جلسه 010 - علم و یقین
شماره جلسه
10
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 010 - علم و یقین

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله ربّ العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ بحث یقین را قرار بود در ادعیه ماه مبارک رمضان تعقیب بکنیم تا آنجایی که برای من ممکن بود قطعاتی را از این ادعیه برای شما انتخاب کردم و مطالبش را خدمتتان عرض کردم در مورد جایگاه یقین اینکه ما در دعا همین یک ماه مبارک که داریم چقدر سفارش شده به ما که از خداوند تبارک و تعالی یقین را بخواهیم.@ احادیثش را هم امشب میخوانم که به ما سفارش شده که ما از خداوند تبارک و تعالی بهترین چیز یعنی یقین را بخواهیم نقشش را هم توضیح دادیم که چه نقشی یقین دارد گفتیم کسی که یقین در کارهایش ندارد حرکت او به سمت ابدیت و تولد سالم به سمت آخرت یا خدای نکرده به حرکت قهقرایی تبدیل میشود یعنی دور میشویم یا متوقف میشود یا سرعتش خیلی کم میشود.@ در هر سه صورت خسران هست فقط یقین هست که ما را به سمت یک شدن کامل و یک شدن متناسب با شرائط زیستی آخرت و حیات ابدیمان رهنمون میشود و به ما کمک میکند آخرین مطلبی که در مورد بررسی ادعیه خدمتتان عرض میکنم امشب فقط همین را عرض میکنم ما از دهه آخر ماه مبارک از میان این سی شب مهمترینش همین دهه آخر هست.@ در روایت داریم نبی اکرم(ص) اساساً رختخوابشان را دهه آخر جمع میکردند و یکسره مشغول عبادت و تهجد و راز و نیاز با خداوند تبارک و تعالی بودند ما از شب نوزدهم ادعیهای که مطالعه میکنیم در شبهای قدر میبینیم که بدون استثناء در این شبها تا آخر ماه مبارک این جمله وارد شده.@ من از شب 21 برایتان بخوانم عرض میکند به خداوند تبارک و تعالی که خدایا از تو میخواهم چند تا چیز را میخواهد از شب 21 به بعد هر شب ما این دعا را میخوانیم دعاها مضامینش نزدیک به هم هست اما بعضی از جملاتش تکراری هست(اَسئَلُکَ اَن تُصَلی عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّد وَ اَن تَجعَلَ اسمی فی هذِهِ اللَیلَۀِ فِی السُعَداء) اسم من را در این شب در میان سعادتمندان و خوشبختها قرار بده و کسانی که به سعادت رسیدند.@ (وَ روحی مَعَ الشُهَداء) و روح من را با شهدا قرار بده(وَ اِحسانی فی عِلییّن) احسان من را در علیین قرار بده(وَ اِسائَتی مَغفُورَه) و کارهای بد من را ببخشی(وَ انَ تَهَبَ لی یَقیناً تُباشِرُ بِهِ قَلبی) خدایا از تو میخواهم که به من یک یقینی عطا بکنی که این یقین همیشه گفتم مباشرت یعنی یک چسبندگی که هرگز جدا نمیشود.@ یک یقینی عطا بکنی که همیشه این یقین همراه قلب من باشد ما همیشه وقتی که یقینمان را از دست میدهیم دچار آلودگی لغزش گناه غفلت میشویم یک پرده میاید یقین ما را جلوی آن سایه میاندازد بعد ما درست به جای اینکه خودمان را مثل یک جنینی که دارد به سمت تولد سالم حرکت میکند معنا بکنیم متوقف میشویم.@ به جای آمادگی برای شرائط زیستی مرحله بعد میپردازیم به آن چیزی که در خود رحم هست و آن اطرافیان ما در رحم ما را مشغول خودش میکند به جای اینکه رحم را استخدام بکنیم برای اینکه یک تولد سالم به حیات ابدی برسیم آن ما را سرگرم میکند خودش و کمالاتش ما را سرگرم میکند و نمیگذارد که ما برویم.@ اما شما جنین را نگاه کنید جنین در رحم مادر دائماً نسبت به زمان تولدش با یقین حرکت میکند یعنی یکسره در حال اندامزایی هست تا لحظه تولد که دیگر کاملاً آماده متولد میشود بنابراین میگوید من یقینی میخواهم که هرگز از من جدا نشود.@ چون اگر انسان در هر شرائطی زندگی بکند وقتی یقین با او هست بر طبق آن یقین درست عمل میکند قوی عمل میکند وقتی گناه میاید هجوم میاورد به سمت انسان، پردههای غفلت میخواهد سراغ انسان بیاید شیطان میخواهد با انسان نجوا بکند یقین وقتی همراهش هست مثل چراغی هست که نمیگذارد آن تاریکیها بیایند مزاحم بشوند هیچ کدام از حجابها مزاحم نمیشوند.@ چون نور همراه انسان هست اینکه میگویند شما در همه این چند شب داریم که بخواهی مثلاً شب 22 باز(وَ انَ تَهَبَ لی یَقیناً تُباشِرُ بِهِ قَلبی) شب 23(وَ انَ تَهَبَ لی یَقیناً تُباشِرُ بِهِ قَلبی) شب 24(وَ انَ تَهَبَ لی یَقیناً تُباشِرُ بِهِ قَلبی) تا شب آخر همینطور هست یکسره ما این را میخواهیم.@ اینکه ما یکسره این را میخواهیم و نوع خاصی از یقین را میخواهیم میگوییم یقینی که همواره همراه قلب من باشد همواره متصل به قلب من باشد برای اینکه ما تا لحظه تولد به آخرت تا لحظه تولد به برزخ یکسره به این یقینمان احتیاج داریم یعنی یکسره به شدن احتیاج داریم.@ جنین را شما نگاه کنید جنین اینطوری نیست که مثلاً هشت ماه نُه ماه کار کند بعد دو سه ماه آخر را استراحت بکند نه یکسره تا آن لحظهای که میخواهد متولد بشود دارد میسازد و خودش را آماده میکند برای تولد، بنابراین ما فقط این نوع یقین به دردمان میخورد یقینی که همیشه همراه ما باشد و از ما گرفته نشود در شرائط خاص زندگی.@ یعنی مثلاً یک کسی را میبینید که در شرائط معمولی در محلش دارد زندگی میکند بچه خوب، متدین، فعال، روبه کمال هست یک تغییر کوچک در وضعیت زندگی او باعث میشود که این یقینش از او گرفته بشود.@ مثلاً به دانشگاه راه پیدا میکند ما میبینیم در دانشگاه خیلیها میایند مسخ میشوند یعنی کسی که قبلاً به یک چیزهایی به یک حرکتهایی میپرداخته و معتقد بوده در محیط آنجا خیلیها میایند آنجا مسخ میشوند دختر و پسر.@ یا مثلاً یک تغییر زندگی از پایین شهر شمال شهر میرود میبینی که یقینش را هم همراهش نمیبرد آنجا محیط جدید میبینی که اطلاعات و یقینش کمکش نمیتواند بکند یک تغییر شغلی از یک وضعیت بد شغلی به یک وضعیت خوب شغلی انتقال پیدا میکند.@ یک کارمند جزء بوده مثلاً مدیرکل میشود رئیس میشود فرمانده میشود بعد میبینی که دیگر یقینها به دردش نمیخورد اطلاعات با او نمیاید کمکی به او نمیکند نورانیت همه از بین میرود با یک تغییر شغل یک سفر خارجی دو سفر پنج تا سفر خارجی میرود میبینی که همه آن افکار عوض شد و اساساً به چیزها و کارهایی که قبلاً معتقد بود دیگر معتقد نیست میگذارد کنار خیلی راحت.@ یک کسی که میگوید من چقدر ساده بودم نماز میخواندم این یعنی دیگر یقینش همراهش نیست کمکش نمیکند بنابراین ما تا لحظه آخر به این یقین خیلی احتیاج داریم این نوع یقین را باید بخواهیم وقتی میخواهیم(اَلداعی بِلا عَمَل کَالرامی بِلا وَتَر) دعاکننده بدون اینکه عمل بکند مثل کسی است که میخواهد تیراندازی بکند کمانش زه ندارد.@ وقتی میگوییم خدایا من این یقین را میخواهم برای بدست آوردن این یقین باید تلاش کرد یقینی که همراه ما بیاید همیشه باشد. تا الان هر چه حدیث خواندیم از امیرالمؤمنین(ع) بود الان یک مقدار از احادیثی را میخوانم که غیر از فرمایش امیرالمؤمنین(ع) هست در رابطه با این جایگاه.@ از نبی اکرم(ص) میفرماید(اَلا اِنَّ النّاسَ لَم یُؤتَوا فِی الدُنیا شَیئاً خَیرَ مِنَ الیَقینِ وَ العافیَۀ فَاسئَلُهُمَ الله) این را بدانید آگاه باشید که در دنیا هیچ کس به نعمتی بالاتر و بزرگتر از یقین نرسیده و سلامتی، این دو تا را از خدا بخواهید یعنی امر شده که ما از خدا یقین را بخواهیم.@ یعنی هیچ وقت شک سراغ ما نیاید تردید سراغ ما نیاید حجاب قلب ما را نگیرد همیشه این نور همراه ما باشد که بتوانیم درست عمل بکنیم برای یک تولد سالم بهترین چیز برای جنین این هست که باور کند قرار است به دنیا بیاید.@ و به جای اینکه وقتش را صرف کارهای دیگر بکند در رحم مثلاً شاخ بسازد دُم بسازد چیزهایی که قبلاً عکسهایش را نشان دادم دیدید ما جنینهایی داریم که یک تکه گوشت متولد میشود شباهتی به انسان ندارد.@ وقتش را به جای اینکه صرف کارهایی بکند که به هیچ وجه به کارش نمیاید هیچ ما به ازایی در حیات ابدیش ندارد عمرش و جوانیش و وقتش را بگذارد در چیزهایی که حتماً آنجا احتیاج هست باید حتماً به آن برسد.@ مهمترین چیزی که یک جنین لازم دارد یقین هست یعنی باور کند که قرار است متولد بشود و برای آن تولد احتیاج به قلب دارد احتیاج به مغز دارد احتیاج به گوش، دست، چشم، پا، سلسله اعصاب، دستگاه تنفس، دستگاه گوارش اینها را تهیه بکند.@ جنین کافی است در مدتی که در رحم هست مدتی این اعتقاد و باور و یقین را از دست بدهد، چه اتفاقی میافتد؟ خدای نکرده یا ناقص متولد میشود یا بیمار یا ضعیف در هر سه صورت بعد از تولد گرفتاری دارد.@ انسانی که یقینش را در حیات ابدی از دست میدهد ولو یک مدتی در زمان زندگیش از دست میدهد این امکان وجود دارد که نتواند جبران کند و موقعی که متولد میشود یک طوری متولد بشود که آنطرف کم بیاورد و این کم آوردن خیلی آنجا برای انسان گرفتاری میاورد چیزهایی که برای حیات ابدی لازم هست را با خودش نبرد این خیلی مشکل است.@ لذا خوش به حال کسانی که کمتر شک میکنند کمتر آنها را تردید برمیدارد و همیشه با این نور یقین حرکت میکنند یعنی یکسره این نور این فعالیت این شدن با آنها هست سست نمیشوند کسل نمیشوند تنبلی سراغشان نمیاید تردید سراغشان نمیاید، حالا ولش کن بگذار بعداً، اینطوری میشود یکسره فعالیت میکنند.@ واقعاً هم به فکر شدن هستند به هیچ چیز در دنیا به اندازه شدنشان فکر نمیکنند حالا انشاالله شبهای قدر که میخواهیم برایتان بگوییم میگویم که آنجا از جمله شرائط عبودیت همین هست که انسان قبل از اینکه هر برنامهریزی در زندگی برای خودش بکند برنامه زندگیش را به یک نحوی تأمین بکند ارتباطاتش را تماسهایش را همه کارهایش را یک طوری تنظیم بکند که منجر به تولد سالم بشود.@ اصل این هست این عبودیت میشود یکی از پایههای مهم عبودیت همین هست که انسان هیچ برنامهای در زندگیش برای خودش نریزد مگر اینکه مطمئن باشد این با شدنش منافاتی ندارد این با حرکت به سمت ابدیت و تحصیل شرائط زیستی حیات ابدی منافاتی ندارد.@ یعنی خدایا من باور کردم میخواهم به حیات ابدی متولد بشوم باور کردم که مرگ حق است و بعد وقتی اینها حق هست باید خودم را آماده کنم اتفاقاً همین زیارت آل یاسین را شما بعدش را نگاه کنید بعد از زیارت آل یاسین شما یک دعایی دارید که در این دعا مستحب است من توصیه میکنم حتماً عزیزانی که آل یاسین را میخوانند دعای بعد از آل یاسین را یادشان نرود.@ چون مهم است و جالب هست که در این دعا یکی از نادر دعاهایی هست که امام زمان(ع) به اسم خودش نامیدند یعنی به اسم مقدس محمد حضرت را نام میبریم و با همین اسم برای حضرت دعا میکنیم ما در دعای آل یاسین به حضرت صاحب(س) عقائدمان را میگوییم.@ میگوییم آقا تو حواست باشد آقا تو یاد ما باش آقا تو دقت بکن من که الان در محضر تو هستم من دارم شما را شاهد میگیرم(اُشهِدُکَ یا مَولای) ای مولای من من تو را شاهد میگیرم که اینطوری معتقد هستم(اِنّی اَشهَدُ اَن لا اِلهَ اِلاّ الله وَحدَهُ لا شَریکَ لَه) من شهادت میدهم که هیچ معشوقی هیچ معبودی برای قلب من برای دل من در زندگی من دوست داشتنیتر از خداوند تبارک و تعالی وجود ندارد اصلاً جز خدا من معشوقی ندارم.@ (وحده) تک است و هیچ شریکی هم ندارد و آن توضیحی که در مورد لا اله الا الله عرض کردم نه لا اله الا الله به این معنا بگوییم که هیچ خدایی جز خدا نیست این غلط است هیچ معشوقی هیچ معبودی هیچ دلبری جز او برای من وجود ندارد من به این معتقد هستم.@ این اعتقاد لوازم عملی میخواهد شخص باید در زندگی این دلداگی به خدا و این دلبر بودن خدا برایش در زندگی ظهور داشته باشد این عاشق بودن این بیتاب بودن این دیوانه بودن این جنون داشتن این اهل عیاشی و کیافی بودن اهل رقص و بزم و مطرب و ترانه بودن برایش بیاید یعنی همراهش باشد وقتی یک نفر عاشق هست این چیزها میاید لوازمش را دارد.@ ای امام زمان من شهادت میدهم که اینطوری هستم ما بزمی هستیم(وَ اَنا مُحُمَّداً عَبدُهُ وَ رَسُولُه لا حَبیبَ اِلاّ هُوَ وَ اَهلُه) بعد از خدا هیچ کسی دوست داشتنیتر از او و اهلش برای من نیست بعد شروع میکنیم اسامی تکتک ائمه را میبریم و خود حضرت صاحب(س) (وَ اَشهَدُ اَنَّکَ حُجَّۀُ الله) شهادت میدهم که تو حجت خدا هستی.@ (اَنتُمُ الاَوَّلُ وَ الآخَر) و شهادت میدهم که رجعت شما حق هست(وَ اَنَّ المَوت حَقّ) شهادت میدهم که مرگ حق است من یقین دارم که میشود این با عملکردها فرق دارد.@ عملکردهای ما غالباً یک طوری هست که باور نداریم چند روز دیگر چند ثانیه دیگر چند لحظه دیگر خیلی کم است ما از اثر تبدیل به خبر میشویم دیگر اثری از ما نیست فقط یک اعلامیه هست که خبر میدهد این آقا فوت شد در برزخ رفت.@ اگر کسی معتقد به این باشد که(اَنَّ المَوتَ حَقّ) آن هم در محضر امام زمان یک همچین حرفی زدن باید راستش را بگوید نباید جلوی امام زمان دروغ بگوید وقتی میگوید(اَنَّ المَوتَ حَقٌّ) یعنی من باور کردم که میخواهم آنطرف متولد باشم حضرت میگوید اگر باور داری برو برای تولدت آماده بشو.@ یک کاری بکن که تولدت مبارک باشد که وقتی برزخیها آن طرف به استقبالت آمدند هنگامی که داری به آنطرف میروی استقبال میکنند استقبالهای خیلی باشکوهی آنجا برای مؤمنین دارند آمدند همه بیایند با لب خندان با تو روبرو بشوند فرشتهها ائمه(ع) اولیاء خدا بیایند بگویند که آقا تولدت مبارک خوب آمدی.@ (اَنَّ المَوتَ حَقّ وَ اَنَّ ناکِراً وَ نَکیراً حَقّ) نکیر و منکر حق هستند(وَ اَشهَدُ اَنَّ النَشرَ حَقّ) روز قیامت حق است بعث حق است صراط حق است صراطی که سه هزار سال راه در جهنم، تاریک، فقط نور میخواهد فقط روشنایی میخواهد این حق است من شهادت میدهم حق است.@ شهادت هم کلمه شوخی نیست شهادت یعنی من به یک شهودی میرسم نه اینکه من فکر میکنم قضیه شهادت غیر از اعتقاد هم هست شهادت میدهم شوخی نیست، ما چه موقع میتوانیم شهادت بدهیم؟ خود این به یک بینش رسیده باشیم یعنی من دارم به یقینیات خودم آن چیزهایی که قطعاً در قلب من جای گرفته به این شهادت میدهم.@ شهادت میدهم مرصاد حق است میزان حق است حشر حق است حساب حق است بهشت حق است جهنم حق است وعده الهی حق است تهدیدهای الهی حق است بعد اینها را میگویم تمام که شد بعد حالا شما دعا را نگاه کنید(اَللّهُمَّ اِنّی اَسئَلُکَ اَن تُصَلی عَلی مُحَمَّدٍ نَبیِّ رَحمَتِک وَ کَلِمَۀِ نُورِک) خدایا من از تو میخواهم که درود بفرستی بر محمد(ص) نبی رحمتت و کلمه نور تو.@ (وَ اَن تَملَأَ قَلبی نُورَ الیَقین) خدایا از تو میخواهم که دل من را نور یقین بکنی یقین را به نور معرفی میکند(وَ صَدری نُورَ الاِیمان) و سینهام را نور ایمان بده(وَ فِکری نُورَ النِیّات) نیتهای فقط شدن نیتهای ابدی نیتهای بهشتی نیتهایی که فقط در آن نور است اصلاً تاریکی ندارد فکرهای من همه روشن باشد.@ واقعاً این دعاها انسان را چطوری پرواز میدهد ببینید آرمانهای یک انسان فطرتگرا را چطوری در اینجا مطرح میکند باورهای یک انسان فطرتگرا یک انسان طبیعتگرا باورش این نیست از صبح تا شب فکرش کجاست؟.@ کفشهای پنج هزار تومانیش ده هزار تومانی بشود کاپشن ده هزار تومانیش بشود پنجاه هزار تومانی، ماشین سه میلیون تومانیش ده میلیون تومان بشود خانه 60 متریش 100 متر بشود بچههایش دو تا بودند پنج تا بشوند عروسشان بکند دامادشان بکند.@ یک میز داشته دو تا میز بشود کارمند بوده مدیرکل بشود مجهول بوده معروف بشود شهوت شهرت و انواع اقسام شهوتها دیپلم بوده لیسانس بشود لیسانس بوده دکترا بشود به او استاد بگویند وقتش را اینطوری تلف میکند بعد فکر کند این هم کمال است ولی آرمانهای یک انسان فطرتگرا خیلی فراتر از این هست.@ یک انسان فطرتگرا از آن جهت که یقین دارد به حیات ابدی تمام آرمانهایش با ابدیت پیوند خورده و هیچ کدامش محدود به دنیا نیست ارزشهایش آرمانهایش مبانیش اساساً گره خورده با حیات ابدی، به کمتر از آن اصلاً نگاه نمیکند خودش را خوب شناخته جایگاهی که باید برود را شناخته میداند از کجا آمده و میداند در کجا هست و میداند به کجا دارد میرود.@ بنابراین دقیقاً هدفگیری کرده حالا نگاه کنید آرمانها را وقتی مطرح میکند(وَ اَن تَملَأ قَلبی نُورَ الیَقین وَ صَدری نُورَ الاِیمان وَ فِکری نُورَ النِیّات) خدایا به فکر من نور نیتهای صادق نیتهای خوب بده(وَ عَزمی نُورَ العِلم) عزم مربوط به عمل است(فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ) عزم مال عمل است ما برای عمل عزم میکنیم.@ میگوید خدایا به عزم من نور علم بده یعنی من بیخود در این دنیا جان نکنم هی تلاش بکنم هی عمل بکنم عملهای بیفایده، هی چاه بکنم ولی هیچ کدام از چاهها به آب نرسد خدایا من کارهایی که دارم میکنم در حیطه زندگی شخصی و اجتماعیم تمامش تبدیل به حیات ابدی بشود.@ تمامش به اندامها و اعضا و ارگانهایی بشود که ما برای ابدیت به آن احتیاج داریم نه اینکه تلاش بکنیم یک جنین هم در رحم مادر دیدید عکسهایی را که نشان دادم جنینی را شما دیدید که نُه ماه در رحم مادر بوده ولی وقتی متولد شد فقط یک تکه گوشت است هیچ شباهتی به انسان ندارد.@ وقتی نگاهش میکنی فکر نمیکنی این یک جنین بوده در رحم مادر، کار کرده عزم داشته فعالیت کرده اما نور علم با او نبوده یعنی مطابق اطلاعات عمل نکرده باید مطابق شرائط زیستی دنیا خودش را میساخته و نساخته.@ میگوید خدایا به عزم من نور علم بده یعنی اویی که میتواند نگذارد کارهای ما هدر برود معرفت هست و نگذارد عمر ما جوانی ما استعدادهای ما وقتهایی که میگذاریم زورهایی که میزنیم تلاشهایی که داریم میکنیم هزینههایی که هر کدامش ما به ازای ابدی دارد میکنیم تلف نشود معرفت هست.@ انسان بدون معرفت چون معرفت ندارد خودش را به عنوان تولد تا مرگ یک موجود ممتد از تولد تا مرگ نگاه میکند و همانطوری خودش را معنا میکند همانطوری هم تلاش میکند چون معرفت نیست.@ اما وقتی نور معرفت آمد و انسان این پرده طبیعتگرایی را پاره کرد و حیات ابدی را دید و خودش را به بلندای ابدیت نگاه کرد این دیگر هیچ کدام از کارهایش نیتهایش افکارش افعالش برنامهریزهایی که دارد میکند اساساً محدود به دنیا نیست به دنیا اندک اما اصل انرژیش اصل فعالیتش کارهایش متوجه ساخت حیات ابدی هست.@ (وَ قُوَّتی نُورَ العَمَل) خدایا حالا که قوتی میخواهم داشته باشم این قوت من را تبدیل به عمل بکن یعنی فقط در محدوده فکر باقی نماند عمل را خودش نور معرفی میکند یعنی خدایا من را به نور عمل نورانی کن(وَ لِسانی نُورَ الصِدق) به زبان من نور راستگویی.@ (وَ دینی نُورَ البَصائِرِ مِن عِندِک) به دین من نور بصیرتها و بینشهایی از ناحیه خودت را عطا کن(وَ بَصَری نُورَ الضیاء وَ سَمعی نُورَ الحِکمَه) به چشم من نور روشنایی عنایت کن و گوشم را نور حکمت بده.@ یعنی وقتی شما دارید یک چیزی را میشنوید همیشه چیزهایی را بشنوید که وقتی میشنوید نور باشد حکمت نور هست با گوشتان این نور را بگیرد و اضافه بشوید.@

خدایا آن شنیدههای من را حکمت نورانی قرار بده و من نورانی بشوم نه چرت و پرت بشنوم پرت و پلا بشنوم حرفهای لغو بشنوم حرفهایی که من را دور میکند بشنوم اینها نه(وَ مَوَّدَتی) حالا که قرار است عاشق باشم حالا که قرار است مهرورزی بکنم مهرورزیم هم نورانی باشد.@ خدا نکند یک کسی مهرورزی بکند یک کسی یا چیزی را دوست داشته باشد که برایش تاریکی بیاورد و دورش بکند شرط است که محبتهای شما همه عشقورزیهای شما و همه محبتهای شما باید برای شما نورانیت بیاورد در آن نور باشد هر کس را دوست داشتید یا هر چیزی را دوست داشته باشید در این دوست داشتن تاریکی نباید باشد این را حواستان باشد.@ با یک دختر میخواهی ازدواج بکنی باید محبتت نورانی باشد یعنی این محبت این ازدواج نباید تو را از خدا و از شدن دور بکند اگر دور کرد این عشق و علاقه تو نور ندارد تاریکی دارد از خدا تو را دور میکند یک رفیقی را دوست داشتید باید این دوست داشتن برای تو نور باشد تا بتوانی جلو بروی انسان نسبت به هر چیزی که دوست دارد آنجا مسئول است معرفت نفس را گفتیم انسان مساوی هست با محبوبها و معشوقهای خودش.@

یعنی هر کس را دوست داشتی معادل آن ارزش داری انسان ارزشش مساوی است با ارزش معشوقش لذا ببین چه کسانی را دوست داری در رفقا در انسانها با چه کسانی علاقمند هستی چه تیپهایی را خوشت میاید با آنها رفت و آمد بکنی باید کسانی باشد که وقتی دوستشان داشته باشی این دوست داشتن برای تو نورانیت داشته باشد.@ شغلی را باید دوست داشته باشی که تاریکت نکند خاموشت نکند یقین را از تو نگیرد باورها را از تو نگیرد معرفت را از تو نگیرد شغلی را دوست داشته باش که نورانیت بکند مکان زندگی، محله زندگی، رشته تحصیلی و خیلی چیزهای دیگر هست همه اینها باید نورانی باشد.@ چون ما به سه هزار صراط نور احتیاج داریم در جهنم همهاش نور میخواهیم، نکند عمر ما بگذرد و آنجا تاریکی کسب بکنیم حالا که عشق باید نورانی باشد(وَ مَوَّدَتی نُورَ موالاتِ لِمُحَمَّدٍ وَ آلهِ(ع)) خدایا این مودت من را نورانی کن به موالات و محبت پیامبر و آلش، یعنی من همه معشوقها و دوست داشتنیها را براساس پیامبر و آلش تنظیم میکنم.@ چون قبلاً به امام زمان شهادت دادم گفتم آقا اعتقاد من این هست که(لا حَبیبَ اِلاّ هُوَ وَ اَهلُه) هیچ محبوبی جز پیغمبر و آلش نیست بنابراین من هر کس را بخواهم دوست داشته باشم باید یک رنگی بویی از پیامبر و آلش داشته باشد که من دوستش داشته باشم به آن دل بدهم.@ غیر از آن دوست داشتن عام است که ما باید حیوانات را دوست داشته باشیم کفار هم دوست داشته باشیم آن فرق میکند اما این دوست داشتن که قرار است روی قلب من اثر بگذارد برای من بار دارد آن باید یک رنگی از پیامبر و آلش داشته باشد خدا نکند ما کسانی یا چیزهایی را دوست داشته باشیم که پیامبر دوست نداشته باشد آنوقت بین ما فاصله میافتد.@ یک موقع میگویند آقا این نوار ترانهای که شما گذاشتید گوش میکنید جلوی امام زمان رویت میشود این را بشنوی اگر او دوست نداشته باشد چی؟ آقا من این را دوست دارم، فاصله است بین تو و امام زمان، چون امام زمان همچین چیزی را دوست ندارد خدا دوست ندارد.@ خیلی بد است خدا یک چیزی را دوست نداشته باشد ما دوست داشته باشیم یا بالعکس خدا یک چیزی را دوست داشته باشد ما دوست نداشته باشیم همیشه عاشق و معشوق اتحاد دارند در محبوبهایشان، نمیشود که ما فاصله داشته باشیم باید یک چیزی باشد که آنها هم دوست داشته باشند.@ این همه نورها را جذب بکنم که چی بشود؟ (حَتّی اَلقاک) تا اینکه من به ملاقات تو بیایم(وَ قَد وَفَیتُ بِعَهدِک) در حالی که به عهدم وفا کرده باشم یعنی امانت را سالم رسانده باشم.@ (إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولاً) این امانتی که به من دادی فطرت اولیهای که به من دادی از خودت در من دمیدی سالم به نزد خودت برگردانم.@ بگویم خدایا من این عرضه را داشتم که در دنیا این ودیعهای را که به من امانت دادی این نفخهای که امانت دادی آلوده نگذاشتم بشود نورانی نگهاش داشتم قوی نگهاش داشتم بانشاط نگهاش داشتم الان آوردم سالم تحویل تو میدهم.@ برای همین قرآن میفرماید(يَوْمَ لا يَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ إِلاَّ مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ) انسان آنجا سالم برود جز این هیچ چیزی به درد نمیخورد مگر اینکه انسان سالم پیش خدا برود ملاقات کند خدا را در حالی که قلب سلیم دارد تحویل بدهد بگوید خدایا من این را درست آوردم.@ این دعاها یعنی خدایا کمکم کن خدایا به من نور بده نگذار این قلب مریض بشود آلوده بشود بیمار بشود من این را سالم تحویل بدهم کمکم کن(حَتّی اَلقاکَ وَ قَد وَفَیتُ بِعَهدِک) تا اینکه ملاقات بکند در حالی که به عهد تو وفا کرده باشم و میثاق تو، میثاق چیست؟ (قالوا بلی) این عهد الستی که با خدا بستیم به آن وفادار باشیم و راستگو برسیم.@ (مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ) از میان انسانها کسانی هستند که به آنچه که با خدا عهد کردند صادق بودند و راستگو(فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى‏ نَحْبَهُ) یک عده دورانشان گذشت و با صدقشان به خدا رسیدند مثل شهدای ما(وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ) بعضیهایشان هم منتظر هستند تا نوبتشان بشود ما در نوبت هستیم.@ یک طوری بشود که وقتی رفتیم پیش خداوند تبارک و تعالی، ملحق بشویم به صادقین(كُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ) به صادقین ملحق بشویم بگوییم خدایا ما هم با اینها بودیم راست گفتیم که گفتیم دوستت داریم گفتیم هیچ محبوبی غیر تو نیست همه راست بود هیچ کس را بیشتر از تو در زندگیمان دوست نداریم تو معشوق نهایی ما هستی پیامبرت معشوق دل ما هست.@ (لا حَبیبَ اِلاّ هُوَ وَ اَهلُه) اینهایی که گفتیم همه راست بود این هم مدرکش، قلب را سالم آوردیم پس ببینید ما چقدر احتیاج به این درخواست یقین داریم باید دعا بکنیم و نسبت به این دعایی هم که میکنیم تلاش بکنیم قلبمان سالم و نورانی بماند توصیه میکنم که این دعای بعد از زیارت آل یاسین را بخوانید.@ باز جلسه آینده انشاالله میپردازیم به بعضی از احادیثی که از غیر امیرالمؤمنین(ع) در این زمینه وارد شده و باز بررسی بعضی از دعاها خیال دارم انشاالله بعضی از فقرات ادعیه مناجات خمس عشر را بخوانم که انشاالله به جایگاه آن قضیه پی ببریم.@ هیچ چیز برای ما در زندگیمان مهمتر از یقینمان نیست حالا که میخواهی کتاب بخوانی میخواهی تلاش بکنی میخواهی استاد ببینی میخواهی جلسه بروی میخواهی عزاداری بکنی میخواهی گریه بکنی میخواهی هر کاری بکنی خدا نکند ما 50 سال 60 سال عزاداری بکنیم گریه بکنیم تلاش بکنیم.@ ولی چیزی به یقینمان اضافه نشود سطح یقینت را بالا ببرد معرفتت را بالا ببرد این خیلی مهم است راهش چیست؟ خود قرآن کریم فرموده است انشاالله این را توضیح میدهم که راه اینکه ما ازدیاد یقین بکنیم دائماً و روزبهروز به حجم یقینمان سطح یقینمان اضافهتر بشود نورانیتر بشویم چیست این هم قرآن میگوید که مرتبط هست با همان بحثهایی که انشاالله میخواهم برایتان لیالی قدر بگویم.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@