جلسه 005 - علم و یقین
شماره جلسه
5
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 005 - علم و یقین

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله ربّ العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ احادیث مربوط به شک را مروری میکردیم از کتاب شریف غررالحکم این حدیثی را که عرض میکنم صفحه 73 از جلد 2(اَلشَکُ یُفسِدُ الیَقینَ وَ یُبطِلُ الدین) شک یقین را فاسد میکند و دین را هم باطل میکند این حرکتی را که شما دارید طی میکنید اگر در اصل آن حرکت شکی صورت بگیرد انسان کأنه کاری نکرده معلق میماند باید دقت بکنیم که هیچ وقت در این حالت نباشیم بدترین چیز برای ما حالت شک هست تردید وسوسه چنددلی.@ جلد 5 صفحه 297(مَن صَدَقَ یَقینُهُ لَم یَرتَب) کسی که یقینش صادق هست هرگز شک نمیکند یعنی چی؟ یعنی مطابق واقع است به قول امروزیها به خال زده اگر درست به یک یقین حقیقی رسیده باشد تزلزلی در آن اتفاق نمیافتد.@ به مرحوم بحرالعلوم گفتند آقا میشود امام زمان(ع) را دید فرمود چطور نمیشود در حالی که من او را در آغوش میگیرم ما در زندگیمان خیلی وقتها خداوند تجلی کرده دیدیمش در آغوشش گرفتیم خیلی وقتها امدادهای غیبی زیادی برای ما به وجود آمده برای دیگران به وجود آمده اطرافمان الی ماشاء الله ما دیدیم.@ نکند خدای نکرده بعد از این همه در آغوش کشیدنها و دیدنها و تجربه کردنها باز شیطان ما را فریب بدهد و دچار تزلزل بشویم یعنی بیاید او را از ما بگیرد حواسمان باشد قرآن مملو از آیاتی هست که میگوید بسیاری از کسانی که با ما دشمنی ورزیدند با انبیاء دشمنی ورزیدند اینها میفهمیدند و میدانستند و بعد به عناد کشیده میشدند.@ به خاطر اینکه در درون خودشان جرم کرده بودند فساد کرده بودند گناه کرده بودند و آن آگاهی که داشتند به دردشان نمیخورد بنابراین گاهی وقتها هست انسان میگوید من مطمئن هستم یقین دارم به حقانیت یک چیزی ولی حقیقتاً این یقین مطابق واقع نیست یقین قلابی است خیلی هم محکم میایستد هیچ وقت هم فکر نمیکند در آنچه که دارد تردید بکند ولی بعد میبینی که نه، تردید کرد و متزلزل شد.@ جلد 6 صفحه 455(یَسیرُ الشَکِ یُفسِدُ الیَقینَ) کمی از شک یقین را فاسد میکند یعنی کم و زیاد ندارد به محض اینکه تردید حاصل شد شما آن قدرت و سرعت و حرکتتان از کار میافتد یک کمی که تردید سراغتان بیاید مثل موقعی هست که داری رانندگی میکنی تردید سراغت میاید کم و زیاد ندارد پایت روی ترمز میرود و حرکت متوقف میشود کمی از شک یقین را باطل میکند لذا باید دقت بکنیم که خدای نکرده در مسیر تردید سراغمان نیاید.@ یکی از راههای خوب این هست که همانطور که قبلاً گفتم هر وقت دچار ضعف سستی تردید شدید برگردید به اینکه بخواهید این تردید را جدی بگیرید بگو حالا فرض بفرمایید این تردید را من بخواهم جدی بگیرم واقعاً راهی برایش دارم بروید در دلتان کنکاو بکنید آن استوانهها و ستونهای زیادی را میتوانید پیدا بکنید که به آن تمسک بکنید که نبرید و حرکتتان متوقف نشود.@ خداوند آیات زیادی را در وجود انسان قرار داده(سَنُرِيهِمْ آياتِنا فِي الْ‏آفاقِ وَ فِي أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ) در وجود ما به قدری آیه قرار داده که هیچ کس حق تردید ندارد اگر تردید بکند خودش مسئله دارد که تردید کرده و الا خداوند جای تردید نه در خارج و نه در داخل گذاشته.@ آنقدر تجلی کرده با دلائل و بینات که کوچکترین توجهی به اینها باعث میشود انسان محکم بشود هرگز تزلزل به آن راه پیدا نکند اما چرا ما گاهی وقتها همه آن چیزهایی که میدانیم به دادمان نمیرسد همه آن چیزهایی که میفهمیم کمکی به ما نمیکند چرا اینطوری میشود؟ باید دنبال این باشیم.@ حالا در روایت بعدی دو عاملی که یقین را فاسد میکنند خدمتتان عرض میکنم امیرالمؤمنین(ع) فرمود جلد 6 صفحه 472 میفرماید دو چیز یقین را فاسد میکند(یُفسِدُ الیَقینَ اَلشَکُ وَ غَلَبَۀُ الهَوی) اینکه انسان در یک کاری تردید میکند یکی شک سراغش میاید یکی هم غلبه هوا میاید.@ یعنی گاهی وقتها ما پا روی یقنمان میگذاریم اما نه به خاطر اینکه شک داریم به خاطر هوای نفس هست شما آیات قرآن را که ملاحظه بفرمایید همین سوره بقره را فقط نماد متعددی هست که میگوید اینها بعد از اینکه حق را فهمیدند مخالفت کردند.@ این به خاطر این نبود که در اصل قضیه تردید داشتند هوای نفس نمیگذاشت هوای نفس هم منشأهای مختلفی دارد از یک کسالت و تنبلی شروع میشود شما میخواهی با یک رذیله اخلاقی در وجودت مبارزه کنی همت نمیکنی کار دستت میدهد گاهی وقتها روی یقینهای خودت پا میگذاری چیزهای مسلم را، میدانی این صفت اخلاقی که داری جهنمساز است باطل است میدانی این خُلقی که داری این خُلق نباید باشد.@ در محیط خانواده در محل کار در بین روابط دوستان ولی همت مبارزه با آن را نداری باز کار دستت میدهد با اینکه میدانی انحراف هم داری میروی باز هم راه را ادامه میدهی مسیر را میروی با اینکه میدانی خراب است نباید بروی میروی اینطوری میشود.@ پس گاهی وقتها ما به خاطر یک شک روی یقینمان پا میگذاریم گاهی وقتها به خاطر هوای نفس، در روابط دوستان گاهی وقتها ما نمیدانیم یک چیزی را، ممکن است در اثر این نادانی یک رویه بدی را پیش بگیریم جلو برویم گاهی وقتها میفهمیم که حق هم هست با این حال هوای نفسمان نمیگذارد و مسیر را تا آن موقع که ما را به هلاکت برساند ادامه میدهم.@ در روابط زناشویی هم همینطور میدانم من حق ندارم به زنم یک همچین چیزی را بگویم یا یک همچین توقعی داشته باشم یا یک همچین کاری در خانه بکنم اما میکنم ادامه میدهم میفهمم باطل است باز ادامه میدهم این هوای نفس این خودمحوری اجازه نمیدهد ادامه میدهم تا اینکه فاجعه به وجود میاید.@ میداند من حدم اینقدر است در روابط دوستانه، حدم اینقدر هست در روابط زناشویی، حدم اینقدر هست در روابط اجتماعی، حدم اینقدر هست در روابط بین استاد و شاگرد ولی تعدی میکنم جلو میروم و مفسده ایجاد میشود.@ روایت بعدی بحث رابطه شک و دین را بیان میکند جلد 1 صفحه 189 میفرماید(اَلشَکُ یُحبِطُ الاِیمان) شک ایمان انسان را تباه میکند از بین میبرد. جلد 1 صفحه 252(اَلمُرتابُ لا دینَ لَه) شخص شککننده و مردد دین ندارد.@ چون تا میاید یک کم رشد بکند و سروسامان بگیرد دوباره دچار تردید میشود دوباره یک کم جان میگیرد باز سست میشود یک کم راه میرود باز سست میشود یک کم انرژی میگیرد و حرکت میکند این چیزی برایش نمیماند چون هر بار سقوط میکند مثل این هست که ما مسیر را بالا برویم دستمان رها بشود دوباره زمین میافتیم شک حکم این را دارد.@ دوباره میکشیم بالا میرویم دوباره شک میکنیم زمین میافتیم باید شک نکرد باید سفت گرفت و بالا رفت خیلی باید از این حالت ترسید شما نگاه کنید چه کسانی گردن کلفتهایی دور پیغمبر بودند از نظر درجه ایمان و جهاد و مبارزه و حضور در صحنه، بعد از پیغمبر به قول علی(ع) همه آنها مرتد شدند.@ زمان امام(س) نگاه کنید ما چه شخصیتهایی داشتیم شخصیتهای خوب نازنین دوست داشتنی مردم برایشان دعا میکردند یک دفعه بعد از رحلت امام اصلاً خطشان از خط ولایت کاملاً جدا شد به چه حزیزی کشیده شدند بعضیها جبههای بعضیها باسابقه بعضیها زندان رفته خیلی باید انسان دعا بکند.@ (رَبَّنا ثَبِّت قُلُوبَنا عَلی دینِک) خدایا قلبهای ما را به دین خودت ثابت کن(رَبَّنا لا تُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنا) اینها مهم است پس هم باید ترسید که یک موقعی اینطوری نشویم هم باید مواظب باشیم اطراف عواملی که ممکن است یک همچین کرمی را در وجود ما بیندازد یک همچین آفتی را در ما بیندازد نرویم.@ اگر یک رفیقی داری که میبینی با او هستی قلقلکت میاید یا خودش یک کم مردد است بدان که این تو را هم نگه میدارد با او رفاقت نکن اینطوری مریض است چون طبیب حق ندارد با مریض معاشرت بکند مگر طبیب شده باشد.@ یعنی طبیب زمانی میتواند دست به مریض بزند که خودش را کاملاً پوشانده باشد به قول معروف ایزوله باشد یا استریل کامل با همه تجیهزات استریل سر وقت مریض برود که خودش آلوده نشود.@ موقعی هست که خودش طبیب شده باشد یا وارد شده باشد این تخصص خوب است بله بعضی وقتها با مریضها آدم قدرت پیدا میکند سر و کله داشتن با میکروبها آدم را قوی میکند ولی همیشه نه، برای کسی که این آمادگی را دارد از این جهت رشد بکند بالا برود به عنوان یک واکسن ضعیف از آن استفاده بکند.@ دیدید بعضی بچه حزب اللهیها میروند در محیطهای فاسد یک دفعه ایمانشان اوج میگیرد خون در رگهایشان جمع میشود اصلاً یک دفعه بغض گلویشان را میگیرد گریه میکنند میروند خارج از کشور در اینجا شاید مقید نباشد میرود خارج از کشور میبینی که خیلی سفت میشود در مقابل کسانی که میخواهند با ایمانش بازی بکنند.@ گاهی وقتها یک میکروب ضعیف میتواند قوی بکند ولی این قابل تجویز نیست جایگاه خودش را دارد ولی خدا نکند آدم اینطوری امتحان بشود همه اینطوری نمیتوانند خدا بیامرزد یک طیبی هست که یک دفعه میرود در یک عامل منفی قرار میگیرد یک دفعه ایمانش اوج میگیرد در برخورد این عامل منفی میرود تا به شهادت میرسد.@ حُر هست که یک دفعه در آن تردید و دودلی قرار میگیرد که اوج میگیرد و بالا میرود همه که اینطوری نمیتوانند باشند خیلیها هستند تا در یک همچین میدانی قرار میگیرند مگر روز عاشورا فقط حر آنجا بود خیلی از کسان دیگر هم بودند مثل حر در این تردید قرار گرفتند، چند نفرشان بالا آمدند؟ اغلب فرار کردند به هر حال اطراف شرائطی که احتمالاً تردیدآمیز هست نگردیم.@ یک استادی هست که میدانید معروف به اینکه ممکن است تخم تردید و شک در دل کسی بکارد احتمالش را بدهید طرفش نروید چند وقت که باشی میبینی که به صورت مخفی بدون اینکه خودت بفهمی خیلی نامحسوس تخمهای شک و تردید را در دل تو کاشته است صد تا ممکن است حرف یقینی به تو بزند آن وقت تو احساس بکنی داری اوج میگیری.@ یک جا در یک نقطه خاص زیر پایت را بکشد یعنی ممکن است در صد حالت فرعی شما را جلو ببرد ولی یک جا به اصولت لطمه وارد میکند وقتی اصل بخوابد آن فرعیات هیچ کمکی به تو نمیکند حواست باشد ما تخصصی که الان در کشور ما خیلی رایج هست این هست که افراد کسانی را دور خودشان جمع میکنند یقینهای اینها را بالا میبرند.@ از دین میگویند از معنویت میگویند از عرفان میگویند به شاگرد حال میدهند یک جا که شاگرد خوب دلش را سپرده یک دفعه تِقی به یکی از اصولش میزند شاگرد نمیداند یکدفعه میبیند در دو سال سه سال چهار سال پنج سال به این پایههای اصولی خدشه وارد کرده وقتی که ضعیف میشود یک تقی بزند همه چیز میریزد.@ قبلاً گفتم طبیعتگرایی گاهی وقتها هزار تا حرف راست میزند تا بتواند یک حرف دروغ را به شما بقبولاند هزار تا حرف قشنگ و معنوی میزند تا بتواند یک حرف آلوده را وارد ذهن شما بکند لذا جاهایی که تردیدبردار هست مسئلهدار هست ان قلت روی آن هست آدم از اول پا نمیگذارد.@ جلد 2 صفحه287 (اِیّاکَ وَ الشَک فَاِنَّهُ یُفسِدُ الدین وَ یُبطِلُ الیَقین) اینکه میگوید(اِیّاکَ وَ الشَک) یعنی جنبه شخصی دارد بسیاری از موارد زمینه شک را خودت فراهم میکنی میتوانی از آن فرار بکنی خودت فرار نمیکنی دست خودت است(ایاک) بپرهیز از شک کردن یعنی نگذار تردید سراغت بیاید.@ حالا که نگذار بیاید توضیح میدهم یعنی چی، گاهی وقتها هست که ما وقتی تردید سراغمان میاید اساساً از آن پرهیز میکنیم بعضیها هستند که خبره هستند تا یک جا مینشینند میبیند یک نفر میخواهد یک بحثی راه بیندازد در رابطه با مسائل معارف و دین میگوید این در حیطه تخصصی من نیست من وارد این قضیه نمیشوم لطفاً بحث نکنید.@ خودش را آلوده نمیکند میداند که در این میدان نمیتواند وارد بشود خودبهخود کنار میکشد میگوید این بحث تخصصی هست من چرا ادعا کنم که میتوانم وارد آن بشوم کنار میکشد میگوید با یک متخصص صحبت کنید چون آنهایی که مریض هستند غالباً افراد غیرمسلح و با درجه آگاهی پایین را انتخاب میکنند بعد شروع میکنند با آنها بحث کردن.@ تو اگر واقعاً خیلی سؤال داری برو پیش یک متخصص، یا دوری میکنند این یک روش پرهیز از شک هست یک موقع هست نه من شک سراغم آمده به نحو درستی با آن برخورد میکنم سؤال خاصی برایم ایجاد شده گفتم شک در حرکت جنینی مثل توقف است کشنده است خطرناک است در قیامت آدم کم میاورد شب اول قبر کم میاورد.@ انسان به تعداد شکهایی که کرده به تعداد تردیدهایی که دارد توقف کندی حرکت دارد و چون ما در یک زمان خاصی باید خودمان را به یک قابلیت خاصی برسانیم این توقفها و کندیهای حرکت یا خدای نکرده حرکتهای عقبگرد میتواند برای ما فاجعه درست بکند.@ برای همین وقتی کسی میداند اینطوری هست تا تردید سراغش میاید سریع پیش متخصص خودش میرود متخصص فن میرود میگوید من مریض هستم من الان فرض بفرمایید کار دارم میخواهم مسافرت بروم در این مسافرت میخواهم بروم چند تا کار مهم انجام بدهم این سرماخوردگی و این تب اگر در سفر بخواهد با من باشد من را از پا در میاورد من کار جدی دارم نباید مریض بشوم.@ مثل یک کشتیگیری که قرار است برود در مسابقه جهانی کشتی بگیرد به سلامتی بدنش و نشاطش و سرحال بودنش احتیاج دارد یک فوتبالیست یک دونده احتیاج دارد بنابراین نمیگذارد مریض بشود به محض اینکه یک بویی از سرماخوردگی تب بیاید سریع زود خودش را قرنطینه میکند داروهای قوی استفاده میکند تا خوب بشود.@ تا یک شکی سراغش میاید آن را نگه نمیدارد که آرام آرام از درون او را بپوساند و رابطهاش با خدا خراب بشود همه چیز زیر سؤال برود همه چیز آن رنگ خودش را از دست بدهد پیش متخصص میرود آدمی که خودش علیل نیست مریض نیست خودش هوای نفس ندارد خودش نمیلنگند یک چیزیش نمیشود این به محض اینکه سراغش میاید میداند که باید پیش متخصص برود.@ شما وقتی که چشمدرد داری که بلند نمیشوی بروی بگویی مادرجان چشمم درد میکند به خانمت بگویی آهای خانم چشمم درد میکند به فرزندت بگویی چشمم درد میکند چکار کنم به همسر پدرت بگویی چشمم درد میکند چکار کنم به اینها که نمیگویی، میروی پیش پزشک میگویی آقا چشمم درد من چشمم درد گرفتم چشمم را لازم دارم یک چیزی بدهید فعلاً این تیرگی جلوی چشمم برطرف بشود سریع سراغ متخصص بروید سراغ هیچ کس دیگری نمیروید.@ این ابلهی است که انسان یک سؤال برایش پیش آمده الان تردید میکند مثلاً مینشیند به دوستش میگوید، دوست تو که متخصص نیست دوستت هست زنت که متخصص نیست همسرت هست چرا مینشینی تردیدی که در دین در معارف برایت ایجاد شده به این و آن بسطش میدهی این طرف و آن طرف سؤال مطرح میکنی.@ نه یک چیزی در دلت مطرح شده سریع پیش یک متخصص برو روحانیون هم مثل اطباء تخصصهای مختلف دارند یک موقع میبینی یک روحانی رشتهاش فقه است تخصصش در فقه است در کلام متخصص نیست نگویی این مجتهد است من رفتم از مجتهد یک سؤال کردم در آن مانده.@ بله شما هم برو راجع به مسئله قلب از پرفسور چشم سؤال بکن او هم در آن میماند مسئله قلبی را باید به متخصص قلب بگویی یک روحانی تخصصش تفسیر است یک روحانی تخصصش ادبیات است نباید رفت به هر روحانی گفت به متخصص در آن فن باید گفت.@ الان شما قم که میروی میبینی لُژنه لُژنه است مراکز و مؤسسات فرهنگی هستند که جدا تخصص دارند گروهی هستند متخصص در روانشناسی اگر مسئلهای داری برو به آن علمایی که در روانشناسی تخصص دارند سؤال کن علمایی که در فقه تخصص دارند مسئله فقهی داری از آنها سؤال کن.@ شما مشکل فقهی داشته باشی برو پیش مفسر شاید راحت نتواند برایت حل بکند یک سؤال اخلاقی دقیق داری برو پیش متکلم نمیتواند دقیق برایت بگوید برو سراغ متخصص خودش الحمد لله کم هم نیستند مسیری هم نیست.@ تو از اینجا ماشین سوار بشوی کورس به کورس مثلاً میخواهی بروی تا تجریش یک دکتر تو را ببیند 2 ساعت 3 ساعت در راه میخواهی بروی و برگردی بلند بشو برو قم یک ساعت و نیم برو قم این همه متخصص آنجا هستند مراجعه کن سؤالت را بپرس برطرفش کن بلند بشو بیا.@ اتفاقاً او ممکن است هم سؤالت را جواب بدهد هم ده تا سؤالی که ممکن است بعداً ایجاد بشود داروهایی به تو بدهد منابعی به تو معرفی بکند که هیچ وقت تردید نکنی آدمی که مریض نیست هیچ طوریش نمیشود آدم سالم به محض اینکه شک سراغش بیاید شک را بسط نمیدهد بیماری را شیوع نمیدهد مثل کسی که سرماخورده میداند سرماخورده نمیگذارد کسی ببوسدش کسی را هم نمیبوسد میگوید آنها هم از من میگیرند.@ آدم لاابالی و بیقید هست وقتی سرما میخورد مریضی مسری دارد راه میافتد همه جا همه را مریض میکند باید به متخصص مراجعه بکند این شک را شک سازنده میگویند شکی که انسان وقتی سراغش میاید با متخصص برخورد میکند کامل میبیند یک متخصص دو متخصص چند متخصص میبیند تا برطرف بشود.@ اما شکهایی که کشنده است شکهایی که هلاککننده است مخرب است شکی هست که شخص در خودش نگه دارد یا برود با غیر متخصص بحث بکند یک پزشک عمومی را ببیند مثلاً بخواهد مشکل قلبش را با او در میان بگذارد این بنده خدا پزشک هست یک اطلاعات عمومی دارد اما متخصص نیست.@ مینشینند با همکارانش جلسه میگذارند میزگرد میگذارند دور هم جمع میشوند شبنشینی میکنند جلسه میگذارد هزار تا صفر که جمع بشوند باز صفر هستند آن که به صفر عددیت میدهد و ارزش میدهد آن یک هست که جلویش قرار میگیرد.@ مثلاً فرض بفرمایید طرف خودش بیسواد است هیچ تخصصی در مسائل دینی ندارد بیست تا بیسواد را مثل خودش را جمع میکند بعد جلسه علمی تشکیل میدهد دلشان خوش است که کار علمی میکنند، پس کارشناس شما کیست آن که حرف آخر را میزند کجاست متخصص شما کجاست؟ شما دور همدیگر میخواهید جمع بشوید باید یک متخصصی باشد که حرف آخر را برای شما بزند.@ شهوتهای اینطوری نمیگذارد طرف میخواهد خودرو چهار تا کتاب بخواند از مسائل تخصصی بعد اظهارنظر میکند به مراجع و متخصصین ایراد میگیرد بدون اینکه خودش تخصص داشته باشد در این زمینه، وقتی هم به او میگویی این راهش نیست تو باید این مسئله را اگر الان نمیفهمی خیلی از مسائل هست که در سطح بالا بدون اینکه انسان طی طریق بکند فهمیدنی نیست.@ شما برو پیش یک طبیب یک قرص بزرگ برای شما تجویز میکند میگوید از این روزی هشت تا دانه بخور هر سه ساعت یکی بخور بعد یک قرص کوچک هم تجویز میکند میگوید هر 24 نصفی، حالا تو بگو مگر عقلی است من هشت تا از این قرص بزرگها از این کوچک نصفی بله واقعاً هم معقول نیست با عقل ما که تخصص نداریم معقول نیست.@ اما وقتی این تخصص کسب میشود بالا میروی همه اینها را طی میکنی میبینی که بله دقیق همینطور هست باید از همان بزرگها هر سه ساعت یکی خورد از آن کوچک نصفی خورد ولی همینطوری یک آدم بیسواد بخواهد روی یک مسئله تخصصی دست بگذارد تو بنشینی بگویی به نظر من با عقل جور در نمیاید به نظر من مشکل هست.@ قبل از تو هم هزاران انسان دیگر این مسیر را طی کردند آمدند رفتند تا به آنجا رسیدند احترام به نظر بزرگان بگذار آنها زحمت کشیدند در این راه استخوان خورد کردند زحمات زیادی کشیدند مثلاً با چهار تا کتاب فقهی بخواهی مسائل فقهی را زیر سؤال ببری.@ چهار تا کتاب از خیابان پیدا بکنی این مغازه آن مغازه نگاه بکنی بعد فکر کنی تخصص پیدا کردی حالا شروع کنی به متخصصین ایراد بگیری این که نشد یکی شکهای مخرب و حرکتهای مخرب.@ پس شک سازنده شکی است که از مجرای تخصص با آن برخورد میشود و شکهای مخرب شکی هست که از مجرای تخصص مطرح نمیشود تنبلی و کسالت کار را خراب میکند.@ مثل یک کسی که مثلاً میگویند تو چشمت درد میکند بعد میگوید بروم ببینم این پیرزن در محلهمان که دعانویس است ببینم چه میگوید یا فلان کس چه میگوید از هر کسی یک دستورالعمل میگیرد یک مادهای میگیرد به چشمش میمالد بدتر میشود یکسر برو پیش کارشناس و متخصص چشم، همینطوری که آدم هر دارویی را نباید بخورد.@ مریض که شدی برو خودت را درمان کن نه اینکه خوددرمانی بخواهی بکنی خوددرمانی خطرناک است آگاهی و تخصص که نیست فاجعه به بار میاورد شهوت نمیگذارد انسان آن سیر علمی لازم را طی بکند حالا تو باید بیایی اول طلبگی درس بخوانی دوم طلبگی را بخوانی سوم را بخوانی آهسته آهسته بالا بیا تا بعد استحکام داشته باشی.@ نشود مثل آن داستانی که شهید مطهری گفت یک جمله را طرف اشتباه بخواند بیست سال راجع به آن تبلیغ بکند کتاب بنویسد و سخنرانی بکند بعد از بیست سال بفهمد که اشتباه خوانده.@ اینکه در روایت از پیغمبر اکرم(ص) داریم که امت من بعد از من 73 فرقه میشوند فقط تو یا علی و شیعیانت رستگار هستید همه از پیغمبر انشعاب شده محصول شکها تردیدها یا هوای نفسها است 72 فرقه مسلمان جهنمی.@ اینکه یک دفعه بعد از مسیح ما میبینیم مسیحی که یک انجیل دارد سر از 180 تا انجیل در میاورد مال همین بساط است و تحریفهایی که ادیان مختلف در آنها میشود اگر همه به آنچه که خوب میفهمند به یقینیات اکتفا بکنند مال شبهات تردیدها شکها را نگیرند و بیخود در جامعه بسطش ندهند و جامعه را مریض نکنند هر وقت هم شک و شبهه و تردید ایجاد بشود سریع به متخصص مراجعه کنند این همه انحراف در جامعه ایجاد نمیشود.@ علی(ع) فرمود اگر جهال ساکت میشدند حرف نمیزدند آدمهای جاهل آنهایی که متخصص نیستند حرف نمیزدند هیچ کس گمراه نمیشد کسی مشرک نمیشد بدبختی جامعه این هست که بخصوص در معارف اسلامی هر کس فکر میکند که حق اظهارنظر دارد.@ طرف میبینی رفته لیسانس تربیت بدنی گرفته در روزنامه میاید راجع به مسئله فقهی اظهارنظر میکند مسئله بیتخصصی دینی اظهارنظر میکند هیچ سوادی ندارد راجع به عصمت مقاله میزند رفته مثلاً لیسانس تاریخ گرفته مثلاً در اقتصاد اظهارنظر میکند در مدیریت اظهارنظر میکند.@ یک کسی را آقای غریبی به من معرفی کرد پنج شش رشته مقاله تخصصی میزند در روزنامه، یک جوان فسقلی با دوزار سواد اینطوری شده اینقدر اوضاع کیلویی شده هر کسی میاید در معارف در مسائل تخصصی اظهارنظر میکند بدون اینکه زمینه داشته باشد آمادگی داشته باشد اصلاً درسش را خوانده باشد ببیند چقدر انحراف ایجاد میشود.@ یک جوانی میاید 20 تومان میدهد یک روزنامه میخرد باز میکند میخواند فکر میکند اویی که این را نوشته خیلی آدم خبرهای بوده همه که متخصص نیستند زود فریب میخورند زود گول میخورند.@ در یک روستا معروف هست یک شخص باسوادی رفته بود سر کلاس درس بدهد آن معلم قدیمی که سوادی هم نداشت میگفت که این نمیتواند به شما درس بدهد به او حسودیش میشد بیرون بیندازیدش قرار شد امتحان بدهند گفت ببینید کداممان درست مینویسیم شما قضاوت کنید.@ به طرف گفت شما بنویس مار، او هم نوشت میم و الف و ر، بعد خودش یک مار کشید گفت مردم کدامشان مار است؟ گفتند مار تو مار است پس این بیسواد است الان قضیه اینطوری شده کتاب مینویسد چقدر کتاب دارد بیرون میاید هجویات در رابطه با اسلام.@ در خارج که دیگر الی ماشاء الله چون متخصص کم است هر کسی چهار تا چیز میخواند خوشش میاید بنشیند یک کتاب بنویسد یک بحث تخصصی بقیه هم میخوانند فکر میکنند این عین اسلام است اسلام ناب است.@ امام(س) چقدر زیبا بیان کرد که اسلام ناب با اسلام آمریکایی کاملاً این دو تا را از هم جدا کرد خیلی از کتابها هست که براساس تفکر اسلام آمریکایی نوشته شده و نوشته میشود الان هم دارند در خیلی از مجامع مطبوعات سخنرانیها به همین اسم غالب میکنند آن محتوا را با غالب اسلامی به مخاطبین خودشان غالب میکنند.@ صادقانه یعنی خلاف فطرت و وجدانش عمل نکند کسی که میگوید من کاری با متخصصین ندارم خودم میخواهم کار بکنم ولو صادق هم باشد به جایی نمیرسد صدق باید دقیق باشد معنا بشود صادقانه یعنی چی.@ مثلاً یک کسی مریض هست صادقانه دنبال مداوای خودش باشد خوب میشود این الان میداند سردرد دارد باید پیش یک پزشکی برود که مربوط به سردرد هست حالا بلند بشود برود پیش چشم پزشک این صادق نبوده.@ یا اصلاً نرود بخواهد خوددرمانی کند بگوید من بروم کتاب طب را باز کنم بخوانم یا کتاب داروها را باز کنم بخوانم از طریق داروها بخواهم خودم را مداوا بکنم این صادق نیست دارد دروغ میگوید هر چند زحمت بکشد هر چند فکر کند که صادقانه دنبال مداوای خودش هست.@ وجدان و عقل اینها حجتهای خدا هستند بر ما روز قیامت هم خداوند براساس همین عقل ما را محاکمه خواهد کرد فطریترین مسیر، فطریترین آدمها، سادهلوحترین آدمها وقتی به او میگویی مثلاً این بخاری تو خراب است ببر بده این بنای سر محل درست بکند به تو میخندد ببر بده مکانیک سر محل درستش بکند میخندد.@ او میفهمد وقتی که این بخاریش خراب است باید ببرد پیش بخاریساز کسی که تخصص در این قضیه دارد ما به صورت فطری همه میدانیم که در مورد یک مخترع و در مورد یک دستگاهی که ساخته شده بخواهیم درستش بکنیم بهترین کسی که نمایندگی آن دستگاه هست حتی به چیزهایی هم که مشابه آن هست دوست نداریم ببریم.@ ماشینمان خراب شده میگوییم ببریم کسی که کارش مثلاً یک کسی کارش پیکان است تخصص روی پیکان دارد حالا من ببرم پیش یک کسی که کارش روی بنز است خیلی روی پیکان شاید موفق عمل نکند ولی او که روی پیکان کرده تخصصش این هست میتواند این قضیه را درمان بکند.@ میخواهیم صدق بگوییم صدق یعنی این، این صادقانه اگر دنبالش باشد بله و الا اگر من راههای عقلانی روی خودم ببندم بعد بخواهم روی آن قضیه پا بگذارم بگویم من میخواهم صادقانه دنبال این قضیه باشم این نمیشود.@ یک کسی میگفت من هیچ کاری به ائمه و اهل بیت ندارم میخواهم از طریق قرآن به هدایت برسم بعد سواد عربی نداشت ترجمهها را میخواند میخواست دنبال این بگردد که تمام معارف دینی را از طریق ترجمههایی که روی قرآن شده به دست بیاورد، نمیشود این راه میخواهد قرآن هم میفرماید ما هر کسی را هدایت نمیکنیم(وَ الَّذِينَ جاهَدُوا فِينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا).@ آن نکتهای که گفتم که ما وقتی که میتوانیم صادقانه باشیم که با تخصصش برخورد بکنیم یعنی همین(مَن جاهَدَ فِینا) هم همین را در بر میگیرد(مَن جاهَدَ فِینا) یعنی اینکه در راه ما تلاش بکند ما خودمان راه را به او نشان میدهیم کسی که بخواهد با ما مرتبط بشود حقیقتاً ما را بجوید ما هم خودمان را به او نشان میدهیم راه را به او نشان میدهیم یعنی بدون تعصب بخواهد برود(فِینا) یعنی این یعنی تعصب را کنار بگذارد وقتی تعصب را کنار بگذارد حقیقتاً همینطور هست.@ ما خارجیهای زیادی را میشناسیم در عمق کفر با حجم متراکم خیلی زیاد ولی راه را پیدا کردند خیلی راحت هدایت شدند با هر کدام که شما بنشینید صحبت بکنید فقط یک چیز را کنار گذاشتند و آن تعصب بود تعصب را کنار گذاشتند و واقعاً به دنبال این بودند که بفهمند حق چیست چند تا از داستانهایش را هم برایتان گفتم پس این(ایاک و الشک) که بپرهیزید دقت کنیم که پرهیز کردن از شک به چه معنایی هست.@ جلد 4 صفحه 173(شَرُّ الاِیمانِ ما دَخَلَهُ الشَک) بدترین ایمان آنهایی هست که در آن شک وارد میشود(سُن اِیمانَکَ مِنَ الشَک فَاِنَّ الشَکَ یُفسِدُ الاِیمان کَما یُفسِدُ المِلحُ اَلعَسَلَ) ایمانت را از شک نگهدار چرا که شک ایمان را فاسد میکند همانطور که نمک عسل را فاسد میکند.@ حدیث بعدی جلد 5 صفحه 205(مَن کَثُرَ شَکُ فَسَدَ دینُه) کسی که شکهایش زیاد باشد دینش هم فاسد میشود توضیح هم دادم که چرا، آثار دیگر شک و شبهه را بحثش را برای جلسه بعد میگذاریم.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@