أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.@ بحثمان درباره یقین بود تعدادی از روایاتی را که در غرر درباره یقین بود خدمت عزیزان عرض کردیم و یک توضیح مختصری هم در جلسه قبل دادیم بحثی هم در مورد فواید یقین هست وقتی در مورد فواید یقین صحبت میکنیم به این معنا هست که اگر یقین نباشد آفتهایی همه متقابلاً ما را تهدید میکند یکی از ثمرات یقین زهد هست.@ جلد 1 صفحه 211 میفرماید که(الیَقینُ یُثمِرُ الزُهدَ) یقین میوهاش و نتیجهاش زهد هست علی(ع) فرمود که در قرآن ما آیهای در مورد زهد نداریم و اگر بخواهد آیهای در مورد زهد باشد این آیه است(لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ) علی(ع) فرمود این آیه در مورد زهد است.@ اگر بخواهیم معنایی را از زهد در قرآن در بیاوریم این هست که انسان شاد نشود به چیزهایی که به دست میاورد و از چیزهایی که از دست میدهد غمگین نباشد یعنی حالت قوی روحی که اگر باشد انسان دیگر ذهنش و روحش و دلش در وادی امن قرار دارد و هرگز آسیب نمیبیند.@ همه کسانی که شدیداً افسرده میشوند یا شدیداً حالتهای شادی و شیفتگی و شیدایی به آنها دست میدهد در طول روز بالا و پایین زیاد میشوند عصبانی میشوند خیلی یکدفعه خوشحال و خندان میشوند نامتعادل هستند همه اینها مال این هست که این حالت زهد که معلول یقین هست در آنها نیست.@ البته من نمیخواهم راجع به زهد صحبت کنم و این ارتباط را خیلی مبسوط در مورد یقین باز کنم چون این خودش جدای از یقین یک بحث دیگر میشود و تعداد زیادی از جلسات را میطلبد حرفش هم گندهتر از دهان ماست اول این حالت را خوب معنا کنیم تا بعد بتوانیم انشاء الله به یک تصویر ذهنی مناسبی از زهد برسیم.@ جنین را شما در نظر بگیرید جنین میداند که یک وقتی دارد که باید خودش را به دنیا برساند زمانی دارد که باید وسائل مورد نیاز را برای حیات دنیا تهیه بکند و همّ و غمش بیشتر آن هست هیچ حادثهای هیچ دارایی و هیچ نداری در یک جنینی که سیر سالم دارد او را از اندامزایی و جمعآوری و آمادگی برای حیات دنیا باز نمیدارد.@ چون قرار است آنطرف برود به دنیا فکر میکند مسیرش را طی میکند زهد یعنی حالتی در انسان که انسان داراییهایی را که به دست میاورد یا چیزهایی را که از دست میدهد هیچ کدام آنقدر روی او تأثیر نگذارند که حرکت سالمش را به سمت ابدیت از او بگیرد.@ انسان نباید با اموری آنقدر رابطه برقرار کند که اگر آن امور تکان خورد در حرکتش به سمت ابدیت تأثیر منفی بگذارد و این هم تکان بخورد نتواند خودش را آماده کند یعنی نچسبیدن یعنی وارستگی، نه چیزی را به دست آوردنش میتواند آنقدر ذوق زده و شادش بکند که از تعادل خارج بشود نه از دست دادنش.@ یک اصل هست که به ما اجازه داده نشده به چیزی آنقدر دلبسته بشویم که روی حرکت سالم و صحیحمان به سمت ابدیت تأثیر بگذارد حق نداریم یک همچین دلبستگی پیدا کنیم اگر این شیفتگی پیدا کند بالا و پایین شدن آنچه که به آن دلبستگی دارد در حرکت ما تأثیرگذار هست لذا عمر تلف میشود.@ آن تبعاتی که قبلاً گفتم راجع به نبودن یقین ایجاد میشود یعنی کُندی سرعت، عقبگرد، یا توقف برای ما حاصل میشود وقتی بدانیم که ما یک موجودی هستیم که قبل از اینکه به دنیا بیاییم ریشه داشتیم(الروح) حضرت روح قویترین و شبیهترین موجود به خداوند تبارک و تعالی است.@ از او دمیده شدیم و ما از خدا هستیم مدتی در دنیا هستیم و بعد هم به اصل و حقیقت خودمان برمیگردیم اینجا فقط یک رحم برای ما است برای اینکه ما بشویم اصالت ندارد مثل رحم که اصالت ندارم رحم فقط یک وسیله است یک گذر هست برای اینکه ما به دنیا برسیم.@ وقتی که ما این را خوب فهمیدیم میبینیم که هیچ چیز در دنیا شایسته دلبستگی و چسبندگی نیست برای همین در قرآن خیلی جدی با ما صحبت میکنند در مورد اینکه شما حق ندارید چیزی را به ابدیتتان و به معشوق ابدیتان ترجیح بدهید یعنی خداوند تبارک و تعالی چون در نهایت به او خواهید رسید(إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ) این یک اصل هست.@ بنابراین هر شغلی هر رفیقی هر کسی که ما قرار است با او ارتباط برقرار کنیم هر شیئی اگر قرار است در شدن ما تأثیر بگذارد نامبارک و نفرین شده و ملعون است لذا شما میبینید خیلی جدی در قرآن کریم با ما در مورد اینکه باید تمام حواس شما توجه شما به ابدیت باشد سخن میگوید و توجه به ابدیت مبنای برقراری ارتباط با تکتک عوامل دنیایی و اجزاء دنیا باشد.@ جنین با رحم و دیواره رحم و همه اجزاء رحم طوری ارتباط برقرار میکند که آنقدری که بتواند خودش را متناسب با دنیا بار بیاورد رحم را خیلی جدی نمیگیرد میگوید یک مدت بعد از او رد میشوم دنیا برایش جدیت دارد و میخواهد خودش را به آنجا برساند.@ اما اگر به یک چیزی از عوامل دنیا دلبسته شد عوامل رحم دلبسته شد موقع تولد نمیتوانست بیرون بیاید گیر کرد به یکی از آن چیزهایی که در رحم هست نخواهد بیرون بیاید دیر بخواهد بیرون بیاید مرگ میشود نمیگذارد متولد بشود در دنیا آمد دیگر خیلی سختش است وقتی هم بیاید چون بیموقع و دیر آمده با دلبستگی و پیوستگی آمده گرفتار هست.@ یک نافی هم که با خودش میاورد باید بیفتد بند ناف و نافی که با بچه هست چند روزی باید باشد بعدش باید بیفتد، بخواهد بماند دردسر درست میکند این اصل است در قرآن که شما نگاه بکنید صدها مورد ما آیات قرآن در این زمینه داریم که به ما امر میکنند که شما ارتباطتان را با دنیا به طوری برقرار بکنید که شما را گرفتار نکند مشکل برایتان درست نکند.@ این آیات خیلی هست من چند تا را در سوره توبه میخوانم(يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا آباءَكُمْ وَ إِخْوانَكُمْ أَوْلِياءَ إِنِ اسْتَحَبُّوا الْكُفْرَ عَلَى الْإِيمانِ وَ مَنْ يَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ) ای کسانی که ایمان آوردید هرگز پدرانتان و برادرانتان را به عنوان ولی خودتان در نظر نگیرید اگر که کفر را بر ایمان بیشتر دوست دارند.@ هر کس پدر و برادرش را به این نحو دوست داشته باشد ظالم حقیقی یعنی این، ظلم اساساً تعریف شرعی و قرآنی دینیاش یعنی چیزی که در حرکت ما به سمت ابدیت، کاهش سرعت، توقف یا عقبگرد ایجاد میکند این را ظلم میگویند این ظالم است چون نمیتواند متولد بشود.@ چون تو وقتی که پدر و برادر و خانوادهات را ترجیح بدهی به خدا یعنی ترجیح دادی به حرکت ابدی خودت و به معشوق خودت، حق نداری با زن و بچه و خانواده یکطوری ارتباط برقرار کنی که تو را به گناه بکشاند، نه، زن من دوست دارد من این مدلی بگردم زن من دوست دارد من فلان کار را بکنم، نه.@ امروز در ماشین نشسته بودم فرهنگسرا رفتم سه تا از این دخترهای نادان نشسته بودند پشت ماشین، از همین دانشجویان دانشگاه آزاد بعد گفتن که آقا نوار نداری نوار بگذاری من فهمیدم که اینها چه میخواهند، راننده گفت چشم برایتان میگذارم، تا آمد بگذارد گفتم نوار مبتذل نگذاری، گفت چشم یک چیز متعادلی میگذارم یک چیزی گذاشت.@ بعد آنها نق میزدند که این چیست و یک چیز مبتذلتر میخواستند از اینطرف من بودم نمیگذاشتم که یک چیز مبتذل بخواهد بگذارد بنده خدا راننده مانده بود چکار بکند بالأخره به همان چیز اولیهای که گذاشت همه راضی شدیم و قناعت کردیم و بالأخره کنار آمدیم.@ برای ما مبتذل نبود برای آنها هم یک چیزی میگفت و سرشان را گرم میکرد وسط راه راننده گفت من نمیدانم با ساز چه کسی برقصم ما به خدا گیر کردیم گفت بعضی وقتها خانمها میایند به من میگویند نوار بگذار ما اگر برایشان نوار نگذاریم خودشان نوار میدهند میگویند برایمان بگذار.@ گفتم میدانی با ساز چه کسی برقص؟ گفتم با ساز خدا برقص، اگر با ساز خدا برقصی دیگر لازم نیست به ساز کسی برقصی چون ما از اول سازمان را با خدا کوک کردند(وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي) اگر به ساز آن یک نفر برقصد دیگر لازم نیست به ساز دیگری برقصد.@ ولی وقتی انسان حاضر نشود به ساز خدا برقصد باید به هزاران ساز برقصد خیلی این رقص زشت میشود و مشکل درست میشود رقص برای طبیعت حرام است برای فطرت جایز است فطرت هم موسیقی برایش جایز است که دارد هم رقص و بزم و عیش و نوش دارد خدا کند که این گیر ما بیاید.@ طبیعیها چون مضر هست و مانع حرکت فطرت میشود حرام است و الا طبیعت آزاد، بزم، عیش، نوش، رقص، موسیقی همه چیز دارد خدا این را نصیب کند که انسان عیاش فطری بشود اهل عیش و نوش فطری بشود بعد به او گفتم شما چطور حاضری به خاطر اینها با خدا دربیفتی.@ گفت من کاری ندارم چون مسافر هستند از من یک چیزی میخواهند گفتم اگر شما بخواهی به خواسته اینها تن بدهی که خیلی گرفتار میشوی ما حق نداریم ارتباطمان را با اشیاء، مثلاً فلانی بدش میاید در ذوقش میخورد من اگر این کار را نکنم ناجور است پرستیژ رعایت نمیشود بیکلاس است.@ حالا کروات شب عروسی به جایی برنمیخورد امام زمان دوست ندارد یک تیغ روی صورتت بزن امام زمان دوست ندارد حالا یک شب که هزار شب نمیشود بیا یکذره برقص، هر کس این کار را بکند ظلم کرده هیچ کس برای ما معلم و مبنا و الگو نیست که ما قرار باشد خودمان را با او تنظیم کنیم.@ ما یک نفر را داریم و آن هم(لَقَدْ كانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ) وقتی قرآن(قل) میگوید یعنی خیلی قضیه مهم است.@ (قُلْ إِنْ كانَ آباؤُكُمْ وَ أَبْناؤُكُمْ وَ إِخْوانُكُمْ وَ أَزْواجُكُمْ وَ عَشِيرَتُكُمْ وَ أَمْوالٌ اقْتَرَفْتُمُوها وَ تِجارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسادَها وَ مَساكِنُ تَرْضَوْنَها أَحَبَّ إِلَيْكُمْ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ جِهادٍ فِي سَبِيلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّى يَأْتِيَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفاسِقِينَ) بگو(قُلْ).@ اگر پدرانتان(إِنْ كانَ آباؤُكُمْ) نباید آنقدر به پدرتان بچسبید(وَ أَبْناؤُكُمْ) و فرزندانتان(وَ إِخْوانُكُمْ) و برادرانتان(وَ أَزْواجُكُمْ) همسرتان(وَ عَشِيرَتُكُمْ) فک و فامیلتان(وَ أَمْوالٌ اقْتَرَفْتُمُوها) آن اموالی که جمعآوری کردید(وَ تِجارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسادَها) کسب و کاری که میترسید کساد بشود.@ (وَ مَساكِنُ تَرْضَوْنَها) و خانههایی که به آنها راضی شدید به این خانهها دل بستید(أَحَبَّ إِلَيْكُمْ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ جِهادٍ فِي سَبِيلِهِ) محبوبتر هست در نزد شما از خدا و رسولش و جهاد در راه او(فَتَرَبَّصُوا حَتَّى يَأْتِيَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ) منتظر عذاب خدا باشید(وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفاسِقِينَ) خدا فاسقین را هدایت نمیکند.@ فسق یعنی خروج از حد طبیعی، حد طبیعی فطرت این هست که معشوقش خداست یعنی حد طبیعی انسان، این هست که فقط باید گوش به فرمان خدا باشد این طبیعت یک انسان حقیقی هست وقتی از معشوق فرار بکنی یعنی از حرکت به سمت ابدیتت که طبیعی فطرت تو هست ذاتی فطرت توست کنار بکشی فسق شده.@ مثل گوسفند یک گوسفند وقتی علفخوار است طبیعی است اما اگر گوسفند یکدفعه گوشتخوار شد میگوییم فاسق شده یعنی از حد طبیعی خارج شده مزاج من طبیعتاً از بوی عطر و بوی غذا خوشش میاید اگر یک موقعی از بوی عطر و بوی غذا متنفر شدید بدتان آمد میگوییم مزاج فاسق شده.@ آدمهایی که خانوادهشان برای آنها از خدا و احکام الهی و رسولش و جهاد در راه خدا عزیزتر هستند اینها فاسق هستند این با زهد سازگاری ندارد زهد یعنی هیچ چیز نمیتواند من را از حرکت به سمت ابدیت باز بدارد یعنی بیتوجهی به چشمکها.@ چشمکهای مختلفی سر راه انسان قرار میگیرد اتفاقاً هر چقدر هم انسان از دنیا دوری میکند دنیا خودش را بیشتر عرضه میکند قیمت بالا میرود پیشنهادهای کلان به انسان میشود پیشنهادهایی که گیر پایینترها نمیاید گیر خود من هم آن موقعهایی که خیال داشتم به دنیا رو کنم اینطوری نمیامد.@ حالا که قرار است به دنیا پشت کنم خیلی پیشنهاد به من میشود زهد یعنی اینکه به این چشمکها و بفرماها توجه نکنیم از آنطرف غمها و غصهها و افسردگیها و ناراحتیها و بلاها هم یک عاملی میتواند باشد برای اینکه من نتوانم با خدا رفیق شوم با امام زمان طرح دوستی بریزم.@ آیه قرآن است که ظالم دست خودش را میگزد در قیامت میگوید(يا لَيْتَنِي اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِيلاً) ای کاش یک راهی با پیغمبر داشتم یک رفاقتی با او برقرار میکردم در دنیا، غمها و غصهها و افسردگیها هم روحیه را خراب میکند برای همین آدم زاهد یک کسی هست که اساساً آنقدر دلبسته نیست به چیزی که اگر از دستش بدهد در روحیهاش تأثیر منفی بگذارد.@ با زن و بچه و عزیزترین کسانش آنقدر ارتباط عمیق نمیدهد نه اینکه عاطفه ندارد عاطفه باید عمق داشته باشد اتفاقاً داریم که هر چقدر ایمان شخص زیاد میشود رابطه عاطفیاش هم با همسر و به تبع با کسان دیگر هم بیشتر هست بیعاطفگی نمیکند.@ اینکه یک موقعی این همسری که برای من خیلی عزیز هست مانع از پیمودن راه خدا نشود که خدا را به همه چیز ترجیح بدهد امیرالمؤمنین(ع) به سیدالشهداء میفرماید که من تو را دوست دارم سیدالشهداء سؤال میکند که چطور دوستی من و خدا دو تا دوستی را در یک دل جا دادی؟@ امیرالمؤمنین(ع) میفرماید برای اینکه دوستی حقیقی مال خداست عاطفه پدری مال تو هست عاطفه پدری نسبت به تو دارم عرض میکند که چطور اینها را از همدیگر در دلت جدا میکنی؟ میگوید اینطور جدا میکنم که اگر بین کشتن تو و حفظ ایمانم مخیر بشوم حتماً تو را میکشم.@ مثل ابراهیم(ع)، ابراهیم اسماعیل خیلی برایش عزیز و دوست داشتنی است ولی امر میشود که سرش را ببُر اینجاست که انسان باید ببیند حقیقتاً عاشق خدا هست یا نه، میتواند از طبیعتش بگذرد اسماعیل هم دارد امتحان میشود.@ اسماعیل هم ابراهیم مانعش است برای اینکه به خدا برسد چون این امر امر دو طرفه است به ابراهیم گفته که اسماعیل را ذبح کن اسماعیل میتوانست فرار کند برود ولی میگوید من هستم چشم و دستانم را ببند احساسات بر تو غلبه پیدا نکند خودش راهنمایی میکند(سَتَجِدُنِي إِنْ شاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِينَ) انشاء الله اگر خدا بخواهد تو مرا صابر پیدا خواهی کرد.@ من صبر میکنم یعنی به کَنده شدن طبیعت از انسان انسان صبر بکند دردش نیاید سیدالشهداء در روح عاشورا همینطور است همینطوری از او میکَنند و حضرت شادتر میشود برافروختهتر و آمادهتر میشود زهد میشود.@ آیات زیادی داریم اگر من بخواهم برای شما بخوانم صد جلسهای میتوانم فقط در مورد زهد برای شما آیاتش را بررسی کنیم که البته این در بحث زیبا و بسیار مهم و کلیدی و اساسی فطرت و طبیعت جایگاه بسیار بزرگ و مبسوطی دارد اینکه انسان بگذرد.@ این آیه را هم بخوانم بعد برویم سراغ اینکه یقین چطوری میشود ثمرهاش زهد میشود(لا تَجِدُ قَوْماً) تو هرگز ای پیامبر پیدا نمیکنی گروهی را که(يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ) ایمان آوردند به خدا یعنی قلبشان یافته و فهمیده و اعتقاد پیدا کرده و به خدا آرامش پیدا کرده ایمان آورده به خدا و روز آخر.@ هیچ وقت نمیتوانی یک مؤمنی را اینطوری پیدا بکنی که(يُوادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ) کسانی را دوست داشته باشند که دشمن خدا و رسول باشند هرگز مؤمن به خدا و روز قیامت کسانی را که دشمن خدا و رسول هستند را نمیتوانی پیدا بکنی(وَ لَوْ كانُوا آباءَهُمْ) حتی اگر آن دشمنان خدا پدرانشان باشند(أَوْ أَبْناءَهُمْ) یا پسرانشان باشند.@ (أَوْ إِخْوانَهُمْ) یا برادرانشان باشند(أَوْ عَشِيرَتَهُمْ) یا فک و فامیل و خانوادهشان باشند(أُولئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمانَ) اینها کسانی هستند که خداوند در قلبشان ایمان را ثبت کرد یعنی خداوند روی قلبشان نوشته ایمان در قلبشان ثبت شده ایمان در قلبشان مستقر شده.@ (وَ أَيَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ) که اینها را با روح خودش تأیید کرده خداوند تبارک و تعالی(وَ يُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ) همه اینها را داخل در بهشتهایی میکند که از زیر آنها نهرهایی جاری هست(خالِدِينَ فِيها) یعنی ته ندارد ما سراغ هر شادی که در دنیا میرویم دو ساعت بعد تمام است کلی هم دردسر و خرج برایمان دارد.@ (خالِدِينَ فِيها) ته ندارد ابدی است چه مژدهای میدهد از خود بهشت مژدهاش بالاتر هست(رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ) خدا از اینها راضی است اینها هم از خدا راضی هستند چقدر خوب میشود که انسان خدا از او راضی باشد و انسان از خدا راضی بشود در روایت داریم هر کس از خدا راضی بشود خدا هم از او راضی است.@ اگر گفتی خوب خدایی دارم این خدا را دوست دارم در ذهنت خدا زیر سؤال نرفت واقعاً از او خوشت آمد دوستش داشتی کارهایش برایت زیر سؤال نرفت خدا هم همانطوری به تو نگاه میکند خدا هم از تو راضی میشود(أُولئِكَ حِزْبُ اللَّهِ) اینها حزب الله هستند هر کس اسم خودش را حزب الله میگذارد و این خصوصیات را ندارد دروغ است.@ (أُولئِكَ حِزْبُ اللَّهِ أَلا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ) اینها حزب الله هستند و بدانید که رستگاران حقیقی فقط حزب اللهیها هستند یا حزب الشیطان یا حزب الله، کدامشان هستی؟ اگر حزب الله هستی حزب الله یعنی به هیچ وجه سر خدا و قیامت با کسی معامله نمیکنی کوتاه نمیایی خورده فرمایشات آلوده به گناه دارند گوش نمیکنم.@ بچهام، پدرم، مادرم، و خداوند هم از انسان امتحان میگیرد لذا در تعریف انسانهای حقیقی یعنی زاهدین حقیقی و صابرین، صابر یعنی کسی که تکان نمیخورد وقتی آسیب میبیند هیچ طوری نمیشود ممکن است از نظر عاطفی بنشیند گریه کند ولی در رابطهاش با خدا هیچ تأثیری نمیگذارد در حرکتش به سمت ابدیت هیچ تأثیری نمیگذارد.@ (الَّذِينَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ) دقت کنید نقش یقین یعنی چی، کسانی که تا مصیبت به آنها میرسند میگویند(إِنَّا لِلَّهِ) ما از خدا هستیم(وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ) به سوی او برمیگردیم این یقین دیگر نمیگذارد انسان آسیب ببیند ثمرهاش زهد شده حزب الله یعنی این.@ میگوید(لا تَجِدُ قَوْماً يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ) ایمان به خدا و روز قیامت یعنی یقین، وقتی یقین آوردی اینطوری هست که هیچ کس را نمیتوانی به خدا ترجیح بدهی خدا را به همه چیز ترجیح میدهی حزب الله یعنی یقین، کسی حزب اللهی هست که یقین بیشتری داشته باشد.@ حزب اللهی این نیست که بگوییم دور هم جمع شویم اسم گروهمان را گروه حزب الله بگذاریم و فعالیتی بکنیم حزب الله در قرآن تعریف دارد نیروی حزب اللهی یعنی معشوق حقیقی یعنی یک عاشق حقیقی، همه چیزش را حاضر است برای معشوقش بدهد پس معنای اینکه یقین نتیجهاش زهد است یعنی این.@ هر چقدر ابدیت و معشوقت را شفافتر و قویتر ببینی و بیشتر در دلت حضور داشته باشد بیتوجهیات به عواملی که تو را به آن سمت میکشاند بیشتر هست سادگیات، سادگی زندگیات، بیتکلفیات بیشتر هست نچسبیدن بیشتر هست علامت هم دارد.@ در سوره مبارکه جمعه(قُلْ يا أَيُّهَا الَّذِينَ هادُوا إِنْ زَعَمْتُمْ أَنَّكُمْ أَوْلِياءُ لِلَّهِ مِنْ دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ) اگر فکر میکنید رفیق خدا هستید آرزوی مرگ کنید حزب الله یعنی کسی که مرگ برایش خیلی شیرین است تصویر سخت و زشتی از مرگ ندارد برایش تاریک نیست فقط یک تولد میبیند که باید جشن تولد بگیرد.@ ورودش به آنجا جشن است و خدا میداند که برای مؤمن خداوند چه جشن تولدی راه میاندازد هر یک مؤمنی که آنطرف وارد میشود خدا نصیب کند که ما این را بفهمیم هر مؤمنی که آنطرف میرود خدا جشن و بساطی راه میاندازد برای هر کدام که میخواهند بیایند.@ مؤمن باید اینطوری به مرگ نگاه کند و لذت ببرد وقتی که اسم مرگ و تولد میاید این علامت دارد زهد یعنی این، یقین یعنی این، این خوشش میاید زودتر پیش عزیزان خودش منتقل شود یعنی هنوز نرفته اینطوری است.@ همین که تازه بوی رفتن که میاید میبیند چهره خندان نبی اکرم(ص)، چهره خندان امیرالمؤمنین چهره زیبای حضرت عزرائیل(ع) معطر و زیبا و جذاب، و همه کسانی که در دنیا دوستشان داشتی و اهل رفاقت و رفت و آمد با آنها بودی اینها همه منتظرت هستند خوشآمد و تحیت میگویند به استقبال میایند.@ چه تشریفاتی برای اینکه یک مؤمن آنجا منتقل میشود(المُؤمِنُ أعظَمُ حُرمَۀً مِنَ الکَعبَۀ) حرمتش از کعبه بالاتر است خدا خیلی تشریفات راه میاندازد یک مؤمن که میخواهد آنطرف برود چه جشن و سروری و چه باشکوه هست.@ برای حزب اللهی مسأله مرگ خیلی زود حل شده و کسی تا مسأله مرگ و تولد را برای خودش حل نکند حزب اللهی نیست حزب اللهیها را ما دیدیم در این اجتماع کم نیستند به برکت وجود امام امت(س) جوانهای زیاد و انسانهای بسیاری و حزب اللهیهای زیادی تربیت شدند زمان جنگ دیدیم مرگ را مسخرهترین چیز میدانستند اصلاً تحویل نمیگرفتند.@ خودش را روی میدان مین میانداخت مین منفجر نمیشد اعصابش خورد میشد میگفت اَه این هم شانس است که ما داریم میزد پایش قطع میشد میامد گریه، ما دوباره زنده ماندیم میرفت پای مصنوی میگذاشت دوباره میامد چشمش را میزدند میرفت چشم مصنوعی میگذاشت میامد.@ الحمد لله در این جلسه من سراغ دارم بچههایی که در جنگ بودند خانوادههای شهدا و برادران شهید هستند انسان باید امتحان بدهد مسأله را برای خودمان حل کنیم شهید فهمیده این قضیه را برای خودش حل کرده این همه شهدای دیگر داریم برایشان حل شده است زهد یعنی(لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ).@ نه غمگین بشویم به آن چیزهایی که از دست میدهیم نه شاد بشویم به آن چیزهایی که به دست میاوریم زهد یعنی فقط دلخوشی آدم معشوق حقیقی است یعنی همه چیز را برای او خواستن با او خواستن خرج او کردن، عیاشها و کیافهای طبیعی را دیدید وقتی به ثروت میرسند از خود ثروت لذت نمیبرند.@ میگویند ما اینقدر پول دستمان رسیده میتوانیم با آن چکار بکنیم آن کار مدنظرشان هست یعنی این را میخواهند خرج معشوق خودشان کنند چون این یک وسیلهای هست که من را به آن هم میرساند شاد میشوند.@ وقتی از دستش میدهند چطوری یکدفعه میرود خودکشی میکند یا فشار قلبش پایین میاید یا سکته میکند برای اینکه از همه آن چیزهایی که به آن دلبسته است بریده حزب الله حقیقی و زاهد حقیقی کسی هست که شادیهایش با خداست با خدا شاد است وقتی میگویند یک مشهد و قم و حضرت عبدالعظیم میخواهی بروی شنگول است.@ وقتی امکانات عیاشی و کیافی از آنها گرفته میشود از فطرت نمیشود گرفت فطرت در همه حال حال خودش را خواهد گرفت خداوند یکطوری آفریده که در سختترین شرائط عشق و حالش از بین نرود غیر از طبیعت است چون مظهر خودش است یعنی صمد است یعنی غنی است یعنی خیلی احتیاج به ابزارآلات برای عیاشی و کیافی ندارد.@ فطرت همه جا عشق و حال خودش را میکند در مسجد و خط مقدم بلد است در جنگلهای کردستان من یادم هست کمولهها و منافین و دموکراتها و عراقیها هم بودند جنگل سرد زمستان شبها میدیدیم بچهها بیرون میامدند چه عشق و حالهایی داشتند چه نمازها و عبادتهایی، رفته روی میدان مین دو پایش قطع شده اصلاً کاری ندارد پایش قطع شده.@ نتیجه چه میشود فقط میگوید یا حسین، یعنی اصلاً از او گرفته نیست یا فاطمه زهرا یا صاحب الزمان، عباس میرزایی ما را میزنند دستش را بالا میگیرد سه بار میگوید الله اکبر، در سینهاش خورده در تابوت هم که نگاه کنید مچش باز نشده همینطور مانده یعنی هیچ حالتی را از معشوقش نمیکَند همه جا اهل عیاشی و کیافی هست.@ وقتی فطرت اینطوری هست وقتی همیشه با معشوقش هست خیلی آسیب نمیبیند اینطور نیست که بالا و پایین بشود با قیافه با ژست با لباس با پرستیژ با دارایی با نداری قوی است قوی که همیشه در حال عیاشی و کیافی هم هست.@
بعد خدا به آنها رو میکند برایشان پول میفرستد ثروتمندشان میکند میبیند این ثروت میخواهد او را از خدا جدا کند دست بده زیاد است نانخور آنقدر دارد که به اینها بدهد بخورند به او نمیچسبد تا بیاید رد میکند برود یعنی سوار مال میشود.@ از مال برای این استفاده میکند که زودتر به معشوق برساند تا یک مرکَب پیدا میکند میگوید چه مرکب خوبی این من را زودتر میرساند راجع به زهد هر چقدر صحبت کنیم جا دارد خیلی بحث مهم و لازمی هست(الیَقینُ یُثمِرُ الزُهدَ) تا تو خودت را باور نکنی.@ یعنی خود فطرت، بُعد الهی را، نفخه الهی را، روحانی بودن خودت را باور نکنی تا معشوقت را باور نکنی به آن یقین نداشته باشی تا به حیات ابدی ایمان و یقین نداشته باشی دست از جیفه برنمیداری همه کسانی که سفت به این جیفهها میچسبند میخواهد خمس بدهد بیست بار فشار خونش بالا و پایین میرود تا یک خمس بخواهد بدهد.@ هزار دفعه باید در گوشش بخوانی تا بلکه دلش نرم شود و وجوهاتش را بدهد یک زکات میخواهد بدهد یک انفاق میخواهد بکند یک نماز میخواهد بخواند برایش کشنده است اما وقتی کسی آنطرف را دید به این طرف دیگر چسبندگی ندارد راحت از جیفه میگذرد به آن نمیچسبد.@ اگر هم پول و ثروتی میخواهد یا توجهی به آن دارد یا دارد برای این هست که باز به خدا برسد(رِجالٌ لا تُلْهِيهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ) مردانی که نه خرید و فروش و نه تجارت آنها را از یاد خدا غافل نمیکند پس این آثار یقین هست چقدر مهم است.@ حالا اگر یقین نباشد چه اتفاقی میافتد؟ انسان دلش مثل قبر کافر تنگ و داغ میشود یعنی یکسره در اضطراب است آب خوش از گلویش پایین نمیرود عزیز من میخواهی در دنیا شاد زندگی کنی از همه شادتر، به یقینات اضافه کن خودت را بیمه کن خودت را متصل به صمد کن.@ قلبت را ببر در وادی امن بگذار که دیگر امنیت داری دیگر آسیبی نمیرسد دیگر هیچ غمی او را اذیت نمیکند(أَلا إِنَّ أَوْلِياءَ اللَّهِ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ) دوستان خدا نه ترس و نه غم دارند چون طبیعت نمیتواند به آنها آسیب برساند هر چه دارد کل داراییاش را برده یکجایی گذاشته که هیچ کس دستش به آن نمیرسد که بخواهد به او آسیبی برساند.@ ترس و غم مال کسی هست که همیشه داراییاش در معرض نابودی و فنا و خرابی هست اما وقتی که تو عنداللهی شدی(ما عِنْدَكُمْ يَنْفَدُ) مال شما هر چه نزد شماست از بین میرود ولی(وَ ما عِنْدَ اللَّهِ باقٍ) آنچه که نزد خداست میماند اگر تو عنداللهی شدی در دعای روز سهشنبه میخوانیم خدایا من را از دوستان خودت قرار بده.@ (فإن أولیائک لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ) دیگر چه آسیبی ببینی؟ همیشه شاد شاد، اگر بخواهید همیشه شاد باشید آرامش داشته باشید از زندگیتان لذت ببرید به سطح یقین و عمق یقینتان اضافه کنید آن موقع دیگر کمتر سراغت میاید یا اصلاً نمیاید آن چیزهایی که دیگران را خیلی اذیت میکند این یقین میخواهد.@ یقین زهد میاورد و زهد پشتش آرامش و قدرت و استحکام میاورد. جلد 2 صفحه 171(أیقِن تُفلِح) یقین داشته باش تا خوشبخت و رستگار بشوی یعنی اگر خودت را به سطح یقین نرسانی بدبختی و بدبخت هم خواهی مُرد و بدبخت هم زندگی میکنی و بدبخت هم خواهی مُرد و بدبخت هم محشور میشوی.@ اگر میخواهی خوشبخت بشوی به یقینتان اضافه کنید ببینید چقدر ما به یقین و بینش و معرفت احتیاج داریم. جلد 1 صفحه 26(الیَقینُ نُورٌ) یقین نور است وقتی نداشته باشی یکسره تاریک هستی جلویت را نمیبینی معنا دارد یعنی وقتی کسی یقین به خدا و ابدیت ندارد دائماً در دنیا باید زمین بخورد دائماً اشتباه میکند و آلوده میشود و آسیب میبیند.@ جلد 1 صفحه370 (الظَنُّ یُخطِئُ وَ الیَقینُ یُصیبُ وَ لا یُخطِئُ) ظن خطا میکند اگر بخواهی همیشه با احتمال و اگر و شاید و از کجا معلوم جلو بروی دائماً در خطا و اشتباه هستی تو راه روشنی نداری یقین هست درست به هدف میزند و هرگز هم خطا نمیکند.@ جلد 4 صفحه 125(سَبَبُ الإخلاصِ الیَقین) یکی دیگر از میوههای یقین اخلاص است که مبسوط قبلاً هم در معرفت نفس صحبت کردیم میوه یقین اخلاص است چون وقتی بفهمی که تو باید خودت را برای آن شرائط زیستی آماده کنی.@ برای غیر آن شرائط زیستی کار نمیکنی جنین که نمیتواند سر خودش را کلاه بگذارد که یک چشمی تهیه کنم هم به درد رحم بخورد هم به درد دنیا، نه چشم باید به درد دنیا بخورد باید متناسب با شرائط زیستی دنیا به دستش بیاوری بهشت جای باطل نیست جهنم باطلها را میسوزانند.@ بنابراین وقتی قرار است تو در حیات ابدی در بهشت و ماوراء بهشت باشی باید آنچه که به آن سمت میفرستی از اعمال خیر و صالح و روحیات و نیات همه باید متناسب آنجا باشد خالص باشد ریاکاری و منتگذاری و اذیت کردن و طمعهای دنیایی داشتن همهاش تو را خراب میکند.@ اخلاص یعنی فقط خدا را دیدن این یقین میخواهد بفهمی که اگر اینجا خرج کردی همینجا خرج شده دیگر به دردت نمیخورد باید برای آنجا انجام بدهی به کسی وابسته نیست اگر فلانی حزب اللهی بود درس خواند مطالعه کرد عبادت کرد ما هم میکنیم جبهه رفت ما هم میرویم نرفت ما هم نمیرویم، نمیشود.@ فلانی مُرد اصلاً منحرف شد کسی که تو خیلی هم دوستش داشتی فکر میکردی آدم حسابی است و معلم و الگوی توست مُرد منحرف و فاسد شد اخلاص یعنی اینکه هیچ تأثیری در روحیه تو نمیگذارد راه را گم نمیکنی تو اگر به اشخاص هم نگاه میکنی اشخاص خوبها را فقط به خاطر خدا قبول داری.@ یک بچهای بود هر وقت رسول خدا(ص) از کوچه رد میشد میامد پیغمبر را با علاقه نگاه میکرد حضرت یک روز صدایش کرد گفت بیا ببینم، جلو آمد حضرت فرمودند من را دوست داری؟ گفت بله، فرمود من را بیشتر دوست داری یا پدر و مادرت را؟ گفت شما را بیشتر دوست دارم.@ من را بیشتر دوست داری یا خدا را؟ شما را به خاطر خدا دوست دارم یعنی هیچ کس مستقلاً برای ما بت نیست هر کس ارزشش به این مقدار هست که ما را به سمت خدا میبرد حالا اگر یکروز خودش فاسد شد حالا به او آیت الله العظمی هم میگفتند.@ حالا رفت که رفت ارزش دیگر هم ندارد نه اینکه حالا که رفت پس مجوزی هست که ما این کار را کنیم فلان وزیر فلان مشاور وزیر فلان نماینده مجلس حزب اللهی آخوند به دنیا چسبیده دارد تخت گاز میرود آنها که دارند میروند ما هم برویم، نه حجیتی ندارد که آنها دارند میخورند ما هم برویم از این جیفه بخوریم کثیف است.@ یقین یعنی همین اخلاص میاورد یقین یعنی وقتی فهمیدم این جیفه است همه هم دارند از آن میخورند من نمیخورم گوشت مردار است نمیخورم بدبو و بوی گند میدهد حالا همه هم ملچوملوچ میکنند و بخورند بگویند بهبه.@ من بچه حزب اللهی خوبی سراغ دارم که اطرافشان آدمهای حزب اللهی خیلی قوی به عنوان معلم و راهبر و استاد بودند خراب شدند اما اینها تکان نخوردند چون سوراخ دعا را از اول گم نکردند بفهمیم باید چکار کنیم.@ جلد 4 صفحه 600(کُن مُوقِنَاً تَکُن قَوِیّا) یقین داشته باش تا قوی باشی قدرت یعنی ما دیگر آسیبی نمیبینیم وقتی یقین داشته باشی به زهد و اخلاص میرسی و آسیب نمیبینی ولی مسأله قدرت فقط این نیست اگر کسی میخواهد بفهمد قدرت یعنی چه برود زندگینامه مرحوم رجبعلی خیاط کیمیای محبت را بخواند ببیند قدرت یعنی چی.@ چرا او میتواند هر کاری که دلش میخواهد در این دنیا بکند؟ چون شدت یقینش زیاد است بروید زندگینامه مرحوم آقا شیخ جواد انصاری همدانی را بخوانید بروید زندگینامه مرحوم نخودکی را بخوانید چرا اینقدر قدرت داشتند و هر کاری دلشان میخواست میکردند این قدرت است مظهر اسم قدیر خداوند میشود چون شدت یقینش زیاد است.@ هر چقدر یقین بیشتر بشود قدرت هم بیشتر میشود گفتم یکی از پیرمردهای اقوام ما راننده است زمان شاه در شرکت واحد کار میکرد یعنی بازنشسته شرکت واحد است ببینید چقدر کار کرده میگفت من قبل از اینکه بازنشسته بشوم در این شرکتهای مسافربری بینشهری مسافر میبردم.@ دارم از این مثال میزدم که آدم نباید آیت الله باشد در حوزه 40 سال درس بخواند نه باید خودش را درست کند، در راه مشهد داشتم میرفتم آب کم آمد مسافرها تشنهشان بود دم دره دستی را کشیدم پایین رفتم دبه را برداشتم رفتم در جنگل لابهلای درختان کنار چشمهای آب بیاورم دیدم.@ یک پلنگ نشسته تا پلنگ آمد حمله کند گفتم گربه مرتضی علی بنشین آمدم برای زوار امام رضا آب ببرم پلنگ نشست آب را برای مسافران آوردم این یقین است وقتی با یقین با گربه وحشی صحبت بکنی او هم به حرفت گوش میدهد یعنی قوی میشوی و او هم تابع تو میشود.@ این را آیت الله اراکی برای ما تعریف میکرد مرحوم آیت الله خوانساری(ره) انگلیسها در آن نبرد عراق و انگلیس دستگیر کردند مرجع تقلید، آن هم در خط مقدم که آن همه آتش بود ایشان مینشست تفسیر مینوشت خود آیت الله اراکی میفرمودند که اگر ما بودیم مبتدا و خبر را قاطی میکردیم.@ چقدر طمأنینه و آرامش و یقین و قدرت روحی میخواهد که همانجا در خط مقدم هم تفسیر را بنویسی هم جنگ بکنی اصول درس میداده بعد انگلیسیها او را میگیرند زندان میبرند یک شیر میاورند که آقا را بخورد.@ شیر آمد مثل گربه کنار آقا نشست آقا دستی روی سر و گوشش میکشد پلنگ میفرستند همینطور، ببر میفرستند همینطور، با این چکار کنند؟ (کُن مُوقِنَاً تَکُن قَوِیّا) یعنی همین، اگر کسی میخواهد قدرت داشته باشد باید حجم یقینش را بالا ببرد.@ عمق بدهد تا از نگاه خدا و به اسم رب با اشیاء عالم برخورد بکند اگر آنطوری شد همه چیز در اختیار توست آیت الله اشرفی اصفهانی فرمود ما با امام زمانی که روسها در ایران بودند از مشهد میامدیم در بیابانها میامدیم شبها راهپیمایی میکردیم یکجا رسیدیم آب نداشتیم امام به زمین دست زد آب بالا آمد وضو گرفتیم و نماز خواندیم.@ یک همسایه داشتیم که دخترش فلج بود قم بردند پیش امام یک دست روی بدنش کشید تمام شد این قدرت میشود از طرف خودش این دست را نمیکشد از طرف خدا میکشد.@ مرحوم آقا شیخ عباس قمی ساعتش خراب میشد تربت امام حسین به ساعت میمالید ساعت خوب میشد با یقین کار میکرد همه چیز تسلیم است مریض میشد انگشتش را در آب میزد و هم میزد میگفت این انگشتان چون احادیث اهل بیت را نوشته تقدس دارد هم میزد میخورد خوب میشد.@ وقتی مریض میشد اصول کافی را به بدنش هر جا که درد میکرد میمالید میگفت اینها احادیث ائمه است مگر میشود اینها خوب نکند خوب میشود حالا تو برو پنج کیلو قرآن بخور، نمیشود، چون ما میخواهیم ادا در بیاوریم یقین که نیست.@ محمد راحت شهید شد جنازهاش هم چند سال پیش آوردند خیلی سال جنازهاش روی زمین ماند فرمانده من بود در شناسایی که شبها اطلاعات عملیات میرفتیم من مین خنثی میکردم اما 17 سالم بود جلوی سنگر عراقیها، یک موقع با فاصله منور زدند.@ عراقیها ایستادند بالای سر ما داشتند در چشم ما نگاه میکردند ما از ترس داشتیم قالب تهی میکردیم دست به اسلحه میبردیم که الان ما را میکشند او همچین پسگردنی به من زد گفت کارت را بکن یعنی تو اصلاً کاری نداشته باش که آنها شما را میبینند آنها شما را نمیبینند کارت را بکن.@ همچین با آن پسگردنی یقین را به ما وارد کرد که ما دیگر نترسیدیم عراقی کنار ما ایستاده و ما کار خودمان را میکردیم تازه باید سیگار هم میکشید میرفت جلوی عراقیها میگفت من باید اینجا بایستم سیگار بکشم و استراحت کنیم.@ گفت آنقدر پررو شده بودیم که میرفتیم سنگر عراقیها میخوابیدیم دو ساعت این میرفت کارهایش را میکرد بعد میامد ما را بیدار میکرد که برویم جوان 30 ساله چطوری به اینجا رسیده که اینطوری میکند؟ پس ما به یقین خیلی احتیاج داریم باید روی این قضیه کار کنیم دنبال این باشیم که این یقین از کجا میخواهد بیاید چه عواملی برای ما این را ایجاد میکند خداوند انشاء الله عالیترین درجات یقین را نصیب ما بفرماید.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@