اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله ربّ العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ بعد از پایان بحث ولایت به مناسبت آخرین جلسه که در مورد شبهات بود گفتیم که بد نیست تا فرصتی که آماده بشویم انشاالله برای بحث جامعه کبیره چند جلسهای را در موضوع بسیار بسیار مهم یقین و جایگاهش و شک خدمتتان مطالبی را عرض کنیم.@ ما در حرکتی که به سمت ابدیت داریم یک نسبتی را خدمتتان عرض کردیم گفتیم نسبت دنیا با آخرت مثل نسبت رحم مادر میماند با دنیا، جنین فرصت محدودی دارد برای اینکه خودش را برای شرائط زیستی دنیا آماده بکند و ابزار لازم را برای شرائط زیستی دنیا در رحم تهیه بکند.@ دقیقاً ما هم همینطور هستیم فرصت محدودی داریم در دنیا برای اینکه بتوانیم خودمان را برای شرائط زیستی ابدیت و آخرت آماده بکنیم و آنها را هم باید همین جا آماده بکنیم آنچه که در حرکت یک جنینی که سالم متولد میشود وجود دارد یقین به دنیاست.@ یعنی او یقین دارد که قرار است به دنیا بیاید و براساس آن یقینش دائماً دارد اندامزایی میکند و دائماً دارد ساخت ارگان و اندام میکند و خودش را آماده میکند برای دنیا، شک نمیکند شک در حرکت جنینی یا حرکت را کُند میکند یا متوقف میکند یا ممکن است اساساً به آن چیزی هم که تهیه شده آسیب بزند و آن را هم از بین ببرد.@ اگر در حرکت جنینی یک همچین چیزی ایجاد بشود مساوی است با یا تولد ناقص و یا تولد بیمار، هر دو خطرناک است اگر ناقص بشود رنج ابدی دارد یعنی تا وقتی در دنیا است باید رنج تحمل بکند اگر بیمار بشود بسته به تعداد و نوع و شدت بیماری باید رنج درمان را تحمل بکند.@ در حرکت به سمت آخرت ما یک فرصتی داریم به نام عمر، فقط کمترین چیزی که میتواند به داد ما برسد یقین است یعنی اگر یقین کمتر باشد دائماً ما یا در توقف هستیم یا در عقبگرد هستیم یا اگر هم حرکت داشته باشیم حرکتمان بسیار کُند صورت میگیرد.@ لذا موقع تولد با آمادگی کاملی وارد عالم برزخ نمیشویم و این با توجه به اینکه یک ابدیت سر راه ما هست بسیار خطرناک هست یعنی شخص میبینی که فرصت نداشته بیماریهایش را درمان بکند در درمان بحث مفصل را کردیم که ما اگر روح با یک بیماری آنجا متولد بشود طبق زمان آخرت و شرائط زیستی آخرت باید درمان بشود.@ در رحم وقتی که درمان صورت میگیرد خیلی بهتر از این هست که بعد از تولد صورت بگیرد چون آنجا توانایی برای سلامتی خیلی بیشتر هست در دنیا همچنین درمان روح بسیار بسیار راحتتر از درمان آخرت هست چون دنیا جای شدن هست امکان شدن اینجا وجود دارد ما میتوانیم تغییر بدهیم تحول ایجاد بکنیم حذف بکنیم اضافه بکنیم پاک بکنیم آخرت جای اینها نیست.@ آخرت اگر قرار باشد یک بیماری از ما برطرف بشود صدها برابر بلکه هزاران برابر بلکه میلیونها برابر عمر دنیا چه بسا برای پاک شدن یک بیماری یک خُلق بد در روح انسان زمان بطلبد بنابراین کمترین چیزی که به آن راضی شدند در شرع مقدس برای بندگان خدا مرحله یقین هست.@ اگر در حرکت به سمت آخرت ما به کمتر از یقین بخواهیم اکتفا بکنیم آن فجایعی که گفتم بار میاید یا حرکت اساساً متوقف میشود یا عقبگرد هست یا اگر با ضعف یقین حرکتی باشد این حرکت کُند هست و دائماً در معرض انواع آفتها صورت میگیرد.@ بنابراین میبینیم یک شخصی هست ممکن است آدم خوبی هم باشد اما قبل از مردن میبینی که ده تا پنج تا بیماری داشته نتوانسته برطرفش بکند مثلاً یک حسادت داشته یک تکبر داشته یک غرور داشته یک لجاجت داشته بقیه بیماریها را نداشته آدم خوبی بوده در جهات دیگر موفق بوده در این جهت گرفتار بوده درمان نشده این وقتی به آن طرف منتقل میشود خیلی گرفتاری درست میکند.@ از نظر عقیدتی هم آدم خوبی بوده یک شیعه خوب و نازی بوده اما از نظر اخلاقی گرفتاری دارد بنابراین ما به یقین خیلی احتیاج داریم چون ما باید به سرعت جلو برویم این یقین باعث میشود که اگر هر چقدر این یقین شدت پیدا بکند آنطرف شفافتر دیده میشود و با شفاف دیده شدن آنطرف ما آمادهتر هستیم برای خودسازی برای اینکه خودمان را برای شرائط زیستی آنطرف آماده بکنیم.@ یک کسی که یقینش کم است میبینی وصیت هم نمینویسد پنج سال ده سال بیست سال میبینی که از تشکیل خانوادهاش میگذرد میبینی پنجاه سالش هست هنوز وصیتنامه ننوشته هیچ آمادگی برای آنطرف ندارد حساب کتابها بدهکاریها مانده خمس نداده زکات نداده حقالناسش تفکیک نشده وضعیت عبادتش اصلاً مشخص نیست میگذارد میمیرد همه چیز به هم میریزد.@ یک رسم بدی که هست میگذارند 60 ـ 70 سالشان که شد میگویند حالا میخواهیم بنشینیم وصیتنامه بنویسیم نه جوان هم باید وصیتنامه داشته باشد بنویسد و یک موقعی بالا و پایین میشود وصیتنامه را بعداً آدم تغییر میدهد یک وصیتنامه معلق اقتصادی آدم مینویسد دستش نگه میدارد.@ یا مثلاً بنده کاغذی هست حساب و کتابهایم در آن هست روشن و واضح محل کارم میگذارم آنجا مینویسم امروز به یک نفر اینقدر دادم امروز از یک نفر اینقدر گرفتم تمام مشخص هست اگر من مُردم یک کسی میاید از این دفترچه میفهمد که چقدر پول باید بدهم به کسی چقدر پول باید از کسی بگیرم.@ وضعیت عبادتم را مشخص بکنم حقالناسم را مشخص بکنم روزه قضا نماز قضا، وقتی کسی آنطرف را جدی نگیرد فقط زندگی میکند یک موقعهایی که فرصت بشود مینشیند یک فکری هم میکند که حالا دیگر ما میخواهیم بمیریم دیگر فرصتی نیست چهار خط هم وصیت میکند اما به این آمادگی نمیگویند.@ آمادگی، شفافیت، یقین باعث میشود دائم انسان در حالت نگاه به آن سمت باشد این بسیار مهم هست بنابراین بسیار اهمیت زیادی دارد مسئله یقین به آن سمت نگاه شفاف به آن سمت و اطمینان قلبی به اینکه همچین خبری هست این یقین خیلی ما را کنترل میکند.@ هر وقت هم میخواهم عصبانی بشوم میدانم که این عصبانیت مفت پای من تمام نمیشود علت اینکه مثلاً فرض بفرمایید یکی از بزرگان را میبینیم که یکبار عصبانی میشود چقدر خودش را مذمت میکند خودش را جریمه میکند ریاضت میکشد که تو بیخود کردی یکبار عصبانی شدی برای این هست که از آنطرف خبر دارد که عصبانیت مفت تمام نمیشود.@ داد زدن مفت تمام نمیشود دری وری گفتن حرف بیربط زدن مفت تمام نمیشود اینطور نیست که گفتیم و رفت نه به محض اینکه نفس به هیجان بیاید نفس دارد شکل میگیرد لذا هیچ چیز مجانی تمام نمیشود.@ لذا مراقبه دارند محاسبه دارند معاتبه هم دارند هم مراقبت میکنند که آلوده نشوند هم خودشان را محاسبه میکنند که آیا شدی یا نشدی اگر هم شدی خودش را عتاب میکند و تنبیه میکند که چرا شدی چون آنطرف دارد شفاف میبند میداند که پایش دارد گران تمام میشود.@ مثل یک کسی که میداند از صبح تا شب یک دوربین دارد از او یکسره فیلمبرداری میکند در همه کارهایش، محاسبه میکند و در عملکردش هم خیلی دقیق هست. بنابراین نفس یقین خودش شدن میاورد انسان وقتی به آن سمت یقین داشته باشد خودش شدن است همین که میبینیم میشویم.@ احتیاجی نیست کار دیگری بکنی خودبهخود این یقین برای شما یک شدن یک کمال ایجاد میکند الان یک دوربین بگذارند اینجا بالای سر ما یکسره از ما فیلمبرداری کنند بدانیم که تحت مراقبت هستیم ما رفتارمان فرق میکند تا آن موقع وقتی که کسی مراقبمان نیست قرار است شما جلوی دوربین یک کاری را انجام بدهید فقط همان کاری را که باید انجام بدهید انجام میدهید کار اضافی انجام نمیدهید.@ اما وقتی حساب کتابی نباشد و ما فکر کنیم که کسی ما را نمیبیند بعد هر طوری رفتار میکنیم(أَلَمْ يَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ يَرى) آیا نمیداند که خدا دارد او را میبیند خیلی عجیب است استاد ما حفظه الله تعالی میفرمود شما تصور کنید دو تا چشم همینطوری دارد شما را نگاه میکند در همه حالتها خواب بیداری در خیالت تفکراتت در اوهامت در حرکات و سکناتت در همه حرفهایی که داری میزنی یکسره دارد نگاهت میکند.@ ببینید آدم چطوری خودش را جمع و جور میکند این شدن میاورد برای همین حدیث اول که میخواستم بخوانم حدیثها را کلاً از غررالحکم دارم میخوانم جلد یک صفحه 17 از امیرالمؤمنین(ع) (اَلیَقینُ عِبادَۀٌ) خود یقین عبادت است.@ اینکه گفتند خواب با یقین بهتر از نماز با شک است یا عبادت با شک است همین است به ما سفارش شده است آن مقدار که دیگران وقت روی عبادت میگذارند شما بروید وقت روی کسب یقین بگذارید اطمینان قلبتان را زیاد بکنید شکیاتتان را برطرف بکنید آنطرف را شفاف نگاه بکن.@ به ما گفتند شما اگر بدانید کجا میروید(رَحِمَ اللهُ اِمرأً عَلِمَ مِن أَین وَ فی أَین وَ اِلی أَین) خدا رحمت کسی را که بداند از کجا آمده در کجا هست و به کجا میرود گفتند اگر بدانید کجا میروید وقتی آدم اطلاعات دقیقتری از آنجایی که میخواهد برود داشته باشد آمادهتر میتواند آنجا برود.@ اما من وقت داشته باشم بخواهم آماده بشوم مرتب بروم تلاش بکنم بروم برای ذهنیات خودم خودم را آماده بکنم ولی وقتی نمیدانم آنجا چه چیزی میخواهد چه چیزی احتیاج هست چه چیزی احتیاج نیست چه چیزی زائد است چه چیزی باطل است چه چیزی ضرورتش بیشتر است چه چیزی ضرورتش کمتر است دقیقاً به همان چیزی که آنجا لازم هست میپردازم وقتم را صرف همان کاری که باید بکنم میکنم.@ بنابراین خود یقین عبادت است اصلاً خندیدن آن آدمی که یقین دارد راه رفتنش خوابیدنش غذا خوردنش همه عبادت است چون در اتصال با آنجاست همه چیز را دارد براساس اینجا انجام میدهد.@ بعد در جلد 1 صفحه 215 فرمود(اَلیَقینُ اَفضَلُ عِبادَۀٍ) بالاترین عبادت این هست که انسان خودش را به این برساند و تکمیل کارها همانطور که گفتم اینکه انسانها بتواند کارها را به نحو احسنت انجام بدهد این هست که شدت یقینش را بالا ببرد.@ (بِالیَقینِ تُتِمُ العِبادَۀُ) جلد 3 صفحه 201 به وسیله یقین عبادت تکمیل میشود ما اگر بخواهیم با شک و تردید عبادتی را انجام بدهیم ممکن است ثوابی داشته باشد کاری را انجام دادیم ولی وقتی شما به یک یقین عالیتری میرسی این عبادت را که میخواهی انجام بدهی یک عبادت کامل و همه جانبه انجام میدهی.@ برای این به ما گفتند وقتی میخواهید نماز بخوانید نماز را چطوری بخوانید(صَلاۀَ مُوَدِعٍ) به عنوان کسی که دارد خداحافظی میکند دارد میمیرد وداع میکند آن لحظه که به شما میگویند ده دقیقه دیگر میخواهند اعدامت کنند میخواهی بمیری ده دقیقه وقت داری آدم چطوری نماز میخواند کامل انجامش میدهد.@ تمام ذهن و فکرش به آنجاست که ده دقیقه بعد میخواهد برود و یک نماز خوب میخواند میگوید خدایا هر چه شد این شد دیگر داریم میاییم مهمان تو بشویم داریم به درگاه تو میاییم از ما خوب پذیرایی کن ما دست خالی داریم میاییم چیزی نداریم حرفهایش را خوب میتواند بزند.@ یک عبادت درست و حسابی با اوج ذلت میتواند انجام بدهد چون یقین دارد به این ذلت واقف شده این ذلت اثربخش هست برای انسان، این یقین اثربخش هست عبادت کیفیت پیدا میکند همه کارها کیفیت پیدا میکند وقتی شدت یقین بالاتر میرود کارها همه با کیفیت انجام میشود عالی انجام میشود.@ و آن اثر خیلی خوبی که باید در روح بگذارد در عبادت بگذارد در اخلاقیات بگذارد در شیرینی زندگی بگذارد در آرامشی که از این یقین ایجاد میشود بگذارد در نشاط و بهجت و سروری که برای انسان میاورد خیلی بیشتر خواهد شد.@ (نَومٌ عَلی یَقینٍ خَیرٌ مِن صَلاتٍ فی شَکٍ) جلد 6 صفحه 170 خوابیدن با یقین خیلی بهتر از نماز با شک هست. (اَلیَقینُ جِلبابُ الاَکیاس) جلد 1 صفحه 157 یقین لباس و پوشش زیرکان هست آدمهای زیرک دقیقا میروند اطلاعات کسب میکنند یعنی دقیقاً میدانند کجا میخواهند بروند گیج عمل نمیکنند.@ آنهایی که توجهی به آخرت معاد شرائط زیستی آن سمت ندارند گیج عمل میکنند نمیداند که آنجا دقیقاً چه میخواهد حالا دو رکعت نماز بخوانیم یک مشهد برویم یک قم برویم یک جمکران برویم یک صدقهای بدهیم یک کاری بکنیم زندگیش هم دارد میکند.@ اما کیس اینطوری نیست کیس دقیقاً میداند آنطرف چه چیزی میخواهد چه چیزهایی بالاترین درجات را دارد درجه ده است درجه نُه است درجه هشت است همه را دارد بهترین را انتخاب میکند.@ شما میخواهی یک خانه بسازی چکار میکنی که میخواهی یک خانه را بسازی میروی مهندس مشاور میگیری میخواهی شیرآلات یک خانه را ببندی میروی 30 جور شیر را نگاه میکنی که ببینی کدامش را ببندی بهتر هست یک لوله میخواهی بگذاری میبینی کدام لوله بهتر است بگذاری.@ کاشیکاری میخواهی خانهات را بکنی چهل جور کاشی را نگاه میکنی کدامشان بهتر است من بگذارم تا این محصول یک محصول خوبی از کار در بیاید این صفحهگذاری اسکلتبندیش چطوری انجام بشود که بهتر باشد چه تیرآهنی بهتر هست همه را ملاحظه میکنی بهترین چیز را انتخاب میکنی.@ نمیگویی حالا ما همینطوری سمبل بکنیم یک چیزی بسازیم میخواهیم در آن زندگی بکنیم اینطوری نمیشود یک خانه آدم میخواهد بسازد در آن دقت میکند لباس زیرکان یقین هست، لباس با انسان چکار میکند؟ اول از این پوشش میدهد حفاظت است از سرما و گرما او را نگه میداد زینت هست عیوب را میپوشاند.@ یعنی آدم با یقین نزدیک عیب نمیرود نزدیک چیزی که برای او زشتی بیاورد نمیرود و خیلی چیزهای دیگر، خیلی ظرافتها در این تعبیر هست که حالا فرصتی نیست بخواهیم مبسوط راجع به آنها بحث بکنیم زیرک دنبال این هست.@ برای همین پیغمبر به علی(ع) میفرماید وقتی میبینی مردم دارند زیاد عبادت میکنند(اذا رَأَیتَ النّاس) وقتی مردم را میبینی که دنبال عبادت زیاد هستند تو برو دنبال تعقل، عقلت را بالا ببر یقینت را بالا ببر ادراک معقولاتت را زیاد بکن فهمت را بالا ببر.@ برای همین بالاترین عبادت در شب قدر مذاکره علمی است یک کسی میرود جوشن کبیر شروع میکند میخواند یک کسی مینشیند مجیر میخواند یک کسی مینشیند صد رکعت نماز میخواند یک کسی مینشیند قرآن میخواند.@ یک کسی هم ده صفحه کتاب میخواند یک مقدار معلوماتش را نسبت به آنطرف بالا میبرد کسب معرفت میکند مینشیند راجع به یک موضوع دینی یک جلسه علمی میگذارند شرکت میکند این خیلی مهم هست.@ (ما اَعظَمَ سَعادۀً مَن بُوشِرَ قَلبُهُ بِبَردِ الیَقین) چقدر سعادتمند است چقدر عظیم است سعادت کسی که قلبش مرتبط هست با خنکی یقین یعنی دلش همیشه آرامش دارد نشاط دارد یقین خیلی چیز خوبی هست خیلی سعادت بزرگی است که انسان به اینجا برسد به این وادی امن برسد و قلبش اطمینان پیدا بکند.@ مثل این خاشاک روی آب نباشد که یکسره هر موجی از هر طرف بیاید یک روز اینطرفی است یک روز آنطرفی است یک روز گرم است یک روز سرد است یک روز خوشحال است یک روز بدحال است یک روز افسرده است نه این حال را دیگر دارد رسیده به وادی امنی، قلب را آورده یک جایی که هیچ چیز به او آسیبی نمیرساند خیلی خوب است خیلی علی هست.@ (هَلَکَ مَن باعَ الیَقینَ بِالشَک وَ الحَقَّ بِالباطِل وَ الآجِلَ بِالعاجِل) اینها بحثهایش در علوم انسانی امروز بحث مهمی هست در بحث طبیعتگرایی و فطرتگرایی بحث اینکه علوم انسانی طبیعتگرا دائماً تردید را تزریق میکنند علمیت علمی بودن یک نظریه به این هست که تردیدپذیر باشد تا بشود در آن شک کرد.@ شما اگر حرف یقینی بزنی میگویند تو دُگمی جزماندیش هستی اینطوری نگو(هَلَکَ مَن باعَ الیَقینَ بِالشَک) هلاک شد کسی که یقینش را به شک بفروشد الان میرسیم شک که میخواهد بیاید ما یقین اولیه داریم یک شکی میخواهد بیاید این را چکار کنیم.@ مرکبهایمان را عوض کنیم یک دفعه این یقین که تا الان خوب داشتیم راه را طی میکردیم ولش کنیم سوار مرکب شک بشویم آنوقت چه اتفاقی میافتد اینها را انشالله برایتان بحث خواهم کرد اما فعلاً همینطوری تیمناً و تبرکاً این روایات را برایتان بخوانم(هَلَکَ مَن باعَ الحَقَّ بِالباطِل) حق را رها کند دنبال باطل برود(وَ الآجِلَ بِالعاجِل) آن که میاید آینده ابدیت را عوض کند با عاجل با عین یعنی همین که اینجا هست دنیا را.@ (عَلَیکَ بِلُزومِ الیَقین وَ تَجَنُّبِ الشَک فَلَیسَ لِلمَرءِ شَیءٌ اَهلَکَ لِدینِهِ مِن غَلَبَۀِ الشَکِ عَلی یَقینِه) بر تو واجب است به لزوم یقین، لزوم یقین یعنی چی؟ چون جنین اگر یک مقدار یقینش را از دست بدهد در شدنش به سمت دنیا یا توقف حاصل میشود یا عقبگرد یا کُندی حرکت.@ به محض اینکه ما الان شک بکنیم ضربه را خوردیم یعنی به محض اینکه از سرعتت کم بشود چون قرآن دائماً دعوت به سرعت میکند در اسلام این چند تا چیز را قبلاً عرض کردم اینها را در بحث نسبت انشاالله مبسوط خواهیم گفت.@ چند حالت برای انسان در نظر گرفته شده اولین هشداری که میدهند این هست که عقبگرد کسی نباید در حرکتش بکند حرکت قهقرایی خیلی خطرناک است فرمود کسی که دیروزش بهتر از امروزش باشد ملعون هست ملعون یعنی دور میشود.@ شما دیروز صد تومان سود کردی امروز نود تومان، دور شدی، نسبت به دیروز کم آوردی باید بیشتر میشد مثلاً میشد 120 ـ 110 ـ 101 تومان، اصلاً صد تومان و یک قِران باید جلو میامدی عقبگرد کردی خطرناک هست.@ کسی که دیروزش بهتر از امروزش باشد یعنی عقبگرد بکند میفرماید ملعون است کسی که دو روزش مساوی باشد(مَن ساوی یَوماه فَهُوَ مَغبون) کسی که دو روزش مساوی باشد باخته است چون حرکت جنینی یا حرکت نفس یعنی حرکت دائم به سمت کسب اعضا، جنین جایگاه دیروزش با امروز یکی نیست.@ در حرکت به سمت آخرت که یک طرفش یعنی ابدیت در مبنای ابدی پای ما حساب بشود دو ساعت یک نفر در اوقات روزانهاش با هم مساوی بشود آنطرف خیلی باخته است یعنی در واقع حرکت نیست باخت است این باخته است این کم آوردن است بسیار خطرناک است.@ اینطور شخصیتها هم شخصیتهای خوبی نیستند طرف میبینی پارسالش خیلی بهتر از امسالش بود پنج سال پیش حالش بهتر از حال الانش بود خیلی این خسران بزرگی هست خیلی صدمه است.@ یا توقف، خودش را رسانده به یک جا بعد جذب یک کاری شده جذب یک شغلی شده در دانشگاه رفته مشغلهای برای خودش درست کرده میبینی که تمام آن حال و هواها ذکرها معنویتها جلسات علمی که این را بالا میبرد مباحثهها برو و بیاها کسب یقینها همه متوقف شد چون آقا دانشگاه قبول شده آقا مثلاً شغلی انتخاب کرده سرش شلوغ شده نباید اینطوری باشد.@ فرمود کسی دو روزش مساوی باشد این باخته مغبون است پس عقبگرد ممنوع توقف ممنوع، پس باید حرکت کرد حرکت باید تند باشد کُند نباید حرکت کرد پس سرعت کند هم ممنوع، برای همین ما به یقین احتیاج داریم اگر(عَلَیکَ بِاللُزومِ الیَقین) یعنی شما باید این یقین دائماً با شما باشد یک کمی این یقین از شما جدا بشود مثل این هست که پایت را از روی گاز برداشتی.@ به شما گفتند دو ساعت وقت داری خودت را قم برسانی 140 کیلومتر است ساعتی 70 تا باید بروی حالا شما تخت گاز پایت را بگذاری تا آخر ماشینت هم 70 تا بیشتر نمیرود پس باید تخت گاز بروی حالا یک جا پایت شل بشود پنج دقیقه پایت از روی تخت گاز بالا بیاید دو ساعت دیگر نمیرسید.@ میگویند هر جا رسیدید پیاده بشوید پیاده بیایید سینهخیز بیایید نشسته بیایید آخرت اینطوری است صراط اینطوری است دو ساعت وقت داری(عَلَیکَ بِلُزومِ الیَقین) یعنی این یقین باید به قلبت بچسبد(وَ اَسئَلُکَ ایماناً تُباشِرُ بِهِ قَلبی) دائماً در ماه مبارک میخوانیم.@ این ایمان چسبیده باشد به قبلم و از من جدا نشود اگر این جدا بشود یک دفعه میبینی 15 سال گذشته داریم قهقرایی میرویم سر از یک جای دیگر در میاوریم این خطرناک است انسان باید این را دائماً حفظ بکند عواملی هم که ممکن است این مباشرت را تهدید بکند از این باید مراقبت بکند.@ اگر میبینی یک رفیقی پیدا کردی که دارد یک ذره انگولکت میکند یک شغلی پیدا کردی که دارد انگولکت میکند یک رشته تحصیلی انتخاب کردی که یک طوری شدی چند تا مسافرت برایت پیش آمده این مسافرتها دارد روحیهات را خراب میکند کنار بگذار.@ من آدم حزب اللهی خوب و متدین سراغ دارم رفته خارج از کشور آنجا شرابخوار شده همه چیز را ول کرده آنقدر این مسئله مهم هست که ما از خدا بخواهیم دائماً خداوند این یقین را برای ما نگه دارد چون اگر پیش ما نباشد خیلی برای ما گرفتاری درست میکند مراقب حالمان باشد.@ صبح به صبح ما این زیارت معصوم را داریم باید خودمان را به معصوم بسپاریم امروز خدمت امیرالمؤمنین و حضرت زهرا(س) عرض کردیم(اَنَا ضَیفٌ لَکُما مُستَجیرٌ بِکُما) ما مهمان شما هستیم به شما پناه آوردیم هم از ما پذیرایی کنید هم به ما پناه بدهید صبح به صبح این زیارات را بخوانید و خودتان را به ائمه پناه بدهید بگویید خدایا شما از ما حفاظت بکنید.@ ما آیت الله را دیدیم مرجع تقلید دیدیم عاقبت به شر شد سر از یک جای دیگر درآورد زیاد بوده مثل شما آمدند سر این کلاس نشستند سالها آمدند در این جلسات طی کردند الان یک جاهای بدی هستند پیش میاید تک و تُک دیدم.@ الحمد لله اکثراً عاقبت به خیر بودند و خوب بودند ولی تک و تُک هم بودند کسانی که همینطوری، از کجا معلوم من نباشم این شخص، اینقدر این مسئله مهم است که ما در نمازهای واجبمان رکعت اول و دوم میگوییم(اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ) یکسره هدایت را میخواهیم خیلی این جایگاه مهم است که ما این را میخواهیم یعنی از این هدایت نیفتیم.@ دعای غریق میخوانیم بعد از نماز(یا الله یا رحمن و یا رحیم ثَبِّت قَلبی عَلی دینِک) قلب من را به دین خودت ثابت کن(رَبَّنا لا تُزِغ قُلُوبَنا بَعدَ اِذ هَدَیتَنا) خدایا قلبهای ما را بعد از اینکه هدایت کردی منحرف نکن خیلی مسئله است آدم تا آخر بماند.@ اینجاست که انسان باید بترسد و واقعاً گریه بکند باید به خدا پناه ببرد و بگوید خدایا من عاقبت به خیر بشوم نکند عاقبت به شر بشوم نکند بدبخت بشوم نکند بد بمیرم یک طور دیگر در این دنیا بمیرم با یک وضع دیگری بمیرم میگوید طرف ما ابدیت است شوخی نیست.@ اگر کسی بفهمد ابدیت یعنی چی اینقدر بیخیال با قلبش طی نمیکند قلبش را ضعیف نگه نمیدارد دائماً قلبش را تقویت میکند چون آنطرف سکرات مرگ راههایی که باید طی بکند خطراتی که در دنیا دارد تهدید میکند آنقدر زیاد هست که ایمانهای ضعیف یقینهای ضعیف پیزوری همینطوری نمیتواند دوام بیاورد و بالاخره ضربه خودش را میزند.@ یا حرکت را کُند میکند کندی حرکت در آخرت خسارت میبند بر مبنای ابدیت شما باید جواب این کندی را بدهی خیلی میشود یا خدای نکرده توقف میاورد یا نعوذبالله عقبگرد میاورد یقین هنر است هنر بزرگ مردان خداست.@ علی(ع) و بزرگان دیگر داریم فرمودند ما هیچ وقت شک نکردیم هنر ما این است که شک نکردیم اینقدر مهم است که ما در زیارتنامهها میخوانیم که رسول خدا من شهادت میدهم که تو تا آخر خوب جلو رفتی به سیدالشهدا میگوییم تو تا آخر خوب جلو رفتی این مسئله خیلی مهم است تا آخر آدم خوب جلو برود قوی جلو برود ضعیف نرود.@ برای یک حرکت به سمت ابدیت با یک موتور ضعیفی مثل قلبهای اینطوری که ما داریم یقینهایی اینطوری اعتقادات اینطوری نمیتواند فردا یک ذره مشکلدار میشوم میروم پول نزول میکنم ما از بچه مسلمانها مسجدی نمازخوان زیاد این حرفها را شنیدیم آقا به خدا رفتم پول نزول کردم کار به جایی رسید که رفتم نزول کردم این دیگر مقاومت نمیکند.@ چند وقت پیش در یک عروسی ما را دعوت کرده بودند رفته بودیم شرکت بکنیم من از در که وارد شدم دیدم بله بزن برقص و آقایان ایستادند دارند میرقصند در اینها چشمم افتاد به یک کسی که در جبهه با هم بودیم کروات زده بود داشت میرقصید کشیدم عقب و از مراسم بیرون رفتم.@ چند روز بعد شنیدم در همان مجلسی که ما شرکت نکردیم و رفتیم بیرون بعدش نشستند مشروبخوری هم کردند همان آقایی که با ما در جبهه بود چه حال خوشی هم داشت وقتی یادم میافتد خیلی تأسف میخورم که این چه گریههایی میکرد آدم اینطوری میشود.@ شدت عمل خیلی مهم نیست کیفیت عمل مهم است دنبال یقین برویم این خیلی مهم است برویم دنبال اینکه وقتی حمله کردند یقین را از من بگیرند نتوانند اینکه(وَ اَسئَلُکَ ایماناً تُباشِرُ بِهِ قَلبی) یعنی ایمان اینقدر به قلب من چسبیده باشد که کندنی نباشد یعنی با هم اتحاد وجودی پیدا کردیم اتحاد عقل و عاقل و معقول یعنی از من جدا نشود.@ شما تحت شدیدترین شکنجهها هم که قرارت بدهند هیچ وقت نمیگویی دو ضربدر دو پنج است یا سه، میگویی چهار است یقین یعنی همین یعنی کنده نشود یقین یعنی آن بسیجی را میبرند شکنجه میدهند که این فیلم مبتذل را نگاه کن نگاه نمیکند چون میداند آن کوفت است میداند آن جهنم است میداند آن عذاب است نگاه نمیکند این یقین میشود.@ نه اینکه باری به هر جهت در هر مجلسی رنگ آنها را بگیری هر جا رفتی همان رنگ را بگیری چه فایدهای دارد(عَلَیکَ بِاللُزومِ الحَقّ) چقدر سفارش کرده امام علی(ع) ایستاده روی قله آخرت دارد ما را نگاه میکند در دنیا، تو هم میگویی آقا من دوستت دارم دوست دارم با شما محشور بشوم دستت را به دست من بده آقا من را نجات بده.@ او هم به تو میگوید(عَلَیکَ بِلُزومِ الیَقین) یقینت را بچسب چشمت را باز کن بیا چشمت را نبند حواست را پرت نکن راه را نگاه کن بلند بشو جلو بیا دائماً دارد همین را به ما میگوید این خیلی مهم است و نگذاریم شبههها تردیدها لغزشها کار را خراب بکند.@ شهید مهطری مینشیند در بحث فلسفی بعدش یک روضه امام حسین میخواند یقینش اینقدر به موالی خودش بالاست یقینش را در نوکری کم نمیکند اما ما برویم در مجلس کنفراسی سمیناری جایی که آقایان اینطوری باشند یک دفعه ما میگوییم بد این تسبیح دستم است بگذارم جیبم.@ خوب نیست من انگشتر عقیق دستم است این دکمه را باز کنم یک ذره مثل خودشان باشم این لباسم را یک ذره آنطوری بکنم چهار تا حرف آنطوری هم مثل اینها بزنم بد است من بین اینها بلند بشوم بروم نماز اول وقت بخوانم ول کن بلند بشو نمازت را بخوان فقط یقیندارها میگویند نماز اول وقت است.@ شما مجتهد فیلسوف دهر هم میخواهید باشید اول وقت اذان دارند میگویند برویم نمازمان را بخوانیم نه اینکه آنجایی که روضه میخوانند خجالت بکشی گریهات را بکنی عرض ارادت بکنی آنجایی که باید داد بزنی خجالت بکشی داد بزنی اینها مظاهرش این است صلوات اعلام میکنند مثل مرده دهانش بسته یا یک صلوات در دلش میفرستد نمیتواند عشق ندارد حرف بزند یقین ندارد.@ کسی که یقین دارد نسبت به معشوقها و محبوبهای خودش همه جا داد میزند من دوستتان دارم من در ژنو بودم در نمایشگاه میخواستم عکس مقام معظم رهبری و عکس امام را بگذارم از سفارت ایران یعنی از کنسولگری ما آنجا آمدند به من گفتند که آقا این خوب نیست اگر میشود اینجا نگذارید برای پرستیژ اینجا خوب نیست.@ این آقا چهار سال از ایران بلند شده رفته آنجا ببین بدبخت به کجا رسیده برایش خیلی چیز بود که آنجا ابراز بکند من حزب اللهی هستم دوباره یک جای دیگر رفتیم تسبیحم را از جیبم درآوردم یکی گفت آقای شجاعی تو را به خدا تسبیحت را در جیبت بگذار اینجا تسبیح دستت نگیر.@ شب رفتم مجلس مجمع اهل بیت بچههای افغانی بودند لبنانی بودند ایرانیها بودند کشورهای دیگر بودند بچههای خود سوئیس بودند رفتم دیدم یک پرچم بزرگ زدند یا اباالفضل العباس السلام علیک یا اباعبدالله آنها آنجا داد میزنند ما عشق به اهل بیت داریم اینقدر فیلمش هست بروید نگاه کنید این در سوئیس است آن هم در سوئیس است.@ یک کسی میتواند داد بزند من نوکر اباعبدالله(ع) هستم یک کسی دیگر نه، این یقین نیست از تو کنده میشود هر جا تحت تأثیر جو قرار میگیری این مال ضعف یقین است یک جا نمیتوانی بگویی موسیقی را خاموش بکن ضعف یقین است یک جا نمیتوانی از مجلس بلند بشوی بزنی بیرون بیایی ضعف یقین است.@ یک جا نمیتوانی حرف حقت را خوب بزنی ضعف یقین هست یک جا نمیتوانی از امامت دفاع بکنی از حق دفاع بکنی از حیثیت دینی خودت شرافت خودت دفاع بکنی ضعف یقین است نمیتوانی از ولایت فقیه دفاع بکنی ضعف یقین هست.@ نمیتوانی از لباس مرسوم خودت دفاع بکنی احساس بدی میکنی که چرا این لباس در تنت هست ضعف یقین است نمیتوانی عبا بر دوشت بیندازی ضعف یقین هست نمیتوانی ریش بگذاری ضعف یقین است نمیتوانی انگشتر عقیق دستت بکنی تسبیح دستت بگیری ضعف یقین هست همه این مریضیها که زیاد است.@ یک خانمی نمیتواند درست و حسابی حجاب داشته باشد چادر نمیتواند سرش بکند نمیتواند موهایش را بپوشاند باید حتماً فوکلش بیرون باشد که یک کسی به او چیزی نگوید باز این ضعف یقین است نمیتوانی بگویی عروسی من جلسه فسق و فجور نیست من نمیخواهم با عروسیم خون به دل امام زمان بکنم نمیخواهم کسی اینطوری در مجلس من بیاید پایش میایستم نمیگذارم عروسی من است نمیگذارم اینطوری بشود جلویشان سفت بایستید میبینید ضعف یقین دارند.@ پدرت هست مادرت هست پدرزنت هست مادرزنت هست هر کس که میخواهد باشد ضعف یقین دارد زنت دارد خطا میرود نمیتوانی سفت جلویش بایستی حرفت را به او بزنی ضعف یقین داری این کار فساد دارد این کار منکر هست این کار درست نیست این کار باید بشود ضعف یقین است.@ خیلی حرف دارد(عَلَیکَ بِلُزومِ الیَقین) دنبال یقین باشید(وَ تَجَنُبِ الشَک) پرهیز از تردید، چون تردید اهلک است هیچ چیزی هلاککنندهتر از شک برای انسان نیست انسان توقف کند تردید داشته باشد هیچی بدتر از این نیست خیلی این بد است.@ بپرهیزید این علیک یعنی اقدام عملی یعنی همینطوری خودت را ول کنی هر روزنامهای را بری بخوانی هر مقالهای را بخوانی هر کتابی را بخوانی با هر کس حرف بزنی ؟؟؟ نیاوردی(إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ كُلُّ أُولئِكَ كانَ عَنْهُ مَسْؤُلاً) قیامت سؤال میکنند که گوش تو چه چیزی شنیده همینطوری که شوخی نیست که هر کس بنشیند در گوشت وزوز بکند.@ نوار هر کس را گوش بکنی سخنرانی هر کس را گوش بکنی پای سخنرانی هر کس بروی چشمت هر چیزی را ببیند در خیالت هر چیزی را بپرورانی سؤال میکنند از تغذیه سؤال میکنند(فَلْيَنْظُرِ الْإِنْسانُ إِلى طَعامِهِ) انسان باید به غذایش نگاه بکند تجنب شک علیک یعنی باید کار عملی بکنی برای اینکه دچار شک نشوی.@ اگر میبینی با چهار تا مریض روبروی هستی که اینها مریض هستند تا به مقام طبابت نرسیدی حق نداری با مریض برخورد کنی امیرالمؤمنین(ع) فرمود برخورد با جاهل باید برخورد طبیبانه باشد تا طبیب نشدی برخورد نکن چون خودت هم آلوده میشوی.@ چه کسی گفته که این آدم بیماری مسری دارد تو بروی با او ارتباط برقرار بکنی تو هم میگیری اگر پزشک را گفتند چون پزشک خودش را استریل میکند لباس مناسب میپوشد دستکش مناسب میپوشد با فضای خاصی میتواند برود با مریض برخورد بکند.@ میگذاشتی یک آدمی که میتوانست از پس یک همچین آدمی بربیاید با او ارتباط برقرار بکند حرف بزند نه اینکه تو بروی با این دمخور بشوی فردا ببینی زیر پایت شل شد سؤال میکنند تو با چه کسی رفاقت کردی مسئله رفیق مسئله ارتباطات مسئله خوراک که چیز کمی نیست همه اینها سازنده انسان است باید ببینی با چه کسی میخواهی رفاقت بکنی چه دوستی را برای معاشرت انتخاب میکنی.@ (فلَیسَ للمَرءِ شَیءٌ اَهلَکَ لِدینِهِ مِن غَلَبَۀِ الشَکِ عَلی یَقین) هیچ چیز برای انسان هلاککنندهتر نسبت به دینش از غلبه شک نسبت به یقینش نیست که انسان یقین را بفروشد شک بخرد تردید و دودلی بخرد.@ جلد 4 صفحه 297(اَلیَقینُ عِمادُ الایمان) یقین ستون ایمان است اگر میخواهی ایمانت را نگه بداری صفحهای که این ستون روی آن میایستد ایمان است این ستون روی صفحه یقین میایستد یقین شل بشود ستون میخوابد دیگر ایمانی برای انسان نمیماند چقدر تعابیر رسا است اینها را در اختیار ما گذاشتند ما هم غافل از این حرفها(اَلیَقینُ عِمادُ الاِیمان) قوام شما روی میزان یقین شماست.@ آن قبلی جلد 1 صفحه 107 این جلد 4 صفحه 512(قَوُّ ایمانَکُم بِالیَقین فَاِنَّهُ اَفضَلُ الدین) ایمانتان را با یقین قوی کنید این بالاترین دین است گفتم یقین که زیاد بشود خودبهخود برای انسان شدن هست.@ تلقین هم نمیخواهد اگر یقین بالا برود انسان این کارها ملکهاش میشود پرهیز از گناه ملکهاش میشود انجام وظائفش هم ملکهاش میشود البته درست است برای رسیدن به آن یقین ما باید مدتها به خودمان تلقین کنیم تا به آن درجات برسیم وقتی به آنجا رسیدی آرامش داری دیگر زور نمیخواهد بزنی همه چیز راحت است قلبت آنقدر آرامش دارد.@ در یک وادی امن(لَهُمُ الْأَمْنُ) که قرآن میگوید یعنی همین همه امنیت مال اینطور آدمها است فکر در امنیت کامل اعصاب در امنیت کامل، همه چیز در امنیت کامل دیگر آسیب نمیبیند بردیم در قبر گذاشتیم و بهشت آمد بهشت هم دارالسلام است دارالسلام یعنی خانه سلامت آسیبی به او نمیرسد بهشت که بیماری در آن راه ندارد بخواهد به او لطمه بزند نمیزند.@ وقتی قلب را کندی بردی گذاشتی در بهشت دیگر تمام شد دیگر آسیبی به آن نمیرسد این بالاترین دین هست بالاترین عبادت هست انسان به آرامش میرسد. آخرین روایت جلد 6 صفحه 402 (لا اِیمانَ لِمَن لا یَقینَ لَه) ایمانی نمیماند برای کسی که یقین ندارد.@ یعنی کسانی که کارهای عبادی را شروع میکنند اینطرف و آنطرف خودشان را میزنند وقتی به یقین نمیرسند یعنی روی اصول دینشان کار نمیکنند روی عقائدشان کار درست و حسابی انجام نمیدهند سؤالاتشان را با خبره مطرح نمیکنند بیمارانشان را پیش طبیب حاذق نمیبرند تردیدهایشان را پیش متخصص نمیبرند تا آخر نمیتوانند این کار را برساند آخر از بین میرود.@ من دیدم حاجیهایی که حج میروند و میایند یک میلیون دو میلیون تومان هم ولیمه میدهند نزولخور راحت، مال مردمخور دزد دروغگو، نان به نرخ روز بخور، رفته بودیم پیش یکی از آنها نشسته بودیم دفترشان یک کاری داشتیم یعنی به خاطر یکی از رفقا گفت من اینجا کاری دارم آن هم آمده بود ما را هم آنجا بردند نشستیم.@ هی ذکر میگفت بعد شروع میکرد(حَبَسَنی عَن نَفعی بُعدُ عَمَلی وَ خَدَعَتنِی الدُنیا بِغُرورِها وَ نَفسی بِجِنایَتِها وَ مِطالی) مداحی هم میکرد و میخواند حقهباز، بعد هم آقا التماس دعا ما داریم عمره میرویم سالی دو بار عمره میروند و زمان حج واجب هم خودش را آنجا برساند.@ یک بلایی سر این بچه مسلمانها آورده بود که نگو پولهایشان را گرفته بود نمیداد این چه حجی است وقتی یقین نیست اینطوری است همینطوری ماستمالی میکنیم با همین صورتهای مقدس حج برو ولیمه بده کربلا برو و مشهد برو و خانهات روضه بینداز و از این حرفها ولی پوک.@ در مغازه که میخواهد برود بنشیند نمیتواند جنس سالم دست مردم بدهد گرانفروشی میکند دروغ میگوید احتکار میکند و هزار تا هم از این بازیها در میاورد برای انسان نمیماند وقتی یقین نیست فرمود اولین چیزی که میروید درستش میکنید این است پایه را درست کنید ستون را بعد بگذارید پایه که درست باشد ستون هر چقدر بالا بیاید دیگر مهم نیست ولی اول پایه را درست کن وقتی نمانده یک دفعه دیدی مُردی.@ مهدی شجاعی(ره) از خیلی از شما جوانتر بود رفت تمام شد چند روز پیش من رفتم یک مجلسی سخنرانی بکنم مراسم جشن تولد اباعبدالله(ع) بود چراغانی کرده بودند جلوی ساختمان، من رفتم فضا فضای جشن است انتظار داشتند که بروم آنجا یک دفعه دیدم همه سیاهپوش جلوی در ایستادند طبقه سوم در مجلس هم همه دارند گریه میکنند حالا نگو من اشتباه رفته بودم باید یک طبقه بالا میرفتم.@ گفتم اینجا چه خبر است گفتند اینجا عزا است یعنی در یک ساختمان یک طبقه جشن بود یک طبقه عزا بود عزای چه کسی بود یک جوانی آقا پسری از من جوانتر چند سال جوانتر با خانمش و فرزندش در راه ماشین زده بود آنها را کشته بود بعد هم میگویند این مُرد خدا رحمتشان کند مهدی شجاعی کجاست برایش ختم گرفتیم مراسم گرفتیم تمام شد رفت.@ خدا از ما این را میخواهد این زیرساخت را از ما میخواهد یقین را، دیگر حالا عُمر داشتی که نماز بخوانی روزه بگیری جهاد بروی یا نروی دست خداست نخواسته تو را مریض کرده نمیتوانی بکنی ولی با یقین مریض باش با یقین عمل انجام نده خودت را به یقین برسان آنوقت میبینی خیلی آرامش داری دیگر هیچ چیز تهدیدت نمیکند. خدا انشاالله قلب ما را به حق محمد و آل محمد به یقین نورانی بفرماید.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@
جلسه 001 - علم و یقین
متن کامل (خام) جلسه 001 - علم و یقین