جلسه 005 - عقل و جهل
شماره جلسه
5
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1385
ماه
12
روز
12
متن کامل (خام) ‌ جلسه 005 - عقل و جهل

خب، بحث مان در حدیث جنود و عقل و جهل، ترجمه را خواندیم حالا برسیم به مقاله دوم در بیان شمه ای از حقیقت عقل و جهل و بیان مراد حدیث شریف، حضرت امام سلام الله تعالی علیها در این مقاله دوم برخلاف قولی که داده بودند، خودشان آخر هم بعداً اعتراف هم می کنند به این عدم رعایت قول شان بحث را از آن حالت کاربردی که خودشان فرموده بودند خارج می کنند و به شرح الفاظ حدیث می پردازند که بهر حال فقط و فقط متخصصین، حدود صفحه 71 بله همین حدود می شود پنجاه صفحه ی حدود 50 صفحه شرح الفاظ هست کهخ فقط کسانی که تخصص دارند درسهای فلسفه را تمام کردند یا وارد عرفان شده اند، عرفان نظری، اصطلاحات عرفان نظری را خوانده اند از این اصطلاح که اصطلاح عرفانی هست به اصطلاح شرح کردند.

احادیث را، واژه را، واژه های روایت را، منم حالا مقداری برایتان این را خلاصه می کنم، این هفتاد صفحه را و بعضی جاهایش که ممکن است برای شما توضیح بدهم توضیح می دهم انشاءالله خدمت عزیزان و خیلی هم خوب است اگر شما به اصطلاح در حد یک کلیاتی بدون این که خیلی نخواهید به زحمت بیفتید از این اصطلاحات چیزهایی را بدانید، مفید است واقعاً موثر و مفید هست که انسان اینها را بلد باشد ولی ا گر هم نخواهیم این الفاظ را کار کنیم مستقیم بخواهیم برویم سراغ مباحث کار بردی که امام خودشان بحث را کرند خوب است خیلی خوب است می شود این کار را کرد.

ولی خوب آن اثری که بعد از فهم این اصطلاحات هست شاید کمتر داشته باشد حالا ما در حد یک جلسه، دو جلسه این اصطلاحات را ازش بتوانیم رد شویم خیلی کار کردیم. خیلی هنر کردیم. می دانم که پنجاه صفحه اما را بشود در یکی دو جلسه فشرده کرد حالا می خوانیم ببینیم که به کجا می رسیم. خوب متن چی است؟

فرمایش شرح حدیث جنود عقل و جهل بود حالا امام می خواهد بفرماید عقل چی است؟ و منظور از عقل چی است؟ و منظور از جهل چی است؟ و اینها هر کدام این هفتاد و پنج لشکر را دارند.

بدان که عقل و جهلی را که در محضر موالیان مورد بحث بوده به حَسَب ظاهر عقل و جهلی است که در انسان است که آن قوه ی عاقله یعنی قوه ی روحانیه ای است که به حَسَب ذات مجرد و حَسَب فطرت مایل به خیرات و کمالات و دای به عدل و احسان است.

خب وقتی می گوییم قوه ی حدیث عقل و جهل خیلی ها فکر می کنند منظور از عقل همین عقل خودمان است، عقل انسان در انسانهاست و جهل هم همین جهلی هست که در انسان هست. بعد ایشان می فرمایند: که همان عقلی که به حَسَب ذات مجرد و به حسب فطرت مایل به خیرات و کمالات و داعی به عدل و احسان است این به حسب ذات مجرد هست که همان بحث چی هست؟ که در معرفت نفس خواندیم دیگر، بحث خیال تجرّد برزخی خیال و تجرّد کامل چی؟ عقل که بعد رسیدیم به فوق عقل که فوق عقل چی بود؟ فوق تجرّد بود. پس عقل مجرّد کامل هست که بحثش را در معرفت نفس داشتیم اینها را برای عزیزان، خوب مجرد کامل یعنی چی؟ یعنی هیچ نیازی به هیچ چیز ندارد ذاتاً نیازی به چیزی ندارد برخلاف قوای دیگر که آنها نیازمند هستند بعد می فرمایند: یعنی قوه ی روحانیه ای است که به حسب ذات مجرد و به حسب فطرت این فطرت کشش عملی است یعنی جنبه ی عملی را دارد می فرماید ایشان، مایل به خیرات و کمالات و داعی عدل و احسان هست. فَالهَمَها فُجورَها و تقواها. و الا عقل به عنوان قوه ی مجرد فقط دراکه است آنی که تمایل پیدا می کند در عقل چی است؟ در عقل عملی ما تمایل پیدا می کنیم به اینکه ما به خیرات برسیم، فطرت ما این گونه هست یا فوق عقل را هم اصطلاحاً تعبیر به چی می کنند؟

تعبیر به عقل می کنند در معرفت نفس غیر از معرفت نفس است دیگر در سایر علوم و اصطلاحات مثل عقل، مثل اخلاق، اخلاقیاتی که علمای ما بزرگان نوشتن دیگر تعبیر از تعبیر تخصصی فوق تجرّد یا فوق عقل نمی کنند اساساً همان چیزهایی که فوق عقل و عقل گرایش به فوق تجرد و فوق عقل گرایش داده شده به عقل انتساب می دهند مثلاً چی؟ الفعل ما عُبِدَ به الرّحمن و تَسِرُ به الجنان.

اینکه عقل به معنای قوه ی دراکه کلی که در معرفت نفس خواندیم نیست فقط درک می کند مثلاً خنثی است چه خوب چه بد را درک می کند، فرمول را کشف می کند کشش این طوری اول عقلی است که می گویند، عقل در مقابل جهل آدم عاقل به سمت آخرت می رود العاقلُ مَن عَمّرَ دارُ اقامَتِه و هُوَالعاقل. در روانشناسی عاقل یادتان هست، کسی که خانه ی آخرتش را آباد می کند عاقل هست این عقل و عاقلی که می گویند جنبه ی چی است؟ فوق عقلانی هست همان فوق عقل هست که اصطلاحاً برایش همان لفظ چی به کار برده می شود؟ لفظ عقل به کار برده می شود می خواستم دقت کنید آنجا که عقل تعبیر می کنیم که مجرد هست، درّاکه هست و کلیات را درک می کند با عقلی که می گوییم به سمت خدا و عبادت خدا گرایش دارد فرق می کند خوب همان تفکیک دقیق علمی اش همانی هست که در معرفت نفس گفته شد دیگر.

بحث عقل و فوق عقل، عقل قوه ی ادراکه کلیات هست، فوق عقل زوجش خداوند تبارک است گرایش به بینهایت دارد که همه شان یعنی حس و خیال و وهم عقل و فوق عقل قوای چی هستند؟ قوای نفس هستند «النَّفس فی وحدَه کل قوا» قوای نفس هستند و در مقابل آن قوه ی واهمه است که فطرتاً تا در تحت نظام عقلی نیامده و م در ظل کبریایی نفس مجرّد نشده (یعنی همان فوق عقل) نفس مجرد مایل به دنیا و شجره ی خبیثه و اصل اصول شرور است می باشد و پس از این انشاءالله ذکری از این دو بیش می آید در واقع برای افراد همیشه جنگ بین واهمه است و عقل که بطور دقیقتر اگر بخواهیم بین واهمه است و فوق عقل در سر تسلط بر عقل، عقل یعنی قوه ی مردکه فقط هوش، تعبیر علمی اش می شود چی؟

هوش آن ضریب کارایی مغز و هوش انسان، اگر واهمه یعنی کمالات (غایتش کمالات حیوانی است) غلبه کند بر عقل. خوب عقل را و علم را در استخدام خودش در می آورد. مثل آنچه در دنیا و غرب و شرق و جاهای دیگر عالم وجود دارد. اگر فوق عقل که اینجا از آن تعبیر می کند فطرتاً مایل به خیرات و کمالات هستند جنبه الهی انسان تسلط بر عقل پیدا کند یعنی اطلاعات، علم، معلومات، تسلط بر....در استخدام چی می آورد؟

در استخدام فطرت در می آورد واهمه را هم همین طور.

خوب شیطان حد کارش در وهم هست یعنی در حد وقهم کار می کند ولی اگر فوق عقل شخص ضعیف باشد اطلاعات مافوق خودش را که عقل هست یعنی اطلاعات و علم را در استخدام خودش در می آورد برای همین حضرت علی (علیه السلام) می فرمایند:

چه بسیار عقلی اسیری که اسیر چی هستند؟ اسیر هوای امیر هستند یعنی هوایی که امیر هست و بر نفسی که او چی است؟ بر عقلی که آن عقل اسیر آن هست، عقل اسیر. بنابراین خیلی از دانشمندان هستند می روند درس می خوانند، کار می کنند در رشته های مختلف ولی اسیر واهمه ی خود هستند. اطلاعات شان آن اسیر واهمه خودشان هست. از این اطلاعات برای فعالیت و بلوغ فوق عقل استفاده نمی شود.

برای چی استفاده می شود؟ برای رشد طبیعت، واهمه و اما عقل که در لسان شریف حضرت صادق علیه السلام هست از آن اسم برده شده به مناسبت خصایصی که برای آن ذکر شده از قبیل این که اول خلق از روحانیین هست در حدیث این بود دیگر عقل کلی عالم کبیر هست باطن و سرّ و حقیقت عقول جزئی هست اگر یادتان باشد در معرفت نفس ما عقلهایی را تقسیم بندی کردیم، عقل جزئیه خودمان و یک عقل فعال که مدبر چی هستند؟

مدبر این عقول هست که با آنها ارتباط برقرار می کنیم و عقول بالاتر که باطن و سرّ و حقیقت عقول جزئیه است. همه ما یک عقل داریم یا نداریم؟ عقل به معنای فوق عقل هان؟ فوق مجرد یعنی آن کشش و فطرتی که بطرف حق تعالی کشیده می شود. این جزئی هست دیگر در هر کدام از ما جزئی است دین از کجا آمده؟ از یک عقل کلی و بالاتر آمده و به فهم آن حقیقت آنچه مورد نظر آنان بوده معلوم می شود و آن جوهریست نورانی مجرد از علایق جسمانی و اول مخلوق از روحانیین است و تعیّن اول فیض مقدس و مشیت مطلقه است و کینونت از بیّه ماست و نور نبی ختمی در عالم تخلیق و ابداع است. حالا توضیح بدهم:

چند تا اصطلاح اینجا به کار بردن ایشان، یکی تعیّن اول فیض مقدس، دو فیض از خدا داریم یک فیض مقدس یک فیض اقدس، فیض اقدس و فیض مقدس یعنی خداوند تبارک و تعالی (در معرفت نفس این را یک توضیح مختصر دادیم) آنجا یعنی خداوند تبارک و تعالی اول در مرتبه ی ذاته، ذات یعنی چی؟ ماهوت! تجلی نکرده؟ مثل ما الان بنده و شما آمدیم سر کلاس نشستیم من هم همین طوری بنشینم چون هیچ تجلی که از من نمی بینید؟ یعنی نه تجلی حسّی دارم برایتان چون حسی داشته باشم صوت باید بگویم، صوت ندارم، نه تجلی خیالی دارم نه تجلی وهمی دارم، و نه تجلی عقلی و نه فوق عقلی، همین طوری باید بنشینم شما هم اولین باره که من را دیدید تجلی نمی کنم دیگر.

حق تعالی در مقام ذات که مقام هاهوت است قبل از تجلی است یعنی هیچ تجلی ندارد. مقام ذات قبل از هر نوع تجلی است ذات مطلق غیب الغیوبی، هیچ نوع تجلی ندارد، هیچ نه تصمیمی گرفته نه مشیتی گرفته، نه کرده نه می خواهد خلقی کند هیچی خودش و خودش!

خب این از این، همه تجلیات فیض اقدس و مقدس زمانی شروع می شود که حق تعالی به خودش نگاه می کند کُنتُ کَنزاً مَخفیّاً. من یک گنج مخفی بودم. این طوری دارد خودش را نگاه می کند، یک گنج مخفی. اَحببتُ ان اُعرِف. دوست داشتم شناخته شوم. خوب فَخَلقَه خَلقَ لکی اُعرِف. خلق را خلق کردم که شناخته شودم حالا ا ین چی اصلاً؟

آنجا که می خواهد تجلی کند حق تعالی باید خودش را نگاه کند این نگاه کردن به خودش یعنی دیدن خودش، خوب دیدن خودش یعنی با اسماء و صفاتی که دارد این یک نوع تجلی هست از ذات به کجا؟ به صفات یعنی هنوز هیچ خبری نیست جایی، فقط از ذات به کجاست؟ به صفات است این یک نکته ای دارد که حالا این را دارم می گویم که بدانید که داستان از روز اول چطوری اتفاق می افتد، اول به خودش توجه می کند به اسماء و ذات و صفات خودش توجه دارد بعد داستان دیگر از آنجا شروع می شود که می خواهد چی کار کند؟ می خواهد این اسماء و صفاتی که خودش الان به خودش نگاه کرد، یعنی از مرتبه ذات، به مرتبه چی تجلی کرد؟ نگاه کرد؟ به مرتبه صفات درست است؟

مثل این که بنده در مقام ذات نشستم هیچ توجهی به خودم و شخصیت خودم ندارم درست است؟ یکی از شما ها از من سوال فلسفی می کنید پس من باید به کجا تجلی کنم؟ به عقلانیتم و کار فلسفی که دارم، بعد تجلی چی کنم برایتان؟ فلسفی، یکی سوال عرفانی می کند یکی سوال هنری می کند پس باید بیایم در عالم خیال خوب یا تجلیات دیگر. می گویم آقا مثلاً تو حالا برای ما یک نفس بخوان باید صوت بیاورم چیزهای دیگر، ماده و تبدیل ماده کنم هر چی، ما هم مثل خداییم. دیگر همه ی مراتبی را که گفتیم در انسان هم وجود دارد تعیّن اول فیض مقدس، ما یک فیض اقدس داریم، فیض مقدس را که اصلاً صرف نظر می کنیم از بحث این چون اگر بخواهی وارد این بشویم یک چند جلسه ای باید راجع به فیض اقدس و فیض مقدس باید صحبت کنیم که اصلاً از آن نیستیم.

مشیت مطلقه مشیّت مطلقه یعنی چی؟ یعنی ذات خودش بود تصمیم گرفت؟ اراده کرد آن مشیت مطلقه اینجا شروع می شود یعنی اولین تعیّن و کینونت از بیّه ماء هست (ازبیّه یعنی گوارا) ماء یعنی چی؟ یعنی آب.

آن حقیقت گوارای آب است چون قرآن فرمود و کان عرشه علی الماء عرض خدا روی چی است؟ روی آب است گمان نکنید این آب چی است؟ فکر می کنید واقعاً همین آب دو هیدروژن و یک اکسیژن هست، آنجا مثلاً دو هیدروژن و یک اکسیژن بوده و آبی بوده، تشکیل بوده، عرض خدا رو آن آبها بوده ا ین حقیقت ازبیّه ماء است که توضیح می دهیم و نور بنّی ختمی این دیگر خیلی واضحتر می شود. اولین تجلی خدا نور کی است؟

نور پیامبر هست. اول ما خلق الله نوری، حضرت فرمود: اولین چیزی که خدا خلق کرد نور من بود. اول ما خلق الله العقل یادتان هست؟ اول ما خلق الله نوری، اول ما خلق الله القلم، اول ما خلق الله الوح، اول ما خلق الله الدُّرده البیضاءاینها اسمهای مختلف دارد ولی یک حقیقت و نور نبی ختمی در عالم تخلیق و ابداع است در عالم خلق و ابداع که همین بدیع السموات و الارض هست خوب برای این قضیه هم کینونت ازبیّه مائیه یک فرمایش امام باقر علیه السلام دارد من خواهش می کنم خیلی دقت کنید یک موقع هایی هست که یک استاد ممکن است صد جور حرف بزند صد تا حرف بزند حرفهای از درجه یک تا درجه صد بخواهد برای انسان بگوید که تو تاریخهای مختلف، زمانهای مختلف، اما اینکه من امشب می خوااهم بگویم از آن صدهاست. یعنی آدم واقعاً باید بیست سال سی سال جان بکند تا این نصیبش شود. حالا ما امشب می خواهیم اگر بفهمید آن را دهها سال جلو می افتید در مطالعات اگر خوب بفهمید آن را خیلی مهم است.

خوب حالا خوب دقت کنید این یک رمز بزرگ هست یعنی از غُرَر و دُرَر فرمایشات امام محمد باقر هست باقرالعلوم این که ما می گوییم افتخار ما این است که ما شیعه ی این آدمیم این یکی از آن حرفهایش هست حرفهای فوق العاده مهم حضرت همه جور حرفی زده از یک تا صد از یک تا هر چی بگویید این یکی از آن صدهاست یعنی خیلی خیلی مهم است این:

ایشان می فرمایند: لَو عَلِمَ النّاسُ کَیفَ اِبتِداعُ الخلقُ مُختَلَفَ الاِثنان معجزه است اِنَّ الله عزّوَ جَلّ قَبلَ ان یخلُق الخَلق قال ما کن اَزبا اَخلق مَنکَ جَنَّتی و اهل طاعتی. البته طولانی است همین قسمتش بس است این چند سال که ما راه شناسی درس دادیم، انسان شناسی درس دادیم، معرفت نفس درس دادیم معاد درس دادیم، شرح زیارت عاشورا درس دادیم چیزهای دیگر بعضی از وقتها هی سوال می کردند که شما این روش را از کجا گرفتید این روش درسی را اینکه دارید می گویید این چطوری این تربیتی که چینش می کنید؟

این ترتیب چینش مال این حدیث است ترتیبی که اصلاً ما در این ده بیست سال که درس دادیم مال این حدیث است می فرماید: اگر مردم می دانستند کیفیت شروع خلقت را، کیفیت شروع خلقت را می دانستند هیچ وقت دو نفر با هم اختلاف پیدا نمی کردند تا اینجا باشد من توضیح بدهم، خوب آقایانی که در بحث علوم انسانی کار می کنند، حالا شما آقای غریبی بیشتر بخصوص که این بحث کنگره را هم برای من آوردید حالا انشاءالله می رویم در کنگره و می بینیم که جای این فرمایشات چقدر خالی است هر چند بزرگان کشور آنجا می آیند ولی می روید می بینید که جایش چقدر خالی است این حرفها.

ما سه مرحله داریم در جریان خلقت انسان که امام از اینجا و خود معصوم از اینجا شروع کرده و امام خمینی هم این توضیح را شروع کرده، یک مرحله ی قبل از خلقت ماست این مرحله خلقت ما در مرحله قبل از دنیا، یکی دنیا یکی هم چی؟ بعد از دنیا امیر مومنان علیه السلام می فرماید رحمت شامل حال کسی می شود که هر سه مرحله خودش را بشناسد یعنی کسی می خواهد واقعاً خوشبخت بشود باید خودش را در این سه مرحله بشناسد که من کی بودم؟ چی هستم؟ کجا می خواهم بروم؟ اکثر قریب به اتفاق آثار این طوری دارند با ادعای کامل داریم می گوییم با اطمینان، اکثر قریب به اتفاق آثاری که شما در منابع دینی و تفاسیر و کتابهای عرفانی، باز که عرفانی ها بهتر هستند، خیلی بهتر هستند، کتابهای اخلاق، کتابهای معنوی هر چی؟ کتابهای عقیدتی که نگاه کنید می بینید که این اشتباهی که حضرت می گوید در آنها مرتکب شدن، علمای ما اینکه هیچ وقت شروع را قبل از دنیا نگرفتند شروع از کجا شده؟ از دنیا از خلقت دنیا و خدایی مائیم و اینجاییم و زنده هستیم و متولد شده ایم و از اینجا می خواهیم برویم کجا؟ یعنی از وسط شروع کرده اند. اکثر قریب به اتفاق فقط موارد بسیار نادر هست که یک کتاب یا یک استاد از کجا شروع کرده؟

از قبل از خلقت شروع کرده که ماجرای قوس نزول و صعود و قبل از خلقت و مسائل دیگر به ندرت. حضرت می فرماید: اگر کسی می خواهد رحمت بخورد باید بشناسد «علم من این و فی این و الی این» مهمترین بخش کجاست؟ من این که اصلاً رو این کار نمی شود یعنی شما وقتی می خواهید علوم انسانی تدوین کنید هیچ کس در هیچ جایی شما ندیدید که یک تحقیق جامع داشته باشد که بیاید بگوید که آقا مثلاً داستان انسان این است این اصلاً یک جریانی بوده، یک ریشه ای داشته این انسانآن ماء اَزَ ب ماء ازب و نور بنّی. مشیت مطلقه و این حرفها، قلم و اینها بعد این موجود عوالمی را گذرانده تا آمده کجا؟ تا آمده اینجا در دنیا حالا یک داستانی دارد اینجا یک دفعه ورنقلمبیده بیاید در دنیا، متولد شود از اینجا بخواهد شروع کند برود آخرت چون گفتیم معاد را کی می تواند به آن معتقد باشد؟

حقیقتاً کسی می تواند به آن معتقد باشد که رفت را قبول کرده باشد. اگر کسی بخواهد قبول کند که من معاد دارم، در قرآن که رفت به خدا که نداریم چی داریم؟ بازگشت داریم تمام آیات بازگشت است هیچ کدام رفت نیست. بازگشت هم منطقاً کسی می تواند بپذیرد که قبلاً چی است؟ قبول کرده باشد اعتقاد کرده که من آنجا بودم. حالا امام خیلی جالب می گوید این را اعتقاد پیدا کند که من پیش خدا بودم، با خدا زندگی کردم، مزه ی زندگی با خدا را چشیدم و مزه ی بی نهایت بودن را چشیدم حالا آمدم اینجا، اینجا هم سازگارم نیست با فضای محدود اینجا؟ این را باید بفهمد اگر نفهمد این چهره را و خصوصیات این چهره را اصلاً نفهمد نمی تواند یک کارشناس حقیقی به معنای دقیق خودش در مسائل دینی اسلامی یا علوم انسانی باشد. اگر علوم انسانی انسان را از قبل از دنیا ببری و بگذاری کنار تمام علوم انسانی سر بی صاحب تراشیدن هست و ع رشته هایش این طوری است. حتی تاثیر در رشته های تجربی می گذارد یعنی اگر این را شما در نظر نگیرید این جریان را در تجربی هم، فیزیک هم تاثیر می گذارد در شیمی هم تاثیر می گذارد در زیست شناسی هم تاثیر می گذارد در همه چی تاثیر می گذارد.

اگر کسی نفهمد ماجرای قبل از خلقت را اصلاً به آن توجه نداشته باشد داستان چی بوده اصلاً آن طرف قضیه اگر کسی نداند بنابراین اگر کسی واقعاً بخواهد به معنای حقیقی بحث تولید علم را کار کند یا پیشرفت علوم را کار کند بدون این قسمت کار، امام زمان علیه السلام وقتی می آید که بخواهد انفجار علم ایجاد کند از 2 پله تا 27 پله کار اصلی حضرت این است که کدام قسمت را پرده برداری می کند؟ بیشتر الانسان قبل از دنیا چون اگر اول حل بشود همه راحت می شوند.

ببینید مختلف الاثنان، چون ریشه را از اول می داند مثل زیپ است زیپ را شما نگاه کنید وقتی که از اول می اندازی در هم این دو تا قلاب را تا آخر که بکشی هزار متر هم که باشد همه با هم جفت است ولی کافی است این درست جور در نیاید، شما شل بزنید اینجا را، ضعیف بزنید، بخواهید جا بندازید هی از هم باز می شود مشکل پیدا می شود ولی اگر همه عقلها وقتی می خواهند شروع کنند راجع به جامعه شناسی، روانشناسی، مدیریت علوم سیاسی، تعلیم و تربیت، تعلیم و تعلم، هنر هر چی که می خواهند کار کنند، تاریخ نمی دانم جغرافیا هر چی.

بفهمند که ما داریم راجع به کی حرف می زنیم، راجع به کدام موجود داریم حرف می زنیم این را بفهمند بعد شروع کنند خوب دیگر اختلاف پیدا نمی شود چون الان دارند می بینند دیگر که داستان این طوری بوده این طور هست ببینید شما اگر می خواهید راجع به یک گل کاکتوس یک تخم کاکتوس یا یک تخم رز یا یک ارکیده یا یک مریم اظهار نظر بکنید که الان دان دست تان این رشد کرده آمده بالا می گویند بروید این را پرستاری اش بکنید پرورشش بدهید چقدر موفق هستید؟

خیلی کم اصلاً هیچ چی آنهایی که موفقند آمدن صد بار این تخم را کاشتند بررسی کردند و گفتند: بابا این کاکتوس مثلاً فرض کنید آب می خواهد، رز اینقدر آب می خواهد، ارکیده اینقدر می خواهد، مریم اینقدر می خواهد یعنی اگر به خصوصیات بذر توجه نشود، بحث اولیه توجه نشود هیچ موفقیتی در پرورش گیاه ما نخواهیم داشت.

لَو عَلِمَ النّاسَ کَیفَ ابتداع الخَلق مختلف الاثنان بنابراین بهترین شیوه ای است که شما وقتی که می خواهید، اگر می خواهید یک شخص را زود به نتیجه برسانید به باور برسانید و آسان کنید همه چی را برایش، خودش را به او معرفی کنید آن هم با کدام مبنا، قبل از دنیا شروعش را مشخص کنید بعد بیاوریدش در دنیا اگر این نباشد، هی از دنیا شروع کنید هر چی راجع به تقوا دین و طبیعت و ایمان و اینها می گویید ممکن است چون سنخیت دارد بگیرد خیلی هم نمی دانند.

میلیونها آدم نگرفتند عمل نکردند و آدمهای خوبی هم زندگی کردن واقعاً ولی این عام کافه، کافه را در بر نمی گیرد، عموم را نمی تواند در بر بگیرد خوب البته این نکته سر دراز دارد؟ همین بحث دهها ساعت بحث دارد همین مطلبی که خدمت تان عرض کردم که حالا از آن صرف نظر می کنیم چون بنا به اختصار.

انَّ الله عز و جل قبل ان یخلق الخلق خداوند قبل از این که خلق را خلق کند به او چی گفت؟ قال کُن ماء اَزَبا اولین خلقت به مخلوق و اولین تجلی خودش گفت آب گوارا باش. ماءً اَزَباً آب گوارا باش. «اَخلق منک جَنَّتی و اهل طاعتی» کافی. اولین حدیثش این است دیگر همین یکی از ابتدائی ترین احادیثش همین است در آنجا اگر مراجعه کرده باشید داستان خلقت از نور معصومین هست که خداوند چی را از پیامبر خلق کرد؟ چی را از امیرالمومنین خلق کرده؟ کجا را از حضرت فاطمه خلق کرده؟ از حضرت امام حسن و امام حسین علیه السلام چی را خلق کرده؟ این است. مِنکَ ( ازتو) اَخلُق منک جنتی و اهل طاعتی. خلق می کنم از تو بهشتم را، اهل طاعتم را (اصول کافی جلد 2 صفحه 5 باب 2 حدیث 1) خوب حالا دقت کنید با توضیحاتی که دادم حالا این قضیه خوب معلوم می شود و انکار آن موجب و مستلزم انکار بسیاری از ضروریات عقل و دین است. ما خیلی از بزرگان و علما دیدیم مجتهدین حتی مراجع که وقتی که به این فرمایشات امام رسیدند یا خیلی خوب کاری که کردند اگر نفمیدند رد شدند و رفتند در واقع سکوت کردند.

بعضی های شان نه، آقایون مدعی علم که هیچ سر هم از این حرفها در نیاوردند آمدند چی کار کردند؟ آمدند انکار کردند بعد چون نفهمیدند داستان روز اول خلقت را وقتی از طبیعت شروع کردند مجبور شدند یک سلسله مسائل به عنوان کلام اسلامی و عقاید اسلامی التزام داشته باشند، که همین را هم بردند به خورد عوام دادند؟ شما اکثر مردم وقتی بگویید فکر می کنند کجاست؟ گور خاکی هست که این طوری فشار می دهد یا خیلی چیز های دیگر خیلی اعتقاد های عوامانه و غلط ما زیاد داریم باید این داستان همانطور که عرض کردم فهمیده بشود، انکار آن موجب و مستلزم انکار بسیاری از ضروریات عقل و دین است از قبیل تصرف اشرف از واجب تعالی در نظام وجود، تهدید واجب جلّت قدره، تجسم آن ذات مقدس و راه یافتن جهل و عجز بخل در آن ساخت قدس و امثال آن که تعدیدش موجب تطویل است فضلاً از بحث و تحقیقش، اگر وقتی آن داستان روز اول خلقت فهمیده نشود آنقدر اشتباهات راجع به خدا و دین و عقل و مسائل زیاد می شود که حتی بخواهیم تعدادش را بشماریم خیلی زیاد می شود.

تطویر باعث می شود چه بخواهیم تحقیقش کنیم دانه دانه، خوب حالا شما فکر کنید وقتی که ما اصلاً داستان روز اول خلقت را ندانیم بعداً که می خواهیم بیاییم در معارف اسلامی کار کنیم اعتقادات غلطی داریم براساس آن فهم غلط نتیجه گیری های غلطی می کنیم که نتیجه غلطمان درست در می آید چون اصلاً ما نمی دانیم داستان چی هست اصلاً یک چیزهایی را به خدا انتصاب می دهیم که با فهم خودمان چی در می آید؟ درست است چون ما اینقدر می فهمیم دیگر.

اینقدر فهمیدیم و می گوییم که حالا که خدایی که این طوری هست این حالتها را هم دارد حالا اگر داستان از آن طرف دیده بشود این طرف یک کسی راجع به خیلی مسائل بحثی ندارد چون همه چی شفاف می شود دیگر اصلاً داستان شفاف است همه چی اش، اگر کسی این را خوب بفهمد دیگر مثلاً کسی راجع به نبوت دیگر اصلاً شک می کند؟ در امامت اختلاف نظر پیش می آید؟ اختلاف نظر پیش نمی آید در امامت و در خیلی چیزهای دیگر، اصلاً این چیزهایی که باعث همه مفاسد شده همین ها بوده، گر چه آنان منکر که آنند. از بزرگان محدثین است یکی شان نوشته در پاورقی گویا علامه مجلسی در مرآت العقول، توجه به توالی فاسده و لوازم باطله آن نداشتند.

می گوید یعنی متوجه نبودند که اگر این نوع عقاید را که خودشان فهمیدند بسط بدهند چه تبعاتی را ممکن است داشته باشد زیرا که این از لوازم خفیّه است که با ممارست در علوم حقیقی است توحید و تجرید ظاهر می شود و نصیب هر کسی هم نمی شود. و اهل حدیث و ظاهر از آن زاهل و غافل بودند و لحاظاً در دامن قدس و طهارت آنها نقصی وارد نشود. یعنی کسی ایراد نگیرد که آنها چرا این طوری بودند. گفتم مقداری که فهمیدند درست گفتند. نتیجه گیری های شان چی بوده؟ درست است زیرا که گمان نمودند که قول به عالم عقلی و مجرد مستلزم نفی حدوث عالم است چون وقتی شما می گویید عالم عقل بوده این عالم عقل مجرد است.

می گویند که خب پس شما می گویید عالم حادث نشده، حادث باید چی باشد؟ مادی باید باشد که حادث بشود، زمان داشته باشد علی ایها الحال، ما موجوداتی داریم که خارج از زمانند. می گویند پس دیگر همیشه قدیم بودن دیگر، پس نمی شود خدا همیشه بوده اینها همیشه نمی شود که باشند بعد می گوید بالاخره داستان از اینجا شروع می شود این اختلافات با آنکه بعضی از محققان و اکابر بزرگ (در پاورقی زدند مرحوم ملاصدرا) ت ذیل تحقیق نموده اند فرموده و اثبات حدوث زمانی عالم نموده بطوری که منافی با قواعد حدود تنزیه و تقدیس است (حالا این را زیاد لازم نیست بگوییم خدمت تان) بالجمله ثبوت عقل مجرد بلکه عوالم عقلیه موافق احادیث اهل بیت عصمت و اشارات بعضی آیات شریفه الهیه است ایشان که نوشتن موافق احادیث اهل بیت عصمت خود امام این را که نوشتند پاورقی کتاب خودم مرحوم مجلسی را نقل کردند.

مرحوم علامه مجلسی نقل کردند علم الیقین که اینجا داریم. البته که آن هم فوق العاده شیرین است و اشارت بعضی از آیات شریفه الهی، اینها کتابهای درسی است معمولاً رسم نیست جایی این طور چیزها را درس بگذارند و خوب ما اصلاً اینها را پیش اساتید گرفتیم، درس گرفتیم، رسم است بعضی از اساتید ما، ما هم از قدیم هم یادم هست بعضی های شان همین طوری ذره ذره این کتابها را باید بخواند الان هم اساتید، ما اصلاً دارند بعضی از کتابهای مثلاً فرض بفرمایید که توحید را توحید صدوق یا احادیث دیگر کتابهای دیگر را حدیث به حدیث درس می دهند.

مرحوم علامه که با بزرگانی مثل آقای جوادی آملی، آقای حسن زاده، آقای ممدوحی کسانی دیگر بحارالانوار کار می کردند، دانه به دانه اصلاً رسم بود خود مرحوم ملاصدرا رحمت الله تعالی شرح کتاب اصول کافی را می نویسند یعنی شرح حدیث فوق العاده مهم چون حضرت فرمود: انَّ حدیثَنا صَعبً مُصتَصعَب بسیار سخت است احادیث ما البته برای عوام، احادیث عامش که راحت است ولی وقتی وارد این طور مسائل م فهمش دیگر خیلی کار دشواری هست و اشارت بعضی آیات شریفه الهیه.

نگاه کنید به آیات 85 سوره اسراء و 29 سوره حجر و ضرورت عقول اولوالالباب اسفار به نقل از اسفار و نتیجه و ریاضیات اصحاب معارف است و این جوهر مجرد عقل عالم کبیر است و لسان بعضی از آن به آدم اول تعبیر شده است آدم چی؟ آدم اول چون ریشه آدم است. ریشه ی آدم هست شروع آدمیت است و این غیر آدم ابوالبشر است بلکه روحانیت آدم علیه السلام است. بلکه روحانیت آدم علیه السلام ظهور آن است آنچه که در حقیقت آدم ظهور کرده، ظهور آن حقیقت اولیه است و در مقابل این حقیقت نورانیه، حقیقت دیگری است که آن وهم کل است پس در مقابل عقل کل چی داریم؟ وهم کل.

و در انسان کبیر که به حسب فطرت و جبلّت مایل به شرور و فساد و داعی به عقلونه و اختلاف است و آن به عینه حقیقت ابلیس و الابالسه و شیطان بزرگ است که سایر شیاطین و ابالسه از بروزات مظاهر آن است و از برای این حقیقت تجرد است، تجرد برزخی ظلمانی، عقل تجرد چی داشت تجرد کامل داشت. تجرد تام داشت قوه ی واهمه تجرد چی دارد؟

خواندیم در معرفت نفس دیگر تجرد چی داشت؟ تجرد برزخی داشت واهمه و خیال تجرد برزخی داشتند و از برای این حقیقت تجرد دارد اما نه تجرد کامل تجرد چی؟ تجرد برزخی ظلمانی نه تجرد عقلانی نورانی، چنانکه پیش اصحاب معرفت و یقین روشن و واضح است حالا هر چی را فهمیدید، مبارک تان باشد و هر چی را نفهمیدید عیبی ندارد این اشکالی ندارد خوب برای امشب بس است.

والحمد لله رب العالمین.