خُب، صفحه 9 مقدمه هستیم شرح حدیث جنود عقل و جهل حضرت امام، ای عزیز جمیع علوم شرعیه مقدمه معرفت الله و حصول حقیقت توحید است در قلب....
صفحه یازدهم هستیم؟ خیلی خوب خدا خیر تان بدهد. منظور ما این است که مقصد قرآن و حدیث تصفیه عقول و تزکیه نفوذ است یعنی همه این آنچه که از دین به ما رسیده از ظواهر و معارف و احکام و قرآن و عقاید هدف غائی اش این است که انسان عقلش تصفیه بشود، تصفیه عقل یعنی در جنبه نظری حقایق را خوب کشف کند و بفهمد یعنی عقل نظری در عقل عملی بتواند تسلیم بایدها و نبایدهای بشود که دین به او امر می کند این تصفیه عقل و پس دقت کنید تصفیه عقل این است که ما در شناخت، شناخت مان مطابق واقع بشود.
یعنی علومی که داریم تحصیل می کنیم، مطالعاتی که داریم می کنیم معارفی که داریم جذب می کنیم ما را واقعاً به حقیقت برساند. اطلاعات منطبق با واقع باشد با نفس الامر به قول علما آشنا بشویم. رسول خدا هم دعا می کند: اللهم اَرِن الاشیا کما هی. این کما هی ای که حضرت می گوید من، آن طوری که هستند همه چیز را ببینم. البته خیلی مقام بالاست ولی حداقل در مسائل عقلی این است که ما اطلاعات مان دقیق و درست باشد یعنی منطبق با واقع باشد.
خیلی ها هستند که عقل دارند اما عقل شان قادر به فهم حقیقت نیست چرا؟ چون اسیر واهمه هستند. یعنی واهمه می آید روی عقل سایه می اندازد و نمی گذارد که مسائل را بفهمد. به آن می گویند که این عقل مشوب به وهم است آلوده شده به وهم. بسیاری از افراد هستند که کار عقلی زیادی می کنند کار فلسفی زیادی می کنند کار علمی زیادی می کنند عقل شان فعال است دکترها، فوق تخصص ها اینها می بینیم عقلهای فعالی دارند در رشته های مختلف اما اسیر خرافات و عرض کنم که سنتها، آداب و رسوم هستند که اینها منطبق با واقع نیست.
مثلاً قومیت گرایی که واهمه است دیگر؟ تعصب به قومیت ایرانی بودن، افغانی بودن، عرب بودن، ترک بودن، لر بودن، فارس بودن، این چیزی است که عقل تایید نمی کند. اگر یک کسی عقلش را فعال کرد ولی باز تعصب داشت، این عقل مشوب به واهمه است.
واهمه بر آن سیر است. تسلط دارد بر آن یا اینکه مثلاً فرض بفرمایید که شما عقل تان خیلی چیزها را قبول می کند اما در مقام عمل نمی توانید کاری را انجام دهید آن عقل عملی هست که نمی تواند تسلیم بشود اگر کسی عقلاً فهمید قبرستان و مرده ترسی ندارد بعد از تاریکی ترسید درست است در عقل نظری درست فهمیده در واقع در عقل عمل چی است؟ نمی تواند این عقل کمکی به آن بکند. یعنی در عمل به دردش نمی خورد.
بنابراین تصفیه شده نیست این عقل چرا؟ چون از تاریکی می ترسد کسی از تاریکی ترسید هی تصورات و خیالات گوناگون می کند این گرفتاری را دارد یا مسائل شرعی را عقلاً می داند که باید انجام بده به نفعش هست اما از انجامش احساس غبن می کند احساس باختن می ند تحمل نمی تواند بکند تن بدهد به آداب شرعیه و احکام شرعیه می داند فلان چیزی که خدا گفته خوب است می گوید بله خدا که چیز بد نمی گوید ولی در باطن خویش بد می داند آن را. نمی تواند به آن تن بدهد. این قضیه را توجه کردید؟
و می داند فلان چیز بد است ولی نمی تواند در عمل آن را بد بداند به آن راحت قبول می کند مثلاً می داند موسیقی حرام است، آن خودش چون می داند حرام است ولی در عمل نمی تواند خودش را از آن جدا کند، وقتی نمی تواند خودش را جدا کند، این عقل عملی در واقع عقل تصفیه نشده است، یا می داند فلان کار خوب است، چند روز پیش یک دفتری بودم یک خانمی آمده بود با یک آقایی برای عقد کردن خیلی هم اصرار داشتند که من عقد شان کنم. همین چند روز پیش، شاید هفته پیش بعد من به آنها گفتم شما این را بگذارید بعد از محرم و صفر خوب نیست.
بالاخره در این ماه هر پیوندی، که وصلیتی که ماه محرم و صفر بزرگان مراجع می گویند وصلتی که محرم و صفر سر بگیرد آخرش به جدایی می انجامد، خراب می شود، نکنید احترام قائل بشوید. گفتند: باشد چشم این خوب است ما هم دوست داریم این کار را انجام بدهیم ولی خانواده نمی گذارند، با پدر صحبت کردم و گفتم، گفتند: نه.گفتم: خوب لااقل اجازه بدهید من صیغه شما را بخوانم شما محرم بشوید به همدیگر این ماه محرم و صفر را با هم محرم باشید این ماه محرم و صفر را بعد شما بروید عقد را یک عقد رسمی کنید جشن بگیرید در نوروز هست، در فروردین هست، جشن بگیرید عروسی کنید الان که نمی شود. گفتند: نه.
مهمان دعوت کردیم که، گفتیم: که آخر مصلحت نیست به این شکل این طوری بعد با پدر صحبت کردیم پدر گفت: صیغه بد است ما صیغه را بد می دانیم گفتم: من که دارم به شما می گویم وقتی کسی آمد خواستگاری دختر خودم گفتم: تا دو سه ماه صیغه نباشید عقد ممنوع است دو سه ماه، این را من خودم خواندم صیغه شان را دو سه ما ه باشند که همدیگر را بشناسند با هم آشنا شوند اصلاً به درد هم می خورند، نمی خورند.
در صیغه هم من روابط شان را کاملاً آزاد گذاشتم که آزاد باشند، بروند بیایند، مسافرت بروند می خواهند بیایند خانه ی ما باشند بخوابندن مشکلی نبود بعد عقد شان کردیم در عقد همین طور حالا به جایی بر نمی خورد، نپذیرفتند و اصرار شان همین بود که این بشود. بعد دیگر به دختر و پسر گفتم: حالا شما به احترام پدر و مادر تان تسلیم باشید. ولی خوب حالا او خودش این مسئولیت را دارد اینها هم بندگان خدا خوب ناراحت و دل چرکین، این عقلی هست که می فهمد نباید این کار را بکند بعد من یادداشت برای آن آقا نوشتم، نوشتم که یهودی ها و مسیحی ها به احترام محرم و صفر جشن های شان را تعطیل می کنند. شما که فرزند رسول خدا هستید، فرزند ائمه هستید هیچ حرمتی برای این ماه قائل نیستید چه عجله ای؟
یک فعل حلال را حرام می دانند، قبیح می دانند که ما بد مان می آید. خیلی جسارت و بی ادبی است کخه انسان در محضر خدا بگوید چیزی را که خدا خوشش می آید من بدم می آید. صیغه بد است خوب نیست. خوب بابا این را خدا راه گذاشته برای یک بن بستهایی که لازم هست، بعد از آن طرف چیزی را که خدا خوب نمی داند بزرگان دین بد می دانند بد نمی دانند این عقل تصفیه نشده است.
و تزکیه نفوس است پس دقت کنید مقصد قرآن و حدیث تصفیه عقول و تزکیه نفوس هست، عقلها درست همه چیز را قضاوت کند در باره اش یعنی اندازه ها و ریاضیات الهی را به آن احترام بگذارند، حدود الهی را قبول بکند و تسلیم حدود الهی بشود، هر چی که خدا می گوید خوب است، خوب است و هر چی که می گوید بد است، بگوید بد است از خودش نظر ندهد به طبع خودش، سلیقه خودش، باور های خودش، آداب و رسوم عرض کنم خدمت تان قومی و قبیله ای و کشوری اش به اصطلاح در این تصفیه موثر نداند.
نگذارد ایرانیّت، ترک بودن، لر بودن، مرد بودن، تعصب مردانگی ، زن بودن، تعصبات زنانگی، نمی دانم همین طوری چیزهای اینطوری، هر چیز که حق نیست خوب هر چیزی که حق نیست، تعصبات قبیله ای قومی، تعصبات مذهبی حتی، خوب آقا این هم الان دشمن سرمایه گذاری کرده روی اختلافات شیعه و سنی، روحانی جاهل نادان ما خیانت می کند واقعاً به رسول خدا و به امیرالمومنین وقتی که امام می فرماید امروز بر سر ولایت حضرت امیر هم نباید دعوا کنید.
پا شده رفته مکه تو مکه آنجا مثلاً سخنرانی های تند علیه عرض کنم که خلفاء خوب این خوب است؟ این کار خیلی کار خوبی هست؟ رو چی؟ حس وظیفه اش رفته این کار را کرده دیگر، احساس می کند که این یک کار بزرگ است الهی است که امیرالمومنین خیلی از من خوشحال می شود، ولی خوب شما نگاه کنید تعصبات کور منجر به خیلی مسائل دیگر می شود، و تزکیه نفوس است در واقع، ما از فعالیتهای مذهبی، قرآن خواندن، عبادت کردن، حرم رفتن، نماز خواندن، روز گرفتن، چی می خواهیم؟
این نفس، منظور نفس انجام این کار هاست که ما سر خود مان را کلاه می گذاریم، مهم این نیست که واقعاً چه حجمی از خدمات و عبادات، خدماتش هم همین طور چون در روایت دارد «انّ الله مؤیّد هذالدّین برجل الفاسق» خدا این دین را به رجل فاسق هم کمک می کند هر چند رجل فاسق هم که به دین کمک می کند برایش صوابی در نظر گرفته می شود کاری با این نداریم ولی خوب ما باید ببینیم اگر می خواهیم کاری بکنیم واقعاً نفسانیت درش نباشد با اصلاحات خود مان هم منافات نداشته باشد.
برای چه حالا اینکه می خواهد چی بشود؟ مقصد قرآن و حدیث تصفیه عقول و تزکیه نفوس است. برای حاصل شدن مقصد اعلای توحید که شخص روز بروز موحدتر و مخلص تر بشود، بعد ایشان از اینحا شروع می کند به انتقادی که بر کتب علما نوشتن، یک تعدادی از کتب، کتب مهم را ذکر می کند بعد می گوید این کتب توانایی و جان این که انسان را آن طوری که باید بکنند، نمی توانند، ندارند.
می فرماید: غالب شرّاح احادیث شریفه و مفسرین قرآن کریم این نکته را که اصل اصول است مورد نظر قرار ندادن،چقدر تفسیر داریم از اول تا آخر شما می خوانید یک ذره هم گرم نمی شوید یک شخص مثلاً برود به سمت توبه ای، آشتی، چیزی، تفسیر قرآن یک نوع تفسیر می کند، قرآن مگر نور نیست؟ روشن کننده نیست؟ مگر بهار نیست؟ مگر شراب نیست؟ طرف قرآن که می خواند هیچی، تفسیرش را هم می خواند وی هیچ فایده ای ندارد، دکترای تفسیر دارد، استاد تفسیر دارد ولی فایده ای ندارد اصلاً مسیر را اصلاً برایش یک لحظه هم دست نداد و سرسری از آن گذشته اند و جهاتی را که مقصود از نزول قرآن و صدور احادیث به هیچ وجه نبوده، از قبیل جهات ادبی، فلسفی، تاریخی و امثال آن مورد بحث و تدقیق و فحص و تحقیق قرار دهد اینها را خیلی دقیق در آوردن، مسائل فلسفی اش را درآوردند، تاریخی را خیلی اهمیت دادن، مسائل ادبی را فوق العاده، الان، مثلاً صدها جلد کتاب، صدها جلد، هزاران جلد کتاب در ادبیات قرآن داریم، حروف قرآن، اعراب قرآن، نمی دانم مسائل معانی بیان قرآن، داستانهای قرآن، تاریخ قرآن، و... الی ما شاءالله.
اما بالاخره ته این قضیه می خواهد چی بشود؟ ته این قضیه باید به سازندگی ایجاد بشود، خب ته این کتابها اصلاً همچین چیزی نیست یعنی ما واقعاً این را عرض کنم خدمت شما یک موقع گاهی وقتها شما می روید یک میلیون جلد کتاب می بینید ولی در این کتابها در یک میلیون جلد کتاب به ندرت شاید بشود یک جلد پیدا کرد که وقتی تو می خوانی روشنت بکند از نظر اطلاعاتی چرا؟ از نظر عقلانی خیلی می سازند آدم را اما عقل چی؟
عقل نظری، ولی اینکه بیان به عقل عملی کمک کنند، نفس را تزکیه کنند این طور نیست الان خیلی از آقیون خیلی درد شان می آید، یعنی الان مثلاً می گویند که ما کتاب چی بخوانیم یا یک روحانی، من زیاد می بینیم، طلبه ها را، روحانیون، آقایون درس خوانده تحصیل کرده مثلاً به آنها می گویم شما بروید قلب سلیم شهید دستغیب را بخوانید یا گناهان کبیره شهید دستغیب را بخوانید، این کار که افت دارد برایشان این ها مثلاً باید بروند حتماً یک کتابهای سنگین نمی دانم خیلی فوق مدرن و یا خیلی بالا مثلاً کتابهای علامه حسن زاده را می خواهم بخوانم.
کتاب آقای مثلاً محمد تقی جعفری را بخوانم، کتابهای آقای جوادی را بخوانم، کیفش به این است که این پز در کند، ولی آنی که من دارم عرض می کنم خدمت شما بروید بخوانید، بنده الان که دارم توصیه می کنم خیلی وقتها وقتی که قصاوت قلبم را می گیرد، می روم همین قلب سلیم شهید دستغیب را می خوانم، گناهان کبیره شهید دستغیب را می خوانم، کتابهای شهید دستغیب خیلی سازنده هست چون کسی نوشته که دیده و نوشته، به مقام یقین بوده و نوشته، کسی نوشته که به شهادت استادش که در طهارت و پاکی اش هیچ کس شک ندارد.
مرحوم آقا شیخ جواد آقا انصاری با شهادتش به فناالله رسیده آن این را نوشته، وقتی نوشته، شما بخوانید ببینید روشنت می کند یا نه؟ بله شما انتظار دارید، شهوت علمی دارید که آنجا برایت بحث علمی بکنند، تقسیمات علمی شهوت عقلانی و علمی را ارضا بکند، ولی اگر واقعاً موعظه ای می خواهی که موعظه با آن آثارش، دل تو را روشن بکند، نرم بکند دلت را، بهترین موعظه هاست.
الان ما چقدر طلبه روحانی، اهل خوب به حساب خودشان اهل مسائل معرفتی و عرفانی داریم که اصلاً وقتی به آنها می گویی قلب سلیم، اصلاً با تحقیر نگاه می کنند به این کتاب، یک بیماری بزرگ هست این هم یک شهوت است، خودش، یک مریضی و آلودگی است که نمی تواند استفاده بکند.
و جهاتی را که مقصود از خوب پس هیچی.... حتی علمای اخلاق هم که تدوین علم کرده اند یا به طریق علمی فلسفی بحث را تفتیش کردند مثل کتاب شریف طهارت الاعراق که الان خوب خیلی از علما به این استفاده می کنند کتاب خوبی هم هست انصافاً اگر کسی بخواهد استفاده کند، ولی خوب حالا دیگر امام می گوید این آثار ندارد، آن جور کار نمی کند، خدا رحمت کند، شما وقتی که المیزان را می خوانید، تفسیر المیزان را، یک حس نورانی عالی دارد.
تمام علمای اهل سنت یک مجمعی که گرفته بودند در مصر، این جمله را بزرگترین از علمای اهل تسنن در مورد مرحوم علامه می گوید، می گوید اگر رافضی بودن علامه نبود بهترین تفسیر قرآن در جهان المیزان بود، تعصب را نگاه کن می گوید اگر شیعه نبود بهترین تفسیر است، مرحوم آقا سید محمد باقر همدانی مترجم المیزان ایشان می گفت که ما می شستیم با علامه زیر کرسی که این 20 جلد عربی که ایشان نوشتن را من فارسی ترجمه کرده بودم، قرار بود که من خط به خط که ترجمه کرده بودم برای ایشان بخوانم، این 20 جلد را ایشان تأیید بکند یک ترجمه دقیق و درست.
یا ته اگر قرار است مثلاً اصلاحی صورت بگیرد، وقتی می رسیدیم به آیات توبه یا مسائلی راجع به جهنم می گفت: علامه به شدت همان زیر کرسی که نشسته بود گریه می کرد، حالش منقلب می شد. این قلم، اثر، حالا دارم ترجمه اثر خودش را برایش می خوانم ولی می شیند گریه می کند، خوب مرحوم آقا بزرگ تهرانی رحمت الله تعالی علیه که آمدن گفتند شیعه کتاب ندارد، ایشان برداشت 40 جلد الضریعه نوشت فی اصانیف الشیعه، 40 جلد فقط فهرست کتایهای شیعه را داده آقا بزرگ تهرانی رحمت الله تعالی علیه، در دفاع از شیعه، آنجا ایشان می فرماید طهاره الاعلا فی تحصیل الاخلاق کتابی است بی نظیر در علم اخلاق تألیف حکیم ربانی ابوعلی مسکویه، ابن مسکویه خیلی بزرگ بوده خیلی هم آدم متخلقی بوده، نقل است که ابن سینا یک موقعی می رود یک گردویی را پرت می کند جلویش و می گوید که مساحت این را حساب کن.
آن هم کتاب اخلاق می دهد به او، می گوید که تو به ادب و تصفیه اخلاق و خودسازی بیشتر محتاج هستی تا اینکه من محتاج باشم، به مساحت گردو را حساب کنم، که خیلی شرمنده هم می شود بوعلی، اهل ری هم بوده این حکیم ربانی ابوعلی ابن مسکویی رازی متوفی به سال 421 هجری قمری، این کتاب که با نام تهذیب الاخلاق و طهاره النفس نیز یاد شده است.
بارها به ایران، مصر و لبنان به طبع رسیده الضریعه جلد 15 صفحه 187، امام می گویند الان خودش تعریف می کند، می فرماید که مثل کتاب شریف طهاره الاعراق محقق بزرگ ابن مسکویه و کتاب شریف اخلاق ناصری مال کی هست؟ مرحوم خواجه نصیر طوسی رحمت الله علیه که هیچ کس در طهاره و تهذیب و تزکیه ایشان شکی ندارد، خیلی بزرگ بوده اگر نگوییم شخصیت بی نظیری بوده باید بگوییم شخصیت کم نظیری در اخلاق یک کسی برایش کتاب می نویسد نامه می نویسد که تو مثل سگ می مانی، بعد ایشان در جواب می نویسد من فکر نمی کنم سگ باشم چون سگ ناخن هایش دراز است، من ناخن هایم پهن است، آن پشمالو است، من پشمالو نیستم این طور جواب می دهد. همانی که روی سنگ قبرش می گوید بنویسید: «کلبهم باسط زراعیه» کلب اهل بیت؟ این آدم این طوری است.
آدم خیلی بزرگ، مهذّب، امام می فرماید و کتاب شریف، شریف دقت کنید چطوری یاد می کند ادب این طوری است که انسان وقتی انتقاد می کند با ادب انتقاد می کند، کتاب شریف اخلاق ناصری تالیف حکیم متأله و فیلسوف متبحر افضل المتأخرّین نصر الملت والدین قدس الله نفسه زکیه و بسیاری از قسمت از کتاب قسمتهای احیاء العلوم غزالی که خیلی از دانشمندان اهل شیعه به این کتاب خیلی ارادت دارند و این نحو تالیفات علمی را در تصفیه اخلاق و تهذیب باطن تاثیری بسزا نیست، یعنی امام می خواهد بگوید که در این کتابها تهذیب چی است؟
کتاب اخلاق علمی است، اطلاعات علمیه مثل همانهایی که الان در دانشگاه هست، طرف هم استاد دانشگاه است هم عرفان درس می دهد هم مشروب می خورد، از نظر علمی واقعاً اوستا است. برای خودش جداً اوستا است، بعد ایشان می فرماید که اگر نگوییم اصلاً و رأساً نیست یعنی می گوید تأثیر بسزا که نیست شاید اصلاً هیچ تاثیری ندارد این کتاب و یا از قبیل تاریخ الاخلاق به اصطلاح نویسنده که شعع بر قصص و حکایات و امثال و وقایع است که صرف وقت در آن انسان را از مقصد اصلی باز می دارد.
کتاب احیاء العلوم که تمام فضلا او را به مدح و ثنا یاد می کنند و او را بدع و ختم علم اخلاق می پندارند، احیاء العلوم کتاب بسیار بزرگی هست این کتاب مال مرحوم غزای که جناب فیض می آید به وزان آن چی را می نویسد؟ بهجت البیضاء را می نویسد، خلاصه ای از آن کتابب را در می آورد می نویسد برای ما و او را بدع و ختم الاول و آخر در علم اخلاق می پندارند، به نظر نویسنده در اصلاح اخلاق ببین نظر امام چی است؟
در اصلاح اخلاق و قلع و قمع (کندن و نابود کردن) و در قلع، ده فساد و تهذیب باطن کمکی نمی کند، کمکی نمی کند، بلکه کثرت ابحاث اختراعیه که یک بحثی است که الان خیلی تخصصی است نمی توانم وارد بشوم که ما بحثهای تخصصی توسط علما زیاد داریم، مباحث ناب، توجه فرمودید؟
خیلی مباحث اختراعیه زیاد شده، در این طور مباحث الان هم دیگر خیلی، الان شما بروید در کتاب فروشی ها ببینید اینقدر کتاب چاپ شده، که کتابهایی هست که تمامش عناوین اختراعی هست، هی طرف نشسته هی بافته برای خودش بعد هم به آن متن جدید داده و جالب این است که یواش یواش در متون دانشگاه و علمی هم نفوذ پیدا کرده، مباحث اختراعی خیلی زیاد که اصلاً می یک چیزی، از این جنبه هم نگاه کنیم از آن جنبه هم نگاه کنیم، هی برایش تراشیدن طوری که طرف که مثلاً می خواهد برود یک دکترا بگیرد تا آخر دکترایش وقتش صرف و رفتن با افکار دیگران است.
چیز مشت پرکنی ته قضیه دستش نمی روند، اینقدر اسمهای عجیب و غریب وقتی می خواند خودش فقط کی می فهمد؟ فقط خودش می فهمد، اگر خودش هم بفهمد، زیاد داریم در مجلات پر است از این حرفها اینقدر در این مجلات می نویسند.
مباحث بی سر و ته اختراعی که نگو، ما یک استادی بود یک موقعی خدمت شان درس می خواندیم آدم خیلی بزرگی هم هست ما یک بحث فلسفی می خواندیم خدمت ایشان، بحث فلسفی مال غرب بود، از تاریخهای فلسفه من جلسه اول رفتم هیچی نفهمیدم، جلسه دوم رفتم نفهمیدم بعد خودم را متهم کردم گفتم خوب تو خنگی نمی فهمی تو شاید این را توضیح می دهد نمی فهمی، به این بغل دستی ام که آن خیلی از این خرخوانها بود، خیلی می خواند برخلاف همه ما که اصلاً در قید نمره نبودیم، اینها مثلاً بیست می گرفتن، مثلاً اگر نوزده می گرفتند تب می کردند.
به این گفتم که مثلاً فلانی چیزی می فهمی، گفت منم نمی فهمم، به آن شاگرد اول، شاگرد ممتاز دانشگاه مان گفتیم شما هم چیزی می فهمید، گفت: من هم چیزی نمی فهمم، دفتر دارد، گفت: ایشان همین طوری هست شما بروید بخوانید، بنشینید سر کلاس، سالها قبل هم کسی نمی فهمید، آن چی می گوید، هگل فلسفه اش این طوری است وقتی کتابش را نوشته به آن می گویند که چی را نوشتی؟
سخت ترین مرحله فلسفه در فلسفه های سه فلسفه هگل در فلسفه های معاصر است. می گوید آن موقعی که من نوشتم من می فهمیدم چی نوشتم خودم، خدا هم می دانست، الان خودم هم نمی دانم فقط خدا می داند من چی نوشتم، یعنی خودم هم نمی فهمم.
اگر این را توضیح بدهد نمی فهمد و این به شایع زیاد است، ما زیاد داریم کسانی که نوشتن، دست به قلم بردند، بعد که به آو می گویی خوب این را حالا برای ما بخوان بگو چی است؟ توضیح بده نمی تواند شرح بدهد، می گوید من در آن لحظه یک حسی خاصی پیدا کردم، یک حال خاصی پیدا کردم، یک چیزی آمد و گفتم و نوشتم ولی بعد به او بگویی خوب حالا چی شد؟
سر و ته ندارد مبنا ندارد ریشه ندارد ابحاث اختراعی ندارد بحث مفصلی است که الان نمی رسیم اینجا بگوییم. چون به اینجا هم خیلی ربطی ندارد. زیادی شعب علمیه اینقدر شعبه شعبه می کنند، اینقدر حاشیه می زنند که اصلاً شخص گیج می شود، شخص رفته آنجا یکذره دلش روشن شود موعظه شود، همچنین نرم بشود، یک ذره اشکی از او بیاید یک تصمیمی بگیرد، اینقدر می پیچانند این بیچاره را، شنوننده را در مباحث علمی گوناگون، اصطلاحات گوناگون، مسائل علمی گوناگون، این شخص اصلاً می رود آنجا اصل قضیه یادش می رود بعد هم دائماً احساس تحقیر می کند احساس کوچکی می کند بعد هم که خوب تحولی ایجاد نمی شود تصمیمی ایجاد نمی شود برایشان، حالا شما بروید سیره ی اهل بیت، این طوری بوده؟
سیره ی امیرالمومنین این طوری بوده؟ موعظه های امیرالمومنین ، نامه های امیرالمومنین را شما بروید بخوانید، نهج البلاغه سخنرانی های حضرت را بخوانید می بینید که نهج البلاغه کلّش 30 ساعت از سخنرانی های حضرت علی هست، حالا شما بروید بخوانید الان با دل آدم چه کار می کند، موعظه ها را بروید ببینید چی کار کرده با دل آدم.
در غیر علمی آن، غیر علمی یعنی چی؟ یعنی توهمات زیادی هست که در آن هست و نقلهای بی فایده ی راست و دروغ، آن می گوید عالم نقلهای بی فایده راست یا دروغ دارد انسان را از مقصد اصلی باز می دارد و از نعذیب و تطهیر اخلاق عقب می اندازد و بالجمله به نظر قاصر اخلاق علمی و تاریخی و همین طور تفسیر ادبی و علمی و شرح احادیث بدین منوال از مقصد و مقصود دور افتادند. و تبعید قریب نمودن است (یعنی آن نزدیک را دور کردن) دیگر نمی گذارد شخص زود تحول پیدا کند.
نویسنده را عقیده آن است که مهم در علم اخلاق و شرح احادیث مربوطه ی به آن یا تفسیر آیات شریفه راجع به آن آن است که نویسنده ی آن با ابشار و تنذیر و موعظه و نصیحت و تذکر دادن و یادآوری کردن هر یک از مقاصد خود را در نفوس جایگزین کند و به عبارت دیگر کتاب اخلاق موعظه ی کتبی باشد و خود معالجه کند دردها و عیب ها را نه آنکه راه علاج نشان دهد!
راه علاج نشان نده، نگه این کار و باید بکنی، خودش وقتی داری می خوانی چی کار کند شما را؟ درمان بکند، حالا بیایید الان بروید. ببینید چند تا کتاب مثل قلب سلیم و گناهان کبیره و نوشته و سخنرانی های شهید دستغیب را شما پیدا می کنید، چند تا کتاب می توانید پیدا کنید که وقتی می خوانید این طوری بشود، شما را ذوب بکند در آن یا کتابهای خود امام سلام الله تعالی علیه، ریشه های اخلاق را فهماندن و راه علاج نشان دادن یک نفر را به مقصد نزدیک نکند، و یک قلب ظلمانی را نور ندهد و یک خلق فاسد را اصلاح ننماید.
کتاب اخلاق آن است که با مطالعه ی آن نفس قاسی نرم غیر مهذّب، مهذب، و ظلمانی نورانی شود و آن به آنست که عالم در ضمن راهنمایی، راهبر و در ضمن ارائه ی علاج، معالج باشد و کتاب خود دوای درد باشد نه نسخه ی دوانما.
طبیب روحانی باید کلامش حکم دوا داشته باشد نه حکم نسخه و این کتب مذکور، نسخه هستند نه دوا، بلکه اگر جرأت بود می گفتم نسخه بودن بعضی از آنها نیز مشکوک است. یعنی حتی نسخه هم نیستند ولی از این وادی صرف نظر کردن اولی است.
نویسنده: راه نوشتن کتاب اخلاق را باز کردم که اگر عالمی نوسنده و قادر بر تقریر و تحریر پیدا شد این طرز بنویسید نه آنکه خودش را، چنین قدرت یا قلم شکسته ام را این توانایی یا قلب ظلمانیم را این بینایی است و معلوم است اشکال نمودن سهل است امام به خودش می گوید، می گوید من اشکال کردم، اشکال کردن خیلی کار ساده است ولی حل کردن آن مشکل است و ما از خدای متعال توفیق می طلبیم که قلب سخت ما را نرمی دهد و اخلاص را نصیب ما فرماید که شاید از این نوشته ی نالایق دلی به دست آید.
«انّه ولیٌ فضل و الانعام» بعد ایشان دیگر مقاله اولی را شروع می کند. عرض کنم که حدیث را می آورد، حدیث را ترجمه می کنند و بعد شروع می کند به توضیح قسمتهای حدیث، حدیث مفصل است که ما الان نمی خواهیم حدیث را کامل بخوانیم، فقط داستان حدیث را من برای شما نقل بکنم داستان حدیث این است که سماعه ابن مهران: من نزد ابو عبدالله جعفر ابن محمد علیه السلام بودم و در نزد او جماعتی از دوستانش بودند و از عقل و جهل سخن جریان یافت حضرت صادق علیه السلام فرمود: عقل و لشکر او، جهل و لشکر او را بشناسد تا هدایت شوید.
خوب دقت کنید این کلام خیلی کلام خوبی است یعنی اتمام حجتی است بر ما که اگر کسی بخواهد واقعاً هدایت بشود باید نقاط قوت و ضعف چی است؟ بشناسد، هم عقل و لشکریانش را بشناسد و بتواند از آنها استفاده کند هم جهل و لشکریانش را بشناسد که اگر به سراغش آمد بتواند از آنها فرار کند، در مقابل شان ایستادگی کند، سماعه گفت: فدای تو گردم، ما چیزی نمی شناسیم مگر آنچه را که تو به ما بشناسانی.
آن حضرت فرمود: همانا خدای تعالی آفرید عقل را و آن اول مخلوق از عالم ارواح است. از طرف راست عرش از نور خود پس به او گفت: روی بیاور یعنی برو رفت و گفت: برگرد، برگشتن، فرمود خدای تعالی آفریدم تو را آفریده ی بزرگ و کرامت دادم تا بر جمیع مخلوقات خود، البته حضرت بعد از آن می فرماید پس از خلق فرمود جهل را از دریایی شور، تلخ، تاریک که معنا دارد که دریا چی است؟
تلخ چی است؟ تاریک چی است؟ پس گفت: به او پشت کن یعنی گفت: برگرد برو! پشت نمود و پس از آن به او فرمود روی آور بیا ولی نیامد. به عقل گفت برو رفت گفت: برگرد آمد ولی به جهل گفت : برو ولی گفت: برگرد برنگشت. حالا ببینیم این خصوصیت یعنی چی اصلاً؟ بعداً باید به آن برسیم انشاءالله فرمود به او سرکشی کردی پس دور نمود او را پس از آن قرار داد از برای عقل 75 لشکر چون جهل دید آنچه را که حق به او اکرام کرد عقل را و آنچه را عطا فرمود به او عداوت او را در نهاد خود گرفت یعنی، حسودی کرد نسبت به چی؟ نسبت به عقل، این حکمه حسودی که حسودی کرد و عداوت گرفت را بعداً در خودمان کشفش می کنیم که کجا ها ما ناخودمان با خودمان حسودی می کند، طبیعت مان با چی حسودی می کند؟
با فطرت، و شیطان با رشد ما، پس جهل گفت: ای پروردگار این آفریده ای است مثل من آفریدی او را و تکریمش فرمودی، قوتش دادی و من ضد اویم، ببینید دقت کنید می پذیرد این ضدیت را می پذیرد و می گوید اگر قرار بود من ضدیت با او نکنم که فایده نداشت خلق من لپ من خلق شده ام که چی کار بکنم؟
ضد او باشم برای من توانایی و نیست برای من توانایی به او به من نیز عطا کن از لشکر مثل آنچه به او عطا کردی، فرمود: آری پس اگر بعد از این گناه کردی تو و ضد تو را از رحمت خود خارج کنم گفت راضی شدم، پس عطا فرمود به او هفتاد و پنج لشکر، بعد حضرت صادق علیه السلام شروع فرمود به شمارش چند عقل و جهل که پس از این به تفسیر انشاءالله به بیان آنها پردازیم و ما ناچار برخلاف میثاق خود که در اول این رساله اشاره به آن نمودیم که تعرض به مطالب علمیه نکنیم.
به بعضی نکات علمیه صدر این حدیث که جز این طریق راهی ندارد به اختصار و اجمال اشارتی می نماییم. در این چند تا نکته هست که فهمش سخت است یکی اینکه اول مخلوق، یکی این که از روحانیین هست، یکی که از عالم ارواح هست، یکی اینکه عرض کنم خدمت تان که این اصطلاحات را می گوید راست عرش یعنی چی؟
اصلاً سمت راست یعنی چی؟ عرش خودش کدام هست؟ بعد دیگر اصطلاحات دیگری هست، برتری اش بر جمیع مخلوقات، دریا بودن یعنی چی؟ شور بودن یعنی چی؟ تلخ بودن یعنی چی؟ تاریک بودن یعنی چی؟ پشت کردن یعنی چی؟ اینکه رفت ولی برنگشت یعنی چی؟ اینها کار علمیه یعنی اینها اگر کسی بخواهد رد شد از آن می تواند بعداً از معصوم بپذیرد و همین مقداری که آدم عرفی فهم است که آقا عقل هم قبول می کند، هم می رود و همه ی کار هایش در اختیار خداست؟
تسلیم محض است ولی جهل تسلیم نیست، حالا کسی بخواهد تخصصی بفهمد که خوب باید بحث علمی اش را هم بگذراند، اما دیگر شروع می کند از یک سلسله مباحث علمی که انصافاً این مباحث هم فوق العاده سنگین است. سنگین هست در مورد این طور مسائل می فرماید. البته خوب یک مقدماتی هم باید برای فهم اینها گذراند. که من حالا اینها را حذف می کنم، خیلی مختصر از کنارش رد می شویم با یک توضیح مختصر که برسیم انشاءالله به اصل مطلب.
والحمدلله رب العالمین.