جلسه 003 - عقل و جهل
شماره جلسه
3
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1385
ماه
10
روز
16
متن کامل (خام) ‌ جلسه 003 - عقل و جهل

بحثمان در مطالعه شرح حدیث جنود عقل حضرت امام سلام الله علیها تعالی علیه رسید به این بخش که ایشان در صفحه 9 می فرماید چه بسا کسانی که صرف عمر در توحید علمی نموده و تمام اوقات را به مطالعه و مباحثه و تعلیم و تعلم آن مصروف کرده اند و صبغه توحید نیافته اند و عالم الهی و حکیم ربانی نشده، تزلزل قلبی آنها از دیگران بیشتر است. زیرا علوم آنها سِمَتِ آیه بودن نداشته و با ارتباطات قلبیه سر و کار نداشته اند و گمان کرده اند با مدارسه ی فقط این منزل طی می شود. ببینید درس خواندن و مدارسه فقط می تواند یک چیزی را برای ما در عقلمان جا بیاندازد اما اینکه در دلمان هم جا بیاندازد و از حالت دانایی؟ دارایی برساند، نه این کار را نمی کند.

مثل اینکه شما مثلاً خطاطی را بروید خوب یاد بگیرید در کلاس و دوره های مختلف آموزش ببینید سر کلاس یعنی دائماً استاد بگوید مثلاً فرض بفرمایید الف، این گونه است، ب به این گونه است در دوره ی خوش در دوره ی عالی در دره ی ممتاز ما اطلاعات مان دقیق شود در خطاطی. در شنا همینطور مثلاً 100 ساعت فیلم آموزش شنا برای ما بگذارند، در یک ورزش رزمی مثلاً ما 200 ساعت 300 ساعت آموزش بصورت فیلم آموزش یک ورزش رزمی را ببینیم اینها چه کار می کند با ما هر چی شما آموزش ببینید و تکرار کنید در میدان ذهن و میدان علم جداگانه در یک فراقت بیایی در میدان عمل با تمرینهای عملی آن بحث خلوت داشته باشی. این را می گویند اصطلاحاً ریاضت و یا ارتیاض. ریاضت خوب، ریاضت خوب دقت کنید چون این کلمه مهم است، کی خطاط خوبی است کسی که با قواعد خطا خلوت می کند، روی کاغذ می شیند با مرکب هی این کار را انجام می دهد، زحمت کشیدن الف، ب، جیم، دال و خلوتی که در به اصطلاح همراه هست با قطع پیوند همه چیز غیر از کار روی خط. قطع پیوند با همه چیز غیر کاروی خط.

شما وقتی شنا یاد می گیرید که ارتباط را به همه چیز قطع بکنی با همه چیز و ساعتی را به تمرین نه ذهنی، کاغذی، بصری بلکه با تمرین عملی شنا در استخر یا در یک محیط آبی بپردازی. این را می گویند ریاضت یعنی هموار کردن این تنهایی، این بریدن از غیر، این خلوت کردن و پرداختن به آن مورد خاص تا شما در شنا مهارت پیدا نکنی و اطلاعات شنای شما از دانایی به دارایی برسد و شما این ملکه نفس شما این باشد که شما قادر به شنا هستی. وقتیجز ملکه ات شد چیزی به وزن و حجت اضافه نمی شود یعنی چاقتر نمی شود بعد از اینکه شنا یاد گرفتی یا وزنت اضافه تر شد. مثلاً فرض بفرمایید یک خطاط شدی یک بنای ماهر شدی یک راننده یماهر شدی یک زبان دان ماهر شدی چیزی به حجم و وزنت اضافه می شود ولی نفس دارای یک دارایی را هر جا می تواند از آن استفاده کند یعنی منشأ کمال است، منشأ اثر است، اما وقتی با او این کار را نکنی یعنی این خلوت را نداشته باشی و آن زجر را نکشی صرف اینکه در حوزه علمیه یا در دانشگاه بروی مثلاً در توحید کار کنی در اخلاق کار کنی در مسائل معنوی کار کنی. بنشینی نزد بهترین اساتید عرفان، بهترین اساتید معنوی درس بخوانی فایده ای ندارد تا خلوت نداشته باشی و تا تمرین نکنی خودت را، بنابراین به صرف اینکه ما یک دوره سر کلاس پیغمبر صلی الله علیه و آله برو وقتی درس را به تو می دهد بعد از آن تو باید کنده شوی از آن حالت علمی و ارتباط تو با همه اشیاء و امور قطع بکنی و در خلوت و تنهایی با آن مورد تمرین عملی کنی. مثل رانندگی می ماند، در رانندگی ممکن است شما برای اینکه ترست بریزد یعنی شما هر چی بروی در فیلم آموزش رانندگی ببینی اما زمانی می تواند راننده بشوی حالا دفعه اول با یک مربی خلوت داشته باشی با خود اتومبیل یعنی فرمان گاز ترمز و کلاج در اختیار تو باشد راه بیافتی بروی و بعد از یک مدت باید آن هم بیرونش کنی مربی را و خودت تنها در ماشین بنشینی و مسئولیت حرکت در بین آدمها و ماشینها را خودت به عهده بگیری تا بشوی یک راننده خبره. بنابراین ریاضت حرف آخر را می زند.

یک نفر چه مقدار از دانایی به دارایی می رسد به میزانی که خلوت وتمرین داشته باشد. توجه کردید به میزانی که صعه صدر پیدا می کند کسی که موارد عصبانیت در اطرافش هست، در خانه در محیط کار بعد این موارد را تبدیلش می کند به چی به موضوعات خلوت و ریاضت خودش، هر یکباری که همسرش می خواهد تحریکش کند. فرزندش می خواهد تحریکش کند پدر و مادر بخواهند تحریکش کنند تحریک نمی شود جلوی خودش را می گیرد، عصبانی نمی شود، بروز نمی دهد تا کم کم تمرین ملکه می شود برایش که عصبانی نشود و بتواند آن جهنم غضب را از نفسش خارج کند. خوبی کار خانواده چی است، در کار خانواده برای این تمرین این هست که شما می خواهی از دست کسانی عصبانی نشوی که دوستشان داری یعنی پدر و مادرت هستند، همسرت هست فرزندت هست عزیزند برایت می خواهی حسادت نسبت به کسی نکنی که برایت عزیزند وقتی انسان موفق می شود در خانواده خودش را از جهنم نجات دهد و با تمرینی که با پدر و مادرش می کند با خواهر و برادرش می کند با همسرش می کند عزیزترین کس ها تمرین ساده ای است این. جهنم را دور می کند بعداً می تواند نسبت به آدمهایی که به آنها یک همچین احساسی هم ندارد موفق بشود یعنی در مقابله با کسانی که دیگر آن حب نیست در دلشان یک آدمی هست همطراز خودت یا چه بسا، چه بسا نسبت به آن، زمینه های نفرت و کینه هم وجود داشته باشد.

اینکه اهل بیت علیهم السلام حتی به دشمنانشان هم این تعادل را داشتند مثلاً نگاه کن مردان این همه جنایت کرده ولی وقتی خونش مورد حمله قرار می گیرد، امام سجاد علیه السلام خیلی راحت خانواده مردان را پناه می دهد. دشمنان خودشان ولی راحت است پناه بدهد ولی ما اگر تمرین نکرده باشیم حتی از پس محبت کردن به پدر و مادر خودمان هم بر نمی آییم در برخورد با پدر و مادر مان عصبانی می شویم در برخورد با همسرمان عصبانی هستیم در برخورد با فرزندانمان که از عزیزترین کسانمان هستند می بینیم وحشیانه عمل می کنیم.

یعنی خوی درندگی ما می درد آنها را و به هر حال آنها قربانی عصبانیت ما، قربانی درندگی ما، حسادت ما، کج فهمی ما، بی حوصلگی ما، تنبلی ما این چیزها می شوند و می بینیم که حتی یک آدم عرضه ندارد در روابط خانوادگی آدم موفقی باشد. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم می فرمایند بهترین شما، بهترین شماست برای خانواده اش (خیرکم خیرکم لاهله) یعنی یک آدم موفق کسی است که در میان پنج تا عضو خانواده، ده تا عضو خانواده به عنوان بهترین فرد شناخته بشود، همه دوستش داشته باشند از صمیم قلب آنها را بهترین بدانند و در همه دوست داشتنی تر باشد و خیرش، محبتش، آرامشی که توضیع می کند شادی که انتقال می دهد به اعضای خانواده بیش از بقیه اعضا خانواده هست. خود پیغمبر می فرماید: «و انا خیرکم لاهلی» من بهترین هستم برای اهل خودم من بهترین هستم یعنی اگر فرض بفرمایید گفتن آقا تو این فامیل کی از همه قشنگتر، محبوبتر شادی بخش تر و آرام کننده تر هست وجودش کی رأی می آورد؟ رسول خدا. آدمی که قرار است مسیر انسانیت را طی کند تشبّه به حق تعالی پیدا کند معرفت الله هم یعنی همین، معرفت الله یک موقع است معرفت ذهنی ما می گوییم، می گوییم بله خوب ما میتوانیم توضیح بدهیم الله یعنی چی، رب یعنی چی، مالک یعنی چی این ها را می توانیم بگوییم این علم توحید علم نظری است. اما این اگر در وجود من بخواهد پیاده شود من به این اسماء تشبه پیدا کنم باید ظهور در من داشته باشد اینها. یعنی من از حالت دانایی اینها به حالت دارایی برسم. اسم غفور خدا در من تجلی بکند من هم اهل بخشش دیگران باشم اهل ندیدن گناهان و اشتباهاتمان باشم. بتوانم اینطوری باشم و الا معرفت به معنای حقیقی ایجاد نشده معرفت الله یادتان باشد عزیزان دارایی هست نه دانایی. ما به چه میزان خداشناس هستیم، به میزانی که توانایی داریم.

بنابراین خودم مردم فطرتاً این را می فهمند اگر از کسی کار بدی ببینند می گویند یک خدانشناسی این کار را کرده منظورشان این نیست که این اطلاعات ذهنی درباره ی خدا ندارد و اگر یک کار خوبی از او سر بزند می گویند آدم با خدایی بود. آدم با خدایی بود یعنی خدا با او بود خدا را داشت وقتی می گوید خدانشناس این کار را کرده. شناخت خدا یعنی شدن، قشنگ شدن، شیرین شدن، دوست داشتنی شدن، کامل شدن مثل عسل شدن این می شود شناخت خدا. حضرت زینب سلام الله علیها در عاشورا به امام حسین علیه السلام چی عرض می کند می گوید اینها نمی دانند که تو پسر پیغمبری. مگر نمی دانند بچه فاطمه زهرا هستی، این دانستن به چه درد می خورد آنجا کدام دانستن را حضرت زینب می خواهد آنجا، دانستنی که منشأ عمل بشود و الا از نظر شناخت همه شان می دانستند این بچه فاطمه زهرا است همه می دانستند، می دانستند بچه امیرالمؤمنین بچه ی رسول الله صلی الله علیه و آله هست. ولی به دادشان نمی رسید این شناخت، خوب. پس این را دقت کنید ما ها باطناً هم شناخت را به معنای نظری نمی گیریم حتی عوام ما هم این را به معنای نظری نمی گیرند اگر یک نفری که استاد علم توحید هست یک کار خلافی، ظلمی در حق کسی بکند می گویند آدم خدا نشناسی بود با اینکه استاد توحید است ولی می گویند آدم چی بود؟ خدانشناسی بود.

خداشناس کی است، یعنی کسی که باور کرده باشد حق تعالی را، و این باور در وجودش حضور داشته باشد برای همین می فرماید اگر کسی با اطلاعات فراوان علمی درباره ی خداوند تبارک و تعالی داشته باشد و عمری را صرف تعلیم تعلم آنها کند و استاد کل باشد یعنی استادتر از آن نداشته باشیم می گوید صبغه توحید پیدا نکردن عالم الهی و حکیم ربانی نشده اند اینها اتفاقاً تزلزل قلبی شان و عدم آرامشان بیشتر از عوام است. این اطلاعات را ندارند. یعنی یک روستایی چقدر با خدا آرامش دارد چقدر با ابوالفضل (علیه السلام) آرامش دارد، چقدر روح سلیمی دارد چقدر نفس شادی دارد بعد می بینی یک عالم به این معنا که استاد توحید هست پنجاه سال در حوزه مدرس بوده اینقدر آرامش ندارد. پس این را دقت کنیم که علم را ما برای چی می خواهیم. اصلاً برای چی می رویم سر کلاس می نشینیم، برای چه یک کتاب را می خواهیم بخوانیم، این اگر مشخص نشود چی بسا پنجاه سال ما به عنوان استاد دانشگاه مدرس، دیگران هم بیایند کتابهای ما را بخوانند حتیف کتاب ما کتاب سال بشود ما جایزه ببریم. اصلاً کتاب ما در حوزه های علمیه در دانشگاه کتاب درسی باشد ولی خودمان آرامش نداشته باشیم کما اینکه امام این را می گوید از بزرگانی که کتابهایشان معروف هست اسم می آورد و می گوید کتابهای این هیچ دردی را دوا نکرده در حالی که کتابهای اینها کتابهای درسی، کتابهای علمی، کتابهای مهم و مطرح جهان اسلام چرا حالا؟

می فرماید زیرا که آنها سمت آیه بودن نداشته اند و با ارتیاظات قلبی سرو کار داشته اند. ارتیاظات قلبیه یعنی چی؟ یعنی آن خلوت را با مورد حرفه و فن خودش انجام نداده، خلوت را نداشته. خودسازی مثل ذکر، مثل عبادت، مثل حضور قلب، لذت مناجات اینها همه اش خلوت می خواهد کار می خواهد. و گمان کرده اند با مدارسه ی فقط این منزل طی می شود. زیرا گمان کرده اند یعنی یک خیال خام است که انسان فکر بکند صرفاً با محضر بهترین اساتید رفتن و درس خواندن می تواند آدم بشود. همچنین چیزی نیست. تا وقتی که حاضر نباشد ارتیاظات را تحمل کند، ریاضت را تحمل کند، خون دل بخورد و پا رو نفس خودش بگذارد تا وقتی که حاضر نباشد نفسش را خوار و ذلیل کند، له کند خودش را آدم بشو نیست، نورانیت و معنویت و شیرینی در کسی تولید نمی شود، این یادمان نرود. برای همین یک موقع شما مثلاً نگویید شاگردهای یک نفر بیست سال هست شاگرد فلانی است ولی رفتارش همه اش اشتباه و بچه گانه است. برا اینکه فقط بیست سال رفته شنیده، ولی یک نفر یک ماه رفته از این یکماه 15 روز تمرین داشته لذا می بینی اینکه یک ماه آمده خیلی موفق تر از کسی است که بیست سال رفته علت اینکه یک عده در سن کم، موقعیت کم، سابقه کم سبقت می گیرند از با سابقه ها و بزرگان همیشه آنها تمرین شان بیشتر است.

نه الان در سپاه در قسمتهای فنی کسی را می شناسم، چند نفر را می شناسم اینها درجات شان از نظر درجه در حد ستوان و استوارند ولی جایگاهی که به آنها دادند مال سرهنگ تمام است چرا؟ برای اینکه دارایی دارند، عملیاتی تر هستند. این مسئول دانشمندان انرژی هسته ای می گفت که ما در اصفهان یکجا گاز نشت کرد استاد کل را آوردیم نتوانست جلوی نشتی را بگیرد، تمام متخصص ها رفتند آن پایین، بتوانند، نکردند. گفت یک کارگر خدماتی داشتیم هی می گفت بدهید من می روم جلویش را می گیرم ما گفتیم که نمی شود این همه مهندس اینجاست. آخر سر آن رفت بست رفت جلوی نشتی را بست آمد. چرا چون دارایی دارد، اینها چی داشتند دانایی داشتند. من خودم در بیمارستان یادم است خوابیده بودم برای همین قضیه سرطانم از یک رگ مخصوص نه همین رگهای معمولی باید خون می گرفتند در پای من هم بود جایش هم خیلی دردناک بود، این پزشک متخصص آمد خلاصه این سوزن را کرد در پای ما ده بار کرد درآورد، نتوانست خون را بگیرد اصلاً زخمی کرد پای من را رفت. رفتن آن رئیس، آن سوپر وایزر پرستار حرفه ای بخش را آوردند رئیس کل همه ی اینها آمد، آن هم یک چندبار پای ما را سوراخ کرد و موفق نشد، آش و لاش شد پای ما. بعد من همینطور بیحال افتاده بودم دیدم در اتاق باز شد این آقایی که جارو می کشد آنجا طی می کشد همین طوری کم کم طی کشید آمد نزدیک من سلام علیک کرد و یواش جارویش را گذاشت کنار تخت دست کرد در جیبش سوزنش را درآورد کرد در پایم خیلی یک دفعه خون گرفت و رفت. گفت اذیتت کردند، خیلی حرفه ای. خدا رحمت کند پدر آقای غریبی را در بیمارستان کار می کرد از پزشکها خیلی موفقتر بود در تزریق بیمارها و آرام کردنشان چرا؟ چون عمله، خیلی مهم است، این ریاضی را که انسان باید بکشد قاعده این طوری است. پس یک موقع خدای نکرده پزمان به این نباشد که ما سالهاست داریم در این کار می کنیم استاد این کار هستیم تدریس کردیم کتاب نوشتیم، درس خواندیم محضر بزرگان، فایده ای ندارد یک موقع می بینی یک خانمی که اصلاً در خانه است از این بحثها هم اصلاً ندیده نشنیده، میدان عملش با شوهرش به گونه ای است که دارایی اش خیلی بیشتر است از ماهاست. با یک شوهر بداخلاق بدقلق یکطوری رفتار کرده که خیلی توفیقاتش بیشتر از توفیقات ما هست که ما ادعا داریم همه چیز دستمان است و بلدیم اصل و فرع اینها، آن خیلی موفق تر است. این را فراموش نکنیم. اینکه امام می فرمایند بچه ها بسیجی راه صدساله را یک شبه طی کردند. برای اینکه طی شده مسیر واقعاً. یعنی حجم طبیعتی که یک بسیجی توانسته کنار بگذارد یک رزمنده توانسته کنار بگذارد در منطقه حجم طبیعتی بوده که یک عالم شصت سال نتوانسته این حجم را از خودش دور کند کنار بگذارد او این مقدار حجم را توانسته کنار بگذارد. برای همین یک شبه رسیده. پس مهم این نیست که شما چقدر طول می کشد اصلاً این یادتان باشد چقدر آموزش چقدر طول می کشد. چقدر تمرین می کنی چند ساعت تمرین می کنیم مهم این است که در این تمرین چقدر بتوانی طبیعت را خارج کنی. این یادتان نرود عزیزان، چقدر بتوانی حجم طبیعت را کم کنی، تو هرچقدر حجم طبیعت را کم کنی موفق تر هستی، با کیفیت تمرین کردن، با کیفیت توانسته هم طبیعت را بگذار کنار. همه ی طبیعتها هم در یک حجم به ما عرضه می شوند، یادتان نرود، آدمها سهم شان واحد است سهم مساوی دارند اینکه فلانی موفق شده مال این است همان حجمی که به آن وارد شده به من هم وارد شده، به من هم وارد شده به آن هم وارد شده آن، آن حجمی را کنار گذاشته من کنار نگذاشتم این فراموش نشود.

ای عزیز جمیع علوم شرعیه است معرفت الله این یادتان نرود. یعنی از فقه، اخلاق، توحید و معارف و چیزهای دیگر بگیر و برو جلو تفسیر و چه و چه، مقدمه ی معرفت الله و حصول توحید است در قلب نه در ذهن، بالایش بنویسید نه در عقل در کجا؟ در قلب. فرمانده بیست و هفت هشت ساله من که شب شناسایی به من می گوید تو کارت نباشد این عراقی ها که دارند نگاهت می کنند، اینها را نمی بینند آن چی است؟ این توحید در آن تجلی کرده. نمی بیننت، اینها وایستاده چشم در چشم توست این تو را نمی بیند تو کاری با او نداشته باش کسی که می رود در چادر عراقی ها، می شمارد آنها را دانه دانه، نفر به نفر و معتقد است من چشم در چشم نگاه می کنم من را نمی بینند می گویم آقا (و جعلنا من بین ایدیهم سدا و من خلفهم سدا فاغشیناکم فهم لا یبصرون) دارایی دارد این توحید در قلبش حضور دارد. که آن صبغه الله است. چقدر قشنگ این کلمه یعنی رنگ خدا. پس معرفت الله اگر بیاید رنگ خدا را با خودش می آورد و من احسن من الله صبغه (سوره بقره آیه 138) یادتان نرود (چه کسی از رنگ خدا بهتر است) یعنی رنگ چه کسی از رنگ خدا بهتر است این طوری بگوییم.

غایت امر بعضی مقدمه غریبه و بعضی مقدمه بعید است و بعضی بلاواسطه و بعضی مع الواسطه است پس یعنی از علوم مقدمه غریبه است بعضی ها مقدمه بعیده است. مثلاً ادبیات عرب نسبت به معرفه الله مقدمه بعیده است چون آدم فعلاً یاد بگیرد قرآن را، قرائت قرآن را صرف و نحو و معانی اش را، معانی بیان، بعد کم کم علوم دیگر تا برسد؟ ما ولی خوب عقاید چرا، علم اخلاق باز شریفتر، نزدیکتر هست به معرفت الله. بعضی بلاواسطه و بعضی مع الواسطه است. علم فقه مقدمه عمل است و اعمال عبادی خود مقدمه حصول معارفه و تحصیل توحید و تجرید است. خیلی رمز در آن است یعنی عبادتهای فقهی، یعنی این چیزهایی که ما در رساله عمل می کنیم باید مار را مجرد کند، مجرد نکند یعنی چی؟ یعنی از طبع و طبیعت جدای مان بکند. حالا اگر با چهل سال نماز خواندن جدا نمی شویم از طبع و طبیعت برای این هست که نمازمان نماز نیست اگر نماز باشد واقعاً تجرید می آورد. هر وقت قدرتمند باشد این حالت به شما دست می دهد شما یک موقع دیدی حتی موقعی که هیچ آمادگی هم نداشته باشی می رود مکه می بینی به قدری قدرتمند است فضای مکه و کعبه که تو خود به خود یک حالت تجرید پیدا می کنی. مثلاً الان می روی در حرم حضرت عبدالعظیم علیه السلام می بینی اگر در بازار هستی نمی توانی فکرت را کنترل بکنی، چشمت هم نمی توانی کنترل بکنی در بازار، اما به محض اینکه پایت را می گذاری در فضای حرم هم چشمهایت کنترل می شود و هم فکر، برای اینکه فضا به قدری قدرتمند است که برای تو یک تجرید موقت می آورد، مثل ماه مبارک هست که به قدری این رحم، رحم قوی هست که برای شما چی می آورد؟ تجرید موقت می آورد. اعمال عبادی باید این تجرید را برای ما کم کم ایجاد کند. اگر به آداب حالا دقت کنید این قید و زیرش خط بکشید، مقدمه حصول معارف و تحصیل تجرید و توحید است، اگر به آداب شرعیه و قلبیه و قالبیه و ظاهریه و باطنیه آن قیام شود یعنی اگر همه را خوب رعایت کنی و نقض نتوان نمود دقت کنید، یعنی انکار نمی توان نمود و نقض نتوان نمود که از عبادات چهل، پنجاه ساله ما هیچ معارف و حقایقی حاصل نیامده است. نقض نمی توان نمود، یعنی نمی شود بگویی که اگر شما می گویی عبادت، آخر امام اول ادعا کرده، می گوید عبادتها که در فقه بر ما هست. برای حصول معارف تحصیل توحید و تجرید است، می گوید اگر این هست پس چرا ما پنجاه سال، چهل سال نماز خواندیم تحصیل توحید تجرید برای ما حاصل نشده. امام می گوید نمی شود آن حرف را با این حرف نقض کرد چرا؟ چه از علوم ما نیز هیچ کیف و حالی حاصل نشده است یک شعری دارد شیخ بهایی رحمت الله علیه در پاورقی نوشته (علم رسمی سر به سر قیل است و قال/ نی از کیفیتی حاصل نهاد) امام می گوید همین طور که از عبادات ما هیچ چیزی حاصل نشده از علم ما هم کیف و حالی حاصل نشده و ما را سرو کاری با توحید و تجرید که قره العین اولیاء علیهم اسلام است نبوده ونیست. پس دقت کنید امام دارد اینجا یک نظام ارزشی جلوی چشم ما باز می کند می گوید اگر واقعاً کسی رشد را بخواهد، رشد را باید برای چی بخواهد؟ برای توحید و تجرید بخواهد. توحید و تجرید هست که قره العین اولیاء هست. اولیاء اگر به علم هم اهمیت دادن و درس خواندن و قیل و قال داشتن این برایشان مقصود نبود، بخوان پزی بدهند از کسی بالاتر بروند اینها اگر یاد گرفتند به شهوتهای علمی و مسابقات علمی که الان سراغ اکثریت قریب باتفاق علماء آمده کتاب بازی، مقاله بازی، سمینار بازی، همایش بازی، کتاب سال بازی، تعداد نوشتن بازی، از این بازیها که الان به این راحتی نمی توانند از این شهوتش در برود. آنها اگر سراغ علم رفتن اصلاً به اینها توجهی نداشتن، واقعاً قصد مسابقه گذاشتن با کسی نداشتن، برای همین حضرت می فرماید اگر کسی می رود سراغ علوم، علوم الهی، سراغ علم برود قصدش این باشد که بتواند مباحثه خوب بکند بتواند با دانشمندان مذاکره بکند نمی دانم جدال کند اینها باید جایش را در جهنم پیدا کند. جایش را در جهنم آماده کردن که بتواند یک زمانی در سمینارها، مذاکره ها، میز گردها در جنگهای مقاله ای و کتابی بتواند بر دیگران سیطره پیدا کند. «تلک الدار الاخره نجعلها للذین لا یریدون علواً فی الارض و لا فسادا» و آن شعبه از علم فقه که در سیاست مدن و تدبیر منزل و تعمیر بلاد و تنظیم عباد است نیز مقدمه آن اعمال است که آنها دخالت در حصول توحید و معارف دارند که تفصیل آن از حیطه ی این امر مختصر خارج است. امام یکی از قشنگیهای کارش این است که علوم دیگر را که ظاهراً خیلی ها ممکن است از آن فرار کنند مثل مباحث سیاسی اسلام، مثل بحث خانواده مسائل خانواده، تدبیر منزل و تعمیر بلاد و مسائل دیگر که مربوط به آبادانی کشور هست و سازندگی و مسائل ظاهری، علومی مثل اقتصاد مثل علوم عرض کنم ضایع، اینها که خیلی ها ممکن است اینها را مضر به معنویت بدانند و تنظیم عباد، کلاً آنچه که باعث تنظیم عباد است.

می گوید اینها مقدمه آن اعمال است که آنها هم دخالت تام و تمام در حصول توحید و معارف دارند. خیلی جالب است دقت کنید، این کجا، انسان ورود به عرصه ی اجتماعی سیاسی را، کارهای اجتماعی سیاسی را مقدمه تجرید و توحید بداند برای خودش و این کجا یک کسی اینها را مزاحم بداند برای خودش بگوید من اگر بخواهم سراغ تجرید و توحید بروم باید دست از اجتماع بردارم. دیگر کاری به آمریکا و انگلیس و اسرائیل و اینطور حرفها نداشته باشم به من ربطی ندارد این حرفها. خوب که حالا اسرائیل دارد چی کار می کند آمریکا دارد چی کار می کند به من ربطی ندارد ما باید برویم فقط یک گوشه ای درسها مان را بخوانیم و به تجرید برسیم و توحید، خوب حالا با نوامیس اسلامی دارند چی کار می کنند، در لبنان چه اتفاقی می افتد، در کشمیر و فلسطین چه اتفاقی می افتد، اینها دارند چی کار می کنند اینها را چی کار می کنند اینها را ربطی به ما ندارد اصلاً مربوط به ما نیست این حرفها.

به ما چه که عبادالله در ظلم و بدبختی و فساد دست و پنجه می زنند و دارند غرق می شوند، امام اینطوری نیست. امام آن نامه ای که اولین همان جلد اول را شما در صحیفه امام بخوانید، نامه ای که نوشته خلیل آسا در علم الیقین/ ندای لا احب الافلین زن. بعد می فرماید که خداوند در قرآن همه ی انسانها را یک موعظه کرده وآن موعظه این است که برای خدا اهل قیام باید، قیام لله. لذا می بینی یک بسیجی کم سوادی که یقین دارد به امام زمان عجل الله و اهل قیام لله هست. برای امام زمان، امام زمان را باور کرده، کار یک دانشمند علامه ای را شصت سال در علوم مختلف ریاضت کشیده انجام می دهد و جلو می زند و حسرت بقیه را بر می انگیزد چرا؟ چون این با همان مقدار غذایی که خورده عمل کرده به آن مقدار، اهل قیام لله هست توجه فرمودید. ما ها نه. ماها علوم مان را تعطل می کنیم معارف مان را معطل می کنیم می گوییم ما باید حالا حالا ها بیاییم، خدا رحمت کند یکی از اولیاء خدا را من خدمت شان می رسیدم واقعاً درون ما را می دید هر هفته به می گفت که تو الان در وضعیتی هستی. این هفته را چطوری گذراندی خوب. بد. یک روز خدمت شان رسیدم به من می گفت تو خیال می کنی. که باید تدریس نکنی درس ندهی، از اجتماع دور باشی، بعد بوری فقط یک گوشه ای بنشینی بگویی من خودم باید اینها را بخوانم. اینها را یک زمانی موفق به عمل بشوم بعداً بیایم بروم سراغ مردم، اینطوری فکر می کنی خیال تو اینطوری است اگر این است هیچ وقت موفق نمی شوی. و همین نحو علم به منجیات و مهلکات در علم اخلاق مقدمه است برای تهذیب نفوس. پس خود علم کنندگی ندارد، مقدمه است. اگر یاد گرفتی منجیات و مهلکات چی است، در مقام علم با آنها دست و پنجه نرم نکنی در مورد منجیات عمل نکنی رشدی نخواهی کرد. آقا رفتی علم اخلاق یاد گرفتی، سخاوت چیز خوبی است، لبخند چیز خوبی است، خنده چیز خوبی است، در روایت داریم کمترین و اولین محبت و نیکی که یک نفر می تواند به دیگران بکند اینکه با چهره ی منبسط با دیگران برخورد کند. ألق أخاک بوجه منبسط، البشاشه اوّل نائب، اولی چیست، ما نمی توانیم، ما اینقدر گرفتار خودمان هستیم که نمی توانیم با لبخند با دیگران برخورد کنیم. چهره باز، بشاشت، ما اخم و تَخم داریم، قیافه می گیریم این هم جز کلاس معنی می دانیم، خیلی وقتها، این اخم و تَخم ها را جز حال معنوی و عرفانی می دانیم. اینطوری است. این کلاس گذاشتنها اینقدر خطرناک است که ما به هوای اینکه بخواهیم رعایت کنیم خیلی چیزها را دچار توهمهای خیلی وحشتناکی می افتیم، عرض کردم استادمان می فرمود وقتی که به ما می گفت: شما با شاگردان تان که هستید نماز شب هم نخوانید. غذا هم بیشتر از شاگردان تان بخورید مقدس بازی در نیاورید، اینها فقط مال کی است مال خودتان است مال خلوت خودتان است. علم به منجیات و مهلکات در علم اخلاق مقدمه است برای تهذیب نفوس که آن مقدمه است برای حصول، تهذیب نفوسم خودش مقدمه است برای چی؟ برای حصول حقایق معارف و لیاقت نفس برای برای جلوه توحید و این نزد اهلش پر واضح هست. برای جاهدین نیز معلوم نخواهد شد جاهد یعنی کسی که منکر است کسی که انکار دارد پذیرش این حرفها برایش ممکن نیست. گر چه مثنوی هفتاد من کاغذ شود. پس دقت بکنید آن غایت این هست که عزیزان دقت کنید، غایت چیزی از مقوله ی شدن و شهود است، هیچ عملی نیست یعنی اگر ما را دستور به عمل دادند برای اینکه تو به یک فهم برسی، یک فهمی که این فهم مثل فهم اطلاعاتی شنا کردن نیست. اگر به یک نفر می گویند شنا کردن بلدی یعنی داری شنا یا نه. قدرت شنا کردن، به این می گویند شنا بلدی؟ یعنی چی؟ یعنی می توانی شنا کنی، پس اینها چی است؟ توانستن است، خطاطی بلدی، خوب بله ممکن است طرف ده سال کار خطاطی را در دانشکده هنر یاد گرفته باشد این بلد است یا نه بلد نیست. کی بلد است؟ بتواند خطاطی کند بتواند یک خط خوش بنویسد. نقاشی بلدی اصطلاحاً ما اطلاعاتی برخورد می کنیم. اما منظور از بلد بودن و دانشش چی است؟ توانایی است قدرت است. پس وقتی قرآن می فرماید «و عبدک ربک حتی یأتیک الیقین» غایت را یقین می داند اما این یقین یعنی چی؟ این یقین یعنی یقین ممد راحت که وقتی به عراقیها نگاه می کند. می گوید من یقین دارم که این من را نمی بیند، چون من آیه و جعلنا را خواندم، این بلد بودن است، توحید بلد بودن است. یقین یعنی مثل آقا شیخ عباس که وقتی ساعتش خراب می شود، آقا شیخ عباس قمی رحمت الله تعالی علیه در می آورد یک ذره تربت می مالد به آن، ساعتش خوب می شود نمی برد بدهد ساعت سازی می گوید با تربت خوب می شود.

یقین یعنی که آقا میرزا اسماعیل رحمت الله تعالی علیه یک کسی که تب داشت یک کم تربت به او بدهید، تب حیا می کند می رود خودش. اگر سیل آمد در شهر شما یک ذره تربت بریزند در سیل، سیل آرام می شود بر می گردد دیگر شهر را خراب نمی کند چون دارایی است. پس حتی «یأتیک الیقین» نه اینکه شما به یک یقین ذهنی و عقلی برسید بگویی بله خدا هست. من یقین دارم. یقین یعنی یک نوع توانایی، یقین یعنی مثل همین آقایی که گفتم من می رفتم خدمت شان، یک شب به آنها گفتم یک آقای مریض از تهران، این بنده خدا مریض است تهران، گفت آنجا که رسیدی از ناحیه من یک قند بردار به او حمد بخوان خوب می شود. نگفت من این سوره ی حمد را می خوانم به قند ببر بده به او. خوب می شود خوب بعضی ها اینطوری می کنند. می گویند ما دعا خواندیم پیامبر به او بدهد خوب می شود. می گوید تو بخوان از طرف من آن خوب می شود. از مطلب دور افتادیم و عنان قلم ما را به وادی دیگر که بس عمیق است کشاند منظور ما این است که مقصد قرآن و حدیث تصفیه عقول و تزکیه نفس است. تمام شد همه اش همین است. برای حاصل شدن مقصد اعلای توحید و غالباً شرّاح احادیث شریفه و مفسرین قرآن کریم این نکته را بسیار دقت کنید که اصل اصول است مورد نظر قرار ندادند. شما بسیار کتاب تفسیر قرآن کریم می بینید که بیست جلد کتاب تفسیر نوشته که شما از اول تا آخر می خوانید که هیچ حالی به تو دست نمی دهد. داستان تاریخ گفته، قسمتها را برات شرح کرده، منظور آیه چی بوده همه را برایت گفته ولی آخرش هیچ تحولی در انسان اتفاق نمی افتد. داستان حضرت نوح شما فرض بفرمایید همین دو، سه تا کتابی که به خانمها و آقایان چند هفته پیش توصیه کردم بخوانید امتحان بدهید همین کتابی که جزوات ساحل و شب شکن است، سه تا خانم نشستند قلم زدند شما وقتی جزوه خیلی کوچک است ولی این خانمها فهمی که از این داستان داشته بقدری قشنگ آورده شما وقتی این را می خوانید تأثیر دارد واقعاً یعی شما یک تحولی درت احساس می کنی وجود دارد این کتاب یک نورانیتی دارد. ما حالا این را ببر صد جلد تفسیر همین داستان را بخواند، اثر ندارد، آن چیزی که باید داشته باشد ندارد. و سرسری از آن گذشته اند این اتفاقی هست که در اکثر کتب اسلامی وجود دارد، این یادتان باشد یعنی در تفاسیر در کتب اخلاقی در کتب عرفانی الی ماشاءالله، کتاب عرفان نوشته یعنی سیر و سلوک عرفانی نوشته از قدم اول تا قدم صدم، شما برو بخوان اصلاً تکان نمی خوریم یعنی هیچ تحولی در تو ایجاد نمی کند اصلاً نویسنده از اول که شروع کرده نوشته این را، این را به عنوان کتاب علمی نوشته خواسته کار ذهنی و عقلی کند این را برای ما جا بیندازد، نخواسته ما را آنطوری بکند، می دانی چی دارم می گویم یعنی آن سوز نیامده در آن قلم، آن سوز در کلام نیست. یعنی هیچ تحولی واقعاً اتفاق نمی افتد هیچ طوری نمی شود وقتی شما بخوانید. شما الان خروجی های دانشگاه را ببین بهترین کتابها را انتخاب می کنند در متن های عرفانی. من اینها را گذراندم در دانشگاه، عرفان نظری، عرفان علمی بروید ببینید، شش ماه عرفان نظری و علمی. یعنی آن خانم بدحجابی که آرایش کرده، بزک کرده بعد از یک دوره توحید نظری و عملی جز اینکه یک مقدار موهایش می رود کنار تر، آرایشش غلیظ تر می شود هیچ اتفاقی نمی افتد جز اینکه به قول امام خیلی جالب نوشته اینجا، این شخص تزلزل قلبیش بیشتر می شود اتفاقی نمی افتد قبلاً آموزش دوره ی معارف را ندیده بود دو واحد معارف دو واحد اخلاق را، حالا بعد از اینکه می بیند تزلزلش بیشتر می شود. قبلاً مباحث کلامی و فلسفی نگذرانده بود ولی حالا که رفته منطق خوانده، فلسفه خوانده بعدش بیشتر می شود. من الان کسانی را داشتیم در جبهه، مبلغ بودن در جبهه، حتی استاد اخلاق بودن در جبهه الان مسخره می کنند رساله و کتابهای اینطوری را، در جبهه ها آدمهای اینطوری بودند یعنی لباس روحانیت تن شان به رزمنده ها اخلاق می گفتند و جز رزمنده ها بودند، الان این حرفها را رساله و مرجعیت را ولایت فقیه را نمی دانم اخلاق و عبادت و تزکیه نفس را، حضور قلب را، روضه و مشکی پوشیدن و سینه زدن را مسخره می کنند مسجد رفتن را نماز جماعت ثواب دارد، اگر نروی چنین می شود سر قبر میت رفتن را، بهشت زهرا رفتن را نمی دانم خیرات برای اموات را اصلاً همه اینها را مسخره می کنند. ببین شما باید آن هدف غایی را اگر پیدا نکنید فکر می کنید این یک کار علمی است. حالا خود امام خیلی قشنگ گفته اجازه بدهید از فرمایش ایشان استفاده کنیم، بهتر است که از حرفهای ایشان استفاده شود. و سرسری از آن گذشته اند و جهاتی که اینجا خیلی دقت کنید که مقصود از نذور قرآن و صدور احادیث به هیچ وجه نبوده، از قبیل جهات ادبی و فلسفی و تاریخی و امثال آن مورد بحث و تحقیق و فحس قرار دادند. یعنی نکات تاریخی اش بیست است، یعنی طرف گفتن مثلاً پارچه زیر شلواری اش چی بوده، چی می پوشیده، رنگ زیر پیراهنی چطوری بوده در خانه با فلان کس چطوری حرف زده، ریزترین نکات در این مسائل تاریخی طرف هست ولی فایده ندارد. من یک چیزی به شما بگویم تاریخ اسلام خیلی سازندگی دارد یک جایی هست ما هر وقت می رویم یک استادی حرف می زند مثلاً راجع به پیامبر یک چیز عادی، خدا شاهد است یک چیز عادی است، راجع به پیامبر می گوید مثلاً راه رفتن خیلی چیز معمولی است، همه ی ما گریه می کنیم. خدا شاهد است گاهی وقتها ما آنقدر بی تاب می شویم برای رسول خدا بی حال می شویم واقعاً اینطوری به شما بگویم از یک حرکت عادی پیغمبر حتی گاهی وقتها ما ها تصور خنده رسول خدا، راه رفتنش، حرف زدنش، و تن صدایش به اندازه خوردن قوتی ترین مشروبات برای آدم مستی می آورد خوب ولی طرف می بینی بیست سال تاریخ اسلام خوانده. اصلاً عاشق پیغمبر نیست. عاشق امیرالمومنین نمی شود. مثلاً می خوانند سیدالشهدا این کار را کرد به خدا قسم یک داستان کوچکش دل می برد از آدم. ما می آییم می خوانیم نقل هم می کنیم در خودمان هیچ اتفاقی نمی افتد. روضه شوخی نیست همین حجم از قساوت باعث می شود اینطوری می شویم. مثلاً شما روضه را می خوانید بعد روضه می خوانند گریه ات نمی گیرد اشکت نمی آید. حالا شما طراحی زیارت آل یاسین را نگاه کن، امام زمان می داند یک کسی که امام زمان را دوست دارد، با او سنخیت دارد با این جمله چقدر تحول در او ایجاد می شود السلام علیک حین تقوم، السلام علیک حین تقعد، آقا سلام بر تو موقعی که می ایستی، سلام بر تو موقعی که می نشینی. سلام بر تو موقعی که رکوع می کنی. سلام بر تو موقعی که سجده می کنی، سلام بر تو موقعی که می خوانی «تقرأ و تبین» آقا قربان آن نحوه حرف زدنت بروم، کلمات و اَداهای امام خیلی دلبر است، آدم دوست دارد فقط نگاه بکند، همین نگاه کردنش دل می برد از آدم، این برای کی تنظیم شده هر کسی که آل یاسین می خواند می رسد به اینجا می آید با این حس آقا این فقط یک خیالش آدم را دیوانه می کند خیال حرف زدن رسول الله، راه رفتنش، لبخند زدنش، غذا خوردنش، شوخی کردنش، خیال آو لحظه که دارد شمشیرش را می بندد، خیلی خیالهای دیگر هست که دیوانه می کند آدم را، خیلی کشنده است این حالتها با آدم خیلی می تواند مست بشود، کتاب تاریخی فوق العاده است. آدم دیگر وقتی که خیلی قساوت می گیرد آدم را و احتیاج به یک حال فوق العاده قوی دارد کافی است برود کتاب تاریخی را بردارد، نمی خواهد چیز خاصی بخواند، هیچ چیز خاصی که بگیردش، فقط یک داستان از پیغمبر از امیرالمومنین بخواند فوق العاده سازندگی دارد این حضور اصلاً این حضور است. ببین چطوری تنظیم کردن اینها را، این را برای کی نوشتند این را حالا شما این را بردار بده دست یک شارع، می نشیند برایت شرحش هم می کند، زیارت آل یاسین ولی بگو خودت یکبار از تصور قیام و قعود امام زمان عج جگرت حال آمد یا نیامد، یکبار از حالت سجده و رکوع امام زمان مست شدی که چقدر عاشقانه است این سجده و رکوع، ما فکر می کنیم این همه شعر که برای معشوقها در حافظ را عرض کنم خدمت تان دیوانهای عرفانی هست از نگاه چشم و ابرو و حالت و راه رفتن اینها مثلاً یک مبالغه عاشقانه بوده، شما به یک مادر مهربان نگاه کنید وقتی بچه اش دارد حرف می زند شما هیچ حالی نمی کنید از این بچه، بعد آن می گوید قربان این حرف زدنت بروم، دیدی مادر چطوری حس می گیرد. یعنی کوچکترین حالتهای بچه دل می برد از او، این حرف زدن با حرف زدن بقیه بچه ها چه فرق می کند ولی می بینی مادر چه حسی دارد یک پدر نسبت به بچه چه حسی دارد. سیدالشهدا در مورد علی اکبر می گوید که «اللهم اشهد علی هولاء القوم قد برز الیهم اشبه الناس برسول الله خَلقاً و خُلقاً و منطقاً» بعد می گوید که ما هر وقت دلمان برای پیغمبر تنگ می شد به این نگاه می کردیم یعنی اصلاً این همه کار علی اکبر جذاب بوده همه کارش یک اسب سوار شدنش یک راه رفتنش یک حرف زدنش یک چیز عادی نیست اینها، ما عادی برخورد می کنیم شما اگر بروید در بهشت یعنی اگر قساوت از انسان برداشته شود فقط ببرندش چند لحظه ملاقات حضرت علی اکبر علیه السلام، دو دقیقه شما با علی اکبر بخواهید حرف بزنید این لذت حرف زدن دو دقیقه را اگر پخش کنند بین جهنمی ها هیچ جهنمی دیگر عذاب احساس نمی کند ما نمی فهمیم این یعنی چی. من اینطوری شدم من وقتی امام خمینی سلام الله تعالی علیه وقتی می رفتم ملاقات شان یک خبرنگار کانادایی هست می گوید من با عناد رفتم پیش امام و خودم را آماده کردم به هیچ وجه تحت تأثیر امام قرار نگیرم، ولی وقتی رفتم آنجا تمام حرکات دست و چشم این من را داغان می کرد هر یک حرکتش قسمتی از وجود من را فتح می کرد. ما وقتی خدمت امام می رسیدیم نمی توانستیم گریه نکنیم اصلاً دست خودمان نبود. شما الان نگاه کنید مقام معظم رهبری یک موقع بجایی می رود چنان تصرف دارد بوجود مردم که هیچ کس نمی تواند گریه نکند، نمی تواند اصلاً تحت تأثیر قرار نداشته باشد، خوب این آدم کار عادی دارد انجام می دهد فیلم هم بازی نمی کند ولی کار عادی اش همینطوری هست یعنی دلبری دارد.

امام خمینی شما نمی توانستید جلوی خودت را نگهداری وقتی نگاهش می کنی که مست نشوی و گریه نکنی به وجد نیایی نمی توانستی. بهشت قشنگی اش به آن نعمتهای ظاهری اش نیست به این هست که تو می توانی ساعتها در محضر این بزرگان باشی. با آنها حرف بزنی این بهشت است. خوب این بحث حیف است این بحث را بعداً باید ادامه بدهیم می خواستیم من مقدمه را تمام کنم که نشد بماند برای بعد.

والحمدلله رب العالمین.