این جلسه آخرین جلسه ی است که پیرامون ضرورت آموزش دین و علم آموزی و مسائل مربوط به علم خدمت تان مطالبی را عرض می کنم. و این جلسه درباره ی عمل است و آنچه که ما می دانیم. علم مانند یک چراغی است که انسان از آن استفاده می کند یک نوری است که از آن استفاده می کند در روایت داریم که العلمُ نورٌ علم نور است. این نور مسیر ما را روشن می کند که ما بدانیم باید چه کنیم. و آنچه که ما را راه می برد به سمت هدف مان، علم نیست، علم یک وسیله ای است که مسیر را فقط روشن می کند. آنچه که انسان را وادار به حرکت می کند وادار به عمل می کند عقل است. هرچند عقل هم خودش با علم زیاد می شود در روایت داریم عقل غریزه ای است که به وسیله علم زیاد می شود. یزید بالعلم عقل چی است عقل در تعریفش حضرت فرمود عقل یک چیزی است که خداوند به وسیله آن پرستش می شود و بهشت ها به وسیله آن به دست می آید. در واقع عقل چیزی است که انسان را خاضع می کند در مقابل خداوند تبارک و تعالی انسان را وادار به عمل می کند و تسلیم می کند برای همین در روایت داریم که عقل به آن حکم کند شرع هم به آن حکم می کند. هر چه که شرع به آن حکم کند عقل هم به آن حکم می کند و در روایت داریم که درجات مردم به میزان عقل شان است. این خیلی مهم است. عالمی که عمل نمی کند عاقل محسوب نمی شود. عالمی که عمل نمی کند به علمش این عاقل نیست عقل در مقابلش جهل است نادانی. لذا شما در کتاب شریف کافی می بینید که کتاب اول کتاب عقل و جهل است، علم و جهل را در کنار هم نیاورد عقل و جهل را در کنار هم آورده یعنی علم با جهل جمع می شود می تواند یک نفر عالم باشد و جاهل هم باشد اما عاقل با جاهل یکی نیست. لذا ما در بحث های قبلی داشتیم روان شناسی عالم و جاهل نداشتیم روان شناسی عاقل و جاهل داشتیم رب عالمٍ قتلهُ جهله در روایت داریم که چه بسیار علمایی که جهل و نادانی شان آنها را کشته. عاقل کس است که عمل می کند به علم خودش. و اگر عمل نکرد عالم نیست عاقل نیست.
چرا چون از نوری که برایش قرار داده شده استفاده نمی کند راهش روشن است اما مسیر را طی نمی کند کسی مریض است می داند که باید پیش دکتر برود ولی نمی رود. میداند اگر رفت دکتر و نسخه ای نوشت آن نسخه را باید تهیه کند و استفاده کند ولی نمی کند ما به این شخص جاهل نمی گوییم که نمی داند می داند ولی عمل نمی کند می گوییم عاقل نیست. نادان است. چرا می گوییم نادان است با این که می داند ولی عمل نمی کند حتی ممکن است موارد آن دوا را هم بداند ولی استفاده نمی کند این نادان است. خوب حالا در این باره توضیح بیشتر می دهم. چند روایت بخوانیم: علی العالمِ ان یعمل بما علم ثم یطلبه ما لم یعلم علی علیه السلام می فرماید بر عالم است لازم است بر شخص عالم که عمل کند به آنچه که می داند و سپس در طلب چیزی باشد که آن را نمی داند. و در روایت بعد، علی علیه السلام انکم الی العمل بما علمتم احوجُ منکم الی تعلم ما لم تکونوا تعلمون شما به عمل کردن به آنچه که می دانید محتاج تر هستید تا یاد گیری آنچه که نمی دانید. به این انسان بیشتر احتیاج دارد که آن مقداری که می داند به آن عمل کند که بدون عمل هیچ فایده ای ندارد انسان راهی طی نکرده مثل اینکه راهش روشن باشد اما راه را طی نکرده باشد با طی نکردن راه که انسان به مسیر نمی رسد. راه را باید رفت. برای همین می گوید شما یک مقدار راه را بروید بهتر از این است که نروید و راهتان را روشنتر کنید فایده ندارد من اینجا بایستم ده قدم راهم را روشن تر کنم مسیری را نروم و بگویم بگذار ده قدم دیگر را هم روشن کنم. علم واقعاً این گونه است برکت می آورد خودش برای انسان رشد می آورد انسان علم مثل این است که انسان چراغ قوه ای را در دست بگیرد در تاریکی هر چقدر جلوتر می رود جلویش روشن تر می شود و با همان روشنایی که جلویش است مسیرش باز می شود. روشن می شود و می رود جلو.
قدم گذاشتن عمل کردن وارد وادی عمل شدن خود به خود به انسان بینش و آگاهی و عقل می آورد. در روایت بعد، نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم که می فرماید الا و ان العالم من یعمل البالعلم و ان کان قلیل العمل عالم واقعی کسی است که عمل کند به علم حتی اگر کم عمل کند. آن می شود عالم واقعی چون اگر اصلاً عمل نکند و قدم در جاده نگذارد مثل این است که نمی دانسته. چه فرقی است بین کسی که کور است و نمی تواند مسیر را طی کند و با کسی که بیناست و باز مسیری را طی نمی کند پس کور است. این شخص. می گوید کمی از عمل، بهتر است از اینکه شما علم بیشتری کسب کنید. کمی با علم و آگاهی کمی از عملی که روشن شده باشد با علم. چون اگر عمل نکند ما نمی توانیم به او عالم بگوییم به او می گوییم جاهل و نادان و کور. فایده ای برایش نداشته آنی که نمی داند با آنی که می داند و عمل نمی کند هیچ فرقی ندارد. باز آنی که می داند و عمل نمی کند چی است؟ علم و دانسته اش برایش حجت است و مسئولیتش سنگین تر است.
لذا عمل کننده را در روایات به عنوان طی کننده مسیر معرفی کردند کسی دارد عمل می کند تشبیه می کنند به کسی که دارد مسیر را طی می کند باز علی علیه السلام فرمود: العامل بالعلم کاسائر علی الطریق الواضح عمل کننده به علم مثل کسی است که دارد در راه روشن حرکت می کند. بر راه واضح و روشن. اما عمل نکند نمی توانیم بگوییم سائر حرکت کننده نیست. یک نکته را قبل از اینکه ادامه بدهم تذکر بدهم: ما وقتی صحبت از عمل به علم می کنیم یا از علمای با عمل و علمای بدون عمل می کنیم یا از عالم با عمل و بی عمل می کنیم بحث از عالم نرود ذهن ما از عالم سراغ طلبه ای که در حوزه علمیه درس خوانده و سالها تحصیل کرده اخلاق و احکام خوانده برویم سراغ روحانیت. نه به ما هم می گویند هر کدام ما به سهم خودمان عالم هستیم ذهن ما آنجاها نرود. این اشتباه بزرگ که می گویند عالم بی عمل خیلی مفسده دارد که افراد تا صحبت از عالم می شود ذهن شان می رود سراغ یک روحانی که سالها در حوزه درس خوانده ما هر کدام به خودمان نگاه کنیم ما هم مطالب زیادی می دانیم زیاد شنیدیم در منبرها و کتابها و مدرسه و خانواده و ... ما هم زیاد می دانیم به ما هم زیاد گفتند. یک خانم خانه دار که می شنود این مطالب را نگوید این ها به من مربوطی نیست نه به او هم مربوط است. او هم می تواند عالم بی عمل باشد. ما ها الان باید فکر کنیم که چقدر مسائل را میدانیم و عمل می کنیم؟ ما در مورد مسائلی که در نسبت به پدر و مادر می دانیم عمل می کنیم؟ نسبت به مسائلی که در فرزندمان و همسرمان می دانیم عمل می کنیم؟ نسبت به مسائلی که در رابطه با برادران و دوستان دینی مان می دانیم عمل می کنیم؟ نسبت به وظایفی که در مورد ولی فقیه رهبری جامعه یا علما و روحانیت می دانیم عمل می کنیم؟ نسبت به مسائل جامعه که الان در زمان غیبت وظیفه ما چی است خیلی های ما می دانیم خودمان را به نادانی می زنیم واقعاً عمل می کنیم؟ نسبت به استادمان به وظیفه ما عمل می کنیم؟ هی مسأله را نبرید رو روحانیت. یک خانم خانه دار ببیند واقعاً راجع به فرزندش از لحاظ تربیت عمل میکند؟ میداند هم که خیلی چیزها را به بچه نباید بگوید خیلی کارها را نباید بکند بدآموزی دارد یک نفر خانم خانه دار یا خانمی که این مطلب را می شنود توجه کند که وظیفه اش را در مقابل همسرش درست انجام می دهد؟ دقت کنیم که صحبت از علم با عمل می شود فقط به خودمان نگاه کنیم به کس دیگری نگاه نکنیم. متوجه خودمان باشیم. این فاجعه است که وقتی صحبت از آفت ها می شود ما دنبال این آفت ها در انسان های دیگر بگردیم و خودمان را بری بدانیم و فکر کنیم در ما نیست. بیاییم در خودمان و به خود نگاه کنیم به خود مشغول باشیم. پس علمی که ما داریم اگر عمل نکنیم به آن در واقع آن علم را نداشتیم و دانستن آن کمکی به ما نکرده یعنی ما کور بودیم. و مسیری را طی نتوانستیم بکنیم به خاطر این کوری مان. کمکی به ما نکرده آن علمی که فرمودند نور است چون عمل به آن نشده نور بودنش کمکی به ما نکرده نور است برای کسی که به آن عمل کند روشنایی است ما از روشنایی باید برای چی استفاده کنیم برای اینکه کارمان را انجام دهیم اگر ندهیم مثل این بوده که اینجا تاریک بوده. لذا نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، فرمود من تعلم العلم و لم یعمل بما فیه حشره الله عم کسی که علم بیاموزد و عمل نکند به آنچکه در آن علم تحصیل کرده روز قیامت خداوند او را کور محشور می کند چون در دنیا کور بوده از چراغ علم استفاده نکرده. درباره پدر و مادر و عبادتش در باره وظایف سیاسی اش و اجتماعی و وظایف که درباره اطرافیان دارد استفاده نکرده خوب این چه فرقی کرد با موقعی که نمی دانست. لذا خداوند در قیامت کور محشور می کند. من کان فی هذه اعمی فهو فی الاخره اعمی کسی که اینجا کور باشد خداوند در آخرت کور محشورش می کند.
برای همین است که این خطرناک است انسان برود دنبال علم و یاد بگیرد و در جلسات علمی شرکت کند ولی روحیه تواضع در برابر علم در او ایجاد نشود. قلبش قسی باشد. قلبش خشوع نداشته باشد تسلیم نکرده باشد خودش را. اللهم انی اعوذ بک من علم لا ینفع و قلب لا یخشع در تعقیب نماز عصر هم داریم این را. این دعایی است که پیامبر فرموده و در تعقیب نماز عصر هم داریم. یا من علم یا ینفع و قلب لا یخشع خدایا من پناه می برم به تو از علمی که نافع نباشد نافع بودنش یعنی به چی است نافع بودن علم به این است که به آن عمل شود می گوید من پناه می برم به تو از اینکه عالم باشم و به داد من نرسد این علم. و قلبی که خشوع نکند. این خیلی مهم است. ما طالبان علم زیاد دیدیم و چه بسا خودمان هم از همان ها باشیم که علم زیاد می دانند مطالب زیاد می دانند مطالعه زیاد کردند ولی قلب شان خشوع ندارد هنوز در مقابل پدر و مادرش رفتار درست ندارد مقاومت دارد در مقابل همسرش می خواهد وظیفه اش را انجام دهد می بینید که مقاومت وجود دارد در مقابل استاد می خواهد وظیفه اش را درست انجام دهد می بینید که مقاومت در رفتارش وجود دارد این مقاومت ها یعنی قلبش خاشع نشده تسلیم نشده می داند اما تکبرش نمی گذارد عمل کند.
همانطور که ما تعبیر می کنیم شخص قُد است یعنی قلبش در مقابل حقیقت و وظیفه اش خاشع نیست. خیلی حالت بد و خطرناکی است که انسان بداند در هر مرحله وظیفه اش چیست و مقاومت کند. این مقاومت را خداوند سرکوب می کند مقاومتی است که در مقابل خدا مقاوت شده و خا با خفت و خواری سرکوب می کند بعضی ها می دانند و ممکن است با ترس و لرز و خجالت و شرمندگی یک گناهی را مرتکب شوند اما بعضی ها نه، می دانند و مقاومت دارند نترس اند بی ادب هستند نترس هر حرفی می زنند و هر رفتاری انجام می دهند. در روایت بعدی از علی علیه السلام رلا خیر فی قلب الا یخشع قلبی که در مقابل حقیقت و وظیفه اش خاشع نیست خیری ندارد چون قلب را خداوند طوری خلق کرده که در خشوع رشد می کند و حقیقت را می یابد و در خشوع به کمال می رسد هر مقدار مقاومت باشد دوری از خداوند است. و عین تدمع و علم الا ینفع و خیری هم در چشمی نیست که اهل گریه نباشد جمود العین من شقاق القلب در روایت داریم که خشکی چشم از شقاوت قلب است سختی دل است که انسان نمی تواند گریه کند و علمی که نافع نیست. در اینها هیچ کدام خیری وجود ندارد. رب عالما قد قتله جهله و علمه معه لا ینفع چه بسا عالمی که جهلش او را کشته و علمش با او بوده ولی سودی نبرده از آن علم. می توانسته استفاده کند در آن اضطراب ها و لحظات بحرانی استفاده کند ولی کمکی به او نکرده.
روال ما در این جلسات این است که به اختصار برویم جلو، چه چیزهایی باعث می شود که انسان به علمش عمل نکند. این هم یک بحث جدایی دارد یکی از آن چیزهایی که باعث می شود انسان به علمش عمل نکند دوستی با کسانی است که فاسق هستند یا فاسد هستند یا با کسانی که اهل عمل نیستند انسان وقتی با اینها زیاد معاشرت می کند روحیه بی عملی در او ایجاد می شود ولو عالم است ولی عمل هم نمی کند. یعنی مثلاً می افتد در یک دوره ی تعلیم اما با طی کردن این دوره چیزی به میزان علم او اضافه نمی شود چون معاشرین و محیط او طوری بوده که او را وادار به عمل نکرده. محیطی بوده که بی عملی را به او اجازه می داده انسان باید در انتخاب محیط ها و دوستان باید دقت کند دوستانی که انتخاب می کند دوستان پر دل و جرأتی در مسائل شرعی نباید انسان داشته باشد آنی که با صراحت عمل نکنند و قلب تسلیمی ندارند دوستانی باید انسان اتخاذ کند که اهل ترس باشند اهل عمل باشند. پررو نباشند بی ادب نباشند بخصوص بی ادب نباشند چون اینها انسان را از عمل باز می دارد باز تأکید می کنم دوست بی ادب به درد معاشرت نمی خورد. دوری کند باید چون قلب انسان را قسی می کند. در روایت از امام صادق علیه السلام است اشد الناس عذابا عالما ... شدیدترین افراد در عذاب عالمی است که از علمش استفاده نکرده.
اگر آنچه که انسان را وادار به عمل می کند چه چیزی است میزان عقلش است. آنچه که مهم است این است که عقل انسان کار کند. یعنی عقل همان چیزی است که انسان را به خشوع وادار می کند به تسلیم شدن، لذا فرمود اگر علم کسی بیشتر از عقلش باشد آن مقدار اضافه وبالش است بار اضافی است که حمل می کند من زاد علمه علی عقله کان وبالً علیه علی علیه السلام کسی که زیاد باشد علمش بر عقلش آن مقدار زیادی علم وبالش است. چون علم عقل می طلبد که آن را به سوددهی بیندازد. وقتی عقلی نبود که از این نور و روشنایی استفاده کند آن چیست وبال انسان است وقت تلف کردن است. در روایت های دیگر است که این آخرین روایت هایی است که می خوانم، در روایت داریم که اگر همان خصوصیتی که عرض کردم اگر نور و چراغ قوه دست انسان بود و مسیر را طی کرد چون چراغ دستش است آن چراغ مسیر بیشتری را برایش روشن می کند. تا به انتهای مسیر برسد. خصوصیت علم این است که هر مقدار انسان به آن عمل کند روشنایی های بیشتری برایش می آورد اگر انسان تسلیم باشد و بترسد از خدا و عمل کند خدا علمش را زیاد می کند لذا فرمود علم به کثرت تعلم نیست لیس العلم بکثره التعلم که انسان زیاد بخواند و زیاد بشنود وبلکه علم نوری است که خداوند در قلب هر کس بخواهد می اندازد. نه اینکه دل بخواهی خداوند باشد نه به هر کس که تقوا داشته باشد خشوع داشته باشد که در مقابل علم خداوند آن نور را در قلبش می اندازد من علم بما یعلم علم الله بما .... اگر کسی به عمل کند به آنچه که می داند خداوند تعلیم می کند به او چیزی را که نمی داند. لذا بعضی ها را می بینی که مثلاً خیلی کتاب نمی خوانند خیلی مطالعه نمی کنند اما علم شان زیاد است. خیلی پای درس نبودند خیلی اهل مطالعه نبودند سالها مثلاً در حوزه های علمیه تحصیل کنند اما علم شان زیاد است بخاطر اینکه تقوا داشتند خداترس بودند عمل کردند به وظیفه شان. اتقوا الله و یعلمکم الله پیامبر فرمود بترسید از خدا تا خدا شما را تعلیم دهد. یعنی آن مقداری که انسان بترسد و خشوع کند به وظیفه اش عمل کند آن مقدار که عمل کند خداوند به او آن چیزهایی را نمی داند به سینه اش وارد می کند به زبانش جاری می کند.
این بحث ها را که گفتیم باعث نشود که انسان دنبال علم و یادگیری و دنبال جلسات نرود سراغ موعظه و شنیدن نرود این جلسات و یادگیری ها است که انسان را وادار به عمل می کند در انسان تأثیر می گذارد چون گفتیم که عقل است که انسان را وادار به عمل می کند و عقل به وسیله علم زیاد می شود. دنبال این نباشیم که ارتباط مان را با مطالعه و جلسات علمی قطع کنیم بگوییم که ما که عمل نمی کنیم می شویم یک عالم بی عمل. این طوری نگویید که این فکر شیطانی است. علم در انسان مثل ذغال می ماند کی این ذغال خوب می گیرد وقتی که با این چیزی که باد می زنیم برود دست ما برود و بیاید تا این ذغال خوب بگیرد وجود انسان همین طور است چه بسا مقاومت کند ولی هر باری که می شنود این مقاومت در او کمتر می شود آن باطل ها در وجودش کمتر می شود و یواش یواش به جایی می رسد که بعد از مدتی شنیدن تسلیم می شود و آن قلب خاشع را به دست می آورد و قلبش از پذیرش احکام الهی دیگر می افتد. دیگر مقاومت نمیکند آن وظایفی که در مقابل پدر و مادر و استاد دارد در مقابل خواهر و برادر و فرزند دارد و وظایفی که در مقابل همسر و دوست دارد و قبلاً اینها را می دانست و مقاومت می کرد حالا دیگر مقاومت نمی کنددیگر این بنده ای شده که نور در قلبش تابیده، بنده ای است که از چراغ علمش دارد مسیر را طی می کند مثل کسی نیست که می داند و هیچ حرکتی هم نمی کند خداوند می گوید کور محشور می شود در قیامت. با وجودی که می دانست رفتارش با پدر و مادرش مثل کسی است که هیچ چیز درباره رفتار با پدر و مادر نمی داند مثل رفتار کسی است که هیچ چیز درباره رفتار با خواهر و برادر و همسر و فرزند نمی داند این از این. این یک فکر شیطانی است که ما دوری کنیم از مجالس. لذا فرمودند که هیچ بنده ای را خداوند پست نکرد مگر اینکه او را محروم کرد از علم و ادب و این دوتا چیز را از او گرفت یکی دانش را از او گرفت و یکی ادب را. هر کس بی ادب بود یا بی علم بود این در نزد خدا بنده ی پستی است. و فرمود اذا اراد الله عبداً خیرا الهمه رشد یا که فرمود وقتی خداوند خیر بنده ی را بخواهد به او الهام می کند که دنبال رشدش برود و یاد بگیرد. در جای دیگری فرمود اگر خدا خیر بنده ای را بخواهد به او الهام می کند که دنبال علم برود. مواظب باشیم که از شنیدن ها و مطالعه ها و جلسات نیفتیم. لذا امام باقر علیه السلام در خاتمه این مبحثی که خدمت تان عرض کردم این نکته را تذکر می دهد.
این روایت را من از انجیل برایتان عرض می کنم حالا نه انجیلی که الان است به این صورت، شاید هم باشد ولی این روایت از ائمه علیهم السلام نقل شده من قبلاً از امام باقر علیه السلام دیدم در بحار است جلد یک، اینجا هم دارم از میزان الحکمه نقل می کنیم فی الانجیل لا تقولوا نخاف ان نعلم فلا نعمل و لا کن قولوا نرجوا ان نعلم و نعمل، نگویید که ما می ترسیم که یاد بگیریم و عمل نکنیم و آن وقت دنبال یادگیری نروید شما اگر دنبال یادگیری نروید همییشه اشتباهات تان زیاد می شود. خیلی چیزهایی است که انسان اگر دانست به آن عمل می کند و اصلاً خود دانستن عقل انسان را زیاد می کند عقل همان چیزی است که انسان را وادار به عمل می کند خیلی از شنیدن ها است که قلب انسان را خاشع می کند. مقاومت را در انسان از بین می برد انسان را تسلیم می کند و دستش را به دست خداوند می دهد و انسان با خدا آشتی می کند.
می گوید نگویید که ما می ترسیم که یاد بگیریم و عمل نکنیم بلکه بگویید امیدوارم یاد بگیریم و عمل کنیم پس خودتان را محروم از علم نکنید. محروم از شنیدن نکنید.
والحمدلله رب العالمین