بحث مان پیرامون ضرورت شناخت دین بود. و کسب آگاهی، چندتا فصل دیگر از بحث ما مانده که تقدیم خواهیم کرد. یک موضوع نیت تحصیل علم است. که ما این علم را برای چی تحصیل می کنیم. علم یک وسیله ای است برای اینکه انسان، به وسیله آن به وظایف خودش آگاه شود یک نوری است که باید استفاده کند و در پرتو آن حرکت کند. ما چون حرکت باید کنیم، راه را باید بلد باشیم یعنی ما دنبال شناخت راه هستیم برای اینکه باید راه را طی کنیم. این نیت ماست چون میخواهیم تحصل قلب سلیم کنیم و می خواهیم به هدف انسانیتی که خداوند ما را برای آن خلق کرده احتیاج به آگاهی و علم داریم باید از آن استفاده کنیم. تا بدانیم که باید چه کنیم و نباید کنیم. وقتی صحبت از قلب سلیم می شود یعنی قلب سالم مسأله سلامت مطرح است میزان سلامتی چیست و میزان بیماری چیست ما کی قلب مان سالم است و کی قلبمان بیمار است بیماری های قلبی چیست و بیماری های روحی چیست و ما چگونه این بیماری ها را دور کنیم این ها از چه طریقی وارد میشوند راه های نفوذ آنها در روح انسان چیست در مورد بدن شما یک چیزی را می خورید، اگر آلوده باشد بدن مریض می شود یا از طریق لمس کردن شما یک چیزی را لمس می کنید مثل قارچ سمی، می بینید که دست تان تاول می زند از طریق استشمام جایی گازی هوای فاسدی را تنفس می کنید مثلاً جایی که بمب شیمیایی ریختند مثل جبهه، یا در اینجا شهر تهران هوای سرب دار را تنفس می کنید مریض می کند انسان را.
روح چگونه مریض می شود و راه های مریض شدن روح چیست اگر مریض شد چگونه سلامتی اش صورت می گیرد ما اطلاعات و علم را برای همین می خواهیم این یک وسیله ای است که ما خود را سالم نگه داریم هدف سلامت است خود علم نیست، خود علم یک وسیله است اگر ما می گوییم مقام معرفت انسان باید به معرفت برسد معرفت و علم دو جور است یک موقع است یک اطلاعات و معلوماتی است علمی است که وسیله است که انسان به معرفت نهایی و مقام خود برسد که آن جز با تحصیل قلب سلیم حاصل نمی شود یعنی اول انسان باید تحصیل قلب سلیم بکند تا به معرفت نهایی برسد. که هدف خلقت انسان است به آن یقین برسد اما برای اینکه قلب را سالم نگه دارد خود این سلامت نگه داشتن احتیاج به علم دارد احتیاج به شناخت دارد ما یک سلسله از علوم مان برای این به کار می رود. اگر دقت نکنیم در ارتباطات مان، این بیماری های از طرق مختلف می آیند سراغ ما، از طریق چشم ممکن است یکی بیمار شود العین جاسوس القلب عرض کردم در بحث نگاه که چشم جاسوس دل است یک نگاه نامناسب انسان می کند پیام فاسد به قلب می رسد و قلب را فاسد می کند. یک پیام نامناسب از طریق گوش به قلب و روح می رسد روح را فاسد می کند. یا از طریق لمس یا بو، یا از طریق خیال کردن، فاسد می کنند انسان باید به هر حال مواظب این میکروب ها باشد شناخت اینها به وسیله علم صورت می گیرد انسان بوسیله علم باید بشناسد بیماری ها و میکروب ها را، بیماری شناسی و میکروب شناسی یک اصل است در بهداشت روانی و روحی در تحصیل سلامت قلب. این مسأله جای خودش. امشب می خواهیم این مسأله را صحبت کنیم که خود علم هم می تواند میکروب زا باشد حتی خود علم دین هم می تواند میکروف باشد و فاسد کننده باشد. این موقعی است که انسان متوجه نباشد که برای چی دارد درس می خواند علوم دینی را برای چی یاد می گیرد قرآن را برای چی یاد می گیرد این که نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم رب طالب القرآن و القرآن یلعنه چه بسیار قرآن خوانی که قرآن آنها را لعنت می کند برای این است که طرف قرآن رفته اما با بد نیتی رفته سراغ قرآن و قرآن خودش لعنت می کند. اینکه ما می رویم سراغ علم دین و در این کلاس هایی شرکت می کنیم اگر حوزه علمیه می رویم با چه نیتی برویم. اگر آن نیت را نداشته باشیم با هر نیتی غیر از آن نیت برود تمام این علوم بیماری است. وقتی این علوم را دارد کسب می کند در واقع خودش را دارد مریض می کند. بیشتر فاسد می کند خود را ما علم را باید برای چی یاد بگیریم باید به عنوان یک وسیله نگاهش کنیم برای کمال خودمان، علم برای عمل، خدایا ما این علم را یاد می گیریم که در سایه ای این وظیفه مان را بشناسیم و به این وظیفه مخلصانه عمل کنیم.
لذا در روایت فرمودند من تعلم العلم لغیر العمل به کان کالمستهز بربه عزوجل هر کس علم را برای غیر عمل بخواهد او مثل کسی است که خدا را مسخره می کند. ما یاد می گیریم که وظیفه مان را بشناسیم و عمل کنیم حالا ما یاد بگیریم و بعد عمل نکنیم. این خیلی بد است. مثل الذین حمل التورات ... یحمل اسفارا قرآن تشبیه کرده به الاغ، به حمار، مثل کسی که می آید علم را یاد بگیرد اما این علم را برای عمل نمی خواهد یاد می گیرد که از جامعه عقب نیفتد و اعتبار اجتماعی پیدا کند بتواند با آن کارهای دیگر کند که بعضی از نیت ها در روایت آمده که عرض می کنم، می فرماید که این مثل این است که خدا را مسخره کرده یا به تعبیر خود قرآن در سوره منافقون مثل الاغی است که بارش کتاب است خود الاغ از آن استفاده ای نمی کند از آن کتابها که در بارش است. این که ما دنبال علم می رویم. پس اگر علم روشنایی است و وسیله ای برای تحصیل سلامت قلب است اگر با نیت بدی برویم سراغش خودش عامل ضد سلامت قلب می شود یک عامل میکروب زا و بیماری زا می شود. افرادی هستند که شاید در اوج فساد باشند در اوج گناه باشند وقتی چند دقیقه با آنها صحبت می کنید و آگاه می شوند راحت عمل می کنند و می گویند نمی دانستیم و حالا فهمیدیم و عمل می کنند اما افرادی هستند که خیلی بهتر از ما می دانند مطالب را به آنها هم می گوییم می گویند ما بهتر از تو می دانیم اما قدرت عمل ندارد این برای چی بوده برای این بوده که این مدتی که تحصیل می کرده اطلاعات کسب می کرده نیتش عمل نبوده. در واقع نفسش گردن کلفت تر شده قوی تر شده. لذا می بینی یک نفر در اوج فساد و گناه اطلاعاتش هم خیلی زیاد است آگاهی هم دارد این مقاومت زیاد می کند چرا چون اطلاعات ها به دردش نمی خورد از اول هم نمی خواسته عمل کند این چون بچه محل شان می رفته گفته ما هم برویم حالا گوش کنیم ببینیم چی می گوید. یا برویم عقب نیفتیم. یا به نیت های دیگر می آیند می شنوند و قلب شان سخت تر می شود چون با نیت بدی آمدند. سخت تر می شود قلب کمتر موفق به عمل می شوند. روایت بعدی همان بود که اگر من تعلم العلم لعمل به لم یوحشه کسادا کسی که علم را برای عمل می خواهد کساد شدن علمش او را به وحشت نمی اندازد. یعنی از اینکه علم را تحصیل کرده وحشت نمی کند و ترس هم ندارد چون می خواسته برود عمل کند نیاز داشته به آن. مثلاً رانندگی برای چی یاد می گیری برای اینکه این طرف و آن طرف برویم اگر کسی نیامد و از ما رانندگی یاد نگرفت خب به ما چی، من رانندگی را برای خودم می خواهم خودم سوار ماشین شوم و مشکلم را حل کنم. از هنر رانندگی که من بلدم چیزی کم می شود هیچ چیز کم نمی شود. من نرفتم رانندگی یاد نگرفتم که به دیگران یاد بدهم یاد گرفتم که خودم را به مقاصد و اهدافم برسانم. مسیر داریم ما یک صراطی داریم که 3000 سال راه است این صراط را باید طی کنیم. ما این اطلاعات دینی را می خواهیم که بتوانیم راه را طی کنیم حالا دیگران آمدند شاگرد ما شدند یا نشدند برای ما چه فرقی می کند برای خودم مفید است برای خودم می خواهم کسی خواست استفاده کند کند، فعلاً برای خودم کاربرد دارد و از آن استفاده می کنم. یا دیگران اصلاً نرفتند سراغ این علوم خوب نروند سراغ این علوم، پس وقتی برای عمل شد به کار آمده چون من توانستم عمل کنم به کار آمده این علم، اگر گیری است آنجا ممکن است در ناحیه عمل گیر پیدا شود که من مخلصانه انجام دهم یا برای ریا، بحث دیگری است اما خود علم مفید واقع شده است. من أخَذ العلم من اهله و عمل به نجی و من اراده به الدنیا فهو اضد. نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، هر کس علم را از اهلش یاد بگیرد و به آن عمل کند این نجات پیدا میکند دوتا شرط کردند یکی که علم را بگیرید از اهلش و دیگری اینکه عمل کنید. و تا نجات پیدا کنید. و الا خودش هم یاد بگیرد هیچ فایده ای ندارد البته باز هم کسی که یاد بگیرد و عمل نکند باز بهتر است از کسی که بتواند برود یاد بگیرد و نرود. چون به یک عمل واجب عمل کرده. آن عمل واجب چیست؟ وجوب تحصیل علم بود الان رفته وظیفه واجبش را عمل کرده یاد گرفته حالا در مقام عمل به آن اطلاعاتش عمل نکرده بحث دیگری است اما اگر کسی می خواهد نجات پیدا کند باید عمل هم کند. و من اراده و کسی که دنیا را از او اراده کند بهره ی او همان دنیاست. یعنی انسان اطلاعاتی کسب کند مثلاً من قاضی شوم امام جماعت شوم استاد شوم معروف شوم رأی بدهند به من یا هر چیز دیگری محبوب قلبها شوم می گوید بهره ی تو همانی است که تو ازعلم گرفتی بهره ی آخرتی نداری از آن. هیچ بهره ی آخرتی از آن نداری کمکی نمی کند به تو. دنیا را وقتی می گوید قبلاً راجع به معنای دنیا و آخرت صحبت کردم دنیا یعنی آن چیزی که مقابل خداوند تبارک و تعالی است می شود دنیا. حالا هر نیت دیگری باشد. من ابتغل علم لیحتقه به الناس لم یجد ریح الجنه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم: کسی که به دنبال علم باشد که با آن مردم را گول بزند فریب بدهد مردم را عوام فریبی کند این هرگز بوی بهشت را استشمام نمی کند. یعنی چی یعنی علم لباس میشی است که گرگ ها می توانند در آن بروند هر علمی یک پزشک یک موقع می بینی تحصیل علم می کند و با آن جنایت می کند یک فیزیکدان و شیمی دان تحصیل علم می کند با آن جنایت می کند یک موقع یک نفر درس دینی می خواهد او هم با این علمی که تحصیل کرده عوام فریبی می کند او هم جنایتکار است. این بلایی که سر ائمه آوردند خیلی هایش مربوط به علما بود. به این همه مکتب این 72 تا فرقه شدن مسلمانها، نبی اکرم به علی علیه السلام می فرماید بعد از من امت من به 72 فرقه تقسیم می شوند فقط تو و شیعیانت اهل نجات هستید بقیه جهنمی هستند. این فرقه شدن توسط علما بوده کسانی که علم دین داشتند و مکتب درست کردند در مقابل ائمه، این همه مکاتب و مذاهب است در مقابل شیعه، درست شده در مقابل علی علیه السلام این همه را علما کردند دیگر. کسانی که قرآن بلد بودند حدیث بلد بودند روزه می گرفتند نماز شب می خواندند اهل درس بودند حوزه داشتند، تدریس داشتند همه اینها جلوی ائمه قد علم کردند و اینها بودند که مذاهب درست کردند و عوام فریبی کردند و این همه پرچم جلوی ائمه درست شد که تا کارشان به فتوای قتل هم می کشید شما شریح قاضی را دارید در مقابل سیدالشهدا علیه السلام، که هچین حکم هایی را می کند. همه ی این فسادها مال همین علما بودند مال کسانی که درس دین خواندند و چون نیت ها فاسد بوده و روح ها خبیث بوده رفته سراغ علم و علم را به استخدام روح خبیث خودش درآورده نور برای دزدیدن قلب مردم به کار برده دزد که با چراغ آید گزیده تر برد کالا. بهتر می تواند ببرد. مردم دور علما جمع می شوند می گویند اینها بارشان است سواد دارند برویم از اینها پیروی کنیم. مرید اینها می شوند مرید علما می شوند حالا اگر آن عالم فاسد باشد و دنبال مرید جمع کردن باشد، اینطوری می شود. داریم البته در روایت که هر کس را خداوند خیرش را بخواهد او را در دین آگاه میکند اذا اراد الله عبداً خیراً فقه فی الدین هر وقت خدا خیر بنده ای را بخواهد او را در امر دین فقیه می کند این را باید شکر کرد و مراقب بود که این اسباب سرکشی نشود. اسباب این که انسان جلوی خدا قدعلم کند جلوی دستورات خدا قد علم کند علم نور باشد برایش نه ظلمت. نشانه هایی هم دارد ببینیم معنویتش بیشتر می شود ببینید علاقه اش از دنیا کمتر می شود یا نه، یا علاقه اش بیشتر می شود، از دنیا که می گوییم علاقه اش نه فقط ثروت، نه خوراک و مرغ و بوقلمون، دنیا مطلقش، دردل خودش مراجعه کند دوست دارد مرید داشته باشد این می شود دنیا، دورو بری داشته باشد می شود شهرت پیدا کند می شود دنیا، فقط آن نیست ببینید توجه به خدا بیشتر می شود چقدر در روز یاد خدا می کند چقدر دلش برای خدا تنگ می شود چقدر دلش برای امام زمان تنگ می شود چقدر گرایش به خلوت دارد. چقدر دوست دارد فرار کند از جمع چقدر دوست دارد با خدا مناجات کند چقدر تواضع در مقابل مردم دارد. اگر می بینی دارد علم یاد می گیرد و خودش را برتر و آبرودارتر از مردم می بیند این خطرناک است. خیلی خطرناک است گفته شما هر مقدار رشد کردید حق ندارید خودتان را آبرودارتر از دیگران فکر کنید. اگر بزرگتر از شما است بگویید این بیشتر از من عبادت کرده عمرش بیشتر بوده بیشتر از من عبادت کرده و اگر کوچکتر از شما است بگوید که این کمتر از من گناه کرده. نه اینکه آمدید در این جلسات و یاد گرفتید مسائل را باخیلی از چیزها آشنا شدید آن کسانی که این چیزها را نمی دانند جلوی چشم شما کوچک شوند خدای ناکرده. با حقارت به آنها نگاه کنید سر کوچه ایستاده مزاحم ناموس مردم می شود آن معتاد و ... هر کس انسان حق ندارد خودش را آبرودارتر از دیگران بداند. این علوم باعث نشود عجب ما را بگیرد. تواضع مان را نسبت به مردم از دست ندهیم پذیرایی مان را نسبت به مردم از دست ندهیم فکر نکنیم یک چند صباحی کتاب خواندیم و درس خواندیم حالا با یک دیدگاه دیگری به مردم نگاه کنیم. این ها نشانه هاست نشانه های دیگر هم است. به هر حال با نیت درست و حسابی بروید سراغ دین.
من تعلم العلم لغیر الله فلیتبوّع ...نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم کسی که علم را برای غیر خدا بخواهد دنبال علم باشد برای غیرخدا این حتماً جایگاه خودش را در آتش آماده کرده. علم برای غیر خدا. حتی سخنرانی برای غیر خدا در روایت داریم اگر کسی یک سخنرانی کند چیزی بگوید نصیحتی بکند حدیثی بخواند قرآنی بخواند موعظه ای بکند قیامت از او سوال میکند انگیزه تو از این موعظه چی بود. برای خودفروشی بود برای تحقیر طرف بود؟ برای چی بود؟ برای خدا بود؟ می پرسند این خطبه ی که تو خواندی برای چی بود؟ یعنی خیلی وقتها حق نداری حرف بزنی خیلی وقت ها این حرف زدنت چه بسا از روایت هم داری استفاده می کنی از آیه قرآن داری استفاده می کنی ولی واقعاً دلت با این نیست این برای پرورداندن خودت است در اثر همین موعظه ی تو شخص احساس حقارت و کوچکی می کند خیلی انسان باید مراقب حرمت دیگران باشد بعضی وقتها پیرمردهایی که مسأله شرعی یاد می گیرند در مسجد یک جوانی می آید و اشتباهی می کند فکر می کند یک مسأله می داند حالا، چون بحث نماز هم است می آید با حقارت با یک دید تکبری خاصی مسأله شرعی را به طرف تذکر می دهند می گوید خوب شرعی است.
روایت بعدی از علی علیه السلام می فرماید اگر کسی دنبال علم باشد برای اینکه من تعلم صرف الکلام کسی که دنبال صرف کلام باشد کلام را بخواهد حالا عرفان هم می تواند باشد معنوی ترین دروس هم می تواند باشد هر درسی می تواند باشد پای درس یکی از اولیای خدا هم بنشیند انسان فقط برای اینکه حرف یاد بگیرد به قول یکی بزرگان تاجر کلام باشد کلام خوب یاد بگیرد که خوب بتواند حرف بزند می فرماید این شخص خداوند هیچ عملی لم یقبل الله مما یوم القیامه صرفا و لا عدلا هیچ چیز از او نخواهد پذیرفت. روایت بعدی از نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است، لا تعلم العلم لتماروا به السفها و تجادل به العلما ... الیکم از چندتا چیز برحذر داشته حضرت فرمود دنبال علم نباشید که به وسیله آن یاد بگیرید آن علوم را که با مردم بحث و جدل کنید بعضی ها واقعاً این شهوت بحث و جدل را دارند در مجلس لازم نیست در روانشناسی جاهل عرض کردیم کفی بالمرء جهلاً ان یتکلم بما کل لا یعلم برای نفهمی و جهالت شخص همین بس که آنچه که می داند به آن تکلم کند لزومی ندارد آنهایی که شما می دانید بیان کنید خیلی از چیزها را. ولی بعضی ها عاشق این هستند که همیشه معلوماتشان را به رخ دیگران بکشند خدا نکند در مجلسی بحثی شود شروع می شود با این و آن بحث کردن خیلی ها هم وارد نیستند یک چیزی مثلاً در درس سال چهارم مثلاً نظری یک درس اقتصاد هم خواندند می گوید من متخصص اقتصادم چهارجا که بحث اقتصادی می شود وارد می شود انگار که این دکترای اقتصاد دارد بحث را دوتا فرمول بلد است بقیه را هم می بافد فقط بحث می کند شهوت کلام وقتی صحبت می کند آدم فکر می کند که این چند سال است فارغ التحصیل دانشگاه است پرفسور است و دکتر است یک دانه کتاب راجع به یک مسأله سیاسی می خواند چنان در مسائل سیاسی بحث می کند که آدم فکر می کند او پیر این کار است. یا مسأله فقهی مثلاً چهارتا مسأله احکام و صاحب فتوا می شود خودش. مسائل دیگر هم همینطور است فکر میکند مثلاً من می روم جبهه دوتا عملیات شرکت می کنم بعد می شوم تحلیل گر سیاسی. من چه کاره بودم خوب، من آنجا جنگیدم درست است جنگ یک سری اطلاعات می دهد به آدم ولی دلیل نمی شود که بشوم تحلیل گر سیاسی خوبی باشم خیلی از مسائل واقعاً اطلاعات مخصوص به خودش را می خواهد برای ما ثابت شد در جبهه هم بودند آمدند جنگیدند اصلی ترین مسأله دین شان برایشان حل نشده بود بحث ولایت فقیه بحث ولایت و امامت است اگر کسی ولایت از شئونات و شعوبات بحث امامت است حل نشده برایشان ثابت شد که در اصول مسأله دارند از گردن کشی های بعدی شان معلوم شد.
دنبال علم نباشد برای اینکه با آدم های نادان و سفها بحث کنید چه می دانند بندگان خدا، این راهی می شود برای غلبه بر قلبهای مردم و بعد فساد و تکبر و گردن کشی خیلی بودند از علما بخاطر مشتری هایی که دورشان بودند نتوانستند حرف حق را بزنند چون مشتری های شان می ترسیدند یک چیزی بگویند مشتری ها بدشان بیاید و بروند دورشان خالی شود خیلی هایشان افتادند در مکتب درست کردن اصلاً در فرقه سازی، همان مشتری های دور و بری های چاپلوس انداخت شان، شما نظیر نداری و چنین و چنان هستی با این دست بوسی ها و ارادت ها و خیلی چیزهای دیگر اینها را انداختند در فرقه سازی، دل نمی کندند که بگویند مثلاً ما هم با بقیه مردم با ناس هستیم در بقیه مردم هستیم نمی گذاشتند پیوند بخورند در دریای مردم. این همه حزب و دسته که درست شد بعد از انقلاب، همین بود چهارنفر جمع می شدند دور بی سواد نادان که ادعای علم می کرد و چهارتا حرف قشنگ می زد نبی اکرم خیلی جمله قشنگی دارد، می گوید من می ترسم یا بترسید از افرادی که قریب به همین مضمون است که باطناً افراد خبیثی هستند و خیلی خوش حرف هستند خیلی خوب می توانند حرف بزنند الان کسی که در هندوستان ادعای امام زمانی کرده می گوید من مهدی موعود هستم نوارش را گوش کنید می بینید که سر و ته ندارد حرفهایش ولی کلماتی که به کار می برد کلماتی دلربا و خیلی همن کلمات را هم نمی فهمند مردم که چیست است مردم هم فکر می کنند خوب حتماً خبری است ولی ما نمی فهمیم. اتفاقا از همین طریق که هیچ کس نمی فهمد مردم را گول می زند. هیچ سر و ته ندارد خودش هم حرفهایش را نفهمیدند می گویند این کلمات را که اطرافیان شان مرعوب این کلمات شوند. مثل افرادی که سوادشان کم است هی سعی می کنند که اصطلاحات فنی به کار ببرند دو روز رفتند دانشگاه با چهارتا اصطلاح آشنا شدند یا دو روز رفتند حوزه علمیه با چهارتا اصطلاح آشنا شدند که دیگران را مرعوب سواد خودشان کنند و بترسند و حساب ببرند که این خیلی بارش است ادعای امام زمانی کرده که من مهدی موعود هستم. یا این همه گروه ها و نهضت ها و جمعیت ها و.. این همه درست شد خط های انحرافی، یاد نگیرید علم را برای اینکه بیفتید در این بحث ها، و تجادلوا به العلما با علما اهل جدل شوید به جنگ علما بروید جلسات اینچینی، بعضی ها عشق شان این است که در مناظرات شرکت کنند شهوت سوال بحث خیلی مهم است شهوت بحث و سوال، دو صد گفته چون نیم کردار نیست ابتدایی ترین مسائل شان را عمل نمی کنند موفق به نماز شان نیستند نماز صبح شان قضا است اصلاً نمی خوانند، ابتدایی ترین مسائل حل نشده بعد می آیند راجع به پیچیده ترین مسائل معنوی سوال می کنند، بابا این چهارتا چیزی که یاد گرفتی به آن عمل کن، تند تند بحث و تک ماده بزند و بحث کند ایراد و اشکال کند، خیلی از سوالها را می شود انسان نپرسد و دنبال جدی ترین مسائل خودش باشد می بینی که نه لذت می برند از این. یک بنده خدایی سخنرانی می کرد بالای منبر یکی وسط جمعیت سوال کرد آقا من یک سوال دارم بفرما، اسم زن شیطان چی بوده، زن شیطان گفت این طوری نمی شود من بگویم گفت بیا بالا در گوشت بگویم، آمد بالا گفت فلان فلان شده مگر من موقع عقدشان آنجا بودم که بدانم اسم زن شیطان چی بوده، چندتا فحش به او داد این هم رفت پایین همه گفتند خوب اسم زن شیطان چی بود گفت هر که می خواهد بداند خودش برود بپرسد. من دارم بحث می کنم راجع به معاد بعضی وقتها گیر کردیم یک نفر سوال می پرسد خوب بفرما، حواریون حضرت مسیح چند نفر بودند بابا من الان دارم بحث می کنم راجع به فایده علم یا بحث جوانی، از من سوال می کند حواریون حضرت مسیح چند نفر بودند من می گویم که نمی دانم یک جا یک جوانی بود خدا خیرش بدهد دفاع کرد خود ماها که نمی توانیم باید حرمت نگه داریم گفتم من نمی دانم چند نفر بودند گفت 12 نفر بودند یکی گفت خوب خودت که بلدی چرا سوال می کنی یکی از بیماری ها این است که طرف خودش بلد است فقط می خواهد گیر بدهد. مثلاً یک طلبه ای رفته یک جا سخنرانی کند حرفی بزند نماز جماعتی بخواند پیرمردهای بیسواد هیچ چیز بلد نیستند دو تا مسأله عجیب و غریب مثلاً مادر حضرت موسی کی بوده جد سی ام پیغمبر کی بوده یا کفن زن چند متر است چیزهایی که کارآیی هم ندارد بعد آنجا گیر می دهند. خودشان هم جوابش را بلدند و دوست دارند مجادله کنند. این شهوت باید مواظبش باشیم که خدای نکرده چیزهایی که بلدیم و چیزهایی که به درد ما نمی خورد نپرسیم. خیلی از چیزها هم است خیلی مهم است ولی الان برای من هیچ کارآیی ندارد. یک آقایی آمده بود به من می گفت حال روزش هم خیلی معلوم بود سوال کرد آدم که مقام فنا می رسد آنجا که فانی فی الله می شود چی می شود گفتم ما نرفتیم آنجا که چی اتفاقی می افتد. حالا این به چه درد من می خورد. چیزی که به کارتان می آید نه برای مجادله با مردم به رخ کشیدن نه مجادله با علما. شهوت بحث را بگذاریم کنار خیلی خطرناک است عادت کند انسان که از همین الان جلویش را بگیرد اگر انسان اهل شهوت کلام شود بعداً مشکل خودش را کنترل کند این باعث می شود که با مردم نتوانیم مردمی زندگی کنیم قاطی مردم نباشیم دور می کند ما را از مردم، به هزار جور بن بست و افسردگی و غم و اندوه می کشد هر جا می نشینی احساس می کنی با بقیه فرق داری نمی توانی با مردم صفا کنی با بقیه مردم باشید. با ناس باشید. این خطرناک است. حرف هم می خواهی بزنی نمی توانی مثل مردم حرف بزنی بعضی ها می گوید ما چهارتا کلاس درس خواندیم ما هم مثل بقیه حرف بزنیم وقتی می خواهند حرف بزنند مثل بقیه بگو، نمی تواند حرف بزند یک جور دیگر صحبت می کند رفته طلبه درس خوانده بود در خانه دلش درد می کرد مادرش می گفت چی شده می گفت بطنم درد می کند مادر هم نمی دانست بطن چیست نمی تواند بگوید که دلم درد می کند انگار برایش افت داشت به رفیقش گفتند این چه اش است، می گوید بطنم درد می کند او هم گفت بطن، بطن از بَطَنَ یَبطُنُ است او هم رفت در بحث صرفیات، نحوی اش، او هم مثل خودش. اینطوری نگذاریم که از آمیختگی و آمیزش خوب و معمولی و عرفی مردم در بیاییم. مثل بقیه باشیم.
با پدر و مادر مان و اینها فاسد می کند بعضی از وقتها که انسان زندگی علما را می بیند که اینها مثلاً معمولی رفتار می کردند علی علیه السلام آن طور خاکی، ابوتراب می گفتند به او بعد تعجب می کردند تعجب ندارد علم که نباید انسان را از مردم جدا کند علم باید به مردم نزدیک کند. علم باید روحیه خدمت ایجاد کند نسبت به مردم، التودد الناس نصف العقل دوست داشتن مردم نصف عقل است. علم باید روحیه خدمت ایجاد کند نه روحیه استخدام. در روایت داریم: خیلی مهم است، ان احقّ الناس بالخدمه العالم، مستحق ترین مردم به اینکه خدمت کند به دیگران عالم است در عالم باید روحیه تواضع و خدمت ایجاد شود عالم که می گویم هر کس، چهار صباح برویم دانشگاه درس بخوانیم لیسانس بگیریم چی بگیریم باید تواضع ما بیشتر شود و خاکی تر شویم. فروتن شویم. این طوری استکه علما تا الان دین را توانستند نگهدارند علمای بزرگ با اخلاق خوب شان و با مردمی بودن شان، اولیای خدا خدمت می کردند به شاگردهایشان، غذا درست می کردند با بقیه شاگردها زندگی می کردند تواضع داشتند در برابر شان، مثل بقیه. علما در روستاها که می رفتند مثل بقیه کشاورزی می کردند سر زمین های مردم می رفتند بعد هم نماز شان را می خواندند و چهارتا مسأله هم برایشان می گفتند زندگی شان جدای از دیگران نبود همه انبیا همین طور بودند با مردم بودند زندگی می کردند علم وتخصص و سواد و تحصیلات آنها را از مردم جدا نمی کرد این باعث می شود انسان درد مردم را هم نفهمد و از آنها جدا شود و این فاجعه است برای اسلام فاجعه است که متخصصین و تحصیل کرده ها از مردم جدا شوند و مردم را درک نکنند اینطوری می شود که وقتی یک پزشک می آید نماز بخواند همه تعجب می کنند که پزشک هم نماز میخواند یکی به شوخی می گفت که به او گفتم نماز نمی خوانی گفت نه من لیسانس دارم نماز بخوانم برای چی. از شوخی می گفت. می گفت من ان شاءالله فوق لیسانس هم می خواهم شرکت کنم آن وقت روزه هم نمی گیرم. شوخی می کرد. اینطوری نشود و لتصرف وجوه الناس الیکم برای اینکه روی مردم را به سمت خود بکنید یعنی با این کار مشتری جمع کنید این کار را نکنید ابتغوا چقدر زیبا پیامبر فرموده وابتغوا بقولکم ما عندالله فانه یدوم و یبقی و ینفد ما سوا با قول و کلام خودتان دنبال آن چیزی که نزد خداست باشید دنبال آن چیزی که در نزد خداست با حرفهایتان باشید نه آن چیزی که نزد مردم است. بعد می فرماید آن باقی می ماند یدوم ادامه دارد و باقی می ماند و بقیه غیر از آن هر چی است از بین می رود. آنچه که نزد شماست همه از بین خواهد رفت و آنچه که نزد خداست باقی می ماند. با حرفهایتان دنبال اینها نباشید.
راهش هم این است که انسان بفهمد که هر وقت ضرورت پیدا کرد نگوید، نگوید. حرفش را نزند. هر وقت توانست نگوید نگوید. بگویند آقا آنهایی که پای درس شما هستند هیچ کدام نیامدند برایش هیچ فرقی نکند که آمدند یا نیامدند.
والحمدلله رب العالمین