در جلسات گذشته عرض کردیم که انسان چون در حرکت به سمت آخرت است و این حرکت، حرکت روحی است، در حرکت به سمت آخرت، باید بر اساس این که هیچ حرکتی بدون آگاهی درست انجام نمی شود، لازم است در این حرکت روحی، آگاهی کسب کند و آگاهی داشته باشد، برای همین هم نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) طلب علم و آگاهی را در حرکت به سمت آخرت واجب دانسته اند. فرمودند که طلب العلم فریضت علی کل مسلم. طلب علم بر هر مسلمانی واجب است و فرمودند (ان الله یبغض کل عالم بالدنیا و جاهل بالآخره). خداوند تبارک و تعالی از هر عالم به دنیایی که جاهل به آخرت است بدش می آید، یعنی افرادی که علوم دنیایی ممکن است بلد باشند، ریاضیات بلد باشند، کامپیوتر بلد باشند، شیمی بلد باشند، با علوم روز آشنایی داشته باشند ولی آگاه به آخرت نباشند، جاهل به آخرت باشند، هر عالم به دنیایی که جاهل به آخرت است، این حدیث به ما می فهماند که جای آگاهی به آخرت را هیچ علم دیگری جبران نمی تواند بکند. ضعف انسان در آخرت را هیچ علم دیگری نمی تواند جبران کند. ندانستن مسائل مربوط به حرکت روح به سمت آخرت را دانستن علوم دیگری، جبران نمی کند. لذا خیلی ها این اشتباه را می کنند والا این روایت جلوی این اشتباهات را می گیرد، خیلی ها وقتی می فهمند که باید علوم اسلامی را یاد بگیرند، باید مطالعه مسائل اسلامی کنند، به خصوص این سه علم را، یعنی اصول دین، فروع دین و احکام و مسائل اخلاقی را، وقتی مطرح می شود برایشان که این هم واجب است و باید وقت بگذاریم برایش و به ما سفارش شده که خودتان را فارغ کنید برای این کارها، (لو وجدت شاب من شبان شیعه لا یتفقهوا لو ادبته) امام باقر (علیه السلام) فرمودند اگر ببینم جوانی از جوانان شیعه را که تفقه در دین نمی کند، او را ادب می کنم. امام کاظم (علیه السلام) فرمود با شمشیر می زنم چنین جوانی را. یعنی جوان شیعه باید وقتی برای آموزش دینش بگذارد. یعنی آموزش حرکت به سمت ابدیت. آموزش به سمت آخرت. وقت باید بگذارد. وقتی روبرو می شوند با اینکه باید وقت بگذارند، می گویند خب داریم دانشگاه درس می خوانیم یا داریم مکانیک می خوانیم، زبان می خوانیم، این هیچ کدام داشتن هیچ علمی جبران ضعف اطلاعاتی ما را در مورد مسائل معنوی و آخرتی ما نمی کند، شما عالم به هر علمی که می خواهی باشی، باش، پزشکی، باش، همین که مسائل آخرتی و دینیت را نمی دانی از نظر نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) مبغوض خداوند هستی. پروفسور باش، تمام مریض ها را هم تو خوب کن، شفا بده. آن کارت به جای خودش، کار خیر خوب، ولی ازاین جهت که نمی فهمی آدمی و حرکت به سمت ابدیت داری، انسان مورد بغض خدا قرار می گیرد، چون انسان در رابطه با ابدیت هست که معنا پیدا می کند، در پیوند با ابدیت است که انسانیت معنا پیدا می کند، اگر ابدیت را از انسان بگیری، می شود یک عمر 50، 60 ساله شعاع زندگی با شعاع زندگی حیوان برابر می شوی. انسان نیاز نبود، خدا حیوان خلق می کرد وقتی پای انسان می آید وسط، مسئله ابدیت هم مطرح است. مسئله جاودانگی مطرح است. ولو آدم باسوادی هم هستی، در هر رشته ای هم که می گویی تخصص داری، به صرف این که این مسائل مربوط به خودت را به ابدیتت را، به انسانیتت را نمی دانی، مبغوض هستی چون دیگر انسان نیستی، وقتی کسی نداند انسانیت و مسائل مربوط به آن را نداند و قوانین حاکم بر حرکت انسان به سمت ابدیت را نداند قطعاً نمی تواند زندگی انسانی داشته باشد. بگوید آقا مرد شریفی است خدمت به هم نوع می کند، برای مستضعفان زحمت می کشد، خدمت به هم نوع در حیوانات هم هست، خدمت به هم نوع که صفت انسان نیست، در حیوانات هم هست، در حیوانات خیلی صفات خوبی است، که انسان فکر می کند این ها صفات انسانی است، نه اینکه فکر کند نباید آن ها را داشته باشد، اگر نداشته باشد که از حیوان پست تر است، باید آن ها را داشته باشد اما انسان چیزی بالاتر از این هاست، باید به آن ها برسد، عرض کردیم که این علوم را حضرت به سه علم معرفی می کند، اصول عقاید و اخلاق و احکام. فروع دین است، مسائل احکام است که جلسه قبل توضیح دادم، و اخلاق. مسائل اخلاق یعنی چه، یعنی مسائلی که به خلق و روح انسان مربوط هستند، ما گفتیم در حرکت به سمت ابدیت با روحمان حرکت می کنیم، حرکت روحانی است و ملاک برای اینکه درست منتقل شده باشیم آنجا، تحصیل قلب سلیم است، قلب سلیم یعنی روح سالم، نه بدن سالم، نه بدن خوشگل، بدن سالم و بدن زیبا و این ها مربوط به مسائل دنیایی است، روح سالم، روح زیبا، این را از ما می خواهند، روح سالم به خلق مربوط است، خلق به بدن مربوط می شود، خلق به روح. اخلاق جمع خلق است، شما در مسائل اخلاقی یاد می گیری که روح را چگونه پاک سازی کنی، چگونه بشناسی، چه چیزهایی بیماری روح تلقی می شود، این ها را از خودت دور کنی و چه چیزهایی را روح باید داشته باشد و روح انسان باید تحصیل کند. یک مقداری از اخلاق برخورد انسان با خودش است، یک مقداری برخورد انسان با دیگران است، یک مقداری از اخلاق هم برخورد انسان با خداوند تبارک و تعالی است. که قبلاً جسته گریخته توضیح دادم این ها را، در بعضی از جلسات. در رابطه با برخورد خودش با خدا، در واقع مربوط به اعتقادات می شود نه اخلاق. یعنی انسان وقتی اعتقاداتش درست بود، برخوردش با خدا هم درست است. مثلاً بدبین به خدا نیست، سوء ظن به خدا ندارد که خدا عادل نیست، ظالم است، حواسش به ما نیست، دعای ما را نمی شنود، اجابت نمی کند، من جای خدا بودم، اینجوری می کردم، این ها برمی گردد به مسائل اعتقادی. انسان وقتی خدا را خوب نشناسد، اینجور برداشت هم می کند. و این نفهمیدن مشکلات اخلاقی به وجود می آورد، یعنی اگر انسان نداند که لا حول و لا قوه الا بالله، هیچ حول و توانی نیست مگر اینکه از جانب خداست، فکر می کند بعضی موقع ها کمالات خودش از جانب خودش است، بعد مغرور می شود. با این غرورش نسبت به دیگران تکبر می کند، عجب بهش دست می دهد. تکبر نسبت به دیگران می کند. هر مقداری هم انسان رابطه اش را با خدا تنظیم کند، خدا رابطه اش را با خلق کمک می کند که تنظیم کند. در روایت داریم هرکس رابطه خودش را با خدا اصلاح کند، خدا بین او و مردم را اصلاح می کند. این بحث هم یک مقدار عقیدتی و اخلاق است. یعنی اگر انسان در اعتقاداتش و دیدگاهش درست نشده باشد، با خداوند تبارک و تعالی و شناختی که باید از خدا داشته باشد، در اخلاقش تاثیر می گذارد. این پیوند می خورد به برخورد با دیگران. در برخورد با دیگران هم عرض کردم شما دایره برخورد انسان با غیر از یک گیاه شروع می شود تا خداوند تبارک و تعالی. خدا را هم بگذاریم کنار، به عنوان یک مقوله ویژه، انسان با غیر خدا از یک گیاه برخورد دارید، آداب برخورد با گیاه دارید، مثلاً با یک درخت چگونه برخورد می کنید، با یک درخت می توانید یک برخورد اخلاقی کنید یا غیر اخلاقی. مثلاً آب دادن به یک درخت مثل آب دادن به یک مؤمن ثواب دارد. مثلاً انسان شب پای درخت نخوابد. یا پای درخت میوه دار تخلی نکند. برخورد با این درخت است. با حیوان، قبلاً صحبت کردم راجع بهش، در برخورد با حیوان کلی مقررات داری که خواستی سوار حیوان شوی، بیشتر از دو نفر کسی حق ندارد سوار مرکب شود، نفر سومی در جهنم است. یعنی ظالم است. فشار می آید به حیوان. یا فرمودند وقتی می خواهید با دوستانتان یا کسی صحبت کنید وقتی سوار مرکب هستید از مرکب بیایید پایین، سوار حیوان نباشید یک ساعت همانجا صحبت کنید، اذیت می شود حیوان، بیایید پایین، به او استراحت بدهید، خودتان هم صحبت کنید. غذا دادنش تنبیهش آداب دارد، در صورت حیوان نزنید. فرمودند رب مرکوب خیر من راکبه. چه بسیار مرکب هایی که از صاحب خودشان بهتر هستند به خاطر این که این ها ذکر خدا را بیشتر می گویند. چون همه موجودات بنا بر تفسیر قرآنی ذاکر خدا هستند. آنچه که در آسمان ها و زمین است تسبیح خداوند را می گوید. مرکب که قطعاً ذکر دارد، فقط انسانی از مرکب خودش شرفش بیشتر است که ذکرش از مرکبش بیشتر باشد، یاد خدا، پیوندش با خداوند بیشتر باشد، والا آن حیوان برتری دارد نسبت به انسان. احترام دارد حیوان که مثلاً با حیوان درست برخورد کنید. حیوان حشر و نشر دارد، حیوانات قیامت دارند، اگر کسی به حیوانی ظلمی کند باید جواب دهد. اینجور نیست که هرکس رفت محیط زندگی کند، حیوانی را خراب کند یا حیوانی را بیجا بکشد، خوشش بیاید پرنده ای را بزند بکشد. ظرافت ها داریم در برخورد با حیوان، مرحوم آقا تهرانی رحمت الله علیه، چندسال پیش فوت کردند که مقام معظم رهبری پیامی دادند برای رحلت ایشان، یک پیرمرد عالم فقیه عارف وارسته، سال ها ایشان با آن وضع جسمانی ضعیفی که داشتند در جبهه بودند، اوایل جنگ یادم است ایشان می آمد، خمپاره می زد، پیرمرد با قد خمیده خودش می آمد، یک موقع هایی که مشهد خدمتشان رسیده بودیم سوال کردم از محضرشان که تشریف نمی آورید جبهه، گفتند که من می آیم آنجا سربار دیگران می شوم، اگر اجازه دهند که من لباس این ها را بشویم، کفش این ها را واکس بزنم، دلم خوش است که کاری می کنم، می آیم می شوم سربار، نیایم مثل این که خیرش خیلی بیشتر است، خیلی سن ایشان بالا بود، ناتوان و ضعیف شده بودند. خمیده و فرسوده. در احوالاتشان بعد از رحلت شان خواندم که ایشان یک موقعی تعریف می کرد که من دیدم ایشان یا خود فروشنده سبزی می خرد، می آورد در خانه بعد دوباره بر می گرداند، می گویند چرا برگرداندی، می گوید یک مورچه روی سبزی من بود، معلوم است خانه اش اینجا بوده، من از خانه اش دورش کردم، مورچه را پیاده کرده و برگشته، این همه ظرافت در رابطه با این حیوان، می داند این حیوان احساس دارد، خانواده دارد و چه بسا شرف این حیوان از انسان هم بیشتر باشد. برخورد با حیوان مقررات دارد. بقیه انسان ها هم که ببینید. تفسیر زیارت عاشورا عرض کردم برای دوستان آنجایی که بحث وحدت اسلامی و ارزش مسلمانان و توجه به حقوق مسلمانان مطرح بود عرض کردم این ها را برای دوستان. از کوچک ترین عضو یک انسان مثل نوزاد ببینید چه حقوقی دارد. حقوق نوزاد مطرح است در اسلام، لذا به زن و شوهر می گویند، شما در انتخاب همسر فقط مسئله خودت مطرح نیست، مسئله این است که کسی که به عنوان همسر انتخاب می کنی، باید فکر بچه ای که می خواهد از این متولد شود هم باشی، در روایت داریم وقتی می خواهید انتخاب همسر کنید، دقت کنید نطفه ای که می خواهد تشکیل شود در وجود چه شخصیتی با چه روحی می خواهد تشکیل شود. یک جوان قبل از اینکه می خواهد ازدواج کند باید به فکر این باشد که من با سرنوشت انسان هایی که بعد از من می خواهند به وجود بیایند و این ها هرکدام یک ابدیت را تشکیل می دهند، با این ها روبرو هستم. بعد ازدواج کردیم، شرایط تشکیل نطفه اش چه جوری است، غذاهایی که در دوران بارداری یک زن باید استفاده کند چه جوری هستند، دیدنی های زن، شنیدنی های زن، با کی برخورد کند و با کی برخورد نکند، همه اش به خاطر آن بچه، چقدر مقررات راجع به حقوق بچه، بعد که به دنیا آمد اذان و اقامه در گوشش گفته شود، یا اصلاً نفس برخورد با همسر خودش به عنوان یک انسان اینطوری است، برخورد با همسر مقررات دارد، هر برخوردی را نمی توانی با همسرت بکنی، مقررات دارد، در جای جای این برخورد با همسر باید بدانی. ما در آموزش همسران جوان که آموزش کاملی هم نبود، 20 جلسه صحبت شد، بنده با چهار نفر از اساتید بحث داشتیم راجع به همین مسئله ی برخورد با همسر و اهداف ازدواج، مبانی حقوق، حقوق متقابل افراد، نوع برخورد در اختلافات و سوء تفاهمات، برخورد با اعضای خانواده همسر، اگر بخواهد بحث کاملی شود، اگر بخواهیم روان شناسی ازدواج و انتخاب همسر را بهش اضافه کنیم سر از صد بحث در می آورد. پدر و مادر چقدر اهمیت دارد، بعضی وقت ها عضو اضافه می شود، انسان تمام توجهش به پدر و مادرش است بعد آدم همسر انتخاب می کند، آدم باید بداند همسر چه جایگاهی دارد، پدر چه جایگاهی دارد، مادر چه جایگاهی دارد، انسام ارتباطات دیگر پیدا می کند، با یک استاد ارتباط برقرار می کند، جایگاه استادش را باید بداند. یک ذره انسان غفلت می کند می بیند که روح خودش را خراب می کند و تاریک می کند، دوست انتخاب می کنی همینطور، برخورد با نامحرم داری همینطور، همسایه مقررات ویژه خودش را دارد. باید این ها را بدانیم و همین ها مجموعه روح را تشکیل می دهد. نهایت ارتباطات می شود یک روح. روح سالم را نمی شود بگویی الآن جدا از ارتباطاتی که با بقیه داشتم، نماز مغرب و عشای روز دوشنبه تمام شده می روم می نشینم در زیارت عاشورا، این خوب است که شما ذکر اباعبدالله بگویی، ذکر خدا بگویی و گریه کنی، قلب سلیم فقط به این مربوط نیست، به ارتباطات شما از صبح تا شب هم مربوط است. همه این ها تشکیل می دهند شما را، انسان یعنی مجموعه ی ارتباطات. از تلویزیون به شما شکل می دهد، شما باید بدانی تلویزیون چه چیزهایی را باید ببینید و چه چیزهایی را نباید ببینید، دل خوش نکنید که تلویزیون اسلامی است پس همه چیز را باید ببینید، امام فرمود بسیاری از برنامه های تلویزیون مفید است اشکالی ندارد ولی شرط گذاشت، بیننده اگر بخواهد به نامحرم نگاه کند، نباید نظر بد داشته باشد، نظر شهوت آلود نباید داشته باشد. این روح تو را خراب می کند. برای روحت مضر است، فلان سریال مضر است، خراب می کند روحیه ات را، شکلی می دهد به روحت که فردا نمی توانی به راحتی بکنی این را، قیامت معیار است، این جا که انسان می خواهد جان بکند، بمیرد و نفسش جدا شود، این ها تا قیامت معیار دارند که جدا می کنند، مسئله پاکی و ناپاکی و سلامت و عدم سلامت روح مطرح است. این مهم ترین دارایی است که یک شخص می تواند تحصیل کند در عمرش. بعضی وقت ها انقدر روح انسان حساسیت دارد، به قدری این روح حساس و دقیق است که بعضی وقت ها می گویند شما قرآن نخوانید، عبادت خدا که از همه چیز بالاتر است، به این تمیزی و خوبی، می گویند اینجا برای قلب شما مضر است، انسان باید بداند کجا نباید برود سمت مستحبات. یک جا برود سراغ مستحبات اشتباه بزرگی مرتکب شده، نباید برود. قرآن خواندن، قرآن که سراسرش نور است و کتاب هدایت است، یک موقع می گوید شما نباید بخوانید. انقدر روح انسان حساس است وقتی کلام الهی، این همه اهمیتش با این همه نورانیتش بعضی وقت ها با حساسیت روح انسان سازگاری ندارد، شما دیگر حساب بقیه کارها را بکنید، اینجوری است که انسان نمی تواند در خیلی از مسائل نمی تواند بی خیال باشد، نماز که معراج مؤمن است، این نماز یک مواقعی ضرر دارد، مسئله واجب جداست، واجبات را کسی نمی تواند ترک کند. مستحبات را عرض می کنم. در و دیوار، رنگ، تاثیر دارد، یعنی شما غیر از گیاه، با جسم هم سر و کار داری، جسم، یک لباس می خواهی بخری، رنگش مسئله است، چه رنگی را انتخاب کنم بپوشم؟ می بینی آنجا مقررات داریم، فرضاً رنگ سیاه استفاده نکنید، مکروه است. فلان رنگ های اولویت دارند. از این مسئله بدانید که روح انسان چقدر خدا حساس آفریده این را، چقدر انسان باید مراقب باشد و این آگاهی می خواهد، مراقبت از چنین موجود بی نهایت لطیفی آگاهی می خواهد، خیلی اهمیت دارند این ها، باید یاد بگیریم، رعایت آداب، بحث ادب، بحثی است که بسیار مهم است، انسان رعایت می کند آداب را، مثلاً با یک عالم صحبت می کند، ابد برخورد با یک عالم، با یک سیر برخورد می کند، با پدر، با مادر آداب جداست، با زیردست جداست، با بالادست جداست، در یک جلسه علمی آداب دارید، افرادی می آیند در این جلسات می نشینند، خیلی هم خوب و پر محتوا هستند ولی شخص چون آداب نشستن سر کلاس را نمی تواند رعایت کند، می بیند که به جای استفاده تاریکی با خودش می برد، به جای نورانیت خرابی دل با خودش بیرون می برد، از همان جلسه ای که برای عده ی زیادی خوب است، برای یک نفر بد است. چون او با ادب کلاس سر کلاس نیامده، با روح آماده ای سر کلاس نیامده، مثل قرآن، قرآن که شفاء و رحمت للمؤمنین، بعد می فرماید همین قرآن برای ظالمین، خسران دارد. تمام شئونات انسان نیاز به آگاهی دارد و باید وقت برای مطالعه بگذارد و نباید از کنار کتابخانه بی خیال رد شود، بگوید این کتاب ها که نوشته شده، برای ما نوشته شده، نیاز انسان به این بوده، از کنار میوه فروشی رد می شود نگاهی می کند می گوید شاید میوه جدیدی آمده باشد، بچه ها، خانواده نیاز داشته باشند، بخریم، به این فکرمی کند، از کنار لباس فروشی رد می شود، نگاهی می اندازد، از کنار کفش فروشی رد می شود، کتاب فروشی، باید توقف کنی، ببینی کتاب جدید برای روحت آمده یا نه، در جریان کتاب باید باشی، افراد می بینی که سال ها در مسجد کتابخانه است، در محله ای که نماز می خواند هیچ وقت نگاه نکرده به سمت کتابخانه، یک بار نگاه کند به این ها، حرف حساب این ها چیست، سرمایه هایی که صرف می شود برای تاسیس کتابخانه ها در کشور برای چه صرف می شوند؟ این یعنی یادش رفته کیست، یعنی بعدش احتیاج به غذا ندارد، بعد حیوانیش تامین شود، کاری ندارد به آن غذا، اصلاً خیال رشد ندارد، لذا فرمود هرکس را که خداوند خیرش را بخواهد، بهش علم را الهام می کند، بهش رشد را الهام می کند. این روایت هم از نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و هم از امیرالمؤمنین (علیه السلام) نقل شده این روایت، حدیث در جلد ششم میزان الحکمه است، می فرمایند من شنیدم پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرمود طلب علم بر هر مسلمانی واجب است، این قسمتش را فرموده به وسیله ی آگاهی است که خدا پرستیده می شود. آگاهی است که انسان ها را می رساند به آنجا که خدا را باید بپرستند. فقط عالمان هستند که از خدا ترس واقعی دارند. شما اعترافات دانشمندان بزرگ جهان را بخوانید، یک کتایب است به همین اسم، اثبات وجود خدا یا کتاب هایی از این قبیل، چقدر از دانشمندان وقتی واقعا کار علمی و تحقیق کردند در اوج مطالعاتشان زانو زدند و تسلیم شدند و فهمیدند که این نظام، خداوند به این حکیمی دارد. به وسیله علم است که صله ارحام انجام می شود و به وسیله علم است که حلال و حرام شناخته می شود. علم پیشوای عمل است و عمل تابع علم است. عمل یک صورت ظاهری دارد، نوع آگاهی و نوع نیت است که کیفیت عمل را مشخص می کند. فقط افراد سعید و خوشبخت هستند که بهشان الهام می شود که فکر کنند و اندیشه کنند و یاد بگیرند. افراد بدبخت هستند که به فکرشان نمی آید که باید مطالعه کنند و یاد بگیرند. علم به معنای نوع آگاهی انسان در حرکت به سمت ابدیت است. لذا داریم افرادی که می خواهند در رشته های مختلف تخصص هم داشته باشند ولی به چیزهایی که مربوط به روح است می رسند اصلاً کاری ندارند. اگر کتابی بخرند، نگاهش هم نمی کنند، دستشان هم بدهی نگاه سطحی می کنند، کاری ندارند چیست، هدیه هم بهشان بدهی، در این هدیه را باز نمی کنند ببینند. در روایت بعدی که از علی (علیه السلام) است این است که یاد بگیرید علم را به درستی که تعلیم و تعلم علم حسنه است بعد فرموده به وسیله علم خداوند اطاعت می شود و به وسیله علم خدا شناخته می شود و به یگانگی شناخته می شود و پرستش می شود و بقیه روایت مثل روایت اول است. روایت بعدی از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) است فرمودند: هیچ بنده ای را خداوند پست و حقیرش نکرد مگر اینکه آن بنده محروم از علم شد. اول بدبختی انسان است این مسئله. روایت زیبایی از علی (علیه السلام) راجع به شرف علم است، می گوید برای شرافت علم انقدر بس که آنانی که علم ندارند ادعای علم می کنند، حتی بی سوادان اگر بخواهند ژستی هم بگیرند، ژست باسوادان را می گیرند، سواد بیشتر منظور علم الهی است. آن شرافت می آورد، می گوید و یفرح اذا نسب علیه، خیلی خوشحال می شود وقتی بهش نسبت می دهند، طرف بی سواد باشد بهش بگویند آقای دکتر، یا یک ذره سواد داشته باشد بگویند آیت الله، این شرف علم را می رساند که اگر به بی سوادی نسبت با سوادی بدهی خوشش می آید. بعد می گوید برای بد بودن جهل همین که آنی که جاهل است وقتی بگویی جاهلی بدش می آید، با اینکه می داند که جاهل است، این ذاتاً مشخص است که جهل بد است، بدترین افراد، کسانی که اصلاً اهل علم نیستند، ادعای علم می کنند و نسبت بدهی بهشان خیلی کیف می کنند، یک کتاب می خواند راجع به یک موضوع می گوید من تخصصم این است. یک ذره قرآن می خواند بعد تفسیر می گوید، ببینید مقام ابوذر چقدر است که امام باقر (علیه السلام) جملات ایشان را به عنوان کلام خودشان نقل می کنند، می فرماید ابوذر فرمود به درستی که قلبی که چیزی از علم درش نیست مثل خانه ی خرابی است که آبادکننده ای ندارد، روح وقتی ندارد تویش، آبادانی نیست در آن روح که با علم سر و کار ندارد، چون انسان به هر حال ارتباطاتی دارد، در هر ارتباطی که این شخص دارد خراب می کند. با زن خودش نمی داند چه جوری برخورد کند، با مادر و پدرش خراب می کند، با استاد، با بچه، با شاگرد، با همسایه خراب می کند، وقتی به سوابقش برمی گردد می بیند که همش یک مشت خرابکاری دارد. دقیق عمل نکرده. همش مربوط به جهل است که الجهل اصل کل الشر. ریشه هر شری است. و العلم اصل کل خیر. از علی (علیه السلام) نقل شده. علم ریشه ی هر خیر و جهل ریشه ی هر شری است. یک روایت دیگر بخوانم، برای این جلسه کافیست. این رابطه در رابطه با ارزیابی مردم است، فرمود (اکثر الناس قیمتاً اکثرهم علماً و اقل الناس قیمتاً اقلهم علماً). با ارزش ترین مردم عالم ترین مردم و کم ارزش ترین مردم کم علم ترین مردم است. ما در دروس معرفت نفس مقداری توضیح دادیم و بعداً اثبات خواهیم کرد که علم وجود است، و هرکس علم بیشتری دارد، وجود بیشتری دارد، برای همین در خارج ظهور پیدا می کند، در خارج یک نفر که 20، 30 سال درس خوانده، با یک نفر قیمتاً یکی نمی گیری، یک نفر خوشگل است، خوشتیپ است، قویست، جاهل است، دو هزار هم بهش نمی دهی. ولی یک نفر در یک رشته ای متخصص است، معلول هم باشد، قیافه اش هم زشت باشد، از نظر بدنی هم ضعیف باشد، در صدر می نشانید این را، به خاطر قیافه اش نیست، انسان ها همینطور هستند کسی را بر اساس قیافه و سلامتی و بیماری و زشتی و زیبایی ارزیابی نمی کنند. دستش را می بوسند احترامش می کنند، وقت می گیرند برای صحبت باهاش، ازش تجلیل می کنند برای روحش، برای محتوای روحش. در هر دو مقیاس، در دنیا همینطور است، در دنیا آنی که اطلاعات بیشتری دارد، آگاهی بیشتری دارد، احترام و ارزش بیشتری دارد، در مقیاس ابدی همینطور است، کسانی که اطلاعات آخرتی بیشتری دارند، باز همینطور است. از خداوند تبارک و تعالی مسئلت می کنیم که به همه ما آگاهی در دین و عمل خالصانه عنایت بفرماید. والحمدالله رب العالمین.
جلسه 007 - ضرورت شناخت احکام دین
متن کامل (خام) جلسه 007 - ضرورت شناخت احکام دین