جلسه 002 - ضرورت شناخت احکام دین
شماره جلسه
2
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 002 - ضرورت شناخت احکام دین

بحثمان پیرامون ضرورت شناخت دین بود، در جلسه گذشته عرض شد که انسان یک حرکتی که مهم ترین حرکت اوست به سمت ابدیت و آخرت دارد، و در این حرکت، چیز به خصوصی را باید تحصیل کند و آن عبارتست از روح سالم. بنابراین که حرکت را ما حرکت روحانی گرفتیم، گفتیم وقتی حرکت می کند انسان به سمت آخرت، نه این که یک حرکت مکانی و جسمی دارد، بلکه حرکت روحی دارد به سمت آخرت و ابدیت. و بنابراین است که هر حرکتی نیاز به شناخت دارد، حرکت به سمت آخرت هم نیاز به شناخت دارد، ما این حرکت را با روحمان انجام می دهیم پس باید یاد بگیریم که در حرکت روحمان به سمت آخرت چگونه این روح را تربیت کنیم تا تولد سالمی به آخرت داشته باشد، و عرض شد که ما با تربیت به خصوصی روبرو هستیم یعنی روحمان را باید تربیت به خصوصی کنیم. به این معنا که آیین به خصوصی هست که روح را آن تربیت به خصوص می کند. ما در همین زندگی دنیا، روح را باید تربیت کنیم، در زندگی دنیا ما روبرو هستیم با انواع ارتباطات، با انواع محیط ها سرو کار داریم و انواع عواملی که در سلامت و بیماری روح تاثیر دارند. در همین زندگی عالی که ما داریم باید این روح را سالم تربیت کنیم، درباره ی روح همانطور که در مبحث نگاه خدمتتان عرض کردم، روح انسان حساسیت فوق العاده زیادی دارد و در ارتباط با هر عاملی تاثیر ویژه ای می خواهد، و عرض شد، دریچه های ورودی تغذیه روح ما حواس ما هستند، یعنی چشم ما، گوش ما، حواس پنجگانه. این ها خوراک های روح را تهیه می کنند. قوه ی وهم ما هست، خیال است، این ها راه های ورودی هستند برای روح ما که تغذیه می کنند. حواس پنجگانه ی ما با ما هستند از کوچکی، از کودکی تا زمان مرگ، ما با همین حواس پنجگانه در دریایی از ارتباطات قرار داریم. پس وقتی می گوییم باید روح تربیت به خصوصی شود ما باید یاد بگیریم که در این ارتباطات چگونه قدم برداریم که موفق شویم و بتوانیم سلامت روحمان را حفظ کنیم. و انسان در شرایط مختلف و شئونات مختلف چگونه زندگی کند که منجر به تحصیل سعادت ابدیش بشود. این شئون مختلف قبلاً هم عرض کردیم هم شئون گیاهی است، هم حیوانی هم انسانی. شئون گیاهی ما مثل این است که ما غذا می خوریم، رشد می کنیم، باید یاد بگیریم اگر می خواهیم حرکت صحیح به سمت آخرت داشته باشیم و روح را تربیت مشخصی بکنیم که همان سالم سازیمان است، اگر بخواهیم این را انجام دهیم باید بدانیم در شئون گیاهی چگونه رفتار کنیم که آسیبی به روح نرسد، چگونه غذا بخوریم، مراحل مختلف رشد چگونه عمل کنند، چگونه لباس بپوشیم، چگونه آرایش کنیم خودمان را، تاثیر دارد، در بعد حیوانی هم مثل مسائل بهداشتی بعضی ها مدخلیت دارد. چگونه ارتباط برقرار کنیم با افراد، پدرمان، مادرمان، برادرمان، خواهرمان، همسایه مان، دوستمان، استادمان، شاگردمان، صاحب کارمان، رئیس‌مان، مرئوس‌مان، اعضای فامیل، چگونه معامله کنیم، چگونه جنگ کنیم، تجارت کنیم دفاع کنیم، خرید و فروش کنیم، تحصیل کنیم به هر حال در همین ارتباطات است که انسان روحش ساخته می شود، یعنی ما وقتی می گوییم صحبت از خودسازی است، صحبت از تحصیل یک روح سالم است، این نیست که انسان جدا از این روند معمولی زندگیش یک برنامه به خصوصی هم بگذارد برای سالم سازی، بله انسان یک وقت هایی می گذارد برای عبادت و شنیدن مطالب علمی یا دینی، تا یاد بگیرد، آن یک تغذیه عالی است، جدا از این تغذیه عالی یعنی عبادت و مذاکره علوم دینی، جدا از این در سایر ارتباطات هم روح ما ساخته خواهد شد. شما در خیابان راه می روید، خیابان قم یا تهران، در خیابان قم که راه می روید چشمتان به دختر بدحجاب که بوی عطر ازش به استشمام می رسد و تمام وجودش تحریک کننده است آنجا نمی بینید. راه رفتن در آن خیابان با راه رفتن در خیابان ولیعصر تهران زمین تا آسمان فرق دارد. هیچ کس نمی تواند انکار کند که روح دو تاثیر متقابل می پذیرد این جا. دو تاثیر مختلف می پذیرد در این دو خیابان. دو محله این جا پایین شهر، آن جا بالای شهر، فرق دارند، دوست ها، رفقا، دیدنی ها، شما چشمت به عالم، به مجلس ذکر می خورد، به افرادی که وقتی نگاهشان می کنی یاد خدا می افتی، از یک طرف دیگر چشمش می خورد به خوراک هایی که فقط نفسانیت و شهوات را تربیت می کنند در وجود انسان، دیدنی ها فرق دارند، در بحث نگاه مفصل عرض کردیم خدمت دوستان که دیدنی ها در ساختن روح ما تاثیر دارند، رنگ هایی که می بینیم، بوهایی که استشمام می کنیم، آب و هوا که درش تنفس می کنیم تاثیر دارد، نوع موسیقی هایی که انسان می شنود تاثیر دارد، شما صبح از خواب بیدار شو رادیو قرآن را بگیر گوش کن، از این طرف رادیو معمولی را بگیر چیز دیگری بشنوید، یا نوار بگذارد چیز دیگری بگذارد، چندتا تاثیر مختلف دارد. پس در جنبه هایی که مسائل گیاهی داریم و مسائل حیوانی داریم، این ها نیاز به آگاهی داریم، اینجوری نیست ما مسائل گیاهی مان را رها کنیم، هرجور شد رشد بکند، مسائل حیانی هم رها کنیم، بعد بگوییم مسائل گیاهی و حیوانی رویشان کنترل نیست، برویم ببینیم برای مسائل الهی مان چه کنیم. نمی توانیم. نفس واحد است، یک موجود بسیج و واحد است که دارای قوای مختلف است، شما اگر هیچ کاری با شئون حیوانی نداشته باشید، این را رها کنید، ارتباطات، دیدنی ها، شنیدنی ها، قید نداشته باشند، بعد بگویید خب یک وقتی هم می گذاریم می رویم جلسه قرآن شرکت می کنیم، می رویم نماز جماعت می خوانیم، یک وقتی ایام فاطمیه می رویم روضه ای گوش می کنیم. این نمی شود انسان حتما باید در ابعاد حیوانیش کنترل وتربیت به خصوص باشد در ابعاد گیاهیش هم هم چنین. رمز این که در دینی که آمده انسان ها را در شئون انسانی تربیت کند و پرورش دهد، انسان را بکند مظهر اسماء خدا، رمز اینکه در قوانین این دین مسائلی مربوط به مسائل حیوانی هم وجود دارد، مسائل گیاهی هم وجود دارد همین است، چون نفس احد است، اگر شئون گیاهی و حیوانی اش تربیت نشود، دیگر تربیت به بعد اصلی انسان نخواهد رسید. ماه رمضان چرا خدا محدودیت می گذارد برای ما؟ چرا حلال ها را حرام می کند؟ جلوی پرورش شان گیاهی و حیوانی را می گیرد و محدودیت قائل می شود می گوید حرام؟ آن چه که تا دیروز حلال بود همه حرام، برای همین است که در نفس تربیت ایجاد می کند، جلوی تربیت این ها را بگیرد، که انسان فرصت پیدا کند آن بعد الهی اش را تربیت کند. فرصت کند غذ بخورد. غذای روحش را، باید یاد بگیریم از ماه مبارک. چون دهان بستی، دهانی باز شد تا خورنده لقمه های راز شد. برای همین می بینیم در احکام دین راجع به هم شئون گیاهی و هم شئون حیوانی ما مقررات زیادی است که باید رعایت شوند، این که نه نمازم را می خوانم ولی کاری ندارم با اقتصاد اسلامی، هرجور دلم خواست خرید و فروش می کنم، هرجور دلم خواست با مادر و پدرم و همسرم، با فرزندم رفتار می کنم، هرجور دلم خواست، هر حرفی دلم خواست می زنم، هر شغلی دلم خواست انتخاب می کنم. با هرکس دلم خواست ارتباط برقرار می کنم. انسان اگر بخواهد آن شئون عالیش را تربیت کند و استعدادهای عالی نهفته در آن قوا را شکوفا کند، باید شئون پایینش کنترل شده باشد، تربیت شده باشد تا به راحتی این تربیت صورت گیرد. این دیگر مقدمه بود. چه می خواهیم بگوییم. این نتیجه را می خواهیم بگیریم که ما باید احکام مربوط به شئون گیاهی، و احکام مربوط به شئون حیوانی را هم یاد بگیریم، غیر از اینکه مسائل عبادی و شئون الهی مان را هم واجب است یاد بگیریم، چون روحی که در همه این ارتباطات است، و یک روحی که همه این قوا را دارد، ما باید این روح را تربیت کنیم، لذا می بینیم که یادگیری را دین واجب می کند، و مشخص می کند دقیقا چی را باید بلد باشیم، یعنی هم می گوید باید بلد باشی، اگر بلد نبودی به نتیجه نمی رسی، و هم می گوید دقیقا چی را یاد بگیر. این جلسه درباره تشویق و تهدیدی که خداوند تبارک و تعالی و اولیاء درباره یادگیری و مذمت فرمودند مطالبی را عرض می کنم. جلسه بعد می آییم سراغ این که چی را باید یاد بگیریم، خب حالا فهمیدیم که واجب است و باید یاد بگیریم، و ندانستن گناه است، این را فهمیدیم، بعد از این چی را باید یاد بگیریم. آنچه که باز رویش تاکید می کنم، عنصر یادگیری است، یعنی یک مسلمان باید بداند که یکی از عناصر غیر قابل تفکیک در زندگی او عنصر آموزش و یادگیری است. مسلمانی که با آموزش، با یادگیری و با شنیدن و مطالعه سر و کار نداشته باشد قطعاً به گناهان بزرگی آلوده خواهد شد. چون عقل می گوید (ما من حرکت الا و انت محتاج فیها الی معرفته). کلامی از امیرالمؤمنین (علیه السلام) که پشتوانه قوی عقلی دارد که هیچ حرکتی نیست مگر این که در انجام آن احتیاج به شناخت است، مثال زدم، شما اگر می دانید این اسمش کاغذ است و رنگش سفید است یا اینی که اینجاست شمع است روشن شده، به این می گویند شمع، یا نحوه روشن کردنش چگونه است، چیزیست که ما نمی دانستیم، بچه ای که تازه متولد شده را بدهید دستش، می گذارد توی دهانش، به جای استفاده ای که ما ازش می کنیم، فکر می کند خوردنی است. ما همین مسائل ساده را نمی دانستیم، یاد گرفتیم، چطور ممکن است بخواهیم عالی ترین حرکت را که یک موجود می تواند انجام دهد و آن حرکت از نقص به کمال، از محدودیت به بی نهایت و از دنیا به ابدیت است را چطور می توانی مقبول کنیم که نیاز به شناخت و آگاهی نداریم، چطور می توانیم قبول کنیم که این روح تربیت ویژه نمی خواهد؟ هر تربیتی آگاهی می خواهد و باید و نباید دارد، یک نفر می خواهد باسواد شود، باید بیاید سر کلاس، خط کشیدند گفتند این الف است، چقدر گفتند که بنویسید تا یاد بگیرید تا ملکه ذهن انسان شود که هرجا این را دید بداند الف است. چنین چیزهایی را سر کلاس یاد گرفتیم تا به ما گفتند این آقا سواد خواندن و نوشتن دارد. هر رشته ورزشی بخواهید بروید باید بروید باشگاه و مقررات مربوط به آن رشته را یاد بگیرید، هنر و خطاطی و نقاشی می خواهید یاد بگیرید همچنین. صنعت و حرفه می خواهید یاد بگیرید همچنین. کی شده انسان قبل از آموزش بگوید من بلدم کدام کار بدون آموزش انجام شده و اگر بدون آموزش بوده کدام کار موفقیت آمیز بوده؟ هیچ کدام. پس این را باید در گوش خود فرو کنیم که مسلمان باید عنصر یادگیری را یکی از مهم ترین عناصر و جدی ترین عناصر و بلکه مهم ترین عنصر زندگی خودش بداند که این اگر رفت کنار فایده ای نخواهد داشت. (لا خیرتی من لا یتفقهوا من اصحابنا). امام صادق (علیه السلام) فرمودند. هریک از اصحاب ما که فهم دین دارند خیری ندارند. از این رساتر بگویند؟ امام کاظم (علیه السلام) فرمودند اگر جوانی از جوانان شیعه را پیش من بیاورند، که این جوان تحصیل دین نکند، دین فهمی نکند، یک موقع است انسان یک چیزی یاد می گیرد و مطالعه می کند این فایده ندارد، حضرت می فرماید لا یتفقهوا، تفقه غیر از تعلیم و تعلم است، یعنی درک عمیق، دین شناسی، می فرماید از جوانان شیعه کسی را اگر ببینم که تعمق ندارد در دین، با شمشیر او را خواهم زد. بفرمایید ببینم ما بدون آموزش واقعاً می توانیم مسیر انسانیت را طی کنیم؟ یعنی یاد نگیریم چگونه رفتار کنیم، معامله کنیم، چگونه درس بخوانیم، چگونه بخوریم، چگونه بخوابیم، بگوییم این باشد کنار، درس، درس دین برای طلبه ها وآخوندهاست، برای دانشجویان رشته الهیات است، من که دارم ادبیات و هنر و مهندسی می خوانم، به من چه این ها را بخوانم؟ هر مسلمانی باید این را به عنوان یک اصل مسلم بداند که آموزش دینی به عنوان یک وظیفه اولی و حتمی در زندگی اوست و به هیچ وجه هیچ آموزشی نمی تواند جای این را بگیرد، یعنی هیچ کس به صرف اینکه مشغول تحصیل در یکی از رشته های علوم است نمی تواند بگوید من بی نیاز از تحصیل این هستم. روح تو نیاز دارد به این. لذا برای همین تحصیل این علم را بر همه مسلمانان واجب کرده، طلب العلم فریضت علی کل مسلم. بر هر مسلمانی واجب است. واجب یعنی کسی انجامش ندهد دچار انجام حرام شده، ترک واجب حرام است و مستوجب عقاب شده هرکسی که واجبی را انجام ندهد، حالا شما بیایید بگویید، طلب العلم فریضت علی کل مسلم یعنی همه مسلمانان باید بروند ریاضی و عربی و یاد بگیرند، قیامت کسی را می برند جهنم می گویند چرا ریاضیات و شیمی بلد نبودی؟ هندسه و نقاشی و نجاری و این چیزها را بلد نبودی؟ واقعا عقلی هست که همچنین حکمی بکند که بگوید این واجب از نوع این علوم است؟ این که می گوید همه مسلمانان مشخص است که علم به خصوصی است. بر هر مسلمانی واجب است. لذا فرمود الجهل معدن الشر. جهل معدن شر است. اصل و کل فساد. اصل هر فسادی نادانی است. الجهل خصم. امام عسکری (علیه السلام) فرمودند. جهل دشمن انسان هاست. همان چیزی که بعضی از ما دوستش داریم، یعنی این نادانی و جهل را دوست داریم، اصلی که احساس کنیم جسممان مشکل پیدا کرده، می رویم به پزشک متخصص مراجعه می کنیم، بدنمان درد گرفت نمی رویم پیش نجار محل بگوییم امروز مریض شدم، نمی رویم پیشش بگوییم چه کنم مریضم. خودمان هم برای خودمان تجویز نمی کنیم. می رویم داروخانه می گوییم این دارو و این دارو را بده، چنین اجازه ای را نمی دهیم به خودمان یا کسی دیگر. احکامی که مربوط به مسائل اخلاقی ماست، مربوط به مسائل معنوی ماست، ضروری ترین چیزی است که ما تحصیل می کنیم به عنوان مقدمه، چون می خواهیم پرورش کنیم، این پرورش نیاز به آگاهی دارد، نباید از زندگی ما جدا شود. آموزش نباید جدا شود و هیچ چیز هم نباید جایش را بگیرد، جدا شدن از آموزش همان، خود فراموشی و سقوط هم همان. بعضی از دوستان را می بینم مثلاً وقت می گذارند، یک ماه، دو ماه، شش ماه، بعد ازدواج می کنند، می بینید که اصلاً یادش می رود کی است، چی است، برای چی زنده است، می گوید آقا خوش به حال مجردین لااقل چهارتا کتاب می خوانند، دیگر نمی رسیم بخوانیم، یا پایشان باز می شود دانشگاه، اصالت و اهمیت دروس دانشگاه از دروسی که مربوط به مسائل ابدی آن هاست بیشتر می شود، درس دانشگاه را باید خواند و منافاتی هم با درس دینی ندارد. خیلی هم خوب است. وقت هم باید گذاشت اما هیچ وقت نباید جدیت و وقت گذاری خود را در آموزش های دینی از دست بدهیم، زشت است برای ما الآن بعد از چهارده سال از انقلاب گذشته، خیلی های مان بلد نیستیم قرآن را درست بخوانیم. احکاممان را بلد نیستیم، یک وضو می خواهیم بگیریم با چندتا مشکل روبرو می شویم، شک می کنیم نمی دانیم چه کنیم، این یعنی توجه نداشتیم به مسائل روحانی خودمان. گفتیم هرجور شد نماز را می خوانیم، با هر کیفیتی که شد. توجه نداشتیم، جدی نبوده خطر ندانستن برای ما. آن از احکاممان، آن مسائل اخلاقیمان که الا ماشاءالله مشکل داریم. نمی دانیم باید چه کنیم. هنوز بعد 14 سال از انقلاب ابتدایی ترین سوالها در مورد مسائل عقیدتی مطرح است. چرا چندسال پیش که در ذهنت زد چرا بعضی ها سفید پوست هستند بعضی ها سیاه پوست نرفتی تحقیق کنی ببینی که چرا خداوند اینطوری کرده، بی عدالتی خدا را در دلت نگه داشته ای و می پرورانی، گفتی اگر بگویم بد است، خوب نیست بگویم چرا، شیطان هم ازین استفاده کرد. فرمودند خواب بایقین بهتر از عبادت با شک است، همان موقع مسئله را مطرح می کردی، می گفتی خدا به چه دلیل عادل است؟ چرا به ما یاد دادند که اصول دین 5 تاست، اولیش توحید است و دومیش عدل، یک عالم تفاوت داریم در نظام خلقت می بینیم، این ها چی هستند؟ این عدالت است؟ سوال می کردی از اول، چرا یک خدای مشکوک در دلت پرورش دادی، یک خدای مشکوک را عبادت کرده ای، خدایی که نسبت به عدالت و مهربانی و حکمتش شک داشتی عبادت کردی؟ صد دفعه هم گفتی اگر جای خدا بودم این کار را می کردم، پیامبر چرا اینطوری کرد، امام حسین چرا اینطوری کرد، حضرت علی چرا اینطوری کرد، این را حل می کردی از اول. با یقین قدم برمی داشتی، این برای ما می ماند، ما ده سال دینداری کنیم، بیست سال دینداری کنیم، مکه هم برویم، نماز هم بخوانیم، جبهه هم برویم ولی همیشه در دلمان شبهاتی نسبت به امام زمان است، نسبت به خداست، نسبت به پیغمبر هست، این ها جواب داده شده، انسان این ها را حل کند برای خودش، چرا با شک؟ چرا با تزلزل؟ چرا می گوییم استغفرالله، بگوییم بد است، یا هرکس سوالی می کند می گوییم زبانت را گاز بگیر، این چه سوالی است که می کنی، همینجوری است که نمی توانیم از دینمان دفاع کنیم، راست راست جلوی ما گناه می کنند، فحش می دهند و به مسخره می گیرند ما هم هیچ جوابی نداریم، چون خودمان حضرت عباسی اعتقاد درست و حسابی نداریم که دفاع کنیم. خواهرمان در خانه مسئله دارد، نمی توانیم سوالش را جواب دهیم، برادرمان دارد نمی توانیم حل کنیم، خیلی ها هستند با همین مسائل نمی روند جلو. چند روز پیش خانمی آمده بود پیش من، زنگ زده بود گفته بود مسئله دارم، چادر هم سرم نیست، من مانتویی هستم، گفتم بیایید. توپ پر، سوال داشت، همه سوال ها عقیدتی. می گفت من کافر نیستم، مسلمانم ولی این ها برایم مطرح هستند. گفتم چرا چادر سرت نیست؟ گفتم برای اینکه فامیلمان بدشان می آید. گفتم این شد دلیل؟ چون فامیلت بدشان می آید؟ چرا می گذاری آن ها جای تو تصمیم می گیرند؟ بحثم سر این بود که سوالاتش عقیدتی بود، چندتا سوال کلیدی داشت و وقتی توضیح دادم گفت مشکلم حل شد می روم. می روم خودم را درست کنم، انقدر امام زمان (علیه السلام) از این بچه ها دارد، از این دختر پسرها دارد، و زجر می برد که این ها به خاطر ندانستن مسائل دینی شان به چه وقت تلف کردنی افتاده اند. به چه هرز رفتن ها افتاده اند. بیاییم اول قبول کنیم دین را نمی فهمیم، این خیلی خوب است که انسان قبول کند، تکبر را بگذارد کنار بگوید بله من بچه حزب اللهی که در انقلاب تلاش های زیاد کردم، مسجد زیاد می روم، نماز زیاد می خوانم، گریه هم می کنم، دینم را نمی شناسم، این واقعیت را بپذیریم، فرار نکنیم ازش، بعد اشتباهات گذشته را تکرار نکنیم. با شجاعت بنشینیم یاد بگیریم، مطالعه کنیم، هیچ چیز بالاتر از این نیست. طلب علم واجب عینی است، نه واجب کفایی. چرا من واجبم را انجام ندهم؟ واجب فقط نماز نیست. اگر بخواهیم نمازمان هم قبول شود و اعتبار داشته باشد، باید یاد بگیریم نماز را چه جوری بخوانیم و با چه شرایطی درست است یا قبول می شود. قبول کنیم بعد حالا این شجاعت است، مردانه بپذیریم و بعد وقت بگذاریم و یاد بگیریم. آیه این است که آیا ما شما را عمر ندادیم که اگر کسی بخواهد متذکر شود، متذکر شود؟ کسی می خواهد آدم شود آدم شود؟ امام صادق (علیه السلام) فرمود این آیه با توبیخ جوانان هجده ساله ای است که هنوز مسائل دینی شان را بلد نیستند، ما 15سالگی مکلف می شویم، حضرت می فرماید این توبیخ جوان 18 ساله است، جوان 15 ساله تازه مکلف شده 16 و 17 را هم نمی گوید، 18 ساله یعنی انسان سه سال باید فهمیده باشد آنچه که باید بفهمد. جوانی که به سن 18 برسد و مسائل خودش را نفهمیده باشد از نظر حضرت قابل توبیخ است. چرا چه می کردی این سه سال؟ برای هرکاری وقت گذاشتی، برای خودت چی؟ برای روحت چی؟ بهت مربوط نبود؟ ضرورت نداشت؟ مهم نبود؟ به جایی برنمی خورد؟ هیچ مسئولیتی داشتی در مقابلش؟ پس باید به این نکته توجه کنیم که بیاموزیم و این عنصر آموزش را به هیچ وجه ازش جدا نشویم، این هم آخرین نصیحت، این است که فرمودند برای هرچیزی آفتی است و برای علم آفاتی. یادگیری آفت های زیادی ممکن است داشته باشد. بیاید سراغ انسان و او را از یادگیری جدا کند. یک جوان عاقل یک سره مراقب این است که آفت ها او را نکنند. برنامه اش را هرچقدر تغییر و تحول درش اتفاق بیفتد، در برنامه های یادگیریش این اتفاق نمی افتد، چون این اساس را تشکیل می دهد، باشگاه ورزشی نیست که بگوید من 6 ماه دیگر می روم باشگاه. دانشگاه نیست که یک ترم یا دو ترم مرخصی تحصیلی می گیرم، دیپلم نیست که بگویی سال دیگر می گیرم. هرچقدر دیرتر شود ما ضرر کردیم و باختیم. نباید دیر شود. مواظب آفت ها باشیم. این را هم بدانیم هرچه آمد و ما را از آموزش کند، شیطان است، ممکن است یک مسئله یک جوانی الآن می خواهد کنکور امتحان بدهد این یک ماه را باید بگذارد درس های کنکور را بخواند، یک ماه تاخیر می اندازد بعد جبران می کند، یا کسی نمی گوید ایام امتحان برو در این جلسات شرکت کن نه ایام امتحان بنشین درست را بخوان. اما مواظب باشیم برای مدت طولانی از عنصر آموزش جدا نشویم. دعایی که معصوم کرد و از خدا خواست می خواهیم از خدا، عرض کردم خدایا مرا در دینم فقیه کن، آگاه کن، نه اینکه برویم دوره فقه بخوانیم و مجتهد شویم، فقیه کن یعنی آگاه کن. والحمدالله رب العالمین.