جلسه 003 - صدق و امانت
شماره جلسه
3
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1392
ماه
8
روز
30
متن کامل (خام) ‌ جلسه 003 - صدق و امانت

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@ سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان و بینندگان عزیز شبکه الهی ولایت. هدیه به محضر مقدس سیدالشهدا(ع) و همه شهدای کربلا و بازماندگان عاشورا صلوات ختم بفرمایید.@ بحثمان درباره روابط اعضای خانواده آسمانی به صدق رسید. گفتیم که همه ما در حقیقت یک نفر هستیم. یک حقیقت یک روح در بدنهای مختلف و قاعده خلقت همانطور که در نظام فیزیکی قاعده عمل و عکس‌العمل هست در روابط متافیزیکی هم همینطور هست.@ یعنی در مسائل معنوی هم شما هر عملی انجام بدهید به خودتان برمیگردد چطور اگر یک نیوتن نیرو به جسمی وارد بکنید با دستتان یا با سرتان همان مقدار به دست و سرتان نیرو وارد میشود و فشار میاید در روابط روحی هم انسان همینطور است.@ یعنی اینطور نیست که یک کسی به یک کسی ضربه بزند و ضربه نبیند فقط نکتهای که هست این هست که در روابط روحی ضربهای که ما میزنیم با مقیاس و میزان فیزیک حساب میشود در روابط فیزیکی مثلاً شما یک نیوتن نیرو وارد میکنید یک نیوتن نیرو به شما وارد میشود.@ اما بازخورد یک نیوتنی که شما وارد میکنید همیشه به همان اندازه اثر ندارد. مثال بزنم ببینید شما وقتی مثلاً روی این میز بزنید بگویید مثلاً من میخواهم پنج تن نیرو وارد بکنم به این میز وقتی دستتان را بلند میکنید فشار میدهید به اندازه پنج نیوتن میزنید روی این میز به دست شما همین اندازه فشار میاید این ضربه اولیه است.@ اما اثر ضربه چی اثر پنج نیوتن ضربه چطوری است این دیگر ضربه خورده الان این میخورد میزنی و میخورد آن مقدار درد دارد ولی بعدش یک آسیب به بدن شما وارد میشود که آن جایش میماند و اثرش میماند گاهی وقتها میگویید یک نیوتن است.@ طوری نیست یک نیوتن دردی ندارد من میزنم یک نیوتن یک نیوتن هم نیرو وارد میشود ولی اگر ده نیوتن بخواهید بزنید ممکن است آثارش بماند و اگر این ضربه را به شیشه بزنید داستان خیلی فرق میکند یعنی شما وقتی مشت را میزنید به در شیشه پنج نیوتن نیرو میزنید اما دست شما ممکن است تا آخر عمر معلول بشود آثار فوقالعاده مهم است.@ لذا میگوید(وَ نَكْتُبُ ما قَدَّمُوا وَ آثارَهُمْ) آن چیزی که وارد میکنی به طرف مقابل اگر آثار داشته باشد آثارش هم پای تو حساب میشود پس این که در روایت داریم اگر یک نفر کسی را خوشحال بکند خدا را خوشحال کرده رسول الله را خوشحال کرده اهل بیت را خوشحال کرده.@ این آثاری هست که ماندگار در قلب یک نفر میگذارد یک نفر حاجت کسی را برآورده بکند آن همه آثار دارد برای این هست که ماندگاری دارد تأثیر رفتاری که تو با طرف مقابلت کردی ظاهراً هزینهای که کردی هزینه کمی هست.@ پنجاه هزار تومان صد هزار تومان هزینه کردی اما آثاری که گذاشته خیلی شگفتانگیز هست در نکته مقابل و نقطه مقابل هم همینطور هست در بدیها هم همینطور هست شما ممکن است یک حرفی بزنید آثاری داشته باشی که این آثار خیلی طولانی هست و ماندگار آبروی یک کسی را میبری.@ یک کسی را تحقیر میکنی و یک کسی ممکن است تا مرز خودکشی هم برود با این تحقیری که شده غیبت کسی را ممکن است انسان بکند تهمت به کسی بزند کسی را متلاشی بکند نابودش بکند این اثر اثری نیست که بشود الان اندازهگیریش کرد پس در نظام متافیزیکی قواعد خاص خودش را دارد و میزانهای خاص خودش را دارد.@ یعنی با آثار حساب میشود یعنی جمع جبریش خیلی مهم است با آثار حساب میشود در راستگویی و دروغگویی هم همینطور هست شما وقتی که دروغ میگویید ما چون بحث دروغ را نمیتوانیم باز کنیم فقط اشاره به همین فرمایش حضرت میکنیم.@ زیاد نمیتوانیم معطل بشویم اگر میخواستیم این بحث را کامل و جامع باز بکنیم باید یک بحث بسیار بسیار مبسوطی را باز میکردیم ماهها هم روی آن میماندیم که این بحث راستگویی و دروغگویی و میزانهایش موارد خاصش موارد عمومیش قواعدش و قوانینش جا بیفتد.@ که شما را حتماً احاله میدهم به کتابهای اخلاق بخصوص کتابهای حضرت آیت الله آقا مجتبی تهرانی که بسیار کتابهای ارزشمندی هست در این زمینه آنجا بسیار خوب عالی و همه موارد را مبسوط توضیح دادند انشاء الله مراجع کنید به بحث علمای اخلاقمان.@ پس ما این را اول متوجه باشیم که وقتی ارتباط داریم با دیگران که دیگران خود ما هستند لذا فرض بفرمایید در بازار وقتی یک نفر با یک دروغ یک جنسی را قالب میکند به یک نفر در قیمت دروغ میگوید شما نگاه کنید چیزهایی که الان مبتلاءٌ به جوامع دنیاست و جامعه ما هم به طور طبیعی از سیستم طبیعتگرایی جهان متأثر شده.@ دروغگویی در قیمت دروغگویی در مداوا پزشک به مریض دروغ میگوید و حد مریض را خیلی بالا میبرد در درمان در هزینه عمل دروغ میگوید در تشخیص دروغ میگوید گاهی اوقات برای اینکه اوضاع را خرابتر بکند مریض را وابستهتر بکند.@ وادار بکند به اینکه بیشتر پیش او بیاید بیشتر هزینه بکند خیلی راحت است یعنی در بحث سبک زندگی اینقدر این مسئله مهم است که نگو همین بحث رابطه پزشک و مریض گاهی وقتها مریض به دکتر دروغ میگوید مریض به مشاور دروغ میگوید.@ مشاور از او چند تا سؤال میکند این چون یا خجالت میکشد یا آدم متکبری است یا آدم خودخواهی است اطلاعات غلط میدهد به مشاور مشاور حکم غلط میکند بعد هم میرود به مخاطبین میگوید این مشاور اینطوری حکم داده ببینید مشاور بر اساس دادههای تو تصمیم میگیرد.@ به تو چه بگوید تو میروی روابطت با زنت را روابطت با شوهرت را روابطت با فرزندت را روابطت با دوستت را روابطت را پدر مادرت را یک طوری ترسیم میکنی به دروغ با خیالبافیهای خودت مشاور براساس این خیالبافیهایی که تو کردی مشاور علم و غیب نمیداند اطلاعات را از شما میگیرد و به شما اطلاعات میدهد.@ بعد میروید آن هم اطلاعات غلط به او دادید حکم غلط میدهد بعد میروید میگویید بله مشاور به ما اینطوری گفت زندگی ما بد شد اصلاً ما بدبخت شدیم به خاطر اینکه از فلان مشاور یا فلان پزشک یا فلان جراح مثلاً یا فلان متخصص در فلان رشته مشاوره گرفتیم.@ باید اطلاعاتی که به او میدادی اطلاعات راستی باشد در روایت داریم(مَن کَتَمَ مَرَضَهُ عَنِ الاَطِباء خانَ بَدَنِه) کسی که بیماریش را کتمان میکند از پزشک خیانت میکند به بدنش دقیقاً باید اطلاعاتت را به پزشک بدهی تا پزشک بتواند تصمیم بگیرد پزشک برایش مهم است.@ میگوید درد داری این میخواهد مثلاً مرخصی بیشتر بگیرد برای امتحاناتش میخواهد برای سربازی بیشتر در برود میخواهد برای امتحانات از زیر کار در برود میخواهد با نامزدش باشد تمارض میکند اطلاعات غلط به پزشک میدهد پزشک هم یک تجویز خاص میکند.@ دارو خیلی مهم مثلاً درد داری یا نداری میگوید آخ آخ دارم میمیرم هیچ طوریش هم نیست اصلاً درد هم ندارد میگوید بگذار شورش بکنم که این دکتر به من توجه بیشتری بکند دارویی که دکتر میدهد بازخوردهایش میلیگرمش بعداً اثر دارد بعد میبینی که این روی بدن چقدر داروی اشتباه دریافت میکند.@ در روابط اقتصادی همینطور در مثلاً فرض بفرمایید خرید و فروش اتومبیل خرید و فروش منزل چقدر افراد به هم دروغ میگویند بنگاهها معاملاتیها آنهایی که بنگاهدار هستند دفترهای خرید و فروش دارند دروغ میگویند میگویند آقا این خانه شما اینقدر میارزد میزند تو سر مال مردم طرف مجبور بشود خانهاش را مفت بفروشد.@ وقتی هم میخواهد بفروشد به یک نفر بیخود اینقدر تعریف میکند عیبهای یک خانه را مخفی میکند تا به یک نفر گران بفروشد داستان آن شخصی را که خیلی تلاش میکرد اربعینها میگرفت تا آقا امام زمان(ع) را ببیند.@ شنیدید حضرت بالاخره بعد از مدتها و اربعینهای متعدد حضرت با او قرار میگذارد میگوید بیا فلان جا فلان مغازه میاید و بعد میرود میبیند که حضرت پیش یک پیرمردی نشسته حضرت میگوید بنشین اینجا مینشیند میگوید خوب نگاه کن یک خانمی میاید به این پیرمرد مراجعه میکند.@ میگوید آقا من این قفلم را آوردم حالا قیمتها مهم نیست چقدر باشد مثلاً میگوید این قفل چقدر میارزد این قفل یک تومان میارزد من از شما یک تومان میخرم خدا خیرت بدهد من از اول بازار تا اینجا هر جا رفتم گفتند سه ریال نه خانم این یک تومان واقعاً میارزد یک تومان هم من چون خراب است هزینهاش میکنم و دو ریال هم رویش میکشم برای خودم.@ گفت نه بابا من از اول بازار تا اینجا همه گفتند سه ریال یعنی هفت ریال مردم زدند در سر مال طرف مغازههای دیگر این گفت نه اینقدر میارزد خانم واقعاً این قدر میارزد حضرت فرمود ببین شما اگر اینطوری باشید ما خودمان میاییم به سراغ شما لازم نیست هی اربعین بگیرید ما به سراغ شما میاییم صدق داشته باشید.@ سر بنده خدا را کلاه نگذاریم هر کس که میخواهد باشد ما چقدر دروغگوییها زن به شوهر و کمفروشیهای زن به شوهر کمفروشیهای شوهر به زن برای امتیازگیری داریم در روابط انصاف ندارد نسبت به شوهر شوهر نسبت به زن پدر مادر نسبت به فرزند فرزند نسبت به پدر مادر.@ همین صدق نداشتنها در روابط قبول نکردن تقصیرها قبول نکردن کوتاهیها معذرتخواهی نکردنها نپذیرفتن تقصیرات به گردن انصاف نداشتنها و تقصیر را به گردن دیگران انداختن فرافکنی اینها همه بیصداقتی است یک مجموعه زیادی از بیصداقتیها همینهاست ما وقتی صحبت از صدق یا دروغ میشود همهاش داستان چوپان دروغگو یادمان میاید.@ ولی این نیست همین در یک مجموعه آدم باید بپذیرد که نقشش چقدر هست آقا من هم مقصر هستم تقصیر من هم بود یک مقدار اشتباه با من بوده ما چقدر در مشاورهها داریم مرد میاید میخواهد زن را طلاق بدهد.@ آنقدر چهره وحشتناکی از زنش ترسیم میکند که نگو که اگر یک مشاور نگوید میخواهم طرف مقابل را ببینم اشتباهات بزرگی هست که مشاور باید طرف مقابل را ببیند مگر اینکه طرف مقابل نخواهد دوست نداشته باشد قبول نداشته باشد باور نداشته باشد یا مقصر باشد در هر صورت نخواهد مشاوره بیاید.@ بعد مشاور براساس دادههای یک طرف میگوید اگر واقعاً چیزهایی که تو میگویی راست باشد این وظیفه توست مثل قاضی که مثلاً قاضی هم باید دو طرف را ببیند و بعد حکم بکند الان یک نفر آمد در مورد کسی به شما یک چیزی گفت نمیشود به راحتی پذیرفت.@ در روایت داریم اگر آمدند بر علیه مسلمانی یک مؤمنی یک چیزی گفتند نپذیرید رد نکنید قبول هم نکنید تا با خودش صحبت بکنید تا طرف مقابل را ببینید اینطوری نمیشود همینطوری قضاوت کرد یک کسی آمد گفت فلان کس فلان کار را کرده ما بگوییم خیلی خب فلان کار را کرده برایش حکم صادر بکنیم.@ این بیصداقتیها رعایت نکردن انصاف باعث میشود که مفاسد زیادی آثار تخریبی زیادی در زندگی ما اتفاق بیفتد لذا در روایت داریم یکی از سختترین کارها که عبادت بسیار بزرگی هم هست انصاف داشتن است گاهی وقتها ما چنان شیفته شخصیت خودمان میشویم که اساساً نقش خودمان را در بوجود آمدن مشکلات زندگی یا مشکلات کاری فراموش میکنیم.@ بعد وقتی که با مشکل روبرو میشویم در زندگی فقط دنبال این هستیم که بگردیم ببینیم طرف مقابلمان چه کمبودهایی دارد ممکن است راست هم بگوییم یعنی راست میگوییم واقعاً زن من اینطوری هست بچه من اینطوری هست ولی یکبار قبول کن که آقا تو بچه را اینطوری کردی تو پدرش بودی تو مادرش بودی.@ الان برای چی این بچه را سرزنش میکنی الان بچه انحراف جنسی پیدا کرده چه کسی را باید سرزنش کرد بچه الان اعتیاد پیدا کرده چه کسی را باید سرزنش کرد بچه الان انحراف عاطفی پیدا کرده مشکلات روحی روانی دارد چه کسی واقعاً باید سرزنش بشود ما آنوقت صداقت نداریم.@ یعنی میرویم میگوییم تقصیر این بچه است این بچه خیلی وقتها هم بعضی از پدر مادرها میگویند این بچه بیتربیت است خب بیتربیت است چه کسی باید تربیتش میکرده بیتربیت است یعنی تو شکست خوردی ما گاهی وقتها آنقدر خودشیفتگی داریم.@ آنقدر خودمان را قبول داریم که مشکلی پیش بیاید بگردم ببینم طرف مقابل چکار کرده عیبهای او را میگیریم یک بار هم فکر بکن ببین تو چه نقشی در بوجود آمدن این مسائل داشتی میگوید زن من اینطوری هست بله این زن من الان اینطوری هست ولی چه کسی این زن را به اینجا رسانده میگوید زن من دیوانه است روانی است تعادل ندارد.@ خب اگر الان دیوانه است روانی است تعادل ندارد چه کسی این کار را کرده این روز اول هم همینطوری بوده بداخلاق است زودرنج است حساس است چه کسی اینطوریش کرده شوهرم اینطوری است این شوهر را چه کسی به این نقطه رسانده.@ شوهرم بیوفاست کم محلی میکند بیعاطفگی دارد این از روز اول هم همینطوری بوده یا نه تو یکسره رفتارهای خودخواهانه داشتی به مرور زمان این را خوردش کردی لهش کردی کوچکش کردی دیگر الان دلش را زدی پس خیلی مهم است که سهم خودمان را قبول بکنیم و بپذیریم که ما هم یک اشتباهاتی داشتیم.@ یک کوتاهی داشتیم ما هم یک بیسلیقگیهایی به خرج دادیم در این مسائل و قبول بکنیم که این خیلی مهم است مطمئن باشیم ما اگر در برخوردهایمان صداقت داشته باشیم و بپذیریم که خودمان هم چه نقشهایی داشتیم طرف مقابل ما هم هیچ وقت زیادهروی نمیکند.@ وقتی یک کسی وادار میشود به ظلم کردن و زیادهروی در قضاوتها و تندیها و بدیها از ما بیعدالتی زیاد دیده حالا الان دیگر این کار را دارد انجام میدهد. زیاد است در روایت داریم یکی از چیزهایی که بلا میاورد در روایت هم برایتان خواندم دروغگویی مسئوولین به مردم هست.@ مسئوولین یک کشور رئیس جمهور دروغ بگوید مجلس دروغ بگوید وزرا دروغ بگویند این دروغگوییها خیلی گرفتاری درست میکند از یک طرف بیانصافیها و دروغگوییهای مردم نسبت به مسئوولین هست این هم همینطور در همه جا این مسئله هست.@ در خرید و فروش در مسائل اقتصادی در مسائل سیاسی در مسائل تربیتی در مسائل اجتماعی در مسائل خانوادگی این خیلی اهمیت دارد آنچه که خیلی میتواند به حل مشکلات و شیرینی زندگی کمک بکند این هست که هر کس در هر مرحلهای هست به نقش خودش توجه داشته باشد.@ مثلاً وقتی بین دامادت و دخترت بین دامادت و خواهرت بین عروستان و برادرت عروستان و پسرت دعوا و درگیری هست اول فکر که بچه من چه تقصیری دارد برادر من این وسط چه تقصیراتی دارد ما چون میگوییم چون با بچه من است چون با دختر من است چون با خواهر من است چون با برادر من است پس حق با ماست آنطرف بد است.@ نه آقا یک بار انصاف بدهیم ببینیم واقعاً خواهر من برادر من پسر من دختر من هم این وسط مقصر هست یا نیست ضعفهایی دارد آیا من واقعاً این را برای یک شوهرداری تربیتش کردم برای یک زنداری تربیتش کردم.@ آیا آن سه تا مهارتها را قبل از ازدواج به او یاد دادم بلد است مهارتهای اقتصادی و عاطفی و معنوی را بلد است من رسالت خودم را انجام دادم یا ندام یک شوهرداری خوب زنداری خوب اخلاق خوب اینکه با مادر شوهر پدرشوهر مادر زن پدر زن جاری باجناق چگونه رفتار بکند اینها را به او یاد دادم یا نه.@ الان خودم ازدواج کردم ببینم من واقعاً این سه تا مهارت را داشتم دارم براساس اینها من الان دارم زندگی میکنم یعنی من واقعاً زن خوبی هستم مرد خوبی هستم پدر خوبی هستم مادر خوبی هستم اگر کار ما به طلاق کشیده شده من چقدر نقش داشتم در این طلاق و اگر دارد الان کارم به طلاق کشیده میشود من چه نقشی دارم.@ قاعده(هو انت) معجزه میکند در اینطور موارد خودت را بگذار جای طرف مقابل ببین چطوری باید رفتار بکنی لذا در روایت داریم آیه قرآن است(وَ لا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَ‏آنُ قَوْمٍ عَلى‏ أَلاَّ تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوى‏ وَ اتَّقُوا) اگر یک کسی در حق شما یک ظلمی میکند تجاوزی میکند این یک دفعه باعث نشود که شما آنقدر عصبانی بشوید که اگر او مثلاً پنج تا ضربه به شما زده شما ده تا ضربه به او بزنید.@ یک حرفی راجع به شما زده شما بگویید دیگر من این را ساقطش میکنم از بین میبرمش چون علیه من چهارتا حرف زده نه بررسی بکنیم ببینیم چکار باید بکنیم هول نشویم عجله نکنیم یک توهینی به ما شد صد تا جوابش بدهیم ظلم به دیگران به شما باعث نشود که شما عدالت را در مورد دیگران رعایت نکنید.@ بله دشمن است ظلم کرده همسر ماست ظلم کرده برادر ماست ظلم کرده ظلم شده بله ولی نقش خودمان درصد خودمان را هم به آن توجه بکنیم و اگر قرار است ظلمی را که شده پاسخ بدهیم عادلانه پاسخ بدهیم به این ظلم به همان مقداری که مشکل هست را بگوییم.@ عرض کردم من در روابط زناشویی خیلی وقتها قدیمها این حوصله را داشتم که مشاوره داشتیم الان موردی هست ولی آن موقع که دفتر باز بود وقت میگرفتند همه میامدند خیلی وقتها زن و شوهرها میامدند علیه هم آنقدر حرفهای ناجور و تندی میزدند که نگو.@ طوری که طرف میگفت آقا دیگر من رسیده به خرخرم من دیگر دارد جانم بالا میاید از دست این همسر دیگر نمیتوانم تحمل بکنم عرض کردم یک برگه ما میدادیم مثلاً پنجاه تا صد تا خصوصیت خوب و صد تا خصوصیتهای بد بعد میگفتیم اینها را راجع به شوهرت و راجع زنت علامت بزن.@ مرد مینشست علامت میزد بدیهای همسرش را و خوبیهایش را زن هم همین کار را مینشت انجام میداد بعد وقتی که از او سؤال میکردیم میگفتیم آقا صداقت بده اینها را رعایت بکن و علامت بزن دیگر خودش وقتی قرار میگرفت در آن معرض بعد علامت میزد که نوعاً هم استثناء پیش میامد.@ استثناء یعنی یک درصد هم نه حتی یک درصد هم نود و نُه بگویم نُه و نُه دهم همه وقتی میزدند در آن بدترین حالتهایشان وقتی میدیدم خوبیهایی که زده همیشه بیشتر از بدیهاست در موقعی که میگفت من از دست این دارم به ستوه میایم خوبیها چند برابر بدیها علامت خورده بود.@ وقتی انسان بخواهد در دادگاه الهی قرار بگیرد یا خودش را واقعاً در آن صحنه قرار بدهد که من میخواهم قضاوت بکنم راجع به همسرم راجع به فرزندم راجع به خواهرم برادرم دوستم جاریم باجناقم خانواده همسرم میخواهم قضاوت بکنم این قضاوتی که میخواهم بکنم براساس عدالت باشد چون در محضر خداست.@ دارم این را میخواهم بگویم و بنویسم این خیلی مهم است اینکه شما در زندگی علما و مراجع میبینید یک چیزی را میخواستند تعریف بکنند هی کلمه اَو را میاوردند این یا این نمیدانم مثلاً دو یا سه میخواستند نهایت دقت را بکنند.@ شما دقت کردید در ماه مبارک رمضان وقتی میگویند که دروغ بستن به خدا و پیغمبر مبطل روزه است شخص وقتی میخواهد حدیث بگوید پس مطمئن بشوم ببینم پیغمبر گفته یا امیرالمؤمنین گفته امام صادق گفته یا امام کاظم گفته ببینید چقدر دقت میکند میگوید روزهام باطل میشود.@ حالا غافل از اینکه حالا اگر روزه باطل بشود این روزه را یا قضایش میکند یا کفارهاش را میدهد آنچه که ما در حالتهای غیر ماه مبارک رمضان از دهانمان بیرون میاید اگر غیر واقعی باشد آثارش خیلی خطرناکتر از اینهاست خیلی تبعاتش زیادتر هست ولی ما متوجه نیستیم به همین راحتی قضاوت میکنیم.@ پس خیلی مهم هست در هنگام قضاوت در مورد هر کس یا هر چیزی توجه بکنیم که عدالت داشته باشیم به اینکه ظلم نکنیم و دروغ نگوییم هر چیزی به اندازه خودش همان را دقیقاً بیان بکنیم.@ آخرین نکته در این مسئله این هست که در آموزههای دینی ما مسئله صدق و صداقت با ایمان ما رابطه مستقیم دارد در واقع میشود مثلاً با نماز هر کس نمیشود میزان ایمان یک نفر را تشخیص داد با روزه یک نفر با گریه یک نفر با عبادت یک نفر با حج یک نفر نمیشود میزانش را تشخیص داد.@ اما صدق اینگونه است شما میزان ایمان یک نفر رابطه مستقیم با صدق دارد در روایت داریم از علی(ع) فرمود(اَلاِیمانُ اَن تُؤثِرَ الصِدقَ حَیثُ یَضَرُکَ عَلَی الکِذب حَیثَُ یَنفَعُک) ایمان یعنی راستی را در جایی که به تو زیان میرساند بر دروغی که به سود توست ترجیح بدهید@ ایمان یعنی این یعنی راستی را که به تو ضرر میزند به دروغی که به تو سود میرساند ترجیح بدهید میخواهی ماشین بفروشی میخواهی جنس بفروشی میخواهی راجع به زنت قضاوت بکنی میخواهی راجع به شوهرت قضاوت بکنی میخواهی راجع به بچهات قضاوت بکنی.@ راجع به هر چیزی که میخواهی حرف بزنی مشاوره میخواهی بروی این را بگو میزانش را بگو دقیق این را ایمان میگویند گاهی وقتها یک آدم برای اینکه یک بار دروغ نگوید چون ایمان داشته برای اینکه دروغ نگوید یک خسارت سنگینی را قبول کرده تا مقام ولایت الهی رفته.@ آقا به طیب خدا رحمت کند مرحوم طیب را به او میگویند که آقا شما بگو این مرجع تقلید گفته که شما بروید در خیابان سروصدا بکنید چنین و چنان بکنید گفت من دروغ بگویم فردا جواب مادرش فاطمه زهرا چه بدهم همین یک کلمه اگر بخواهم این را علیه این بگویم این یک دروغ است میخواهم علیه این بگویم تبعاتش این را میترساند.@ تبعات این دروغ بعضیها نه راحت دروغ میگویند به تبعاتی هم که دارد توجه نمیکنند او ایمانش نمیگذارد دروغ بگوید تا خزینه شهادت را هم قبول میکند اما شهادت هنر مردان خداست شهادت یعنی انسان به مقام عند اللهی رسیدن شهادت یعنی شخص به اوج قله انسانیت و حاکمیت و سلطنت بر بهشت میرسد.@ من این را نمیگویم در دادگاه هست علیه برادرت یک نفر اقامه دعوا کرده باید راستش را بگویی برادرت هست باید راستش را بگویی پدرت است باید راستش را بگویی علیه پدر و مادرت هست علیه فرزندت هست و علیه همسرت است باید راستش را بگویی.@ در دعوای خانوداگی هست باید انسان راستش را بگوید. باز در یک فرمایش دیگر علی(ع) میفرماید(اَلصِدقُ اَقوا دَعائِمِ الاِیمان) صداقت قویترین پایههای ایمان هست یعنی مردم اگر همین را رعایت بکنند با هم در روابطشان دارند حرف میزنند ارتباط دارند این را رعایت بکنند.@ این از عالیترین از محکمترین ستونهای ایمان است یعنی در واقع اینها دارند این محکمترین ستون ایمان است باز در فرمایش دیگر دارد(اَلصِدقَُ رَأسُ الاِیمان وَ زَینُ الاِنسان) صدق در رأس ایمان قرار دارد و زینت انسان هست.@ من یک موقعی با یکی از این دوستانمان مسئلهای پیش آمده بود با خانمش داشتم صحبت میکردم حالا مثلاً بینشان یک چیزی پیش آمده بود پدر مادر پسر داشتند علیه شوهرش حرف میزدند علیه پسر خودشان به نفع عروسشان این را خوب دقت بکنید پدر مادر داشتند علیه پسرشان به نفع عروس صحبت میکردند که پسر ما اینجا صدق را رعایت نکرده.@ اینقدر لذت بردم این خانم گفت اصلاً من در این بیست سال زندگی با این آقا دروغ نشنیدم ایشان حتی اگر علیه خودش هم باشد راست میگوید یعنی هر چه گفته راست بوده درود بر آن مرد درود بر این زن آن مرد آنگونه است که زن نمیتواند انکارش بکند.@ لذا اگر یک جا به نفع خودش هم باشد حاضر است علیه خودش شهادت بدهد میگوید نه ایشان اینکار را نکرده چقدر خوب هست بنابراین این بحث یک بحث متقابل است میگویند آقا بچههای ما دروغ زیاد میگویند بچهها دروغ میگویند چون از پدر مادر دروغ شنیدند.@ لذا خیلی در مسائل تربیتی سفارش شده به بچهها یک حرفی نزنید که بعداً رعایتش نمیکنید هر چه به بچه میگویید عمل بکنید هر قول و وعدهای که میدهید عمل بکنید حتی حضرت فرمود آنها شما را رازق خودشان میدانند نه خدا را بچه تا بیاید بفهمد خدا رازق است طول میکشد.@ لذا میگوید وقتی به او یک وعدهای دادید دروغ به بچه نگویید برایت میخرم باشه ولی بعد نخری میبرمت پارک ولی نبری زیرش بزنی وعده دادی عمل بکن راست هم بگو نه اینکه بگوید پدر من حرف میزند ولی دروغ میگوید این کار را نمیکند پدر مادر من به همدیگر دروغ میگویند.@ پدرت آمد نگویی اینطوری مادرت آمد به مادرت نگویی اینطوری میگفت یک بنده خدایی یک پسری بود رفته بود یک جای خیلی بد بعد عمویش هم خلافکار بود آمده بود همانجا در همان جای بد یک دفعه برادرزادهاش را میبیند میگوید فلان فلان شده تو اینجا چکار میکنی حالا خود عمو هم آنجا بود.@ گفت تو اینجا چکار میکنی میدانی اگر الان پدرت تو را اینجا ببیند چه میگوید گفت بله اگر الان پدرم من را ببیند میگوید به مادرت نگویی ما اینجا بودیم ترسی ندارد میگوید پدرم هم خودش اینکاره است عمو اینکاره بود پدر هم اینکاره بود.@ گفت پدرم اگر من را ببیند میگوید به مادرت فقط نگو وقتی داستان اینطوری میشود بچه اینها را یاد میگیرد و عمل میکند بچهها هیچ وقت با گفتارهای ما کاری ندارند بیشتر با رفتارهای ما عملکردهای ما کار دارند لذا وقتی تخلف ببیند تخلف هم میکند.@ الان من بعضی از بچهها را میبینم الان دانشجو شده طرف 18 19 20 سال 24 25 اصلاً نمیتواند دروغ بگوید به هیچ وجه اصلاً نمیتواند دروغ بگوید برای اینکه اینطوری تربیت شده یعنی پدر مادر گونهای با این رفتار کردند که اصلاً این تحمل و توان دروغگویی را ندارد و دروغگویی را یک جنایت خیلی بزرگ میداند در حق خودش حیثیت خودش و خانواده خودش نمیتواند بگوید چون اینطوری تربیت شده در خانواده.@ پس اگر ما بخواهیم جایی حقیقت ایمان را چون حضرت میگوید(دَعائِمِ الاِیمان) اگر کسی بخواهد حقایق ایمان را در یک جامعه جای بیندازد باید راستگو باشد بخصوص اگر مدیر باشد رهبر یک جامعه باشد اداره یک جامعه به دستش باشد باید این را انجام بدهد تا بقیه امت یاد بگیرند که با همدیگر باید چگونه رفتار بکنند.@ بنابراین آن که روح صداقت را بر خودش حاکم نمیکند روح انصاف را بر خودش حاکم نمیکند انصافاً از حقیقت دین محروم است ولو صورتهای مقدس را دارد انجام میدهد یعنی نماز میخواند روزه میگیرد.@ اینکه در حدیث حضرت میفرماید امت من به صورت ده حیوان و موجودات دیگر محشور میشود یکیش به همین دلیل هست یک کسی که روح دروغگویی دارد آماده دروغگویی هست این از حقیقت ایمان لذتی نمیبرد این از معنویت از آسمان از غیب از ارتباط با خانواده آسمانی واقعاً نمیتواند هیچ لذتی ببرد.@ لذا باید اول این را تنظیم بکند که خیلی در روایت در سیر و سلوک سفارش کردند که اگر میخواهید یک نفر سیر و سلوک داشته باشد واقعاً راه بیفتد به سمت مقصد حق و چیزی دریافت بکند رشد حقیقی داشته باشد باید اول زبانش را درست بکند این صدق خیلی مسئله مهمی هست.@ در یک روایت داریم به امام صادق(ع) عرض کردند که(یَکُونُ المُؤمِنُ بَخیلاً قالَ نَعَم) آیا میشود مؤمن بخیل بشود بله میشود مؤمن است اما خسیس است(قالَ قُلتُ فَیَکونُ جَباناً قالَ نَعَم) میشود مؤمن ترسو باشد؟ بله میشود ترسو باشد مؤمن باشد اما ترسو باشد(فَیَکونُ کَذابا) میشود دروغ بگوید میگوید نه(قالَ لا).@ حتی سؤال کردند میتواند زنا بکند گفت بله مؤمن میشود زنا بکند یعنی ممکن است مؤمن باشد آلوده بشود به زنا دروغ فرمود نه(قالَ لا) (یُجبَلُ المُؤمِنُ عَلی کُلِّ طَبیعَتٍ اِلاَّ الخیانَه وَ الکِذب) مؤمن بر هر طبیعتی ممکن است باشد ترسو باشد بخیل باشد حسادت بکند درصدی از حسادت باشد.@ البته نه مؤمن کامل غیر از دروغ و خیانت این دو تا در مؤمن امکانپذیر نیست. اینکه در آیه قرآن و در روایات تأکید میشود روی این که مؤمن همیشه نشاط دارد علامت یک مؤمن آرامش و شادی است در قرآن این همه سفارش میکند که شادی و آرامش علامت یک مؤمن است.@ برای اینکه مؤمن اینطور چیزها را رعایت میکند شما ببینید میزان دروغهایی که انسان به افراد میگوید اضطراب در خود شخص ایجاد میکند گاهی وقتها شخص یک شخصیت ناآرام عصبی و پرخاشگر است یک آدم زودرنج این نمیداند ناشی از چی هست.@ این آرامشش میرود کلاس غضب میبیند حل نمیشود مشکلش میرود کلاس حلم میبیند مشکلش برطرف نمیشود بعد میبیند این کلاس غضب را که دارد میرود میرود این حرفها را میشنود اما این ماجرای عصبی شدن و پرخاشگری این با این مسئله حل نمیشود میرود سر کلاس حلم حلم را یاد میگیرد بعد میبیند نه اینطوری نمیشود.@ میرود کینه را یاد میگیرد میبیند اینطوری نمیشود این نمیداند این پرخاشگری عصبانیت وحشیگری و زودرنجیش برای این نیست که حتی وحشی است حتی آدم تندی است حتی آدم بداخلاقی است میگوید آقا من که همه را دوست دارم نمیخواهم هم عصبی باشم.@ این نمیداند درصد بالایی از این وحشیگری زودرنجی عصبانیت خشونت مال دروغهایی هست که با دیگران داشته صداقتهایی که با دیگران نداشته ناآرامی در انسان ایجاد میکند این ناآرامیها تعادل انسان را به هم میزند میبیند همسرش دوستش استادش شاگردش شریکش او را دوست دارد.@ راستگو میداند امین میداند و این رعایت نکرده این عذاب وجدان آدم را به هم میریزد این نفس لوامه له میکند انسان را نفس ملامتگر بعد میبیند تند است گوشهگیر است انزوا دارد دائماً فراری هست پرخاشگری دارد این مال این هست که دلش با دیگران صاف نیست همین که دلت صاف نبود ناآرامی داری.@ لذا خیلی وقتها که آدمها میروند علیه خودشان شهادت میدهند اینقدر آرامش پیدا میکنند که نگو و جالب اینجاست آن کسی که علیه خودش شهادت میدهد به بهشت به آرامش و به بخشش خیلی نزدیکتر از آن موقعی هست که از خودش دفاع میکند.@ در برخورد با حق تعالی هم همینطور است در روایت داریم بعضی از آدمها روز قیامت محشور میشوند روز قیامت هم به خدا دروغ میگویند آنجا هم میگویند ما این کار را نکردیم تو اشتباه میکنی فرشتههایت هم اشتباه کردند مثل شیطان و حضرت آدم شیطان وقتی سجده نکرد امر به رانده شدن کرد.@ به خدا میگوید(فَبِما أَغْوَيْتَنِي) تو یک طوری با من رفتار کردی که من اینطوری شدم تقصیر تو بود خدایا بعضی از بزرگان در عرفان از متصوفه آمدند حماقت کردند در کتابهایشان یک چیزهایی نوشتند به نفع شیطان یعنی درست نکته خلاف توحید میگوید.@ شیطان حق داشته شیطان با خدا بوده سالها تحمل تازه وارد را نداشته غیرتش اجازه نداد که بخواهد یک تازه وارد را قبول بکند این غیرت نیست این حسادت است عبودیت مهمترین وظیفه یک عبد هست میخواهد جن باشد میخواهد فرشته باشد میخواهد انسان باشد.@ خدا میگوید من دارم به تو میگویم به این تازه وارد آن هم دلیل دارم که به تو میگویم به این تازه وارد سجده کن چون این تازه وارد از تو قویتر است شرافتش بیشتر است سجده نمیکند حالا مشکل پیش آمده فرافکنی میکند.@ به خدا میگوید(فَبِما أَغْوَيْتَنِي) چون تو من را اغوا کردی من هم دیگر نمیتواند با آدمها کنار بیایم من هم دیگر اینها را اغوا میکنم به خدا میگوید چون شش هزار سال زحمت کشیده آمده بالا تا مقام فرشتهها رسیده علی(ع) میفرماید معلوم نیست شش هزار سال دنیایی بوده یا شش هزار آخرتی.@ البته برای خود حضرت معلوم است برای ما میگوید معلوم نیست تا آنجا آمده یک دفعه خدا میگوید بپر پایین سقوط برو بیرون یعنی تمام زحماتش هدر رفته حالا یک کسی که اینطوری زحماتش هدر رفته به خاطر خودخواهیهای خودش به خدا میگوید تو من را بدبخت کردی.@ مثل یک دانشآموز حرف گوش نکن حسود لجباز که با استادش لج میکند حسادت دارد بعد استاد از معرکه بیرونش میکند میگوید تو اصلاً دیگر نمیخواهد پیش من بیایی در جمع ما نمیخواهد بیایی در باشگاه ما نمیخواهد بیایی در کلاس ما نمیخواهد بیایی از بس لجبازی میکند.@ عناد میکند حرف گوش نمیکند خودخواهیهایش یک دفعه استاد او را میشوید میگوید گُمشو بیرون دیگر نمیخواهم ببینمت این ساقط هم میشود خیلی آسیب میبیند وقتی استاد یک دفعه به او بگوید گمشو برو دیگر نمیخواهم ببینمت.@ حق هم دارد خیلی میریزد به هم این میریزد به همش خیلی درست است نه اینکه حق دارد بگویم راست میگوید یعنی بالاخره به او فشار میاید در یک جایگاهی بوده محبوبیتی بوده انسی بوده یک دفعه مربی استاد یا خدا میگوید برو دیگر نمیخواهمت امام معصوم یک دفعه طرد میکند.@ چون در این داستان داریم امام رضا میگوید من شیعه را در این حالت نفرینش میکنم اگر قرار باشد با همدیگر بدرفتاری بکنند شیعیان حق ندارند با همدیگر بدرفتاری بکنند اگر یک شیعهای با همدیگر که عضو خانواده آسمانی یک کسی به خواهر برادر زمینی خودش آسمانی خودش بخواهد بد بکند من نفرینش میکنم.@ خیلی حرف است که شما بروی حرم امام رضا اصلاً خودت میفهمی وقتی میروی حرم حضرت با تو آشتی هست یا قهر است گاهی وقتها رفقای ما که ظریف هستند میگویند رفتی پیش امام رضا امام رضا بود حرم یا نبود حالش چطور بود خوب بود تحویل گرفت یا نگرفت.@ قشنگ معلوم است حضرت اصلاً تحویل نمیگیرد تو میروی تا مشهد ولی در بسته است حضرت رویش به تو نیست اصلاً تو حرم که شما میروید آدم میفهمد حالا میگوید تقصیر استاد است که این کار را کرد برای چی من را ضایع کرد برای چی من را ساقط کرد برای چی خدا با من اینکار را کرد.@ خب تو شورش را درآوردی یک جایی اینقدر مسخرهبازی لجاجت عناد خودخواهیهای خودت را ادامه دادی تا یک دفعه کار را تمام میکند میگوید ساقط مُهر رد میزند به تو قبول نیستی دیدی مثل یک پزشکی که اینقدر تخلف میکند چند بار نظام پزشکی به او تذکر میدهد.@ بعد میگوید آقا پروانهات باطل شد مهندسیت باطل شد برای اینکه تخلف کردی داروساز بوده داروهای تقلبی میفروخته داروهای تقلبی میساخته یک دفعه میایند پروانهاش را باطل میکنند پروانهاش را باطل میکنند میدانید یعنی چی؟@ یعنی این همه سال که درس خوانده هیچی برو یک جایی یک کار دیگری بکن یک دفعه پروانه شخص ساقط میشود اصلاً باطل میشود چون شورش را دیگر در میاورد این دروغگوییهایی هست که دارد تو من را گول زدی تو من را اینطوری کردی رفتارهای تو باعث شد من تحریک بشوم حسادت بکنم رفتارهای تو باعث شد که من بدجنسی بکنم.@ ما حق بدجنسی حق حسادت نداریم آقا طرف معلم است مربی است استاد است خداست پدر مادر است ولی است حق دارد دوست دارد به یک نفر محبت بکند به یک نفر نکند به یک نفر بیشتر به یک نفر کمتر یک نفر را مقرب خودش قرار بدهد یک نفر را دورتر قرار بدهد حق را دارد یا ندارد؟@ ما با دروغگوییهایمان میگوییم نه حق ندارد ولی صدق چه میگوید؟ صدق میگوید ولی است اختیار دارد میتواند اینکار را بکند حالا به من چه این یک نفر را بیشتر از دیگران دوست دارد یک نفر را بیشتر از دیگران به خودش نزدیک میکند.@ یک نفر را بیشتر از دیگران تحویل میگیرد به یک نفر بیشتر از دیگران توجه دارد به ما ربطی ندارد که ما فضولی بکنیم حسادت بکنیم این خصوصیت شیطانی است که ما میگوییم یک کسی که من را دوست دارد مثل پدر مادر عمو خاله دایی دوست است باید به من همه توجه بکنند و به دیگران توجه نکنند این خودخواهی است.@ شیطان اینجا نتوانست کم آورد حسادت کار را خراب کرد در نقطه مقابل آدم اینکار را کرد آدم گول خورد حوا(س) گول خورد ببینید چقدر راست گفتند(رَبَّنا اِنَّنا ظَلَمنا اَنفُسَنا) خدایا ما به خودمان ظلم کردیم ما اشتباه کردیم تو گفتی و ما گوش نکردیم.@ (وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنا وَ تَرْحَمْنا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخاسِرِينَ) اگر تو نخواهی ببخشی و رحم به ما نکنی ما زیانکار خواهیم بود این خیلی مهم است.@ من هم اشتباه کردم تقصیر من هم بود شما گفتی من حرف گوش نکردم شما گفتی من لجبازیی کردم شما گفتی من حرف گوش نکردم شما گفتی من تمرین نکردم شما گفتی من تنبلی و بیحوصلگی کردم من عمل نکردم من حق حسادت نداشتم حق فضولی نداشتم حق تجسس نداشتم حق تجاوز نداشتم حق خودخواهی نداشتم.@ حق نداشتم از شما توقع داشته باشم که مثلاً همه توجهتان به من باشد حق نداشتم توجه داشته باشم که تو به کس دیگری محبت نکنی همه توجهت به من باشد اینها همه خودخواهی و شهوترانی و هوسبازیهایی هست که میاید سراغمان و این خودخواهیها باعث میشود که ما در حق طرف مقابل چون من خودشیفته هستم.@ میگویم زنم در حق من جنایت کرده زنم به اندازه کافی به من محبت نمیکند چرا محبت نمیکند کم میگذارد چرا؟ میگوید این باید همهاش به من توجه بکند نمیکند چکار میکند به مادرش توجه کرده به خواهرش توجه کرده به پدرش توجه کرده خب بکند چه اشکالی دارد.@ چه بخل مزخرفی هست که ما داریم به دختر میگوید اگر میخواهی یک پسر را انتخاب بکنی ببین چقدر بچه ننه است او برای تو شوهر خوبی است چقدر به مادرش احترام میگذارد چقدر به پدرش احترام میگذارد بخصوص به مادرش.@ دختر طبیعتگرای ما میگوید نه این اگر به مادرش احترام بگذارد من چشمم در میاید باید یک پسری باشد که حاضر باشد پدر و مادرش و بقیه را به خاطر من فراموش بکند اصلاً من به او میگویم نرو آنجا نرود به آنها کمک نکند به آنها محبت نکند آنها را دعوت نکند خانه آنها نرود.@ این یک دختر طبیعتگرای لوس و ننر خودخواه وحشی بار آمده چرا به فلان کس توجه کردی چرا به مادرت توجه کردی چرا به خواهرت توجه کردی چرا به فلان پسر توجه کردی چرا به فلان کس توجه کردی خب آقا چه اشکالی دارد فعل حرام که انجام نداده.@ بعد وقتی این خودخواهیها در ما هست در مقام قضاوت دروغ الا ماشاء الله دیگر ما نمیتوانیم ما دیگراصلاً نمیتوانیم راست بگوییم حتی موقعی هم که داریم میگوییم داریم دروغ میگوییم و فکر هم نمیکنیم که داریم دروغ میگوییم یعنی میگوییم این در حق من این کارها را کرده تو با قضاوت و خودخواهیهایی که داری داری میگویی این اینکارها را کرده.@ اگر درست خودت را ارزیابی بکنی و خودت را بگذاری جای طرف مقابل دیگر خیلی دروغها را علیه طرف مقابل نمیتوانی بگویی آن موقع هست که انسان به صدق میافتد وقتی انسان به صدق افتاد اوج میگیرد.@ خیلی خدا خوشش میاید که یک نفر علیه خودش گواهی بدهد این را خدا خیلی دوست دارد شیطان میگوید تو من را گول زدی به خدا میگوید صریح است(فَبِما أَغْوَيْتَنِي) تو من را گول زدی گمراهم کردی آدم و حوا میگویند(رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا) ما در حق خودمان ظلم کردیم گناه کردیم تو ما را ببخش.@ خیلی وقتها من دیدم عزیزان میگویم این دعا را بخوانید میگویند آخر من بروم این دعا را بخوانم اعتراف به گناه نوشته من اصلاً چه گناهی کردیم جالب است میگویند اگر اینها را بگوییم دروغ گفتیم به خدا یعنی ما که گناه نکردیم ظلم بر نفس نکردیم در حق کسی جنایت نکردم معصوم است دارد میگوید میگوید تو بگو این را اینها دروغ است.@ حتی یک موقع هست یک کسی آمده میگفت من دعای زیارت رجبیه را نمیتوانم بخوانم گفتم چرا؟ چون میگوید باید دستت را بگیری به محاسنت بگویی(یا ذَالجَلالِ وَ الاِکرام یا ذَالنَعَماءِ وَ الجَود یا ذَ المَنِ وَ التَوب) این توهین است من اصلاً این کار را نمیکنم.@ چرا معصوم از من خواسته من دستم را اینطوری تکان بدهم برای چی از من تبتل خواستند برای چی از من خضوع و ذلت خواستند و بعضی وقتها افراد اینقدر خودخواهند میگویند که چرا خدا از ما رکوع خواسته خدا نیاز به اینکار دارد عشق میکند که من خم بشوم در مقابلش سجده بکنم.@ در حالی که این رکوع و سجده تعظیم بخش طبیعی است در مقابل بخش فطری یعنی وقتی که شهود یک عظمت هست لیاقت یک عظمت هست اگر انسان عظمت را ببیند به سجده میافتد ما مثل اینکه کور هستیم نمیبینیم بعد از خدا هم طلبکار هستیم.@ لذا نه با معصوم میتوانیم کنار بیاییم با خود خدا بس است زورش میاید با معصوم کنار بیاید اینقدر این آدم به خودش دروغ گفته که قضاوتش با معصوم هم همینطور است در مورد دین خدا همینطور است این بیصداقتیهایی که ما با خودمان داریم ما را گرفتار میکند خدایا به حق محمد و آل محمد به ما قدم صدق عنایت بفرما.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@