جلسه 030 - شکر
شماره جلسه
30
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1388
ماه
7
روز
23
متن کامل (خام) ‌ جلسه 030 - شکر

در بحث زیارت عاشورا درباره ی مصیبت یک روایتی را از نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) می خواندیم که قرار شد این جلسه توضیح بدهیم آن را بیشتر. این بود که حضرت به شخصی که در محلی قرار داشت بهش می گفتند دیوانه، گذر کرد و سؤال کرد که این چه کسی است؟ گفتند این که دیوانه ای است مجنونٌ، پیامبر فرمود که: «بل هذا مصابٌ» این یک مریض است، یک آسیب‌دیده است «المجنونُ عبدٌ او امت ابلیا شبابی هما فی غیرطاعت الله» مجنون کسی است که عبدی است یا کنیزی است که جوانی خودشان را در غیر طاعت خدا تمام کند. تعبیری که دارند خیلی تعبیر خوبی است و مهم هم است: «عبده او امة» یک عبد یا کنیز که درغیر طاعت خداوند جوانیشان را فانی کنند. کار عبد یا کنیز، اطاعت است. یعنی اصلاً فلسفه وجودیش این جوری است. قدیم ها یک نظام برده داری بود قبل از اسلام که انسان هایی را خرید و فروش می کردند، آزاد نبودند، در اختیار خودشان نبودند، مال خودشان نبوده. مثل یک جنس خریدوفروش می کردند. اسلام هم که آمد چون نمی توانست در مرحله اول نظام برده داری را لغو بکند، برای برده داری مقرراتی گذاشت و دستوراتی را وضع کرد که هم به آنها ظلم نشود هم به مرور زمان نظام بردهداری منسوخ شود، برداشته شد. اگر همان اول می آمد و نظام برده داری را می خواست بردارد. ضمن اینکه خیلی ها زیر بارش نمی رفتند. اگر می خواستند هزاران، هزار برده را آزاد بکنند. این ها هیچ کدام نه خانه ای داشتند، نه شغلی داشتند، نه درآمدی داشتند؛ بی سر پناه می‌ماندند و از گرسنگی، بی لباسی، بی سرپناهی از بین می رفتند. لذا اسلام خیلی فوری نظام برده داری را از بین نبرد، آمد براش یک قوانینی را وضع کرده ولی به مرور می گفتش که به عنوان عبادت خوبه که برده را آزاد کند. اصلاً گفت اگر کسی فلان کار را انجام بدهد ثواب آزادکردن برده را دارد. برده آزاد کردن را یک ثوابی براش در نظر گرفتن که به مرور زمان این برداشته شود که انسان ها از این یوغ دربیاند که الحمدلله یک هم چنین نظامی در اسلام الآن نیست. هر چند در نظام های غربی الآن است. یعنی شما در اروپا که ببرید مراکزی است که مثل همان برده داری قدیم می فروشند واقعاً. آدم می تواند برود پول بدهد و یک کسی را بخرد. قرارداد می نویسند که این برده شماست و باید در اختیار شما باشد. قاچاق انسان، یکی از موارد پرسود است که یک تعدادشان به درد نمی خورند و مریض هستند. برای اعضا برمی‌دارند، این ها را می کشند و برای اعضا برمی دارند مثل همین فلسطینی های مظلوم را، بچه و کسانی دیگر هستند که می دزدند و می برند این کار را می کنند، یک عده را که از نظر ظاهری و جسمی و قدرت بدنی که در وضعیت بهتر هستند و این ها را به عنوان برده می فروشند و این است الآن در اروپا است که متأسفانه انجام می دهند امّا در نظام اسلامی ملقی شده. فلسفه برده این بود که برده قابل خرید و فروش بود یعنی از خودش اختیاری نداشت مال صاحب خودش محسوب می شد و هیچ وظیفه ای جزاطاعت نداشت. الآن هم بعضی ها می روند این کار را می کنند و درست هم است می گویند. مثلاً ما در کار منزل در کار اداره احتیاج به یک خدمتکار داریم. خدمتکار یعنی چه؟ یعنی این وظیفه اش این است که آنچه را که رفاه صاحب کارش اقتضا می کند آن را تأمین بکند و از خودش دستوری و برنامه ای ندارد و در اختیار آن است می خواهد ببیند که صاحب کارش چه کاری دارد. مثلاً می گوید برو چایی بریز. می رود چایی می ریزد، برو شربت بیاور، شربت می آورد، خانه را نظافت بکن، خانه را نظافت می کند. فلان چیز را بخر از بیرون می گوید چشم می خرم. این الآن هم است. وظیفه یک خدمتکار یا عبد آن تعبیری که در قرآن آمده چی است؟ وظیفه اش اطاعت و بندگی است، از خودش هیچ اراده ی نباید داشته باشد. ما به اعتبارات گوناگونی به جهات گوناگونی وظیفه اصلی ما اطاعت خداوند است و ما آمدیم به دنیا به زمین که این کار را انجام بدهیم و این کار همان چیزی است که سعادت ما را تأمین می کند: «ما خلقتُ الجن و الانس إلّا لیعبدون» من جن و انس را خلق نکردم مگر اینکه من را عبادت کنند. برای چی من را اطاعت کنند؟ که این را توضیح دادیم در بحث های قبلی که خداوند به اطاعت ما هیچ نیازی ندارد. او صمد است، ذات مطلق بی نهایت که هیچ نیازی ندارد، غنی مطلق است. «غنی عن العالمین» پس من را عبادت کنند به چی بر می گردد؟ به ما برمی گردد. یعنی ما عبادت کنیم تا ما به چی برسیم؟ به آن کمال لایق خودمان، به هدفی که داریم. اگر این بحث که ما از خدا هستیم «إنا لله» و نفخه خدا در ما است، اصلاً از جنس خدا هستیم که بگوییم از خدا هستیم، روح خدا در ما دمیده شده، کمال ما در چی است؟ در تخلق به اخلاق الهی و مثل خداشدن است. «عبدی اطعنی حتّی اَجعلک مِثلی» اینکه انسان هم تمام اسماء و صفاتی که در حق تعالی است، همه آن قدرت ها و کمالاتی که در حق تعالی است در انسان هم بروز بکند. انسان عاشق این است. انسان دوست دارد شبیه خدا بشود. حالا آمدیم زمین آن نفخه ی خدا را داریم، آن روحی را که ما را می تواند شبیه خداوند تبارک وتعالی بکنه داریم، روی زمین اگر بخواهیم یک سیری را طی بکنیم مسیر بازگشتمان به حق تعالی به آخرت؛ چون ما از آخرت آمدیم به آخرت هم برمی گردیم. از خدا آمدیم به خدا هم برمی گردیم. مال زمین نیستیم. ما نه تولدمان در زمین است نه استقرارمان در اینجا دائمی است. موقت است ما قبل از اینکه به زمین بیاییم بودیم، حال مدتی آمدیم در زمین، یک مدتی هم اینجا می‌مانیم و می رویم. اصلاً زمینی نیست. این زمین یک خانه ی موقتی است که ما دَرش عبور می کینم. «درُ مَمَرِّ» خانه عبور است. قبلاً جای دیگر بودیم، الآن آمدیم زمین، حالا در زمین نمی مانیم برمی گردیم در جایی که بودیم. حالا برای اینکه بهترین کس به ما بگوید شما اگر می خواهید به بی نهایت برسید به مطلق برسید به حق تعالی برسید، به کمالتان برسید، چه کار باید بکنید، کی هست؟ کی بهترین راهنمای ما است؟ خود خداوند تبارک و تعالی. چون این مسیر قبل از دنیا، دنیا و بعد از دنیای ما را او خلق کرده، هم ما را او خلق کرده، هم عالم را، همه ی عوالم را او خلق کرده، بهتر از هر کس دیگر ما را می شناسد. «ربکم اعلم بکم» این آیه چقدر زیباست. می فرماید آنکه مالک و تدبیرکننده شماست، بهتر از هر کس دیگر شما را می شناسد. بهتر از هر کس دیگر می داند که چه چیزی به نفع شما است، چه چیزی به ضرر شما است! و خوبی این است که بیش تر از هر کس دیگر شما را دوست دارد و حتی بیشتر از خودتان خودتان را دوست دارد. علاقه ای که خداوند به ما دارد، محبت و مهری که خداوند تبارک و تعالی به ما دارد، رأفت و رحمتی که خدا به ما دارد، اصلا قابل مقایسه با آنچه که خودمان داریم، نیست. هم برای کمال خلق تان کرده، هم بی نهایت دوستان دارد، هم بهتر از هر کس دیگری شما را می شناسد. پس بهترین کس و عالم ترین کس هست. یعنی هیچ کس از خدا علمش بالاتر نیست. علیم است. «بکل شی علیم» است. «بکل خلق علیم» است. همه را می شناسد. چه کسی بهتر از خدا می تواند ما را هدایت کند؟ برای همین هم می فرماید: «هو الهادی» فقط خدا هدایت گر است. حتی در قران پیغمبر را هادی نمی داند. فرمود إِنَّكَ لا تَهْدِي مَنْ أَحْبَبْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ. تو هر کس را بخواهی نمی توانی هدایت کنی. خدا هادی است و علم دست خداست. تخصص در اختیار خداست. «انما العلم عندالله» همه علم دست خداست. در سوره مبارک یس فرمود: «انما العلم عندالله» علم همه اش دست خداست. حالا خدا می گوید بدانید من بهتر از هر کس دیگری می توانم شما را هدایت کنم. پس به آن چه که من می گویم گوش کنید. دستوراتی که می دهم اطاعت کنید. این دستورات برای شما است. به نفع شما است و برای اینکه شما به خوشبختی برسید. من خدا قصد اذیت و آزار شما را ندارم، قصد سخت گیری شما را ندارم. «یریدالله بکم یسرولا یرید بکم العسر» خدا آسانی شما را می خواهد نه سختی شما را. من دوست ندارم بنده هام سختی بکشند. این دستوراتی که می دهم اطاعت کنید که بعد در بحث مفصل توضیح دادیم که در دستورات خدا سختی هست. امّا سختی به بخش انسانی انسان وارد نمی شود. به کدام بخش وارد می شود؟ به بخش طبیعی و حیوانی انسان وارد می شود. وإلا بخش انسانی ما از دستورات خدا نه تنها رنجی نمی برد؛ بلکه کاملاً احساس رضایت، لذت آرامش، خوشایند، پیشرفت، خوشبختی و شرافت می کند. آن کلفت و تکلیفی که در احکام الاهی هست را بخش حیوانی ماست؛ یعنی بخش زمینی ماست که باید درخدمت ما باشد تا ما را بتواند به آنجایی که می خواهیم برسیم، برسیم. خوشبختی یک نفر در طاعت خداست. در اینکه از بین همه ی موجوداتی که روی زمین می بیند. انسان باید بهترین، عالم ترین، متخصص ترین، مهربان ترین مربی را برای خودش انتخاب کند. بهترین رب را انتخاب کند. باید زیر نظر متخصص کار بکند دیگر. یک موجود نظام مند یک مکانیزم تخصصی هست که اطلاعت تخصصی دارد وجودش. این اطلاعات تخصصی را از کجا بگیریم؟ شما اگر فرض بفرماید که یک اتومبیل از یک شرکتی می خرید بهترین کس برای راهنمای شما کیه؟ همون شرکت سازنده اش هست. سازنده ما کیه؟ طبق اصل اصالت تخصص خداوند تبارک و تعالی است که هفت دسته تخصص لازم را دارد. قبل از دنیای ما را می شناسد. بعد از دنیای ما را می شناسد. دنیای ما را می شناسد و می داند چه چیزی به نفع ماست وچه چیزی به ضرر ماست. بنابراین عاقلانه ترین کار این است که انسان بره بالاترین استاد، بالاترین متخصص، مهربان ترین، کامل ترین، حکیم ترین، دقیق ترین مربی را انتخاب بکند. در کارهای دیگر هم انسان همین کار را انتخاب می کند دیگر. می گویند فلانی شاگرد فلان استاده. هر چی آن استاد بهتر باشد شاگرد هم به تبع آن استاد بزرگ می شود. می گویند مثلاً ایشان مثلاً پانزده سال زیر دست فلان استاد بوده. این یعنی اینکه خیلی چیزها یاد گرفته. آقا حالا استاد من کیه؟ رب من کیه؟ باافتخار می گویم رب ما خداست. برای همین هم لذت دارد رکوع و سجده. انسان با تمام وجودش در مقابل خدا تعظیم می کند. «سبحان ربی العظیم و بحمده» یعنی با افتخار می گوید در مقابل رب خودش مربی خودش خضوع می کند به سجده می افتد. می گوید تو رب من هستی. «ربی العظیم» رب عظیم من، رب اعلی من، چون ما رب های دیگری هم داریم. مربی های دیگری هم داریم، پدر و مادر رب ما هستند. «کما ربیانی صغیراً» «رب ارحمهما کما ربانی صغیراً» پدرو مادر هم رب هستند تا یک حدودی بچه را تربیت می کنند. استاد هم ربه. مربی های دیگر هستند که رب هستند. ولی رب عظیم، رب اعلی خیلی مهمه. رب عظیم من کیه؟ برترین رب من کیه؟ اینجاست که انسان به افتخار می افتد. به شادمانی می افتد. به لذت می افتد که من خدایم استادم هست. خدا مربی من هست. خدا ربم هست. «کفی بی عزاً أن اکون لک عبداً» این عزت برای من که من عبد تو هستم. «و کفی بی فخراً أن تکون لی رباً» این افتخار برای من بس که تو رب من هستی. کسی دیگر رب من نیست. چقدر افتخار دارد. حالا شما نگاه کنید اگر کسی این استاد را انتخاب نکند همچین مربی را انتخاب نکند دستوراتی غیر این مربی را. سراغ یک دستورات ناقص، ضعیف، که علیم نیست، حکیم نیست، خبیر نیست، غفور نیست. اگر یک کسی رفت یک این جوری استادی را انتخاب کرد به این آدم چی می گویم ما؟ یک کسی هست الان بهترین امکانات را دارد بره بهترین استاد را انتخاب کند توی یک رشته ی، پولش رادارد،امکاناتش را دارد. می تواند بره سر کلاس بهترین استاد بعد بره سر یک کلاس استادی که مثلاً نصف آن هم نیست. یک دهم آن نیست. یک هزارم آن هم نمی فهمد پ این آدم را بهش می گویند چی؟ می گویند مجنون می گویند دیوانه. می گه شما اگر قراره وقتت را بگیی بگذاری و یک مربی بگیری و زیر نظر او باشی باید بهترین استاد باشد. حالا که می توانی بری پای درس استاد، حرف های آن را بگیری گوش بکنی، چرا می روی پیش استاد که یک میلیون نیمی آن هم سواد ندارد. فهم ندارد، سواد ندارد، اصلاً تخصص ندارد، این حماقت نیست واقعاً! برای همین قرآن می فرماید: آدم هایی که غیر از مسیر خداوند را می روند سفیه اند، احمقند. در دنیا هم ما اینها را احمق می دانیم. حماقته آدم خدا را رها بکند و ربی غیر از خدا انتخاب بکند. واقعاً حماقته. «ومن یرغب عن ملة ابراهیم إلا من سفه نفسه» چه کسی روی بر می گرداند از آیین ابراهیم مگر کسی که سفیه باشد، کسی که احمق باشد. برای همین هم وقتی شما می روید زیارت حضرت عبداعظیم، زیارت حضرت معصومه، زیارت امام رضا، زیارت معصومین می روید امام زاده ها، اینجا دیگر آن اوج عزت و افتخار انسان واقعاً این جور جاها گریه اش می افتد در اذن دخول ها. «بسم الله و بالله و علی ملة رسول الله» من با آیین پیغمبر اینجا ایستادم و می خواهم وارد بشوم. باذن الله با اجازه خدا می خواهم بیام تو. ماشاء الله. چقدر افتخار در این زیارت نامه هاست.. همه اش احترام و تکریم و افتخار و شرافت و بزرگی هست در این اذن دخول ها که آدم می خواند. تمامش افتخارآمیزه. تمامش بهجت آور و سرورآور هست. یک کسی که می آید در این بارگاه بهجتی می ایستد. دربارگاه معصومین و امام زاده ها چقدر اکرام دارد. اگر کسی جوانیش را در غیر طاعت خدا هدر بده این چیه؟ پیامبرمی فرماید «المجنون عبدٌ أو امةٌ». بنده و کنیزی هست که جوانیش را در غیر طاعت خدا صرف می کند. این حماقت نیست! بعد هم ما فلسفه وجودمون اطاعت هست. اصلاً من وقتی از خدا بودم و می خواستم برگردم این بود که من بیام اینجا دستورات خداوند را اطاعت کنم تا مثل خداوند بشوم، تا آن قوه ی که خداوند از خودش در من گذاشته آن کودک روانی که از خودش در من گذاشته که توان بی نهایت شدن را از خودش دارد، قابلیت بی نهایت شدن را دارد، او را پرورشش بدم. اسماء الاهی را دونه دونه جذب کنم در طبیعت و دنیا. چه کسی بهتر از خدا برای راهنمایی من. لذا انسان، انسان نمی شود تا اول بندگی را بپذیرد. یعنی بگوید من عبد تو هستم. هر چی تو بگوئی درسته. اونی که می خواهد عبد خدا نباشد، عبد هر کس باشد خجالت آور و شرم آوره. لذا برای افتخار در نماز چی می گوییم. برای اینکه من حد خودم را ببینم، خودم را قیمتی ببینم، قیمت ابدی خودم را نگاه کنم، خودم را مفت نفروشم. می گویم «إیاک نعبد» فقط تو. من اصلاً زیر بار کسی نمی روم. ای خدا کمتر از تو نه. «إیاک نعبد و إیاک نستعین» فقط با تو. اگر ما خودمان را به معصوم می سپاریم؛ چون معصوم تجلی کامل علم خداست. خزینه ی علم خداست که ظهور کرده برای همین هم بهش می گویم خلیفة الله. خلیفه یعنی چی؟ یعنی مظهر خداست. آن خدا در این آدم ظهور کرده کامل ظهور کرده در این آدم. می گوید من تجلی می کنم در یک انسان مثل خودت، می فرستمش. هر چی من بگم آن هست. «ومن یطع الله والرسول، اطیعوا الله و اطعیوا الرسول» معصوم این هست. آینه تمام نما، مظهر کامل خداست. دقت کنید مظهر کامل خداست. حتی ما اگر ولایت فقیه را قبول داریم آنهایی که ولایت فقیه ندارند خیلی بدبختند. چون به هیچ وجه کسی که ولایت فقیه ندارد در نظام اجتماعی و سیاسی ارتباط با خدا ندارد. حاکمش، رئیس جمهورش، نظام سیاسی اش هر چی باشد طاغوته. هر چی باشد غلطه. اما کسی که ولی فقیه دارد و اطاعت از ولی فقیه می کند این فردا حجیت دارد. به خدا می گوید خدایامعصوم، خودت فرموید که در زمان غیبت این فقیه با این شرایط حاکم من هست. برای همین هم فقیه با تخصص خودش اداره نمی کند جامعه را. با تخصص چی جامعه را اداره می کند؟ فقه اداره می کند. فقه علم زمینی نیست. علم آسمانی است. دستوراتش را معصوم داده. می گوید من چون مطمئنم این متخصص اطلاعات را تو دادی، معصوم داده من ازش اطاعت می کنم. هر چیزی هم که باشد گردن من نیست. من حاکم طاغوت نمی خواهم. برای همین هم در کشور ما اگر کسی بخواهد حاکمیت داشته باشد؛ مثلاً رئیس جمهور بشود، حتماً حاکمیتش را باید ولی فقیه چکار بکند؟ تأیید بکند. وإلا الاهی نیست این که مردم رأی دادند. مردم خیلی وقت ها امکان داره اشتباهاً رأی بدهند. باید حتماً ولی فقیه امضاء بکند آقا. این شخص رئیس جمهور شماست. حاکم شماست. فرمانده شماست. لذا ما چه تحت تربیت ولی فقیه باشیم، چه معصوم، داریم چی کار می کنیم؟ اطاعت کی را می کنیم؟ اطاعت حق تعالی را می کنیم؛ ولی غیر از این دیگر نمی ارزه آدم عمرش را صرف کند. می شود حماقت. دیوانگی یعنی همین که آقا توکه روی زمین هستی الگوت کیه؟ مربیت کیه؟ از چه کسی خط می گیری تو زندگیت؟ نظام هنجارها و ناهنیجارها، ارزش ها و ضدارزش ها را چه طوری می شناسی؟ از کجا می گیری؟ از کجا می فهمی یک کار خوب یا بد؟ ازدواج چه طوری بکنیم. معامله چه طوری بکنیم. کار اقتصادی چه جوری بکنیم؟ اخلاقت چطور باشد؟ رفتارت چطوری باشد؟ عبادت هات باید چه طور باشد؟ معاملات دیگرات باید چطوری باشد و خیلی چیزهای دیگر ات. از کجا می فهمی این تخصصی هست و این کار تو را شبیه خداوند می کند و این کار اسم های خدا را در تو ظهور می دهد! ما چه می دانیم؟ ما اصلاً نمی توانیم به متخصص غیرمعصوم اعتماد بکنیم. تازه اساتید غیرمعصوم هم که می آیند شما می روید سرکلاسشون می شنوید می گن آقا این استاد حوزه است. استاد دانشگاه هست، زمانی روز قیامت گرفتار نمی شوی که بدانی وقتی نشستی سر درس او، او از خودش اصلاً حرفی نمی زند. حق ندارد بزند. شنونده ی ما بسیار عزیزتر، محترم تر از آن هست که من بیام بشینم حرف خودم را بزنم. نظرات و احساسات شخصی خودم را بهش بگم. چون این اعتبار ندارد. می گه اینها مال خودته. فقط زمانی ما می توانیم بیام سر درست و فقط زمانی می توانیم این وقت را آنجا صرف کنیم ونه تو مسئول باشی و نه ما که این حرفی که می زنی حتماً حرف کی باشد؟ قرآن باشد. مال روایات باشد. از معصوم باشد. حرف تخصصی باشد. اگر قرار حرف غیرتخصصی باشد نمی دانم فلان دانشمند خارجی چنین گفت. فلان کس این جوری گفت. به قول فلان شاعر این جوری این جوری که نمی شود ما که نیامدیم حرف های نسبی بشنویم ما می خواهیم حرف های قطعی که مسلم هست بشنویم. ما نمی توانیم خودمان را به غیر خدا و معصوم بسپاریم. این دیوانگی است؛ چون تو یک موجود کاملاً تخصصی هستی و تخصصی ترین موجود خداوند هستی. بزرگترین، عزیزترین، محبوب ترین، کامل ترین، ارزشمندترین مخلوق خدا هستی. لذا کار کردن با انسان خیلی حساسیت دارد. یک چشم، یک کسی بخواهد با یک چشم انسان کار بکند. پانزده سال آدم باید بره 15 سالدرس بخواند در دانشگاه تا بتواند دست به چشم یک نفر بذارد. گوشش، بینیش، حلقش، پوستش، روحش چی؟ روح که خیلی پیچیده تر خیلی حیف تر. برای همین آدم نمی تواند خیلی راحت هر کسی را بپذیرد. فقط خدا و معصوم.

«فمعکم معکم لا مع غیرکم» من قیمتم کمتر از این نیست که من به هر کسی خودم را بسپارم. طرف می خواهد بره موی سرش را اصلاح بکند. به هر آرایشگری نمی سپارد سرش را. لباسش را به هر خیاطی نمی سپارد. اتومبیلش را به هر مکانیکی نمی دهد. تلفن همراهش را. عینکش را به دست هر کسی نمی سپارد آن وقت چه طوری ما راضی می شویم خودمان را بسپاریم به هر کسی عمرمون را در دستورات و فرمول های این و آن سپری بکنیم. من فلان عرفان هندی، فلان عرفان اروپایی، الان نمی دانم چی چیه از کجا آمده از پشت کوه بعد بیاد به ما بگوید که بیایید من می خواهم شما را خوشبخت بکنم. ای بابا تو اصلاً چی می دانی از ما. چه تخصصی داری تو از ما. تو اصلاً می دانی من کجا بودم قبلاً از اینکه بیام به دنیا آنجا را دید. تخصص های لازم آن قسمت را داری؟ می دانی در دنیا پنج نوع تخصص حداقل در دنیا لازمه. تو کدامش را داری از این پنج تخصص. هیچ کدام را نداری. چه طوری می توانی بگویی من می توانم مربی شما باشم. استاد شما باشم. تو می دانی آخرت، قبر، سکرات مرگ، در عالم برزخ، قیامت، پنجاه ایستگاه قیامت چه جوری؟ ما باید چطوری رفتار کنیم تا بتوانیم از آن ایستگاه ها رد بشویم؟ چی می دانی که ادعا کردی بیایید من مثلاً شما را خوشبخت می کنم. استاد شما هستم. همین تهران خومان. مثل قارچ ازهمین جلسات و کلاس ها دارد سبزی می شود که من امام زمان شما هستم. به همین راحتی. تو همین ماه های اخیر. یکسال پیش هم نمی گویم. من امام زمان شما هستم. هرچی من می گم شما باید اطاعت کنید. در همین تهران ما، در همین ماه های اخیر. من امام زمان شما هستم. هر چی من می گویم شما باید اطاعت کنید. شما نگاه کنید در این شهر که عالم، حوزه ی علمیه، اساتید، متخصصین الاهی کم ندارد. یک عده این قدر نادان می شوند، این قدر سفیه می شنود که میرند سر کلاس این ها می شینند و پول هم می دهند. پول های سنگین از اینها می گیرند. می گویند بیایید ما شما را خوشبخت می کنیم شما باید اطاعت بکنید. باید به ما ایمان بیارید اصلاً. باید به ما ایمان بیاورید. یکشون می گوید شما درجه ایمانتان به اندازه ی پولی هست که به حساب من می ریزید. باور کنید کتابهاشان هست. بروید بخوانید. نوشته درجه ایمان شما به این است که شما چقدر پول به حساب من می ریزید. باید اعتماد بکنید حرف های ما را گوش بکنید. چه تضمینی، تو تخصصت را کی تأئید کرده؟ از کجا آمدی؟ چی می دانی تو؟ آن وقت شما تصور کنید آدم چقدر سفیه می شود، چقدر احمق می شود که این را به عنوان استاد قبول می کند هر چی هم گفت انجام می دهد. آقا شما خدا را رها کردی، خالق و مهندس این عالم را رها کردی، معصوم را رها کردی که علمش الهی هست، پا درس کی می خواهی بروی. پای درس کی می خواهی بنشینی. کی می خواهد استاد و الگوی تو باشد! عمرت را در اطاعت چه کسی می خواهی هدر کنی؟ پیامبر می فرماید: اینها مجنون اند. اینها دیوانه اند. اما تعریف عبد برای همه خیلی قشنگه. یعنی آقا حقیقت وجودی من اطاعت است. اطاعت کمال منه. در یک درس تخصصی در دانشگاه، کامل ترین دانشجو چه کسی هست؟ عاقل ترین وکامل ترین دانشجو کدامشان هست؟ مطیع ترین شان هست. درس استاد را خوب می گیرد، خوب می خواند. خوب عمل می کند. خوب تمرین می کند تا زودتر به تخصص برسد. لذا حضرت فرمود: «اعقلکم اطبعکم» عاقل ترین شما مطیع ترین شماست. چرا؟ چون ما داریم اطاعت از تخصص می کنیم. اطاعت از علم می کنیم. حتی خدا هم که می گوید من را اطاعت کنید، دلیلی که می آورد می گوید من همین جوری به شما نمی گویم که فشار بیارم به شما. حتی تحمیل هم نمی کنم به شما که شما حتماً من را اطاعت کنید. واقعاً ببینید چقدر خداوند بزرگ گونه با ما برخورد کرده. شما باید اخلاق و ادب را از قرآن یاد بگیرید. شما حتی حق ندارید به عنوان یک انسان، تخصص مان و علمان را به یک نفر تحمیل کنیم. خدا هم تحمیل نمی کند. خدا می گوید ببینید من اگر می گویم حرف من را گوش کنید چند تا دلیل دارم، برهان دارم. دلیل های من را بشنوید اگر راضی شدید این دلیل ها را شنیدید اگر قبول کردید من حق می گویم، من خدا را اطاعت کنید. چقدر با اخلاق خدا برخورد می کند. می گوید ببینید شما قبول دارید (خدا سؤال می کند) شما قبول دارید هرخلقتی یک متخصص می خواهد. می گویم بله. می گوید قبول دارید من خلقتتان کردم. بله. من این عالم را خلق کردم. بله. من این عالم را اداره می کنم بله. «من کل شئی علیم» هستم یا نه. «بکل شئی محیط» هستم؟ بله «خالق کل شئی» هستم؟ بله. ببینید چقدر دلیل می یارد برای ما. آیا از من مهربان تر هم می توانید سراغ داشته باشید؟ با وفاوتر از من، رفیق تر از من؟ نه. آیا اگر اشتباه کردید کسی غیر از شما می توانید گناهان شما را ببخش؟ «و من یغفر الذنوب إلا الله» چه کسی می تواند اشتباهات شما را جبران کند؟ هیچ کس. اگر دستکاری کردید خودتان را، سیستم های خودتان را ریختید به هم، با گناه با اشتباهات، مکانیزم خودتان را خراب کردید. کی غیر از من می تواند درستش بکند. برگرداند سر جای اولش؟ مگر من نمی توانم خرابکاریهای شما را درست کنم؟ اگر شما چهل سال اشتباه کردید. کی غیر از من می تواند آن چهل ساله را از وجودتان عفونتش را دربیاورد و بسازدتان؟ مجدداً بازسازی کند نوسازی کند و جبران کند برایتان. خدایا تو می توانی.

غفر از غفران است. «و من یغفر» یعنی من می توانم خطاکاریهای شما را در وجودتان همه رابرگدانم اصلاح بکنم. هم عفو هستم؛ جریمتان نمی کنم. اخم نمی کنم، قهر نمی کنم باهاتان. هم غفور هستم که شما اگر این مکانیزم را به هم ریختید، این سیستم چهل ساله که به شما دادم که باید یک ابدیت باهاش بسازید اگرخرابکاری کردید من تمام این را می توانم براتان اصلاحش بکنم. من مهندس این عالم هستم. من می دانم که تو اگر پنجاه سال معصیت کردی، چطوری می توانی از چه مسیری این عفونت را درست می کنی. مثل پزشک الان، شما می روید خرابکاری می کنید، چیزهای بد می خورید، چربی می خورید. نمک هی می خورید. خرابکاری می کنید یک دفعه بدن عفونت می کند. سرطان می گیرد. خودت می توانی درستش بکنی؟ بله. ما فقط می توانیم بمیریم. کاری دیگری نمی توانی بکنیم. باید بمیریم. اما وقتی خودت را بسپاری به یک متخصص، می گوید من تمام این سلول های سرطانی را از وجودت درمیآورم. می توانم این کار را بکنم. تخصص دارم. بدنت را می شناسم. می دانم چی کار باید بکنم که تمام آن سلول های سرطانی دربیاد. سلول های جدید خوب. جاش بشیند و تو دوباره سلامتی را به دست آوری. خدایا این استدلال ها را می کند در قرآن بعد می گوید خب حالا اگرمن می گویم شما من را اطاعت کنید به این دلایل. صدتا دلیل برای ما می آورد می گوید من زور نمی گویم بهتان. بعد هم می گوید ببین مجبور هم نیستی گوش بکنی حرف های من را که زدم. من تو را مختار آفریدم «إنا هدیناه السبیل إما شاکراً و إما کفوراً» من راه را بهت نشان دادم می خواهی عمل کن. شاکر باش. تشکر کن من را داری و حرف های من را گوش بده تا به کمال برسی. من تو را برای کمال آفریدم. تو من آفریدم برای اینکه مثل خودم باشی. می خواهی کفور باشی. ناسپاسی کن. کفور یعنی کسی که می پوشاند. من را بپوشان که اصلاً انگار نه انگار من خدا را داری و اطلاعات و دستورات من را، فقه من را، اخلاقیات من را، چیزهای که بهت دادم، عقاید که بهت دادم همه را بپوشان برو دنبال راه خودت. هر کاری که دلت می خواهد بکن. چقدر آزادمنشی هست درش. تازه جهنم هم می گوید نه که جهنم ببرمت. یک خدای عقده ی باشم که تو اگر من را اطاعت نکردی، معصیت کردی، من ببرمت جهنم. نه. فضای بهشت من یک فضای هستش که تو اگر می خواهی واردش شی باید با یک مکانیزم خاص واردش بشوی. اگر آماده نبودی، اذیت شدی آنجا با خودت هست. دیگر از این بهتره. مگر الان دنیا بچه ها را اذیت می کند؟ نه. بچه هایی که در رحم مادر وقتشان تلف شده. در سیستم اطاعت از تولید صحیح نبودند. الان آماده اینجا. کسی اذیتش نمی کند. ولی چشم نیاورده. چشم نیاورده نابیناست دیگر اذیت می شود. گوش نیاورده اذیت می شود. قلب نیاورده، می میرد. قلبش ناقصه درد می کشد. جهنم کار خودمان. لذا جهنم را با خودمان می بریم. آتش را ما با خودمان در جهنم می بریم. می بریم کجا؟ می بریم در فضای بهشتی و آنجا اذیت می شویم. همه ی هشدارها را هم خدا داده. پس ما عزیزم کار اطاعت خداست. غیر از بندگی و اطاعت کار دیگری نداریم. می گوید این جوری ازدواج کن، این جوری زن داری، کن. با پدر و مادرت این جوری رفتار کن. جور دیگری نه، تخصصی نیست. چون سیستمت تخصصی هست. بخواهی جور دیگر ی رفتار کنی. این مکانیزم می ریزد به هم. شما با یک تلفن همراه هم بدرفتار کنید می ریزد به هم. با یک تلویزیون با یک کامپیوتر بدرفتار کنید می ریزد به هم. قاطی می کند. کار نمی کند. انسان هم این جوریه. تا یک غصه می آید سراغش پژمردگی می آید احساس پوچی می آید، ضعف می آید، اینها برای این است که تو اهل اطاعت نیستی. تو هر چی می گویند خدا این جوری گفته، باور نمی کنی. وقتی هم می دانی خدا فقط این جوری می خواهد هی مقاومت می کنی. لج بازی، می کنی، خودت اذیت می شوی. دنیایت خراب می شود. آخرت هم خراب می شود. آن استحکام شخصیتی، قدرت، شادی اینها را دیگر نمی توانی به دست بیاوری. من تو را یک جوری قرار دادم. این مکانیزم یک جوری قرار دادم تو اگر گوش بکنی مثل یک پزشک می مانی که شما وقتی دستورالعمل های او را کامل گوش می کنید بدن سالم و با نشاطی دارید. روحتان هم همین جور هست. لذا رسول اکرم (صلی الله علیه واله) فرمود: ای مردم شما بهترین چون مریض هستید و رب العالمین طیب و صلاح مریض در آن چیزی هست که طیب می گوید، نه در آن چیزی که مریض به زور ازطیب می طلبد. خدایا تو این طوری به ما بده من این طوری می گویم. حالا ما گاهی وقت ها به خدا می گویم من اگر جای توبودم این کار را می کردم یعنی من از تو بیشتر می فهمم. خدا را هم نقد می زنیم. می گوید نه من تخصص دارم. من رب العالمینم. من خالق کل شئی هستم. من بهتر می دانم چی تو را شفا می دهد، چی تو را خوشبخت می کند. چی به تو شادی و آرامش می دهد. تو اگر خودت بخواهی برای خودت تهیه کنی می روی در یک میسرهایی که اصلاً شادی وآرامش توش نیست. بعداً غصه هایت زیادتر می شود. ما الان بیست و پنج هزارنفر در زندان داریم حدوداً. اینها همه می خواستند خوشبخت کنند خودشان را، افتادند در کار اقتصادی سر از زندان درآورند. مگر عاشق خودشان نبودند اینها، بله مگر برای خوشبختی تلاش نمی کردند. چرا سر از زندان در آوردند؟ چرا یک عده اعدام شدند؟ چرا یک عده خودکشی کردند؟ اینها همه عاشق خودشان بودند. همه مردم می خواستند خودشان را خوشبخت کنند. چرا سر از اینجا درآوردند. بد خودشان را میخواستند. دشمن خودشان بودند. نه. چرا این جوری شد؟ برای اینکه مسیر تخصصی را نرفتند. خودشان بدون تخصص دست به کاری زدند با یک مکانیزم بی نهایت، قدرتمند و پیچیده خواستند اطلاعات اندکشان را دستکاری کنند. این را برای خودشان نشستند برنامه نویسی کردند. تو برای این مکانیزم نمی توانی برنامه نویسی بکنی. تو الان یه برنامه ساده کامپیوتری رایانه ی درنظر بگیریم می گویند باید یک متخصص باید برنامه نویسی کند. تازه بعد از اینکه یک متخصص و مهندس برنامهریز، برنامه ریزی می کند صدتا غلط ازش درمی آوردند که آقا این برنامه اش غلطه، ضعیفه.. ما چه طوری میتوانیم برای این مکانیزم برنامه ریزی بکنیم. مگر تو می شناسی این مکانیزم را؟ من آره تصمیم گرفتم بروم سفر. تصمیم گرفتم این رشته تحصیلی را انتخاب کنم. با این شخص ازدواج بکنم. خونه ام را اینجا بگیرم. این لباس را بپوشم. این کار را بکنم. تو برنامه نویس نیستی عزیزم. یک جاهایی که میل داری خدا می گوید این قسمت ره بهت اجازه می دهم خودت برای خودت برنامه ریزی کنی. ولی یک قسمت هایی هست خط قرمزه. اینها حرام هست. اصلاً در این قسمت برنامه ریزی نکن. یک قسمت هم واجبه و اینها باید انجام بشود حتماً. خط قرمزها را بشناس. آن چیزهایی که ضروری هست انجام بده. یک قسمتی هم هست که اگر انجام بدی بهتره، مستحبات و یک قسمتی هم هست که اگر انجام ندهی بهتره. مکروهات یک قسمت هم باز گذاشتم برای خودت. خودت انتخاب کن. قانون دارد. چقدر هم دقیق هست این قانون. اینها را اطاعت کن، خوشبخت می شوی. سعادتمند می شوی. لا درحدیث عنوان بصری مفصل توضیح دادن در آن 12 دستورالعملی که امام صادق می دهد اولین دستورالعملی که حضرت برای ما انسان می دهد این هست که انسان برای خودش برنامه ریزی نکند. تدبیر نداشته باشد برای خودش. می گوید من خودم می دانم چی کار باید بکنم. بگوید نه خدایا من خودم می دانم تخصص ندارم. شما اگر برید پای درس یک استاد خیلی عالی که استادترین استادهای دنیاست. برید پیش آن بعد بگوید استاد من یک مشکلاتی دارم، می خواهم این مشکلات را حل کنم. آمدم خدمت شما می گوید بگو ببینم مشکلات شما چیه؟ می گوید این این این بعد استاد این جوری می کند. آهان اینها را. میل خودته، هر کاری دوست داشتی بکن. نه عزیزم. تو خیلی آدم خوبی هستی خیلی آدم محترمی هستی هر کاری دلت خواست بکن. اصلاً توخیلی آدم با شعوری هستی. این کلاه سرمان می گذارد دیگر. پول ازمون می گیرند کلاه سرمان می گذاند. تو خیلی آدم فهمیده ی هستی. تو خیلی آدم با شعوری هستی. حالا سرطان گرفتی هرجور دلت می خواهد خودت را شفا بده. اگر دکتر این جوری با شما صحبت بکند چی می گویی بهش؟ می گویی تو یا هالو گیر آوردی من آمدم پیش متخصص یا احمق گیر آوردی یا می گی من مردنیم برو هر کاری دلت می خواهد بکن. دیگر نمی خواهد هیچ مراقبتی بکنی. وإلا من این همه راه کوبیدم آمدم پیشت تا شما بگویی من چی کار کنم. می گویی نه توخیلی عزیزی خیلی مهمی تو دانشجوئی تو استادی خودت خودت جوانی می فهمی. همینی که الان شما نگاه کنید کلّه جوان های ما می کنند. جوان ما موعظه نمی خواهد. دیدی بعضی از این آدم های متخصص می آیند اینها خیلی خطرناکند. من اصلاً قصد موعظه شما را ندارم. آقا انسان به موعظه احتیاج دارد. من اینقدر بدم می آید یک نفر موعظه ام بکند. در عذابهای جهنم یک سلسله عذاب هایی هست مخصوص کسانی که از موعظه بدشان می آید. الان این شده یک کمال. می آیند در تلویزیون بحث می کنند. من ببخشید قصد موعظه ندارم یا در فیلم ها مثلاً می گویند من اینقدر بدم می آید یک نفر را موعظه بکنم. خب بدت می آید برو جهنم و جهنمی هم می شود کسی که از موعظه بدش بیاید. یعنی چی؟ ما نیاز داریم به موعظه. نصیحت ما نیاز داریم. بریم پیش استاد، استاد بگوید نه بابا تو خیلی قیمتی هستی. بابا من به خدا سواد ندارم نمی دانم این سرطان من چی کار کنم. بگوید نه تو حالیت نیست که سواد نداری. برو هر کاری دلت بخواهد بکند. اگر یک دکتری با آدم اینجوری صحبت بکند. آدم شک می کند. ناراحت می شود می گوید: نه. شما به من بگو من اطاعت می کنم. شما به من بگو من چی کار کنم این سرطانم خوب بشه و قول هم می دهم هر چی بگوید اطاعت بکنم. من برای خودم برنامه نریختم آقای دکتر، آقای مهندس، آقای متخصص، استاد، هیچ برنامه برای خودم ندارم. این بهش می گویند که یک آدمی که می خواهد به کمال برسد. کسی که می خواهد به کمال برسد، نرود پیش خدا بگوید خدایا من یک برنامه هایی دارم برای خودم، حالا تو چی می گویی؟ بعد خدا هم می گوید من اینها را می گویم .می گوید حالا اگر توانستم هفده رکعت باشد نماز صبحش را خیلی چونه نزنیم، آنجاش هیچی. روزه چی؟ روزه ام می گیرم. حجاب حالا ببینم چی می شود. قول نمی دهم. خمس، اصلاً دست به پولم نزن خدایا. پول را اصلاً ولش کن. حج، خدا می گوید که اگر پول داشتی برو. خبرت می کنم. بهت می گویم اگر پول داشتم و تصمیم گرفتم. الان خیلی ها این جوری هستند. سال ها از وجوب حج گذاشته از استطاعتشون گذاشته هنوز خبری نیست ازحجشان. نیکی به پدر و مادر. اگر آنها آدم باشند، باشد. پا روی دمم نذارند اذیت نکنند. باشد. شوهرداری نه. آدم بود باشد وگرنه حالش را می گیرم. زن داری چی. ببین ما همه چیزمان با خدا برنامه داریم. قبلاً به خدا گفتیم خدایا ما یه اخلاق و برنامه هایی دارم یک منش هایی دارم تو اصلاً پا رو دممم نذار خدایا. این جوری که عبادت نمی شود. شما برید پیش پزشک بعد بگوید این را من انجام نمی دهم. من که اصلاً از سرخ کردنی نمی توانم بگذرم. می گوید ترشی نخور. ترشی که اصلاً عمراً می میرم برای ترشی. این این این پس چه می شود؟ چی می ماند برای اطاعت. اما اگر یک کسی گفت حرف نمی زنی، هر چی گفتم کاملاً گوش می دهی بخواهی یا نخواهی. شاگرد هم قوی بگوید آقا من از خودم هیچ اراده ی در مقابل تو ندارم. هر چی بگوئی من کامل گوش می کنم. این ما را به کمال می رساند. این ما را به سعادت میرساند. خدایا من اصلاً از خودم هیچی نمی گویم. هر چی تو گفتی، باشد. اظهارنظر نمی کنم. خلاف میلم باشد هم عمل می کنم. خلاف تشخیص خودم باشد عمل می کنم. خلاف سلیقه ام باشد هم عمل می کنم . می دانم تو من را دوست داری. می دانم هیچ وقت علاقه من به خودم بیشتراز علاقه تو به من نیست. می دانم تخصص تو نسبت به من میلیاردها میلیارد و بی نهایت بیشتر از آگاهی خودم به خودم هست و می دانم تو من را برای سعادت می خواهی و می دانم تو به من نیاز هم نداری. هر چی بگویی، چشم، اطاعت می کنم. هر چی بگویئ. می فرماید اولین قدم اگر می خواهی بیایی بشوی پای درس یه استاد بری بشینی، اولین چیزی که باید برای خود هموار کنی این است که بگوئی من قرار نیست با این بایستم جروبحث کنم، قرار نیست با این درگیر بشوم. نیامدم سر کلاس بنشینم حرف های این را نقدش بزنم. می خواهم بشوم. هر چی گفت اطاعت می کنم. شما در همین بحث های تجاوز به حقوق دیگران در شنیدن در نگاه کردن، تجاوزهای چشمی، تجاوزهای گوشی که ما در بحث تقوی کردیم. حالا اینها گزارش هایش به من می رسد دانه دانه. می گوید بابا تو چقدر ساده ی حالا استاد یک چیزی گفت که به کتاب دیگران نگاه نکنید. تلفن دیگران را کنترل نکنید. پیام های دیگران را نخواندی تو هم چقدرساده ای. مگر هر چی گفت باید گوش کرد. واقعاً این به گوش من زیاد می رسد که مثلاً آقا تجاوز چشمی نکنید فضولی در کار دیگران نکنید. به کسی اگر راضی نیست حتی حق ندارید نگاه کنید. می گوید بابا استاد یک چیزی گفت. این حرف ها چیه؟ من تا ندانم فلانی چکار دارد می کند و کیه و چی کار می کند. کسی که حاضر نیست با خودش درگیر بشود و فقط می آید بشنود. این خودش را مسخره کرده. در حدیث داریم خودش را مسخره کرده و این قساوت قلب پیدا می کند. ما اگر قرار بشویم اگر گفت تجاوز چشمی نکنید تو می بینی اهل تجاوز چشمی، اهل تجاوز گوشی هستی، می گوید من فضول نیستم خیلی کنجکاوم. از بچگی یه ذره کنجکاو بودم به خدا قصد فضولی ندارم ولی نمیدانم چرا کنجکاوم. همان فضوله آقا. باید این فضولی ها را کم بکنی. اطلاعات و اخبار از کسی جمع نکنید. راضی نیست خیلی وقتها انسان مسائلش را کسی دیگر بداند. نه نگاه بکن متجاوزانه، نه گوش بکن متجاوزانه، حریم های مردم را رعایت بکن. وقتی حاضر نیستی عمل بکنی قساوت قلب پیدا می کنی، بقیه مسائل هم عفونی می شود. هرچی بیشتر بدتر.

والحمدلله رب العالمین