جلسه 139 - انسان‌شناسی (قم)
شماره جلسه
139
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1393
ماه
2
روز
2
متن کامل (خام) ‌ جلسه 139 - انسان‌شناسی (قم)

سلام علیکم و رحمۀ الله.@ أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.@ سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان هدیه به محضر مقدس خانم فاطمه زهرا(س) صلوات ختم بفرمایید.@ بحثمان را درباره عمل ادامه میدهیم موضوعی که امشب خدمتتان تقدیم میکنیم در این باره هست که خداوند تبارک و تعالی ما را با چشم خودش نگاه میکند یعنی آنگونه که ما را آفریده و با همان هدفی که ما را خلق کرده اگر کسی با خداوند تبارک و تعالی اختلاف نظر داشته باشد دچار سختی و مشکلات میشود چون خداوند نظر خودش را قالب میکند.@ در روایت حدیث قدسی داریم که تو میخواهی و من هم میخواهم و در نهایت آنچه که من میخواهم میشود پس بیخود با من جنگ نکن و خواست خودت را با خواست من سازش بده خودت را با من درگیر نکن و داریم هر کس که راضی به رضای الهی نیست و آنچه را که خداوند قضاوت میکند قضاوت نمیکند و صبر بر سختیها ندارد.@ سختیهایی که خداوند میفرستد(فَالیَتَخِذ رَبَّ الزِّوای) برود یک پروردگار دیگری را بگیرد مثل این هست که شما روی علاقهای که به خودتان دارید خودتان را به یک باشگاه میبرید به یک مربی میسپارید هزینه میپردازید وقت میگذارید که زیر نظر یک مربی کار بکنید.@ مربی معنایش مشخص است یعنی طبق یک سلسله فرمولها و قواعد استعدادهای شما را شکوفا میکند شما به محض اینکه در باشگاه ثبتنام کردید یعنی من میخواهم آنطوری که شما میخواید بشوم میخواهم تربیت بشوم.@ بنابراین حالا اگر مربی خواست تمرین بدهد نمیتوانید به مربی بگویید که من تمرینها را انجام نمیدهم یا نمیخواهم رشد بکنم یا سختم هست یا هی نق و غر بزنیم مربی به شما میگوید تو که نمیخواستی رشد بکنی باشگاه نمیامدی خداوند طور دیگری میفرماید.@ میفرماید اگر کسی آنطوری که من حکم میکنم حکم نمیکند آنطور که من راضی هستم راضی نیست و صبر ندارد به کاری که من به عنوان مربی و ربش برایش انجام میدهم برود یک مربی دیگری انتخاب بکند فقط مؤمنین حقیقی که واقعاً خدا را باور کردند و کارهایش را هم قبول دارند خودشان را با رضایت و آرامش به دست حق تعالی مسپارند.@ درس بزرگی که سیدالشهداء در کربلا به ما میدهد در لحظه آخر همین است(إلهی رضاً بِرِضاک) یعنی همه این کاری که تو با من کردی قشنگ بود زینب کبری فرمود(و ما رأیت إلا جمیلا) بنابراین یعنی من با ربی سروکار دارم که به او ایمان دارم به کارش ایمان دارم قبولش دارم و من من مانع تن دادن به ربوبیت الله نمیشود.@ حالا چه چیزی باعث میشود که انسان در مقابل حق تعالی بایستد و راضی به رضای الهی نباشد به حکم الهی حکم نکند و صبر نداشته باشد با ربوبیت الهی، اختلاف دیدگاه در تعریف من است در تعریف انسان، خداوند آنطوری که ما را میبیند با ما رفتار میکند.@ یعنی جلوهای از خودش که به زمین رفته بدن گرفته و بعد هم میخواهد پیش خودش برگردد با همان سه مرحله حیات، قبل از دنیا، دنیا و بعد از دنیا، هدفش هم این هست که این موجود بتواند تمام آن استعدادهای بینهایت الهی که دارد خداوند میخواهد از روی فضل و کرمش در انسان شکوفا کند.@ وقتی که من ماجرای خلقت را نمیدانم اصلاً توجه دارم به اینکه من چه کسی هستم داستان حیات را نمیفهمم از اینجا ماجرای اختلاف بین من و خدا شروع میشود که خدایا چرا دعا کردم اجابت نکردی چرا فلان چیز را خواستم ندادی؟ چرا بلا فرستادی؟@ چرا برای من مریضی فرستادی؟ چرا سرطان فرستادی؟ چرا ورشکسته شدم؟ چرا سرم به سنگ خورد؟ چرا فلانی مُرد؟ چرا در زندگی من طلاق اتفاق افتاد؟ چرا من شوهر نکردم؟ چرا من زن نگرفتم؟ و خیلی چیزهای دیگر، این منی که در مقابل خدا میایستد و چرا چرا میکند من بخش حیوانی است.@ یعنی منی که از جنسیت ماست من جنسی ماست من دنیایی ماست این من در مقابل من الهی که مظلوم هست در وجود ما ضعیف هست قدرت قد علم کردن در مقابل من حیوانی را ندارد این در مقابل الله قد علم میکند و شروع به سرکشی میکند این نوع سرکشی را قرآن اصطلاحاً میگوید طغیان، و فردی که این کار را میکند طاغوت میگوید یعنی کسی که طغیان میکند.@ یعنی با تعریف غلطی که از خودش دارد یعنی به عنوان یک زن یا یک مرد فقط خودش را نگاه میکند و با الله درگیر میشود حکمهای این زن و مرد حکمهای بخش حیوانی با حکمهای بخش انسانی یکجور نیست چون نوع نگاه حق تعالی این هست که او با زنی و مردی ما کاری ندارد.@ اگر حکمی هم درباره زنانگی و مردانگی ما میدهد به خاطر اینکه این بخش زنانگی و مردانگی مزاحم بخش انسانی و بخش الهی نشود و الا پیش خداوند تبارک و تعالی اصالت ندارد هیچ کدام از اموری که مربوط به بخش انسانی نیست پیش خداوند تبارک و تعالی اصالت ندارد.@ مثلاً آن چیزی که اصالت دارد آن فوق عقلی است که عاشق خود الله هست و میخواهد شبیه الله بشود یعنی خداوند برای غیر از این اگر بخواهد مزاحم این موجود بشود هر شأنی از شئون ما خدا دیگر ارزشی قائل نیست چه بخشهای علمی و عقلی ما چه بخشهای وهمی ما.@ زینب کبری مادر هست اما خدا به مادر بودن این اعتنایی ندارد که الان بچههایش میخواهند بیایند جلوی چشمش تکه تکه بشوند خدا به این اعتنا ندارد میگوید بروند جلوی چشمش تکه تکه بشوند ببیند بچههایش تکه تکه شدند جلوی مادر ببینند، حضرت زینب چه چیزی را دارد فدا میکند؟@ احساسی که به بچههایش دارد و مادری بودنش، آنها هم همینطور، چرا؟ فدای چه میشود این احساس مادری زینب کبری، احساس خواهر و برادری امام حسین و زینب، احساس پدر و فرزندی حضرت سیدالشهداء با رقیه(س)، آنها آنجا فدای چه دارد میشود؟@ تشنگی، جسم، بدن، اسارت، فحش شنیدن، اینها برای انسان سنگین است اما به او میگوییم مصیبت عظیم، اما این بخش فدای چه میشود؟ فدای بخش انسانی دارد میشود بخش فوق عقلانی و خدا آن را اصالت میدهد یعنی خدا اگر قرار باشد انتخاب بکند بین من جاودانهای که از جنس خودش هست و قرار است شبیه خودش بشود و من حیوانی و من گیاهی یا من جمادی یا من عقلی حتی، کدام را انتخاب میکند؟@ من انسانی را انتخاب میکند حتی من عقلی را هم خدا به آن اعتماد ندارد میگوید این عقل و مطالعات و طلبه شدن و آخوند شدن و عالم شدن و مهندس شدن و دکتر شدن فقط زمانی ارزش دارد که به من اصلیات لطمهای وارد نشود.@ اگر قرار باشد لطمه وارد بشود خدا یکدفعه میبینی مشکلاتی ایجاد میکند شخص نمیتواند درس بخواند درس میخواند فراموش میکند نمیتواند رشد بکند، چرا؟ چون میخواهد آن من جاودانهای که از جنس خداست حفظ بشود.@ به حرمت آن من که اصالت دارد اصیل هست مَنهای دیگر را خدا فدا میکند و اصلاً هنر یک انسان همین هست که خودش داوطلبانه بتواند این مَنها را فدای من اصلیاش بکند(بأبی أنتم و أمی و نفسی و أهلی و مالی و أسرتی) وقتی با سیدالشهداء با معصوم روبهرو میشوی میگویی پدرم، مادرم، جانم، مالم، همه کسام فدای شما باشد.@ یعنی اگر در حرکت به سمت شما، در رفتن به چادر شما، در کمک به شما، در راه مودت شما این چیزها قرار است من را اذیت بکند و مانع بشود همه را فدای شما میکنم.@ دقیقاً همان مشکلی که 1400 سال سر راه شیعه بوده که تعلقات به من حسی به من گیاهی و من حیوانی و من عقلی نگذاشته که در اختیار معصوم قرار بگیرد معصوم 1180 سال آواره است(هو الترید الشرید) ترد شده آواره است(الفرید الوحید) تنهای یگانه.@ چه چیزی نمیگذارد امام زمان از آوارگی و ترد شدگی، تنهایی در بیاید؟ مَنهای ما، ما به امام زمان میگوییم این مَنهای ما اجازه نمیدهد ما وقت نداریم ما گرفتار بخشهای دیگر هستیم فرصت برای بخش فوق عقلانیمان برای بخش جاودانهمان وقت نداریم.@ بنابراین اگر نهایتاً بخواهیم کمک بکنیم یک کمکی میکنیم که به این بخشهای دیگر لطمهای وارد نشود کمک مالی، کمک وقتی، یکطوری در خدمت شما هستیم که درسمان لطمه وارد نشود.@ زمان جنگ یادتان هست گفتم ما چقدر طلبه داشتیم از شهوت درس جبهه نرفتند امام فرمود اینها باید روز قیامت جواب بدهند و در مقابل آن خیل عظیمی از طلبهها که جبهه رفتند امام فرمود آنها عقال از پای علم باز کردند یعنی وظیفهشان را به درس خواندنشان ترجیح دادند این خیلی مهم است.@ پس بعضیها دکتر و مهندس میخواهند بشوند میگویند من دیگر وقت ندارم آدم بشوم چون میخواهم دکتر بشوم مهندس بشوم دیگر برای انسانیت وقت ندارم برای اینکه مسیر خدا را طی کنم سیر و سلوک بکنم قوای الهیام را فعال بکنم من وقتت ندارم چون دکترم، مهندسم، نمیرسم بعضیها میگویند نه من چون زن هستم یا مرد هستم وقت ندارم.@ با شوهر سرشان گرم است و آنقدر خاک بر سر میشوند که با یک زندگی و یک شوهر و چهارتا بچه الله و ابدیت را فراموش میکنند بعضیها آنقدر خاک بر سر هستند که با یک زن و چهارتا بچه و یکذره مشکلات زندگی و خاله خالهبازیهای زندگی امام زمان را رها میکنند.@ او همچنان 1180 سال در چادر و در آوارگی و تنهایی و یگانگی خودش میماند و ما اصلاً در طول عمرمان حتی یکبار هم یاد او نمیکنیم دقائقی به او سر نمیزنیم دقائقی به فکر او نیستیم و غربت و آوارگی حضرت ما را آزار نمیدهد خداوند برایش آن مسأله اصالت دارد یعنی آن من جاودانهای که از جنس خودش هست.@ (نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي) آن منی که از جنس محمد و آل محمد هست حالا خدا به من میگوید آدم باش حواست باشد باید این من را اصالت بدهی به سایر منهایت، من هم غیر از این با تو رفتار نمیکنم بالا بروی پایین بیایی اگر دعایی داشته باشی که به صلاحت نباشد به تو نمیدهم زور نزن.@ یک موقع میگویی بچه میخواهم بچهدار بشوی نمیشوی زور میزنی فلان کار را انجام بدهی میبینی نمیشود مصلحت نیست زور میزنی فلان موفقیتهای مالی و اجتماعی و حقوقی و عقلی و چیزهای دیگر به دست بیاوری خدا نمیگذارد. @ زور میزنی محبوب بشوی خدا دشمن برایت میتراشد میگوید او باید تربیت بشود خدا آنقدر من جاودانه ما را دوست دارد که حاضر است به خاطر تربیت ما دشمن برای ما درست بکند همانطور که برای انبیاء دشمن درست میکرد.@ مثل اینکه الان مثلاً یک مسئولی یک کسی را برای مأموریت بفرستد بعد بگوید این مأموریت مهم را باید بروی انجام بدهی بعد خودش چند نفر را اجیر بکند بگوید نگذارید این مأموریتش را انجام بدهد بروید این را اذیت بکنید ببینم این چکار میکند در راه من حاضر است اذیت بشود در راه من حاضر است فداکاری بکند.@ کار مفت برای خدا کردن یک کاری که همهاش در آن بخور بخور باشد و آقایی باشد و فشار نباشد اینجا عشقی ثابت نمیشود تا وقتی که انسان در تعارض بین من جاودانهاش و مَنهای عقلیاش، منهای وهمیاش، منهای خیالی و گیاهی و مَنهای جمادیاش قرار نگیرد معلوم نمیشود کدام من را خودش دارد انتخاب میکند.@ اختیار فلسفهاش همین است در اختیار خدا به شما اختیار داده که شما خودت با اختیار خودت بین من جاودانهات منی که از خانواده اهل بیت هست با من حیوانی من فرشتهای و من حسی یکی را انتخاب بکنی این رمز اختیاری است که خدا به همه ما داده، خدا چرا این اختیار را داده؟@ چون انسان وقتی با اختیار انتخاب میکند میتواند خلیفۀ الله بشود مظهر الله بشود به تو چند تا من داده با اختیار، میگوید حالا هر کدام را خواستی انتخاب بکنی قیمت تو همان است گفتیم به شش گروه تقسیم کرد منهای سنگی، کمتر از سنگ، منهای حیوانی، کمتر از حیوان، منهای شیطانی.@ یک من را هم خدا فقط به رسمیت شناخت آن من انسانی(وَ الْعَصْرِ إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِي خُسْرٍ إِلاَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ) استثنائاً این من را خدا قبول دارد که از جنس خودش و از جنس اهل بیت است.@ این اختیار ماست که الان در تعارض بین من حیوانی من گیاهی من عقلانی و من انسانی من کدام را انتخاب بکنم در درس خواندنم، در مسائل سیاسی، در مسائل اجتماعی، در مسائل نظامی، در مسائل اقتصادی، در تحصیلات، و در خانواده، من الان من انسانی را در خانواده ترجیح میدهم یا من حیوانی را، طلاقها مال ترجیح من حیوانی است.@ یعنی به خاطر بخش جنسی بخش طبیعی و بخش حیوانی تعارض بین زن و شوهر اتفاق میافتد و زن و شوهر فقط خودشان را جنس میبینند و برای همین دعوایشان میشود اختلاف بینشان میافتد زن میخواهد زنانگی خودش را حفظ بکند مرد میخواهد مردانگی خودش را حفظ بکند یادشان میرود آدم هستند دعوایشان میشود.@ این زن میگوید به غرور زنانگی من برخورده مرد میگوید به غرور مردانگی من برخورده غرور حیوانی و بعد حالا دعوا و درگیری و خاله خالهبازی، دعوا سر خانواده همسر، دعوا سر باجناق و جاری، دعوا سر مادرشوهر و مادرزن و پدرزن و پدرشوهر همه بخشهای حیوانی است.@ بخش انسانی اصلاً دعوا ندارد اصلاً درگیر نمیشود به اینطور مسائل ورود نمیکند چون اصلاً برای این کارها وقت ندارد آنقدر بزرگ است که اصلاً فرصت ندارد علی(ع) چرا میگوید وقتی در کوچه فحش میدهند من میگویم با یک علی دیگر هستند.@ میگوید من اشتغال دارم نمیرسم خودم مشغول کاری هستم که فرصت این کار را ندارم بایستم با این من حیوانی، حالا یک کسی چهارتا چیز گفت.@ ما در بسیاری از موارد وقتی میخواهیم من حیوانی یا من گیاهی یا من عقلانیمان را حفظ بکنیم من جاودانهمان از دست میرود به آخرتمان لطمه میخورد من جاودانه له میشود تحقیر میشود به خاطر اینکه من میخواهم من حیوانی را حفظ بکنم.@ یک کسی که سر امتحان تقلب میکند این یک حیوان بیش نیست تقلب سر امتحان در هر درسی میکند این دارد من حیوانی را ترجیح میدهد به من انسانی، تقلب یک کار غلطی است من تقلب بکنم که نمره بگیرم قبول بشوم وقتی انسان با تقلب قبول بشود این دیگر من انسانی ساخته نمیشود من جاودانه ساخته نمیشود یک من شیطانی است یک من وهمانی است.@ این تقلب نکند 18 میگیرد اما چون بسیار خودخواه و خودشیفته است نمیتواند 20 کمتر داشته باشد چشم ندارد ببیند بقیه 20 شدند نفر اول شدند تقلب میکند من درسی من علمی نمیگذارد آدم جبهه و جنگ برود نمیشود آدم قیام بکند در خدمت الله باشد.@ لذا حضرت زهرا(س) تمام هنرش این هست که منهای دیگرش را اصلاً ندید نه شوهرش را دید به عنوان یک زن و شوهر، نه مادر بودن خودش را دید به عنوان مادر با بچهها، نه هیچ بخش دیگری را ندید حتی من آخرتیاش را فدای من عاشقانه و رابطهاش با حق تعالی کرد وقتی که پیغمبر میگوید جبرئیل آمده میگوید خداوند سلام میرساند میگویند هر چه میخواهی بخواه.@ فرمود(شَغَلَنی لَذَۀُ خَدمَتِهِ عَن مَسألَتِه) از اینکه لذت خدمت به خداوند، پیش خود خدا بودن من را از اینکه از او چیزی بخواهم مشغول کرده چیزی لازم ندارم همین که پیشش هستم بس است و این چیزی است که ما از دست دادیم.@ فاطمه زهرا، زینب کبری فرزندش عشقشان به حق تعالی، در استخدام حق تعالی بودن کنیز حق بودن هست و ما شبیه مادرمان نیستیم کسانی که شبیه فاطمه زهرا هستند عشقشان این هست که در لشکر امام زمان باشند ولو درس هم نخوانند منافاتی ندارد.@ ولی گاهی وقتها اختلاف پیش میاید منافات پیش میاید تعارض پیش میاید خیلی وقتها برای اینکه آدم بخواهد به امام زمان خدمت بکند باید اتفاقاً درس خوب بخواند یک جاهایی هم پیش میاید یک وظائفی پیش میاید که من نمیتوانم آنطوری با آن کیفیت، مسابقه گذاشتم با بقیه میخواهم آقایی و شاگرد اولی خودم را حفظ بکنم.@ نمیتوانم تعارض پیش میاید وقتی من شاگرد اولی را ترجیح میدهم و دست از وظیفهام برمیدارم ظلم میکنم مردی چون درس میخواند به زنش میگوید تو باید مثل مستخدمها مثل کُلفَتها در خانه هر کاری کردی بکن من درس دارم الان مصیبتی که درسخوانها دارند چه طلبه چه دانشجو چه دکتر چه مهندسش همین است هیچ کاری کمک همسرش نمیکند.@ میگوید چون من درس دارم همه کارها وظیفه توست حالا این درس هم میخواند واقعاً بزرگ میشود از نظر درسی، به یک جایی میرسد هم به ثروت هم به مکنت هم به موقعیت اما این یک رشد حیوانی میکند کسی که تربیت بچهاش را رها میکند.@ خلوت با بچهاش را رها میکند با فرزند وقت گذاشتن را رها میکند با همسر وقت گذاشتن را رها میکند صرفاً درسخوان است از این یک حیوان بیشتر در نمیاید صرفاً سیاسی است میگوید من وقت ندارم بچهام را تربیت بکنم شما الان چقدر از این سیاسیون میبینید آدمهای بزرگی هستند بچهشان را تربیت نکردند آقازادههای بیتربیت ما چقدر در این کشور داریم.@ آقا رئیس جمهور خوبی است وزیر خوبی است نماینده خوبی است اما پدر خوبی نیست مؤمن خوبی نیست بچهاش خودکشی کرده یکی بچهاش رفته یک جایی کار دیگر کرده برای بچه خودش وقت نمیگذارد مثل غضنفر است که فقط از پشت گُل میخورد و گُل میزند از اینطرف میگوید من مسئول هستم میخواهم فرهنگ مملکت را درست کنم.@ بچههایش همه نیم من بوق بن پشم پانزده هستند هیچکدام جور در نمیاید تو برای خانواده خودت وقت نگذاشتی در طلبهها هم پیش میاید آقا میخواهد زودتر مجتهد و آیت الله بشود وقت نمیکند برای بچههایش وقت بگذارد.@ یک آقازادههای وحشتناکی درست شده همه آقازاده هستند آیت اللهزاده هستند اما هیچ سنخیتی با پدرشان ندارند چون آقا وقت نگذاشته به بچهاش و به همسرش برسد وقت نگذاشته به خودش برسد همین فقط ذهن خودش من درس بخوانم زودتر فقیه بشوم مجتهد بشوم من فقط باید دکتر و مهندس بشوم من فقط باید وزیر و مدیرکل بشوم.@ من الان نمیرسم استاندار هستم من فرماندار هستم نمیرسم من مهندسم، نمیرسم، من مسئول هستم سفیر هستم وکیل هستم به آدم بودن خودم نمیرسم وقت نماز شب ندارم وقت سحر ندارم وقت قرآن ندارم وقت سجده ندارم چون دکترم، مهندسم، آدم نیستم.@ چون اگر آدم بودم باید برای بخش انسانی وقت میگذاشتم مثل بخشهای دیگر، باید برای آنها غذا تهیه میکردم به خلوتشان، به نیازشان، به نوازششان، به راز و نیازشان نمیرسم خدا اصلاً اینطوری نیست خدا یک شمشیر دستش گرفته خیلی تیز و دقیق، خدا آن چیزی را میخواهد که از جنس خودش است.@ لذا میگوید اگر بندهای فقط آن من را خالص آورد والسلام، نیاورد بقیهاش به درد من نمیخورد(يَوْمَ لا يَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ إِلاَّ مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ) از امام صادق(ع) سؤال کردند قلب سلیم یعنی چی؟@ فرمود(اَلّذی یَلقی رَبَّهُ وَ لَیسَ فیهِ أحَدٌ سِوی) به ملاقات حق تعالی برود و چیزی جز حق در این دل نباشد بقیه چیزها تابع عشق به حق باشد نه اینکه اشکال دارد بارها گفتیم عشق به دنیا اشکالی ندارد دنیادوستی، مالدوستی، همسردوستی، فرزنددوستی هر چقدر بیشتر بهتر، فقط نباید غلبه بر محبت به این سهتا چیز جهاد، چهارده معصوم و خود الله.@ وقتی ما منهایمان را ترجیح میدهیم من روزنامه میخوانم ولی قرآن نمیخوانم فیلم نگاه میکنم ولی به قرآن وقت ندارم برسم درس میخوانم اما کتاب خدا را نمیتوانم بخوانم این قرآن شافع، شفیع مشفع هست یعنی اگر قیامت شفاعت بکند شفاعتش قبول است و اگر لعن بکند لعنش قبول است.@ به خدا روز قیامت میگوید این آقا من را ضایع کرد تو هم ضایعش کن دیگر پذیرفته نمیشود دروغ میگوید من وقت ندارم قرآن بخوانم دروغ میگوید من نمیتوانم تفسیر بخوانم دروغ میگوید من وقت ندارم بروم روی معارف الهی کار کنم دروغ میگوید من نمیتوانم آخرتشناسی کنم فرصت ندارم بروم ابدیتم را بشناسم.@ این پیغمبر است که شمشیر برمیدارد میگوید(إنَّ اللهَ تَبارَکَ وَ تَعالی یُبغِضُ کُلَّ عالِمٍ بِالدُّنیا جاهِلٍ بِالآخِرَۀ) خداوند دشمن میدارد هر عالم به دنیایی را که جاهل به آخرت است اصلاً با کسی شوخی ندارند آخرتشناسی وظیفه واجب است.@ ما چند روز دیگر میخواهیم وارد آخرت بشویم وقت ندارم ترجیح میدهد زبان یاد بگیرد کامپیوتر یاد بگیرد هی برود چیزهای اضافی برای خودش بار بکند ما آنقدر کارهای اضافی کردیم میگوید ما برای آخرتشناسی وقت نداریم برای اخلاق برای خودسازی برای تمرین برای باشگاه رفتن فرصت نداریم.@ یعنی برای من اصلی فرصت ندارد الله اینطوری نیست الله چون آن بخش اصلی و جاودانه ما را دوست دارد با همان عشقش با ما رفتار میکند لذا خیلی جاها که تو یک چیز دیگر میخواهی خدا یک چیز دیگر میخواهد.@ موسی(ع) که پیامبر معصوم است میگوید خدایا من میخواهم بدانم که رضای تو در چیست؟ فرمود(رِضایَ فی کُرهِک) رضای من آنجایی که رضای تو نیست هر جا که تو بدت میاید آنجا رضایت من است ولی وقتی خدا به فاطمه زهرا میرسد(إنَّ اللهَ یَغضِبُ لِغَضَبِ فاطِمَه وَ یَرضی لِرِضاها) فاطمه زهرا(س) کیست که خواستش با خواست خدا یکی است و غضبش با غضب خدا یکی است.@ به موسی میگوید(رِضایَ فی کُرهِک) اما وقتی به فاطمه زهرا میرسد یکطور دیگر است چقدر این مادر ما عظمت دارد ما هم که به موسی نمیرسیم رضای خدا در کره ماست در بد آمدن ماست نه مایی که از جنس خداست مای عقلی مای وهمی و جنسی، حیوانی مای گیاهی و مای جمادی.@ خیلی وقتها وقتی میخواهی جنبه ابدیات را در نظر بگیری باید پا بگذاری روی خواستههای دیگرت، لذا یک کسی که حال و حوصله و شجاعت و جگر برخورد با خودش را ندارد این هیچ کاره در نمیاید یک کسی که نمیتواند یقه خودش را بگیرد نمیتواند خودش را آرام بکند این هر کاری در اجتماع بکند تمام موفقیتهایش شکست است.@ رئیس جمهور بشود شکست میخورد نماینده مجلس بشود شکست است وزیر بشود شکست است سفیر بشود شکست است مجتهد بشود شکست است دکتر بشود شکست است مهندس بشود شکست است به مردم دیگر خدمت میکند ثواب هم میبرد ولی در جنبه انسانی خودش نه.@ آن باطن شکل پیدا نمیکند آن جنین در رحم مادر یعنی رحم دنیا شکل پیدا نمیکند پس خوب دقت کنید خدا با ما چطوری رفتار میکند این خیلی مهم است یکجاهایی که بین من و آسمان درگیری پیش میاید بین من و غیب، بین من و اهل بیت درگیری پیش میاید.@ باید توجه بکنم که آن عشقش را به من از دست نداده محبتش را به من از دست نداده در کنار من بودن را از دست نداده ولی آن یک چیزی را میبیند که ما نمیبینیم خدا نگاه کن با ناموس خودش فاطمه زهرا چکار کرد این بانو 18 سال عمر کرده 18 روز روز خوش نداشته با سیدالشهداء خدا چکار میکند.@ تمام مَنهای بخشهای دیگرش را خدا از او میبرد هر منی سیدالشهداء دارد جسم، شما ببینید با بدن مبارک چکار کردند بخش گیاهی حضرت بدن حضرت را چه بلایی سرش آوردند.@ علی اکبر را شما نگاه کنید علی اصغر را ببینید سیدالشهداء را ببینید بخشهای حیوانی، بخشهای وهمی، روابطی که هست به عنوان یک شوهر، یک پدر، یک برادر ببینید همه این وسط له میشود زینب کبری همینطور، در همسران سیدالشهداء همینطور، در اباالفضل همینطور، اباالفضل به برادرهایش میگوید شما بروید جلوتر از من به شهادت برسید که من به این فیض برسم.@ یعنی میخواهد حق برادری را ذبح بکند میخواهد بفهمد برادر در راه خدا دادن یعنی چی، یک کسی که زودتر شهید میشود درد کشته شدن برادر را نمیکشد خیلی سخت است من یکبار در عملیات یادم هست با اخویمان رفتیم ایشان در شلمچه بود ایشان در آتشبارانهای آنجا که بکش بکش بود که کمتر کسی زنده برمیگشت از گردان ما فقط من یک نفر برگشتم.@ ببینید چقدر وضعم خراب بوده همه گردان ما به شهادت رسیدند فکر کنم من و یک نفر دیگر زنده ماندیم اخوی ما جلو رفت حالا من فکر کردم او را کشتن یک کسی لباسش شبیه او بود در این فاصلهای که من خودم را بالای سر ایشان برسانم و ببینم اخوی است یا کس دیگر، مُردم و زنده شدم.@ دفعه بعد به او گفتم من اصلاً با تو عملیات نمیایم برو یکجای دیگر کشته بشو اگر جای دیگر کشته بشود دیگر او را نمیبینم واقعاً سخت است برادرش را جلویش تکه تکه میکنند خواهرش و همسرش و فرزندانش را، شوخی نیست جلوی آدم سر ببرند شوخی نیست بایستی نگاه بکنی که دارند با بدن چکار میکنند خیلی کشنده است.@ این وسط چه چیزی دارد رشد میکند؟ چه خاصیتی برای امام حسین دارد چه خاصیتی برای زینب کبری دارد؟ من الهی که عاشق الله هست دارد به الله هدیه میدهد و این خاصیت عشق است که عاشق میخواهد همه چیزش را فدای معشوق بکند میخواهد هیچی بین او و معشوق نباشد میخواهد حجابی، فاصلهای، محبتی، مانعی نباشد شاعر چقدر قشنگ گفته خدا رحمت کند عمان را:@

به جبرئیل میگوید تو از طرف خدا آمدهای خدا الان در آغوش من است تو میخواهی از خدا خبر بیاوری. و اساساً انسان اینطوری است که هر کدام از این بخشها عاشق میشود معشوقش را بیحجاب دوست دارد عریان دوست دارد کسی که میخواهد غذا بخورد اگر وسط غذا هی به او زنگ بزنند مانع بشوند غذا به او نمیچسبد.@ به او بگویند بلند شو راه برو غذا بخور میگوید نه من دوست دارم با این غذا خلوت بکنم راحت بنشینم این غذا را لذتش را ببرم یک کسی میخواهد کار عقلی بکند میخواهد با معشوقش با علم با کتاب با استاد با محتوا خلوت بکند تا خوب لذتش را ببرد اگر بخواهند این وسط اذیت بکنند لذت نمیبرد.@ یک کسی لذتهای خیالی یا وهمی یا لذتهای حیوانی دارد دوست دارد با معشوق خودش خلوت بکند قاعده در همه جا یکی است حکم الأمثال یکی است واحد است با الله هم یک کسی بخواهد خلوت بکند داستان همین است بیحجابی عریانی، خالص بودن و هیچ چیز این وسط نبودن.@ در داستان موسی(ع) و حضرت خضر(ع) داریم(وَ أمّا الغُلامُ) خدا به خضر گفت برو بچه را بکش به پیغمبر میگوید برو بچه را بکش موسی جیغش در میاید(قَتَلتَ نَفسَ) رفتی کسی را کشتی بچه بیگناه را، خدا چه میگوید؟ بعداً خود خضر چه میگوید؟@ میگوید ما ترسیدیم(خشینا) قربان خدا بروم که چطوری مواظب بندهاش است، ترسیدیم بنده از دستمان برود ترسیدیم بنده از رشد بیافتد. دیدید به آقا میگویند خانمتان وضع حمل کرده این بچه مادر را میکشد باید بچه سقط بشود میگوید بله میترسم زنم را از دست بدهم بچه سقط بشود او را بکشید زنم بماند.@ (خشینا) میگوید من ترسیدم بندهام از دستم برود این بنده از رشد آخرتی بیفتد این بچه را فرستادیم بهشت چون معصوم بود این بچه فتنهگر بود میتوانست برای پدر و مادرش دردسر بسازد این بچه بهشت رفت پیش خودمان میاید پدر و مادر راحت میشوند عاطفه پدر و مادریشان اذیت میشود ولی بعداً خدا بچههای صالح و خیلی خوبی هم داد.@ لذا وقتی که بچه امام صادق(ع) مریض بود حضرت همینطوری قدم میزد نگران بود که چه میشود بعد گفتند آقا بچه مُرد، حضرت یک لبخندی روی لبش افتاد آرام شد یعنی خدا بردش تمام شد برای خودش انتخاب کرد فرمود(سُبحانَ الّذی یُقتَلُ أولادَنا وَ لا نَزدادُ لَهُ إلاّ حُبّا) منزه است کسی که بچه ما را میکشد ولی ما در دلمان فقط محبت به او اضافه میشود.@ بچه را خدا میکشد ولی من بیشتر عاشقش میشوم چون خدا به خاطر من دارد این کار را میکند مریضی، سرطان، گرفتاری، بدهکاری، البته آنهایی که خودمان بیعرضگی کردیم کاری نداریم آنها را که خدا میگوید من نکردم خودت کردی یک موقع هست آدم تقصیر خودش نیست میاید.@ حتی آنجایی هم که دست خودت هست خودت هم بیعرضگی کردی خدا میگوید من که نکردم ولی من عوضش به تو اجر میدهم من عوضش گناهانت را پاک میکنم به خاطر اینکه اذیت شدی خدا مهربان است این را کفاره قرار میدهم دندانت را خودت مسواک نزدی ولی حالا که درد کشیدی من یکذره کفاره گناهت میکنم.@ خودت بیعرضگی کردی کار اقتصادی خوب باید میکردی نکردی، تلاش باید میکردی نکردی زحمت باید میکشیدی نکشیدی حالا تو داری اذیت میشوی بیملاحظهگی کردی در کار اقتصادیات، ولی حالا اگر داری زجر میکشی یک ذخیرهای برای آخرتت هست من که نکردم.@ خدا میگوید آنهایی که من کردم من به عشق تو دارم این کار را انجام میدهم آنهایی که خودت بر اثر حماقت کردی من به تو کفاره میدهم خدا به این مهربانی کجا گیر میاید دیگر ما حالا مقایسه نکنیم چرا فلانی بچه دارد من ندارم چرا باجناقم خانه دارد ما نداریم چرا فلانی ماشین دارد ما نداریم.@ خدا با هر کس به اندازه ساختار خودش رفتار میکند مربی با هر شاگردی به اندازه تواناییهای خودش دارد رفتار میکند نمیشود دوتا شاگرد را یکجور نگاه بکند چرا فلانی ماشین دارد ما نداریم چرا فلانی ازدواج کرده ما نتوانستیم ازدواج بکنیم چرا فلانی بچهدار شده ما نشدیم.@ یک خانمی برای من نامه نوشته من وقتی میشنوم دوستهایم ازدواج کردند از شدت حسادت از آنها متنفر میشوم با بنده خدا چکار داری تحت ربوبیت الله هستی برای همین حسود ظالمترین آدمهاست حضرت میفرماید من هیچ ظالمی را شبیه به مظلوم ندیدم بیشتر از حسود.@ ظاهرش خیلی مظلوم است ولی باطنش خیلی ظالم است این خوشکل است مگر خودش خوشکلی را به خودش داده که تو به آن حسودی میکنی معروف شده پولدار است موقعیت دارد ازدواج موفقی کرده مجتهد خوبی است سادات است معنویت خوبی دارد غیر سادات است آدم خوبی است تو چرا این را هدف قرار میدهی.@ حسادت یک حماقت و یک ظلم بسیار بزرگ است یک جنایت است به محض اینکه در دل انسان حسادت آمد بداند که شمشیر برداشته دارد مظلوم کُشی میکند به خاطر من حیوانیاش بداند احمق شده و حسادت میکند عجب، تکبر اینها خیلی خطرناک است.@ پس اجازه بدهیم خدا هر کاری میخواهد با ما انجام بدهد(إلهی رِضَاً بِرِضاک) خدا میگوید از اول من میخواهم تو هم میخواهی، تو میخواهی یعنی چی، وقتی میگوید من میخواهم و تو هم میخواهی، منظور از تو میخواهی چیست؟ کدام توست؟@ یا توی عقلی است یا توی حیوانی است یا توی گیاهی است یا توی جمادی است توی فطری با خواست من فطری با من الله هیچ فرقی ندارد لذا امام سجاد(ع) میفرماید من خدا را طوری شکر میکنم به بلاهایش انگار که به من نعمت داده همانطور که به نعمتهایش شکر میکنم به بلاها هم همینطور، چون هر دو برای من یکی است و ربوبیت من است.@

برایم فرقی نمیکند چون تحت ربوبیتش هستم مربی است یکبار نوازش میکند یکبار در شکمم میزند یکبار من را میدواند یکبار تحویلم میگیرد بالأخره مربی است میخواهد من را شبیه خودش بکند داستان خلقت این است.@ وقتی من ماجرا را متوجه نشوم هی به خدا نق میزنم غر میزنم چرا من عقب افتادم بقیه رشد کردند چرا آنها مشکلات من را ندارند همهاش هم بدبختی این چیزهاست این منی که دائماً نق و غر دارد در زندگی، هیچ وقت راضی نیست من هوسباز من خودکمبین من حریص.@ این من حریص که هر چه را در خیابان دست هر کس میبیند میخواهد هر مدلی، هر خانهای، هر موبایلی، هر اتومبیلی، هر مبلی، هر چه میبیند میخواهد این من دائماً سفارش میدهد و آن مَنهای دیگر بیچاره گرفتار این من هستند به آنها غذا نمیرسد هر چه میبیند میخواهد این دارد پس من هم باید داشته باشم.@ فلانی این کار را کرد من هم فلان کار را بکنم فلانی شمال رفت ما هم باید شمال برویم شما نمیتوانید شمال بروید او دارد میرود شأنش آن است لذا خدا میفرماید بعضی از بندگانم فقط با ثروت خوب میشوند و بعضیها فقط با بیماری و بعضیها فقط با فقر، بعضیها فقط با سلامتی.@ باید ببینیم با ما چکار میخواهند بکنند هر کاری خدا دوست دارد انجام میدهد تو یک چیزی فکر میکنی خدا یک چیز دیگر جور درمیاورد(عَرَفتُ الله بِفَسقِ العَزائِم و نَقصِ الهِمَم) من خدا را به این شناختم که هر تصمیم مهمی گرفتم یک چیز دیگر در آمد و هر توجهی و همتی داشتم که باید اینطوری بشود سر از یک چیز دیگر درآمد من چه چیزی فکر میکردم و داستان چه شد.@ پس بگذاریم خدا هر کاری دلش میخواهد با ما بکند(وَ أَمَّا الْجِدارُ فَكانَ لِغُلامَيْنِ يَتِيمَيْنِ فِي الْمَدِينَةِ وَ كانَ تَحْتَهُ كَنْزٌ لَهُما وَ كانَ أَبُوهُما صالِحاً فَأَرادَ رَبُّكَ) باز رب آورده نمیگوید(فأراد الله) میگوید(أراد رب) داستان ربوبیت است رب باید کار خودش را انجام بدهد پرورشش را انجام بدهد.@ (فَأَرادَ رَبُّكَ أَنْ يَبْلُغا أَشُدَّهُما وَ يَسْتَخْرِجا كَنزَهُما رَحْمَةً مِنْ رَبِّكَ) دارد قاعده میگوید دارد فرمول میگوید دارد از ریاضیات خلقت سخن میگوید، همین که میگوید H2O یعنی دوتا هیدروژن یکی اکسیژن، وقتی میگوید دارد قاعده میگوید ریاضیات خلقت را دارد صحبت میکند.@ (وَ أَمَّا الْجِدارُ) این دیواری که ما ایستادیم آن را ساختیم موسی گفت به ما غذا ندادند گرسنهمان است تو هم بیکاری ما را به بیگاری گرفتی میگویی این دیوار را درست بکنیم ول کن بگذار خودشان بیایند درست بکنند گفت(هذا فِراقُ بَيْنِي وَ بَيْنِكَ) تو با من نمیتوانی(أَ لَمْ أَقُلْ إِنَّكَ لَنْ تَسْتَطِيعَ مَعِيَ صَبْراً) نگفتم که نمیتوانی با من صبر بکنی.@ فهم قدرت و صبر میاورد خُبرگی، و خود حضرت خضر(ع) میگوید(وَ كَيْفَ تَصْبِرُ عَلى‏ ما لَمْ تُحِطْ بِهِ خُبْراً) تو چطوری میتوانی یک چیزی را صبر کنی و تحمل بکنی در حالی که آن را نمیفهمی ما نمیفهمیم و جیغ میزنیم و خدا میفهمد کار خودش را میکند.@ بچه میگوید بابای ظالم برای چه من را میبری دکتر آمپول بزند عجب بابای زبان نفهمی، پدر میفهمد دارد چکار میکند اصلاً تسلیم گریه بچه نمیشود میگوید برو بگیر بخواب آمپولت را بزن، دکتر پایش را ببر، بچه میگوید پای من و انگشتان من را میخواهی بدهی دکتر ببرد، پدر میگوید باید ببری نمیشود باید بریده بشود مزاحم جان توست بچه نمیفهمد.@ این دیوار مال دوتا یتیم بود در این شهر(فِي الْمَدِينَةِ وَ كانَ تَحْتَهُ كَنْزٌ لَهُما) زیر این دیوار یک گنجی برای این دوتا بچه یتیم بود، خدا میخواست چکار کند؟ (أَبُوهُما صالِحاً) خدا چون بندهاش صالح است دوستش دارد(فَأَرادَ رَبُّكَ أَنْ يَبْلُغا أَشُدَّهُما) میخواهد اینها بزرگ بشوند این گنج به آنها برسد وقتی بزرگ شدند بروند گنجشان را پیدا بکنند.@ چرا خدا میخواهد این کار را بکند که این گنج برای یتیمها بماند؟ (رَحْمَةً مِنْ رَبِّكَ) رب رحیم است رحمت دارد باید بماند این بچهها نیاز دارند لذا خداوند به بچههای ما به ایتام ما بیش از خود ما مهربان است.@ شما نگاه کنید خداوند تمام انسانهای بزرگ، انبیاء را نگاه کنید در بچگی یتیم شدند پدر، مادر یا هر دو را از دست دادند اینطور نیست که خدا ظلم بکند اگر کسی یتیم شد یعنی یک بزرگی منتظرش هست شرائطش و اقتضائش هست خدا رحمت دارد آن بچه را میکشد از روی رحمت.@ میگوید بکش این هم میگوید گنجشان را نگه دارید به عشق این بنده صالح مال را برای بچههایش حفظ میکند خداوند قاعده میدهد میگوید من به فکر رزق شما هستم به فکر رزق زن و بچههای شما هستم خیلی این اضطراب باعث نشود از من حقیقیتان غافل بشوید دو شیفت کار، آخه مرد حسابی دو شیفت کار یعنی بخشهای دیگرت تعطیل میشود.@ امام صادق(ع) فرمود کسی که شب کار میکند لقمهاش حرام میشود برای اینکه روز برای تو گذاشتن که کار بکنی کارت را میکردی کاری با کسانی که شیفتی هستند نداریم بحث شیفتی خوب روز بیکار بوده ولی میگوید کسی که میگوید همیشه من باید درس بخوانم یا همیشه باید کار بکنم به کارهای دیگرم نمیرسم.@ حضرت میگوید این از چشمش اضافه کار کشیده ظلم کرده شب احتیاج به استراحت دارد باید بگیرد بخوابد این چشم احتیاج دارد این ظلم میکند لقمهاش هم حرام میشود پول اضافه لقمه حرام، حلال درآورده ظلم نکرده ولی حرام است چون تعادل نیست چون ریاضیات رعایت نشده چون عدالت ندارد به بخشهای دیگر دارد ظلم میشود لذا حرام است لذا اثر هم نمیگذارد.@ وقتی در میاوری میخوری اثر ندارد اثر عکس دارد من حواسم به بچههایتان هست من هوای همه چیز را دارم پس توکل به خدا کن ما چقدر آدمها داشتیم از طلبگی میترسیدند برای اینکه مبادا سختی بکشند رفتند در کارهای دیگر سختیهایشان چند برابر شد یک کسی آمد طلبگی کرد قانع بود سختی هم کشید سختی طلبگی هست ولی یواش یواش به آقایی رسید امکاناتش فراهم شد به شادی رسید.@ الان میگویند شما طلبه شدید آن بنده خدایی که با تو شروع کرده میلیاردر است میگوید من اگر آن میلیارد را به من بدهند حاضر نیستم بگیرم من حاضر نیستم آن چیزی که به دست آوردم را بدهم به کسی در نظام معنوی، مؤمن اینطوری است آنچه را که خدا به او میدهد با هیچی عوض نمیکند.@ این نکته یادمان نرود که ما باید به منی که از جنس اهل بیت هست اصالت بدهیم اگر شیعیان به منی که از جنس اهل بیت بود اصالت میدادند یک امام کشته نمیشد مادر ما فاطمه زهرا به شهادت نمیرسید و امام زمان ما 1180 سال آواره نبود و اگر هنوز هم آواره است برای این هست که ما امام زمان را در حد مَنهای خودمان دوست نداریم.@ یعنی بخش من فوق عقلانی ما فعال نیست با پدرش نمیتواند ارتباط برقرار بکند لذا چون نمیتواند با پدرش ارتباط برقرار بکند رابطه عاطفی ندارد لذا عاشقش نیست سرمایهگذاری هم حاضر نیست برایش بکند برای امامش چرا چون عقلش میگوید این امام است.@ رابطه حقوقی را بیشتر میبیند با رابطه حقیقی نمیتواند با امام زمان برقرار بکند چون منی که از جنس امام زمان هست در خودش اصالت و قدرت ندارد این آدم حاکمیت ندارد این آدم من درسیاش من حیوانیاش اصالت دارد عقلش هم میگوید بله حضرت مقدس است.@ یک سرمایهگذاری دو دقیقهای پنج دقیقهای یک ساعته میکند ولی اینکه بگوید پدرم هست در زندگیام اصالت دارد(بأبی أنتم و أمی و نفسی و أهلی و مالی و أسرتی) این اصل در وجود من است من باید تمام سرمایهگذاریام را روی این اصالت بدهم روی این وقت جدی بگذارم.@ چون از آن جنس نیست نمیداند ولی رسمی نظام حقوقی میگوید امامم است از نظر حقوقی به آن احترام میگذارد برای همین هم در حد حقوقی دوستش دارد میگوید امام زمان دوستت داریم ولی خیلی مزاحم کار و زندگی و درس ما نشوی وقت اینکه بلند شویم بیاییم در قرارگاه نداریم.@ در چادرت نمیتوانیم بیاییم که قیام لله داشته باشیم و جهاد، نه، ما درسخوان هستیم ما طلبه هستیم میخواهیم درس بخوانیم حوصله این حرفها را نداریم ما دکتریم ما مهندسیم ما زن و بچه داریم اصلاً به این کارها نمیرسیم.@ گفتم گاهی وقتها ما به بعضی از خیرین که میگوییم بیایید برای امام زمان سرمایهگذاری بکنید کار حضرت لنگ است میگوید باشه ده میلیون تومان، این ده میلیون تومان را میدهد که کسی دیگر سراغش نیاید.@ مثل آن جعفی که حضرت به او گفت در لشکر من بیا گفت آقا من اسب و شمشیرم را به شما میدهم حضرت گفت من اسب و شمشیر کم ندارم با تو کار دارم تو بچهام هستی میخواهی نجات پیدا بکنی با خودت با جانت کار دارم، میگوید نمیایم، چه چیزی باعث میشود در لشکر نرود؟@ من حیوانیاش، بعضی از خیرین پول میدهند که امام زمان با آنها کاری نداشته باشد شام بدهیم ناهار بدهیم صبحانه بدهیم یک چیز خوب میدهند که با نفس خودشان هم جور در بیاید عدسی میدهیم حلیم میدهیم.@ دعای ندبه میاندازند دعای ندبه خیلی لطیف است مینشینند یک مشت گریه میکنند در فضا زیر کولر، یا کنار بخاری یکذره گریه میکنند صبحانهای میخورند نان خاشخاشی تازه با پنیر تبریز بعد هم بلند میشویم میرویم کلی هم منت سر امام زمان میگذاریم خوب است دیگر.@ شام دادن ناهار دادن تازه کلی هم معروف و مشهور میشویم میگویند این چقدر آدم دست و دلبازی است حاج آقا به او میبندند و کلی هم سوءاستفاده از موقعیت امام زمان میکنند حالا اگر حضرت به او بگوید ول کن بلند شو جبهه بیا با خودت کار داریم یکذره درست را کم کن جبهه بیا، نمیتوانند، یکذره وقت بگذار، نمیتوانند، بسیج برو، بعضیها میگویند بسیج مال آدمهای بیکار است.@ برای چه میخواهی بروی عضو بسیج بشوی مال بیکارهاست راهپیمایی وقت ندارم بروم الان بعضیها میگویند ما نماز جماعت حرم را وقت نداریم برویم کار داریم نماز جماعت وقتمان را میگیرد یک آقای درسخوانی بود در خود حرم کار میکرد میگفت من دو ماه است زیارت نرفتم.@ میگفت 50 متر کنار حرم بودم میگفت من هر روز رد میشوم خودش میگفت آنقدر وضعم خراب شده که هر روز میایم از کنار ساختمان حرم رد میشوم با فاصله 50 متر، ولی وقت ندارم بروم یک زیارت بکنم لذا برکت هم ندارد نه درس خواندنش برکت دارد نه کارهای دیگرش.@ آنوقت یک کسی میاید با یک سوم آن آقا تلاشش را میکند بعد در درسش یک چیزهایی خدا به قلب این میاندازد کلی علم در سینه این میریزد یک چیزهایی به این میدهد که به هیچ کس نمیدهد یک عالم فرمول و قاعده و علم(یُعَلِمُ الله) خود خدا معلم میشود مستقیم، فرشته نه، انبیاء نه.@ خود خدا مستقیم یک کسی که تقوا دارد یعنی حدود را رعایت میکند خودم مستقیم به او علم یاد میدهم لازم نیست برود خودش را بکشد. این همدرس مرحوم مقدس، میدید مقدس اردبیلی هر روز که سر درس میامد قدرتمند و همیشه هم در مباحثه برنده میشد.@ این میرفت بیشتر درس میخواند بعد تا صبح بیدار میماند گاهی وقتها دستشویی هم نمیرفت الان بعضیها دستشویی نمیروند میگویند درس داریم ناراحتی کلیه میگیرند وقتمان تلف میشود بگذار دیردیر برویم درس بخوانیم دوباره فردا میامد خیلی عادی نشسته بود بعد غلبه میکرد بعضیها با آی کیو 50 یک آدمی که آی کیواش 150 است را میزنند چرا؟@ چون این دیگر با قدرت الهی دارد درسش را میخواند به مقدس میگفت تو چطوری درس میخوانی که من حریف تو نمیشوم؟ گفت من یک مقداری درس میخوانم یک مقدار نماز شب میخوانم کارهای دیگر میکنم تقسیم، عدالت. یکی از بزرگان از شعرای بزرگ آیینی که شعرهایش را در حرمها میزنند یک شاعر بزرگی است.@ گفت یک شب مشهد بودیم به خانمم گفتم میخواهم به مناسبت حالا شهادت یا تولد امام جواد یا یکی از معصومین میخواهم شعر بگویم گفت به خانمم گفتم شما امشب حرم برو امشب خانه نمان من میخواهم طبعم بمانم شعر بگویم گفت اصلاً شعر نیامد تا صبح خودم را کشتم.@ خدمت آقای مجتهدی رسیدم گفت برای چه خانمت را از خانه بیرون کردی که شعر بگویی ما الان آدم داریم به خانمش میگوید کولر را خاموش کنید من کولر اذیت میشوم شما همه زیر گرما بمیرید که برای من کولر ضرر دارد میخواهم درس بخوانم ظالم بلند شو بیرون برو حرم بنشین زن و بچه گرما بکشند که تو میخواهی درس بخوانی این چه کاری است چه ظلمی است.@ خدا ما را یک موعظه کرده(قُلْ إِنَّما أَعِظُكُمْ بِواحِدَةٍ أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنى‏ وَ فُرادى‏) قیام در زندگیتان باشد کسی که مثل مادرش فاطمه زهرا قیام در زندگیاش نیست و جهاد، روح جهاد، حالت جهادی ندارد روند زندگی عادی دارد فاسق است نص قرآن است.@ (وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفاسِقِينَ) فاسق است ما باید درد امام زمان، آوارگیاش در دلمان سرریز بشود تنهاییاش بیاید هزینه زندگی ما، امام زمان باید جزئی از زندگی من باشد باید بخشی از مخارج من، استعداد من، درس من، هنر من باشد قلم من، موقعیت اجتماعی من، موقعیت سیاسی من.@ خدا رحمت کند امام را فرمود مسئولین جمهوری اسلامی اگر به فکر ایجاد حکومت جهانی امام زمان نباشند خائن و خطرسازند حتی اگر به بقیه مردم خدمت بکنند آن کسی که همهاش به فکر نان و آب مردم است یادش میرود که این کشور این مردم باید برای ظهور آماده بشوند خائن است خیانت کرده چون اینها را از پدرشان جدا میکند از امام زمان جدا میکند.@ هر کس میخواهد باشد نماینده مجلس است شورای شهر است رئیس جمهور است خائن است وزیر است خائن است و این خیانت را ما خودمان داریم نسبت به امام زمان انجام میدهیم پس ما باید ملاکی نیست که من میخواهم چکار بکنم.@ اول ببینم من با پدرم ارتباط دارم من باید با مختصات خودم، در مختصات من خدا یک پدر آواره گذاشته الان میگوید مادرم یکی از اولیاء خدا بود از صاحبان قدرت است از اولیاء خدایی است که صاحب مکنت و قدرت است انواع مکاشفات، قدرتها همه چیز را دارد.@ یک موقع ایشان مریض بود درد زیادی میکشید شاید 10 سال 15 سال درد میکشید زمان طاغوت شکنجه هم شده بود گفتم امکانات درمانی هست چرا نمیروید درمان بکنید؟ گفت مادرم هست نمیتوانم، گفتم چرا؟ گفت آلزایمر دارد من وقتی به او میگویم میخواهم بروم بیمارستان یا دکتر، میگوید برو بعد وقتی برمیگردم میگوید کجا بودی چرا من را تنها گذاشتی.@ کجا داری میروی پنج دقیقه بعد یادش میرود میگفت من باید اطاعت ایشان را بکنم خودش 80 سالش است آن موقع که من او را میدیدم. این زن این بچه این شوهر این بچه مریض این پدر، این پدرزن این مادرزن جزء زندگی ماست نگویید به ما چه، خدا یک پدر آواره و تردشده و تنها و غریب هم در زندگی ما گذاشته نمیتوانیم حذفش بکنیم.@ آقا کنار برو در آوارگی خودت بمان که من میخواهم رشد بکنم وقت تو را ندارم این بیعاطفگی بیغیرتی و بیحیایی است این نامردی است ما باید بار این تنهایی و غربت و آوارگی امام زمان، بار غربت مقام معظم رهبری رهبرمان که دارد داد میزند تنها هستم(أین عمار).@ بالأخره باید در زندگی ما بیاید شما خودتان بالا بنشین درگیریهای خودت را داشته باش ما نمیرسیم کمک بکنیم، ما فرقمان با آنهایی که امام حسین را شب عاشورا تنها گذاشتن چیست؟@ یک مقدار باید فکر بکنیم قبل از اینکه بخواهیم در زندگیمان تصمیم بگیریم و هی توسعههای عقلی و وهمی و خیالی و حسی در زندگیمان ایجاد بکنیم یک ترمز بکنیم اول امام زمان را در خانه بیاوریم بعد بر اساس حضور ایشان در خانهمان حالا تصمیم بگیریم با این پدر میخواهیم چکار بکنیم.@ نسبت به این پدر چه مسئولیتی داریم این فرمهایی را هم که به شما داریم برای همین است آنهایی که فرمها را نگرفتند بگیرند در دو بخش هم طراحی کردیم یکی راجع به نیمه شعبان که ما میخواهیم یک کار کشوری انجام بدهیم.@ انشاء الله آخر سال میخواهیم به مناسبت محرم و صفر یک کار بینالمللی انجام بدهیم که به همه دنیا باشد وظیفه ما همانطور که خود حضرت فرمود معرفی حضرت به همه دنیاست یک شیعه به کمتر از این اگر راضی بشود اصلاً به مودت نمیرسد من باید همه فرزندان حضرت را حضرت را به ایتامش معرفی بکنم که پدرشان است.@ آمریکایی، اروپایی آفریقایی چه گناهی کرده که امام زمان پدرش است ولی او را نمیشناسد وظیفه ماست باید کار بکنیم آنهایی که میتوانند در جبهه سایبری کار بکنند در فرمها بنویسند که ما میتوانیم در فضای سایبر کار بکنیم در وبلاگ میتوانیم کار بکنیم اینترنت جا داریم کار بکنیم.@ ما به آنها محتوا میدهیم خودشان هم مسلم کنند آنهایی که در توزیع میتوانند کمک بکنند هر جای کشور حتماً بیایند آنهایی که پول میتوانند بدهند و پول میتوانند از دیگران بدهند بگیرند مهم نیست خودت چقدر میدهی وسع انسان جیبش نیست.@ وسع انسان این است که میتواند از کسان دیگر پول جمع بکند برای پدرش، برای آن هم هست خجالت ندارد آن هم برای پدرش باید هزینه بکند شما چطور به برادرت میگویی آی بیغیرت پدرمان مریض است یک هزینهای هم تو بکن من نمیرسم اینقدر بکنم برویم عملش بکنیم(إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ) همه بچههای امام زمان هستیم.@ 10 تا 20 تا 30 تا 50 تا خَیِر میشناسیم به آنها میگوییم بیایید سرمایهگذاری بکنید آقا امام زمان را معرفی بکنیم ما امسال اسمش را گذاشتیم نهضت دعا، حداقل به دعا برای حضرت، آن دعای اصلی نه این دعاهای رسمی برسند به اضطراب حضرت برسند بتوانند یک بار مضطرانه حضرت را دعا کنند.@ اگر این بشود امام صادق(ع) فرمود خداوند حتماً فرجش را به شما میدهد به اضطرار مردم دعا کنند همه ما باید کمک بکنیم که انشاء الله این را در کشور جا بیاندازیم مردم پدرشان را بخواهند دلشان این پدر را بخواهد و دعا کنند خلاصه فرم را پر بکنید.@ هر کس هر کاری میتواند بکند وسعش را روی برگه بریزد ببینید چکار میتوانید بکنید تا انشاء الله از استعدادهای شما از معدن پاک و قدرتمند و مقدس شما استفاده بکنیم انشاء الله برای اینکه بتوانیم موانع ظهور حضرت را انشاء الله به حول و قوه الهی با همدلی که حضرت خواسته یعنی کنار هم بودن برطرف بکنیم.@ با همدیگر پنج مرتبه آیه أمن یجیب را میخوانیم(أعوذ بالله من الشیطان الرجیم أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ يَكْشِفُ السُّوءَ) هدیه به محضر مقدسشان، سلامتیشان، تعجیل در فرجشان، خشنودیشان، خشنودیشان از همه ما و اینکه انشاء الله همه ما مشمول دعاهای ویژه حضرت باشیم سه صلوات بلند ختم بفرمایید.@