بحث مان زیارت عاشورا به سجده ی شکر آخر رسید که به جای می آوریم توجّه داریم که مشمول نعمت های عظیمی از طرف خداوند تبارک و تعالی هستیم و به همین جهت این سجده شکر را به جای می آوریم. سجده شکر کجا انجام می شود؟ آنجایی که خداوند تبارک و تعالی امتنائی کرده، نعمت های عظیمی و خاصی به انسان راه یابد به خاطر اینکه برای نعمت های الهی خداوند را حمد کنیم به جا می آوریم. پس انجام سجده شکر از یک درک و معرفت بالا ناشی می شود؛ یعنی انسان به ادراکی رسیده که خداوند تبارک و تعالی به او نعمتی داده که درازای آن انسان شکر خداوند را بجا می آورد. این کار ادبی بسیار بزرگ از طرف بنده است که هروقت انسان متوجه نعمتی از نعمت های الهی می شود و یا نعمتی به او می رسد با به جا آوردن سجده شکر آن نعمت را به جا بیاورد و از خداوند تشکر کند. شما در ملاقات و زیارت امام حسین (علیه السلام) حرف های خیلی خیلی مهمی زدید. کلمات بسیار تعیین کننده و زیبایی بین شما و سیدالشهدا (علیه السلام) زده شده و انسان بعد از این زیارت و ملاقات است که موضوعات مختلفی در آن گفته شده بعد در نهایت به ادراکی می رسد که چه نعمت عظیمی نصیب او شده و بابت این نعمت عظیم سر به سجده می گذارد. این نعمت عظیم چیست؟ «اللهم لک الحمد حمد الشاکرین لک علی مصابهم» من شکر تو را به جا می آورم شکر شاکران را بر مصائب اهل بیت (علیه السلام) اینجا است که انسان با حضرت زینب سلام الله علیه یک اتّخاد روحی و سنخیت روحی پیدا می کند که همان طور که با سیدالشهدا (علیه السلام) این سنخیت را پیدا می کند که مأموریت «إلا جمیلاً» من جز زیبایی هیچ چیز ندیدم. یعنی سالک، عابد، مؤمن، محب، زائر به یک بینش عمیق رسیده که حمد الهی را بر مصائب اهل بیت (علیه السلام) به جا می آورد. «اللهم لک الحمد حمد الشاکرین علی مصابهم الحمدلله علی عظیم رزیّتی» باز این حمد تکرار می شود. الحمدلله علی عظیم رزیتی. حمد و سپاس بر مصیبت عظیم من. اینجا است که اگر بینش نداشته باشد، شاید از کلماتی که در این زیارت به کار برده شده، تعجب بکنید. شاید در کمتر زیارت و متن زیارتی و دینی سراغ داشته باشید اینقدر کلماتی بکار برده باشد که حکایت از مقامات و درجات انسانی کند و کلمات خاصی باشد و نیاز به شرح و بسط داشته باشد، نیاز به بینش دقیقی داشته باشیم. آن از کلمات آغاز زیارت عاشورا تا آرزوی معیت با سیدالشهداء در دنیا و آخرت. بحث انتقام که با لفظ ثارک و ثاری است و خواستن مقام محمود ائمه (علیه السلام) که انسان بزرگترین آرزوها و دغدغه هایش را با سیدالشهدا مطرح می کند که من می خواهم به مقام محمود شما برسم و خیلی از حرف های بلندی که در زیارت عاشورا گذراند. این هم در سجده آخر است که این همه رمز و راز دارد. سجده شکر جایی است که انسان به نعمت و سرمستی و شادی می رسد، وقتی به نعمت سرمستی و شادی رسید از سرشادی و از سر نعمت، با به جا آوردن سجده ی شکر شادی خودش را نشان می دهد، برخورداری و فهم خودش را از این نعمت نشان می دهد و از خداوند تشکر می کند. اینکه انسان به نعمت برسد (نعمت های ظاهری که در آن آسایش وعافیت است)، ادب داشته باشد شکر خدا را در مقابل نعمت های الهی مرتب به جا آورد، این خیلی مهم است. اما اینکه انسان اوج بگیرد و بر مصائب الهی، بر مصیبت ها، بر حوادث و سختی ها شکر کند، این حاکی از مقامی بسیار بالاتر است. درواقع، سالک، عابد، مؤمن از آغاز زیارت عاشورا تا پایان زیارت عاشورا مقامات و مدارجی را طی کرده که الان به جایی رسیده که از شدت شور و شعف و از شدت قرب و خوشحالی نسبت به تعلقی که به خانواده ی سیدالشهداء، به خانواده ی محمد (صلیالله علیه وآله) و آل محمد (علیهمالسلام) دارد، آنقدر خوشحال است که سر به سجده گذاشته و عرض می کند: «اللهم لک الحمد حمد الشاکرین لک علی مصابهم» و بعد این حمد را تکرار می کند «الحمدلله علی عظیم رزیتی» حمد و سپاس خدایی را که این نعمت عظیم را نصیبم کرده، «و عظیم رزیتی» رزیه= بلاها و آسیب ها یی که به انسان و خویشان انسان می رسد، ما می گوییم: «الحمدلله علی عظیم رزیتی» خدا را سپاس بر این رزیه و مصیبت عظیمی که بر من وارد شد.
شما همان طور که در متن زیارت، قبل از سجده یک بار به سیدالشهدا عرض کردی که می خواهم انتقام تو را بگیرم بعد در سلوک و قرب آنقدر نزدیک شدی به او که گفتی می خواهم انتقام خودم را بگیرم. یعنی برای من هم این مصیبت به وجود آمده. حالا چرا به وجود آمده را قبلا توضیح دادم. در سجدهی شکر هم که سجده سرمستی و شادی است سجده تشکر از خدا است شما عرض می کنی. در اول می گویی: «اللهم لک الحمد حمد الشاکرین لک علی مصابهم» حمد خدا بر مصیبت آن ها، آنها یعنی کی؟ یعنی مصیبت اهل بیت علیهم السلام است. تناسب را دقت کنید. در متن اول گفتید «ان یرزقنی طلب ثارک» بعد که صمیمی شده، خودت را از خاندان سیدالشهداء دیدی، می گویی: «ان یرزقنی طلب ثاری» که گفتیم اینجا ضمیر (ک) به ضمیر (ی ) متکلم تبدیل شده، معنایش این است که یعنی من و تو یکی هستیم. به سیدالشهدا داریم می گوییم. هیچی فرقی نداریم. همان طور که به تو وارد شده بر من هم وارد شده. خدا شهید دستغیب را رحمت کند. فرمود: این سنخیت بین شیعه و امام را می رساند. در سجده ی شکر هم، شما وقتی از روی شادی و سرمستی سجده می کنید، اینها ادب است. ادب انسان سازی است که انسان بداند مصیبت ها را باید در زندگی چگونه ببیند و چگونه شکر مصائب را به جا آورد. شکر نعمت به جای خود، شکر مصیبت به جای خود. امام سجاد (علیه السلام) آنهایی که شکر نعمت را به جای نمی آورند حیوان هستند. کسی شکر نعمت الهی را بجا نمی آورند، در دعای یکم صحیفه سجادیه که می فرماید اینها از حد انسانیت خارج است. یعنی دیگر نمی شود لفظ انسان را برای او بکار برد. باطنش باطن انسانی نیست و می رسد «إلی حدّ البهیمیه » به حد چهارپایی و حیوانی می رسد، کسی که اهل شکر نعمت نیست. کسی که اهل شکر نعمت نیست، به حیوانیت می رسد. آنکه زبان شاکر ندارد، قدر نعمت های خدا را نمی داند، دائماً نق و غرغر می کند، دائما خودش را بدبخت و بیچاره می داند، احساس پوچی می کند، احساس فقر می کند، احساس می کند که در کنار خدا کلاه سرش رفته، در مملکت خداوند باخته، در مملکت خدا آدم بدبختی است. این حتی حدّ انسانی اش را از دست داده. چرا؟ چون همیشه نعمت هایی که از ما گرفته می شود و مصائبی که وارد می شود؛ مثل برداشتن یک کاسه آب از اقیانوس است که نسبت به اقیانوس چیزیی حساب نمی شود. آن اقیانوس نعمت های الهی است حالا یک کاسه آب هم از آن بردارید. از غرق بودن ما در اقیانوس بی کران نعمت های الاهی چیزی کم نمی شود. در اینجا حرف، حرف عشق است. اصلاً بحث اینکه خداوند به من نعمتی داده و بابد تشکر کنم و تشکر یک وظیفه ی انسانی است، امام صادق (علیه السلام) فرمودند: سگ های مدینه هم این طور هستند که اگر شما یک محبتی به آن ها بدهید از شما تشکر می کنند و اگر نکنید صبر می کنند. حالا بگذریم که خیلی از انسان ها که اگر نعمتی خداوند به آن ها دهد تشکر نمی کنند و اگر ندهد صبر هم نمی کنند و حرف های بد و ناسپاسانه و کفر آمیز می زنند، این خیلی خطرناک است. رفتارهای ناسپاسانه و کفرآمیز می کنند. این خیلی خطرناک است. این به حیثیت انسانی انسان بسیار لطمه می زند. از این بگذریم. اما سجده شکربه جاآوردن، شکر مصیبت کردن، این حرف ها را زدن، اینها اصلا از مقوله ی مقوله این که طرف حیوان است یا انسان نیست. اصلا مقوله مقوله ی عشق و رفاقت و صمیمیت و اوج است که انسان می گیرد و طی می کند.
یکجا به سیدالشهدا می گوید: آقا مصیبت تو بر من وارد شده از خداوند می خواهم که انتقام تو را همراه امام زمان بگیریم، امام معصوم. یکجا می گویی: نه. اصلا این مصیبت مصیبت من است و من می خواهم انتقام خودم را بگیرم. «أن یرزقنی طلب ثاری» خوب دقت کنید این منازلی را که انسان باید در زیارت عاشورا طی کند تا بتواند زیارت عاشورایی صادقانه بخواند. اگر کسی بتواند یک بار زیارت عاشورا را از اول تا آخر صادقانه بخواند (خودش گواهی دهد. قلب خودش بهش گواهی بدهد که من راست گفتم، این یقیناً با امیرالمؤمنین (علیه السلام) محشور خواهد شد. با خود سیدالشهداء (علیه السلام) محشر خواهد شد. کسی که بتواند تمام این کلمات را صادقانه به امام حسین (علیه السلام) بگوید. امام حسین هم تصدیق کند که این کلماتی را که چنددقیقه پیش به من گفتی، واقعا از ته دلت گفتی. راست می گویی این حرفهای را که زدی.
حالا به سجده آمدیم، سجده شکر است. شکر درک نعمت و درک مقام هست. انسان که بی خود به سجده شکر نمی رود. اگر سجده شکر را به جا می آورد؛ یعنی درکی کرده، یک معرفتی پیدا کرده، به خاطر این درک و معرفت شاد است، سرمست است، از شدت خوشحالی، از شدت سرمستی، در مقابل خدا به سجده افتاده و میخواهد شکر خدا را بجا بیاورد. حالا نگاه کنید در کلماتی که بکار برده، هندسه کلمات چقدر دقیق است، در سجده ببینید چقدر جالب است: «اللهم لک الحمد حمد الشاکرین لک علی مصابهم»، بر مصیبت آنها. باز خبری از من نیست. کمااینکه در درجه اول در انتقام خبری از من نبود. گفتیم: «طلب ثارک»، ولی بلافاصله انسان میفهمد که فرزند سیدالشهداء است. سالک این را خوب می فهمد، که عضو خانواده امام حسین است. خودش جزء آل محمد (علیهمالسلام) است. لذا میگوید «الحمدلله». دوباره حمد را تکرار می کند. کمااینکه آنجا انتقام را چکار کرد؟ تکرار کرد. «حمد وسپاس بر مصیبت عظیم من شکایت نیست. زمانی هست که از خداوند شکایت می کنیم. خدایا من از دست خودم به توشکایت می کنم که در دعای روز شنبه در مناجات خمس عشر مناجات شاکرین است. در اینجا در مورد مصیبت اصلا شکایتی که نیست و حمد و شکر الاهی است. بعد مصابهم کنار می رود، آنقدر نزدیکی ایجاد می شود که رزیتی می شود. مصیبت عظیمی که بر من وارد شد. این مصیبت با مصیبت های دنیایی فرق دارد. لذاامام صادق (علیه السلام) فرمودند: «الحمدلله الذی لم یجعل مصیبتی فی دینی» مصیبت من را در دینم قرار نداده. مصیبت در دین شکر ندارد. آدم دینش آسیب ببیند. روحش آسیب ببیند. حرکت جنینی اش به سمت تولد سالم از رحم دنیا به آخرت آسیب ببیند. اخلاق و روحش آسیب ببیند. این مصیبت است. این مصیبتی که طرف می گوید: الحمدلله علی عظیم رزیتی، یک مصیبتی است که عین شادی و بهجت، عین اتصال و وصل به حق تعالی است، یک مصیبتی هست که با این مصیبت، انسان به لقاء معشوق خودش می رسد. اما مصائب دینی اینجوری نیست. مصیبتی که به روح انسان، دین و فطرت و عقل انسان وارد می شود شکر ندارد. انسان باید حیا کند و بترسد از خداوند. ببینید اینجاست که فرهنگ شناخت مصیبت و فرهنگ تفسیر دنیا و جهان بینی یک آدم فهمیده، یک مؤمن آگاه از سایر انسان ها روشن می شود. یک مؤمن آگاه، مصیبت را که مایه اضطراب و نگرانی است کی مصیبت می داند؟ کدام مصیبت را مصیبت می دانند و برایش نگران است؟ مصیبتی که به دینش وارد می شود.
حالا این تتمه دعا را که نخواندیم برایتان بخوانم. «والحمدلله الذی لو شاء أن تکون مصیبتی اعظم مما کانت» اگر یک مصیبت دنیایی به شما رسید، خدا را شکر کنید که خدایا سپاس که اگر تو می خواستی این مصیبت خیلی بدتر از اینها هم می شد. هر مصیبتی از مصائب دنیا سرمان آمد با حمد و سپاس خدا را به جا آوردیم که خدایا اگر تو می خواستی ازاین بدتر هم می شد. امکان داشت عظیم تر از این هم بشود. لذا انسان هیچ وقت در مقابل مصائب دنیا خم و له نمی شود. این رمز چیه؟ رمز نشاط دائمی مؤمن است که «المؤمن دائم النشاط» که مؤمن نشاطش دائمی است. این رمز نشاط دائمی مؤمن است که مصیبت شناس است. می داند در کجا غصه بخورد و کجا نباید غصه بخورد. حماقت ندارد که یک جایی مصیبتی سرش بیاید در دنیا غصه اش را بخورد و بعد هم بمیرد به برزخ برود، در برزخ هم غصه بخورد که چرا برای اینها غصه خورده. لذا یکی ازچیزهای که انسان را قوی و شاد می کند همین ملاک است که شما اگر یک مصیبتی سر شما آمد بلافاصله با آن مصیبت به قبر برویم و بگوییم اگر الان شب اول قبرم بود من به خاطر این مصیبت خوشحال بودم یا گریه می کردم؟ اگر در قبر خوشحال شدی به خاطر مصائبی که در دنیا به تو وارد شده خوشحال شدی پس در دنیا هم خوشحال باش و گریه نکن. اضطراب نداشته باش. چه نوع مصائبی هست که وقتی انسان در قبر برود، خوشحال می شود؟ مصائبی که به کدام بخش وارد شده باشد؟ به طبیعت انسان، به حیوانیت انسان و به دنیای انسان وارد شده باشد، اما اگر مصیبت به آخرت وارد شده باشد، نه، برویم آنجا اگر گریه دارد در دنیا هم جاش هست که انسان گریه و توبه و جبران کند. لذا تا یک حادثه یا غصه و مشکلی در زندگی تان پیش آمد اول به قبر بروید.«موتوا قبل ان تموتوا» به قبر بروید، و ببینید اگر در قبر بودید، این مصیبت به عنوان پاداش به شما می رسید یا کفاره گناه یا بعنوان عذاب به شما می رسید؟ لذا شادی دارد. خیلی از مصیبت های که سر انسان می آید، انسان شکر خدا را به جا می آورد. حضرت در ادامه فرمود: «الحمدلله علی الأمر الذی شاء أن یکون کان»، حمد وسپاس خدای که خواست چیزی سر من بیاورد و آمد. خدایا درمقابل چیزهای که می خواهی هیچ مقاومتی نشان نمی دهم. هیچ غصه ی نمی خورم. در مقابل تو من من نمی کنم. در کنار تو احساس باختن نمی کنم. احمق ترین، کافرترین آدم ها، ناشکرترین، ناسپاس ترین آدم ها، بی معرفت ترین آدم ها، کسانی هستند که فکر می کنند درمملکت خدا در کنار خدا کلاه سرشان رفته. در دین خدا کلاه سرشان رفته. خدا همیشه حامی ماست و در کنار ماست. در مقابل ما نیست. این یادتان باشد. ما باید ریاضت و زحمت بکشیم تا این را خوب بفهمیم که خدا هیچ وقت در مقابل من نیست که من لازم نیست در مقابل خدا از حقوق خودم دفاع کنم. خدا همیشه در کنار من است. پشتیبان من هست، به نفع من کار میکند. خدا خیلی وقت ها برای اینکه آنقدر پشتیبان و در کنار من است که برای اینکه مبادا من ناراحت یا اذیت شوم از حق خودش هم می گذرد. آدمی که احساس می کند در مملکت خدا در 30 سال، 40 سال عمری که کرده، باخته و کلاه سرش رفته، خیلی ناسپاس است، خیلی بی معرفت است. چرا؟ چون مصیبت ها یا به دنیای ما وارد می شود که هم کفاره است هم درجات آخرتی است. شادی دربرزخ است. پس طلبی از او نداریم. یا به دین ما وارد شده که خودمان کوتاهی کردیم که مصیبتی بر ما وارد شده. آنجا باید استغفار کرد. خداوند به دنیا ما مصیبت وارد نمی کند. آسیب دینی و آخرتی مال نفسانیت های خود ماست. مال بی معرفتی های خود ماست.
«الحمدلله علی الأمر الذی» حمد و سپاس خدایی را بر کاری که «شاء أن یکون و کان» خداوند می خواست بشود و شد. هر چی شد. یک کسی مرد یک کسی برایش اتفاقی افتاد، یک مریضی برایش آمده، حادثه ای پیش آمده، یک مشکلی در زندگی پیش آمده، خدایا شکر آنچه تو می خواستی، شد. خدایا من می دانم تو کنار من هستی. اگر این حادثه برای من اتفاق افتاده، هرگز حوادثی که بر دنیای ما وارد می شود، به ضرر ما وارد نمی شود. همیشه حوادثی که بر دنیای ما وارد می شود، به چی وارد می شود؟ به نفع ماست. لذا انسان چرا ناسپاسی کند. چرا نعوذبالله با خدا درگیر بشوید. چرا معشوقش ازش گرفته بشود. چرا الهاش ازش گرفته بشود. آدم بعد رویش می شود بلند شود نماز بخواند و بگوید: «أشهد أن لا إله إلا الله» یعنی من محبوبی جز تو ندارم. خداوند می گوید تو چطور نماز می خوانی و محبوب خودت می دانی درحالیکه ده ها بار من را متهم کردی، که در مملکت من به تو ستم و ظلم شده. با یک حادثه با من قهر کردی، با یک تنگنا، با یک فقر، با یک مریضی، با یک فقدان، با یک کمبود رابطه ات با من خراب شده. تو چه جوری می گویی: «أشهد أن لا إله إلا الله»، لذا به آن ادبی می رسیم که امیرالمؤمنین (علیه السلام ) فرمود: کسی که مشکلات زندگی اش را بزرگ می کند، صغر المصائب، کسی که مشکلات زندگی اش را بزرگ می کند، ابتلاه الله بکبارها، هر چقدر یک مصیبت در ذهن شما بزرگتر باشد، خداوند شما را به بزرگتر از آن دچار می کند. لذا هرچی آدم ها در زندگی سخت گیرتر باشند حق آنهاست که مصائب بالاتر از آن ها نصیبشان شود. برای هرچیزی جیغت و دادت در می آید، برای هر چیزی که بهت برمی خورد و ناراحت می شوی، حدود خودت را نگه دار، ببین کجاها بهم می ریزی. کجاها اعصابت خورد می شود. کجاها عصبانی می شوی، کجاها مچاله می شوی، هر جا اینجوری می شوی منتظر بدتر از آن باش که سرت می آید. لذا کسانی که در زندگی شان، هیچ وقت راضی نیستند، اصلا به مقام رضا نمی رسند. آدم هایی هستند که همیشه از زندگی شان ناراضی اند، ناسپاس اند. همیشه از نعمت های که خدا به آنها داده، گله دارند. همیشه احساس کمبود می کنند. همیشه شاکی هستند، اینها باید همین طور منتظر باشند که نارضایتی و شاکی بودن آنها بیشتر شود. این ادب کجا که انسان در برابر مصائب شکر خدا را بجا آورد و این ادب کجا که انسان در مقابل مصائب رابطه اش با خدا خراب شود و همه چیز را آنقدر بزرگ می کند، برای هر چیزی اعصابش خرد شود، برای هر چیزی ناراحت بشود، برای هر چیزی داد بزند. برای هر چیزی مضطرب شود. برای هر چیزی فکر کند یک چیز بدی اتفاق افتاده، هی خودش را بدبخت بداند، هی خودش را بیچاره بداند، هی نق بزند، هی غر بزند، این باید منتظر حوادث بدتر ازآنچه ناراحتش می کند، سرش می آورد. این سنت خداوند است این قانون خداست. مثل اینکه آب H2O است، مثل همین که 2*2=4 قابل تغییر هم نیست. همین طور کسی که «عظم صغار المصائب ابتلاه الله بکبارها»، خداوند او را به مصیبت های بزرگ تر دچار می کند. آن وقت یک آدم این جوری اصلاً نمی تواند سجده شکر در زیارت عاشوراء بیاورد، یعنی سجده شکر را تعبدی بجا می آورد،. می گوید خدایا در زیارت عاشورا، امام باقر (علیه اسلام) از قول امام سجاد (علیه السلام) و ایشان از قول امام حسین (علیه السلام) و ایشان از قول امام حسن (علیه السلام) و ایشان از قول امیرالمؤمنین و ایشان از قول رسول الله (صلی الله علیه و آله) و حضرت از قول خداوند و جبرئیل فرمودند: وقتی زیارت عاشورا را خواندی این جوری سجده کنید. خیلی خوب ما هم داریم سجده می کنیم. همه مردم تعبدا این کار را میکند که وقتی زیارت عاشورا خواندند، چکار می کنند؟ سجده می کنند. اما آن کجا و اینکه انسان یکبار روی معرفت زیارت عاشورا را بخواند، بفهمد و خودش به سجده بیفتد. یعنی خودش از روی شادی و از روی ادارک و از روی معرفت به سجده برود در مقابل مصائب اهل بیت (علیهم السلام) شکر بکند و بعد آنقدر خودش را به اهل بیت نزدیک بداند که چکار کند؟ که ضمیر مصیبت های اهل بیت را حذف کند و بگوید مصیبت های کی؟ مصیبت های خودم، «الحمدلله علی عظیم رزیتی» یعنی واقعا شما نگاه کنید که زیارت عاشورا ما را به کجا دعوت می کند! به چه شعوری دعوت می کند! به چه مقامی دعوت می کند که آدم در مکتب زیارت عاشورا به جایی می رسد که اینقدر شیرین حوادث زندگی را تفسیر می کند. آنقدر قشنگ می بیند. آنقدر خیالش راحت است که در مملکت خدا کلاه سرش نمی رود. آنقدر خیالش راحت است که هرچه پیش آید به نفع اوست. به این کلام امام عسگری (علیه السلام) ایمان دارد که فرمود خداوند برای مؤمن هیچ بلائی را نمی فرستد مگراینکه آن بلا حتماً در حاله ی از نعمت سراغش می رود. لذا می بینید که چقدر مؤمن آرامش دارد. وقتی شیرین ها و شادی ها زندگی ست، نهایت لذت را از آن می برد و شکر خدا را به جا می آورد و همین شکر خدا در مقابل شیرین ها و شادی ها باعث می شود «و لئن شکرتم لازیدنکم» خدا زیاد میکند نعمت را و وقتی حادثه یک برایش اتفاق می افتد، چون مطمئن است آن کس که این را فرستاده، همانیهست که او را دوستش دارد و همانی هست که ربش است. از طرف حضرت ربّ رسیده، از معشوق واله رسیده، اصلاً احساس بی پناهی و بدبختی، احساس تنهایی، احساس مصیبت زدگی ندارد. می گوید رب دارد من را پرورش می دهد. ربّ کارش پرورش دادن است. مربی کارش سختی دادن. معلم کارش تمرین دادن است. کارش ایجاد موانع برای رشد من است. اگر یک معلم به شاگر سوال داد گفت بشین سوال ها را حل کن، تمرین ها را حل کن، شاگرد ناراحت می شود یا خوشحال؟ در تنبلی اش ناراحت می شود اما ازآن جهت که می فهمد که او دوستش دارد و تمرین را برای یادگیری او داده خیلی خوشحال می شود. اگر تازه به او بگوید بیا به تو درس خصوصی بدهم، چی می شود؟ خوشحال تر می شود. ببینید آدم در مکتب زیارت عاشورا، در مکتب سیدالشهداء، در مکتب حضرت زینب سلام الله علیها وقتی تربیت می شود وقتی اهل زیارت عاشورامی شود، زیارت عاشورا خوان یک آدم به تمام معنا آرام و شاد است. یک آدمی است که عرضه داردتک تک نعمت های خداوند را در زندگی اش می بیند و ازآنها لذت می برد و سپاس خدا را به جا می آورد و اگر ضعفی یا حادثه ی اتفاق افتاد آن را از دست خداوند می بیند و می داند که برای خیری برایش آمده و باید با آن به خیر برسد. بحث نور و نار یادتان نرود. گفتیم تمام نعمت های الاهی با خودشان هم نار دارند هم نور دارد. آدم مؤمن و زیرک نور را می گیرد. نار را خاموش می کند و آدم نادان و کم معرفت و بی عرضه نور را ازدست می دهند و از یک حادثه فقط چه چیزی اش را می گیرند؟ فقط جهنم آن را می گیرند. لذا نگاه کنید خداوند نعمت های مشابه عالی به آدمها می دهد؛ ولی یک عده از آن نعمت ها به اوج می رسند یک عده از همان نعمت ها به جهنم می رسند. خداوند مصیبت و سختی دنیا را هدیه می کند. یک عده سوار مصیبت می شوند و به خود خدا می رسن.د یک عده مصیبت آنها را به ته جهنم می برد. حادثه آنها را از خدا دور شوند. حادثه باعث می شود کارهایی غیر اخلاقی و ناشایست انجام دهند. لذا سقوط شان هست. «ذهب الله بنورهم و ترکهم فی الظلمات لایبصرون» خدا نور را می گیرد. پس این خیلی لطافت دارد که اگر حادثه ی در زندگی ما اتفاق می افتد، ما درمقابل مشکلاتی قرار داریم ازاین مشکلات نورش را جذب کنیم با آن تا خداوند اوج بگیریم و نارش را هم خاموش کنیم. اما آدم های بی عرضه نور را خاموش می کنند، قهر می کنند می روند در نارش می سوزند. هم دنیا هم آخرت می سوزنند. « و ترکهم فی الظلمات » خیلی خبر خطرناک و وحشتناکی است. آدم در تاریکی می ماند. کلاه سرش می رود. می فهمد یک مشکل برایش پیش آمد بجای این که از این مشکل اوج بگیرد و خود را در دامن خدا بیاندازد، انسش با خداوند بیشتر شود، بدتر شد و از خدا بیشتر فاصله گرفته.
شما یک مهمان به عروسی دعوت کردید 150 شام دادید. میهمان تان 151 نفر بود. به یکی شام نرسید. خدا میرزا را رحمت کند، چقدر قشنگ می گفت: صاحب خانه وقتی شام کم می آید آنهایی که خیلی عزیزند کنار می کشد می گوید شما پیش ماباش که ما به میهمان ها می خواهیم غذا بدهیم. این مهمانی وقتی به او غذا نرسد خیلی کیف می کند می گوید صاحب خانه مرا چقدر عزیز و مهم دانسته که مرا برای شام نخوردن انتخاب کرده. من را ازخود دانسته. به من گفته شما بیا کنار، شام به کی بدهیم؟ به بقیه بدهیم. به او شام نرسیده ولی خیلی هم کیف می کند. چرا؟ چون قرب و خودمون بودن و با صاحب خانه یکی شدن در آن هست. حالا این باید کنار ولی در درون خودش ناراحت باشد. ای بابا ما عروسی اومدیم. عروسی هم فقط شامش به درد می خورد. اصلا انگیزه اش همین بوده که بیایم شام بخوریم. صمیمیت، رفاقت و محبت و عشق هیچی حالیش نمی شود.آدم شکموست. بعد که همه رفتند یا بعداً پشت صاحب خانه غرغر کند، غیبت کند، نق نق بکند، آبرویش را ببرد، بگوید ما عروسی اش رفتیم به ما شام نرسید. عجب آدم های بودند. این صاحب خانه چه احساسی به او دست می دهد وقتی تو می روی غیبتش را می کنی، این جوری پشت سرش حرف می زنی. ما گاهی وقت ها خداوند میلیون ها نعمت به ما می دهد کافی است یکی را بگیرد آبروی خدا را می بریم. یکی از علما می گفت کافی است شبی بی سحری روزه بگیریم، زمین و زمان می فهمند ما بی سحری روزه گرفتیم. همه می فهمند که ما سحر نخوردیم. انقدر ما ناسپاسیم. «إن الإنسان لکفور»، خدا چه جوری حرف می زند. بسیار ناسپاس. هر چی به او می دهند تشکر نمی کند. نمی بیند، قدر نمی داند. کافی است یک چیزی از او بگیرند. زمین و زمان را پر می کند. صداش درمیاد. جیغش درمیاد. چقدر هم بد است این حالت. در مصیبت اگر آدم حواسش باشد که خداوند او را یک گوشه ای صداش کرده گفته تو بیا کنار. چقدر احساس عزت می کند. اصحاب عاشورا خدا رحمتشان کند، آدم های خوبی بودند، دیگر بهتر از آنها هم خدا نیافریده. ولی دورند. بچه بسیجی های ما شب عملیات کافی بود بگوییم عملیات نرو. یعنی جنگ نرو، کشته می شوی، مصیبت است، درد دارد، اسیر می شوی، اینها چقدر آبرومند بودند، چقدر آبرو دار بودند. منت می کشیدند که بروند زیر بلا. وقتی هم مجروح می شدند، ااسیر می شدند، قطع عضو پیدا می کردند، منت می کشیدند تملق می گفتند. مثل سیدالشهداء که چقدر قشنگ تملق کرده. لحظه آخرافتاده بعد از ناامیدی از دشمنان نامرد «الهی رضاً برضاک تسلیم لأمرک» ببینید چقدر قشنگ چابلوسی می کند. پوست امام حسین کنده شده، از اول عاشورا 6ماه هست که در راه هست. همه اش مصیبت دیده. از صبح روز عاشورا مصائبش چند برابر شده، تا عصر غروب عاشورا، بچه هایش جلویش تکه تکه شدند، الان هم دارند حمله می کنند به ناموسش در لحظه حساس، می داند که در این لحظه که روی زمین افتاده، به ناموسش حمله کردند. به زن و بچه اش. ببینید چه جوری تملق خدا را می کند. «لا معبود سواک» خدایا من جز تو محبوبی و معشوقی ندارم. یا غیاث المستغیثین. چه عشقی، چه ادبی. بچه ها یکی یکی تیر می خورند من بارها دیدم ترکش می خوردند دستشان قطع می شد، پایشان قطع می شد، به چشمشان می خورد بعد آنقدر قشنگ تملق خدا را می کردند. انقدر قشنگ یا زهرا یا حسین، یامهدی، یا ابالفضل، یا الله می گفتند. همه اش در دهانشان ذکر بود. چقدر آدم های بزرگی بودند. ما باید فکر کنیم با اینها چقدر فاصله داریم. ما از آنهایی هستیم که وقتی یک مشکلی در زندگی مان پیش می آید آبروی خداوند را می بریم می رویم در کفر، قهر می کنیم و لجبازی می کنیم. به عناد و لجبازی می افتیم و بی دینی کردن یا نه، وقتی مصیبت پیش می آید، اصلاً به صمیمیت بین ما و خدا، بین ما و امام زمان، ما و اولیای الاهی لطمه ی وارد نمی شود. می فهمیم در مملکت خدا ظلم نمی شود و آرامش مان را کاملا می توانیم حفظ کنیم. ببینیم ما چه شخصیتی هستیم. در مکتب امام حسین ما می توانیم بشناسیم.
آقا این چه حرفیه، سجده شکر، سجده شکر بر مصائب اهل بیت و سجده شکر بر مصائب خودم. «الحمدلله علی عظیم رزیتی» مصیبت خودم. خدایا تو را حمد به جا می آوردم، که به من وارد کردی. حالا جلسه بعد اگر عمری باشد توضیح می دهیم دلائل تبدیل ضمیر جمع به ضمیر متکلم. چرا مصابهم به رزیتی تبدیل شد. این هم یک لطافتی دارد هر چند در بحث ثاری و ثارک هم توضیح دادیم ولی باز لازم است بیشتر توضیح بدهیم در این باره.
والحمدلله رب العالمین.