جلسه 026 - شکر
شماره جلسه
26
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1388
ماه
6
روز
12
متن کامل (خام) ‌ جلسه 026 - شکر

بحثمان در ادامه شرح زیارت عاشورا به مناسبت «الحمدلله علی عظیم رزیتی» «اللهم لک الحمد حمد الشاکرین لک علی مصابهم» درباره مصیبت بود و شکر بر مصیبت را خدمتتان عرض می کردیم و گفتیم که شکر بر مصیبت، شناخت مصیبت نقش بسیار مهمی دارد که ما مصائب حقیقی را از مصائبی که درواقع در آنها نعمت های زیادی نهفته است، بشناسیم.

فرمایشی از امام سجاد (علیه السلام) عرض می کردیم درباره مصائب حقیقی را که حضرت فرموده: «... مسکین ابن الادم...» بنیآدم بیچاره است بهخاطر سه مصیبت که هر روز با این سه مصیبت روبرو هست و از آنها عبرت نمی گیرد و اگر عبرت میگرفت حتماً مصائب و کارهای دنیا بر او آسان می شد.

در بحث «تبدیل در نفس انسان» سخن میگفتیم که انسان باید خودش را در معرض «اسم شریف مبدّل» حق تعالی قرار دهد و با نظامها و مکانیزمهای بازیافت خودش را آشنا بکند تا بتواند آلودگی ها، گناهان، مصائب و مشکلات را به نفع خودش تمام کند. همانطور که گفتیم در بازیافت، زبالهها تبدیل به ثروت میشوند انسان میتواند به حول و قوه الهی، با التجاء به حق و با مکانیزمهای که قبلا دربارهاش صحبت کردیم، راه و روشهایی که قبلا صحبت کردیم، باز هم انشالله خواهیم گفت. خودش را تحت حکومت اسم شریف مبدّل قرار دهد تا بدیهایش به خوبی ها تبدیل شود و از نظر بحث «اسماء الهی» گفتن ذکر شریف «یا مبدّل» به 76 مرتبه به همین نیت خیلی مؤثر است. بهشرطی که انسان مداومت بر این اسم شریف مبدل داشته باشد که بعدا درمورد آثار این اسم انشالله در بحث اسماء توضیح خواهیم داد و بهشرطی که عملا هم خودش را در معرض حاکمیت اسم شریف مبدل ‌ قرار دهد. در مورد مصائب هم همین طور. انسان میتواند خودش را به قدرت های مجهز کند که مظهر اسم شریف مبدل بشود و مصائب را به نفع خودش تبدیل کند.

یک کسی مثل حضرت زینب (سلامالله علیها) و اصحاب عاشورا علیهمالسلام اینها همهشان به این اسم شریف مجهز بودند. طوری که میتوانستند سخت ترین مصائب و مشکلات را به شیرین ترین لحظات زندگی شان تبدیل کنند. از حوادث شکننده و خردکننده و بسیار تلخ و دلخراش، و به تعبیر حضرت زینب (سلام الله علیها) زیبایی دریافت کنند. (و ما رأیت الا جمیلا).

بچه های بسیجی ما به واسطه اینکه به تقوای بالایی رسیده بودند در محیط فطرتگرای جبهه که انفجار نور در آنجا بود، و بسیاری از اعضای خانواده شان که در پشت جبهه بودند، و در دوران دفاع مقدس توان استفاده از اسم شریف مبدل را پیدا کرده بودند. اینها حوادث تلخ و شکننده را تبدیل به شیرینی ها می کردند. شهادت عزیزترین کسانشان اصلا برایشان تلخ نبود و شهادت برای خود رزمندگان، جانبازی، اسارت برای آنها تبدیل شده بود به بزرگترین و شیرین ترین آرزوها. اینکه درباره اصحاب عاشورا داریم «لم یجدوا الم الحدید» اینها اصلا درد شمشیر و نیزه ها را احساس نمی کردند موقعی که به اینها ضربه می خورد، آنقدر سرمست و شوریده بودند که به هیچ وجه ضربه و درد را احساس نمی کردند. ما یک چیزی می شنویم که مثلا شمشیر بیاید، دست را قطع کند، بازو را بشکافد، سینه را بشکافد، نیزه به بدن انسان بخورد، سوراخ و پاره بکند، به انسان تیر بخورد، اما ما بسیار بدتر از شمشیرها را در دوران دفاع مقدس دیدیم، ترکش های که بسیار دردآور از نیزه و شمشیر بودند، یک صافی و یک پارچگی دارند.

آن ترکشی که 20 سانتش 50 تا ترکش و برآمدگی و ضلع دارد، تیزی دارد، چون یک تکه توپ هست، تکه ای از خمپاره و گلوله توپ است که به قسمت های مختلف تقسیم می شود، در شکلهای نامنظم به بدن می خورد، شده و به بدن اصابت کرده است یا مثلا مین والمری که 1700 ساچمه تیز «نه گرد»، ساچمه تیز چند وجهی شلیک می شود سمت انسان و بدن را دانه دانه سوراخ سوراخ می کند، ولی ما بار با چشم خودمان هزاران بار دیدیم که کسانی که ترکش می خوردند و تیر می خوردند قطعاتی از بدن شان قطع می شد یا پاره می شد، چنان سرمست و قدرتمند بودند، همین بینش و بصیرت بود که رمز و اسم اعظم این مسئله محسوب می شد که من خدمتتان بگویم که خود امیرالمومنین (علیه السلام) در فاجعه منزل شان وقتی چند ساعتی یا یکی دو روزی بعد از آن فاجعه بالای سر خانم فاطمه زهرا (سلام الله علیها) می رفت، به همین اسم اعظم و این رمز بسیار بزرگ اشاره کردند که آنچه این مصیبت را راحت می کند، این است که این در محضر خدا انجام می شود. یعنی انسان تنها نیست. یعنی خدایی که در آن طرف آسمانها و من اینجا تک و تنها، روی زمین ماندم و نمی دانم چه کنم. نه. خدایی که در کنار من و همراه من است. از خود من به من نزدیکتر است. «نحن اقرب الیه من حبل الورید» ما از رگ گردن هم به انسان نزدیکتریم.

وقتی این مصیبت به انسان نازل می شود، دست یا پا قطع می شود، تیر می خورد، اسارتی اتفاق می افتد، کسی ازش شهید می شود یا از دنیا می رود، این تمام این اتفاقات را در کنار خدا دارد می بیند. نه یک خدای دور که از آن میلیاردها سال نوری آن طرف تر دارد من را نگاه می کند. خدای که همه جا یکسان حضور دارد.خدای که دارد آن مصیبت را، خود خدا داردآن مصیبت را از درون من نگاه می کند. انقدر به من دور نزدیک است.

«انّ ا... یحول بین المرء و قلبه» خداوند بین انسان و قلبش فاصله است، حائل است. یعنی وقتی تیر و ترکش می خورد، مصیبتی می آید، کسی از دست می رود، کسی می میرد، زودتر از من خداوند این را دریافت می کند. اینکه در روایات داریم وقتی صدقه می دهید اول دستتان را ببوسید چون به دست خداوند می خورد. آیه قرآن خیلی زیبا فرموده که خداوند است که (یاخذ الصدقات) صدقات را دریافت می کند.

فقیر یک بحث دیگری است. آن یک چیز عارضی است. اینکه دست را در جیبت کردی و پرداخت کردی، خیرات و مبراتی را انفاق کردی، اولین کسی که دریافتش می کند، خود خداست. به اولین کسی که پرداخت می کنی، خداست.

برای همین است که داریم (السّائل رسول ا...) آن کسی که می آید در خانه شما یک مشکل دارد: چه مادی چه معنوی، فرستاده خداست که به سراغ شما می آید. رسول الله یعنی خدا فرستاده و ما درواقع با سائل برخورد یک شخص حقیقی نمی کنیم که این یک شخص حقیقی است و او از من یک چیزی می خواهد. ما اصلاً معامله‌مان هم با این شخص نیست. لذاست که شما نگاه کنید امیرالمومنین(ع) و حضرت زهرا و حسینین و فضّه (علیهم السلام) وقتی که آن ماجرای سه شب را روزه گرفتن و با آب افطار کردند، غذایشان را به اسیر، مسکین و فقیر دادند، (و یطعمون الطعام علی حبه مسکینا و یتیما و اسیرا) به حب خدا دادند. یعنی اصلا کاری ندارند این شخصی که آمده در خانه کیه، چیه، چکار داره، من با شخص این کار ندارم. من آن لحظه ای که این به سراغ من می آید و من کاری و خدمتی که دارم ارائه می کنم یا صدقه ای که دارم می پردازم، کار خیری که دارم انجام می دهم، من هستم و کی فقط؟ فقط من و خداوند. کس دیگری اینجا نیست. هیچ کس نیست. فقط منم و خدا.

لذا در صحنه جنگ وقتی تیر به آدم می خورد، اولین کسی که این را ادراک می کرد، خود خدا است. همانطور که اولین تیری که می زند، خود خداست. دست خداوند است که تیر می اندازد (ما رمیت و لکن ا.... رمی) وقتی تو تیر می زنی، تو نمی زنی. خداست که دارد تیر می زند. انقدر به تو نزدیک است که تیر انداختن تو، نگاه کردن تو با خداست. شنیدن تو با خداست. این خداست که دارد همه کار را می کند.

لذا اصحاب عاشورا وقتی خدا دارد نگاهشان می کند با آنها هست، در تمام وجود خدا هست، این تیر و ترکش و نیزه را که می آید، کی دارد احساسش می کند؟ چقدر آسان می شود. لذا آن حادثه ای که برای حضرت زهرا اتفاق افتاد، امیر المومنین علیه السلام فرمود که برای من این آسان است که در محضر خداوند و در مقابل این بلا سر من می آید. اصلا خدا دارد می بیند.خدا دارد خودش این مصیبت را سر من می آورد، لازم می داند که این برای من بیاید. چون من باید تراشیده شوم، این طبیعت باید از من کنده شود، من باید همین جوری یک تکه نورانی شوم برای خدا. وجودم مال خدا بشود. مال معشوق اصلی ام و اله حقیقی ام شود. لذا به عین الله، این کلمه خیلی مهم است. اینکه به عین الله است، در مقابل چشم خداوند است، فوق العاده انسان را قدرتمند می کند در مقابل مصائب. حالا بگویید آقا او امام حسین (ع) و اصحاب عاشورا بودند، آدم های خیلی بزرگی بودند، آن حضرت زینب بوده، اینها معصوم بودند خیلی هایشان چنین بودند و چنان بودند. نه، اصحاب عاشورا اکثرشان معصوم نبودند. با امام حسین (ع) بودند، می گوییم در کنارشان بودند. می بینیم: این رزمندگان عزیز ما چی! برادرهای شما، شوهرهای شما، همسایه های شما، پدران شما، هم محلی های شما. اینها چه جوری بودند، اینها معصوم بودند مگر! کجا تربیت شده بودند؟ برای همین هم که اگر کسی الان هم به جبهه بروند و من توصیه می کنم حتما به عزیزان، بارها توصیه کردم، خواهران و برادران حتما یک وقتی بگذارند، مثلاً اسفندماه که هوا خنکتر هم هست، این از خیلی از زیارت ها، تاثیرش بیشتر است. به قصد قربت، به قصد زیارت و اجر بسیار عظیمی هم خواهد داشت، بروند حتما به مناطق جنگی و حضور داشته باشند. شما پایتان به مناطق جنگی بگذارید، تمام آن قدرتهایی که در آنجا بوده، به شما منتقل می شود. حتی این اسم شریف «مبدّل» نیزدر شما تاثیر بیشتری خواهد گذاشت و خیلی اتفاق های زیبایی که ما الان نمی توانیم حدس بزنیم که در منطقه چه خواهد شد. ولی وقتی شما بروید، خیلی چیزهای قشنگی اتفاق خواهد افتاد. خیلی چیزها از آن روح هایی که در آنجا بودند، از بدن هایی که در آنجا به زمین افتاده، از خون هایی که در آنجا ریخته شده، به ما منتقل خواهد شد. این را فراموش نکنیم که مصیبت ها را ما باید تبدیل به چی بکنیم؟ مصیبت ها را بشناسیم، آن هایی که واقعاً هدیه خداست و واقعا برای پاک کردن من هست، برای اینکه من به توحید برسم، برای اینکه من به هدف خلقتم برسم، آن را از مصیبت های واقعی بشناسیم. مصیبت هایی واقعی چی بود؟ این بود که انسان دارد عمرش کم می شود و دارد به قبر نزدیک می شود. مصیبت واقعی این است که لقمه ای که بدست آورده، اگر حرام باشد عقاب دارد و اگر حلال باشد، حساب دارد. مصیبت واقعی این بود، سومین مصیبتی هست که حضرت سجاد (ع) فرمود از همه مصائب سخت تر است، این بود که دارد هر روز از عمر ما کم می شود و ما نمی دانیم بهشتی هستیم یا جهنمی!

نمی دانیم اگر ما چند ساعت و چند دقیقه و چند روز دیگر از دنیا برویم چه وضعیتی داریم. یعنی در رحم دنیا برای تولد به عالم ابدیت و برزخ واقعا روح ما سالم است و در آنجا آتش بر آن غلبه نکند؟ چون سالم است نمیتواند بسوزاند یا نه، مریض است، سوختنی است. اعوجاج دارد، سوختنی هست، آنجا چه اتفاقی خواهد افتاد؟ ما این را می دانیم یا نمیدانیم؟ ما الان فقط در روزگاری زندگی میکنیم که خیلی آدمهای مهمتر و بزرگتر از ما، چه کسانی که در حوزه های علمیه درس خواندن، چه کسانی که در جاهای دیگر درس خواندند، چه کسانی که سالها مبارزه کردند و زحمت کشیدند برای این کشور و این انقلاب، الان داریم می بینیم که چه جوری، سر از جاسوسی برای دشمنان درمی آورند؛ سر از همراهی با دشمنان دین و دشمنان امام زمان (عج) درمی آورند. ما داریم اینها را با چشمان خودمان می بینیم. چه جوری به خودمان مطمئن باشیم و چه جوری از خودمان نترسیم، چه جوری به خودمان مغرور باشیم. اینها مصیبت است. من نمی دانم.

بالاخره این سوال بسیار مهمی است که من بالاخره بهشتی هستم یا جهنمی؟ شب اول قبرم چگونه خواهد شد؟ عاقبت بخیر می شوم، اگر کسی بگوید من عاقبت بخیر می روم، به چه اطمینانی این طور حرف بزند؟ بهتر از ما نزدیکتر از ما به پیامبر (ص) اصحاب نزدیک ائمه (ع) سر از جهنم در آوردند. زندان رفته ها، جبهه رفته ها، شکنجه شده ها، درس خوانده ها، حوزه و غیره و غیره عاقبت شان را ما دیدیم که چه جوری شد.

من چه مزیتی بر آنها دارم؟ تقوام بیشتره؟ علمم بیشتر؟ گناهم کمتره؟ ما چه مزیتی نسبت به آنها داریم! من زندگی نامه ی بعضی از این آقایان که عالم بوده، مجتهد بوده، در حوزه نجف درس خوانده، نگاه می کند که عاقبت به شر شدند. می گوید من هر روز انقدر نماز شب خواندم. برای زیارت حضرت امیر (ع) به حرم می رفتم، زیارت عاشوراش ترک نمی شده. یک دفعه می آید فتوای قتل شیخ فضل الله نوری را امضاء می کند. چه جوری می شود آدم سر از اینجا دربیاورد.

شریح قاضی قاضی امیرالمومنین (ع) است. حکم قتل سیدالشهدا (ع) را می دهد. ما چه جوری می توانیم مطمئن بشویم. مصیبت این است. آیا ما بهشتی هستیم یا جهنمی هستیم؟ به چی باید دلمان را خوش کنیم. این مصیبت است. آدم باید از این مصیبت ناراحت باشد. اگر کسی از این ناراحت بشود و این مصیبت بزندش واقعاً، مثل یک مار که آدم را می زند به فرموده خدا، که خدا شهید دستغیب را رحمت کند. (عاش سعیدا و مات سعیدا) چقدر خوب زندگی کردند. چقدر خوب به شهادت رسیدند. شهید بزرگوار. می فرمود: کسی که مار زده، اگر زنبور بزند دیگر نیشش را احساس نمی کند. اگر مار شب اول قبر ما را بزند ما واقعاً خوش زندگی می کنیم. دیگر بداخلاقی و حسادت نداریم، دیگر تکبر نداریم. بعد زندگی نمی کنیم. چون این مصیبت، یک مصیبتی هست که حضرت کاظم (ع) یک موقعی قبری را دید، فرمود: دنیایی که آخرش به اینجا ختم می شود (به قبر) اصلاً خوب نیست آدم بهش دل ببندد. بهتر است از اول بهش دل نبندد. آخرش به اینجا ختم می شود. ماجرا و سفر و خانه ای که شروعش از قبر است، انسان از بعد آن بترسد.

یک سفری که شروعش از قبر است، اولش از قبر شروع میشود، به عمقش میخواهی بروی، چه اتفاقی می خواهد بیافتد؟

حضرت می فرماید: شایسته است واقعاً آدم بترسد. اولش دنیاست، آخرش به قبر ختم می شود، اینکه آخرت که شروعش از قبر است. آدم واقعاً باید حساب ببرد و بترسد. تلاشش را بکند لااقل، اگر انسان نیش قبر بزند و نیش آخرت، اصلا بداخلاق و زودرنجی و حساسیت ندارد، تکبر ندارد خوب و خوش زندگی را می گذراند. می تواند بی خیالی تا حدود زیادی داشته باشد. تغافل دارد، تجاهل دارد، اصلا من من ندارد،

در روایت داریم به قبر نگاه کنید من تان را ول کنید، برای همین است. دست از من تان بردارید، دست از فخر و تکبرتان بردارید. من من کردن در خانه، در زندگی، در کار، در اجتماع، اینها خیلی بد است. مگر ما با آن گور چقدر فاصله داریم؟ ما چقدر با آن حفره فاصله داریم؟ اینها مصیبت است که انسان باید برایش غصه بخورد و ناراحت بشود.

آدم باید برای اینها ناراحت بشود، نه برای چیزهای دیگر. چیزهای دیگر وقتی می آید، امام عسگری (ع) می فرمایند: وقتی خداوند بلائی را برای مومن می فرستد حتما در هاله ای از نعمت می فرستد. یعنی خیرش بیشتر است و درود و سلام خدا بر اصحاب عاشورا که این درس را خوب به ما یاد دادند که در باطن مصیبتهای دنیا زیبایی را دریافت بکنیم. درود بر شهدای انقلاب و دفاع مقدس که به ما یاد دادند ما چه جوری بتوانیم اسم شریف مبدل را با تکیه بر تقوا، انشاءا...، و ولایت، عشقمان به خدا و اهل بیت، در خودمان چگونه فعال کنیم تا مصائب برای مان آسان باشد، تا تلخی های زندگی شیرین شود و تلخیهای زندگی، رابطه ما با خداوند را خراب نکند، سایه شیرینی ارتباط ما با حق تعالی و سایه انس ما با حق تعالی نیندازد و زندگی مان را خراب نکند. چقدر به ما خوب درس یاد دادند.

اگر قرار است آدم از یک مصیبتی ناراحت باشد و نگران باشد، باید از مصیبت آخرت بترسد. نه مصائب دنیا. مصائب دنیا هر چی هست یا تسویه گناهان است یا درجات آخرتی است. چه چیزی از آن ناراحت کننده است؟ یا گناهان ما آمرزیده می شود یا به سمت آخرت ما را بالا می برد. غصه چه چیزی را بخوریم؟ آن جایی که باید غصه بخوریم، این را غصه بخور که تو الان در رحم دنیا هستی، و هر روز از عمرت کم می شود، با سرعت در سرازیری قبر قرار گرفته ایم و واقعا نمی دانیم در آن سرازیری کدام یک از درها به روی ما باز می شود. در بهشت یا در جهنم. آدم باید این غصه را بخورد و دائما ناراحت بشود.

عقلانیت و شعور یعنی این که انسان بفهمد برای چه چیزی غصه بخورد، و برای چه چیزی غصه نخورد؟ حماقت این است که ما برای چیزهایی غصه بخوریم که اصلا غصه ندارد و غصه خوردنش اجر ما را از بین می برد. جزع، و بی تابی، دست روی صورت و پا زدن، یقه دریدن، اینها همه اجرها را از بین می برد.

به قول معصوم (ع): اگر صبر کنی مصیبت که به تو وارد شده، پاداشش را می بری، اما اگر جزع کنی، مصیبت هم وارد شده، هیچ اجری هم نداری. بی تابی، بداخلاقی، حرفهای کفرآمیز، اجر را از بین می برد. شعور و عقل این است که آدم بگرد مصیبت حقیقی را شناسایی کند و غصه اگر می خواهد بخورد برای آن باشد و این غصه ای است که اگر به سراغ ما بیاید، پر از شادی و آرامش در آن است. اگر کسی غم آخرت به سراغش بیاید زندگی اش خیلی شیرین خواهد شد. به هیچ وجه غم آخرت اجازه نمی دهد غم های دنیا انسان را اذیت کند.

آدم عاقل آدمی است که غم آخرت را می خورد، هم دنیایش شاد می گذرد هم آخرتش و آدم احمق آدمی است که غم دنیا را می خورد، هم دنیایش غم انگیز است و هم آخرتش. خیلی به امتیازهای دنیا و اینکه من چه کار کردم، چه کار می کنم، چی به دست آوردم، هر چی شد، چه جوری می خواهم زندگی کنم یا چه جوری زندگی کردم، فکر نکنید. فقط به یک چیز فکر کنید: من احمقم یا عاقلم؟ زندگی ام احمقانه گذشت یا عاقلانه؟ و الان که دارد می گذرد: احمقانه یا عاقلانه می گذرد؟ این خیلی مهم است. درجات آخرت براساس شعور و عقل افراد است. حالا ما می خواهیم چه جور آدمی باشیم؟ می خواهیم انسان عاقلی باشیم که هم دنیایمان را شاد و شیرین بگذرانیم؟ و هم آخرت مان را؟ اگر می خواهیم این جوری باشیم تنها راه این که شما بتوانید دنیا را شاد بگذرانید، و آخرت را شاد بگذرانید، این هست که غم آخرت باید در دل ما زیاد شود، ترس آخرت باید زیاد شود. دلشوره شب اول قبر و مردن و آن طرف به بعد را باید در دل مان زیاد کنیم. باید به آن فکر کنیم. زیاد هم فکر کنیم. در شبانه روز بارها به آن فکر کنیم. در آن صورت همین یک غم بس است. دیگر نمی خواهیم غم دیگری بخوریم. بقیه چیزهای دنیا خیلی شیرین می گذرد. حوادث دنیا شیرین می گذرد. مصائب دنیا شیرین می گذرد. فقط برای حضرت زینب (سلام الله علیها) نیست که جمیل است. میلیونها بچه بسیجی هم جمیل گذراندند. دیدیم چقدر شاد بودند. من یک موقع هایی این بچه هایی که یک نسل بعد از ما هستند، می گویم که ما خیلی دلم برای شما می سوزد. چون ما واقعاً جوانی کردیم. هشت سال جبهه داشتیم، هشت سال تفریح. پیغمبر (ص) فرمود: تفریح امت من جهاد است. شما بروید خاطرات رزمنده ها و کتاب فرهنگ جبهه را بخوانید. ببینید در هیچ زمانی در این سی سال به اندازه 8 سال دفاع مقدس لطیفه و خنده تولید نشده است. هیچ وقت به اندازه ای که در جبهه خنده واقعی و حقیقی که نورانیت می آورد، نه مثل خنده های طبیعتی و خنده های پشت جبهه که وقتی آدم می خندد، قساوت قلب می گیرد، پر از غصه است بعد از هر خنده ای می آید.

خنده به معنای حقیقی، لذت بردن، جوانی را اینها کردند جوانی کردن، اینها جلوی چشم ما هستند. ما هم از اینها یاد بگیریم. از شهدا یاد بگیریم. از خانواده های شهدا یاد بگیریم. هر چند بعضی از خانواده شهدا را می بینیم که نتوانستند از این فرصت برای شاد کردن خودشان استفاده کنند.

ما می خواهیم چه جور آدمی باشیم، کسی که غم آخرت را در دلش پرورش می دهد، در شبانه روز به یادش هست و به آن فکر می کند، واقعاً زندگی اش شاد می گذرد، آخرتش هم شاد میگذرد. چون تحت تسلط و حاکمیت غم آخرت، غم های دنیایی اصلاً برایش غم محسوب نمی شود.

رسول خدا (صلیالله علیه و آله) فرمود: من هر چیز وحشتناکی را در دنیا دیدم قبر از آن وحشتناکتر است. اگر آدم این وحشت بگیردش، دیگر در دنیا نه از چیزی می ترسد (لا خوف علیهم و لا هم یحزنون) نه چیزی غمگین می شود. چون یک غم بزرگی دارد که زیباست. عین شادی است و کسانی که به قرص خوردن می افتند، اعصاب هایشان خرد می شود، خوابهای بد می بینند، پریشان زندگی می کنند، احساس پوچی می کنند، معنی زندگی را از دست می دهند، همه اینها کسانی هستند که غم آخرت ندارند. غم خود حقیقی شان را ندارند. عاشق خود حقیقی شان نیستند. اصلاً دچار خودفراموشی شدند. تمام غمها و دغدغه ها و شادی ها و غصه هایشان متمرکز در خود طبیعیشان است. خود جنسی شان، خود زنانه یا خود مردانه، یا از آن جهت که زن یا شوهر، یا برادر یا خواهر یا پدر یا مادر کسی هستند یا از دائی و عمو و خاله و دوست کسی هست، یا از آن جهت که یک کسی کار می کند، کارمند است، می خواهد حقوق بگیرد، یا از آن جهت که رئیس کسی هست، غصه ها همه دنیایی است، اما اگر غصه های انسانی به سراغ انسان بیاید، آدم عاشق خودش شود و دغدغه های فطری به سراغ انسان بیاید و خود حقیقی اش از هر خودی برایش مهمتر شود و به معنای واقعی خودخواه شود، این آدم خیلی را شاد می شود و خیلی آرام زندگی می کند و کسی که خود حقیقی اش را فراموش می کند و با خود حیوانی و خود طبیعی اش زندگی می کند، حقش است که هر روز جسم و روحش لگدکوب از مشکلات و مصائب و غم ها و غصه ها و تحقیرها و احساس پوچی ها شود. حضرت می فرماید: اگر حسود می دانست که با بدن خودش (روح که بماند) چکار می کند هیچ وقت حسادت نمی کرد. اصلا حسادت نمی کرد. اگر می فهمید دارد با خودش چکار می کند.

اگر پرده ها کنار می رفت که هر بار غصه خوردن برای دنیا چقدر از بهشت های ما را می سوزاند، هر یکبار غصه خوردن برای دنیا و مصائب دنیا، چه حجم عظیمی از بهشت های ما را، آخرت ما را می سوزاند، اصلاً دلش نمی آمد یکی از درختها، خانه ها، کاخ ها دست به او بخورد. ولی ما نمی فهمیم با خودمان چه می کنیم؟ یکی از غمهای آخرت که اتفاقاً از شب اول قبر هم شروع می شود این است که اول بهشت شخص را به او نشان می دهند که این بهشتی بود که داغونش کردی. نگاهش کن. فرشته ها به او نشان می دهند. می گویند این بهشتت بود. مال خودت بود. بین چکارش کردی. بعد هم می گویند حال به جهنم برو و به بهشتی ها جهنم شان را نشان می دهند، می گویند این جهنم بود. حال به بهشت برو و یکی از عذابهای دائم و لذت های دائم جهنمی ها و بهشتی ها این است که همه شان جایگاه مخالف شان را هم همیشه می بینند. یعنی بهشتی در اوج لذت می تواند جایگاه خود در جهنم را ببیند که من کجا بودم و به کجا آمدم و جهنمی در اوج عذاب بهشتش را دائما جلوی چشمش نشان می دهند. یکی از شکنجه های روانی آخرتی برای اهل جهنم همین است. به آدم می فهمانند که با خود حقیقی اش چکار کرده. به آدم نشان می دهند. واقعا این حماقت است که آدم انقدر بد زندگی کند. ما می خواهیم چه جور آدم هایی باشیم. این یک قاعده است. یک فرمول است. یا شاد یا غمگین. دوستان خدا هم دنیای شان شاد می گذرد هم آخرت. آنهایی که با خدا قهر هستند هم در دنیا غمگین هستند هم در آخرت.

اینکه می گویند دوستان خدا (الدنیا سجن المومن) در دنیا به شان خوش نمی گذرد، منظور چی هست؟ منظور خوشی های حیوانی و طبیعی است. تاره خیلی هایشان هم می گذرد. خیلی هم خوب می گذرد. ولی گه گاهی هم غصه هایی دارند. ناخوشی های طبیعی باید بیاید تا انسان فطرتاً پاک شود و مال خدا بشود. و الا لذتی که مومن در دنیا می برد، می فرماید خیلی از بهشتیان در بهشت نمی برند. اصلاً با بقه چیزهای زندگی کاری نداشته باشید. خانه مان کجاست، شغل مان چی هست؟ درآمدمان چیست؟ چی می پوشیم؟ چی می خوریم؟ با کی ازدواج می کنیم؟ چند بچه به ما می دهند؟ از دنیا چه بدست می آوریم؟ درس چقدر می خوانیم؟ اینها را کنار بگذار. فقط یک سوال فکر اساسی را جواب بدهیم. هر چی می خواهد بشود، ما می خواهیم شاد بگذرانیم یا احمقانه و غمگین بگذرانیم. اول باید این را تعیین بکنیم.

(و لا تعجبک اموالهم و لا اولادهم...) هیچ وقت مال و اولاد و اموال افراد شما را به تعجب نکند. به دشمنان می گوید. خد به پیامبرش می گوید، هیچ وقت از اینها تعجب نکن. خداوند می خواهد با مال دادن بیشتر و فرزند بیشتر، اینها را در دنیا شکجه کند. «لیعذبهم فبها فی الدنیا» خدا می خواهد عذاب کند اینها را با بچه های بیشتر. هر چی بچه‌ی ناخلف، تعدادشان بیشتر باشد در خانه، هر کدام برای انسان یک مصیبت اند. مگر می گذارند بچه اخلف آب خوش از گلوی انسان پایین برود. مگر می گذارند زندگی خوش بگذرد! مال زیاد مگر می گذارد شب راحت بخوابد! نه. اصلا اینها را کنار بگذار و دل هایمان هم نبریم به سمت این چیزها. فقط یک چیز را اول برای خودمان در زندگی حل کنیم. من می خواهم شاد زندگی کنم یا غمگین! احمق کسی است که هم دنیایش را خراب می کند هم آخرتش را. من احمق می گویم. ببینید رسول (ص) چی می فرماید: (مرّ الرّسول ا... (ص) بمجنون، فقال ماله فقیل انه مجنون. فقال: بل هو مُسابٌ. انما المجنون من آثر الدنیا علی الاخره...) رسول خدا بر شخص مریضی رد می شد، فرمود این آقا چه چیزی شده؟ گفتند: این دیوانه است. حضرت فرمود: نه. این آسیب دیده، مریض است. دیوانه فقط کسی است که دنیا را بر آخرت ترجیح می دهد. این احمق است. این دیوانه است.

اصحاب عاشورا، بچه های بسیج، رزمنده های ما، شهدای ما، خوب به ما آموختند که مرز حماقت و عقل. برای چه چیزهایی غصه بخورم و برای چه چیزهایی غصه نخورم. برای هر چیزی غصه می خورید قیمت تان و لیاقت تان همان است و حق تان هم هست که غصه بخوری. چون خودت با خودت اینکار را کردی.

انسانی که غصه می خورد حتماً در درون خودش یک سلسله جنایت هایی قبلاً مرتکب شده، کوتاهی هایی در حق خودش کرده که الان لیاقتش این شده که برای دنیا غصه بخورد. دقت بکنید ما قبلاً زمینه غصه را فراهم کردیم. اگر برای چیزی غصه می خوری، این طور نیست که در دام غصه ای افتادی، نه. تو قبلاً در حق خود کوتاهی ها، تقصیرها و جنایت هایی کردی که الان لیاقتت این شده که برای دنیا عصبانی می شوی. دائما قرص اعصاب می خوری، دائما همسرت را اذیت می کنی، دائماً نق می زنی، بچه ها را اذیت می کنی، دائما فک و فامیل را اذیت می کنی. در محل کارت بقیه اذیت می شوند، پدر و مادرت از تو اذیت می شوند، ببین با خودت چکار کردی که تلخی، تندی مثل حنضل هستی. زهرمار شدی. خودت با خودت این کار را کردی. چرا نمی توانی. می گوید: دیوانه کسی است که دنیا را بر آخرت ترجیح می دهد. این دیوانه است. ما از این تعبیر ساده رد نشویم.

«انما المجنون.... (فقط). دیوانه به کسی نگوید. به آنها بگوید مریض شدند. فقط دیوانه کسی است که دنیا را بر آخرت ترجیح داده. محدود را به ابدیت ترجیح داده. به هیچ کس نگویی دیوانه. به آنها بگویید مریض شدند. ما همین جوری حرفی می زنیم. یک چیزی می گوییم و از دهان ما چیزی در می آید. ابدیت، ابدیت.... مگر شوخی است ابدیت! ما گفتیم رابطه دنیا با آخرت مثل رابطه رحم مادر با دنیاست. بعد گفتیم همانطور که عمر رحمی اصلاً در مقابل عمر دنیا، عمر حساب نمی شود و هیچ کس هم آن نه ماه دوران رحمی را روی سن شان حساب نمی آورد، می گویند عمر یعنی همین عمری که در دنیاست، ولی شما فکر کنید یک نفری که 50 سال عمر کرده، 9 ماه رحم نسبت به 50 سال، 9ماه است. کم نیست. 9 ماه نسبت به 50 سال، یعنی 50تا12 ماه، حساب کنی یک درصدی تشکیل می دهد 9ماه نسبت به 60 سال نسبت به 100 سال هم باز 9 ماه یک رقمی است، اما عمر دنیا در مقابل آخرت این مقدار هم کسر را تشکیل نمی دهد. هیچ است. هیچ «کم لبستم؟» این آیه قرآن است، وقتی می میرند از آنها سوال می کنند: چقدر خوابیدید؟ چقدر در دنیا معطل شدید؟ می گویند: «لبسنا یوم او بعض یوم» یک روز یا نصف روز در آنجا بودیم.

آنهایی که مثل من دیگر سنی ازشان گذشته است دیگر می توانند بفهمند «خواب بودن» عمر یعنی چی؟ یعنی چه که سراب است و یک خوابست. کسانی که در آلبوم عکس دارند، اگر به عکس هایشان نگاه کنند می بینند لحظاتی را که آن عکس ها را رد می کردند انگار چند لحظه پیش بوده است که این عکس ها گرفته شده، و بعد از آن با یک وفات ابدیت شروع می شود.

«من مات فقد قامت قیامته» تا موت آمد، فوت آمد، فوت نه، کلمه فوت غلط است که نمی دانم چگونه به ادبیات ما آمده. فوت چیز غلطی است. موت صحیح است. «من مات» یعنی همان تولد، انتقال، قیامتش شروع می شود. ابدیت شروع می شود. عزیزان، من بارها عرض کردم ما تا خدا خدایی می کند زنده هستیم، چند سال می شود؟ چند قرن می شود؟ چند میلیارد سال می شود؟

نزدیک به 80 بار مهندس این عالم، مهندس ما، در قرآن جاودانگی را مطرح می کند. ابدیت را مطرح می کند. ما یک مقدار این جوری عاشق خودمان بشویم، یک مقدار این جوری خودمان را بشناسیم. ابدیت، ابدیت..... مگر چقدرش مانده! چقدرش را الان گذرانده ایم؟ چقدر دیگر نزدیکیم به شروع ماجرا ابدی خودمان؟

آیا این دیوانگی نیست آدم ابدیت را رها کند؟ غصه هایش را برای دنیا بگذارد؟ و اینجا روحش را کثیف و آلوده کند؟ این خیلی دیوانگی است. (انما المجنون من آثر الدنیا بالاخره) دیوانه کسی است که دنیا را به آخرت ترجیح می دهد.

ترجیح می دهد یعنی چی؟ کسی نگوید ما که نیستیم، ما را نمی گویند. ما همه عاقلیم. دیوانه کفار هستند. نه عزیز من، دیوانه کسی است که دنیایش را خراب و تلخ می کند، آخرتش را هم خراب و تلخ می کند. فشار قبرهای که پیغمبر می گوید برای شهدایی است که در کنارش شهید شده اند نه برای کفار. فشار قبری که سعد که 140 هزار فرشته با میکائیل و جبرئیل به تشییع جنازه اش آمده اند مال سعد است که در خانه بداخلاق بوده و در رکاب پیامبر شهید شده. این مال کفار نیست. دیوانه کسی است که دنیا را خراب و تلخ می گذراند، آنقدر آن را جدی می گیرد، آنقدر خود طبیعی و خود دنیایی اش برایش جدی می شود که آخرت برایش بی رنگ می شود. ما باید این نظام را برعکس کنیم.

ما باید آنقدر خود حقیقی مان را پر رنگ کنیم و آنقدر ابدیت برایمان جدی باشد، همانطور که برای خدا جدی و پر رنگ است، خدا آخرت را برایمان جدی و پر رنگ مطرح می کند کما اینکه در مورد دنیا می گوید (لهوٌ و لعب) یک بازیچه است.ما باید این را از نگاه خدا نگاه کنیم تا بعد ببینیم شادی ها به سراغ مان می آید یا نه؟