جلسه 024 - شکر
شماره جلسه
24
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1388
ماه
5
روز
22
متن کامل (خام) ‌ جلسه 024 - شکر

بحثمان در شرح سجده زیارت عاشورا که درباره صبر بر مصیبت بود به عواملی رسید که مصائب را برای ما آسان می کند. چند فرمایش از امیرالمومنین (ع)، رسول الله و امام سجاد علیهم السلام خدمت تان عرض کردیم، آخرین فرمایش از امام سجاد (ع) این بود که: (من زهد فی الدنیا هانت علیها مصائبها لم یکرها) اگر کسی نسبت به دنیا زهد داشته باشد، بی رغبتی داشته باشد مصائب دنیا بر او آسان خواهد شد و آن مصائب برای او دیگر ناخوشایند نیست.

در فرمایش دیگر از امام سجاد (ع) می فرماید: (مِسكينٌ ابنُ آدَمَ ! لَهُ في كُلِّ يَومٍ ثَلاثُ مَصائبَ لا يَعتَبِرُ بِواحِدَةٍ مِنهُنَّ، و لَوِ اعتَبَرَ لَهانَت عَلَيهِ المَصائبُ و أمرُ الدُّنيا: فَأمّا المُصيبَةُ الاُولى: فاليَومُ الَّذي يَنقُصُ مِن عُمرِهِ، و إنْ نالَهُ نُقصانٌ في مالِهِ اغتَمَّ بِهِ، و الدِّرهَمُ يَخلُفُ عَنهُ وَ العُمرُ لا يَرُدُّهُ شيء) می فرماید: بیچاره بنی آدم یعنی بنی آدم چقدر بیچاره است که او در هر روز 3 مصیبت دارد، ولی از هیچ کدام از سه مصیبت، عبرت نمی گیرد. لا یعتبربه واحد من هنّ آن دو مصیبت چی هست؟

و لَوِ اعتَبَرَ لَهانَت عَلَيهِ المَصائبُ و أمرُ الدُّنيا اگر عبرت می گرفت حتماً مصیبت های دنیا و کار دنیا بر او آسان می شد. حالا می خواهیم کار دنیا، مصائب دنیا بر ما آسان شود یا نه؟ سوال اول می خواهیم شاد زندگی کنیم؟ می خواهیم آرام زندگی کنیم؟ می خواهیم مشمول لاخوف علیهم و لاهم یحزنون باشیم؟ اگر می خواهیم بشویم قاعده ها را باید رعایت کنم. اینکه بالاخره در این دنیا یک سلسله قواعد و سنتهای الهی حاکم هست و همانطور که بارها بارها عرض کردیم خداوند تمام نظام خلقت را طبق قاعده، قانون و قضا و قدر و اندازه با قدر خلق کرده. شما اگر بخواهید آب تهیه کنید هیچ راهی ندارید مگر اینکه دو هیدورژن و یک اکسیژن را ترکیب کنید. راه دومی وجود ندارد.

همین آب را خداوند این طوری قرار داده که اگر آب می خواهید این راه تهیه اش است: دو هیدروژن و یک اکسیژن. تمام شد. این قاعده را خدا قرار داده. از طریق دیگر نمی توان آب بدست آورد. آب به چیزی غیر از این دو به وجود نمی آید: هیدروژن و اکسیژن. بخواهید تنفس کنید اگر برای ریه های تان برای زنده مان اکسیژن می خواهید فرمول دارد باید طریق خاصی این فرمول را تحصیل کرد و این اکسیژن را بالاخره تهیه کنیم.

این طور نیست که شما بخواهید من می خواهم تنفس کنم ولی به جای اکسیژن از گاز دیگر استفاده کنیم. نمی شود، نمی شود برای دیدن به جای طول موج از فرکانس استفاده کرد. نمی شود برای شنیدن به جای فرکانس از طول موج استفاده کرد، همه چیز قانون مند هست. تمام نظام خلقت بر آن قاعده و قانون، فرمول حاکم هست که این سنت الهی تبدیل شدنی نیست، (و لا یحب سنت الله تبدیلا و لم تجد لسنت الله تحویلا) تبدیلی صورت نمی گیرد یعنی شما نمی توانید قواعد را عوض کنید. بگویید من شیرینی می خواهم هر چقدر که دلم می خواهد بخورم، قند من اضافه نشود. نمک هر چقدر دلم خواست بخورم، نمک خونم بالا نرود. چربی هر چقدر دلم خواست بخورم، مشکل پیدا نکنم (نمی شود) تمام سیستم خلقت معصوم هست. تمام نظام خلقت معصوم و قاعده و قانون دارد. حالا که ما خودمان می آییم قانون نویسی کنیم، خودمان می نشنیم برای خودمان فرمول می نویسیم و خودمان می آییم تعیین تکلیف می کنیم، برای خوشبختی خودمان خودمان برنامه می نویسیم. نمی خواهیم احترام به قواعد خلقت بگذاریم که خوشبختی و آرامش، دل خوش داشتن، آدم موفقی بودن، فرمول های خاصی دارد. فقط هم از این همین فرمولها آدم می تواند خوشبخت شود. نمی شود خدا را دور زد. خدا را کلک زد. قوانین الهی را سرشان را کلاه گذاشت خلاصه، قوانین را تغییر داد، نمی شود؛ یعنی بالا بروی، پایین بیایی هر کار کنی، نظام خلقت جنبه روحی و جسمی اش، ماده و معنا، دنیا، برزخ، آخرت همه تابع قاعده و قضا و قدر و فرمول هست. علت و معلول. هیچ جور شما نمی توانید تغییر دهید. ما الان می فهمیم اگر تشنه مان باشد باید برویم آب بخوریم.

من الان تشنه ام، آب می خواهم، هیچ کس نمی تواند سر ما کلاه بگذارد به جای آب بیاید یک چیز دیگری به ما بدهد. به جای آن نوشیدنی که می شود با آن رفع تشنگی کرد چیزی دیگر به ما بدهد غذا به شما بدهد شیرینی بدهد وقتی که شما تشنه هستی. امکان ندارد و انسان یک مرتبه در این جور مسائل خطا بکند، یک وقتی تشنه هست برود مثلاً خاک بخورد، سنگ بخورد، نمی کند این کار را.

گاهی وقتها حتی مایعات دیگری به انسان می دهند با این که خوردنی هست نمی خورد انسان. می گوید مثلاً این دوغ اگر این را بخورم تشنگی من بیشتر می شود. حالا برای لذت یا برای نیاز بدن ممکن است انسان دوغ استفاده کند. ولی می داند که آن چیزی که بدن او نیاز دارد، آب است.

ما اگر بخواهیم مصیبتها بر ما آسان شود، مصائب دنیایی بر ما آسان شود، اگر می خواهیم زیارت عاشورا بخوانیم، شکر مصیبت بکنیم. بتوانیم صادقانه شکر کنیم (اللهم لک الحمد، حمد الشاکرین لک) دروغ نمی خواهیم به خاطر خدا بگوییم.

می خواهیم آدم صادقی باشیم، یک وقتی می خواهیم با امام حسین سخن بگوییم می خواهیم راست بگوییم که من مقام تنها را می خواهم (اسئل الله ان یبلغنی المقام المحمود لکم عندالله) اینکه خداوند من را به مقام شما برساند (اسئل الله ان یجعلنی معکم فی الدنیا و الاخره) نمی خواهیم که فقط حرف زده باشیم. فقط زیارت را خوانده باشیم، ما خیلی وقتها می خواهیم رفع تکلیف کنیم نماز را فقط می خواهیم بخوانیم زیارت را فقط می خواهیم بخوانیم، گفتن بخوانید انگار باید چند تا جمعه از دهان ما در بیاید بار از دوش ما برداشته شود.

ببین ما وضو گرفتیم رو به قبله ایستادیم یک چند رکعتی هم نماز خواندیم، همین خواندیم، باید چه شود؟این خواندن رو به قبله شدن برای چه بوده؟ این خواندن فقط برای خواندن بوده؟ یعنی این چه کار می خواهد با ما بکند. این که ما یک سلسله جملات عربی را بگوییم تازه خیلی از آنها را معنایش را نمی فهمیم چه هست. حالت های را که در می آوریم اذکار متوجه نیستیم چی است؟ تو وظیفه بندگی را به جا آوردی؟ تکلیف انسانی را به جا آوردی؟ آره من نمازهایم را خواندم. این خواندن چه فایده ای دارد خواندم. فقط زیارت عاشورا را خواندم می خواهم زیارت عاشورا بخوانم من 40 تا زیارت عاشورا نذر کردم. چقدر ائمه تاکید کردند که زیارت عاشورا را بخوانید. برای چی بخوانید؟

من هر روز الحمدلله زیارت عاشورا می خوانم؟ می خوانی یعنی چی؟ یعنی اینکه از روی یک سری جملات را بخوانی و بروی، همین طوری بخوانیم و برویم. می گوید ای امام حسین من می خواهم با شما باشم از خدا می خواهم که انتقام تو را بگیرم. از خدا می خواهم هم انتقام خودم را بگیرم به مقام محمود شما برساند مرا. من دوست هستم هر که با شما دوست است و دشمن هستم کسی که با شما دشمن هست (الی یوم القیامه). اللهم لک الحمد حمد الشاکرین لک... تمام شد، دست ما را بتکانیم، تمام شد، حالا برویم. چی شده این؟ همه ما همین طوری داریم می خوانیم نماز را روزه مان هم همینطوری است. کنتراتی تمامش می کنیم 30 روزه عَمَلگی، یک سحر تا افطار هیچ چیز نخوریم. هیچ چی نمی خوریم. خوب حالا چی شد؟ بعد از افطار انتقامش را می گیریم تلافی اش را در می آوریم. بچه بازی است دیگر؟

ما اصلاً متوجه نیستیم که قرار است از دل این عبادتها یک انسان بیرون بیاید. یک آدم قرار است درون این عبادتها شادی بیرون بیاید، آرامش بیرون بیاید. پس کو؟ چهل سال ما داریم می خوانیم یک ذره هم شاد نشدیم یک ذره هم آرام نشدیم. قرص اعصاب هم که داریم می خوریم، ما خودمان را داریم مسخره می کنیم. هی خواندن و دولا راست شدن تکان دادن زبان. تسبیح را در دست مان می گیریم هی بگوییم، قرار است چه اتفاقی بیفتد.

اگر قرار است از دل این عبادت شادی بیرون بیاید از دل زندگی آرامش بیرون بیاید از دل زندگی قدرت بیرون بیاید. شباهت به خداوند بیرون بیاید، یک شدنی بشود؛ باید عمل کنیم. باید این فرمولها را گذاشتند برای اینکه این اتفاقات بیفتد.

حالا می خواهیم بشویم یا نمی خواهیم بشویم؟ این سوال خیلی مهم است که هدف از آمدن به این کلاس اصلاً چی هست؟ بیاییم فقط بنشینیم و بشنویم. این هم مثل همان خواندن ها است. آن خواندن است این شنیدن. چند سال همین طوری ببینیم طرف چی می گوید. اگر گریه می کند، بگریم. اگر می خندد، بخندیم. اگر روضه می خواند، گریه کنیم. بعد هم از کلاس تمام شد بزنیم بیاییم بیرون. تمام شد. برویم این ضریح هارو، فلزهارو سنگ ها را بوسه کنیم و تمام شود برود پی کارش. بالاخره چه اتفاقی بیفتد؟

شما نگاه کنید امام سجاد (ع) می فرماید: چقدر بیچاره هست آدم که روزی سه تا مصیبت دارد از هیچ کدامش عبرت نمی گیرد. اگر عبرت می گرفتند «ولواعتبر لهانت علیه» حتماً آسان می شود ساده می شود بر او مشکلات، «و امر الدنیا» حتماً کارهای دنیا برایش آسان می شود. دیگر فشار و سختی در کار دنیا ندارد. دیگر هیچ سختی نداشت. می گوید: شما از این سه تا یکی هم مصیبت نمی دانید. اگر دلتان به این مصیبت ها مشغول باشد، جلسه گذشته عرض کردم ما بعضی غمها داریم که تولید شادی می کند. آدمهای خیلی عاقل خیلی با شعور خیلی زیرک، به جای اینکه دنبال شاد کردن خودشان باشند، دنبال غم‌های شادی آفرین هستند. دغدغه های که در این دغدغه ها باطناً شادی می آورد.

از خلاف آمده عادت بطلب کام که من کسب جمعیت از آن موی پریشان کردم

یعنی اگر شادی می خواهی در کجا دنبالش بگرد؟ در غم دنبالش بگرد. اگر آرامش می خواهی در غمهای خاص. اگر شادی می خواهی، در یک غم های خاص. اگر آرامش می خواهی در یک در هیجانات خاص دنبال آرامش بگرد که من کسب جمعیت از آن موی پریشان کردم.

از کی تا حالا جمعیت و پریشانی آرامش و تمرکز می آورد؟ مگر من بلدم. من می توانم از داخل اضطراب آرامش بیاورم. از هیجان تمرکز بگیرم. از غم شادی دربیاورم.

فراز آخر زیارت عاشورا خیلی حساس است. همین جوری بگوییم حضرت زینب سلام الله علیها بعد از اینکه این همه مصائب دید بچه هایش را تکه تکه کردند، برادر زاده هایش را خواهرزاده هایش را بعد هم برادر او بعد هم اسیر گرفتند کتکش زدند چه جسارت ها که نکردند بعد گفت: (و ما رایت الا جمیلا).

چطوری زینب کبری (س) از دل آن همه مصیبت، زیبابی و آرامش و شادی درمی آورد. سیدالشهدا چه بافتی و چه ساختاری را در پیش گرفته که هر چه که (کلمااشدّت علیه الامر) هر چقدر سخت می گرفتند به او شادتر می شد. آرام تر می شد. به بهجت و سرور بیشتری می رسیده. اینها چه اکسیری داشتند که وقتی می زند به مصیبت از آن شادی درمی آمد. چه اکسیری داشتند که وقتی به مصیبت و غم می زدند، ازش شادی در می آمد. چه اکسیری داشتند که وقتی به هیجانات و پریشانی ها می زدند، از دل آن جمعیت و تمرکز بیرون می آید. یعنی چی آدم از غم شادی در بیاورد؟ چه جوری آدم از دغدغه ها آرامش دربیاورد؟

ببینید فرمولها چقدر حساس و دقیق است. ماها بلد نیستیم. معصوم می گوید شماها وقتی می خواهید خودتان را شاد کنید می روید دنبال چیزهایی که شما را بخنداند، بعد که این همه خندید می روید در عروسی آن هم بگو و بخند و بزن و برقص، و چی و چی، وقتی تمام می شود ساعت آخرش که می آیی یک دنیا پژمردگی و افسردگی و غصه از دل عروسی در می آید. از عروس و دامادش بگیر، حالا اگر آدم های باعرضه ای باشند، شب عروسی به جون هم نمی پرند، فردای عروسی به جون هم می پرند تا بقیه فک و فامیل.

شما نگاه کنید در این عروسی ها و شادمانی ها، در این جشنها، دلها شلوغ و پریشان و آدمها اعصاب شان خیلی حساس زود می افتند به جان همدیگر، در این مهمانی ها، عروسی ها را نگاه کنید در ماجرای یک دختری یا یک پسری که می خواهند ازدواج کنند تا زمانی که اینها موفق بشوند به هم برسند بروند به خانه بخت، اصلاً یک تراژدی است، بعد از اینکه تازه به هم می رسند، یک ماجراهای دیگری دارد. می گوید شماها بلد نیستید، نه بلدید، نه حاضرید حرف گوش کنید. نه می فهمیدید، نه تعقل می کنید. نه می دانید. نه حاضرید به حرف های آنها گوش بکنید.

خداوند می فرماید: یا داوود، من علم را در گرسنگی قرار دادم. مردم در سیری دنبال علم می گردند. قاعده را بشناسیم، نوامیس خلقت را بشناسیم، ناموس خلقت یعنی چی؟ قانون خلقت چی است؟ می گوید سه تا مصیبتی که هر روز با این سه مصیبت روبه رو هستید اگر حواس تان به آن باشد عبرت بگیرید، به آن توجه کنید، دیگر مصائب دنیا اذیت تان نمی کند. دنیا به شما خوش می گذرد.

روش تربیتی را نگاه کنید. این معجزه هست. اینها معصوم هستند که این طوری آدم را درمان می کنند. ماها که یک عمر به چیزهایی غصه می خوریم که به خاطر این غصه ها باید اول مردن از شب اول قبر به بعد غصه می خوریم. بدبختی نیست؟

این یک راه بزرگ خودشناسی است. ما قبلاً گفتیم اگر می خواهیم خودمان را بشناسیم به خیلی چیزها می توانیم توجه کنیم. در آینه های متعدد می توانیم خودمان را بشناسیم. یکی از آن چیزهایی که می شود آدم خودش را بشناسد در (اسئل الله ان یبلغنی، و اسئل الله ان یجعلنی ،و اسئل الله ان یرزقنی) را توضیح دادیم که آدمها با دغدغه ها و آرزوها و معشوقها قیمت شان درمی آید. در آینه معشوق ها و آرمانهات، در آینه دغدغه هایت می توانی بشناسی تو چطور آدمی هستی. چیزهای که تو را به غصه وادار می کند، پژمرده ات می کند، و چیزهای که تو را شاد می کند از همان ها می فهمی که تو کی هستی.

یکی از آن آینه ها غصه های آدمهاست. شماها از نوع غصه تان می فهمید که قیمت تان چی هست. غصه چی را می خوری. دغدغه چی را داری؟ برای چه چیزهایی یکدفعه اضطراب می گیردت. برای چه چیزهای پژمرده و عصبی می شوی. قیمتت دست می آید.

ما هر چه داریم شادی می کنیم و غصه می خوریم در محضر خدا این حالتها به ما دست می دهد. در محضر آقا امام زمان علیه السلام این حالتها دارد به ما دست می دهد. اگر یک زمان چشم در چشم بشویم آن که دارد ما را نگاه می کند. ما که در محضرشان هستیم، ما چشم مان وقتی باز شود، آقا امام زمان، مادرمان خانم فاطمه زهرا، به ما بگویند که این چیزی که الان به خاطرش غصه می خوری، خجالت آور نیست؟ شرم آور نیست تو داری برای این چیزها غصه می خوری؟ یا شادی می کنی؟ ما چی جواب بدهیم. حیفت نمی آید تو خودت را انقدر داغون می کنی؟ حیفت نمی آید که یک امانتی که خدا به تو سپارده، تو این جوری داری له اش می کنی با نوع دغدغه هایت، غصه هایت و شادی هایت. ما چی جواب بدهیم؟

برویم سراغ این سه تا، یک، علت اینکه من خیلی راحت دلم نمی آید اینها را بگویم، برای اینکه نمی خواهیم بشنویم و رد شویم و برویم. دو سه نمونه اش را گفتیم، از نوع دغدغه های که حضرت می گوید اگر بیاید، آرامش می آورد، شادی می آورد، چند هفته است که الان اینها را گفتیم. فکر کنیم، تأمل کنیم که آیا چند نفر از ما کاری به چند نفر نداریم حتی، هر کس از خودش سوال کند آیا با این دغدغه های بزرگ که پیامبر و امیرالمومنین و امام سجاد گفتند، من آرام تر و شادتر شدم یا نه! توانستم دغدغه درمانی کنم! غم درمانی کنم! توانستم غم های قشنگی پیدا کنم که در سایه آن غمها پر از شادی در وجود من بریزد! با مکانیزم آن غصه ها و دغدغه ها آشنا هستم؟ این عرضه را دارم که بتوانم با دغدغه های مهم، غصه هایم را از بین ببرم؟ مصائبم را آرام کنم؟ امر دنیا را ساده اش کنم؟ این حرفها از امام سجاد، دوباره دارم می گویم به هر حال برگردن مان هست باید بگوییم. شما هم مثل اینکه وظیفه تان هست که عمل نکنید. ما هم می گویم. آن سه تا چی هست؟

  •  فَأمّا المُصيبَةُ الاُولى: مصیبت اول که اگر آدم از این عبرت بگیرد، تمام غصه هایش حل می شود؟ «فالیوم الذی ینقضی عمره» اینکه یک روز از عمرش کم شد، مصیبت اول. اینکه یک قدم به قبر نزدیکتر شدم. من خودم خدا شاهد است یکی از چیزهای که خیلی اذیت می شوم، وقتی می بینم یا می شنوم یکی تیک تیک ساعت، یکی هم خود ساعت. از اینکه نگاهش می کنم حالم گرفته می شود. کاری نمی توانی بکنی. نمیتوانی آویزان بشوی روی این عقربه که نگذاری جلو برود، می رود. ما همین طوری می رویم در سرازیری به سمت قبر. آن انتها یک در باز می شود یا سمت راست، می روی بهشت، یا در سمت چپ، می روی جهنم.

ما افتادیم در سرازیری همین طوری داریم می رویم، اصلا نمی توانیم جلوی خودمان را بگیریم. به هیچ وجه زورمان نمی رسد جلوی زمان را بگیریم. آدم ها را که وقتی هولشان می دهی در سرازیری می افتند هیچ اختیاری هم از خودشان ندارند، ببینید چه حالی به آنها دست می دهد! همین جوری دارد می رود، ما در این سرازیری داریم می رویم، یک روز کم شد. ما برای رسیدن به معشوق های حسی، خیالی و وهمی و عقلی اگر دنبالش باشیم، روزشماری می کنیم. می گوییم ای کاش این سه ماه بگذرد .ای کاش این چهار ماه بگذرد. اه من یک سال و اَه سه ماه دیگر باید صبر کنم، یک بچه 7 و8 ساله به من گفت اَه من 10 پانزده سال دیگر باید صبر کنم تا ازدواج کنم. اصلا مهم برایش نیست. او حاضر است یک آمپول بزنند تا بیست سالش شود تا ازدواج کند. برای رسیدن به معشوق های دنیایی اصلا این جوری است. هی روزشماری می کند ایام به او تلخ می گذرد. ببینید چقدر اوضاع ما خراب است. گذر ایام برای ما آزاردهنده هست. اَه چقدر باید صبر کنیم. اما اگر این را ببری دست یک آدم عاقل اصلاً این طوری تلفش نمی کند. خیلی با احتیاط مصرفش می کند. از لحظه به لحظه اش می تواند لذت ببرد. از خوابیدنش از تمام امورش می تواند لذت ببرد. از کارهایش لذت ببرد بلد است با این عمر چه کار کند. اصلا طالب این نیست که امروز فردا بشود. می داند باید چکار کند. می گوید این آدم خیلی ناآگاه است. آدم خیلی باید نادان باشد که حواسش نیست ما در سرازیری ام. یک روز از عمرم کم شد من دارم به قبر نزدیکتر می شوم، به وفات دارم نزدیک تر می شوم. کارش هم نمی توانم بکنم. به محاسبه دارم نزدیک تر می شوم. این خیلی حرف است که من دارم به محاسبه نزدیک تر می شوم. شما کنکوری ها را نگاه کنید که امتحان می دهند، همیشه وقت کم می آورند. همیشه به هر کسی قرار است امتحان بدهد بگویی حاضری یک روز امتحان عقب بیفتد؟ می گوید آره.

استثنا هست که یک شاگرد زرنگی باشد که تمام کتاب را خورده باشد بگوید نه من همین امروز امتحان می دهم، بقیه آدم ها هر چی به آنها بگویی کنکور یک روز عقب افتاد می گوید آخ جون 24 ساعت عقب افتاد. خوبه. یک مرور در درس ها می کنیم. امتحان عقب افتاد. ما داریم به لحظه محاسبه می رسیم که می خواهند بگویند که این قلب را چه کار کردی با این قلب؟ از شما قلب سلیم می خواستیم امانتی که خدا به تو داده بود چه کار کردی؟ 50 تا سوال مهم قرار است در قیامت از ما سوال کنند. با مردن ما قضیه مان تمام می شود یعنی ماجرای قیامت و سوالاتش از لحظه مردن شروع می شود.

رسول خدا (ص): (من مات قد قام قیامه) هر که بمیرد قیامتش شروع می شود. سوالها شروع می شود بررسی ها شروع می شود محاسبات شروع می شود. (و من مثقال ذره خیر یره و من مثقال ذره شر یره) همه ماجرا شروع می شود. عجیب است 24 ساعت نزدیک شدیم به مردن. اصلاً اضطرابمان نمی گیرد. یعنی فاصله ما در این سرازیری با دو تا در نزدیک تر می شود. ولی عجیب است به آدم 60 – 70 ساله هم بگویند همه ی ما مشکل بینایی داریم. چه کسی می خواهد یک عینک درست و حسابی به ما بدهد. ما 60 سالمان بشود وقتی به آن دریچه نزدیک می شویم آن را دور می بینیم یعنی می گوییم یک 60 -50 سال دیگر وقت داریم این کار واهمه و کار شیطان است که شما هر چقدر نزدیکتر می شوی او در ذهن شما در را عقب می کشد و می گوید حالا وقت داری. هی به تو می گوید فرصت داری. اگر آدم این مصیبت را به آن توجه بکند، که آقا امروز پنجشنبه است انگار همین چند لحظه بود دوباره با هم نشسته بودیم و ملاقات کردیم.

«و انا له نقصان من مال امتحن به» اگر مالش کم می شود، غصه می خورد. ولی عمر کم می شود، غصه نمی خورد. حضرت می فرماید: شما مالتان که کم بشود، آسیب مالی می بینید غصه می خورید. ببینید برای پول آدمها تا کثیف ترین کارها می روند بخاطر پول. تمام حیثیت انسانی و الهی خود را زیر پا می گذارد برای پول. من گاهی وقتها فکر می کنم می گویم که اگر یکی کیف مرا بزند در آن 50 هزار تومان باشد یک آهی می کشیم یک دفعه شده برای گناهان آه بکشیم؟ برای قضا شدن نمازهای مان که انقدر راحت اتفاق میافتد که نماز صبح مان قضا می شود؟ تا حالا شده یکبار برای 50هزار تومان که گم می شود، غصه می خوریم، برای نماز صبح این جوری غصه می‌خوریم؟ یک بار سر سفره به تو نوشابه نرسد، سالاد نرسد، یک جای از مرغ، یک جای از ماهی، کله پاچه که می خواهی به تو ندهند، اعصابت خرد می شود. آنقدر شده که برای نماز صبحت غصه بخوری؟

چند تا آقا در حرم بلند بلند با هم صحبت می کردند. می گفت: من از پارسال تا به حال آن قورمه سبزی را نخوردم، داغش به دلم ماند. این رفیقش گفت: من هم کله پاچه به من نرسیده بود تا الان دارم می سوزم. ببینید برای چه چیزهایی غصه می خوریم و ناراحت می شویم و عصبی می شویم؟ رابطه ام با آدمها خراب می شود. اینها را باید بدانیم که چقدر فاصله داریم تا مقام انسانیت، تا مقام آدمیت که اگر یک چیزی از دستمان رفت، ببینیم برای عمرمان این جوری غصه می خوریم. «و انا له نقصان من ماله اقتم به» غصه می خورد. غمگین می شود به شدت . مالم گم شد. یک میلیون تومانم، 10 میلیون تومان، 50 میلیون تومان و صد میلیون تومان. الان آدم هایی هستند برای 50 میلیون تومان و صد میلیون تومان تمام حیثیت انسانی اش را لکه دار می‌کنند؛ یعنی حاضرند خدا، دین، پیامبر، امام زمان و کسانی را که گردن شان حق دارند حقهای عظیم دارند همه را له کنند. تا به 50 یا 100 میلیون برسند.

آدمها یا دوتا برادر برای پول همدیگر را می کشند، شما ببینید در رابطه دوستی و فامیلی و خانوادگی آدمها برای چه چیزهایی جلوی همدیگر می ایستند. کینه از همدیگر به دل می گیرند، غیبت و تهمت بزنند به همدیگر راحت، بی خوابی ها را نگاه کنید. آدمها از بی خوابی هایشان قیمت شان دست شان می آید، اینکه سر چه چیزهای حوصله شان داغون می شود بی خواب می شود. بی غذا می شود، بی انگیزه می شوید، قیمت هم همان هست. «مسکین ابن آدم» چقدر بیچاره است فرزند آدم. این بیجارگی نیست واقعا. چقدر جالب امام سجاد (ع) فرموده. «مسکین» چقدر بیچاره و بدبخت هست که هر روز دارد از عمرش کم می شود به سرازیری، قدیمی ها چقدر خوب گفتند سرازیری قبر نزدیک می شود، اصلاً در سرازیری هستند. دارند به قبر نزدیک می شوند، دارند به آن ورودی نزدیک می شوند، اصلاً کک شان هم نمی گزد. ولی اگر از مال شان کم شود، می ریزند به هم.

نوع دعواها را شما نگاه کنید. نوع دغدغه ها و درگیری ها برای چی هست؟ آدمها نظام زندگی شان را طوری ترتیب دادند و چیدند که برای این جیفه به جان هم می افتند. (الدنیا جیفه و طالبها کلب) طالب آن سگ هست. سگ و گرگ و شغال به جان هم می افتند. دور از جان سگ و گرگ و شغال فردای قیامت یقه ما را خواهند گرفت که چرا وقتی به هم فحش می دادید می گفتید مثل سگ و گرگ و شغال، شماها ما را دست کم گرفتید به ما توهین کردید شما با داشتن عقل، شرافت، انسانیت، و دین و پیغمبر و فطرت بدتر از ما بودید ما که نداشتیم این ها را. هر چی بود همین بود. شما که داشتید چرا سر این چیزها دعوا می کردید؟ شما که یک چیزهایی میلیاردها برابر از ما داشتید. برای چی سر این جیفه ها به جان هم می افتید و دعوا می کردید. اینکه آدم مبنای غصه هایش، عصبانیت هایش، مبنای دلشوره هایش خدا باشد و آخرت تا اینکه دنیا باشد و جیفه، از زمین تا آسمان فرق می کند.

اگر یک کسی عصبی می شود داد می زند باید بدانید برای چی داد می زند؟ برای خدا و آخرت هست؟ یا برای دنیاست؟ آدم ها چه کتک هایی خوردند برای دنیا؟ یعنی آدم آنقدر عصبانی شود که ابروهایش را گره بزند و به چشم نفر نگاه کند این شوخی نیست. این هزینه دارد برای آخرت. اخم کند و داد بزند و حرف درشت بزند. صدایش بالا ببرد. نعوذبالله یک کسی را کتک بزند. فحش بدهد به یک نفر. اگر یک کسی قرار است این طوری بشود، مبنایش رضای خدا بوده؟ که تو را وادار به این کارها کرده؟ یا دنیاست؟

ما از اینها می توانیم قیمت خود را بشناسیم. قیمتهایمان دستمان بیاید. از نوع دلشوره ها و دل نگرانی ها، غصه ها و حساسیت ها و رنجش ها می فهمیم که این رنجش من مبنایش حیوانیت من بوده یا انسانیت ما. هر کسی باید این را فکر کند که آقا من اگر از کسی بدم می آید برای خدا بدم می آید یا برای دنیا؟

حالا شما نگاه کنید من از بعضی آدمهایی که خیلی باسواد بودند درس خواندند سالها، 15 و 20 سال درس خواندند، آدم هایی که 6070سال تجربه داشتند، آنهایی که دیدم با گوش و چشم خودم دیدم و شنیدم نقل قول هم نیست می گویند ما از امام زمان بدمان می آید. ما از خدا بدمان می آید. آنقدر متنفر شدم از امام زمان از خدا، انگیزه اش چی بوده؟ انگیزه اش این بود که سر دنیا با کسی دعوایش شده، شما نگاه کنید ماها چقدر بدجنس هستیم خیلی نمک نشناس هستیم. چقدر ناسپاس هستیم، وقتی یک حادثه دنیایی برای ما اتفاق می افتد اولین کسی که می گذاریم کنار و یقه اش را می گیریم خدا هست، امام زمان هست. دین، نماز و اخلاق و معنویت هست. ماها انقدر آدم های ناسپاس هستیم. بعد فحش می دهیم. می گوییم: فلانی مثل الاغ می ماند. الاغ می گوید هرگز از این کارها نکردم در عمرم، سگها می گویند ما هرگز از این کارها نکردیم. اگر کسی با ما کمی محبت کرد جان مان را برایش دادیم. وفادار بودیم تا آخر عمرمان. شما هستید که خداوند «لاتعدوا و لاتحصی» بی نهایت به شما نعمت داده با داشتن خدا سر یک فقدان طبیعی غصه تان می گیرد. سر یک فقدان خیالی و حسی و عاطفی می ریزد به هم، زندگی تان خراب می شود.

واقعاً این نمک نشناسی نیست، این بی چشم و رویی نیست. این بی‌حیایی نیست؟ ببینید حضرت دست گذاشته روی چند نکته مهم، «و انا له نقصان من ماله امتحن به» اگر مال و دنیایش کم شود غصه می خورد. ولی الان نزدیک محاسبه هست، ناراحت نیست، از اینکه سی چهل سال عمرش را تلف کرده، چیز مشت پر کنی ندارد، اصلاً غصه نمی خورد. شصت سالش شده، هنوز نوع غصه هایش غصه های طبیعی است. هنوز نوع دغدغه هایش، آرزوهایش، به خصوص جوانترها خیلی دقت کنند.

عزیزان من! اگر می خواهید یک زندگی شاد و آرام و موفقی داشته باشید، مهندسی اش را باید درست کنید و خوب یاد بگیرید. ما باید روی نوع دغدغه های مان کار کنیم که غصه ها و آرمانها و آرزوهای مان کار کنیم، نظام محبتی را که بارها درس دادیم شخص باید اول نظام محبتی اش را درست کند، مدیریت آرزوها که مفصل در انسان شناسی صحبت کردیم، این را باید مدیریت کند. آرزوهایش را باید مدیریت کرد، فکرش را باید مدیریت کند. مهندسی فکر را باید یاد بگیرد. شما با هر حجمی از نماز و عبادت و قرائت قرآن، زیارت و کلاس رفتن و درس شنیدن و درس گفتن مشکل تان حل نمی شود. با حج رفتن و کربلا رفتن مشکل حل نمی شود. مگر اینکه در دل اینها باید یاد بگیریم نظام غصه و دلمان را سامان بدهیم، ما همه چیزمان دل مان هست، ما باید این را سازمان دهیم اول. نظام دلی خود را تنظیم کنیم. من باید برای چی غصه بخورم و برای چی غصه نخورم. برای چه چیزی عصبانی شوم برای چه چیزی عصبانی نشوم، این نظام را اول درست کنم.

آدمی که کنار خداست، همه خدا را دارد، تمام کمال را دارد، با او نمی تواند خوشبخت شود، این مثل کی می ماند؟ ما همه خدا و همه اهل بیت همه انبیاء همه شهدا، همه اولیاء رفیق های من اند. دوستان من اند. با آنها رفت و آمد می کنم، ولی نمی توانم شاد باشم با اینها. چه طور آدمی هست؟ مشکل کجاست؟ می گوید: «یا داوود: بی فرح»، داوود با من شاد باش. چطور ما نمی توانیم با پیغمبر شاد باشیم. با اهل بیت شاد باشیم، با خدا شاد باشیم. چطوری ما پژمرده ایم؟ اعصاب مان خرد است، بی انگیزه ایم، احساس پوچی زیاد داریم؟ مشکل کجاست؟ چه خیانتی در حق خودمان کرده ایم؟ چه کارهایی مرتکب شدیم که دل ما با خدا شاد نمی شود؟ دل ما با اهل بیت شاد نمی شود؟ دل ما با بهشت، آخرت، ابدیت آرامش پیدا نمی کنند؟ تازه کلی هم غصه و شکایت و گله داریم از خدا، از اهل بیت. چطوری ما چه کار کردیم با خودمان که این جوری شدیم؟ بالاخره به طرف می گویند این آب مگر نمی گوید تشنه ام بخور، آب خوب و گوارا و خنک، بخور تشنگی ات برطرف می شود. می خورد می گوید دوباره تشنه ام شد. حالم خراب شد، مشکل کجاست؟ مشکل از آب است؟ چطوری با کانون شادی نمی توانیم شاد باشیم؟ با کانون آرامش نمی توانیم آرامش داشته باشم؟

برای اینکه ما مهندسی دلمان را خراب کردیم. چینش ها وارونه و واژگونه است. معکوس شدیم ما. ما با عوامل غصه آور شادی می کنیم. با شادی های حقیقی غصه دار می شویم. همه ی چینش هایمان غلط هست. آدمی که چینشش غلط انجام بدهد، نظام دلی اش را هماهنگ نکند، مهندسی فکر، مهندسی آرزوها، مهندسی محبوب هایش را، مهندسی دغدغه هایش را درست انجام ندهد، این می خواهد طلبه باشد، آیت ا... باشد چقدر آیت ا... داشتیم می خواستند امام خمینی را بکشند اینها آیت ا... بودند. آدمهای ناآرامی بودند. مجتهد داشتیم. مگر در حوزه های علمیه کم داشتیم؟ درس خوانده، رفته حوزه خوانده، اما نشسته به خودش برسد، مهندسی اش را انجام نداده. می خواهد طلبه باشد و آیت ا... باشد، مجتهد باشد، صاحب رساله باشد، می خواهد امام زاده باشد. می خواهد مهندس یا دکتر باشد، استاد باشد، فرقی نمی کند. او وارونه و واژگونه هست. ناآرام و ناشاد، مضطرب و غمگین است. اصلاً آن حیات انسانی نمی تواند داشته باشد. اول باید یک مقدار برسیم به دلمان. اگر به آن نرسیم هر چقدر نماز بخوانیم نمازها به ضرر ماست. هر چقدر قرآن بخوانیم غصه های ما بیشتر می شود.

هر چقدر کلاس می آییم مضطرب می شویم. بی انگیزه تر می شویم، بی عمل تر می شویم. چند روز پیش یک آقای آمده بود 5 ، 6 سال است دارد کار می کند این سی دی ها را گوش می کند کلاسها را می آید جلسات را می آید. می گوید من این طوری هستم. تو هیچی نخوردی اصلاً . از این ماجرا من واقعاً اعتراف می کنم هیچی جذب نکردم.

جانور فربه شود از راه نوش آدمی فربه شود از راه نوش

شما با گوش انسانی ات نشنیده ای، با گوش خیال زده ات، با گوشی که مهندسی آرزوها در آن صورت نگرفته، مهندسی دغدغه ها در آن صورت نگرفته. دلت را تنظیم نکردی نشستی سرکلاس اصلاً توقع نداشته باش. من پیغمبر اسلام نیستم که، پیغمبر اسلام اگر اینجا بود هفته یک دفعه با شما صحبت می کرد هیچ فایده ای نداشت. آقا امام زمان بود هیچ فایده ای نداشت. کما اینکه رسول ا... هزاران نفر اطرافش بودند درست نشدند. چون آنها با یک گوش دیگری می شنیدند پای منبر رسول خدا می نشستند. با یک دل دیگری می رفتند هیچ فایده ای هم ندارد. (و لا یزید ظالمین الا خسارا). با گوش آدمی نمی رفتند که بشنوند. با دل آدمی هم نمی شنیدید.

این خیلی مصیبت است که ما برای چیزهایی که شادی آور حقیقی است، شادی نداریم. برای چیزهایی که غصه آور حقیقی است، غصه نداریم و برعکس برای چیزهایی که اصلاً نباید غصه بخوریم شب و روز غصه می خوریم قیمت مان را می آوریم پایین، برای چیزهایی که باید شاد باشیم اصلاً شادی نمی کنیم.

کی قرار است نظام درونی ما درست شود؟ این مهندسی این چینش کی قرار است درست صورت بگیرد؟ زیارت عاشوراخواندن مفت نیست. کلاس آمدنش هم مفت نیست، رسیدیم به جایی که یقه مان را گرفته امام حسین (ع) و می گوید چی می گویی تو در سجده؟ آقا ما داریم می گوییم (اللهم لک الحمد حمد الشاکرین لک علی مصابهم) می فهمی داری چی می گویی؟ راست می گویی این را؟ جگرش را داری در مصیبت شکر کنی؟ تو عرضه داری از دل غم شادی دربیاوری؟ از داخل حوادث و فقدانها و از دست دادنها جمعیت و تمرکز و شادی و نشاط بدست بیاوری؟ (اللهم لک الحمد حمد الشاکرین لک علی مصابهم) معنی آن این است که تمام سرمستی من علی مصابهم هست. من آنقدر جان داریم، آنقدر قدرت دارم خدایی که در مصیبت بدهی من تبدیلش می کنم به شادی. یک ذره به من اضطراب دست نمی دهد. آنقدر دوستت دارم آنقدر شیفته ات هستم آنقدر دیوانه ات هستم آنقدر اسیرت هستم که تو هر کاری با من بکنی از تو بدم نمی آید. نه اینکه کسی که مدعی هست ادعا کرده چقدر درس خوانده، چقدر شاگرد دارد. یک حادثه افتاد می افتد با شوهرش با زنش مشکل مالی پیدا می کند، می گوید از خدا دیگر بدم آمده از امام زمان دیگر بدم آمده دیگر زده شدم.

آدمهایی که می برند این حرفها از دل های شان در می آید شوخی نیست. آدم با خودش خیلی جنایت کرده که بعد 15 سال مخفی کاری و دغل بازی و زهدفروشی و حقه بازی یک دفعه از این کلمات از دهانش در می آید. یک دفعه می گوید خیلی از خدا بدم آمد، خیلی از امام زمان بدم آمد، دیگر از دین زده شدم. دیگر حوصله دین را ندارم حوصله خدا را نداریم. با خودت چه کار کردی که الان گندش در آمده. چه کار کردی با خودت که یک بذری را کاشتی الان دارد یک میوه می دهد که بین تو و خدا جدایی افتاده. چه کار کردی با خودت؟ فکر می کنی آدم مفتی مفتی این طوری می شود. فلانی این بلا را سر من آورده. فلانی سر جای خودش، هر غلطی کرد جزایش را می بیند تو چرا نظامت را این طوری چیده ای که وقتی فلانی چنین غلطی کرد تو جهنمی شدی.

مگر قرآن نمی گوید: اگر شما به خودتان برسید انحرافات دیگران هرگز نمی تواند به شما آسیب برسد. (علیکم انفسکم لا یضرکم من ضلّ اذ هدیتم) حواس تان به خودتان باشد اصلاً انحراف دیگران به شما آسیب نمی رساند.

می گوید نه فلانی یک کاری کرد وقتی من این را دیدم و فهمیدم دیگر از خدا بدمان آمد. نه، تو خودت یک کار بدتر کردی چی بسا آنهایی که این کار را کرده رابطه اش با خدا خراب نیست. خیانت هم می کند ولی رابطه اش با خدا خراب نیست. می گوید تو چرا. تو چرا با رفتارهای این و آن الان با عملکرد این و آن، پژمرده شدی رابطه ات با خدا خراب شده. دیگر حوصله ی دین و خدا و پیغمبر و اهل بیت را نداری. حوصله آخرت را نداری. تو چرا کور شدی و کر شدی. حواست نیست تو سرازیری افتادی و چند لحظه دیگر می رسی به آن دو در. بالاخره در یک دفعه باز شود، در چپی باز شود، می دانی سر از جدا در می آوری؟ آدم با خودش یک کارهایی می کند که سر از این چنین حرفهایی در می آورد. بماند. مصیبت اول را تمامش نکردیم. جلسه بعد می رسیم به مصیبت اول.

والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و اله الطاهرین.