بحث مان در فقره آخر زیارت عاشورا سجده شکر به بحث مصیبت رسید و این نکته را عرض کردیم که ما تا تفسیر درستی از مصیبت نداشته باشیم، فهم شکر بر مصیبت برای ما ممکن نیست و همچنین خود عمل به این دستور، یعنی شکر بر مصیبت، به جای شکوه و غصه خوردن برای مان امکان پذیر نیست.
گفتیم که اگر بخواهیم یک تفسیر درستی داشته باشیم باید انسان شناسی خودمان را قوی کنیم و صحیح کنیم یعنی شناختی را که خدای تبارک و تعالی از انسان دنیا و آخرت به ما می دهد، آن می تواند نگاه ما را در مورد مصیبت و مصائب تصحیح کند. در مورد مصیبت و مصادیقش بعضی از مطالب را از معصومین (ع) عرض کردیم چند نمونه ی دیگر خدمت عزیزان عرض کنیم از مصیبت به معنای حقیقی تا بعد انشاءا... به این نکته بیشتر پی ببریم که شکر بر مصیبت چرا باید باشد و چگونه.
فرمایش اول از نبی اکرم (ص) است می فرماید: (من کنوز البر کتمان المصائب امراض و الصدقه) حالا تعبیر گنج تعبیر مهمی است. باز به نگاه خود انسان بر می گردد که انسان، انسان را چطور نگاه کند که این طور چیزها را گنج بداند و این گنج قرار است کی درش باز شود و کی قرار است به ما فایده ای برساند و ما باید کی از این گنج خرج کنیم و کی خرج می کنیم حتماً. همه ی اینها به انسان شناسی ما مربوط است. از گنجهای نیکی عبارت است از کتمان مصائب.
اینکه انسان مصیبتهایش را مخفی نگهدارد (و الامراض و الصدقه) مرض های خودش و صدقات خودش، کار خیر خودش را تا می تواند مخفی نگهدارد. کار خیری که کرد، تاآنجایی که امکان دارد کارهای خیر خودش را نگذارد هیچ کس بفهمد. البته در مورد مریضی ها و مصائب. گاهی وقت ها لازم است انسان بعضی از مریضی های خودش را به دیگران بگوید. برای اینکه ممکن است به واسطه ی این مریضی وضعیت خاصی را مجبور باشد تبعیت کند که دیگران فهم درستی از آن ندارند و ممکن است بدبین شود و سوء ظن پیدا کنند به طرف. لذا بعضی وقتها لازم است انسان برای اینکه گناهی ایجاد نشود و گناهی ایجاد نکند بگوید که من فلان عیب یا فلان مریضی را دارم و به جهت فلان مریضی هست که این کار را انجام می دهم. آن کس که کار غیر متعارف انجام می دهد که دیگران فهم درستی از آن ندارند بواسطه ی بیماری دارد مثلاً در نماز جمعه یا جماعت شرکت نکند یا همیشه دائم الوضو نباشد و یا مثلا در خیلی از کارهای خیر شرکت نکند، دیگران ممکن است بدبین شوند که چرا مثلا این در نماز جمعه شرکت نمی کند، باید توضیح بدهد که من چنین بیماری دارم و این کار برایم امکان پذیر نیست.
جای که امکان دارد معصیتی پیش بیاید، سوء ظنی پیش بیاید، باید انسان اگر مریضی دارد که گفتن آن باعث سوء ظن را برطرف می کند، باید آن را بیان کند.اما در مورد مصائب انسان بیشتر می تواند مصائب و مشکلاتش را مخفی نگاه دارد.
در فرمایش بعدی حضرت علی (ع) می فرماید: (من کنوز الجنه) از گنجهای بهشت، اینجا واضح تر است یعنی حضرت گنج را کجا برد؟ در آخرت برد و به آن صورت مشخص تری داد و از گنجهای بهشت چی هست؟
بهشت خودش چی هست که گنج چی باشد؟ بهشت که به قول خداوند تبارک و تعالی (فلا تعلم نفس ما اخفی لهم من قرة اعین) بهشت همه اش ذوق زدگی و چشم روشنی است. همه چیزش تازه و جدید است. غافلگیرکننده است. حالا در آن حالتی که بهشت دارد و همه چیزش زیباست و ذوقزدگی میآورد، چشم روشنی است و غافلگیر کننده است، حالا گنجی هم که بخواهند به انسان بدهند؛ یعنی چه و چه خواهد شد، ما آن را نمی دانیم. یکی «البر و اخفاء العمل» نیکی کردن؛ اینکه انسان نیکوکار باشد، به نیکی عشق بورزد؛ از کار خوب لذت ببرد و خوشش بیاید. از آن جهت که این کاری است الهی و برای رضای خدا کار خیر انجام می دهد. دیگر چی؟ مخفی کردن عمل. من این را عرض کنم که می فرماید: از گنجهای بهشت یکی (البر) هست. ما حداقل حالتی که در روحمان باید به آن برسیم، همین است که ما باید از خوبی خوشمان بیاید و از بدی کردن و بدجنسی متنفر باشیم؛ یعنی نچسبد به ما این حالت؛ بدجنسی کردن و بدی.
مخفی نگهداشتن عمل یعنی عملی را که انسان انجام بدهد و کاملاً به خدا بسپارد. چقدر هم خوب است که خود آدم فراموش کند. این دیگر خیلی بهتر است انسان عمل خیر انجام بدهد، یادش برود و بسپارد به خداوند که خداوند آنجا که انسان واقعاً به آن نیاز دارد به انسان برگرداند.
اعمالی که انسان خوشش می آید و لذت می برد و دائماً یادش می آید و دائماً ممکن است به زبان بیاورد، یادش نرود، اگر دیگران بدانند آن اعمال همه در خطر است. ولی کاری که انسان انجام بدهد و هیچ کس هم آن را نداند و خود انسان هم آن را فراموش کند، چقدر خوب می شود اگر این طور شود.
(و الصبر علی الرضایا) اینکه انسان بر گرفتاریها صبر کند. «و کتمان المصائب» و مصیبت ها را مخفی نگهدارد. مخفی نگهداشت مصیبت هم زیبایی های زیادی دارد که اگر انسان طوری اش شد، بیان نکند، ابراز نکند. حالا از اتفاقات کوچک بگیرد تا مسائل بزرگتر، آنجایی که قابل پنهان کردن است، برای بقیه پنهان کند.
چند روایت دیگر داریم که اینها روایات قدرتمند و تکان دهندهای هستند. این روایات در مورد چیزهایی که مصیبت را بر ما آسان می کند. طبیعی است اگر چیزی مصیبت را بر ما آسان کند، ما به شکر چی می شویم؟ نزدیکتر می شویم و شکر برای ما انشاءالله آسان خواهد شد.
(أَکثِرُوا ذِکرَ المَوتِ وَ یَومِ خُرُوجِکُم مِنَ القُبُورِ وَ قِیَامِکُم بَینَ یَدَیِ اللهِ عَزَّوَجَلَّ تُهَوَّن عَلَیکُمُ المَصَائِبُ) این روایت حفظ کردنی و نوشتنی است. آن خیلی خوب است همیشه جلوی چشم انسان باشد به عنوان یک تابلو یا روی صفحه کامپیوتر که از صبح روشن می کنید، این روی صفحه بیاید یا اتومبیلی، جایی، انسان داشته باشد. این روایت بسیار سازنده است. بسیار سازنده است. بسیار یاد کنید مرگ را «وَ یَومِ خُرُوجِکُم مِنَ القُبُورِ» روزی که از قبرها درمی آیید «وَ قِیَامِکُم بَینَ یَدَیِ اللهِ» و موقعی که در مقابل خدا می ایستید. اگر انسان این سه موطن خوب یادش بیفتد، هر مشکل و مصیبتی برایش اتفاق بیفتد، برای او آسان است؛ یعنی اینکه انسان بداند که یک روزی از این دنیا میرود؛ یعنی متولد می شود. این چطور میتواند ما را آرام کند: اینکه ما متوجه باشیم یک روز از اینجا وفات پیدا خواهیم کرد و منتقل می شویم؟ به این شکل که هیچکدام مصائب دنیا ماندنی نیست. کمااینکه هر کدام از ما در طول زندگی مان مصائب زیادی داشتیم که برایشان خیلی ناراحت شدیم و خیلی غصه خوردیم و شب و روز ما را خراب کرده، الان آثاری از آنها نیست و ما را فراموش کردیم و وارد کارها و ارتباطات و انتخابات و مراتب دیگری از زندگی شدیم که اصلا از آنها دیگر یادی نیست.
موت، "این نیز بگذرد" را نیز به ما می فهماند که تمام میشود. هیچ چیز ماندگار نیست. هیچ مشکلی هیچ مصیبتی دائمی نیست. بالآخره یک روزی ما از مصائب نجات پیدا می کنیم. مسئلهی دومی که موت کمک میکند به انسان، این هست که انسان بفهمد چیزهایی را که باید برایش ناراحت باشد، غصه بخورد و اهتمام بورزد، چیزهای دیگری است. دغدغههای که باید داشته باشد، دغدغههایی دیگری غیر از دغدغههای دنیایی است. بداند که چند روز و چند ساعت و چند ماهه دیگر وارد مرحلهی جدیدی از زندگی میشود که در آنجا از او چیز دیگری میخواهند و اصلاً شرایط زندگی در آنجا با شرایط زندگی در اینجا زمین تا آسمان فرق دارد. خیلی متفاوت است. آنجا یک چیزهایی از ما میخواهند که مشخصاً به ما گفتهاند که آن چیزها چی هست.
اگر کسی اهتمامش برای شب اول قبر و برای موتش است، لحظهای که میخواهد جان بدهد، بسیاری از چیزهایی که میخواهد برایش حرص و جوش بخورد میفهمد کار احمقانه ای است. کار جاهلانه ای است. خیلی بچگی کرده است اگر کسی برای این جور چیزها ناراحت شود.
معیاری که جلسهی گذشته عرض کردیم خیلی مهم است که اگر ما بخواهیم برای چیزی ناراحت شویم، واقعاً باید خودمان را به خداوند عرضه کنیم، باید ببینیم که آن چیز در نزد خداوند ناراحت کننده هست یا نه؛ یعنی خدا این ناراحتی را تایید می کند یا نه! این خیلی مهم است که من الان برای چی عصبانی هستم، برای چی ناراحت شدم، برای چی غصه می خورم، برای چی قرص می خورم و فشار عصبی دارم، برای چی رنجش پیدا کردم، برای چی دارم گریه می کنم این را باید عرضه کند. آن چیزی که آنجا از ما می خواهند خیلی خیلی مهم است. خیلی فوریت و ضرورت دارد.
«یَوْمَ لَا یَنفَعُ مَالٌ وَلَا بَنُونَ إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ» آنجا از ما یک قلب سالم می خواهند. قلب سالم قلبی هست که در آن هیچ نوعی بیماری نباشد. قلب سالم، حضرت فرمود: قلبی هست که جز خدا در آن نباشد؛ یعنی تعلقات درش نباشد. باز تأکید می کنم که این کلمه که جز خدا در آن نباشد یا رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند. به این معنا نیست که ما اطراف مان و زندگی مان، شغل مان، کارمان، خانواده مان را نبینیم یا دوست نداشته باشیم؛ اینکه به جز خدا نبینیم؛ یعنی اینکه معشوق اصلی و نهایی را حاکم اصلی ما خداوند تبارک و تعالی باشد. این را خوب دقت کنیم. اشتباه نشود. دنیاگریزی و بریدگی معنا نیست. معنا این است که حاکم اصلی در تمام انتخابها و ارتباطها و رفتارها و افکار ما خداوند تبارک و تعالی است.
این مسئله را که من چند بار دارم تکرار می کنم یکسره در هر بحثی که توجه داشته باشیم که قبر ما نفس ماست یا برعکس نفس ما قبر ماست. این مسئله فوق العاده جدی است باید یک زمانی بشود که مبانی این مباحث باز شود که خوب مفهوم شود که ما دوران قبرمان را خیلی وقت پیش ماجرای زندگی در قبرمان را شروع کردیم. الان هم در قبرمان هستیم تا وفات هم در دوران قبرمان هستیم. یعنی چی؟ یعنی هر اتفاقی که در حیطهی روح مان افتاده باشد یا گناه بوده یا عبادت بوده و این در قبر به ما نشان داده می شود. گناههای ما اگر تصفیه حساب نکرده باشیم، حقالناس بوده و تصفیه نکرده باشیم، رضایت نگرفتیم، حق الله بوده، بهجا نیاورده باشیم، اخلاق بدی بوده که هنوز از بین نرفته باشد، اینها واقعاً فشار قبر می آورد برای انسان، تمامش فشار قبر است. چون آن طرف واقعاً به بهشت کسی را راه نمی دهند. هیچ کس را. فقط پاک، پاک، پاک «وَ الجَنَّةَ لایدخُلُها إِلاَّ طَیبٌ» جز پاک وارد نمی شود. یعنی شما هر چی گرفتاری که در قبر خود یا در نفس خود داشته باشید، وقتی که می میرید، باید از این فیلتر رد شوید. این فیلتر هم که جان انسان می افتد. اینقدر این فیلتر دردآور و زجرآور است و اینقدر فشار دارد که باید تمام این گرفتاری هایی که انسان به آن آلوده است، همه را بکند تا پاک پاک نشود، آن طرف نمی رود. مثل طلاست که طلا را آنقدر در کوره می سوزانند که به عیار مورد نظر خودش برسد. خالص شدن طلا یعنی چی؟ یعنی عیار مثلاً 18 یا 24، یعنی چی؟ هر چی عیار بیشتر باشد این طلا چی دیده؟ آتش بیشتری دیده است و خالصتر شده. اینکه ما تا الان چه کار کردیم و چگونه زندگی کردیم، خیلی مسئلهی مهمی هست. اگر کسی الان در قبر خود مشکلات دارد، به اینها باید غصه بخورد و ناراحت شود. همهی ما مردم دنیا مثل کسانی هستیم که در دالانی هستیم، در آن را هم بسته اند و آن طرف هم آخرت است. دو دره هم است. بعد به شما می گویند شما که در دالان هستید بعد از چند ساعت و چند روز روز یا چند ماه دیگر یکی از این دو در به روی شما باز شود. بعد یکی از این دو در باز می شود: یا در راست باز می شود به بهشت می رود یا در چپ باز می شود و به جهنم می روی. حالا شما آن دو در را می بینید و داخل دالان هستید و همهمان همین طور. با خانوادههایمان در این رحم دنیا در دالان زندگی می کنیم. میگویند معلوم نیست شما چند وقت دیگر متولد می شوید. هر لحظه انسان ممکن است متولد شود. حالا ما باید چه کار کنیم که در این دالان هستیم؟ شما باید یک کاری کنید که در راستی باز شود. رسید به آنجا، یک سرازیری است که از آنجا سُر می خورید و می روید. در روایت بعدی به شما می گوییم. دست خودتان هم نیست. یعنی یک سرازیری است که نفر به نفر که می رسند یکی از این دره ها به روی شان باز می شود: یا چپی یا راستی. حالا در سرازیری که دارید می روید، باید تصمیم بگیرید که می خواهید کدام در باز شود؟ تلاش کنید برایش. راستی یا چپی! این انتخاب با خودتان است. حالا درگیر و دار این سرازیری که داریم می رویم به طرف این دو تا در، یک کسی به فکر این باشد که برای اتومبیل غصه بخورد، برای لباس و مسکن و برای برخوردها، بیفتد به چشم و هم چشمی ها، غصه بخورد. همان حیات دنیایی که قرآن خیلی زیبا گفته: «أَنَّمَا الْحَياةُ الدُّنْيا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زِينَةٌ وَ تَفاخُرٌ بَيْنَكُمْ» بازی، لهو، بازی بدون قانون است. مثل حرکات بچه گانه که بچه ها انجام می دهند. یک مدتی چند سالی بازی بدون قانون انجام می دهند. دستش را تکان می دهد، پایش را تکان می دهد از پله بالا و پایین می رود می دود، «ولعبٌ» و لعب که بازی قانونمند است. بچه ها وقتی می بزرگتر می شوند بازی می کنند اما بازی های شان همه قاعده و فرمول دارد. مثل خیلی از رشته های ورزشی و بازیهایی که انجام می دهند یک مدت مشغول این بازیها هستند. اینها همه قاعده و فرمول دارد. (و زینه) و زندگی دنیا جایی که به آن جهنم ختم می شود، یکی از آنها زینت است. اینکه انسان به فکر زینت باشد. حالا زینت در قیافه، در لباس در اتومبیل در وسایل خانه است یا چیزهای دیگر. من حداقل تجملی را که اسلام ممدوح می داند کاری ندارم. اینکه حالا ما قرار است مسکنی داشته باشیم، لباسی داشته باشیم یا چیزی تهیه کنیم زیبا باشد؛ اما گرفتاری در این مسائل، تجملات و دلزدگی های زیاد یعنی اینکه این را می خریم چشم تان دنبال چیز دیگر است، آن را می خردی چشمت دنبال این هست، وسایل و لباس خوب در خانه دارد همه ی آنها را از بین می برد تا یکی دیگر جدیدتر بخرد. چه بدبختی است. عمری که باید برای آخرت تهیه شود همه اش تهیه می شود که انسان پول تهیه کند. این پول هم همه اش تعویض تجملات است. فکر می کند این جوری می ارزد. این را بدهیم و آن را بگیریم و بخریم. همین جوری. شما فکر می کنید چند در صد از مردم عمر خود را صرف تجملات می شود؟ پول و ثروت تهیه می کنند. با چه بدبختی از عمری که باید برایش آخرت بسازند، صرف می کنند، فکر می کنند این عمر خیلی ارزان است. گرانترین سرمایه ای که می شود با آن ابدیت خرید را صرف می کند که چی به دست آورد؟ پول بیشتری بدست بیاورد. پول را چه کار می کند؟ تجملات خود و بچه هایش، بچه ی من باید حتماً هفته ای یک دست لباس بخرد. ماهی یک کت و شلوار. من دیدم این آدم ها را. خانمها دو سه ماه یا کمتر یکبار مانتو حتما بخرند یا کلکسیون کفش دارند. این جنون تجملات است که می آید سراغ انسان که مثلاً در دوتا مهمانی یک دست لباس نباید بپوشی، سالی یکبار باید اتومبیل عوض شود تا گرفتاری های دیگر. «و زینه»، این دنیاست. چقدر حماقت میخواهد که انسان عمری را که قرار است باید با آن ابدیت بدست آورد. این ابدیت شوخی نشود در ذهن ما. باور کنیم که یک ابدیتی است. ابدیتی که قرآن در باره ی آن بیش از هفتاد بار، هشتاد بار مسئله ابدیت را برای ما مطرح می کند. جاودانگی شوخی نیست. برای چند سال زندگی دنیا؟ نمی دانیم چند سال است: 10 سال، 15سال، 20سال، 70 سال، 60 سال است! نمی دانیم. چیزی نیست. مثل یک خواب است. گذشته چطور گذشته است برای ما، بقیهاش هم همین جور می گذرد برای ما. هیچ اتفاق جدیدی نمی خواهد بیفتد. این عمر را صرف تجملات و زینت یا بازی کنند.
ما آدمهایی داریم که در این استادیوم ورزشی، 50سال، 60سال، 70سال مثل بچه ها بالا و پایین می پرند برای ورزشکارها. یک موقع است که می گوید من برای تیم ملی هست مال کشورم هست، عرق مذهب دارم (الحب الوطن من الایمان) بعضی ها از این هم گرفتارترند. برای تیمهای خارجی بالا و پایین می پرند، شرط بندی می کنند، بالا و پایین می کنند، هیجان دارند، نگاه می کنند، من از پیر و جوان زیاد دیدم که تعقیب می کنند باشگاه های خارجی را و شبها واقعا وقت می گذارند. یک کیلو تخمه می خرند در خانه، شب مثلاً دو تا تیم مسابه دارند و با ضرب و زور تخمه خودشان را بیدار نگه دارد. نمازش هم که خواند خواند، نخواند نخواند. قضا شد یا نشد. واقعاً این خیلی گرفتاری است. «وَ زِينَةٌ وَ تَفاخُرٌ» فخرفروشی. یک وقت یک نفر است که به تجملات و زیبایی ها علاقه مفرط دارد، حد معقول نیست. حد معقول عبادت است و هیچ عیبی هم ندارد. اما یک موقع است که این علاقه جنون است. سراغ انسان می آید. تجمل گرایی و یک موقع است که با دیگران مسابقه می گذارد. سر هر چیزی رقابت و چشم هم چشمی دارد که در مهارتهای زندگی مفصل در مورد این بیماری بسیار خطرناک صحبت کردیم.
چشم هم چشمی، مسابقه و رقابت گذاشتن با خانواده و اعضای خانواده با همدیگر، خواهرها و برادرها، باجنلاق ها، جاری ها، همسایه ها، دوستان. همین جوری مسابقه گذاشتن در تهیهی وسایل زندگی. از شوهرش طلاق گرفته و حاضر نشده ماشینش را عوض کند. چرا؟ چون جاری اش ماشینش را عوض کرده و این عوض نکرده؛ یعنی ما واقعاً، آدمهای بسیاری را داریم که این جنون و دیوانگی را در سر دارند. اینها باید خودشان را درمان کنند.
آمدند دور بنده خدایی که مریض بود، جمع شدند بچه ها و مردم مسخره می کردند. رسول خدا فرمود: چه کارش دارید؟ گفتند آقا این دیوانه است. فرمودند: نه. میخواهید بگویم دیوانه کیست؟ دیوانه کسی است که آخرتش را به دنیایش بفروشد. این دیوانه است. واقعاً برنامهریزی های خیلی ها، نوع دغدغه ها آرزوها و تمایلات شان واقعا نشان می دهد که به تعبیر پیامبر اینها آدمهای دیوانهای هستند. اینها روانی هستند. اینها باید بروند خودشان را درمان کنند. ولی ما متاسفانه درمانگاههای آخرتی نداریم. کم هستند درمان گاه های آخرتی. تیمارستانهایی که دیوانه های این جوری را بگیرند «گر حکم شود که مست را گیرند، در شهر هر آنچه هست گیرند» چون فرهنگ دنیا فرهنگ جنون شده، فرهنگ جهانی فرهنگ آخرت گریزی و فراموشی آخرت و خدا شده، آدمهای این جوری همه ی این دیوانه ها سالم می زنند. شهر، شهر دیوانه هاست. اصلاً عاقل را می گویند که اینها خل می زنند.
یکی از دوستان که خیلی هم معتقد و مذهبی است نقل می کند که در یکی از پروازهای خارجی آمریکا به مسافران در هواپیما شراب می دهند. چند بطری شراب می آورند. هر کس هر جور دلش خواست می دهند. مثل آب. می گفت در پرواز آمریکا من رفته بودم به یکی از شهرها رسیدم. پیاده که شدیم، همه در هواپیما مشروب خورده بودند به غیر از ما که مسلمان بودیم، گفت: خیلی از مسلمان ها هم بودند که می خوردند. ولی ما یک مسلمانی بودیم که نمی خوردیم. یک کارگردان بسیار معتقد، مذهبی و بسیار معنوی. گفت پلیس آمد و من را گرفت و گفت شما چرا مست نیستید؟ همه مست هستند. تو مست نیستی، پس تو حتماً موردی داری. واقعا شهر شهر دیوانه هاست. شهر بیماران است. لذا در یک فامیل اگر کسی بخواهد که گناه نکند، معصیت نکند، مثلاً عروسی بگیرد که در آن گناه نباشد، همه یک جوری نگاهش می کنند. انگار به یک خل نگاه می کنند. به یک دیوانه نگاه می کنند. یعنی چه؟ می شود عروسی یا جشن تولد این طور باشد؟ کسی بخواهد بین فامیل و محل کار گناه و معصیت نکند. حالا شما اینجا که جمع فطرتگرا هستند، همه فطرت گرا هستند، نگاه نکنید. یک جایی در جمع ها و شرکت ها، اداره ها هستند یک خانمی بخواهد چادر سر بکند، اصلا چادر هم سر نکند، یک حجاب کامل داشته باشد به او طور دیگری نگاه می کنند. واقعاً بهعنوان یک ابله ی به تعبیر پیغمبر می گوید مومن را در آخر زمان ابله و پخمه می دانند. مثل یک پخمه به او نگاه می کنند و می گویند چقدر عقبافتاده است. شهر، شهر دیوانهها شده، شهر، شهر بیماران هست؛ لذا وقتی این حرفها را می زنیم، خیلی ها درک درستی از آن ندارند، این چه حرفهایی هست؟ تفاخر، باور کنید خیلی آدمها تا آخر عمر با تفاخر زنده هستند.
یعنی تمام عمرش رقابت با خواهران وجاریها و دوستانش بوده. در کدام مدرسه بچه ام را ثبت نام کنم، معدل بچه ام چند باشد. بچهی بیچاره که قربانی هست شده 5/19 کتک خورده، چرا مثلاً دختر خاله و پسر خاله ات بیست شده اند تو نشدی. چرا فلان مدرسه رفتند؟ چرا در فلان جا آنها رتبه آوردند تو نیاوردی؟ دانشگاه دولتی قبول شدند تو نشدی؟
الان چقدر دخترها و پسرهای بیماری گرفتند سر همین رقابتهای پدر و مادر هاست، یا رقابتهای خودشان. فلانی قبول شد من قبول نشدم؟ یعنی این زنده است و تمام فشاری را که خودش می آورد برای این است، آرام زندگی نمی کند. شاد زندگی نمی کند. این اصلاً مصیبتزده هست و فشار قبر هم دارد. دائماً این درس را در فشار قبر میخواند، حالا به او بگو عزیز من تو بعد از کنکور سه ماه بعد می میری، اصلاً روز قبل از کنکور قرار است تصادف کنی و بمیری.
نه دکتری خودت را می گیری و قبل از اینکه مطلب بزنی می میری. چقدر این دکتر، مهندسها اینطوری بودند و قبل از اینکه وارد کار بشوند طول سال تحصیلی 15 سال، من آدم می شناسم دکتری عمومی را گرفته بود رفته بود تخصصش را هم در خارج گرفته بود. از خارج هنگام بازگشت به عشق اینکه می روم در کشورم مطب می زنم آمده با هواپیما رسیده به تهران در راه تا خانه تصادف کرده و مرده.
آن طرف چیزهای دیگری می خواهند، چیزهای دیگری لازم هست در آن شرایط. وفات خیلی مهم است که انسان یادش باشد. اگر انسان به این مسائلی که واجب است شب اول قبر داشته باشد به بعد فکر بکند و دغدغه هایش را تنظیم کند با آخرتش، خیلی از مسائل زندگی دنیا آرامش می کند. اصلاً شاد است و راحت، غصه نمی خورد. ما نوع غصههای مان، غصههای جهنمی است. غصه های جهنمی یعنی هم اینجا باید غصه بخوریم هم آن طرف باید غصه بخوریم. (خسر الدنیا و الاخره) اینجا رقابت و دل تنگیها سر اینکه مثلاً این بازی را بردند یا باختند، الان مثلاً ما داریم با هم شطرنج بازی می کنیم چقدر خوبست اگر شطرنج باز می کنیم یا مثلاً بازیهای دیگر که اگر طبق فتوای مرجعت حلال است و می خواهی بازی کنی، بازی کن.
می بینی طرف تا آخر این بازی آنقدر عرق می ریزد، آنقدر حرص و جوش می خورد، معده اش آنقدر اسید ترشح می کند که نگو. چرا؟ چون بازی را خیلی جدی گرفته. این یک هفته، ده روز، یکماه این طوری بازی بکند چیزی نمی ماند از او. آقا بازی می خواهیم بکنیم از آن لذت ببریم از اینکه تو مرا بزنی، من تو را بزنم، من گل بخورم تو گل بخوری، همه قشنگ است بگوییم و بازی کنیم و بخندیم. دوستانه، باتفریج.
چقدر خوب است این طوری. ما الان می بینیم بزن بزن می شود تو این بازی هایی که ما می بینیم فحش، فحش، کتک کاری،خودکشی، آدمکشی، چاقوکشی، اصلاً چیزهایی اتفاق می افتد. اینها همه بازی را جدی گرفته اند. یعنی بازی که باید تفریح باشد (تفریح یعنی وارد کردن فرح و شادمانی در روح انسان) این شده غصه، حرص و جوش و دعوا، واقعاً جدی تلقی می شود.
شما روزنامه های ورزشی را که نگاه می کنید همین که تیتر آنها را نگاه کند بوی جهنم و عذاب و اختلاف، غصه از آنها می آید. گاهی وقتها حتی نمی توان این تیترها را بخواند. بروید روزنامه های ورزشی را نگاه کنید. از اول تا آخرش آدم را جهنمی می کنند. خود آدم، روحیه آدم را جهنمی می کنند. برای اینکه بچه های چهل، پنجاه ساله، سی ساله، بیست ساله، افتادند به جان هم، همه بچه، در آنها آدمهای جدی که جدی باشند و بازی را بازی بگیرند، کم است.
ما زندگی که قرآن می فرماید همه بازیست، بازی است: (انّما الحیاه الدنیا لعب و ان الدار الاخره لهی الحیوان) آخرت حیات اصلی ما شروع می شود. داستان زندگی ما آن طرف هست. میبینید که ما آن طرف را بازی گرفتیم آخرت را، این بازی این طرف را که خدا می فرماید بازیست ولی ما، خیلی آن را جدی گرفتهایم.
بعضی ها تا آخر عمر با زینت زنده هستند؛ یعنی یکسره در تجملات حتی تا آخر بماند. تمام عمرش را گذاشته قوطی سیگار و قوطی کبریت جمع کرده، تمام غصههای زندگی این جمع کردن چند تا پروانه است. همین چند تا استکان و قاشق و چنگال، عمرش شده یک کلکسیون قاشق چنگال یا پارچ و لیوان جمع کرده، کریستال جمع کرده، لباس دارد. اصلاً همه ی زندگی اش این است: «وَ تَكاثُرٌ» یعنی مسابقه در این که چه کسی بیشتر جمع بکند، کی دختر بیشتر دارد؟ کی پسر بیشتر دارد؟ پول بیشتر، لباس بیشتر دارد، تکاثرهای این جوری. مذهبی ها در آن می افتند. خیلی خطرناک است. فلانی سه بار به عمره رفته، من هنوز یکبار هم نرفتم. حتماً من باید بروم تا کم نیاورم. چقدر آدمها پولهای ناجور یا جور از این طرف و آن طرف جور می کنند، با قرض و بدبختی و التماس و ذلت کاری می کند تا به مکه برود. بخورد در سرت این مکه که من حاجی شوم. چون در بازار در راسته ما به همه جا می گویند ما یکی حاچی نیستیم و کسی ما را حاجی صدا نمی کند.
مثلاً من در خانه این طوری هستم. در فامیل همه می گویند حاج خانم، حاج خانم، آن یکی مکه نرفته و به او حاج خانم نمی گویند. اصلا ضایع است که ما هنوز حاجی نیستیم. باور کنید می گویند زنت الان از دستت می رود. زندگی ات پاشیده، ناراحتی اعصاب گرفتی خودت، این دکترا بخورد در سرت، دکترا می خواهی چه کار؟
شش ماه مرخصی تحصیلی بگیر، به خانواده ات برس و سازماندهی کن، به خودت برس، بیماری هایت کم شود. نمی شود. همه خواهر و برادرها دکتر مهندس هستند. اصلاً ما فامیل غیر دکتر و مهندس نداریم. باید حتماً من خودم سر ساعت فلان دکترا دستم باشد. من دکترا نداشته باشم در دوستان و رفقا اصلاً خیلی ضایع است.
اینقدر این رقابت و تفاخر و تکاثر کثیف است که طرف پول می دهد مدرک تحصیلی می گیرد، تقلب می کند در جلسه امتحان. بابا تو می خواهی از این مدرک لقمه ببری بدهی زن و بچه ات بخورند،می خواهی لقمه بخورد، آخه درسی که تا تقلب تو گرفتی این چه می شود واقعاً؟ یعنی آدم چقدر خودش را آلوده باید بکند که در درس تقلب کند. خیلی بد است. یک کسی اینقدر سقوط بکند که سر جلسه امتحان، دانشگاه کارشناسی، کارشناسی ارشد، دکترا با تقلب و پول دادن، چقدر ما دانشگاههای قلابی داشتیم، خارجی ها آمدند در اینجا شعبه زدند و دکتری فروشی دادند، مدرک فروشی، الی ماشاءالله رفتن لیسانس و فوق لیسانس دکتری خریدند. اگر دکتر نداشته باشیم بد است.
تفاخر، تکاثر، اینها همه دنیاست. اینها مصیبت های ماست. یعنی ما الان جمع کنیم مصیبت های زندگی دنیایی چی هست؟ همین ها هستند. تمامش مال دنیاست. یعنی هر چه این را تکان بدهی بابا وقتی آن در سمت چپی باز شود، هزاران برابر بیشتر از مدتی که در این دالان بودی، باید آن طرف عذاب بکشی. باید کاری کنید که وقتی رسیدی آخر دالان، درِ راستی باز شود و بروید داخل بهشت. اصلاً حرف گوش نمی کنند. بابا این چیزهایی که تو برای آنها حرص و جوش می خوری، ناراحتی، فشار عصبی بهت می آید، داد می زنی سر اعضای خانواده، بچه را کتک می زنی، با شوهرت بداخلاقی می کنی، با زنت بداخلاقی می کنی، با خانواده خودت، خانواده همسرت و دوستانت بداخلاقی می کنی، همه اینها جهنم است و تو برای جهنم واقعاً تلاش می کنی.
اصلاً متوجه نیست. اگر انسان بداند ته آن سالن، یک درِ دیگری هم هست و اگر باز شود انسان به جایی می رود که دهها و صدها برابر عمر دنیا باید در آنجا داد بزند، نعره بزند، نعرههای وحشتناک، صیحه، حضرت می فرماید: صیحه، اگر قرار است این طوری جیغ بزند، شاید یک ذره عاقل شود. ولی مستی ما آنقدر زیاد است، مست علم، مستی تحصیلی، مستی موقعیت اجتماعی، سستی خاندان بازی، مستی های جوانی تا مستی های دیگر، بیدار نمیشویم. هر چقدر ما را تکان می دهند، بیدار نمی شویم.
(اکثروا ذکر الموت) زیاد یاد کنید مرگ را، 40 انسان اگر حواسش به آن طرف باشد که من موقع مردن چه چیزهایی را لازم دارم، اینقدر به خودش و بقیه سخت نمیگیرد. اینقدر شرایط زندگی را سخت نمی کند برای خودش، اینقدر از کاستیها نمی نالد و غصه بخورد و احساس حقارت نماید.
آقا ما باید دقت کنیم ما داریم در دیوانه خانه زندگی می کنیم. آدمهای عاقل اطراف ما بسیار بسیار کم هستند «مَن عَمَّر دارَ إقامتِهِ فهُوَ العاقلُ» آن که خانه ی آخرتش را آباد می کند، او فقط عاقل است. امیرالمومنین (ع) فرمود. آدمهایی که به فکر آخرتشان هستند، فکر وفاتشان هستند، از شب اول قبر به بعد هستند اینها آدمهای عاقلی هستند. اگر میخواهی ازدواج بکنی با یک آدم مست ازدواج نکن. تنها زندگی کنی بهتر از اینست که با یک دیوانه، با یک مست زندگی بکنی که او هم تمام دیوانگی و مستی خود را به تو می دهد. اگر رفیق می خواهی انتخاب کنی، شغل می خواهی انتخاب بکنی، محیط زندگی می خواهی انتخاب بکنی، ترجیحاً بگرد دنبال آدمهای عاقل، محله های اشرافی نشین را انتخاب کن، محله های فطری نشین، همان شرافتی را که پیغمبر می فرماید آدمهای اشرافی، آدمایی که وقتی اینها تو صحنه آخرت می آیند همه آدمهای ثروتمندی هستند.
آدمهایی که قبل از مردنشان فرشتگان و بهشتیان خوشحال است که این می آید. بهشتی ها اینجوری هستند. خداوند به بهشتیان می گوید فلانی تا سه روز دیگر به شما ملحق می شود. چقدر شهدا خوشحال می شوند ملائکه خوشحال می شوند. بهشتیها خوشحال می شوند که فلانی از دنیا به اینجا می آید و به استقبال می آیند، ائمه و بزرگان به استقبال می آیند چون یک آدم اشرافی می آید، آدم مهمی از دنیا به این طرف می آید، یک آدم مایه دار می آید، که نامه عملش بسیار سنگین است از جهت آخرتی، پربار و ثروتمند در همه جهات می آید. انسان برای دوستی و رفاقت آدمهای اشرافی را انتخاب کند. محله های اشرافی را انتخاب کند. تجمعات اشرافی را انتخاب بکنید که همه اشراف باشند. همه وضع شان خوب باشد نسبت به طرف. گداها آدم را گدا می کند. گداها آدم را تیغ می زنند. آدم را غارت می کنند. زندگی با اینها به درد نمی خورند. با فقرا زندگی کردن آدم را فقیر می کند. آن اشراف چه کسانی هستند؟ تعریف شریف، تعریف اشراف، تعریف شرف، در روایات و قرآن ما چی هست؟ آدم با اشراف بگردد. رفاقت بکند. نه آدم های ضعیف، آلوده، آدم های خل و آدم های که خودشان را نمی توانند نگه دارند. آدم های مشنگ و غافل. تعبیرهای که من می گویم همه تعبیرهای قرآن و روایات است. دیوانه مرده، با اینها نه. با کسانی که سؤال کردند: «من نجالس یا روح الله» ما با چه کسی مجالست بکنیم ای روح خدا؟ از حضرت مسیح علیه السلام سوال کردند. فرمود: «من یذکرکم الله رؤیته» کسی که دیدنش شما را یاد خدا می اندازد. حرف خدایی، آدم رفقای آخرتی انتخاب بکند. رفقای بهشتی انتخاب بکند. همسایه های بهشتی انتخاب بکند. دوستان بهشتی انتخاب بکند. فضاهای بهشتی انتخاب بکند. غذاهای بهشتی انتخاب بکند. مگر چقدر زنده هستیم؟ «اکثروا ذکر الموت» مصیبت این هست که بگویند تو با خودت حسادت آوردی، تو باید چند صد سال در جهنم بمانی، این مصیبت است. یک ذره فکر بکنیم اگر هر یک از ما الان برود تصادف بکند و یک کسی را بکشد و پول هم نداشته باشد. بگویند باید15 سال زندان بروی، 10 و 2 سال زندان باید بروی یک سال، باید بروی شبها در زندان بخوابی، ما چه جوری می رویم؟ بابا تو الان با ناز و نعمت هستی مریضی داری می خواهی عملت کنند، سه روز قرار است در بیمارستان بخوابی، این سه روز را عزا می گیری، کسی هم پیشت می ماند باز می گویی من سه روز بیمارستان بخوابم خیلی سخت است برایت. در حالی که در جهنم چند صد سال به خاطر یک مریضی باید بمانی آنجا. فقط کاش بگویند تنها یک حسادت است می بینید نه تکبر هم در کنارش هست، عصبانیت هم هست. با هر بار عصبانیت می دانید چقدر عذاب ذخیره می شود برای انسان. شوخی که نیست، مفت نیست که همین طوری راحت عصبانی شود و داد بزند و بریزد به هم. اینها گران تمام می شود پای آدم، اخلاق من این طوری است. نمی دانم به دیگران به خانواده اش سخت می گیرد. خدای ناکرده زبانم لال دست بزن داشته باشد انسان. اینها خیلی خطرناک هستند. اگر یک کسی کسی را بترساند یعنی با نگاهش بترساند نزند کسی را، هیبتی داشته باشد همسرش از او حساب ببرد. شوهر از زنش حساب ببرد، زن از شوهر حساب ببرد، بچه ها بیخود از پدر و مادر بترسند و حساب ببرند. اینها خیلی گرفتاری برای انسان دارد. مگر شوخی است که یک نفر، یک نفر را بترساند. یک نفر یک نفر را تحقیر کند. یک نفر تمسخری کند. اینها هر کدام آنقدر گرفتاری برای انسان دارد. آنقدر معطلی دارد آنجا. ما به این چیزها فکر کنیم. نگران این چیزها باشیم، غصه ی این چیزها را بخوریم، نمی دانم فلان کس تصادف کرده، فلان چیز شکسته یا دزدیدن یا از بین رفته، مصیبت را درست تفسیرش کنیم، این مصیبت خیلی مهمی است.
علی (ع) می فرمایند: مرگ را زیاد یاد کنید (تهون علیکم المصائب) مصیبتها برای شما آسان می شوند؛ یعنی که کسی از او می میرد یکسال مشکی می پوشد بعد هم اعصاب همه اطرافیان خودش را خرد می کند، این واقعاً آگاهی ندارد که این طوری می کند. دیگر چی؟ «و یوم خروجکم من القبور» روزی که از قبرها می خواهید بیرون بیایید برای صحنه قیامت.
این یادتان باشد همه در این سرازیری در حال رفتن هستیم حالا در روایتهای بعدی به آن می رسیم انشاءالله در جلسات آینده. در این سرازیری همه داریم می رویم و به سمت یکی از این دو درها با سرعت، کدامیک باز شود؟ این بسته به انتخاب خودت است. عقبیها به جلویی ها می گویند که فلانی را دیدید؟ می گویند بله. می گوید از کدام در رفت بیرون؟ در چپی یا راستی باز شد؟ ماها فقط داریم صف های سرازیری را طی می کنیم و می گوییم سرسره است خوب است دیگر برویم. ببینیم آن طرف چه خبر است. قرار است دها اژدها باز شود یا درب بهشت؟ مار و عقرب قرار است بیاید سراغ مان؟ چی می خواهد سراغ مان بیاید. به این باید توجه کنید.
حالا در این سرازیری شما چیزی انداخته اید ببینید چطوریست؟ این غربالها و الکها که می ریزد معلوم نیست کدام شان زودتر می افتد. در این سرازیری ها که شما چیزی را می اندازید ابعادشان مختلف است.بعضی ها کند می چرخند بعضی ها تند می چرخند. یک موقع می بینید یک نفر از آن ته که خیلی عجله دارد، می پرد. از در بیرون می روند. قدیم یک محله ای بود. جایی زندگی می کردیم. یک اتفاقی افتاد. خیلی جالب بود. خانه ای بود دیدیم خیلی سر و صدا می آید و ناراحتی هست و اینها، دیدیم بزرگترها می گویند بابای مان دارد می میرد. افتاده بود رو به قبله اش کرده بودند و کسی را آورده بودند که شهادتین را برایش بخواند که این مثلاً بمیرد. گفتند یکی دو ساعت دیگر می میرد.
بعد فردا آمدیم دیدیم خانه شلوغ است گفتیم چه شده؟ گفتند هنوز نمرده و رو به قبله است. پیرمردی بود. پس فردا دیدیم نه پیرمرد هنوز نمرده و سه چهار روز بعد دیدیم سالم از خانه بیرون آمد. نشان به این نشان بچه ها همه مردند ولی او زنده بود هنوز. بعضی در این سرازیری یکی از مراجع بود که زندگی اش خیل دیدنی است شاید طرف سه تا سکته کند مرده ولی ده پانزده تا سکته کرده بود تا الان قلبی، مغزی، یک موقعی ما خدمت شان رسیده بودیم راجع به دعا صحبت می کردیم گفتیم حاج آقا ما دعا می کنیم برای شما خدا انشاءالله طول عمر به شما بدهد.
گفت: ما با همین دعاها زنده هستیم چند سال پیش (15 سال پیش) رفته بودم لندن یکی از سکته هایم آنجا بود. بعد یکی از دکترها، دو تا دکتر بودند آنجا گفتند این یکماه دیگر بیشتر زنده نیست. گفت: یکی از آنها الان ده سال است مرده و آن یکی 15 سال است که مرده. ما هنوز داریم کار می کنیم. در این سرازیر ما واقعاً نمی دانیم چه کسی جلو می افتد نوبتش، آمد امام رضا را صدا کرد آقا بود بیا داداشم دارد می میرد.
حضرت آمد بالا سر داداش نگاهی کرد این داداش هم زار زار گریه می کرد حضرت قدری به این خندید و رفت. نفهمیدند حضرت برای چی می خندید؟ کسی از حضرت پرسید چه شد؟ گفت این که گریه می کند خودش زودتر از آن برادر می میرد. ما واقعاً نمی دانیم همین پارسال بود از این محله موسسه که تغییر جا دادیم یکی از دوستان و همسایه ها آمد آنجا زنگ زد با چه شتابی گفت تو را به خدا داداشم تصادف کرده رفته کما. دعا کنید برایش.
گفتیم زن داشت؟ گفت: نه مجرد است. دو سه روز بعد دیدم سیاه پوشیده بنده خدا، گفتم فوت کرد؟ گفت: نه بابا، آن یکی داداشم با نامزدش با یکی از فامیلها با نامزدش چهار نفری برای سر زدن به این سر بزنند که نزدیک بیمارستان تصادف کردند و هر چهار نفر مردند. گفتم این چی؟ گفت: این بهتر است الحمدلله. ما واقعاً نمی دانیم ته این سرازیری چیست؟ و کی قرار است ما برویم؟ یعنی کی و کدام یک از این درها به رویش باز می شود و این اوضاع را خیلی پیچیده تر می کند که انسان باید حواسش باشد که اگر به آن در برسد و آن درب سمت چپ باز شود خیلی بد است. روی این حساب باید بیاییم واقعا دلمان را، قلبمان را، فکرمان را، ذهنمان را، سازماندی کنیم. اصلا یک مدیریت بر خویشتن داشته باشیم، مدیریت بر فکر، مدیریت بر دغدغه ها، دغدغه ها و دلمان را مدیریت بکنیم، و بیخود بر هر چیزی غصه نخوریم، هر چیزی را مصیبت ندانیم.
ما بالاخره الان شش هفت سال است داریم می آییم زیارت عاشورا می خوانیم باید دیگر در اوجش برسیم به اینجا که اللهم لک الحمد حمد الشاکرین لک علی مصابهم ما هم باید هم فرهنگ حضرت زینب (س) شویم، هم فرهنگ سیدالشهدا شویم، فرهنگ ما با آنها یکی شود. تفسیر درستی بدهیم از مصیبت و غیر مصیبت، مثل بچه بسیجی ها و شهدای خودمان از مصیبت و غیر مصیبت داشته باشیم. برای چی غصه بخوریم؟ برای چی غصه نخوریم!
واقعاً باید مدیریت بکنیم فکرمان را یعنی یکی از کارهای مهم مدیریت فکر است. بحث مدیریت آرزوها را قبلاًکردیم در انسان شناسی کامل گفتیم آرزوهای مان را مدیریت کنیم، دغدغه های مان را مدیریت کنیم. این بحث مهندسی آرزوها، مهندسی فکر خیلی مهم است. من برای چی حرص و جوش بخورم؟ برای چی ناراحت شدم؟ برای چه عصبانی و قهر کنم؟ برای چی آشتی کنم؟ انگیزه های من چیست در زندگی؟ وقتی من خودم را نشناسم واقعاً احمقانه زندگی می کنیم.
دنیا را به خودم و اطرافیانم حرام می کنم، خراب می کنم آخرتم هم خراب می شود. اینجا بد زندگی می کنم، خوش زندگی نمی کنم، آن طرف هم همین طور. مومن این جوری نیست. خدا رحمت کند شهید دستغیب را می فرمود مومن در بهشت از بهشتیان هم بیشتر شاد است از کفار که هیچ.
بعضی از مومنان عشق و حالی در این دنیا دارند که بهشتیها آنجا نمی تواند ببرند. آدم باید خیلی زیرک باشد، کاری کند که هم دنیا خوش بگذرد و شاد باشد هم آخرت شاد باشد. وقتی من می توانم این راه را انتخاب کنم واقعاً حماقت نیست من بیایم مسیری را انتخاب کنم که غصه داشته باشد؟ اگر نگاهمان را به خودمان درست کنم. نگاه مان را به مصیبت و مصائب درست کنیم، اگر به این فقرات زیارت عاشورا جدی باشیم، به فرهنگ مقام محمود که مفصل درباره اش صحبت کردیم به بحث رضا و مباحث دیگر، مباحثه کینه، همه مباحث را ما دوره ای در زیارت عاشورا صحبت کردیم هر کدامش یک دوره ی اختصاصی هست برای اینکه انسان آرامش داشته باشد. شادی داشته باشد و برای هر چیزی غصه نخورد، برای هر چیزی عصبی نشود، برای هر چیزی اخم نکند. زندگی خوبی داشته باشد. دنیا را خوب بگذراند کنار خدا. بدبختترین آدمهایی هستند که کنار خدا شاد زندگی نکنند. حیف ترین آدمها برای زندگی واقعاً همین آدمها هستند. آدم کنار خدا شاد نباشد. کنار اهل بیت شاد نباشد. الان امشب شب اول شعبان هست، چه شب مبارکی است امشب.
امروز را در حدیث داریم اگر کسی روزه گرفته باشد همهی گناهان عمرش آمرزیده می شود. انسان چقدر شاد است از این چیزها در اختیارش گذاشتند. فردا روزه اش فوق العاده مهم هست. جشنهای خوب داریم ما. چقدر تولد ابرار و اعضای بزرگ خانواده خودمان را داریم. علی اکبر(ع)، ابوالفضل (ع)، حضرت سجاد (ع)، سیدالشهدا، به به برو. تا 15 روز دیگر انشاءالله آقا امام زمان (ع) همه اش شادی، همه جشن، انسان با اینها پیوند بخورد. عشق اینها را در دلش پرورش بدهد با اینها زندگی کند. بر اساس اینها زندگی کند. اینها خیلی قیمت دارد. حیف نیست آدم با اینها کنار اینها کنار خدا غصه بخورد. لذا ما واقعاً ما مومن ناشاد نداریم. اگر بچه ای هست ظاهراً حزب اللهی است ریش دارد، تسبیح دستش می گیرد، انگشتر دارد، چادری هست، مقنعه ای هست، نماز خوان هست ولی غصه دارد این باید در ایمانش تردید کند. یا خیلی ضعیف است یا اصلاً ندارد. فقط با یک سلسله صور مقدس سر و کار دارد و آنها هم برایش غصه دارد.
مومن شاد است، (المومن دائم نشاط) مومن نشاطتش دائمی است. ما باید خودمان را با این مقیاس بسنجیم و نزدیک کنیم. پیغمبر معصوم فرمود: امیرالمومنین هم همین فرمایش را دارد آقا مقیاس است باید خودمان را برسانیم. اگر من دائم النشاط نیستم در کجای من اختلال وجود دارد؟ در ایمان من اختلال وجود دارد که من دائم نشاط نیستم.
اگر چند ساعت نشاط دارم آن مقدار مومن هستم، ساعاتی که نشاط ندارم این مال ضعف ایمان است حتما. ساعاتی که غصه می گیرد مرا، دلم می گیرد و می ریزم به هم مال ضعف ایمانم هست. یکجا روحم کم آورده، غذا به روحم نرسیده، مثل غذای طبیعی یک جاهایی می بینی کلسیم کم می آوریم روی اعضای بدن، ناخنها، استخوانها، موی سر اثر می گذارد. پس معلوم است کلسیم کم است، یک جایی ید کم است می بینید در چشم و چه و چه اثر دارد یا مثلاً فسفر کم است، ضعف حافظه می گیرید. می روید دکتر آزمایش می دهید می گویند اینها کم است. اینها را باید اصلاحش کنید. ما هم یک سلسله غذاهای ایمانی هست که اگر کم شود حتماً غصه می آورد کنارش.
اگر ما جاهایی عصبی هستیم، پرخاشگریم، زود رنجیم، حساسیم، حسودیم، اهل چشم و هم چشمی و رقابت افتادیم، کم آوردیم غذا کم خوردیم، نماز کم خوردیم، روزه کم خوردیم، قرآن کم خوردیم، ذکر کم خوردیم، ارتباطات معنوی کم نصیب مان شده، حالا کم آورده ایم یک جاهای دیگر داریم اذیت می شویم. این را خوب دقت کنید. ما باید مثل جسم که دائماً باید متعادل باشد اگر تغذیه اش کم باشد تعادلش به هم می ریزد. روح هم معصوم است مثل جسم. اگر یک موقع آن چیزی را که نیاز دارد به آن نرسانیم عکس العمل های بدی نشان می دهد. بصورت مرض و آزاردهنده هم است.
(اکثر ذکر الموت و یوم خروجکم من القبور) یک چیز دیگری هم هست که بعداً انشاءالله در باره اش صحبت خواهیم کرد.
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.