بحثمان در شرح زیارت عاشورا به صبر بر مصیبت رسید. درباره صبر بر مصیبت یکی دو جلسه توضیح دادیم و یکی از پناهگاههای بسیار مهم در صبر بر مصیبت توصیه ای است که خداوند تبارک و تعالی در قرآن کریم به ما می کند، و بشارتی است که به ما داده و آن این است که هر وقت مصیبتی به شما رسید به این پناهگاه پناه ببرید که (انا لله و انا الیه راجعون). یعنی حقیقتی که ما مال خدا هستیم و بهسوی خدا می رویم، به خدا ملحق می شویم، این هر مصیبتی را برای انسان آرام می کند.
یکی از زیبایی های «انا لله» این است که انسان مصیبت را از یک غریبه دریافت نمی کند. شیطان یکی از ترفندهایی که دارد این است که خدا را برای ما غریبه می کند. یکی از بزگترین مصیبتهایی که انسان دچارش می شود، غریبه شدن انسان با خداست.
شیطان سرمایه گذاری زیادی می کند که رابطه ی ما را با خداوند تبارک و تعالی را تیره کند، بین ما و خدا شکرآب کند. عرضه و کمال و توانایی یک انسان در این است که این رابطه را گرم و صمیمی نگه دارد، یعنی باور نکند که هیچ چیز ممکن است در دنیا رابطه ی انسان با خدا را خراب کند و اگر عواملی هست که هست که هم در قرآن خود خدا گفته و هم ادعیه است و روایات که چیزهایی می تواند رابطه ی ما با خدا را خراب کند، حتماً حتماً حتماً چیزهایی هست که می تواند آن رابطه را بازسازی کند و گرم و صمیمی بکند. همیشه عوامل عشق، محبت، رفاقت، دوستی، توبه، آشتی خیلی بیشتر است از عوامل قهر، کینه و دشمنی و شکرآب شدن رابطههاست. عوامل حسن ظن، خوب بودن، مهربان بودن، همیشه بیشتر از عوامل سوء ظن، بد بودن و نامهربانی است. بنابراین، هیچ انسانی بهانه ای ندارد. هر چقدر هم گناهکار و آلوده باشد، خداوند بهانه ای برای انسان نداده که رابطه اش را با خدا خراب و تیره بشود. چرا؟ چون عوامل آشتی با خدا و جبران شکرآب شدن رابطه همیشه در دست ما زیاد هست و ما می توانیم از آنها استفاده کنیم. اگر بی عرضگی کنیم و رابطه مان را با خداوند تبارک و تعالی سرد نگهش داریم یا خرابش کنیم این دیگر مسئولش خودمان هستیم و به خداوند ربطی ندارد. در یک خانواده نگاه کنید بین پدر و فرزند از زمان نوزادی تا وقتی بزرگ می شوند صدها بار رابطه شکرآب می شود. هیچ کس هم نمی تواند بگوید من تا بحال رابطه ام با پدر و مادرم شکرآب نشده. از بچگی ما چقدر کارهایی کردیم که پدر و مادر را ناراحت کردیم. عصبانی کردیم، و خشم آنها را برانگیختیم تا الان که بزرگ شدیم باز این اشتباهات ممکن است بکنیم.
گاهی وقتها من در اقوام دیدم. در روابط زناشویی دیدم. کارها به زد و خورد هم منجر شده. به شکایت و شکایت کشی و زندان انداختن همدیگر منجر شده ولی در نهایت محبت عشق انس عمق رابطه غلبه کرده. مگر مواردی که استثناً که افراد خودشان بی عرضگی کردند. آدم های ضعیفی بودند و کینه ها را پروراندند.
در مثل های ما یک مثل هست که آنقدر این مسئله مهم است که تبدیل به یک مثل شده که "زن و شوهر دعوا کنند ابلهان باور کنند" حالا این زن و شوهر قطعاً عمق رابطه ی آنها از عمق رابطه یک پدر و فرزند، مادر و فرزند کمتر است. عمق بالاتری برخوردار است و مگر موارد استثنایی که بیماری و انحراف است، کاری نداریم اما معمولش همین طور است. زن و شوهر که نسبت به همدیگر اصل نیستند، اثر نیستند نسبت به همدیگر. وقتی به اصل و اثر می رسد رابطه خیلی عمیق تر می شود.
مثل اینکه انسان اثر پدر و مادرش هست، پدر و مادر اصل انسان هستند. چقدر روابط شکرآب بین پدران و فرزندان هست: قهر کردن ها، قهرهای چند ساله حتی زد و خورد ولی باز می بینی که محبت از بین نمی رود دوست داشتن از بین نمی رود و آن باطن و درون انسان، به صلح و صفا و آشتی و آرامش و محبت می کشاند. حالا رابطه انسان با خدا که اصلا قابل مقایسه نیست. محبت خداوند، رحمت خداوند تبارک و تعالی به انسان که اصلاً با رحمت هیچ کس قابل مقایسه نیست. ما هر چی رحمت و عشق و محبت و علاقه و عشق های بسیار اسطوره ای و افسانه ای که در تاریخ هست و می بینید، هر چه هست یک قطره ای از اقیانوس بی کران اسم رحمن خدا است، اسم رئوف خداست. یک قطره ای را در دل بندگان قرار می دهد.
خداوند رحمت مطلق، کمال مطلق، رحمت مطلق، محبت مطلق هست رفاقت مطلق هست خداوند. بنابراین نباید انسان را شیطان گولش بزند و بین او و خدا را رابطه اش را به هم بزند، چون از طرف خدا رابطه اش هیچ وقت خراب نمی شود. مگر ما خودمان خراب کنیم وگرنه او آغوشش به روی ما باز است.
وقتی انسان متوجه یک همچین کانون محبتی به خودش از طرف خداست اگر به او مصیبتی برسد، مصیبت را می فهمد که این مصیبت از روی کینه انتقام، قهر و غلبه نیست، از روی محبت است. شما نگاه کنید وقتی پدر و مادر بچه را به زحمت بیندازند، به سختی بیندازند، از روی محبت شان است این کار را می کنند اگر به دست پزشک می سپارند، اگر به باشگاه می فرستند، اگر به سربازی می فرستند، معلمی که به شاگردانش سختی می دهد، تمام این سختی ها سختی هست، اما سختی اولاً به طبیعت است نه فطرت، این را یادمان باشد. ما از جنس خدا هستیم. این یادمان نرود که ما از جنس خدا هستیم. خدا به جنس خودش اصلاً توهین و تکلیف و بکن و نکن و باید و نباید و سختی نمی دهد؛ یعنی به فطرت. آنچه که در دنیا مورد سختی و اذیت است و حتی دستور خدا قرار می گیرد که باید، نباید تکلیف، احکام تکلیفی تمام اینها مربوط به بخشی از وجود ماست که از جنس خدا نیست. یعنی مربوط به طبیعت ما است.
لذا شما در ماه رمضان که الان در نزدیکی ماه هستیم، وارد ماه عزیز و دوست داشتنی رجب شدیم، می گویند که شما از رجب شروع کنید به روزه گرفتن، یعنی تمرین عشق بازی و محبت کنید. تمرین خلوت با خداوند بکنید. در ماه شعبان همین طور. انسان تمرین کند که در ماه رمضان به ضیافت برسد ضیافت یعنی لقاء، پیوند، هم آغوشی، مهمانی است. غربیه را راه نمی دهند. غربیه ها کدام بخش هستند؟ طبیعت هستند. می گویند روزه بگیرد که آن اصلا داخل نشود. با روزه آن را کنار بگذار. نباید به مهمانی ما بیاید. غریبه ها در مجلس انس دوستان جاش نیست و کار را خراب می کند. اگر غریبه ای باشد. نامحرمی باشد. لذا دقت بکنیم که ما اگر مصیبت را درست تفسیر نکنیم تا آخر عمر اشتباه می کنیم. بعد که از دنیا رفتیم می فهمیم که می فهمیم که این مصیبتهای که سرمان آمده، می توانسته ما را به چه درجاتی عظیمی از لقاء و محبت و کمالات انسانی برساند و ما از این موقعیتها اصلاً استفاده نکردیم که هیچ، به ضرر خودمان عمل کردیم از این موقعیت ها و مصیبتی که می توانست ما را کاملا در آغوش خداوند تبارک و تعالی بیندازد، ما را مانوس با خداوند تبارک و تعالی بکند، ما از آن بد استفاده کردیم. سوءاستفاده کردیم و باعث شد رابطه مان را با خداوند قطع بشود. وقتی می گوییم رابطه ما و خدا، این یادمان نرود، باید تمرین بشود دائما. وقتی می گوییم خدا، شما همیشه این خدا را بردار و خودت را جایش بگذار. وقتی می گوییم: من و خدا، یعنی من و من. این یادتان نرود. وقتی می گوییم رابطه ی ما با خدا خراب می شود، یعنی رابطه با کی خراب می شود؟ با خودم. چرا؟ چون من از جنس کی هستم؟ من از جنس خدا هستم. خدا از خودش در من دمیده. لذا کسی که رابطه اش با خودش خوب است، با خدا هم رابطه اش خوب است. کسی که رابطه اش با خودش خوب نیست با خدا هم بد است و برعکس. اگر کسی رابطه اش با خدا خوب باشد، با خودش هم خوب است. رابطه اش با خدا بد باشد با خودش هم بد است. آن خودی که اگر رابطه اش بااو خراب بشود، با خدا خراب می شود، و آن رابطه ای که اگر با خدا خوب بشود، با خودت بد می شود، آن خود، خودِ تو نیست. ناخود توست. جنبه ی زمینی و جنسی توست. جنبه ی حیوانی توست که از جنس خدا نیست.
پس ما باید در تفسیر مصیبت این دقت را داشته باشیم، که وقتی مصیبت به ما می رسد، مصیبت از می رسد که ما را بیشتر از خودمان دوست دارد. این را خوب توجه کنید. اگر کسی از ما فوت می شود، اگر حادثه ای برای ما اتفاق می افتد، اگر حادثه ای اقتصادی است، اگر حادثه جانی است، اگر حادثه ای است که مربوط به خودم است، بدنی است، اتفاق است دیگر برای من می افتد، باید حواسم باشد کسی دارد این را به من می دهد که من را از خودم خیلی بیشتر دوست دارد. لذا تا وقتی که این در قلب ما جا نیفتد و ما این را باور نکنیم، فکر اینکه، حرف اینکه ما حضرت زینب را درک می کنیم یا می توانیم زیارت عاشورا را بفهمیم که انسان با کمال دلدادگی و شوق سرش را به سجده بگذارد و به خداوند عرض کند: (اللهم لک الحمد حمد الشاکرین لک علی مصابهم). این را باید از سرمان بیرون کنیم. این فقط یک شعار است، اینکه حضرت زینب سلام الله علیها فرمودند: (و ما رأیت الاجمیلا)، بعد از آن همه کشته شدن ها، کشته دادن ها، اسارتها، کتک خوردن ها، بگوید چقدر زیبا بود، اگر کسی نتواند درک درستی از مصیبت داشته باشد و این را باور نکند که باطن مصیبت و بلاها یعنی چی، هیچ درکی ازآن حوادث و گفتهها نخواهد داشت. این کجا که انسان با مصیبت قدرت پیدا کند، شاد بشود وآن کجا که انسان با مصیبت له بشود، احساس پوچی و پژمردگی کند، و فکر کند که خدا با او قهر است. خیلی فرق دارد بین این دو رابطه و بین این دو مسئله. فوق العاده فرق است. (انا لله) خیلی شیرین است. انسان را خیلی خوب آرام می کند. من اگر باور کنم که مال خدا هستم، بسیاری از مشکلات من در دنیا حل می شود. من اگر باور کنم که مال خدا هستم، حجم عظیمی از غصه هایی که سایر مردم دنیا می گیرد، سراغ ما نمی آید. فراموش نکنید. اینکه ما تاکید می کنیم، مومن علامت ایمانش به شادی و آرامش است، رمز شادی یکی از رمزهای مهم در شادی همین است که ما باور کنیم مال خدا هستیم: «انا لله».
این «انّا لله» بسیار انسان را آرام می کند. احساس بی پناهی، احساس پوچی، احساس غریبگی، احساس تنهایی را از انسان برمیدارد. اصلا همهی اهل دنیا هم که بمیرند به انسان احساس پوچی دست نمی دهد. احساس غریب به او دست نمی دهد، انسان هیچ جا غریب نیست، هیچ جا له نمی شود. هیچ کس نمی تواند انسان را قال بگذارد، تنها بگذارد، تحقیر کند. وقتی من میفهمم که مال خدا هستم درواقع همه مشلکات من درست و کامل حل می شود، اگر این را باور کنم. پس ما چقدر شادیم؟ چقدر می توانیم شاد باشیم؟ چقدر می توانیم آرامش داشته باشیم در زندگی؟ به میزانی که باور کنیم مال خدا هستیم. من بیش از آن که مال همسرم باشم، مال پدر و مادرم باشم، مال فرزندانم باشم، من اصلاً مال خدا باشم. اگر این را خوب باور کنم که مال خدا هستم رمز شادی، رمز نشاط رمز امید، رمز حرکت، رمز عشق، رمز قدرت به دست من آمده است. اگر من بفهمم مال خدا هستم هیچ وقت ضعیف نمی شوم. هیچ وقت دل سرد نمی شوم. هیچ وقت انگیزه هایم را از دست نمی دهم برای کار کردن، برای زندگی کردن، برای خوب زندگی کردن، برای تلاش کردن. اینکه من مال خدا هستم، و خبر قشنگ تر اینکه حالا که مال خدا هستم، یک موقع هست من می گویم مال خدا هستم، یک موقع هست من می گویم که من پیش خدا می روم، آن وقت می روم در آغوش خدا «و انا الیه راجعون» این خیلی زیباست. «انا لله و انا الیه راجعون» خداوند این جمله را برعکس تصور ما که باید موقع عزا و مصیبت حواسمان باشد به عنوان بشارت می آورد. یعنی می گوید (الذین اصابتهم المصیبه) اما قبلش می گوید چی؟ (و بشّر الصابرین) یعنی بشارت شما در مصیبت تا این است که «انا لله و انا الیه راجعون». انسان در مصیبت ها احتیاج به چی دارد؟ احتیاج به بشارت دارد. آن بشارت چیست؟ «انا لله و انا الیه راجعون». ما پیش خدا می رویم. همین که می دانیم پیش خدا می رویم، یعنی همه چیز تمام می شود. یعنی هیچ چیز ماندنی نیست. هیچ چیز پایدار نیست. هیچ حادثه ای پایدار نیست. هیچ غمی پایدار نیست. هیچ فقدانی ای پایدار نیست. هیچ دردی پایدار نیست. همه چیز تمام می شود. بالاخره می گذرد و ما به نقطه ای می رسیم که آنجا نه غمی وجود دارد، نه دردی وجود دارد، نه اضطرابی وجود دارد، نه دلهرهای وجود دارد، نه فقدانی وجود ندارد. هیچی. به آن نقطه می رسیم. حالا تا این فاصله تا ما به آن نقطه برسیم، خوش به حال کسانی که اعتقاد به این چی دارند؟ به (انالله و انا الیه راجعون) می گوید: اگر می خواهید این فاصله را که در دنیا اذیت می شوید، خوب طی بکنید، و دیگر اذیت نشوید، این فاصله را تمام کنید، (انا لله و انا الیه راجعون). این می تواند همیشه شما را شاد نگه دارد.
این خبر که ما پیش خدا بر می گردیم، یکی از خوش خبرهای، بلکه خوش ترین خبر زندگی انسان است که من رابطه ام با خدا هیچ وقت قطع نمی ماند. هیچ وقت با خداوند قهر نمی شوم. پیشش برمی گردم. از اینجا می توانم با او دوست باشم، ارتباط داشته باشم.
اینجا وقتی می خواهیم دوستی های مان را حفظ کنیم باید مواظب موانع باشیم که چیزی بین من و خدا شکرآب نکند. خطر وجود دارد. اما وقتی ما از اینجا می رویم، دیگر خطرها هم از بین می رود. دیگر همیشه رابطه در صلح و صفا و آرامش است. رابطه ما با اهل بیت و رابطه ما با خداوند تبارک و تعالی، و چقدر این شیرین و خوب است. چقدر خوب است که می دانیم این تمام می شود. سختی ها تمام می شود. فقدان ها تمام می شود. محرومیت ها تمام می شود. تنهایی ها و غربتها تمام می شود و اینها چند روز بیشتر نیست. اکثر کسانی که الان در این جلسه هستند، وقتی نگاه می کنند، می بینند که نصف، دو سوم وقت مان را از دست دادیم. از دست دادیم یعنی گذشته، حالا خوب یا بدش بماند. الحمدلله نصفش را گذراندیم. آن وقت دیگر انسان شوق و ذوق ندارد که فقط جوان است. انسان وقتی نزدیک می شود وعده (وعده ی وصل چه شود نزدیک/ آتش شوق شعله ور گردد.)
پیری هم خیلی قشنگ است. مسنی هم خیلی قشنگ است. هرچند آدم همیشه دوست دارد که باشد این رابطه را در صلح و صفا نگه دارد. اما لقاء هم خیلی قشنگ است. اگر انسان مسیر را درست طی کند، همه اش زیباست. همه ی مراحلش قشنگ است. همه ی مراحلش شوق دارد. «انا لله و انا الیه راجعون» چه خبر خوبی است. ما می رویم پیش خدا. پیش کسی می رویم که ما را از خودمان میلیاردها برابر بیشتر دوست دارد. از پدر و مادرمان بیشتر دوست دارد. چه توقعی داریم وقتی به خانه پدرومادرمان می رویم، که دوستمان دارند، دوستشان داریم اگر زنده هستند، اگر به رحمت خدا رفتند که خدا غرق رحمت خودش کنند، پیش عزیزترین کسان مان، دوست داریم چکار کنند وقتی مصیبت زده می شویم، مشکلات داریم، پیش اینها می رویم درددل می کنیم، اینها قطعا اگر بتوانند کاری بکنند، برای ما می کنند. خدا همه کاری از او بر می آید. یکی از چیزهایی که دل انسان را خیلی محکم می کند، دل انسان را شاد می کند، این است که خدا هر کاری از دستش برمی آید. همه چیز دارد. چیزی کم ندارد. چیزی از خزانش کم نمی شود.همه کاری از دستش برمی آید. ما را هم خیلی دوست دارد. لذا ادبیات خداوند تبارک و تعالی وقتی در قرآن با ما صحبت می کند، اصلا تنبیه و ترساندن نیست. ادبیات، ادبیات محبت است. اگر می خواهد بگوید یک کاری را نکن، نمی گوید جهنم می برمت. جهنم را برای کفار می گوید. آنهایی که اصلا رابطه را قطع کردند. اصلا در مورد مسلمان ها و مومنین و اینها حرفی از این نیست.می خواهد بگوید یک کاری بد است، نکنید، تکیه خدا روی این که این کار را نکنی، این است که من دوست دارم. تو هم اگر من را دوست داری بدان که من از این کار خوشم نمی آید. من دوست دارم. تو هم اگر من را دوست داری بدان که من از این کار خوشم می آید.
ببینید چقدر ادبیات زیباست. ادبیات با محبت است. وقتی می خواهد دستورات را بدهد، همه اش «ان الله یحب»، «والله یحب»، «ان الله لایحب» از اینها دارد. همه اش با محبت حرفهایش گفته شده است.یعنی آنجا که می خواهد بگوید نروید، با محبت حرف می زند. آنجا که می خواهد بگوید بروید هم با محبت صحبت می کند. ما باید این ادبیات قرآن را درک کنیم، ببینیم برای چه کسانی این طوری حرف زده است. آن وقت ماها که احساس غریبگی با خدا می کنیم، و احساس می کنیم از خدا نیستیم، و خدا را فقط یک موجود مقدس می دانیم که جهان آفریده، آنجاهایی که می خواهیم یک شوق و ذوق ما را بگیرد، که این کار را بکنیم، سراغ آیات چی می رویم؟ آیات بهشت، چی می دهند، آن را می دهند، این را می دهند، آنجایی هم که می خواهیم یک کاری را نکنیم، و بترسیم می رویم سراغ آیات چی؟ آیات جهنم که این کار جیز و اوخ هست. چنین و چنان می کنند، بعد بترسیم. بد نیست انسان سراغ آیات عذاب برود. آیات بهشت برود. خیلی خوب است، خیلی آرام بخش است. ولی از همه قشنگتر همان «ان الله یحب» و «ان الله لایحب» است. بالاترین تشویق ها محبت خداوند تبارک و تعالی است که اگر تو این کار را بکنی، به محبت من می رسی. من دوست دارم.
ببینید چقدر زیباست: «قُل إِن كُنتُم تُحِبّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعوني يُحبِبكُمُ اللَّهُ» به مردم بگو اگر خدا را دوست دارید، «إِن كُنتُم تُحِبّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعوني» دنبال من بیا. تا چی بشود؟ چه اتفاقی بیفتد؟ «يُحبِبكُمُ اللَّهُ» خدا شما را دوست می دارد. شماها را نمی گویم، دون از شأن شماست، آدم های خیلی بد جنایتکاران، آدم های قسی القلب اینها هم زمانی که کار بد را انجام می دهند، در حیات خلوت خودشان، در خلوت دل خودشان برای خودشان دو سه تا رفیق سراغ دارند که آن رفیق ها پولکی نیستند. مثلا روابطشان با همسرشان، این کار را نکنند. با پدر و مادرشان با داداش هایشان خواهرشان این کار را نمی کنند. می گویند این حرفها زشت است بین ما زده بشود. اگر می خواهند یک کسی کاری را انجام بدهند یا برای یک کسی کاری انجام بدهند، بدشان می آید با تکیه بر چی انجام بشود؟ با تکیه بر دنیا. اگر یک موقع طرف بخواهد به او پول بدهد خیلی ناراحت می شوند. می گویند این چه حرفیه! تو رفیق منی، دوست منی، خواهر منی، برادر منی، یعنی آدم در عشق و محبت خوشش نمی آید، چیزی یا عاملی در عشق و محبت در فداکاری های که طرف مقابل با هم می کنند، دخالت داشته باشد. معامله نه، به حساب آوردن نه، اینها خوب نیست. حتی جنایت کارترین آدم ها هم این را می فهمد که در رابطه محبت آمیز جز محبت دوستی چیز دیگری نباید عامل ترک کار یا انجام کار باشد. آنجایی که رابطه بده و بستانی می شود، دیگر محبتی وجود ندارد.
ما یک مغازه داری داریم در محل مان، مرد شوخی هست. وقتی که یک جنسی می خری، مثلا 700 تومان شده، 300 تومان باید برگرداند. این جوری می گوید: ببین این 300 تومان را به تو می دهم. مال خودت باشد. به کسی نگویی. این جوری می گوید. این 300 تومان را فقط به تو می دهم. بقیه پولت هست. می گوید این مال خودت. به کسی نگو.
در رابطه محبت آمیز افراد تکیه شان جز به محبت چیز دیگری نیست. لذا فهم ما در انا الله و انا الیه راجعون از دین بی نهایت با فهم متدینین و مومنین فرق می کند. آنهایی که دینداری شان براساس انا لله و انا الیه راجعون هست، با کسانی که دینداری های دیگری می کنند، خیلی فرق دارد. کسانی که رابطه شان براساس انا الله و انا الیه راجعون هست در مصیبت، شیرین ترین چیزها را از خدا دریافت می کنند و اصلا چون رابطه محبت آمیز هست، بده و بستون ها عاشقانه است.
شما اعضای خانواده را نگاه کنید. یک زن و شوهر، و سایر اعضای خانواده وقتی می خواهند برای همدیگر فداکاری کنند، تمام دلخوشی شان این است که طرف مقابل بفهمد که من چقدر تو را دوست دارم که دارم این کار را برایت می کنم. اصلا نیازی به تشکر وجود ندارد. یک کسی که می رود کلیه اش را به همسرش می دهد، کلیه اش را به برادرش می دهد، یا کلیه اهدا می کند، فقط می خواهد میزان عشقش را بگوید. این کلیه هدیه کردن جراحی وجود دارد. کَنده شدن عضوی از بدن وجود دارد. خطر وجود اما او تمام اینها را به شیرینی قبول می کند. پس این مصیبتی نیست که. گاهی وقت افراد ، دو دوست بخاطر همدیگر جانشان را فدا می کنند. یعنی یک نفر حاضر است برود جانش را فدا کند تا دوستش اذیت نشود. ما اینها را خوب میفهمیم.
من یک چیزی بگویم یک ذره خجالت آور است. خودم هم خجالت میکشم بگویم. در دوستی های حیوانات فداکاری وجود دارد. یعنی گاهی وقت ها بعضی حیوانات خودشان را برای بعضی حیوانات فدا می کنند. نه فقط مادر برای فرزند. بعضی از حیوانات گاهی وقت ها آن قدر محبت شان گل می کنند که حاضرند تمام وجودشان را بخاطر محبت طرف مقابل بدهد. اگر ما در روابطمان با خدا این جوری نشویم، خیلی عقب افتادیم. یعنی اصلا بلوغ پیدا نکردیم.
بالغ شدن در محبت، در رابطه شرط مهمی است. الان می گویند با دختری که کم و سن است، ازدواج نکنید. چرا؟ حضرت می گوید این دختری که کم و سن است، محبت سرش نمی شود، الفت ندارد. بلوغ عاطفی ندارد. نمی فهمد روابط زناشویی باید چه جوری باشد. پس بلوغ در یک رابطه عاشقانه شرط است. اینکه انسان بلوغ عاطفی داشته باشند. بفهمند عشق یعنی چی. آن وقت چه جور می شود ما 30 سال، 40سال، 50سال عمر می کنیم، هنوز در روابطمان با خدا بده و بستان داریم. یعنی هنوز در روابط مان با خدا هنوز نرسیدیم که هیچ وقت چیزی که خدا می دهد؛ چه خوب چه بد؛ بد ندانیم. هیچ وقت از خدا دلگیر نشویم. رابطه مان با خدا شکرآب نشود. هیچ وقت خدا را بخاطر چیزی از دست ندهیم. هر اتفاقی که می افتد خدا را از دست ندهیم. انسان دادگاه برود و عشق را از آنجا یاد بگیرد. دعواهای زن و شوهر را نگاه بکند. حرفهای که اینها می زنند برای اینکه ثابت کنند حق داشتند و حتی الان هم اگر می خواهند از هم جدا بشوند، بخاطر چی می خواهند جدا بشوند؟ می گوید من الان از این می خواهم جدا بشوم چون به عشقم توهین شده. یعنی باز تکیه گاه همین است. می گوید: با بی پولی ساختم، قیافه نداشتی قبولت کردم، پول نداشتی قبولت کردم، آن موقع که با من ازدواج کردی، تحصیلات نداشتی، خانه نداشتی، هیچی نداشتی، من با چی تو زندگی کردم؟ یعنی تکیه گاه من در قبول ازدواج با تو چی بوده؟ علاقه بوده، عشق بوده، صمیمت بوده، صفا بوده، و تا الان که 20 یا 30 سال از زندگی مان گذشته، من خلاف این عمل نکردم. حالا چرا با خدا این حرفها را نزند! می دانی چرا؟ چون ما هنوز قیمت مان دست مان نیامده. ما نمی فهمیم که خدا شوهرمان هست، باید با او ازدواج کنیم. خودش از اول گفت: لااله الا الله. از اول داستان را به عشق و عاشقی کشانده. خدا همسر و معشوق همه ی ماست. جفت ما، زوج ما هست. لا اله الا الله. اله یعنی چی؟ یعنی دلبر. یعنی معشوق. پس ما اگر درک درستی از خودمان، قیمت مان، نداشته باشیم، اصل نمی توانیم با خدا رابطه خوب داشته باشیم. رابطه مان مزدورانه است. آخر هم که بمیریم، می گوید این بنده من از من بهشت می خواهد به او بهشتش را بدهید. ولی هیچ وقت رابطه صمیمی که باید اونجوری برقرار شود، برقرار نیست. بله خداوند بهشت را هم به ما می دهد. ولی بهشت می دهدمثل چی می دهد؟ مثل همین قاقا و جی جی وجی های که اینجا به ما داده. ولی یک عده با خدا هستند، مال خدا هستند، یعنی تمام دل خوشی هایشان در مردن این است که من مدتی پیش خدا هستم. راحت شدم. تمام دلخوشی هایش در زندگی شان هم همین است. دلخوشی هایشان در زندگی این نیست که من مثلا زن دارم، شوهر دارم، بچه دارم، خانه دارم، اتومبیل دارم، شغل دارم، رئیس ام، درجه دارم، اعتبار دارم.
تمام دلخوشی هایش در زندگی شان این است که نماز می توانند بخوانند. چقدر خوب است که ما می توانیم نماز بخوانیم. چقدر خوب است که ما می توانیم با خدا حرف بزنیم. چقدر خوب است که ما می توانیم با خدا خلوت کنیم یک موقع هایی، آنها در اینجا همه دلخوشی هایشان خداست. هیچی دیگر نیست. موقع مردن دلخوشی شان این است که می روند پیش خدا، آن ور هم دل خوشی شان این است که پیش خدا هستند. پیش اهل بیت علیهم السلام هستند. ولی ما نمی دانم کی می خواهیم بالغ شویم، کی می خواهیم بزرگ شویم، کی می خواهیم بفهمیم کی هستیم. با لئامت پستی و بخل با خدا برخورد نکنیم. ما خیلی با بخل بدجنس هستیم.
خیلی جالب است حدیث قدسی است. خدا می گوید تو با من با انصاف رفتار نمی کنی. می گوید همیشه از من به سوی تو خیر نازل می شود و همیشه از تو گناه بالا می آید. معصیت و نافرمانی بالا می آید. من با تو یک جوری رفتار می کنم که انگار در این عالم تو یک بنده را دارم، و هیچ کس دیگری را ندارم. و تو با من جوری رفتار می کنی که اصلا با من غریبه ای. همه را داری غیر از من. این انصاف است که تو با من رفتار می کنی. خدا از ما گله می کند. حالا ما در دادگاه وجدان خودمان، قضاوت بکنیم. چقدر ما نسبت به خداوند تبارک وتعالی بی انصفایم. چقدر ما نمک نشناسیم. چقدر ما کفوریم. چقدر ناسپاس. هزاران نعمت به ما می دهد، قدرش را نمی دانیم. شاکرش نیستیم. کافیه به یک نفر یک چیزی بیشتر بدهد، حسادت می کنیم. خودمان را جهنمی می کنیم. با خدا درگیر می شویم. با بنده خدا درگیر می شویم که یک ذره بیشتر از ما به او داده شده است. اگر یک مصیبت به ما برسد، قهر می کنیم. با خدا درگیر می شویم که من دیگر دوست ندارم، دیگر نماز نمی خوانم. غالب افراد بعد از اینکه دچار مصیبت می شوند، اولین چیزی که به ذهن شان می آید، رابطه شان با خدا چی می شود؟ ضعیف می شود تا اینکه به این می رسد نه نمازی، نه خدایی، نه دینی، دیگر اصلاً نمی خواهم این وضع را. چرا؟ چرا مثلا فلانی مرد، چرا فلانی را از من گرفت، چرا وضع مالی من بد شد، از وقتی برشکسته شدم دیگر نماز نمی خوانم. از وقتی برشکست شدم، حرم دیگر نمی روم. ببینید ما چقدر پستیم. ما آنها را به خاطر دنیا دوست شان داریم و بخاطر تعلقات دنیایی. خدا را هم همین طور. نباید سر خودمان کلاه بگذاریم. اینها را من عرض می کنم تا ما بالغ شویم. ما شاگرد کلاس زیارت عاشورا هستیم. کلاس زیارت عاشورا در دنیا بی نظیرترین کلاس هاست. سطح کلاس زیارت عاشورا برای انسان های بسیار پیشرفته است. اصلا متن زیارت عاشورا برای آدم های اشرافی طراحی شده است. حالا ما راه دادند بیایم کلاس اشرافی بنشینیم، ببینیم زندگی بعضی ها چه جوری است. «وصف العیش نصف العیش». آدم های فقیر پول ندارد بخرد ولی صبح تا شب بازار است. هی می رود پشت این ویترین ها نگاه می کند. اگر من داشتم می خریدم چی می شد. در دست این و آن هم ببیند، در فیلم ها ببیند، خودش ندارد ولی خوشش می آید اینها را ببیند. همین علاقه دیدن به فیلم ها، این فیلم ها را ببینیم چی می شود! ما در آن داستان قرار داریم؟ نه. ولی قرار است خودمان را در آن داستان بگذاریم. زیارت عاشورا مال آدم حسابی هاست. مال آدم های خیلی بزرگی است که می تواند رودروی امام حسین بایستد و بگوید من بچه ات هستم. تو بابای من هستی. من حتما انتقام می گیرم از کسانی که در حق تو جنایت کردند. انتقام می گیرم از کسانی که در حق من جنایت کردند. از کسانی که تو را از من گرفتند، من انتقام می گیرم. «ان یرزقنی طلب ثاری» من از کسانی که به من جنایت کردند انتقام می گیرم. آقا حرف خیلی بزرگ است. دغدغه دارد با امام حسین این حرفهارا می زند. ولی خودمان هستیم. حال و روز ما چی هست؟ حال و روز ما مثل این بچه کوچولوهایی هست که چادر مامانشان را سرشان می کنند. بچه های کوچولو را دیدی بجای سیگار یک خودکار گوشه لب شان می گذارند، کلاه بابایشان را سرشان می گذارند، کفش های بابایشان را پایشان می کنند، پسر بچهی 7، 8،9 ساله ای که برای خودشان سیبیل می گذارند، فقط می خواهند بزرگ شوند. کلاس زیارت عاشورا دارد تمام می شود. امروز خلاصه بحث را به من دادند دیدم زده جلسه 320، درست است که ما بعد از کلاس زیارت عاشورا یک کلاس دیگری در همین حد باز نگه داریم، یک کلاس بسیار اشرافی را باز نگه داریم ولی خوب نیست ما همه اش ادای اشراف ها را دربیاریم، و اشرافیت نداشته باشیم، بچگی بس است، یعنی ما هم یک زمانی بشود به امام حسین بگوییم آقا راست می گوییم. یعنی یک دور، فقط یک بار، فقط زیارت عاشورا را راست بخوانیم. بگوییم آقا من دیگر بزرگ شدم. دیگر واقعا دوست دارم. تو را از دست دادم واقعا می فهمم نبودت تو در کنار من یعنی چی! می فهمم امام زمان پیش من نباشد من چقدر بدبختم. تمام شب و روزهای من دارد بدون امام زمان می گذرد. با همه کس هستیم غیر از امام زمان.
امام صادق علیهالسلام در دعای ندبه خیلی زیبا فرمود. میگوید: «سخت است بر من که همه صداها را بشنوم غیر از صدای تو» «سخت است همه را ببینم ان اری الخلق و لاتری اما تو را نمی توانم ببینم».ما چون قیمت هایمان پایین است و خودمان را پایین گرفتیم، قیمت دستمان نیست با دیدن بقیه مردم راضی هستیم. فقط فلانی فلانی را من ببینم، بهم خوش می گذرد. با فلانی فلانی صحبت کنم بهم خوش می گذرد. اما آدمی که قیمتش بالا می رود خیلی برایش سخت است که با خدا خلوت نداشته باشد. رفت و آمد نداشته باشد با خدا. با اهل بیت رفت و آمد نداشته باشد. امام زمان را نبیند. این «عزیز علی ان اری الخلق» مال آدمهای اشرافی است. این «ان یرزقنی طلب ثاری» «ان یرزقنی طلب ثارک» «ان یبلغنی المقام المحمود» «ان یجعلنی معکم فی الدنیا و الاخره» مال آدمهای خیلی اشرافی است. آدمهای بزرگ. زیارت عاشورا سفرهاش برچیده میشود. چیز دیگری نمانده است. چند جلسه دیگر زیارت عاشورا تمام میکنیم.320 جلسه، دیگر نهایتا چقدر زیارت عاشورا داریم. دیگر بکنیم 340 جلسه، بیشتر از این نیست دیگر. 320 جلسه، 320 ساعت ، 320 هفته ما آمدیم، توانستیم خودمان را پیدا کنیم. توانستیم خودمان را بیابیم. توانستیم بفهمیم ما بچه امام حسین و امام زمان هستیم. قیمت ما قیمت اینهاست. وقتی می خواهیم با آنها حرف بزنیم، به قیمت فرزندی حرف بزنیم با آنها. طلب هایی که داریم، طلب های بزرگ باشد. آیا انتقام، مبارزه، جهاد، دغدغه ما شده یا نه! روح جهاد بر ما حاکم شد. روح انتقام بر ما حاکم شد بعد از این همه مدت، آیا ما در دلهایمان کینه مقدس بعد از برطرف کردن موانع ظهور امام زمان پیدا کردیم؟ یا نه، هنوز آدم های نازک نارنجی هستیم که با کوچک ترین مشکل در زندگی درمی رویم، و به جای دیگر پناه می بریم. اهل مبارزه و جهاد نیستیم. اهل تلاش برای آوردن بابایمان نیستیم. اهل این نیستیم که غمهای پدرمان را برطرف کنیم از وجودش. اهل این نیستیم که یک لبخندی به لب های امام زمان بنشانیم.
فرق اینهایی که آمدند زیارت عاشورا دوره دیدند از اول 320 جلسه، چند جلسه دانشگاهی می شود؟ چند واحد گذراندیم؟ آمدیم هی دوره را طی کردیم. چندسال ما زیارت عاشورا می آییم. حدود 6یا7سال است که درس زیارت عاشورا می خوانیم، بالاخره یک زمانی باید اتفاق بیفتد. 6یا7 سال عمر چیز کمی نیست.
ما بالاخره باید به اینجا برسیم که هیچ مشکل از مشکلات نتواند رابطه صمیمی ما را با خدا را به هم بزند. لوس نشویم، نازک و نارنجی نشویم، آدم های پستی نباشیم، آدم های نمک نشناسی نباشیم، آدم های بخیل و تنگ نظری نباشیم، دیگر باید بعد از این همه مدت به اینجا رسیده باشیم که واقعا بزرگترین دغدغه هایم با امام زمان باشد نه کمتر، به اینجا رسیده باشیم که اصلا قیمت همه کارهایمان و رفتارهایمان این باشد که ما را به امام زمان نزدیک بکند. آقا از ما راضی باشد. آقا لبخند رضایت روی لب هایش بنشیند. بقیه اش چه فایده. آن وقت این کارهایی که ما داریم انجام می دهیم، از کارهای طبیعی بقیه هم دارند. ما چقدر رمز، چقدر پناهگاه، چقدر شاه کلید، در زیارت عاشورا کشف کردیم. اما عرضه داریم ازش استفاده بکنیم؟ «انا لله و انا الیه راجعون» چقدر این قشنگ است. اگر اینها را بلد نباشیم چه جور می خواهیم راست بگوییم آقا می خواهم سرم روی سجده بگذارم بگوییم: اللهم. دروغ که نمی توانیم بگوییم. خدا رحمت کند مرحوم میرزا جوادآقا ملکی تبریزی در اعمال ماه رجب، حالا که ماه رجب آمده، حتما بروید بخوانید. توصیه می کنم کتاب المراقبات را ترجمه فارسی اش را همین امشب، فردا، دیر هم نشود، چون از دست می رود. بخصوص امشب لیله الرغائب است. اعمالی هم دارد که من می خواهم کلاس بعدی توضیح بدهم درمورد اعمال امشب که همین احیا را انسان، همین لیله الرغائب را درک بکند، می تواند تمام گذشته اش را جبران کند. با همین عمل امشب. امشب را از دست ندهید. بخصوص بعد از نماز ، کیفیت کارش را هم بعدا توضیح بدهم. ولی ببینید ما چقدر رمز و را در این زیارت عاشورا خواندیم و باید استفاده کنیم. «انا لله و انا الیه راجعون» آقا میرزاجوادآقا می گوید که دعا می خوانید مواظب باشید حیا کنید پیش خدا دروغ نگویید. اگر دعایی جلویتان گذاشتند نگویید حالا من می خواهم این دعا را بخوانم. این را میخوانی جملاتش را تغییر بده به حال خودت جوردربیاید. برای همین خدا امام را رحمت کند. میفرماید: وقتی من در دعای کمیل به اینجا می رسم که «فهبنی صبرت علی عذابک فکیف اصبر علی فراقک» خدایا گیرم که من عذاب تو را تحمل کنم چه جوری فراقت را تحمل کنم. این را همه کس نمی تواند راست بگوید. اینجاها که می رسید می گوید من به نیت اینکه حضرت گفته من می گویم. نه من به نیت خودم و حرف دل خودم نیست. اکثر قسمت های زیارت عاشورا را که می خوانیم، دروغ است. ولی کار ما در کلاس زیارت عاشورا این بوده که ما بیاییم در این کلاس وارد شویم، یک دوره زیارت عاشورا را بگذرانیم، تا یواش یواش از حجم چیهایمان کم شود؟ حجم دروغهایمان کم بشود و بتوانیم انشالله در پایان زیارت عاشورا یکبار زیارت عاشورا را راست بخوانیم.
وای به حال ما که بیایم این دوره را بگذارنیم، و یکبار نتوانیم زیارت عاشورا را راست بخوانیم. دعاها هم همین طور است. اگر ما زیارت عاشورا می خوانیم یا سایر دعاها را، باید راست بگوییم. بالاخره کی قرار است ما سرمان را روی سجده بگذاریم، این اتفاق کی قرار است در زندگی ما بیفتد، چه روزی، چه ساعتی، که من سرم را روی سجده بگذارم، حالا سرم را روی سجده می گذارم، در بحث های معنوی گفتم، انسان سرش را روی سجده می گذارد، سرش را گذاشته؟ روی پای خدا گذاشته. روی قدم های خدا. چقدر این صحنه قشنگ است که انسان بیفتد روی پای خدا. بیفتی روی پای خدا، پاهایش را بگیری و ببوسی و بگوییم: اللهم لک الحمد حمد شاکرین لک علی مصابهم. یک موقعی من و شما این دنیا را رد می کنیم جهنم را رد می کنیم انشالله. یک روزی می نشینیم در بهشت، در یکی از این غرفه ها، زیر یکی از این درختها، تکیه مان را می دهیم، بعد همین جوری که نشستیم، با دوستان، با رفقا، با متکئین علیها متقابلین، روبروی همدیگر، گل می گوییم و گل می شنویم، یک دفعه یکی از این خادمین بهشت، خادم های قصرمان آنجا می آیند، به ما می گویند که آقا امام حسین آمده به تو سر بزند، تو هم شرمنده و خجالت زده، که آقا می خواهد بیاید به ما سر بزند، با آن قیافه قشنگش و قد و بالای نازش، آن چهره نورانی اش، می آید. چشمت که بهش می خورد، یک چیز همان جا از ذهن آدم رد می شود، آن، این است که آقایی هست که من حتی یکبار در دنیا نتوانستم سرم را روی سجده بگذارم، راست برایش این جوری بگویم. درسته خیلی عزیز است، خیلی مهربان است، خیلی کریم است، ولی شرمندگی اینکه ما یکبار در دنیا نتوانستیم خودمان را بچه این آقا بدانیم، بتوانیم اهل انتقام از مصیبت های این آقا باشیم، اینکه من چقدر آدم بدی بودم، چقدر عافیت طلب بودم، چقدر بد زندگی کردم، در دنیا این گفت: هل ناصر من ینصرنی، من هیچ وقت کمکش نرفتم، پسرش آقا امام زمان، 1174سال به قول خودش هر روز گفت: هل من ناصر ینصرنی، من هیچ وقت به کمکشان نرفتم واقعا. هیچ وقت من اصحاب عاشورا هیچ وقت مثل شهدا هیچ وقت مثل بسیجی ها بارهایم را زمین نگذاشتم که بروم کمکشان. بگویم آقا من هیچ کاری ندارم جز اینکه مال شما هستم. آن وقت این بهشت جهنم ما می شود. کوفت ما می شود. اگر بر فرض محال ما را جهنم ببرند در جهنم یادمان باشد ما همه چیزمان را برای امام حسین هزینه کردیم، آنجا بهشت می شود. می خواهم چی بگویم؟ به ظاهر حرف های من توجه نکنید. می خواهم بگویم بهشت بدون امام حسین جهنم است. جهنم با امام حسین بهشت است. تا ما نفهمیم کی هستیم، قیمت خودمان، ارزش خودمان دست مان نیاد، تا ما نوع رابطه مان با امام حسین با امام زمان معلوم نباشد، نمی توانیم زیارت عاشورا را راست بخوانیم. دیگر داریم به آخرهایش می رسیم. من هی دارم ارزیابی می کنم ما 320جلسه گذراندیم چی شد بالاخره؟ بالاخره می توانیم این گردنه را رد کنیم، حداقل همین گردنه را رد کنیم، یکبار سرمان را روی سجده بگذاریم، بگویم خدایا به همه مصیبت هایت آنقدر شکر می کنم که به همه دادهایت و نعمت هایت. ازت خوشحالم، که این مصیبت ها را به من دادی. ازت راضی هستم. تشکر می کنم ازت یا اینکه نه. ما بخاطر 4نعمت دنیایی هنوز پژمردگی، افسردگی و غربت داریم. یک کسی موفق نشده ازدواج کند یا ازدواج کرده، همسرش را از دست داده، یا مثلا پدر و مادرش را از دست داده، یا تنهاست، یا دادش داشته، داداش مرده. خواهرش مرده، ورشکسته اقتصادی شده، ما همه افسردگی هایمان افسردگی های طبیعت و دنیاست. افسردگی های بخش حیوانی است. می دانید ما با لقاح های انسانی تمام افسردگی های دنیای مان را می توانیم پوشش بدهیم. و قیمت یک آدم در اثبات عشقش به یک نفر همین است که من آنقدر عاشق تو هستم، آنقدر دوست دارم، که هر نداشتنی را با تو جبران می کند. این را کی می گوید. این را امام حسین در دعای عرفه می گوید. «ماذا وجد فقد» چی دارد کسی که تو را ندارد و کی را ندارد وقتی تورا دارد، کسی که تو را دارد. آیا ما می توانیم یکبار در عمرمان به خدا بگوییم خدایا به عشق تو هر نداشتنی برای من هیچ است. ای امام زمان به عشق تو هر نداشتنی هر فقدانی اصلا دیده نمی شود در زندگی من. آیا ما این جوری هستیم یا نیستیم!
والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.