جلسه 018 - شکر
شماره جلسه
18
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1388
ماه
3
روز
28
متن کامل (خام) ‌ جلسه 018 - شکر

بحثمان درباره ی شکر درمصیبت برد در شرح سجده زیارت عاشورا درباره ی معنای مصیبت آن توضحاتی دادیم. چند روایت را باهم می خوانیم تا این بحث مبسوط تر طرح شود. حدیث از پیامبر اکرم ( صلی الله علیه و آله ) است می فرماید: «اربع من کنَّ فیه کان فی نورالله الاعظم» چهار چیز است که اگر در کسی باشد آن فرد در نور اعظم الهی است. یعنی درواقع غرق در نور خداست.

خیلی خوب است که انسان این چهار عقیده و صفت، چهار سپر را با خود داشته باشد از خیلی از بالاتکلیفی ها نجات پیدا می کند. سهم زیادی در خوشی و آسایش زندگی انسان خواهد داشت. این که می فرماید: «المؤمن دائم النشاط» مؤمن نشاطش دائمی است، رمزهایش همین چیزهایی است که ما در بحث شکر در نعمت و شکر در مصیبت عرض کردیم. حالا 4 سهمیه می خواهد به ما بدهد که این ها کلید شادی و آرامش زندگی انسان اند: اول «شهادةُ أن لا اله إلا الله و اَنّی رسول الله» انسان شهادت بدهد به یگانگی خدای تبارک و تعالی و به وحدانیت خدا و به نبوت پیامبر. این را تا شهادت که البته شهادت را توضیح داده ایم تا شهادت شهود است، دیدن است. این که انسان این وحدانیت خدا و نبوت پیامبر را برای خود درونی کند و این را واقعاً ببینید و باورش داشته باشد، ایمان بهش داشته باشد. این کلید همه ی خوشبختی ها است در دنیا و آخرت و پایه همه آرامش ها توحید و نبوت است. دوم «ومَن اذا اصابتهُ مصیبةٌ قال انا لله و انا الیه راجعون» کسی که هرگاه بهش مصیبتی برسد بگوید «انا لله و الیه راجعون» درباره ی این هم مفصل صحبت کرده ایم که انسان چیزی که خوشش نمی آید به آن برخورد کرد بگوید «انا لله و انا الیه راجعون» این جمله چکار می کند. علی (علیه السلام) این را توضیح می دهد. در یک فرمایشی داریم که یک نفر این جمله را نزد امیرالمؤمنین (علیه السلام) بکار برد. گفت: انا لله و اناالیه راجعون. علی علیه السلام فرمود می دانی معنایش چیست؟ بعد توضیح داد «قولنا انا لله اقرار له منا بالملک» این که همه ما مال خدائیم. مالکیت خدا را اقرار کردیم. انالله خیلی هم قشنگ است و انسان را آرام می کند. این انا لله یعنی خدایا ما مال توایم. این را من یک کمی توضیح بدهم. یک موقع شما به پدرت یا مادرت می گویی من این مشکلات را دارم. حتی ممکن است نگویی کمک می خواهم فقط دردل می کنی. دردل کردن معادل کمک خواهی است یعنی در واقع داری کمک می خواهی و توقع هم داری وقتی درد دلت را به پدر و مادرت می گویی آن ها کمک کنند. حالا یک فرزندی که کمک می خواهد حالا از یک بچه، یک نوزاد ببینید بزرگ می شود سه ماهه، شش ماهه، نه ماهه، یک ساله تا آدم بزرگ؛ وقتی پدرومادرش هستند سراغ کس دیگری نمی رود . اگر بداند که پدرومادرش می توانند مشکلاتش را حل کنند اول پیش کی می رود؟ چرا پیش آنها می رود؟ یک چیزی در قلب این سه نفر فرزند و پدرومادر است این که خوب این بچه ی ما است. مال ماست. بر وظیفه ما است بر ما واجب است به او کمک کنیم. این را خوب می بینید. در دل بچه هم است که من مال این ها هستم. فرزند این ها هستم. این ها رحمت به من دارند. هیچ کس مثل پدرومادر به ما رحمت ندارند. بنابراین خیلی طبیعی است که بچه ها در درجه اول بروند سراغ پدرومادر... این کانون عاطفه به من روی کرده زمین جدا از مسائل ماورائی خدا و اهل بیت، در عوامل طبیعی کانون محبت به من پدرو مادرم هستند. این که پشت ماشین ها می نویسند " رفیق بی کلک مادر" هیچکس مطلقاً جای مادر را نمی تواند بگیرد. جای مادر و پدر را هیچ کس نمی تواند بگیرد. انسان این را شهود می کند. باز دقت بکنید روی " شهود" یعنی بچه از همان نوزادی به چیزی ایمان دارد و شهود می کند و شهادت می دهد به اینکه این ها پدرومادر من هستند مرا دوست دارند، به من علاقه دارند. من هم مال این ها هستم. هیچکس به بچه این چیزها را یاد نمی دهد در کلاسی، آموزشگاهی چیزی، تکیه کردن به پدرومادر را، پناهندگی به پدرو مادر را کسی یاد بچه نمی دهد شما می بینید بچه حتی وقتی پدرومادر از او رنجیده اند یا ممکن است دعوایش بکندد سرش داد بزنند، باز بخواهد به جایی پناه ببرد به کجا پناه می برد؟ از دست خود پدرومادر به کجا پناه می برد؟ بازهم به پدرومادر پناه می برد؛ یعنی در نهادش بطور فطری است که جای دیگر کانونی بزرگتر و مهم تر از نظر علاقه، خیراندیشی، خیرخواهی برای من مهم تر از پدرو مادر وجود ندارد. پناه می برد به پدرومادر خودش و در ذات بچه این مسئله بصورت فطری وجود دارد که من مهم تراز پدرومادرم، بهتر از پدرومادرم، مهربان تر از پدرومادرم، محکم تر از پدرومادرم، ماندنی تر از پدرومادرم، خیرخواه تر از پدرومادرم کسی را ندارم. همه که بزنند توی سر آدم، همه که آدم را قال بگذارند همه که آدم را ول بکنند پدرو مادر رها نمی کنند ببینید این شهود است انسان نسبت به پدرو مادر دارد. حالا آدم هایی که به معرفت نفس رسیده اند حق تعالی را شناخته اند، خدا را شناخته اند این ها خیلی قشنگ وقتی یک مشکلی برایشان پیش بیاید می دانند باید کجا بروند پیش کی بروند «الذین اذا اصابتهم مصیبة قالوا انا لله و انا الیه راجعون» کلمات را دقت کنید. ما وقتی معنی اش را نمی فهمیم خیلی عقب می مانیم، وقتی معنی اش را نمی فهمیم سال ها محروم هستیم از لذت بخش ترین روابط. انا لله، ما مال خدائیم. از خدائیم نیست. گاهی ترجمه می کنند " از خدا هستیم" این کار را خراب می کنند. بلکه چی؟ مال خدا هستیم. چقدر خوب است! یعنی خدایا ما آویزانت هستیم. سیریشتیم! کسی را جز تو نداریم. کجا برویم. مگر کسی هم است جایی؟ برای همین، برای همین چقدر قشنگ در دهان ما می گذارد! این ها را همیشه می گوئیم ولی متأسفانه از آن هیچ استفاده ای نمی کنیم. مثل کسی که ظرف آب دستش است، پر از آب است، همیشه تشنه است. این طرف و آن طرف دنبال آب می گردد. در نماز به ما چه یاد داده اند؟« ایاک نعبد و ایاک نستعین» از تو کمک می خواهم. کسی دیگری وجود ندارد که بخواهد به داد ما برسد. تازه اگر اهل بیت هم هستند که آن ها را شفیع قرار می دهیم برای اینکه تو هستی ما این ها را واسطه و شفیع قرار می دهیم که از تو کمک بگیریم. آبرومندان درگاهت را می آوریم که از تو کمک بگیریم. چقدر این کلمه آرام بخش است. چقدر شادی می آورد برای آدم که من می دانم بالا بروم پایین بیایم، تا قیامت، بعد از قیامت، تا قیامت بیاید و برود من همیشه مال خدا هستم. خدا مرا طردم نمی کند مثل پدرومادر نیست که می گوید این بچه من نیست. خودش اعلام کرده در قرآن که شما مال من هستید. چقدر خوب است این خبر! ولی ما متأسفانه چون معرفت نداریم اصلاً از آن لذت نمی بریم. آدم هایی که احساس بی پناهی می کنند، مثلاً باباش، مادرش می میرد، همسرش می میرد یا کسی تنهایش می گذارد، یک کسی قالش می گذارد، یک کسی به او خیانت می کند، رهایش می کند، این خیلی نادان است که احساس بی پناهی می کند. یعنی ما با عوامل زمین احساس بی پناهی کنیم یعنی خدارا انکار کرده ایم. یعنی اصلاً انگار قبولش نداریم که ما مال او هستیم. بابا ما خدا را داریم. چقدر این کلمه شادی می آورد. رمز این مسئله را دقت کنید «و بشرالصابراین الذین اذا اصابتهم مصیبة انا لله و انا الیه راجعون» چرا بشارت آورده؟ توضیح دادم بقیه اش را چرا بشارت است؟ متنش شادی آور است. می گوید اگر کسی بتواند بگوید انا لله و انا الیه راجعون این همین جا هم بشارت نصیبش شده. همین جا شاد است. آن مال آینده است، الآن همین الآن « و بشر الصابرین» همین الآن آدم لذت می برد. شما نگاه کنید یک کسی توی جیبش، حساب بانکی اش میلیاردها تومان پول است حالا یک پولی از او گم می شود اصلاً تکان نمی خورد می گوید من حساب بانکی ام پر پراست. حالا یک پولی هم از من گم شود! اصلاً ناراحت نیست. ماها در زندگیمان خیلی بی خود غصه می خوریم، خیلی زجر می کشیم، بی طاقت هستیم، افسرده می شویم، پژمرده می شویم، کلافه می شویم به قرص و دکتر اعصاب به خیلی چیزهای دیگر پناه می آوریم مال این است که نمی گوییم از صمیم قلب یعنی باور نکرده دلمان که انا لله و انا الیه راجعون .اگر مثل یک بچه ای که می فهمد بابا، مامان داد ما بفهمیم خدا داریم، حالا واقعاً رابطه وجودی ما با بابا، مامانمان بیشتر است یا با خدا؟ خوب چرا ما این را خوب شهودش نکردیم؟ یعنی مشکل کجاست که ما رابطه وجودیمان را با پدرومادر با اینکه ضعیف تر است شهودش کردیم در زندگی تا الآن خیلی از آن کمک گرفته ایم. پدرومادر اگر نبودند ما چه کار می کردیم. ولی چرا ما با خدا این جوری نیستیم؟ این رابطه که خیلی قوی تر است. درحدیث فرمود شدت اتصال روح مؤمن به خداوند از شدت اتصال نور خورشید به خورشید بیشتر است. آنقدر این اتصال زیاد است که می فرماید: «مؤمن حرمتش از کعبه هم بالاتر است». پس چطوری است ما یک خدایی به این قشنگی به این خوبی به این مهربانی به این بزرگی به این قشنگی (لره گفت خدا از سلطان محمود بزرگتره) که همه کاره است این خدایی که از سلطان محمود بزرگتر است، ما چطور نمی توانیم به او تکیه کنیم چطور وقتی به ما فشار می آید مشکلات می آید گرفتاری به ما هجوم می آورد ما اصلاً به فکر این و آن هستیم. ما توحیدمان خیلی ضعیف است. ما تا بهمان فشار می آید ذهنمان می رویم سراغ آدم ها، می رود سراغ ابزار، روی زمین می گردیم دنبال حل مشکلاتمان. آن وقت نمی توانیم با شادی بگوییم «إنا لله و إنا إلیه راجعون» . اما اگر کسی آنچه باید تمرین کنیم همین است تمرین بکنیم، تمرین بکنیم، نماز بخوانیم، نماز خوبیش به همین است که انسان هی نماز بخواند بگوید «إیاک نعبد و إیاک نستعین» تمرین بکنید. بفهمد مال خداست. اگر آدم بفهمد مال خداست چقدر زندگیش شادی و آرامش دارد. چقدرخوب می تواند ایامش را بگذاراند. من یک موقعی به عزیزان می گویم بچه ها شما یک وقت در زندگی هایتان اگرحادثه ای هست، مشکلاتی هست، گرفتاریهایی هست این را در ذهنتان نگه دارید. این را در دلتان نریزید مشکلات مال قضای ذهن است. آدم بالاخره یک مشکلی دارد باید حلش کند دیگر. مشکل هم لازمه وجود است. اصلاً اگر مشکل نباشد آدم به انسانیت نمی رسد. آدم بدون برخورد با مشکلات و حل مشکلات به مقام انسانیت و قرب الاهی نمی رسد. یک مسیر وجود دارد برای اینکه ما به قرب الاهی برسیم. آن هم از دریچه مصائب و مشکلات است. شما نگاه کنید برای محبوب ترین انسان ها، محبوب ترین کسانی که نزد خدا هستند پیامبر و آل خداوند بیشترین سهم مشکلات را گذاشتم. چرا چون محبوب ترهستند پس باید دقت بکنیم وقتی راجع به شکر به مصیبت صحبت می کنیم راجع به یک چیز تلخ صحبت نمی کنیم. راجع به یک میدان بزرگ خوب با کیفیت داریم صحبت می کنیم. مثل یک دانش آموزی که می خواهد ارتقاء پیدا کند میدان های بزرگ برایش می گذارند الان درمسابقات ورزشی می گویند فلان تیم، فلان تیم را زد خوب چه بوده؟ جام باشگاه های کشور. بعد می گویند نه جام باشگاه های آسیاست. بعد می گویند جام باشگاه های بزرگتر است. بعد می گویند جام جهانی است. حالا جهانی بالاتر است کدامشان سخت است؟ همانی که بهتراست. سخت تراست. کسی که در آن قهرمان شود خیلی قیمت است خیلی اعتبار است. یک کسی که ازمصیبت فرار می کند «البته ما نباید مصیبت را خودمان ایجاد کنیم. خودمان که ایجاد کنیم اجر که ندارد هیچی، زجرهم دارد. عذاب هم دارد بد هم است. مصیبت را نباید درخواست هم بکنیم این هم ازاین اما اگر بطور طبیعی سر راه زندگی مان مصیبت ایجاد شد باید در این میدان با خدا برویم جلو، درست عمل کنیم اگر دچار یک مشکلاتی شدیم. خداوند برای محبوب ترین آدم ها مصائب بزرگتر قرار داده. هر چقدر محبوبیت، قرب بیشتراست، مصیبت هم بیشتر است. لذا برای همین هم ما وقتی در زیارت عاشورا واقعاً از راه صدق با زبان صادقانه، یک دور سلوک کردیم در زیارت عاشورا دیگر آخرین مرحله زیارت عاشورا رسیدیم. با امام حسین در زیارت عاشورا از اول تا آخر راست گفتیم. من بارها عرض کردم و بازهم عرض می کنم اگر کسی بتواند یک بار زیارت عاشورا را صادقانه بخواند یعنی از اول که شروع می کند می گوید السلام علیک یا اباعبدالله تا آن سجده آخر را راست بگوید خودش و قلبش شهادت بدهد به اینکه دارد راست می گوید اگر رسید به سجده شکر، در سجده شکر اینجا دیگر حق است که «اللهم لک الحمد حمد الشاکرین لک علی مصابهم» چون تو هم مثل آنها شده ای. اگر کسی نتواند زیارت عاشورا را از اول خوب شروع کند در سجده کاری از پیش نمی برد. مثل یک زیپ است زیپ را که می خواهی ببندی اگر از آن پایین درست خوب گیر کرد خوب چفت شد بعد که می کشی بالا هزارمتر هم که باشد این درست بسته می شود کاملاً دنده ها توی هم هستند ولی اگر از آن پایین شل شود همه اش باز می شود. لذا ما باید آن مسائل و معارفی که در زیارت عاشورا توی این مدت یاد گرفته ایم از همان اول از همان سلام یاد گرفتیم ،سلم، سلام و سلامتی یاد گرفتیم اینها را واقعاً درخودمان پیاد کنیم تا بعد به طور طبیعی می رسیم به کجا؟ می رسیم به «اللهم لک الحمد حمد الشاکرین لک» اگرکسی یکبار زیارت عاشورا را درست تا آخر بخواند این شخص حتماً با سیدالشهداء محشور خواهد شد روز قیامت. ازاول تا آخر درست بخواند. صادق بخواند این زیارت را. ببنید چقدرقشنگ می گوید: « قولنا إنا لله» اینکه ما می گوئیم «إنا لله، إقرا له منّا بالملک» اقرار کردهایم که مال او هستیم. اگر کسی خودش رامال خدا بداند عرضه داشته باشد خودش را آویزان کند به خدا موفق شده. ما می رویم آویزان این و آن می شویم خوب بعد از یک مدتی ولمان می کنند دیگر. خسته می شوند ولمان می کنند رها می کنند می روند اصلاً از اول تحویل نمی گیرند. بعد هم سرمان به سنگ می خورد. زندگی مان پر از تلخ کامی می شود. یک زنی که برای خدا شوهر اری می کند آنکه برای شوهر شوهرداری می کند یک جایی کم می آورد. ولی اگر برای خدا شورداری کرد، شوهرش هرجور آدمی می خواهد باشد. این اصلاً باخت ندارد. دو جور برداشت می شود دو جور زندگی است. یک کسی زن داری می کند برای خدا یک کسی زن داری می کند برای زنش، یک جای کم می آورد. توی ذوقش می خورد. یک کسی بچه داری می کند چون ازبچه خوشش می آید. ازعروسک بازی خوشش می آید. از اینکه کسی به او بگوید مامان از اینکه بچه داشته باشد یک کسی بچه داری می کند برای خدا. نوع نگاهش خیلی فرق می کند. او هیچ حالتی از بچه داری.. یعنی دائماً بچه داری برایش نورانیت می آورد. اصلاً هم احساس باخت نمی کند. بچه هرچه می خواهد بشود بشود ولی او باخت نمی کند. مسافرت خورد و خوراک از این کارهای حیوانی بگیر شما تا بالاترین کارها تا عبادت هیچ وقت انسان باخت ندارد در زندگیش ما نه. ما همه چیزمان آویزان شدن به آدم هست. در زندگی زنانشویی توی بچه دارش ، بچه می شود قبله ما، در کار اقتصادی پول قبله ماست. درعبادت ها هم خیلی وقتها آویزان بهشت و جهنم هستیم که مثلاً حتماً بهشت برویم خوبست همین حداقل بهتر از هیچ چیز است بهتر از جهنم است آدم آویزان بهشت شود. ولی خوش به حال کسی که می داند خودش را به خدا اگرکسی خودش را به خدا و امام زمان بست یک زندگی آرام، شاد، موفق، روبه رشد دارد دائماً. چقدر این کلمات قشنگند. چقدر انسان را آرام می کنند. «الذین إذا أصابتهم مصیبة قالوا إنا لله و إنا إلیه راجعون» چقدر آرام بخش است. اگر به من مصیبت رسید بچه کی پناه می برد به پدرومادرش. همین جوری که همیشه پناه نمی برد به پدرومادرش در نیازها درمشکلات پناه می برد. اگریک کسی گفت إنا لله و إنا إلیه راجعون او می فهمد دعا یعنی چه اصلاً آدمی که اهل دعا نیست: إنا لله و أنا إلیه ارجعون را نفهمیده وقتی من متوجه می شوم که إنا لله من مال خدا هستم و بعداً هم می خواهم پیش خدا بروم اینکه بعداً می خواهم پیش خدا بروم یک فرمول دیگراست که آن هم خیلی شادی آور است راجع بهش همین جلسه صحبت می کنیم إنشاءالله اما همین که من می فهمم من مال خدا هستم اگر این را فهمیدم باور کردم که من مال خدا هستم اصلاً شیطان نمی تواند بیاید وقتی من چهارتا گناه کردم من را از خدا ببرد. دیده اید بعضی ها وقتی چهارتا گناه می کنند از خدا می برند می گویند ما خیلی قلب مان سیاه شد خیلی فاجعه شد خیلی بد کردیم نمازش را قطع می کند ارتباطش را هم با خدا قطع می کند می گوید من رویم نمی شود دیگر این کار را بکنم. رویم نمی شود بیایم پیش خدا بروم حرم من خیلی گناه کرده ام. کدام بچه است که در بدترین مشکلات آخر سر برنگردد پیش پدرومادر هیچ وقت یک بچه ای را دیده اید بگوید من رویم نمی شود بروم پیش پدرو مادر می گوید پدرو مادرم است دیگر. یک کسی بگوید من رویم نمی شود پیش خدا بروم چون گناهم بزرگ است. خدا را کوچک کرده، گناهش هم ازخدا بزرگتر کرده، اما وقتی یک کسی بگوید إنا لله و إنا إلیه راجعون چه؟ اگرفهمید در هر مشکلی می رود درخانه خدا دعا می کند إنا لله و إنا إلیه راجعون کاربرد دارد برای ما. نه اینکه یک مصیبتی سر ما بیاید ما بگوییم إنا لله و إنا إلیه راجعون بله یک کسی اگر عرضه داشته در مشکلات این را بگوید ثواب کرده اجر می برد آرامش هم دارد اما این یک راه بزرگ است. اگر کسی درمصائب این را بگوید تا یک مشکل پیش بیاید باید برود درخانه خدا در خانه اهل بیت راه دارد. می گوید امام زمان من بچه ات هستم. می خواهی چکارم کنی. یا فاطمه زهرا تو مادر من هستی. در مشکلات آدم راحت می رود درخانه مادرش ولی ما متأسفانه ما خانم فاطمه زهرا را مادرخودمان نمی دانیم و بدبختی هایمان همه سر همین است ما اگر خودمان را بچه فاطمه زهرا می دانستیم امام زمان را پدر خودمان می دانستیم اهل بیت را بابای خودمان می دانستیم اینقدر بد زندگی نمی کردیم. اینقدرناخوش و کسل و بی حوصله و با احساس پوچی زندگی نمی کردیم بابا آنها ازاول ندا داده اند که شما بچه های ما هستید از اول درقرآن ببینید چقدرفریاد بلند است « وبشرالصابرین الذین إذااصابتهم مصیبة قالوا إنا لله و إنا إلیه راجعون» که تو دیگر همیشه شاد باشی، آرام باشی، همیشه لذت ببری از زندگی ات. مصائب هم دیگر نمی ترساندت. اگر من حواسم باشد یک کانون پر عشق و عاطفه به نام فاطمه زهرا و به عنوان مادر دارم اصلاً زندگی بد نمی گذرد. شیرین ترین زندگی این جوری است که آدم در دنیا با مادرش زندگی کند. ای خدا ما روز قیامت با فاطمه زهرا محشور شویم دستمان به فاطمه زهرا برسد. عمراً اگر چنین اتفاق یبیفتد. تو باید در دنیا اول دستت برسد به فاطمه زهرا با او زندگی کن مادرت است با او زندگی کن. یعنی واقعاً خانم فاطمه زهرا از مادر ما کمتراست. دلسوزیش کمتر است؟ توجهش کمتر است؟ قدرت و توانش کمتراست؟ ارتباطش با ما کمتر است که من همه اش دلشوره دارم، اضطراب دارم. در زندگی ام همه اش چیزهای بد می بینم منفی می بینیم. اضطراب آینده، زندگی گذشته، آخر این چه زندگی ای است؟ خیلی بعدها سرمان کلا می رود که می فهمیم چقدرمی توانستیم با خانم فاطمه زهرا خوش باشیم. در این دنیا چقدرمی توانستیم با اهل بیت خوش زندگی کنیم چقدر می توانستیم با خدا خوش زندگی کنیم ولی اصلاً خوش زندگی نکردیم. همه اش هم چی؟ مال بی معرفتی است. آفتی نبود بدتر ازناشناخت/ تو بر یار و ندانی عشق باخت/ یا را اغیار پنداری همی/ شادیی را نام بنهادی غمی

ما همه را غریبه می دانیم ما خدا و اهل بیت را غریبه می دانیم مقدس می دانیم احترام می گذاریم ولی غریبه می دانیم متأسفانه با ما خودی نیستند. توی خانه ما نیستند. با آنها رفت و آمدی نداریم. شادی ارتباط ورفت و آمد با اینها راما غصه می دانیم. ما ازاینکه یک عروسی دعوت بشویم برویم یک عروسی چه بسا توی آن فسق و فجور بشود بیشتر خوشحالیم تااینکه مثلاً یک نمازجماعت برویم. تااینکه یک شب را بیدار باشیم یک کمیل بخوانیم یک دعای بخوانیم یک سحری داشته باشیم. اینها را متأسفانه مال این است که نمی شناسیم خودمان را. نه خودمان را می شناسیم نه اینکه ازکجا آمده ایم. کجا هستیم کجا می خواهیم برویم. همین نشناختن ها باعث می شود ما یک عمر زندگی که می شد چقدرخوش بگذراند آدم بد می گذارانیم. بعد هم که می میریم می فهمیم که ای بابا ماقبلاً توی بهشت بودیم توی دنیا چقدر همیشه خوش بگذرانیم چقدربد گذراندیم. خود این هم می شود یک عذابی برای ما. اینکه می گوید اگر یک کسی هنگام مصیبت بگوید إنالله و إنا إلیه راجعون در نوراعظم الاهی غرق است. همین جوری غرق است. نگویید این یعنی چه یک کلمه بگوید إنا لله و إنا إلیه راجعون این کجایش نور است همه اش نور است همه اش نورانیت است همه اش نورانیت است همه اش شادی است تمام آرامش هیمن جاست. این یک کلمه بعدیش را بخوانیم. پس معنی إنا لله مشخص شد. یعنی ما مال خدائیم این را رویش تمرین بکنید. هی هم بگویید ازمن می پرسند ما چه ذکری رابگوئیم که ثواب بیشتر داشته باشد یک ذکر بگویید ثواب داشته باشد. آقا این ذکر را هر روز بگویید صد مرتبه بگویید. انسان هرروز به خودش بگوید «إنا لله و إنا إلیه راجعون» بعد با آن چقدر شادی می شود حالا ما بگوئیم «استغرالله، سبحان الله» ذکرهای عمومی خوبست بگویید. این ذکر معجزه می کند. اسم اعظم خداوند است برای انسان کار می کند واقعاً. اگر قشنگتر از اینها بود به ما می گفتند دیگر خدا که ما را بیش از هر کس دیگر دوست دارد و به بلندای ابدیت که خلقمان کرده دوستمان دارد اگر قشنگ تر از این امکان داشت یک جمله ای بگوید می گفت. می گوید من بشارت بدهم به شما، شما اگر می خواهید در دنیا و آخرت شاد باشید به این التزام داشته باشید به این حقیقت برسید این حقیقت در وجودتان کشف کنید همان جور که یک بچه وجود پدرو مادر را تکیه کرده بر پدر و مادر را کشف کرده شما هم کشف کنید. «إنا لله و إنا إلیه راجعون» این ذکر، ذکر خیلی خوبی است. هر وقت یک غصه ای دارد دلتان را می لرزاند یک نگرانی نسبت به آینده دارید یک نگرانی نسبت به گذشته دارید یک چیز می ترساندتان اذیتتان می کند انسان بگوید «إنالله وإناإلیه راجعون» اگرفهمیدی مال خدا هستی می دانی هیچ اتفاقی برایت نمی افتد. دنیا هم به آخر نمی رسد. این نیز بگذرد. هر چه می خواهد بشود. اما نکته بعدی هم خیلی قشنگ است. مژده زیادی است که که ما این شادی را هم متأسفانه ازش می ترسیم. از این شادی اضطراب داریم آن نکته چیست: «وإنا إلیه راجعون» حضرت فرمود: «وإناإلیه راجعون اقرار علی انفسنا» آقا می میری می روی پیش خدا. تمام می شود مشکلات دنیا اصلاً یک زمانی می آید نه من هستم نه دنیایی هست نه این آدم هایی که با آنها اینقدر درگیریم. نه مشکلات اصلا وجود دارد. مائیم و خدا. چقدر خوبست این. ولی ما ازآن می ترسیم. می می گوئیم اگر هم مرگ خوبست آن طرف هم خوبست ما برویم بهشت. بهشت کجاست؟ می گوئیم یک دنیایی است که قشنگ تر از این دنیاست. یک دنیایی بزرگتر. آنجا هم باز شلوغ باشیم بدون خدا سرمان شلوغ باشد با اجزا بهشت غیر از خدا و همه گرفتاری و بدبختی ما مال این است که ما انسی نداریم با خدا. دوست نداریم با خدا روبه رو شویم. درگیر شویم دل و ذهنمان را. نمی خواهیم با اوخلوت کنیم. از تنهایی با او می ترسیم. خوب اگر یک کسی اینجا از تنهایی با او بترسد آنجا می تواند با او خلوت کند! من یک چیزی به شما بگویم هیچ عذابی در آخرت بزرگتر از این که می گویم نیست یعنی همه عذاب های آخرت بزرگتر ولی عظیم ترین عذاب ها این است که ما می فهمیم ما می توانستیم با خدا رفیق باشیم و بی خود از او ترسیدیم بی خود از او اضطراب داشتیم و بی خود از او فاصله گرفتیم. آنکه می گوید حاصل عمر همان بود که با دوست گذشت خیلی بزرگ حرف زده چقدر آدمیم؟ مقداری که با خدا رفیقی با او انس داری گذشته ات چقدر قشنگ است؟ مقداری که با خدا گذشت الآنت چقدرقشنگ است؟ مقداری که با خدا می گذرد آینده ات چه؟ مقداری که با خدا رفیق می شوی فرمود هر چقدر به خدا احتیاج دارید به او انس بگیرید هرچقدر قرار است با او زندگی بکنید با او انس بگیرید.

الآن زن و شوهر هایی که دعوا می کنند نسبت به هم حس های بدی دارند من بهشان می گویم شما بالاخره می خواهید با هم زندگی کنید یا نمی خواهید؟ می خواهید زندگی کنید دیگر؟ می خواهید بچه دار شوید زندگی کنید سی سال، چهل سال، اگر قرار است اینجور سوهان روح هم باشید که نمی ارزد یا جدا شوید به شیرینی اصلاً همدیگر را آزار ندهید اگر فکر می کنید اینجا همش باید سوهان روح یک نفر باشید، یک نفر سوهان روحت است برو دنبال کارخودت آرامش باشد ازحالا آدم مگر دیوانه است برای خودش و دیگران جهنم درست کند. یا اگر قرار است با هم زندگی کنید به آن طرف نمی توانی فکر بکنی شیرین زندگی بکنید. تو چقدر با خدا قرار است زندگی بکنی؟ یعنی ما چند سال قرار است پیش خدا باشیم مگر مال خدا نیستیم؟ الآن این دختر پسرهایی که ازدواج می کنند خوب شهود کرده اند که مال مامان باباهاشان هستند می دانند هم که از آنها نمی توانند فاصله بگیریند حتی وقتی ازدواج هم می کنند دوباره باید برگردند کجا؟ زن گرفته، شوهر کرده اما ارتباط با اصل همیشه حفظ است. یک امر به رسمیت شناخته شده است.مرد، زن می گیرد می داند که باید ارتباطش با خانواده اش حفظ شود. زن، شوهر کرده می داند ارتباطش باید با خانواده اش حفظ شود. به رسمیت می شناسد این ارتباط و اصل را. آقا ما قرار است چند سال با خدا زندگی کنیم؟ چند سال می خواهیم پیش خدا باشیم؟ چند سال؟ تا خدا خدایی می کند ما و خدا هستیم. اگر قرار است تا خدا خدایی می کند ما با یک چنین زیبای، مهربانی زندگی بکنیم، پس چرا از الآن انس ایجاد نکنیم؟ چرا همه اش دعوا و درگیری و قهر و تزلزل و رفتن در آغوش این و آن باشیم؟ ما که قرار است بالآخره برگردیم در آغوش این، این، آن همسر اصلی ماست زوج اصلی ما این است که باید با او ازدواج کنیم. إله ما این است دیگر. هر کس با إله خودش لا إله إلا الله. اگر راست می گویی لا إله إلا الله ، أشهد أن لا إله إلا الله من واقعاً شهادت می دهم غیر ازخدا معشوقی ندارم پس کو انست؟ رابطه عاشقانه ات کو؟ رابطه ای که تناسب با یک إله دارد؟ کو؟ چقدر وقت برایش گذاشتهای؟ همین یک کلمه من سؤال کنم از خودمان ما چقدر برای رابطه خصوصی با خدا و انس با خدا وقت گذاشته ایم؟ عزیز من یک وقت هست که می گویی من سر کلاس استاد بودم استاد این حرف ها را زد به ما گفت شما چقدر وقت گذاشته اید، پس ما برویم وقت بگذاریم. اینها دستوری است هیچ فایده ای ندارد. آدم هیچ وقت برای ارتباط با الهش دستوری عمل نمی کند. انس گرفتن دستوری نیست، چیست؟ دلی است. دلت باید بخواهد بروی پیش خدا تا وقتی دلت راه نیفتاده و نخواهد صد تا از این کلاس ها هم بیایی هیچ فایده ای ندارد. باید بخواهی. عشق آموختنی نیست. عشق درنهاد همه ماها هست. آموختنی نیست باید سرشار بشود. باید فعال بشود. باید دل راه بیفتد. برای همین به آنهایی که انس با خدا دارند می گویند چه؟ می گویند صاحب دل است. دل می رود ز دستم صاحبدلان خدا را / صاحب دل اگر آدم بشود یعنی عاشق شود. شمایک بچه را نگاه کنید مثلاً ده، دوازده سالش است بگویی عشق نمی فهمد یعنی چی. صاحب دل نیست. صاحب عشق نیست. وقتی بالغ شد در معرض ارتباط با جنس مخالف قرار گرفت عاشق شد آن موقع تازه دل پیدا کرده تازه. صاحب دل شده. دل چه یک دل عشاق. ما اصلاً در ارتباط باخدا پنجاه سال نماز خوانده ایم گفتیم «أشهد أن لا إله إلا الله» اما دل پیداکرده ایم یانه؟ دل داریم ما؟ دل نیست. خدا رحمت کند مرحوم نراقی را می گوید این دل است. این سینه است یا خیابان چهارراه است. اصطبل انعام است. می گوید اینجا هرگاو و خری می آید تویش و می رود. خدا تویش پیدا نمی شود. هیچ ما دل نداریم اصلاً. دل می دانید چه کسی دارد؟ کسی دارد که برای ارتباط خودش با خدا یک وقت یک قیمت یک ارزش مستقل قائل است. برای رفاقتش با خدا، دوستی اش با خدا رفت و آمدش با خدا در برنامه روزانه اش جا دارد خدا. جا دارد خدا مستقلاً یک جایی دارد. یکی را می بیند مثلاً جا دارد برای همسرش برای پدرومادرش جا دارد، برای دوستش. برای خانه اش، برای پولش برای تلویزیون برای مسافرت جا می گذارد وقت می گذارد. ما نه، ما مرده ایم. می گوییم این بینی. الان ما می رویم کلاس بعد این وسط کلاس که تمام شد یک اذانی می گویند یک نمازی می خواهیم. بعد هم می رویم دیگرتمام شد. جا نیست. هل هلی است. هل هلی کار کرده است. مستقل نیست. «إنا إلیه راجعون» یعنی ما قرار است برگردیم پیش خدا، قرار است با او زندگی کنیم حالا اگر قرار است با خدا زندگی بکنیم و این هم إله تو است و از این هم إله تر و زیباتر و قشنگ تر هم نیست. دلت هم فقط همان را می خواهد. اصلاً دلت کس دیگر را نمی خواهد. دلت فقط همان را می خواهد اله حقیقی ات همین است پس چرا با او انس نگیریم چرا نرویم سراغش چرا با او ارتباط برقرار نکنیم.

حالا شما نگاه کنید اگر کسی مصیبت بیاید سراغش یادش بیاید یک زمانی این مصیبت و عوامل مصیبت و همه چیز فراموش می شود می رود پی کارش، خودش است و خدا. امروز یک نفر حرف قشنگی می زد درس قشنگ عشق می داد می گفت من یک رفیقی داشتم خیلی دوستش داشتم. در خانه مان خیلی مشکلات داشتم ولی هر وقت یادم می آمد که قرار است فردا رفیقم را ببینم با او بیرون برویم یک گشتی بزنیم صفایی بکنیم مشکلات داخل خانه را خوب تحمل می کردم می گفتم بالاخره با رفیقم هستم. فردا پس فردا همین که یادم می آمد بااین هستم اصلاً مشکلات یادم می رفت اما از وقتی رفیقم را از دست دادم مشکلات در خانه برایم صد برابر شده دیگر نمی توانم تحملشان کنم چون آن رفیق را دیگر ندارم. آدم واقعاً دلخوشی اش خدا باشد چقدر خوبست آدم امام زمان دلخوشی اش باشد. فاطمه زهرا دلخوشی اش باشد ماها نمی توانیم بااینها شاد باشیم. می گوید آقا من مشکلات دارم ولی شب جمعه قرار است بروم خدمتت حضرت عبدالعظیم خدمت پسر امام کاظم، پسر امام سجاد، بروم خدمت شهدا علماء با اینها رفاقت کنم بروم خدمت معصومه (سلام الله علیها) بروم خدمت خود آقا امام زمان خدمت امام رضا (علیه السلام) بروم پیش خدا. چقدر خوبست آدم با عشق به اینها اصلاً مشکلات را نبیند؛ ولی ما اصلاً با اینها رفاقت و انسی نداریم برایش همین همیشه مشکلات داغونمان می کند له مان می کند می رساند مان به بن بست. دست به کارهای خطرناک می زنم. تصمیم های بد می گیریم در زندگی مان. در بحث صلوات هم این را عرض کردم اگر ما یاد بگیریم با پیامبر و آل شاد باشیم. صلوات خیلی بزرگ است. یک کسی با صلوات چقدر می تواند خودش را آرام بکند. صلوات یعنی من بچه اینها هستم قرار است با اینها هم زندگی بکنم. با اینها باشم پیش خدا با اینها. چقدرخوبست این صلوات چقدر آرام بخش است. چه اکسیر عظیمی است. ما استفاده نمی کنیم فقط با الفاظش داریم و می رویم هیچ وقت نمی خواهیم از این سطح الفاظ رد شویم برویم سراغ معانی. سراغ واقعیت. دلمان با آن پیوند بخورد. خوش ترین خبری که خداوند در قرآن داده همین دو کلمه است. از این خوش تر خبر نداریم. یکی اینکه ما مال خداییم. از این خوش تر! یعنی تو مال این بابا و ننه طبیعی نیستی. اینها وسیله ای بودند بدنت رابیاورند به این دنیا. این بدنت هم که ازتو گرفته می شود تمام شد. تو مال منی. چقدر شادی دارد آدم. قیمتمان خیلی بالا رفت. با «إنا لله و إنا إلیه راجعون» زیارت عاشورا خواندیم «أسئل الله أن یبلغنی المقام المحمود لکم عندالله» من می خواهم با مقام شما برسم. چقدر هوس قشنگ و بزرگ است. آقا چه خبر خوشی به ما دادند. «إنا لله و إنا إلیه راجعون» اصلاً این یک بمب شادی آفرین است. اگرمنفجر شود در قلب ما تا بی نهایت ما را سرم و شاد می کند تا بی نهایت؛ ولی ما این کلمه را وقتی می بینیم می گوئیم چه کسی مرده. همه اش تاریکی و غصه و... نه، قشنگ تر از این است. می زنند آنجا. «إنالله وإناإلیه راجعون» یعنی شاد باش.

یار را اغیار پنداری همی/ شادیی را نام بنهادی غمی

بجای اینکه از «إنا لله و إناإلیه راجعون» سرمست و شاد و دلخوش بشوی، غصه تو را می گیرد. ببین ما چقدر وارونه نگاه می کنیم به خودمان و به عالم ؛چون نمی شناسیم متأسفانه خودمان و عالم را. چند لحظه انسان تمرکز بگیرد وقتی بهش فشاری می آید یک مشکلاتی می آید چند لحظه بگوید «إنالله وإناإلیه راجعون» چقدر خوبست. تمام می شود. همه چیز می گذرد. به گذشته مان نگاه کنیم چقدر مشکلات و مصائب بود که ما فکر کردیم آخر دنیاست هیچ کس بدتر از ما دیگر غصه ندارد هیچ کس وصفش بدتر ازما نیست. الآن تمام شده رفته آن مشکلات و مسائل ما ده تا صدتا مثل آن هم آمده و رفته ما هنوز سر جای خودمان هستیم بعدیهایش می می رود ما فکر می کنیم دنیا به آخر رسیده بعد می بینیم رد می شود هیچ اتفاقی هم نیافتد. فلانی هم می میرد فلانی طلاق هم صورت می گیرد فلان بچه هم می میرد. فلان سرطان هم می آید. فلان بدهکاری وورشکستگی مالی هم می گیرد. هیچی. هیچی. چقدر شادی می آورد برای ما. برگردیم به اصل بحث چهارتا چیزبود که اگر در کسی باشد غرق نور اعظم الاهی است وصل است به این نور. اولی شهادت به وحدانیت خدبود ونبوت. دومی «ومن إذا اصابته مصیبتة قال إنا لله و إنا إلیه راجعون» به هر حال این اکسیر اعظم را از دست ندهید درزندگیتان. «إنا لله و إناإلیه راجعون» «و من إذا اصابت خیراً قال الحمدلله رب العالمین» اگر خیری نصیبش شد بگوید «الحمدلله رب العالمین» حمد الاهی را بجا بیاورد. حمد هم یک پسر بزرگ از یک جهنم چند صد هزار ساله است. کسانی که سپر حمد را ندارند هر چند آدم های خوبی باشند آخر جهنم می روند. باید حتماً سپر خوب داشته باشد انسان. مثل اینکه می گویند شما اگر لباس خوب نداشته باشی هرچند هم که قوی باشی آسیب می بینی. می خواهی بروی ده ساعت زیرآفتاب باشی اگر کرم ضد آفتاب نزده باشی پوستت هر چقدرهم قوی باشد آخر می سوزد. کرم ضد آفتاب رابزن بعد بروزیر آفتاب. سپر با خودت ببر بعد برو جلو. اگرمی خواهی بروی در دریا عمیق شنا بکنی اکسیژن باید باخودت ببری. هر چقدرنفس داشته باشی فایده ندارد. نفست یک دقیقه، دو دقیقه است بعد دیگرخفه می شوی باید یک کپسول اکسیژن با خودت ببری بد برو تا هر چقدر می خواهی برو. باخودتان سپرببری. الحمدلله اگر آدم همراهش نباشد. خودخواه، متکبر و خودبین بار می آید تا یک کمالی یک علمی یک سوادی یک معرفتی یک عبادتی هست همه را بخودش می گیرد .بعد احساس بزرگی و گندگی می کند نسبت به دیگران، بقیه را ریز می بیند مثلاً موفق شده نماز شب بخواند. حالا بقیه کسانی را که نماز شب نخوانده اند را کوچولو و گناهکار می بیند. یک خانمی هست خدا موفقش کرده توبه کرده حجابش درست نشده خوب شده متدین شده با خدا انس گرفته حالا از این به بعد هرچه بدحجاب می بیند آنها را جهنمی می بیند. نه. خودش را بهتر از آنها می بیند. نه . اگرخودت را بهتر از آنها دیدی بخاطر اینکه تو این خیر نصیببت شده خیلی خطرناک می شود. انسان باید بگوید خدایا عاقبتم را ختم به خیر کن. تا موفق می شوید یک کارخوب آنجا بدهید. یک پولی بدهید یک کار خیری انجام دهید یک صدقه ای بدهید یک جهادی بکنید یک کار خیری عبادتی انجام دهید یک اخلاق خوب ازتان صادر می شود یک عمل نیک ازتان صادر می شود. تا ازتان صادر شد برای اینکه یک دفعه شیطان نیاید بگوید بارک الله به تو و تو خودت را جدی بگیری. بگو الحمدلله رب العالمین. مال خدا است. شکرخدا خدا ما را موفق کرده به این کار. «الحمدلله الذی هدانا لهذا و ما کنّا لنهتدی لولا أن هدانا الله» اگرخدا هدایتمان نمی کرد ما موفقیقی نداشتیم. خدایا ممنونت هستیم. شکرت می کنیم. برای همین هم بهترین کار که امام زمان خیلی می پسندد ستایش کرده که وقتی نمازتان تمام شد زود سرتان رابگذارید روی سجده و چند مرتبه بگویید «شکرلله» خدایا ممنونت هستیم به ما توفیق دادی این چهاررکعت نماز هم هرچند شکسته و درب و داغون است این نماز را به ما لطف کردی ما خواندیم. خدایا لطف کرد می آمدیم سر یک جلسه لطف کردیم آمدیم رفتیم زیارت. تو ما را آوردی. از خودتان نبینید. این خیلی خطرناک می شود. آدمی که کمالت را هی می چسباند به خودش. الحمدلله نمی گذارد تو خودپسند بشوی. الحمدلله نمی گذارد خودت را بهتر از بقیه آدم ها بدانی دچارعجب بشوی. عجب بقدری خطرناک است خودبینی و خودپسندی از هر گناهی بالاتراست شما ببینید یک نفر زنا می کند، قمار می کند، شراب می خورد خودش را بی آبرو می بیند این به نجات نزدیک تر است ازکسی که عبادت می کند و خودش را خیلی آبرومند می بیند مثل شیطان. حق گردن خدا پیدا می کند این آدم خیلی خطرناک است. درکوی ما شکسته دلی می خرند و بس/بازارخودفروشان زآن سوی دیگراست.

آدم هایی که منت سر خدا می گذارند یا فخرفروشی می کنند نسبت به بندگاه خدا بقیه را ریز می بینند همه را گناهکار می بیند دائماً گناهان دیگران را می بینند همه را جهنمی می دانند و فکر می کنند خودشان دیگر خیلی اهل نجات هستند. اینها آدم های خطرناکی هستند. بقدری این صفت خطرناک است پیامبر می فرماید: اگر گناه نکنید ازبدتر بر شما می ترسم. بدتر ازهر گناه دیگری عجب، خودبینی، خودپسندی. لذا الحمدلله سپر مهمی است دیگر چهارمین مورد :«ومن إذا اصاب خطیئةً » هر وقت دچار گناهی می شود باز یک پسر دارد. ببینید کسی که یک لباس بر تنش هست اگر این لباس کثیف شود خیلی ناراحت می شود می گوید من این لباس را درآوردم کجا بروم. انکه چندتا لباس دارد می گوید عیبی ندارد لباسم را در آوردم یک لباس دیگر می پوسم این را می شویی. گناه را ذاتش نمی پذیرد تا گناه می کند می گوید:«قال استغفرالله و اتوب إلیه» استغفرالله خیلی گنج بزرگی است خدایا پاکش کن جبرانش کن. رابطه ام با تو خراب نشود به واسطه این گناه عذرخواهی کند ازخداوند. توبه کند جبران کند. اگر یک کسی استغفار را دارد دیگر شیطان حمله از گذشته به او نمی کند که آی تو آلوده بودی گناهکاری بودی یادت هست چه کارهای کردی. بابا برو تو دلت خوش است من مال خدایم چه می گویی. گناه کرده ام که کردم می روم با خداتسویه می کنیم دیگر جبران می کنم موضوع این است که این آلودگی درمن نباشد. من پاکش می کنم به تو هیچ ربطی ندارد هی می گویی چنین وچنان توبه می کنم پاکش می کنم حق الناس است می پردازیم حق الله است. قضایش را بجا می آورم کسی را باید راضی کنم می کنم لذت حرامی بردم ریاضت می کشم آن لذت حرام از من دور شود بالاخره پاکش می کنم وقت دارم. إنشاءالله خداوند به من نه اینکه بعداً وقت دارم این هم حرف شیطان است بعضی وقتها شیطان می گوید نه وقت داری حالا باشد بعداً توبه می کنی این مکر شیطان است. نه.

خدایا عذرخواهی می کنم حتماً جبران می کنم عمر به من بده. جبران می کنم باید زودجبران کند. برای همین توبه ازواجبات فوری است. انسان نباید لحظه ای عقبش بیندازد بگوید بعداً توبه می کنم. هفته دیگر یک سال دیگر بعد از این نه ولی اگر استغفار آمد اضطراب هم از بین می رود. یک اشتباهی پیش آمده یک گناهی پیش آمده من بجای اینکه خودکشی کنم بجای اینکه رابطه ام با امام زمان و خدا و اهل بیت قطع بشود و صمیمیتم ازبین برود. این خطرناک است. من یک چیزی به شما بگویم. آخرین حرف. گناه نبایدصمیمیت ما را با خدا واهل بیت بهم بزند. چرا؟ ما چه داریم. توبه را داریم. استغفار را داریم می توانی جبران کنیم. اگرشیطان به واسطه گناهان بیاید صمیمیت بین ما و خدا واهل بیت را بهم بزند و ناامیدمان بکند آن ناامیدی ما ازاصل گناه خیلی بدتراست اما اگر گناه این اضطراب را آورد که من درخانه رفیقم، درخانه خدا کنار اهل بیت یک چنین مصیبتی دچار شدم یک چنین گناهی کردم زشت است بایدجبرانش کنم این اضطراب خوبست. برای جبران این اضطراب خیلی خوبست. اما برای قطع ارتباط اصلاً خوب نیست.

الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین