جلسه 006 - شکر
شماره جلسه
6
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1378
ماه
11
روز
17
متن کامل (خام) ‌ جلسه 006 - شکر

بحثمان در معنای شکر در سجده آخر زیارت عاشورا بود‌‌‌‌‌‌‌. گفتیم که شکر در مقابل کفر قرار دارد.‌‌‌‌‌‌‌ کَفَرَ یعنی ستر و شکر که نقطه مقابل کفر است؛ یعنی اظهار خوبی ها و نعمت ها اظهار الطافی که خداوند تبارک و تعالی و دیگران در حق ما می کنند‌‌‌‌‌‌‌.

نکته خیلی مهمی که خواهش می کنم خیلی دقت بکنند عزیزان به این مطلب این است که هر کدام از شکر‌‌‌‌‌‌ و کفر از آن جهت که یک صفت است در نفس انسان تا یک ملکه است در نفس انسان‌‌‌‌‌‌ دارای آثار خاص خودش است و کفر همان طور که عرض کردیم یعنی پوشاندن‌‌‌‌‌‌ اظهار نکردن و شکر به معنای اظهارکردن‌‌‌‌‌‌ هر دو در نفس انسان دارد انجام می شود؛ یعنی وقتی شما بیماری کفر را دریافت می کنید آن بیماری وقتی می آید در نفس مثل یک ویروس است . وقتی وارد بدن می شود، آثار خودش را در بدن دارد‌‌‌‌‌‌‌. این جوری نیست که ما بگوییم ما یک ویروسی داریم در بدن خوب باشد کاری نمی کند‌‌‌‌‌‌‌. این جور نیست. کار خاص خودش را انجام می دهد‌‌‌‌‌‌‌. کفران در هر مرتبه اش آثار خودش را دارد‌‌‌‌‌‌‌ شکر هم در هر مرتبه اش آثار خودش را در نفس می گذارد‌‌‌‌‌‌‌. حالا امروز می خواهیم در مورد آثار اینها یک مقدار صحبت بکنیم تا به ابعاد دقیق تر و ریزتری از این مسئله برسیم تا بعد که انشاءالله رفتیم به سراغ "اللهم لک الحمد حمد الشاکرین" بتوانیم با یک درک واقعی و از صمیم قلب ذکر سجده را انشاءالله به جا بیاوریم‌‌‌‌‌‌‌.

هدف از اینکه ما در قسمت های مختلف زیارت عاشورا مباحث را یک مقدار ریزتر‌‌‌‌‌‌ دقیق تر و عمیق تر توضیح می دهیم و طولانی تر هم هست، این است که ما بتوانیم به این توانایی برسیم که حداقل یک بار در عمرمان زیارت عاشورا را با صدق نیت بخوانیم‌‌‌‌‌‌‌. یقیناً اگر کسی به اینجا برسد که بتواند یک بار زیارت عاشورا را با صدق نیت بخواند، حتما وعده ای که بهش داده شده که او مانند کسی می میرد که در رکاب امام زمان (ع) جنگیده.‌‌‌‌‌‌ در چادر خود حضرت بوده‌‌‌‌‌‌‌. این خیلی مهم است که ما بتوانیم در طول عمرمان از اول زیارت عاشورا تا آخر زیارت عاشورا یک بار زیارت عاشورا را با صدق نیت و به تعبیر خود زیارت عاشورا با قدم صدق زیارت عاشورا را بخوانیم‌‌‌‌‌‌‌

کفر آثار زیادی دارد‌‌‌‌‌‌‌. من الان فقط یک یا دو اثر در این باره عرض می کنم‌‌‌‌‌‌‌ بعد به شکر می پردازیم تا بدانیم که وقتی که ما شکر نعمت ها را به جا نمی آوریم و یا اصلاً نعمت ها را نمی بینیم چه تبعات وحشتناکی را برای ما خواهد داشت و با دیدن نعمت هایی که خداوند به ما می دهد به صورت یا از طریق دست افراد یا مستقیم به ما عنایت می کند با دیدن او چه خیرات و برکاتی نصیب ما می شود.‌‌‌‌‌‌‌ انشاءالله برای اینکه این جلسه چون جلسه خیلی مهمی است مطالب خیلی کلیدی و مهم است کاملاً وارد قلب ما بشود و بتوانیم اون جوری که این آیات و روایاتی که خدمتتان عرض می کنم به جان ما بنشیند و بهش تبدیل شویم یک صلوات ختم بفرمایید.‌‌‌‌‌‌‌

اول قاعده را بهتون بگم.‌‌‌‌‌‌ قاعده این است: «إنَّ الله لَذو فضلٍ عَلَی الناس ولکن اَکثَرَهُم لایَشکُرون‌‌‌‌‌‌» سوره یونس، آیه 60. ‌‌‌‌‌‌‌ قاعده را داشته باشید اول؛ این خداوند ذوفضل بر مردم است،‌‌‌‌‌‌ فضلش شامل حال مردم است و همان طور که قبلاً گفتیم انسانها غرق نعمت خداوند تبارک و تعالی هستند.‌‌‌‌‌‌‌ هیچ وقت نعمت های خدا‌‌‌‌‌‌، این جوری بگویم بهتره‌‌‌‌‌‌ هیچ وقت مصیبتها‌‌‌‌‌‌ بلاها در زندگی ما‌‌‌‌‌‌ هیچ وقت برتر از فضل و نعمت ها نمی شوند‌‌‌‌‌‌‌ این یادتان باشد‌‌‌‌‌‌‌ یعنی ما تمام وجودمان ‌‌‌‌‌‌ دنیا و آخرتمان غرق نعمت های خداست و مصیبت چیزی از اینها کم نمی کند مگر از حجم غرق بودن ما‌‌‌‌‌‌ یعنی ما همیشه در همه حال غرق نعمت های خداوند تبارک و تعالی هستیم‌‌‌‌‌‌‌. این خیلی مهم است که خداوند از ما این جوری گله می کند که «اِنَّ الله لذو فضل علی الناس ولکن اکثرهم لا یشکرون»‌‌‌‌‌‌‌ خداوند ذوفضل بر مردم است‌‌‌‌‌‌ اما اکثر مردم شکرگزار نیستند.‌‌‌‌‌‌‌ این کلمه خیلی خطرناک است.‌‌‌‌‌‌‌ وقتی می گوید اکثر مردم شکرگزار نیستند‌‌‌‌‌‌‌ یعنی اکثر مردم دچار کفران هستند‌‌‌‌‌‌. وقتی می گوید اکثر مردم دچار کفران هستند باید گوشمان زنگ بخورد‌‌‌‌‌‌ حواسمان جمع باشد که آیا من هم جزء آن اکثری ها هستم یا نیستم؟ این یک‌‌‌‌‌‌. چون اگر جزء اکثری ها باشم آثار کفران را من هم در دنیا و هم در آخرت چیه‌‌‌‌‌‌‌ ظاهر می شود.‌‌‌‌‌‌‌ کفران اثری که دارد در دنیا و آخرت یکی از آثاری که برای کفر و کفران،‌‌‌‌‌‌ کفر گفتیم یعنی چی‌‌‌‌‌‌‌ پوشاندن‌‌‌‌‌‌‌ .

خوب دقت بکنید ما یک موقع می گوییم پوشاندن یعنی پوشاندن یک نعمت؛ اینکه انسان متکبرانه ‌‌‌‌‌‌ خودخواهانه خوبی یک آدم را نبیند ‌‌‌‌‌‌ از پدر و مادر ‌‌‌‌‌‌ همسر و فرزند ‌‌‌‌‌‌ خواهر و برادر بگیر تا کسانی دیگر‌‌‌‌‌‌‌ از خوبی و زیبایی را نبیند ‌‌‌‌‌‌ بعد این حجم سطح پوشش همین جور به مرور زمان زیاد می شود‌‌‌‌‌‌ زیاد می شود و نمی بینه‌‌‌‌‌‌ نمی بینه‌‌‌‌‌‌ نمی بینه تا می آید سراغ مخلوقات‌‌‌‌‌‌ می آید سراغ خالق؛ یعنی خدا را هم دیگه چیه‌‌‌‌‌‌‌ پوشش می اندازد.‌‌‌‌‌‌ نه اینکه نمی بیند،‌‌‌‌‌‌ پوشش می اندازد روش،‌‌‌‌‌‌‌ انکار نمی شود کرد؛ اما به زبان و با رفتار انسان گاهی وقت ها انسان به کفر می رساند خودش را‌‌‌‌‌‌‌. پس وقتی داریم راجع به کفر صحبت می کنیم راجع به همه مراتب کفر داریم صحبت می کنیم ‌‌‌‌‌‌ همه پوشش و چه پوشش های ضعیف و چه پوشش های قوی.‌‌‌‌‌‌‌ کفر مراتب پایینش در مؤمن است. این یادتان باشد. کفر،‌‌‌‌‌‌ شرک، مراتب ضعیفش در مؤمنین هم هست ‌‌‌‌‌‌‌ آثارش هم هست.‌‌‌‌‌‌‌ حالا هرکس بتواند آثار شرک و کفر را در وجود خودش کم بکند یعنی کفر و شرک را در وجود خودش کم بکند آثار آنها را هم از بین می برد‌‌‌‌‌‌‌.

یکی از اثرهای مهم کفر در دنیا و آخرت عذاب است و عذابش هم شدید است.‌‌‌‌‌‌‌ عظیم‌‌‌‌،‌‌ ألیم،‌‌‌‌‌‌ شدید؛‌‌‌‌‌‌‌ عذاب هایی که برای کافر وجود دارد: عظیم الیم شدید.‌‌‌‌‌‌‌ مراتب کفر هم هرجا بیاید از این عذاب آثارش چی می شود‌‌‌‌‌‌‌ ظهور می کند ‌‌‌‌‌‌‌ یعنی با ما می آید آثارش اگر هر مرحله ای داشته باشیم با خودش آثار خودش را می یارد‌‌‌‌‌‌‌ مثلاً می گویند طرف یک درجه سرما خورده ‌‌‌‌‌‌ یک درجه سرماخوردگی آثار خودش را دارد. ‌‌‌‌‌‌ 5 درجه سرما خورده 5 درجه آثار خودش را می یارد.‌‌‌‌‌‌‌ پس هرچی که می آید هر ذاتی که می آید مثلاً شما فرض بفرمایید این دارو را نگاه کنید من می ریزمش روی میز هر مقدار که بریزم همان مقدار چی کار می کند اونجا را آلوده می کند. آثار خودش را می گذارد.‌‌‌‌‌‌‌ در کفران نعمت ها، ندیدن نعمت ها که همان کفر است پوشش است. شما فرق نمی کند یک ذره را بپوشانی یا همه را بپوشانی هرجا پوشش هست. آثار خودش را با خودش میارد. ‌‌‌‌‌‌‌ اون قسمت شما الان مهتابی ها را نگاه بکنید یک موقع است یک برگه می گیرید جلوی نور یک موقع دوتا می گیرید ‌‌‌‌‌‌ یک موقع پارچه ای می اندازید ‌‌‌‌‌‌ یک موقع یک قاب می اندازید هر مقدار پوشش بندازید به اون مقدار جلوی نور گرفته می شود.‌‌‌‌‌‌‌ پس شما وقتی کفران می آید سراغتان هر درجه از کفران که بیاد سراغ شما عذاب باهاش هست. این یادتان باشد.‌‌‌‌‌‌‌ این را دقت بکنید؛‌‌‌‌‌‌ یعنی هر چقدر ندیدن بیاد ‌‌‌‌‌‌ ناسپاسی بیاد ‌‌‌‌‌‌ قرقر کردن ‌‌‌‌‌‌ نق نق کردن تو زندگی بیاد احساس بدبختی بیاد سراغمان ‌‌‌‌‌‌ احساس بدبختی سراغ ما بیاید‌‌‌‌‌‌ احساس شکست ‌‌‌‌‌‌ احساس مصیبت‌‌‌‌‌‌ ناامیدی همه اینها کفران است.‌‌‌‌‌‌ هر درجه اش بیاد سراغ ما در زندگی ما عذاب خودش را هم با خودش چیه ‌‌‌‌‌‌‌ می آورد؛ هم درد هم عذاب شدید‌‌‌‌‌‌ مایه خوردی اعصاب انسان می شود‌‌‌‌‌‌‌. بنابراین کسی فکر نکند که ما حزب الهی هستیم ‌‌‌‌‌‌ ما که مؤمنیم ‌‌‌‌‌‌ ما که نماز می خوانیم ‌‌‌‌‌‌ ما که زیارت می رویم ‌‌‌‌‌‌ ما که هیئت می رویم ‌‌‌‌‌‌ ما که توسل می کنیم، ما که نمی دانم بسیجی هستیم،‌‌‌‌‌‌‌ چرا زندگی های ما گاهی وقت ها پیچ می خورد ‌‌‌‌‌‌‌ چرا ما دچار گرفتاری و عذاب می شویم‌‌‌‌‌‌‌ چرا ما دچار سختی در زندگی می شویم ‌‌‌‌‌‌‌ خیلی وقت ها سختی هایی که تو زندگی سراغ ما می آید به خاطر کفران ماست نه به خاطر اینکه این سختی هدیه خدا باشد یا یک بلا باشد. ‌‌‌‌‌‌ نه ‌‌‌‌ بلکه کفران ماست.‌‌‌‌‌‌‌ ما اَصابَکُم مِن مصیبةٍ فَبِما کَسَبَت اَیدیکُم.‌‌‌‌‌‌‌ شامل این قسمت از آیه می شود. سر شما هیچ مصیبتی نمی آید مگر اینکه شما خودتان مقدمات اون مصیبت را فراهم می کنید. ‌‌‌‌‌‌‌بنابراین دقت بکنید ما به هر میزان که بخواهیم زرنگ بازی بکنیم و محبت یک نفر را نادیده بگیریم،‌‌‌‌‌‌‌ چه مقصر باشیم چه مقصر نباشیم کفر آثار خودش را می آورد.‌‌‌‌‌‌ دردسرهای خودش را می آورد.‌‌‌‌‌‌‌ بنابراین کار ما برای اینکه میزان عذاب را کم بکنیم تو زندگیمان 1 - میزان عذاب 2- اینکه نقطه مقابل کفر چی بود ‌‌‌‌‌‌‌ شکر بود. ‌‌‌‌‌‌‌ شکر هم آثار خودش را دارد. ‌‌‌‌‌‌‌ یکی از آثار مهم شکر زیادی نعمت است. ‌‌‌‌‌‌ ازدیاد نعمت هست. ‌‌‌‌‌‌‌ توجه بفرمایید. ‌‌‌‌‌‌‌پس ما در یک طرف کفر داریم با اثر عذاب فشار زندگی، ‌‌‌‌‌‌ فشار روحی، ‌‌‌‌‌‌‌ در یک طرف چی داریم؟ ‌‌‌‌‌‌‌ شکر را داریم با چی؟ ‌‌‌‌‌‌‌ با اثر ازدیاد نعمت. ‌‌‌‌‌‌‌ بنابراین هر مقدار این وسط ایستادید هر سمتی که میل کنید اون چیز با آثار خودش به سمت شما رو می کند. ‌‌‌‌‌‌‌ مفهوم شد دیگه انشاءالله. ‌‌‌‌‌‌‌لذا هر چقدر انسان تلاش می کند که بتواند زیبایی ها و خوبی ها را ببیند و تشکر بکند، اولاً قلبی بعد به زبان و بعد در عمل جبران بکند؛ ‌‌‌‌‌‌ هر چقدر یک شخص بتواند این کار را انجام بده برود به این سمت، او چند تا چیز تو زندگی اش زیاد می شود.‌‌‌‌‌‌ یکی اینکه آرامش،‌‌‌‌‌‌ آسایش، ‌‌‌‌‌ لذت در زندگی اش بیشتر می شود .‌‌‌‌‌‌ شادی ‌‌‌‌‌‌، احساس خوشبختی در زندگی اش بیشتر می شود و یکی اینکه نعمتش افزوده می شود. ‌‌‌‌‌‌‌ هر چقدر شما نبینید با خودخواهی هاتان با بدجنسی این ها را نبینم و قدر ندانیم از همسرمان ‌‌‌‌‌، از پدرمان ‌‌‌‌‌‌ از مادرمان از همه نعمت هایی که خدا داده‌‌‌‌‌‌ از خود خدا ‌‌‌‌‌‌‌ یک کسی از خود خدا شاکی باشد،‌‌‌‌‌‌ از خدا طلبکار باشد ‌‌‌‌‌‌ غر بزند به خدا، ‌‌‌‌‌‌ خدا برایش زیر سؤال باشد، ‌‌‌‌‌‌ ائمه (ع) برایش زیر سؤال باشند، ‌‌‌‌‌‌‌ یک عزیزی امروز برای من نوشته بود که من چهل جلسه هفته رفتم جمکران از وقتی حاجتم را نگرفتم بعد از چهل هفته، اصلاً ارتباطم با امام زمان (ع) و خدا قطع شده. ‌‌‌‌‌‌‌ ببینید این کفران است. ما ‌‌‌‌‌‌ آنقدر غرق نعمت های خدا، ‌‌‌‌‌‌ محبت های خدا و اهل بیت هستیم که اگر هزار بار 40 جلسه ما پاشیم برویم جمکران و هیچ کدام از حاجت های ما را ندهند، چیزی از غرق بودن ما در نعمت ها و الطاف آنها هم کم نمی شود. ببینید در این لیوان را شما نگاه بکنید این عزیز پر کرده آورده من این لیوانی را که برای من زحمت کشیدند دارو درست کردند آوردند اون قسمت خالی اش را نگاه کنم روحیات ما انسان ها این جوری است. ما فقط همان یک سانت خالی را نگاه می کنیم. یعنی این 10-15 سانت که پر هست را نگاه نمی کنیم. ‌‌‌‌‌‌کجا را نگاه می کنیم؟ همین بخش خالی را.‌‌‌‌‌‌ در حالی که این بخش خالی هم به نفع ماست.‌‌‌‌‌‌‌ ما روحاً کافر هستیم. ‌‌‌‌‌ ما ذاتاً گرایش به کفر داریم. ضمن اینکه ما گرایش به ایمان داریم، طبیعت ما گرایش به کفر دارد. ‌‌‌‌‌‌‌

سؤال: چرا در ما کفران زیاد است؟‌‌‌‌‌‌‌ چرا ما کمتر راضی می شویم؟ ‌‌‌‌‌‌‌ کمتر لذت می بریم از داده های خدا؟ ‌‌‌‌‌‌‌ بیشتر به فکر نداده ها هستیم؟ ‌‌‌‌‌‌ بیشتر غصه می خوریم؟‌‌‌‌‌‌‌ چرا روحیه کفر در ما بیشتر هست؟ ‌‌‌‌‌‌‌ برای اینکه ما طبیعت گرا هستیم تا فطرت گرا. ‌‌‌‌‌‌‌آدم ها هر چقدر از مرز فطرت فاصله می گیرند به سمت طبیعت می آیند، ‌‌‌‌‌‌‌ تاریک بینی ها، ‌‌‌‌‌‌ ناامیدی ها، ‌‌‌‌‌‌ بدبینی ها، سیاه دیدن ها و سیاه نمایی ها در زندگی شان بیشتر می شود. ‌‌‌‌‌‌‌اینکه می گویم ما ذاتاً کافریم نه ذاتاً از نظر فطرتمان می گویم و از نظر طبیعت،‌‌‌‌‌‌‌ آن وقت این در تمام شئونات زندگی ما مؤثر است.‌‌‌‌‌‌‌ مثلاً آدم هایی که از نظر روحی این جوری هستند؛ مثلاً فرض بفرمایید که شوهر برایش یک هزینه ای می کند می گوید مثلاً بیا بریم با هم یک مشهدی با بسیج ‌‌‌‌‌‌با هیئت با نمی دانم فلان جا بریم یک مشهد‌‌‌‌‌ نگاه می کند می بیند این خانم از وقتی که می رود مشهد تا برمی گردد فقط قسمت های بد کار را می بیند. بچه ها هم همین طور. نق می زنند. ‌‌‌‌‌‌ چرا صندلی هایش اینجوری بود،‌‌‌‌‌‌‌ چرا هوا گرم بود،‌‌‌‌‌‌‌ نمی دانم اینجا خوب نگه نداشت ‌‌‌‌‌‌ غذایش اینجوری بود ‌‌‌‌‌‌ هتل اینجوری بود،‌‌‌‌‌‌ نمی دانم حسینیه چرا اینجوری شد. این بقیه قسمت های زیارت اینکه به مهم ترین چیز که باید می رسید و اون لقاء امام بوده، اصلاً اهمیتی نمی دهد. ‌‌‌‌‌‌‌لذا می بینی جار و جنجال راه می اندازد. ‌‌‌‌‌ اعصاب شوهرش را خورد می کند. ‌‌‌‌‌‌اعصاب پدرش را خورد می کند.‌‌‌‌‌‌ اعصاب استادش را خورد می کند. ‌‌‌‌‌‌ اعصاب مربی را خورد می کند. ‌‌‌‌‌‌اعصاب بانی هیئت را خورد می کند. ‌‌‌‌‌ اعصاب مسئولان و مدیران را خورد می کند. فقط قسمت های ضعف را می بیند.‌‌‌‌‌‌‌ این فقط همین این هروقت بنشینی بهش بگی آقا مثلاً نظرت چی بود ‌‌‌‌‌‌‌ یک برگه بهش بدی بگی نظرت چی بود. ‌‌‌‌‌‌‌ چی ها را می نویسد؟‌‌‌‌‌‌‌ این فقط همین بدی ها را می نویسد ‌‌‌‌‌‌ یعنی فقط ضعف ها را می نویسد ‌‌‌‌‌‌ چون از نظر روحی این کافر است ‌‌‌‌‌‌‌ نمی تواند خوبی ها ‌‌‌‌‌‌ محبت ها ‌‌‌‌‌‌ امتیازها ‌‌‌‌‌‌ زیباییها را بنویسد.‌‌‌‌‌‌‌ در مورد خود همسرش هم بهش می گی همین طور.‌‌‌‌‌‌‌ مرد نسبت به زن ‌‌‌‌‌‌ زن نسبت به مرد ‌‌‌‌‌‌‌ اینکه ما می گوییم بیش از 95% طلاق ها اشتباه است و طرفین حتماً ماخذه می شوند روز قیامت. برای اینکه ما در 95% طلاق ها اصلاً خواص و آثار وجودی همسر دیده نمی شود. فقط چی دیده می شود؟‌‌‌‌‌‌‌ تاریکی ها.‌‌‌‌‌‌‌ آن وقت تاریکی ها ما خودمان در تاریکی ها بحث داریم.‌‌‌‌‌‌‌ در تاریکی هایی که ما می بینیم بسیاری از تنفرهای ما و تاریکی هایی که نسبت به یک شخصیت می بینیم، این تنفرهایی که ما می بینیم مقصر کی است؟‌‌‌‌‌ مقصر خودمان هستیم.‌‌‌‌‌‌‌ یعنی ما یک معضلاتی ‌‌‌‌‌‌یک مشکلات روحی روانی داریم که معضلات روحی روانی باعث می شود ما از یک نفر بدمان بیاد. والا یک نفر متعادل باشد به راحتی از یک نفر متنفر نمی شود.‌‌‌‌‌‌ از یک نفر بدش نمی آید. ‌‌‌‌‌‌‌لذا اینکه یک نفر منفور ماست، دلیل نیست واقعاً اون شخص پیش خدا هم چیه ‌‌‌‌‌؟ منفور باشد. نه من زود رنجم ‌‌‌‌‌‌ من حساسم ‌‌‌‌‌‌ من کم ظرفیتم ‌‌‌‌‌‌ من خودخواهم ‌‌‌‌‌‌ من طبیعت گرا هستم که اون طرف را بد می بینم.‌‌‌ این جور نیست که اگر ما از یک کسی متنفر شدیم،‌‌‌‌‌‌ بدمان آمد،‌‌‌‌‌‌ با ما یک کسی سازگاری نداشت حتماً اون آدم منفی است، حتماً پیش خدا امتیاز منفی دارد.‌‌‌‌‌‌‌ اصلاً این جوری نیست. یک نفر از هر درجه معنویت هم که برخوردار باشد باید آدم ها را با خودش نسنجد. یعنی ببیند این آدم که من می خواهم از این بدم بیاد پیش خدا چه جور آدمی است. من حق دارم از این بدم بیاد. ‌‌‌‌‌‌‌خدا هم بدش میاد یا نه؟‌‌‌‌‌‌‌ ما بسیاری از موارد،‌‌‌‌‌‌ اکثر قریب به اتفاق موارد که از یک کسی خوشمان نمی آید مریضی اش از ماست که خوشمان نمی آید،‌‌‌‌‌‌‌ بیماری از ماست که از یک نفر متنفر می شویم ‌‌‌‌‌‌ زده می شویم ‌‌‌‌‌‌ از کارش از رفتارش از حرفش بدمان می آید ما مریض هستیم.‌‌‌‌‌‌‌ تازه اگر مریض نباشیم بر‌‌‌‌‌‌ فرض محال که ما مریض نباشیم یک نفر آنقدر خودسازی کرده باشد که علاقه اش به دیگران براساس معیارهای الهی تنظیم شده باشد؛ یعنی براساس خودش تنظیم نمی کند آدمها را. ‌‌‌‌‌‌براساس خودش شغلش ‌‌‌‌‌‌ کارش را تنظیم نمی کند. براساس خواست خدا،‌‌‌‌‌‌ روح و اراده خدا تنظیم بکند، تازه اگر این جوری شد یک نفر ما می گوییم 95% بلکه بالاتر جدایی ها،‌‌‌‌‌‌ درگیری ها،‌‌‌‌‌‌ دعواها،‌‌‌‌‌‌ طلاق ها جهنمی است. ‌‌‌‌‌‌ مشکل ساز است.‌‌‌‌‌‌‌ تازه اگر این جوری بشه.‌‌‌‌‌‌ یعنی به خاطر وجود صفت کفران هست که ما به تنفر می رسیم‌‌‌ و به قهر می رسیم. چه با خدا ‌‌‌‌‌‌چه با اهل بیت و چه با سایر انسان ها.‌‌‌‌‌‌ به خاطر صفت کفر است که ما با شرایط زندگی مان کنار نمی آییم و اگر بهمون بگویند غصه داریم،‌‌‌‌‌‌ کمبود داریم،‌‌‌‌‌‌ گرفتار داریم،‌‌‌‌‌‌ آدم های اهل کفران اینها دائماً نق می زنند از مشکلات و مسائل شان دائماً در همه کار‌‌‌‌‌‌ در ازدواج نق می زنند از همسر راضی نیست از زندگی راضی نیست ‌‌‌‌‌، از خودش هم راضی نیست. گاهی وقت انقدر این کفران زیاد است از دارایی هایی که خدا بهش داده حتی نمی تواند زیبایی های خودش را ببیند. این دیگه خیلی بد است که انسان توانایی ها و زیبایی های خودش را نبیند. ‌‌‌‌‌ قدرت های خودش را نبیند. ‌‌‌‌‌ این جور آدم ها شیطان به شدت می تواند از عقب بهشون حمله کند.‌‌‌‌‌‌‌ حمله از عقب و حمله از جلو و حتی حمله از چپ خیلی راحت روی این جور آدم ها انجام می شود. ‌‌‌‌‌‌ در حمله از عقب وقتی کدورت،‌‌‌‌‌‌ شکست در زندگی اش بیفتد این به قدری بد می بیند این کدورت و شکست را ‌‌‌‌‌‌ اونقدر سیاه زیاد می شود در زندگی اش که بسیاری از دارایی ها و توانایی هایش خودش را نمی بیند. اگر گناه هم بکند،‌‌‌‌‌‌ مرتکب یک گناه ‌‌‌‌‌‌ مرتکب یک گناه فاحشه بشود الذین اذا ظلموا قرآن می فرماید که آنهایی که ظلم می کنند یا فعلوا فاحشه دچار یک فاحشه ای می شوند ‌‌‌‌‌‌ گناهی می شوند، این را به قدری بزرگ می تواند بکند شیطان برایش که ایمانش را تقوایش را،‌ توبه اش را ‌‌‌‌‌‌ فرصت توبه ‌‌‌‌‌‌ محبت خدا ‌‌‌‌‌‌ جبران را اصلاً نمی بیند.‌‌‌‌‌‌‌ لذا زود ناامید می شود. زود هم می افتد در جهنم.‌‌‌‌‌‌‌ در حمله از چپ هم چون آدمی هست که کمالات خودش را نمی بیند ‌‌‌‌‌‌پاکی هایی که دارد را نمی بیند با چند تا آلودگی ‌‌‌‌‌‌ زود آلودگی های دیگر را چی کار می کند؟‌‌‌‌‌‌‌ ناامید می شود و آلودگی های دیگر را جذب می کند.‌‌‌‌‌‌‌ در حمله از جلو هم زود ناامید می شود. خیلی زود ترس می آید سراغش. ‌‌‌‌‌‌‌ همه اش مال این است که ما نعمت شکر درونمان کم است. ‌‌‌‌‌‌‌

شما نگاه بکنید شکر چه سپری هست.‌‌‌‌‌‌ حداقل از سه طرف جلوی شیطان را می گیرد. اگر شکر بیاد.‌‌‌‌‌‌ آیه را برایتان بخوانم: «لإن شَکَرتم لَلآَزیدنَّکُم»پس شکر چی میارد؟ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌سه تا تأکید کرده اگر شما شکر کنید لَ این ل یک دانه ‌‌‌، لَازیدنَّ ن تأکید این دو مرتبه می شود چند تا 3 تا تأکید را آورده ‌‌‌‌‌‌‌ اگر شما شکربکنید یعنی شعورش را داشته باشید ببینید قشنگی نعمت را حتماً حتماً حتماً، کی دارد می گوید؟ ‌‌‌‌‌‌‌خداوند تبارک و تعالی حتماً حتماً حتماً من زیاد می کنم نعمت شما را برکت می دهم بهتون. «و لإن کَفَرتُم العذابی لشدید»‌‌‌‌‌‌ اما اگر کفران بکنید عذاب می آید. ‌‌‌‌‌‌‌ لذا خیلی وقت ها شما وقتی در زندگی هاتان دچار مشکل می شوید تا این مشکل را می بینی دچار ناامیدی می شوید،‌‌‌‌‌‌ بداخلاق می شوید، ‌‌‌‌‌‌ عصبی می شوید، ‌‌‌‌‌‌ می پری به این و اون، حوصله ندارم ‌‌‌‌‌‌ با هیچ کی نمی خواهی حرف بزنی ‌‌‌‌‌‌ روی روابطت با خدا ‌‌‌‌‌‌ روابطت با انسان های دیگر ‌‌‌‌‌‌ روی روابطت با خودت تأثیر می گذارد در واقع دچار کفرانی.‌ حالا این بلا آمده دچار کفران شدی چه اتفاقی می افتد وقتی شما جیغ و داد راه می اندازی؟ ‌‌‌‌‌‌ کلی گری می کنی؟ ‌‌‌‌‌‌ داد و بیداد راه می اندازی؟ رابطه ات را با همه می خواهی خراب بکنی؟ چه اتفاقی می افتد؟ ‌‌‌‌‌‌‌ مشکلات بدتر می شود. ‌‌‌‌‌‌ و ان کفَرتُم إنّ عذابی لشدید ‌‌‌‌‌‌‌ دوباره همین جور دردسر پشت دردسر برایت درست می شود دردسر پشت دردسر.‌‌‌‌‌‌‌ بعد ما می گوییم چرا این کار ما گره خورده ‌‌‌‌‌‌‌ چرا این کار ما گره خورده ‌‌‌‌‌‌‌ این کار گره خورد ‌‌‌‌.‌‌‌‌‌‌ برای همین کسی که خودکشی می کند برای همیشه در جهنم است هیچ وقت هم از جهنم آزاد نمی شود. برای اینکه خودکشی یعنی که ما یک مصیبتی را دیدیم و میلیاردها نعمت را ندیدیم .‌‌‌‌‌‌‌ آدم n درجه از کفر را داشته باشد و پوشش را داشته باشد این با این پوشش در بهشت راه پیدا نمی کند. چون بهشت جای کافر نیست.‌‌‌‌‌‌‌ می گوید تو برای چی خودت را کشتی؟‌‌‌‌‌‌‌ الان شما برید اینهایی که خودکشی کردند پرونده هاشون را ‌‌‌‌‌‌ آثارشان را ‌‌‌‌‌‌ کتاب هایشان را ‌‌‌‌‌‌ نوشته ها یشان را ‌‌‌‌‌‌ نامه هایشان را دلایلی که خودکشی کردند برید ببینید. ‌‌‌‌‌‌ یک دانه دلیل معقول و منطقی بود ‌‌‌‌‌‌ همه اش مسخره است ‌‌‌‌‌‌ همه اش طبیعت گرایانه است ‌‌‌‌‌‌ هیچ کدام آسمانی و الهی نیست یعنی در یک جایی یک مشکلی پیدا کرده این مشکل حاد شده می تواند حلش بکند ‌‌‌‌‌‌ می تواند با حجم خودخواهی هایش جمع اش بکند چون درجه خودخواهی این آدم انقدر زیاد است که به وجود آمدن همچین مشکلی برایش خیلی مصیبت بزرگی می شود ‌‌‌‌‌‌ بی طاقت می شود و شروع می کند به چی ‌‌‌‌‌‌‌ اقدام می کند به خودکشی ‌‌‌‌‌‌‌ پس می دانم می خواهم بگم چی ‌‌‌‌‌‌‌ می خواهم بگویم عامل به وجود عامل کفران من طبیعی روی من فطری را می پوشاند. در واقع اون پرده که می آید روی نعمت و زیبایی ها را می پوشاند اون پرده خود من هستم. ‌‌‌‌‌‌‌ بنابراین من اگر بخواهم حلش بکنم باید چی را کم بکنم؟ طبیعت را باید کم بکنم یعنی خودخواهی را ‌‌‌‌‌‌ خودپسندی های خود ‌‌‌‌‌‌ خودشیفتگی های خود را چی کار بکنم؟ ‌‌‌‌‌‌‌ کم بکنم.‌‌‌‌‌‌‌ سطح و پوشش،‌‌‌‌‌‌ پوششی است که طبیعت روی چی می آورد. من حیوانی، من جنسی، منِ زن بودنم، مرد بودنم، مامان بودنم، بابابودنم، خواهر بودنم، برادر بودنم، همسر بودنم، روی فطرت انسانی می اندازد. برای همین شما در کربلا که نگاه می کنید می بینید که کربلا تمام ضربه هایی که دشمن می زند، و پاره می کند، درندگی ها، سوزندن ها، وحشی گری ها، نیزه زدن ها، فحش دادن ها، سنگ زدن ها، به کدام قسمت وارد می شود؟ طبیعت وارد می شود. اصلا بخش انسانی در کربلا کاملا در امنیت است. هیچ اتفاقی نمی افتد. برای همین هم هر چه قدر سنگ می خورد، شمشیر می خورد، هر چی بهش فشار می آید، قدرت، شادی و نشاط چی می شود؟ بیشتر می شود. آنجایی که می رود بعد از اسارت می رود در مجلس ابن زیاد خانم می نشیند، سلام الله علیها، می فرماید: و ما رایت الا جمیلاً، حالا اینها را ما باید بفهمیم تا رمز شکر در سجده را دربیاریم و درک کنیم که یعنی چی.بنابراین ما اگر بخواهیم واقعا به سمت خوشبختی برویم، آقا ما اصلا آخرتی نداریم، می دانم آخرت است، می دانم بهشت هست، می دانم قیامت هست، جهنم هست، اعتقاد هم دارم ولی نمی خوامش. من می خواهم با حفظ همین اعتقادم یک دنیای شاد داشته باشم. حقم هست یا نه! آرامش، شادی حق من هست یا نه! شاد بودن، آرامش داشتن، نشاط، حقم هست یا نه! بله. می گوید تو اگر حتی آخرت هم نخواهی، یک دنیای شاد می خواهی، باید با حرض و ولع خودت را ببری به سمت شکر. به سمت دیدن زیبایی ها یاد کردن آنها تشکر کردن قدردانی از آنها. و انسان اینها را جستجو بکند. چرا؟ چون شما وقتی نمی بینی و کور هستی، درواقع کافر می شوی فرصت شکر هم چی؟ نداری. وقتی فرصت شکر نداشتی، دو بلا سرت می آید: کفر، که خود کفر چی دارد؟ عذاب و ناراحتی دارد. 2) چون شکر نمی کنی، آن نعمت چی می شود؟ از تو گرفته می شود. من حالا چیزهای دیگر می خواهم بگویم. ما خیلی وقت ها آن چیزهایی که خدا به ما می دهد و ما باید آنها را شکر کنیم، آن را بلا می دانیم و از آن ناراحت می شویم. مثلا حجاب می دهد. نماز می دهد، اعصابمان خورد می شود از دست این. فضا می دهد، استاد می دهد، مربی می دهد، کتاب می دهد، ما از اینکه این فضاها را داریم ناراحت می شویم. در رنج هستیم. یعنی وقتی به درون خودش مراجعه می شود، می پرسی جز آرزوهات چی هست؟ می گوید از شر این خدا راحت می شدیم. ما نمونه هایش را داریم که یک زمانی در جبهه بودند، الان که دین شان را از دست دادند، بهائی شدند. به دین و خدا فحش می دهند. آدم انقلابی داشتیم الان رسیده به جائی که می گوید الان مشکل ما این هست که خدا هنوز نمرده است. تا خدا در این مملکت هست، و دین هست، ما باید بدبختی بکشیم. ببینید این کفری هست که در نهاد خیلی ها هست. ممکن است رویشان هم نشود این حرفها را بزنند. ظاهرا اگر به او هم بگویی، می گوید استغفرالله. نه. اما باطنا چی؟ باطنا این هست که می گوید دمش گرم این حرفها را زده. عجب جگری داشته که این حرفها را زده. کاش ما هم می توانستیم 4تا فحش به این خدا بدهیم. این کفر در وجود خیلی ها هست. بجای اینکه از پیغمبر لذت ببرد، از پیغمبر بدش می آید. بجای اینکه از خانم فاطمه زهرا بعنوان مادر بتواند لذت ببرد، نسبت به خانم فاطمه زهرا حسود می شود. بجای اینکه از نعمت استادش لذت ببرد، خدا را شکر بکند، وظائفش را انجام بدهد، نسبت به استادش حسودی می کند و می خواهد او را پایین بکشد. بجای اینکه از وجود اولیا خدا لذت ببرد، می گوید: این چرا باید این جوری بشود. چرا من نشدم؟ چرا من نباید بشوم! بعد هم برای اینکه بی عرضگی، بی لیاقتی، تنبلی ها، بی حوصلگی ها، انحرافات خودش را کوچک کند می آید علیه ولی خدا سخنرانی می کند. در حوزه علمیه یکی از آقایان خیلی منحرف، متاسفانه کتابهایش هم خیلی شایع است، خیلی هم پشت سر امام زمان پناه می گیرد، علیه مرحوم آشیخ جعفر مجتهدی سخنرانی می کند که ایشان اصلا نماز نمی خواند. فکر کنید آدم چقدر بدبخت می شود و به کجاها می رسد. او نماز نمی خواند.

یکی از آقایان از همین روحانیون مریض و حسود، من دیدم مقاله زده علیه مرحوم حاج ملاآقاجان، نوشته بود که یک لاتی در زنجان بوده، بسیاری از تکفیرها، رد کردن ها، همه اش مال همین حسادت کردن های ماست. گرفتاری های ماست. بدبختی های ماست. ما بی ظرفیتیم. خیلی وقت ها که ما نمی توانیم قشنگی ها را ببینیم، کارهای مردم را پایین می آوریم، هر کس هر کار قشنگی می کند او دوست دارد ایراد از آن بگیرد. هر کس هر کار مثبتی می کند، قرآن می گوید ولاتبخش الناس اشیاءهم کارهای مردم را کوچک نبینید. قیمت کارها را پایین نیاورید. یک موقع این جوری می کند که خیلی کار خوبی بود ولی هشت تومان می ارزد. تعریف و تمجید هم می کند، خیلی قربون صدقه می رود، ولی کفرانش کار دستش می دهد. ما الان چقدر سراغ داریم مردم از اساتیدشان تعریف می کنند از علما و اولیا خدا تعریف می کنند، تعریف تعریف تا انحراف خودش را بپوشاند. بعد چهارتا ایراد غیرمنصفانه با بی وجدانی می گیرد. اگر با وجدان باشد، منصفانه باشد هیچ عیبی ندارد. هیچ کس غیر از معصوم معصوم نیست. یک نقص ها عیب ها و اشتباهاتی دارد. یک موقع هم هست انسان کفرانش باعث این کارش می شود. خودخواهی هایش باعث این کار می شود. حالا این صفت در جاهای دیگر چقدر مصیبت درست می کند. در شغل لقمه حرام درست می کند. می خواهد ماشین بخرد، صدتا ایراد از این ماشین می گیرد. ماشین اگر ده میلیون می ارزد سر طرف را کلاه می گذارد، و می خرد چقدر؟ هشت میلیون. بعد وقتی می خواهد بفروشدش انقدر از آن تعریف می کند، می فروشد 15میلیون. یک خانه را همین طور. دلال ها را شما دیدید. آدم این جوری می شود. سایر مسائل زندگی هم همین طور است.

می گوییم آقا، پسرت با عروست درست رفتار نکرده. این چون خودشیفتگی دارد، می گوید پسر من! همه اش قشنگی های این پسر را می بیند، و ضعف های کی را می بیند؟ عروس. نه. پسر من ماشاء الله خیلی گل هست. داداش من خیلی.... از زن داداش ایراد می گیرد، از عروس ایراد می گیرد، از پسر خودش تعریف می کند، از داداش خودش تعریف می کند، از زن داداش ایراد می گیرد، این کفر است. آدم می خواهد خیلی حواسش جمع باشد اگر بخواهد قضاوت کند. حواست باشد نمی توانی زیبایی های یک عروس، داماد، مادرزن، باجناق را بپوشانی بخاطر خودخواهی خودت بعد هم بگویی آره من بدبخت ام. می رود پیش ننه اش گریه می کند که شوهر من این جوریه، شوهر من آن جوریه، یک چهره سیاهی از شوهر می دهد، که همه منتظر هستند شوهر بیاید خانه او را تکه تکه کنند. و چهره اژدهای خودش، خودخواهی ها، تنبلی ها، بی حوصلگی ها، بی انگیزگی های خودش را می پوشاند. تو وظائفت را انجام ندادی، این همه گرفتاری پیش آمده. حالا این کفر با خودش چی می آورد؟ هم عذاب می آورد، این امکان ندارد شما وقتی زیبایی ها آدم ها را نمی بینید، و اهل شکر نیستید، حتی به زبان، اهل شکر نیستید، امکان ندارد غصه نداشته باشید. شکر درمانی کنیم. شکردرمانی چیز خیلی مهمی است. شکر درمانی یعنی چی؟ یعنی اینکه آقا ما شروع کنیم تمرین کنیم چون به ضرر خود ما تمام می شود. در زندگی کی دردسرها و مشکلاتش کمتر می شود؟ کی به آخرت نزدیک تر است، کی به خدا نزدیک تر است؟ کی از مزید نعمت برخوردار هست؟ کسی که با دیگران در دیدن خوبیهای جهان، خوبیهای خلقت، خوبیهای انسان ها، از دیگران سبقت می گیرد. ما در اندیشه خودمان به چنین آدمی می گوییم آدم چی؟ هالو. یک آدم پخمه. زرنگ کی هست؟ زرنگ این هست که بتواند نقاط ضعف را ببیند. بدی ها را ببیند. زرنگ کسی هست که بتواند مو را از ماست بکشد بیرون. و اتفاقا آدم خیلی بدبختی هست. فکر می کند زرنگ هست. اما خیلی کودن هست. کسی که روی عیب های دیگران تیز می شود، بدی های دیگران، لغزش های دیگران را ببیند، در یک کار نقاط ضعف را ببیند، همیشه انتقادگر باشد تا اینکه تعریف کننده و تأئیدکننده باشد، این آدم خیلی بدبخت است. این آدم باید بداند در نظام درونی خودش چقدر کفر دارد. باور نمی کنید. یک سری به نماز صبح هایمان بزنیم یک سری به شب هایمان بزنیم یک سری به حرم هایمان بزنیم یک سری به ارتباطمان با امام زمان بزنیم، یک سری به رابطه مان با قرآن بزنیم، یک سری به رابطه مان با اهل بیت بزنیم، یک سری به خدا و صمیمیتی که باید ایجاد بشود، بزنیم. یک سری به عشق مان بزنیم، می فهمیم که ما چقدر کفران داریم. یک آدم زیرک، که می خواهد خوش باشد، می خواهد آرامش داشته باشد، این فقط و فقط، تمرینی که هفته قبل دادم به شما، نمی دانم در یک هفته چکار کردید، اینکه انسان باید چکار کند؟ بگرد خوبیها را در آدم ها پیدا کند.

داستان معروف حضرت یادتان هست که رفته بودند جایی، یک سگی کناری افتاده بودند، یک قسمتش در آب و یک قسمتش در خشکی، کرم زده بود، بدنش متلاشی شده بود، بوی بدی می داد، هر کسی یک چیزی می گفت. اه اه اه. حضرت فرمود: دندان های قشنگی هم دارد. دندان های سفید زیبا قشنگ. به این نگاه بکنید. این تمرینها را شروع کنید. از چیزهای کوچک شروع کنید. خانم ها مثلا از سوسک شروع کنند. از موش شروع کنیم. از مارمولک شروع کنیم. آقایان از هر چی بدشان می آید. تمرین کنید. یعنی نگاهش کنید و سعی کنید حس تان را عوض بکنید. همه ما کافریم. یواش یواش حس ها را عوض بکنیم.

یکی از اولیا خدا می گفت من سی سال هست خمار چشم الاغم. می گفت انقدر چشمایش خمار هست انقدر در این چشم ها قشنگی دارد انقدر زیبایی دارد. بعد می گفت من سی سال است که در این فکرم که چرا خدا گفته که این بدترین صداها صداهای خر هست. « إِنَّ أَنْكَرَ الْأَصْواتِ لَصَوْتُ الْحَمِيرِ» بعد دیدم نه، این مربوط به یک قسمت دیگر هست. خوب می خواند در دستگاه هم می خواند. مبنا برای اینکه ما آدم هستیم یا نه این هست که مثل خدا نگاه مان هست یا نه! قرآن می فرماید: «الذی احسن کل شی خلقه» همه چیز قشنگ است. هر آن چیزی که در صحرا نهادی تو زیبا بین که ما زیبا نهادیم

اما اگر کسی نمی تواند زیبا ببیند. این گرفتاری ها را دارد. .بسیاری از ترس هایی که ما از حیوان ها داریم، از حوادث، از آدم ها مال این هست که ما بدبین هستیم. مصیبت داریم. ما دچار خودخواهی های خیلی وحشتناکی هستیم. گرفتاری ما این هست. بسیاری از تنفرهایی که از آدم ها داریم مال این خودمان هست. مال این وحشتی هست که در وجود ماست. مال این تنگ نظری ها بخل هایی هست که در وجود ماست. ما اگر اینها را برطرف کنیم، آدم خیلی راحت نمی تواند به یک نفر بگوید.

شما نگاه کنید خدا بنده های کافرش را چقدر دوست دارد. چه برسد به بقیه موجوداتش. ما خیلی توحش در وجودمان هست همه اش بخاطر صفت کفران است. خودخواهی های که همه اش سایه می اندازد روی کمالات و زیبایی ها. باید تمرین کنیم. یک آدمی که به ما معرفی کردند و گفتن این آدم خیلی بدی هست، از آن ناتوهاست، مواظبش باش. خیلی بد هست . اصلا من اول وقتی موضع گیری می کنم همین جوری می بینم. «من طلب عیبا وجده» می فرماید وقتی شما در ارتباط با افراد عیبی را سراغ دارید یا عیبی را می خواهید در یک نفر پیدا کنید، یا می خواهید یک عیبی را به یک نفر ببیندید، مخیل شما آن عیب را پیدا می کند. وقتی می گویند می گویی به خدا واقعی هست. راست هم می گوییم. برای تو واقعا ساخته شده. اما در حقیقت این جوری نیست. برای تو این جوری هست. دنبال عیب باشی عیب را پیدا می کنی. یعنی انسان عیب را می سازد. آلوده دیدن خیلی خطرناک است. خیال تاثیرگذاری اش بیشتر از ماده است. خیلی وقتی تقویت می شود اصلا خالق است. خلق می کند. منشأ اثر می شود. شما نه در خواب بلکه در بیداری هم چیزهایی را که بدتان می آید در شب می بینید. می گویید من به خدا دیدم بالای سرم ایستاده بود. به خدا دیدمش. داشت با یک حالت بدی به من نگاه می کرد. راست هم می گوید. خلق کرده در خودش اما بیرون هیچ خبری نیست. راست می گوییم همین الان دارم می بینمش. راست هم می گوید. چون این خلق کرده است. برای او واقعیت دارد. ولی برای دیگران حقیقت ندارد. اصلا این جوری نیست. خیال این کار را می کند. شما نگاه کنید قوه خیال چقدر موثر هست در حقیقت دادن یک شی خارجی که یک بنده خدایی نسبت به چیزی حساسیت داشت. این وقتی که اسم آن چیز را جلویش می آورد واقعا بدنش نسبت به آن حساسیت نشان می داد. دیدی آدم ها وقتی نسبت به یک کسی حساس هستند وقتی اسم او را می آوری، عرق می کنند، اعصابش خرد می شود، تپش قلب پیدا می کند، معده اش شروع می کند به ترش اسید، می سوزد. می گوید اصلا اسمش را نیاور. این اسم است. کلمه است. گاهی وقت ها وقتی یادش می آید، یک دفعه می بینی تمام بدنش تحت تاثیر قرار گرفت، حالش به شدت بد شد، فقط چکار کرده؟ فقط تخیل کرده.

یک بنده خدایی نسبت به چیزی حساسیت داشت. این را که می خواستند اذیت کنند اسم آن چیز را می آوردند این هی عطسه می کرد. خداشاهد است. اسمش را می آوردند عطسه می کرد. می خواستند اذیتش کنند یک جایی پشت تلفن کلمه را بکار ببرند، این حالش خراب می شد. حالا بعضی ها حالت تحول بهشان دست می دهد، بعض ها عطسه می کنند. خیال انقدر قوی است. حالا شما نگاه کنید خیال، قوه عالم مثال همان عالم خیال ماست. عالم مثال ما وقتی که روش کار می کنید چه مثبت چه منفی، فقط قسمت منفی اش را نبینید، طرف تصور امام حسین را می کند دلش کربلا می رود. تصور امام حسین می کند دلش می لرزد. اسم امام زمان می آید، زنده می شود. اسم خدا می آید احیا می شود. خیال انقدر موثر است. جنبه منفی اش نگویم. جنبه مثبتش را کار کنیم. بیاید روی خیالمان کار کنیم تا برای ما خلق کند حقیقت را. بیاید یک کاری کنیم هر وقت اسم زمان آمد امام زمان را ببینیم. ممکن است. هر وقت اسم بهشت می آید واقعا بریم در بهشت. اسم جهنم می آید واقعا جهنم را ببینیم و بترسیم. تمرین کنیم. انقدر این عالم مثال قدرتمند است که می فرماید مریم وقتی جبرئیل را دید، جبرئیل در آنجا که نبود، جبرئیل سر جای خودش پیش خداست. هیچ وقت هم پایین نمی آید از جاش. برای هر کس که می آید فقط تمثل می کند. یعنی به کجا می آید؟ فتمثل لها بشرا سویا. یعنی این مریم است که جبرئیل را در آنجا می بیند ولی جبرئیل در آنجا نیست. همین تمثل مریم را باردار می کند. ببینید چقدر قوه خیال قدرتمند است. انقدر قدرت دارد تمثل که می تواند باردارش بکند. آن هم کی؟ یک پیغمبر خدا را . تمثل لها بشرا سویا. او سرجای خودش هست از همان جا تمثل می کند. از همان جا هم می دمد در مریم. پس خیال خیلی مهم است. اگر روش کار کنیم. حالا شما نگاه کنید خیال های بد، افکار بد، افکار زشت، افکار منفی چقدر می تواند برای ما جهنم درست بکند و خلق بکند. چقدر عذاب ایجاد بکند، چقدر فشار قبر ایجاد بکند. همین فکرهای منفی. خیال های بد. روشهای درمان اش را در دشمن شناسی مفصل توضیح دادیم. این را باید ما درمان بکنیم.

من یک سوال بکنم در خودتان جواب بدهید. چند نفر از ما حداقل روزی صدبار می گوییم شکرلله یا الحمدلله. با معرفت. به عنوان تشکر از خدا. بنشیند رو به قبله، سحری، بعد از نمازی، بین نمازظهر و عصری، بین نماز مغرب و عشایی. یک وقتی بنشیند به خدا بگوید خدایا الحمدلله. شادم با تو. اگر انسان الحمدلله بگوید شاد می شود. کفر عذاب می آورد و شکر شادی می آورد. بنابراین ما اگر بخواهیم حجم شادی هایمان را زیاد کنیم باید به سمت چی برویم؟ به سمت شکر و دیدن نعمت ها، دیدن خوبی ها و دیدن جهات مثبت. نه فقط گرفتاری ها، نداری ها، دردها و مریضی ها، آنها هم همه اش قشنگ است. حالا بخشی از زیارت عاشورا این هست که این کسی که سرش را روی مهر می گذارد، می گوید: اللهم لک الحمد حمد شاکرین این به داده ها و زیبایی های طبیعی شکر نمی کند. این به چی شکر می کند؟ علی مصابهم. یعنی این به قدری در بینش رشد کرده که تمام عسر را می تواند در یسر ببیند. «ان مع العسر یسرا» باید تمرین بکنیم. می گوید آقا این چندتاست؟ 4تا. زوج است یا فرد؟ زوج. پس هر جا 4 آمد با خودش چی را دارد؟ زوج بودن را دارد. نمی شودبگوییم که چهارتایی داریم که فردند.

یک بنده خدایی بچه بانمکی بود در فامیل ما. او دخترکوچولویی بود. یک داداشی داشت و یک پسرخاله کوچکی داشت، یکی از این پسرها گفته بود که شما دوتا دوقلو هستید؟ این دختر گفته بود ما سه تا دو قلو هستیم. 3 که آمد دیگر 2 نمی آید. دوقول معنا ندارد. فرد است. 4 اگر آمد با خودش چی را می آورد؟ زوجیت. خدا می گوید من در نظام خلقت، خلقت را طوری آفریدم که امکان ندارد یک سختی با شما بیاید و درش آسایش نباشد. باهاش آسایش نباشد. ولی روحیه کفران ما فقط در مصائب کدام بخش را می بیند؟ عسر را می بیند. دقت بکنید. یسر را نمی بیند. چرا ما این جوری هستیم؟

در جبهه بچه ها این جوری نبودند. در جبهه هر چی سختی بود مثل امام حسین مثل عاشورا، انقدر عاشق این سختی ها بودند که حد نداشت. یعنی سخت ترین کارها را بیشترین لذت را از آن می بردند. هر چی کار سخت تر بود، اینها بیشترین لذت را می بردند. یک دوستی داشتیم هر وقت می خواستیم در گردان ها جابجا شویم، از جنوب می خواست برود غرب، از غرب بیاید جنوب، از غرب برود یک قسمت دیگر، در گردان، چادر می زنند، حسینیه درست می کنند، سخت ترین قسمتش این هست که باید بروی برای یک گردان چاه توالت بکنی. آن هم در کجا؟ در سنگ در کوه توالت درست کردن. هر وقت گردان می رفت جایی او این کار را می کرد. بعد این رفیق هایش به او می گفتند بابا تو هم بیکاری هر وقت میری بدترین کارها را انتخاب می کنی. می گفت این هم کار هست دیگر. خیلی بد است بگوییم این برای بقیه خودمان بریم راحت تره را انجام بدهیم. روحیه کفران ما نمی گذارد، ما آیات الهی را بفهمیم وقتی می فرماید ان مع العسر یسری، ما زود به هم می ریزیم. وقتی سر یک مسئله زود جیغ می زنیم، زود داد می زنیم، ولی یک عاقل که در خانه هست مثلا فرض بفرمائید که بچه یک کار خراب می کند، یک کار اشتباهی می کند، بچه یک ضرری می زند، بچه یک خسرانی ایجاد می کند، این را که فقط نمی بیند، قشنگی های کار را هم می بیند. از غذا حاضر نبودن در خانه، تا غذا سوختن تا شکستن تا سوختن فلان چیز تا آتش گرفتن فلان چیز تا از دست دادن فلان چیز، تا تصادف فلان چیز تا مردن فلان کس، تا هر چیز دیگری، این عسر را نگاه می کند.

دختر مرحوم مجلسی رحمت الله علیهم، این دختر به قدری فهم داشت که وقتی پاهایش شکست. دیدند دارد می خندد. بعد بهش گفتند به چی می خندی؟ فرمود که به ثوابش. درد هم دارد ولی اگر آدم قوه خیالش انقدر قوی باشد که بتواند اجر را ببیند همراه درد ثواب هم می بیند. برای همین بچه های ما وقتی تیر می خوردند ترکش می خوردند درد را احساس نمی کردند. برای همین وقتی اصحاب عاشورا شمشمیر می آمد پاره می کرد دست را قطع می کرد پا را قطع می کرد لم یجدوا علی الحدید. اصلا درد آهن را احساس نمی کردند. چون این روح خیلی قدرتمند شده. این روح می تواند تمام خیرات و برکات را با تمام مصائب نگاه کند. وقتی به او می گویند مریضی، وقتی مریضی حاد به وجود آمده، سرطان داری، فلان مشکل هست، این فقط درد را نگاه نمی کند، او به فرمایش امام عسکری اعتماد دارد، که می فرماید: خداوند هیچ بلائی را برای مومن نمی فرستد مگر اینکه آن بلا در حاله ای از نعمت فرستاده برایش. یعنی آن بلا احاطه شده در چی؟ به نعمت. برای همین یک مومن و مسلمان هیچ وقت نمی برد. هیچ وقت کم نمی آورد. هیچ وقت ول نمی کند. هیچ وقت قهر نمی کند نه از زنش، نه از پدر و مادرش قهر می کند، نه از خواهرش قهر می کند. نه از درس می برد، نه از سختی های تحصیلات علمی کنار می کشد.

درس می خواندم، بریدم. طلبگی بریدم. دانشگاه می خواندم بریدم. اینهایی که کار عوض می کنند تند تند یک آدم نازک و نارنجی هستند. سه ماه می رود سرکار، می گوید از این کار خوشم نمی آید. در کارنامه اش نگاه می کنی می بینی 50تا شغل عوض کرده. برای اینکه آدم نازک و نارنجی هست. آدم حساسی هست. آدم کافری هست. اهل کفران هست. از این صاحب کار خوشم نیامد. می بینی هر جا می رود با ریئس اداره، با تمام اداره ها و رئیس اداره ها دعواست. با کارمندها همه دعواست. هر چی کارمند می آید نمی خواهند زیر دست این کار کنند. نه این می تواند با مدیر کار کند نه مدیران می توانند با این کار کنند. مدیر هم بشود همه نیروها ترجیح می دهند که با این آدم کار نکنند. چون این آدم بافتش این جوری هست.

ما یک جا همکاری داشتیم در مجموعه فرهنگی وسیعی بود. اینجاها نه. در تهران. بعد یک موقع کاری پیش می آمد من به مراجعین می گفتم بروید پیش فلان کس بگید. بعد هر وقت اسم این شخص را می آوردم می گفتند نمی شود شما این کار را راه بیندازید یک جوری. بعد یک روز یکی صداش در آمد. بهش گفتم چرا من می گویم برید پیش فلانی می گوید خودت. گفت بابا آدم ترجیح می دهد که اصلا این را نبیند. ترجیح می دهد باهاش حرف نزند. بعضی ها این جوری هستند. کار ما این هست که ما تمرین کنیم. حداقل برای اینکه شاد و آرام باشیم، درس قبلی مان در اینجا چی بود؟ بحث رضا بود. در بحث رضا، شما نمی توانید به مقام رضا برسید مگر اینکه اول چی رو در خودت پیاده کنی؟ شکر را پیاده کنی. تمرین کنیم که شکر بکنیم. این نسبت را دقت کنیم. از این نسبت بفهمیم که ماها چقدر آلوده هستیم. پیامبر می فرماید: شما بعضی هایتان درخت را در چشم خودش نمی بیند ولی یک خار را درچشم دیگران می بیند. نسبت یک خار با یک درخت را کنار هم بزارید. ماها انقدر کفران داریم. ما این درجه ناسپاسی نسبت به خدا و نعمت های خدا، دنیا و زیبایی های دنیا و زیبایی های زندگی، زیبایی های آدم های که اطراف مان هستند، این همه ناسپاسی داریم. به این نسبت ما ناسپاسی داریم در مورد افراد. ما فقط می بینیم که کی به من بدی کرده است. خوبی ها و آثار وجودی افراد را نمی بینیم. فقط زشتی ها، تنگ نظری ها، بدی های که دیگران کردند را می بینیم. یک جا به من این که می خواستم نکرد. یک جا به من این حرف را زد. اگر آدم به سمت شکر برود هیچ بچه ای از خانه فرار نمی کند. هیچ زنی از شوهرش طلاق نمی گیرد. هیچ مردی از زنش زده نمی شود. هیچ دوستی از دوستش نمی برد. هیچ کس کارهایش را تحصیلاتش را ول نمی کند. نیمه تمام نمی گذارد. زندگی خیلی خوش می گذرد اگر شکر سراغ ما بیاید. ما باید بیماری کفر را برطرف کنیم در وجودمان. تو مشکلت کفر هست، اعصابت خرد هست، از همه ناراحتی، حالا میری پیش یک روان پزشک، روان پزشک هم قرص می دهد می گوید برو بگیر بخواب. می گوید آرام بخش. اصلا معروف است. آرام بخش چکار می کند؟ می خواباند آدم را. نه مشکل با مواد مخدر حل می شود نه مشکل با موسیقی حل می شود، برو موسیقی گوش کن، مشکلاتت حل می شود آرامش پیدا می کنی. برو قرص بخور. اینها نه. مشکل ما کفر هست. شما این مشکل را حل بکن. کفران را کم کن. نعمت شکر را زیاد بکن. بقیه اش بماند برای بعد.

چند آیه می ماند که انشالله می ماند برای جلسه بعد.

‌‌‌‌‌‌‌ والحمدلله رب العالمین و صل الله علی محمد و آله الطاهرین‌‌‌‌‌.‌‌