جلسه 001 - شکر
شماره جلسه
1
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1378
ماه
9
روز
14
متن کامل (خام) ‌ جلسه 001 - شکر

به دعای سجده ی زیارت شریف عاشورا رسیدیم. در این دعا عرض می کنیم به حق تعالی "اللهم لک الحمد حمد الشاکرین لک" خدایا حمد ویژه‌ی توست. تو را حمد می کنیم حمد شاکرینی که تو را حمد می کنند. شکر تو را به جا می آورند." علی مصابهم" شکر بر مصائب اهل بیت علیهم السلام. " الحمدلله علی عظیم رزیتی" حمد و سپاس خدا را بر مصیبت عظیم من. در این فقره در این دعا که در سجده می خوانیم با چند واژه سر و کار داریم که خیلی مهم هستند این واژه ها. یکی حمد یکی شکر و مصیبت. شکر در برابر نعمت هست. یعنی عکس العملی هست که کسی در برابر نعمت و لطف دیگران انجام می دهد. در اینجا ظرافت این است که حمد و شکر در مقابل مصیبت ها اتفاق می افتد یعنی در اوج زیارت عاشورا که شما در بهترین حالت نسبت به خداوند قرار دارید سر به سجده می گذارید و خدا را به مصائب شکر می کنید. این یعنی چه که ما خدا را بر مصائب اهل بیت و خودمان شکر کنیم؟

"اللهم لک الحمد حمد الشاکرین لک علی مصابهم الحمدلله علی عظیم رزیتی" مقداری درباره ی شکر فعلا صحبت کنیم. دربارهی حمد صحبت کنیم و روابط اینها را خدمتتان عرض کنیم و معنای این فقره که یک زائر بعد از زیارت امام علیه السلام و گفتگوهای عاشقانه ای که با او داشته سر به سجده می گذارد و خدا را بر مصائب اهل بیت و مصیبت خودش شکر می کند. و در ادامه چیزهایی را از خدا در اوج در پایان ملاقات و دیدار می خواهد و درخواست می کند. شکر جزای نعمت است. یعنی انسان وقتی نعمتی به او می رسد شکر خدا را به جا می آورد یا شکر شخص دیگری که لطفی در حق او کرده به جا می آورد. تشکر و شکر بر خلاف حمد که فقط در مورد خداوند گفته می شود و می گوییم "الحمدلله" شکر و تشکر در مقابل بندگان خدا هم هست و جایگاه مهمی هم دارد. شکر اقسام مختلفی دارد یا به زبان است و انسان تشکر زبانی میکند. ثنا به جا می آورد، تشکر میکند یا در مقابل کاری یا لطفی که دیگران برایش کردند جدای از تشکر و شکر زبانی، شکر عملی را به جا می آورد در مقابل خداوند تبارک و تعالی یا در مقابل مردم. در مقابل مردم انسان تشکر زبانی جزء وظایف واجبش است اگر کسی برایش کاری انجام می دهد. در مقابل حق تعالی هم واجب است. شکر عملی در مقابل دیگران این است که اگر کسی کاری برای ما انجام داد به اندازه ی لطفی که در حق ما کرده یا بیشتر از آن و بهتر است بیشتر از آن جبران کنیم. در مقابل حق تعالی شکر این است که انسان از نعمت خداوند خوب استفاده کند و آن نعمت را در راه اطاعت خداوند و فرمانبرداری از حق تعالی درست مصرف کند و خط قرمز شکر این است که نعمت را برای نافرمانی و معصیت و جنگ با خدا استفاده نکند و یک شکر قلبی هم هست که مهم است اینکه انسان در دلش سپاسگذار باشد از کسی که به گردن او حق دارد و لطف کرده و در قلب خودش بپذیرد که آن شخصی که در حق این لطف کرده، حقی گردن او دارد و دینی به گردن او دارد. در مورد خداوند اعتقاد به اینکه حق تعالی دارای اسماء و صفات کمال است و نعمتش را شامل حال ما کرده لازم است. پذیرش قلبی هم نکته ی خیلی مهمی است که ما باید در مقابل نعمت دیگران و لطفهای دیگران چه لطف خداوند و چه لطف بندگان خدا در ما به وجود بیاید. ما خیلی وقت ها در مقابل خدا و هم در مقابل دیگران به راحتی خوبی ها نعمتها خیرات و برکات و حق دیگران را نمی بینیم. یعنی با وجود اینکه غرق لطف و نعمتهای دیگران هستیم، بیشتر به جای اینکه این الطاف را نگاه کنیم، جنبه های منفی منع ها و محرومیت ها را نگاه می کنیم تا الطاف را و این هم بخاطر دناعت نفس و پستی نفس انسان است که حریص و بخیل است انسان و در مقابل دیگران، ولیّ نعمتهای خودش در مقابل خداوند تبارک و تعالی به راحتی حاضر نیست بپذیرد که مدیون است. شکر در مقابل کفران است یعنی ما وقتی با یک نعمتی برخورد می کنیم یا شکر به جا می آوریم یا کفران. شکر یعنی استفاده درست از نعمت و رفتار درست نسبت به نعمتی که به ما داده شده در مقابل منعممان و کسی که در حق ما لطف کرده. کفران یعنی اینکه ما از آن نعمت درست استفاده نکنیم و وظیفهی شکرگزاری را انجام ندهیم. در سورهی ابراهیم آیهی هفت می فرماید " لئن شکرتم لازیدنکم و لئن کفرتم ان عذابی لشدید" آنجا یک فرمول خلقت را خداوند ذکر می کند. فرمولها را که ذکر میکند توجه کنید چون گفتیم قرآن یک کتاب ریاضی است. قواعد خلقت را بیان می کند. شما این آب را نگاه کنید اگر جلوی من گذاشته شده شما تعجب نمی کنید که چرا اینجا گذاشته شده. خیلی طبیعی است. آثار آب را روی بدن ما که ما چرا این آب را می خوریم. این آب چه کاری باید انجام بدهد. اگر من آب بخورم چه اتفاقی می افتد؟ تشنگی برطرف می شود. اثر ذاتی اش این است که اگر این آب نوشیده شود تشنگی برطرف می شود. اگر ما این دکمه ها را بزنیم چراغ ها روشن می شود. هر عملی عکس العمل خاص خودش را دارد. قرآن می فرماید: و لئن شکرتم لازیدنکم اگر شما شاکر باشید قاعده ی شکر این است که حتما نعمت زیاد می شود، اما اگر انسان کفران کند، بخصوص نعمتهای خداوند و البته نعمتهای بندگان هم همین طور است ان عذابی لشدید. کفران، نقمت و محرومیت و انتقام و بدبختی می آورد برای انسان که باید به آن توجه کنیم.

در سوره ی بقره آیه 152 می فرماید: "واذکرونی اذکرکم واشکرولی و لاتکفرون" یاد من کنید تا من هم یاد شما کنم. باز این قاعده از قواعد و سنت های خلقت است یعنی انسانی که به یاد خداوند است خدا هم به یاد اوست. اما این نکته ای که در باب ذکر گفتیم این بود که همیشه یاد ما یاد یک ذکر ملفوف به دو یاد است. یک یاد از طرف خدا و یک یاد از طرف ما. در مرحله دوم و در مرحله ی سوم باز یاد خداست. یعنی وقتی می گوییم یک ذکر ملفوف به دو ذکر است: دو ذکرش از خداوند است. در باب ذکر گفتیم " لیس الذکر بمراسم السان و مراسم الفکر و لا اول من المذکور و الثان من الذاکر" این یک قاعده که انسان هر وقت یاد خدا می کند درواقع یک لیاقت است که از طرف خداوند نصیب او شده. این را دارم می گویم که این دو کنار هم آمدند یک ارتباطی با هم دارند. یعنی اول خدا یاد دل ما را می کند بعد ما یاد خدا می کنیم. این سعادت را پیدا می کنیم که یاد خدا کنیم. بعد که ما یاد خدا کردیم خدا دوباره یاد ما میکند. خداوند می گوید این یاد دوم را به عنوان شکر میکنم. تشکر می کنم از بنده خودم که یاد من کرد و من هم یاد او میکنم. همیشه یاد و ذکر از طرف خدا و معصوم شروع میشود. به عنوان یک نعمت اولیه به ما داده می شود در عکس العمل ما دو کار می توانیم کنیم/ غفلت و فراموشی و طرد یاد هست که این اثرات تخریبی خیلی زیادی روی قلب ما می گذارد و قساوت می آورد. و یا اینکه ما آن یاد را تبعیت می کنیم و یاد می کنیم یعنی اگر به یاد ما هست ما هم یاد می کنیم. وقتی یاد کردیم خداوند شکر ما را به جا می آورد. " ان الله شاکر" خداوند شاکر است و اهل شکر را دوست دارد. یکی از اسماء حق تعالی شاکر است که او شکر می کند و اهل تشکر است. اگر کسی کاری انجام دهد برای خدا کاری انجام دهد عبادتی و اطاعتی کند، با اینکه عبادت و اطاعت ما خودش شکر است و یک عکس العمل است ولی خداوند از این کار ما هم تشکر می کند و شکر می کند. اذکرونی اذکرکم و اشکرولی اشکرکم شکر من را به جا بیاورید و کفران من را نکنید. این صفت که انسان در مقابل نعمتی که به او داده شده شکر را به جا آورد یک صفت لازم و واجب است در انسان. اگر انسان این را به جا نیاورد حضرت می فرماید کسی که اهل شکر نیست انسان هم نیست. از حیوان هم پست تر است. اینکه ما در مقابل نعمتهایی که به ما داده می شود و لطفهایی که در حق ما می شود شاکر باشیم. یکی اینکه ما وظیفه داریم قدر نعمتهایی که به ما داده میشود و قدر محبتهایی که به ما از طرف انسانها داده می شود را بدانیم. از جمله مهمترین وظایفی که ما داریم این است که انسان باید چشم و گوشش را دائما باز کند. در روابطش با خداوند تبارک و تعالی و انسان های دیگر دقت کند و ریز باشد. ببیند که وظیفه دارد از چه کسانی تشکر کند. این خیلی مهم است. چه کسانی در زندگی من نقش دارند برای من زحمت کشیدند. این روحیه خیلی مهم است. کسی که نمی تواند این روحیه را داشته باشد یعنی نمی تواند از دیگران راحت تشکر کند این در بهیمیت و حیوانیت می ماند. فرو می رود در خودخواهی های خودش و تاریکی های خودش.

اساسا آدمهایی که در خودشان هستند فقط خودشان را می بینند روح تشکر و روح دیدن زحمات دیگران را ندارند به راحتی الطاف دیگران را فراموش می کنند این ها آدمهایی هستند که در دلشان غصه ها و نا آرامی ها و اضطرابهای زیادی دارند. یعنی ندیدن نعمتهای دیگران ندیدن الطاف دیگران ندیدن حقی که دیگران به گردن ما دارند موجب اضطراب و غصه های زیادی در درون انسان می شود. خود انسان هم این را نمی داند. یعنی چه بسا ندیدن دیگران خودبینی برای این باشد که انسان می خواهد تولید آرامش و شادی و راحتی بیشتری برای خودش کند اما درست نقطه ی مقابل اراده ی او با این خودبینی چه چیزی ایجاد می شود در درونش؟ غصه زیاد می شود. اضطراب زیاد می شود در درون انسان. در نقطهی مقابل وقتی انسان الطاف الهی را می بیند؛ وقتی الطاف دیگران را می بیند و می پذیرد که دیگران در حق او الطافی دارند؛ محبتها و حقوقی دارند و درصدد جبران آن ها بر می آید روز به روز به انسانیت نزدیک تر می شود و به نشاط و آرامشش بیشتر افزوده می شود. این یک اثر خیلی مهم دارد. پس یکی از تمرینهایی که من خدمت شما عرض می کنم دقت کنید از همین امشب که می روید توجه داشته باشید اینکه دائما فکر و ذهن ما کار کند ببینیم که ما در مقابل محبتهایی که دیگران برای ما کردند و زحماتی که دیگران برای ما می کشند و نعمتهایی که خداوند تبارک تعالی به ما داده اول ما چشم و گوش و فهم دیدن یا ندین آن ها را داریم یا نداریم. اگر کسی این را نداشته باشد خیلی گرفتار است. یعنی دچار اشتباهات فاحش فکری عقیدتی و اخلاقی می شود. کسی که این تمرین را نداشته باشد. یعنی نبیند این ها را. باید دائما انسان کار کند و ببیند از مادرش از پدرش از خواهرش از برادرش از هر کس از همسایه و هر کس دیگری اصلا باید این روحیه را ما در خودمان ایجاد کنیم. و اگر این بشود در جامعه امنیت محبت و برکت خیر اقتصادی و معنوی زیاد شادی و آرامش زیادی توسعه پیدا می کند. یعنی فرهنگ شکر یک فرهنگ فوق العاده قدرتمند است. فرهنگ خیلی خیلی مهم است. اگر شما وارد مغازه می شوید وقتی مغازه دار جنسی را به شما می دهد نباید بگویید من پولش را دارم می دهم و او وظیفه اش است جنس را به من بدهد مغازه دار در مقابل خرید شما باید تشکر کند. لذا بعضی جاها که ادب دارند در مغازه شان تابلو می زنند که از خرید شما متشکریم. و خریدار هم باید نگوید من پول می دهم او وظیفه اش است بلکه باید تشکر کند. خیلی از بده بستان هایی که در جامعه اتفاق می افتد درست است که برایش حد مادی گذاشته اند اما واقعا حد مادی ندارد. یعنی شما نمی توانید وظیفه ای را که یک معلم نسبت به شاگردش انجام می دهد، سختی که در تعلیم شاگردان تحمل می کند، بگویید معلم است و ماهی پانصد هزار تومان حقوق می گیرد وظیفه اش است درس بدهد. یا استاد دانشگاه. این نیست واقعا. روی ناچاری یک چنین معیارهایی انتخاب شده. حضرت وقتی استادی به شاگردش چیزی تعلیم داد تمام طلاهای خانواده را گرفت داد به او. گفت پر می کنم دهان تو را پر از طلا که فلان چیز را به فرزند من یاد دادی. این خیلی مهم است که ما بدانیم خیلی از چیزها اگر برایش بده بستانهایی صورت می گیرد این بده بستانها واقعا شکر لایق نیست. تشکر لایق نیست. سوار اتوبوس شدید یا تاکسی یا هواپیما موقع پیاده شدن خلبان می ایستد کنار در همه باید تشکر کنند از او. خسته نباشید بگویند و خداحافظی کنند. راننده اتوبوس یا تاکسی همین طور. جایی رفتید غذا میل کردید همین طور. در محل سحر یا نصف شب مامور شهرداری آمده دارد زحمت می کشد کوچه و خیابان را تمیز می کند. اجر کارش خیلی بیشتر از حقوقی است که می گیرد. باید سلام علیک کرد با او تشکر کرد از او. اگر انسان می تواند هدیه ای به او بدهد این کار را بکند. خیلی خوب است. رمز را به شما بگویم. اگر شما نتوانید محبت ها را ببینید و جزا بدهید و بهتر از آنچه به شما شده جزا بدهید اصلا نمی توانید به اسم های خدا نزدیک شوید. یعنی شما وقتی توقف پیدا می کنید در مرحله ی شکر نمی توانید محبتها را ببینید. نمی توانید تشکر کنید و جبران کنید، در واقع در ذات خودتان متوقف می شوید. یعنی رشد شما متوقف می شود. اینکه در حدیث داریم اگر شما شکر خدا را به جا بیاورید و یا آیه قرآن است که " فمن یشکر فانما یشکر لنفسه" دارد در واقع شکر می کند به نفع خودش، شکر به نفع ما تمام می شود. این یادتان باشد. شکر، بیرون ریختن احساسات و اینکه من قدردان محبت شما هستم ما را به اسم شاکر نزدیک می کند. ببینید خداوند ذکر را خودش به ما می دهد ولی وقتی ما جواب می دهیم خداوند تشکر می کند دوباره از ما و مجددا یاد ما را افزون می کند. این افزون کردن یاد ما به عنوان شکر یک صفت خدایی است. نعمت را خودش می دهد اما وقتی که ما از این نعمت درست استفاده می کنیم و تشکر می کنیم از خدا برای این نعمت...

می گوید یک مومنی نشسته غذا می خورد وقتی غذا را خوردی تشکر کن از خدا. صدها هزار نفر در طول یک ماه دارند از گرسنگی می میرند روی کره ی زمین در اثر ظلمهایی که دیگران کردند و حقشان را خوردند صدها هزار کودک دارند کشته می شوند فقط به خاطر گرسنگی. می توانستیم یکی از آن گرسنه هایی که از گرسنگی می میرد ما باشیم. شما باور می کنید که روی کره ی زمین آدمهایی هستند که در تمام مدت عمرشان یک لیوان آب این طوری نخوردند. به این صافی و تمیزی. یک لیوان در سراسر عمرشان نخوردند. من دیدم پیش ایشان رفتم از همان آبی که همیشه خوردند... فکر کن یک قاشق خاک بریز در این هم بزن می شود آب خوردن آن ها. حالا شما توجه بفرمایید که ما چه حقی گردن خدا داریم که شکممان سیر باشد کشوری مثل کشور ایران، یک قاره غذا می خورند مردمشان. اسراف خیلی وحشتناک. همین یک کشور به اندازه ی بیش از یک قاره غذا می خورد. بعد ما واقعا چه حقی داریم گردن خدا که این همه با اسراف هم می خوریم. و ته مانده غذاهای ما می تواند برای هزاران نفر بهترین غذاها باشد. دارند از گرسنگی می میرند و به آنها نمی رسد.

در حدیث داریم پیامبر وقتی سر سفره می نشستند مثل یک عبد سر سفره ی مولا می نشستند. متکبرانه و متوقعانه و با ناز حق به جانب سر سفره نمی نشستند. اگر سر سفره می نشست فکر کن یک فقیری را صدا کن بیاید در خانه ات ببین چطوری با حیا می نشیند سر سفره غذا می خورد. هر چه جلویش بگذاری اگر ده نوع غذا هم سر سفره باشد حیا می کند به آن ها نگاه کند حتی چه برسد به اینکه جلوی خودش بکشد و بخورد. هر چه جلویش بگذارید همان را می خورد. خیلی هم شکر می کند از شما. رسول الله در سیره و منش شان داریم وقتی سر سفره می نشستند این طور بودند. مثل یک غلام در مقابل خداوند تبارک و تعالی. شکر می کردند. ما اصلا خیلی مواقع یادمان می رود بسم الله بگوییم واینکه شکر خدا را به جا بیاوریم از خدا تشکر کنیم از اینکه خدایا این غذا را به من نرسانده بودی من گرسنه مانده بودم. اصلا اگر کسی هم به ما غذا می دهد یا محصول دست رنج ماست فکر می کنیم که خودم رفتم کار کردم خرید کردم. این طور نیست. می توانست قضیه جور دیگری باشد. می توانست با وجود تلاشهای شما به نتیجه نرسد. یعنی آدم وقتی یک غذا می خواهد بخورد یک لیوان آب می خواهد بخورد هزاران نعمت خدا جمع می شود تا آدم بتواند این ظرف آب را بنوشد. واقعا هزاران نعمت جمع می شود. نمی توانیم حسابش کنیم. بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین. اگر فراموش کردی... حضرت فرمود شما وقتی بسم الله الرحمن الرحیم را فراموش نکنید حمد خدا را فراموش نکنید معده درد هم نمی گیری اصلا. انسان توجه کند سر سفره ی خدا نشسته غذا بخورد. ما نمی بینیم نه بسم الله می گوییم و نه الحمدلله. ده تا آروغ می زنیم و می رویم طلبکار هم هستیم از خدا. ملائکه هم می گویند کوفتت شود. این فرشته که همه کار دستش است و این جذب و هضم و تبدیل و همه کار غذا دست فرشته هاست. این قوا همه فرشته هستند دیگر. فرشتگان عمال خدا عاملان خدا هستند. تمام این فرشته هایی که با ما هستند و کمک می کنند و اگر بگویی کوفتت شود یعنی با تو راه نمی آیم. اگر انسان کاری کند که فرشته بگوید کوفتت شود یعنی کمکت نمی کنم. شما یک کارگر را نگاه کنید از دست کارفرما عصبانی است در کارخانه مخصوصا جنس را خراب می کند. می گوید بگذار ضرر کند. حالا شما ببین آدم آنقدر بی ادب باشد که بسم الله نگوید و حمد را به جا نیاورد فرشته وقتی می گوید کوفتت شود می زند معده را داغون می کند. هزار تا مرض آدم می گیرد. یک بنده خدایی ناراحتی معده داشت هر کار کرد خوب نشد. خدمت یکی از این اهل دل رفت گفت من یک چیزی به تو می گویم تو انجام بده تا چهل روز برای هر یک لقمه یک بار بگو بسم الله الرحمن الرحیم و لقمه که رفت پایین بگو الحمدلله. همین کار را کرد. گفت به طرز معجزه آسا معده ی من که همه دکترها جواب کرده بودند خوب شد. این را یاد بگیریم این ادب را یاد بگیریم که از هر نعمتی که حق تعالی به ما داده، تشکر کنیم. تمرین کنیم و ببینیم. یعنی این تمرین باید زیاد صورت بگیرد. یعنی ما باید تمرکز کنیم ببینیم این ها را بشماریم هر چند به جا نمی توانیم بیاوریم. شما بروید دعای تخلی را بخوانید در مفاتیح. اینکه می روید توالت می خواهید تخلیه کنید چه دعایی است. انسان یک بار به این نعمت تخلی توجه کند. ما آدمهایی را داریم که سالهاست محرومند از این نعمت. یعنی ده ها عضله ای که باید کار کند تا این تخلی صورت بگیرد و مراحلی که باید انجام شود انجام نمی شود. سیستمها از کار افتاده. بنابراین مجبورند با دستگاه این را خارج کنند یا سوند بگذارند این را انجام دهند. یا اصلا می گویند چون دستگاه کار نمی کند تو حق نداری خیلی چیزها را بخوری. بهلول به هارون گفت اگر یک قطره بول در مجرای بول تو گیر کند چکار می کنی؟ خیلی وقتها بچه ها این طور می شوند. بزرگتر هم این جوری میشوند. نمی توانند تخلیه کنند. دکتر اگر به دادشان نرسد می میرد. همین یک قطره بول می کشد. گفت من نصف مملکتم را حاضرم بدهم تا این قطره بیاید بیرون. گفت اگر یک قطره آب گیر کند در گلویت چه؟ گفت نصف مملکتم را می دهم. گفت پس آنقدر تکبر ندارد این مملکت داری تو. مملکتی که به دو تا قطره بند است این همه پز دادن و تکبر دارد؟ به یک قطره بول و یک قطره آب بیشتر بند نیستی. یک ذره فکر کنیم که این آب اگر پایین نرود چه کنیم؟ من عرض کردم وقتی سرطان داشتم یکی از مصیبتهای من آب خوردن بود. تشنه بودم و تابستان و می خواستم آب بخورم. اول که این ها در اثر شیمی درمانی حسش را از دست داده بود و کار نمی کرد. در گرفتن هم که مشکل داشتم. ببینید چقدر نعمت. اینکه بیاید به در دهان برسد. حالا دهان باز شود. ما کسانی را داریم که دهانش باز نمی شود. باید چند نفر بگیرد تا باز شود. همین که باز می شود چند عضله کار می کند. بعد بتوانی ببلعی. گاهی پایین نمی رود اشتباها می رود یک جای دیگر. تا دم مردن می برد آدم را. برود در جایگاه خودش قرار بگیرد. بعد برود پایین. این را به این نرمی و زیبایی و لطافت می خواستیم بخوریم مثل خوردن سنگ بود. حالا شما نگاه کنید شما بخواهی آب بخوری و پایین نرود چه گرفتاری پیش می آید. دفعش هم یک مسئله ی دیگری دارد. اگر نشود چه؟ ما باید دائما فکر کنیم. اصلا نمی توانی حساب کنی نعمتهای خدا را. انسان باید تشکر کند. وقتی شما در تخلی دعا دارید که خدایا شکر که این دردها و زحمتها را از من برطرف کردی. این لذت تخلیه را به من داد. که من راحت توانستم تخلی کنم. بعضی ها جانشان به لب می رسد تا بتوانند تخلی کنند. یک کسی الان در زندگیش فکر کند مشکل تخلی داشته باشد. یعنی نتواند به طور طبیعی خودش دفع کند. این چقدر ثروت و سرمایه باید بپردازد؟ ما می گوییم جزو هزینه های زندگی اصلا این را به حساب نمی آوریم ولی واقعا بعضی ها دارند تمام زندگیشان را می فروشند که فقط همین یک مشکلشان حل شود. یعنی بتوانند مثل یک گدای بیچاره ی در خیابان تخلیه کنند. این گدا پول ندارد ولی یک عده ای تمام سرمایه شان را دارند می دهند تا مثل این بتوانند یک لقمه غذا بخورند. یکی از این برج سازها کنار خیابان ایستاده بود. اینهایی که شبها روی پول و طلا می خوابند. نگاهش افتاد به یک کارگری که یک آجری گذاشته بود زیر سرش و راحت خوابیده بود. اینها چقدر شیرین می خوابند. گفت به خدا قسم من آرزویم است مثل این راحت بتوانم بخوابم. آدم وقتی خوابش می آید راحت می خوابد این یک نعمت است. ما یادمان هست در جبهه می خواستیم بخوابیم عملیات بود یعنی بکش بکش بود. ما روی خاک ریز چون در سنگر جا نبود روی خاک ریز می خوابیدیم و خر وپف می کردیم. چقدر هم شیرین. صبح بیدار می شدیم می دیدیم چند نفری کشته شدند. چند تا ماشیت تکه تکه شده. اصلا متوجه نشدیم خواب خواب بودیم. این چقدر فکر خوبی است آدم راحت بخوابد. می گفت من حاضرم نصف این سرمایه ام را بدهم مثل این کارگر یک ساعت بخوابم. یکی دو تا کارگر ایستاده بودند نمی دانم چه کار می کردند. یک غذای ساده ای گرفته بودند و می خوردند. می گفت خدا شاهد است حاضرم صدها میلیون بدهم مثل این ها بتوانم بخندم. کارخانه دار و میلیاردر بدنش پوست نمی اندازد. دستش پوست ندارد. دستکش مخصوص باید در دست کند تا بتواند چیزی را بردارد. حاضر است تمام میلیاردها را بدهد مثل یک گدا فقط دستش پوست داشته باشد. ما باید شعورمان را زیاد کنیم. عقلمان را زیاد کنیم. ادبمان را زیاد کنیم. تمرین کنیم روی نعمتها. همین الان که من و شما نشسته ایم هزاران نفر در بیمارستان هستند فقط برای اینکه نمی توانند مثل شما روی زمین بنشینند. نمی توانند یکی از کارهایی که شما دارید انجام می دهید انجام دهند. طرف میلیون ها تومان خرج کرده بتواند مشکل عضلات دستش را حل کند. بتواند باز و بسته کند و مچش تکان بخورد. بازویش تکان بخورد. بتواند غذا بخورد. حتی بتواند نگاه کند. می گوید این عضلات چشمم کار نمی کند. پلکهایم می افتد روی هم. این یک عضله است تا بحال کسی فکر کرده به این؟ همین یک پلک باز و بسته شدنش هزاران اتفاق موقع باز و بسته شدن این پلک می افتد. طرف می گوید دارم کور می شوم. چرا؟ اشک چشمم خشک شده. نمی تواند تولید اشک کند. دارم کور می شوم. بعد هم باید چشمم را تخلیه کنند. حدیث مفصل بخوان از این مجمل. در مورد دیگران هم همین طور. دائما تمرین کنیم محبتها الطاف دیگران نقشی که در زندگی نسبت به ما دارند. کاری به اینکه زبانش تند است ممکن است اذیت کند ممکن است بزند و فحش بدهد. بله در زندگی آدم با کسانی سر و کار دارد که در نگاه اول ممکن است اصلا از این آدمها خوشش نیاید. از ایشان متنفر باشد. پدر و مادر و همسر و خواهر و برادر ممکن است خوشش نیاید از این ها ولی یک انسان است که همیشه به جای اینکه بدیهای یک نفر را بشمارد و ببیند فکر می کند روی خوبیها و آثار وجودی افراد. نقشی که دارند. فکر کنیم. یک آدمی که عروس گرفته از عروسش دائما تشکر کند. قدردان عروسش باشد. به خاطر نقشی که در سعادت و آرامش فرزندش دارد بازی می کند. یک کسی داماد گرفته دائما از دامادش تشکر کند. حضرت سجاد (علیه السلام) وقتی دامادشان منزل می آمدند به قدری او را تحویل می گرفتند عبایشان را پهن می کردند مرحبا می گفتند. این داماد ناموس ما را پوشش داده ناموس ما را حفظ می کند. این نقش ها خیلی مهم است. برای اینکه بینش ما زیاد شود من توصیه می کنم رفتید منزل این کتاب رساله ی حقوق امام سجاد (علیه السلام) را مطالعه کنید. حق دست و پا و چشم و گوش را ببیند آدم و خیلی چیزهای دیگر. ما وقتی به طور طبیعی نگاه می کنیم به یک چیز باید تشکر کنیم مثلا حیواناتی که اطراف ما هستند همه قابل سپاسگزاری و تشکرند. یعنی نقشی را دارند بازی می کنند در زندگی ما. در خیابان دارد می رود انسان نگاه کند ببیند این کارگری که دارد تمیز می کند آسفالت می کند مامور شهرداری اداره ی آب اداره ی گاز برق شرکت واحد و ... انسان غرق الطاف و زحمات دیگران است. در شهر دارید می روید قبلا این طور نبود. قبلا وقتی برق نبود مردم همین حدودها می رفتند منزل و اگر می خواستند شب ببیایند بیرون چراغ دستشان می گرفتند. من در روستاها زندگی کردم همین طور بود در قدیم بعداز نماز باید چراغ می گرفتی در کوچه ها می رفتی. برقی وجود نداشت. اروپا الان این طور است. ثروتمندترین و پیشرفته ترین کشور اروپایی که آمریکایی هم دهانش آب می شود. مثلا سویس را در نظر بگیرید من چند بار رفتم. ساعت شش و هفت که می شود اجبارا مغازه ها باید تعطیل شود. مغازه حق ندارد فروش کند. مشروب فروشیها و کازینوها و کاباره ها تا صبح هست غیر از آن هیچ مغازه ای حق ندارد. می گویند آقا مصرف برق کشور می رود بالا برو خانه تان. اگر برای خانه خرید نکرده باشی تا ساعت شش غذایی نگرفته باشی و نانی نگرفته باشی این طور نیست که مثل الان در این مملکت 12 شب مغازه باز است و هر چه نیاز است تامین می کنی. سوپرمارکت ها باز هستند. شرکت واحد تا صبح باز است. از این خبرها نیست در پیشرفته ترین کشور دنیا. ثروتمندترین کشور دنیا. پلیس شش و یک دقیقه شود جریمه سنگین می کند. چند برابر پولی که فروش کرده از او می گیرند. باید بسته باشد مغازه. دلم می خواهد فروش کنم. این حرفها نیست. خوش آمدی بروید خانه هایتان. می روی می بینی شهر ارواح است. اینجا ماشالله شبش مثل بهشت است. خیابانش مردمش مغازه ها باز. آباد امنیت می آورد. هر ساعتی بخواهی اتومبیل هست اتوبوس هست. هر ساعتی بخواهی داروخانه هست بیمه هست. تمرین کنیم تا برسیم. این مطلبی که ما در سجده ی زیارت عاشورا می خواهیم بخوانیم مطلب خیلی سنگینی است. یعنی توصیفی بفهمیمش بگوییم حالا مثلا می گوییم خدایا شکر بر رزیه بر مصیبت. اما ما اینجا که نمی خواهیم بیاییم اطلاعات بدهیم. شما هم اطلاعات ذخیره کنید. این ها بار اضافه است برای قبرمان پدرمان را در می آورند. اضافه ی علم گرفتار می کند آدم را. بدبخت می کند آدم. قسی القلب می کند انسان را. ما باید بشویم. ما گرفتاریمان این است که ما فرهنگ شکر را نداریم اصلا. باید تمرین کنیم بگوییم این همسر من بچه های من پدر و مادر خانمم پدر و مادرزنم دیگران چه نقشی در سعادت ما و زندگی ما دارند؟ دیگران را ببینیم و تمرین کنیم و شکر کنیم. تا یواش یواش بتوانیم از مسائل حیوانی در بیاییم. نفس ما توسعه پیدا کند. بعد برسیم به شکرهای انسانی که وظیفه مان هست. این مقدمه ای بود در مورد شکر.