بحث مان در شرح دعایی بود که در هر سه شب از لیالی قدر وارد شده بود امشب هم همینطور. آخرین بخش از دعا را می گویم (وَلاَ آيِساً مِنْ إِجابَتِكَ وَإِنْ أَبْطَأَتْ عَنِّي) امام سجاد علیه السلام، همه مراحلی را که ما امشب باید در فیوضات الهی طی بکنیم در همین دعا، گنجانده اند. آخرین مرحله اش امید است. در فقره قبل عرض کرد: خدایا من را فراموش کار نسبت به ذکر و محبت خودت قرار نده. گفتیم که این مرگ انسان است که یاد خدا و توجه به لطف خدا از انسان دور شود و انسان آن را فراموش کند انسان وقتی یاد خدا و توجه به محبت ویژه ی الهی به بنده اش از ذهنش می رود از دلش می رود دچار تنهایی و غربت می شود. همه ی آدم هایی که اطرافش هستند، ناتوان تر از آن میشوند که بتوانند به او کمک کنند نه همسرش نه پدر و مادرش نه فرزندش و نه خواهر و برادرش و نه دوستانش هیچ کس دیگر به داد دل انسان نمی رسد. اما وقتی که انسان یاد حق تعالی است و یاد مهر و محبت خداوند به خودش است و همچنین یاد خانواده آسمانی و توجه ویژه ی آنها به خودش است همیشه در زندگی اش قوی شاد و مطمئن و محکم و امیدوار و با انگیزه است با نشاط است. در آخرین فقره حضرت عرض می کند که (وَلاَ آيِساً مِنْ إِجابَتِكَ وَإِنْ أَبْطَأَتْ عَنِّي) من را مأیوس از اجابت خودت قرار نده، هر چند که کند باشد این اجابت. دیر به من برسد. خیلی وقتها است انسان دعا می کند و دیر به آن می رسد، اولاً دعا، به هیچ وجه، بی اثر نیست. گاهی وقتها شیطان این را به ما تلقین می کند که من مدتها دعا کردم و از خدا خواستم و خدا هیچ کاری برای من نکرده هیچ اتفاقی نیفتاده امکان ندارد که این اتفاق این طوری باشد چون خداوند اولاً ما ها را بینهایت دوست دارد، بینهایت، بیشتر از خودمان و هر کس دیگری که روی زمین است تک تک ما برای خدا عزیز و ارزشمند هستیم. بارها در قرآن تأکید کرده که به بنده هایم بگو که دوست شان دارم رحمت دارم رأفت دارم به آنها، حتی آن موقعی که با من بد می کنند حتی آن موقعی که با من دشمنی هم می کنند من دوست شان دارم، حتی آن موقع که بغض من را دارند من دوست شان دارم، این خدای مهربان ماست. چون خدا ما را آن گونه که خلق کرده دوست داره، یعنی به بلندای ابدیت و برای جاودانگی ما را دوست دارد نه برای دنیا، رفتارش هم با ما همینطوری است. رفتار خدا با ما براساس یک محبت جاودانه است یک مقطعش دنیاست یک مقطع مهمش ابدیت و بخش جاودانه ی زندگی ماست. وقتی که ما دعا می کنیم همه ی عمر ما، و همه ی امتداد و استمرار ما را خدا دارد می بیند و آن طوری ما را دوست دارد مثل یک پدر و مادر که خیلی چیزها را به بچه هایشان نمی دهند چون بچه هایشان را دوست دارند بچه هایشان را از خیلی چیزها منع می کنند، در حالی که بچه ها دوست دارند آن کارها را انجام بدهند و آن چیزها را داشته باشند اما پدر و مادر چون یک نگاه مستمر ده ها سال به بچه اش دارد، بچه هایش را در خیلی جاها محروم می کند محدود می کند بچه بعداً بزرگ می شود خودش می فهمد. خوب بچه ها به طبع بچگی شان دوست ندارد به مدرسه برود شما کدام تان، والدین تان اجبار نمی کرد یا مدرسه اجبار نمی کرد درس می خواندید، هیچ کدام ما اگر اجبار بالا سر مان نمی بود درس نمی خواندیم. به زور از خواب بیدارمان کردند به زور لباس پوشاندن به زور مدرسه و تکلیف و هر چیز بود. اگر به دلخواه ما بود نه مدرسه می رفتیم و نه تکلیف انجام می دادیم. اجبار کردند الزام کردند ما الان لذتش را می بریم و از آنها متشکر هستیم که ما را الزام کردند به این کارها. خداوند مهربان است یک، غنی است یعنی فقیر نیست غنی مطلق است. هر چقدر عطا بکند، ببینید در دعای افتتاح اینها همه حل می شود برای ما (لا یرد سائل) سائل خودش را خدا رد نمی کند اصلاً. یک کافر هم بگوید خدا، خدا می شنود، هیچ کس را رد نمی کند سائل خودش کسی که درخواست ازش دارد را رد نمی کند. (ولا یزیده کثرت العطائه الا جودا و کرما) خداوند هر چی بیشتر می دهد، مهربانی اش جودش و کرمش بیشتر می شود از نعمت خدا چیزی کم نمی شود. رحمت خدا مثل علم و دانشی است که ما به دیگران یاد می دهیم، هر چقدر به دیگران یاد می دهیم علم و دانش خودمان بیشتر می شود خدا یک رحمت و نعمت محدود ندارد که اگر بدهد کم شود بنابراین چیزی از او کم نمی شود. ( لا تنقصک الموهبه و لا تضرک المغفره) هیچ چیزی به خدا کم ضرر نمی زند اگر بخواهد به ما بدهد یا اگر بخواهد ما را ببخشد ضرری نمی بیند. نه کم می شود اگر بخواهد بدهد و نه بخواهد ببخشد خدا ضرر می کند. غنی است کریم است مهربان است. بخیل نیست. خوب پس چرا ندهد اگر ما بخواهیم.
بنابراین وقتی که شما دعا می کنید حتماً دعای شما اجابت دارد گاهی وقتها موانع شخصی و داخلی دارد که خودمان هستیم که باید برطرفش کنیم ربطی به خدا ندارد خودمان موانع اجابتیم. ولی خدا می گوید اگر من به شما ندهم و اگر مانعی سر راه این باشد و ضرری باشد چون ما خیلی وقتها از خدا چیزهایی را می خواهیم، آرزو می کنیم نذر می کنیم دعا می کنیم که به آن برسیم، بعد که به آن برسیم می گوییم غلط کردیم خدایا کاشکی نمی خواستیم. دیگر شما نگاه کنید بهترین و عزیزترین نعمت دنیایی نعمت زندگی و ازدواج و همسر، الان از 5 تا ازدواج ما 4 تایش پشیمان می شوند. حالا اینها نذر و نیاز کردند که به همسر برسند رسیدند می گویند خدایا ترا خودت از ما بگیرش این را. می گوید ترا حضرت عباس. خدایا از ما بگیر این را. غلط کردیم ما این را خواستیم پشیمان شدم. یا تحصیلات، یا خیلی از شغل ها، یا خیلی از چیزهایی که انسان دارد بلای جان انسان است ما نمی فهمیم واقعاً خیلی وقتها فکر می کنیم به نفع ماست یقین هم داریم اصرار هم می کنیم نذر و نیاز هم می کنیم دعا هم می کنیم بعدش پشیمان می شویم. می گوییم خدایا کاشکی، نمی دادی. کاشکی به حرف ما گوش نمی کردی. واقعاً ما مصلحت خودمان را خیلی وقتها نمی فهمیم. خوب خدا می گوید من یک جاهایی ضرر دارد برایت به تو نمی دهم یا تأخیر می اندازم بعداً که ظرفیت پیدا کردی، ضررش دفع شد به تو می دهم یک. یا یک چیز بهتر حتماً در دنیا به تو می دهم اگر این را ندادم. جایش یک چیز بهتر می دهم. این دو مورد. سوم: یک چیز جاودانه و ابدی برای آخرتت می گذارم به تو می دهم. امام صادق می فرماید: روز قیامت شخص وقتی که در ازای دعا های اجابت نشده اش از خداوند پاداش می گیرد، و می فهمد اینها بخاطر دعاهایی بوده که اجابت نشده می گوید خدایا ای کاش هیچ کدام از دعاهای من را در دنیا اجابت نمی کردی و الان به جایش به من می دادی که نیاز دارم. نیاز جاودانه دارم. ما خیلی وقتها جاودانگی خودمان را فراموش می کنیم من نیاز ابدی الان دارم کاشکی الان نگهش می داشتی الان به من می دادی. بنابراین اصلاً ما دعای خنثی نداریم بگوییم ما دعا کردیم بی نتیجه بود. چند سال است دارم از خدا فلان چیز را می خواهم خوب این چند سال برای تو یک عالم بینهایت پاداش ذخیره شده. اگر هم نداده دست خالی برت نگردانده. یا در دنیا یک چیز بهتر می دهد یا برایت ذخیره کرده ضرر نکردی تو که می گویی من چند سال نذر کردم نیاز کردم، هنوز نرسیدم، همه اش هم مال خودت است به خودت هم بر می گردد چیزی هم از دستت نرفته لذا دعا هرگز تلف شده و ساقط شده و بی فایده نیست. چون شما از کریم می خواهید کریم هم هیچ وقت هیچ کس را دست خالی بر نمی گرداند. پس این یک نکته.
نکته بعد در مورد اصل دعای خودتان، این را هم می گوید ناامید نباشید. (وَلاَ آيِساً مِنْ إِجابَتِكَ وَإِنْ أَبْطَأَتْ عَنِّي) اگر دعا کند است طولانی است حالا به تو نمی رسد نگو بابا ما که داریم چند سال می گوییم سرد نشوید از دعا کردن شل نشوید از دعا کردن. (وَإِنْ أَبْطَأَتْ عَنِّي) اگر بطی باشد کند باشد جریان اجابت، شما دعا کنید چون شما بالاخره از خدا طلبکار می شوید بابت هر بار که، ببین یکی از چیزهایی که لذت دعا را خیلی بالا می برد، این است که تو دائماً از خدا طلبکار می شوی. یعنی خدا خودش را بدهکار کرده، و الا ما که طلبکار نیستیم از خدا، ما وجودمان هم از خداست، هیچ چیز نداریم در ذات خودمان که بخواهیم از خدا طلبکار شویم. کسی حقی گردن خدا ندارد، اما خدا می گوید من چون کریمم، شما هر چی از من بخواهید از من طلبکارید. بنابراین از یکی از چیزهایی که لذت ذکر و دعا را بالا می برد این است که شما دائماً در حال دریافت هستید، دریافت هایی که یا می بینید و لمسش می کنید و در حال فعل به شما می رسد یا ذخیره دارد می شود برایتان. بنابراین خستگی در دعا معنا ندارد. مگر آدم نادان باشد، بی اعتقاد باشد، بی معرفت باشد که بگوید بابا دعا چیست، من الان برای چی دعا کنم. لذا در روایت داریم، با معرفت ترین انسانها، نسبت به خدا کسی است که بیشتر دعا می کند. دستش بالاست دعا می کند هر چقدر سطح معرفت انسان بیشتر باشد دریافت بیشتری از غیب و از بی کران می کند. چون خودش می خواهد بیکران بشود. در ذات انسان قوه ای است که می خواهد انسان را بینهایت بکند. ما ظرفیت بینهایت داریم باید جذب بینهایت داشته باشیم کسانی که جذب محدود دارند به محضی که می میرند دچار غصه و حسرت دردناکی می شوند می گویند این همه ما در دنیا وقت داشتیم که دریافت کنیم و بیخود عمرمان را تلف کردیم و دریافت نکردیم. شما زندگی نامه اهل بیت را نگاه کنید زندگی نامه پیامبر و ائمه و فاطمه زهرا را نگاه کنید ببینید که چقدر در خلوت دست شان بالا بوده و صرف دعا بوده. چون این دعا دائماً دریافت می کند انسان. دعای تان را در هر 5 جهت باشد یعنی جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلانی، و فوق عقلانی، همه اش را بخواهید. همه چیز بخواهید. اما نگویید بی اثر است بی نتیجه است ناامید نباید باشید، ناامید نباشید از اجابت. شما به هر وقت که دعا می کنید دریافت دارید. هر وقت که دعا می کنید به شما می رسد. جدای از این که خوب کفارات گناه است از اصل اجابت قشنگ تر خود انسی است که انسان با خدا دارد. شما نگاه کنید یک نفسی که در روز بارها بارها با خدا انس می گیرد با خدا رو در رو می شود، با خدا حرف می زند این نفس چقدر معطر، نورانی، مهربان و بزرگ می شود.
اشیاء تمام اشیائی که خداوند آفریده شعور دارند فهم دارند، درک دارند و دریافت دارند. شما در همان مولکول آب دیدید وقتی که اسم الله را می آورند سلول های آب کاملاً منسجم و زیبا هستند وقتی اسم شیطان برده می شود سلولها کاملاً می ریزند به هم. منظم می شوند. اشیا چون ظهورات خود خدا هستند خداوند ظهور بی شعور ندارد اصلاً. نفس ما بدن ما روح ما هوش ما سلول های بدنی ما قلب مغز ما همه اش همین سلولهاست همه اش فهم دارند. ببینید شنیدن یاد خدا و نام خدا یک سازندگی دارد رو در رو شدن نفس شما با خدا یک سازندگی دیگری دارد. این کجا انسان، اسماء متبرکه را ببیند و بشنود که یک تحول در وجودش حسش و تمام قوای وجودش، اتفاق می افتد و این کجا، ذات شما با حق تعالی حرف بزند مستقیم. با رب العالمین حرف بزند. یک کسی روحش می شنود راجع به خدا یک تحولات قشنگی پیدا می کند یک کسی خودش رو در رو با خدا می ایستد و با خدا با ضمیر مخاطبی تو حرف می زند می گوید (ایاک نعبد و ایاک نستعین) تو را تو را، وقتی می گوید تو، تمام هستی تو، و ذات تو، با حق تعالی روبروست با ذات الله روبروست خیلی نفس قدرت و شرافت پیدا می کند مگر این که ما کور باشیم و معرفت نداشته باشیم که حالا ما نماز خواندیم اثری نداشت. حواسمان باید باشد که اگر ما به معرفت برسیم در یک رو در رویی چند دقیقه چقدر انسان قدرت و انرژی پیدا می کند.
بنابراین، دعا، مهمتر از خود اجابتش انس و علاقه و رفاقتی است که بین انسان و خدا ایجاد می شود دوستی است و عشقی است که بین انسان و خداوند ایجاد می شود این از همه چیز مهمتر است این خیلی بد است کسی بگوید من سالها در خانه خدا ناله کرده گریه کردم هیچ چیز نشد زشت است این، این مال یک آدم کوچولوست که این جوری حرف می زند. چون خود خدا می گوید بدون اجازه و دعوت من نمی توانید با من حرف بزنید. پس اگر سالها در خانه من ناله کردی من خودم راهت دادم و دوست داشتم که سالها دَرِ خانه من باشی با من حرف بزنی، (یا من ذکره شرف لذاکرین ای کسی که یادش مایه ی شرافت یاد کننده است). یادکننده قیمت پیدا می کند شرفت پیدا می کند. اصالت پیدا می کند شخصیت پیدا می کند ناب می شود وجودش وقتی اسم خدا را می برد، شما هر چقدر اسم خدا را می برید وجود شما تلألؤتر و نورانی تر می شود. الان متوجه اش نمی شود انسان وقتی وارد برزخ می شود متوجه می شود لذا این شرافت چیزی نیست که کسی بگذرد از آن و از دستش بدهد. ولو اجابت هم نشود. اجابت هم نشود خدا می گوید هر چه را که به تو ندادم جاودانه بهت می دهم. پس ما در دعا یک غنیمت است دعا. یک فیض عظیم است دعا، (الدعا مخ العباده) مغز عبادت، مخ عبادت، دعاست. که افراد جمع شوند دست به کار شوند پیش خدا به آسمان. نه فقط ماه رمضان و شبهای قدر، بلکه عادت کنیم فرهنگ دعا را در خانه و در زندگی مان رواج بدهیم. ساعت هایی دقایقی را خلوت کنیم با حضور و با معرفت و با فهم دست مان را ببریم به درگاه الهی بالا و بگوییم یا الله من هستم خدایا من بنده ات. دعا کنیم واقعاً. نکته ی بعد این که هیچ وقت از اجابت مأیوس نشویم. گاهی وقتها تأخیر می افتد. از دعا مأیوس نشویم. از شدن مأیوس نشویم. امشب شب بیست و سوم است دیگر، ما از این شب قشنگتر در طول سال نداریم دیگر. در رحمت الهی باز است نگاه رحمت و مهربانی خدا باز است کوچک نگیریم اگر کسی کوچک دعا کرد کم دعا کرد، کم خواست خدا را کوچک کرده. خدا بنده ای را دوست دارد که از او دائماً بخواهد و چیزهای بزرگ و بالا بخواهد. خدا میگوید شما هر وقت از من یک چیزی را بخواهید من بالاتر از آن را قبلاً به شما دادم. من خودم را به شما دادم. من خلوت خودم را به شما دادم، من انس خودم را به شما دادم، من محضر خودم را به شما دادم. من محمد و آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم را به شما دادم. من اصل و ریشه ی شما را روح شما را از نور اهل بیت خلق کردم از این بزرگتر چیزی می خواستید برای یک بشر ممکن است؟ من شما را آفریدم تا شما در سیر تکاملی و تربیتی و رشد خودتان به مقام اهل بیت برسید از این بالاتر می خواستی بهت بدهند. من یک کاری کردم که تو وقتی وارد قیامت شوی شبیه خود من هستی. مثل خود من خلق می کنی. نامه که یادتان نرفته، خواندم اینجا برایتان، نامه ای که خدا در بهشت می دهد ان شاءالله چیست؟ (من الحی القیوم الذی لا یموت الی الحی القیوم الذی لا یموت) از زنده ی پایداری که هرگز نمی میرد به زنده ی پایداری که هرگز نمی میرد. چی می خواستی خدا بهت بدهد بیشتر از این. حالا هر چی شما بخواهید می گوید من قبلاً همه چیزش را به تو دادم. اگر هم بخواهی بگو خدایا من می خواهم رشد بیشتری پیدا کنم می خواهم در همین مسیر حرکت کنم می خواهم در مسیر خلقتم حرکت کنم می خواهم کمال داشته باشم. ببینید من یک روایت بخوانم برایتان از امیرالمومنین علیه السلام چقدر زیباست. (قربان امیرالمومنین علیه السلام برم من الهی ما فدایش شویم جان ما به فدای امیرالمومنین پدر بسیار بسیار و بینهایت مهربان ما) ببینید (کل لما ترجوا ارجا منک لما ترجوا) نسبت به چیزی که امید نداری امیدوارتر باش، از چیزی که به آن امید داری. آن چیزی را که می گویی نمی شود، آن چیزی را که می گویی نه این شدنی نیست. این طوری نمی شود فکر نمی کنم، آنی که می گویی نمی شود را بیشتر امید داشته باش تا آنی که می گویی این می شود این ممکن است. انسان وقتی می خواهد در خانه خدا می رود میگوید خدا می دهد زود، می تواند. یک موقع یک چیزهایی است می گوید فکر نمی کنم خدا، خدا را کوچک می کند. ما یک رفیقی داشتیم، دو نفر بودند، یکی شان رفته بود در بیابان های قم، وسط این بیابان ها در کویر قم به او گفته بودند اینجا بیایید بیابان بزرگی یک قطعه زمین را در نظر گرفته بودند گفته بودند این صد متر مال توست، اصلاً زمین شهری نیست که صد متر زمین باشد در خیابان اینجاست خیلی قیمت دارد. ما در مشهد بودیم یا در سوریه بودیم، یک سالی، خیلی سال پیش، دوست ما گفت که یک توسلی کنیم ان شاء الله از امام رضا بخواهیم گفت ما یک قطعه زمین داریم می خواهم بفروشمش می توانی برای ما آبش کنی، به این یکی از این دوستان مان که کار ساخت و ساز داشت گفت حالا برویم ببینیم توسل می کنیم به امام رضا خود امام رضا کمک میکند بعد آمده بودند رفته بودند بیابان های قم، این که می خواست بسازد چشمش خورد به این بیابان و این زمین که داستان مال زمان صدام است که ما رفته بودیم سوریه و کربلا. آن موقع این بیابان بود هنوز هم که من رفتم یک بیابان است یعنی ساخت و سازی صورت نگرفته آنجا. این گفته بود که می آیم ان شاءالله از امام رضا کمک می گیریم و زمین را می فروشتیم. صد متر وسط یک بیابان همینطوری فروخته بودند. هنوز هم زمین های این طوری است این زمین را دید یک ذره فکر کرد و گفت سید فکر نمی کنم امام رضا بتواند این کار را بکند ابالفضل را هم صدا کنید بیاید. حالا بعضی ها اینطوری هستند می گویند، خدا نمی تواند باید، گفته بود خدا که علی یارش است. می گوید فکر نمی کنم خدا بتواند. فکر نمی کنم بشود در زندگی. فکر نمی کنم من به همچین آرزویی برسم. این خیلی بد است آدم خودش را کوچک بگیرد خدا می گوید بابا من کل دنیا را به عشق تو خلق کردم. تو ناامید نباش، تو خودت را کوچک نبین خیلی از شما چیزهایی دارید که یک زمان خوابش را هم نمی دیدید در خواب من به آن می رسم یا نمی رسم. الان دارید و بهترش را هم دارید. حضرت می فرماید: (کل لما لا ترجوا ارجا منک لما ترجوا) نسبت به چیزی که امید نداری بیشتر امید داشته باش تا چیزی که امید داری چرا؟ چون تو وقتی که امید نداری، خودت را تنها حس می کنی. اما وقتی خدا کنارت باشد. موسی چی گفت، موسی زمانی که رسیده بودند به دریا، دریا باز نشده بود که، گیر کرده بودند، از این طرف هم فرعون رسید، افتادند در محاصره، ببینید چقدر اذیت دارد، بنی اسرائیل را فراری داده، حالا خوردند به دریا، از یک طرف دریاست نمی توانند کاری بکنند، از یک طرف هم پشت شان فرعون با لشکرش دارد می آید که اینها را بکشد. همه گفتند نابود شدیم. موسی فرمود (ان معی ربی سیهدین) من یک پروردگاری دارم یک خدایی دارم خودش کمکم می کند. درست جایی که خیلی در فشار هستی. علی علیه السلام فرمود: (عند تناه الشدّه یکون الفرج) فرج آنجایی است که کارد به استخوان تان می رسد. هر وقت کارد به استخوانت رسید از همه جا ناامید شدی تازه اول امیدت است. هر جا از همه جا جواب منفی گرفتی تازه می گویی خوب، الان دیگر جای فرج است و واقعاً هم فرج می رسد. اگر خودت را در نظر می گیری بله خوب آدم می گوید نمی شود، ولی تو خدا کنارت است اهل بیت کنارت است. تو کنارت نمی بینی اینها را. اگر نداری پس نمی بینی شان، هستند آنها هم می گویند شما ما را ببینید کنار خودتان ما هستیم. اگر کسی گفت یا علی به امید خدا به امید خدا یعنی من به تنهایی نمی خواهم بروم جلو، به امید خدا دارم می روم. اصطلاحی که در زبان مردم است به امید خدا ان شاءالله، برو ان شاءالله این خیلی قشنگ است به امید خدا، اگر می روم به امید خدا می روم. خدا به موسی می گوید (ما هی بیمینک) این چی است در دستت؟ می گوید: (هی عصای) این چوب است می گوید پرتش کن، به امید خدا پرت می کند می شود اژدها. من یادم است در جبهه یک زمانی عراقی ها یک جایی محاصره کرده بودند بچه ها را بچه ها اسلحه هم نداشتند مانده بودند چه کار کنند، گیر کرده بودند، این ها سه چهار تا آفتابه گرفتند طرف عراقی ها، عراقی ها همه اسلحه شان را انداختند پایین تسلیم شدند. همین با آفتابه. یعنی آنجایی که تو امید نداری، امیدت را از دست نده، یک چیزی یک کاری می کند. این خداست، فقط برای موسی چوب و و عصا را اژدها نمی کند برای ماها هم این کار را می کند. و کرده خیلی وقت است کرده. یک ذره زندگی تان را بررسی کنید. برای همه این کار را می کند. شما با امید من با توکل با توکل، با توکل به من با امید به من با تکیه به من، من را وکیل خودتان بکنید (نعم المولی و نعم الوکیل) به من تکیه کنید من را وکیل خودتان قرار بدهید. چوب تان را بیندازید ببینید من اژدهاش می کنم یا نه. حالا حضرت داستان تعریف می کند، اول قاعده را می گوید، (کن لما لا ترجوا ارجا منک لما ترجوا) نسبت به چیزی که امید نداری اتفاقاً بهتر امیدوارتر باش تا آنی که امید داری. ما همیشه از جایی که فکر نمی کنیم خدا به ما روزی می رساند. برای همین در روایت داریم، حالا یک دعا یادتان بدهم بد نیست، کوتاه است، می گوید هر وقت یک جایی گیر کردید، بگویید (اللهم صل علی محمد و آل محمد) این که اسم اعظم است همه جا کار می کند، «اللهم صل علی محمد و آل محمد و اجعل لی (قرار بده برای من) من امری ( در کار خودم) فرجاً و مخرجاً (یک فرج و نجاتی قرار بده) و ارزقنی (روزی ام را برسان) من حیث احتسب (از آنجایی که فکرش را می کنم) و من حیث لا احتسب (و از آنجایی که فکرش را نمی کنم)». اصلا از آنجایی که گمان نمی کنم تو خودت حلش کن. ببین چقدر قدرت می دهد به آدم این. یعنی خدایا راه بسته نیست، این طور نیست که بگویم فقط این اتفاق ممکن است بیفتد. نه خیلی اتفاق های مختلف ممکن است بیفتد. همین بانویی که از شاگردهای ما هست بانوی ژاپنی، این خانم شیعه می شود با یکی از بچه های ایرانی. آقا محسن ما. آقا محسن ابراهیمی اینها با هم چت می کردند، او در ژاپن این در اینجا، آن دختر شیعه در آنجا، این اینجا، مبادلات می کردند. چند سال طول کشیده حالا اینها به همدیگر علاقه پیدا کردند او می خواهد بیاید ایران با این ازدواج کند دختر، نمی تواند بدون ویزا خوب دقت کنید، بدون ویزا، بدون پاسپورت، فقط سر یک قراری پا می شود می آید فرودگاه، یک روز تعطیل هم که آنجا اصلا کسی به کسی نبوده، می آید در فرودگاه می ایستد می گویند کجا می روی می گوید ایران، می گوید ویزایت کو، می گوید ندارم. داستان قشنگی است این. بعد از 7- 8 سال بیاید ایران به هم برسند ازدواج کنند. شروع می کنند هر دوی شان به دعا کردن، او می گفت من نشسته بودم در ایران که او پرواز کند می دانستم که ویزا هم ندارد گفتم خدایا خودت. گفت من یک کار خیری در راه کردم به یک پیرزن مریضی را بردم رساندم یک جایی، بدون طمع هم بود. عادتم است. گفت آن دعایم کرد گفت مشکل تو حل می شود. ناباورانه اصلا وقتی فکرش را نمی کردند اجازه می دهند بیاید سوار هواپیما شود بیاید ایران بدون ... امکان این است آیا می شود؟ شده. آن چیزی که امید نداری بیشتر امیدوارش باش از آنجایی که فکرش را نمی کنی خدا خیلی روزی ات می دهد. به خدا بگو، خدایا من یک چیزهایی فکر می کنم یک امیدهایی دارم ولی تو از آنجایی که من اصلاً فکرش را نمی کنم به من بده. برای آنجایی که امید دارم تلاش می کنم، ولی برای چیزی که امید ندارم تو از آنجا هم روزی من را بده. حالا ببین حضرت علی داستانش را تعریف کنم برایتان، می فرماید که چرا امیدوار باشید، (فان موسی بن عمران خرج یقتبس اهله ناراً فکلم الله عزوجل فرجع نبیا) موسی گیر کرده توی بیابان گفت من بروم زنش هم باردار، هوا هم سرد، گفت بروم یک آتشی را دید گفت یک ذره آتش بیاورم شما گرم شوید رفت آنجا کلیم الله شد. فکرش را می کرد؟ پیغمبر شود و پیغمبر شد. (و خرجت ملکه السباء فاستعلمت مع سلیمان) ملکه ی سبا که دشمن بود طرف مقابل حضرت سلیمان بود خروج کرد، اما اتفاقی که افتاد، این شد که تا سلیمان را دید مسلمان شد تازه به همسری پیغمبر خدا هم درآمد. خیال جنگ داشت. او یک مملکت داشت این یک مملکت دیگر بود. به اینجا رسید. حالا این پیغمبر بوده او هم ملکه ی سبا بوده. حالا بدتر از اینها چی، یعنی اینها که خوب بودند. (وخرج فرعون یطلبون العزه للفرعون فرجع مومنین) ساحران روزی که قرار شد به جنگ موسی بروند برای جنگ با موسی از خانه شان آمدند بیرون، و خودشان می گفتند که ما داریم برویم که کاری بکنیم که عزیز فرعون شویم برای عزت در نزد فرعون رفته بودند ولی وقتی رسیدند به موسی توبه کردند و همه شان مسلمان و مومن شدند. آن هم مؤمنانی به چه درجه، که وقتی فرعون گفت می کشم تان، تکه تکه تان می کنم، به صلیب می کشم تان، دست و پایتان را به خلاف قطع می کنم، به خلاف خیلی وحشتناک است یعنی دست راست با پای چپ، یا پای راست با دست چپ را قطع می کرد. همه گفتند هر کاری می خواهی بکنی بکن. (انما تقی هذه الحیاه الدنیا) هرکاری می خواهی بکن بکن این دنیاست، دیگر ما مؤمن شدیم. ما ایمان آوردیم به موسی. رفته بودند عزیز فرعون شوند، دشمن فرعون شدند و عزیز خدا شدند. دیگر ما از سحره بدتریم؟ که به جنگ پیغمبر خدا رفته بودند. نه. لذا هیچ وقت انسان نباید در زندگی امیدش را از دست بدهد. بگوید نمی شود. مطمئن باشید یک جاهایی که خیلی از عزیزان هستند که اگر من بگویم بیایند بالا صحبت کنند من فکر می کنم روزهای زیادی شما خاطره دارید به ما بگویید، به ما بگویند ما یک زمانی فکر می کردیم که قرار است به چه چیزهای کوچولویی برسیم و اصرار می کردیم و خدا چه چیزهای بزرگی به ما داد. ما چه اندیشه های کوچولویی داشتیم مربوط به مسائل جمادی و گیاهی و حیوانی خدا چه چیزهای بزرگتری به ما داد. خودش را به ما داد اهل بیت را به ما داد آسمان را به ما داد امام زمان را به ما داد غیب را به ما داد دنیا به ما داد بهتر از دنیایی که فکرش را می کردیم.
بنابراین امشب که شب اجابت دعاست وقتی می خواهید دستان تان را بالا ببرید خدا به دلهایتان نگاه می کند که واقعاً شما شک دارید یا واقعا دارید حرف می زنید. سفت و محکم از خدا خواسته هایتان را بخواهید. دنیایی و آخرتی. فرقی نمی کند امام صادق می گوید با یقین و با معرفت بخواهید تا خدا به شما بدهد. بگو خدایا من می شناسمت دوستت دارم می بینمت معرفت به تو دارم می دانم اجابت می کنی با امید در خانه ات آمدم. ان شاءالله خداوند تبارک و تعالی به ما توجه ویژه بکند ان شاءالله. ما در راستای فعالیت های مهدوی که داریم ان شاءالله و وظیفه ای که در راه فعالیت های فرهنگی داریم و برطرف کردن موانع ظهور یک سلسله کارهای تبلیغی داریم برای روز قدس و عید فطر و بعد از آن احتیاج به عزیزانی داریم که برای روز قدس ...والحمدلله رب العالمین.