خوب بحثمون در زیارت عاشورا به قدم صدق رسید، درباره ی قدم صدق این نکته را عرض کردیم که ما باید اگر ادعایی داریم، سختی داریم، درخواستی داریم، دعایی می کنیم، عمل ما و قلب ما آن را تأیید بکند، یعنی اگر ادعای محبت می کنیم، ادعای مودّت می کنیم درخواست این را می کنیم که خداوند روزی ما را بکند انتقام ازسیدالشهداء را، و بعد هم این دشمنان را دشمنان خودمان می دانیم، اگر به حضرات عرض می کنیم که ما می خواهیم در دنیا و آخرت با شما باشیم، اگر می گوییم که ما می خواهیم آن مقامی که شما دارید به آن مقام برسیم، صادق باشیم در این گفتار، مثل کسی نباشیم که بگویید من آرزو دارم یک عالم بشوم یا یک ورزشکار بشوم، یا یک هنرمند بشوم، اما حاضرنباشد معونه های آن را بپردازد، حاضر نباشد تلاش های خاص و ویژه برای رسیدن به آن هدف را انجام بدهد، خوب این صادق نیست، این فقط یک ادعا دارد، فقط یک درخواست است، یک هوس است، یک آرزو است، اما صدقی در این ادعا برایش وجود ندارد، امام رضا (علیه السلام) درباره ی کسی که فقط آرزو دارد اما حاضر نیست تلاش متناسب با آرزویش را بکند، تعبیر عجیبی دارد، تعبیر تکان دهنده ای است، می فرماید که: «من سئل الله التوفیقه وَ لم یَجتهِد فَقَدِ استهزء بنفسهِ» کسی که از خدا موفقیت را می خواهد، اما حاضر نیست سخت کوشی وتلاش بکند، این خودش را مسخره کرد، اما ایشان کلمه سعی را نمی آورد، نمی گوید « وَلَم یسعی» می فرماید که: «وَلَم یَجتهدِ» یعنی سعی نه، برای رسیدن به هدف به نصف سعی کافی نیست، بلکه سخت کوشی لازم است، یعنی تلاش فراوان و مناسب با هدف، قرآن می فرماید: «مَن أرادَ الاخرةَ و سعی لَها سعیها» در سوره ی اسراء هرکس آخرت را واقعاً بخواهد وسعی آخرتی کند، سعی لها، سعی کند برای آخرت، سعیها، سعی که تناسب با آخرت دارد، بله این جور افراد سعی شان مشکور است، « کان سعیهم مشکورا» اما نه اگر بگوییم من آخرت را می خواهم اما سعی هم بکنم، اما سعی مناسب آخرت نکند به درد نمی خورد، مثل یک نفرمی خواهد درکنکور قبول شود سعی هم می کند، این همه کسانی که از کنکور رد می شوند آدم هایی نیستند که تلاش نکنند، شاید یکسال تلاش کردند ولی در کنکورهم قبول نشدند، چرا در کنکور قبول نشدند، چون سعی شان نسبت به قبولی در رشته ای که می خواهند یا نسبت به خود حتی ورودی دانشگاه مناسب نبوده، سعی کردند، وقت گذاشتند، تلاش کردند، کلاس رفتند، جلسه رفتند، از مغزشان کار کشیدند، شب بی خوابی کشیدند، اما خوب به هر حال مناسب نبوده سعی شان، تناسب با هدف نداشته، این سعی ها به نتیجه نرسیده، ما اگر که بخواهیم مقام انسانی را طی بکنیم، بخواهیم به آخرت برسیم، بخواهیم به اهل بیت برسیم، بالاتر از آخرت اهل بیت هستند، با اهل بیت باشیم، باید به تناسب این اردوگاه به تناسب این حزب، به تناسب این اهل بیت ما اهل تلاش باشیم، وإلا مشمول همان فرمایش امام رضا ( علیه السلام) می شویم، که«من سئلَ الله التوفیق ولم یجتهد فقد ستهزء بنفسه» کسی که موفقیت را از خدا می خواهد اما سخت کوشی نمی کند، خودش را مسخره کرده، «فقداستهزء بنفسه» بنابراین جوری باشد که ما زیارت عاشورا می خوانیم درحالیکه داریم خودمان را مسخره می کنیم، ونعوذ بالله، چون داریم با امام حسین و خداوند سخن می گوییم این حرف مسخره کردن خدا و امام حسین هم باشد، این خیلی بد است، که ما وقتی داریم با امام حسین صحبت می کنیم، زیارت می خوانیم، ادعا هایی داریم درخواست هایی داریم باطناً داریم خودمان را مسخره می کنیم و نعوذبالله ممکن است خدا را مسخره بکنیم، یا امام حسین را مسخره بکنیم، پس باید صادق باشیم، صدق داشته باشیم، در مورد صدق یک نکته خیلی مهمی را من خدمت شما عرض بکنم، ببینید ما یک بحثی در اخلاق داریم، که خیلی این در اخلاق مهم است، جزء مسائل پایه ای است و آن نفی دروغگویی است، دروغ از گناهان کبیره شمرده اند و فرمودند که کلیدهمه بدی ها است، دروغی که مفسده دارد، مضر است، دروغی که جزء گناهان کبیره است، شما اگر بروید در کتاب ها مطالعه کنید، در ادعیه، عذر می خواهم در کتاب ها، در احادیث، نگاه کنید، در مرد دروغ می بینید که تمام آن چیزهایی که در مورد دروغ گفته شده و آن همه گناهش بزرگ است و جزء گناهان کبیره است، که از زنا بالاتر است، که از شراب بالاتر است، گفتند مؤمن ممکن است شراب بخورد، حضرت فرمود، نعم، ممکن است زنا کند، «هل یزنی» گفت نعم، ممکن است مؤمن آلوده شود، فرمود که: دروغ می گوید مؤمن، فرمود، لالا، والله لا، قسم خورد حضرت، که نه مؤمن امکان ندارد دروغ بگوید، یعنی مؤمن اگر دروغ بگوید، حضرت می فرماید که آن موقعی که دارد می گوید دیگر مؤمن نیست، اینقدر این مسئله مهم است، صدق، حالا شما نگاه کنید این همه تأکید در موردی که کسی دروغ نگوید، دروغگو نباشد و صداقت داشته باشد، این ها در رابطه با بندگان خدا است، یعنی اینکه همه بحثی که در مرد دروغ گفته شده، چه وچه، در مورد بندگان خدا است، حالا سؤال، دروغ گفتن به خدا بدتر است یا نه بندگان خدا، بله، به کدامشان بدتر است، به امام حسین بدتر است، آدم به امام حسین (علیه السلام) دروغ بگوید، به امام زمان دروغ بگوید، خوب این خیلی زشت تر است که انسان به حق تعالی دروغ بگوید و به ائمه دروغ بگوبد جالب اینجا است که ما در حالی دروغ می گوییم که اینها شاهد قلب ما هستند، ناظربرما هستند، ما هیچی مخفی از آن ها نداریم، برای همین هم در زیارت عاشورا، چون عرض کردم، هیچ زیارتی به اندازه ی زیارت عاشورا در ادعیه ما نداریم، به ندرت شما دعاهایی پیدا می کنید که به اندازه ی زیارت عاشورا یک کسی را بالا برده باشد و هدف مند کرده باشد زندگی یک نفر را، به او شیوه زندگی، هدف گذاری زندگی، همه چیز را در زیارت عاشورا مشخص کرده باشد، همین جوری است، چون خیلی مسئله مهم است، درخواست ها خیلی درخواستهای ویژه ای است، عرض کردم درخواست ها در زیارت عاشورا ، درخواست های انسانی است، اصلاً ما به هیچ وجه از زمین و طبیعت در زیارت عاشورا، خبری نداریم، از دنیا خبری نداریم، از جنسیت و زن و مرد و خواسته های طبیعی خبری نیست، زیارت عاشورا ملاقات فرزند حقیقی سیدالشهداء با سیدالشهداء است و همه خواسته ها پیرامون ارتباط فرزند و پدرش است و فرزند و ائمه (علیه السلام) است، چون اینقدر مهم است، لذا می بینی دوباره مسئله صدق آمده، «ان یثبت لی قدم صدق » در سجده می خوانیم «و ثبت لی قدم صدق» یعنی من راست بگویم واقعاً دارم این درخواست ها را می گویم، راست بگویم، ولی خوب چون راستگویی هم یک کار سختی است واقعاً، کار هرکسی نیست که وقتی دارد با امام حسین حرف می زند و این ادعاها را می کند، راست بگوید، لذا توفیق را از خدا می خواهیم، اینجا است که توحید به داد آدم می رسد که « لاحول ولا قوة الاباالله»« ایاک نعبد و ایاک نستعین» از خودت کمک می خواهیم، خدایا خودت با ما صدق بده، خودت به ما صدق بده و قدم ما را راست بگردان، من یک مثال بزنم، مثال خوبی است، به این نکته توجه بکنید در یکی از عملیات ها، قبل از عملیات من یکی از همین رزمنده ها را دیدم، آن موقع شاید ایشان سنشان هجده سال بود، آن موقع ها هجده سال اش بود، این یک غمی در چهره اش بود، همیشه حزنی، غمی در چهره اش بود، در گردان ما بود، اوهم تخریب چی بود، چند تا عملیات هم کرده بود، انصافاً هم خوب در عملیات های قبلی هم من از او دیده بودم، خیلی شجاعانه و دلیر در میدان بود، یعنی من اصلاً از این جوان هیچ ضعفی ندیدم، ولی این در دلش یک حزنی داشت، این ما هم نمی توانستیم سؤال کنیم که خوب حالا مثلاً غصه اش چیست، حزنش چیست، شب عملیات، عملیات رمضان تمام شد و ما آمدیم رفتیم غرب، سومار، برای عملیات مسلم بن عقیل، در شناسایی ها هم می آمد، در شناساییها هم رشادت به خرج می داد، ولی باز این حزن در دلش بود، شب عملیات که شد، رفتیم ما عملیات، رفتیم عملیات و بعد از عملیات برگشتیم، دیگه حالا دیگه عملیات تمام شده و آن شهر سومار الحمدلله آزاد شد و من آمدم دیدم خیلی انبساط دارد، خیلی آرامش دارد، تغییر حالت محسوس بود، به او گفتم که چه طوریه، چه شد دیگه الآن انبساط داری، مشکلت برطرف شد، حالا خوب دقت کنید ظرافت کاری این جوان را، که آن همه عملیات قبلش آمده، من از او چیزهای مهمی دیده بودم، و شناسایی ها هم آمده و شناسایی از هر یک شبش از ده تا عملیات سخت تر است، چون باید سه، چهارنفر، پنج، شش نفربشوی، پنجاه کیلومتر، شصت کیلومتر، هفتاد کیلومتر، ما گاهی وقت ها نود کیلو متر پیاده می رفتیم، آن هم در خاک دشمن، در پادگان های دشمن، درپایگاه ها ی دشمن، نه در خاک خودمان، این همه این کارها را هم کرده بود، یعنی از خودش خیلی چیزشان داده بود. گفت که من این همه عملیات رفتم، شناسایی هم آمدم خیلی باز به خودم شک داشتم. که آیا من صادق هستم یا نه خیلی حرف است. من صادق هستم یا نیستم. برای خدا از همه چیز گذشتم یا نگذشتم گفتم حالا چه جوری حل شد قضیه گفت آره حل شد. یک جایی هیچ کس حاضر نبود برود دیشب بعد آتش هم می ریختند یعنی همین جوری گلوله دشمن می آمد تیربار می آمد. می زندند عراقی ها، خمپاره، می آمد توپ می آمد هیچ کس حاضر نبود برود چون هرکس می رفت آنجا آش و لاش می شد. بعد می گفت من دیشب دیدم که این بچه ها همه نمی تواند اصلاً در آن صحنه برود باید از پشت یک شیاری در سطح می رفتیم. در قصای باز که همه جور آتشی در آنجا بود. باید از پشت یک سنگری درمی آمدیم. می آمدیم در یک سطح و می رفتیم درگیر می شدیم. بعد هیچ کس نبود یعنی هیچج کس عملاً نمی توانست بیاید عملاً بعد من دیشب دیدم توانستم یک یا مهدی بگویم و تنها هم بروم یعنی هیچ کس هم با من نیامد. ولی خودم رفتم وقتی در این صحنه رفتم رسیدم در این دست دیدم که چقدر قلب من آرامش داشت. چقدر راحتم که تنها هستم با این همه دشمن گفت به خاطر همین هم که من این کار را کردم. بقیه هم یواش یواش کنده شدند و آمدند. خیلی خوشحالم که توانستم به خودم لااقل ثابت شد که من توی این جهت صادق هستم. و در سختی نمی برم. توی مواقع خطر با اینکه آن همه سختی ها را پشت سر گذاشته بود آن همه امتحان های خوب داده بود ولی نگاه کنید از خودش حساب می کشد واقعاً آقا من صادق هستم یا صادق نیستم. راست می گویم یا راست نمی گویم. ما کسانی داشتیم که می آمدند آنجا می گفتند آقا معذرت خواهی می کنیم ما خیلی دوست داریم خدمت کنیم به اسلام و مسلیمن اما درخودمان نمی بینیم بیاییم جلو، ما پشت خطر هرکاری داشته باشید انجام می دهیم می رویم بیمارستان آشپزخانه می رویم آب می آوریم. نمی دانم خدمات دیگر انجام می دهیم. خدمات پشتیبانی ولی خیلی هم صادق بودند. درود بر اینها آدم نباید هیچ کس را به خاطر ترس نباید به خاطر ترس مذمت کند انسان خیلی بده اگرکسی کسی را مذمت کند چقدر من صفا می کردم که اینها اینقدر صادق بودند لذت می بردم ازشان می آمدند می گفتند آقا من ما این جوری نیستیم که بیاییم آنجا در خودمان نمی بینیم همین اینهایی که می گفتند ما درخودمان نمی بینیم که بیاییم گاهی وقت ها خدا شاد است درعملیات من می دیدم که اینها سر وکله شان پیدا شد خیلی با قدرت با ملامبت در خط در درگیری زیرآتش می گفتم چی شد گفت به ما گفتند نیرونیست ما هم اصلاً نتوانستیم دیگر گفتیم دیگر اینجا جای ترسیدن و این حرفها نیست. نیازهست باید برویم آمدیم شکر خدا همه ترس هایمان هم ریخت وقتی می گوییم قدم صدق صداقت این همه در مورد درغگویی که دروغگو نمی دانم چنین است. چنان است دروغگو فلان عذاب را دارد این همه در مورد دروغ گفتیم در مورد دروغگویی به انسان ها ست. ولی دروغگویی به خدا واهل بیت خیلی قبحش زیاد است ولی چون سیر انسان یک سیر تدریجی هست. خدا به ما گفته تو حقیقت باطن ناخودگاهت صادق هست. باید باطن آگاهت هم به صدق برسد باطن ناخودگاهت صادق است. یعنی تو واقعاً من را می خواهی. امام فرمود رئیس جمهور آمریکا هم عاشق خداست. معاویه هم عاشق خداست این آن ضمیر ناخودگاه هست. که همه خدا را می خواهیم پس اگرمعاویه بگوید «لا إله إلاالله» نسبت به ضمیر ناخودآگاهش راست گفته یا دروغ راست گفته ولی نسبت به معرفت شخصی خودش جنبه اختیاری خودش دارد دروغ می گوید چون او بی نهایت را در دنیا دنبالش می گردد. خدا گفته که آن باطن شما راست می گوید و واقعاً هم غیر از من کسی نمی تواند شما را خوشبخت بکند. در ضمیر خود آگاه تان اگر دروغ می گویید من اجازه می دهم این دروغ را بگویید اما به شرط اینکه برای رفع این دروغ چه کار کنید. تلاش کنید انسان سعی کند یواش یواش مجازهایش دروغ هایش تبدیل به چی بشود. تبدیل به راست بشود. به صدق بشود پس خود انسان باید خجالت بکشد ازاینکه حیا کند از اینکه یک عمر به اهل بیت خدا دروغ بگوید باید ناراحت بشود در درون خودش حالا آنها به ما اجازه دادند ولی آدم نباید این بی حیایی را ادامه دهد که حالا ضعف داریم یواش یواش حالا إنشاء الله راست می شود. تلاش می کنیم برایش اما اینکه انسان اصلاً تلاش نکند که راستگو شود تلاش نکند که به صدق برسد این خیلی بداست. بله ما بسیاری ازقسمت هایی که در زیارت عاشورا می خوانیم راست نمی گوییم. عیبی ندارد راست نگوییم ولی بخوانیم همین دروغش را بگوییم. ادعای دروغش هم بکنیم. اما تلاش بکنیم. مردم سال ها قبل از انقلاب بعد از انقلاب هم همین طور این نوحه هایی که می خوانند عزادارای می کردند جوان ها به خصوص چقدر هم خوب است که این مداح ها، مداح های وجودهای بسیار گران قیمتی هستند خیلی یک مداح وجود دارند ارزشمندی دارد و خدا می داند این مدح ها چقدر نقش دارند در بقای دین خدا تو تثبیت دین خدا گاهی وقت ها یک مداح کاری می کند که یک عالم شاید سال ها نتواند انجام دهد. خیلی وجودهای دوست داشتنی و عزیزی هستند. شعرهای عاشقانه تنظیم می کنند برای اهل بیت. خودش هم دروغ هم خودش دروغ می گوید مداح هم این دروغ ها را می گوید که مردم چه کار کنند. بگویند و این خیلی قشنگ است. این دروغ ها راست می شود. مردم سال ها به امام حسین گفتند جوانی من به فدایت حسین جان کی می رسیم به کربلایت حسین جان آقا یک دفعه دیدی هیچ وقت اینقدر جوان در طول تاریخ جوانی شان را فدای امام حسین نکردند. راست درآمد همه شان و یعنی آنهایی که یک زمانی که درکوچه ها یک بچه کوچولوهایی که ما یادمان است سینه می زدند عزادارای می کردند زنجیر می زدند این شعرها را هم می خواندند. یواش یواش بزرگ شدند. این شعرها را دقت کردند معنی اش را فهمیدند. جدی نبود قضیه یک لحظه یک دفعه به خودشان آمدند دیدند جنگی شده دفاع مقدسی هست انقلابی هست. کشت و کشتاری هست. حالا باید همه آن نوحه هایی که خوانده بودند و عزاداریهای که کرده بودند حرفی که زده بودند همه باید راست درمی آمد. و دیدیم که چقدر خوب این مردم امتحانشان را پس دادند. واکثراً خوب پس دادند امتحانشان را و راست هم گفتند این دروغ ها، دروغ های، خیلی قشنگی است. لذا کسی نباید ایراد بگیرد چه آنهایی که این شعرها را میخواندند شعرهای دروغی عاشقانه را نه آنهایی که این را می خوانند و جواب می دهند این اصلاً هنر یک مداح این است که همین راانجام دهد وماجرا ازیک مجاز شروع می شود. به یک حقیقت ختم می شود. این خوب است. ما هم باید همین جوری باشیم. یعنی حالاهم می گوییم. «لاإله إلا الله» خدایا من دلبری جز تو ندارم. معشوقی جز تو ندارم. معبودی جز تو ندارم. اگر یک مدت آدم دروغ می گوید بگوید ولی زشت است که همه اش تا آخر عمر شدروغ بگوید. یعنی باید تلاش بکند روزبه روز این سطح دروغ هایش را کم بکند. سطح معشوق های وهمی، معشوق های حسی، معشوق های خیالی اینها را پایین تر بیاورد. یک روز اینها رااز دلش بیرون بکند. روزبه روز به ارزش های انسانی ارزش های والای الاهی به اینها بیشتر فکر بکند و اینها برایش مهم باشند در زندگی اش. یک کسی هی دم ازخدا نزند. دم از پیغمبر بزند بعد موقع عروسی اش خواستگار می آید می گوید آقا مهریه چند تا چهارصدتا، پانصدتا، هفتصدتا، هزارتا این اصلاً راست نمی گوید دروغ می گوید. و این شکست خورده کسی که این جوری هست تو این بخش شکست خورده بچه متولد می شود. موقع اسم گذاری است می بینی شکست می خورد. نمی تواند اسم های مقدس اسم های آسمانی انتخاب کند. رفتار باهمسر هست. می بینی باز شکست می خورد. دروغ دارد می گوید. با مبنای خدا و مبنای اهل بیت ومبنای آسمانی باهمسرش رفتار نمی کند. برمبنای زمین با مبنای حیوانیت با مبنای مسابقه با مبنای رقابت با مبنای چشم و هم چشمی با مبنای خودخواهی و خودمحوری باهمسرش برخورد می کند. باز هم می بینی که باز شکست خورده در دعای عرفه آن بخش الحاقی دعای عرفه یک جمله ی داریم «اقمنی بالصدق عبودیي بین یدیک» عرفه هم نزدیک است. یکی از چیزیهای خوبی که عرف بخواهیم هم شب عرفه هم روز عرفه صداقت است. همین قدم صدق است. خدایا من را در مقام عبودیت خودت به صدق پایدارکن. یعنی عبودیت تو صادقانه انجام بدهم. دروغ نگویم. «اقمنی» من را تثبیت کن. من را اینجا مقیم کن. مقیم درطاعت تو صادقانه مقیم شوم. یک تکه ای ازدعای امشب برایتان بخوانم. دعای کمیل «یا ربّ یا ربّ یا ربّ سه مرتبه می گوییم دیگر «أسئلک بحقک و قدسک و اعظم صفاتک و اسمائک أن تجعل اوقاتی فی اللیل و النهار بذکرک معمورة و بخدمتک موصولة و اعمالی عندک مقبولة حتی تکون اعمالی واورادی کلها ورداً واحداً و حالی فی خدمتک سرمداً» این می شود صدق ای مالک مدبر من مالم مدبر من ای مالم مدبر من یا رب یا رب یا رب بازهم نگاه کنید ظرافت کجاست حضرت سراغ اسم رب رفته یعنی تو مربی من هستی تو من را این جوری کن. من برای اینکه صادق باشم و دروغگو نباشم نسبت به خودت ونسبت به اهل بیت آدم راستگویی درعبودیت باشم. با شما که حرف می زنم راست بگوییم. به کمک خودتان احتیاج دارم. به کمک خودت احتیاج دارم. قسمت می دهم به حقت وبه قدست و به عظیم ترین صفات و اسماءت که تمام شب وروز مرا به یاد خودت آباد کنی. چه چیزهایی حضرت خواسته. «وبخدمتک موصولة » تمام شب و روز من درخدمت تو باشد. من خدمتگزار توباشم ای خدا و«اللهم اجعلنی من جندک اللهم اجعلنی من حزبک اللهم اجعلنی من اولیائک و اعمالی عندک مقبولة» اعمالم نزد تو مقبول باشد خدیا «حتی تکون اعمالی و اولادی» تا اینکه تمام اعمال و اورادمن واحد شود. یک پارچه برای تو باشد. اعمالم، اوردام همه متمرکز به تو متوجه به تو «وحالی فی خدمتک سرمداً» یعنی احوالات من دائماً درخدمت تو باشد. این می شود آدم صادق کسی که خودش را وقف وقتی می خواهد با امام زمان حرف بزند. «اللهم عجل لولیک الفرج» می گوید خودش عجله صادقانه داشته باشد. و این خیلی مهم است این را در قلبتان یا روی کاغذ یک جا یادداشت کنید. اصلاً همین جوری بنویسد. همین دو تا کلمه ی که من می گویم بزنید روی آینه خونه تان روی شیشه اتومبیلتان روی میزتان درخانه پشت در عجله صادقانه آیا ما برای آمدن امام زمان عجله داریم. عجله ی که برای رسیدن به یک محبوب زمینی داریم. هرچی که می خواهد باشد خرید یک اتومبیل باشد خرید یک مسکن باشد. خرید یک لباس باشد. سفر باشد رسیدن به یک معشوق زمینی و انسانی باشد. عجله برای امام زمان داریم یا نداریم. در دل ما این دلشوره های عجولانه وجود دارد. وقتی نگاه می کنیم. بینیم نه، صدق نیست هنوزما صادق نیستیم. ما حتی درنحوه دعا کردنمان هم صادق نیستیم. شما اگر عزیزترین کست سرطان داشته باشد و می خواهی از دستش بدهی. خیلی هم به او وابسته هستی، فرزندت، همسرت، بچه ات هست، دوستت هست، نمی دانم هرکس هست خواهر و برادرت هست، دارد از دنیا می رود چه جوری دعا می کنی برای شفایش برای امام زمان ما یکبار این جوری دعا کردیم یکبار یک کسی بگوید من اینقدر جگرم سوخته، اینقدرناراحت دوری امام زمان غربت امام زمان مظلومیت و اضطرار و تنهایی امام زمانم واقعاً سوختم و دستم را واقعاً این جوری بالابردم و از خدا خواستم که امام زمان را برسان. مشکلاتش رابرطرف کن. غم هایش را برطرف کن. چند نفر می توانند بگویند ما تا به حال برای امام زمان این جوری دعا کردیم و خدا می داند اگر مردم این جوری دعا بکنند به اینجا برسند که همین جوری دعا بکنند. یقیناً موانع ظهور امام زمان برطرف می شود. مااصلاً درحالمان هم صادق نیستیم. درفرزندی صادق نیبستیم. درشیعه بودنمان صادق نیستیم. این دعایی که شب جمعه می خوانیم. دعای کمیل «حتی تکون اعمالی و اورادی کلاً ورداً واحداً و حالی فی خدمتک سرمداً» یعنی من وقف تو بشوم. یعنی من جلز وولز داشته باشم برای امام زمان جوشش داشته باشم نه اینکه هی هلم بدهند. هی تلقین کنند. هی به من بگویند البته باز اینها هم بد نیست خوب است همین دروغگویی ها یک موقعی یواش یواش شاید راست شود.مثل زغال است دیگرهی می زنند می رود می آید تا یواش یواش بگیرد و یکپارچه برای امام زمان آتش بشود اگر وارد نشود اگر زغال درمنقل نیاید نمی گیرد همیشه در گونی بخواهد بماند. باید بیاید درمنقل باید آتشش بزنند و شروع شود. انسان خودش راه بیندازد. خدا رحمت کند امام را (سلام الله علیه) فرمود انسان بدون تلقین به هیچ جا نمی رسد. باید بیایید درگود باید بیایید درکار باید خودش را به دروغ به خدمت به امام زمان بزند. به وقف کردن بزند باید ذره ذره دست کند جیبش پول خرج کرد. تا یواش یواش برسد به آنجایی که همان جوری که برای زن و بچه اش وبابا ونه نه اش و فرزندانش خرج می کند. برای امام زمان خرج کند. و بدون توقف بدون چشم داشت خرج کند. فقط به خاطر عشقش خرج کند. هیچی از طرف مقابل نخواهد. صادق باشد، راست بگوید واقعاً این را ما نباید ساده ازکنارش رد بشویم. یعنی تمام حرف ها و وقل و قرار هایی که با امام حسین در زیارت عاشورا گذاشتیم اینکه من می خواهم منتقم تو باشم، انتقام تو را بگیرم اینکه در دنیا و آخرت می خواهم با تو باشم. اینکه خدا زندگی و مرگ مرا، زندگی و مرگ شما قرار دهد. اینکه مقام شما را دوست دارم و می خواهم در روز قیامت درمقام شما باشم. و همه حرفهایت را در زیارت عاشورا زدی. آخرش امام حسین می گوید من همه حرف های تو را قبول دارم. باشد می خواهی بیایی مقام من بسم الله راه بیفت ببینم چه کار می کنی کو پس مگر تو نمی گویی می خواهی در دنیا و آخرت با من باشی. تو مگر نمی گویی می خواهی در مقام من باشی من هم این مقام را به تو می دهم خدا هم دوست داردکه تو در مقام من باشی. خدا هم که بخلی ندارد.ولی برنامه ریزی ات کو، برنامه ریزی روزانه ات اصلاً نشان نمی دهد که تو می خواهی این مسیر را طی کنی تو این قدر برای خودت مشغله درست کردی اینقدر برنامه ریزی درزندگی ات داری که اصلاً چیزی از آن به امام زمان نمی رسد. چیزی به آخرت وابدیت نمی رسد. تو اصلاً وقتی نداری تو فقط آمدی می گویی من می خواهم بدون اینکه اصلاً بخواهی برای آن وقتی بگذاری بدون اینکه بخواهی خودت راوقف کنی. بدون اینکه بخواهی از معشوق های دیگرت بگذری به خاطر امام زمان دیگر ما صادق نیستیم. می گوید باشد من حاضرم. پسرم، عزیزم، دخترم بیا ولی کو، کو تلاشهایت کو دلدادگی هایت کو سوز دلت یک چیز راجع به سوز دل بخواهم. الاهی در دعای مناجات شعبانیه است. «الهی هب لی قلباً منک شوقة ولساناً یرفع إلیک صدقه» خدایا یک دلی به من بده باز باید این دل را از کی بخواهیم باز هم گریه کنیم و به خدا بگوییم خدایا من یک دل این جوری می خواهم عجیب است که ائمه چی می خواهیم چقدر فرق است بین آدم ها یک آدمی که عشق دارد می گوید خدایا به من صدق بده شوق به من بده. ما می رویم چه چیزهای دیگری می خواهیم. «هب لی قلباً یدنیه منک شوقه» یک دلی به من بده که این دل شوقش به تو نزدیکش کند. اشتیاق داشته باشد. کراهت و هل دادن و آقا به یک نفر می گویند عروسی هست. عروسی خودت، عروسی داداشت، عروسی دوستت دعوت می کنند عروسی بابات، با چه اشتیاقی می روند هل دادن نمی خواهد زود زدن نمی خواهد شوق دارد شوق می بردانشان را مثل رزمنده های ما که هیچ کدام با فکر جبهه نرفتند. معرفت داشتند اما شوق می بردشان. شوق چقدرما شهید داشتیم اینها شناسنامه هایشان را دستکاری کرده بودن. من آخر جنگ به خاطر اینکه آسیب دیدگی ام خیلی زیاد شده بود یکی ازاین عملیات ها ما را نبردند. یعنی نتوانستیم واقعاً برویم. خیلی وضع بدن من ناجور بود. تا دو سه شب به عملیات هم ماندم اما دیدم اصلاً نمی شد بروم. بعد این فرمانده ما بی انصافی نگفت این محروم ازعملیات هست لااقل بگذاریم اینجا باشد. گفت که می خواهم که یک مأموریت به تو بدهم برو انجام بده مأموریت چشم می رویم گفت یک دوره سرباز داریم اینها احتیاج به آموزش دارند برو اینها را آموزش بده. تهران کرج نگفت اینها کیا هستند. گفت اینها را آموزش بده با خودتان بیاورید. برای عملیات بعدی اواخر جنگ ما از اول جنگ تا اواخر جنگ با کسانی روبه رو بودیم که همه دست در شناسنامه هایشان بردند. با شوق آمده بودند آقا یک دفعه ما رفتیم در پادگان یخ کردیم درتابستان آدم یخ بکند خیلی چه خبراست آقا اینها کسانی هستند که این هشت سال همه از سربازی فرار کرده بودند همه سرباز فراری سن بالاها بالا سبیل کلفت ها همه زن و بچه دار همه رفته بودند خانواده هیچ کدام جبهه کیلو چنده، رنج کشور، مملکت، ناموس، این حرف ها همه از این هفت خطها، حالا شما نگاه کنید آدم چه حالی پیدا می کند. یک عمری این بچه هایی که این جوری آمدند. حالا باید بروی با کسانی که از اینکه الان هم آمدند سربازی عصبانی هستند. نه برای مملکتشان نه برای دینشان نه برای نظامشان نه برای ناموسشان برای هیچی ارزش قائل نبودند. شوق خیلی مهم است. بگذریم ازشوق «ولساناً یرفع إلیک صدق» یک زبانی خدا به من بده که این زبان من راستی و صدقش پیش تو بالا بیایید. یعنی وقتی منحرف می زنم. «اللهم الرزقنی الشهادة فی سبیلک اللهم اجعل محیای محیای » خدا زندگی مرا زندگی پیامبر و آل قرار بده مرگ مرا مرگ پیامبر و آل قرار بده. من دارم حرف می زنم بوی گندش ملائکه را اذیت نکند. واقعاً فرشته ها بگویند دارد راست میگوید بوی عطرش صدق این کلام بالا برود بگویند تأیید است این واقعاً این بنده ما دارد راست می گوید. خانم فاطمه زهرا (سلام الله علیها) حرف های ما را می شنود. احاطه کامل به ما دارد. بگوید بچه من دارد راست می گوید. بچه ام صادق است آنچه که این رمز را به شما بگویم. این خیلی مهم است بحث را خاتمه بدهیم آنچه که ما را مقبول اهل بیت و خدا می کند و مقبول خداوند می کند و مقبول و مقرب به اهل بیت می کند. میزان سوز دل ماست. میزان شوق ماست. چقدرما سوز دل داشته باشیم هرچقدر شوق داشته باشیم صدق ما ازهمان سوز دل معلوم می شود آدم صادق سوز دارد آدم صادق شوق دارد. ما باید روی اینها کارکنیم. وقتی شما روی عمل سرمایه گذاری می کنید. بدون سرمایه گذاری روی قلب هی برو حج هی پنجاه دفعه برو حج کربلا، سوریه، نمی دانم کارهای دیگر کن. اما این قلب راه نمی افتد. به سوز نمی رسد به شوق نمی رسد. اصلاً خیلی وقتها ما کارهای خیرمان برای این است که یک پشت و پناهی باشد برای پریشان بی رغبتی هایمان بی شوقی هایمان لذا حضرت می فرماید که امام جواد (علیه السلام) «القصد إلی الله تعالی بالقلوب ابلق من اتعاب الجوارح بالأعمال» اینکه آدم قصد خدا را بکند. حرکت به سمت خدا کند با دلش. به جای اینکه اینقدر بدنمان را به زحمت بیندازیم. دل را باید حرکتش بدهیم. و دل با معرفت حرکت می کند. اول معرفت تا بعد عاشق شویم بدون معرفت هم راه نمی افتیم. موادش رادر اسماء الله گفتیم ترک گناه، ترک حرام به خصوص تا ساعت 12 شب من بگویم به خصوص بگویم کم گفتیم به خصوص ترک لقمه حرام چون آن نقش اساسی دارد. لقمه حرام یک ذره بیاید ده سال زحمت آدم را هدر می دهد. لقمه حرام ترک اینها بعد هم معرفت خیلی کار می کند. اما نه تو پول زکات نداده و پول خمس ندارد وهمین ها را همین جوری بخوری. بعد هم می گویی من چرا بیست سال است دارم زحمت می کشم اصلاً هیچ اتفاقی نیفتاده امکان هم ندارد اتفاق بیفتد. خیالت راحت باشد اصلا تعجب کن بااین لقمه ی که تو خوردی هنوز خدا به تو اجازه این اعمال را هم انجام بدهی اعمالی که نتیجه هم ندارد. ولی باز هم داری انجام می دهی وإلا همان طور که سیدالشهداء فرمود: درروز عاشورا آدم با لقمه حرام سر از امام کشی در می آورد. می نشینند روی سینه امام حسین سر امام حسین را می برد. حضرت زینب (سلام الله علیها) می فرماید مگر اینها نمی دانند که توبچه پیغمبری تو بچه فاطمه زهرا هستی توامامی می گوید همه شان می داند پس چطور حاضر می شوند جلوتر بایستند. شکم هاهایشان پر ازحرام است لقمه حرام آدم را بیچاره می کند. لذا اگر کسی می خواهد حرکت کند و صدق داشته باشد. بدون دست کاری درلقمه اش هیچ کاری نمی توانند بکند. دروغ دارد می گوید اول باید لقمه ات را دستکاری کنی. یعنی تا لقمه ات را دست کاری نکنی. تا به حلال نرساندی دروغ داری می گویی و موفق هم نمی شوی. تلاش هایت هدر می رود. لقمه ات را خیلی مراقبت بکن. نمیدانم چرا این همه کلاس آمدم. ده سال هیچ اثری نگذاشته هنوز همان آدم ده سال پیشم بدتر هم شدم این دوره ها را می شنوم می فهم می خوانم سر کلاسم می آیم. اما اصلاً دلم تکان نمی خورد. حالم نمی شود تو یک میکروبی در قلبت گذاشتی نمی گذارد هیچ کاری کنی. خدا، پیغمبر و اینها که هیچی پیغمبر و استاد معصومین خود خدا هم بهت بگوید نمی توانی نمی پذیری لقمه حرام این جوریه آدم را شقی می کند. آدم را بدبخت می کند. کاملاً زمین گیر می کند. آدم را لقممه حرام قدم صدق می خواهی داشته باشی اول از ظاهر شروع کن. از لباست از خوراکت اینها را که دستکاری نکنی اصلاً فایده ندارد بعد برو سراغ معرفت می بینی که معرفت یک ذره اش چقدر کار می کند. یک بچه بسیجی های ما که صدهزار شهید شدند تا شهادت یعنی مقام عندالاهی شوخی نیست یک عارف در حوزه های علمیه پنجاه سال جان می کند بعد یک بچه بسیجی چهار روز ازاو جلو می زند. به قول امام یک شب ره صد ساله را می رود. چه جوری می رود برای اینکه اینها غالباً ازخانواده هایی بودند که حلال خور بودند. لقمه های کارگری و زحمت کشی می خوردند حلال با سختی بزرگ شده بودند. تقیدات داشتند یک مدت هم لقمه جبهه را خوردند حلال حلال است. آدم راپاک می کند آدم چهل روز درجبهه غذا بخورد. خیلی برایش تأثیر دارد. بعد می دید که یک شب آن چیزی که پنجاه سال یک نفر زحمت می کشد بگیرد این می گرفت اما شما لقمه مشکل داشته باشد هی زحمت بکش هی درس میخوانی دانشگاه حوزه این طرف آن طرف تلاش می کنی هیچ فایده ندارد. اصلاً این قلب راه نمی افتد نه اشک راه می افتد نه قلب راه می افتد نه شوق ایجاد می شود نه حالی وجود دارد نه نمازی نه لذتی نه سحری نه شب جمعه ی هیچی من یک نمونه را عرض کردم که می خواهیم صادق باشیم باید چه کار کنیم. مهم این است که ما دغدغه صادقانه داشته باشیم یعنی یک کسی اگر الان دروغ می گوید عیبی ندارد دروغ بگو ولی حالا که راه افتادی از این به بعد می گوید من تلاش می کنم دو ماه دیگر سه ماه دیگر پنج ماه دیگر یه ماه دیگر یک سال دیگر هی این دروغ هایم راکم می کنم. لااقل در طول یک سال توانستم نسبت به یک سلسله از معشوق های وهمی، خیالی، حسی مادی کاملاً خودم را بمیرانم. اصلاً دیگر برایم مهم نیست. توانستم اینها را از خودم دو رکنم. نمی گویم رسیدم به عشق خدا و شیفتگی اهل بیت و امام زمان و خودم را فدایشان کنم و ذوب بشوم وقف بشوم. اداعای هم ندارم. ولی بالآخره توانستم یک سال دوسال یواش یواش ازیک سلسله امور موهوم بگذرم.که سراست که عکست را شب عروسی نداختند با فلان کس می خواستی عکس بیندازی نشد عکست سوخت آه می کشی تو هنوز خیلی بچه ی تو سر سفره هنوز ناراحتی اگرغذایت یک ذره این ور آن ور شود. به تو نرسد بعضی ازچیزهای غذای سفره به تو نرسد می ریزی به هم تو هنوز سر شکم مشکل داری سر لباس مشکل داری سر عکش انداختن نینداختن فیلم من بیفتد فیلم من نیفتد مشکل داری سر نگاه نکردن فیلم ها سر گذاشتن از تقیب برنامه ها آدم یک موقع طبیعی نشسته درخانواده است. فیلم هم نگاه می کند فیلم است سریال است نگاه می کند هیچ اشکالی ندارد اما اینکه برای توموضوعیت داشته باشد یک چیزی را تعقیب کنی دنبالش باشی اینها هنوز بچگی هست کوچک هست لااقل آدم بگوید من ازیک جایی شروع کردم بالآخره در این چند سال لااقل م یبینم ازخیلی چیزها راحتم وقتی می گویند نشد نمی شود محرومیت می شود و قیچی می خورد من می بندم به من برنمی خورد. فلان چیز نمی شود فلان چیز نمی شود از فلان چیز محرومی نه قوی شدم الحمدلله با خدا که هستم راضی ام می توانم به خدا بگویم. ازمهرت ای خورشید جان چون ذره ام هر سوزان/ مجذوب حسن دیگران ای ماه خوبان نیستم. صدق یعنی اینکه وقتی خدا را دارم. هر چی را نداشته باشم آرامش دارم وقتی خدا را دارم من باید به این نزدیک شوم یواش یواش دیگر اول ما وقتی متولد می شویم جمادیم، بعد نبات می شویم در رحم مادر وقتی به دنیا می آییم حیوان می شویم. یک چند سال که می گذرد صفت های شیطانی سراغ ما می آید و انسان با خودشناسی و تکلیف خودش را بالا می کشد. یواش یواش برسد به انسانیت بالاخره من می گویم بالاخره آقا از من تکلیف هم که رد شدم این طرف رفتم الان من حس می کنم که آره خیلی چیزها دردم را نمی آورد. خیلی چیزها اذیتم نمی کند خیلی چیزها عصبانی ام نمی کند. برای خیلی چیزها نمی رنجم تو از نوع رنجشهایت بفهم که کجایی هستی از نوع عصبانیت هایت رنجشهایت سوزش دلت آخ حیف شد من اصلا این را نتوانستم دیدم بنده خدایی چهل پنجاه سالش بود رفته بودند با رفقایشان سفر آمده بودند گفتم سفر چطور بود گفت خوب بود ولی من یک جا من دیگر اعصابم به هم ریخت خیلی حالم گرفته شد گفتم حالا چی شد گفت آره صبح قرار بود آقای فلانی به ما کله پاچه بدهد رفتیم نشد این یک هفته داغ کله پاچه به دل این مانده اصلاً ببین برای چی به هم می ریزی برای چی ناراحت می شوی دلت ازچی عصبانی می شوی از چی غصه می خوری می فهمی قیمتت چقدر است می فهمی تو بزرگ شدی یا هنوز بچه ای نیست زیاد است اما هنوز بچه ی آدم از اینها می تواند بفهمد چه کار کرده وقتی هر اتفاقی می افتد بهم نمی ریزدت. محکمی «کالجبل الراسخ لا تحرکه العواقب» نمی تواند بادهای تند تکانت بدهد آرامش داری معلوم است داری بزرگ می شوی معلوم است صدق داری پیدا می کنی. وقتی می گویی «لاإله إلا الله» راست داری می گویی «لا إله إلا الله» این صدق است خوب پس بدانیم روی چه چیزی باید سرمایه گذاری بکنیم «و ثبت لی قدم صدق عندک مع الحسین و اصحاب الحسین» خدایا یک قدم صدقی به من بده همراه امام حسین و یارانش که منم مثل آنها باشم اگرامام حسین یارانش ما را دیدند بگویند اینها ازما هستند اینها راست می گویند اینها ازما هستند چقدر هم مبارک است اگر ما را این جوری بپذیرند. والحمدلله رب العالیمن و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین
جلسه 336 - شرح زیارت عاشورا
متن کامل (خام) جلسه 336 - شرح زیارت عاشورا