جلسه 334 - شرح زیارت عاشورا
شماره جلسه
334
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1388
ماه
8
روز
7
متن کامل (خام) ‌ جلسه 334 - شرح زیارت عاشورا

بحث ما در دعای سجده بود مالحمدلله علی عظیم رزیتی» این دعا که حمد می کنیم خدا را بر مصیبت عظیم خودمان در جایی که شکر کردیم خدا را بر مصیبت اهل بیت، این از نمونه های «أن یرزقنی طلب ثارک » و «أن یرزقنی طلب ثاری» است که یک جا به حضرت عرض می کنیم من از خدا می خواهم که انتقام تو را روزی من کند. و در جای دیگر از خدا می خواهیم که انتقام خودم را روزی من کند. هر دو همراه امام زمان (علیه اسلام). که معنی این دو جمله را هم کاملاً توضیح دادیم. درسجده هم اول «لک الحمد حمد الشاکرین لک علی مصابهم» داریم که بر مصیبت آنها و بعد می گوییم «الحمدلله علی عظیم رزیتی» حمد وستایش خدا است. بر مصیبت و رزیه عظیم خودم (عظیم رزیتی) اینجا شما مصیبت اهل بیت را مصیبت خودت می دانی کما اینکه در آغاز زیارت عاشورا ثار امام حسین را ثارخودت دانستی. (ثارک - ثاری-مصابهم- زیتی) این حکایت از یک حقیقت فوق العاده بلند می کند که متأسفانه ما در زندگی مان از آن خیلی غافلیم و آن عضویت مان در خاندان محمد و آل محمد (علیهم السلام) است. یکی از بزرگترین مصیبت های ما همین مصیبت فراموشی خودمان است. مصیبت نشناختن خودمان و اینکه ما نمی فهمیم درک نمی کنیم این معرفت را هنوز بدست نیاورده ایم که ما فرزندان اهل بیت هستیم. فرزند حقیقی اهل بیت (علیهم السلام). تمام بدبخت هایی که سرانسان می آید مصائبی که در دنیا به سر او می آید غصه ها و غم ها و شکست ها و احساس پوچی ها و اضطراب ها وهمه گرفتاری ها که در آخرت نصیب مان می شود معلول همین غفلت و نشناختن خود است. اگرکسی واقعاً خودش را با حیثیت فرزندی اهل بیت بشناسد و عضو آن خانواده بداند با حیثیت عضویت در خاندان پیغمبر خودش را معنا کند و ببیند با آن حیثیت زندگی بکند خیلی سطح زندگی او عالی خواهد بود. خیلی متفاوت خواهد بود. با زندگی های دیگران. ببینید خیلی وقت ها افراد ناراحتی هایشان مسائل و مشکلات زندگی شان و مصائب زندگی شان ناشی از یک فضا و محیط خانوادگی است. می گوید من در یک خانواده ی هستم که این جوری اند همسیر این جوری است. فرزندم این طور هستند، بابا و ننه ام این جوری اند. وقتی می خواهد خودش را بین سایر انسان ها ارزیابی کند باحیثیت عضویت در خانواده زمينی اش خودش را معنا می کند. و این منشاء بسیاری از غم و غصها درزندگی انسان می شود. اگر انسان باور کند که عضو خانواده اهل بیت (علیه السلام) است با این حیثیت نفس بکشد. با این حیثیت دست به انتخاب و ارتباط و رفتار بزند با این حیثیت افکارش را چینش بکند هرگز ازخوشبختی چه در دنیا وچه در آخرت جدا نمی شود. ماها چون خودمان را نمی شناسیم و همیشه خود را کوچک دیده ایم تحقیر شده ایم، هم خودمان، خود را تحقیر کرده ایم هم دیگران خیلی توی سرمان زده اند و تحقیرمان کرده اند. حالا که یک پیغمبری از طرف خداوند آمده و اهل بیت آمده اند. ما را می خواهند بالا بیاورند و بزرگ مان کنند آن جور که هستیم نشان مان دهند یک مقدار باورش برایمان سخت است. خیلی هم راحت این حرف ها راجدی نمی گیریم. برای همین نوع زندگی مان، سطح پایین است. بسیار بسیار سطح پایین. از نظر انسانی می گویم. و با آن لیاقت و قدرت و توانایی هایی شایسته ما هست زندگی نمی کنیم. شما ببینید چقدر این کلام بلند است. «الحمدلله علی عظیم رزیتی» یعنی من هم در غم شما شریکم. من هم عضو خانواده شما هستم. یک موقع هست شما برای اینکه به یک نفر روحیه بدهی تسلیت بدهی می گویی من در غمتان شریکم. ما را در غم خودتان شریک بدانید. خوب این حرف قشنگی است. حرف خوبی است. یک نوع تسلیت و اعتماد به نفس دادن است یک نوع بزرگ کردن طرف مقابل است اینکه تو تنها نیستی من کنارت هستم در این مصیبت من شریکم اما نه برای روحیه دادن است نه برای تسلیت نه برای بزرگ کردن طرف. وقتی شما می گویی «الحمدلله علی عظیم رزیتی» حضرت می فرماید حق هم همین است. شما وقتی می گویی من در غم شما شریکم حضرت می فرماید باید شرکت باشی. غم خودت است. آدم که نمی رود به بابایش بگوید که من در غمت شریکم. حق است. چه کسی بهتر و شایسته تر از عضو یک خانواده برای تحمل مصیبت ها و شرکت در مصائب ولی چون خودمان را نمی شناسیم با حیثیت زمینی همیشه خودمان را شناخته ایم. با حیثیت جنسی خود را شناخته ایم با حیثیت طبیعی و دنیایی خود را شناخته ایم باعث شده وقتی زیارت عاشورا را می خوانیم و به این کلمات بسیار بلند به این فرازهایی که اوج مقام انسانیت را نشان می دهد می رسیم جدی نیستیم از ته دل نمی آید. این حرف ها از صمیم قلب مان نمی آید شما کمتر جایی هم دارید که اینقدر عالی و زیبا انسانیت ومقام انسان را به تصویر کشانده باشد و تعیین تکلیف برای ما کرده باشد. یعنی به شما می گوید تو چه کسی هستی. و دقیقاً خانواده ات را، شناسنامه ات را همه چیزت را به تونشان می دهد و کف دستت می گذارد. لذا خیلی زیارت عاشورا لذت بخش ا ست چون دائماً انسان را از سردرگمی ها و از گنگی ها و ابهامات خارج می کنید. و دقیقاً یک منش و روش و منشور زندگی در اختیار ما قرار می دهد و همه چیز را معنادار می کند برای ما. به تو می گوید که هستی؟ چگونه باید زندگی بکنی ارتباطات، انتخابهایت، افکارت، پیوندهایت رفتارهایت باید چگونه باشد. این را ما باید کشفش کنیم و رویش کار بکنیم که حالا إنشاءالله اگر فرصت شد به خدا اگر خداوند اراده کرد و این گونه خواست ما در بحث بعدی مان که بعد از زیارت عاشورا با یک وقفه ی إنشاءالله شرح جامعه کبیره را شرح خواهیم کرد. آنجا مفصل در مورد ریشه های این بحث و بحث خانواده آسمانی مان مفصل مطالبی را خدمت عزیزان عرض می کنیم. که انسان خودش را با حیثیت خاندان آسمانی و خاندان حقیقی و اصلی خودش بشناسد. با این خاندان زندگی کند. خیلی بد است ما 60 - 70 سال زندگی بکنیم ولی یک روز هم در خانواده خودمان زندگی نکرده باشیم یک روز هم با خانواده خودمان با مادر فاطمه زهرا (سلام الله تعالی علیها) به عنوان فرزند با انس مادری و فرزندی زندگی نکردیم خوب این خیلی برای ما خسارت دارد. لذا مقرب ترین آدم ها در آخرت به اهل بیت که در بحث مقام محمود هم خدمتتان عرض کردیم کسی به مقام محمود ذائل می شود که اینجا خودش را بشناسد و اینجا آن جایگاه را برایش تلاش کند و خودش را به آن نزدیک بکند. هرچه انسان به حیثیت، ریشه خودش و اصل خود و خانواده حقیقی اش بیشتر پی ببرد و بیشتر با آن حیثیت زندگی بکند. دلخوشی داشته باشد به آن حیثت، این از لحظه وفات که آن سکرات مرگ را ما در انسان در گستره منازل آخرت توضیح دادیم در ماه مبارک از لحظه سکرات موت تا خود وفات و ورود به برزخ و خود برزخ و شب اول قبر و بعدش تا قیامت منازل قیامت، تا تمام مراحل مختلفی که عرض کردیم این جزء مقربین است. وضعیتش خیلی فرق می کند اگر یک کسی با حیثیت خانوادگی آسمانی اش زندگی بکند این یک آدمی است که در دنیا قدرتمند با نشاط بدون اضطراب و خوشبخت است. وقتی ما با نگاه وارونه و غلط به خودمان نگاه می کنیم یک عمر خودمان را غلط ترجمه می کنیم یک عمر خودمان را غلط تفسیر می کنیم. این تفسیر غلط منشاء افکار غلط، انتخاب های غلط، ارتباطات غلط و رفتارهای غلط می شود، شما الآن بسیاری از رفتارهایتان از نظر روانشناسی، بسیاری از انتخاب ها و ارتباطاتتان و افکارتان ناشی از عضویتتان در خانواده زمینی تان است یعنی چون خانواده زمینی شما این خصوصیت ها را دارند بسیاری از کارها و انتخاب هایی که پیش می آید، ارتباط ها و تصمیم ها بر اساس حیثیت خانواده زمینی تان است خانوداه خیلی مؤثر است. اگر کسی خودش را با حیثیت خانواده ی آسمانی اش بشناسد و با این حیثیت فکر بکند. ارتباط برقرار بکند، تصمیم بگیرد، انتخاب بکند، رفتار بکند این خیلی پیشرفت می کند این آدم خیلی مترقی است. انتخاب ها و ارتباطات و رفتارها و افکار در پیوند با خانواده، آسان انجام مي شود. یعنی انسان وقتی تحت سلطه و مدیریت خانواده قرار گرفته، تعلق به یک خانواده دارد بسیاری از کارهایی که دارد در طول روز و هفته و ماه و سال انجام می دهد بدون تکلف انجام می دهد یعنی یک مردی که ازدواج کرده می گوید خوب من تعلق به این خانواده دارم کار کردن تلاش کردن، از صبح رفتن تا شب ( این مجرد که بود خیلی هم تنبل بود، خیلی هم راحت کار نمی کرد) دختر خانمی که مجرد است درخانه است خیلی امکانات را مادر در اختیارش می گذارد پدر راحت در اختیارش می گذارد کمتر تولید کننده است یک دختر مصرف کننده است حالا یک کمی هم تولید می کند، درس می خواند، دانشگاه می رود، شب باز کار دارد. 8-7 شب دیر وقت می آید حالا بیاید خانه کمک مادر چکار می کند بگو حالا یک چایی دم می کند یک وعده هم ظرف بشوید، شاید کمی هم در پختن غذا کمک کند ولی مادر دارد کارها را انجام می دهد مادر تولید کننده است. همین خانم اگر ازدواج کند از حالت مصرف کنندگی تبدیل می شود یه یک تولید کننده، مسئولیت و کار قبول می کند مدیریت می کند. یک زندگی را اداره می کند. ارتباطات او با خانواده ی همسر و با فامیل خودش قبلاً بعنوان یک دختر مجرد بود الآن به عنوان زن شوهردار خیلی گسترده باید همه این ها را مدیریت کند. مسائل اقتصادی، فرزند، بهداشت، مسائل غذایی، مسائل دیگر منزل می بینیم که خوب خیلی تولید کننده است. همین که وارد خانواده شود برایش قدرت ایجاد می شود موقع دختر بودن، پسر بودن این قدرت را نداشت، اگر هم کاری می کرد در نظام شخصی خودش فرد قرار بود. ولی اگر خانواده هم یک جوری تربیتش می کردند یک کار و مسئولیتی به عهده اش می گذاشتند چون مال خانواده است خیلی خوب انجام می دهد تا مال غریبه ها را. ما باید حسّ عضویت در خانواده ی اهل بیت بیایید سراغمان. این که من یک چیزی بگویم شما هم بشنویید، من بگوییم باید این جوری باشیم و شما هم فقط بشنوید و بگویید "آری ما می فهمیم دارد چه می گوید منظورش را می فهمیم " این فایده ندارد بلکه باید آن حسّ ایجاد شود یعنی انسان باور بکند که فرزند فاطمه زهرا است. باور بکند که فرزند اهل بیت است. این که می فرماید: « شيعتنا خلقوا من فاضِل طینتناما » این ها از زیادی گِل ما خلق شدند یعنی منشاء حقیقی داریم منشاء ما . شیعیانمان یکی است. از یک گلیم «من فاضل طینتنا» طینشان و طینتشان نزدیک بهم است. لذا می فرماید که « یَفرَحون لِفرَحِنا » این ها با شادی ما شاد می شوند ببینید چقدر رابطه تنظیم است؟ (قلب ها) « ویَحزنونَ لِحُزننا» با غم ما این ها هم غمگین می شوند چون یک مجموعه هستند ولی وقتی ما دستوری می فهمیم که حالا حضرت این حدیث را فرمود این جوری گفته ما هم می گوییم خوب حضرت گفته ما موقع های شادی شان شادی کنیم. مواقع غمگینی شان هم غمگین باشیم. بعد بیشتر خودمان را می زنیم به غم، خودمان را می زنیم به شادی اما درک درستی از آن شادی نداریم وقتی من عضو خانواده می شوم خیلی قضیه فرق می کند. یک موقع شما را به یک جشن تولد دعوت می کنند مثلاً دوستم مرا دعوت کرده خوب من هم می روم جشن تولد، به یک عروسی دعوت می کنند می رویم اما بعنوان اینکه دوست آن ها هستیم حسّ آن ها را نداریم حسِ اعضای یک خانواده در شب عروسی یکی از اعضاء آن خانواده خیلی متفاوت است با حسِ دعوت شده ها. در جشن تولد حسِ کسی که همان است با کسی که میزبان است واقعاً متفاوت است. نوع شادی هایشان نوع مسئولیت هایشان نوع دلدادگی هایشان با هم فرق می کند. این کجا که من بعنوان عضو خانواده اهل بیت امشب که شب تولد امام رضاست را جشن بگیرم شادی کنم و انبساط داشته باشیم امشب، فردا از ده روز جلوتر، و این که خوب بگویم به هر حال این ها امامان ما هستند احترامشان برما واجب است ما جشن می گیریم. حالا می گوییم جشن می گیریم چکار می کنیم؟ آن سرور می بینیم که نمی آید، آن سرور که بگوییم مال جشن تولد بابایم امام رضا است تا اینکه بگوییم جشن تولد امامم است یا آقای مقدسی که هزار خورده ای سال قبل در مشهد به شهادت رسیده خیلی این ها متفاوت است. بعد می گوییم حالا شادی کنیم چکار کنم ؟ طبیعی معنایش می کنیم. یک جعبه شیرینی بخریم. بخوریم یا پخش کنیم بقیه بخورند، خوب است، این ها واجب است باید هم باشد خیلی هم ارزش دارد ولی آن انبساط یک چیز دیگر است. آن انبساطی که معلول تعلق من به این آدم است، معلول تعلق من به این خاندان است، آن خیلی فرق می کند. حالا این ها یک ریزه کاری هایی دارد که ما باید انشاءالله درهمان بحث خانواده ی آسمانی مفصل توضیح بدهیم تا یواش یواش این ها تمریناتی بشود برای اینکه ما انشاءالله آن حس را پیدا کنیم و این یک رمز بسیار بسیار بزرگ است در خودسازی. شما هزار جلد کتاب، هزار سال مطلب بیاورید اگر کسی این رمز را گفته بود من بیاورید به شما جایزه می دهم. یک جایی این رمز را به ما بگویند. بله رمز را در زیارت عاشورا در اختیارمان گذاشته اند ولی متأسفانه استخراج نشده که در اختیار ما قرار بگیرد. این یک راه میان بر است که من دارم خدمتتان عرض می کنم یک راه کاملاً خصوصی و میان بر و خیلی هم ساده. اگر این اتفاق بیفتد ما ره صد ساله را یک شبه طی می کنیم. اگر این اتفاق در دل یک نفر بیفتد که بفهمد کیست، بفهمد رابطه وجودیش با اهل بیت چگونه است اگر این باور توی قلب بیاید بسیاری از کارهایی که قبلاً برای ما سخت بود الآن مثل آب خوردن راحت می شود راحت راحت می شود یعنی در ما یک قدرت و نشاط و انرژی فوق العاده ایجاد می وشد خستگی، بیحالی، تنبیلی، کسالت، توجیه، آیه یأس خواندن دیگران به هیچ وجه در ما تأثیر ندارد، وسوسه های شیطان، حمله از جلو، عقب، راست، چب اصلاً تأثیر ندارد. اگر این باور بیاید انسان فوق العاده قدرتمند می شود، اگر این باور بیاید بدن خسته و مریض و زخمی، با هزارو یک جور گرفتاری و سختی ها به اندازه ی صدتا بدن سالم و قدرتمند که هیچ مشکلی دنیایی هم ندارد کار می کند. لذا پیرمرد 80-70 ساله مان مثل یک جوان 20 ساله کار می کند، جوان 20 ساله مان هم مثل صدتا جوان 20 ساله کار می کند اگر این حس بیایید اگر این آشتی صورت بگیرد اگر این معرفت بیاید خیلی کار می کند. باور و نگاه تعیین کننده است. با این حس است که وقتی شما سرروی مهر می گذاری و سجده می کنی اول شکر می کنی به مصیبت اهل بیت که این را قبلاً توضیح دادیم که چرا؟ گله نمی کنی، شکر می کنی، « لک الحمد حمدالشاکرین لک علی مصابهم » بعد هم بر این مصیبت از آن جهت که انتصاب به خود تو هم دارد شکر می کنی « الحمدلله علی عظیم رزیتی» آقا یک کسی باید از خودش سؤال کند ، چرا این مصیبت را به خودمان انتصاب می دهیم؟ چرا گفته "ثاری" ( انتقام خودم) چرا می گوید « الحمدلله علی عظیم رزیتی» مصیبت خودم؟ چند نفر از زیارت عاشوراخوانها وقتی می گویند مصیبتی "رزیتی"، "ثاری" انتصابش حقیقی است یعنی راست می گویند باور کرده اند این را؟ این است که من می گویم اگر کسی یک بار زیارت عاشورا را از صمیم قلب بخواند و راست بگوید این حتماً روز قیامت با امیرالمؤمنین (علیه السلام) و به فرموده ی خود حضرت هم درجه ی امیرالمؤمنین یعنی مقام امیرالمؤمنین .....( پایان طرف اول- گویا جمله ی استاد ضبط نشده وناتمام مانده است) خوب «الحمدلله علی عظیم رزیتی» حالا که این جوری است « اللهم ارزقنی شفاعة الحسین یوم الورود» خدایا شفاعت سیدالشهداء، همراهی با سیدالشهدا را نصیبم کن، شفاعت یعنی چه؟ "شفع" یعنی جفت بودن، جفت بودن، همراه هم آمدن، یعنی می آیی می چسبی، برمی داری و او را می بری در یک جمعیت دیده اید هم صف ایستاده اند رئیس می آید می بیند؛ برادرش هم آنجا ایستاده می گوید تو چرا اینجا ایستاده ای بیا برویم تو ببینم! اصلاً صف بی صف... ما رفیق فلانی، دوست فلانی، پسر فلانی هستیم خارج از وقت و نوبت... خوب یعنی خیلی به هم جفتند می آید می گیرد و او را با خود می برد شفاعت یعنی این. که این اول در دنیا تحقق پیدا می کند. حقیقت شفاعت در آخرت، شفاعت در دنیا است. الآن 7 میلیارد جمعیت روی زمین است. 14 معصوم با چند نفر جفت شده اند و آن ها شیعه 12امامی هستند؟ از بین7 میلیارد چند نفر این شفاعت نصیبشان شده؟ این که یک کسی با اهل بیت رفت و آمد برقرار می کند محبتشان در دلش است مناسبت ها برایش مهم است عزاداری ها برایش مهم است درآن ها شرکت می کند خرج می کند مثل یک صاحب عزا، این به شفاعت این جوری می شود. این که شما مي آیی در حرم حضرت عبدالعظیم به شفاعت توی حرم می آیی، می آیی در جلسه زیارت عاشورا می نشینی به شفاعت می آیی والا خیلی ها هستند که نزدیک هستند، نزدیکِ نزدیکِ نزدیک ولی شفاعت نصیبشان نمی شود. یکی می گفت من 40 سال دارم حرم نرفته ام.... همه آن طرف دنیا خودشان را می کشند که یک پاپوس امام رضا بیاییند این کنار حرم ... آنجا او را نمی برند... این را خیلی باید آدم دقت کند توی حرم که پا می گذارد، موفق به زیارت مؤفق به حرف زدن، قرآن خواندن می شود به شفاعت آمده اینجا نشسته یعنی با او همراه شده اند، کمکش کرده اند، هلش داده اند تقویت شده تا آمده آنجا نشسته. برای همین هم اگر دقت کرده باشید می بینید که حال همیشگی را ندارند، به توجیه، به تنبلی، به کسالت از ارتباط و رفت و آمد انسان فرار می کند می خواهد کلاس بیاید جلسه بیاید با یک توجیه خود را محروم می کند. می خواهد زیارت برود قرآن بخواند با یک توجیه کنار می گذارد. پس شفاعت آخرت معلول شفاعت دنیا است. این جوری نیست که کسی در دنیا" شفع" نباشد و شفاعت نصیبش نشده باشد و آن طرف شفاعت نصیبش شود. توی دنیا اصلاً جفت نبوده، خودش را دور نگه داشته یک جایی که بوی اهل بیت و خدا بوده، خودش را در این معرض قرار نداده، تا این ها او را بگیرند و ببرند، لذا می بینید که حضرت می فرماید : حتماً قیامت به داد شما می رسیم اما به شرطی که شما قیامت پیش ما بیایید. این یعنی چه؟ یعنی موقعی که میلیاردها آدم محشور می شوند تو بتوانی از لابلای این جمعیت و گرفتاری و شلوغی هایش خودت را بتوانی برسانی آنجا بگویی آقا دست مرا بگیر! که همین شلوغی های دنیا است دیگر، شلوغی های قیامت همین شلوغی های دنیا است، گرفتاری ها و مشغله های دنیایی. خیلی وقت ها آدم ها وقتی جایی بوی خدا و اهل بیت می آید از شفاعت فرار می کند. در می روند یک جایی که یک موقع مجبور نشوند توی این مجالس باشند با این آدم ها و آدم های این جوری باشند. توی خانه طبقه بالا نشسته، زنگ می زنند نگاه می کند می بیند فلان آدم از فلان فامیل یا همسایه متدین و حزب الهی شان است. اَه... بگو نیست، مرا پایین صدا نکنید.. چون از دیدن این آدم ها خوشش نمی آید، خودش را کنار می کشد، از آدم های این جوری فرار می کند. دارد از شفاعت فرار می کند، دنبال بچه اش گذاشته بود بچه آمده بود توی مسجد ایستاده بود می گفت: آی فلانی فلان شده آخر عمری پای ما را به مسجد باز نکن بیا بیرون! من از این آدم ها دیده ام یعنی واقعاً اصرار دارد که مسجد نرود، اصرار دارد که نماز نخواند، فراری است. خوب این یک عمر فرار کرده... چه شفاعتی...؟ کسی که در دنیا از بهشت فرار می کند در آخرت بهشت نصیبش نمی شود. این یک فرمول است. کسی که سنخیت با بهشت ندارد و از آلان بیزار است از مظاهر بهشت و نشانه های خدا بیزار است این آدم آنجا از نشانه ها ی خدا هیچ لذتی نمی برد اصلاً خودش را آنجا نمی رساند حتی اگرآدم ها هم بخواهند شفاعتش کنند این شفاعتشان را نمی پذیرد. شما ابن ابوجهل را نگاه کنید. می گوید وقتی پیامبر از آنجا رد می شود آتش از جهنمی ها برداشته می شود. می گویند پیغمبر شفاعت کند می گویند نمی خواهیم شفاعت کند آتش را برقرار کنید من اصلاً نمی خواهم او را ببینم. آدم به اینجا می رسد به لج وعناد می افتد سنخیتش را از دست داده. سنخیت هم این جوری نیست که شما فکر کنید یک تقی به توقی می خورد در یک لحظه آدم سنخیت خود را از دست می دهد. خیر در این دوران 30 سال انقلاب نگاه کنید چه آدم هایی سنخیت شان را با اهداف انقلاب و امام زمان از دست دادند؟ آدم هایی که یک زمانی برای این اهداف زندان رفتند شکنجه دیدند، روحانی و غیر روحانی. الآن که بقول مقام معظم رهبری یک چند سالی چوب و شیرین زیردندانشان رفته و مزه کرده و کاملاً مغرورشان کرده و فریبشان داده، حاضرند از تمام چیزهایی که یک عمر برایش جنگیده و مبارزه کرده اند برائت کنند. «ثم کان عاقبة الذین أساء والسوء ان کذبوا بایاتنا وکانوا به یستهزئون» عاقبت کسانی که بد می کنند گناه می کنند این است که کارشان به تکذیب می رسد. شما یک دختر مؤمن، متدین، نورانی، با سنخیت بالا می بینی که در ازدواجش بی دقتی می کند هرچه هم اطرافیان و مشاورین پیدا می کند بعد این خانم این جوری نیست که یک شبه همه چیزش را از دست بدهد اما طبق بحثی که کردیم می رود توی خاندان و انتساب به یک خانواده پیدا می کند می بینی یک سال بعد راحت حجابش می رود کنار، چادرش را کنار می گذارد، بعد توی آن فامیل لباس ها یواش یواش تنگ تر می شود روسری عقب تر می رود آستین ها بالاتر می رود، آرایش توی چهره اش می آید، بعد خیلی کارها که قبلاً یک زمان اصلاً خوابش را هم نمی دید که انجام دهد، انجام می دهد. چقدر ما مسجدی و هیأتی داشتیم پایشان دانشگاه باز شد اصلاً فکر نمی کردند توی دانشگاه چنین موجودی بشوند. دیپلم داشت و قبل از دیپلم خیلی خوب بود، قبول شدنش در دانشگاه همان و از دست دادن سنخیت ها همان و برعکسش را هم داریم زیاد هم داریم که بی سنخیت وارد دانشگاه می شوند اما در همان دانشگاه تحولات بسیارعالی و مثبتی پیدا می کنند. ذره ذره آدم به گناه و آلودگی راه می دهد بعد می بینی از انسان یک هیولا درآمد. عبدالملک در مسجد است دارد قرآن می خواند خلوت ..به او می گویند جنابعالی خلیفه شدی قرآن را می بوسد می گوید از این به بعد من و تو را همان جدا شد. یک مارمولک و آفت هایی در وجود آدم است که آدم سال ها ممکن است آن را سال ها با صورت های مقدس بپوشاند بعد در یک محیط متناسب با آن مارمولک قرار می گیرد آن مارمولک اژدها می شود و همه وجود آدم را می گیرد. این قبلاً بوده. این که آدم حواسش به خودش نباشد خیلی خطرناک است؛ «اللهم ارزقنی شفاعة الحسین یوم الورود »"یوم الورود" یعنی قیامت آن موقع که وارد می شویم. حدیث نبوی است، «انّ فی ایام دهرکم نفحامات الا فتعرضوا لها» از طرف خداوند برای شما در ایام زندگیتان یک بادهای حیات بخشی وزیدن می گیرد، (اَلا) آگاه باشید حواستان باشد" فتَعَرَّضوا لها" خودتان را در معرض آن باد بگذارید، آن نسیم حیات بخش بگذارید زنده می شوید شما نگاه کنید تاریخچه ی تحولات انسانی را که انسان ها متحول شده توبه کرده اند می بینید که در ماه رمضان خیلی خوب است. بسیاری از توبه ها و تحول ها در ماه رمضان اتفاق می افتد چون نفحه آنجا بیشتر است در ماه محرم، رجب، شعبان یا نه ماههای دیگر به مناسبتی مجلس امام حسین بوده، مجلس اهل بیت بوده، کلاس، منبری جایی انسان وقتی خودش را در آن معرض قرار می دهد یک دفعه تحول پیدا می کند. شفاعت نصیبش می شود پس یادتان باشد وقتی امام حسین در زیارت عاشورا دارد ما را دعوت می کند به مقام خودش به تو می گوید زیارت عاشورا را بخوان. به امام حسین بگو من فرزند تو هستم من همانم که عضو خانواده توام. من با تو هستم. با تو هم ریشه ام، انتقام تو، انتقام من است. انتقام من انتقام توست. مصیبت شما مصیبت من است. خون شما خون من است. پس دارند ما را با زیارت عاشورا شفاعت می کنند. تمام زیارت عاشورا شفاعت است از اول تا آخر شما را دعوت می کنند به مقام سیدالشهداء دعوت می کنند. شفاعت برای این است که تو ملحق بشوی به امام حسین. خوب تو قبلش گفتی «أسئل الله أن یبلغنی المقام المحمود » مگر قرار نیست به امام حسین ملحق بشویم پس زیارت عاشورا خواندن من چیست؟ ملاقات است. تو الآن داری امام حسین را ملاقات می کنی. همین که زیارت می کنی یعنی الآن تو را پذیرفته اند که حرف بزنی. وقتی به ضریح پنجه می اندازی و کنار ضریح می ایستی یعنی این بزرگوار هرکس می خواهد باشد. به تو اجازه داده بیایی دستش را ببوسی. و با او حرف بزنی. پس الآن شفاعت نصیب شده به ملاقات رسیده ای. «لیس الذکر من مراسم للسان ومناسم الفکر ولکنّه اول من المذکور و ثانی من الذاکر» حضرت صادق (علیه السلام) می فرماید: ذکریک مراسم زبانی و عمل فکری نیست. اول مذکوریاد دل شما را می کند بعد شما یاد مذکور را می کنید. یاد خدا و اهل بیت را می کنید. پس اگر الان آمدی توی حرم پنجه در ضریح انداختی نشستی داری با حضرت حرف می زنی در واقع دست در دست حضرت دادی. بزرگان می فرمایند ضریح حکم دست آن بزرگوار را دارد. داری این دست را می بوسی. پس خیلی نزدیکی تا اینجا تو را آورده اند لذا حرفهایت را هم می زنی. اگر یک موقع یک جایی دلت آمد زیارت عاشورا بخوانی دعوت شدی راحت رفتی خودت درخانه به دلت افتاد زیارت عاشورا بخوانی توی حرم عاشورا،آل یاسین، جامعه کبیره داری زیارت می کنی یعنی شفاعت نشدی به تو اجازه دادند که بنشینی و بخوانی. دیده ای خیلی وقت ها نمی توانی این کار را بکنی؟ حرم می روی دلت قفل می شود؟ ببین با خودت چه کار کرده ای که دلت آنجا قفل شده حال ضریح و زیارت و نماز را نداری. کارهایی کرده ای که این جورشده ای ولی یک موقع که دلت می آید یعنی خیلی مبارک است. خوب اگرزیارت عاشورا داری می خوانی یعنی شفاعت هم شده ای چون ملاقات است. از این قشنگ تر دیگر چه می خواهی؟ پیش امام حسین نشسته ای داری با امام حسین حرف می زنی . «السلام علیک یا اباعبدالله» ملاقات است، سلام است، حضور است. پس شفاعت شده ای ولی این اسیر را طی کن. وقتی طی کردی دیگر می ارزد. زیبا و بجا ومنطقی است که شما در سجده بگویی «اللهم ارزقنی شفاعة الحسین یوم الورود» اینجا که آمدیم خدمت حضرت رسیدیم خدایا قیامت هم ما را به حضرت ملحق کن. اما اگر اینجا من ملاقات حضوری نداشته باشم ارتباطی نداشته باشم به شفاعت در دنیا مرا نپذیرفته باشند. آخرت که اوضاع خیلی سخت تر است. شفاعتی دیگر درکار نیست. جفت شدنی نیست. پس ما خودمان را باید دائماً درمعرض شفاعت قرار دهیم فاصله نگیریم اگر می بینی حجم درسهایت دارد زیاد می شود دانشگاه کارشناسی، کارشناسی ارشد، درس حوزه دارد زیاد می شود این اتفاق برای همه می افتد بعد یواش یواش می بينی که دیگر آن صفا و حال قبل از درش دیگر نداری، دیگر نماز جمعه نمی توانی بروی نماز جماعت ها دارد کم می شود ازحرم داری می افتی. ازعشق بازی با خانواده و ارتباط با خانواده ات داری می افتی این درس خیلی بلای بدی است برو واحدهایت را کم کن. با شهوت درس نخوان مسابقه با دیگران نگذار که من باید حتماً این ترم لیسانسم را بگیرم. پس دلت چه بسیاری از افراد که بعد از دانشگاه دچار پژمردگی و افسردگی می شوند برای اینکه به ذهن می پردازند واز دل غافل می شوند. دلشان را رها می کنند و می افتند توی ذهن و حفظ کردن. می شوند یک سی دی، یک کامپیوتر یک نوار کاست هی می خواهند درسها را ضبط کنند دل چه؟ اصلاً از دل غافلند هیچ به دلش نمی رسد. نه نماز شبی، نه سحری، نه نماز جمعه ای، نه جمعه ای هیچ. آقا درس دارم... درس، کار دارم، هنوز یک سال مانده لیسانسش تمام شود حول و ولای فوق لیسانس و ارشد دارد. در ارشد می خواهد برود برای دکترا. این می میرد در همان کارشناسی بیچاره مرد. همان کارشناسی سرطان گرفت در دکترا مرد. لذا هرچه تحصیلات بالاتر می رود می بینی مثل اینکه قساوت بیشتر شده. آن باورهای قبل از دانشگاه هم خیلی کم شده آن حال ها، صفاها.. برای اینکه ما به دلمان نمی رسیم. وقتی می بینی دارد کم می شود ترمز را بکش. 18 واحد نه ،14 واحد. یکسال دیرتر اما با دل، با قلب، اصلاً نمی گذارم این بیفتد. درود بردانشجویانی که عضو بسیج دانشجویی اند، عضو کانون های مهدویت هستند. فعالیت برای امام زمان می کنند. درسهایشان هم خیلی خوب است. اینها به همه می فهمانند شما دارید دروغ می گوید ما نمی رسیم. ما داریم هم درس می خوانیم هم توی بسیج هستیم هم تبلیغات مذهبی می کنیم به دلمان می رسیم نماز جماعت دانشگاه را، دعاها را می رسیم، مناسبت ها را می رسیم، درس هم داریم می خوانیم. درود بر اینها، اینها حجت خدا هستند بر همه. پس ما خودمان را در معرض شفاعت قرار بدهیم راست بگوئیم صدق داشته باشیم تا شفاعت هم بیاید. إنشاءالله. جلسه بعد می خواهیم درمورد صدق و راستی صحبت کنیم. والحمدلله رب العالمین