جلسه 329 - شرح زیارت عاشورا
شماره جلسه
329
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1388
ماه
7
روز
2
متن کامل (خام) ‌ جلسه 329 - شرح زیارت عاشورا

بحث ما در باره ی دعای آخر زیارت عاشورا در سجده پیرامون مصیبت و در باره ی صبر بر آن و ماهیت و باطن و حقیقت مصیبت و مصیبت حقیقی بوده از فرمایشات معصومین (ع) مصادیق مهمی را از مصیبت عرض کردیم که آنها مسائل که انسان باید نگرانش باشد و اگر این طور باشد مشکلات و مصائب دیگر را مصیبت نمی داند و همانطور که معصوم (ع) فرمود کار دنیا بر او آرام و آسان می گذرد.

یکی از مهم ترین مصادیق مصیبت که انسان باید نگران آن باشد مصیبت در دین است که در دعا بارها از خداوند تبارک و تعالی می خواهیم که خداوند ما را دچار مصیبت در دین نکند یعنی دین ما آسیب نبیند. دین مساوی است با روش و آئینی که ما به وسیله ی آن به سمت خداوند و آخرت در حال سیر و شدن هستیم. مسیر و طرحی که در آنیم برای تولد سالم به آخرت مصیبت در دین یعنی مصیبت در روند شدن و حرکت انسان.

یعنی اختلال در کسب قلب سلیم و اختلال حرکت صحیح و سالم به سمت خداوند، آسیب دین یعنی تولد ناقص، یا ضعیف یا بیمار. رابطه دنیا با آخرت مثل رحم مادر با دنیاست اگر در روند حرکت جنین به سمت دنیا و تولد جنین اختلال ایجاد شود یا او ضعیف به دنیا می آید که بعد از تولد باید معطلی تقویت را تحمل کند و یا بیمار می شود که بسته به تعداد و نوع و شدت بیماری رنج درمان می خواهد.

یا ناقص می شود که تا زمانی که در حیات هست رنج می کشد و بی درمان است. مصیبت در دین برای انسان فاجعه است یعنی انسان در دینش و نگاه و عقاید و افکارش نسبت به خداوند، در جهان شناسی، دنیا شناسی، خودشناسی او اختلال و اشتباه بوجود آید. انسان شناخت غلطی از خداوند، دنیا و خود داشته باشد که این در بخش معرفت و ایمان است که آسیب دیده چون مهم ترین دارایی انسان در حرکت سالم به سمت خوشبختی دنیا و آخرت معرفت اوست.

حضرت علی (ع) می فرمایند: رحمت خداوند شامل کسی می شود که از کجا آمده در کجا هست و به کجا می رود. بنابراین کسی که نمی داند از کجا آمده، وطنش کجاست و نمی فهمد الان راهش چیست و باید چه مسیر را طی کند و نمی فهمد هدف و غایت از خلقت او چیست و کجا می خواهد برود. ابدیت شناس، هدف شناس، آخرت شناس، اله شناس، معشوق شناس نیست و اصلاً خود را نمی شناسد دچار مصیبت است.

بزرگترین مصیبت است. لذا در روایت داریم عظیم ترین فقر و بزرگترین نداری و بدبختی فقر نفس است. این در بخش معرفت. چون کسی که این سه علم را ندارد (اولئک کالانعام) مثل حیوان (یعنی یک تفسیر طبیعی جنسی (زنانه یا مردانه)) زندگی می کند. بعد هم همه ی آمال و برنامه ریزی هایش براساس نفس جنسی (همین نفس دنیایی و همین شخصیت حیوانی اش) است براساس جایگاه و وطن اولیه اش و وطن و اله خودش و وضعیت جنینی اش در رحم دنیا و آینده اش در نظام ابدی و منازل آخرت برنامه ریزی ندارد. آرمان ها و آرزوها و هنجارهایش هم او نیست که این خود، مصیبت است.

بزرگترین مصیبتی است که شخص می تواند به آن دچار شود (اینکه کور باشد و نفهمد) (انّ شرّ الدواب عندالله) بدترین جنبندگان، کران و لال های هستند که تعقل نمی کنند. آنقدر بد است که خداوند او را بدترین جنبنده از مخلوقاتش می داند. انسان های نفهم هستند. در شیعیان هم حضرت می فرماید: (لا خیر فی من لا یتفقّه من اصحابنا) در اصحاب ما (شیعیان ما) انسانهایی که اهل فهم عمیق نیستند خیری هم ندارند.

آنقدر، فهم، شناخت و معرفت مهم است که در اصول کافی حضرت می فرماید: خداوند، هدفش از خلقت و مخاطبین اصلی اش در نظام خلقت، (اولوالالباب) هستند. یعنی انسان های با فهم و خرد و عقل هستند و بقیه ی مردم را هیچ اعتنایی نمی کند. تعبیر خاشاک آورده. تعبیرهای کوبنده آورده، پس نفهمی بزرگترین مصیبت است.

بخش دوم مصیبت در دین، مصیبت در عمل است، اینکه در عمل انسان، مصیبت وارد شود. نماز می خواند، حج می رود قبول نشود، قرآن بخواند، قرآن لعنتش کند. روزه بگیرد، جز گرسنگی و تشنگی بهره ای نبرد. آنقدر مصیبت بزرگی است که امیرالمومنین (ع) می فرمایند: (ربّ متنَسّیک و لا دین له) چه بسیار عبادت کننده ای که دین ندارد.

بی دین هستند یعنی چی؟ دین یعنی چی؟ دین یعنی نظامی که جنین حرکت می کند براساس آن نظام، تا سالم به دنیا بیاید، آن نظامی که دارد تا به تولد سالم برسد را دین می گویند. ما را شکوفا می کند به هدف خلقت می رساند. خیلی از عبادت هستند که اثری ندارد چون مبتنی بر دین نیست. چون اگر مبتنی بر دین باشد باید دارای اثر باشد.

اگر می گوید مومن همیشه با نشاط است انسانی که 50 سال است دین داری می کند ولی همیشه اخمو است بداخلاق و حسود و رنجور و اهل سوء ظن و حسادت و حساسیت و .... است. دین نداشتند. چون امکان ندارد دین بیاید و سلامت نیاید. وقتی جنینی سونوگرافی کردیم و دیدیم مثلاً در ماه ششم آسیب های زیادی دیده، پس معلوم است دین او (مسیرش) در جاهای اشتباه بود جذب بوده. مادر زحمت کشیده غذا و نوشیدنی های مناسب خوردن اما در اینجا مکانیزم به هم ریخته.

اختلالاتی ایجاد شده که مثلاً در شش ماهگی جذب ندارد. پس مهم دین داری به معنای حقیقی است. دین باید با حقیقت خودش ظهور پیدا کند. وقتی می گوید قرآن شراب مومن است کسی که یک عمر قرآن میخواند هیچ وقت شادی برایش نمی آورد. نماز و ذکر خداوند برایش شادی و اشتیاق نمی آورد مشخص است، با مکانیزمی غلط، غذاهای را دریافت می کند.

باید روی مکانیزم کار کند امام رضا (ع): (من ذکر الله و لم یشتق الی لقائه فقد استهزء بنفسه) کسی که یاد خداوند و ذکر خداوند دارد اما اشتیاقش به او زیاد نمی شود فقط خود را مسخره کرد. ذکر انجام می شود، عبادت انجام می شود، اما تولید و اثر ندارد. یعنی اشتیاقی هم ایجاد نمی شود.

مگر امکان دارد آب بخوریم و سیراب نشویم بیماری به نام استسقاء هست که هر چه آب می خوری عطش ادامه دارد آب هست با آثار خود اما رویش تاثیر ندارد. نمی شود ما با حق تعالی انس و توکل و ... داشته باشیم دائماً احساس بی شخصیتی و پوچی و بی هویتی و وابستگی عاطفی به دیگران که باید مرا تحویل بگیرند و دوست داشته باشند اگر کسی چنین فکر و احساس شکست کنم تو اصلاً چطور می توانی با خداوند باشی و احساس فقر کنی. کسی که چنین باشد پس با خدا نیست.

از مهرت ای خورشید جان چون ذره ام هر سو روان

محتاج حسن دیگران ای ماه خوبان نیستم

پس اعمال عبادی او درست نیست. مثلاً در الله اکبر غلط می گوید چون برای او بزرگترین نفسِ اوست. حیثیت طبیعی و جنسی و ... است. اله او خداوند نیست. (وحده لا شریک له) که می گوید چنین نیست خداوند او هزاران شریک دارد و جذبی در او نیست. این مصیت است. یعنی انسان عمرش را طی کند به نقطه ی پایان برسد (نقطه ای که با آن فاصله ای زیاد نداریم).

بفهمد زحماتش هدر رفته عمرش تلف شده لحظه ی که می خواهد برود یا منتقل شده، دوران با عظمت اصلی حیات او شروع شده و حالا حالا هم می خواهد تا قیامت در برزخ بماند بعضی ها آنچه برای آنجا لازم است نبرده. این مصیبت است.

ولی مصائبی که انسان ساز است و مرا از حیثیت طبیعی و جنسی جدا می کند سخت است ولی به طبیعت من وارد می شود و فطرت مرا قدرتمند کرده مرا به خداوند شبیه کرد، تخلق مرا به اخلاق الهی می کند و ... همه مصیبت های مبارک و خوب و انسان ساز است. تمام مصائب کربلا برای حضرت زینب جمیل بود. هیچ کدام به فطرت او لطمه نزد بلکه به طبیعت او فشار آورد.

وقتی می گوییم (اللهم لک الحمد حمد الشاکرین لک علی مصابهم) به کدام بخش معصومین یا یاران آنها وارد شده بود مصیبت اگر به فطرت و دین بیافتد شکر ندارد. پس مهم این است که در تفسیر مصیبت و غمهای زندگی ببینیم به کدام بخش ما وارد شده طبیعت یا فطرت.

اگر به فطرت است مصیبت واقعی است و اگر طبیعت است شکر می کنیم چون قدرت در انسانیت و فطرت ایجاد می کند به شرط اینکه حواس مان باشد بتوانیم استفاده کنیم. یعنی به عنوان فرصت و موقعیت نگاهش کنیم نه تهدید. فرصتی برای قوی تر شدن و توکل و دلدادگی و وابستگی بیشتر.

نمی توان گفت اگر مصیبت دنیایی برای کسی آمد حتماً بد بوده، (رُبّ مرحوم من بلائی و هو دواء) که گفته ی حضرت علی (ع) است. یعنی چی انسان هایی که دل ما برای آنها به خاطر یک مشکل رحم می آید اما دوای او همان است. با همان مصیبت، به دامن خداوند می افتد و از شرک در می آید و عزت و شخصیت پیدا می کند و می فهمد (لا موثر فی الوجود الا الله) و می فهمد (لا اله الا الله) می فهمد هیچ کس جز خداوند به دردش نمی خورد.

این خیلی مصیبت خود و مبارکی است. مصیبت واقعی مصیبتی است که به باطن و دین انسان و فطرت او وارد می شود. چه انسان هایی که مصیبت زده ی دنیا می شوند و ناراحتی اعصاب و دیوانگی دارند یا مشرک می شوند مصیبت او دنیایی بوده ولی چون تفسیری از خودش جز طبیعت و دنیا و حیثیت حیوانی و جنسی ندارد این مصیبت به طبیعت خود را حقیقی تلقی می کند و می گوید خداوند این کار را بر سر من آورده و درگیر می شود. کافر و بی انگیزه می شود.

ارتباطات معنوی او ضعیف می شود چون خود را نمی شناسد تعلق او به طبیعت است وقتی طبیعت از او گرفته می شود فشار عصبی و افسردگی و پژمردگی می گیرد. اما کسی که خود را می شناسد با حیثیت الهی و انسانی خود دوست است. کودک عزیز روان او در حال تغذیه شدن و بالغ شدن است یا این کودک بالغ شده نوع برخوردش در مصائب فرق می کند نگاهی دیگر دارد.

این که در دعاها به ما گفته اند از او بخواهید که خداوند دردین شما مصیبت وارد نکند و در آن مصیبت زده نشوید خیلی مهم است. امام صادق (ع): (انه کان یقول عندالمصیبه کان یقول) یعنی همیشه اینطور می گفته وقتی مصیبتی سراغ او آمد، (الحمد لله الذی لم یجعل مصیبتی فی دینی). سپاس خداوندی که قرار نداد مصیبت من را در دینم.

این خیلی خطرناک است که بین انسان با خداوند فاصله بیافتد. یا انس و عشق به خداوند در انسان از دست رود یا به قدری مشغول دنیا شود که خداوند و ابدیت و آخرت برای او کمرنگ شود. خاندان آسمانی اش را فراموش کند. امام زمان از یاد او برود. پیوند با امام زمان خراب شود. یا برقرار نشود یا 50 سال زندگی کنیم و لحظه ای به امام زمان پیوند نداشته باشیم.

در چادر حضرت لحظه ای وارد نشده باشیم. این مصیبت است که به من بگویند این آقایی که امام و پدرتان بوده هر 24 ساعت یکبار هل من ناصر ینصرنی می گفت غریب و آواره و ترد شده بود. در عمر خودت برایش چه کردی و من نتوانم جوابی بدهم.

این مصیبت است این که نماز بخوانم (40 سال) ولی انسان اخمو و بداخلاق و حسود و زودرنج و ... باشم. مگر نماز شراب نیست و قرآن مگر شراب نیست پس چرا در من حرکتی ایجاد نمی کند. این مصیبت است مصیبت این است که ماه رمضان بر من می گذرد آمرزیده نیستم. در مهمانی شرکت نکردم نه با میهمان ها آشنا شدم نه جشنی در این ماه برایم برقرار شد.

احساس سرور و جشن و مهمانی نکرده. به گفته امام زمان (عج) 50 سال کر و کور بیاییم در رمضان و برویم 50 سال (دهها بار حج بی فایده) مصیبت است و غصه دارد. اگر اینها برایمان مهم شد هیچ وقت در مورد دنیا غصه نمی خوریم و برای آن عصبانی نمی شویم. اینهایی که به سر دنیا هیجانات عجیب و غریب دارند، ناراحت و عصبانی می شوند، سکته می کنند و پژمرده می شوند واقعاً خداوند و آخرت برای شان کمرنگ است و جدی نشده خود حقیقی شان را نشناختند.

هر چه از خودشان شناختند همین حیثیت طبیعی، جنسیت، زنانگی، مردانگی، زن داشتن، شوهر داشتن، مادر و پدر داشتن، کارمند بودن، رئیس بودن، محبوب بودن، سالم بودن، زشت و زیبایی و ... است. اینها مصیبت بزرگی هستند و اگر انسان خود را شناخت همیشه شاد و آرام است چون خداوند و معشوق و الله در کنار اوست و با آنها انس دارد.

(الحمد لله الذی لو شاء ان تکون مصیبتی اعظم مما کانت و الحمدلله علی الامر الذی شاء ان یکون و کان) که بخش دومی است که در تفسیر مصیبت انسانی که مشکلات کوچک و طبیعی و دنیایی را در ذهنش بزرگ می کند خداوند حتماً او را به بلایی بزرگ تر دچار می کند.

یکسری از انسانها دائم در حال غلطگیری از دیگران هستند. تحمل و تغافل و ... ندارند. هر چیزی برای آنها آزاردهنده است. برای هر چیزی حرص و جوش می خورند و ناراحت می شوند و غصه می خورند. کسانی که خیلی سخت گیر هستند و می خواهند در زندگی.م نظم و انضباط های شدید ایجاد کنند همه چیز جفت و جور باشد. دقیقاً طبق خواسته ی آنها باشد باید منتظر حوادث و اتفاقات بزرگتر باشند.

انسانهایی که راحتند و رد می شوند، تغافل و تجاهل دارند در هر صورتی (الحمدلله علی کل حال) می گویند مصیبت هایی دنیایی را از آخرتی تشخیص می دهند. دلدادگی به خود حقیقی شان دارند. دلدادگی به معشوق و راه خود دارد. دنیا را خیلی آرام تر و شادتر می گذرانند و هر مشکلی پیش آید آرام می گذرند. دیگرانی که این طور نیستند وقتی به او می نگرند می گویند چطور چنین مشکلی را تحمل کردی چطور آن را رد کردی در حالی که برای او این مصائب خیلی آسان است.

حضرت علی (ع) بالای سر حضرت زهرا (س) فرمودند: در راه خداوند (در ذات خداوند) این مصیبت برای من آسان است. حضرت زینب (س) بعد از آن همه مصائبی که (عَظُمت فی السموات علی جمیع اهل السموات) آنقدر آن مصیبت بزرگ است و (ما رأیت الا جمیلا) ما فرزندان آنهاییم و اینقدر بدبخت زندگی می کنیم خیلی بد است که بچه ی انسان های بزرگی چون حضرت زهرا و حضرت زینب (س) و سیدالشهدا (ع) باشیم و بدبخت و فلک زده زندگی کنیم.

همیشه مصیبت زده و غصه دار و غرغر کنان باشد قسمت های تاریک و تلخ را ببیند انسان بیچاره ای است و حقش است مشکل را تحمل کند. اصلاً شایسته اوست. لذا حضرت علی (ع) هشدار می دهند که مصیبت ها را در ذهن خود دائماً بزرگ نکنید. مصائب ما هر قدر بزرگ باشد در برابر نعمت ها و داده های الهی و در برابر زیبایی های که خداوند با ما انجام می دهند و صنع زیبایی خداوند چه در دنیا و چه در آخرت هیچ نیست.

ما هستیم که چون تعلق به طبیعت داریم مصائب را بزرگ می کنیم و بد زندگی می کنیم. رنجور با غصه زندگی می کنیم چون خود را نمی شناسیم. اینکه خداوند به حضرت داوود (ع) می فرمایند: (یا داوود بی ففرح و بذکری فتلذّذ) یعنی با من شاد باش و از من لذت ببر کار انسان خود شناسی است.

همین که او را دارد می تواند با او رفت و آمد کند و سخن داشته باشد و با او و اهل بیت و بزرگان از مخلوقات او و با اولیای الهی حشر و نشر داشته باشد. آنقدر برایش تولید شادی می کند که مسائل دنیایی برایش خیلی کوچک است راحت رد می شود و اگر مصائب کوچک یا بزرگ دنیا برای مان آنقدر بزرگ می شود که تنیده و له شده و افسرده و پژمرده می شویم برای این است که اصلاً خود را نمی شناسیم و ابدیت را واقعاً باور نکردیم. مرگ باور نیستیم. برزخ و قبر و ابدیت و حیات ابدی در کنار او باور نکردیم.

باور نکردیم که تا چند ساعت دیگر در نظامی می رویم که تا خداوند خدایی می کند قرار است کنار او باشیم اگر جدی باور کنیم در دنیا به ما خوش می گذرد. مصائب دنیا حالا آنقدر بزرگ نیست.

قاعده: هر وقت چیزی برایتان بزرگ شد و برای آن غرغر کردیم باید منتظر فجایع بزرگ باشیم یعنی نفس ماست که مصیبت ها را بزرگ می کند. (من عظم ) که در اینجا فاعل ما هستیم. یعنی این کار را می کنیم که هر وقت مشکلی برایمان آمد آن را بزرگ می کنیم تا بزرگ کردیم خداوند بزرگتر می فرستد.

پس آنی که باعث می شود خداوند بزرگتر را بفرستد خود ماییم. ما وقتی در نعمت های عظیم الهی نگاه و فکر می کنیم آنقدر برای ما شادی می آورد آنقدر لذت می آورد که آن چهار تا چیزی که از ما گرفته شده در مقابل نعمت های عظیم و بی نهایت خداوند اصلاً به حساب نمی آید.

اما اگر شخصی آنقدر نادان است که همه حیثیت خود را دنیا می داند وقتی مصیبتی بر او وارد می شود کاملاً افسرده و پژمرده می شود و باید منتظر مصائب و مشکلات بعدی که بالاتر از قبل است باشد. شخص آنقدر مشکل برایش پیش می آید که خود کشی کرده حالا که چنین کرد به محض اینکه این کار را کرد مصیبت بعدی که جاودانگی در جهنم است می آید.

اگر قبل از اینکه این کار را می کرد می مرد و به برزخ می رفت و می دید و می آمد مسخره به نظرش می آمد که خودکشی کند. اگر لحظه ای عذاب و تلخی و تاریکی و ... را در آنجا ببیند و بداند چقدر قرار است آنجا گرفتار شود اگر به دنیا برگردد شادترین انسان است. اما افسوس که ما با گفتن خدا و پیغمبر ایمان نمی آوریم.

خشیت و خشوعی نسبت به فرامین الهی نداریم. (الم یأن اللذین آمنوا ان تخشع قلوبهم لذکرالله) آیا وقت آن نرسیده که دلهای مومنین با یاد خداوند خشوع پیدا کند. و مرگ ابدیت را واقعاً باور کند و جدی شود و بترسد. پس ما کی ایمان آوردیم؟ (یا ایها الذین آمنو آمِنوا) ای مومنین ایمان بیاورید. انسان دائماً احتیاج به ایمان جدید دارد.

همانطور که با اینکه روی صراط مستقیم هستیم دائماً از خداوند می خواهیم که (اهدنا الصراط المستقیم) دائماً به ایمان و تقوای جدید و یقین بالاتر و بالاتر نیاز داریم. پس هر که مشکلی دارد آن را بزرگ نکند که اگر چنین کند و شادی های فطری و نعمت های عظیم ابدی را ندید بگیرد در کنار آن مصیبت دنیایی منتظر باشید همان مصیبت عمیق تر شود. مثلاً سرطان است به جاهای دیگر هم سرایت می کند و تمام هنر انسان این است که بتواند با مصائب دنیایی در کنار خداوند شاد باشد.

مثلاً حضرت زینب بگوید: (ما رأیت الا جمیلا) با آنها عشق با آخرت شوق به الله و ابدیت داشت باشد. با آنها دائم النشاط باشد. که این معیار خیلی مهم است اگر گفتیم ما می خواهیم چه شویم این قاعده مهمی است هدف از تربیت اسلامی، درس خواندن در حوزه و دانشگاه، کلاس رفتن، جلسات رفتن، دعا خواندن، حج رفتن، نماز خواندن، زیارت رفتن، ذکر گفتن، احیا، اعتکاف هدف چیست؟

رسیدن به قدرت و به نشاط. (الا انّ اولیاء الله لا خوف علیهم و لا هم یحزنون). با خداوند دوست شویم. انسان هایی که در دنیا به خاطر مشکلات دنیایی روی انسان های دیگر دست بلند می کنند دیگران را تحقیر می کنند فشار قبر خیلی وحشتناکی دارند. هم دنیای خرابی دارند و هم آخرت. از خود نشناسی، خدا نشناسی و ابدیت نشناسی است. امام صادق (ع): در ادامه می فرماید: (الحمدلله الذی لو شاء ان تکون مصیبتی و اعظم مما کانت کانت).

همین خداوند اگر می خواست می توانست این مصیبتی که بر سرم آمده بدترش کند. لذا رمز شادی و آرامش در مرز تغافل و تجاهل به ما یاد می دهد می فرماید: هر مصیبتی در دنیا به سر تان آمد بدانید از این بالاتر هم هست به جای اینکه از این وحشت زده باشید بگو خدا را شکر که بدتر از این سرم نیامده.

بعضی چون خودشان را نمی شناسند می گویند مگر بدتر از این هم ممکن است؟ همیشه بالاتر از مصیبتی که ما به آن دچار می شویم مصیبتی است. از آن بدتر مصیبت دینی و فطری و ابدیت انسان است. این که انسان 50-40 سال زندگی کند و به آخر به جهنم و خشم خدا و امام زمان (عج) برسد.

انسان گرفتار عقرب ها و مارها و اژدها های وحشتناک بیافتد. انسان هر مشکل و مصیبتی بیاید می تواند بگوید از این بزرگتر است. خدا را شکر که بزرگتر از این سرم نیامد که می توانست بزرگتر باشد. ما باید در کنار مصائبی که می آید خطی عمودی و افقی بکشیم بالای آن تلخی ها و در کنارش نعمت های خداوند را دارایی هایی که داریم بنویسیم.

انسان می فهمد چقدر غرق نعمت خداوند است. ستون دارایی ها و نعمت هایی می شود اما ستون مشکلات و مصیبت ها هیچ وقت پر نمی شود. اینجاست که انسان می تواند به تبعیت از امام معصوم بگوید (الحمدلله الذی لو شاء ان تکون مصیبتی اعظم مما کانت) اگر خداوند می خواست می شد مصیبت من از این بالاتر باشد. اگر ما این حقایق را در نظر نگیریم.

هیچ وقت نمی توانیم یک زیارت عاشورا صادقانه بخوانیم و ذکر سجده را بگوییم. در سجده می گوییم سپاس خداوند و مصیبت عظیم من را چه کسی را می خواهد تربیت کند. اگر به این فقرات دقت نکنیم، اصلاً پیوندی با اصحاب عاشورا نمی خوریم. اگر سجده را نفهمیم نمی توانیم با حضرت زینبی که بعد از آن همه مصیبت ها فرمود (و مارأیت الا جمیلا) گفت پیوند بخوریم. او دارد تو را بزرگ می کند . در این سجده تا کنار حضرت زینب (س) اوج می گیریم.

اگر کسی بتواند یکبار این سجده را واقعاً به جا آورد و واقعاً از صمیم قلب بخواند امکان ندارد با حضرت زینب (س) محشور نشود. امکان ندارد همسایه ی او اولیای الهی نباشد. چون مثل او فکر می کند رفتار می کند، بینش او نسبت به دنیا و مصائب آن مثل اوست. امکان ندارد با حضرت زهرا (س) نباشد.

در ادامه حضرت می فرمایند: (والحمد لله علی الامر الذی شاء ان یکون و کان) برای جلسه بعد انشاءا... .

والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.