جلسه 328 - شرح زیارت عاشورا
شماره جلسه
328
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1388
ماه
6
روز
12
متن کامل (خام) ‌ جلسه 328 - شرح زیارت عاشورا

در ادامه بحث شرح زیارت عاشورا و در قسمت «الحمدله علی عظیم رزیتی» «اللهم لک الحمد حمد الشاکرین لک علی مصابهم) و مصیبت و شکر بر آن، شناخت مصیبت نقش بسیار مهمی دارد که ما مصائب حقیقی را از مصائبی که در واقع در آنها نعمتهای زیادی وجود دارد بشناسیم.

فرمایش حضرت سجاد (ع) در مورد مصائب حقیقی را ذکر کردیم که حضرت فرموده اند: «... مسکین ابن الادم... » بنی آدم بیچاره است بخاطر سه مصیبت که هر روز با آنها مواجه است و از آنها عبرت نمی گیرد و اگر عبرت می گرفت حتماً مصائب و کارهای دنیا بر او آسان می شد.

در بحث «تبدیل در نفس انسان» عرض شد که انسان باید خود را در معرض «اسم شریف مبدّل» قرار دهد تا آلودگی های گناهان، مصائب و مشکلات را به نفع خود تمام کند. همانطور که در بازیافت، زباله ها تبدیل به ثروت می شوند انسان هم می تواند با آشنایی با نظامهای بازیافت و التجاء به حق به حول و قوه الهی، خودش را تحت حکومت اسم شریف مبدّل قرار دهد تا بدیهایش به خوبی ها تبدیل شود.

در این راستا و از نظر بحث «اسماء الهی» مداومت بر ذکر شریف «یا مبدّل» به تعداد 76 مرتبه بسیار مؤثر است به شراط آنکه انسان عملاً هم خود را در معرض حاکمیت این اسم شریف قرار دهد. این توانایی در انسان وجود دارد که در خصوص مصائب هم با قرار دادن خود در تحت حاکمیت اسم شریف مبدّل، به توانایی هایی مجهز شود که مصائب را به نفع خویش تبدیل نماید.

چنانچه حضرت زینب (س) عاشورا با مجهز بودن به این اسم شریف توانستند سخت ترین مصائب را به شیرین ترین لحظات زندگی شان بدل کنند و به تعبیر حضرت زینب (س) (ما رأیت الا جمیلا) از حوادث شکننده و خرد کننده و بسیار تلخ و دلخراش، زیبایی دریافت نمایند. چنانچه بسیجیان ما نیز به واسطه تقوای بالایی که در محیط فطرت گرای جبهه که انفجار نور در آنجا بود، و بسیاری از اعضای خانواده شان در پشت جبهه، در دوران دفاع مقدس توان استفاده از اسم شریف مبدل را پیدا کردند.

چنانچه حوادث تلخ و شکننده را تبدیل به شیرینی می کردند و شهادت برای خود رزمندگان و عزیزترین کسانشان، جانبازی، اسارت برایشان اصلاً تلخ نبود بلکه به بزرگترین و شیرین ترین آرزوها تبدیل شده بود. در خصوص اصحاب عاشورا داریم «لم یجدوا الم الحدید» اینها وقتی ضربه شمشیر و نیزه ها را دریافت می کردند آنقدر سرمست و شوریده بودند که به هیچ وجه درد را احساس نمی کردند. ما می شنویم که شمشیرها دست و بازوها را قطع و نیزه ها سینه و بدنها را پاره و سوراخ می کرد، در دوران دفاع مقدس شاید بسیجیان ما بسیار بدتر از شمشیر ها را تحمل کردند چرا که شمشیر و نیزه یک صافی و یک پارچگی دارد.

ولی وقتی کسی مورد اصابت یک ترکش 20 سانتی قرار می گیرد، در این 20 سانت 50 برآمدگی و ضلع وجود دارد، چرا که حاصل شکستن یک گلوله توپ یا خمپاره است که به شکلهای نامنظم شکسته شده و به بدن اصابت کرده است.

یا مین والمری در صورت انفجار تبدیل به 1700 ساچمه تیز «نه گرد» می شود که به بدن انسان شلیک شده و دانه دانه اش بدن را سوراخ سوراخ می کند، با اینحال ما بارها به چشم خود دیدیم که کسانی که ترکش و تیر به آنها اصابت کرده و قطعاتی از بدن شان پاره پاره یا قطع شده چنان سرمست و شوریده و قدرتمند بودند که ضربه ها برایشان غنیمت محسوب می شد.

چرا که تمام این صحنه ها در محضر خداوند و انبیاء و معصومین و ملائکه ا... اجرا می شد بنابراین شیرین و لذت بخش بود. این در محضر خداوند بودن چیزی بود که بچه های بسیجی را بسیار قدرتمند و سرمست و شوریده می کرد و در واقع اسم رمز و اسم اعظم این مسئله محسوب می شد.

چنانچه خود امیرالمومنین (ع)، نیز در فاجعه منزل شان وقتی چند ساعتی یا یکی دو روزی بعد از آن فاجعه بالای سر خانم فاطمه زهرا (س) می رفتند به همین اسم اعظم و رمز بزرگ اشاره می فرمایند که آنچه این مصیبت را آسان می کند این است که در محضر خدا اتفاق می افتد. انسان تنها نیست.

این طور نیست که خدایی در آن سوی آسمانها باشد و من اینجا تک و تنها، روی زمین و در مقابل مصائب و ندانم چه باید بکنم. خیر... خداوند در کنار من و همراه من است. از خود من به من نزدیکتر است. «نحن اقرب الیه من حبل الورید» ما از رگ گردن هم به انسان نزدیکتریم.

وقتی مصیبت به انسان نازل می شود، دست یا پای انسان قطع می شود /اسارتی اتفاق می افتد/ عزیزی شهید می شود یا از دنیا می رود. تمام اینها در کنار خداوندی که در همه جا یکسان حضور دارد و خود خداوند آن مصیبت را از درون من می بیند اتفاق می افتد نه خداوندی که میلیاردها سال نوری از من دور است، اینقدر خداوند به انسان نزدیک است.

«انّ ا... یحول بین المرء و قلبه» خداوند بین انسان و قلبش فاصله است، حائل است. یعنی وقتی مصیبتی به انسان می رسد: کسی از دست می رود تیر یا ترکشی به انسان اصابت می کند زودتر از من خداوند آن را دریافت می کند. اینکه در روایات داریم وقتی صدقه می دهید دستتان را ببوسید چرا که دست تان به دست خداوند می خورد و آیه قرآن بسیار زیباست که فقط صدقات را می گیرد (یاخذ الصدقات) فقیر یک بحث عارضی و بحث دیگری است به اولین کسی که شما خیرات و مبرات را انفاق می کنید و پرداخت می کنید خود خداوند است.

برای همین است که داریم (السّائل رسول ا...) کسی که برای مشکل مادی یا معنوی به سراغ شما می آید فرستاده خداست و ما با سایل بر خورد شخص حقیقی نمی کنیم و معامله ما نیز اصلاً با شخص نیست. لذاست که می بینیم در ماجرای سه شب افطار روزه حضرت امیر المومنین(ع) و حضرت زهرا و حسینین و فضّه (ع) با آب، و بخشیدن غذایشان به مسکین و یتیم و اسیر (و یطعمون الطعام علی حبه مسکینا و یتیما و اسیرا) تنها انگیزه حب خداست. در لحظه ای که سایل به سراغ من می آید و من خدمتی ارائه می دهم یا کار خیری انجام می دهم یا صدقه ای می پردازم . . . . . فقط من هستم و خداوند. کس دیگری اینجا نیست. هیچکس نیست. فقط منم و خدا.

لذا در صحنه جنگ نیز وقتی تیری به انسان برخورد می کند اولین کسی که ان را درک می کند خود خداوند است. همانطور که وقتی تیری از سوی تو شلیک می شود خداوند آنقدر به تو نزدیک است که دست خداوند است که تیر می اندازد (ما رمیت و لکن ا.... رمی) دیدن تو و شنیدن تو با خداست.

لذا خداوند با اصحاب عاشورا هست، نگاهشان می کند در تمام وجود خداوند هست تیر و ترکش و نیزه را خداوند احساس و ادراک می کند. و این کارها را بسیار آسان می کند. و لذا امیر المومنین در حادثه ای که برای حضرت زهرا اتفاق می افتد فرمود که برای من آسان است که این بلا در محضر خداوند و مقابل خداوند است که برای من پیش آمده و خداوند ناظر است. خداوند لازم می داند این حادثه برای من اتفاق بیافتد تا من تراشیده شده و این طبیعت از من کنده شود تا من تماماً برای خداوند نورانی شوم . وجودم متعلق به اله حقیقی و معشوق اصلی ام شود. لذا اینکه حوادث (به عین ا...) و در مقابل چشم خداوند است انسان را فوق العاده قدرتمند می کند در مقابل مصائب. عده ای می گویند آنها امام حسین (ع) واصحاب عاشورا بودند، حضرت زینب بودند، اکثرشان معصوم بودند. .........

خیر اکثر اصحاب عاشورا معصوم نبودند. می گویند امام حسین (ع) در کنارشان بوده است ولی می بینیم: این رزمندگان عزیز ما / برادرهای شما / همسران و پدران شما /همسایه ها و هم محلی های شما. اینها مگر کجا تربیت شده بودند؟ مگر معصوم بودند؟ و برای این است که اگر کسی الان هم به جبهه بروند و من توصیه می کنم خواهران و برادران وقتی بگذارند و در مثلاً اسفند ماه که هوا خنکتر است حتماً با قصد و زیارت به جبهه ها بروند که اجر بسیار عظیمی خواهد داشت و حتی با پا گذاشتن به مناطق جنگی تمام قدرتهایی که در آنجا بوده، از روح هایی که آنجا بوده، از بدنهایی که آنجا به زمین و خونهایی که به زمین ریخته شده به شما منتقل خواهد شد.

حتی این اسم شریف «مبدّل» نیزدر شما تاثیر بیشتری خواهد گذاشت و خیلی اتفاق های زیبایی که ما الان نمی توانیم حدس بزنیم. فراموش نکنیم که مصیبت ها را ما باید بشناسیم، مصیبت هایی که برای رسیدن ما به هدف خلقت مان است که ما به توحید برسیم و پاک شویم، مصیبت هایی که واقعاً هدیه خداست را باید از مصیبت های واقعی بشناسیم.

مصیبت وارده این است که انسان عمرش کم می شود و به قبر نزدیک می شود. مصیبت این است که لقمه ای که بدست می آوریم اگر حرام باشد عقاب دارد و اگر حلال باشد حساب و سومین مصیبت که حضرت سجاد (ع) فرمود از همه مصائب سخت تر است این بود که هر روز از عمر ما کم می شود و ما نمی دانیم بهشتی هستیم یا جهنمی.

نمی دانیم اگر ما چند روز و چند ساعت و چند دقیقه دیگر از دنیا برویم چه وضعیتی داریم. یعنی روح ما که در رحم دنیاست برای تولد به عالم برزخ و ابدیت سالمست که در آنجا آتش بر آن غلبه نکند؟ یا مریض هستیم. در روزگار ما انسانهایی زندگی می کنند که از ما بسیار بزرگتر و مهمتر هستند سالها در حوزه های علمیه و جاهای دیگر درس خوانده اند.

سالهای بسیار مبارزه کرده اند شکنجه شده اند زحمت کشیده اند برای این کشور و این انقلاب، و حالا می بینیم چگونه سر از جاسوسی برای دشمنان در می آورند و همکاری با دشمنان دین و دشمنان امام زمان (عج). چطور می توانیم مغرور باشیم و از خودمان نترسیم و به خودمان مطمئن باشیم، و از خودمان نترسیم و به خودمان مطمئن باشیم.

این سوال بسیار مهمی است که من بالاخره بهشتی هستم یا جهنمی؟ شب اول قبرم چگونه خواهد شد؟ اگر ما فکر کنیم که عاقبت بخیر خواهیم رفت به چه اطمینانی این طور فکر کنیم؟ کسانی بهتر از ما نزدیکتر به پیامبر (ص) اصحاب نزدیک ائمه (ع) سر از جهنم در آوردند. زندان رفته ها، جبهه رفته ها، شکنجه دیده ها، درس خوانده های حوزه و غیره و غیره عاقبت شان را ما دیدیم که چه شد.

ما چه مزیتی بر آنها داریم؟ تقوای بیشتر؟ گناه کمتر؟ علم بیشتر؟ در زندگی نامه اینها که عاقبت به شر شدن می خوانیم که هر سال چقدر نماز شب می خواندند. زیارت حضرت امیر (ع) می رفتند زیارت عاشورای شان ترک نمی شد. چنین آدمی فتوای قتل شیخ فضل ا... نوری را امضاء می کند.

شریح قاضی که حکم قتل سیدالشهدا (ع) را می دهد، قاضی امیرالمومنین (ع) است. مصیبت این است. ما چگونه می توانیم دلخوش کنیم که چه وضعیتی داریم؟ بهشتی هستیم یا جهنمی؟ اگر انسان از این مصیبت ناراحت باشد و به فرموده خدا، مثل یک مار که انسان را می زند این مصیبت بزندش جا دارد.

شهید دستغیب رحمت ا... علیه (عاش سعیدا و مات سعیدا) چقدر خوب زندگی کردند. و چقدر خوب به شهادت رسیدند. می فرمود: کسی را که مار بزند اگر زنبور، نیشش بزند دیگر حس نمی کند اگر مار شب اول قبر ما را بزند دیگر بداخلاق و حسادت نداریم، دیگر تکبر نداریم، واقعاً خوش زندگی می کنیم.

حضرت کاظم (ع) روزی قبری را دیدند گفتند: دنیایی که آخرش به اینجا ختم می شود (به قبر) اصلاً خوب نیست انسان به آن دل ببندد و سفر و خانه ای که شروعش از قبر است جا دارد که انسان از بعدش بترسد که بعد که به عمقش رفتی چه اتفاقی می خواهد بیافتد؟

شایسته است واقعاً که انسان بترسد. اینکه دنیاست، آخرش به قبر ختم می شود، آخرت که شروعش از قبر است انسان واقعاً باید بترسد و حساب ببرد. اگر انسان نبش قبر و آخرت او را بزند درست زندگی می کند، تلاشش را می کند، بداخلاق و زودرنجی و حساسیت ندارد، تکبر ندارد خوب و خوش زندگی را می گذراند.

در روایت داریم اگر به قبر نگاه کنید منیّت تان را رها می کنید. دست از فخر و تکبر بر می دارید. مگر انسان با گور چقدر فاصله دارد؟ انسان برای این مصیبت باید ناراحت باشد و غصه بخورد نه چیزهای دیگر. امام عسگری (ع) می فرمایند: وقتی خداوند بلائی را برای مومن می فرستد در حالی از نعمت می فرستد. یعنی خیر آن بیشتر است.

و سلام و درود خدا بر اصحاب عاشورا که این درس را به خوبی به ما دادند که در باطن مصیبتهای دنیا زیبایی را دریافت کنیم. درود بر شهدای انقلاب و دفاع مقدس که به ما آموختند چگونه اسم شریف مبدل را با تکیه بر تقوا، انشاءا...، و ولایت و عشقمان به خدا و اهل بیت، در خود فعال کنیم تا مصائب برای مان آسان شده و تلخی های زندگی شیرین شود و تلخی های زندگی، رابطه ما با خداوند را خراب نکند و بر شیرینی ارتباط ما با حق تعالی و انس ما با خداوند سایه نیندازد.

اگر قرار است انسان از مصیبتی نگران و ناراحت باشد، باید از مصیبت آخرت بترسد نه مصائب دنیا که هر چه باشد یا جهت تسویه گناهان است یا درجات آخرت. چرا باید غصه بخوریم؟ چه چیز ناراحت کننده ای وجود دارد؟ یا گناهان ما آمرزیده می شود یا به سمت آخرت ما را بالا می برند. مصیبتی که باید غصه اش را داشت باشیم این است که در رحم دنیا هستیم و هر روز از عمر مان کم می شود و با سرعت در سرازیری قبر قرار گرفته ایم و نمی دانیم در این سرازیری کدام در بروی مان باز می شود. در بهشت یا در جهنم.

عقلانیت و شعور یعنی این که بدانیم، غصه چه چیز را باید بخوریم، و برای چه چیزی باید دائماً ناراحت باشیم و برای چه چیز غصه نخوریم حماقت این است که ما برای چیزهایی غصه بخوریم که جر ما را از بین می برد، جزع، و بی تابی، دست روی پا و صورت زدن، یقه دریدن، اینها اجرها را از بین می برد.

به قول معصوم (ع): اگر صبر کنی مصیبت که به تو وارد شده، اجرش را می بری، اما اگر جزع کنی، مصیبت هم وارد شده هیچ پاداشی هم نداری. بی تابی، بداخلاقی، سخنان کفر آمیز، اجر را از بین می برد. شعور و عقل این است که انسان مصیبت حقیقی را شناسایی کند و اگر می خواهد غصه بخورد برای آن باشد که اگر چنین غصه ای به سراغ ما بیاید. زندگی مان پر از شادی و آرامش خواهد شد. اگر غم آخرت به سراغ کسی بیاید زندگی اش بسیار شیرین می شود و غم آخرت به هیچ وجه اجازه نمی دهد غم دنیا انسان را اذیت کند.

آدم عاقل آدمی است که غم آخرت را می خورد، هم دنیایش شاد می گذرد هم آخرتش. و آدم احمق آدمی است که غم دنیا را می خورد، هم دنیایش غم انگیز است و هم آخرتش. خیلی به امتیاز های دنیا. من چه کار کردم، چه بدست آوردم، چه شد، چگونه می خواهم زندگی کنم، محصولم چی شد... فکر نکنید. فقط به یک چیز فکر کنید: من عاقلم را احمق؟

زندگی ام احمقانه گذشت یا عاقلانه؟ و الان چگونه می گذرد: احمقانه یا عاقلانه؟ این خیلی مهم است در جات آخرت براساس شعور و عقل افراد است. ما می خواهیم چگونه آدمی باشیم؟ آیا می خواهیم انسان عاقلی باشیم که دنیا و آخرت مان هر دو را شاد و شیرین بگذرانیم؟ در این صورت تنها راه این است که غم آخرت باید در دل ما زیاد شود، ترس آخرت باید زیاد شود. دلشوره شب اول قبر و مردن و آن طور را باید در دل مان زیاد کنی.

باید به آن فکر کنیم زیاد هم فکر کنیم. در شبانه روز بارها به آن فکر کنیم. در آن صورت همین یک غم بس است و نیازی به غصه دیگری خوردن نیست. در آن صورت سایر چیزهای دنیا، مصائب دنیا حوادث دنیا شیرین می گذرد.

فقط برای حضرت زینب (س) نیست که جمیل است. میلیونها بسیجی هم مصائب را جمیل می گذراندند و دیدیم چقدر شاد بودند. من گاهی به این جوانانی که یک نسل بعد از ما هستند می گویم که خیلی دلم برایتان می سوزد. چون ما واقعاً جوانی کردیم هشت سال جبهه داشتیم، هشت سال تفریح.

حضرت پیامبر (ص) فرمود: تفریح امت من جهاد است. شما بروید خاطرات رزمنده ها و کتاب فرهنگ جبهه را بخوانید. ببینید در هیچ زمانی در این سی سال به اندازه 8 سال دفاع مقدس لطیفه و خنده تولید نشده است. هیچ وقت به اندازه ای که در جبهه خنده واقعی و حقیقی (که نورانیت می آورد، نه مثل خنده های طبیعتی و خنده های پشت جبهه که بعد آن خنده، قساوت قلب می آید) وجود داشت. خنده نداشتیم.

خنده به معنای حقیقی، لذت بردن، جوانی را اینها کردند جوانی کردن، اینها جلوی چشم ما هستند ما هم از شهدا از خانواده های شهدا یاد بگیریم. هر چند بعضی از خانواده شهدا را می بینیم که نتوانستند از این فرصت برای شاد کردن خودشان استفاده کنند.

ما می خواهیم چگونه آدمی باشیم، کسی که غم آخرت را در دلش پرورش می دهد و در شبانه روز به یادش هست و به آن فکر می کند، واقعاً زندگی اش شاد می گذرد، آخرتش هم شاد می گذرد چون تحت تسلط و حاکمیت غم آخرت، غم های دنیایی اصلاً برایش غم محسوب نمی شود.

رسول خدا (ص) فرمود: من هر چیز وحشتناکی را در دنیا دیدم قبر از آن وحشتناکتر است. اگر انسان این وحشت را داشته باشد دیگر در دنیا نه از چیزی می ترسد نه غمگین می شود (لا خوف علیهم و لا هم یحزنون) زیرا یک غم بزرگ دارد که زیباست و عین شادی.

کسانی که قرص می خورند، خوابهای بد می بینند، پریشان زندگی می کنند، اعصاب شان خرد می شود، احساس پوچی می کنند، معنی زندگی را از دست می دهند، همه کسانی هستند که غم آخرت ندارند. غم خود حقیقی شان را ندارند. عاشق خود حقیقی شان نیستند. اصلاً دچار خودفراموشی شده اند. تمام غم ها و دغدغه ها و شادی ها و غصه هایشان متمرکز در خود طبیعی شان است. خود جنسی شان، خود زنانه یا مردانه، یا از آن جهت که زن یا شوهر، یا برادر یا خواهر یا پدر یا مادر کسی هستند.

دائی و عمو و خاله و دوست کسی هستند، یا به واسطه شغلی که دارند، کارمند یا رئیس هستند، غصه ها همه دنیایی است، اما اگر غصه های انسانی به سراغ انسان بیاید و انسان عاشق خودش شود، دغدغه های فطری به سراغ انسان بیاید و خود حقیقی اش از هر خودی برایش مهمتر شود و به معنای واقعی خودخواه شود این انسان بسیار شاد و آرام زندگی می کند.

کسی که خود حقیقی اش را فراموش کرده و با خود حیوانی و خود طبیعی اش زندگی می کند حقش همین است که هر روز جسم و روحش لگدکوب از مشکلات و مصائب و غمها و غصه ها و تحقیرها و احساس پوچی ها شود. حضرت می فرماید: اگر حسود می دانست که با بدن خودش (روح که بماند) چی می کند هرگز حسادت نمی کرد.

اگر پرده ها کنار می رفت و می دیدیم هر بار غصه خوردن برای دنیا چقدر از بهشت های ما را می سوزاند اصلاً دلمان نمی آمد یکی از درختها، خانه ها، کاخها از بین برود ولی ما نمی فهمیم با خودمان چه می کنیم؟ یکی از غمهای آخرتی که اتفاقاً از شب اول قبر هم شروع می شود این است که اول بهشت شخص را به او نشان می دهند که این بهشتی بود که با اعمال خود آن را از بین بردی بعد هم می گویند حال به جهنم برو.

به شخص بهشتی هم اول جهنمش را نشان می دهند بعد هم می گویند حال به بهشت برو. یکی از عذابهای دائم و لذت های دائم جهنمی ها و بهشتی ها این است که جایگاه مخالف شان را هم همیشه می بینند. یعنی شخص بهشتی در اوج لذت می تواند جایگاه خود در جهنم را ببیند که از کجا به کجا رسیده است و بالعکس.

یکی از عذابها و شکنجه های روانی آخرتی برای اهل جهنم همین است انسان می فهمد با خودش چکار کرده است. حماقت واقعی این است که انسان این همه بد زندگی کند. این یک قاعده است. یک فرمول: یا شاد یا غمگین. دوستان خدا هم دنیای شان شاد می گذرد هم آخرت شان و کسانی که با خدا قهر هستند هم در دنیا غمگین هستند هم در آخرت.

اینکه می گویند دوستان خدا در دنیا شاد نیستند (الدنیا سجن المومن) منظور خوشی های حیوانی و طبیعی است. چون ناخوشی های طبیعی باید وجود داشته باشد تا انسان فطرتاً پاک شود و از آنِ خداوند. و الا لذتی که مومن در دنیا می برد بسیاری از بهشتی ها در بهشت نمی برند. ما اصلاً با مسائلی مثل اینکه در آمد مان چیست؟ چه می پوشیم؟ چه می خوریم؟ از دنیا چه بدست می آوریم؟ کاری نداشته باشیم فقط فکر کنیم به جواب این سوال اساسی که ما می خواهیم زندگی را شاد و عاقلانه بگذرانیم یا احمقانه و غمگین....

(و لا تعجبک اموالهم و لا اولادهم...) هیچ وقت اموال و اولاد افراد شما را به تعجب وادار نکند، خداوند به پیامبرش می فرماید، خداوند می خواهد با مال دادن بیشتر و فرزند بیشتر، عذاب شان را زیادتر کند. فرزند ناخلف، مال زیاد تمام آسایش را از انسان می گیرد.

از حضرت رسول (ص) نقل است: (مرّ الرّسول ا... (ص) بمجنون، فقال ماله به فقیل انه مجنون. فقال: بل هو مُسابٌ. انما المجنون من آثر الدنیا علی الاخره...) رسول خدا بر شخص مریضی عبور می کرد، فرمود این شخص چه ناراحتی دارد. گفتند دیوانه است حضرت فرمود: نه این شخص بیمار است. دیوانه فقط کسی است که دنیا را بر آخرت ترجیح می دهد.

اصحاب عاشورا، رزمنده های ما، بسیجیان ما، شهدای ما، خوب به ما آموختند که مرز حماقت و عقل کجاست و انسان باید برای چه چیزهایی غصه بخورد و برای چه چیزهایی غصه نخورد. برای هر چیزی غصه می خورید قیمت تان و لیاقت تان همان است و حق تان هم هست که غصه بخورید چون خودتان با خودتان اینکار را کرده اید.

انسانی که غصه می خورد حتماً در درون خودش یکسری جنایت هایی مرتکب شده است و قبلاً کوتاهی هایی در حق خود کرده است که الان لیاقتش این است که برای دنیا غصه بخورد. غصه هایی که ما داریم زمینه اش قبلاً آماده شده است. این طور نیست که انسان در زمان حال در دام غصه ای افتاده باشد بلکه قبلاً در حق خود کوتاهی ها و جنایت هایی مرتکب شده است که الان لیاقتش عصبانی شدن برای دنیاست.

دیگران را اذیت کردن، قرص اعصاب خوردن، بچه ها را اذیت کردن، در محل کار با دیگران بد برخورد کردن، پدر و مادر را اذیت کردن، این تلخ بودن مثل حنضل شانه کارهایی است که خودت با خودت کرده ای.... دیوانه کسی است که دنیا را بر آخرت ترجیح داده است. ما از این تعبیر به سادگی نگذریم.

«انما المجنون.... (فقط). دیوانه، فقط دیوانه کسی است که دنیا را بر آخرت ترجیح دهد. ما چیزی می گوییم و بسادگی رد می شویم، ابدیت، ابدیت، ابدیت.... آقا مگر شوخی است. ابدیت. ما گفتیم رابطه دنیا با آخرت مثل رابطه رحم مادر با دنیاست. بعد گفتیم همانطور که عمر رحمی اصلاً در مقابل عمر دنیا، عمر حساب نمی شود و هیچ کس هم نمی نویسد.

نه ماه دوران رحم را روی سن شان حساب نمی کند و می گویند عمر یعنی همین عمر دنیا، شما فکر کنید کسی در دنیا 50 سال زندگی می کند، 9 ماه رحم نسبت به 50 سال یک کسری تشکیل می دهد، 9 ماه نسبت به 50 سال، 60 سال نسبت به 100 سال هم باز 9 ماه یک درصدی را تشکیل می دهد.

اما عمر دنیا در مقابل آخرت این مقدار هم کسر را تشکیل نمی دهد. هیچ است. هیچ «کم لبستم؟» این آیه قرآن است پس از مرگ می پرسند، چقدر در دنیا معطل شدید؟ چقدر خوابیدید؟ می گویند: «لبستنا یوم او بعض یوم» یک روز یا نیم روز در آنجا بودیم.

آنهایی که مثل من دیگر سنی از شان گذشته است دیگر می توانند بفهمند «خواب بودن» عمر یعنی چی؟ یعنی چه که سراب است و یک خوابست. کسانی که در آلبوم عکس دارند، اگر به عکس ها نگاه کنند می بینند لحظاتی را که آن عکس ها را رد می کردند انگار چند لحظه پیش بوده است که این عکس ها گرفته شده، و بعد از آن با یک وفات ابدیت شروع می شود.

«من مات فقد قامت قیامته» تا موت آمد، فوت آمد، فوت نه، کلمه فوت اشتباهی است که نمی دانم چگونه به ادبیات ما آمده است. فوت چیز غلطی است. موت صحیح است. «من مات» یعنی همان انتقال، قیامتش شروع می شود. عزیزان من، بارها عرض کردم ما تا خدا خدایی می کند زنده هستیم، چند سال؟ چند قرن؟ چند میلیارد سال می شود.

80 بار مهندس این عالم، مهندس ما، در قرآن جاودانگی را مطرح می کند. ابدیت را مطرح می کند. ما سعی کنیم یک مقدار این گونه خود را بشناسیم و عاشق خود شویم، ابدیت، ابدیت..... مگر چه مقدارش مانده است، چقدرش را گذرانده ایم؟ چقدر دیگر نزدیکیم به شروع ماجرا ابدی خودمان؟

آیا این دیوانگی نیست انسان ابدیت را رها کند؟ دغدغه ها و غصه هایش را برای دنیا بگذارد؟ و اینجا روحش را کثیف و آلوده کند؟ این خیلی دیوانگی است. (انما المجنون من آثر الدنیا بالاخره) دیوانه کسی است که دنیا را به آخرت ترجیح می دهد.

ترجیح می دهد یعنی چی؟ کسی نگوید ما این طور نیستیم، ما را نمی گویند. ما همه عاقلیم. دیوانه کفار هستند. نه عزیز من، دیوانه کسی است که دنیایش را خراب و تلخ می کند، آخرتش را هم خراب و تلخ می کند. فشار قبری که پیامبر می فرمایند برای شهدایی است که در کنارش شهید شده اند نه برای کفار. فشار قبری که در مورد سعد می گویند برای سعدی است که 140 هزار فرشته با میکائیل و جبرئیل به تشییع جنازه اش آمده اند ولی در خانه بداخلاق بوده است و در رکاب پیامبر شهید شده است.

این مربوط به کفار نیست. دیوانه کسی است که دنیا را خراب و تلخ می گذراند، آنقدر آن را جدی می گیرد، آنقدر خود طبیعی و خود دنیایی اش برایش جدی می شود که آخرت برایش بی رنگ می شود. ما باید این نظام را برعکس کنیم ما باید آنقدر خود حقیقی مان را پر رنگ کنیم و آنقدر ابدیت برایمان جدی باشد، همانطور که برای خدا جدی و پر رنگ است، خدا آخرت را برایمان جدی و پر رنگ مطرح می کند کما اینکه در مورد دنیا می گوید (لهوٌ و لعب) یک بازیچه است.

ما باید این را از دید خدا نگاه کنیم تا بعد ببینیم شادی ها به سراغ مان می آید یا نه؟ آرامش ها می آید به سراغ مان یا نه؟ نکته ای را در پایان عرض کنم، امشب از امروز که ایام البیض ماه مبارک است، از امروز و فردا و پس فردا یک دعای خیلی زیبا و مهم وارد شده است حتماً بخصوص کسانی که می خواهند بعدها در اسماءا... قوی شوند و از انس با حق تعالی لذت ببرند. در نظر داشته باشند که با حضور قلب و خوب و توجه به معانی دعای مجیر را بخوانند که ایام البیض وارد شده است و آنقدر قیمت دارد که گناهان تمام عمر انسان آمرزیده می شود.