جلسه 326 - شرح زیارت عاشورا
شماره جلسه
326
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1388
ماه
5
روز
22
متن کامل (خام) ‌ جلسه 326 - شرح زیارت عاشورا

سجده زیارت عاشورا در باره صبر بر مصیبت بود به عواملی رسید که مصائب را برای ما آسان می کند چند فرمایش از امیرالمومنین (ع) خدمت تان عرض کردیم، آخرین فرمایش از امام سجاد (ع) این بود که: (من زهد فی الدنیا هانت علیها مصابهم لم یکرها) اگر کسی نسبت به دنیا زهد داشته باشد، بی رغبتی داشته باشد مصائب دنیا بر او آسان خواهد شد و آن مصائب برای او دیگر خوشایند نیست.

در فرمایش دیگر از امام سجاد (ع) می فرماید (مسکن ابن آدم له فی کل یوم ثلاث مصائب لا یعتبربه واحد من هنّ....) می فرماید: بیچاره بنی آدم یعنی بنی آدم چقدر بیچاره است که او در هر روز 3 مصیبت دارد، ولی از هیچ کدام از سه مصیبت، عبرت نمی گیرد آن دو مصیبت چی هست؟

اگر عبرت می گرفت حتماً مصیبت های دنیا و کار دنیا بر او آسان می شد خوب حالا می خواهیم کار دنیا، مصائب دنیا بر ما آسان شود یا نه سوال اول می خواهیم بشویم قاعده ها را باید رعایت کنم اینکه بالاخره در این دنیا یک سلسله قواعد. سنتهای الهی حاکم هست و همانطور که بارها بارها عرض کردیم خداوند نظام خلقت را طبق قاعده ی قانون و قضا و قدر و اندازه با قدر خلق کرده شما اگر بخواهید آب تهیه کنید هیچ راهی ندارید مگر اینکه دو هیدورژن و یک اکسیژن را ترکیب کنید. راه دومی وجود ندارد.

همین آب را خداوند این طوری پیش ما قرار داده اگر آب می خواهید این راه تهیه اش است دو هیدروژن و یک اکسیژن. تمام شد. این قاعده را خدا قرار داده از طریق دیگر نمی توان آب بدست آورد آب به چیزی غیر از این دو به وجود نمی آید. هیدروژن و اکسیژن. بخواهید تنفس کنید اگر برای ریه های تان برای زنده ماند اکسیژن می خواهید فرمول دارد باید طریق خاصی این فرمول را تحصیل کرد و این اکسیژن را بالاخره تهیه کنیم.

این طور نیست که شما بخواهید من می خواهم تنفس کنم به جای اکسیژن از گاز دیگر استفده کنیم نمی شود، نمی شود برای دیدن به جای طول موج از فرکانس استفاده کرد. نمی شود برای شنیدن به جای فرکانس از طول موج استفاده کرد، همه چیز قانون مند هست تمام تقدم خلقت بر آن قاعده و قانون، فرمول حاکم هست.

که این سنت الهی تبدیل شدن نیست، (و لا یحب سنت الله تبدیلا و لم تجد سنت الله تحویلا) تبدیلی صورت نمی گیرد و شما نمی توانید قواعد را عوض کنید بگویید من شیرینی می خواهم هر چقدر که دلم می خواهد بخورم، قند من اضافه نشود نمک هر چقدر دلم خواست بخورم نمک خونم بالا نرود چربی هر چقدر دلم خواست بخورم مشکل پیدا نکنم (نمی شود) تمام سیستم خلقت معصوم هست.

تمام نظام خلقت معصوم و قاعده و قانون دارد و حالا که ما خودمان می آییم قانون نویسی کنیم خودمان می نشنیم برای خودمان فرمول می نویسیم و خودمان می آییم تعیین تکلیف می کنیم برای خوشبختی خودمان. خودمان برنامه می نویسیم نمی خواهیم احترام به قواعد خلقت بگذاریم که خوشبختی و آرامش، دل خوشی داشتن، آدم موفقی بودن، فرمول های خاصی دارد، فقط هم از این همین فرمولها آدم می تواند خوشبخت شود نمی شود خدا را دور زد.

قوانین الهی را سرشان را کلاه گذاشت خلاصه قوانین را تغییر داد، نمی شود یعنی بالا بروی، پایین بیایی هر کار کنی، نظام خلقت جنبه روحی و جسمی اش، مادی و معنا، دنیا، برزخ، آخرت هم تابع قاعده و قضا و قدر و فرمول هست. علت و معلول هیچ جور شما نمی توانید تغییر دهید ما الان می فهمیم اگر تشنه مان باشد باید برویم آب بخوریم.

من الان تشنه ام، آب می خواهم، هیچ کس نمی تواند سر ما کلاه بگذارد به جای آب بیاید یک چیز دیگری به ما بدهد به جای آن نوشیدنی که می شود با آن رفع تشنگی کرد چیزی دیگر به ما بدهد غذا به شما بدهد شیرینی بدهد وقتی که شما تشنه هستی امکان ندارد و انسان یک مرتبه در این جور مسائل خطا بکند، یک وقتی تشنه هست برود مثلاً خاک بخورد، سنگ بخورد، نمی کند این کار را.

گاهی وقتها حتی مایعات دیگری به انسان می دهند با این که خوردنی هست نمی خورد انسان مثلاً این دوغ اگر این را بخورم تشنگی من بیشتر می شود. حالا برای لذت یا برای نیاز بدن ممکن است انسان دوغ استفاده کند ولی می داند که آن چیزی که بدن او نیاز دارد آب است.

اگر بخواهیم مصیبتها بر ما آسان شود، مثائب دنیایی بر ما آسان شود اگر می خواهیم زیارت عاشورا بخوانیم، شکر مصیبت بکنیم بتوانیم صادقانه شکر کنیم (اللهم لک الحمد، حمد الشاکرین لک) دروغ نمی خواهیم به خاطر خدا بگوییم.

می خواهیم آدم صادقی باشیم، یک وقتی می خواهیم با امام حسین سخن بگوییم می خواهیم راست بگوییم که من مقام تنها را می خواهم (اسئل الله عن یبلغ المقام المحمود لکم عندالله) اینکه خداوند من را به مقام شما برساند (اسئل الله ان یجعلنی معکم فی الدنیا و الاخره) نمی خواهیم که فقط حرف زده باشیم.

فقط زیارت را خوانده باشیم، ما خیلی و تنها می خواهیم رفع تکلیف کنیم نماز را فقط می خواهیم بخوانیم زیارترا فقط می خواهیم بخوانیم گفتن بخوانید انگار باید چند تا جمعه از دهان ما در بیاید بار از دوش ما برداشته شود.

ببین ما وضو گرفتیم رو به قبله ایستادیم یک چند رکعتی هم نماز خواندیم همین خواندیم باید چه شود، این خواندن رو به قبله شدن برای چه بوده این خواندن فقط برای خواندن بوده، یعنی این چه کار می خواهد با ما بکند این که ما یک سلسله جملات عربی را بگوییم تازه خیلی از آنها را معنایش را نمی فهمیم چه هست. حالت هار ا که در می آوریم ا ذکار متوجه نیستیم چی است؟ تو وظیفه بندگی را به جا آوردی.

تکلیف انسانی را به جا آوردی؟ آره من نماز هایم را خواندم این خواندن چه فایده ای دارد خواندم فقط زیارت عاشورا را خواندم می خواهم زیارت عاشورا بخوانم من 40 تا زیارت عاشورا نذر کردم. چقدر ائمه تاکید کردند که زیارت عاشورا را بخوانید برای چی بخوانید؟

من هر روز الحمدلله زیارت عاشورا می خوانم؟ می خوانی یعنی چی؟ یعنی آنها اینکه از روی یک سری جملات را بخوانی و بروی، همین طوری بخوانیم و برویم. می گوید ای امام حسین من می خواهم با شما باشم از خدا می خواهم که انتقام تو را بگیرد از خدا می خواهم هم انتقام خودم را بگیرم به مقام محمود شما برساند مرا. من دوست هستم هر که با شما دوست است و دشمن هستم کسی که با شما دشمن هست (الی یوم القیامه).

تمام شد، دست ما را بتکانیم تمام شد، برویم چی شده این؟ همه ما همین طوری داریم می خوانیم نماز را روزه مان هم همینطوری است. کنتراتی تمامش می کنیم 30 روزه عَمَلگی، یک سحر تا افطار هیچ چیز نخوریم هیچ چی نمی خوریم خوب حالا چی شد؟ بعد از افطار انتقامش را می گیریم تلافی اش را در می آوریم. بچه بازی است دیگر؟

ما اصلاً متوجه نیستیم که قرار است از دل این عبادتها یک انسان بیرون بیاید. یک آدم قرار است درون این عبادتها شادی بیرون بیاید، آرامش بیرون بیاید خوب پس کو؟ چرا پس ما داریم می خوانیم یک ذرههم شاد نشدیم یک ذره هم آرام نشدیم. قرص اعصاب هم که داریم می خوریم، ما خودمان را داریم مسخره می کنیم. هی خواندن و دولا رسات شدن تکان دادن زبان. تسبیح را در دست مان می گیریم هی بگوییم، قرار است چه اتفاقی بیفتد.

اگر قرار است از دل این عبادت شادی بیرون بیاید از دل زندگی آرامش بیرون بیاید از دل زندگی قدرت بیرون بیاید. شباهت به خداوند بیرون بیاید یک شدنی بشود. باید تحمل کنیم باید ببینیم این فرمولها را گذاشتند برای اینکه این اتفاقات بیفتد.

خوب حالا می خواهیم بشویم یا نمی خواهیم بشویم. این سوال خیلی مهم است که هدف از آمدن به این کلاس اصلاً چی هست؟ بیاییم فقط بنشینیم و بشنویم. این هم مثل همان خواندن ها است آن خواندن است این شنیدن.

شما نگاه کنید امام سجاد (ع) می فرماید: چقدر بیچاره هست آدم که روزی سه تا مصیبت دارد از هیچ کدامش عبرت نمی گیرد. اگر عبرت می گرفتند حتماً آسان می شود ساده می شود حتماً کارهای دنیا برایش آسان می شود. دیگر فشار و سختی در کار دنیا ندارد.

جلسه گذشته عرض کردم ما بعضی غمها داریم که تولید شادی می کند آدمهای خیلی عاقل خیلی با شعور خیلی زیرک، به جای اینکه دنبال شاد کردن خودشان باشند دنبال غمهای شادی آفرین هستند. دغدغه های که در این دغدغه ها باطناً شادی می آورد.

از خلاف آمده عادت بطلب کام که من کسب جمعیت از آن موی پریشان کردم. یعنی اگر شادی می خواهی در کجا دنبالش بگرد در غم دنبالش بگرد. اگر آرامش می خواهی در غمهای خاص در هیجانات خاص دنبال آن بگرد. که من کسب جمعیت از آن موی پریشان کردم.

از کجا تا حالا جمعیت و پریشانی آرامش و تمرکز می آورد مگر من بلدم. من می توانم از داخل اضطراب آرامش بیاورم. در هیجان تمرکز بگیرم. زینب کبری (س) ما داریم که بعد از اینکه این همه مصائب دید بچه هایش را تکه تکه کردند برادر زاده هایش را خواهر زاده هایش را بعد هم برادر او بعد هم اسیر گرفتند کتکش زدند چه جسارت ها که نکردند بعد گفت: (ما رایت الا جمیلا).

چطوری زینب کبری (س) از دل آن همه مصیب زیبابی و آرامش و شادی در می آورد. سیدالشهدا چه بافتی چه ساختاری را در پیش گرفته که هر چه که (مااشدّت علی الامر) هر چقدر سخت می گرفتند بیش تر شادتر می شد. آرام تر می شد. اینها چه اکسیری داشتند که وقتی می زند به مصیبت از آن شادی در می آمد. چطوری آدم از دغدغه هایش آرامش در بیاورد؟

ببینید فرمولها چقدر حساس و دقیق است ما ها بلد نیستیم معصوم می گوید شما ها وقتی می خواهید خودتان را شاد کنید می روید چیزهایی که شما را بخنداند، بعد که این همه خندید می روید در عروسی آن هم بگو و بخند و بزن و برقص، و چی و چی، وقتی تمام می شود ساعت آخرش که می آیی یک دنیا پژمردگی و افسردگی و غصه از دل عروسی در می آید.

در این عروسی ها و شادمانی ها در این جشنها، دلها شلوغ و پریشان و آدمها اعصاب شان خیلی حساس زود می افتند به جان همدیگر، در این مهمانی ها، عروسی ها را نگاه کنید در ماجرای یک دختری یا یک پسری که می خواهند ازدواج کنند تا زمانی که اینها موفق بشوند به هم برسند بروند به خانه بخت، اصلاً یک تراژدی، بعد از اینکه تازه به هم می رسند.

خداوند می فرماید: یا داوود، من علم را در گرسنگی قرار دادم مردم در سیری دنبال علم می گردند قاعده را بنشاسیم، نوامیس خلقت را بشناسیم، ناموس خلقت یعنی چی؟ قانون خلقت چی است؟ می گوید سه تا مصیبتی که هر روز با این سه مصیبت روبه رو هستید اگر حواس تان به آن باشد عبرت بگیرید دیگر مصائب دنیا برایتان آسان می شود.

روش تربیتی را نگاه کنید این معجزه هست اینها معصوم هستند که این طوری آدم را درمان می کنند ما ها که یک عمر به چیزهایی غصه می خوریم که به خاطر این غصه ها اول مردن از شب اول قبر به بعد غصه می خوریم. بدبختی نیست؟

این یک راه بزرگ خودشناسی است ما قبلاً گفتیم اگر می خواهیم خودمان را بشناسیم به خیلی چیزها می توانیم توجه کنیم. در آینه های متعدد می توانیم خودمان را بشناسیم یکی از آن چیزهایی که می شود آدم خودش را بشناسد (اسئل الله ان یبلغنی ، و اسئل الله ان یرزقنی ) را توضیح دادیم که آدمها با غدغه ها و آرزوها و معشوقها قیمت شان در می آید. در آینه معشوق ها و آرمانها در آینه دغدغه ها می توانی بشناسی تو چطور آدمی هستی.

یکی از آن آینه ها غصه های آدمهاست شما ها از نوع غصه تان می فهمید که قیمت تان چی هست. غصه چی را می خوری دغدغه چی را داری؟ 1- ما هر چه داریم شادی می کنیم و غصه می خوریم در محضر خدا این حالتها به ما دست می دهد در محضر آقا امام زمان این حالتها دارد به ما دست می دهد اگر یک زمان چشم در چشم بشویم آن که دارد ما را نگاه می کند ما که در محضر شان هستیم چشم مان وقتی باز شود آقا امام زمان، مادرمان خانم فاطمه زهرا، به ما بگویند که این چیزی که الان به خاطرش غصه می خوری خجالت آور نیست؟ ما چی جواب بدهیم.

برویم سراغ این سه تا، یک، فکر کنیم تأمل کنیم که آیا چند نفر از ما کاری به چند نفر نداریم هر کس از خودش سوال کند آیا این دغدغه های بزرگ که پیامبر و امیرالمومنین و امام سجاد گفتند من آرام تر و شادتر شدم یا نه. توانستم دغدغه درمانی کنم. غم درمانی کنم. توانستم غم های قشنگی پیدا کنم که در سایه آن غمها پر از شادی شوم.

با مکانیزم آن غمها و دغدغه ها آشنا هستم این عرضه را دارم که با دغدغه های مهم غصه هایم را از بین ببرم. مصائبم را آرام کنم. امر دنیا را ساده اش کنم، این حرفها از امام سجاد، دوباره دارم می گویم به هر حال برگردن مان هست باید بگوییم.

مصیبت اول: یک روز از عمرش کم شد، یک قدم به قبر نزدیکتر شدم تیک تیک ساعت، یکی خود ساعت از اینکه نگاهش می کنم حالم گرفته می شود کاری نمی توانی بکنی که نگذاری جلو برود، می رود. ما همین طوری می رویم در سرازیری به سمت قبر. آن انتها یک در باز می شود یا سمت راست، می روی بهشت، یا در سمت چپ، می روی جهنم.

ما افتادیم در سرازیری همین طوری داریم می رویم، نمی توانیم جلوی خودمان را بگیریم به هیچ وجه. ببینید چه حالی به ما دست می دهد همین طور داریم می رویم، ما در سرازیری داریم می رویم، ما برای رسیدن به معشوق های خیالی و وهمی و عقلی روزشماری می کنیم می گوییم ای کاش این سه ماه بگذرد ای کاش این چهار ماه بگذرد و یک سال و اَه یک سال دیگر صبر کنیم، یک بچه 7 و8 ساله به من گفت اَه من 10 پانزده سال دیگر باید صبر کنم تا ازدواج کنم.

ببینید چقدر اوضاع ما خراب است گذر ایام برای ما آزار دهنده هست اَه چقدر باید صبر کنم اگر این را ببری دست یک آدم عاقل اصلاً این طوری مصرفش نمی کند خیلی با احتیاط مصرفش می کند. از لحظه به لحظه اش می تواند لذت ببرد از خوابیدنش از تمام امورش می تواند لذت ببرد از کارهایش لذت ببرد بلد است با این عمر چه کار کند.

آدم خیلی باید نادان باشد که حواسش نیست ما در سرازیری یک روز از عمرم کم شد من دارم به قبر نزدیکتر می شوم به وفات دارم نزدیک تر می شوم کارش نمی توانم بکنم. به محاسبه دارم نزدیک می شوم. شما کنکوری ها را نگاه کنید که امتحان می دهند همیشه وقت کم می آورند همیشه به هر کسی قرار است امتحان بدهد بگویی حاضری یک روز امتحان عقب بیفتد می گوید آره.

استثنا هست که یک شاگرد زیرک باشد که بگوید همه کتاب را خورده باشد بگوید نه من همین امروز امتحان می دهم، ما داریم به لحظه محاسبه می رسیم. می خواهند بگویند که خوب این قلب را چه کار کردی با این قلب از شما قلب سلیم می خواستیم امانتی که خدا به تو داده بود چه کار کردی. 50 تا سوال مهم قرار است در قیامت از ما سوال کنند. با مردن ما قضیه ما تمام می شود و ماجرای قیامت و سوالاتش از لحظه مردن شروع می شود.

رسول خدا (ص): (من مات قد قام قیامه) هر که بمیرد قیامتش شروع می شود. سوالها شروع می شود بررسی ها شروع می شود (و من مثقال ذره شر یره و من مثقال ذره خیر یره) همه ماجرا شروع می شود عجیب است 24 ساعت نزدیک شدیم به مردن. اصلاً اضطرابمان نمی گیرد.

ولی عجیب است به آدم 60 – 70 ساله هم بگویند همه ی ما مشکل بینایی داریم که وقتی شصت ساله شدیم یک عینک درست و حسابی به ما بدهد که وقتی به آن دریچه نزدیک می شویم آن را دور می بینیم و می گوییم یک 60 -50 سال دیگر وقت داریم این کار شیطان است. شما هر چقدر نزدیک شوی او در ذهن شما تو را می کشد عقب و می گوید حالا حالا وقت داری.

آقا امروز پنجشنبه است انگار همین چند لحظه بود دوباره با هم نشسته بودیم و ملاقات کردیم. حضرت می فرمایند: شما مال تان کم می شود آسیب مالی می بینید غصه می خورید ببینید برای پول آدمها تا کثیف ترین کارها می روند بخاطر پول تمام حیثیت انسانی و الهی خود را زیر پا می گذارد من گاهی وقتها فکر می کنم می گویم که اگر یکی کیف مرا بزند در آن 50 هزار تومان باشد یک آهی می کشیم یک دفعه شده برای گناهان آه بکشیم برای قضا شدن نماز های مان، یکبار شده برای نماز صبح غصه بخوریم؟ یک بار سر سفره به تو نوشابه نرسد، سالاد نرسد، یک دوغ و ماهی، کله پاچه، به تو نرسد اعصابت خرد می شود. آنقدر شده که برای نماز صبحت صه بخوری؟

چند تا آقا در حرم بلند بلند با هم صحبت می کردند می گفت: من از پارسال تا به حال آن قورمه سبزی را نخوردم، داغش به دلم ماند. این رفیقش گفت من هم کله پاچه به من نرسیده بود دارم می سوزم. ببینید برای چه چیزهایی غصه می خوریم رابطه ام با آدمها خراب می شود. اینها را باید بدانیم که چقدر فاصله داریم.

آدمهایی هستند که برای 50 میلیون تومان و صد میلیون تومان تمام حیثیت انسانی خود را لکه دار میکنند یعنی حاضرند خدا، دین، پیامبر، امام زمان و کسانی را که گردن شان حق دارند حقهای عظیم دارند را له کنند. تا به 50 یا 100 میلیون برسند.

آدمها برای پول همدیگر را می کشند، شما ببینید در رابطه دوستی و فامیلی و خانوادگی آدمها برای چه چیزهایی جلوی همدیگر می ایستند. کینه از همدیگر به دل می گیرند، غیبت و تهمت بزنند به همدیگر، بی خوابی ها را نگاه کندی آدمها از بی خوابی هایشان قیمت شان دست شان می آید، اینکه سر چه چیزهای حوصله شان داغان می شود بی خواب می شود. بی غذا می شود، بی انگیزه می شود، قیمت هم همان هست.

امام سجاد (ع) فرمود: چقدر بیچاره و بدبخت هست که هر روز دارد از عمرش کم می شود به سرازیری، چقدر خوب گفتند سرازیری قبر نزدیک می شود، اصلاً در سرازیری هستند دارند به قبر نزدیک می شوند اصلاً کک شان هم نمی گزد. ولی اگر از مال شان کم شود می ریزند به هم.

آدمها نظام زندگی شان را طوری ترتیب دادند که برای این جیفه دنیا به جان هم می افتند. (الدنیا جیفه و طالبها کلب) طالب آن سگ هست. سگ و گرگ و شغال به جان هم می افتند. دور از جان سگ و گرگ و شغال فردای قیامت یقه ما را خواهند گرفت که چرا وقتی به هم فحش می دادید می گفتید مثل سگ و گرگ و شغال، شما ها ما را دست کم گرفتید به ما توهین کردید شما با داشتن عقل، شرافت، انسانیت، و دین و پیغمبر و فطرت بدتر از ما بودید ما که نداشتیم این ها را. شما که داشتید چرا؟

آخر یک آدم عصبانی می شود داد می زند باید بدانید برای چی داد می زند برای خدا و آخرت هست یا برای دنیاست. یعنی آدم آنقدر عصبانی شود که ابروهایش را گره بزند و به چشم نفر نگاه کند این شوخی نیست این هزینه دارد برای آخرت. اخم کند و داد بزند و حرف درشت بزند.

ما از اینها می توانیم قیمت خود را بشناسیم. از نوع دلشوره ها و غصه ها و حساسیت ها و رنجش ها می فهمیم که این رنجش من مبنایش حیوانیت من بوده یا انسانیت ما. هر کسی باید این را فکر کند که آقا من اگر از کسی بدم می آید برای خدا بدم می آید یا برای دنیا.

از آدمهایی که با سواد بودند درس خواندند و سالهای 15 و 20 سال درس خواندند، آنهایی که دیدم با گوش و چشم خودم دیدم و شنیدم نقل قول هم نیست می گویند ما از امام زمان بدمان می آید. ما از خدا بدمان می آید. آنقدر متنفر شدم از امام زمان از خدا، انگیزه اش چی بوده انگیزه اش این بود که سر دنیا با کسی دعوایش شده، شما نگاه کنید ما ها چقدر بدجنس هستیم خیلی نمک نشناس هستیم وقتی یک حادثه دنیایی برای ما اتفاق می افتد اولین کسی که می گذاریم کنار و یقه اش را می گیریم خدا هست، امام زمان هست. نماز و اخلاق و معنویت هست.

فلانی مثل الاغ می ماند الاغ می گوید هرگز از این کارها نکردم در عمرم، سگها می گویند ما هرگز از این کارها نکردیم. اگر کسی با ما کمی محبت کرد جان مان را برایش دادیم وفادار بودیم تا آخر عمر مان. شما هستید که خداوند بی نهایت به شما نعمت داده با داشتن خدا سر یک فقدان طبیعی غصه تان می گیرد سر یک فقدان خیالی و حسی و عاطفی می ریزد به هم زندگی تان خراب می شود.

واقعاً این نمک نشناسی نیست، این بی چشم و رویی نیست. حضرت دست گذاشته روی چند نکته مهم، اگر مال و دنیایش کم شود غصه می خورد ولی الان نزدیک محاسبه هست ناراحت نیست، از اینکه سی چهل سال عمرش را تلف کرده اصلاً غصه نمی خورد. شصت سالش شده هنوز غصه هایش طبیعی است هنوز نوع دغدغه هایش، آرزوهایش، بخصوص جوانتر ها خیلی دقت کنند.

اگر می خواهید یک زندگی شاد و آرام و موفقی داشته باشید. مهندسی اش را باید درست کنید و خوب یاد بگیرید باید ما روی دغدغه های مان کار کنیم که غصه ها و آرمانها و آرزوهای مان کار کنیم، نظام محبتی را که بارها درس دادیم باید اول نظام محبتی اش را درست کنید، مدیریت آرزوها که مفصل در انسان شناسی صحبت کردیم این را باید مدیریت کنیم.

مهندسی آرزوها را مدیریت کنیم، مهندسی فکر را باید یاد بگیریم شما هر جمعی از نماز و عبادت و قرائت قرآن زیارت و کلاس رفتن و درس شنیدن و درس گفتن مشکل تان حل نمی شود به رفتن و کربلا رفتن مشکل حل نمی شود. در دل اینها باید یاد بگیریم نظام غصه و دلمان را سامان بدهیم، ما همه چیز مان دل مان هست، ما باید این را سازمان دهیم. نظام دلی خود را تنظیم کنیم. باید برای چی غصه بخورم و برای چی غصه نخورم. برای چی عصبانی شوم، این نظام را اول درست کنیم.

همه خدا را دارم تمام کمال را دارد. با او نمی تواند خوشبخت شود مثل کی می ماند. ما همه خدا و همه اهل بیت همه انبیاء همه شهدا، با همه اولیاء رفیق های من اند. دوستان من اند. با آنها رفت و آمد می کنم، ولی نمی توانم شاد باشم با اینها چه طور آدمی، مشکل کجاست، می گوید یا داوود: بی فرح، داوود با من شاد باش. چطور ما نمی توانیم با پیغمبر شاد باشیم. با اهل بیت شاد باشیم، با خدا شاد باشیم چطوری ما پژمرده ایم.

مشکل کجاست؟ چه خیانتی در حق خود کرده ایم چه کارهایی مرتکب شدیم که دل ما با خدا شاد نمی شود، دل ما با اهل بیت شاد نمی شود، دل ما با بهشت، آخرت، ابدیت آرامش پیدا نمی کنند تازه هم خیلی غصه و شکایت و گله داریم از خدا، از اهل بیت. چطوری ما چه کار کردیم. بالاخره به طرف می گویند این آب مگر نمی گوید تشنه ام بخور، آب خوب و گوارا و خنک، بخور تشنگی ات برطرف می شود. می خورد می گوید دوباره تشنه ام شد. حالم خراب شد، مشکل کجاست؟ مشکل از آب است؟ چطوری با کانون شادی نمی توانیم شاد باشیم؟ با کانون آرامش نمی توانیم آرامش داشته باشم؟

برای اینکه ما مهندسی دلمان را خراب کردیم. چینش ها وارونه و واژگونه است. معکوس شدیم ما. ما با عوامل غصه آور شادی می کنیم. با شادی های حقیقی غصه دار می شویم. همه ی چینش های مان غلط هست. این مهندسی فکر، مهندسی آرزو، مهندسی محبوب هایش را، مهندسی دغدغه ها را درست انجام ندهد. این می خواهد طلبه باشد، آیت ا... باشد چقدر آیت ا... داشتیم می خواستند امام خمینی را بکشند اینها آیت ا... بودند. آدمهای ناآرامی بودند مجتهد داشتیم مگر در حوزه های علمیه کم داشتیم؟

درس خوانده، رفته حوزه خوانده، نشسته به خودش برسد، مهندسی اش را انجام نداده. می خواهد طلبه باشد و آیت ا... باشد مجتهد باشد صاحب رساله باشد، امام زاده باشد. می خواهد مهندس یا دکتر باشد، استاد باشد فرقی نمی کند او وارونه و واژگونه هست. ناآرام و ناشاد مضطرب و غمگین است. اصلاً آن حیات انسانی نمی تواند داشته باشد. اول باید یک مقدار برسیم به دلمان. اگر به آن نرسیم هر چقدر نماز بخوانیم نماز ها به ضرر ماست. هر چقدر قرآن بخوانیم غصه های ما بیشتر می شود.

هر چقدر کلاس می آییم مضطرب می شویم. بی انگیزه تر می شویم بی عمل تر می شویم. چند روز پیش یک آقای آمده بود 5 ، 6 سال است دارد کار می کند این سی دی ها را گوش می کند کلاسها را می آید جلسات را می آید. می گوید من این طوری هستم. تو هیچی نخوردی اصلاً از این ماجرا من واقعاً اعتراف می کنم هیچی جذب نکردم. (جانور فربه شود از راه نوش آدمی فربه شود از راه نوش.)

شما با گوش انسانی ات نشنیده ای، با گوش خیال زده ات، با گوشی که مهندسی آرزوها در آن صورت نگرفته، مهندسی دغدغه ها در آن صورت نگرفته. دلت را تنظیم نکردی نشستی سرکلاس اصلاً توقع نداشته باش من پیغمبر اسلام نیستم که پیغمبر اسلام اگر اینجا بود هفته یک دفعه با شما صحبت می کرد هیچ فایده ای نداشت.

آقا امام زمان بود هیچ فایده ای نداشت. کما اینکه رسول ا... هزاران نفر اطرافش بودند درست نشدند چون آنها با یک گوش دیگری می شنیدند. پای منبر رسول خدا می نشستند با یک دل دیگری می رفتند هیچ فایده ای هم ندارد. (و لا یزید ظالمین الا خسارا).

این خیلی مصیبت است که ما برای چیزهایی که شادی آور حقیقی است شادی نداریم. برای چیزهایی که غصه آور حقیقی است غصه نداریم و برعکس برای چیزهایی که اصلاً باید غصه بخوریم شب و روز غصه می خوریم قیمت مان را می آوریم پایین، برای چیزهایی که باید شاد باشیم اصلاً شادی نمی کنیم.

کی قرار است نظام درونی ما درست شود. این مهندسی این چینش کی قرار است درست صورت بگیرد زیارت عاشورا خواندن مفت نیست کلاس آموزش هم مفت نیست، رسیدیم به جایی که یقه مان را گرفته امام حسین (ع) می گوید چی می گویی تو در سجده آقا ما داریم می گوییم (اللهم لک الحمد حمد الشاکرین لک) می فهمی داری چی می گویی؟ راست می گویی این را؟ جگرش را داری در مصیبت شکر کنی؟

تو عرضه داری از دل غم شادی دربیاوری از داخل حوادث و فقدانها و از دست دادنها جمعیت و شادی و تمرکز و نشاط بدست بیاوری. (اللهم لک الحمد حمد الشاکرین لک علی مصابهم) معنی آن این است که تمام سرمستی من علی مصابهم هست. آنقدر جان داریم، آنقدر قدرت دارم خدایی که در مصیبت بدهی من تبدیلش می کنم به شادی یک ذره به من اضطراب دست نمی دهد.

آنقدر دوستت دارم آنقدر شیفته ات هستم آنقدر دیوانه ات هستم اسیرت هستم تو هر کاری با من بکنی از تو بدم نمی آید نه اینکه کسی که مدعی هست ادعا کرده چقدر درس خوانده چقدر شاگرد دارد. یک حادثه افتاد می افتد با شوهرش با زنش مشکل مالی پیدا می کند از خدا دیگر بدم آمده از امام زمان دیگر بدم آمده دیگر زده شدم.

آدمهایی که می برند این حرفها از دل های شان در می آید شوخی نیست. آدم با خودش خیلی جنایت کرده بعد 15 سال مخفی کاری و دغل بازی و زهد فروشی و حقه بازی یک دفعه از این کلمات از دهانش در می آید. یک دفعه می گوید خیلی از خدا بدم آمد، خیلی از امام زمان بدم آمد، دیگر از دین زده شدم دیگر حوصله دین را ندارم حوصله خدا را نداریم با خودت چه کار کردی که الان کفرش در آمده. چه کار کردی با خودت یک میوه تلخی را کاشتی.

میوه می دهد، میوه اش این است که بین تو و خدا جدایی افتاده چه کار کردی با خودت فکر می کنی آدم مفتی مفتی این طوری می شود. فلانی این بلا را سر من آورده. فلانی سر جای خودش هر غلطی کرد جزایش را می بیند تو چرا نظامت را این طوری چیده ای.

می گوید قرآن نمی گوید: اگر شما به خودتان برسید انحرافات دیگران هرگز نمی تواند شما را گمراه کند به شما آسیب برسد. (علیکم انفسکم لا یضرکم من ضلّ اذ هدیتم) حواس تان به خودتان باشد اصلاً انحراف دیگران به شما آسیب نمی رساند.

می گوید نه فلانی یک کاری کرد وقتی من این را دیدم و فهمیدم دیگر از خدا بدمان آمد. نه تو خودت یکبار بدتر کردی چی بسا آنهایی که این کار را کرده رابطه اش با خدا خراب نیست. خیانت هم می کند ولی رابطه اش با خدا خراب نیست. می گوید تو چرا. تو چرا با رفتارهای این الان با عملکرد این و آن، پژمرده شدی رابطه ات با خدا خراب شده دیگر حوصله ی دین و خدا و پیغمبر و اهل بیت را نداری. حوصله آخرت را نداری. تو چرا کور شدی و کر شدی حواست نیست تو سرازیری افتادی.

چند لحظه دیگر می رسی به آن دو در. بالاخره در یک دفعه باز شود، در چپی باز شود، می دانی سر از جدا در می آوری، آدم با خودش یک کارهایی می کند که سر از این چنین حرفهایی در می آورد مصیبت اول را تمامش نکردیم.

والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و اله الطاهرین.