جلسه 322 - شرح زیارت عاشورا
شماره جلسه
322
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1388
ماه
4
روز
11
متن کامل (خام) ‌ جلسه 322 - شرح زیارت عاشورا

بحث در مورد مصیبت است (لک علی مصابهم) حمد الهی را بجا می آوریم بر مصیبت اهل بیت علیه السلام. روایت از نبی اکرم (ص) : (اربع من کان فی نورالله الاعظم) چهار چیز است که هر چیز این چهار چیز را داشت باشد در نور اعظم الهی است.

اولین چیز (شهاده ان لا اله الا الله و ان محمد رسول الله) و دوم: (من اذا اصابته مصیبه قال انا لله و انا الیه راجعون) و سوم: (من اذا اصاب خیراً قال الحمدلله رب العالمین) هر کس به او خیری رسید بگوید حمد و سپاس ویژه ی خداوند است.

یعنی همه ی خیرات و کمالات به او بر می گردد. و حمد که ستایش است ویژه ی خداست. حمد یک سپری است در مقابل عجب و خودبینی و خودخواهی که در تمام مراحل سلوک باید حذف شود. اگر کسی موفق به حذف خودش نشود، به هیچ وجه نمی تواند از حجاب ها خارج شود. یعنی او دائماً وارد جهنم می شود این حذف نکردن خود و خودخواهی هاست که انسان را به انواع حجابها و اخلاق بد وا می دارد.

و توحید به معنای عملی او یعنی حذف خود، جایگزین کردن حق تعالی و ذکر شریف الحمدلله یک آموزش و تلقین بزرگ است برای اینکه انسان هیچ چیز را از خودش نداند یعنی تعریفها و کمالها فقط مال خداست. اگر ما هم کمالی داریم کمالی از ما ظهور می کند به مدد الهی انجام می گیرد انسان دچار خودبینی، خودبرتربینی شیفتگی نسبت به خود نشود که اینها بسیار خطرناک است.

حمد غیر از شکر است حمد زبان و لفظ ذکر است یعنی ما به زبان می آوریم شکر هم به زبان می آید (شکراً لله) در نماز مستحب است بعد از نماز سجده شکر کنیم و شکر عملی هم داریم شکل عملی هم درست استفاده کردن از نعمتهاست پس شکر اعم از حمد است. (و کسی که اگر گناهانی مرتکب شد بگوید از خداوند طلب مغفرت می کنم و به سوی او باز می گردم و من اذا اصاب خطیئه قال استغفرالله و اتوب الیه).

اینکه بسوی او باز می گردیم بخاطر این است که گناه انسان را از مسیر حرکت به سمت خدا باز می دارد و توبه انسان را بر می گرداند استغفار و غفران غیر از عفو است. استغفرالله قوی تر است. در عفو بخشش است که شخص جریمه نمی شود جهنم نمی رود اگر مشمول عفو شود صرف نظر کردن از گناه شخص است صرفاً اما در استغفار و غفران هم صرف نظر کردن از خرابی شخص است. هم آشتی کردن است یعنی خداوند عفو کند و آغوشش را به سوی بنده باز می کند و با او قهر نمی کند.

انسان به طور طبیعی ممکن است که گناه زیاد و بزرگ کند ولی صلاح استغفار است شیطان در حمله از عقب باعث می شود انسان استغفار را فراموش کند پژمردگی و افسردگی فرد دارد اما یادش می رود استغفار کند اگر گناهی مرتکب شد باز زود استغفار کند تا گناه کهنه نشود و نماند.

چند روایت در مورد مصائب گوناگون: نبی اکرم (ص): یک خانمی آمد نزد رسول خدا گفت: من چند تا بچه داشتم اینها مرده اند حضرت فرمودند: چند تا بچه ات مرده اند؟ گفت: سه بچه ام مرده اند. حضرت فرمودند: تو دور خودت یک حصار محکم در برابر جهنم کشیدی با این سه تا بچه.

این سه بچه که از پیش تو رفتند یعنی این داغ که به دل تو ماند جلوی گرمای آتش را می گیرد بعد می فرماید: این حصار، حصار بسیار شدیدی است. باید بفهمیم که چطوری پیغمبر این خانم را تسلی داد. اگر این رمز را نفهمیم نمی توانیم این شکر و حمد زیارت عاشورا را بفهمیم و بگوییم اللهم لک الحمد حمد الشاکرین.

نمی فهمیم شادی اصحاب عاشورا را قبل از جنگ و جمله حضرت زینب را (و مارأیت الا جمیلا) را نمی فهمیم. بهجت سیدالشهدا را نمی فهمیم بهجت بچه بسیجی ها را نمی فهمیم اینکه یک جوانی گریه کند شب و روز به اولیا خدا به پدر و مادرش بگوید که شما دعا کنید که من به شهادت برسم شخص به همسرش بگوید دعا کنید من به شهادت برسم. در مورد مومنین این طور نیست هر سختی در دنیا مبتلا می شوند به وزان آن سختی در مقیاس آخرت برای آنها شادی می آورد.

(مراره الدنیا حلاوه الاخره، و حلاوه الدنیا مراره الاخره). تلخی دنیا مطلق تلخی شیرینی آخرت را به همراه دارد. این طور نیست که انسان همین طور در دنیا سختی بکشد اگر یک بچه هم در دنیا از انسان فوت شود انسان اجرش و شادی آخرت را می گیرد. چون این زن سه بچه اش را داده بود. حضرت فرمود: این حصار تو یک حصار شدید برای توست در برابر آتش. پس پیغمبر رمز را در ابدیت برد این یک رمز بزرگی است.

چرا ما وقتی می خواهیم دنیا را تفسیر کنیم بدون آخرت تفسیر غلط است رابطه دنیا با آخرت مثل رابطه رحم مادر است با دنیا. حالتها و حرکتهای جنین در رحم مادر را اگر توجه کنیم به این نتیجه می رسیم که بدون اینکه دنیا را در نظر بگیری اصلاً حرکات جنین در رحم یک حرکتهای بی فایده و عبس است بی معنی است چون تمام چیزهایی که در رحم می سازد هیچ کدام به درد رحم نمی خورد. جنین نه ماه حرکتهای بیهوده انجام می دهد یک جنین سالم.

اگر ما صرفاً دوران جنینی را در نظر بگیریم کدام جنین ها بهتر عمل می کردند آنهایی که هیچ چیز درست نکردند یک تکه گوش است نه دست و نه پا هیچ چیز ندارد کی اشتباه دوران جنینی معنا دار می شود وقتی تمام اندامها را ساخته و این سازندگی را با دنیا در نظر بگیریم در حرکتهای آخرت خیلی چیز ها برای ما اتفاق می افتد.

ما فکر می کنیم از ما فوت شده بی خود بوده باختیم مثلاً دیگران نماز نمی خوانند – حجاب را رعایت نمی کنند ضرری نکردند شاغل اند درس می خوانند آنها مشروب می خورند ما نمی خوریم چه فایده دارد. در دنیا آرامش بیشتری دارند و بالاخره این کار برای شان طاقت فرسا بوده.

اگر دنیا را کنار آخرت در نظر نگیریم اصلاً حرکات ما در دنیا معنا دار نیست. لذا قرآن می فرماید: شما اصلاً نمی توانید دنیا را بدون آخرت تفسیر کنید. انسان موجود ممتدی است از تولد تا بینهایت. اگر این طور ببینیم خودمان را تمام احساسها، دعواها، قهر ها، سب ها، تصمیم ها وارونه است آخر هم با غصه از دنیا می رویم. کی می تواند در مورد هر چیزی نظر درست بدهد که حیات ابدی را کنار دنیا بیاورد شما نمی توانید هیچ عنصری از عناصر را ارزیابی کنید.

بدون در نظر گرفتن دنیا ابدیت یعنی شما نمی توانید در تصمیم های دنیا، فرهنگی، اقتصادی، آخرت را در نظر نگیرید اگر آخرت را در نظر نگیرید بسیاری از دستورات دین بی معنی است دین اگر یک دستوراتی به ما می دهد برای این است که ما را به بلندای ابدیت نگاه می کند و براساس این نگاه دین را برای ما فرستاده ما چون خودمان را از نگاه طبیعت بررسی می کنیم و جنبه های حیوانی خودمان را لحاظ می کنیم و آن کودک عزیز روانی که از خدا در ما به ودیعه گذاشته شده (روح الهی) را نمی بینیم با اینکه مسلمانیم ولی تفسیر های ما دنیایی است نگاه های مان دنیایی است.

لذا در ارزیابی کم می آوریم و می گوییم انگار آن کسانی که به دستورا الهی عمل نمی کنند مثل اینکه خیلی از ما خوش تر هستند. ولی قرآن هر موقع می خواهد یک نظریه ی تصحیحی به ما بدهد مثلاً آخرت را یادآور می شود ابدیت را مطرح می کند.

پیغمبر فرمود: متوسط عمر امت من 60 سال است حال بگو 100 سال اینکه چیزی نیست در مقابل ابدیت. بابا این کره ی زمین 15 میلیارد سال عمر دارد و برای شما خلق شده. (هو الذی خلقاً لکم ما فی الارض جمیعاً) از آن در می فرماید: (خلقتم للبقی للفناء) 100 سال و یک میلیارد سال در مقابل عمر اصلی ما عددی محسوب نمی شود یک موقعی وقتی به عقب خود بر می گردیم از نطفه یا مرگ می فهمیم سه میلیارد سال عمر کردیم هنوز هم قرار است.

این نهایت کنار خدا زنده باشیم یعنی این الکترون ها اتم ها را سازماندهی می کند الان عالم با این عظمت را می گرداند این قرآن را او فرستاده او می فرماید: من شما را برای مردن خلق نکردم شما روح من وجه الله هستید وجه الله نابودی ندارد امکان ندارد شما بمیرید.

بنابراین خیلی حماقت است که انسان درست خودش را نگاه نکند خیلی به جهالت می افتد آقا من الان مصیبت زده شده ام طلاق گرفتم در زندگی ام تصادف و معلولیت پیش آمد شکست اقتصادی پیش آمد این نیز بگذرد این چند روز بیشتر نیست این یک مرحله ی جنینی است. مرحله ی رحمی است.

بعدکه به آن متولد شوی خبر از این حرفها نیست برای همین وقتی که یک مصیبت سراغ ائمه می آید ائمه به بلندای ابدیت مصیبت را تفسیر می کردند هر مصیبتی از زندگی ما بیفتد ما باید همین طوری آن را تفسیر بکنم به بلندای ابدیت نگاهش کنیم و همین طوری آن را تفسیر کنم اگر این نگاه را بگیریم تمام ارزیابی های مان غلط از کار در می آید.

حالا غربی ها روانشناسان آنها چطور یک نفر را در مقابل مصیبت آرام می کنند آنها یک حرف قشنگ می زنند در روانشناسی ما و دانشگاه ما که اصلاً حرفی از ابدیت نیست این طوری به ما تسلیت نمی دهند که تسلیتش هزار تا شادی و مژده دارد آنها می گویند بالاخره شما که می خواهید این مقطع را بگذرانید. وقتی فکر می کنی به گذشته و حادثه ای که برایت اتفاق افتاد. و بخواهی گیر آن باشی.

حالت را از دست می دهی ما اگر خرج کنیم اگر اعتقادی هم به آخرت نداشته باشم دنیای مان را خراب می کنیم من یک موقعی یادم است زمان جنگ، من منطقه بودم تلفن زدند گفتند بیا تهران، آمدیم گفتیم چه خبر است گفتند ما یک مشت سرباز های فراری بودند یا اصلاً داوطلب شدند حالا الان یا خودشان آمده اند یا ما آنها را جمع کردیم تو بیا و بی اینها بشو.

من از این علیه السلامها و خوبها بودم به من گفتند حالا تو به اینها یک آموزش بده یکی چیزهایی که من با این ها برخورد کردم این بود که اینها اصلاً اعتقادی به این ندارند که الان جنگ است و ناموس مان در خطر است اگر قرار بود به اینها فکر کنند می آمدند یک دوستی داشتم اعتقادی به خدا نداشت راه من و این از هم جدا شد هنوز هم دوست صمیمی ماست هنوز هم آن خدا را قبول ندارد ما هم قبول داریم همین طوری با هم صفا می کنیم.

این رفت خارج از کشور یک موقعی من در جنگ دیدم آمده ایران به او گفتم برای چی آمدی ایران گفت آمده ام سربازی، در هر صورت مملکت من ایران است و به آن مدیون هستم این فهم بالای اورا می رساند. وجدانش خیلی بیدار است دو سال در کردستان بعد هم در کشوری که بود. حالا کسانی در این مملکت زندگی می کردند جبهه و جنگ نمی رفتند.

من به اینها گفتم شماها آمده اید سربازی، به آنها گفتم بچه ها اینجا خوش بگذرانید خوش می گذراند بد بگذرانید بد می گذرد. شما که بالاخره باید اینها بگذرانید پس خوش بگذرانید. پس خیلی فکر نکنید این تسلیت کجا تسلیت پیغمبر کجا. که در ذات دنیا سختی ها برای شما بهشتهایی با عظمت طراحی شده است. تمام تلخی ها باطنش رحمت است. انسانیت است. این خیلی فرق می کند داستان روایت امام صادق (ع): حضرت در خانه نشسته بودند یکی از پسران شان جلوی حضرت راه می رفتند یک دفعه یک چیزی در لگوی فرزندش گیر کرد. حالت خفگی به او دست داد.

بعد جلوی حضرت مُرد. ائمه تمام چیزهایی که ما را به آن تسلی می دهند خودشان به آن چیزها مبتلا شده اند گرفتاری هایی که مردم دارند آنها خیلی بیشتر داشتند البته بعضی مصیبتهای ما را آنها ندارند، آقای مجتهدی می فرماید: یکی از اولیا خدا که خدمت امام زمان می رسید یک روز صاحب خانه اش او را از خانه بیرون کرد و علما هم ناراحت که چرا این آدم به این بزرگی چنین وضعیتی دارد بعد این عالم خدمت امام زمان رسید بعد حضرت به او گفت عیب ندارد صبر کن درست می شود.

بعد این عالم به امام زمان فرمود: آقا شما هر مصیبتی دیدید الا مستأجری راست هم می گفت چون اهل بیت همه خانه دار بودند. و اما مثل گداها زندگی می کردند مثل فقیرترین آدم ها زندگی می کردند. همه شان بدون استثناء.

بعد از اینکه بچه امام صادق (ع) جلویش می میرد حضرت گریه می کنند بعد شروع می کنند به گریه کردن بعد می فرماید: خدایا اگر این بچه را از من بگیری امانت خودت است که به من دادی و اگر بیمار گردانی. تو هستی که عاقبت می بخشی. بعد پیکر را حضرت تا دقیقه