خوب بحثمان در شرح زیارت عاشورا در مورد شکر بود و این نکته را عرض کردیم که زیارت عاشورا یک سیر عرفانی هست و باید وقتی برخورد با سیدالشهدا می کنیم و این ملاقات صورت می گیرد حرفهایی که زده می شود حکایت از کیفیت و رابطه ی مرتبه انسان با وجود مقدس سیدالشهدا و سایر کسانی که زیارت شان می کنیم دارد ما اگر خودمان باشیم و خودمان که به زیارت سیدالشهدا برویم کما اینکه اکثراً اینطور هستند از جایگاه نه یک فرزند نه یک انسان بلکه از جایگاه یک حیوان یا زن یا مرد با سیدالشهدا علیه السلام برخورد می کنیم یا با معصومین علیهم السلام برخورد می کنیم اما برخورد شایسته چیست یعنی چطور برخوردی وقتی که ما ملاقات می کنیم شایسته است. شما اگر به مباحث زیارت عاشورا که در طول این سالها تقدیم کردیم دقت کنید می بینید که آنها از یک افق بی نهایت بلندی مارا دیدند و یک ملاقاتی که شایسته ی یک انسان هست را به ما معرفی کردند لذا کلماتی که در زیارت عاشورا به کار برده شده نوع کلماتی که شما در زیارت عاشورا و در زیارت جامعه می گویید و در زیارتهای دیگر، خیلی وقتها کلماتی که می گوییم گنگ است برای ما این است که نوع کلماتی که برای ما در نظر گرفتند با نوع جایگاهی که داریم فرق میکند یعنی جایگاه حقیقی و جایگاه فعلی که الان اشغال کردیم تفاوت وجود دارد این تفاوت مرتبه باعث می شود که ما نفهمیم در زیارت چه می گوییم چون او دارد از منی صحبت می کند که در عالی ترین افق با امامش قرار گرفته و دارد صحبت می کند ولی ما از یک من نازل یک من پایین صحبت می کنیم یا نگاه می کنیم برای همین خیلی متوجه نمی شویم خیلی وقتها بسیاری از کلمات زیارت نامها و آیات قرآن هم همین طور هست آدم وقتی می خواند او از عالیترین افقها سخن می گوید برای ما، ما چون از یک نگاه پایین داریم خودمان را نگاه می کنیم خیلی وقتها هم خیلی صحبتها را نمی فهمیم یک وقتی که انسان مدارج راطی می کند می رود بالا می بیند که این حرفها همان حرفهای خودش است و می تواند واقعاً این کلمات را بکار ببرد بعداً می فهمد که اصلاً همین کلمات را می تواند به کاربرد شایسته ترین کلماتی که باید به کار می برده همینها بوده اصلاً شما نگاه کنید شما در زیارت جامعه کبیره شما می گویید که (بأبی انتم و أمی) و در زیارت عاشورا (بابی انت و امی) پدر و مادرم جانم به فدای همه ی شما. (فما احلی اسمائکم و اکرمکم و انفسکم) چقدر اسمهای شما شیرین است و چقدر شما وجود شما نفس شما جان شما گرامی است اینکه شما چقدر عزیزید اسمهایتان شیرین است زمانی برده می شود که شخص به یک ادراک بالایی از شیرینی و گرامی رسیده باشد اما ما همین طوری می خوانیم اما اینکه انسان خودش برسد این گرامی بودن نفس را شیرین بودن آنها را بچشد تا از وجودش درآید یک مرتبه است یک درجه است که انسان باید بچشد تا به آن ذائقه برسد مثل یک بچه که ادای پدر و مادرش را در می آورد ولی آن حسها را ندارد جدی نیست فقط نقش بازی می کند مثل یک پسری پسر جوانی هست که گریم می شود و نقش یک همسر یک پیرمرد یک پدر را بازی می کند که آنها را نداشته تا بحال اصلاً حقیقتاً نچشیده آنها را اما وقتی کار می کند روی خودش، در خودش این مسیر اتفاق می افتد به طور حقیقی حرف می زند در زیارت عاشورا شما وقتی سخن می گویید و سجده را می خواهید انجام دهید سجده ی شکر را مراتب دارد یعنی انسان تا مراتب شکر ار طی نکرده باشد نمی تواند یک سجده که عالیترین قسمت زیارت عاشورا هست را خوب به جا آورد یعنی در نهایت کسی به این وصال می رسد که آن مدارج را طی کرده باشد اللهم لک الحمد خیلی حرف بلند است ادعا خیلی بزرگ است که جلوی خدا بگویی حمدت می کنم اللهم لک الحمد حمد الشاکرین لک علی مصابهم. این کار هر کسی نیست برای همین ما بادی درجات شکر را آهسته آهسته طی کنیم و جزء این مقام شویم یعنی اینکه انسان یک مقامی را به عنوان یک مقام شاکر احراز بکند و داشته باشد که فردای روز قیامت بتوانند روی سینه اش بزنند که این شاکر است جز شاکرین بوده یا مثلاً مناجاتهایی حکه در مناجاتهای پانزده گانه خمس عشر از امام سجاد علیه السلام داریم از مفاتیح اینها هر کدام یک مقام، حالا ما می خواهیم و توصیه شده که ما بخواهیم که کم کم ادعاهایی که داریم به آن برسیم و آشنا شویم و به مقامی برسیم یکی از آن مناجاتها مناجات شاکرین است که عزیزان به آن مراجعه کنند و هی بخوانند تا کم کم حسهای شکر بیاید در وجود آنها کسی که نمی تواند در مدارج پایین شاکر باشد اصلاً نمی تواند شاکر باشد و به نعمتها این نمی تواند ادعا کند که من به مصیبتها می توانم شاکر باشم. باید حتماً خودش را شاکر در نعمتها بکند بینایی و بصیرت ویژه در نعمتها را پیدا کند تا کم کم به مدارجی برسد که بتواند بفهمد که بین نعمت و بلا هیچ فرقی نیست و بلا و نعمت هر دو قابل شکرگذاری هستند یک درجه بالاتر از این هم وجود دارد که باید طی شود ان شاءالله و آن درجه این هست که انسان بسیاری وقتها، وقتی نعمتها را می بیند می ترسد خیلی مهم است (اذا رأیت الله تتابع علیک بنعم محذره) وقتی می بیند خدا تند تند نعمت می دهد خیلی خطرناک است اینجا یعنی بینش انسان زیاد می شود اینجا که هر وقت پشت سر هم نعمت می آید بگویی خدایا شکر خیلی ها نمی گویند خدایا شکر مست نعمت می شوند بحث مستی نعمت را در جای خودش کردیم در جای خودش مراجعه کنید پشت سر هم نعمت که می آید خیلی خطرناک است انسان وقتی مشکل می آید مصیبت می آید آرامش دارد وقتی پشت سر هم نعمت می آید یک ذره در دلش می ترسد حدس می زند که خدای نکرده ممکن است این استدراج باشد یعنی هی قاقا می دهند که سر ما گرم شود ذائقه ما شیرین شود. دنیا به کام ما شیرین شود و حواس ما پرت شود پشت سر هم که به ما نعمت می دهند دعاها مستجاب می شود گره ها مشکلات حل می شود خیلی راحت می رسی زندگی ات روی روال می افتد انسان باید ترس برش دارد چون حضرت می فرماید: «فحذره» که آن هوشیار است بپرهیز که چرا من نذرهایم ادا می شود دعاهایم مستجاب می شود تند تند و یعد می فرماید که (اذا رأیت الله) اگر می بینی خدا پشت سر هم دارد بلا می فرستد شکر کن پس ما از یک وضعیتی باید دربیایم که نعمت را نمی بینیم از بلاها هم جیغ و داد می کنیم حتی نمی بینیم که نعمت را داریم برای همین رابطه ی مان با خدا صمیمانه نیست عاشقانه نیست با خدا. ما باید بینش پیدا کنیم به نعمتها که اول نعمتها را ببینیم شکرگذار باشیم ببینیم نعمتها را دقیق و همیشه یادتان باشد نسبت بلاها و نعمتها یکسان نیست با این حساب یعنی ما همیشه غرق نعمتها هستیم یک تعدادی هم بلا می آید سرمان ولی همیشه آنچه که خدا به عنوان نعمت می دهد به ما به عنوان اینکه تو رخاء هست بیشتر هست خوب این را ما ببینیم بعد کم کم که دیدیم بلا شناس شویم. فوائد بلا را باید بدانیم که مباحثش را قبلاً کردیم و از شما توقع داریم مراجعه کنید قبلاً این مراحل طی شده قبلاً رشد و قدرت طی شده و بلاها در سایه سختی ها آن دو مباحث را کسانی که نشنیده اند حتماً خودشان را برسانند. تا انسان قاعدتاً آن بلا را بشناسد و زیباییها را بشناسد خدا را خنده ی خدا را و محبتها و الطاف الهی را در بلاها ببیند بعد کم کم به یک سکون و آرامش می رود دیگر بلا و مصیبت و نعمت هر دو یکسان هستند یعنی خیلی آرامش دارد یعنی هر چی پیش بیاید شکر می کند این را. رابطه اش هرگز با خدا خراب نمی شود هرگز با معصومین با ماوراء طبیعت اصلاً به هم نمی ریزد یک آدمی است ثبات شخصیتی دارد استقرار شخصیتی دارد راحت است خیلی آرامش می آورد برای انسان فوق العاده آرامش می آورد بعد از یک مدت چون می خواهد مدارج را طی کند چون می داند رسیدن به مدارج بالا و اسماءالله جز با کاهش فشار طبیعت ممکن نیست این نه اینکه بلا خواه می شود یادتان باشد بلاخواه، انسان نباید باشد در دعا آدمهای بالاخره آدمهای خوبی نیستند نه آدم بلاخواهی نیست آدمی است که نعمت می خواهد همیشه شما نگاه کنید در دعاها به ما می گویند چی بخواهید طول عمر بخواهید عافیت بخواهید از همه جهت سلامتی جسمانی بخواهید پول بخواهید برکت و روزی بخواهید عرض کنم خدمت تان که محبت بین خانواده و عشیره بخواهید و اعزّنی فی عشیرتی و قومی در دعای روز یکشنبه همه اش چیز های خوب بخواهید خدایا مرا عزیز کن در میان عشیره و قومم ما حق نداریم اصلاً چیزهای بد بخواهیم این خیلی آدم هوشیاری است ضمن اینکه همه ی اینها را می خواهد اصلاً دلبستگی هم به آنها ندارد اگر بلا به او دادند هدیه می دهند آنرا مثل یک گلی که به آدم هدیه می دهند چطوری به آدم هدیه می دهند آدم تشکر می کند خوشحال می شود بلا را هدیه می داند اصلاً ناراحت نمی شود ضمن اینکه همیشه دعایش دوری از بلا و اینها است و برای اینها هم تلاش باید بکند ولی اگر آن آمد آن را نعمت می داند از یک طرف وقتی می بیند که پشت سر هم دارد نعمت می آید و رفاه می آید ترس برش می دارد و می گوید خراب می شود روحیه ی من پشت سر هم آسایش پشت سر هم نعمت، پشت سر هم هر چی می خواهم بدهند خطرناک است.
نبی اکرم صلی الله علیه و آله رفته بودند منزل یکی از اصحاب از روی طاقچه تخم مرغ افتاد نشکست خیل تعجب کرد که از ارتفاع طاقچه تخم مرغ افتاد و نشکست سر سفره هم بود داشتند غذا می آوردند پیغمبر در فکر رفت صاحبخانه گفت یا رسول الله الحمدلله در خانه ی ما هیچ اتفاق بدی نمی افتد حتی اگر تخم مرغ هم بیافتد نمی شکند حضرت زود بلند شد و از آن خانه بیرون رفت و گفت من سر همچین سفره ای نمی توانم بنشینم این معلوم است که کفاره ی گناهانش و گرفتاریهایش مانده برای کجا شب اول قبر به بعد خیلی خطرناک است همچنین آدمی که بلا نمی بیند بدهکاری بالا نمی آورد ورشکسته نمی شود مشکلات برایش پیش نمی آید کسی از او نمی میرد این خیلی خطرناک است لذا از این شخص آدم می ترسد لذا حضرت می فرماید: «فحذره» یعنی اگر آدم می بیند پشتسر هم دارد برایش نعمت می بارد می فرماید «فحذره» یعنی از خدا پرهیز کن مواظب خدا باش تند تند به تو می دهد یک ذره خطرناک دارد می شود می فرماید اگر می بینی که پشت سر هم بلا دارد می آید آرامش داشته باش چرا؟ پژمرده نشو له نشو افسرده نشو که چرا مرتب بلا می آید چون هر کدام که بیاید هدیه است هر کدام دارد تورا تکمیل می کند اسمی از اسماء خودش را به تو می دهد در تمام بلاها یا جهنمی را از ما جدا می کنند یا دارند به ما بهشت می دهند یا دارند صفت شیطانی صفت نفسانی صفت حیوانی از ما می کنند یا یک اسم از اسمهایش را خدا دارد به ما می دهد. بنابراین به هیچ وجه در آن باخت وجود ندارد بلکه آرامش دارد تا جایی که مثل حضرت زینب مثل خانواده شهدا به جایی می رسند که دلترسی آنها ایناست که دیگر به آنها بلا ندهند. می گوید:
مستی اکبر ز یاران بیش بود جام را از دست ساقی می ربود
خدا رحمت کند عمان را گنجینه الاسرار را که آقای مجاهدی هم اینجا بیان می کردند و می خواندیم می بینیم که خدا دنبال یک کسی می گشت در بندگانش که بتواند کامل جام بلا را سر بکشد که سیدالشهدا بود که توانست این کار را بکند عرضه می خواهد لیاقت می خواهد بزرگی روح می خواهد ظرفیت بزرگی می خواهد که کسی بتواند این طوری باشد اینکه می گوید:
مستی اکبر ز یاران بیش بود جام را از دست ساقی می ربود
هر چه می از دستش می ریخت او می شنید از او که ساقی باده کو
اینکه کسی می طلبد این طوری که یک همچین چیزی را و می گوییم یا لیتنی کنت معکم فافوز فوزاً عظیما. ای کاش من هم با شما بودم یکی از دوستان می گفت من همیشه دعایم همین بود شب خواب دید عاشورا بود سیدالشهدا به او گفت خوب بسم الله برو جلو ببینم گفت می خواهیم نماز بخوانیم برو جلو بایست اگر تیری زدند بخورد به تو گفت جلو ایستادم با ترس و لرز تیر اول را که زدند جا خالی دادم خورد به حضرت گفت خیلی ضایع شد دومی را دیگر می ایستم گفت دومی هم آمد دوباره جا خالی دادم گفت حضرت تیر باران شد از خواب بیدار شدم دیدم از آدمی هستم که حرفهای ناصادقانه می زنم من با شما بودم کار هر کسی نیست اصطلاحی هست که می گویند برای جنگ و جهاد خدا مردهای را آفریده برای تیلیت خوردن هم خدا مردهایی را آفریده یک مردهایی هستند برای تیلیت خوردن و ... یک مردهایی هم هستند برای جنگ و جهاد هر کس کار جهاد که نمی تواند بکند اما اگر کسی راست گفت به امام حسین علیه السلام، ایکاش من با شما بودم و پایش ایستاد بارک الله حالا کاملترین شخص سیدالشهداست. پیروان سیدالشهدا طبق همان مراتب عزادار که توضیح دادم هر چقدر این مراتب را طی می کنند نزدیکتر می شوند تا کم کم زیارتهای شان صادقانه می شود حرف زدنهای شان صادقانه تر می شود و سجده ی شان خیلی مهم است راست می گویند در سجده شان (اللهم لک الحمد حمد الشاکرین لک علی مصابهم) یعنی ترجمه اش این می شود (و ما رأیت الا جمیلا) دیروز من، دیشب جمکران بودیم جای شما خالی با دوستان موسسه یکی از همین بچه های کلاس بود آمد گفت ما داریم با این کاروان راهیان نور می رویم مناطق جنگی آورند اینجا یک زیارتی کنیم و برویم به من گفت من چی بخواهم آنجا از شهدا، از خدا گفتم صدق بخواه صدق در طلب شهادت بخواه چون اینها یکی از چهار گروهی هستند که ما در نماز می گوییم صراط الذین انعمت علیهم. راه شهدا راه انسن است که هر روز سر نماز می خواهیم آن را یکی از چهار دسته ی انبیاء صدیقین و صلحا و شهدا این راهی هست که ما باید بطلبیم و طی کنیم بنابراین حتماً باید یک نفراگر می خواهد به ثبات برسد حتماً باید صدق در شهادت را یعنی طلب شهادت داشته باشد وای به حال کسی که به این نرسد قرآن می فرماید این فاسق است درسی که ما باید از زیارت عاشورا بگیریم این هست که ما باید طلب شهادت داشته باشیم و در طلب شهادت صادق باشیم صدق داشته باشیم یعنی وقتی بر می گردی تا آخر اول عمرت تا الان از این لحظه هیچ لحظه ای طلب شهادت خالی نباشی، هیچ لحظه هم پشیمان نشوی بالاخره یک معیار هست که انسان معصیت می کند بالا و پایین می رود اما یک شاخص مهم که انسان می تواند در این شاخص مهم خودش امتحان کند که من هر لحظه حاضر هستم که جانم را فدای خدا امام، پیغمبرم، فدای دینم، فدای رهبرم بکنم یا نه این آمادگی را دارم یا نه این خیلی مهم است که انسان این آمادگی را داشته باشد. این قدم صدق، حالت صدق که امام باقر علیه السلام می فرماید اگر کسی که طلب شهادت را صادقانه بخواهد «مَن طلب الشهاده بصدق النیّه مات شهیداً علی کل فراش» در رختخوابش شهید است در هر حال که بمیرد شهید است با سرطانی، با تصادفی، با مریضی بمیرد این شهید است چون خداوند با قلب کار دارد می گویند این بنده یمن بنده ای بود و لو در رختخواب مرد اگر من می خواستم به خاطر من جانش را بدهد حتماً می داد بنابراین این شخص روز قیامت با شهدا محشور می شود چقدر خانواده ها، خانمها دارند که این حس را دارند جبهه و جنگی هم پیش نمی آید. جز شهدا محشور می شوند چقدر آقایان هستند که رفتند چبهه عملیات هم رفتند اما وابستگی داشتند دوست هم نداشتند کشته شوند آن وقت این طوری نیستند مهم این است که در قبر واقعاً چه می گذرد ما واقعاً شهادت طلب هستیم شهادت را داریم یا نه. مضافاً اینکه این حالت همیشه شما را متعادل نگه می دارد معصیت هم که می کنید چون هنوز آمادگی جانفشانی دارید همان غفرانی که فردی که شهید می شود شما هم دارید این خیلی ارزش دارد که انسان خودش، خانواده اش، دیگران همیشه این آمادگی را برای این کار داشته باشند بچه هایش را فرزندانش را همینطوری تربیت کند خوب پس باز دارم تأکید می کنم که چرا چند جلسه ای باید روی شکر کار کنیم تا آهسته آهسته ان شاءالله قدرتمند شویم تا خدا به حق خود سیدالشهدا علیه السلام به حق ائمه علیهم اسلام ما را به مقام شاکرین برساند ما اگر قرار باشد در این ساعت، در این لحظه، در این درسها و جلسات این مدارج طی نشود کی می خواهد طی شود فایده ای ندارد باید طی کنیم ما این مدارج را ان شاءالله تا وقتی که محشور می شویم خداوند ما را با عنوان عبد شاکر که فرمود: «فقلیل من عبادی الشکور» کم هستند بندگان شاکر خدا ان شاءالله ما از بندگان شاکر خدا هستیم و سع یکنیم این را احرازش کنیم این را من هی می گویم می گویم برای اینکه شما جلوی چشم تان باشد و مهم نیست که ما از نظر موقعیتهای دنیایی به کجا می رسیم اهمیتی ندارد مهم این است که زمانی که می میریم این نشانه را داشته باشیم و خودمان را به این نشانها رسانده باشیم شما ببینید یک نظامی تلاش می کند که اگر به او بگویند عمرت چطوری گذشته از عمرت راضی هستی یا نه می گوید آره من الان دیگر تمیسار شدم سرلشکر شدم آدم حسابی شدم در اجتماع می گویند این آدم حسابی است موقعیت دار شده سرلشکر این مملکت برای خودش موقعیت دارد یعنی از سربازی آمده درجه گرفته دلش هم خوش است سیری را طی کرده ولی واقعیت این است که معلوم نیست پیش خدا این قیمت را داشته باشد یا نه ما باید آن درجاتی را که حالا در ارتش هست در پزشکی هست در مهندسی هست در مشاغلی که درجه است تبدیلش کنیم به درجات انسانی ودرجات اخروی «فتنافسوا بدرجات» حضرت می فرماید: شما شیعیان ما بالاخره از بهشت سر در می آورد دیر یا زود بالاخره می رسید به بهشت. «تنافسوا بدرجه» سعی کنید مسابقه بگذارید در درجات، باید در مسابقات دنیایی نیافتیم در مسابقات آخرتی بیافتیم قرآن ما را دعوت به مسابقه های آخرتی می کند من شاکر شوم صبور شوم حلیم باشم توبه را دوست داشته باشم عرضه ی توبه کردن داشته باشم اینها را خیلی خوب است اینها شاکر باشم این شکر را همی ور برویم چند وقتی که داریم کار می کنیم مقام شکر را داشته باشیم شبها خواب شکر را ببینیم خواب شاکر بودن را ببینیم تا اینکه برسیم به مقام شکر و هی تمرین کنیم از الان هم شروع کنیم تا اینکه این حقیقت شکر در درون ما قرار بگیرد خوب یک صلوات بفرستید.
روایتی از امام صادق علیه السلام خدمت تان عرض کنم «ما انعم الله علی عبد بنعمه صغرت او کبرت فقال الحمدلله... علی ادا شکرها» فرمود خداوند هیچ نعمتی را به بنده اش نداد که بنده اش بگوید الحمدلله مگر همین الحمدلله شکر نعمت است. در روایت دیگری از امام صادق علیه السلام فرمود:«تمام الشکر قول الرجل الحمدلله رب العالمین» می گوید همه ی شکر این است که انسان وقتی نعمتی به او می رسد بگوید الحمدلله رب العالمین وقتی مصیبت می رسد چی؟ باز هم بگوید «الحمدلله رب العالمین» آن وقت می رود بهشت «و آخر دعواهم ان الحمدلله رب العالمین» الحمدلله خودش بهشت است وقتی می خواهد بهشت شود «الحمدلله الذی اذهب عنا الحزن انّ ربنا الغفور الرحیم» ما الحمدلله می گوییم بعد می گوییم خدا شکور بود ما الحمدلله گفتیم کسی می تواند الحمدلله بگوید کسی که الحمدلله را درک کند و سعی کند مثل خدا شکور شود ان شاءالله وقتی هم در بهشت غرق نعمت هستند ادراک نعمتهای بهشت را می کنند باز هم آخرین لذتشان و بالاترین حرفشان الحمدلله رب العالمین که با الحمدلله انس می گیرند ذکر الحمدلله رب العالمین انس می گیرند اینها در بهشت هستند از همین الان در بهشت هستند.
روایت بعدی از امام باقر علیه السلام هست می فرماید که: «من انعم الله علیه بنعمه ثمّ عرفها بقلبه فقد ادّا شکرا» هر کس که خداوند نعمتی به او ارزانی کند شخص بشناسد نعمت را این شناخت نعمت مهمترین مرحله است اگر کسی عرضه پیدا کند بشناسد به او شکر هم می دهند به حمد هم می رسند حتی اگر به زبان هم نیاورد به او شکر را می دهند نه اینکه مهم نیست ها قبل از اینکه به زبان بیاورد اگر شناخت خداوند قبل از اینکه حمد کند از او می پذیرد مشکل بزرگ ما که نمی گذارد ما به مقام شاکر برسیم. مقام شاکرین هفته قبل هم گفتم یک مقامی هست که وقتی به آن می رسی آن چهار تا حمله شیطان کم می شود خاموش می شود هر چه انسان شاکرتر شود آن حمله های شیطان ضعیف تر می شود دیگر خود شیطان دارد می گوید راهکار خودش را نگه داشته می گوید مهمتر است مرحله در مرحله قرب و شاکر بودن شمردن نعمتها است اینکه هی انسان نعمتها را به بشمارد تا ببیند که «ان تعدّوا بنعمه الله لا تحصواها» نمی تواند حسابش را کنید اصلاً به هیچ وجه خوب «والله اخرجکم من بطون امهاتکم لا تعلمون شیئاً علی لکم السّمع و الابصار و الافئده لعلّکم تشکرون» شما وقتی از شکم مادرتان خارج تان کرد خداوند بر شما گوش که (مهمترین نعمت است) و چشم و فؤاد یعنی چه یعنی یک دل پاک به شما داد «لعلکم تشکرون» شاکر باشید. اینجا نشستید دارم خدمت تان مطالب را عرض می کنم شما دارید می شنوید می دانید الان بعضیها که نمی شنوند میلیونها حاضر است هزینه کند برساند خودش را به شما دهها میلیون حاضر است هزینه کند تا برسد به شنیدن دهها میلیون هزینه کند به دیدن برسد به اینکه بتواند بنشیند الان یک عده هستند نمی توانند بنشینند باید همیشه تا آخر عمر خوابیده باشند شما در نظر بگیرید همینطوری چقدر باید شکر بکند اینها را، مثل شما تعادل ندارند نمی توانند آرام بنشینند و گوش کنند سرشان تکان می خورد چند وقت یش رفتم در مسجدی نماز بخوانم در صف نماز بودم این نفر جلویی من که یک آقایی بود ایستاده بود این هی شانه هایش می رفت بالا با شدت تصور کنید این چند سال باید با این شدت شانه هایش بزند ما نمی توانیم تصور کنیم این را یعنی چه طرف پلکش را نمی تواند نگهدارد ضعیف است یک عضله هست یک پلک افتاده چقدر حاضر است پول بدهد که این عضله طبیعی شود برگردد سرجایش پلکش باز شود عضله ی لب کار نکند لب آویزان شود ببین چه اتفاقی می افتد لب بالا آویزان شود عضله ی صورت ابرو اینها همه عضله دارد یک کدام شان کار نکند صورت کج می شود گردن، همه جا آقا این بنده ی خدا چقدر آدم دلش می سوزد البته حضرت علی علیه السلام می فرماید: «رُبَّ مرحوم بلاء هو دواء» چه بسیار بلایی که شما دلتان می سوزد به خاطر بلا این همان دواء است. دارد درمان می شود بعد می فرمایند سه مرتبه آهسته «الحمدلله الذی آفانی ممّن تلاک به و لو شاء علیه» خدا را شکر از آنچه که ترا به آن مبتلا کرده مرا به آن عافیت داده یا فارسی آنرا بگویید حالا شما فکر کنید بیست سال هی شانه هایتان بالا بپرد دیگر چی؟ شما عزیزترین آدمها را نگاه کنید مرحوم علامه می فرمود: خدا رحمت کند من المیزان را شبها ساعت یک نصف شب به بعد می نوشتم که لرزش دستم کمتر بود لرزش دست شما با دست لرزان چه کار می توانی بکنی می خواهی بنویسی نمی توانی، یک دوستی دارم چشمش اینطور هست تمرکز نمی گیرد که بخواهد چیزی را ببیند حالا شما نگاه کنید ببینید ما چقدر باید شاکر باشیم وقتی آدم اینها را می بیند می گوید اینها که نشستند غصه می خورند برای غصه هایشان خوشی زده زیر دلشان.
مثلاً کسی می آید پیش من می گوید سلام آقای شجاعی، سلام علیکم بعد می خواهد جمله اش را بگوید یک کلمه بیشتر از جمله اش یادش نمی آید بقیه جمله یادش نمی آید یعنی خداوند نعمت خیال را اگر از آدم بردارد شما نمی توانید کلمات را به کار ببرید برای شما سیر صعودی و نزولی را توضیح دادم وقتی که استاد از آن مقام فوق تجلی خودش می خواهد تجلی کند بیاید پایین تا بلکه به شاگرد برساند تا علم مجرد را تبدیل به صوتش کند یعنی مجرد را تبدیل به ماده کند باید بتواند هر چه که می خواهد بگوید را اول تصور کند که چه می خواهد بگوید بفهم و بعد آن را کم کم بیاورم در قالب لفظ به شما تحویل دهم فکر کن در یک مرحله از این مراحلی که من می خواهم بیایم پایین برسانم به عقل و فوق عقلم که ادراکش کنم قاعده مندش کنم فرمول دارش کنم بعد توهم و تصورش کنم فکر کن اینجا توهم و تصور من کار نکند چه اتفاقی می افتد من می خواهم تجلی کنم یعنی می خواهم افاضه کنم می خواهم حرف بزنم تعقل هم می کنم می دانم که می خواهم چه حرف بزنم و می خواهم چه بگویم بعد که می خواهم بگویم چون نمی دانم که می خواهم در قالب تصور بیاورم آن را این نعمتها مخفی می ماند.
نعمت خیال چه نعمت باعظمتی است همین الان من می دانم چه هستم، که هستم، چه می خواهم بگویم می آیم بگویم نمی توانم تصور کنم بنابراین کلمات من بریده بریده می شود بنابراین شما نمی توانید بفهمید من چه می خواهم بگویم من هم نمی توانم بگویم درک درستی ندارم شما فکر کن الان از کلاس بیرون بروی می خواهی به خانه بروی ولی یادت برود کجا می خواهی بروی همین یادت برود خانه ات کجاست و که هستی چند لحظه حافظه را خدا از انسان بگیرد یادش برود من چه کسی هستم؟ مثلاً فرض بفرمایید چیزی دست شماست کلیدی سوئیچی چیزی عجله هم دارید هی دنبالش می گردید و آن را پیدا نمی کنید هی بگرد اینطرف و آن طرف بعد می بینی که دست خودت است. برای من هم اتفاق افتاده. شما فکر کن خدا حافظه را 5 دقیقه از انسان بگیرد فاجعه اتفاق می افتد 5 دقیقه گرفتن حافظه یک موقعی در خانه کار داشتم کار خیلی مهم با چه سختی مرخصی گرفتم از محل کار که دو ساعت به من مرخصی بده بروم خانه کار مهمی دارم خیلی احترام گذاشتند به ما مرخصی دادند سوار موتور شدم از ترافیک و شلوغی گذشتم رفتم خانه یک چای خوردم و برگشتم سر کار اصلاً یادم رفته کارم را انجام دهم خدا اینجا روی آدم را کم می کند یعنی من یک لحظه توجه نکنم اصلاً تو هیچی. ما داشتیم در بین علما مرجع تقلید صبح از خواب بیدار شده دیده هیچکدام از علومی که خوانده یادش نیست چهل سال کار علمی کرده صبح بلند می شود هیچ بیماری هم ندارد صبح بلندی می شود زنش را می شناسد ولی علمش نیست. کجا رفت؟ ما شخصی داشتیم فیلسوف بود صبح بلند شده بود دیده بود شب فرشته ها فلسفه را برده بودند صبح بلند شد دید مجتهد نیست. فیلسوف نیست. اصلاً هیچی ندارد. باید شکر کنیم خدا را خیلی ابلهی است انسان وقتی غرق نعمتهای خداست بنشیند چهارتا مشکل را ببیند و برای آن غصه بخورد. بعد هم خدا می بیند حالی اش نمی شود که من ترا غرق نعمت کردم حالا هم که مشکل دادم به نفع خودت است وقتی ناشکری می کند خدا هم مشکل روی مشکل می دهد. تا شعورت بیشتر شود و انسان بفهمد لذا مهمترین گردنه در مسیر انسانیت که انسان بتواند جلوی شیطان بایستد و تبعات این حمله چهارگانه را رد کند معرفت است. معرفت از عبادت از نماز از هر کاری برتر و بالاتر است تمام نمازها و عبادتها و ذکرها برای این است که به معرفت برسد «ما خلقت الاجن و الانس الا لیعبدون» مقام شاکر با مقامهای دیگر فرق می کند اگر انسان به مقام شاکر برسد خیلی چیزها با او آمده.
من هر وقت این روایت را می خوانم خیلی به وجد می آیم و متأثر می شوم از ابی عبیده، می گوید: من کُنت مع ابی جعفر، با امام باقر علیه السلام بود فی طریق المدینه در راه مدینه می رفتیم فوقع ساجداً لله، دیدم همینطوری که داشتیم می رفتیم حضرت افتاده به سجده چقدر این صحنه قشنگ است آدم در حالت طبیعی که یک کار طبیعی انجام می دهد بیفتد به سجده، الان ما داریم فرد آیه سجده دار می خواند جایی که واجب است به سجده بیافتد خجالت می کشد سجده کند می گوید الان می گویند من خول هستم، من در خانه نشستم یا در جایی آیه سجده دار شنیدم باید سجده کنم باید یک چیز عادی باشد قشنگی کار این است که این صحنه ها در زندگی اهل بیت چیز عادی بوده یک دفعه از اسب می آمده پایین می رفته سجده چند لحظه سجده می کرده. ببین مثلاً یک نفر از ماشین پیاده شود برود بچه اش را ببوسد برادرش را ببوسد سلام علیک کند روبوسی کند خیلی چیز طبیعی هست یا یک عزیزی را دیده با او ملاطفت داشته باشد معانقه کنند ببوسند همدیگر را ولی ما نسبت به خدا اینطور نیستیم ببین چقدر حالت قشنگ است یک موقعی است دارد می رود در رانندگی یک شکل نعمتهای قشنگ خدا یادش بیفتد ترمز کند بیاید پایین و برود روی خاک سجده کند بعد دوباره سوار شود و ادامه دهد و برود چقدر این صحنه دلنشین است می روم خانه بعداً دو رکعت نماز شکر می خوانم اصلاً نماز شکر ما نماز شکر کمتر می خوانیم فرض بفرمایید مسئله خیلی بزرگ باشدا در زندگی ما بگوییم برویم برایش نماز شکر بخوانیم که آن هم خیلی ها این کار را نمی کنند نهایتاً می گویند خدایا شکرت، عادت نیست در ما که نعمتی دارم برایش دو رکعت نماز بخوانم یک نعمت الهی یک نعمت معنوی، خدا از من نگیر آن را حداقل خدایا من می فهمم که تو داری با من چه کار می کنی خدایا من می دانم تو داری افاضه می کنی و لطف می کنی من نوازشهای ترا در قالب مصیبتها حتی در قالب مشکلها و مصیبتها می فهمم که تو مرا دوست داری من می فهمم که خیلی دلشادم خیلی خوشحالم از اینکه ترا دارم از اینکه هر کس از من بدش بیاید به خاطر بدیهایم به خاطر آلودگی هایم تو هیچ وقت از من بدت نمی آید هر قدر من گناهکارم تو مرا دوست داری همیشه از اینکه پشتم را خالی نمی کنی هیچ وقت، یا انیس، من لا انیس له، یا رفیق من لا رفیق له، ای دوست کسی که رفیق ندارد ای پناهگاه کسی که پناهگاه ندارد ای بهترین کسی که آدمهای تنها و طرد شده به او می توانند پناه ببرند هر که مرا رها کند یقیناً تو مرا رها نمی کنی خدایا از اینکه تو هستی خیلی ممنونم یکی از خبرهایی که قرآن داده و واقعاً دل انسان قند آب می شود این خبر آنقدر خوش است «... الحمدلله رب العالمین الله لا اله الا هو...» معشوقهای شما منم شما غیر از من کسی را ندارید در واقع قیمتهای دل همه تان من هستم خیلی مژده ی بزرگی است بالاخره آدم تکلیفش روشن است عاشق چه کسی باشم در این دنیا دلم را به که بسپارم و دلدادگی به که داشته باشم اگر در نظام محبتی باید تکلیفی دلم روشن باشد دلم را به که بسپارم خوب است تکلیف ما را مشخص کرده در قرآن عاشق من باش دلت را به من بسپار من بهترین معشوقم برای تو هیچ وقت تنهایم نمی گذارد به بلندایی که خلقت کرده ام دوستت دارم چقدر ابراز علاقه و عشق خدا به ما قشنگ است هی آدم خوشش می آید این خبرها را می شنود «الله لا اله الا هو الحیّ القیوم» دیگر از این قشنگ تر نیست یعنی دلبری که هیچ وقت نمی میرد همیشه هست خدایا شکرت که تو هستی. که تو هستی ما را خلق کردی ما را با خودت آشنا کردی از اینکه ما را دوست داری از تو ممنون هستیم.
از اینکه اجازه دادی دوستت داشته باشیم بشناسیم ترا، راجع به تو بشنویم بخوانیم راجع به تو مطالعه کنیم اجازه به نماز دادی ما مسلمانیم رسول الله را به ما دادی قرآن را به ما دادی اهل بیت را به ما دادی اگر آدم همینطوری بشمارد چقدر شادی می آورد برای آدم از اینکه ما ولایت داریم حضرت عبدالعظیم را داریم به به به به حضرت معصومه داریم امامزاده ها را داریم شهدا را داریم زیارت شان کردیم می گوید شما یک زیارت که بروید آن مزور را مدیون کردید مزور هم باید بیاید به زیارت شما ادبش این است دیگر ادبش اینکه آنها هم باید بیایند به زیارت شماها، اینجا خودشان قبرهایشان را کاشتند در دل شماها اول آدم باید قبرها را در دل خودش گیر بیاورد بعد در خاک و زمین «قبورکم فی القبور» قبرها را کاشتند «انفسکم فی النفوس» جان شما در جان آدمهاست. شهدا را همین جا (اشاره به سینه) گذاشتند امیرالمومنین را همین جا گذاشتند پیغمبر را همین جا گذاشتند چه سینه های مبارکی قدر سینه هایتان را بدانید خیلی بزرگ است که خدا در آن است محبت اهل بیت در آن است. ترک این محبتها همه ی شما ها را طلبکار می کند این محبتها نه اینکه طلبکار به معنای طلبکار بلکه نمی شود شما آنها را دوست داشته باشی آنها دوستت نداشته باشند می شود؟ شهدا را دوست داشته باشی با آنها انس بگیری رفیق شوی چقدر عظمت دارد اینها وقت گذشت می خواستم حدیث کامل بخوانم برایتان بماند برای بعد.
والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.