بحث ما در مورد سجده ی آخر زیارت عاشورا در باره ی شکر بود که توضیح دادیم که شکر در مقابل کفر هست کفر همان پوشاندن است پوشاندن یک حق را یا یک چیز را اگر حق هم نباشد هر چیز دیگری وقتی انسان روی یک چیزی را می پوشاند از کلمه ی کفر استفاده می شود کفر یعنی ندیدن خوبیها و نعمتها و ندیدن کمال و حق و پوشاندن آنها وقتی می گوییم ندیدن به این معنا است که یعنی اظهارش نمی کنیم که نمی بینیم کافر می بیند ولی می پوشاند علت بدی کار کافر این است که وقتی خوبی ها و حق و زیباییها و کمالات را نمی بیند می پوشاند و زیر بار نمی رود و از آن فرار میکند و در می رود.
در نکته ی مقابل شکر بود که گفتیم یعنی اظهار یعنی نمود دادن و اظهار کردن حق و خوبیها و کمالات و نیکی ها و گفتیم که هر کدام از اینها آثار دارد کفر اثرش عذاب است چون وقتی شما می پوشانید یک چیز خوب را خودت از آن بهره مند نمی شوی و مانع بهره مندی دیگران هم می شوی و این خوب عذاب آور است آن چیزی که می تواند شادی و آرامش بیاورد برای انسان وقتی انسان آن را می پوشاند و آن را اظهارش نمی کند اولین کسی که دچار بیماری و فشار می شود خود انسان است برای همین قرآن قاعده اش این بود که اگر شکر گزار باشید یعنی اظهار کنید و خوبیها را پنهان نکنی و ببینی آنها را نعمت شما حتما افزایش پیدا می کند و اگر ببینی و کفران کنی و بپوشانی آنها را پس عذابهایی را که ما در زندگی داریم و می بینیم خیلی از آنها برای این است که ما دچار کفران هستیم حالا کفر نسبت به خداوند در یک درجه ای کفر نسبت به معصومین (ع) در یک درجه ای کفر نسبت به نعمتهای خداوند تبارک و تعالی در یک درجه ای چون ذات کفر عذاب آور است و ذاتی است و چون عذاب ذاتی کفر است هر جا کفر بیاید با خودش مثل اینکه هر جا مهتابی باشد با خودش روشنایی می آورد نور هر جا باشد روشنایی می آورد کفر هر جا باشد عذاب و درد و ناراحتی و فشار است.
بنابراین بیماری از فشار های زندگی ما نارضایتی ها و غرغر کردن ها و اضطرابها و ناامیدی ها و تاریک بینی های ما پژمردگی های ما به خاطر کفر است و با دارو دکتر و خنده و تفریح و پارک رفتن و تلویزیون با این چیز ها حل نمی شود چون عامل عذاب را در خودمان داریم وقتی شما عامل تولید بیماری را در خود تان دارید هیچ وقت خوب نمی شوید و با دارو و قرص رفع نمی شود مشکل این است که باید آن عامل خارج شود من یادم است وقتی خودم سرطان گرفته بودم 4 ماه تب و لرزه و سرفه داشتم در این 4 ماه تب و لرز و سرفه هر چی دکتر در قم و تهران رفتم متوجه نمی شدند و دارو می دادند برای از بین بردن عفونت و پایین آمدن تب ولی هیچ فایده ای نداشت چرا؟ چون آن غده ای که سرطانی بود و تولید سرفه می کرد در بدن من بود و از بین نمی رفت و آن غده ی سرطانی دائم خودش تولید می کند پس کفر ضد آرامش است ضد شادی و ضد انبساط به معنای حقیقی اش است شما تا وقتی که کفران دارید کفران نعمت دارید عامل تولید عصبانیت را عامل تولید پژمردگی، عامل دل مردگی را با خودت داری وقتی این با تو هست چطور می توانی با خنده ی دیگران و شوخی دیگران و وقت تلف کردن های جور واجور شاد باشی برای همین شما می بینید بسیاری و اکثر قریب به اتفاق در خانواده ها هر چقدر سطح لذتها و خوشی های ظاهری و طبیعی و آسایش بالا می رود به همان میزان آرامش کم میشود شما هر چقدر پولت زیادتر می شود لباست شیکتر می شود دارایی ات بیشتر می شود از مستاجری در می آیی و می روی صاحبخانه می شوی در خانه ات وسعت پیدا می شود برای اینکه اساسا ما عامل فشار را در خودمان داریم. عامل فشار با ماست و کفران فشار و عصبانیت و پرخاشگری و بد دهنی می آورد و کفران ذاتا این چنین است.
برای همین اگر کسی می خواهد شاد بشود و به رضایتمندی برسد و به رضا برسد چی را باید در خودش بیشتر کند؟ باید شکر را زیادتر کند یعنی دیدن زیباییها و تیز شدن و حساس شدن به زیباییها و دیدن و اظهار زیباییها این کار است یعنی شخص باید تمرین کند با خودش دائما که در زندگی به جای اینکه جنبه های منفی را نگاه کند جنبه های مثبت را فقط نگاه کند و آنها را خوب ببیند و بزرگ ببیند اندازه اش را و شکر کند و اظهارش کند که خیلی اتفاقهای قشنگی برای آدم می افتد وقتی که می رود به سمت شکر و روح شکر را بر خودش حاکم می کند اینکه در روایات خوانده ایم که یک موقعی برای شما الحمدلله بهشت است همین است کسی که به الحمدالله رسید به بهشت رسیده یعنی همه ی بهشت با الحمدلله است با شکر است.
خوب پس ما باید دائما به سمت شکر برویم روح شکر را در خودمان زیاد کنیم هر قدر حجم شکر زیادتر می شود و بدبینی و تاریک بینی و فشار و اضطراب و پژمردگی از قلب برطرف می شود هر چقدر سطح شکرتان را بالا می برید آرامتر و شادتر می شوید پس از عذاب فاصله می گیرید برای همین شما این حرفها را جای دیگر نخواهید شنید جزء درمکتب قرآن در جای دیگر این حرفها وجود ندارد یعنی شما هزار تا کتاب را بگردید اگر پیدا کردید من به شما جایزه می دهم چون آدم برای نشاط خودش و شادی خودش و آرامش زندگی و لذت بردن از زندگی و دارایی هایش و نعمتش باید شکر را زیاد کند و دائما باید ما شکر مان را زیاد کنیم تا شادتر و آرامتر بشویم از طرفی شکر یک نکته دیگر دارد که شکر نعمت را هم افزایش می دهد یعنی ذاتا شکر مولد نعمت است و هم نگهدارنده ی نعمت است اصلا تولید می کند لذا اگر کسی نعمتی دارد و می خواهد که از دستش ندهد باید شکر خدا را به جای بیاورد و از خدا ممنون باشد یعنی بداند که این نعمت از طرف خدا رسیده و بفهمد که چه دستی این نعمت را در اختیارش قرار می دهد و فهمد از کجا می آید در آداب غذا خوردن پیامبر داریم وقتی سر سفره می نشستند مثل یک غلام و برده می نشستند سر سفرهه یعنی خودش را میهمان می دانست همیشه یعنی من خودم از خودم چیزی ندارم.
هیچ چیزی مال خودم نیست نه نفع و ضررم و نه موت و حیاتم اگر امروز ما نشسته ایم اینجا هیچ چیز آن مال خودمان نیست اگر الان برق داریم خیلی از کشور ها هستند که الان در خاموشی هستند برق ندارند روزی یک ساعت یا دو ساعت یک روز در میان دو ساعت برق دارند خیلی از کشور ها این طوری هستند برق کم آب کم دارند یا آرامش و امنیت که ما داریم آنها ندارند ما میهمان هستیم این دارویی که الان جلوی روی من گذاشته شد که می توانم بخورم نعمت است و یا هر شرایطی که هست ما همیشه میهمان هستیم و از خودمان هیچ چیزی نداریم سر سفره ی خانه ی خودمان که با دسترنج و قوت خودمان و قدرتمان کار کردیم لا حول و لا قوه الا بالله این کاری که کردیم این پولی را که درآوردیم که چیزی بخریم و چیزی به ما فروخته اند یا کسی هست که پول دارد ولی چیزی اصلا گیرش نمی آید بخرد پول دارد ولی نیست که بخرد پس این که هست باید شکر کنیم.
یک موقعی در بازار که قدم می زنم می بینم مردم دارند میوه می خرند درجه ی پایین درجه ی بالا ولی میوه هست این بازار پر است از خوراکی ها و لباس و امکانات به هر حال کم یا زیاد همه بهره مند می شوند و قحطی نیست شکر دارد قحطی اگر باشد خیلی خطرناک است مثلا نان نباشد پیامبر این طوری دعا می کند: خدایا برکت بده به نان ما اگر نان نباشد ما توان عبادت تو را نداریم توان نماز و روزه نداریم این است که می توانیم یک نان بخوریم و الحمدلله بگوییم آدم شکر بکند همین که رد می شوید و می بینید هست و مردم دارند استفاده می کنند غذا می خورند میوه هست و جنس هست در این مغازه ها و قحطی نیست و مردم قدرت انتخاب دارند شکر بکنیم اگر چه خودمان هم استفاده نمی کنیم باز شکر کنیم که الحمدلله که همه ی مردم بندگان خدا خواهران و برادران ما دارند استفاده می کنند و باید شکر کنیم و ببینیم اینهایی را که می توانست نباشد و ما دائما باید شکر خدا را به جا بیاوریم که خدا نعمت را برای مان حفظ کند و افزایش بدهد.
و اضطراب از دست دادن و محرومیت نباشد انسان بفهمد که میهمان خداست هر چه که گیرش می آید پای سفره خداست رسول خدا هر وقت می نشست مکبرانه نمی نشست سر سفره خیلی از افراد هستند با غذا با خوراکی ها بد برخورد می کنند اسراف زیادی بی ادبی نسبت به نعمتهای خدا اینها خیلی بد است و حتی کلمات ناشایسته همه انسان نباید به کار برد این چی است حالم به هم می خورد نباید این طوری باشد نعمت و برکت خداست شما اگر میل ندارید یا برای تان سازگار نیست این کلمات زشت را نسبت به نعمت خدا به کار نبرید.
من یک داستان بگویم برای شما من هفده سال گوشت نمی توانستم بخورم از این هفده سال دو سالش که دوران شیرخوارگی بود که طبیعی بود آن موقع گوشت نخورم بعد یواش یواش که می خواهد گوشت بخورد که خیلی ها از همان بچگی می خورند ولی برای من سازگاری نداشت هر وقت می خوردم بدنم جواب نمی داد و پس می زد اصلا نمی توانستم بخورم هفده سالم بود که رفتم جبهه رفتیم پادگان که دوره ی آموزشی خیلی سختی داشتیم و یکی از چیز هایی که داشتیم گرسنگی زیاد بود حالا در بعضی جا ها اینها را تابستان می بردند کویر یزد آموزش می دادند که در آنجا فشار تشنگی زیاد بود ولی ما در برف دوره دیدیم یعنی تا کمر ما برف بود یعنی دائما لباسهای ما در برف خیس می شد و می لرزیدیم و می دویدیم در برفها یک وقتهایی چهل کیلومتر در برف پیاده روی می کردیم آن هم با بار سنگینی که به ما می بستند دست های مان را حق نداشتیم در جیب مان بگذاریم باید یک اسلحه ی چهار کیلویی از این ام یکهای قدیم می دادند و ما دستمان می گرفتیم و چهل پنجاه کیلومتر در برف پیاده می رفتیم و این فشار زیادی که می آمد چی بود ؟ گرسنگی بود یعنی به شدت بدن خسته می شد و ناتوان و گرسنه و وقتی که وقت غذا می شد می گفتند غذا نیست شام نداریم شما فکر کن از نماز صبح یک سره دویدی و کار و تلاش کردی و شب گرسنه و به شدت فشار روی تو است و می گفتند غذا نیست بعد خسته و گرسنه می خوابیدیم ساعت دو صبح بیدار می کردند و به خط که بدوید توی برف و بعد می گفتند بنشینید و نفری پنج تا پسته بخورید در آن تاریکی و در آن وضعیت آنجا پنج تا پسته می دادند کف دستت بخور و حالا بروید بخوابید زجر می دادند کار مربی اینکه شکنجه بدهد این کار رای کرد چون عملیات سختی در کردستان باید انجام می دادیم اقتضا می کرد که ما دائما تمرین داشته باشیم تمرینهای خیلی سخت من یادم هست یک موقعی که خیلی گرسنه می شدیم در سطل آشغالها را نگاه می کردیم ببینیم چیزی هست که بشود بگذاریم دهن مان و برود پایین یا نه هر چیزی کاغذی یعنی این قدر فشار گرسنگی زیاد بود که چیزی باشد برود پایین و انسان از آن درد گرسنگی نجات پیدا کند من یادم هست یک موقع دیگر خیلی گرسنه بودیم آمدیم و غذا به ما گوشت دادند و من با چه لذتی این گوشت را خوردم و بدنم دیگر پس نداد و شفا پیدا کردم. یعنی بیماریی هفده ساله ی ما خوب شد و از آن به بعد دیگر ما گوشت خوردیم.
خیلی وقتها خیلی چیز ها هست که چون خدا زیاد در اختیار ما قرار داده ما ناشکری و ناسپاسی می کنیم از این غذا خوشم نمی آید از این غذا بدم می آید این را دوست ندارم آن را دوست دارم اگر دوست نداری سراغ چیز دیگری هم نروید پدر و مادر اگر غذایی را گذاشت و دیدند بچه خوشش نمی آید نگویید عزیزم الان می روم برایت کباب می خرم یا فلان چیز را می خرم نان خالی هست می خوری بخور هر چی هست در خانه همان را بخور چیزی دیگر نیست بخوری و حق نداری چیز دیگر بخوری همین نان را بخور این نعمت خداست آن موقع آن نانی را که به گاو ها می دادند برای می آوردند نانهای کپک زده را می آوردند گونی را می گذاشتند و می ریختند و نانهای کلفت و کپک زده شاید پس مانده ی گاو ها بود نمی دانم می آوردند و می دادند به ما خلاصه ما می خوردیم با چه لذتی و بعد می گفتند اینها را که می خورید همه پاچه ی مرغ است بگوید انشاءالله که مرغ است خیلی هم خوشمزه بود یک موقعی برای یک دانه از آنها آدم لنگ می ماند.
باید انسان شکر کند نعمتهای الهی را و بد نگوید و بد عادت نشود چند تا کشور رفته بودم این دانشجو های ایرانی را که دیدم که در ایران خیلی اهل فیس و افاده بودند و نمی خواهم و نمی کنم و دوست ندارم جوانهای مثلا 25 و 26 ساله و یا 30 ساله که در تهران حاضر نبودند کار های بدنی بکنند آنجا حمالی می کردند اینجا پدرش به او می گفت درس بخوان من پولت را می دهم آنجا رفته خارج که درس بخواند گارسونی می کند و حمالی های سختی می کردند خوب نمی گویم آن کار شریف نیست این کار هم شریف است ولی اینکه اینجا حاضر نیست این کار را بکند ولی آنجا آن کار سخت را انجام می داد و قدر می دانستند در آنجا و آنجا کسی ناز شان را نمی خرید منزل این دانشجو ها و اساتید که رفتیم که اکثر قریب به اتفاق شان دکترا داشتند و درس می خواندند چه زندگی هایی داشتند فقرای ما از آنها بهتر زندگی می کردند ولی چون آنجا کسی نیست نازشان را بخرد و برای هر چیزی باید هزینه بکنند و مفت چیزی گیر نمی آید و به هر خوردنی به هر خوراکی به هر آشغال تن می دادند و می خوردند یعنی همین که هست دیگر باید بخوری پس شکر کنیم. شکر گذارباشیم.
اهل کفران نباشیم کفران باعث می شود که انسان از نعمتها محروم بشود و دچار عذاب بشود در حدیث داریم در روایتی از نبی اکرم (ص) چقدر خطرناک است می فرماید: که فشار قبر برای مومن پس مومن فشار قبر دارد یا نه؟ دارد فشار قبر برای مومن کفاره است یعنی چه؟ می ترسیم معنا کنم برای تان چون خیلی تکان دهنده است با همین معنای عرضی و عوامانه برایتان ترجمه می کنم اگر بخواهم تخصصی تر ترجمه کنم فکر می کنم اگر کسی یک کمی هوشیار باشد مریض می شود چون خودم مدتها مریض بودم وقتی فهمیدم معنای باطن کفاره را می گوید آقا این کار کفاره ی گناهان است یا مثلا کفاره ی روزه را بدهید روزه نگرفتی باید کفاره اش را بدهی یا مثلا این کار کفاره ی گناهان است اگر آدم مریض می شود کفاره ی گناهانش است کفاره ی گناه هایت هست یعنی چی؟ یعنی از کفر می آید کفر یعنی چی؟ یعنی می پوشاند گناه را یعنی نمی گذارد که گناه اثرش را بگذارد و عذابش را داشته باشد خوب ما با کفران رفتیم در قبر و نعمتها را ضایع کردیم پدر و مادر را ضایع کردیم استادمان را ضایع کردیم سلامت خودمان را ضایع کردیم دین مان را ضایع کردیم ائمه را ضایع کردیم خدا به این قشنگی در اختیار مان بود ضایع کردیم و قدرش را ندانستیم و اصلا ازش استفاده نکردیم و اصلا از خدا لذتی نبردیم کامی از خدا نگرفتیم خوب کفران است دیگر با فرشته ها با امام زمان با امام زاده ها با این حرم با این مطالب با این قرآن و با نعمتهای دیگر خواهر و برادر و همسر و سلامتی و توانایی و روزی و غذا و آب و هوا و هر نعمتی آدم وقتی قدر نمی داند و کفران می کند اینها کفر است و معصیت دارد کفر گفتیم چی دارد؟ عذاب و فشار دارد خوب شخص با گناه که نمی تواند وارد بهشت بشود باید این گناه کنده و پاک شود لذا مومن وقتی وارد قبر می شود اگر کفران نعمت گفته باشد و اهل شکر نبوده و یا خوب شکر نکرد و سپاسگزار نکرده این دچار فشار قبر می شود این فشار قبر این عذابی که در قبر می بیند به خاطر کفران بوده بخاطر پوشیدن هایی بوده که کرده و نعمتها را خوب ندیده.
برای همین قاعده این است که هر چی غرغر کردن و نارضایتی در ما بیشتر باشد از زندگی مان هر کسی در هر سطحی می خواهد باشد مهم نیست چون ما در هر سطح هستیم لیاقتش را واقعا نداریم از ما بدتر همیشه وجود دارد هر چقدر کفران بیشتر باشد عذاب و فشار قبر بیشتر است هر چی نارضایتی و نق زدن و افسردگی و پژمردگی از وضع زندگی از خدا از اتفاقهایی که در زندگی ما می افتد نارضایتی بیشتر می شود فشار قبر ما بیشتر است حالا برگردیم به فرمول خودمان این که نفس ما قبر ما است.
شما وقتی نارضا هستی چی شما را فشار می دهد؟ چی تو در فشار است؟ نفس شما در فشار است در واقع قبر تو در فشار است وقتی می خواهی بفهمی فشار قبر داری ببین چقدر از زندگی ات راضی هستی در هر جایی هستی اگر دیدی ناراضی هستی بدان در فشار قبر هستی اگر قدر نعمتهایت را نمی دانی اگر قدر داشته هایت را نمی دانی و خوبیها را نمی بینی فقط جنبه های منفی شوهرت یا زنت و نقص هایش را می بینی در بچه ات و در کار هایت و چیز های دیگر هم همین طور وقتی می گوییم.
ناسپاس نباشیم دلیل نمی شود که ما تلاش برای افزایش نکنیم مثلا شغل من که الحمدلله یک لقمه نان می آید و من خیلی اوقات می بینم این عوام را ( چقدر این مردم ناز هستند) می گویند شکر یک لقمه گیرمان می آید می خوریم و نفس می آید می کشیم شکر خدا چقدر این ادبیات قشنگ است چقدر بهشتی است این ادبیات شکر خدا یک لقمه گیرمان می آید کم و زیاد می خوریم دیگر حرص برای چی بزنیم؟
ولی دلیل نمی شود که ما ضمن این که شاکر هستیم تلاش نکنیم تلاش باید بکنیم تلاش با نارضایتی نیست تلاش با آرامش و با رضایت و بدون حرص و جوش و بدون چشم و هم چشمی است چشم و هم چشمی را که در بحث مهارتهای زندگی برای تلویزیون 7 – 8 جلسه بحث کردیم که انشاءالله بعدا پخش می شود چشم و هم چشمی یک جهنم یک فشار قبر زیاد است که چرا فلانی دارد من ندارم رقابت یک جهنم خیلی بزرگ است مقایسه جهنم است یعنی یک فشار قبر یک عذاب است لذا ما آدمهایی داریم که پول دارند و خانواده دارند همه چیز شان تامین است کمبودی از نظر نعمتهای ظاهری ندارند ولی آدمهای عصبی و پرخاشگر و ناسپاس و ناراضی و آدمهای خیلی بیچاره هستند که همه چیز را تاریک می بینند و باید با قرص اعصاب خودشان را نگه دارند اینها خیلی بدبخت هستند نعمتها را ضایع و فشار قبر این طوری برای خودشان درست کرده اند فرمایش پیغمبر است که فشار قبر مومن برای تضییع نعمتها است نعمتها را ضایع کرده مثل خوبیهای پدر و مادر و آثار وجودی شان را یک خانمی بود خدا حفظ کند ایشان را همیشه بزرگ است این خانم ایشان یک شوهری داشت که خیلی او را اذیت می کرد کلی بداخلاقی می کرد یک بار به من گفت که شوهرش را خیلی دوست دارد گفتم برای چی؟ گفت با اینکه شوهرم سوهان روح است و اعصاب خرد می کند و اذیت می کند ولی این اذیتهای او باعث شده که من به دنیا نچسبم و خدا را صدا کنم و این رفتن به سمت خدا رفتن به سمت دین و معارف الهی و آشنا شدن با معارف نعمت اس برایم یک خانم دیگری بود که شوهری این طوری داشت و می گفت ولی الحمد الله به من اجازه می دهد که بروم مسجد و حسینیه و حرم و بروم درسهایم را بخوانم ببینید این آدم چقدر هوشیار است چقدر این خانم فهمیده است.
یک دوستی داشتیم ورشکست شد ورشکست سنگین یعنی به قیمت پول الان چیزی دور و بر چهار میلیارد تومان کم آورد و بدهی بالا آورد همه چی تعطیل شد طلبکار ها همه دنبالش بودند چند وقتی رفته بود گوشه ای مخفی شده بود می گفت بگذارند بیایم کارخانه ام را بفروشم و بدهم ولی طلبکار ها خیلی هول بودند بعد از مدتی شاید یکسالی شد من پیدایش کردم با هم صحبت می کردیم همه ی زندگی اش را باخته بود یک آدمی که شما فکر کنید صد ها نفر از قبل او می خوردند یک آدمی که اهل وجوهات بود اهل خمس بود متدین و با تقوا و خوش اخلاق بود در همه چیز تمام بود و مورد یک امتحان الهی قرار گرفت و ورشکست شد و می گفت که برای پول نان دقت کنید کسی که صد ها نفر سرسفره اش می نشستند بگوید خانمش بود از همسایه اش نان قرض بگیرد و آن زن چقدر بزرگ است که امتحان باید پس بدهد حالا ایشان می گفت که من خدا را آنقدر شاکرم که نگو گفتم برای چی؟ گفت رفته بودم در یک خلوت به دور از کارخانه و دویدن و نجات پیدا کرده بودم از آنها و شب و روز کارم این است که دعا می خوانم و قرآن می خوانم انس با خدا گرفته ام طلبکار ها اگر راضی بشوند پول شان را می دهم من آدمهای اشرافی سراغ دارم که اینها وقتی می خواهند کار بکنند می گویند ما زمانی کاری را انجام می دهیم که به نماز جماعت ما به نماز مسجد مان به معنویت مان لطمه نخورد اینقدر می دانند اینها خیلی قدر می دانند نه اینکه یک نفر عقده ای باشد و اهل مسجد و هیئت و حرم ولی عقده ی آن طرف را دارد اگر به او یک پیشنهاد بدهند حاضر است بفروشد و برود خیلی این طوری داریم این که آدم در فشار نباشد شما عزیزم اگر الان از وضع زندگی ات دچار نارضایتی هستی یعنی دچار فشار قبر هستی و این فشار قبر آن طرف گرفتارت می کند تو حق نداری نفست را فشار بدهی نفست را و روحت را که امانت خداست فشار می دهی و به جای اینکه قشنگی های عالم را خوبی های عالم را درک کنی تو در رحم هستی و رحم جای خوشگذرانی نیست در دنیا یک مدتی هستی دنیا اصلا دار بلا دار سختی است فشار و سختی و محدودیت و محرومیت آن چیزی که من همیشه می خواهم نیست اینجا آن چیزی را که ما همیشه می خواهیم گیر نمی آید.
این ذات دنیا را بفهم بعد می بینی که چقدر آدم به آرامش می رسد وقتی متوجه می شود که قرار نیست خوش به حالم شود قرار نیست که خودم را با کسی مقایسه کنم چرا؟ چون اگر کسی بیشتر از من دارد او دارد از سهم آخرتی اش می خورد سهم همه ی ما مساوی است.
من اگر درد سر دارم من دارم درد سر خودم را در اینجا تمام می کنم و او دارد سهم لذت خودش را تمام می کند پس برای چی باید غصه بخورم که او دارد و من ندارم اصلا کلمه ی خوش به حالت چیز خوبی نیست واقعا خوش به حالش یک جا فقط خوب است و آن در نعمتهای معنوی و آخرتی است که آن هم راهش بسته نیست و محدودیتی وجود ندارد در نعمتهای آخرتی همین الان او نماز شب می خواند تو هم بخوان او تقوا دارد تو هم داشته باش قرآن می خواند تو هم بخوان او با خدا انس می گیرد تو هم بگیر میهمانی ها و عیاشی ها و بزم و مطرب شبانه شرکت می کند تو هم استفاده کن شب جمعه را گذاشته اند تا صبح برو در می و مطرب و فرشته و ائمه و معصومین برو شرکت کن منع نیست و راه بسته نیست خوب دقت کنید.
خیلی خیلی فرق هست بین اینکه من یک سختی بکشم و لذتش و ثوابش برای من بماند تا اینکه من یک لذت دیگر دارم که یک گناهی را بکنم که عذاب و تلخی برایم بماند حالا در بین کسانی که دارند زندگی می کنند چه کسانی ثروتمند تر هستند کسانی که سهم سختی شان را دارند اینجا می گذرانند و رفاه و لذتش برای آن طرف مانده یا کسانی که اینجا بیشتر دارند بهره مند می شوند و فقر شان برای آن طرف مانده اولی یا دومی بیشتر خوش به حالش است؟
برای چه من نارضا باشم برای اینکه او صاحبخانه است من نیستم من مستاجرم آن یکی بابایش آیت الله است ولی بابای من معتاد است آن یکی ننه اش کسی هست و ننه ی من بیسواد و کمی بداخلاق هست آن شوهرش آنطوری و من شوهرم این طوری است آن بچه اش سالم و بچه ی من سالم نیست نوبت آنها می رسد و نوبت ما هم می رسد این طوری نیست دنیا که به پایان نمی رسد ما اینجا یک تولد داریم بعدش آن طرف تازه شروع می شود ما نیامدیم اینجا زندگی کنیم و ان دار الاخره لهی الحیوان. حیات برای آن طرف است یعنی از وفات حیات شروع می شود به محض اینکه وارد بهشت می شوید از گیر این بدن و این سختی های دنیا رها می شوی اول خوشی ها است اگر بدانی آن طرف چه خبر هست این طرف این قدر وقت تلف نمی کنیم شما آن فیلم مستندی را که نشان دادند هم مستند ایرانی و هم مستند خارجی با هر دو گروه صحبت می شد هم خارجی ها و هم ایرانی آنهایی که آدمهای خوبی بودند و از دنیا رفته بودند هیچ کدام در کما حاضر نبودند برگردند و وقتی برگشته بودند همه آنها غصه می خوردند و گریه می کردند می گفتند ما رفتیم آن طرف و دیدیم و هر چی به خدا التماس کردیم که ما را برنگرداند گفتند باید برگردید خوب ها این طوری هستند.
وقت هست لذا نه مقایسه کنیم خودمان را با دیگران نه نارضایتی کنیم ما باید بگوییم خدایا از داده هایت تشکر و شکر می کنیم خدایا ما غرق نعمت و داده های تو هستیم ولی هی افزون طلبی و افزون خواهی و حریص بودن و گدا بودند دنبال این که کی چی دارد از کی چی بگیرم از کی چی بکنم این فشار قبر می آورد.
بنابراین کار ما این است که دائما روح شکر را در خودمان زیاد کنیم و هی تمرین کنیم چیز هایی را که در زندگی قشنگ است در بیاوریم یک فرمایش از امیرالمومنین است که می فرماید می گوید یکی از شغلهای مهم تو شکر باید باشد نسبت به عافیتی که تو داری و دیگران ندارند نسبت به بلاهایی که سر دیگران آمده و سر تو نیامده یک سر به بیمارستان بزنید که آدمهایی مثل شما ها آرزو می کنند که مثال شما ها بتوانند بیایند حرم و زیارت میلیونها آدم حسرت این را می خورند که مثل شما گوش داشتند و بشنوند و بنشینند و گوش بکنند میلیونها آدم حسرت می خورند که مثل شما چشم داشته باشند دندان داشتند یک سر به آن جانبازان عزیزمان بزنید ترکش خورده کل فکش را برده در بیمارستان ببینید که حلقش را سوراخ کردند که غذا از آنجا برود و نمی توانند غذا بخورند به آدمهایی نگاه کنید که تار صوتی ندارند و نمی توانند حرف بزنند همین تار صوتی داشتن که بتوانی حرف بزنی و حرف بشنوی و دیدن و حرکت کردن به کسانی نگاه کنید که یک دست یا دو دست یا دو پا و یا چهار دست و پا ندارند بروید زندانها را نگاه کنید اعدامی ها را نگاه کنید آنهایی که تا آخر عمرشان باید در زندان بمانند به کسانی که از اینجا در آمدند و قدر ندانستند الان در زندانهای آمریکا و عراق و افغانستان و جا های دیگر و هیچ کس از آنها خبری ندارند حضرت علی (ع) می گوید که باید شغل تو این باشد که بگویی خدا را شکر.
در حدیث داریم وقتی یک مبتلا را دیدید بدون اینکه او بشنود در دل خودت بگو الحمدالله الذی حمد و سپاس خدایی را که از آنچه تو را مبتلا کرده و مرا مبتلا نکرد و عافیت بخشیده که اگر می خواست می کرد و من جای تو بودم روزی یک جوانی را دیدم رفته بودم کتابی از کتابفروشی بخرم دیدم که این جوان آهسته راه می رود یک وقتهایی آدم حیا می کند من وقتی این افراد را می بینم حیا می کنم یا یک پیرمرد را می بینم حیا می کنم که از آنها جلو بزنم در راه رفتن درست نیست او با آن سختی دارد راه می رود می بینید یک جوان غبراق و شنگول می آید از کنار پیرمرد و پیرزن و.... رد می شود جوان عزیزی اس راه می رفت و دستش می لرزید و عصا دستش گرفته بود و به سختی قدم می زد ما کور کور هستیم فقط فکر می کنیم که چی می خواهیم دیگر فکر نمی کنیم که چی داریم دائم نق می زنیم همه اش این که دیگران چی دارند اصلا به من چه که دیگران چی دارند حلال است حرام است به ما چه دارد یا ندارد به ما چه من آن زمان شیمی درمانی که خیلی اذیت می شدم درد زیادی داشتم ولی به قول حضرت که به من فرمودند که سرطان را به تو دادیم که شکرت زیاد شود برای همین از لحظه ی اول شکر می کنم یک موقع درد اذیتم می کرد یک شب یکی از مسئولان آمد به من سر بزند خدمت ایشان رسیدم گفت خیلی درد می شکی من شاکر بودم و نگفتم که آره خیلی درد می کشم ولی ایشان می خواست یک چیز دیگر را به من بفهماند در حالی که من می سوختم و اذیت می شدم فرمود که شیمیایی ها بدتر از تو هستند اصلا آدم خجالت می کشید بگوید که من مریض هستیم و سرطان دارم یا شکستگی یا مشکل نخاع دارم بروید سر بزنید اینکه می گویم بروید بروید نه اینکه نروید و فقط سر کلاس به آن فکر کنید بلکه واقعا وقت بگذارید و بروید عبادت است این کار چون من خودم هم این کار را کرده ام که به شما می گویم.
یک روز بروید تیمارستان آدمهایی که خیلی دارایی آنها بیشتر از ما بوده به آخر خط رسیدند و رفتند آنجا الان عقل هم ندارند ولی اگر این مقدار هم شعور داشت برای اینکه زده به سرش هم خدا شکر می کرد چون حساب از او برداشته شده و راحت شده و بقیه ی عمر این شخص عبادت است در تیمارستان بودنش من می توانم از او جلو بزنم ولی خیلی احمق هستم اگر جلو نزنم آدم وقتی تیمار شد نماز و روزه و عبادت و تکلیف از او برداشته شده سختی هایی که می کشد کفاره ی گناهانش می شود و برایش درجات آخرتی است.
من الان هوشیار هستم می توانم بگویم خدایا شکر که مثل او نیستم ولی اگر ناسپاس باشم و درست رفتار نکنم فردا او عالی ترین درجات را دارد و من در پایین ترین درجات خدا رحمت کند ملا صالح را می گفت من حجت خدا بر طلبه ها هستم چون من چهل سالگی شروع کردم درس را طلبه ها از پانزده شانزده سالگی می روند سر کلاس من چهل سالگی رفتم آنها ذهن قوی داشتند و من کند ذهن بودم به سختی یک مطلب را می گرفتم من فقیر بودم و هیچ چیزی نداشتم دست خالی و با گرسنگی و سختی درس می خواندم روز قیامت خدا می گوید او یک عالم بزرگ شد که کتابهایش الان چقدر منشا خیرات است شما سلامتی و جوانی داشتی هوش داشتی و شکم سیر نداشتی و لباس داشتی نمی توانستی دغدغه دویدن دنبال خیلی چیز ها باشی و درس نخوانی تنبلی کردی خود را در یک فضای محدود نگه داشتی شکر شادی می آورد یعنی شما هر چقدر کنید و ببینید و تمرین کنید تا شاد بشوید و باید هی تمرین کنید.
اگر یک کسی از شروع درس شکر تا الان احساس شادی بیشتر احساس آرامش بیشتر احساس انس بیشتر با خدا نکرده و هنوز هم از وضع زندگی اش ناراضی است این معلوم است فشار قبرش خیلی زیاد است بنده ی خدا یعنی نتوانسته از زیر فشار آن در بیاید هر چه سطح شکرتان را بالا ببرید ذره ذره از فشار قبر تان کم می شود قبر یعنی کجا؟ از فشار به نفس و روح خودتان در می آیید اگر قرار است مقایسه کنیم خودمان را با دیگران با اولیا خدا خودمان را مقایسه کنیم با رزمندگان با شهدا باید شخص خودش را مقایسه کند دهه ی فجر دهه ی بسیار خوبی است خیلی مبارک است عکسهای شهدا را ببینیم در تلویزیون در روزنامه و مجله ها یک سر بروید سر قبر شهدا بعد نگاه کنید و بگویید من کجا و تو کجا.
تا حالا ما که با اینها بودیم با اینها عملیات کردیم با اینها جنگیدیم هیچ فاصله ای با آنها نداشتیم ولی قسمت ما نشد و قسمت آنها شد بعد من بنشینم بگویم تو الان کجایی و من کجا هستم فاصله ی من و تو کجاست من چه کار کنم به تو برسم آدمی اینها را باید بخواهد اگر ما قرار است غصه ای و ناراحتی داشته باشیم که نداریم به اینها نگاه کنیم که اینها غصه خوردنی است و این غصه ها و غمها همه شیرین است در حدیث داریم خداوند تبارک و تعالی دوست دارد قلبهای غصه دار و محزون را دوست دارد حزن ابدیت را داشتن حزن خدا را داشتن این خیلی خوب است اگر حزن آخرت بیاید در زندگی آدمی تمام دلش را شاد می کند همیشه شاد است و در دنیا هیچ چیزی برای غصه خوردن ندارد اگر غصه و دغدغه ای هم دارد همه در درجات و همه اش در مسائل بهشت و بالاتر از بهشت است ذهنش و دلش آنجاست غصه ها و دغدغه هایش آن طرفی است عزیزم اگر شما اینها را نفهمید به هیچ وجه نمی توانید زیارت عاشورا بخوانید که بگویید اللهم لک الحمد حمد الشاکرین لک علی مصابهم نمی توانید این حرف را بزنید و دروغ می گویید نمی توانی بایستی جلوی امام حسین و بگویی همه ی دغدغه ی من انتقام از دشمن است من تمام دغدغه ام در یک چیز خلاصه میشود اینکه امام زمان بالای سرم نیست این که نمی بینی او را چرا نمی توانم با او باشم چرا نمی توانم کمکش کنم دیده اید که یک نفر بابای طبیعی اش پدر جسمانی پدر بدنی اش را بیندازند در زندان می گوید اصلا خوش نمی گذرد پدرم در زندان است در بیمارستان است چه دلخوشی شبها نمی توانم بخوابم که پدرم آن طوری است بچه ام برادرم خواهرم در زندان است چه کار می توانم بکنم چه طوری به من خوش می گذرد زیارت عاشورا خوان حقیقی از امام زمان اصلا غفلت نمی کند یعنی می گوید من چه طوری می توانم در دنیا آرامش داشته باشم در حالی که پدرم امام زمانم در آوارگی، طرد شدگی، تنهایی، مظلومیت و غربت است من می توانم واقعا پیش زن و بچه ام دلم را خوش کنم در شغل خودم در کار و تحصیل خودم همان طور بروم در غفلت و آرامش در حالی که امام زمان من دارد بدترین شرایط را می گذراند کسی می فهمد این ها را امیدوارم بعضی ها بفهمند که امام زمان در چه حالی است ببنید چقدر عاشقان است این زیارت عاشورا که گفتیم زیارت عاشورا خواندن زیارت غلام با اربابش نیست زیارت یک فرزند با پدرش است با اصل است وقتی می خوانی لایق این هستی که بگویی دلتنگی خوب یک بچه دغدغه اش چیست؟ اینکه نسبت به پدرش به اصل خودش و ریشه ی خودش دغدغه دارد چقدر ما را تحویل گرفته اند که این طوری با ما برخورد کرده اند ما می رویم و می نشینیم زیارت عاشورا می خوانیم غصه هم می خوریم و همه ی خواسته ی ما از امام زمان و امام حسین این است که مثلا فلان مریض شفا پیدا کند فلانی چک برگشتی اش مشکل اش حل بشود یا مثلا کار دنیایی ما حل بشود می گوید که وقتی تو می آیی پیش من و حرف می زنی با من دغدغه ات پدرت باشد ( امام زمان).
ببینید چطوری ما را تحویل گرفتن اصلا ما را اهل این دانستند و دل ما اینقدر لیاقت پیدا کرده که غصه ی امام زمان در آن بیاید غم امام زمان بیاید در آن، آن دل خیلی آباد می شود عجیب است که غم اهل بیت شادی می آورد و غم دنیا له شدگی و پژمردگی می آورد من که باشم که بر آن خاطر واتل گذرم لطف ها می کنی این خاک درت تاج سرم.
به ما می گویند به جای اینکه غصه ی دنیا را بخورید غصه ی ما را بخورید ما به شما احتیاج نداریم ولی همین که شما می آیید و غصه ی ما را می خورید دل شما به یک جا هایی می رسد چقدر دل را بردن بالا چقدر قیمت دل عوض می شود چون قاعده این است که شما غصه ی هر چیزی را بخورید قیمت شما به همان مقدار است انسان قیمتش مساوی با دغدغه هایش است مساوی با غصه هایش است شما غصه هر چی را که می خورید و دل تان برای هر چیزی که می طپد قیمت تو همان است برای هر چیزی که عصبانی می شوی لیاقت همان را داری اگر برای غذا و خانه و پول و اشیا است قیمت تو همان است لذا قیمت خیلی آمد بالا که انسان می تواند به امام حسین از این حرفهای بزرگ بزند که تمام دغدغه ی من تویی و امام زمان و همه ی دغدغه ی من این است که به شما برسم.
ان یجعلنی معکم فی الدنیا و الاخره من می خواهم با شما در دنیا و آخرت باشم باید راست بگوییم رسیدیم به آخرت زیارت عاشورا هفت سال است که داریم زیارت عاشورا می خوانیم و بالاخره در این هفت سال که داریم شرح زیارت عاشورا می خوانیم و بالاخره در این هفت سال که داریم شرح زیارت عاشورا می خوانیم باید یک بار بعد از این مدت راست بخوانیم بد است که یک بار هم که شده زیارت عاشورا را راست نخوانیم یعنی واقعا نگوییم که ما واقعا دغدغه ی امام زمان را داریم نگران تنهایی و مظلومیت و غربت او هستیم یعنی بعد از هفت سال ما نتوانستیم که یک بار زیارت راست بخوانیم یعنی نتوانستیم سطح دغدغه های مان سطح فکر مان و سطح مسائلی را که باید برایش فکر کنیم آن چیزی که باید برایش بدویم و تلاش کنیم و از دنیا بکنیم و بیاوریم بالاتر اگر بخواهیم آن طوری باشیم باید سپر داشته باشیم همین که من بگویم دغدغه هایم باید این باشد شما ممکن است سوال کنید که حالا من دغدغه هایم این باشد که به امام زمان بگویم ان یبلغنی المقام المحمود و لکم عندالله ای امام حسین من می خواهم به مقام شما برسم ولی چه طوری؟
اینکه تو بفهمی چه کسی هستی و بفهمی که بچه ی حقیقی امام زمان هستی نه بچه ی اعتباری قبل از اینکه بچه ی پدر و مادرت باشی بچه ی امام زمانت هستی قبل از اینکه چیزی از پدر و مادرت در وجود تو باشد روح امام زمان با تو است روح حضرت فاطمه ی زهرا با تو است این را اول بفهم و این را بفهمی که در دنیا چه کاره هستی و اول درک کنی این را بعد بدان که نسبت به نداشته ها نباید اصلا غصه بخوری و شکر داشته هایت را بکنی و تمام نداشته هایت را بیاور، در آخرت غصه ها و کمبود ها و هر چه که قرار باشد غصه بخوری بگذار برای شب اول قبر به بعد آنجا هم ما می خواهیم زندگی کنیم کمبود های آنجا خیلی عذاب آورتر و غصه آورتر از کمبود های اینجا است اینجا کمبود ها با یک چیز تمام می شود و آن این که این نیز بگذرد دنیاست دیگر آنقدر غصه ها و کمبود ها و گرفتاری ها در زندگی داشته ایم که اصلا درد های مان هم یادمان نیست فقط ثوابشان مانده و تمام شده الحمدلله تمام شده و رفت و پی کارش چقدر دیگر ما می خواهیم زندگی کنیم چقدر دیگر می مانیم این نیز بگذرد ولی دغدغه ها و غصه های تان را بردارید از سطح دنیا و جمع کنید و ببرید برای آخرت ببر تو خود امام زمان بگذار با امام زمان غصه بخور با امام زمان گریه بکند ببرید آن طرف به هیچ وجه در طبیعت نگذار غصه هایت را همه ی دغدغه ها و غصه ها و فشار ها را جمع کن ببر آن طرف بگذار.
ببین اینجا چقدر شاد می شوید و اینجا چقدر راحت می شوید اینجا دیگر بدون شرط زندگی می کنید دیگر برای زندگی کردن خیلی شرط نداری که چه طوری باشم و چه طوری زندگی کنم اصلا شرطی نداری و راحت هستی برای همین هر طوری می خواهد بگذرد ولی من آن طرف را از دست ندهم ابدیت را از دست ندهم امام زمان را از دست ندهم سیدالشهدا حضرت فاطمه زهرا و خدا را از دست ندهم آدم باید غصه ها را هم بشناسد ما تا غم شناس و غصه شناس نباشیم نمی دانیم برای چه چیزی باید غصه بخوریم و اشتباه کنیم تا آخر عمر برای چیز هایی که قیمت ما نیست غصه می خوریم غصه می دانی چی است؟
آه می کشید این غصه است امام زین العابدین در یکی از این مناجاتهایش دارد آن چند جمله خیلی آدم را می سوزاند می گوید وا نفسا وانفسا به کی می گویند؟ فارسی آن یعنی چی؟ یعنی وای بر من یک جا می گوید که وا مصیبتا یک جا هم می گوید آه آه یعنی چی؟ آه چی است؟ بیفتید می دانید اگر کسی موقع مردن همان موقع که داریم می رویم چشم مان به جمال پنج تن روشن نشود خبر خوبی نیست اگر موقع مردن عزرائیل خوشگل و خندان نیاید بالا سرت مرحله ی بعد از آن خیلی وحشتناکتر است آدم برای اینجا باید آه بکشد اگر موقع مردن پیغمبر و امیرالمومنین بالا سر ما نیایند یک بچه ای را نگاه کنید یک خانم می خواهد وضع حمل کند نه شوهرش هست ولش کرده و رفته پدر و مادر و کسی و کاری ندارد در بیابانی افتاده یا در خیابانی در یک زمستان سرد افتاده و بدون هیچ چیزی می خواهد وضع حمل کند.
این بچه می خواهد بیاید به دنیا و هیچ کس نیست از او پذیرایی کند هر چی هست سختی و مصیبت است این بچه تا در می آید مادر هم می میرد این بچه می خواهد چه کار کند اول بدبختی و سختی اش است ما هم در رحم دنیا هستیم یک کاری باید بکنیم که وقتی داریم متولد می شویم تا از این رحم این بدن و رحم دنیایی نجات پیدا کردیم چقدر کیف و لذت دارد که خانم فاطمه زهرا بیاید خندان امیرالمومنین و پیغمبر و حسنین و فرشته های خدا و انبیاء و شهدا همه ی آنهایی که سر نماز گفتیم صراط الذین انعمت علیهم بیایند این انعمت علیهم ما همه بیایند بالای سر ما چقدر این تولد زیبا و خوب می شود.
ما باید بدانیم شکر چی را به جا بیاوریم و غصه ی چی چیزهایی را باید بخوریم اگر این طوری نباشد یک عمر بدبخت و بیچاره و غصه دار غصه می خوریم تا آخر عمر و از اینجا هم متولد شدیم و رفتیم آن طرف غصه ی غصه هایی را که در دنیا خوردیم را می خوریم این دیگر خیلی بد است آن طرف می فهمد چه خبر است و می گوید ای بابا برای چه چیزهایی عصبانی می شده داد و فریاد می کرده و گریه می کرد برای چه چیزهایی قهر می کرده و برای چه چیزهایی فحش می داد و برای چه چیزهایی کینه از دیگران به دل می گرفته برای چه چیزهایی از دیگران بدش می آمد چقدر بدبخت بوده که از چه چیز ههایی خوشش می آمد آن طرف تازه درد سرهایش شروع می شود.