جلسه 292 - شرح زیارت عاشورا
شماره جلسه
292
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1387
ماه
5
روز
31
متن کامل (خام) ‌ جلسه 292 - شرح زیارت عاشورا

الحمد الله رب العالمين

ما در ادامه بحثي كه در شرح زيارت عاشورا داشتيم ودر مورد كارهاي كه دستگاه خلافت عليه قرآن ، حديث ، رسول الله و اهل بيت عليهم السلام كه رسيديم به ماجراي قصه گوئي و بحثمان رسيد به برخورد ائمه (ع) با قصه گويان و دو تا نكته را بايد در اينجا صحبت بكنيم يكي اينكه آيا ائمه عليه السلام خودشان با قصه گوئي مشكل داشتند يا نه يعني آن را كاربري مي دانستند يا نه مثلاً در بصره يكي از رفتارها امير المومنين اين بود كه درسجد قصه گوها را بيرون كرده و دليلي كه آورد اين بود كه قصه گوئي در مسجد جايز نيست . هخوب آيا واقعاً قصه گوئي چيز بدي هست يا قصه گوئي درمسجد جايز نيست و اينكه امير المومنين فرمودند يك امر كلي است خوب قبلاً اگر خاطرتان باشد از قول امام باقر (ع) نقل كردم كه به يكي از اصحاب فرمودند كه من دوست دارمدر هرسي زراع يك قصه گومثل تو باشد پس قصه گوئي چيز بدي نيست لازم هست كه راجع به آن انشاء الله صحبت خواهيم كرد قبلاً هم در مورد ضرورتش سخن گفتيم اينكه امير المومنين با قصه گوها برخوردهاي مختلفي مي كرد كه حالا اين برخوردها را توضيح خواهم داد خدمتان بعضي ها را جلوگيري مي كرد و با كلام انتقاد و سوال ميكردند از آنها رسوايشان ميكردند و درمورد بعضي ها به رفتارهاي فيزيكي تن مي دادند حضرت و اعمال ميكردن رفتارهاي فيزيكي را تهديد به تازيانه ميكردند بيرون مي كردند بعضي ها را از مسجد بيرون ميكردند اين برخوردها را مي بينم ائمه عليهم السلام هم در بعد از علي (ع) با ماجراهاي قصه گوها همنيجور برخورد كردند كه حالا اينها راخدمتتان عرض مي كنم علت اينكه رفتارهاي مختلفي ائمه عليهم اسلام داشتند و به شيوه هاي مختلف با قصه گوها برخورد ميكردند و از ما هم خواستند به عنوان شيعيانشان كه با آدم ها كه اينگونه برخورد كردند و حتي با آثارشان اين گونه برخورد بكنيم اين هست كه همانطور كه خدمتتان عرض كردم جلسه گذشته از قول علما ودانشمندان چه شيعه و چه اهل سنت قصه گوها واقعاً تخريب زيادي در عقايد و اخلاق و معنوياات و دين ايجاد كردند اعترافات دانشمندان را جلسه گذشته خدمتتان عرض كردم كه اينها چه قدر تخريب ايجاد كردند و به قول امام صادق عليه السلام وقتي كه تو يه مرحله با قصه گوها برخورد ميكرد و لعنت كرد امام صادق قصه گوها را يكي از دلايلي كه حضرت لعنت كرد قصه گوها را اين بود كه قصه گوها مردم را برخود ما اهل بيت مي شورانند پس ببينيد ساختار قصه گويي با دور كردن مردم از شخصيتهاي اصلي و حقيقي بايد با آنها پيوند برقرار بكند به اين شكل درآمده بود و اين ساختار مورد پسند خداوند وائمه (ع) نبود براي همين هم حضرت اينها را لعنت ميكند و به عنوان دليل براي لعن خودش اين مطلب را ميگويد كه اينها مردم را عله ما مي شورانند .يعني قصه گوها چون حكومتي بودند و حقوق مي گرفتند و اينگونه تربيت شده بودند اينگونه احاديث دروغين ببافند احكام دروغين جعل بكنند حديث دروغين جمع بكنند و مردم را واقعا عليه معصومين (ع) ترغيب بكنند دروغ هايي را عليه اهل بيت (ع) مي بافتند خوب اين نوع قصه گويي چيزي هست نه خدا راضي بود و نه خود معصومين عليه السلام راضي بودند و اين يه خيانت بسيار بسيار بزرگ بود كه با طرز و شيطنت آميزي بسيار زيركانه همانطور كه قبلا هم عرض كردم طراحي شده بود كه بتواند ضمن اينكه نياز مردم را به سرگرمي و اطلاعات برطرف مي كند بتواند در راستاي اهداف خلافت عمل بكند بنابراين برخورد هاي اميرالمومنين (ع) زماني كه خودش قدرت را بدست گرفت و ائمه (ع) قصه گويي برخورد هاي متفاوتي بود يك جهت از برخورد هاي ائمه برخورد هاي مبارزه منفي و تخرييبي بود حالا من شوه هايش را برايتان عرض مي كنم و يك جهت برخورد ائمه جهت دادن به ماجراي قصه گويي بود و ترميم بود كه من در مورد جنبه تخريبي و حمله هاي كه ائمه و اميرالمومنين و بقيه معصومين كردند را توضيح بيشتري در ادامه بحث هفته گذشته مي دهم بعد انشاءالله برسيم به بحث ترمين و يك مروري بكنيد مجددا به بحث قصه و اينكه كاربرد اين براي ما چي هست قبلا در مورد كاربرد قصه در زندگي خودمان و اينكه بايد چه شرايطي يه قصه داشته باشد و اصلا چه جايگاهي دارد قصه مفصلا توضيح داديم يكي از برخورد هاي امير المومنين با قصه گو ها مي كند من مصاديقش را خدمتتان عرض بكنم يه مورد حارث مي گويد امير المومنين وارد مسجد شد صداي قصه گويي را شنيد چون او را ديد ساكت شد و فرمود اين كيست قصه گو گفت من هستم علي فرمود من از رسول خدا شنيدم كه مي گفت پس از من قصه گوياني خواهند بود كه خدا به انان نظر نمي كند اين يه نوع برخورد است كه در واقع رسط كردن قصه گو هاست به اين شكل و با استناد به فرمايش پيامبر مورد بعدي كه باز جنبه تخريبي دارد اينكه اميرالمومنين انگيزه قصه گو ها را يكي از انگيزه هاي مهم و اصلي قصه گوها را بر ملا مي كند سعيد بن ابي هند مي گويد كه علي (ع) از كنار قصه گويي گذشت فرمود چه مي گويد گفتند قصه گفت بلكه مي گويند برا بشناسيد يعني چه ؟ يعني بسياري از توليداتي كه صورت مي گيرد و در قصه و داستان الان ،رمان ، فيلم ‌، تاثر و خيلي از توليدات ديگر در واقع يك نوع عقده هاي حقارت يك نوع شهوت طلبي و شهوت محبوبيت و از اينهاست كه مردم دائما نگه مي دارند گاهي وقتها از آثار يك نويسنده گاهي وقتها از آثار يك سخنران گاهي وقتها در آثار يك فيلم ساز و يك كارگردان و حتي در رفتار هاي يك هنر پيشه مي بينم يك هنر پيشه مي ايد در تلويزيون يك فيلم يا در سينما يك نقش بسيار مثبت و خوب و سازنده و موثر بازي ميكند يا يك كارگردان يك اثر خوب و سازنده و ارزشمند بيرون مي دهد يك تهيه كننده بودجه اش را سرمايه گذاري ميكند به گردش در مي اورد در ك اثر بسيار سازنده و مفيد براي جامعه و اين خيلي خوب هست اما شما مثلا فرض بفرماييد كه چند وقت همان هنر پيشه را ميبنيد كه در يك نقش بسيار كثيف و مبتذل دارد بازي ميكند كه اصلا شما اين حس زيبايي كه از رفتار هنرپيشه گرفته بوديد كاملا ازدست مي دهيد گاهي وقت ها انسان دچار تعرض هاي در اين ميشود يا يك كارگردان شما ميينيد يك كارگردان مي ايد در مورد يك شخص بزرگ اسلامي حتي در مورد يك شخصيت مذهبي يا امام حتي فيلم ميسازد بعد ميبينيد يك فيلم ديگر ميسازد كاملا مبتذل و مجتهل يك تهيه كننده گاهي وقتها اين چنين است وقتي با آنها مصاحبه مي كند مي گويد كه ما چه كار بكنيم خوب يعني به هنر معتهد نيست اينجوري است كه هر نقشي به من بدهند همان جورا بازي ميكنم حالا مي خواهد نقش امام معصوم باشد بازي مي كنم مي خواهد نقش كثف هم باشد بازي ميكنم برايم هم اصلا اهميت ندارد من يادم هست كه يك سريالي در مورد يكي از معصومين مي خواستند بسازند يه شخصيت حالا اسم نمي اورم يك شخصيتي كه شخصت بانوي خيلي بزرگ در جهان اسلام كه قرار بود كسي نقشش را بازي بكند و كارگردان داده بود اين نقش را يه يك هنرپيشه اي كه خلي خيلي اين زن فيلم هاي مبتذل بازي ميكند مي خواست اين كار را بكند كه حالا الحمد الله نشد و نگرفت و گاهي وقتها بعضي از نقش ها همينجوري است كه اصلا گفتم در يكي سريال ها كه الان يادم هست كه سريال سيدالشهدا كه قرار بود ساخته بشود كه ساخته نشد تمام يك مقدار از ديگري هاي كه در ان سريال ايجاد شد اينكه اين سرال ساخته بشه و نيمه تمام ماند و آخر هم مصنوع شد و رها شد و متوقف شد و در اين بود كه كسي كه مي خواست نقش حضرت زينب (س) را بر هنر بايد خامي باشد كه ضمن اينكه از توانايي هاي خوبي برخوردار باشه يك بار بيشتر بازي نكند يعني دوباره نشه الان حضدت زينب باشد بعدا 6 ماه بعد تو ه فيلمي ميبنيد كه موهايش بيرون هست و هفت قلم آرايش كرده و نقش ها كثيف و لجن هم بازي ميكند يك مقدار موثر است كارگدان ، تهيه كننده ، نويسنده ، مي خواهد فراموش نشه و اين خطر شوت طلبي و شهوت و بسيار شهوت محبوبيت بسيار خطرناك هست حتي مبلغين اسلامي را تهديد مي كند لذا يك نفر كه مي خواهد تدريس بكند معرف اسلامي معرف الهي عرض كنم خدمتتان كه ما بزرگسالان دينمان يه موقع بزرگ ديني ما به او گفتند نماز جماعت بخوان رفته بود نماز جماعت خوانده بود توي يكي از مساجد بزرگ تهدان نماز ظهر را خوانده بود بعد حالا چند هزار نفر آمده بود به اين آقا اقتدا كرده بودند نماز عصر را بلاد شد رفت هر كاري كرد نخواند گفتند چرا گفت اين همهمه و كثرت جمعيت يه زره دل مرا قلقلك داد مي ترسم براي خدا ديگر نماز نخوانم براي جمعيت نماز بخوانم لذا خدا رحمت بكند امام را گفتند : اخلاص يك امام جماعت از اينجا معلوم مي شود كه اگر به او گفتند برو توي يك مسجد كوچك نماز بخوان يا يك ماموم خيلي كم يا در يك مسجد بزرگ با يك ملمومين خيلي زياد برايش فرقي نكند اگر فرق بكند معلوم است كه براي خدا نمي خواند امار بخواند براي جمعيت مي خواهد نماز بخواند يعني مي گويد من بايد يه جايي هماز بخوانم كه همين اشتباه ها را مداح ها هم انجام مي دهند مثلا به مداحي مي گويند برو هيئت كوچولو ها بخوان هيئت بچه ها هئتي كه پول ندارد يا هيئتي كه هم هستند مثلا 15 نفر مي ايند گاهي وقت ها ما هم پيش مي ايد مربي ، مبلغ به او ميگويد كه خوب حالا شما برو فلان هيئت مي پرسه چند نفر مي ايند مي گويد آقا اينجا 30 نفر مي ايند براي هيئت برايش واقعا فرق مي كند نه من بروم فلان هيئت كه 100 نفر باشند اين ترجيح مي دهند اين را برود يني اين شهرت و شهوت شهرت و مطرح شدن شهوت محبوبيت قرار گرفتن شهوت بسيار خطرناك است پغمبر به علما مي گويد به سخنران ها و دانشمندان فرمود : اهزواشهده الخفيه از شهوت خفيه بپرهيزيد اصلا اين كلمه را بشنويد كه چه تعبيري عجيب و تكان دهنده اي را پيامبر انتخاب كرده و شهوت خفيه گفتند آقا شهوت خفيه چي هست ؟ فرمود مواظب باشيد عالم دوست دارد دورش جمع شوند عالم ، استاد ، سخنران ، مربي كه خوشش بيايد ه دورش جمع شوند اين دچار شهوت خفيه است اگر واقعا از اين كار لذت مي برد بسيار خطرناك هست براي قلبش يعني يه كسي مي آيد تدريس بكند يه كسي مي ايد در مقام نويسندگي باشه كه آقه من وظيفه ام هست كه بنويسم كهري ندارم استقبال مي شود يا نميشود اين را بايد انجام دهم عرض كنم خدمتان كه يه كار بود ما ميبينيم گاهي وقت ها يه نويسنده توجه مكنند و لوح به او ميدهند نمي دانم تشكر مي كند نامه از جاي ديگر برايش مي آيد بعد از اين يواش يواش به او مزه ميدهد بعد م گويد كه اينجوري شد اينقدر كيف داشت شروع مي كنم يه اثر ديگه بنويسم گاهي وقتها ميبينيد ديگر آن اثر در نمي ايد ده تا كتاب مي نويسد ديگه ان كتاب اولي نيست ديگر چرا ؟ چون براي شهوت نوشته براي مشهور بشه اينجوري كه ديگه اقه من دست به قلم بردم اين كتاب را نوشتم براي ضرورت اجتماع هزار تا كتاب ديگر هم مي توانم بنويسم تند تند هم مي توانم ماهي يك كتاب بيرون بدهم ولي خوب ضرورت ندارد من اين كار را بكنم براي چي اين كار را بكنم لذا وقتي شما ميرويد توي بازار كتاب ميبينيد بعضي از نويسنده ها واقعا تجارت دارند مي كنند يعني اين مثل فرض دارد هي تند تند بنويسد شهوت نگارش و تاليف دارد هي تند تند كتاب بنويسد و بده بيرون تند تند كتاب بنويسد ، كتاب بنويسد بده بيرون يه موقع نگاه مي كنيد اصلا خيلي از كتاب ها را نگاه مي كنيد از روي همديگر كردند عرض كنم خدمتتان كه رو نويسي هست حتي دزدي هست من يه كتاب كه نبايد بگويم اسم كتاب را من ددم و گرفتم و دو سه ما ديگه من ديدم كه يه كتاب ديگر با همان موضوع نه همان موضوعش همان باشه اسمش را عوض كرده بود خدا را شاهد مي گيرم كه توي اين حرم عبدلعظيم هستيم كتاب را باز كرديم ديدم اين همان كتاب اولي هست يعني اين طرف فقط جلدش را عوض كرده يكي دو سه درصد بعضي از مطالب را عوض كرده همان كتاب ان آقا را برداشته به اسم خودش چاپ كرده هيمن آقايي كه بعدها فرار كرد از ديوان و استاد اخلاق بود اينقدر مقدس شاگرد امام ، امام اين درسهاي اخلاقش را كه مي فرمودند ايشان درسهاي اخلاق امام را جمع مي كرد بعداً كتاب را به اسم خودش چاپ كرد و اين شهرت ، مداحهايمان هم همينطور مداح ها الآن وقتي به آنها مي گوئي مثلاً برو خانه فلاني مداحي كن ، نمي روم مجلسي كمتر از دو هزار نفر اصلاً حرفش را نزن هيئت فلانجا ، شام مي دهند يا نمي هند آن انگيزه هاي كه ما اسمش را تو هيئت گذاشتيم انگيزه ها ه موقع شوخي مي كنند رفقا مي گويند آقا امشب هيئت خانمان هست مي گوئيم انگيزه هست مي آئيم اگر نيت نه هيچي ! ولي خوب اين خيلي خطرناك هست پيغمبر فرمود : آخرين چيزي هست كه از دل مردان خدا بيرون مي رويد يعني يه كسي بتواند واقعاً براي خدا قلم بزنه اگر ضرورت داره بلكه استقبال نكنه دائماً به او تلفن بزنند دائماً نمي دانم سرش شلوغ باشه خيلي خطرناك هست اين روحيه بسيار خطرناك لذا قصه گوها از اين شهوت نمي توانستند بگذرند حضرت دست مي گذارد دقيقاً جنبه رواني فوق العاده مهم دست ميگذارد روي آن نقطه حساس رواني و اينها ميگود اين قصه گوي بهانه هست اين بلكه دارد مي آيد توي اين قصه گوئي ها خودش را مطرح مي كند براي همين هم بي تفوا بودند بي تقوا بودند حرفهاي غير مستند ميگفتند دروغ مي بافتند و چيزهاي ديگر مثل بعضي از مداح هاي ما كه مثلاً فرض بفرمائيد كه مداحي مي خوانند و چقدر روضه هاي دروغ مي خواندند فقط براي اينكه گريه در بياورند مي گفت اَه اين خيلي جگرسوز روضه مي خواند خيلي با صفا و با حالي است فقط هدفش اشك درآوردن است اما اينكه بعد مي گوئي آقا اينهائي كه الان خواندي سفر دارد اين را خواندي كجا امام حسين اين حرف را زده كجا اينجوري بود بابا هزار تا خدا رحمت كند مطهري را مي گفت آقا ما سند زديم و داريم اصلاً حضرت ليلايي نبوده تو كربلا حضرت ليلا قبل از اينكه كربلا ماجرايش بشود از دنيا رفته اينجا چقدر ما روضه اين داريم يا مثلاً روضه هاي ديگر وموضوعات ديگر يا شخصيتهاي كه اصلاً نبودند خدا رحمت كند مرحوم علامه را علامه عسگري كتاب دارد 150 ضحابه ساختگي يعني ما 150 تا آدم داريم كه از آنها حديث نقل شده كه اصلاً وجود خارجي ندارند الين كارها را من مي خواستم اين هفته تمام كننم حالا چند بار حضرت سراغ قصه گوها مي رود مي گويند اين دارد قصه ميگويد يكبار هم نه ضرت مي گفتند اين مي گفت بيائيد مرا بشناسيد شماها هم يادتان باشد در زندگي اگر الآن كه جوان هستيد و آمادگي داريد كه نتوانيد اين قضه را از دستان بيرون كنيد بعدها كارهايتان اصلاً رونق ندارد كارهايتان نمي گيرد و معنوي نيست و تأثير گذار نيست چون براي خدا نيست مي خواهي خدت را مطرح كني الآن مثلاً آدم داريم فرض بفرمائيد كه يك سال دو سال هست مي آيد سر كلاس يا بچه ها را يه موقع پدر و مادرشان مي آوردند كه اين بچه من علاقه به نويسندگي داره مي خواهد كتاب بنويسه بعد نگاه ميكني كه مثلاً يه دانه از اين مجله گرفته يكي از آن كتاب گرفته فقط مي خواهد يه چيزي به اسمش چاپ بشه گاهي وقتها ما شعرايي داريم كه همه شعرها براي كسي ديگري بوده دروغ گفتند براي خودشان ديوان چاپ كردند وصل پينه كرده اين چيزي است كه بايد از اول جلويش را بگيره از اول با آن مبارزه بكند از دل خودش در بياورد اين را براي كساني كه مي خواهند دچار اين آفت نشوند توصيه مي كنم واقعاً اگر كسي توي دلش هست خداي نكرده اين قضيه از دلش كنده بشود آثار حضرت امام (ره) آثار امام به خصوص آنهائي كه جوانتر هستند فوق العاده توي كندن ريشه يه همچنين شجره مؤثر هست ديگه انسان از اول نيتش را درست بكنه از اينكه دورش جمع شوند و توجه به او بكنند دنبال محبوبيت و شهرت باشه دنبال مطرح كردن خودش و دنبال شلوغ كردن بر خودش باشد بتواند پرهيز بكند خوب برويم تو جنبه بعدي قضيه برخورد امير المومنين كه يه جنبه تخريبي و تركيبي است حالا توصيفي بودش را توضيح ميدهم برايتان اين از ابو عبدالله سلمي هست كه مي گويد كه حضرت امير المومنين از مردي گذشت كه قصه مي گفت از او پرسيد ببينيد اينجا ديگر حضرت نرمي اندازه او را بيرون با تازيانه مي زنم حضرت برخورد مي كند با اين طرف حرف مي زند با او مي گويد كه بگو ببينم تو نانخ از مسوخ مي شناسي مي گويد آيات ناسخ از منسوخ مي شناسي قرآن را اينقدر وارد هستي كه آيات ناسخ و از منسوخش بشناسي طرف مي گويد نه حضرت ميگويد كه تو ناسخ و منسوخ را مي شناسي ببين حضرت چرا سوال ميكند چون به فلسفه قصه بايد برگرديم كه امشب يه مقدار امروز توضيح بدهم حضرت مي فرمايد ناسخ و منسوخ را بلدي مي گويد بله بلد هستم مي گويد كه پس قصه بگو ببيند پس وقتي توصيه ميكند قصه بگو يعني چه ؟ يعني من با قصه گفتند ومشكلي ندارم چرا حالا حضرت اين سوال را ميكند كه آيا تو ناسخ از منسوخ مي شناسي او مي گويد كه بله بعد حضرت مي گويد كه قصه بگو اين را داشته باش كه حضرت آنجا مي گويد كه هلاك شدي و مردم را هلاك كردي اين شخص كه مي گويد من ناسخ و منسوخ را مي شناسم بعضي موقع حضرت مي گفتند به قصه گوها كه بيائيد امتحان بدهند امتحان مي گرفته و بعضي ها را تأيد مي كردند وقتي امتحان مي گرفته حضرت ميگفتند كه قصه بگو پس حضرت در واقع با قصه گوئي مشكلي نداشته بلكه با شخص قصه گو كه اگر آمادگي نداشته باشد ونوع قصه ها مسئله داشته كه در اين باره هم من توضيح خواهم اد كه انشاء الله وقتي خواستيم بحث مراجع بكنيم پس حضرت هم رسوايشان كرد قصه گوها را هم احاديثي از قول پيغمبر عليه قصه گوها نقل كرد و سوال مي كرد و آنها را به قول امروزي ها دچار چالش و مشكل مي كرد سوال پيچشان ميكرد بعد اينها گير ميكردند و از جمل اينها را بهمردم مي شناس از موضوعاتي كه ميگفتند سوال مي كرد و امتحان از آنها مي گرفت و آن دو تا برخورد آخرهم توضيح دادم يكي اينكه ازمسجد بيرونشان مي كرد و يكي اينكه تازيانه اگر نشد با تازيانه خوب ، ائمه (ع) هم مثل پيغمبر و امير المومنين برخورد داشتند با قصه گوها و داشتيم امام حسن مجتبي (ع) تكذيب مي كرد بعضي از قصه گوها را و مي دانيد كه قديميها به قصه گوها مي گفتند مذكر يعني ذكر ميدهند در يكي از جلسات هم داشتيم اتفاقاً كه اميرالمومنين شخصي را ديد كه قصه مي گويد حضرت فرمود كه چي ميگويد اين براي مردم ميگويد كه ذكر مي گويد حضرت سوال ميكند كه نه اين شهوت شهرت دارد و مي خواهد خودش را بشناساند به مردم بعد از او مي پرسند ناسخ و منشوخ را مي شناسي مي گويد نه ناسخ و منسوخ را نمي شناسم فرمود از مسجد ما برو بيرون ديگر هم ذكر نگو يعني همان قصه نگو با اصطلاح به اين شكل عمل ميكردند لذا وقتي كه يك قصه گو مي گويد هم مذكر هستم براي مردم و هم قصه مي گويم خوب دقت كنيد مي خواهيم وارد بحث مهم شويم حضرت مجتبي مي فرمايد : قصه گوئي شأن پيغمبر است صفت پيغمبر است هر كسي نمي تواند قصه بگويد قصه گوئي شأن پيغمبر است و مذكر بودن هم انما انت المذكر ، مذكر بودن هم شأن پيغمبر است تو هيچ كدام از اين صفتها را نداري تو اهل اين كار نيستي كه بخواهي انجام دهي بي خود هم خودت را به خودت تحميل كردي اين دو صفتي كه براي پيغمبر هست هي خودت را گنده كردي براي گنده كردن خودت آمدي اين كار را كردي حسن بصري است كه شخصيتي است كه اهل سنت خيلي به او ارادت دارنند بارها ائمه (ع) اين شخصيت را تنقيس اش كردند ايرا گرفتن از او يكي از كارهاي كه اينجانب حسن بصري مي كرد قصه گوئي بود كه حضرت سجاد (ع) به او گفت ديگر قصه گو او هم البته اطاعت كرد ادب كرد وديگر هم قصه نگفت درباره قصه قبلاً توضيح داده بودم و كاربرد قصه و نقشش توي زندگي ما واينكه جزء نيازهاي ضروري ماست قصه نگفت درباره قصه قبلاً توضيح داده بودم و كاربرد قصه و نقشش توي زندگي ما واينكه جزء نيازهاي ضروري ماست قصه و داستان و تاريخ چيزي نيست كه بشود حذفش كرد تاريخ يكي از سه منبع مهم شناخت هست در قرآن كه بايد به آن شناخت پيدا كنيم خود اين رمز راضي دارد كه من قبلاً فرمولش را عرض كرده ام چون فرمولهاي در همه زمانها ثابت هست بنابراين وقتي شما يه داستاني را كه تاريخ 100 سال پيش اتفاق افتاده مي خوانيد در واقع داريد با قواعد ثابت نفس آشنا مي شويد حالا زمان ما اتفاق نيافتاده آن زمان اتفاق افتاده تاريخ هم دائماً تكرار مي شود بنابراين اگر كسي تاريخ را بفهمد و بداند ومطالعه كند مطالعات تاريخي تو زمان خودش ميتواند بسياري از وضعيتهاي موجود سياسي ، اجتماعي را بفهمد آگاه به زمان باشد و بداند حركتهاي بعدي كه توي اين جامعه ممكن است اتفاق بيافتد از طرف و احزاب و گروههاي مختلف چه خوبها ، طبيعت گراها و بدها و فطرت گراها بداند چي هست كسي با تاريخ آشنا باشند خيلي مهم هست بخصوص در كشور ما الآن يكي از چيزهاي كه انسان خيلي خوب هست بداند خيلي لازم هست بداند حتماً من توصيه ميكنم يه وقتي بگذاريد تاريخ معاصر هست ، اگر تاريخ معاصر را خوب بدانيم خيلي ازمسائل روز براي ما روشن مي شود و خيلي از پيش بيني ها را براي آينده ميتوانيم بكنيم پس ما ديدم ائمه با قصه چند جور برخورد كردند گاهي وقتها تخريب كردند گاهي وقتها سوال ميكردند امتحان مي گرفت و ابقا ميكردند حالا چرا حضرت شرط قصه گو را شناخت ناسخ از منسوخ مي داند ببيند قصه گوها سيرش را عوض كرديم قصه گوها آمده بودند جاي علما نشسته بود بنابراين هماحكام شرعي مي گفتند هم اخلاق مي گفتند وهم عقايد مي گفتند همه چيز ميگفتند قصه گوها لذا حضرت مي فرمايد قصه گوئي كه خودش اطلاعات كافي ندارد وتخصصي ندارد مثل منبري هست كه اطلاعات كافي و تخصصي هم ندارد گاهي وقتها اطلاعات غلط در اختيار مردم ميگذاشتند ما خيلي وقتها مي بينم كه يه خانم تواحكام دچار وسواس شده انحرافات زيادي رفته و اينها را هم ياد ميدهد به بقيه مي رود ياد مي گيرد و مي گويد دوست دارم به جاري هم بگويم اين چيزها را دوست دارم به همسايه ام هم بگويم كه شما بيا برويم سر كلاس فلان خانم جلسه اي مينشيند اين خانم اصلاً اطلاعات فقهي كامل ندارد با زمان آشنا نيست با مسائل اجتماعي آشنا نيست با مسائل روز آشنا نيست قرآن و روايات را نمي شناسد بعد مي بينيم كه اين خانم ، خانم جلسه اي است چقدر سواد دارد خيلي كم اطلاعات غلط مثل همين قصه گوهايي كه بودند اطلاعات غلط به خانم ها ميدهد و اين دين مردم اينجوري شكل مي گيرد ما الآن چقدر خانم ها دچار وسواس ودر شستشو هستند چون خانم جلسه اي آنها وسواسي است اطلاعات غلط داره خواسته هواي دين را خيلي داشته باشد اينقدر سخت گرفته به مردم كه مردم هم اصلاً دين داري را هماينجوري كردند يعني ما اگر بخواهيم همين چزهاي را كه جزء دين نيست و ما اينها را ارزش مي دانيم و اينها را از طريق همين خانم جلسه هايمان مبلغين و بعضي از شعرا و نويسندگان تو زندگي مردم كه به اسم دين يا به اسم ارزش آمده بگويم چند ده جلسه بايد صحبت كنيم تو زندگي تك تك من و شماها هم هست يعني ما حتي يك نفر هم نمي توانيم پيدا بكنيم كه بگويد من دچار يه همچنين چيزي نشدم من بدون استثناء بگويم الآن مثلاً مي گويند هر كس تو تهران زندگي بكنه حتماً آلودگي هوا و 200 درصد سرب هست هم بدون استثناء مبتلا هستيم بياييد خونمان را آزمايش كنند تو خون همه ما گرفتاري هست من هم الآن عرض ميكنم شما نميتوانيد يه مسلماني را پيدا بكنيد مگر انگشت شمار و به ندريت كه بدعتهاي در دينش نباشه و باورها و بارهاي سنگين و قرآن اقلال چيزي كم جلوي شادي اش را ميگيرد به اسم دين جلوي آرامشش را ميگيرد بهاسم دين و ارزش نباشه تو زندگي اش يعني ما الآن اينقدر دچار باورهاي غلط و اشتباه هستيم توي زندگيمان كه هر كسي واقعاً سرمايه گذاري بكنه شناسائي بكنه و اين قولها را از روحش باز كنه دانه دانه بايد باز كنه خيلي ما تو زندگيمان از اينها داريم خيلي هيچ كس هم نمي تواند ادعا كند كه منواقعاً الآن دارم يه دين تميز بدن شبهه بدون ظرفه صد درصد خالص را دارم اجراء ميكنم نه حتماٌ اگر رفتارهاي طرف را ببيند و حرفهاش را بشنويد و باورهايش را ببيند مي بيند كه نه خيلي از چيزها هستند كه اصلاً جزء دين نيست ارزش هم نست و ما به عنوان ارزش و دين سنت چسبيده ايم به آن و اينها را تقديس مي كنيم حتي توقع ثواب داريم ازخدا يعني خدا بدش مي آيد از اينها ما ارزش مي دانيم اينها را و درست نقطه مقابلش است كه ما يك سري چيزها را ضد ارزش و منفذ هستيم از آن و فرار ميكنيم و بدمان مي آيد ازش ، و خدا دسوت دارد و خوشش مي آيد ما تو زندگيمان از اينها زياد داريم براي همين گويند ما خيلي موثر هستند كه وقتي مي خواهند گويند كي بكنند يه موقعي خدايي نكرده نبايد ناهنجاري را به اسم هنجار به مردم تحميل كنند و نبايد ارز هاي را كه پيش خدا و پيغمبر ارزش نيست و به مردم تحميل كنند ومردم مجبور شوند اينها را انجام دهند به اسم دين و اين تو زندگي ما خيلي هست گفتيم هيچ كس نمي تواند بگويد من ندارم توي زندگي ام هر كه بگويد اشتباه كرده همه ما داريم و همه هم دارند فقط كاري كه ما بايد بكنيم اين هست كه واقعاً بايد دنبال حقيقت باشيم شيفته حقيقت باشيم و اينها را شناسائي كنيم و ذره ذره با مجاهدت با عادت شكني با هنجار شكني ها مثبت اينها را بگذاريمش كنار زياد هم هستند ازمراجع نظير شما بگير الآن بعضي از مراجع تقليد باورهاي غلطي را منتقل ميكنند و سختگيري هاي وحشتناكي را دارند نسبت به خودشان تا مجتهدين و علما و امام جماعتها و سخنرانها ومداحهاي ديگر همينطوري الي ماشاء الله بگير بيا پائين نويسنده ها ، هنرمندها ، تكلفات خيلي زياد شما نگاه بكنيد در آداب و رسوم ملت ايران ترك ها يه مقدار دارند‌، لرها يه مقداردارند ، كردها يه مقدار را ، ايرانيها هيچ كدام هم جزء دين نيست مثل وحي خدا بلكه خيلي خيلي بالا تو از وحي خدا قصد مي شود و بايد رعايت بشه ميگوئيد آداب و رسوم در حالي كه هيچ قمت و ارزشي ندارد اينقدر ما چيزهاي دست و پاگير داريم كه حد ندارد در زندگي هايمان براي همين هم يه وقتهايي يه نفر هيچ مشكلي براي ناراحت بودن و شاد بودن ندارد و نعمتش هم خدا فراهم كرده برايش نه متواند از زنش لذت ببرند نه از شوهرش لذت ببره نه از بچه هايش نه از شغلش لذت ببرد نه از نمازش لذت ببره از استادش لذت ببره نه از حرم لذت ببره نه از پيغمبر لذتا ببره نه از امام زمان لذت ببره براي چي ، چرا ؟ بعد مي بيني يه سلسله باورها روح او را پيچانده و اين هنجارها را ميخواهد همه را با هم نگه دارد و نميتواندنگه داره و خيلي از چيزها را ناهنجار ميداند در حال كه ناهنجار نيست بد اينها خيلي به او فشار رواني مي آورد درحالي كه به قول مرحوم رحمته الله تعالي عله حافظ اسباب همه جمع داري و كاري نميكني خيلي ها هستند كه خداوند براي رشد همه چيز برايشان گذاشته و آنها هم عرضه ندارند و هيچ كاري انجام نميدهند بلكه گرفتار تكلفات هستند لذا حضرت در مورد قصه گو خيلي سخت مي گيرد اين قضيه را ميگويد بايد شرايط داشته باشد اگر م يخواهد مردم را خطاب بكند بايد شرايط داشته باشد مردم را دچار سختگيري نكنيد و افراط نداشته باشيد تفريط نداشته باشيد چيزي كه حلال هست حرامش نكنيد چيزي كه حرام است حلالش نكنيد اينها خيلي كار سختي هست خيلي كار سختي هست لذا مي بند كه حضرت سخت ميگيرد من براي شما فلسفه قصه را يك مرتبه ديگر بگويم اين بحث ، بحث جديدي است البته قبلاً گفتيم در مورد قصه و آياتش را خوانديم روايتش هم خوانديم يك بار ديگر مي خواهيم از يه جهت ديگر قصه را نگاه بكنيم اهميت را براي شما بگويم كه اصلاً قصه چه جور جايگاهي دارد اين را خوب ياد بگيريم بعد انشاء الله متوجه مي شويم كه چرا امير المومنين اين نوع رفتارها را در مورد قصه گوها كرده و آن هم اينها همه اش ماجراي تاريخي است كه ما داريم ميگوئيم كاري با آننداريم اما مسئله اي هست كه خيلي مهم است كه ما الآن در زمان حاضر بايد چه كار كنيم يعني در مورد مردم و آدم هاي كه پيام دارند ما بايد چه نوع رفتارهاي بكنيم آقا يه ورزشكار مي خواهد پيام بدهد بعد شما يه مقاله نوشته شده درمورد حجاب ، در مورد ارث ، درمورد روابط زن و مرد ، در مورد چند همسري در موردازدواج موقت در مورد يه مسئله اقتصادي در مورد خمس و زكات مطالب مختلفي تو مقالات وكتابها و توي مجلات داريد اينقدر كه نگو بعد نويسنده هاي مختلفي ميآيد مطالب مي زنند الان ال ماشاءالله اينقدر مطالب از طريق رسانه ها چه مطبوعات چه راديو و تلويزيون افراد زيادي مي آيند اظهار نظر ميكنند مثل قصه گوها ما بايد وقتي اينها را مي شنويم چه نوع برخوردي بكنيم و وظيفه ما چي هست واقعاً من به شما بگويم عزيزان الآن هم مثل همان زمان قصه گوهاي زيادي از طريق تلويزيون ، راديو ، مطبوعات رسانه ها دارند براي مردم قصه ميگويند همه آنها هم قصه هاي بي خود دارند دين تراشي ميكنند دارند هنجار سازي مي كنند خيلي از هنجارها را هنجار ميكنند و خيلي از هنجارها را دارند هنجار مي كنند همه حرفهاي كه ما تا الآن زديم براي اين نبود كه براي شما بگوئيم كه يه قسمتش بود كه بدانيم اگر ما لعن مي كنيم در زيارت عاشورا پشت اين لعن چه جنايتهاي خوابيده كه خدا لعن كرده اينها را اين را بدانيم و آثارش را بگوئيم ولي يه قسمت اين قضيه اين هست كه من الآن بايد استفاده كنم از اين مسئله يعني من بايد الآن بدانم خودم چه وظيفه اي دارم شما صبح تا شب تو مقالات روزنامه ها نگاه بكنند اراجيف نوشته شده آقاي دكتر فلان آقاي مهندس فلان خانم فلان ليسانسه كجا خانم فلان كارشناس فلان جا‌آقاي فلان فوق كارشناس ارشد فلان جا بعد مي بني پر تاز شر و ور تحويلت ميدهد راديو كارشناس دعوت ميكنند بعد مي بيني كه يك مشت تازه راديو كه اين همه فيلتر دارد باز مي بيني يه موقعهاي در مي رود از دستشان تو تلويزيون باز مي بيني يه چيزهاي گفته مي شود مطبوعات كه ديگر آزاد هستند الي ماشاءالله مينشيند مگر نديديد آنداستاني راكه خانم ليسانسه تربيت بدني داشت آن هم با نمره ناپلئوني قبول شده بود بعد نشسته بود راجع به مقاله زن در اسلام قلم مي زد راجع به احكام فقهي اينقدر از اين اتفاقات مي افته و هست چقدر آقاي جلسه اي بي سواد و استادهاي بي سواد خانم جلسه اي بيسواد مثل قارچ هم رويش ميكند پا مي وند دين بافي مي كنند اصلاً جدايي از دين بافي مكتب درست مي كنند از خارج كه مكتب درست ميكنند از ان قصه گوها او شو مي آيد عرفان سرخ پوستي مي آيد مي آيد و الي ماشاء الله

خيلي هست مجموعه عرفان هاي پوستمدرن كه الان دارد تزريق مي شود داخل هم هر كسي دارد يك دكاني باز ميكند يه ماجرايي باز ميكند و مردم را از دين خالص و از اهل بيت و از قرآن اين دو تا كه ما احتياج داريم به آنها دستشان را جدا ميكند نميدانم تكنولوژي فكر و چي و چي همينجوري ماجرا همينجوري دارد درست مي شود حالا منداستان اين مسئله را به شما بگويم يه آيه برايتان مي خوانم تمام فلسفه قصه گوئي توي يه آيه هست اين آيه را حفظ كنند عزيزان سوره مباركه قصص آيه 3 اصلاً سوره قصص هست ومعلوم هست چي هست سوره قصص قصه ميگويد براي ما آيه 3 سوره مباركه قصص نتلوا عليك يعني ما تلاوت ميكنيم براي تو بيان ميكنيم من نبأ موسي و فرعون بالحق لقوم يؤمنون ببينيد خدا مي خواهد شروع كند قصه گوئي اول يه تيتر رو عنوان مي زند توي سوره كه‌آقا من ميخواهم قصه بگويم براي شما مردم قصه خواسته بودند ديگر نحن نقصوا عليك احسن القصص ما بهترين قصه ها را مي خواهيم برايتان بگوئيم حالا شروع ميكند به قصه گوئي خدا قصه گو هست بعد فلسفه قصه گوئي را هم بيان ميكند كه اصلاً قصه مي خواد چه كسايي بايد از قصه استفاده كند هر قصه چي هست تو هيمن چند كلمه همه را بيان كرد تو همين چند كلمه كه من توضيح بدهم برايتان كه اصلاً قصه چيزي بدي نيست وسيله خيلي خوبي هست خدا از آن استفاده ميكند نتلوا عليك

بناء موسي خوب دقت كنيد كسايي كه بخصوص تو تاريخ كار ميكنند كه رشته بسيار مثل تيغ دودم مي ماند كه هم خيلي مثبت و هم خيلي منفي و خطرناكي مي تواند باشد مي فرمايد كه من نباء موسي و فرعون ازمِن مِن از است از خبرهاي مهم موسي و فرعون شايد تاريخ ها را نگاه بكنيد تاريخ هايي كه نوشته اند حالا آره طرف لباس نارنجي مي پوشيد نمي دانم صبح تخم مرغ مي خورد نمي دانم زنش چي كار كرد با كي ازدواج كرد كي را طلاق داد چند تا زن گرفت و نم دانم چه جوري بود مورخ نشسته تو ريزترين مسائل دقت كرده قرآن اينجوري حرف نمي زد ميگويد ما از بناء ، بناء خبرهاي مهمي را ميگويند اين را يادتان باشه يعني موسي خيلي ماجراها داشته خيلي همه را من برايتان نمي گويم فرعون هم خيلي كارها كرده خيلي ماجراها وداستانها داشته اين را هم من نمي گويم براي شما نتلو عليك من نبأ موسي و فرعون خبرهاي خيلي مهم اين مهم است كه اگر آدم قرار است چيزي ياد بگيرد برود سراغ فرازهاي خيلي تعيين كننده هي بخواهي ريز بشي ريز بشي فايده ندارد اگر بخواهد كسي ريز بشه بايد برداشت ظريفانه بكنه اگر بخواهيم ريز صحبت بكنيم برخورد ظريفانه باشه مي خواهيم يه حكم فقهي در بياوريم ميخواهيم يه اثر خوبي را در بياوريم يه اثر خوب مثلاً مي گويد كه فرشته و فرستاده هاي خدا رفتند پيش حضرت ابراهيم حالا چي كار كردند پيش حضرت حرفشان چي بود پيش حضرت ابراهم اينكه ما ميخواهيم به تو بچه بدهيم خدا ميخواهد به تو بچه بدهد آن هم گفت آقا من خانمم پير هست و آن موقعي كه جوان بوديم بچه دار نمي شديم حالا الآن چه جوري وقت بچه دار شدن هست و بحث اينها يكي هماينكه ما ميخواهيم عذاب ببريم دو تا كار مهم داشتند ديگه ولي قرآن ميگويد كه راجع نحوه پذيراي از مهمان راجع به نحوه پذيرايي ابراهيم از مهمانهايش هم صحبت ميكند قصه دارد ميگويد ولي به ما گفتند اصلاً مي گويد چي برايشان جلويشان گذاشت قرآن نگاه بكنيد چي جلويشان مي گذاره چي كباب داد به آن ها چقدر از اين ميتواند برداشتهاي قشنگي كند انسان يعني اگر ما سراغ چيزهاي ريز هم مي رويم بايد دنبال چي باشيم ؟ آخرش ميگويد لقوم يومنون دنبال هدايت باشيم ما براي چي برايتان قصه ميگوئيم خدا بي ار هست بنشيند برايتان قصه بگه بناء موسي و فرعون بالحق دروغ نه خيال بافي و تو هم نه الن شما نگاه كنيد تو تلويزيون ما چقدر افسانه هاي الكي و فيلم هاي خيالي و تو هم چه بدر ميخورد اگر كسي هم مي خواهد برود سراغ خيال و تو هم بايد قدرتمند باشه كه بتواند در نهايت آن خيال تو هم را به كجا برساند يا به عقلانيت برساند يا به فوق عقل برساند و الا اگر نرساند به چه درد مي رسد خيال بافي مي گويد آقا اين تخيلي از اول تا آخرش افسانه هست نه بالحق خدا ميگويد گر ما هر چ بگوئيم به حق ميگوئيم آن هم چي بالحق لقوم يومنون براي مومنين ميخواهم حرف بزنم يعني آدم غير يومن قصه بدردش نمي خوره اين قصه ها را ميگويند كه مومنين رشد كنند هدايت پيدا بكنند اگر كسي مي خواهد برود سراغ قصه بايد بداند از اين قصه چي مي خواهد لذا در كاربرد قصه كه من قبلاً تو تربت توضح دادم مراجعه كنيد به بحث تربيت اينجا هم توضيح دادم شماها بدون استثناء نياز به الگو دارد شما وقتي بچه ات مي شود دو سالش حرف مي فهمد بايد كتاب قصه هايت را آماده كرده باشيد آقا اين سواد ندارد و نمي فهمند بخواب عزيزم مي خواهم برايت قصه بگويم گفتم يكي از كارهاي مهم يه پدر و مادر وقت گذاري براي قصه گوئي است اي كاش دختر پسرهاي ما قبل از ازدواج اين آموزش ها را ببينند اينها بايد بداننداگر حوصله قصه گوئي نداره بايد يه فكري بكند براي آينده بچه اش چون بچه در حالت قصه گوئي توي رحم زماني و مكاني قرار مي گيرد كه فوق العاده نقش مي پذيره اگر مادر نتواند از قصه استفاده كند و حال و حوصله قصه گفتن نداشته باشه يعني نمي تواند براي بچه اش الگو و آينده ترسيم بكند نظام ارزشي و هنجارها و ناهنجارها را ترسيم بكند چون نمي تواند اينكار را انجام دهد بعداً اين كار خيلي سخت مي شود ولي شما نگاه بكنيد يه پدر من خودم تمام عملياتها و خاطرات رزمنده ها را شايد صد فقره قصه براي بچه ها گفتم اين را بايدالگو بگذاري برايش چون فردا بتمن و سوپرمن را ميگذارند نميدانم مرد عنكبوتي مي گذارند و هري پاتر مي گذارند كه آخرش رسيده به هم جنس بازي يعني 6 دوره قشنگ عاشق هري پاتر كردند مردم را جوانها را قسمت هفتم هم آوردن آوردن كه كاملاً عاشق هري پاتر شدند و اصلاً شخصيت هري پاتر جايشان نشست تع قضيه هم جنس باز شد يعني بردن سر بجه را همانجا مي برند يه عالم قاقا و جي جي بي جي دادند و چند سال ته قضيه هم جنس باز ، بعد غر از آن اينهمه سي دي توضيع كردند كه قهرمانهاي دروغي و پوشاليداره يعني شما هميجوري وجود خارجي نداره اسم ميگذارند برايش ميگذارند آقا شما بيائيد به اين شكل ، بچه مي آيد شكل ميگيرد بچه نياز به قهرمان دارد پسرها به خصوص توكشتار و جنگ تو كارهاي مهم هيجاني نياز به الگو دارند شما اين را نگذارد امير المومنين و ابوالفضل را معرفي نكن و علي اكبر و انتخاب نكن مي رود رمبو را انتخاب مكند نياز دارد يه پسر دخترهايش هم نياز دارند شما اگر اينها را قبلاً ترسيم نكرده باشي بچه تو صبح تا شب دنبال فيلم هاي اينجوري هست نياز دارد به قهرمان انسان تو زندگي به قدرت ، الگو ، قهرمان و مركز قدرت نياز دارد يه نياز فطري هم هست نمي شود با آن مبارزه كرد فاطمه زهرا را مشخص نكن زينب را مشخص نكن كلثوم و رباب را مشخص نكن شخصيتهاي ديگر را مشخص نكن پس دنبال چه كسي بر مي آيد مي رود از اين سريالهاي توتلويزيون دائماً يكي از اينها را الگو براي خودش انتخاب ميكند يه ورزشكاري كه يه كارش خوب هست و صد كارش بد اين را مي خواهد الگو بگيرد يه هنرپيشه كم داره ، كه جوانها مي رود موهايش را مي رود يه جوري درست ميكند ريشش را يه جوري خاص درست ميكند لباس خاصي مي زند بابا بنده خدا خلع دارد و گرفتار هست يه كسي را ديده اين شكلي است تو تلوزيون تو كارتون و فلانجا رفته قيافه اش را يه شكلي كرده تو بيا قهرمان را مشخص كن قهرمانها والگوها را مشخص كن ليقوم يؤمنون ما بايد اينها را تو بحث قصه كار بكنيم حالا قصه و رمان اين همه مقام معظم رهبري اينقدر تكيه دارد رمان هاي كوتاه رمان هاي متوسط و رمان هاي بلند كه لحمد الله اين چند صد سال اخير هم توليدات خوبي داريم متأسفانه دنبال رمانهاي داخلي خودماننيستم با اينكه چقدر رمانهاي زيبا و سازنده داريم اگر هنرمند هاي ما عرضه بكنند و اينها را فيلم بكنند هين ها را فيلم بسازند از آن دنيا را تكان ميدهند با همين مقدار موجودي كه ما داريم ولي كي اين كار را بكنه كسي بسازه ما الآن مثلاً سريال امام علي ما درآمد بقول آيت الله جوادي آملي فيلم قتام بود قتام نامه بود تا امير المومنين طرف زنگ زده بود نظرهايشان را ميدهند در مورد فيلم گفته بود من خيلي تشكر ميكنم يه كمي قتامش را زياد كن اينجوري يعني اينجوري كه بعد از فيلم يه كسي شفته و عاشق امير المونين بشه ده بار دلش ذوب بشه و گريه اش بگيره و بتوانم راه بيايد شما صحنه محمد رسول الله من شايد 10 بار اين صحنه را نگاه كردم بدون استثناء اگر ده بار ديگر هم نگاه كنم گريه ميكنم يعني اگر بدترين حالت ،مريض باشم ، كسل باشم ، بي حال باشم بعد از اين حالت يه حالت خيلي تو اون صحنه را كه جعفر مي خواهد سوره مريم را بخواند سوره مريم يه سوره جادويي است همه قرآن اصلاً جادو هست و سحر هست همش نه به اومعنا كه گفتند ساحل هست پيغمبر ولي سحر ميكند انسان را اين قرائني كه از سوره مريم و بعضي از سوره ها كرد توي كشور آمريكايي چند هزار نفر را مسلمان كرد هيمن شنيدن همين قرائت شما ببينيد سوره مريم را بردار بگذارد با قرائت محروم عبدالله يا بعضي از قرائت هاي ديگر توي بعضي از سوره ها همه قرائت هايشان (مصطفي اسماعيل) مي بيند آدم را كاملاً سحر ميكند حال شما آن لحظه اي كه من يكي از اين علما حضرت آيت الله حائري حفظه الله تعالي عليه اين به مناسبت تولد حضرت عيسي دعوتشان كرده بودن كليسا ايشانر ا بعد ايشان رفت كليسا همه مسيحها آمده بود پاي سخنراني ايشان مسلمان نبودند ماجراي حضرت مريم را از سوره دانه دانه آيات را خواند و ترجمه كرد خيليكار زيادي نكرد اما گريه ميكردند همه گريه مي كردند اين داستان قرائت هم بشود و خوب بان مي شود ببينيد چقدر زيبا مي شود اين خيلي مهم است كه آن كسي كه ميخواهد نقل بكند و اين را بيان كند كي هست و چه جوري هست شما الآن ما سه تا كتاب داريم توصيه كردم همه خانم ها و آقايان تو برنامه همه نوشتم سه تا خانم نشسته اند سه تا ماجرا از سه تا پيغمبر نوشته اند ساحل ، شب شكن ، و رقص كوه ببيند چقدر اين سه تا خانم بزرگوار زيبا قلم زدن يعني شما اصلاً امكان نداره ساحل را بخواني نگيردت آن كسي كه تكان نميخوره زمخت هست رقص كوه راكسي بخواند از اين ها قشنگ تر شب شكن بخواند چقدر قشنگ هست قصه خيلي مهم هست يه خانمي حالا اسم نيارم داستان حضرت يوسف را قلم زده بود تو يكي از جملات واقعاً جادو كرده بود چقدر خوب توانسته بود ارتباط برقرار بكند و حس بگيره واين را در بياورد برا مردم لذا اگر خيلي وقتها متن نوشته ، مقاله سخن راني يه كسي را نميگيرد خيلي سرماه گذاري نكنه راه ميان بر قصه هست الحمد الله كم هم نداريم چند تا كتاب قصه خوب دراختيار كسي بگذاريم بعد ببين چه كار مي كند با انسان لقوم يومنون يعني هدف گذار اين هست كه مومنين خطاب بشوند آن كساني كه زمينه دارند تحول در آنها ايجاد شود پس ما از اين وسيله بايد استفاده كنيم براي همين كه قصه اين مقدار تأثير گذار هست و نقش سازنده دارد چه مثبت و چه منفي فرق نميكند فوق العاده سازنده است بي خود نيست خيلي ها فيلم مي سازند و فيلم نامه مينويسند اصلاً كار زائدي نكردند كسي مي خواهد كار فرهنگي بكند تو سطح كلان اگر كارش تبديل شود به يه فيلم نامه خيلي موثر هست چه مثبت و چه منفي فرق نمي كند دنيا الان كار ميكند روي اين صحنه جادوئي است اين تلويزيون اين سينما واقعاً جادو است لذا اگر كسي بخواهد وارد اين قضيه بشود بايد با جايگاه اش و فلسفه اش و آنتأثيري كه مي خواهد بگذارد بايد بگذارد آشنا باشد فطرت گراها بايد بدانند از قصه چه مي خواهند قصه هاي بي مزه و بي تأثير و بي نمك ننويد و تبليغ نكنند و طبيعت گراها هم وظيفه خودشان را خوب بلد هستند كه چه بكند فطرت گراها اگر بخواهد برود سراغ اين بايد كتابها قصه خوب را شناسايي بكنه مي بينيد كه ما الآن ده تا نويسنده داريم داستان موسي را نوشته اند ولي يكي دو تا از آنها وقتي مي خوانيد ميتوانيد ب موسي ارتباط برقرار كنيد چه تو قصه هاي كودكان چه نوجوانان و چه بزرگ ها تو رمان ها هم همينطور چه متوسط و چه بلند اين مسئله هست پس جايگاه قصه خيلي خيلي مهم است و اينجوري كه خدا مقام قصه گوئي را دارد و اين همه دارد در موردش براي ما سخن مي گويد بسته ديگر جلسه بعد مخواهيم انشاء الله راجع به اين صحبت كنيم كه اين ماجراهاي كه اينها بدست آوردند اين كارهاي كه اينها كردند چه تأثيراتي گذاشت تو دين مردم ، وتو طول تاريخ اين را بگوئيم و انشاء الله برگرديم تو متن زيارت .