انسانشناسی قم (130) 1/11/1392
اعُوذُ بِاللّهِ مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجیمِ/ بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحيمِ/ الْحَمْدُللّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ صلَّی اللهُ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطاهِرینَ وَ لَعنَتُ اللهِ عَلَی أعدائِهم أجمَعین مِنَ الان إلی قیامِ یَومِ الدّین».
سلام، صلوات، درود، رحمت، خیرات و مغفرت الهی بر همه شما عزیزان. هدیه به محضر مقدس نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) و وجود مقدس امام صادق (علیه السلام) صلوات ختم بفرمائید.
روند طبیعی بحثمان را ادامه میدهیم که بحث آفت عمل بود. گفتیم پذیرش عمل به معنای دارا شدن انسان هست؛ یعنی اگر کسی عملی از او پذیرفته شود یعنی به دارایی وقدرت می رسد. مثل کسی که اگر غذا بخورد بچه ای که غذا بخورد علامت اینکه دارد غذا میخورد چه است؟ این که رشد میکند، الان 6 ماهش است بعد مثلا یواش یواش شروع میکند شیر خورده بزرگ شده تا 6 ماهگی بعد غذا میخورد یواش یواش این معلوم است که دارد غذا اثر میگذارد که این دارد رشد میکند غذایی که دارد میخورد داردآن را به او قدرت میرساند عضلات دارد میدهد اعضاء و جوارح دارد به او میدهد این یعنی رشد دارد میکند.
اگر کسی عبادتش نمازش زندگیش اساسا پذیرفته بشود به درگاه خداوند چون هدف خلقت انسان تشبه به حق تعالی است، تقرب است دیگر. تقرب یعنی چه؟ تشبه به حق تعالی. میگوییم نماز می خوانم قربت الی الله.یعنی نزدیک شدن به الله نزدیک شدن هم گفتیم یعنی چه؟ یعنی تخلق و تشبه. بنابراین نمیشود کسی نماز بخواند قربت داشته باشد در نمازش (با قاف البته) قربت نزدیکی بیاورد برایش و این تخلق به الله پیدا نکند و گفتیم عام ترین اسم الله چیست؟ رحمان هست. نمیشود یک نفر نماز خوان باشد و مومن باشد و مهربان نباشد نمی شود به رحمانیت نرسد. خشن، بداخلاق، زودرنج، حساس باشد، نمی شود اهل ظلم باشد، نمی شود بدجنس باشد، نمی شود بد نیت باشد، اگر کسی نماز بخواند حتما آن هزار اسمی که اسم انسان هست در جوشن کبیر اسم الله را که برداریم تازه اللهاش هم باز انسان به معنای مظهریت و خلافت میرسد مثل اعلی میشود. اگر آن را برداریم بقیه اسمها اسمهایی است که درخود انسان تحقق پیدا میکند. بنابراین نمیشود یک کسی عبادت بکند نماز بخواند، حج برود، کربلا برود، ذکر بگوید کار خوبی بکند، شوهرداری خوب بکند، زن داری خوب داشته باشد تربیت خوب به بچه بکنه خدمت صادقانه بکند در جامعه، آدم خیرخواهی باشد و این اسمها در او تجلی نکند اگر ما عبادت کردیم اگر ما عمری از عبادت و مذهبی بودنمان گذشت و این اسمها در ما جلوه نکرد نشان می دهد آن چیزی که ما دریافت کردیم یک صورت مقدس صرفاً است، مذهب نیست، دین نیست؛ چون دین مثل یک نور اثر ذاتی اش را می گذارد مثل آب مثل غذا اثر ذاتی خودش را میگذارد «كِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ» (سوره ابراهیم/آیه 1) نمی شود انسان قرآن دریافت بکند، تاریکی را طی نکند و به نور نزدیک نشود، تا کجا؟ تا اینکه قرآن یک کسی را لعنت بکند. آفتها این خیلی مهم است. شناختن آفتها که ما چکار بکنیم اگر نور دریافت می کنیم تبدیل به نار نشود. اگر عبادت می کنیم "شدن" درش باشد.
گفتیم اثر ذاتی ایمان، اثر ذاتی دین چه است؟ شادی و آرامش است. نمیشود یک نفر متدین تر بشود هر روز و آدم پژمرده و افسرده ای باشد. این امکان ندارد. حتماً اگر عبادتی دارد می کند قلابی است، مشابه است. به قول معروف مشابه است. اصل دریافت نمی کند آن چیزی که دارد دریافت می کند اصل نیست. بنابراین باید به آفتها خیلی توجه کنیم که بحث مهمی است. پس وقتی راجع به آفت عمل صحبت میکنیم، خدا قبول می کند، خدا قبول نمی کند یک امر اعتباری نیست که حالا خدا قبول کند یا نکند می گوییم خدایا ما خراب کردیم تو قبول کن. نه قبولی خدا در ذات شما هم تحقق پیدا می کند اگر خدا قبول کرده باشد در ذات چیه؟ نورانیت می آورد اگر خدا پذیرفته باشد (خواهش می کنم دقت کنید) اگر خدا پذیرفته باشد در ذات ما «نورانیت»، «قدرت»، «توان» و «شدن» ایجاد می کند و اگر حق تعالی نپذیرفته باشد یعنی قلابی بوده که نپذیرفته چون خداوند کریم هست، رحیم هست، (حالا بعدا توضیحش را خواهیم داد که یکی دو جلسه بعد) در مورد این که خداوند چقدر خوب می پذیرد اگر پذیرفته باشد حتماً در ذات ما آثاری دارد.
پس ملاکِ پذیرش الله مثل همهی ملاکهای دیگر نفس انسان است. این یادتان نرود. در تمام قرآن خداوند تبارک وتعالی همیشه خودش را دوم ذکر میکند. یعنی می گوید اول شما بعد من. بنابراین اگر که بخواهد خدا بپذیرد؛ یعنی نفس ما باید خودش پذیرفته باشد و قبول کرده باشد و اگر قرار نپذیرفته باشد، نپذیرد، نفس ما نپذیرفته. برای همین آفتهای عمل را خیلی باید ما دقت بکنیم.
من یکی اش را برایتان بخوانم از امام باقر (علیه السلام): «لَا يَنْفَعُ مَعَ الشَّكِّ وَ الْجُحُودِ عَمَل» این فوق العاده مهم است؛ یعنی این یکی از آفتهایی است که هر وقت یک نفر آمد پیش شما گفت من حال و روز خوشی ندارم من نمی دانم افسرده ام، متدین ها. یک غیر مذهبی که می آید خب آدم میگوید باید برود به سمت دین و مذهب باید برود با یاد خدا آشتی بکند و خوب بشود. امّا یک مذهبی اگر در وجودش مشکل پیش آمد ضعف پیش آمد خوش نبود، سرحال نبود، مومنی که «الْمُؤْمِنُ دَائِمُ النِشاط» پیامبر فرمود، امیرالمؤمنین هر دو فرمودند علیهما سلام نشاطش دائمی نبود غمزده و عصبانی و پژمرده و افسرده و بداخلاق و بدجنس بود این نشان می دهد که حتماً در وجودش این آفت هست، این آفت وجود دارد. آفتهای دیگر همه یک طرف این آفتی که امام باقر (علیه السلام) میگوید یک طرف یعنی همهی آفتها برمی گردد به اینها چه؟ سود نمی رساند همراه انکار و شک هیچ عملی. هیچ عملی سود نمی رساند؛ یعنی شما وقتی که انکار بکنی چیزی را وجودت نپذیرد یا شک داشته باشی دیگر فایدهای ندارد؛ چون جذب نمی کند، روح جذب نمیکند. هرچه به تو بگویند چون در وجودت مانع وجود دارد یا انکارش می کنی یا تردید در آن میکنی، سازندگی ندارد. لذا مهمترین کار برای رشد چه در تربیت فرزند چه در تربیت شاگردان چه در تربیت خودمان و مدیریت خویشتن اول چی را برطرف بکنیم؟ لجاجت و انکار و شک را. این انکار و شک را باید شخص در وجود خودش بکنه بگذارد کنار تا نگذاشته باشد کنار تأثیری از این نور نمی گیرد. مثل یک کوری است که میرود جایی که روشن است، فایده ای ندارد. چون مانع ندارد چیزی نسیبش نمی شود. لذا وقتی که اینکه در روایت داریم خیلی ها با اینکه عملی را انجام میدهند فرمودند: با حجابها روز قیامت بیحجاب محشور میشوند، با نمازهایی که بینماز محسوب می شوند. این جمله علی (علیه السلام): «رُبَّ مُتَنَسِّكٍ و لا دِينَ لَهُ» چه بسیار عبادت کنندهای که دین ندارد. اساساً این برای این است که این پذیرش اسلام را خانوادگی قبول کرده، قوم و خویشی قبول کرده در رودر وایسی قبول کرده به یک کسی شوهر کرده مذهبی این هم باید در خانه شوهر این کارها را انجام بدهد با خانواده ای زن گرفته که آنها مذهبی اند این هم دارد رعایت می کند با کسانی رفیق شده که اینطوری هستن حالا دارد در این جمع ادا در می آورد ولی خودش واقعاً نمی پذیرد این چیزهارا یعنی اگر پایش را از این کشور بگذارد بیرون بارها گفتم بانوانی که در قم محجوبند در تهران یک جور دیگه هستند، در شمال یک جور دیگرهستند، در کیش و دبی یک جور دیگه هستنند. آقایانی که اینجا نماز میخوانند جای دیگر خبری نیست. اینجا حلال و حرام را رعایت می کنند پایشان را از این کشور بگذارند بیرون هیچ اعتقادی به حلال و حرام ندارند. هیچ قوه ای و مانعی و اراده ای در وجود اینها نیست که بگوید من مشروب نمی خورم مثلاً روابطش با نامحرم محفوظ باشد یا دیدنی هایش و شنیدنی هایش و خوردنی هایش اصلاً اینطور نیست.
من یادم است یک بنده خدایی در جبهه هم من دیده بودمش، برادرش هم شهید شده بود؛ یعنی برادرش خیلی برادر بزرگی بود آدمهای خیلی برجسته. اما او اصلاً ازآن برادرش چیزی نگرفته بود. خودم در جبهه دیده بودم اواخر جنگ چند ماهی اومده آنجا نجنگید ولی همینطوری اومد کمکی کرد، تلاشی می کرد. یک موقع در یکی از کشورهای اروپایی ما با هم یرخورد کردیم خب دوستمان بود عزیزی بود بالاخره حرمتی قائل بودیم برایش رفتیم باهم غذا بخوریم دیدم راحت گوشت سفارش داد. گفتیم خب این حرام است اینها که ذبح اسلامی... گفت من این چیزها سرم نمی شود. خیلی راحت. یعنی پس چیزی اثر نگذاشته در واقع. این را رویش خیلی فکر کنید یعنی 10 بار هم و 10ساعت هم بیشتر ما روی آن بحث بکنیم، مهم است. فرصتی نداریم. (باز یکبار دیگر بخوانم روایت را دقت کنید) «لَا يَنْفَعُ مَعَ الشَّكِّ وَ الْجُحُودِ عَمَل» وقتی دل انسان مطمئن نیست عمل اثر گذار نیست.کما اینکه شما حضور قلب و قدرت و نورانیت و همه را هم باید با این بدست بیاورید تا انسان نورانی بشود تا انسان تأثیر بپذیرد تا انسان ذره ذره از تاریکیها به سوی نور برود. نمی شود که ما در نور باشیم و نورانی نشویم، نمیشود در آب باشیم و تمیز نشویم. به حضرت گفتند چرا 5 وعده نماز فرمود شما 5 بار در روز در نهر بروید بدنتان دیگر چرکی ندارد، کثافتی ندارد و کسی که 5 بار در روز نماز میخواند گناهی برایش نمی ماند. این نماز باید بتواند گناه را چکار کند در وجود ما ؟ بکند.
پس ما باید شکهایمان را برطرف کنیم، نباید حجم عبادت را زیاد ببریم بالا. خیلی ها هستند حجم عبادت را بالا میبرند و تردیدهایشان سرجای خودش است. علی (علیه السلام) را شما نگاه کنید پیامبر (صلی الله علیه و آله) می فرماید: که یا علی وقتی میبینی مردم زیاد به دنبال عبادت هستند تو زیاد به فکر بپرداز «علیک بکثرت العقل» فکر کردن خیلی مهم است. «تَفَكُّرُ ساعَةٍ خَیرٌ مِنْ عِبادَةِ سَنَةً» مقداری فکر کردن بهتر از 70 سال عبادت است خوب فکر کند انسان. شک داری شکهایت را خیلی شجاعانه مثل مریضی هایی که هی اصرار دارد آدم می رود دکتر. اگر مثلاً فرض بفرمایید 5 درجه درد دارد از خودش چقدر درد نشان می دهد؟ 10 درجه درد نشان می دهد: آقای دکتر آی مردم دیگر تو را خدا به دادم برس، آقای دکتر چنین و چنان. انسانی که مشکل دارد وقتی خودش را می رساند به یک کارشناس به یک طبیب باید بگوید دقیقاً من چهام است. لاف پوشانی کردن، خجالت کشیدن، حیا کردن، دوروئی کردن، نفاق میتواند آسیبهای زیادی به انسان برساند. نه آقا من الان اینطوری هستم.
من یادم است خیلی خوشم آمد یک بنده خدایی تبلیغ می کرد خودش، آدم مبلغی بود مردم را دعوت می کرد یک بار آمد به من گفت آقا من یک چیزی به شما بگویم؟ رک. گفتم بگو. گفت من نماز نمی خوانم. نمی توانم نماز بخوانم این وقتی حرف می زد. من یادم است یک موقع هایی مردم انقدر گریه میکردند که نگو، ولی خودش نماز نمی خواند. گفت الان مدتی است ... نه که بی نماز بود. آدم عابدی بود خیلی عبادتهای سنگینی هم میکرد یادم است خیلی عبادتهای زیادی داشت، نمازهای زیاد ...یک جایی رسیده بود به اینجایی که خالی کرده بود، اسمش را گذاشتیم چه؟ مصرف معنویت. مثل مصرف بنزین می ماند خب بنزین خالی بکند آدم دیگه ماشین راه نمیرد دیگر. یک جایی مصرف کرده بود سوخت. مثل کسانی که می روند مثلا محیطهای کثیف، محیطهای آلوده که حجم داراییهایشان زیاد مصرف میشود؛ چون در جاده کفی که میروید مصرف بنزینتان کم است ولی اگر بروید یک جاده کوهستانی مصرف چه میشود؟ زیاد میشود. یک کسی که مثلاً ذخیره معنویتش 5 است خب پا می شود می رود مثلا در یک محیطی که آن بسرعت مصرف می کند: کیش می رود، دبی می رود، شمال میرود، خارج از کشور میرود، در یک محیط آلوده میرود، پای اینترنت می شیند، ماهواره می گذارد نگاه می کند، این تمام چیزهایی که دارد یک شب دو شب پنج شب در می آید دیگه تهش درمی آید. دیگر چیزی برایش نمی ماند این بنده خدا. یکدفعه به تردید می افتد، به تردید می افتد، به شک میافتد.
اینکه مقام معظم رهبری فرمودند: در حوزه علمیه طلبه هایی دارند رشد می کنند بعضی از طلبه ها، بعضی ها البته، اشتباه نشود طلبه هایی رشد می کنند که اساسا سکولار هستند، حرفهایشان، حرفهای مذهبی است ولی خودشان هیچ دینی ندارند، برای این است. پیدا می شود اینطوری و در انقلاب هم ما دیدیم آدم های اینطوری که ظاهرا لباس روحانیت تنشان است اما اصلاً با دین هیچ راهی ندارند و علیه معصومین، علیه قرآن، علیه چیزهای اساسی مردم حرف می زنند. آخوندی که بالای منبر می رود و می گوید اصلاً ما چیزی به اسم حجاب نداریم بنده خدا این خالی کرده. خارج از کشور در آمریکا مگر می تواند دوام بیاورد آنجا مجبور است شرو ور بگوید آنجا.
تنگنای قافیه شاعر به جفنگ آید
این خودش خالی کرده. همه آن خالی کردن خود را به کی نسبت می دهد؟ به اسلام نسبت می دهد. خب یک کسی که مصرف معنئویاتش بالاست باید دریافتش هم بالا باشد. کسی که دریافت ندارد هی مصرف می کند مصرف بکند مصرف می کند کم می آورد یک جایی. یک جایی یکدفعه خیلی چیزها برایش بی معنا می شود و اساسا آن همه خوراکهایی که پای کلاسها و در سها و کتابها و جاهای دیگه خوانده جان ندارد که او را سرپا نگه دارد.
ولی آدم شجاعی بود آدم صادقی بود اومد به من گفت آقا من اینطوری شده داستان برایم نمی دانم چرا، دارم اذیت می شوم. خیلی هم زود الحمدالله بازسازی کرد و پر کرد خودش را پیش می آید اینطوری. پس تردیدهایمان را باید برطرف کنیم. آدم راحت سوالهایش را بکند، کفرآمیزترین سوالهایش را مطرح بکند، اگر نگه دارد خطرناک است. شما وقتی می روید پیش طبیب، پیش پزشک می گویید آقا من آلودگی دارم، سرطان دارم این است این است بالاخره او هرچه عمق را بیشتر بداند راحت تر درمان می کند ولی کسی که تردیدها در وجودش است نسبت به الله نسبت، به وحدانیتش، نسبت به عدالتش، نسبت به نبوت، نسبت به پیغمبر، با پیغمبر مشکل دارد؛ نتوانسته کنار بیاید، با ولایت مشکل دارد با کربلا مشکل دارد، با ائمه مشکل دارد، با سبک زندگی اهل بیت مشکل دارد، با سیره معصوم مشکل دارد، به معصوم نقد دارد ، کسی که به معصوم نقد می زند باید حتما خودش را به یک کارشناس معرفی کند. سوالهایش را با شجاعت بیان کند. آقا من این حرف امام حسین این کار امام حسین، این کار امیر المومنین، این سبک زندگی پیغمبر در کله ام نمی رود. نمی فهممش ،در کی از آن ندارم به من بگویید من چکار بکنم.
اگر خودش صادق باشد، لج نکند، فقط به دنبال حقیقت باشد، خیلی زود درمان می شود. ولی خب اگر کسی به جهود و انکار بیفتد، بیفتد به لجبازی حتی اگر شکش هم برطرف شود مشکلش حل نمی شود؛ چون اساسا نمی خواهد زیر بار برود.
شما ابن ابی اعوجاج را ببینید یک کلامیِ بسیار قدرتمند است. می آمد شبه ایجاد می کرد در مورد خدا و دین بین اصحاب امام صادق، شبهات را رواج می داد. خیلی وقتها آنها نمیتوانستند که جواب بدهند به امام صادق پناه میبردند. خودش می گوید. می گوید: من با قدرت در جلسه جعفر صادق می رفتم، در مسجد نشسته بود حرف میزدم، شبه مطرح می کردم، می گفت: هیچ چیز نمی گفت آنقدر سکوت م یکرد که من هی دریده تر می شدم هی جلوتر می رفتم و طوری که فکر می کردم که دیگه جعفر محمد سربلند نمی کند، دیگر اصلا نمی تواند جواب بدهد و می گفت وقتی سربلند می کرد وقتی جوابهای مرا می داد چنان جواب میداد که من عقب عقب عقب از مسجد فرار می کردم رفتم بیرون. این شخص بارها با حضرت مناظراتش در کافی هست مناظره میکند هربار شکست می خورد، در تردیدها و شکستهایش، تردیدها و شکهایش هربار شکست می خورد ولی هیچ وقت ایمان نمیآورد؛ یعنی وقتی کفرآمیزترین سوالهایش را هم حضرت جواب می دهد و میپذیرد که حضرت راست می گوید و دلیلی برای رد حضرت ندارد، هیچ وقت قبول نمیکند. بعضی از آدمها اینطوری هستند؛ یعنی وقتی دلیل هم براشون می آوری باز به شک اند، باز به لجاجت اند، باز به عناد هستند. این خیلی خطرناک است. خیلی خطرناک است. لذا عمل هم فایده ندارد. برایشان هرچه هم عمل بکنند آنها در یک فاصله زمانی خیلی خیلی کوتاه تغییر ماهیت می دهند همه چیز را کنار می گذارند. با یک شغل جدید، با یک انتخاب همسر جدید، با یک مسافرت با یک کار که هست، صحنه جدید که براشون پیش میآید کاملا تخلیه هستند چیزی ندارد، خیلی راحت از دست می دهد.
بنابراین نباید ما خیلی لوس باشیم، نباید خیلی خودشیفته باشیم «فِي تَقَلُّبِ الْأَحْوَالِ عِلْمُ جَوَاهِرِ الرِّجَالِ» در تغییر حالتها جوهره افراد را دارایی افراد روشن میشود. هر کس هم مدعی باشد خداوند برایش حتماً یعنی باشد یا نباشد خداوند این کار را انجام می دهد حتما صحنههایی را ایجاد می کند برای انسان که می بینی اینکه این همه دریافت کرده چقدر واقعا موجودی دارد، آیا واقعاً دریافت کرده تبدیل شده یا تبدیل نشده خود آدم می فهمد آنجا، صحنههایی پیش می آورد که معلوم میشود این شخص فقط لفظ دریافت کرده هیچ تبدیلی صورت نگرفته، جایش بیفتد... شما عبدالملک را نگاه بکنید. قرآن خوان حرفهای است. اینها همه دشمن پیغمبر دشمن ائمه همه آدمهای مذهبی بودند به ظاهر، آدم های مذهبی ولی بسیار جنایتکار. به او میگویند: تو خلیفه شدی خلیفه مرد تو خلیفه شدی قرآن را میبوسد کنار میگذارد و میگوید از این به بعد بین من و تو فاصله افتاد یعنی با یقین «وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَيْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ ظُلْماً وَ عُلُوًّا» (سوره نمل/آیه 14) با یقین از خدا فرار میکند با اینکه میفهمد و یقین دارد که این حق است سراغ خدا نمیرود. شمر شک نداشت، عمر سعد شک ندارد، آن کسانی که آمدند امام حسین را بکشند هیچ کدام شک ندارند نسبت به امام حسین. آنهایی که با امیرالمومنین مقابله کردند، با حضرت مجتبی مقابله کردند، حضرت زهرا را به شهادت رساندند هیچ کدام آد مهایی نبودند که شک داشته باشند و تردید داشته باشند. اصلاً آدمهای اینطوری نبودند، بگوییم نمی فهمیدند کاملاً می فهمیدند. به همه چیزش هم یقین داشتند، با یقین اینها را کشتند و در مقابلشان ایستادند و این خطری است که همهی ما را تهدید می کند که ما با یقین خیلی از وظایفمان را انجام نمیدهیم و با یقین خیلی از وظایفمان را ترک می کنیم و کارهای دیگه را هم انجام می دهیم. با یقین. لذا حضرت می گوید خب دریافت نیست دیگر چکار می شود کرد. جزو آفت مهم عمل این است که انسان تردید در او بیاید یا لجبازی و انکار در او بیاید و خداوند هم به هیچ وجه نمیگذرد از این مسئله؛ یعنی خدا سر این مسئله کوتاه نمیآید، اصلاً کوتاه نمیآید؛ یعنی خدا در این مسئله یک ذره به کسی رحم نمی کند. شما شیطان را نگاه بکنید جلسه گذشته گفتم 6 هزار سال عبادت می کند که علی (علیه السلام) فرمود که: معلوم نیست که برای ما البته برای خودش که معلوم است معلوم نیست این 6 هزار سال آخرتی بوده یا دنیایی عبادت کرده ولی این عبادت توأم با انکار و جهود است با لجبازی است تردید نیست وگرنه عبادت نمی کرد رشد نمی کرد به مقام فرشته ها نمیرسید، ارتقاء مشخص است. ولی انکار دارد آنقدر دارد که خدا می گوید از اولش هم کافر بود «وَ كَانَ مِنَ الْكَافِرِينَ» (سوره بقره/آیه 34) از اولش هم این آن را در وجودش داشت. در وجود آدم بود. لذا خوش بحال آدم هایی که خوب پذیرش دارند. ایرانیها این همه مورد ستایش اهل بیت قرار گرفتن به خاطر این است که فرمود: «أعظَمُ الناسِ نَصيبا في الإسلامِ أهلُ فارِسَ» بالاترین مردم در اسلام از نظر یقین ایرانی ها هستند. بالاترین مردم از نظر ایمان ایرانی ها هستند. چرا؟ شما نگاه کنید متخصص معصوم، قرآن و با آن عمق از تفسیر قرآن و فرمایشات را ایرانیها در دنیا ایرانیها به این قدرت می پذیرند. خود عربها که قرآن به انها نازل شده اینقدر پذیرش ندارند نسبت به حقیقت قرآن.
لذا امام صادق (علیه السلام) فرمود خیلی جمله عجیبی است، در بحار من دیدم، می فرماید که اگر قرآن به به ایرانی ها و عجمها نازل میشد «مَا آمَنَتْ بِهِ الْعَرَبُ» عرب به آن ایمان نمی آورد. اصلاً محال بود قرآن به ایرانیها نازل شود و عربها به آن ایمان آورند ولکن و لیکن قرآن نازل شد به عربها و «فَآمَنَتْ بِهِ الْعَجَمُ» عجمها به این ایمان آوردند. اینجا جالب است امام صادق (علیهالسلام) میفرماید: «فَهذِهِ فَضیلَةُ العَجَم» این فضیلت عجم ها هستند که قرآنی که به خودشان نازل نشد پذیرفتنش. آنقدر مسئله پذیرش مهم است. ما از خدا باید یک دل پذیرا بخواهیم. در تمام شبهای ماه مبارک رمضان می گوییم چه؟ بگویید. یادتان هست یا نه؟ «وَ إِیمَانا یُذْهِبُ الشَّکَّ عَنِّی» ایمانی که شک را از من برطرف کند. هر شب شما این را میگویید خدایا من یک ایمانی میخواهم هیچ ذره ای از شک در آن نباشد. یک ایمان اینطوری. فرمود سلام مرا به برادرانم برسانید. گفتند: مگر ما برادران تو نیستیم یا رسول خدا؟ فرمود: نه شما اصحاب من هستید: برادر من (خیلی تعبیر عجیب است) برادر من کسی است که نه مرا دیده و نه هیچیک از اوصیای مرا می بیند از ائمه را و به نوشته سیاه روی کاغذ سفید ایمان می آورد. آنها برادران من هستند که بعد میفرماید :«هَذَا رَجلٌ وَ قَوْمٌ» این مرد یعنی سلمان فارسی و قومش را می گوید. هیچ نعمتی مثل این نیست هیچ نعمتی مثل این نیست.
شما نگاه کنید در توحید یک استدلال داریم، ما برهانی داریم که هیچ فیلسوفی تا به حال نتوانسته این برهان را رد بکند، هیچ فیلسوفی. اصلاً کسی نمی تواند به این شک بکند. پیامبر به پیرزنی می رسد می گوید: خدا را چگونه شناختی؟ شما در کتاب دینیهایتان خواندید. قدیمی ها بود حالا نمیدانم جدیدها است؟ می گوید این چرخی که الان من می چرخانمش برای نخ من باید بچرخانم قانون اینرسی را دارد می گوید. قانون فیزیک به آن میگویند، قانون اینرسی. جدیدا به آن لختی میگویند. می گویند چه؟ قانون لختی. قانون لختی که آقا هر چیزی حالت ثابت یا حرکت مستقیم الخط یکنواخت خودش را حفظ میکند، مگر اینکه از بیرون به آن چه وارد شود؟ نیرو وارد شود محال است بدون اینکه از بیرون به آن نیرویی وارد شود حرکتش تغییر بکند یا سکونش به حرکت تبدیل بشود یا حرکتش به سکون تبدیل بشود. محال است. حتماً احتیاج است که نیرویی قانون فیزیکی است همه دانشمندان دنیا هم این را پذیرفتن. لذا مسلمات فیزیک است. پیرزن میگوید آقا این چرخ را دارم میچرخانم اگر من نچرخانم نمی چرخد. دنیا گرداننده می خواهد تمام شد. حالا شما بروید در این حکمت متعالی، ما خودمان اصوار خواندیم، کتابهای دیگر خواندیم. نمی دانم بروید ببینید این استدلال را نگاه کنید. تمام اصلا هیچکس نمیتواند ردش بکند. حضرت فرمود: «عَلَيْكُمْ بِدينِ الْعَجآئِز» مثل این پیرزن دین داشته باشید باور داشته باشید. دین پیرزنی، دین بابا ننههایتان. راحت بیدردسر میپذیرند، راحت هم آن اوجها را می گیرند. تا این آقای دانشجو، تا این آقای طلبه میخواهد درگیر این است که بالاخره چه استدلال بکند این مامان بیسوادش مکاشفه هم دارد میکند، خوابهای قشنگی هم میبیند. رفته تا کجاها این هنوز درگیرچه است؟ درگیر استدلال است.
طلبه می گفت که برایم یک سوال پیش آمد: (بعضی ها هستند که از این مریضی ها دارند) حضرت رقیه کربلا بوده یا نبوده راست است یا دروغ است؟ کتاب زیادی هم جمع کردم نشسته بودم تحقیق می کردم لابلای کتابها خوابم برد. یک عالمه هم کتاب می گفت خواب قیامت را دیدم. دیدم حضرت رقیه در قیامت دارد همه را شفاعت میکند ما رفتیم به من گفت تو فعلاً برو مرا ثابت کن، تو برو فعلاً مرا ثابت کن حالا بعد بیا شفاعت بگیر. فایده ای ندارد. کسی که شک داری به او چطوری از او کمک می خواهی؟ اللهی که تو باورش نداری تو هی بگو «إیّاکَ نَعبُدُ وَ إیّاکَ نَستَعین». مریض میشوی باید بروی پیش روانپزشک پیش نمی دانم کی کی مشکلات پیدا می کنی، قرصی میشوی، التماس هزار آدم را میکنی چون بلد نیستی از خدا کمک بگیری. محتاج عاطفه دیگران میشوی، گدای عواطف دیگران میشوی، سیریش میشوی، اگر دیگران به تو کمی محبت نکنند محبتشان را از تو بگیرند، احساس حقارت به تو دست میدهد، چون از الله نمیتوانی عاطفه دریافت بکنی، از آسمان نمی توانیم بگیریم. لذا همش محتاج فکرهای دیگران هستیم، به فکرهای دیگران نسبت به خودمان خیلی اهمیت میدهیم به اینکه جلوی دیگران چطوری باشیم خیلی اهمیت می دهیم. دیگران حتماً در مورد ما خوب فکر کنند مبادا منفی فکر بکنند برایمان خیلی مهم است. اینها خیلی به آنها اهمیت میدهیم. شرکهای اینطوری. چرا؟ چون اگر 30 سال هم گفتی ایاک نستعین کمک می گیرم از تو کمکی دریافت نشده؛ چون اصلاً نمی بینیش که دریافت کنی. چون می گویی «إیّاکَ»، نستعین بعد از «ک» خطاب است. «ک» خطاب کی بکار برده میشود؟ ببینیش دیگر. «ک» خطاب. تو داری به او می گویی. تو یعنی چه؟ یعنی جلو می بینمت می بینمت خب حالا به من کمک کن ولی ما یک تویی داریم میگوییم. مثل کسی که نا بیناست. یک کسی دارد رد می شود می گوییم آقا خانم نمی دانیم کی است شاید یک سگ است دارد می رود، یک گربه است ممکن است برود. ما به آن خطاب می کنیم فکر می کنیم کسی است. پس این را دقت بکنیم.
ما تا شکهایمان را برطرف نکنیم تردیدهایمان را برطرف نکنیم بعد انشاء الله از خدا بخواهیم لجاجت نکنیم چون این دوتا دو تا منشاء جدا دارد. شک به منشاء عقلانیت ما برمیگردد. به مسئله عقل نظری ما برمی گردد. جهود، انکار، لجاجت به چه برمی گردد؟ به چی؟ بحث عملی ما برمی گردد. مرده شور و ما. ما در بخش فهم با مرده شود فرق نداریم. هر دوی ما می فهمیم شاید ما بهتر از مرده شور هم می فهمیم که مرده چرا کاری ندارد. ولی در بخش نظری مشکلی نداریم. هر دوی ما قبول داریم مرده کاری ندارد. در ما یک چیزی است که انکار می کند. نمی گذارد به مرده دست بزنیم. از مرده میترسیم. هرچه به او می گویم بابا برو دست بزن، برو بشویش، مشکلی نیست. شستنش یک جماد است بگیر دستش را بگیر سرش را بگیر آب بریز رویش بشور برود هیچ طوری هم نمی شود چه در ما باعث انکار، مقاومت می شود ما مشکل نظری داریم واقعا؟ ها؟ شک نداریم ما. پس مشکل چیست که نمی توانیم می ترسیم از مرده. از تاریکی می ترسیم. مشکل چیست که تنهایی اذیتمان می کند. مشکل این است که قوای واهمه ما بیش از عاقله ی ما غذا خوردن. لذا تو با اینکه عقلت به تو میگوید این کار خوب نیست، درست نیست یا درست است، نمی توانی انجام بدهی چرا چون غذای خلاف آنرا زیاد خوردی. تردیدها، تزلزلها، لجاجت، مقاومت و پوست کلفتی مال این نیست که من نمی فهمم، مال چیست؟ مال این است که یک قوهی قدرتمند در مقابل یقین من مقاومت می کند. یک قوهای است خیلی قدرت دارد در مقابل اعتقاداتی که من جذب کردم دارد پوست کلفتی می کند و یقین ما را خراب می کند. پس منشاءهایش را دقت کنید چی است، اینها دوتا منشاء چه دارند؟ مختلف دارند. این باید برطرف بشود. پس حضرت فرمودند اگر این دوتا باشد هیچ عمل دیگر فایده ای ندارد. لذا اینکه در روایت خیلی در ادعیه داریم که یک قلب پذیرا ما داشته باشیم، یک دلی که پذیرا باشد. نرم داشته باشد قساوت در آن نباشد. این خیلی اهمیت دارد. خیلی اهمیت دارد. برای همین هم باید از خداوند تبارک و تعالی کمک بخواهیم که انشاءالله توسل بکنیم واقعاً به اهل بیت (علیهم السلام) از خداوند بخواهیم که به ما قدرت بدهد و پردهها را از ما بردارند کمکمان کنند که ما بتوانیم به جایی برسیم.
«والحمدلله ربِّ العالمین و صلی الله محمد و آله الطاهرین»