ابتدای نوار ایراد دارد .
گفتیم که قصه بقدری مهم هست که وقتی سعد اسکاف به امام باقر (ع) می فرماید که من در مسجد می نشینم و قصه می گویم برای مردم و حق و فضیلت شما را برای مردم بیان می کنم و امام باقر (ع) فرمودند که من آرزو می کنم که در هرسی زراع یعنی همین 10،15 متر توی فاصله ها همین جور حلقه حلقه ها ، حلقه های قصه گویی وجود می داشت در هرسی زراع این خیلی مهم است یعنی اینکه اگر یک مسجد با یک فضایی هست ده تا حلقه قصه گویی باشد و مردم دور آنها جمع شوند و حق و فضیلت اهل بیت (ع) را بشناسند ، داستان ها و سیره و ماجراهای زندگی آنها را بشناسند که ما متأسفانه کمتر روی این قضیه کار می کنیم یعنی اگر شده ما یک جایی حدیث می خوانیم اما از سیره و داستان خبری نیست . کمتر سراغ سیره و داستان می رویم . رفتن به سراغ سیره و داستان یک امر سلیقه ای هست هرکس سلیقه اش بگیره ، طبع او بگیرد یک موقعی در مورد داستان و سیره مطالعاتی می کند در حالی که فوق العاده سازنده هست . من یادم هست که یکی از عزیزان خوش ذوق که تقریباً در کشور ما شناخته شده است ایشان آمدند داستان زندگی پیامبر (ص) را به صورت نمایشنامه در آوردند شاید ماجرا مربوط به 20 سال پیش هست صبح های جمعه این نمایشنامه از رادیو پخش می شد من که می نشستم گوش می کردم حالم به قدری منقلب می شد گاهی وقت ها به شدت به گریه می افتادم . بعد دیدم که هفته های بعد علما ، بزرگان ، شخصیت ها ، اساتید ، فرهنگیان زنگ می زدند و از این برنامه تشکر می کردند کاری که ما متأسفانه عادت نداریم بکنیم . اگر توی تلویزیون ، توی رادیو یک برنامه خوب پخش می شود ما حداقل وظیفه شرعی و اخلاقی داریم این هست که از کار خیر تشکر کنیم که این برنامه تان قشنگ بود و تأثیرگذار بود ، مثبت بود ما متشکریم از این برنامه ، تشویقشان باید بکنیم . تعاونوا علی البر و تقوا آیه در قرآن هست ما باید در تقوا و بر همدیگر را کمک کنیم . آنها اینقدر زحمت کشیدند یک برنامه با زحمت خیلی خیلی زیادی تهیه شده ما زنگ بزنیم و تشکر کنیم که آقا مثلاً همه زنگ می زدند و تشکر می کردند که این برنامه خیلی قشنگه علما و بزرگان من می دیدم که کسانی که خیلی بزرگ هستند که این نمایشنامه ما را به شدت تحت تأثیر قرار داده هرچند اجرای آن هم اجرای فوق العاده زیبایی بود و فکر می کنم بشود آن مجموعه را پیدا کرد یعنی صدایش را پیدا کرد ولی کتابش چاپ شده در مؤسسه خودمان هم کتابهایش هست که ماجراهایی از کودکی و زمان قبل از پیامبر (ص) تا زمانی که پیغمبر (ص) متولد می شوند و بزرگ می شود و ازدواج می کند و به رسالت برگزیده می شود ، فوق العاده تأثیرگذار این خیلی ارزشمند هست .
به هرحال خلافت حکومت بعد از پیامبر (ص) چون می دانستند سلاح ، سلاح برنده ای است آمدند این سلاح را استفاده کردند . چرا از این سلاح استفاده کردند ؟ برای اینکه اینها آمده بودند شخصیت هایی که می توانستند وجود مردم را اشباع بکنند از علم و معنویت و برنامه بدهند به مردم اینها را از مردم گرفته بودند ، خود پیغمبر (ص) را هم تقریباً حذفش کرده بودند با ظرافت احادیث پیامبر را جمع کرده بودند ، گفتیم که خلیفه اول احادیث را که جمع کرده بود همه را آتش زد . هرکس هم هرجا حدیث داشت جمع کردند و از بین بردند که به حساب خودشان چیزی نماند . و مسیر را توضیح دادیم که چه جوری یواش یواش آمدند و علمای یهود را جایگزین پیامبر (ص) کردند و تورات را جایگزین قرآن کردند . توی این مرحله نیاز بود که کسی را بیاورند و کاری را انجام دهند که وقت مردم و اوقات فراغت مردم پر شود بعد مردم طوری سرگرم شوند که لذت ببرند از این سرگرمی یعنی یک سرگرمی لذت آمیز با یک لذت وهمی و خیالی ایجاد بکنند که مردم دیگر فرصت اینکه به نقد حکومت بپردازند را نداشته باشند ، خوب بهترین گزینه برای این کار علمای اهل کتاب بود که در رأس آنها یهودی ها بودند بعد نصاری ها بودند . مسلمان هایی را که تازه مسلمان شده بودند یعنی نصرانی یا یهودی بودند اینها گزینه های خیلی خوبی بودند برای این مسئله انتخابشان کردند و آنهایی که خودشان هم حس و انگیزه این کار را داشتند انتخاب کردند و در اختیارشان فضای خیلی عالی قرار دادند تا اینها بتوانند به قصه گویی بپردازند . اما حالا بعداً توضیح می دهم که اینها وقتی که می خواستند قصه بگویند چه جوری قصه ها را برای مردم بیان می کردند . خوب حالا اینها آمدند قصه گویی کنند چه می گفتند برای مردم ؟ می آمدند داستان های تحریف شده تورات و انجیل و اساتید یهودی و بنی اسرائیل را تعریف می کردند ، داستان های بنی اسرائیل را و داستان های دیگر را تعریف می کردند و مسلماً هم در این داستان ها تحریفات زیادی را ایجاد می کردند . عقده های شخصی خودشان را توی این داستان ها بروز می دادند و توی این داستان ها طوری داستان ها را طراحی می کردند که نظر حکومت تأمین شود این مرحله اول . اهل کتاب همان طور که گفتیم یهودی ها خودشان بهترین گزینه بودند ، یهودی ها و نصاری ها بهترین گزینه برای این کار بودند به خاطر اینکه سابقه داشتند از قبل از پیامبر (ص) هم ، مردم چون پیامبر (ص) و اسلام نیامده بود مردم علما را به عنوان علمای یهود می شناختند اساساً و اگر مشکلی از نظر علمی داشتند مراجعه می کردند به علمای یهود یا مسیحی . بنابراین اینها شناخته شده بودند در جامعه ، شکوه و عظمت و قدرت کار پیامبر (ص) طوری بود که و مدت 23 سال رسالتش اینها همه را کنار زده بود اما بعد از فوت پیامبر (ص) اینها هم اساساً ایمان به پیامبر (ص) نیاورده بودند . خود خلفا به شدت در سرکوبی تمام آثار پیغمبر (ص) تلاش می کردند و اساساً به فکر جایگزینی بودند . دوباره همان شخصیت های قبلی را سرکار آوردند اینها بهترین گزینه بودند ، خودشان هم انگیزه داشتند به اینکه تعصبات مذهبی خودشان را نشان بدهند . کینه های زیادی هم از پیامبر (ص) از ائمه (ع) از قرآن داشتند از این طرف هم خوب به هرحال انگیزه های مادی که خلفا به اینها می دادند اینها را تشویق می کرد به اینکه با قدرت توی صحنه بایستند این باعث یک فاجعه شد و این فاجعه این شد که مقام قصه گویی تبدیل شد به یک مذهب رسمی و حکومتی ، یعنی قبلاً اینها قاچاقی می آمدند توی گوشه ای از مسجد یا بیرون مسجد یا یک جای دیگر را مردم را جمع می کردند و مسائل خودشان را بیان می کردند و داستان ها و قصه های خودشان را بیان می کردند . الان خود حکومت آمده به آنها گفته شما رسماً از طرف ما نماینده ای بروی توی مسجد رسول الله این را دقت کنید در مسجد رسول الله بنشینید و برای مردم قصه بگویید . شخصی هست به نام تمین که خودش نصرانی بود و مسلمان شده به شدت مورد علاقه خلیفه دوم هست و ایشان می آید از خلیفه دوم اجازه می گیرد و می گوید شما اجازه بدهید من بروم قصه بگویم برای مردم ، آنها هم می دانند که قصه گفتن حالا بعداً راجع به ساختار قصه صحبت بکنیم متوجه می شوید که چقدر برای اینها اهمیت داشته قبول می کنند که آنها را اختصاص بدهند و که بیایند در مسجد و قصه بگویند برای مردم . بعداً یک روز دیگه خود عمر اضافه می کند و عثمان می کند سه روز یعنی سه روز تو مسجد بنشینند و قصه بگویند و در مردم جهت فکری ایجاد بکنند چون عالمی که وجود ندارد آنجا بخواهد بیاید حدیث بگوید ، جرأت ندارد حدیث بگوید اینها هستند که مردم فقط می توانند به عنوان پیگیری آثاری که از قبل مانده و برای برطرف کردن عطش آنها به اطلاعات ، علم و معلومات و مسائل دینی و تاریخی به اینها مراجعه کنند . این قصه گوها را کردند مراجع مردم و مردم به اینها پناه می آوردند و به اسم نماز و نماز جمعه و چیزهای دیگری که جمع می شدند این نوع اطلاعات غلط را در اختیارشان قرار می دادند . حالا اسامی زیادی دارند افراد قصه گو که الان فرصت نمی کنیم چون می خواهیم ظرف یکی دو جلسه آینده این بحث را تمام کنیم و برگردیم به سراغ خود بحثمان در زیارت اینکه فقط بحث این بود که باز تکرار می کنم که قصد ما تاریخ گویی نیست ، نمی خواهیم قصه بگوییم برای شما ، می خواهیم بگوییم بعد از پیامبر (ص) چه داستان هایی اتفاق افتاد یعنی حق طلوع کرده توسط پیغمبر (ص) بعد از ماجرای طلوع حق و مسئله غدیر و مسئله غصب خلافت و مسیر حکومت به یک سمتی رفته که چینش های خاصی در فرهنگ ایجاد شده . حالا این داستانی که الان دارید از ما می شنوید که آن موقع اتفاق افتاده کماکان آن سیاست ها ادامه دارد و مدرن هم شده ، الان یک آدم باهوش یک آدمی که با تاریخ آشنایی دارد و با آن توضیحی که جلسه قبل توضیح دادم فرمول های نفس ثابت هست همه آن بلاهایی که بر سر آنها آوردند الان هم سر ما می آورند و همین الان هم ما گرفتار قصه گوها در سطح فوق العاده وسیعش هستیم که تبدیل به تلویزیون و نمایشنامه و مجله شده و سی دی شده و کتاب شده و چیزهای دیگر که زندگی ما را پر کرده . من اکثر عزیزانی که برنامه به من دادند را به آن می گویم اولین سؤال توی برگه برنامه چی هست . چه کتاب هایی خوانده ای ؟ من غالباً می بینم که دخترها و پسرهای مسلمان رمان های مختلف ، داستان های خارجی ، داستان های جنایی ، داستان های پلیسی و عشقی دارند در مطالعاتشان حوادث و مثلاً چیزهای دیگر ، ولی وقتی نگاه می کنیم که از کتاب های معتبر ، کتاب های اصیل اسلامی ، کتاب هایی که تأثیرگذار چند تا را مطالعه کردند متأسفانه در فهرست مطالعاتیشان چیزی پیدا نمیشه ، خیلی کمتر پیدا میشه که کسی بنویسد من چند تا کتاب باارزش خوانده ام ، اینکه ارزش داشته باشد و روز قیامت بتواند جواب دهد من وقتم را ، چشمم را ، دلم را ، اعصابم را دادم به این کتاب کمتر پیدا می شود . می بینید که غالب کتاب هایی که نوشته شده آثار بسیار مضری هم داشته خواندن اینها را با لذت هم خواندن و رفتند جلو گرفتاری های زیادی هم توی این زمینه ایجاد کردند .
خوب بنابراین منسب رسمی قصه گویی تأسیس شد و چون این منسب فوق العاده در تثبیت پایه های حکومت ظلم و جور مؤثر هست نه فقط تثبیت پایه های حکومت ظلم و جور بلکه تثبیت پایه های هر حکومتی چه بخواهد ظلم باشد و چه عدل باشد ، چه حکومت خدا و چه حکومت طاغوت ، اساساً این اسلحه ، اسلحه برنده ای است ، اسلحه بسیار برنده ای هست . آنها این اسلحه را خوب شناسایی کردند و خود حکومت و اساساً خود خلیفه ، شخص خلیفه در این مسئله دخالت فوق العاده زیادی می کردند . حالا من نمونه ها را خدمت شما عرض می کنم در این مسئله که خلیفه دوم ، معاویه عرض کنم خدمتتان از خلفای عمربن عبدالعزیز اینها خودشان شخصاً توی مجالس قصه می رفتند و شرکت می کردند شما فکر کنید مثلاً جانشین پیغمبر (ص) بیاید برود تو مجالس قصه گویی بنشیند حاکم تمام حکومت اسلامی آن زمان که تمام و فوق العاده هم وسیع بوده یک ابرقدرت بوده برای خودش بیاید بنشیند توی این مجالس . عمر شخصاً در جلسات تمیم شرکت می کرده و اینها را پرورش می دادند و برایشان ارزش قائل بودند و نکته ای که بود این بود که قصه گو جزء کارمندان حکومت حساب می شده یعنی از بیت المال حقوق داشته این را خوب دقت کنید پول می گرفتند که بروند چی کار کنند ؟ پول می گرفتند که بروند قصه بگویند از حکومت . شما نگاه کنید با اینکه 30 سال هست از حکومتمان می گذرد امام جماعت از دولت یک ریال هم پول نمی گیرد . مثل عربستان صعودی که تمام سخنران ها ، خطبا و اساتیدشان از کجا حقوق می گیرند ؟ از دولت یعنی حقوق می گیرند که حرف وهابی ها را بزنند . یکی از علمای شیعه من مشرف شده بودم دو سال پیش تقریباً عمره می گفتند که یکی از امام جماعت مسجد مدینه مرا یک موقعی صدا کرد و می گفت ما می دانیم حق با شما شیعیان هست ، گفتم پس چرا می آیی توی این مسجد می نشینی و این همه حرف بیخود می زنید علیه ما ، نمی دانم این طورحات را می باید گفتند که ما روزیمان از اینجا می گذرد منسبمان از اینجاست یعنی به خاطر دنیا حاضر هستند با دین مردم بازی کنند به خاطر چهار قران پول خودشان هم می دانند یعنی آخوندهای حکومتی هستند پول می گیرند که حرف بزنند . مثل حوزه های علمیه ما نیست که الان آخوند طلبه اش می آید رهبر را نقد می کند ، رئیس جمهور و دولت را نقد می کند با شجاعت توی تلویزیون هم نقد می کند کسی هم با او کاری نداره ، یعنی 70 میلیون نفر بیشتر میلیاردها آدم بعضی شبکه های ما را شبکه های بین المللی می گیرد نشستند دارند گوش می کنند ، یک کسی نشسته دولت را نقد می کند ، حکومت را نقد می کند ، عملکرد وزرا را نقد می کند ، رهبر را نقد می کند توی روزنامه هایشان ، کتاب می نویسند هیچ کس هم هیچ چیزی نمی گوید خیلی راحت ، این آزادگی خیلی مهمی هست که حوزه های علمیه باید حفظ کنند ، وقتی حوزه های علمیه جیره خور شدند و پول بگیرد و شدند می شوند آدم دولت یعنی دیگه نمی توانند حق مردم را بگیرند اگر ظلمی شود و فسادی شود داد بزنند این فوق العاده ارزشمند هست . خدا رحمت کند امام را که اجازه نداد بعد از انقلاب حوزه ها استقلالشان را از دست بدهند. نکته سوم این هست که شخص خلیفه شخصاً قصه گوها را انتخاب می کرد این خیلی مهم است که در عزل و نصب قصه گو شخص خلیفه دخالت می کرد که شما شما شما قصه بگویید وچه کسانی قصه نگویند اینقدر این مسئله مهم بود طوری که شما ببینید این مسئله قصه گویی آنقدر مهم بود و اهمیت داشت که وقتی حکومت بنی امیه منقرض شد بنی عباس آمدند که ظاهراً اوایل خودشان را طرفدار اهل بیت (ع) قلمداد می کردند ، قصه گوهای آنها را عزل می کردند و اینهایی که قصه گوهای جدید برای خودشان نصب می کردند که اینها بروند و داستان های آنها را برایشان تعریف بکنند و هیچ کس حق نداشت تو هیچ مسجدی در هیچ جمعی بدون اخذ مجوز رسمی از حکومت قصه بگوید یعنی یک عالم برجسته ای داستان بلد باشد سیره پیغمبر(ص) بلد باشد از ائمه چیزی بداند از امیرالمؤمنین (ع) از انبیاء چیزی بداند و برود تو مسجد بنشیند و بگوید آی مردم من عالم هستم و حالا بیایید برایتان چیزی بگویم اصلاً حق نداشت کسی برود یا خود مردم هم حق نداشتند دور هیچ عالمی جمع شوند مگر اینکه مجوز رسمی از دست خلیفه داشته باشی که حق دارد تو مسجد بنشیند و حرف بزند و برای هیچ کس نمی توانست پاتوق درست کند جمعیتی درست کند و هیئتی درست بکند از این خبرها نبود . چقدر مهم بود که اینجوری برایش سرمایه گذاری کرده بودند و این مسئله را چیده بودند . غیر از قصه گوهایی که برای مردم جمع می کردند قصه گوهایی هم برای لشگر نصب می کردند یعنی در عملیات نظامی و لشگرکشی ها قصه گوهایی در بین لشگر دائماً اطلاعاتی را که خود حکومت می خواست به لشگر می دادند و آنها را اینجوری تربیت می کردند . شما الان هم اگر یه کشور صعودی بروید و به پای منبرها بروید می بینید که همین الان همین امروز بروید آنجا می بینید که سخنرانی هایی را که می کنند یک سلسله اطلاعات طبقه بندی شده است که دادند به دستشان که بابا راجع به شیعه این چیزها را بگویید . شما دیدید در تلویزیون که چند وقت پیش ها که تلویزیون یکی از کشورها انگلستان بود مثل اینکه شبکه چهارم شیعه را برایشان معرفی کرده بودند که شیعه گروهی هستند که معتقد به تحریف قرآن هستند . یعنی در مغز اینها قصه گوها و حاکمانشان اینجوری پر کردند حتی توی مغز سیاست مدارشان اینجوری پر کردند که شیعه را با این خصوصیات می شود مشرک هستند ، خرافی هستند ، قائل به تحریف قرآن هسند به قرآن اعتقاد ندارند و چیزهای دیگر .
من یادم هست یک نمایشگاهی داشتیم توی ژنو خیلی سال پیش شاید حدوداً 25 سال پیش من رفته بودم آنجا اولین نمایشگاهی که زده بودیم توی آنجا ، یک روز سفیر عربستان آمد قرآن هایی که ما من مخصوصاً می دانستم اینها اینجوری اعتقاد دارند و من مجبور بودم بروم توی آنها هیچ کدام از قرآن های خارجی را نبرده بودیم تمام قرآن هایی را برده بودیم که توی ایران چاپ شده بود و توی آنها نوشته بود چاپ ایران ، تعمد هم داشتند که این قرآن ها را ببریم یک تعداد زیادی قرآن برده بودیم که خود سفارت ایران آن موقع خیلی مسخره می کردند که شما توی کشور اروپایی چرا قرآن آورده اید کی اینجا قرآن می خواند گفتم شما اجازه بدهید ما کار خودمان را بکنیم به خودمان مربوط هست . سفیر عربستان آمد روز اول بازدید به غرفه ما رسید به من گفت که این چی هست ؟ گفتم این قرآن هست . گفت : چه قرآنی هست ؟ گفتم که قرآن همه مسلمان هاهست مگر ما چند قرآن داریم یک قرآن هم که بیشتر نداریم قرآن همه مسلمین هست ، اینکه من به او گفتم الکل المسلمین خیلی تعجب کرد ا آمد فکر بکند نمی خواستم تردید بماند زود به او هدیه کردم قرآن را به او هدیه کردم و دادم به او و فت که اجازه و فرصت به او ندادم که کمی فکر کند لااقل یک کمی خارج از فضای حکومتی خودش فکر بکند قرآن را بردارد و با قرآن های خودشان مقایسه کند و ببیند که این قرآن های خودمان هم با چاپ قرآن آنها هم چاپ کردیم یعنی عثمان طه خط او را داریم که به اصطلاح خطاط سوری هست عثمان طه یک خطاط سوری هست دادیم آنجا فردا دیدم سفیر آمد تعداد زیادی قرآن گرفت برد از ما یا برده بود نابودش کند و یا اینکه برده بود بگوید اینها اینجوی نیستند و اینها قرآنشان قرآن ماست ، بالاخره تعداد زیادی آمد برد . یعنی می خواهم بگویم که توی یک کشوری مثلاً سوئیس که یک سفیری که فرهنگی هست بلند شده رفته آنجا شما در نظر بگیرید سفیر یک کشور اسلامی حتی خبر ندارد قرآن شیعیان با قرآن سنی ها یکی هست نمی دانند خبرنگارهایی که باید خیلی باشند هستند فرهنگی هم باید باشند ، من یک خانم خبرنگار مصری بود و از میهمان های خارجی هم بود آمده بود به او گفتم خوب حالا چه جوری دیدی ایران را گفت : من اصلاً تعجب می کنم من هم چیزهایی که شنیده بودم با آن چیزهایی که دیدم زمین تا آسمان فرق می کرد . خبرنگارهای بسنی هایی بود که آنها هم سنی بودند و آمده بودند و خانم بودند من با آنها صحبت می کردم می دیدم که اینها همین اعتقادات را داشتند . ذره ذره توی همین زمان که اینترنت و کامپیوتر هست داد و ستدهای علمی هست و مرزها برداشه شده هنوز مغزهای اینها بسته هست چون پای منبرها برایشان اینجوری می گویند و این فوق العاده خطرناک است تا بیایی ثابت بکنی که این چیزی که شما فکر می کنید نیست ، نکته دیگری که خلیفه حتماً دخالت داشت این بود که اندازه قصه و نوع قصه را خلیفه تعیین می کرد یعنی می گفت : شما چه ساعتی کدام مکان چی بگویی . چقدر هم بگویی ، نیم ساعت بگویی ، 40 دقیقه بگویی و چی بگویی قشنگ دخالت می کردند خلفا که اینها را بگویید یعنی دستور داشتند که چی بگویند مثل خطبه های نماز جمعه آنها که همه آنها دستور می گیرند که این حرف را بزنند . مثل مثلاً فرض بفرمایید زمان نماینده های رژیم گذشته تمام متن های سخنرانی آنها به چی رأی بدهند و به چه چیزی رأی ندهند برای خودشان هم تعیین می کردند یعنی برای شاه تعیین می کردند و برای وزرا تعیین می کردند ، برای نماینده ها هم تعیین می کردند . اینجا هم الان همین جوری هست خطیب حق ندارد از خودش چیزی بگوید . چند وقت پیش یکی از خطبا چند لحظه ، چند دقیقه یک کمی حرف آزاد زده بود خیلی کم شاید چند دقیقه از خودش چیزی گفته بود آوردنش پایین یعنی نمی تواند آنجا هر حرفی بزند نمی تواند ، یکی از علمای شیعه هم هفته پیش بود که می گفت من فرصت را در مسجد مدینه خوب شمردم مردم هم نشسته بودند و منتظر سخنرانشان بودند من رفتم بالا شروع کردم سخنرانی کردن یک چند دقیقه ای سخنرانی کردم آمدند گرفتنم و آوردند مرا پایین . اینجوری نیست که کسی بتواند حرف بزند و راحت هم صحبت بکند .
و نکته دیگر هم اینکه خود رؤسا و امیرها اکثرشان قصه گویی می کردند و جالب این است که قصه گویی خود را هم انتصاب می دادند به پیغمبر که رسول خدا فرموده اند که امرا قصه بگویند برای مردم ، حالا من چند تا نمونه عرض بکنم از مواقعی که قصه گوها در خدمت سیاست بودند به نفع معاویه و به نفع خلفا قصه گویی می کردند و اینها ابزار دست اینها بودند . در مورد معاویه هست که وقتی که به جنگ با امام حسن (ع) پرداختند قصه گوها را هم همراه خودشان توی لشگر آورده بودند و می گفتند هر روز قصه بگویند برای مردم در مورد خودشان هدفشان برای مردم خوب توضیح بدهند که ما چقدر لازم هست که برویم به این جنگ ، چرا باید با این حسن بن علی بجنگیم و مبارزه بکنیم . موقع نماز قصه می گفتند که مردم به هر حال آماده باشند و معاویه وقتی شنیده بودند که امیرالمؤمنین (ع) نفرینشان کرده در نقطه مقابل به تمام قصه گوها گفت در تمام مساجد باید دست ببرند بالا برای معاویه و اطرافیان دعا کنند بعد جا انداخت که همه باید در نماز امیرالمؤمنین (ع) را لعن کنند که تا سال ها تا زمان عمربن عبدالعزیز این داستان ادامه داشت ، که مثل اینکه علما و روحانیان ما در خطبه صلوات می فرستند برای پیغمبر (ص) و آخرش هم دشمنان را و لعن الله علی اعدائهم می گویند و مثلاً فرض بفرمایید دعای فرج می خوانند برای امام زمان (ع) آنها مثلاً دعایشان نفرین بر امیرالمؤمنین (ع) است . لعن بر امیرالمؤمنین (ع) بود تا زمان عمربن عبدالعزیز بود که ایشان چون یک معلم شیعه داشت تحت تأثیر او بود این چیز را برمی دارد این مسئله را و بعدی ها هم همین طور عبدالملک بن مروان و کسای دیگر هم همیشه به قصه گوها می گفتند که موقع قصه گویی هایتان حاکم را دعا کنید و برای ماها دعا بکنید . در مقابل دشمنانمان یکی از خطراتی که قصه گوها داشتند و هنوز هم دارند تفرقه افکنی بین شیعه و سنی بوده که از همان زمان خلفا این مسئله وجود داشته که قصه گوها را طوری تربیت می کردند که بتوانند مردم را علیه علویون ، علیه شیعیان ، علیه امیرالمؤمنین (ع) ، علیه اهل بیت دائماً بدبین نگه دارند و دائماً بین شیعه و سنی اختلاف ایجاد بکنند که در چند مورد در تاریخ نوشته شده که اوج گرفته این مسئله که بین شیعه و سنی اختلاف هست ، کما اینکه الان هم در جمهوری اسلامی ما کسانی را داریم که این کار را می کنند و کسانی را هم داریم در کشورهای دیگر که علیه شیعه دائماً سخنرانی می کنند تا این اختلافات را ایجاد بکنند . مثلاً فرض بفرمایید که در نهم ربیع که به اسم تاج گذاری امام زمان (ع) هست و تاریخ کشته شدن عمر هست می بینید که جشن های خیلی افراطی گرفته می شود توی همین قم من یک موقع هایی می بینم که شب شد صبح فردا توی کیوسکهای تلفن ، توی در مساجد ، در و دیوارها همه جا مثلاً با گیشه پر کردند لعنت بر فلانی می زنند اینجا ، اینها خوب باعث می شود آنها هم متقابلاً همین کارها را نسبت به اهل بیت (ع) انجام دهند بعد می گشتند آنها شیعیان را در همین جنوب کشور خود ما همین گروه می کشتند . شما شاید بعضی ها را دیده باشید خدا کند که ندیده باشید شماها که نشان می دهند که چطوری شیعه ها را سر می برند مثلاً قشنگ جلوی دوربین می ایستند و شیعیان را نگه می دارند بعد خنجر می گذارند و می کشند تا این سر بریده شود ، با شیشه و رنگ با حلبی و موزائیک با خیلی چیزهای دیگر اصلاً می کشند می گویند مثلاً شیعیان مجلس فلان جا گرفتند و فحش دادند . خوب این خیلی بد است حرام هم هست و این هم اصلاً ولایت نیست خیلی بد است این کار که انسان به فحاشی بیفتد و اگر حرف هست حرف علمی ، مجلس علمی ، مستند یک بحث مستندی باشد آن هم فحاشی و مسائل از ضابطه و قاعده و ادب در رفتن چیز خوبی نیست . حالا یک موقعی هست حالا مثل ما می نشینیم سندها و کتاب ها و اسناد خودشان را از همان آنها می گیریم از کتاب های خودمان اصلاً حرفی نداریم بزنیم که آقا این داستان اینجوری شده آنجا هم همین طوری هست . شما ببینید آقای هاشمی رفسنجانی که رفتند مدینه که مثلاً اوضاع را بهتر کنند آقای ری شهری فرمودند بعد از آمدن آقای هاشمی اوضاع بدتر شد ، اوضاع خیلی بدتر شد و فشار روی شیعیان بیشتر شد ، چون نه اینکه حکومت می خواهد این کار را بکند ولی خوب کسانی هستند که آنجا این تعصب های کور را دارند چون رهبر آنها که کتاب های فارسی خود را دست حجاج ما می دهند کتاب های توحیدشان را می دهند . بن باز خدا لعنتش کند این بن باز قبلاً امام جماعت مدینه بود می گوید من شکر و افتخارم این بوده که 25 سال کور بودم 25 سال چشمم نخورده اسمش را اشتباه گفتم فکر نمی کنم ایشان بود کس دیگری بود خاطرم نمی آید امام جماعت مدینه بوده می گفت من افتخارم این هست که چشمم نخورده به حرم حضرت محمد (ص) این کفر و شرک هست دیدن آثار ایشان . این امام جماعت آنجاست اینقدر متعصب اینقدر متعصب خوب اینها دائماً این اختلاف ها را ایجاد می کنند .
نکته مهمی که اتفاق افتاد این بود که قصه گوها به مرور زمان چون اصلاً دست پرورده خود حکومت بودند ذره ذره در قصه هایشان به سمت جسارت به سمت خدا به سمت پیغمبر حالا ائمه که چیز معمولی بود حالا به سمت خود پیغمبر ، جسارت به پیغمبر و جسارت به خدا زیاد کردند . شما همین الان وقتی کسی برود مکه و مدینه یک بار کسی رفته باشد آنجا می بیند که ارادت حکومت آنجا ، علمای آنجا به پیغمبر ندارد و به عمر و ابوبکر دارند . یعنی عشقی که می ورزند به عمر به ابوبکر اصلاً این ارادت به پیغمبر و خاندان پیغمبر نیست . حالا یک موقع می گوییم خاندان پیامبر فاطمه (س) که شخصیت مشترک هست امیرالمؤمنین (ع) ، امام حسن (ع) و امام حسین (ع) هرگز حتی یک شخصیت مشترکی مثل فاطمه زهرا (س) که شیعه و سنی توی عصمتش متحد هستند حتی خود رسول الله (ص) را ارادتی کسی به او ندارد هیچ کس ارادت نداره . به هرحال این کار را کردند و به مرور زمان احادیث خیلی وحشتناکی را جعل کردند ، دائماً اینها در جعل حدیث بودند و قصه گوها مقامی را پیدا کردند در این دوران خلافت بعد از پیغمبر (ص) که حتی علمایی را هم که اینها می دانستند احادیث دروغین می دهند ساختگی می دهند جرأت مخالفت با آنها را نداشتند ، جرأت مخالفت نداشتند . بنابراین حتی چند نمونه داریم که بعضی از علما به اینها گفتند که احادیث شان قلابی و جعلی است ، مردم خود مردم بقدری اینها را کتک زدند که اینها گفتند درست هست . الان هم ما بعضی از شهرهایمان می بینید که افراط زیادی در این زمینه هست وحشناک ، نمی دانم حضرت زهرا (س) این تاریخ به شهادت رسیده سه روز بعد ختم حضرت محسن است یک ختم برای حضرت محسن می گیرند جنین سقط شده بعد هم هفتم و چهلم هم برایش می گیرند ، دوباره برای کس دیگر که امروز چندمش هست و اینها دوباره یک روز دیگر حساب می کنند . اون سال اونجوری بوده الان نمی دانم بابا ما چند ماه پیش عاشورا داشتیم نه آخه اون سالی که امام حسین (ع) کشته شده عاشورا تابستان بوده این عاشورایی که گرفتید در زمستان هست گرفته اید قبول نیست باید تابستان بگیرید و به سال شمسی باید حساب بکنید دوباره می بینید که یک مجلس می گیرند برای این . البته اینکه انسان برای معشوق های خودش دنبال هر بهانه ای باشد و اسم آنها را بیاورد و ذکرشان را بگوید اون یک بحث دیگری است اما این شدت افراط و زیاده روی ، من الان هیئت را می شناسم که اسم هم دارند و اسم های آنها را می دانم اینها در طول سال پیراهن مشکی را از تنشان در نمی آورند چرا چون حساب می کنند سال شمسی این موقع مرده ، سال قمری هم این موقع مرده امام زاده ها ، بچه هایشان ، نوه هایشان دوستانشان دیگه نمی دونم خاله اش ، عمه اش کی چه جوری مرده همه اینها را می نشینند و هر دفعه مجلس برای خودشان برپا می کنند همین شده این و مطلقاً پیراهن مشکی را از تنشان در نمی آورند یعنی هر موقع می بینم پیراهن مشکی تنشان هست . حالا می گیم جشن هست ، تولد هست پیراهن روشن و رنگی بپوشید پیراهن شادی بپوشید . می گویند نه آقا دشمنان که برای ما عزا نگذاشته اند که امروز مثلاً شادی هست دوباره می روند توی گذر قتلگاه یعنی اول کمی کف می زنند به قول مقام معظم رهبری آدم وقتی کف زدن اینها را می بیند به سبک روضه کف می زنند یعنی اگر کسی بشنود و نبیند فکر می کند دارند سینه می زنند همین جور و با همان سبک چون اساساً ماها اینقدر بی سلیقه هستیم که هیچ وقت چیزی به اسم شادی و خنده و جشن را توی مرام خودمان نهادینه اش نکرده ایم . الان چیزی که در فرهنگ ما خیلی نهادینه شده گریه هست یعنی عزا و گریه خیلی نهادینه شده ، جشن اصلاً نهادینه نشده و نیست یعنی شما نگاه بکنید یک جشن هم هست که دیگه حالا چی بوده که اینجوری است . خدا رحمت کند بعضی از علما که اینها سنگ تمام گذاشتند مثلاً حالا فرض بفرمایید ایام شعبانیه مثلاً اعیاد شعبانیه آن هم حالا مثلاً دیگه زورشان نرسیده گریه اش بیندازند حالا می اندازند ولی زورشان نرسیده چون تولد امام حسین (ع) هست تولد حضر ابوالفضل (ع) هست ، تولد حضر زین العابدین (ع) هست پشتش می خورد به این حالا دیگه اعیاد می گیرند . ولی خوب بقیه را شما نگاه کنید عیدها را به جای اینکه بنشینند کیف کنند و لذت ببرند و شاد باشند از تولد یک ائمه و انتصابشان بدهند به آن و سرمست بشوند با شادی و خنده و با نشاط بروند خانه هایشان آخرش حتماً باید زهرشان را بریزند یک از گودال قتلگاهی ببرند قضیه را و اینجوری تمامش بکنند و این کار را هم بالاخره می کنند . خوب پس جشن ها را می گویند که دشمن ها برای ما عید نگذاشتند و این از این بعد عزاها را هم که باب میلشان هست ، به یکی از این مشهورهایشان ما گفتیم که بابا شما مگه تعادل نباید باشد یفرحون یفرضا موقع شادی ما شاد هستند شیعیان ما و موقع غم ما غمگین هستند . خیلی ما پیچیدیم به پر و پای این دیگه گیر کرد و گفت آقا راستش را بگم من اصلاً مولودی و شادی بلد نیستم بخوانم من سبکم از اول فقط گریه و روضه بوده . همین حالا این بنده خدا را دعوتشان کنند به یک مجلس بگویند جشن تولد فلان امام هست می آید روضه حضرت زهرا س) می خواند . ما تقریباً یک یا دو جلسه داریم این بحث را در مورد بحث قصه گویی که یک مقدار چهره دقیق قصه گویان را چهره واضح از قصه گویان را بدانیم بعد سیاست هایی را که ائمه (ع) در طول این مدت در مسئله قصه گویی داشتند که اساساً شیعه و ائمه (ع) در مورد قصه ها ، قصه گوها که داشتند چه مباحثی اینها اتخاذ کردند . این را هم بگوییم بعد انشاءالله بحث را جمع بکنیم البته این بحث ، بحث مفصلی است من اگر بخواهم تا پایان سال هم عناصر فرهنگی که اینها چیده اند را بگویم بحث جا دارد ولی فقط می خواستم بدانید که اگر ما مثلاً در زیارت عاشورا کسانی را لعن می کنیم پشت سر این لعن چه چیزهایی خوابیده است چرا اینها لعن می شوند چه کار کردند اینها بعد از پیغمبر (ص) که اینقدر این کارشان مهم بود و اینقدر این کارشان خطرناک بوده که قبل از اینکه حتی پیامبر از دنیا برود خداوند زیارت عاشورا را می فرستد و اعلام موعظه می کند ، از بس که این کار خطرناک بوده و میلیاردها انسان از رهبری معصوم تا الان محروم هستند . واقعاً آدم دلش می سوزد اینها همه بچه های اهل بیت هستند ، بچه های امام زمان (ع) هستند چرا نباید نشناسند امام زمانشان را حق را چرا نباید بشناسند و چه کسی باعث شده که مردم اینقدر مردم دنیا ، جهان اسلام و جهان معاصر اینقدر شناخت تشیع و اسلام هنوز که هنوز هست اینقدر ضعیف باید باشد و اینقدر حق و دین حق باید ناشناخته بماند .