بحث مان در زیارت عاشورا رسید به انواع اقداماتی که برای حذف پیامبر و اهل بیت و قرآن صورت گرفت. چاره ای اندیشی خلفا برای جایگزینی این امور مقدس که در جلسه گذشته این نکته را عرض کردیم. بعد از اینکه خلفا مردم را از حدیث سوال در باره معانی قرآن، معانی روایات، کتابت حدیث منع کردند، با مسئله جایگزینی و مشکل جایگزینی روبرو شدند، و بهترین راه را برای جبران و جایگزینی اهل کتاب دیدند.
و مردم را به اهل کتاب به خصوص یهودیها ارجاع دادند، و از طرفی هم چون با تورات به عنوان کتاب آسمانی کار می کردند. در مقابل پیغمبر و قرآن یک کتاب آسمانی قرار داده بودند که این خود تسکین می باشد برای مسلمانها، راه ایی که رفتند توضیح دادیم و یک مسئله دیگر باقی مانده بود. که ما بالاخره اگر با مسائل جدیدی روبرو شدیم و نیاز به فتوا داشتیم یا یک سوال شرعی و الهی داشتیم چه کار باید بکنیم که اینها هم در چند مرحله طراحی کردند و سر راه مسلمانها با نیرنگ قرار دادند اولین قدم چون اینها می خواستند جایگزینی کنند باید شخصیت های یهودی که مسلمان شده بودند و شخصیت هایی که با اهل کتاب سر و کار داشتند خودشان را برای مسلمان ها جا می انداختند خوب برای این است که ما چطور می توانیم بر اهل کتاب اعتماد کنیم . یا چطور می توانیم به کتابهای آسمانی قبلی، تورات و انجیل اعتماد کنیم .
مشکل مشروعیت داشتند و این مسئله مهم بود این باید جوری حل می شد تا خیال شان راحت شود تا طیب خاطر خودشان تا اهل کتاب و یهود می بافند به اینها اعتماد کنند. بنابراین آمدند به شیوه خلفا، به ویژه خلیفه اول و دوم بودند و در مورد حضرت زهرا که ارث نبردن حضرت زهرا. در مورد ولایت حضرت علی و احادیث دروغی دیگری جعل کردند. در این رابطه هم حدیثی از پیامبر جعل کردند خوب پشتش خلیفه است خلیفه وقتی قدرت دارد و حدیث را تایید می کند. دور و بری ها هم که این جهت هستند اقوام آن زمان این مسائل را پذیرفتند. پس آمدند حدیثی را از پیامبر جعل کردند تا اجازه ی شرعی برای اهل کتاب، و علمای اهل کتاب و حرفهای که آنها برای خدا می زدند و حرفهای دین می زدند جا بیفتد، یک روایت دروغی از پیامبر درست کردند این تقریبا در بسیاری از کتب اهل تسنن آمده که از بنی اسرائیل روایت شده.
که هیچ اشکالی ندارد که گفتند بنی اسرائیل از پیامبر روایت کنید هیچ اشکالی ندارد. خوب یعنی در واقع با این حدیث جعلی آمدند یک جایگاه رسمی و قانونی در دستگاه خلافت برای اهل کتاب و یهودی ها باز کردند. که اینها بتوانند که اهداف شوم شان برسند از طرف دیگر اهل کتاب به مسائل مذهب سرگرم کنند که نیازی به مراجعه به پیامبر، قرآن و احادیث پیامبر نداشته باشند. نکته دیگری که در این زمینه تکمیل کردند باز روایاتی را از پیامبر جعل کردند که از سر شب تا صبح ما دیدیم که از بنی اسرائیل برای ما روایت می کرد. و همچنین به عبدالله بن سلام اجازه دارد که ایشان یک شب قرآن بخواند و یک شب به جای قرآن تورات بخواند. یعنی آمدند تورات را برابر قرآن قرار دادند.
در گام دوم این را وسیع ترش کردند آمدند گفتند که در سر دسته شان یهودی ها بودند. سر دسته شان در انحرافات بود بنام کعب الاحبار بود که دانشمند اهل یهود بود که ظاهرا اظهار اسلام کرده بود. خلیفه آمد به زبان گفت که شما اشکال ندارد شما تورات بخوانید. روایت قبل در جلسه قبل گفتم. که عبدالله بن سلام به اضافه خلیفهی دوم رفتند خدمت رسول الله که اجازه برای تورات خوانی بگیرند که پیامبر یادمان است چی بهشان گفته بود.گفت شما عقل و شعور ندارید که میخواهید این کار انجام دهید و پیامبر از دستتان گرفت و با آب دهان پاک کرد خوب اینهاست. وقتی آنها در مقابل پیامبر اکرم نهی کرد. اینها ایستادند و ادامه دادند و خلیفه دوم بعد از اینکه به خلافت رسید. چون خلافت به دستش بود. خودش شخصا اجازه می داد که تورات خوانی کنند و تورات خوانی را رواج داد که در ساعتهای مختلف شب و روز افراد تورات بخوانند.
نکتهی سوم این بود که دانشمندان یهودی را به عنوان مرجع دین به مردم معرفی کردندو چون قبلا مشکل مشروعی شان را حل کرده بودند مردم میگفتند که بروید سر کلاس اینها مشکلات شان را حل کنید. از این بپرسید و بسیاری از نزدیکان پیامبر و صحابه پیامبر. دور پیامبر از زمان خلیفه دوم سر کلاس این آقای کعب الاحبار می رفتند و علم آموزی می کردند افراد نزدیک پیامبر بعضی های شان مشکوک است که در درسهای این ها شرکت می کردند. علم آموزی می کردند. اسامی تعداد زیادی از اصحاب نقل شد که الان فرصت نیست من اسامی اینها را برای تان بخوانم.
در مرحله بعد خود صحابه شروع کردند به تبلیغ اهل کتاب یعنی بعد از اینکه خلیفه دوم خودش شخصا به کلاسها و جلسات میرفت و یک تعدادی از اصحاب بزرگ می رفتند. خود اصحاب پیامبر بعد از اینکه در جلسه ی این آقا جلسه ی اهل کتاب شرکت میکند. خودشان مبلغ شدند و سایر مردم را به این جلسات دعوت می کردند. و ارجاع می دادند مردم را به اهل کتاب و مرجع دینی. که کعب الاحبار بود که ایشان چه جایگاهی را بعدا در بین مسلمانها باز می کند. و جایی که نقل می کنند که جناب معاذ ایشان موقع مردن وصیت می کند. صحابی بزرگ، معروف جا افتاده که وصیت می کند.
علمها از چهار نفر بیاموزید سلمان بن مسعود ابی دردا عبدالله بن سلام یهودی بودی که اظهار اسلام می کرد و می گفت من مسلمان هستم و اینها را به عنوان عالم و مرجع دینی مطرح می کردند به جای کی عمار امیرالمومنین. خود پسر عمر جای نشسته بود و مردی از مسلمانها در باره مسئله ای سوال کرد. سیر خلیفه است که از صحابه خودش کسی می آید پیش این شخصیت و سوال می کند و می پرسد، سوال شرعی که ایشان جواب می دهد. جناب یهودی که نزد عبدالله بن عمر است بنام یوسف است تا سوال می کند می گوید از یوسف بپرسید که خداوند می فرماید. فسئلوا اهل الذکر ان کنتم تعلمون سوره انبیا. و حدیث از معصوم داریم که ما اهل ذکر هستیم یعنی ما معصومین اهل ذکر هستیم اگر نمی دانید یعنی اهل ذکر خیلی مقام بالایی است عبدالله بن عمر به قدری این آیه را مبتذل می کند و اهل ذکر را پایین می آورد. که می گوید از یوسف بپرس. قرآن می فرماید: فسئلوا اهل الذکر ان کنتم تعلموا. اهل ذکر اینها هستند که از اینها سوال کنید در مرحله ی بعدی اینها آمدند. طبیعی هم است که در تاریخ هم آمده است که آمدند برای آینده کادر سازی کردند یعنی شخصیت هایی را درست کردند که بسیاری از اینها به عنوان عالم دینی. اطلاعات به اینا می دادند و چقدر احادیث قلابی و دروغین درست کردند و به پیغمبر بستند.
برای خودشان کادر سازی کردند و شاگرد های زیادی را کعب الاحبار تربیت کرد و که برای آینده بتواند در طول زمان این مسائل را جا بیندازد ما همین الان که اینجا نشستیم رنج می بریم از چیز هایی که از اسلام از اسرائیلیات وجود دارد. یعنی جز اسلام نیست و اینها آوردند داخل اسلام بیشترین شخصیتی که کمک کرد. کعب الاحبار به این جا برسد خلیفه دوم که خودش هم به صورت پنهانی با وجود مخالفت پیغمبر، در مدارس اینها شرکت می کردند و علم آموزی می کردند کعب هم چون این آقا را می شناخت با چاپلوسی، دلش را بدست می آورد به طوری که خلیفه ی دوم هر وقت این آقا را می دید. این آیه را می خواند و من قوم موسی امته یهدون الی الحق. و به یعدلون که از قوم موسی امتی بودند که هدایت به حق می کردند این آیه را می خواند، نفر بعدی که بیشترین سنخیت و شباهت با خلیفه دوم داشت و بین او با خلیفه دوم سر و سرّی بود.
و خلیفه دوم به او نامه می نویسند که من هرگز به پیغمبر ایمان نیاوردم و با آب و تاب جریان خانه حضرت زهرا را تعریف می کرد. با چه افتخاری که من با زهرا و امیرالمومنین چه کار کردم معاویه است. و چون این سنخیت بین شان وجود دارد. خیلی طبیعی است که شخصیت ها نزدیکترین شخصیت به خلیفه دوم معاویه است بنابراین کعب الاحبار همانطور که به عنوان مرجع دینی. گردن کلفت علمی بعد ها عمر او را به عنوان یک حاکم و حکم در منازعات قرار داد. به عمر این هم نزدیک شده بود طبیعی بود که به معاویه به عنوان خلیفه رسول الله نزدیک شود لذا بعد ها خیلی ارتباط که با عمر داشت به معاویه نزدیک شد. مدالهای افتخار، پولهای خیلی زیاد جوایز زیادی از ایشان دریافت می کرد. دیگر کار به جایی رسید که ابوهریره که یک صحابه است که چند ماه آخر زندگی پیامبر را چند هزار روایت ازش نقل کردند. ایشان شاگرد کعب الاحبار شخصیتی که به عنوان محدث. مورد اعتماد دستگاه خلافت است و داستانی که بین او و عمر گذشت یادتان است که چه جر بین او و عمر گذشت و کسی که روحیه مخالفت با پیامبر را دارد به عنوان، محدث جذب کرد. روحیه دروغگویی و دروغ بستن به پیغمبر دارد جذبش کرد. این جناب ابوهریره که شاگرد کعب الاحبار است. به عنوان شخصیت محدث و جا افتاده در جامعه ی اسلامی ببینید که حدیث را چگونه نقل میکرد. گاهی اوقات می گفت قال رسول الله و گاهی می گفت قال کعب الاحبار. و مردم ازش می پذیرفتند یعنی حدیث کعب الاحبار را گفته های کعب الاحبار درست رسیده بود به حدیث پیامبر یعنی همچنین جایگاهی را پیدا کرد. جناب کعب الاحبار که حرفش عدل حرف پیغمبر شده بود. شاگردش که مورد تایید عمر است چنان از استاد یاد می کند این حرفها را می زند و مردم هم جا افتاده است به هر حال این مسئله باعث شد که کعب الاحبار تبدیل شود به یک شخصیت بسیار ممتاز و برجسته در زمان خلیفه دوم به بعد عرض کردم طوری بود که وقتی اختلاف پیش می آمد خلیفه دوم از ایشان به عنوان حکم استفاده میکرد و این آقا هم از روانشناسی فوق العاده خوبی برخوردار بود و می دانست با این امتیاز تا که گرفته خودش و تورات را و اسرائیلیات که بافته برای مردم جا بیندازد. که چقدر با روان شناسی و دقت کار می کرد. و تعریف و تمجید های که از شخصیتهای مختلف می کرد برای اینکه دل های شان را بدست آورد. تا بتواند به اهداف خودش خوب برسد این روشی است که ما الان در بعضی از فرقه ای ضاله مثل بهائیت سراغ داریم.
متاسفانه آنها خیلی خوب به این مسائل عمل می کنند. مسائل اخلاقی و شیرین بودن و شیرین ظاهر شدن در مقابل مردم و گول زدن و فریب دادن مردم و به قدری این مسئله مهم است. که در قرآن به پیامبر می فرماید فلما رحمته من الله للذتهم ......... تو با رحمت خدا نسبت به مردم مهربان شدی اگر یک آدم درشت خو و غلیظ القلبی بودی مردم از دورت می رفتند یعنی پیامبر آنطور که مردم را با اخلاقش جذب کرد با معجزات جذب نکرد.
معجزات برای یک سری آدمهای لجبازی بود که غالبا آنهایی که معجزه می خواستند به این معجزات اعتقادی پیدا نمی کردند آنها این مسئله را خوب بلد بودند، آنها این مسئله را خوب می دانستند که باید در بین شخصیت های اسلامی جا باز کنند و شخصیت اسلامی را فریب دهند الان در این بهائیت، شما وقتی به آداب داخلی مراجعه می کنید بسیار روی ادب و متانت تاکید می کنند به خصوص سر بر خورد با غیر که چه جوری باید باشد شاید این خاطره را عرض کردم.
سال اول که برای تبلیغ رفتیم در نشر و یک دانشگاه بین المللی بود که ما هم شرکت کرده بودم. جنگ فرهنگی بود که همان موقع اسرائیل و عراق و کشور اسلامی آمده بود و یک موسسه آزاد که موسسه ما بود و سازمان فرهنگی که رسمی دولت جمهوری بود. ما بودیم و نهاد دولتی که سازمان فرهنگ بود و واقعا جنگ بزرگی در آنجا برای کار فرهنگی روز اول من دیدم آقای آمد بسیار مهربان مودب و بسیار خوش چهره و متین و متواضع، ایشان آمد کنار من نشست با چه الفاظ زیبایی و با چه حرفهای قشنگی.خوب عزیزم، پسرم، چی آوردی اینجا ما شروع کردیم دانه، دانه نرم افزارها را معرفی کردیم کتابها را معرفی کردیم.
بسیار تعریف بسیار تمجید و تشویق، و مقدار تهیه کرد و خرید و رفت بعد گفت کارت من است در مدتی که سویس هستی هر چه نیاز داشتید به من بگویید، حالا دقت کنید که چقدر قدرت می خواهد یک نفر این جوری بیاید صحبت کند و آنقدر آزاد باشد. ما حاضر نیستیم با دشمنان مان اینجوری عمل کنیم. با اینکه اخلاق اسلامی به ما اجازه می دهد به کفار کمک کنیم مهربانی کنیم و ادب به خرج دهیم. کمک کنیم در نیاز های شان و ما تعصبات مان بسته بودن مان بی بهره بودن از روح پیغمبر باعث می شود که ما نتوانیم این کار را کنیم می خواهیم با یک اهل تسنن ارتباط برقرار کنیم عرضه نداریم. با تعصب و خشونت برخورد کنیم. می خواهم با یک مسیحی برخورد کنیم اصلا جذب نداریم. می خواهمی با یک یهودی همنشین باشیم در هواپیما بنشینیم از اینجا تا کشور دیگر با هم برویم نمی توانیم مثل امیرالمومنین و مثل پیامبر عمل کنیم. و این روزهای بعد هم می آید به من سر می زد هر روز، فردا و پس فردا، به من می گفت کاری نداری. مسئول فرهنگی کنسول گری ما در آنجا به من گفت این آقا را دیدی گفت بله، گفتم خیلی آدم مهربان و با حال و خوبی است. گفت می دانی کی است گفت رئیس بهائی سویس است ما را می گویی انگار یخ زدیم.
همانطور تو فکر بودم که چی شد. گفتش که من می دانستم تو آخوندی اگر بهت بگویم تو از اول خودت را می بندی و خراب می کنی کار را گفتم ببینیم که با تو چکار می کند. گفتم خیلی تیز است، گفت سر همه را همین جوری می برد، و جزو آیین نامه و دستورات شان است حالا خدا به ما می گوید مهربان باشید، با ادب باشید، خشن نباشید، اینهمه راجع به مهر ورزی کمک به مردم کسی که فکر مسلمانها نباشد. مشکلات مسلمانها، مشکلات مسلمانها، مشکلات جامعه، مشکلات همه ی مستضعفین و شیعه می گوید ما اصلا مهر ورزی نداریم. یعنی این جور نیستیم که وقتی پیامبر می گوید بر فکر حل مشکلات جامعه و مردم باشیم مشکلات فکری و فرهنگی، اخلاقی، معنوی، اقتصادی و عاطفی به هیچ وجه، ما خیال نداریم. ما خودمان را می بینیم و در محدوده ی خانواده ی خودمان بیشتر از آن بیرون نمی آییم فکر و ذهن مان بیرون نمی آید یعنی آدمی نیستیم که گسترش پیدا کنیم مثل خدا، مثل ائمه از لقر بودن در بیاییم، و مظهریت اسم پیدا کنیم، که در بحث اسماء اینها را توضیح می دهم که بخواهیم مظهریت پیدا کنیم. این جوری نیستم که آنها اینجوری نیستند راجع به این قضایا آنها سرمایه گذاری می کنند.
ما مشکل اساسی مان این است با گسترش روابطی که ما با غیر شیعه داریم و غیر مسلمانها به جای این که ما الان آنها را شیعه و مسلمان کنیم آنها آنقدر به ما طمع کردند که حتی در قم مقدس الان می آیند و شرم آور است که موفق هم بودند که توانستند بچه های شیعه را سنی کنند، آدم از خودش و امام زمان خجالت می کشد حتی طلبه های شیعه را سنی کردند. کاش که تنها سنی می کردند اینها را وهابی کردند و دشمن اهل بیت بار آوردند به دانشجویان ما در دانشگاه طمع دارند، و واقعا کار می افتد برای مسیحی کردن در متروها، همین دختر و پسر با یک ایمان و اعتقاد راسخ می ایستند. انجیل توزیع می کنند کسانی دیگر وا می ایستند کتابهای بهائی توزیع می کنند فحش بدهی و بزنی هیچی بهت نمی گویند.
بلدند چه کار کنند، چگونه مظلوم نمایی کنند و چه کار کنند. ما به علت خشونت وحشتناکی که در ما است اصلا نتوانستیم. با این که متن داریم و قرآن داریم اهل بیت داریم علم داریم. برهان داریم. هم چیز دست ماست ولی چون اخلاق نداریم. نه عرضه تبلیغ داریم حتی ما عرضه ی تبلیغ در حیطه ی خانواده ی خود مان را هم نداریم. به نزدیکترین کسان هم به یک بچه ی حزب اللهی، پدر و مادرش خواهر و برادرش می توانند قبولش نداشته باشند. برای اینکه ما ها واقعا بد اخلاقیم. واقعا خشن هستیم همه چی دستمان است و این ما را مغرور کرده، و نمی توانیم از حق مان استفاده کنیم.
این جناب کعب الاحبار روان شناس خیلی قوی است یعنی می داند که در هر مرحله چگونه عمل کند. وقتی که در خلوت خصوصی است با خلیفه خلیفه ازش می پرسد که نظر تو در مورد علی چیست؟ من می خواهم اسمش را در شورا بدهم برای خلافت بعد از خودم از شش نفر باشند علی باشد عثمان، که اینها از بین خودشان یکی را خلیفه انتخاب کنند آنها هم می توانست ک این کار خوب است چون خلیفه این کار را کرد عمر این کار را کرد. علی، عثمان و عبدالرحمن را آورد در شورای شش نفره و اسم علی را به عنوان اسم بعد از خودش داد و کعب الاحبار آنقدر ریز تر است، که می داند عمر که این کار را می کند اساسا از روز اول قصد شان حذف امیرالمومنین و خاندان امیرالمومنین است. حکومت بوده، الان هم درست این کار را می کند اصلا هم باج نمی دهد یعنی خرابکاری نمی کند.
وقتی که می پرسد نظرت در مورد امیرالمومنین چیست که بیاید حتی به اسم امیرلمومنین شناخته می شده در آن زمان به شدت مخالفت می کند و این مخالفش باعث می شود که محبتش در دل خلیفه دوم چی بشود بیشتر شود یعنی کاسه داغتر از آش یعنی می داند چه کند از آن طرف وقتی به شخصیت ها بزرگ می رسد من دو سه نمونه از کار های روانی این شخص را به شما بگویم که عرض ما قصد ما داستان گویی و تاریخ نیست این است که با مسائل روز را دوران معاصر می گذارد آشنا شویم و کتاب خوب معرفی کنیم در این قضیه.
ایشان به شخصیت های مختلف ک می رسد درست به وزن این شخصیت آنها با آنها برخورد می کرد. و جذب شان می کرد. ابن عباس شخصیت کم نظیر و بزرگی است که چی جوری جذب می کند ابن عباس مهم است که در جلسات این آقا هم شرکت می کرد. ابن عباس که نزدیک به پیامبر و امیرالمومنین است کاری می کند که در داوری و حکمیت این آقا را بپذیرد و آنهم چقدر قشنگ ابن عباس را جذب می کند در باره ی توصیف خورشید در قرآن ک این همه آمده که من ندیدم کسی را درست تر و بهتر از ابن عباس بخواند که در قرائت این آیه اختلاف داشتند این با ترجیح دادن قرائت ابن عباس. از نظر روانی چه کار می کند نه حق با ابن عباس است چون در تورات هم خورشید همین جوری توصیف شده در واقع نمی خواهد. خورشید را توصیف کند می خواهد تورات را جا بیندازد می گوید حق با ابن عباس است چون این قرائت را ابن عباس تایید می کند با تورات همین جوری کار می کند که قشنگ بتواند تورات را جا بیندازد یا وقتی می خواهد.
اباطیل و مزخرفات را جا بیندازد با پسر عمر وعاص برخورد می کند می گوید خوب بگو ببینم فال بلدی که چگونه می گیرند آن می گوید آره من بلدم می گوید که من دعا می خوانم که می گوید آخرین تورات هم این جوری آمده درست است بارک الله و داناترین فرد عرب عمر وعاص می گوید ..................
او این لقب را اهل تسنن خیلی بزرگ کردند، اهل کتاب می آیند نشان می دهنند به شیرین عبادی که الان است به او اجازه می دهند مثل آقای سروش که الان بهش جایزه می دهند. مثل آقای کروز خارجی ها که جایزه می دهند مثل اکبر گنجی و بعضی از روحانیون ما، که غرب خیلی تحویل شان می گیرد و برای شان دکترا می دهد. به سلمان رشدی ملکه انگلیس شوالیه داد. آنجا مثل ریگ به اینها دکترا می دهد آلمان، فرانسه، انگلیس دادند. کم هم نیستند اینها درجات را از آن طرف می گیرند و آن ها هم با دست و دلبازی به اینها درجه می دهند جایزه نوبل می دهند هر فیلمی که علیه جمهوری ساخته شود اینجا را بد جلوه دهد در جشنواره کن و جشواره های دیگر مدل می دهند اینها را گذاشتند برای آنهایی که بتواند اهداف اینها را جلوه دهد. بهترین فیلم و متن و بازیگر است شما ببینید که این آقای مخملباف آن موقع که تو به نصوح می ساخت این خبر ها نبود بعد از این که استحاله شد و افتاد به ساختن فیلم علیه نظام و جمهوری اسلامی، بعد خیلی کار های دیگر مورد توجه قرار داد.
یا کارگردان و هنرپیشه و کارگردانی که تحویل می گیرند. نویسنده ها که تحویل می گیرند به کتابهای شان جایزه می دهند. این سیاست را دقت کنید،این سیاست تا الان هم سر جای خودش است.
کاش فرصت داشتیم که این ماجرا ها را با امروز مان هم تطبیق می دهیم که ببینید که ضعیف ها و کسانی که از بین خودشان هم بر نمی آیند در مسائل اجتماعی سیاسی توسط دشمن تقویت می شوند و چگونه انحراف ایجاد می شود. و تاریخ انقلاب را عوض می کنند. خود انقلابیون خود فروخته، شما نگاه کنید داستان از زمان امام را استقلال افتاده که این داستان نامه برسید که تاریخ انقلاب را دوم خردادی ها عوض کردند. گفتند آزادی، جمهوری اسلام که مردم گفتند جمهوری اسلامی را حذف کردند یک کسی مثل آقای ....... که زمانی وزیر کشور بود این آقا هر وقت می خواست رای بیاورد خودش را می چسباند به امام الان هم پرخاشگری می کند و مقاله می نویسد علیه آقای مصباح که آنقدر برای امام عزیز بوده و نامه ای که برایش ارتداد جامعه علی آزاد بود. همیشه در جیبش بود که می گفت آره اتفاقا این نامه الان در جیب من است در می آورد القا که امام نوشته وضع گیری می کند. همین الان نامه ی امام را خودش برگردانده و جبهه ی ملی و نهضت آزادی را الان تطهیر می کند.
و سخنرانی می کند علیه مصباح دارند تاریخ و سیره امام را عوض می کنند. که امسال صدا و سیما برنامه خوب در سیره ی امام که 16 قسمت بود پخش کرد. تاریخ انقلاب باید زنده بماند، عزیزان ما در سالن مطالعات که تاریخ امام را وضعیتی که اتفاق افتاده تحریف نشود. اثر خوب و مسئله تمام رنگی بیرون دادند، که توزیع شود مجله را بگیرند هدیه دهد حتی در خارج از کشور هم بدهید.
در کار دیگری که جناب کعب الاحبار می کند از شاگرد خودش بسیار تجلیل می کند تا بتواند از این که می تواند احادیث بسیار قلابی تولید کند. جا بیندازد. ابوهریره، شناخته شده تر و مشروعیت بیشتری دشت می گوید من کسی قبل ابوهریره ندیدم که از محتوای تورات خبر داشته باشد.
تجلیل می کند و جا می اندازد برای هر کدام از شخصیت ها و برای خرید شان. روش مزورانه و منافقانه دارد ایشان به قدری به معاویه نزدیک می شود به مقام قصه گو معاویه نائل می شود و این اجازه را پیدا می کند در جامعه مسئله قصه و داستان را رواج دهد. که جایگاه قصه در فرهنگ مردم نظر قرآن در جایگاه قصه در جایگاه قصه را توضیح دهیم که قصه گویی چقدر قدرت دارد و با قصه چقدر فرهنگ ها را می شود عوض کرد و گاهی قصه مثل آیه قرآن عمل می کند. قصه های خیلی از اقوام قصه ی بلندی رمانها که ویکتور هوگو یک زمان می نویسند و این جوری جاودانه می شود که انواع رمان بد جنسی، عشقی و حب را از نامه ها و ده هزار نوشتم و قالب کسانی که می نویسند من افسرده پژمرده و فکر های مشوش دارم و گیر دارم وقتی سوال را نگاه می کنم چند رمان از رمان خارجی در داستانهای شان است و خدا می داند که اینها با دل انسان چی می کند بسیاری از موارد خیلی از حکم خدا و آیه قرآن یک قصه عمل می کند. اینکه یک شخصیت اینجوری را به عنوان قصه گوی رسمی خلیفه در جامعه جا بیندازند، وقتی قصه را جا می اندازد می گویند ک روی رسول خدا اینجوری کرد روزی حضرت علی اینجوری کرد، و اینها در کتابهای ما آمده می گوییم حدیث است و حضرت با عایشه .........
هر چه خواندیم و راجع به انبیا خودشان هم درست کردند از مشروب، زنا، زنا محسنه، و هر کاری، این که راحت درست کردند راجع به ائمه و تک، تک پیامبر را دیدم امام حسن و امام حسین را دیدم که اینجوری کرد و این خیلی فاجعه است که در سیره ما مانده .