جلسه 128 - انسان‌شناسی (قم)
شماره جلسه
128
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1392
ماه
10
روز
17
متن کامل (خام) ‌ جلسه 128 - انسان‌شناسی (قم)

سلام علیکم و رحمۀ الله.@ اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان هدیه به محضر مقدس آقا امام زمان(ع) صلوات ختم بفرمایید. بحثمان درباره آفات عمل و مقبول نشدن عمل بود و توضیح دادیم که مقبول نشدن عمل یعنی اینکه در واقع در ذات انسان چیزی دریافت نمیشود.@ عمل مقبول یعنی چیزی به داراییهای انسان اضافه میشود و عملی که مقبول نیست یعنی چیزی در ذات انسان دریافت نمیشود این نگاه عوامانه که حالا بگوییم که حالا قبول شد یا نشد نمره دادند یا نمره ندادند نیست بلکه اگر عمل مقبول هست یعنی شخص به قدرت میرسد شخص به شادی میرسد به آرامش میرسد.@ و روزبهروز به تواناییهایش به شادیهایش آرامشش قدرتش نورانیتش تأثیرگذاریش در واقع و تواصی به حق تواصی به صبر در او زیاد میشود لذا این مسئله باید بزرگترین دغدغه یک کس باشد لذا یک کسی دارد کار مالی میکند بعد از سالها میگوید که محصول زندگی من چه شد.@ یک کسی میبینی که ازدواج کرده بچه دارد خانه دارد اتومبیل دارد سرمایه دارد که به اینها داراییهای توهمی میگویند میگوید حالا من به جایی رسیدم یک کسی میگوید من الان چهل سالم است پنجاه سالم است هنوز ازدواج نکردم اصلاً خانهای ندارم اتومبیل ندارم شغلی ندارم درآمد ندارم گرفتارم میسنجد میگوید بعد از پنجاه سال من چکار کردم.@ در حرکت به سمت آخرت در رحم دنیا ماجرا از این همین قبیل هست یعنی شخص در حرکت به سمت آخرت که نزدیکترین چیز به ما هست(اَقرَبُ الشَیءَ الاَجل) شخص باید همیشه دلشورهاش این باشد که داراییهای من چیست برای نظام برزخی.@ ولی ما متأسفانه چون قوه واهمهمان غلبه دارد بر قوه عقلمان وسوسهها وسواسهای فکری توهمات معمولاً غلبه دارد بر عقلانیتها چیزهایی که خیلی روشن و مسجل هم هست به آن شک میکنیم و علی(ع) فرمود که من چیزی را ندیدم مثل مردن که یقینیترین مسئله باشد و انسان اینقدر به آن شک بکند.@ با اینکه میبیند که میلیونها میلیاردها انسان در طول تاریخ مُردن در زمان خودش مرگ هزاران نفر را میبیند هر روز تلویزیون اعلام میکند خودش از بین رفقا همشریهایش کسان دیگر میبیند افراد خیلی زیادی را که از دنیا میروند اما هنوز خودش باور نمیکند که این مسئله به سراغ او هم دیر یا زود خواهد آمد.@ حتی آنهایی هم که مُردند باور نمیکردند که میمیرند یعنی به ندرت در بین کسانی که مُردند کسانی پیدا میشوند که مرگ باور باشند مرگ باور کلمه مرگش را برداریم وفات باور بگذاریم تولد باور بگذاریم چون ما تولد پیدا میکنیم ما وقتی میگوییم مرگ نسبت به دنیا داریم میگوییم مرگ.@ مثل جنینی که در رحم مادر هست نسبت به رحم وفات دارد یعنی انتقال اما نسبت به دنیا تولد است مرگ هست مرگی رحمی دارد تمام شد مُرد یعنی دیگر در رحم نیست میگویند از رحم رفت همانطور که اینجا میگویند از دنیا رفت اما وفات دارد به یک جای دیگر وارد میشود.@ به ندرت آدمهایی پیدا میشوند که متأسفانه وفات را باور کرده باشند یعنی انتقال به یک فضا و عالمی میلیاردها برابر زیباتر کاملتر پاکتر پیشرفتهتر از اینجا را باور نداریم و چون این را باور نداریم یعنی به همین جیفه به همین مردار به همین اسطبل به همین طویله به قول یکی از شهدا عادت کردیم اصلاً تفکری در مورد آنطرف نداریم سخت هم هست.@ انصافاً هم کار سختی هست چون همانطور که میگوییم نسبت دنیا به آخرت مثل نسبت رحم مادر با دنیاست جنین نمیفهمد دنیا چقدر عظمت دارد ما هم نمیفهمیم چقدر آن طرف عظمت دارد ولی بالاخره داریم با چشم خودمان میبینیم که برادرم رفت هر کدام از ما یک عزیزانی را از دست دادیم در طول عمرمان.@ دوستم رفت همسایهام رفت میلیونها انسان دارند در طول سال میروند در طول روز میروند در طول روز مثلاً هزاران نفر در طول روز دارند میروند در نظام برزخی ما چون نظام برزخی را باورش نکردیم بنابراین دغدغههای آن حیات خیلی ما را اذیت نمیکند.@ دغدغههای ان حیات نداشتنهایش دغدغهها گدا وارد شدن بد وارد شدن تولد بیمار به نسبت به آنجا خیلی ما را اذیت نمیکند آن طرف شصت سالش هست هنوز دغدغههای حیات دنیایش را دارد دیگر از او گذشته ولی هنوز غصههای نوه و نتیجه و بچه و ازدواج و خانه و مقام و شهرت این چیزها را دارد.@ هنوز حرص و جوشهای اینطرف برایش مهم هست نداشتنهای اینطرف دارد آزارش میدهد اینکه حالا آنجا عمل مقبولی داشته باشد دارایی داشته باشد نگرانش بکند نه خیلی نیست این نشان میدهد که ما چقدر توهمزده هستیم یک کسی که نظام بهشت نمیتواند قلقلکش بدهد.@ حضرت چه فرمود در بحث بهشت گفتیم در همین سلسله مباحث انسانشناسی(شَوِقوا اَنفُسَکُم اِلی نَعیمِ الجَنَّۀ) جان خودتان را به نعمتهای بهشت مشتاق بکنید شما به زودی میخواهید وارد بهشت بشوید اگر آمادگی نداشته باشید جهنم میشود.@ همه ما متولد به بهشت میشویم کما اینکه همه جنینها متولد به دنیا میشوند اما دنیا چرا برای بعضیها دردآور است بعضی از جنینهایی که متولد میشوند زجرآور است او که در رحم مشکلی نداشت وقتی اینجا میاید یک چیزی به او بار میشود به نام کور به نام فلج به نام کر به نام مرگ مغزی چرا اینجا بار میشود؟@ چون اینجا پیشرفتهتر است و این تجهیزاتی را که باید در رحم میاورده نیاورده وقتی ما وارد نظام برزخی میشویم چون فضایش بینهایت از اینجا قدرتمندتر پیشرفتهتر و تجهیزاتی که نیاز دارد کاملتر است ما توهمات نمیگذارد که دیگر نگران آنجا و مشکلات و بیماریهای آنجا و گرفتاریهای آنجا را داشته باشیم.@ و شیطان ما را دائماً عزادار بخش طبیعیمان نگه میدارد یعنی بخش حیوانی، اضطراب و غصههای بخش حیوانی غمهای بخش حیوانی ما را مشغول میکند طوری که اساساً من دیگر نمیتوانم فکر بکنم من هم به زودی همین چند روز دیگر همین چند ثانیه دیگر همین چند دقیقه دیگر از اینجا وارد آنجا میشوم.@ وقتی وارد شدی تمام تفکراتی که تو یک عمر با آنها زندگی کردی راجع به عشقهای زمینی ارتباطات مقامات درس علم کار همه اینها هیچ کدام دیگر اصلاً اعتباری ندارد آنجا برای شما همه اعتباراتش از دست میرود ولی ما نگرانش نیستیم.@ دلشورهای برایش نداریم که اگر من از اینجا بخواهم وارد آنجا بشوم الان من چطوری وارد میشوم اگر من یک حسادت به من مانده باشد اگر من یک تکبر به من مانده باشد اگر من یک بداخلاقی مانده باشد اگر من یک زودرنجی و حساسیت مانده باشد اگر من یک خودشیفتگی داشته باشم اگر من یک شهوت عقلی داشته باشم اگر من اینطوری باشم اصلاً ناراحت نیستم.@ لذا خیلی هم به فکرش نیستیم که خودمان را درمان کنیم جزء دغدغههایمان نیست جزء غصههایمان نیست که الان مثلاً من سرطان دارید خوب سرطان چیست بنده داشتم نفسم از جای گرم بلند نمیشود واقعاً نگرانی ندارد من حتی یک ثانیه هم یادم نمیاید از سرطانم ناراحت شده باشم.@ سرطان است مریض است میاید خوب چکار میکند با آدم سرطان؟ سرطان کفاره گناهان آدم میشود بالاخره آدم را پاک میکند حالت سبکی خیلی زیادی به آدم میدهد انقطاع از دنیا میدهد لذت میاورد برای انسان، انسان ارتباطش با غیب بیشتر میشود همهاش خیر بود بدی که ندارد هیچ چیزش بد نیست.@ یک کسی به او بگویند سرطان داری خیلی ناراحت میشود اِ من سرطان دارم ممکن است چه بشود ولی اگر بگویند حسادت داری ناراحت نمیشود این حسادت والله بالله تالله از سرطان بینهایت بدتر است.@ این تکبر این خودشیفتگی که تو داری این خودبرتربینی که داری این علوی که تو داری این وسواس فکری که تو داری این غفلتی که داری این مستی که داری اینها هر کدامش از صدها سرطان بدتر است آدم چند جور سرطان با خودش دارد و اینها هم خیلی خطرناک است ولی ما اصلاً نگران نمیشویم.@ تازه بعضیها آنقد خودشیفته هستند در بین مذهبیها همینطور زیاد خودشیفتگیهای مذهبی خودشیفتگیهای علمی خودشیفتگیهای دکتری خودشیفتگیهای مهندسی خودشیفتگیهای هنری خودشیفتگیهای مختلفی که سراغ آدم میاید خودشیفتگیهای ثروتمندی غنایی که انسان مشغول است.@ چقدر قران راجع به مستی مال و دنیا صحبت میکند اینقدر مست است که انواع سرطان به جانش هست و اصلاً دردش نمیاید چون در رحم است دردش نمیاید وقتی وارد فضای برزخی میشود آنجا یک دفعه میبینی این هیچی ندارد برای اینجا، مثل یک جنینی که الان فعلاً اگر مغز هم نداشته باشد رشد میکند آنجا نمیمیرد.@ دست نداشته باشد پا نداشته باشد رشد خودش را میکند وقتی وارد شد اینجا تازه معلوم میشود که فلج مغزی است. معصومین دارند به ما هشدار میدهند که دلنگرانیهایتان را موضوع غمهایتان را باید عوض بکنید چون یادتان نرود قبلاً توضیح دادیم هر انسانی قیمتش به موضوع غصههایش هست.@ یادتان نرود اینها را دانه دانه میگوییم وقتی میگوییم انسان موضوعش به عشقهایش هست قرآن چه میگوید قرآن انسان را وقتی تقسیم میکند به شش گروه جماد و کمتر از جماد حیوان و کمتر از حیوان شیطان و مؤمن آن پنج گروه دیگر را چطوری حساب میکند.@ شش گروه را کلاً بر اساس معشوقها بر اساس لذتهای یک شخص تقسیمبندی میکند آدم را، پس نقطه مقابلش دردها و المهای یک شخص غصههای یک شخص قیمت یک شخص را مشخص میکند چیزهایی که یک شخص را ناراحت میکند یا چیزهایی که یک شخص خوشحال میکند نشان میدهد که این آدم در کدامیک از این شش گروه تقسیمبندی میشود باطنش چه شکلی هست.@ برای همین پیامبر میگوید(مَن بَکی عَلَی الدُنیا دَخَلَ النّار) تقسیمبندی میکند آن پنج گروه را میاورد با یک قیچی جدایشان میکند میاندازدشان کنار، آن پنج گروه کسانی هستند که دنیا میتواند غصهدارشان بکند غصههای دنیایی میتواند داغونشان بکند میتواند نابودشان کند میتواند اذیتشان بکند.@ میتواند یک کاری بکند که شخص خودکشی بکند میتواند یک کاری بکند که شخص عصبانی بشود میتواند یک کاری بکند که شخص آدم بکشد به خاطرش که حالا در بعضی از اعمال میرسیم توضیح میدهم.@ ولی مؤمن اینگونه نیست اصلاً مؤمن غصههایش نوع دغدغههای این آدم نوع آرمانهای این آدم اساساً با بقیه این شش گروه فرق میکند با این پنج گروه دیگر فرق میکند لذا باید ببینی از چه چیزی ناراحت میشوی و با چه چیزی خوشحال میشوی یک اصل مهم هست.@ مؤمن را چطوری توصیف میکند خداوند(لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى‏ ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ) آن چیزی را از دست بدهد برایش غصه نمیخورد نه دلبستگی مالی دارد و نه دلبستگی دنیایی دارد به هیچ چیز از این دنیا آنقدر دلبسته نیست که بتواند آرامش و شادی آخرتی و فطریش را از بین ببرد.@ لذا با یک کلمه(مَن بَکی عَلَی الدُنیا دَخَلَ النّار) کسی که دنیا میتواند به گریهاش بیندازد داخل جهنم میشود آن پنج گروه را میبرد میگذارد کنار میگوید اینها اینطوری هستند اینها اینقدر دنیا را باور کردند که میتوانند کمبودهای جمادی نباتی حیوانیش بالا و پایینش بکند.@ کمبودهای علمیش میتواند بالا و پایینش بکند این میداند اگر با یک لیسانس هم برود ازدواج بکند خوشبختتر است شهوت علمیش نمیگذارد میگوید باید فوق لیسانس بگیرم بعد ازدواج بکنم دکترا بگیرم.@ در این فاصله که فوق لیسانس میگیرد و دکترا هزار جور بلا و گرفتاری و شهوت و آفت میافتد به جانش ناراحتی ندارد میگوید من اُفت دارد برایم دکتر نشوم اُفت دارد برایم فوق لیسانس نگیرم اُفت دارد برایم مجتهد نشوم اُفت دارد برایم مدرک پایه چندم را نگیرم درگیر این هنور درگیر است.@ لذا این حاضر است به خاطر درس به خاطر علم خیلی از آسیبها را به خودش همسرش فرزندانش یا هر کس دیگر بزند که خودش را به یک رتبه برساند اینها شهوتهای علمی است فرقی نمیکند یا دنیایی یا مالی یا چیزهای دیگر یا شهوت توهمی.@ این میداند اگر الان برود خارج از کشور زندگی بکند هیچی از دین برایش نمیماند ولی توهم نمیگذارد این میداند اگر وارد این شغل بشود خطرناک است میداند اگر به این رشته برسد خطرناک است میداند اگر به این مدیریت برسد خطرناک است میداند اگر این مدرک تحصیلی را بگیرد غفلت به سراغش میاید این هم توهمزده است.@ دیروز یک خانم دکتری بود خیلی خانم بزرگی هست این زن در چشم من من در هند با ایشان آشنا شدم با همسرشان ایشان درس میخواندند آنجا پزشکی آنجا هم با ایشان آشنا شدم تحت برنامه بودند تا یک چند سالی هند بودند بعد آمدند ایران.@ این خانم آنجا سالها ماند تا تخصص بگیرد به خاطر شوهرش که مجبور بود درس بخواند ایشان هم درس میخواند رئیس دانشگاه آنجا به او گفت تو اگر حجابت را کنار میگذاری یعنی حاضری روسریت را برداری من مدرکت را تخصصت را امضا میکنم و الا نه امتحان داده بود رتبهاش را هم قبول شده بود.@ ولی از روی تعصب به این گفته بودند آقا اینطوری است یعنی شما وقتی میگویی امپریالیست استکبار، شما نرود ذهنتان به سمت اسرائیل و امریکا و اروپا کشورهای دیگر هم مستکبرند مثل هند مثل هر کشور دیگر هر جایی که با دین منافات دارد مستکبر است.@ استاد فاسد آنجا میگوید که تو روسریت را بردار من مدرکت امضا میزنم حالا ببینید اگر ما بودیم چکار میکردیم این بانوانی که میشنوند چکار میکردند آقا چند سال است دارم درس میخوانم الان میخواهم تخصص بگیرم و حالا الان باید محصول کارم را بردارم ببرم کشورم.@ همه هم خانواده و کسان دیگر هم منتظر هستند و جالب این هست که خیلی از کسانی که نزدیک بودند به ایشان میگفتند این کار را بکن چه اشکالی دارد روسریت را بردار بگذار امضایش را بزند بیاید گفت نمیخواهم هرگز این کار را نمیکنم من با خدا دین خدا و حقیقت خودم با فطرت خودم مقابله نمیکنم خیلی مهم است این قضیه.@ حالا اینجا آدمها به خاطر یک مدرک تحصیلی تقلب میکند سر درس این خیلی خطرناک است کسی که حاضر است سر درس درس میخواند تقلب بکند این آدم وحشتناکی است چون میخواهد مدرک بگیرد چون میخواهد نمره بگیرد به خاطر درس تقلب میکند این خیلی آدم خطرناکی خواهد شد.@ یک کسی که درس بخواند با تقلب بالا بیاید این بعداً هر کار دیگر هم از دستش گیر بکند میکند یک کسی میگوید آقا من مدرک نمیخواهم بگذار میروم گدایی میکنم ولی مدرک تحصیلی که قرار است با آن تقلب بکنم را نگیرم.@ ول کرد آمد آمد اینجا در ایران هم چند وقتی بودند چقدر این زن بزرگ و سالم زندگی کرد بعد حالا مجبور شدند بروند خارج از کشور کانادا چند وقتی آنجا دیشب به من زنگ زد گفت من اینجا میتوانم مدرکم را تکمیل بکنم تخصصم را بگیرم خیلی هم استقبال میکنند از ما آنجا که من آنجا باشم و کار بکنم.@ ولی از معارف اسلامی میمانم من اگر بخواهم مطالعات اسلامی داشته باشم مفید باشم برای امام زمان و مبلغ باشم فکر میکنم باید سه چهار سال درگیر درسهای پزشکی باشم تا بتوانم این کار را انجام بدهم چون به خاطر کار همسرش مجبور است آنجا باشد.@ ولی میگفت که چکار کنم خودش زنگ زده بود به من گفتم حالا تصمیم خودت چیست گفت تصمیم گرفتم که اگر بخواهم از معارف اسلامیم بمانم از تبلیغ برای امام زمان و دین بمانم ترجیح میدهم که این تخصصم را نگیرم از آن بگذرم و به زبان دینم بپردازم ادبیات عربم را یاد بگیرم معارفم را یاد بگیرم انگلیسیم را برای تبلیغ تقویت بکنم.@ واقعاً قابل ستایش است یعنی از توهم نجات پیدا کرده انسانیت جهاد امام زمان آرمانها ابدیت را باور کرده این آدم، آدمهایی هستند اینجا برای یک مدرک تحصیلی به هزار جور لجن خودشان را آلوده میکنند.@ برای یک مقام برای یک ریاست برای یک پست برای یک ذره پول واقعاً هزاربار میروند در لجن و در میایند تا دوزار به پولشان اضافه بکنند.@ حالا دقت کنید روایت را میخواهم بخوانم این از آن روایتهایی هست که نگرانکننده است و باید این نگرانی در ما ایجاد بشود و این نگرانی هست که ما را میبرد به سمت بهداشت روح و روان این نگرانی هست که ما را میبرد به سمت آرامش و شادی.@ انسان تا نگران نشود به شادی و آرامش نمیرسد کما اینکه انسانی که نگران نیست به بهداشت جسمیش نمیرسد به بهداشت بدنش نمیرسد(لَو نَظَروا [الناس] اِلی مَردودِ الاَعمال مِنَ السَماء لَقالوا ما یَقبَلُ اللهُ مِن اَحَدٍ عَمَلاً).@ این روایت با عبارتهای مختلفی آمده حالا من یکیش را برایتان خواندم از وجود مقدس امام صادق(ع) میفرماید که اگر مردم نگاه میتوانستند بکنند(لَو نَظَروا) اگر میتوانستند ببینند که اعمالی که بالا میرود چقدرش برمیگردد یعنی مقبول نیست(لَقالوا) حتماً میگفتند که خداوند اصلاً از کسی هیچ عملی را قبول نکرده.@ هیچ عملی را قبول نکرده باز دقت کنید دیگر شما شاگردان معرفت نفسی این کلاس هستید باید دقت کنید قبول نکرده یعنی چی؟ یعنی اکثر آدمها رشد نمیکنند اکثر آدمها با عملهایی که انجام میدهند به شادی نمیتوانند برسانند خودشان را مؤمن علامت اصلیش شادی و آرامش است.@ نمیتوانند به آرامش به شادی به قدرت برسند نمیتواند حسادتش را دور بکند نمیتواند تخیلاتش را دور بکند آدمی هست نمیتواند زودرنجی و حساسیتش را نمیتواند شهوتخواهیش را مقامخواهی و ریاستطلبی و علوش را کنار بگذارد از توهم نمیتواند دست بردارد.@ آدم توهمزده است از تجملات زندگی نمیتواند چشم بپوشد بیشتر وقتش در پارچه و ظرف و انگشتر گردنبند و مو و لباس و اتومبیل و خانه و موبایل و مبل و ظروف آشپزخانه و بچه و همین بیشتر وقتش عمرش ذهنش تمام تفکراتش در اینطور مسائل است.@ ریاست و تدریس و استادی و شاگردی و کتاب نوشتنش و مقاله نوشتنش و مطرح شدنش و اعتبارش و از اینطور مسائل، توجه به خودش ندارد چرا؟ ما توهمزدهایم توهم خیلی قوه قدرتمندی است.@ گفتم اینقدر قدرتمند است که ما عقلمان شعورمان حاضریم با آن قسم بخوریم که مُرده کاری با ما ندارد اما توهم آنقدر قوی است میگوید جرأت داری برو به مرده دست بزن جرأت داری برو پیش مرده بخواب شما الان میگویی من عقلم دارد به من میگوید از تاریکی میترسد.@ تاریکی میتواند اذیتش بکند از جهاد میترسد از انفاق میترسد این دست میکند در جیبش میخواهد به فقیر پول بدهد دنبال پول خورد میگردد به فقیر هم میگوید ببخشید من الان پول خورد ندارم فقیر هم باور میکند بنده خدا فقیرها هم فقیرهای خوبی هستند میگوید بله این مردم هر وقت دست میکنند در جیبشان میخواهند به ما کمک بکنند باید پول خورد به ما بدهند.@ اگر شما یک دفعه دست بکنی در جیبت اسکناس بزرگ بدهی به فقیر او شوکه میشود فکر کنم سکته میکند یا میگوید این آدم خُل است حتماً نمیفهمد فرق اسکناسها را با هم نمیداند از خارج آمده نمیداند این چقدر است حالیش نیست او هم برایش تعجب است دریافتکننده هم شوکه میشود حالا این آدم یا خیلی آدم خوبی هست یا خیلی خُل است که دارد اینطوری کمک میکند.@ شما زندگی اهل بیت را نگاه کنید زندگی ائمه و یارانش را نگاه کنید وقتی میخواستند به یک نفر لطف و محبت بکنند طرف را غرقش میکردند در لطف و محبت الان نیست از این چیزها الان در ما نیست میگوییم آقا آدم باید عاقل باشد مگر میشود.@ برای همین هم ما دیگر به اسم کریم نمیرسیم ما اسم جواد نمیرسیم ما به اسم غفور نمیرسیم ما به اسم عفوو نمیرسیم ما به اسم ستار نمیرسیم ما اسم نمیتوانیم دریافت بکنیم هیچ اسمی نمیگریم به خدا والله بالله تالله اسمائی که ما در جوشن کبیر میخوانیم مدرکهای ماست.@ آنوقت در نامه عمل روزی که شما از اینجا میروید فرشته مینویسد پنج تا اسم طرف مدرک تحصیلش را به تو میدهد مُهر میزند از دانشگاه الله مُهر میخورد که این کریم شد الحمد لله جواد شد رحیم شد غفور شد ودود شد مرتاح شد خیلی عالی است اگر دانشگاه خدا به ما مدرک تحصیلی بدهد مُهر بزنند.@ امام زمان مُهر بزند بگوید این منتظر بود الحمد لله این سرباز خوبی برای من بود ما اینقدر که به مدارک دنیایی اعتبار میدهیم مدارک حوزوی دانشگاهی و مدارکی که اجتماع و آدمهایی که شبیه خودمان هستند کوتولههایی که میخواهند به ما مدرک بدهند.@ اینقدر برایمان مهم است که این کوتولهها به ما مدرک بدهند توهم نمیگذارد ما به مدرکی که بزرگان میخواهند به ما بدهند اهمیت بدهیم لذا وقتی که خداوند افراد را با اسامی بزرگ و مدارک بزرگ صدا میزند ما قلقلکمان نمیاید.@ (يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا یا عِبادی) خدا اگر با یک کسی اینطوری حرف بزند طرف خیلی قیمت دارد اگر خدا به او بگوید ای مؤمن(يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا).@ امام صادق میگوید اصلاً این کلمه(يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا) خستگی آدم را در میبرد در مقابل هر طاعتی که سختترین طاعتها باشد این یک کلمه اصلاً تمام قدرت را به آدم میدهد خدا به آدم میگوید مؤمن اگر خدا بگوید مؤمن یعنی تو آدمی یعنی باطنت هم انسانی است ما اصلاً برای اینکه برسیم به اسم مؤمن تلاشی نداریم.@ میشود به من لفظ مؤمن بگویند اسامی که خدا در قرآن میاورد(أَصْحابُ الَْيمِينِ وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ) اصلاً کسی دنبال سبقت نیست ویژه شدن سبقت گرفتن از دیگران، خیلی ما کم هوسیم خیلی خودمان را کوچک نگاه میکنیم خیلی قانع هستیم اسم سابقون قلقک نمیدهد به ندرت شاید یک نفر پیدا بشود کلمه سابقون قلقلکش بدهد که چرا من نرسم به اینجا.@ اصحاب یمین خیلی قلقلک دارد خیلی تحریککننده است ولی ما تحریک نمیشویم اینها کیستند این خواص کیستند این پشت پردهها کیستند این اهل غیبها کیستند این محارم چه کسانی هستند ما قلقلکمان نمیاید.@ ولی اگر بخواهیم بگوییم آقای دکتر آقای مهندس حضرت استاد حضرت حجت الاسلام اعتباری است ملاک که ندارد شاخص که ندارد اگر شاخص هم داشته باشد شاخصهایش خیلی چیز مهمی نیست شاخصهای هوشی است.@ وقتی میگویند دکتر مهندس شاخص هوشی است هوشش زیاد است دکترا گرفته هوشش زیاد است مهندس شده ولی شاخص عقلی و فوق عقلی نیست ما قلقلکمان نمیاید همین ندانستن میزانها باعث میشود ما خیلی سالها با صورتهای مقدس زندگی بکنیم اما واقعاً در میزانهای اصلی نیستیم اصلاً.@ لذا میرسیم به این روایت که(لَو نَظَروا اِلی مَردودِ الاَعمال لَقالوا ما یَقبَلُ الله مِن اَحَدٍ عَمَلاً) اگر میشد نگاه کنم بعداً میگفتم خدا هیچی را قبول نکرده لذا اویی که با صورتهای مقدس سروکار دارد با اویی که کار ندارد خیلی تفاوتی نمیکند چون این سروکار داشتن برایش جذب نکرده این خیلی بد است.@ استاد دارد استاد خوب دارد کتاب دارد معلم دارد مربی دارد حرم دارد آیت اللهها اطرافش هستند روحانیون اطرافش هستند امکانات خیلی خوبی دارد ولی این نسبت به آدمی که در ایتالیا است در فرانسه است در آفریقا هست در فلان جا هست که هیچ کدام را دریافت نکرده میبینیم هیچ فرقی ندارد.@ همان آدم است همان پای ماهواره مینشیند استفاده نادرست از اینترنت میتواند بکند همان ضعفها و خطاها را دارد همان بداخلاقی را دارد همان ناامیدی سراغش میاید همان پوچگرایی سراغش میاید همان غم و غصه سراغش میاید.@ همان زودرنجی و حساسیت و حسادت را دارد هیچ فرقی با آنهایی که اینها را دریافت نکردند ندارد باز هم همان است هیچ فرقی نمیکند اینقدر افتضاح میشود که بعضی وقتها آنهایی که آنطرف آب هستند یک چیزهایی دارند میایند اینطرفیها را میبینند فکر میکنند که همه اینها باید بال درآورده باشند.@ بعد یک دفعه میبینند که نه بابا اینها اصلاً هیچی پیغمبر و دین و خدا و حرم و اینها اصلاً هیچی یک دفعه مثلاً طرف میاید اینجا قاطی میکند اصلاً به قول این بچههای حزب الله با ما شوخی میکردند حزب الله لبنان میگفتند بابا امام گفته بود انقلاب را صادر بکنید اما نه همهاش را شما چیزیش را برای خودتان نگه نداشتید.@ ما باید فرق اینکه قرآن چقدر تأکید میکند و چه مثالی میزند فرق بین کف و آب حقیقی را پیدا بکنیم آب حقیقی یعنی دارایی یعنی آب کف خیلی سر و صدا دارد ما کف گرفتارمان کرده کف گرفته ما را اصلاً بیشتر به کف اهمیت میدهیم.@ توهم قوه واهمه شناختنش خیلی کار میبرد انسان بخواهد از توهم نجات پیدا بکند بتواند از مرز توهم و خیال رد بکند تازه میرسد به شادی و آرامش و ما تا موفق نشویم توهماتمان را کنار بگذاریم و تخیلاتمان را تا نتوانیم اینها را کنار بگذاریم اینها قوههای مقدسی هستند آدم باید از اینها استفاده بکند.@ اما نبایدگرفتار کمالات وهمی و خیالی بشویم باید به صورت یک مرکب برای انسان باشد برای رساندن خودش به عالم عقل و فوق عقل اگر در همین فضا بماند دیگر گرفتاری دارد یعنی در جهنم میماند مرگ است نزدیک است میاید سراغت به زودی میروی از اینجا وارد برزخ داری میشوی.@ ببین موهایت سفید شده ببین بقیه مردن ببین جوانتر از تو مردن ده سال پایینتر از تو مردن برادرت مُرد همسرت مُرد همه دارند میروند تو هم به زودی وارد برزخ میشوی باز میبینی هیچ تکانی نمیخورد همانطوری نوع دغدغههایی که این آدم از صبح دارد تا شب باز میبنید که همان آرزوها و هوسها و دغدغهها و آرمانهایش همان است.@ یا همان چهار مرحله پایینی یا حسی یا خیالی یا وهمی است یا عقلی اصلاً فعالیتهای فوق عقلانی این آدم انگار ندارد اصلاً انگار بالغ نشده بنابراین توهم در 50 ـ 60 ـ 70 سالگی هم باز دارد اذیتش میکند دیگر دست نمیتواند بردارد که حالا ما بنشینیم یک فکری بکنیم بنشینیم یک کاری بکنیم برای خودمان.@ این خانم دکتر به من میگفت که من اگر بخواهم به تخصص برسم علم است ولی نمیرسم به آن چیزی که باید برایش آفریده شدم کار بکنم خیلی سرم شلوغ است حالا فردا تخصصم را گرفتم باید بنشیم هی یکسره با رفع اشکالها و چنین و چنان سروکار داشته باشم یک دفعه میبینم ده سال عمرم رفت.@ ما نمیگوییم آقا من نُه ماه درس خواندم بس است چه خبر است این همه درس خواندی نُه ماه که این سه ماه تابستان را بنشین بزن به جاده غیب یک کاری بکن برو یک حالی یک لذتی یک کاری یک چیزی یک کمالی یک دارایی یک چیزی باز هم میبینی این سه ماه هم دارد درس میخواند.@ لذا اصلاً جدی نیست بعد میبیند مادرش خواب امام زمان را میبیند مادر بیسوادش فلان کفاش فلان بقال زده به چاک غیب و رفته این آقا هنوز اندر خم یک کوچه است میبیند آن دهاتی رفت آن سر کوچهای رفت آن یکی رفت زدند در جاده غیب و رفتند کارهایشان را کردند بارشان را هم بستند این هنوز در دو دو تا چهار تاهایش مانده.@ این هنوز دارد با الفاظ و افکار خودش و دیگران ور میرود عمرش در همین راه است هیچ دارایی جدی ندارد هنوز ترسو است هنوز مضطرب است هنوز خودخواه است هنوز خودشیفته است هنوز اگر کسی به او یک چیزی بگوید بالا بگوید پایین بگوید به او بر میخورد هنوز قهر میکند یک آدم گرفتاری است.@ در خانه مشکل دارد با همسرش سر هر چیزی جوش میاورد. اینکه ما نمیتوانیم بهشت شادمان نمیکند اشتیاقی نسبت به بهشت نداریم با اینکه نزدیکتر است به ما، خیلی نزدیکتر است به ما طرف میبینی الان که مثلاً شده 20 سالش حالا من انشاء الله هفته بعد یک روایتی بیاورم در مورد سنهای مختلف یادم باشد این را ذکر بکنم.@ که خصوصیتهای سنهای مختلف شایسته است چگونه عمل بکنند هر سنی علی(ع) از 20 سالهها شروع کرده سی سالهها 40 سالهها 50 سالهها حدیث قدسی است البته که یک فرشتهای صدا میدهد ندا میدهد که 20 سالهها 30 سالهها خصوصیاتی باید داشته باشند.@ 20 سالهها باید به کجا رسیده باشند 30 سالهها باید به کجا رسیده باشند 40 سالهها باید چه باشند این الان 40 سالش است اینقدر که باور دارد هنوز چون ازدواج نکرده باید ازدواج بکند یعنی مهمترین مسئله زندگیش ازدواج است.@ هنوز اینقدر برایش مهم است که ازدواج بکند طراحیش اینطوری است ازدواج بکنم بچهدار بشوم خانه شغل بعد بچهها را بزرگ بکنیم اینقدر که این را جدی گرفته باور نکرده که مرگ چقدر به این نزدیک است وفات با این چقدر فاصله دارد انتقال چقدر فاصله دارد برای آن طرف هیچ حساب و کتابی در طول روز ندارد اصلا.@ لذا اساساً جزء محاسبات روزانه نمیاید این چیزها اگر انسان جزء محاسبات روزانهاش بیاید واقعاً حجم زیادی از غصههایش غمهایش اضطرابهایش از بین میرود یک دفعه ذهن راحت میشود یک دفعه انسان از مسابقه گذاشتن با دیگران جدا میشود.@ یک دفعه از توهم سرعت علو سبقت نسبت به کمالات پایینی نسبت به دیگران میافتد اصلاً شهوتهای حسی خیالی وهمیش را از دست میدهد شهوتهای عقلیش را از دست میدهد یا کنترل شده است برایش، دارد همه را اما کنترل شده است کف دستش.@ سوارشان میشود از آنها لذت میبرد کیف میکند با آنها اینطرف و آنطرف میرود ولی به آنها سوار نمیشوند هولش نمیکنند سواری به آن میدهند مثل همین خانم همین آدم باور بکند که من به زودی وارد برزخ میشوم وارد بهشت میشوم اگر آماده نباشم برای بهشت زجر میشود شکنجه میشود عذاب میشود کوری میشود کری میشود مریضی و گرفتاری میشود.@ خیلی فاصله ما نداریم من که میگویم سرطان دارم سرطان مال سال 80 من بود دوازده سال پیش من سرطان داشتم سرطان خون بد میاید سراغ آدم بعد هم ما اینقدر توهمزدهایم که وقتی میگوییم مرگ میگوییم سرطان بله این آقا دوازده سال پیش خیلی نزدیک مُردن بوده.@ همین شب میخوابیم خدا میگوید شما شب میخوابید مُردید من صبح دوباره زندتان میکنم بعد میگوییم این دوازده سال پیش یک بار به خطر مرگ رسیده توهمات ما اینطوری است این بیست سال پیش یک تصادف سخت کرده از مرگ نجات پیدا کرده.@ این حرفها چیست قرآن میگوید هر شبی که میخوابید میتوان رویتان را برنگردانم تمام است صبح بلند بشو بگو خدا را شکر سجده شکر این است(اَلحَمدُ للهِ الَّذی اَحیانی بَعدَ اَن اَماتَنی) من دوباره زنده شدم بعد از اینکه مُرده بودم دیشب.@ میگوییم سرطان این توهم است توهم اینطوری است نمیگذارد تو واقعیت را بفهمی یک چیز دروغی به تو میگوید مثل این است میگوییم قربان امام رضا بروم امام رضا خیلی مهم است من اینطوری ایمانم به امام رضا و دین زیاد شد چطوری به امام رضا زیاد شد ایمانت؟ میگفت من اصلاً اعتقادی به خدا و دین و پیغمبر و ائمه اینها نداشتم.@ این توهمات را شما نگاه کنید میگوید بعد از اینکه یک دفعه دیدم خودم با چشم خودم دیدم که این همسایه کورمان رفته بود امام رضا شفا گرفت بعد دیگر اعتقادم قوی شد دیگر حالا از این به بعد این اینقدر نمیفهمد که خود چشمدار بودن چه معجزه بزرگی است با چشم که معجزه است خود چشم را که دارد میبیند نمیگوید معجزه است.@ میگوید این الان کور شد شفا گرفت معجزه اتفاق افتاد خود این چشم معجزهاش که خیلی بزرگتر از شفا گرفتنش هست خود این گوش خود این سلول خود این سیستم خود این معجزات ما عادت کردیم داریم در معجزات زندگی میکنیم و این حجاب عادت ما را کور کرده میلیاردها معجزه داریم میبینیم.@ بعد اصلاً اعتقادمان تکان نمیخورد و حالا که یکی از آنها گرفته شد بعد حالا دوباره دادند به یک نفر میگویم معجزه شد چشمدار شد توهم اینطوری است که شما وقتی خدا را میبینی و نمیتوانی بفهمیش در آغوش خدایی و اصلاً از خدا لذتی نمیبری.@ به قول یکی از اساتید بزرگ میگفت روز قیامت که میشود مردم میگویند اِ این خدا بود ما که هر روز میدیدمش خدا این بود.@

توهمات اینطوری است یعنی ما واقعاً کسانی هم که درس میخوانند خیلی از کسانی هم که تحصیلات عالیه دارند باز هم توهمزده هستند قربان امام رضا بروم قربان امیرالمؤمنین بروم شفا داد این را خیلی اکرام میدانیم بعد داشتن این چشمی را که الان داریمش الان دست را داریم پا داریم سالم راه میرویم میشنویم عقل داریم.@ میگوییم آقا این دیوانه بود رفت حرم عاقل شد شفا گرفت خودت که الان شفا داری میفهمی شعورت میرسد هوشت سر جایش هست ذهنت سر جایش هست خیال کار میکند فوق عقل کار میکند وهم کار میکند عقل دارد کار میکند اینها را چه کسی به تو داده از کجا اینها آمده.@ یک سری چیزهای دو دو تا چهار تای عقلانی ریاضی را ما نمیبینمش دچار توهم هستیم من مثال میخواهم بزنم که قوه واهمه میاید چه بلایی سر آدم میاورد شیطان است دیگر میاید با آدم چکار میکند میاید بدیهیترین چیزهایی که تو میفهمی را از تو میگیرد و تو را میاندازد به تردیدها.@ بدیهیترین چیزهایی که نمیتواند انکارشان بکند نه بابا اینطوری که نیست یعنی من هم میمیرم نکیر و منکر مال بقیه است یعنی من هم نکیر و منکر میبینم یعنی من هم امیرالمؤمنین میاید بالای سرم(مَن یَموت یَرَنی) یعنی برزخ دارم قبر دارم فشار قبر دارم نکیرین دارم اینها را برای خودمان باور نداریم.@ اینقدر بدیهی است خدا میگوید برای همه شما هست همین الان با شما هست ما باور نداریم اگر اینطوری بمیرد اینطوری میشود اگر اینها را ببری اینطوری میشود اگر اینها نبری اینطوری میشود و ما باور نداریم واهمه نمیگذارد با اینکه میگوید قال الصادق قال الباقر قال الله تبارک و تعالی این شدن صورت نمیگیرد.@ بعضیها وقتی میروند سر یک کلاس مینشینند یا یک کتاب میخوانند یا یک خواب میبینند اینقدر این وجود نورانی است اینقدر این وجود آمادگی دارد با خواب با شنیدن یا با مطالعه به یقین میرسد یعنی شنیدنشان با شدنشان یکی است.@ مثلاً یک چیز بدی که در وجودشان هست همان را که میشنود یا میبیند همان لحظه تمام میشود آن چیز بد از بین میرود ولی یک نفر نه بیست سال سی سال میشنود و میگوید و اتفاقی هم نمیافتد پوست کلفتی اذیت میشود توهم اینکار را با ما میکند واهمه و شیطان میایند روی عقل انسان و جلوی فهم را میگیرند بدیهیترین مسائل انکار میشود.@ لذا دلشورهها هم از بین میرود بنابراین ما چکار کنیم دلشورههایی مثل دلشورههای معصومین و ائمه داشته باشیم؟ باید توهممان را کنترل بکنیم باید به شعورمان احترام بگذاریم باید به عقلمان احترام بگذاریم باید به عقلمان احترام بگذاریم.@ میگوید آقا نوع نگرانیهایت را بیا بگو نوع نگرانیهایت خیلی مهم است نگرانیهایت چیست غصههایت را بنویس ببین چه چیزهایی هست قیمت دستت میاید شما وقتی میروی زیارت حضرت معصومه(س) قیمتهای خودت را بیان میکنی وقتی وارد حرم میشوی نوع آرزوها آمالها هوسها لذتهایت را در حرم با خانم در میان میگذاری.@ وقتی هم میخواهی از او جدا بشوی خداحافظی بکنی دغدغههایت را میگویی به خانم نوع غصههایت را، من یکیش را بگویم ببینید چقدر آدم یک خطر بزرگی را دارد بغل گوش شما میگوید رفتی زیارت حضرت معصومه به فیض زیارت چهارده معصوم الله انبیاء و اولوالعزم رسیده.@ تازه اهل بیت را هم زیارت میکنی به برکت ایشان تازه وقتی هم که میروی بعد از این همه لذت خود خانم را ملاقات میکنی و بقیه را ولی دغدغهات چیست؟ (لا تَصلُب مِنّی ما اَنَا فیه) خدایا حالا که دعوتم کردی من را تا اینجا آوردی این را از من نگیری واقعاً اینجا دل آدم میلرزد خدایا من میفهمم تو من را کجا آوردی.@ من میفهمم حرم حضرت معصومه جوار ایشان محضر ایشان یعنی چی من میفهمم این حضرت من را به کجاها برده با چه کسانی آشنا کرده من میفهمم در این حرم کجا هستم من میفهمم که تو با من چکار کردی که از بین پنج شش هفت میلیارد جمعیت به من تشیع را دادی به من چهارده معصوم را دادی.@ من را آوردی در این حرم الان من در این حرم هستم من میفهمم بدون دعوت حضرت معصوم امکان نداشت بیایم در حرم وارد بشوم صریح دارد حضرت میفرماید بدون دعوت ما هیچ کس نمیتواند یک ذکر بگوید(وَلکِنَّهُ اَوَّلُ مِنَ المَذکور وَ ثانٍ مِنَ الذاکِر) اول مذکور یاد دل ذاکر را میکند و بعد ذاکر میتواند بگوید.@ من این را میفهمم که با دعوت دارم یا الله میگویم یک سبحان الله میگویم یک نماز میخوانم من میفهمم که تو چکار کردی با من تا من را به اینجا رساندی من میفهمم دو رکعت نماز خواندن یعنی چی من اینقدر شعور دارم بدانم الان که دلم رفت سمت این که یک ذره قرآن بخوانم یعنی چی.@ من میفهمم که اگر من را دعوت به طلبگی کردی طلبگی کار هر کسی نیست وقتی من را طلبه کردی خیلی چیز به من دادی من میفهمم وقتی من را آوردی در حرم با من چکار کردی شما من میفهمم الان در چه بهشتی هستم من میفهمم الان پیش چهارده معصوم هستم.@ من میفهمم همین الان در محضر معصومین هستم در محضر پیامبران اولوالعزم هستم میفهمم پیش خانم فاطمه معصومه هستم من میفهمم در آن بهشتم ولی من یک نگرانی دارم لذتش را دارم میبرم به شرافتش به سرمتیش.@ آقا بعضیها هستند 50 سال میایند در این حرم میروند اما شوق و ذوقی که در عروسی در عقدکنان در یک مهمانی در یک سر سفره نشستن نصیبشان میشود هیچ وقت در این حرم نمیبرند یا اگر به آنها بگویی که عروسی دعوت داریم شوق و ذوقی که میافتد در دلش خیلی مهمتر از این است که بگویی حرم میخواهیم برویم.@ یک کسی که میفهمد او از زبان کسی که میفهمد این زیارت را به ما میگویند اصلاً میگویند حضرت را زیارتش را بخوان تا به شعور برسی به معرفت برسی و ما هم میخوانیم باز تکان هم نمیخوریم چون واهمه نمیگذارد میگوییم بخوان(اَلسَلامُ عَلی آدَمَ صِفوَۀِ الله اَلسَلامُ عَلی نُوحٍ نَبیِّ الله اَلسَلامُ علی).@ همینطوری همین چهارده معصوم را دوباره با بیحوصلگی میگوییم اصلاً نمیفهمیم چه میگوییم یک لحظه میبینی زیارتنامه تمام شده و ما هیچ حرفی با هیچ کدام از اینها نزدیم ولی یک کسی که میفهمد میرسد به اینجا دغدغهاش را نگاه کنید(لا تَصلُب مِنّی ما اَنَا فیه) و برای اینکه تثبیت بکنی که برای همین پشتش یک ذکر قدرتمند میاید.@ اگر این ذکر را نداشته باشی از دستت میرود آن را که به تو دادم(وَ لا حَولِ وَ لا قُوَّۀَ اِلاّ بالله العَلیِ العظیم) یعنی اگر این ذکر پشتش نیاید یک کسی متوجه نباشد این(لا حول و لا قوۀ الا بالله) پشتش نیاید از دستت میرود خیلی چیزها یا اصلاً نمیفهمی کجا آمدی کور میایی و کور میروی ولی وقتی فهمیدی از دست میدهی.@ لذا پشتش تثبیتش میکنی یعنی یک کاری میکنی که خدا از تو نگیردش یعنی خدایا من میفهمم(و لا حول و لا) یعنی چی؟ یعنی خدایا من میفهمم تو داری با من چکار میکنی تو با جان من داری چکار میکنی من میفهمم که تو در آغوشت من را گرفتی چطوری داری من را نوازش میکنی.@ من وقتی دارم ضریح را میبوسم فکر میکنم من دارم میبوسم اما میفهمم که غرق بوسه دارم میشوم غرق انعام و اکرام دارم میشم از همین پیامبران اولوالعزم تا چهارده معصوم دارم مورد اکرام قرار میگیرم میفهمم الان چقدر نور دارد در سرم میریزد من چه ورودیهای قشنگی دارد در نفس من وارد میشود و بیرون میاید.@ ترس را نگاه کنید دلشوره را نگاه کنید خدایا این را از من نگیری نکند یک زمانی دیگر دلم قفل بشود به حرم نکشم به مسجد نکشم به حسینیه نکشم به عزا نکشم به گریه نکشم به ذکر نکشم به قرآن نکشم قهر کنم برود پی کارش نکند این فاجعه در زندگی من اتفاق بیفتد.@ کما اینکه اطرافیان خودمان چقدر آدم ما داریم میبینیم روزبهروز دارند میریزند ریزش میکنند طرف میگوید من چقدر ساده بودم این همه نماز میخواندم آدم میرسد به یک همچین جایی اصلاً برایش موضوعیت ندارد در زندگیش این است.@ حالا تفننی رد بشویم یک زیارتی هم برویم و بیاییم اصلاً متوجه نیست این چه میکده عظیمی است که میرود داخل و در میاید و اساساً کسی که به این کجا میرود و کجا میاید برایش اهمیت نداشته باشد و چه چیزی وارد روحش میشود و چه چیزی خارج میشود از نفسش اهمیت نداشته باشد همین است وقتی هم میبرندش در بهشت نمیفهمد باز هوس جهنم را دارد.@ تو وقتی وارد حرم میشوی چهارده معصوم پیامبران اولوالعزم میلیاردها فرشته خود حضرت معصومه با همه اعوان و انصارش در نفس تو میایند و میروند تو را لمست میکنند این در حرم هست در این بهشت نشسته در این نوازش عجله دارد برود سریال نگاه بکند تلویزیون.@ یعنی میخواهد زود از حرم در بیاید زودتر الان نکند ساعت چند شب بشود من برسم به سریال خانم کار دارم بگذار من بروم نمیفهمد میرود پای ماهواره مینیشند نمیفهمد وقتی نشستی پای ماهواره یعنی چه چیزی میاید در نفست چه چیزی میریزد در نفست.@ نمیفهمد وقتی پای یک چیز مبتذل نشستی چه چیزی دارد در نفست میریزد و تو با چه چیزهایی ملاقات میکنی وقتی تو پای ماهواره هستی پای اینترنت هستی پای مزخرفات دیگر هستی متوجه نیست اصلاً.@ آقا اینها چیزهایی نیست که هیچ کدام از شما بزرگواران نفهمید و ندانید چرا داریم تذکر میدهیم(فَإِنَّ الذِّكْرى‏ تَنْفَعُ الْمُؤْمِنِينَ) میگوید ذکر بگو برای مؤمنین تذکر بده چون مؤمن برایش این کار مفید چرا میگویند ذکر ذکر چون توهم میاید ما را غافل میکند قوه واهمه میاید شعور ما را از بین میگیرد قوه واهمه میاید باورهای ما را از ما میگیرد.@ لذا میگوید پنج وعده نماز بخوان باز برو اینطرف باز برو آنطرف اینقدر که هی به ذکر و تکرار ذکر و تکرا اینقدر بگو این مرتبه بگو این تعداد بگو چرا اینقدر اصرار دارند برای اینکه ما اینقدر قوه واهمهمان قوی است که هزار باید بگوییم و یک دانهاش باورمان بشود.@ یکی از این دوستان مرحوم شیخ جعفر آقای مجتهدی(ره) یکی از شاگردان آیت الله کشمیری آقای کشمیری خیلی علاقه داشت به آقای مجتهدی(ره) میگفت یکی از شاگردان آقای کشمیری از آقای کشمیری ذکر گرفته بود آقای کشمیری به او گفته بود که چند هزار مرتبه این ذکر را بگو.@ بعد گفت یک جایی رسیده بود به روغنسوزی و خستگی درست لحظهای که آقای کشمیری پیش آقای مجتهدی بود گفته بود آقای کشمیری این ذکر خیلی زیاد است نمیشود کمش بکنی حالا دوست آقا مجتهدی هم که تعریف میکرد برای بنده خودش میگفت من که از آیت الله کشمیری که ذکر میگرفتم یک دفعه مثلاً میگفت چند ده هزار مرتبه باید این ذکر را بگویی.@ میگفت یک شب داشتم ذکر میگفتم چرتم گرفت تا صبح باید میگفتم یک لحظه اینقدر بزرگوار بود مرحوم آیت الله کشمیری و تسلط داشت گفت یک لحظه که چرتم گرفت در خانه دیدیم آقای کشمیری جلوی چشمم هست گفت نخواب ذکرت را بگو چرت نزن اینقدر بزرگ بود.@ ایشان اینقدر ماشاء الله سالهای سال قبل از شهادت مرحوم اندرزگو قبل از شهادت مرحوم آقا مصطفی خمینی به آنها گفته بود که شما کی و کجا و چه سالی شهید میشوید اینقدر بزرگ بود آقای کشمیری خود آقای کشمیری عاشق مرحوم مجتهدی بود.@ میگفت شاگرد آقای کشمیری آمد جلوی آقای مجتهدی به اقای کشمیری گفت آقا این ذکر را کمش کن من دارم خفه میشوم خسته شدم نمیشود یک طوری کمش بکنی گفت نه نمیشود باید همهاش را بگویی خدا بیامرزد آقای مجتهد میگفت که آقا چقدر ذکر یک یا علی بس است دیگر.@ آقا یک یا علی برای چه کسی بس است اگر کسی باور کرده باشد یک یا علی چرا اینقدر میگویند تکرار کنید؟ برای اینکه در این یا علیهایت یک یا علی بگیرد چون ما واهمهمان نمیگذارد اگر واهمهمان کنار برود یک علی ما هم میگیرد به خدا یک یا فاطمه.@ ما در جبهه خدا شاهد است اینقدر هزار مرتبه یک یا مهدی بچهها یک یا زهرای بچهها یک یا حسینشان میگرفت گفتم من رفقایی داشتم که خیلی اینها اهل یقین بودند یک جایی در بیابانی گیر کرده بودیم بیابان صحرایی بود برای خودش هیچی نبود.@ یک رفیقی داشتیم همینطوری بود گرفتار شدیم گفتیم حسین چکار کنیم الان اینجا حالا از کدام طرف برویم گفت من الان یک صلوات میفرستم یک ماشین میاید همین خدا شاهد است اینقدر یقین خدا شاهد است با چشم خودم دیدم یک صلوات میفرستاد در این بیابان یک دفعه یک وانت دارد میاید بیایید سوار بشویم برویم اینقدر عادی بود.@ خدا رحمت کند آیت الله بهجت را آقا بهجت میگفت برای ما برای طلبههای زمان ما که در نجف بودند مکاشفات و ارتباط با غیب یک چیز خیلی پیش پا و افتاده و معمولی بود همه طلبهها اینطوری بودند الان قحطی شده ما در جبهه ما یک چیز واقعاً عادی بود اینطور چیزها.@ یک بچه بسیجی 17 ساله 16 ساله 20 ساله اسم اعظم داشتند همه آنها چطوری رسیده بودند 17 سالش است 20 سالش است چطوری این بچه بسیجی اینطوری میگوید چطوری این افسر ارتشی این سرهنگ ارتشی این ستوان ارتشی.@ مگر این بابایی نبود این بابایی خدا بیامرز وصل بود به غیب دوستش میگوید که سرهنگی بود که یک ذره هم گویا کدورت داشت با مرحوم بابایی از طرف او بود البته کدورت میگفت وقتی آمد پیش آقای بابایی آقای بابایی بغلش کرد و بوسید سلام علیک کردن و خیلی کدورتها را ایشان با آغوش باز از بین برد و بعد با ایشان خداحافظی کرد.@ میگفت وقتی این بنده خدا رفت این سرهنگ رفت آقای بابایی گفت که خدا رحمتش کند آقا یک ارتشی ولی ولی خداست میخواهم بگویم بسیجی و ارتشی و سپاهی ندارد.@ چند ساعت بعد خبر مرگش را شنیدیم هنوز نمرده بود از اینجا خداحافظی کرد رفت ولی آقای بابایی گفت خدا رحمتش بکند. آقا یاعلیهایشان میگرفت یا زهراهایشان میگرفت یک دانه یا زهرا یک دانه یا فاطمه زهرا یک دانه یا رقیه یک دانه یا حسین کار میکرد.@ ما هی باید سطح توهماتمان را کم بکنیم نیازمان به ذکرهای شدید کم میشود هر چه شما توهماتت را کم بکنی یقینت بیشتر میشود آن موقع هست که هم حضور قلبت بیشتر میشود هم یک فاطمه زهرا میگویی آقا من ذکر گفتم فلان مشکلم حل میشود رفتم حرم، حرم گفتم حل میشود.@ یادم هست من یک موقعی یک مریضی داشتم به یکی از اولیاء خدا گفتم که مریضم درد دارم گفت من میگویم درد نگیرد دیگر همین یک کلمه میگویم درد نکند دیگر بارک الله به تو به یکی دیگر از آنها میگفتم آقا فلان کس مریض است گفت حالا رفتی تهران یک قند بردار یک حمد از طرف من بخوان به او بده.@ آنجا اولیاء خدا خودشان میخواندند میگفت ببر به او بده بخورد خوب بشود گفتم این دیگر کیست میگفت خودت برو یک حمد بخوان از طرف من به او بده بخورد.@ آقا یک حمد خودش هم نمیخواند خودش هم قندش را نمیدهد میگوید برو یک قند از خانتان بردار خودت هم یک حمد بخوان ولی از طرف من بخوان که وقتی من الان نیت میکنم حمدی هم که تو میخوانی حمد من است در این عالم چه خبر است.@ ما باید یک ذره به غیب بزنیم باید یک ذره دست از این توهماتمان برداریم باید توهماتمان را کم بکنیم این جدی است امام(ع) وقتی میفرماید(لَو نَظَروا اِلی مَردودِ الاَعمال مِنَ السَماء لَقالوا ما یَقبَلُ الله مِن اَحَدٍ عَمَلاً) خدا از کسی عملی قبول نمیکند ما باید یک ذره جدی باشیم یک ذره برسیم به اینکه یک چیز مقبولی داشته باشیم.@ مقبول یعنی چی؟ یعنی مؤثر یک چیزی بالاخره به یک حالی به یک صفایی بن یک فضایی به یک نورانیتی به یک دارایی به یک قدرتی به یک چیزی برسیم بفهمیم آقا زندگی چه لذتی دارد زندگی با اهل بیت زندگی با خانواده آسمانی زندگی با حضرت معصومه چه بهشتی است.@ یک چیزی نصیب ما بشود ما اگر بخواهیم همینطوری دلمرده بیاییم دلمرده هم زندگی بکنیم من الان تعجب میکنم بعضی از خواهرهای گرامی به من میگویند بعضی از برادران میگویند ما آمدیم قم دلمان گرفته ما آمدیم قم پدر مادرمان پیشمان نیستند خواهر برادرانمان پیشمان نیستند.@ از شهر فلان جا آمدیم در قم دلمان میگیرد تو آمدی پیش خانواده آسمانیت شهرت کجا بوده تبریز بوده کاشان بوده مشهد بوده کجا بوده هر جا بود حالا آمدی در شهری که عُش است عُش یعنی چی؟ لانه آشیانه آل محمد(ع) آمدی در خانه خودت اینجا خانه خودت است خانه حقیقی آسمانیت است خانه فطریت است.@ چرا میگویی من آمدم قم دلم گرفته قم دلگیر است؟ آنهایی که ارتباط با خانواده آسمانیشان دارد الان شما نگاه کنید چقدر دارد شلوغ میشود روزبهروز دارد شلوغ میشود آنهایی که میفهمند میفهمند که هر جا هستند بکوبند بیایند اینجا یک خانهای یک لانهای پیدا بکنند کنار اهل بیت کنار چهارده معصوم باید بدوند بیایند اینجا یک چیزی بگیرند.@ میگوید من میایم قم دلم میگیرد من الان چند وقتی است مادرم را ندیدم دلم گرفته خوب مادرت را ندیده خوب است عاطفه خیلی خوب است میرود زنگ میزند سر میزند خوب هم هست آقایان هم باید همکاری کنند طلبهها بیشتر ارتباطاتتان را قوی بکنید جاهای دیگر آنها بیایند شما بروید هیچ اشکالی ندارید خوب است.@ ولی اینکه آدم در این بهشت باشد و بگوید دلم گرفت یعنی ما هیچ کسی را نداریم اینجا برای اینکه ما کس و کارهایمان را نمیبینیم داریم همانطور که میرویم حرم چهارده معصوم را نمیبینیم همانطور که میرویم حرم انبیاء را نمیبینیم همانطور که میرویم حرم حضرت معصوم را نمیبینیم.@ میگوید رفتم زیارت زیارت که میرود بالاخره باید یک کسی را ببیند زیارت یعنی ملاقات، میگوید ما رفتیم حرم ولی هیچ کس را هم ملاقات نکردیم مثل آن بنده خدایی که رفته بود ماه عسل زنش را نبرده بود میگفت یادم رفت این را ببرم ما هم داستانمان اینطوری شده.@ میرویم حرم امام رضا ولی امام رضایی در کار نیست ملاقاتی صورت نمیگیرد پس اگر ما دست از توهماتمان برداریم باید سطح توهماتمان را باید بیاوریم پاییم سطح تعقلمان را بالا ببریم قوه عاقله اینجا به داد آدم میرسد قوه عقلمان را باید تقویت بکنیم غلبه بدهیم بر توهمات.@ اگر غلبه بکند بر توهمات انسان روزبهروز شادتر آرامتر قویتر با کَستر میشود اینجاست که انسان احتیاجی به منت کشیدن از هیچ کس برای عشق و عاطفه ندارد چون خودش سرشار از معشوقهای اساسی و اصلی هست آدم ذلیل و خوار نمیشود.@ آدم التماس به کسی نمیکند آدم به عزت میرسد به آرامش میرسد دیگر گدای عاطفه کسی آویزان کسی سریش کسی نمیشویم بیمحلیهای هیچ کس روی ما تأثیری ندارد از دست دادن هیچ کس انبساط معنوی و نشاط معنوی و بهشتی ما را از ما نمیگیرد.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@