بحثمان درباره این قسمت از زیارت عاشورا بود «اللهم اجعل محیای محیا محمد و آل محمد و مماتی ممات محمد وآل محمد» این نکته را عرض کردیم که حیات و ممات دو مخلوق خدا هستند که مثل سایر مخلوقات ریاضی هستند خداوند تبارک و تعالی هیچ مخلوقی از مخلوقات خودش را غیر ریاضی قرار نداده است «الذی خلق الموت و الحیوه لیبلوکم ایکم احسن عملا» خداوند موت را خلق کرده، حیات را هم خلق کرد موت چیزی است که ما را به حیات می رساند، هر دو از مخلوقات خداوند تبارک و تعالی هستند و هر دو قاعده مند هستند یعنی تحت تقدیرات الهی و نظام قضا و قدر الهی قرار دارند «الذی خلق فسوی والذی قدر فهدی» خلق و تسویه و تقدیر ریاضی و هدایت چهار مرحله ای هستند که هیچ یک از مخلوقات خداوند نیست مگر این که مشمول این قواعد الهی هست. اگر کسی بخواهد بهترین حیات ما و بهترین ممات ها را داشته باشد یعنی همان حیات و ممات پیامبر و آل را داشته باشد باید بداند که حیات و ممات آنها یک تقدیرات و ریاضیات خاص خودش را دارد یعنی یک شیوه و یک قواعد خاص خودش را دارد. این طور نیست که هر کس این توان را داشته باشد که بتواند حیات و ممات آنها را به صرف دلخواه انجام دهد. مثل این که هر حرفه و فن دیگر را که ما آرزو کردیم، صرف آرزو کردن به دست نمی آوریم اگر خواستیم خودمان را به فلان هنر، صنعت و یا فلان مهارت برسانیم، رسیدن به هر مهارتی، فرمول ها و قواعد خاص خودش را دارد. اگر کسی بخواهد به حیات پیامبر و آل برسد این هم یک مهارت است. باید فرمول و قواعد آن حیات و ممات را به دست بیاورد. این که دستش را بالا ببرد که خدایا حیات و یا ممات آنها را به من بده، این طوری به دست نمی آید. تا ریاضیات حیات و ممات پیامبر و آل را به دست نیاوریم، قواعد موت را نشناسیم، فرمول های موت را بلد نباشیم، نه می توانیم به آن حیات برسیم و نه می توانیم به آن ممات برسیم. (در رابطه با موت من یک مقدار تردید دارم که در همین بحث زیارت عاشورا بحثش را انجام بدهیم یا در شرح دعای جوشن کبیر و اسماءالله که به اسم شریف ممیت می رسیم، اگر شد همین جا بحث ممات و فرمول های موت را بحث می کنیم اگر نه هم در همان بحث اسماءالله که آنجا مراحل موت راه انواع موت و قواعد موت را خدمت تان عرض کنیم) اگر ما بخواهیم به هر دو فرمول حیات و ممات برسیم همه اش قاعده مند هست و این که انسان فرمول های حیات و ممات را بلد باشد یک قدرت و سرعت دیگری دارد. با یک توان و یقین دیگری حرکت می کند. یک تو را می بینی حوصله ی یادگیری فرمول های حیات و مات را ندارد می خواهد زود تر به نتیجه برسد کاری هم با فرمولهایش ندارد اگر کسی این طور خواست، این راه میان بر هم وجود دارد که لااقل ما آشنا باشیم با دستورات آنها که کیفیت حیات و ممات را برای ما مشخص می کنند، بعضی از دستورات آنها مربوط به ممات است که کیفیت مردن را به ما یاد می دهند. بعضی هایش کیفیت حیات را به ما یاد می دهند، مثلاً فرض بفرمایید می گوید وقتی با یک نفر نزاع لفظی پیدا کردی زود کوتاه بیا. اگر کسی کوتاه بیاید من برایش یک خانه در پایین و وسط و بالای بهشت تضمین می کنم. در نقاط مختلف بهشت برایش تضمین می کنم. که جرّ و بحث را یک نفر کش ندهد و لو حق با او باشد اما اگر کسی جر و بحث کرد، وارد جر و بحث شد جر و بحث ساخت ایرادگیری، غلط گیری، خوشش آمد از حرف زدن، یک کسی دارد حرف می زند می گوید حرفت غلط بود، دوست دارد از دیگران غلط بگیرد، دائماً اعتراض کند، نق بزند، کسی که این طور هست حضرت می فرماید من روز قیامت شفاعتش نمی کنم، حالا ترک مراء جز قواعد حیات است یا قواعد ممات است؟ موت است چون شما باید پا روی طبیعتت بگذاری می شود قاعده ی موت، البته این هم طبقه بندی های ریاضی دقیقی دارد که اگر رسیدیم برایتان می گوییم که وقتی می گوید به احترام پدرت و معلمت از جایت بلند شو حتی اگر پادشاهی، موت است یا حیات است؟ موت است، آن موقع پشت این موت، حیات می آید، شادابی و نشاط می آید. وقتی می گوید طلب علم کنید موت است یا حیات است؟ حیات است شما جذب می کنید لذت می برید، می روید آنجا نمی خواهد غلبه ی بر چیزی کنید، می خواهید، عیش و نوش کنید و بخورید، خیلی وقتها حیات و ممات هم با هم است. انسان باید بتواند هر دو را درک کند. اما حالا قاعده را دانستیم که مثلاً ترک مراء موت است یا حیات است خیلی مهم نیست. برای آدم هایی که متخصصند یا آدم هایی که دوست دارند قدمهای بزرگ بردارند، با قدرت، با سرعت بروند یادگیری این فرمول ها خیلی کمک می کند که انسان یک زندگی شاد و آرام داشته باشد. اما یک کسی که تنبل و بی حوصله است حال و حوصله ی کلاسها و جلسات و شنیدن را ندارد و خسته کردن ذهنش را ندارد، نمی خواهد همت کند بیاید و یاد بگیرد می خواهد به مسائل کار و زندگی اش برسد برای این فرمول ها وقت ندارد این شخص بهترین کار این هست که با دستورالعمل ها آشنا شود یعنی بداند در فقه اصغر رساله چه گفته کافی است در فقه اوسط، اخلاقیات را یاد بگیرد در فقه اکبر هم عقائد را یاد بگیرد که خدای نکرده عقاید و افکار اشتباه نداشته باشد و عمل هم کند. مثلاً ببیند در فقه اوسط نسبت به پدر و مادر، نسبت به همسر، نسبت به فرزند، نسبت به استاد، به شاگرد، نسبت به ... چطوری رفتار کن. همین می شود یادگیری زندگی طاعت داشته باشد گوش کند، یاد بگیرد، قبول کند و اجرا کند. مقاومت نداشته باشد. بعد هر چه مقاومتت را کم کنی حیاتت بیشتر می شود. به میزانی که مقاومت داری، پوست کلفتی می کنی و هی این پا و آن پا می کنی و سعی می کنی حلاجی کنی و توجیه کنی، جلوی مردنت را می گیرد حیات داری آدمی هم که حیات دارد یعنی نمی میرد، راحت جان نمی کند با سختی جان می کند این با سختی جان کندن موقع مردنش هم اثر دارد کسانی که در دنیا وقتی دستورات خدا را می شنیدند، خیلی شیرین قبول می کردند، وقتی مردند خیلی شیرین می میرند، خیلی شاد و آرام و بی درد سر. اما کسانی که در مقابل نماز، حجاب، در مقابل وظایفی که نسبت به همسر و فرزند و والدین دارند مقاومت می کردند، نسبت به اخلاقیاتی که باید داشته باشند مقاومت می کردند. دیر انجام می دادند، کند انجام می دادند، سخت جان می کندند این منِ طبیعی خود را می کشند، موقع مردن هم سخت جان می دهند. یعنی از موقع مردن تازه شروع می شود و همه ی آن زندگی هایی که در مقابل خدا کردی به جای مردگی، آن زندگی ها کار دستتان می دهد. انسان را گرفتار می کند، باعث می شود انسان آن طرف تلخ زندگی کند. چون زندگی مطابق با جهنم است انسان وقتی زنده است تناسب با جهنم دارد وقتی مرده است تناسب با بهشت دارد وقتی خدا به شما می گوید فلان کار، شما می گویید چشم اصلاً آدمی نیستی که در مقابل خدا مقاومت کنی مثل یک مرده، درحدیث داریم مومن در مقابل خدا مثل مرده است در دست یک مرده شور. هیچ اراده ای از خودش ندارد راحت یک چیزی را به او می گویند قبول می کند سختش نیست وقتی می گویند احترام به پدر و مادر مقاومت ندارد. می گویند بلند شو به احترام پدر مقاومتی ندارد. مرده است بلند می شود می گویند برو بغل کن و ببوس نمی گوید من رویم نمی شود من سختم است. کسی که سختش است حیات دارد و حیات با جهنم سازگاری دارد و کسی که حیات دارد در جهنم چون زنده است می سوزد اما وقتی کسی از جهنم رد می شود مرده باشد جهنم او را می سوزاند یا نه؟
شما را مثل می دهند در صراط، هُل تان می دهند سمت بهشت وقتی مرده باش در صراط اصلاً در مسیری که جهنم هست نمی سوزی، می رسی به بهشت زنده می شوی. می توانی استفاده کنی دیگر نسبت به بهشت مرده نیستی، نسبت به کجا مرده بودی؟ جهنم. چون مقاومت نداشتی. خوش به حال کسی که وقتی به جهنم می رسد بمیرد حیات نداشته باشد نظر نداشته باشد. سلیقه نداشته باشد میل نداشته باشد اینطور آدم ها وقتی می خورند به جهنم و می میرند، نمی سوزند. اما نه وقتی که جهنم است این هم زنده است نشاط دارد طراوت دارد در جهنم، دیدید کسانیکه می روند عروسی های فاسد و فاجر و مجالس فاجر، با نشاطند سر حالند، زنده اند. دیگر شب زنده داری های آنچنانی دارند در مجالس فسق و فجور زنده اند. یک کسی می بینی وقتی به این مجالس می رسد خمود می شود. بی حال می شود حوصله ی اینطور حرفها را ندارد دوست دارد زودتر در رود، رغبتی در او ایجاد نمی شود، تحریکی نمی شود. این مرده است، نسبت به جهنم. ولی یک کسی را می بینی تا می خورد به مجالس فسق و فجور، سر حال می آید، زنده می شود نشاط دارد. جوان می شود، قوی است، این نسبت به جهنم جذبش خوب است. برای همین هم از موقع مردن به بعد با سختی جان می کند. بعد هم در جهنم زنده است. جهنم هر چه دارد این برایش آمادگی دارد. ترس آنجا هست این می ترسد، گرسنگی هست این می کشد، تشنگی هست می کشد، مار و عقرب و اژدهاست این باید دانه به دانه آنها را بکشد چون دوست داشت در دنیا اینها را. علاقه داشت هر جا ماری، عقربی، اژدهایی، آتشی، حمیمی، زقومی چیزی بود این می رفت چون دوست داشت اینها را خوب جذب می کرد. آدم مومن اینطوری نیست. مومن مرده است نسبت به جهنم می میرد، اصلاً حال و حوصله ی جهنم را ندارد و تا جهنم را به او می دهند خود را به نفهمی می زند. برای همین هم می گویند مومن در دنیا پخمه است. رسول الله صلی الله علیه و آله می فرمایند: مردم دنیا از مومن یک آدم ساده و احمق است. چون نسبت به آخرت عاقل و نسبت به دنیا احمق است. آدم تیز و زرنگی نیست احمق تلقی می شود، منگل می گویند چون زرنگ است وقتی به جهنم می خورد خودش را به مردن می زند. دیگر جهنم هم نمی تواند با او کاری بکند. شما اگر در یک جایی باشی و دشمن آنجا را محاصره کرده باشد و افتاده باشی یا بگویی من زنده ام تو را می کشند یا اسیرت می کنند ولی اگر خودت را بتوانی به مردن بزنی زنده می مانی دیگر با تو کاری ندارند، تو را ول می کنند بروی. طاعت حیات است، حیات در بهشت است یعنی من برای بهشت حیات دارم برای جهنم مرده ام، رغبتی در من نسبت به جهنم ایجاد نمی شود، حال و حوصله ی جهنم را ندارم. بعضی ها هستند و قرآن می گوید اینها دو زیستند، دو جور هستند، هم گناه را دوست دارند هم طاعت را دوست دارند وقتی به فسق و فجوری رسند فعال هستند و وقتی هم به هیئت و زیارت و جلسه ی امام حسین علیه السلام هم می رسند فعالند. دو زیستند، این خوب نیست خدا کند انسان دلش را یک دله کند یعنی هر وقت به جهنم خورد از جهنم بدش بیاید و فرار کند، تا یک جا قرار شد جر و بحث شود مراء شود این زود مچاله شود در درون خود، بوی آن را استشمام کند که بوی جهنم دارد می آید خیلی زود خودش را جمع کند. خود را وادار نکند که بخواهد حرف بزند و سوال و جواب کند و ایراد دیگران را بگیرد. یکنفر می بینی یک جا یک ساعت دارد حرف می زند پنجاه تا حرف غلط و اشتباه هم دارد این اصلاً سرش را بلند نمی کند بگوید که این جای حرفت اشتباه بود چرا؟ خاموش است. ولی یک کسی نه تا طرف می خواهد یک جمله بگوید سه تا غلط از او می گیرد، این طوری نبود، این طوری بود، سا 43 نبود سال 42 بود. پاییز نبود زمستان بود، زمستان نبود بهار بود، قرمه سبزی نبود قیمه بود. اتوبوس نبود قطار بود. خوشش می آید که حرف بزند. ایراد بگیرد. اظهار نظر کند آدم عاقل این طور نیست اگر طرف صد دفعه هم اشتباه کند کفر که نمی خواهد بگوید بحث عقیدتی که نیست که بد آموزی داشته باشد که اگر یک کسی یک چیزی گفت من بگویم اینجا غلط است بحث عقیده و دنیا و آخرت که نیست، چیز مهمی که نیست، حالا یک کسی دارد حرف می زند پنجاه تا هم غلط دارد به ما چه. مگر من چیزی هستم که بنشینم ویراستاری کنم که چه کسی چه چیزی را غلط گفت یا درست گفت ایراد از رفتارهای دیگران، ایراد از برخورد های دیگران، ایراد از اخلاق های دیگران، کسانی که این چیزها را می بینند زنده اند به هر میزانی که شما می بینی و کشف می کنی این آلودگی را هم خودت جذب می کنی تا آلودگی را دیدی خودت با آن یکی می شوی تا لغزش های دیگران را دیدی خودت با آن یکی می شوی آدم عاقل کسی است که وقتی لغزش یا ضعف می بیند رد می شود می رود. قشنگی ها، خوبی ها، کمالات، بهشت، موفقیت ها را خدا را و نعمت های خدا را می بیند این ها را پرورش می دهد این ها را قوی می کند وقتی خورد به این جور چیزها رد می شود خیلی گنده نمی کند ایراد فرزندش را، همسرش را نمی گیرد، انتقام نمی گیرد، نه حال کسی را می گیرد، نه می خواهد تو ذوق کسی بزند اینطوری نیست چون خاموش است کسی می خواهد حال همه را بگیرد، در ذوق کسی بزند مچ کسی را بگیرد اینها آدم های جهنمی هستند هیچ وقت آدم بهشتی دنبال مچ دیگران را گرفتن نیست. یادتان باشد حال یک نفر، غلط یک نفر را بگیرد نیست. به یکی یک چیزی بفهماند نیست چون می خواهد رد شود «لا یسمعونن فیها لغواً و لا تأثیماً الا قیلاً سلاماً سلاماً» اخلاقش بهشتی است از این چیزها را می فهمد، قشنگی ها، خوبی ها، خنده ها، صفا، کمالات را می بیند با بقیه با اینها حال می کند با عیب های بقیه کار ندارد، عیب های آنان را نمی بیند که بخواهد ناراحت شود از معاشرت با آنها این یکی از مراحل موت و حیات هست. مثال زدم که بدانید چطوری هست طاعت آدم را قوی می کند اگر حال و حوصله نداری به صورت تخصصی این چیزها را بفهمی لااقل هر وقت به دستوری رسید همان را عمل کن دیگر حلاجی اش هم نکن. هی بالا و پایینش نکن که خدا چرا به من زن گفته که در مقابل شوهر باید این کار را بکنی، سرت را بیانداز پایین در مقابل شوهرت، یک زن که وقتی در مقابل شوهرش مطیع می شود درمقابل شوهرش که نمرده، مرده ی خداست. یک مرد هم همینطور وقتی می گوید در مقابل خانواده ات این وظایف را دادی، نگو من مردم، زورم می آید، مردی گفتند و زنی گفتند اگر کسی خواست در زندگی زنی و مردی کند این زندگی است زندگی هم گفتم با جهنم تناسب دارد. مردیت و زنیت و مردسالاری و زن سالاری مال جهنمی هاست. بهشتی ها اصلاً با هم این حرفها را ندارند حتی روابط شان با هم براساس جنسیت هم نیست. براساس حیثیت های انسانی است. براساس این هست که همسر من بنده ی خداست، مومن است مومنی است که «المومن اعظم الحرمه بین الکعبه» حرمتش از کعبه بالاتر است بچه هایش همینطوری نگاه می کنند عقده ی بابا بودن ندارد که بگوید من بابا هستم می روم خانه همه باید از من حساب ببرند. دستورات من را گوش دهند همه از من بترسند. جای بابایی داشته باشم، این حرفهار مال آدم های بی ظرفیت و عقده ای هست نه مال آدم های بهشتی که اصلاً نمی خواهند به کسی خدا رحمت کند مرحوم آیت الله اشرفی اصفهانی را، نه فقط ایشان، بلکه بزرگان دیگر هم من در زندگی شان مطالعه کردم همینطور بود. آیت الله اشرفی اصفهانی وقتی به شهادت رسید، پسرش می گفت بابای ما خیلی وقت ها در خانه به ما کاری نمی گفت مبادا ما آماده نباشیم، کراهت داشته باشیم و به واسطه ی این کراهت قلبی در وجودمان آق شویم ببینید آدم چقدر باید مراقب باشد یعنی بابا بودن، بزرگ بودن خودش را چنان کشته و عقده ی این را ندارد که دستور بدهد به بچه اش و بچه اش باید این کار را کند که اگر نکرد به او بربخورد و ناراحت شود. یک مرد همینطور، یک زن همینطور، کسی که دنبال طاعت افتاد، فقط این که خدا چه می گوید، خیلی آدم شاد می شود، خیلی آدم راحت زندگی می کند یک حدیث جلسه ی گذشته گفتم اگر یادتان باشد «الطاعه عزّ المعصر» طاعت عزت تنگدست است. تنگدست یعنی چی؟ گاهی وقت ها شما بابا های تان به شما عزت می دهند بابایت یک شخصیتی هست که وقتی می گویند پسر فلانی تو عزت پیدا می کنی، خاندان تان، سید بودن تان، خانواده ی عالم بودن، به او عزت می دهد خانواده ی یک شخصیت بزرگ بودن در این مملکت به شما عزت می دهد خانواده ی ثروتمند بودن عزت می دهد، گاهی وقتها همسر آدم یک آدم بزرگی هست از این که من همسر فلانی هستم بزرگ می شوم، گاهی وقت ها داداشم، خواهرم، دوستم این طوری است کس و کار داشتن خانواده داشتن، پدر و مادر داشتن، همسر داشتن، آدم اینطوری عزت می گیرد. اینطور عزت گیری ها مال توهمات انسان است انسان با آدم موهومی که گرفتار این طور چیزها هست با آدم های دیگر احساس عزت می کند، از این که زنش، شوهرش، بابایش، مادرش فلانی است داداشش این طوری است فارس است، ترک است، سید است، عالم است، جزو خاندان فلان است اینطور حرفها، حتی عزت های معنوی هم برایش عزت نمی آورد، برای آدم هایی که آزاد هستند. این که مثلاً توانسته هفته ای یک بار خدمت امام زمان عجل الله برسد هیچ وقت فخر فروش نمی کند که امام زمان عجل الله او را تحویل ویژه گرفته نه آدمی که عزیز است عزت هایش اینطوری نیست یک وقت می بینی من یک همسر بد دارم یک بابا و ننه ای بسیار بدنام دارم بچه هایم خرابند، داداشم خراب است دسته گل به آب داده، خواهرم فاسد است رفیق هایم همه آدم های عوضی هستند، خودم در بد منطقه ای متولد شدم، منطقه ی بدنامی است خودم در اجتماع هزار تا دسته گل به آب دادم، سابقه ی خوبی ندارم، چند تا خلاف بزرگ کردم در اجتماع رسوا شدم. امیرالمومنین علیه السلام می فرمایند که اگر همه ی این بدبختی ها را داری با یک چیز می توانی همه ی این ها را پاک کنی و عزیز شوی و آن طاعت خواست. آدم با طاعت خدا احتیاج به کسب هیچ عزتی از هیچ کس و هیچ جا ندارد. سلمان علیه السلام را نگاه کنید یک دین بد، خانواده ی کافر، بلند شده آمده پیش رسول خدا ولی طاعت رسول خدا به کجا می رسد «السلمان منا اهل البیت» می شود. بعد کسانی داریم که فامیل رسول الله هستند در خانه ی پیغمبر هستند اما اهل طاعت نیستند و ذلیل می شوند. برای همین هم امیرالمومنین فرمودند خویش پیغمبر کسی است که مطیع پیغمبر است، مطیع خداست حتی اگر از رسول دور است. مثل سلمان که خویش پیغمبر است این قدر خویش است که می شود «السلمان منا اهل البیت» محرم حضرت زهراست. بعد می فرمایند: دشمن پیامبر کسی است که معصیت خدا را کند حتی اگر نسبت و قرابتش به پیغمبر نزدیک است، سادات است. بچه ی پیغمبر است از بچه ی پیغمبر که بالاتر ما نداریم. بچه ی رسول خداست. می فرماید این دشمن پیغمبر است دقت کنید تمام آن عزت هایی که گفتم از آدم هایی که دارند با ما زندگی می کنند یا کارهای مان همه را بریزید دور، عزت، شرافت فقط به میزان اطاعتی است که از خدا می کنیم. اگرهیچ چیز نداری با عزت به همه چیز می رسی، اما اگر همه ی مایه های عزت اجتماعی راه توهماتی که مردم برایش ارزش قائلند را داری. همین که معصیت کنی پیش خدا و فرشته ها و چهارده معصوم ذلیلی، دیگر فایده ندارد حالا یک سوال از خودمان کنیم الان ببینیم ما عزیز خدا هستیم یا نه. یک فکری کنید ببینید عزیز پیامبر و عزیز امام زمان هستید یا نیستید این مهم است به این فکر کنیم. البته که فرزندانشان هستیم، همه ی ما عزیزیم اما آیا ما عزت ویژه داریم. عزت ویژه با طاعت به دست می آید بنابراین غصه نخور از این که بابا ننه ی تو کیست یا نداری، از این که همسرت کی است و یا اصلاً همسر نداری ازدواج کردی یا نکردی، خانه داری یا نداری، سواد داری یا نداری، قیافه ات خوشگل است یا زشت است پول داری یا نداری این ها که همه چیزهای توهمی هست. به این فکر کن که آیا مطیع خدا هستی یا نیستی. از حیات پیامبر چیزی برخورداری یا نه. از مماتشان چیزی برخوردار هستی یا نه. این عزت و شرافت و آبروی حقیقی است. داری خوشحال باش و خدا را شکر کن. اگر دوری از آنها، تنبلی، بی حوصله، حال نداری عمل کنی هر یک دانه از کارها را باید چند سال به تو بگویند تا بشوی، عجله کن یک ذره تا دیر نشده. تا مرگ نرسیده یک ذره تکان بخور، یک حرکتی به خودت بده، فرمود: «طاعه الله مفتاح کل سداده و صلاح کل فساده» چقدر این مژده قشنگ است طاعت خدا کلید هر درستی است یعنی هر جا نادرستی داری اگر می خواهی درستش کنی با طاعت درست می شود. فکر نکن اگر نادرستی هستروی تو می ماند. ننگ آبروریزی، گناه و لغزش و سابقه ی بد فکر کن می ماند روی تو، نمی ماند، با طاعت همه چیز جبران می شود. خیالت راحت باشد، مژده خیلی بزرگی است. یعنی به هیچ وجه دیگر غصه ی گذشته را نخور که هر کاره ای بودی ولش کن، بیا بیرون، از امروز تصمیم بگیر مطیع خداوند تبارک و تعالی باشی. آن وقت می بینی عزیز عزیز می شوی. می دانی خدا وقتی یک نفر تصمیم بگیرد مطیعش شود چه کار می کند؟
قرآن می فرماید اگر یک نفر همچین تصمیمی بگیرد واقعی باشد راست باشد تمام گناهانش را خدا تبدیل به حسنه می کند. خدا اینطوری آشتی کنان راه می اندازد، دیگر هیچ کس حق ندارد ناامید شود اگر ناامید شود واقعاً کافر است. می گوید هرکاری کردی عیبی ندارد تصمیم بگیر با من رفیق شو تمام شد. به محض این که تصمیم گرفتی با خدا رفیق شوی واقعاً هم تصمیم گرفتی که مطیع خدا شوی از این به بعد هر چه خدا گفت واقعاً گوش می کنی، مقاومت نکنی، می گوید هر چه در گذشته ات اشتباه رفتی همه اش را خودم درست می کنم. «الطاعه مفتاح کل سداده و صلاح کل فساده» مایه اصلاح هر فسادی است طاعت چقدر عظمت دارد. پس بدانیم وقتی داریم دعا می کنیم «اللهم اجعل محیای» یعنی چی، ما چه چیزی را می خواهیم ممات را می خواهیم، چه می خواهیم. «صلاح کل فساده» هر فسادی که به او دچار هستی همه اش صلاح می شود. تمامش درست می شود به شرطی که تصمیم بگیری مطیع خدا باشی. تصمیم بگیری با قواعد خدا زندگی کنی. با فرمول های الهی زندگی کنی «اجدر الناس برحمه الله اقومهم بالطاعه» چه غوغایی کرد، سزاوارترین مردم به رحمت خدا کسی است که قائم بر طاعت است. فرمانبردارترین آدم هاست آدم های پوست کلفتی که مقاومت می کنند در طاعت خدا نمی برّند. استقامت دارند در این که حتماً دستور خدا اجرا شود. این طوری نیست، تا یک تغییر محیط داد حجابش را هم کنار بگذارد. خواستگار حزب اللهی دارد چادرش را سفت می گیرد، با خواستگار حزب اللهی نمی تواند، یک خواستگار عوضی بی دین می آید سراغش می بینی این هم لخت می شود. پسر هست می خواهد با یک خانواده ی متدین ازدواج کند می بیند این ها همه عالمند و آخوند متدینند، این هم می رود به رنگ آنها، عوض شد رفت از یک دختری خوشش آمد که دختر خوبی نیست این هم می رود به رنگ آنها. این آدم به درد نمی خورد. این آدم جهنمی، جهنمی است. نه برای خودش برنامه و قاعده دارد یعنی می داند که با فلان کس اصلاً نباید ازدواج کنم با این شرایط اصلاً نباید ورود کنم شرایطی که جهنمی است این شغلها را نه، این رفت و آمدها را نه، این رشته های تحصیلی، نه این رفیق ها نه. «اقومهم علی طاعه الله» مقاوم است، سفت می ایستد و فقط و فقط خدا برایش مهم است، نه هیچ کس و هیچ چیز دیگر، این که خدا از او راضی باشد نه هیچ کس دیگر، کاری ندارد مسخره اش می کنند، نمی کنند قبولش می کنند نمی کنند خوششان می آید از این یا نمی آید اصلاً تو قید این نیست، مومن اصلاً این جور چیزها را شرک می داند که بخواهد تحویل گرفتن دیگران و یا خودش آمدن و نیامدن دیگران برایش مهم باشد. اصلاً نباید برایش مهم باشد دوستمان دارد یا ندارند، تحویلمان می گیرند یا نمی گیرند، برای ما اعتبار قائلند یا نه ما خیلی متدین دیدیم برای اینکه از آنها تعریف و تمجید کنند برای این که تأیید شان کنند امتیاز دادند. امتیازهای اساسی می دهند امتیاز های عقیدتی، امتیاز های سیاسی برای این که رأی بیاورد حاضر است پا روی دین هم بگذارد، حرف مفت هم بزند، حرف ضد دین هم بزند که به او رأی بدهند در این سالها سیاسی مان را ما دیدیم که می خواستند رأی بیاورند، دین فروشی کردند و رأی جمع کردند، امتیاز دادند تا رأی جمع کردند، یک سفارش خوب کرده امیرالمومنین به حارث همدانی این حارث همدانی، همانی است که حضرت به او فرمود: «یا حار من یمتی لی» هر کس بمیرد من را می بیند بدون استثناء حالا در همین سفارش ها یک چیز دیگر هم با حارث می گوید: «اطع الله فی جمیع امورک فانّ طاعه الله فاضله علی ما سواه» کی این را می فهمد، خیلی از تردید های ما را این فرمایش در می آورد، می گوید در تمام کارهایت مسطع خدا باش طاعت خدا بر هر کری برتری دارد هر جا شک کردی یک همچین چیزی هست شک هم نکن که این کار برتری ندارد نمی ارزد، در نظام اخلاقی هم همینطور، در نظام اخلاقی اگر بین یک باید و نباید قرار گرفتی اگر دیدی، طاعت خدا یک کاری را ایجاب می کند دنبال او باش، این که کسی خوشش می آید یا نه و یا راضی است یا نه اصلاً برای تو مهم نباشد، می گوید «فاضله علی ما سواه» بر هر چیزی برتری دارد طاعت خداوند. یک زن و شوهر پیش من آمدند و گفتند هر دوی ما آدم های گمراهی بودیم بعد تصادفاً به این کلامها و نوارها دسترسی پیدا کردیم بعد دیدیم اگر ما بخواهیم به این حرفها عمل بکنیم هم باید با خودمان بجنگیم و هم با همه ی فامیل بجنگیم یک مدت معطل کردیم ببینیم که ما باید چه چیزی را انتخاب کنیم اگر این حرفها راست است و ما باید این کارها را انجام دهیم که ما باید در نظام زندگی مان تغییر ایجاد کنیم، باید با تمام فامیل هم در بیافتیم، خیلی باید فحش و حرف بشنویم چون باید تغییر اساسی کنیم، اگر هم بخواهیم همینطور باشیم تغییر ندهیم، این ها را چه کار کنیم؟ با قیامت مان چه کار کنیم؟ بالاخره گفت هر دوی ما تصمیم گرفتیم مبارزه کنیم سال های سال دیگران ما را طرد کردند، فحشمان دادند، بد و بیراه به ما گفتند انواع اتهامات را به ما زدند، ولی الان بعد از سال ها جز این که احترام و عزت مان در فامیل زیاد شده هیچ چیز نشده خداوند عزت می دهد ولی کی می خواهد مقاومت کند؟ بتوانی بایستی پدرت به تو بگوید خر مذهب احمق، زیاده رو، مادرت، خواهرت، داداشت یک چیزی به تو بگویند، عمویت یک چیز بگوید دیگران یک چیز بگویند و پوست کلفتی کنی و ناراحت هم نشوی سخت است واقعاً. ولی حضرت می فرمایند که در همه ی کارهایت خدا را طاعت کن. «فانّ طاعه الله فاضله علی ما سواه» بر هر چیزی برتری دارد خون دل دارد موقع اطاعت خدا، آدم هزار بار می میرد، و زنده می شود. بخواهد یک طاعتی را انجام دهد او را می کشند، داداشش یک طور او را می کشد مادرش یک طوری می کشد فک و فامیل یک طوری می کشد اجتماع یک طور می کشد این مرگ ها قشنگ است این مرگ ها آدم را زنده می کند به انسان حیات می دهد کی برای ما آیه ی قرآن را می خواند که اگر ما اطاعت خدا را بکنیم زنده می شویم؟ سوره ی انفال: «یا ایها الذین آمنواستجیبوالله» این را با صدای خدا بشنوید، نه با صدای نکره ی من «یا ایها الذین آمنوا استجیبوا لله و للرسول اذا دعاکم لما یحییکم» آهای مومنین اجابت کنید خدا و رسول را هنگامی که شما را دعوت می کنند به چیزی که آن چیز به شما حیات می دهد شما را زنده می کند. من خدا و رسول آمده ایم به شما حیات بدهیم. اما حیات انسانی، به هر میزان که در مقابل گفته های من و رسول مقاومت کنید، می میرید. مرگ به سراغتان می آید به هر میزانی که اطاعت کنید زنده می شوید «استجیبوا» خیلی حرف بزرگ است از این مژده شما بالاتر می خواهید که می گوید اطاعت کنید به حیات می رسیده، حیات می دانید یعنی چی؟ یعنی آن قوه ای که به تو اجازه می دهد در نظام ابدی زندگی کنی. حیات مال دنیا نیست، تنفس کنی، ریه ات سالم باشد بتوانی، در دنیا نفس بکشی. این حیات یعنی از شروع مردن، در بهشت اجازه داری نفس بکشی و لذت ببری. هر چه بیشتر حیات بگیرید نظام ابدی را قدرتمندانه تر احراز می کنید «استجیبوا لله و للرسول اذا دعاکم لما یحییکم» خدا با ما چه طوری حرف می زند، من می خواهم به شما حیات بدهم، «اللهم اجعل محیای محیا محمد و آل محمد» تا این را گفتی قرآن می فرماید که «استجیبوا» اگر می خواهید به آن حیات برسید اجابت کنید، اهل اطاعت باشید. خودتان را به فرامین الهی مزین کنید مطیع دستورات خدا باشید، پوست کلفتی نکنید مقاومت نکنید، امروز و فردا نکنید این حدیث واقعاً من را ده روز تمام انداخت و مریضم کرد که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: بیشتر ناله ی جهنمیان مال امروز و فردا کردنشان است.
«ان اکثر السیاح اهل النار من التصویف» بیشترین صیحه های جهنمیان، نعره ها و فریادهای جهنمیان مال امروز و فردا کردنشان است می دانید یعنی چی عزیزان؟ یعنی بیشتر جهنمیان بهشتی بودند. فقط به همین دلیل سر از جهنم در آوردند. تنبلی و بی حوصلگی انسان را بدبخت و بیچاره می کند، تن پروری، پرخوری، خوش خوری، این ها انسان را بیچاره می کند گرفتار می کند، زمین گیر می کند، بیشترین ناله ی جهنمیان از امروز فردا کردنشان است. «استجیبوا لله و للرسول اذا دعاکم لما حییکم» زود جذب زود اجابت کنید، معطل هم نکنید چند سال طول بکشد بخواهی حجابت را درست کنی چند سال طول بکشد آرایش سر و صورتت را درست کنی چند سال طول بکشد که این انگشتر لعنتی طلا را از دستت در بیاوری، گردنبند طلا را از گردنت باز کنی، موسیقی حرام را از خانه ات بیرون کنی آقا این قدر پوست کلفتی لازم نیست جهنم است بگذارش کنار، مقاومت ندارد دیگر چرا ما این قدر عاشق جهنم هستیم، در آغوشش می چسبیم، دوست داریم، این قدر با آن انس داریم دست از سر جهنم بر نمی داریم.
والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.