خوب بحث مان در فقره از زیارت عاشورا بود که اللهم اجعل محیای محیا محمد و آل محمد و مماتی ممات محمد و آل محمد .
گفتیم که اگر ما بخواهیم زندگی ما زندگی پیامبر و آل (ص) باشد مبنایش طاعت خداوند تبارک و تعالی است . یعنی هر قدر یک شخص در طاعت موفق تر باشد از حیات پیامبر و آل بیشتر برخوردار است . طاعت حیات انسانی می آورد ( این یاد تان باشد )
در سوره ی انفال می فرماید : یا ایهاالذین آمنوا استجیبوا لله و لرسول اذا دعاکم لما یحییکم .
ای کسانی که ایمان آوردید اجابت کنید خدا و رسول را هنگامی که شما را دعوت می کنند به چیزی که آن چیز به شما حیات می دهد . لما یحییکم
یکبار دیگر بخوانم توجه بفرمایید ای کسانی که ایمان آورده اید اجابت کنید خدا و رسول را هنگامی که شما را دعوت می کنند به چیزی که آن چیز به شما حیات می دهد . لما یحییکم
یعنی شما به میزان اجابت از حیات انسانی بهره مند هستید هر جا بین شما و پیامبر و خدا ، اختلاف باشد شما آن جا ها را از حیات بی بهره هستید حیات انسانی ندارید حیات در طاعت و اجابت است هر میزان سطح اجابت بیشتر شود و مقاومت انسان در برابر خدا و رسول و احکام دین او کمتر شود لجاجت انسان ، عناد انسان ، خیره سری انسان کمتر می شود انسان از حیات بیشتری برخوردار است . این حیات حیاتی است که به آن حیات طیبه می گویند .
همین چیزی است که ما در زیارت عاشورا به عنوان حیات پیامبر و آلش می خواهیم . خوب بالاترین درجه ی حیات را بد از حی مطلق که خداست و از اسماء ذات خداوند حق تعالی است پیامبر و آل دارند .
بعد از خدا هیچ موجودی به اندازه ی او از حیات بهره مند نیست . بالاترین درجه ی حیات را پیامبر و آل دارند بالاترین درجه حیات را . حیات هم لوازم بسیار زیاد و زیبایی دارد مثل قدرت و معرفت و مسائل دیگری که همه ی اینها هستند .
حالا شما آن حیات را می خواهید یعنی در خواست آن حیات را دارید . اللهم اجعل محیای محیا می خواهیم آن حیات را داشته باشیم آن جور زندگی کنیم . آن زندگی را داشته باشیم . خوب قرآن می فرماید: اگر آن حیات را می خواهید ، باید اطاعت و اجابت را در خودتان بالا ببرید هر کسی هر قدر آن حیات را می خواهد باید اطاعت و اجابت را در خودش بالا ببرد . نمی شود با مسخره کردن دین خدا ، تنبلی ، بی حوصلگی ،مفت خوری پشت گوش انداختن ، امروز و فردا کردن یک روز عمل کردن یک روز رها کردن یک روز خوب بودن و یک روز بد بودن ، یک روز گرم بودن یک روز سرد بودن یک روز طاعت یک روز معصیت هی بالا و پایین شدن انسان آن حیات بالا را دریافت کند . حیات برتر و حیات پیامبر و آل ،مال کسی است که واقعا اهل اجابت است . تسلیم می کند خودش را اجابت بالا .
در ساعت قبل خواندیم راس طاعت الله الرضا بما صنع الله .بالاترین درجه ی طاعت رضایت است . یعنی شخص نه تنها دستورات خدا را با کراهت انجام ندهد بلکه در درون خودش نسبت به این مسئله شاد باشد . یعنی اگر قبلا می گوید در مقابل پدر و مادرت تواضع کن نگوید حالا چون خدا گفته و برای اینکه جهنم نروم تواضع می کنم ولی خودم دوست ندارم .
کسی که تواضع را دوست ندارد ولی به خاطر خدا تواضع می کند درست است که اهل نجات است از حیات بالاتر بهره مند نمی شود . می گوید آقا حجاب داشته باش می گوید چون خدا گفته و خدا این جور دستور داده و اگر من رعایت نکنم جهنمی می شوم باشد ولی اگر خدا نمی گفت و امر نمی کرد من حجاب بردار نبودم .
امام علی (ع) می فرماید : ان العاقل لو لم یهنی الله سبحانه عن محارمه لوجب این یجتنبها العاقل . اگر خدا از محرمات خودش ، منع نمی کرد . عاقل باید اینها را انجام نمی داد . ولو خدا هم نگفته باشد ) ببینید این مسئله خیلی لطافت زیادی دارد .
ولو خدا هم نگفته باشد انسان باید از کار زشت اجتناب کند و کار زشت را انجام ندهد . خیلی ها هستند می گویند حجاب داریم و نماز می خوانیم چون خدا گفته ولی اگر نمی خواست نمی کردیم برای همین هم سراغ مستحبات و حدی که خدا دوست دارد نمی روند . از حجاب به حداقل آن رضایت می دهند و از عبادت هم به همان سطح واجب روزه ام به حد واجب .
ولی یک موقع است یکی می گوید نه من اگر خدا برایم چیزی را خواسته ، من این را دوست دارم این قشنگ است که خدا خواسته ، این می تواند آن حیات را داشته باشد یعنی هیچ وقت دردرون خودش شاکی نباشد که بخواهد به زور دل خودش را راضی کند خمس را به زور نمی دهد .
چند وقت پیش آقایی آمده بود و می گفت : من چون مجبورم خمس می دهم و اگر خمس ندهم حجم قبول نیست آمده ام امسال خمس ام را حساب کنم . و الا خودم که خمس را قبول ندارم . خوب این کفر است . انجام هم می دهد ها خمس را هم می پردازد ولی با کفر ، مثل خیلی هایی که داریم ،فردا با حجاب و نماز به جهنم می روند ،چون در درون خودشان به حجاب و نماز کافر بودند به جبر این کار را می کردند و قبول کرده بودند نه اینکه این کار قشنگ است این کار خیلی خوب است .
خدا می فرماید : من هیچ چیز غیر قشنگی را قرار ندادم : الذی احسن کل شی و خلقه و دستورات خدا احسن است و دین خدا احسن است تو اگر نماز را دوست نداشته باشی با خدا اختلاف نظر داری ، و لو نماز خوان باشی در تمام عمرت .
اگر حجاب را دوست نداشته باشی تا آخر عمرت حجاب را هم که رعایت کنی باز با خدا اختلاف داری نیکی به پدر و مادر را دوست نداشته باشی به زور نیکی کنی حق زنت را به زور این که مبادا من به جهنم بروم چون خدا گفته من این را رعایت می کنم و الا اگر دست من بود قیمه قیمه اش می کردم .
خیلی ها هستند حقوق شوهر را رعایت می کنند ، ولی به جبر اطاعت میکنند تا آخر هم خوب رعایت می کند ها ولی ایمان ندارند به حق شوهر یعنی شوهر را قشنگ نمی بینند .قلدری و زورگویی خدا می دانند و می گویند بالاخره خدا این را یک جوری گذاشته ماهم باید انجام بدهیم دیگر چی کار داریم چی ؟ خدا گفته دیگر حالا انجام می دهیم.
ولی یک موقع است یک نفر شوهر داری می کنند با لذت و رضایت . یک نفر زن داری می کند ، با لذت و رضایت . یک نفر تعظیم استاد ،تعظیم پدر و مادر می کند با لذت نه با کراهت این یعنی خدایا آنی که تو می گویی قشنگ است آنی که تو می گویی خوب است اصلا من این را دوست دارم .به دستورات تو عشق می ورزم . این که در زیارت جامعه کبیره ما بار ها به ائمه می گوییم مومن بکم مسلّم لکم انی سلم لمن سالمکم .
ببینید سلم خیلی مسئله ی مهمی است تسلیم بودن ، قبول کردن، ایمان داشتن ، و قلبی لکم مسلم و رایی لکم تبع در زیارت آل یس به امام زمان می گوییم آقا قشنگی ها همه مال شماست والحق ما رضیتموه و الباطل ما اسختموه حق آنی است که شما راضی هستی ، باطل ان چیزی است که شما ناراحتی . نمی خواهید. من از خودم تشخیص ندارم . اگر خدا گفته این کار خوب است قشنگترین کار همین است . هیچ کدام از دستورات را با نارضایتی نمی پذیرم. زور نمی زنم که دستورات خدا را اجابت کنم بلکه چون خدا قشنگترین چیز ها را برای من خواسته ، خدا به خاطر محبت من ع این دستورات را به من داده ، به خاطر اینکه می خواسته من شبیه خودش بشوم .
دیگر محبتی بالاتر از این داریم یا نه ؟ انگیزه ای از این بالاتر داریم ؟ او می خواسته من مثل خودش بشوم آن می خواسته همه چیز خودش را به من بدهد و به خاطر همین هم ، این نوع دستورا را وضع کرده ، خوب من کاملا ازش راضی هستم.
من بار ها دیدم برخی از عزیزان ، آدمهای مقید و با تقوا و مومنی هم هستند می آیند مراجعه می کنند در مورد اختلافات خانوادگی ، اختلافاتی که زن و شوهر ، خواهر و برادر با هم دارند با پدر و مادر دارند می آیند مشاوره می نشینند و من می گویم آقا واقعا وظیفه ی شما این است دستور خدا این است در صورت شان علامت غضب و ناراحتی و برافروختگی و .......... در چهره شان می بینم .
وقتی می گوییم آقا حکم خدا این است تو نباید این کار را بکنی این حرکت ها و رفتار هایت را نباید داشته باشی ، این کارت اشتباه است . این کار خشم خدا را بر می انگیزد ما را قبول دارد ها ، این را هم قبول دارد که ما داریم حکم خدا را می گوییم ، هم از من عصبانی می شود و هم از خدا ، ناراحت است و با میل و طبع خودش سازگاری ندارد ، وقتی حکم خدا را برایش می گویی عصبانی می شود .
قبول می کند و عمل هم می کند ها نه این که عمل نکند به زور هم می رود عمل می کند . ولی این کجا ؟ تا اینکه انسان طاعت را قشنگ ببیند بگوید من زشتم . مقاومت من زشت است اینکه من نمی توانم مثل خدا و ائمه ببینم زشت است . اینکه من نمی توانم مثل شما ببینم زشت است اینکه من وقتی حکم را می بینم صورتم برافروخته می شود اعصابم خرد می شود به من فشار می آید ریگهای گردنم باد می کند این خیلی بد است چون این علامت جهنم است .
علامت خوبی نیست . خیلی فرق می کند ، یک خانم با عشق تمام شوهر داری کند بگوید این جوری شوهر داری قشنگ تر است که خدا گفته ، چه شوهر بفهمد چه نفهمد چه قدر بداند چه قدر نداند ، کم نیاورد و بگوید من قشنگترین کار ها را انجام دادم و لو همسرم هم این را نفهمد و لیاقتش را نداشته باشد . یا یک مرد این کار را بکند و پشیمان هم نشود و الا ما آدم هم داریم که آدمهای خوبی هم هستند ، اهل جبهه و هیئت و امام رضا و مکه و مشهد و اینها ، می آیند اینجا می گویند بیا آقای شجاعی ما دو ماه این کاری را که تو گفتی کردیم نمی شود دیگر آقا نمی شود . من فقط باید این را کتک بزنم . من باید نافرمانی کنم . من باید به شوهرم همیشه فحش بدهم .
ببین این اصلا غضبناک است از اینکه بخواهد دستور خدا را اجرا کند یعنی با کراهت قبول کرده و کسی هم که با کراهت قبول کند نوعا این جوری از آب در می آیند که نوعا آقایان یا خانمهایی که برای مشاوره به دفتر مراجعه می کنند ، یک حکمی را که برایشان می گوییم ی، یک وظیفه ای را که برای شان می گوییم به زور به خاطر من ، یا به خاطر هر چیز دیگری می خواهند رعایت کنند ، در عمل هم موفق به رعایت کاملش نمی شوند و بعدا هم خرابکاری زیادی توی این کار می کنند ، بعد هم می گویند بیا دیدی گفتیم نمی شود .
می گویم ، بابا تو برو آنچه را که خدا گفته اجرا کند چی کار داری که طرف مقابل قدر می داند یا نمی داند تو به آن راضی باش . می گوید نه آقا اصلا این کار ، کار خوبی نیست . فقط همین که من می گویم همین که من تشخیص می دهم .
می گویم آقا احترام بچه ات را نگه دارد ، غیبت بچه ات را نکن ، اکرموا اولادکم ، حرمت شان را رعایت کن . حق نداری کاری کنی که ازت بترسد و حق نداری کاری کنی که همسرت ازت بترسد و حساب ببرد ، پیامبر (ص) فرمود : وای به حال کسی که زن و بچه اش ازش می ترسند . این معنایش ترس است که در دنیا و پس از مرگ می آید . یک کسی کاری کند و کیف هم کند که زن و بچه اش ازش حساب می برند ، شوهرش ازش حساب می برد این آدم وحشتناک است .
هزار تا اطاعت هم کند جهاد هم کند و به شهادت هم برسد آدمهایی که رگها و علو در وجود شان دارند رگه های تکبر و خود بزرگ بینی و خود برتر بینی دارند اینکه هر چه من گفتم باید همان شود ، این آدمها خیلی بدبخت و بی چاره اند . خیلی خوار و ذلیل اند . این را خدا با آتش خوارش می کند ، از شب اول فرشته ها تحقیرش می کنند با گرز های آتشین تحقیرش می کنند . کسی می گوید ، من باید حرف آخر را بزنم حرف آخر باید مال من باشد هرچه من گفتم باید باشد . یک جا خلاف میل و خلاف نظرش باشد اعصابش خرد می شود خوب این را فقط آتش جهنم رامش می کند .
می گوییم آقا شما باید به بچه ات احترام بگذاری . به بچه فحش می دهی میگوییم کاری نکن که دیگران ازت حساب ببرند . کیف می کند که دیگران ازش حساب می برند .بله .
طاعت با رضایت شیرین است اینکه آنچه خدا می گوید قشنگ است اگر من جور دیگری انجام دهم زشت است . ما باید مقاومت های مان را در وجود خود مان از بین ببریم . یعنی اگر گفته خم شو جلوی پدر و مادرت و دست شان را ببوس به احترام پدرت بایست از این ایستادن کیف کنی . نه اینکه بگویی ، بابا خدا هم چی گفته چی کار کنیم باید جلوی پایش بایستیم دیگر .
نه بلند شوی به احترام پدرت و لذت ببری در مقابل استادت بلند شوی و در درون ناراحت نباشی. احمقی این است دیگر . احمقی این است که انسان به حکم خدا در درون خودش ناراضی باشد . ما در حدیث معراج داریم ( این حرف خیلی بزرگ است از مصدر جلالت صادر شده ) یا احمد ان عیب اهل الدنیا کثیر . عیب اهل دنیا زیاد است ( عجیب است که خدا اینها را اهل دنیا می داند ) فیهم الجعل و الحمق ، در اهل دنیا جهل و حماقت زیاد است بعد خداوند شروع می کند مظاهر جهل و حماقت آدمها را می شمارد .
می فرماید : لا یتواضعون لمن یتعلمون منه ، نسبت به معلم شان تواضع ندارند . سر کلاس با تکبر می آیند و با تکبر هم می شوند . آدمهایی نیستند که حرمت مربی و استاد را رعایت کنند می خواهد از جای بلند شود زورش می آید وقتی دارد صحبت های استاد را می شنود صد جور عیب و ایراد از خود استاد می گیرد . بعد در جستجوی عیوب استادش است بعد در انتشار آن عیوب است که بعدش نافرمانی های خودش از دستورات او را توجیه کند می گوید این احمق است جاهل و احمق .
حالا این ها را در آداب گفته ام . یکی از عیبهای بزرگ موسسه این بود که با اینکه ما آداب را خیلی سال پیش درس دادیم ، اشتباه کردیم و سی دی های آداب را کم در دست عزیزان قرار دادیم باید بیشتر میکردیم . که برخی از افراد رشد پفکی نکنند ولی بی ادب بار بیایند . رشد پفکی نکنند ولی احمق بار بیاینند در درون شان روح اطاعت و تواضع وجود نداشته باشد پر از نخوت و تکبر باشند پر از نافرمانی و حسادت و خود بزرگ بینی شوند .
جالب اینجاست که خداوند می فرماید : و هم عند انفسهم عقلاء ، عند العرفا الحمق اینجور آدمها ، در نزد خودشان خیلی آدمهای عاقلی هستند . خودشان را خیلی کار درست و بزرگ می دانند ولی پیش اهل عرفان پیش اهل دل آدمهای احمقی هستند آدمهای ریز و کوچکی هستند طرف ده سال آمده در این کلاس درس خوانده هنوز زن و بچه اش را کتک می زند . این احمق نیست ؟ ده سال است که آمده به کلاس ، ما داریم در مورد این صحبت می کنیم که آقا جلوی غضبت را بگیر ،جلوی تکبرت را بگیر خواهرش را کتک می زند .
خانمی که اینجا من واقعا متنفر شدم ازش . هر وقت این خانم می آید و من می بینمش وجودم را آتش می گیرد یعنی حس می کنم این خانم یک تکه آتش است که دارد به من نزدیک می شود و وجود من را آتش می زند . سالها آمده درس خوانده ، حرف شنیده ، مادرش می گوید من را کتک می زند . به این درس آمده و کلاس آمدن و این حرفها نیست که آدم باید دارایی پیدا کند وجودش نورانی شود حالا تو هی بیا اطلاعات جمع کن و هی هم بیا برو این ور و آن ور فضل بفروش . به چه دردی می خورد ؟
این خانم می آید می نشیند و این حرفها را یاد می گیرد و خودش هم می رود این ور آن ور تدریس می کند یکی اش را هم قبول ندارد این حرفها را . ( می شناسمش )
بهش می گویم ، تو فلان جا کلاس نداشتی ؟ می گوید ، بله . می گویم شما فلان جا در مورد حرمت پدر و مادر و خانواده صحبت کرده ای یا نه ؟ میگوید : بله .
این را بهش می گویند اهل دنیا . اهل آخرت نیست چون اگر یک ذره از آخرت و شب اول قبر می ترسید هیچ وقت این جوری بد اخلاقی و بد رفتاری نمی کرد . هیچ وقت این جوری مغرور و متکبر نبود . این جوری نیست که تو بیایی جلوی امام حسین (ع) بنشینی و بگویی این خدا من می خواهم حیات پیامبر و آل را داشته باشم مگر حرف مسخره ای است ؟ می دانی چقدر مقام است ؟ ما بنشینیم و برای مردم هم بخوانیم .
به این خانم میگویم ، مگر تو نمی روی برای بقیه زیارت عاشورا و روضه بخوانی ؟ پس چرا عمل نمی کنی ؟ آقایان هم همین طور هستند . آقایان هم از این دسته کم نیستند . خوب تویی که داری زیارت عاشورا می خوانی باید بدانی چه چیزی را داری به مردم منتقل می کنی . فایده ندارد برای مردم بخوانی اللهم اجعل محیای ........و بعد خودت اصلا رغبتی به این حیات نداشته باشی . کسی که دعا می کند خدا یا این حیات را به من بده ، باید به این حیات رغبت داشته باشد . عاشق این نحوه ی زندگی باشد . اصلا این حیات را دوست داشته باشد و غیر از این حیات را هم دوست نداشته باشد .
یا ایها الذین آمنوا اطیعوا الله ، ای مومنین خدا را اطاعت کنید و اطیعوا لرسول و اولی الامر منکم فان تنازعتم فی شی فردّوه الی الله و الرسول ان کنتم تومنون بالله و الیوم الاخر ذلک خیر و احسن تاویلا .
اگر یک موقع در چیزی اختلاف پیدا کردید ای مومنین با زنت اختلاف پیدا کردی با شوهرت با پدر و مادرت با دوستت و ...... اختلاف پیدا کردی فرودّوه الی الله و الرسول ، ببینید خدا و رسول در این جور جا ها چی می گویند حکم چی است .
یک آقایی آمده بود خانمش چند تا جرم مرتکب شده بود . راست هم می گفت : آمده بود می گفت : می خواهم طلاقش بدهم حالا خانم هم آمده بود چند جلسه پشت سر هم شوهرش یک عالم حرفهای بد زده بود که آره : این اینجوری این اینجوری است . ما گفتیم نمی توانیم که یک طرفه به قاضی برویم بالاخره باید او هم بیاید حرفهایش را بشنوم مرد آمد و شروع کرد به درد دل کردن از ظلمها و جنایتهای این زن . خانم هم خودش بوده گفت این کار را کردی یا نکردی ؟ گفت آره . این کار را کردی یا نکردی گفت آره بعد به من گفت آقای شجاعی حقش است که این را طلاق بدهم یا نه ؟ گفتم کاملا حق داری این خانم خیلی اشتباه کرده . بعد به آن خانم گفتم شما بیرون باشید بهش گفتم عزیزم تو حق داری این خانم را طلاق بدهی ولی تو یک جای کار را اشتباه کردی به خاطر این اشتباهت هم اگر بروی این خانم را طلاق بدهی . بعدا پیش خدا گرفتاری گفت چی ؟ گفتم مگر نمی گویی زن من این ظلمها را کرده گفت چرا ، گفتم مگر نمی گویی این گناه ها را کرده ؟ گفت چرا ، گفتم تو به عنوان یک مرد چقدر در سازندگی زنت نقش داشتی ؟ چقدر خوراک بهش دادی ؟ چقدر بردی اش پیش یک آدم خوب یک استاد خوب یک مربی خوب ؟ کاری کردی برای زنت که خوراک بخورد این اشتباه را کرده ؟ سرش را پایین انداخت .
گفتم : اگر تو خودت این اشتباه را نمی کنی به خاطر چی ؟ گفت خوب من رفتم کلاس استاد دیدم سالها پیش فلان اقای بزرگ درس خواندم کار کردم . گفتم اگر تو نمی رفتی پیش آن بزرگان آن مطالعات را نمی کردی این کار ها را نمی کردی این دوره ها را نمی گذراندی . نفس آنها بهت نمی خورد تو در مقابل این گناه ها ، خودت از این کار ها انجام میدادی یا نمی دادی ؟
گفت : چرا . گفتم :تو آن چیزی را که برای خودت پسندیدی برای همسرت نپسندیدی خوب تو اصلا به این ها هیچی ندادی که بعد هم میگویی من بچه ام خراب است . باید کتک بخورد . بچه ی من منحرف شد باید کتک بخورد نماز نمی خواند روزه نمی گیرد حجاب را رعایت نمی کند زنم این کار را کرده .
درست . ولی کسی باید این را به آنها یاد می داده چی کسی باید به این ها خوراک می داده غیر از این است که تو مرد خانه بودی و مرد خانه باید نان آوری علمی و عاطفی داشته باشد . آیا تو این کار را کردی ؟ گفت : نه گفتم همین جوری صوری حق داری طلاقش بدهی چون زنت این اشتباهات را کرده . ولی فردا اگر خدا ازت سوالی کرد ، این اشتباهاتی که این کرده در اثر چه بوده ؟ می توانی سرت را بالا بگیری یا نه ؟ گفت نه . گفتم : پس بهش فرصت بده . بگذار این اطلاعات را بخورد . اگر این اشتباهات و ضعف ها را داشت برو طلاقش بده . گفت من دیگر از این متنفر شدم دیگر نمی توانم توی صورتش نگاه کنم . گفتم درست است . ولی تو می توانی فردا جلوی خدا سرت را بالا بگیری یا نه ؟ خیلی مرد با تقوایی بود . گفت نه : گفتم میخواهی رو سفید باشی ؟ گفت : بله . گفتم فرصت بده گفت چشم . قبول کرد . با تنفر قبول کرد.
اینقدر تنفر داشت حق هم داشت تنفر داشته باشد . ولی وقتی فهمید این مشکلی که پیش آمده به خاطر کوتاهی های خودش هم بوده در تغذیه ی معنوی و اطلاعات خانواده اش قبول کرد . اینقدر شجاعت داشت و روی خودش پا گذاشت .
پیامبر فرمود : خداوند هیچ کسرا به گناهی بزرگتر از جهالت خانواده و فرزندش ملاقات نمی کند ( دقت کنید ها ) لا یلقی الله سبحانه احد بذنب اعظم من جهالته اهله و اولاده . مرحوم فیض در مهجته البیضاء در آفات ازدواج این را آورده یکی از آفات ازدواج این است که مرد عرضه ندارد ، خانواده اش را از نظر معنوی و علمی و اطلاعات دینی نان آوری کند . این خیلی بد است . ما مرد به این نمی گوییم که کسی بتواند برود کار کند و پول در آورد و خانه اجاره کند و خانه بخرد و اتومبیل بخرد و بلوغ جنسی داشته باشد این که مرد نیست . همه ی حیوانها هم این سرویس دهی ها را دارند . زن هم همین جور . زن هم باید پا به پای مرد این سه وظیفه را انجام دهد .
در تامین مادی اذیت کننده نباشد و کمک مرد باشد مرد را در فشار مالی قرار ندهد . در تامین مادی اذیت کننده نباشد و کمک مرد باشد . مرد را در فشار مالی قرار ندهد در تامین عاطفی قدرت داشته باشد و کم نیاورد و در تامین معنوی پشتیبان همسرش باشد. دنبال دین خدا باشد این می شود یک مادر و یک زن حقیقی .
ولی می خواهم از این آقا بگویم که چقدر لذت بردم که وقتی که بهش فهماندم که اشتباه از طرف خودش بود . منشائش خودش بوده زیر بار رفت . با تقوا . گفت شاید علت ضعف زن و بچه ام من باشم از این می ترسم خودش گفت سه بار گفت من می ترسم که عامل ضعف زن و بچه ام باشم .
عزیزان یک ذره فکر کنیم ببینیم ما چقدر خودمان در حیطه ی وظایف خودمان کار های مان را درست انجام داده ایم . خانمها فکر کنند و ببینند چقدر به رضای خدا ، درست رفتار کردند نسبت به همسران شان . فرزندان شان آقایان فکر کند خوب ماه رحمت است یک حدیث هم از رحمت بخوانم بس است دیگر . لم تحل من لطفه مطف عین فی نعمه یحدیثها لک . امیرالمومنین (ع) می فرماید : چقدر این حدیث قشنگ است .
اوسبّته یستر ها علیک او بلیّته یصرفها عنک فما ظنّک به لواطعت . حضرت سوال می کند می فرماید در مورد خداوند تبارک و تعالی : در نعمتی که خدا برای تو پیش می آورد یا گناهی که از تو می پوشاند یا بلایی که از تو بر می گرداند لحظه ای از لطف خدا دور نیستی . وقتی داری گناه می کنی ، در گناهت هم مورد لطف خدا هستی . تو گناه می کنی و او می بخشد تو گناه می کنی او مغفرت دارد ،می گوید خدا این کار را می کند اگر اطاعتش کنی دیگر باهات چه کار می کند ؟!!
تو گناه می کنی اینقدر مورد لطفش هستی که می بخشد اهل مغفرت است خداوند در گناهانت هم مورد رحمت هستی ما چه قدر گناه ها می کنیم که اگر الان دیگران نفهمند سیدالشهدا در دعای عرفه دارد که اگر اطرافیان و اهل زمین گناهان من را بفهمند چه خواهد شد و خدا به کرم و لطف خودش عیبها و فعفهای ما را پوشانده . آن موقع که گناه کردیم هم پوشاند و هم بخشید . ما همچین عرضه ای داریم که هم بپوشانیم و هم ببخشیم یا نه دنبال افشاگری هستیم دنبال آبرو بری دیگران هستیم دنبال عیب پیدا کردن از دیگران هستیم دنبال برملا کردن آن هستیم ما مثل خدا هستیم یا نه ؟
می گوید خدا ، موقعی که تو گناه داشتی ،گناه ، گناه ، گناه می کردی بخشید و پوشاند حالا اگر اطاعتش کنی دیگر باهات چه جوری رفتار خواهد کرد . می گوید خدا با یک بنده ی مطیع چه کار می کرد .
حیف که طاقت ندارید اگر طاقت داشتید برای تان می خواندم که خداوند با یک بنده ی مطیع چه کار می کند بعضی جا هایش می گوید من می شوم گوشش ، من می شوم چشمش من می شوم دستش خدا میگوید ها . بعد می گوید همه ی پرده های بین خودم و او را از بین می برم . بعد می گوید عاشقش می شوم خدا می گوید ما چه می فهمیم این حرفها یعنی چه ، یک بنده ی مطیع .
بنده ی که فقط دنبال این باشد که ببیند رضایت خدا در چی ؟ از خودش هیچ تبعی بروز نمی دهد . هیچ اظهار نظر و میلی بروز نمی دهد فقط و فقط و فقط دنبال این است که ببیند خدا چه می خواهد . رضایت خدا در چی است ؟
عزیزان هر قدر اطاعت کنید که الحمدلله اطاعت هم می کنید بدانید آنقدر که خداوند شما را در گناه کردن های تان مورد لطف قرار داده ، در خطا ها و لجبازی ها مورد لطف قرار داده بی نهایت برابرش در موقعی که داری اطاعتش را می کنی بهت لطف می کند چون در واقع این لطف را خودت داری در حق خودت می کنی .
خدایا به عظمت این ماه ما را مورد اطاعت و رضایت خودت قرار بده .
جنم را ذخیره می کند حالا بسته به این است که خلق شده باشد یا نه . اگر اخلاق شده باشد چرا . ولی اگر اخلاق نباشد نه .
و شفاعت ائمه در قیامت شامل حال بندگان می شود ( بله درست است می شود )
یک کسی که چند خصلت بد دارد چه طور می تواند برزخ خوبی داشته باشد ؟ غضب بحث حق الناس است . حق الناس سخت است ، خیلی سخت است ولی صحبت ما سر حق الله هاست ممکن است گناهانی بکند ولی خدا او را ببخشد و مورد رحمت قرارش دهد .
4- نه ، بوسیدن دست استاد گناه ندارد حرام نیست .
5- فرمودند : سرویس اسلامشهر ساعت 6 حرکت می کند .
6- همه ی ائمه و همه ی موجودات مظهر خدا هستند نه فقط امام حسین (ع) یا امام زمان (ع) همه مظهر خدا هستند هر کس به اندازه ی سعی وجودی اش خدا در دورنش ظاهر میشود و نشان داده می شود .
7- ما یک کلاس روز های دو شنبه در سعادت آباد داریم و در جاهای دیگر نداریم .
8- کسی که می تواند افطاری دهد و ندهد به خودش ظلم کرده خودش را محروم کرده . من بخل فانما یبخل عن نفسه .
9- از جلسه ی بعد فقط یک کلاس داریم که 5/4 شروع می شود .
10- عزیزی که سوال می کند از معصومین و لذت بردن از آنها باید به مشاوره بیایند یا برنامه بگیرند.
کلاسهای فرهنگسرای ولا که بحث خانواده دارد بسیار مهم است آن را جدی بگیرید و بیایید قبلا 4 تا 6 بوده الان شده 3 تا 5 شنبه ها . به خاطر ماه مبارک رمضان و کوتاه شدن روز ها . کلاس یک هفته در میان صحیفه سجادیه قبلا حسینیه ی حجتیه بود الان شده مسجد النبی . نشانی اش هم خیابان فداییان اسلام . پل سیمان روبروی اداره برق است . شما از سه راه ورامین که بیایید می شود روبروی اداره ی برق و از بالا که بایید بعد از پل سیمان ایستگاه منگل پیاده شوید . خ شهید مصطفی امیری .
صد قدم جلوتر کوچه است که مسجد النبی در آن است .
ما در ماه مبارک رمضان چهار شب احیا داریم که هر کس خواست بانی خیر شود به آقای قریبی مراجعه کند .
برای ساختمان جدید و فعلی نیاز به کمک داریم .
ده شب آقای ممدوحی منبر دارند .
سوالها :
1- بچه های کوچک را هم نباید بترسانیم تا کاری را انجام دهند ؟ چرا مقداری از هیبت پدر و مادر برای بچه که کار خلاف نکند عیبی ندارد ولی اینکه مخالفت پدر و مادر یا بعضی از کار هایی که ما دوست نداریم همیشه نه .
2- دوستی با غیر مومن که برای زندگی دنیوی و اخروی ما مفید باشد جایز است یا نه ؟ اگر مضر نباشد عیبی ندارد.
3- مگر ما نمی گوییم که هر بار غضب آتش چند هزار ساله دارد ؟ البته ما چنین چیزی نگفتیم گفتیم که حجم زیادی از آتش .
- خداوند تقدیر یک نفر را زمانی عوض می کند که یک نفر خودش را تغییر بدهد . اگر حاضر نباشد خودش را تغییر دهد تقدیر اش هم عوض نمی شود .
- اگر اسمی از کسی نیاوریم که کاری کرده غیبت محسوب نباشد اما اگر اسم آورده باشیم غیبت محسوب می شود.
- ازدواج در حین خدمت را در میثاق برادران توضیح دادیم که کسی که سرباز است یا دانشجو است نباید به بهانه ی سربازی یا دانشجو بودن از ازدواج تفره برود اگر برایش نیاز است .
روشهایش را هم توضیح دادیم که چه جوری می شود یک نفر سرباز باشد یا دانشجو باشد و برای ازدواج هم بتواند اقدام کند .