اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان هدیه به محضر مقدس سیدالشهدا(ع) و همه شهدای کربلا و بازماندگان عاشورا صلوات ختم بفرمایید.@ بحثمان جلسه گذشته در رابطه با عمل به موضوع بسیار مهمی رسید بحث روابط زبانی که فوقالعاده مهم هست روابط زبانی در واقع معرفی ترجمان قلب هست در روایت هم داریم که زبان ترجمان قلب هست.@ یعنی یک نفس وقتی میخواهد ظهور بکند در هر مقامی که هست چه خیال چه وهم چه عقل و چه فوق عقل برای اینکه بتواند منظورش را به طرف مقابل برساند چارهای ندارد مگر اینکه در هر جایگاهی که هست جلوه بکند و نزول بکند نزول به صورت تولید چیست؟ یکی از شکلهای نزول به صورت تولید صوت هست.@ گاهی وقتها آدم با شکلک هم میتواند با شکل خودش قیافه یک نفر شما میگویید این قیافهاش الان اینطوری هست نشان میدهد چرا ما از قیافه میفهمیم باطن یک نفر را؟ چون قیافه ظهور آن شخصیت هست مثلاً موقع خندیدن موقع اخم کردن موقع تعجب کردن موقع بغض کردن موقع تمسخر کردن موقع غضبناک بودن و هر چیز دیگر را آدم از قیافه میفهمد.@ اینکه قیافه یک دفعه تغییرات مختلفی پیدا میکند شخص میگوید این قیافهاش یک طوری بود که من با این قیافهای که من دیدم چرا قیافهات اینطوری است چرا اینطوری نگاه میکنی بد نگاه کردی خوب نگاه کردی آدم اینها را که میفهمد چرا میفهمد.@ میگوید مثلاً این آدم نگاهش بد است در خانمها هم همینطور یک موقعی میبینی مثلاً من با این آقا صحبت میکنم این آقا وقتی دارد با من حرف میزند اصلاً آدم احساس بدی به او دست نمیدهد چون میفهمد نگاه این آدم نگاه پاکی است تیز نیست حیز نیست دریده نیست درنده نیست این نگاه احساس امنیت آدم کنارش دارد با اینکه دارد نگاه میکند حرف میزند.@ یک کسی هست نه نگاه میکند ولی نگاهش متجاوزانه است نگاهش درندگی و تجاوز و خشونت و بیانصافی و بیانسانی و چیزهای دیگر در آن هست چطوری ما این را میفهمیم یا چطوری یک خانم این را میفهمد ما چطوری درک میکنیم از قیافه یک نفر از حالت یک نفر میفهمیم که در باطن این چه میگذرد.@ علی(ع) این جمله خیلی جالب است میفرماید که(ما اَذمَرَ اَحَدٌ شَیئاً اِلاّ ظَهَرَ فی صَفحاتِ وَجهِه اَو فَلَتاتِ لِسانِه) هیچ کس هیچ چیزی را در باطن خودش پنهان نمیتواند بکند یا پنهان نمیکند مگر آنکه آن چیزی را که دارد پنهان میکند در چهرهاش حتماً آشکار میشود در نحوه چهرهاش نوع نگاهش نوع حالتی که چهره دارد.@ (اَو فَلَتاتِ لِسانِه) یا در ریزشها و لغزشهای کلامش معلوم میشود که این چه میخواهد بگوید و حرفش چیست پس ظهور آن باطن یا در شکل و ظاهر بدن هست اصطلاحاً به آن زبان بدن میگویند این فقط در صورت هم نیست در نحوه راه رفتن در حالتهای دست پا و هر چیز دیگری.@ شما از حالتهای بدنی یک بچه کودک مثلاً یکساله خیلی از حالتهایش را میفهمید حتی نوع گریههای بچهها الان دیگر دانشمندان این را کشف میکنند که بچه وقتی دارد گریه میکند هر کدام از گریههای بچه یک پیام خاص دارد مثلاً موقعی که دستشویی دارد یک طور گریه میکند موقعی که گرسنهاش هست یک طور گریه میکند موقعی که از روی ترس و احساس ناامنی هست یک طور گریه دارد.@ مثل حالت صوت آدم است که حالت صوت آدم میگوید من از لحن صحبت این چیزها را فهمیدم این لحنش غمگین است مثلاً تو میگویی غمگین حرف میزنی طرف میگوید نه من غمگین نیستم ولی تو میفهمی که او غمگین است آن غم میاید در صوت میاید در حنجره میاید در نحوه حرف زدن نحوه غذا خوردن این چیزها خیلی مؤثر است.@ وقتی یک نفر سر سفره دارد غذا میخورد از نحوه غذا خوردنش شما میتوانید بفهمید که این چه چیزی دارد آنجا که این دارد ظهورش اینطور غذا خوردن هست یک بار غذا را یک طوری میخورد با یک حالتی یک بار با یک حالت دیگر میخورد و همه این خروجیها نشاندهنده آن باطن است.@ علی(ع) میفرماید که یا در چهره است گفتم اختصاص به چهره هم ندارد همه حالتهای بدن است که اصطلاحاً به آن زبان بدن میگویند این شخص حتی با پوشش با پوشاک با لباسی که یک نفر میپوشد سخن میگوید و حرف میزند یک خانم با نحوه حجابش حرف میزند یک آقا با نحوه رفتارش حرف میزند و بعد لفظ، ما حالا فعلاً با لفظ الان اینجا کار کردیم.@ با لسان کار داریم که لسان خروجی یک شخصیت است و در واقع آمیختگی شخصیتها درگیری شخصیتها با همدیگر در لفظ خیلی شدیدتر هست حالا یا آمیختگیهای زیبا و خوب یا آمیختگیهای زشت و بد بهشتی یا جهنمی.@ جلسهای که هفته گذشته داشتیم حضرت در مورد(يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ قُولُوا قَوْلاً سَدِيداً يُصْلِحْ لَكُمْ أَعْمالَكُمْ) این یک قاعده بود که اگر کسی بخواهد عملش بماند واقعاً ضایع نشود تلاشهایش از بین نرود باید حرفش را درست بزند این حرف درست دو جور است یکی حرف درست زدن یکی درست حرف زدن دو تا قاطی نکنیم این دو تا را.@ یعنی یک موقع هست که شما حرف حق باید بزنید که حرف حق میزنید یک موقع هم ممکن است این حرف حق را بد بیان بکنید حرف حق است تلخ هم هست ولی حرف حق است ولی یک موقع هست نه این حرف حق را شیرین میتوانید بزنید.@ پس این(يُصْلِحْ لَكُمْ أَعْمالَكُمْ) هر دو وجه را میگرد هم انسان باید قولش سدید باشد یعنی حرف حق بزند پرت و پلا نگوید حرف وهمی نزند حرف خیالی نزند حرف معقول بگوید حرف درست بگوید و نکته بعد اینکه حرفی هم که میزند حرف حق باشد حرف را خوب هم بیان بکند.@ بیشتر اینکه حضرت فرمود(ما عَمِلَ مَن لَم یَحفَظ لِسانَه) از نبی اکرم خواندیم جلسه گذشته هیچ عملی انجام نداده کاری نکرده کسی که نمیتواند حفظ بکند هر دو محتوا را دارد هم حرف درست زدن و هم درست حرف زدن حرف حق زدن و درست حرف زدن زیبا حرف زدن.@ لذا قرآن روی این حرف خیلی تأکید دارد روی مسئله زبان میفرماید اینقدر هم مسئلهاش اهمیت دارد که خدا آن را برده در قاعده دارد سخن میگوید یک موعظه درآمده دارد قاعده میگوید قل آورده اولش وقتی قل میاید گفتیم یعنی چی بعد از اینکه قل آمد؟@ یعنی قاعده دارید شما یعنی فرمول شاه کلید میخواهد بدهد دستت خیلی مسأله مهم است(قُلْ لِعِبادِيَ) بگو به همه بندگانم یعنی اعلام عمومی هم هست(قُلْ لِعِبادِيَ) بگو به همه آنها اینقدر مهم است که خدا دارد اینطوری صحبت میکند بگو به پیغمبر میگوید به همه بگو(قُلْ لِعِبادِي يَقُولُوا الَّتِي هِيَ أَحْسَنُ) وقتی میخواهند با هم حرف بزنند در کلماتی که انتخاب میکنند زیباترین کلمات را انتخاب بکنند.@ یعنی فقط حرف زیبا کافی نیست میگوید زیباترین را انتخاب بکنند در کلمات چرا؟(يَقُولُوا الَّتِي هِيَ أَحْسَنُ إِنَّ الشَّيْطانَ يَنْزَغُ بَيْنَهُمْ) شیطان میاید از کلمات ضعیف استفاده میکند دو نفر را به جان هم میاندازد.@ گاهی وقتها شخص اصلاً منظور خاصی ندارد منظور بدی ندارد اما چون لفظ خوب سراغ ندارد با آدمهای لات گشته با آدمهای اراذل و اوباش گشته با آدمهای بیتربیت و بیادب گشته رفیقها همه بیادب و بیتربیت هستند.@ رفیقها همه کسانی هستند که به صرف اینکه با هم رفیق هستند هر حرفی راحت از دهانشان در میاید به هم میگویند به هم نسبت میدهند حرفهای خوبشان را هم با فحش به هم میگویند این ادبیاتش ادبیات بیادبانه و لاتی و ولنگاری در کلمات شده بعد حالا وقتی میخواهد حرف بزند ممکن است منظوری هم نداشته باشد ولی لفظی را که انتخاب میکند قشنگ نیست.@ لذا خوشایند هم نیست شیطان میتواند روی این لفظ سرمایهگذاری بکند خیلی مسئله روانشناسی دقیقی قرآن میگوید قرآن میگوید شما یک نفر به نام شیطان دارید طرف مقابل تو هم دارد روی کلمات شما حساب باز میکند یعنی از کلمات یک نفر چیزی را دریافت میکند و مسموم میدهدش در روحیه طرف مقابل دیگر.@ یک کسی که میخواهد صراط را طی بکند صراط چون از داخل جهنم رد میشود صراط در آتش است شما باید رد بشوی برسی به بهشت، در این آتش چه موقع شما میسوزی؟ زمانی که لفظ آتش داشته باشد اگر لفظت آتش داشته باشد پس یک نفر را آتش زدی پس آتش میگیری.@ مهم این هست که این یک مسئله هست که من لفظی را بکار نبرم که کسی را بسوزاند نکته دوم این هست که اگر کسی لفظی را بکار برد که من را بسوزاند من نسوزم این هم خیلی مهم است یک کسی که میخواهد قدرت داشته باشد روی طی مسیر سرعت داشته باشد.@ بتواند گذشتهاش را خوب جبران بکند و سرعت بگیرد نسبت به کسانی که عقب ماندهاند نسبت به کسانی که خیلی از آن جلوتر هستند این باید یاد بگیرد که لفظی نسوزاندش یعنی یاد بگیرد حساسیتهایش را کم بکند.@ چون حساسیت یعنی اینکه این وقتی دارد روی صراط حرکت میکند وقت زیادی هم ندارد اگر قرار باشد هر لفظی اذیتش بکند بسوزاندش معطلش بکند سر ساعتی که باید از روی صراط رد بشود رد نمیشود و سقوط میکند در جهنم این قرار است دو سال دیگر از دنیا برود.@ این الان دیگر وقت ندارد بایستد مثلاً حالا هی لفاظیهای این و تو آن روز به من این را گفتی پدرت اینطوری گفت مادرت اینطوری گفت خواهرت اینطوری گفت هی بایستیم با همدیگر کلنجار برویم یک کسی که معطل میشود با زنش با شوهرش با باجناقش با جاریش با رفیقش سر الفاظ این یک آدم بیکار بیوقتی هست اصلاً همینطوری راحت میایستد عمرش را تلف میکند سر الفاظی که شنیده.@ اینها را هی در ذهنش میپروراند یادش میافتد که گذشته فلانی به او چه گفت اینطوری شد آنطوری شد چرا این حرف را به من زد علی(ع) است چون وقت ندارد(شُغِلَ مَنِ الجَنَّۀُ وَ النّارُ اَمامَه) کسی که بهشت و جهنم سر راهش هست وقت ندارد اصلاً این آدم آدم کم وقتی است شوخی نیست.@ هر لحظه الان بنده و شما واقعاً اگر آدم این تصویر را دقت بکند که هر لحظه الان بنده و شما قرار است وارد برزخ بشویم بخدا نمیدانیم از این کلاس بیرون میرویم یا نمیرویم پریروز من رفتم عیادت یکی از اساتید دیدم قلبش را عمل کرده بود رفتم عیادتش گفتم چی شد.@ گفت در سخنرانی سخنرانی تمام شد از مسجد نتوانستم بیرون بیاید حالا فکر کن وسط سخنرانی من چند وقت پیش هم یک سمینار بینالمللی داشتیم یک مهمانی از یکی از کشورهای خارجی آمده بود پیش ما نشسته بود دو تا صندلی آنطرفتر جلسه همایش بینالمللی بود نشستیم و داشتیم مال ناشران جهان اسلام بود داشتیم صحبت میکردیم.@ اعلام کردند که آقا بفرمایید بروید برای آنتراک به قول خودشان میگویند چایی میوهای چیزی بخورید دیدیم این آقا تکان نمیخورد رفتم دست زدم دیدم تمام کرده یعنی در جلسهای که با ما نشسته بود همانجا روی صندلی تمام کرده بود در یک سفر خارجی در یک همایش بینالمللی نشسته همانجا تمام کرده رفته پی کارش.@ ما نمیدانیم اصلاً چه اتفاقی میافتد به زودی من و شما وارد برزخ میشویم خیلی خطرناک است برای یک کسی که آماده نیست واقعاً خیلی خطرناک است خدا نکند کسی آماده نباشد حالا شما تصور بکنید در این وضعیتی که معلوم نیست من وارد بهشت میشوم وارد برزخ میشوم نکیر و منکر میایند سراغم میخواهند از من سؤال بکنند.@ بشیر و مبشر میایند کجا میبرند من را چند تا بیماری با چه حجمی مشکلاتی حالا یک کسی شک و تردید و اینها در عقائدش هست که آن بدبخت است آن دیگر هیچی او باید برود میلیونها سال بماند آنجا، یک کسی نه شکها و تردیدها و این چیزهایش را از بین برده آدم مؤمنی هست ولی مشکلات رفتاری بیماریهای اخلاقی یا عملی یا خلقی.@ اصلاً نمیداند قرار است با او چکار بکنند چون باید سالم بشود وارد بهشت بشود نمیداند این خیلی خطرناک است حالا ببین این بنده خدایی که در این وضعیت وقت کم دارد باید خودش را آماده بکند برای برزخ برای آخرت برای تولد همینطوری ذهنش بچگانه درگیر است.@ اینکه چرا مادرت اینطوری گفت مادرت آنطوری گفت پدرت اینطوری گفت خواهرت اینطوری گفت فلان کس با من اینطوری حرف زد همیشه ذهنش درگیر این باشد این بیچاره وقت نمیکند اصلاً به خودش برسد در همین خیالبافیها و درگیریهای:@
در این توهمات و درگیریهای روزگار یک دفعه وارد برزخ میشود که آنجا اصلاً یک چیز دیگر از او میخواهند این هنوز در ذهنش هست که چرا فلانی با من اینطوری کرد فلانی به من این حرف را زد اصلاً ماجرا یک چیز دیگر است داستان یک چیز دیگر است.@ قرآن میگوید که شیطان میاید شما با لفظهایی که نسبت به همدیگر میگویید مشغولتان میکند و درگیرتان میکند که آخرت یادتان برود اصلاً گفتم که حالا واقعاً بالای 90% طلاقهای ما طلاقهایی هست که با لفظ یعنی همین زبان موجبش میشود زبان، نفس.@ یعنی حسابهایی که افراد روی زبانهای همدیگر کردند روی گفتههای همدیگر کردند باعث میشود از هم جدا بشوند قهرها تنفرها و همچنین نکته برعکسش پیوندها دوستیها با لفظ است لذا اینقدر مسئله لفظ اهمیت دارد در حرکتی که شخص میخواهد بکند.@ که خدا میگوید به همه بندگانم بگو وقتی میخواهید حرف بزنید قشنگترین الفاظ را انتخاب بکنید چون شیطان روی آن حساب باز میکند میانتان را به هم میزند(إِنَّ الشَّيْطانَ يَنْزَغُ بَيْنَهُمْ) میریزدت به هم یا عصبانیت میکند یا خودخورت میکند یا تحقیر میشوی حسهای درونی اگر بیرون هم نریزی بالاخره داخلت به هم میریزد.@ و کسی که قرار است روی صراط حرکت بکند با سرعت خودش را برساند به بهشت که وقت کم نیاورد این اصلاً نباید بسوزد اینطوری نیست که همینطوری راحت بتواند این علی است که وقت ندارد و میگوید در کوچه که به من فحش میدهند میگویم با یک کس دیگر هستند.@ چون وقت ندارد اصلاً حضرت علی نمیتواند ناراحت بشود فرصت ناراحت شدن ندارد چون فرصت ندارد ناراحت بشود بعضیها خیلی خوششان میاید یعنی خیلی وقت دارند غصه بخورند.@ وقت دارند گریه بکنند وقت دارند ناراحت بشوند وقت دارند کینه جذب بکنند وقت دارند برایش بالا و پایین بکنند وقت دارند وراجی بکنند زیاد راجع به این الفاظی که بینشان بوده مراء بکنند اینکه پیغمبر میگوید من شفاعت نمیکنم کسی را که مراء میکند.@ هی میایستد دهان به دهان میشود با طرف مقابلش خیلی حرف بزرگی است میگوید من زناکار را شفاعت میکنم مشروبخوار را شفاعت میکنم ولی یک کسی که وراجی میکند حرف میزند هی میخواهد ثابت بکند که حق با خودش هست ببخشید من منظورم اینطوری نبوده منظورم اینطوری بود منظورم آن است منظورم این است حق با من بوده حق با تو بوده این اصلاً خیلی آدم بیکاری است واقعاً آدم بیکاری است.@ (شُغِلَ مَنِ الجَنَّۀُ وَ النّارُ اَمامَه) یک کسی که بهشت و جهنم سر راهش هست اصلاً فاصلهای ندارد با بهشت و جهنم یک نفس است این آدم آدم مشغولی است آدم بیکاری نیست که بایستد لفاظی بکند آدم باید زود خودش را جمع بکند فرصت نیست.@ حالا شما فکر بکنید صراطی که در جهنم است این دارد طی میکند میرود سه هزار سال مسیر به قول حضرت این وسط اگر کم بیاورد این اصلاً نباید در آتش بسوزد باید زود رد بشود فوری رد بشود اگر جایی دامنش آتش گرفت بیخیال بشود بدود خودش را برساند به آب بهشت انشاء الله خاموش بکند یک جایی هم اینطوری است.@ شما چارهای ندارید ما ایندفعه را مشرف شده بودیم عمره با پسرم بودم دمپاییهای ما را برده بودند در این تابستانی هوا گرم زمین داغ حالا باید خودمان را میرساندیم به اتوبوس مثلاً دویست متر مانده بود تا یک جایی که سایه بود.@ این دویست متر را ما باید میدویدیم به شدت پاهایمان آتش میگرفت جیغ میزدیم تا برسیم به یک سایه، در سایه میایستیم یک ذره پاهایمان خنک میشد دوباره بدو مثلاً فاصله دو کیلومتر را ما همینطوری دویدیم جیغ زدیم تا رسیدیم به اتوبوس، از اتوبوس هم که پیاده شدیم رفته بود چند صد متر آن طرف هتل نگه داشته بود دوباره در این هوای داغ زمین آتشین.@ هر چه کسی سرعتش بیشتر است کمتر میسوزد بخواهی بایستی راحت سلانه سلانه راه بروی بیچاره پا که نمیماند برایت باید بدوی باید سریع برسانی خودت را به یک نقطهای که سایه است یا سرد است کسی که در دنیا هست دنیا متن جهنم است وقت ایستادن ما نداریم.@ یک کسی بخواهد سلانه سلانه بایستد در درگیری با شوهرش با باجناقش با زنش با بچههایش با فلان کس هی معطل بکند پنج سال است یک کینهای در دلش هست آقا پنج سال است تو داری خودت را میسوزانی نمیفهمی بعداً که وارد برزخ میشوی میفهمی که این پنج سال تبدیل میشود به پنج هزار سال حالا بیا درستش کن.@ خدا رحمت بکند مرحوم الهی قمشهای گفتند دزد خانهات را برده بارها این را گفتم گفت آقا حلالش من اصلاً وقت ندارم قیامت بایستم ببینم چه برده چه نبرده ولش کن حلالش، از بس زیرک است بله آدمها میگویند این آدم سادهای است آدم خیلی پخمهای است این آدم خیلی منگولی است این آدم آدم خیلی پیادهای است بعداً معلوم میشود پیاده کیست.@ یک کسی رفت آنطرف امیرالمؤمنین میگوید که به من که فحش ندادند که من بخواهم ناراحت بشوم چون ناراحت شدن خیلی حماقت و هزینه دارد هر یک بار غصه خوردن هر یک بار عصبانی شدن هر یک بار رنجش خیلی هزینه آخرتی دارد لذا اصلاً آدم عاقل معطل این چیزها نمیشود.@ این دقیقاً مثل این هست که آدم یک پنج تومانیش بیفتد در لجن حالا بیاید لباسش را در بیاورد بزند بالا برود در لجن بگردد دنبال همین پنج تومانی لذا خدا میگوید وقتی میخواهی حرف بزنی مواظب باشید نه خودت را معطل کن نه دیگران را، الفاظی که به کار میبرید الفاظ مناسبی را انتخاب کنید بهترین الفاظ را انتخاب کنید.@ نه بابا دیگر این خیلی لوسبازی است من با زنم حرف میزنم ضعیفه فلان، او هم یک حرف مفت دیگر به من میزند دیدید زن و شوهرها بعضیها که بیادب هستند نسبت به هم میخواهند حرف بزنند خاک بر سرت مردهشورت را ببرند اینطوری حرف میزنند این خوب نیست این صمیمیت نیست اگر یک کسی اینطوری با هم حرف بزند اسمش صمیمیت نیست.@ بهترین الفاظ را بکار ببرید این همه الفاظ عاشقانه دارد الفاظ قشنگ دارد میتواند بزند صمیمیت هم در آن هست. (إِنَّ الشَّيْطانَ يَنْزَغُ بَيْنَهُمْ) شیطان بین شما اختلاف میاندازد شما نگاه کنید چقدر افراد از همدیگر دلخور هستند چون نمیتوانند لفظ مناسب پیدا بکنند.@ این را برای چی گفتم چرا امشب هم روی این بحث صحبت کردیم در رابطه با عمل اینکه عزیزان مقوله درست کردن لفظ یعنی حرف درست زدن و درست حرف زدن یک مقوله در واقع باشگاهی است یعنی تو باید درسش را بخوانی و تمرین بکنی اینطوری نیست که من بگویم و بشویم یا خودم هم شده باشم.@ سالها تمرین میخواهد شخص باید هی یاد بگیرد الفاظ مناسب را اصلاً شناسایی بکند در ما متأسفانه که این کار را نکردیم با اینکه شعارش را ما داریم میدهیم دین ما دارد مطرح میکند ولی شما یک کتاب اسلامی پیدا بکنید که یک دانشمند اسلامی نوشته باشد راجع به الفاظ.@ خیلی کم است ولی غربیها روی این خوب کار کردند شما الان ببینید غربیها کتاب دارند دویست صفحه این کلمات بار منفی دارد خارج کنید کار کردند زحمت کشیدند آدم باید تشکر هم بکند از آنها بالاخره قول سدید همین است یکیش این هست که آدم حق را همه جا ببینید ولو دست دشمنش هست زحمت کشیدند.@ دانشمندانشان نشستند ریز کار کردند روانشناسی زحمت کشیدند کتاب نوشته دویست صفحه سیصد صفحه راجع به چه الفاظی خوب نیست به کار ببرید چه الفاظی خوب است من یادم باشد یک تعدادی از این کتابها را تهیه بکنم این الفاظ اصلاً خوب نیست الفاظ منفی بکار نبرید الفاظ مثبت بکار ببرید این الفاظ را بکار نبرید در حرف زدن اینها ممنوع هست.@ معصوم چه گفت(اِنَّما عَلَینا اِلقاءُ الاُصول) فقط وظیفه ما به عنوان امام این هست که به شما القاء اصول بکنیم ما کلیات را داریم به شما میگویم همین قاعده که الان گفتم(وَ عَلَیکُم) بر شما هست که چکار کنید(اَن تَفَرُع) شما فرع بزنید روی اینها شما بنشینید اینها را در بیاورید شما بنشینید حاشیههایش را در بیاورید مصداقهایش را ببینید پنج تا ده تا این تمرینها را ما در انسانشناسی کردیم.@ در انسانشناسی ما صدها تمرین را کار کردیم انسانشناسی درس خودمان نه انسانشناسی که تهران داشتیم سر کمالات جمادی کمالات حسی کمالات خیالی کمالات وهمی کمالات عقلی کمالات فوق عقلی اینها را کار کردیم کاملاً چندین جلسه نشستیم.@ کسی که سیدیهای آن بحث را گوش کرده باشد میداند که ما دانه دانه تمرین کردیم با شاگردها که به همه آنها هم تمرین دادیم رفتند در خانه کار کردند نوشتند آوردند همه بعد تمرینهایی که همه نوشتند آوردند را دانه دانه خواندیم قسمتهایی که درست و صحیح بوده کار کردیم.@ که آقا الان من یک چیزی دلم را برده من الان میفهمم آن چیزی که من عاشقش هستم دلم را برده یا یک چیزی دارد متنفرم میکند این کمال وهمی است عقلی است فوق عقلی است حسی است خیالی است چیست قیمت هم دستم میاید.@ الان میخواهم با یک نفر ازدواج بکنم میفهمم که من دارم این ازدواج را خیالی انجام میدهم یا وهمی یا حسی یا عقلی یا فوق عقلی میخواهم با یک نفر پیوند برقرار بکنم با کدام یک از بخشهایم میخواهم این پیوند را برقرار بکنم میخواهم یک معاملهای انجام بدهم.@ میخواهم یک رشتهای را انتخاب بکنم میخواهم یک دوستی را انتخاب بکنم میخواهم یک سفر خارج از کشور بروم الان دوست دارم بروم خارج از کشور این دوست داشتن من نسبت به اینکه میخواهم بروم خارج از کشور با کدام یک از شئون ما دارد انجام میگیرد اینها تمریناتش خیلی مهم است آدم قیمتش دستش میاید که من الان کیستم.@ کدام یک از ابعاد من از حس من خیال من وهم من عقل من یا فوق عقل من به من تسلط دارد و دارد به من دستور میدهد و من راحت میتوانم بفهمم که الان باطنم در این لحظه چه شکلی هست کاملاً میتوانم بفهمم القاء اصول دارد میکند ما باید بنشینیم تمرین بکنیم باید تمرین بکنیم.@ یک تعداد زیادی از الفاظ را روی آنها کار بکنیم در هر مقوله در معاملات در روابط زناشویی در ارتباط با بچههایمان در ارتباطات اجتماعی در مسائل سیاسی در روابط اجتماعی در مسائل دیگر بفهمیم که آقا این الفاظ کلاً به کار نباید بیاید بریزمشان بیرون از دایره الفاظ بیرون بریزیم دیگر شیطان نمیتواند حساب باز بکند.@ یک زن و شوهری که از روز اول که با هم پیوند برقرار میکنند میایند یا دو تا دوست دو تا رفیق میایند از اول دایره الفاظشان را مشخص میکنند با همدیگر دایره الفاظ را که مشخص کردی یعنی در واقع میگویی این پیوند در این حدود نمیتواند وارد بشود ولی وقتی که شما از اول تعریف نکردی.@ مثلاً زن به مرد توانست بگوید زر نزن او هم به این بگوید تو غلط نکن دیگر یواش یواش فحش خواهر مادر هم به همدیگر میدهند و ما دیدیم که زن و مرد به هم فحش خواهر مادر میدهند کتککاری هم دارند چاقوکشی هم روی همدیگر دارند اینهایی که ما دیدیم چاقو میکشند روی همدیگر چون از اول دایره را نبستند.@ مثل برنامه کامپیوتری هست شما وقتی داری با کامپیوتر کار میکنی میگوید از اول دایره لفظت را مشخص کن دایره جستجویت را مشخص کن الان شما یک تحقیقی میخواهید انجام بدهید در بحارالانوار میروی به او دستور میدهی که آقا من جلد فلان را میخواهم.@ دیگر تمام جستجویش در آن جلد است دیگر به جلدهای دیگر نمیرود که وقتت را بگیرد میگوید از این 110 جلد این یک جلد را من میخواهم جستجو در این جلد انجام بشود تمام شد دیگر در جای دیگر تجاوز نمیکنم.@ الفاظ هم همینطور است وقتی زن و مرد دو تا رفیق میایند الفاظشان را تعریف میکنند حدودشان را تعریف میکنند دیگر وقتی دارند با هم حرف میزنند با هم معاشرت میکنند میدانند نباید وارد یک سلسله از الفاظ بشود آنجایی که نمیروند دست شیطان بسته است.@ چون شیطان دوست دارد آنها از آن خزانه الفاظ استفاده بکنند این استفاده نمیکند دعوایشان هم نمیشود مشکل پیدا نمیکنند آنجایی که ما میریزیم به همدیگر آنجایی که دعوا میشود آنجایی که کار به طلاق و طلاقکشی کشیده میشود آنجایی که فتنه است آنجایی که سر از قتل و آدمکشی در میاید این هست که شخص این دایره را مشخص نمیکند.@ وقتی مشخص نکرد خشونت عصبانیت تیزی تندی زودرنجی و حساسیت و خیلی بدبختیهای دیگر میاید سراغ آدم و روی این صراطی که دارد میرود شخص سقوط میکند لذا خیلی این مهم است که آقا وقتی لفظ را میخواهید به کار ببرید روی لفظ باید انسان کار بکند.@ ما خیلی از آدمهایی داشتیم که باطن خیلی خوبی داشتند محتوا یک محتوای فوقالعاده خوبی هم داشتند ولی برای اینکه از الفاظ مناسب نمیتوانستند استفاده بکنند در این بخش دچار فقر لفظی بودند هم آسیب زدند و هم آسیب دیدند.@ یعنی این آدم با این موجودی که دارد با این توانایی که دارد با این اعتقادی که دارد با این علومی که دریافت کرده با این اطلاعاتی که دارد باید سرعتش مثلاً دویست کیلومتر باشد ولی اساساً چون خودش را تجهیز نکرده به لفظ سرعتش ده کیلومتر است.@ بعد یک کسی میبینی که یک دهم این دارایی دارد ولی چون واژگان را درست میتواند انتخاب بکند سرعتش از این خیلی خیلی بیشتر هست آنوقت دشمنان ما که هیچ چیزی ندارند واقعاً یک مشت حرفهای پرت و پلا حرفهای بیمنطق و غیر عقلانی و مزخرف دارند میایند سطح واژگانشان را بالا میبرند.@ با واژگان قشنگ همان حرف باطلشان را جلو میبرند و شما با واژگان بد و ضعیف حرف حق خودت را نمیتوانی جلو ببری مایه دارد حرف دارد زحمت کشیده حرفش هم حق است استدلال دارد ولی چون نمیتواند از این لفظ استفاده بکند میبینی که میخواهد با یک دانشجو حرف بزند نمیتواند ارتباط بگیرد با یک دبیرستانی میخواهد حرف بزند نمیتواند با بچه خودش نمیتواند حرفهایش را با بچه خودش بزند لفظ خیلی مهم است.@ خدا رحمت کند مرحوم خواجه طوسی(س) خیلی زیبا میگوید اینقدر این مرد بزرگ است که انسان واقعاً در مقابل شخصیتش اخلاق منش انصاف علم تخصص واقعاً باید سر تعظیم فرود بیاوریم خود این نقل کردن این داستان کار هر کسی نیست یعنی هر کسی نمیتواند بیاید این داستان را علیه خودش تعریف بکند این علیه خودش تعریف میکند این داستان را اینقدر این مرد بزرگ است.@ میگوید من نشسته بودم در مسجد یک زن و مرد از دهات آمده بودند آنجا از من یک مسئله شرعی سؤال کردند گفت من هر چه به آنها توضیح دادم آنها نمیفهمیدند به من گفتند که تو هم چیزی سرت نمیشود مثل اینکه.@ بعد میگفت رفتند گوشه مسجد ضعیفترین شاگرد ما که دیگر کسی به او اعتماد نمیکرد سر کلاس نشسته بود آنجا رفتند سراغ او گفت اینقدر این قشنگ مسئله شرعی را برای آنها توضیح داد بعد آمدند به من گفتند که این حالیش میشود نه تو.@ پس این خیلی مهم است یک کسی میاید بهائیت و مسیحیت را اینقدر قشنگ میگوید اینقدر لفظهای قشنگ برایش انتخاب میکند همچین قشنگ میرود مینشیند در وجود شخص میگوید بله من خیلی بهم چسبید فقط لفظ بوده لفظ تحویلش دادند.@ بعد وقتی میایید در مقام استدلال میبینی هیچی ندارد خودش میگوید از نظر استدلالی میدانم اصلاً این حرفهایشان پرت و پلا است قابل دفاع نیست ولی نمیدانم چرا به من چسبید لفظ بار دارد حتی بعضیها میدانند با همین الفاظ دلخوش هستند محتوا ندارد ولی با همین الفاظ دلخوش هستند.@ دقت کنید برایتان بخوانم این را از وجود مقدس امام صادق(ع) (اِذ قالَ المُؤمِنُ لِاَخیهِ اُفٍ خَرَجَ مِن وِلایَتِه) هر گاه مؤمن به برادر دینیش بگوید اف بر تو همین، اینقدر به این کله اف بر تو تندی بکند به برادر دینیش(خَرَجَ مِن وِلایَتِه) این ارتباطشان از مجموع ارتباط و دوستی خارج میشود.@ (وَ اِذ قالَ اَنتَ عَدوی کَفَرَ اَحدُهُما) خیلی حساس است اگر یک کسی به برادر دینیش بگوید تو دشمن من هستی من دشمن تو هستم اگر لفظ دشمن را به کار برد میگوید حتماً یکی از این دو نفر کافر است چرا حتماً کافر است؟ چون لفظ دشمن را کافر، دشمن مؤمن کیست؟ کافر است دو تا مؤمن که با هم نمیتوانند دشمن بشوند.@ پس اگر یک کسی آمد گفت تو دشمن من هستی یا خودش کافر است که به مؤمن میگوید تو دشمن من هستی آدم نمیتواند به مؤمن بگوید تو دشمن من هستی و یک مؤمن را دشمن خودش بداند ممکن است یک مؤمن مخالف من باشد.@ در روایت داریم(اَلمُؤمِنُ بَینَ خَمسَ شَدائِد) مؤمن بین پنج تا شدت همیشه وجود دارد این پنج تا شدت هم لازمه وجودی مؤمن است مؤمن نیاز دارد که به این پنج تا شدت داشته باشد مثل باشگاه شما میروید باشگاه میبینید چهار تا وسیله دارد میگوید نه آقا این ورزش پنج تا دستگاه لازم دارد دو تا را ما نداریم میگویی من به دردم نمیخورد.@ این باشگاه میروم آن باشگاهی که پنج تا وسیلهاش مثل ژیمناستیک است خرک داشته باشد حلقه داشته باشد بارفیکس داشته باشد میزان باشد کامل باشد وقتی نباشد دستگاهیش که تمرین نمیشود داد بعضی از قسمتها ضعیف بار میاید فردا میرود در میدان مشکل پیدا میکند یک مجموعه تمرینی باید همه دستگاههایش تکمیل باشد.@ خدا حکیم است سیستمش کامل است ریاضی است میگوید مؤمن همیشه پنج تا تمرینی دارد یعنی باید با اینها درگیر بشود نیازش هست که درگیر بشود اگر درگیر نشود اسماء بیشماری که از خدا در مؤمن هست ظهور پیدا نمیکند به آن قوا تجلی پیدا نمیکند این شخص شبیه به الله نمیشود.@ غایت ما بهشت رفتن که نیست گفتیم بهشت را حضرت فرمود پاداش بدنهای شماست یک کسی نمیتواند بگوید آخرش که چی بهشت است خوب بهشت است حالا مگر چیست آقا بهشت نیست داستان اصلاً بهشت نیست بهشت جای مسکن یک مؤمن هست زندگیش آنجاست.@ مقام یک مؤمن و عروج یک مؤمن اصلاً بهشت نیست بهشت به قول علامه جوادی آملی حفظه الله فرمودند حیوانات هم میروند دیوانگان هم میروند هنری نیست بهشت رفتن یا جهنم نرفتن مهم آن بالا رفتن است آن چیزی است که انسان لیاقتش را دارد.@ اگر انسان قرار است آنجا برود باید اسم دریافت بکند برای اسم احتیاج به تمرین دارد هر اسمی تمرین میخواهد به طور کلی فرمود(اَلمُؤمِنُ بَینَ خَمسَ شَدائِد) نه اینکه شدتها پنج تا است ده تا نیست.@ نه شدتها خیلی زیاد است چون هر اسمی شدت خاص خودش را دارد مثل اینکه یک کسی میخواهد مهندس بشود در هر رشتهای تمرینات خاص خودش را دارد یکی میخواهد ورزشکار بشود در هر رشتهای تمرینات خاص خودش را دارد ما به تعداد اسمی که میگوییم باید میدان داشته باشیم.@ ولی این کلیاتش را میگوید آن پنج تا دیگر حالا همهاش را به کار نمیبرم بگذار اول به شما معرفی بکنم میگوید این پنج تا یکیش چی هست اولیش(اَلمُؤمِنُ بَینَ خَمسَ شَدائِد) پنج تا شدت هست حالا من ترتیب منطقیش را ندارم یکیش(شیطانٌ یَضِلُ) این شیطان است که گمراه میکند.@ ما به شیطان نیاز داریم شیطان نیاز هست که یک کسی یک حرف مزخرفی بزند شیطان هم بیاید آن حرف را در کله من بکند من هم این حرف را خودم بیرونش بکنم تا قوی بشوم نه اینکه در ذهنم نگه بدارم تا آلوده بشوم ما به شیطان نیاز داریم.@ بحث نیاز به شیطان را در همین مباحث خانواده آسمانی توضیح دادیم در کتاب فرد و جامعه متعالی هم توضیح دادم من، چرا ما به شیطان نیاز داریم شیطان اگر نباشد هیچ کس به مقام قرب به خدا هیچ کس به بهشت نمیرسد.@ شیطان تنها وسیلهای هست بعد از نفس که ما نیاز داریم برای اینکه به الله برسیم شیطان وجودش ضروری است به قول خود حضرت آیت الله جوادی هم همین را فرمود خیلی زیبا فرمود هر کس به هر مقامی میرسد به برکت شیطان میرسد خیلی خوب است پس ما شیطان را لازم داریم میدان ما است.@ دیگر چی(مُؤمِنٌ یَحسُدُ) مؤمنی که حسودی میکند به آدم شاید مثالم این است آدم با یک مؤمن حسود هم روبرو میشود ولی دشمنش نیست مؤمن، به مؤمن نمیگوید دشمن، مؤمن آن هم حزب اللهی است گفتم خدا رحمت کند امام را گفتند آقا فلان روحانی که شما میروید پشت سرش نماز میخوانید این علیه شما خیلی تبلیغ میکند.@ شما چطوری این را عادل میدانید پشت سرش نماز میخوانید؟ فرمود این بنده خدا که علیه من حرف میزند به خاطر این هست که این اخلاص دارد نسبت به دینش و فکر میکند که من واقعاً برای دین ضرر دارم به خاطر خدا دارد با من مخالفت میکند قرار نیست هر کس از من بدش میاید آدم بدی باشد.@ قرار نیست هر کس از من بد گفت این حتماً باید زمین دهان باز کند برود در زمین چون با من بد است نه این خبرها نیست هر کس بد من را گفت هر کس با من بد بود حتماً آدم بدی نیست لزوماً، چه بسا بد دارد میبیند حالا بعد باید نگاهش را اصلاح کرد ولی اینطور نیست که هر کس با من مخالف بود یا بد گفت من حتماً باید دشمنیش را بکنم دشمن من هست یا من باید دشمنیش بکنم.@ لذا حضرت فرمود اگر کسی به مؤمن بگوید(اَنتَ عَدُوّی) تو دشمن من هستی کافر میشود یا خودش یا طرف مقابل اگر راست بگوید طرف مقابل حتماً کافر است چون مؤمن نمیتواند به یک مؤمن صادقانه بگوید که تو دشمن من هستی پس حتماً او کافر است که این دارد راست میگوید میگوید دشمن من هستی.@ اگر دروغ بگوید که خودش کافر است چون او که مؤمن است پس اگر من به یک مؤمن بگویم دشمن من است و من دشمنش هستم پس من خودم کافر شدم چقدر حساس است این مقوله امام صادق(ع) چقدر بین اهل بیت(ع) امام صادق فرمایشاتش در این بخش خیلی مهم است.@ اینقدر مهم است که میگوید اگر یک جایی دیدی دو تا شیعه به هم برخورد کردند درگیر هستند با پول مشکلشان حل میشود پول را به آنها بدهید مشکلشان را حل بکنید امام رضا به امام جواد میگفت که پول همراهت بردار هر جا دو تا شیعه دارند با هم برخورد میکنند یا با هم دعوایشان شده با پول میشود حلش کرد با پول حلش کن نگذار با هم درگیر بشوند.@ چون خیلی خطرناک است حلش کن برود پی کارش پس آدم وقتی میخواهد با یک مؤمن حرف بزند باید دقت بکند که جنگ راه نیندازد گاهی وقتها آدمها نادان هستند جنگ راه میاندازند یعنی تو هم هر چه تلاش میکنی که ما جلوی جنگ را بگیریم او نمیفهمد او دارد جنگ راه میاندازد.@ تو هی آب میریزی او آتش میاورد تو آب میاوری او آتش میاورد هی آتش میاورد. میشود مثل یک عضوی که مریض است تو هی دوا میدهی دارو میدهی مدارا میکنی یک جایی اینقدر عفونت میکند.@ مثل کیسه صفرا میماند دکتر میشکافد میگوید این بدرد نمیخورد دیگر اینقدر عفونت برش داشته باید ببرش بیندازش دور، عضو بدن است ولی تو هم خیلی مدارا کردی که از وجودت جدا نشود ولی خوب یک کسی که عفونت زیاد بر داشته مجبور است ارتباطش را با او قطع بکند چون داستان خیلی عفونی میشود.@ در آن 5% طلاقهایی که گفتم حق است گفتیم 95% حق نیست در آن 5% طلاقهایی که حق است این اتفاقات میافتد زن خیلی مدارا میکند سعی میکند زندگی را نگه بدارد سعی میکند هیچ مشکلی پیش نیاید مرد همینطوری هی عفونت ایجاد میکند زن هی مدارا میکند مرد عفن است هی یکسره آخر قیچی میخورد.@ یا برعکس مرد مدارا میکند هی حرف خوب میزند قول سدید دارد زن هی بیسلیقیگی میکند هی یکدندگی میکند به یک جایی میرساند که مرد در کمال صلح و آرامش مجبور است این را جراحیش بکند ما با هم دیگر نمیتوانیم.@ پیغمبر هم وقتی که طلاق داد زنش را نتوانسته نگه بدارد که طلاق داده طرف مقابل عفن است نمیگذارند هی عفونت ایجاد میکند بهتر است جدا بشویم دوری و دوستی.@ ولی نمیگوید دشمن من است نمیگوید این فلان نه ما با هم نمیسازیم گاهی وقتها دو تا دوست هم اینطوری میشوند دو تا همکار هم اینطوری میشوند ولی این مال آن موقعهاست که یک نفر هی آتش میاورد یک نفر آب میاورد و آتش بر آب غلبه میکند.@ دقت کنید چقدر قشنگ است دلیلش را حضرت میاورد(لَاَنَّهُ لا یَقبَلُ الله عَزَّوَجَل مِن اَحَدٍ عَمَلاً فی تَسریبٍ عَلی مُؤمِنٍ نَصیحَۀً) چرا کافر میشود؟ زیرا خدای عزوجل از هیچ کس عمل خیرخواهانهای را نسبت به مؤمن در صورتی که با سرزنش و به رخ کشیدن خطای او همراه باشد نمیپذیرد.@ سرزنش خیلی کار خطرناکی است رفته زنا کرده 80 ضربه هم شلاق باید بخورد به تو هم گفتند بزن مأمور زدن هم تویی ضربه را بزن چون حکم خداست ولی نرو به او بگو دفعه دیگر از این غلطها نکنی آقا برو بغلش کن نوازشش کن زخمهایش را تیمار بکن رفیقت هست یا نه رفیقت را زدند اگر آدم یک کسی به خاطر گناهان دیگران از چشمش بیفتد خیلی خطرناک است.@ من دیگر با این آدم رفیق نیستم همین که گفتی اَه آوردی در چهرهاش سنت الهی این هست که نمیمیری مگر اینکه آن گندی که این زده تو هم میزنی همان گناهی که این کرده خودت هم مرتکب میشوی کسی را سرزنش نکنیم لغزش است.@ (الَّذِينَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ) ممکن است یک مؤمن است قرآن دارد میگوید یک آدم باتقوا مؤمن است ممکن است دچار یک فحشایی بشود یا دچار ظلم به نفس بشود نباید کسی را سرزنش بکنیم یا کسی را توبیخ بکنیم.@ شما یک مریضی یا پزشک دیدید که به مریض بگوید تو غلط کردی مریض شدی چرا مریض شدی مریض شدم به من چه حالا چرا مریض شدی چه شده عزیزم میگوید مریض شدم دارویت این است دوایت این است این کار را بکن آن کار را بکن دفعه بعد هم باز مریض بشود همین است چرا اینقدر مریض میشوی سرزنش نمیکند.@ ما حق نداریم هیچ کس را به خاطر گناهی که میکند سرزنش میکند امر به معروف نهی از منکر جای خودش، در امر به معروف و نهی از منکر دارد طرف منکری انجام میشود شما باید به او بگویی این کار اشکار دارد این کار را نکن این کار حرام است اگر احتمال اثر دارد.@ تحقیر و سرزنش نمیکند شخص را لهش نمیکند شما نمیمیرید مگر اینکه خودت همان گناه را مرتکب بشوی امامان دارد حرف میزند اینطور میگوید خداوند یک خیرخواهی را برای یک مؤمن نمیپذیرد وقتی داری میزنی در سرش سرزنش میکنی با نرمی با او صحبت بکن اشکالهایش را با نرمی به او بگو.@ در آرامش به او بگو در مهربانی به او بگو که این کارت اینطوری غلط است اینطوری درست نیست باید این کار را بکنی عصبانی شدن و فحاشی کردن و تحقیر کردن طرف مقابل به رخش کشیدن.@ ما الان چقدر پدر مادر داریم بچههایشان را تحقیر میکنند در سر بچهها میزنند این بچه اصلاً نمیتواند با این پدر ارتباط داشته باشد نمیتواند با این مادر ارتباط داشته باشد حالا خدا نکند این بچه یک موقع فحشایی مرتکب شده باشد بچهای که فحشا مرتکب شده به اندازه کافی خودش وحشتزده هست این الان به پناه احتیاج دارد نه به سرزنش.@ یک مؤمنی که دچار مشکلی شده یک جایی پایش لغزیده یک مشروبی خورده این الان داغون است خودش این کار را کرده به اندازه کافی وحشت زده است حالا الان من چماق را بردارم بزنم در سر این، خدا نکند آدم اینقدر احمق بشود که گذشته یک کسی را به رخش بکشد تو یادت است این کار را کردی تو اینطوری بودی تو آنطوری بودی یادت رفته خیلی خطرناک است.@ لفظ همینها مشکلساز میشود حالا شما وقتی کسی نمیتواند از این میدان رد بکند چطوری میتواند سالم وارد بهشت بشود چطوری عمل برایش میماند دیگر عملی برای آدم باقی نمیماند وقتی انسان میتواند آدمهای مؤمن را که حرمتش از کعبه هم بالاتر است اینقدر ضایع بکند.@ اگر کسی نعوذبالله برود به کعبه ادرار بکند شما چطوری با او برخورد میکنید جزای یک کسی که رفته به کعبه توهین کرده ادرار کرده فحش داده میگوید مؤمن از کعبه حرمتش بالاتر است خیلی آدم باید با احتیاط رد بشود از کنار یک مؤمن مؤمن خیلی احترام دارد.@ افرادی که بیمحابا میافتند به فحاشی و غیبت کردن و دریدن و عیبگیری و عیب تراشی و عیب دیدن بعضیها هستند که میبینند این دیدنش خیلی خطرناک است دیدن حالا نقلش که فاجعه دیگری است فساد دیگری است.@ قربان این دینمان بروم قربان اهل بیت برویم زیرا خدای عزوجل از هیچ کس عمل خیرخواهانهای را نسبت به مؤمن در صورتی که با سرزنش و به رخ کشیدن خطای او همراه باشد نمیپذیرد و از هیچ مؤمنی چنانچه نسبت به مؤمنی سوء نیت داشته باشد عملی را قبول نمیکند.@ یعنی بد ذاتی بد نیتی کار خوبی دارد میکند ولی در باطنش نیت سوئی دارد نسبت به مؤمن حال انشاء الله این را در همان کتاب فرد و جامعه متعالی شرح خطبه نامهای هست که امام رضا(ع) نوشته به حضرت عبدالعظیم.@ حضرت میفرماید اگر کسی نسبت به یکی از شیعیان سوء نیت داشته باشد من نفرینش میکنم شما به امام رضا میگویید امام رئوف میگوید اگر من ببینم یک کسی نسبت به یکی از شیعیان من در نیتش در دلش یک نیت بدی داشته باشد.@ بخواهد یکی را اذیت بکند بخواهد به یک کسی شر برساند بخواهد یک کسی را تحقیر بکند بخواهد آبروی یک کسی را ببرد بخواهد سوء استفاده بکند از یک کسی بخواهد قصد بدی نیت بدی در دلش باشد بخواهد سر کسی را کلاه بگذارد بخواهد جنسش را گران بفروشد فریب دادنش هست دیگر من نفرینش میکنم.@ میخواهد شری برساند میخواهد فریبی بدهد و نمیخواهد بگوید ولی قصدش فریب دادن است میگوید خدا دیگر عمل را از این شخص قبول نمیکند یک کسی که میتواند اینقدر خشن بشود اینقدر تند بشود اینقدر وحشی بشود که بتواند آدمها را له بکند بتواند آدمها را تحقیر بکند بتواند سر آدمها کلاه بگذارد بتواند یک انسانی را فریب بدهد.@ این احمقانه است در سیستم خدا اصلاً فریب جایی ندارد مثال بزنم برایتان مثل اینکه یکی از اعضای بدن بخواهد سر یک قسمت دیگر از اعضای بدن کلاه بگذارد نابودش بکند این سیستم الان بیماری که هست ام اس بیماریهایی که در آن چند تا بیماری هست سلول علیه خودش فعالیت میکند.@ یعنی بدن علیه خودش قیام میکند که این بدن ذره ذره همینطوری لطمه میبیند تا میمیرد طرف، نوع حادش نوعهای غیر حاد هم داریم نوعهای حادش نوعهای بدش یا سرطانها انواع سرطانها در سرطان بدن دارد کار میکند بدن سلولها شعورهای خودشان را از دست میدهند و خلاف عمل میکنند خوب چه اتفاقی میافتد؟@ وقتی یک بدن علیه خودش اقدام میکند یک عضو میتواند یک عفونت علیه یک عضو دیگر ایجاد بکند در واقع کُل از کار میافتد در سیستم خدا اینطوری است وقتی(هُوَ اَنت) است(هو انت) یعنی چی؟ میگوید وقتی به دیگران نگاه میکنید این قاعده یادتان نرود او خود تو هستی.@ اگر خود من هستم پس من دوست دارم طرف مقابل با من چطوری رفتار بکند همانطوری که دوست داری جاهایتان را عوض کنید زود بعد ببین چطوری دوست داری با تو رفتار بکند اگر جای طرف مقابل بودی تو هم با طرف مقابل همانطوری رفتار کن که شایسته است.@ لذا وقتی که داری یک کسی را فریب میدهی انگار داری خودت را فریب میدهی انگار که نه یقیناً داری خودت را فریب میدهی(إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَها) وقتی داری بد میکنی به خودت داری بد میکنی.@ حالا این جمله تیر خلاص را اینجا حضرت دارد میزند پس ما حق نداریم کسی را سرزنش بکنیم به خاطر اشتباهاتش گناهانش لغزشهایش یادمان نرود این حق نداریم مطلقاً ممنوع 2 ـ حق نداریم نسبت به کسی بدجنسی در وجودمان باشد.@ همسرمان فرزندمان گاهی وقتها انسان نسبت به بچهاش هم بدجنس است سر پدر مادرش هم بدجنسی میکند پدر مادرش به آنها احتیاج دارند کار دارند دروغ میگوید که از دست پدر مادر فرار بکند فکر میکند که خیلی آدم زرنگی است.@ بگذار سر پدر را کلاه بگذاریم سر مادر را کلاه بگذاریم به درسمان برسیم این درس دیگر میشود عفونت کوفت میشود این درس دیگر در آن رشد ندارد کار خوب و قشنگ را مثال زدم درس خواندن درسهای علمی و معنوی را گفتم.@ الان میخواهی بیایی کلاس پدرت میگوید آقا مریضم بیا من را دکتر ببر کلاس ما هم میخواهی اینجا درس واجب هم هست درس مستحبی هم نیست پدرت میگوید من را ببر دکتر بپیچانیش نبریش دکتر، این درسی هم که اینجا یاد میگیری عفونت است این فقط قساوت قلب برای تو میاورد این چیزی که اینجا یاد میگیری.@ بدجنس نباشیم سرزنش نکنیم کسی را بد کسی را نخواهیم بدجنس نباشیم پیغمبر نماز جماعت هم میخواست برود این بچهکه دورش را گرفته بودند گفتند بیا به ما کولی بده نمیتوانست سر بچهها را کلاه بگذارد پیغمبر باشد سوار من بشوید برویم.@ نماز مردم معطل هستند میگوید بایستید این بچه است از من کولی خواسته باید کولی بدهم نمیتواند بدجنسی حتی نسبت به دشمن هم خوب نیست آدم بدجنس باشد با شجاعت بجنگی با دشمن نابودش بکنی خوب است رو در رو بکشش اما نامردی خوب نیست نامردی بد است.@ چند وقت پیش یکی از مسؤولین میگفت من نامه به مقام معظم رهبری گفت یکی از این اشرار بود در غرب که خیلیها را کشته بود و قاچاقچی بود چقدر آدمها را بدبخت کرده بود میگفت از این سرکردههای اشرار چند سال دنبالش بودیم.@ بالاخره یک جا فریبش دادیم دعوتش کردیم به هوای اینکه بیاید مهمانی آنجا گرفتیمش بالاخره دستگیرش کردیم گفت خیلی خوشحال بودیم در یک جلسه خدمت مقام معظم رهبری گفتیم آقا ما فلان اشرار را گرفتیم خبر خوش.@ بعد آقا گفت چطوری گرفتینش گفتیم اینطوری گفت یک دفعه آقا همانجا ناراحت شد گفت همین الان معطل نکنید دستور بدهید آزادش بکنند گفتیم آقا برای چی؟ گفت مهمان بوده شما برای چی مهمان را دعوت کردید دستگیرش کردید او اعتماد کرده به شما آمده گفت ما همه هاج و واج ماندیم.@ آقا گفت شما نامردی گرفتید این را مهمان را که آدم وقتی یک کسی پناه آورد مهمان در روایت داریم مهمان وقتی آمد باید اکرام بکنید ولو دشمنت باشد نمیشود آدم سر مهمان را کلاه بگذارد مگر مسلم نبود هانی ابن زیاد را کشاند اگر مسلم از همان پشت پرده آمده بود چاقو را زده بود تمام بود یک شمشیر میزد به ابن زیاد دیگر کربلایی هم بوجود نمیامد.@ اما قرار نیست ما اخلاق را زیر پا بگذاریم به هوای اینکه میخواهیم یک چیزی را حفظ بکنیم نامردی خوب نیست در هیچ شکلی نامردی خوب نیست نامردی بد است بدجنسی کار زشتی است.@ یک پیرمردی یک پسر خیلی خیلی دوست داشتنی داشت فرستاده بودش شکار پسرش شب دیر میاید او در قبیله منتظر پسرش که پسرش شب بیاید شب دیر میاید بعد شب دو نفر میایند مهمانش میشوند بعد در مهمانی در چادر میگویند آقا ما پناه آوردیم اینجا امشب ما جایی نداریم به ما جا بده یک سری هم وسائل داریم.@ پیرمرد نگاه میکند میبیند این زین اسب پسرش هست و این شمشیر و وسائل پسرش هست اینها پسرش را کشتند دزد بودند اینها آدمکش بودند غارت کردند پسر خودش را، بفرمایید پذیرایی خوب به آنها رسید اصلاً هیچ برخورد بدی نکرد آقا بچهاش را کشتند شوخی نیست ما یک چیزی داریم میگوییم.@ بالاخره اینها میفهمند که این پدر بچه هست ترس برشان میدارد وسط قبیله یک سوت بزند بیچاره میکنند اینها را همه تکهتکه میکنند گفت نه ما دینمان اصلاً اجازه نمیدهد با شما اگر دینم من را منع نکرده بود شما که الان زنده نبودید بفرمایید بروید پناهشان میدهد فردا هم آزادشان میکنم.@ آنها جا در جا مسلمان میشوند آقا چه دین خوبی شما دارید پیغمبر ما گفته مهمان را اکرام کنید طرف باجناقش میاید در خانه نیش میزند مادرزنش میاید در خانه نیش میزند پدرزنش میاید نیش میزند پدرشوهرش میاید مادرشوهرش میاید خواهرشوهرش میاید در مهمانی آقا مهمان اکرام دارد نیش زدن ندارد تحقیر کردن ندارد مهمان خیلی مهم است.@ آقا فرمود شما این را مهمانش کردید دستگیرش کردید آزادش کنید برود گفت آزاد کردیم گفت بعداً مدتها طول کشید تا در درگیری رفتیم گرفتیم طرف را ایندفعه اخلاق یعنی این حالا کجای دنیا یک رهبر یک امام اینطوری رفتار میکند(وَ اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسالَتَهُ).@ دشمن خودت را بگیر بعد بگوید آقا این خوب نبود این درست نبود شیوه درگیری بگذار برود همانطور که مسلم هم میتوانست بگوید ابن زیاد خیلیها را کشته الان میخواهد امام حسین را بکشد بکشیمش نه. این دو تا را یادمان نرود دو تا فرمولی که امشب خواندیم چه بود.@ حرف درست بزنیم مؤمن بین پنج تا شدت هست یکیش مؤمن حسود و شیطان و آن سه تا را هم برایتان بگویم(کافِرٌ یُقاتِلُ) کافری که با او مقاتله میکند(مُنافِقٌ یُبغِضُ) منافقی که با او بغض دارد جنگ میکند(وَ نَفسٍ تُنازِعُ) با نفس خودش هم مؤمن باید درگیر بشود که با آن نزاع دارد دائماً.@ یقهاش را میگیرد هی میکشاند به سمت جهنم و حیوانیت و شهوات و طبیعت باید یقه نفس خودش را هم بگیرد و این درگیری هم نیاز هست برای یک مؤمن این پنج تا کاری با آن نداریم درسی که اینجا حضرت دارد میگوید این که سرزنش ممنوع حقهبازی و بدجنسی ممنوع ما حق نداریم بدجنس باشیم نسبت به هیچ کس.@ الان رفتیم مغازه طرف پانصد تومانی میخواهد الان سیصد تومان شده جنست بعد نگاه میکنی گفتی آقا مثلاً شده 4300 تومان بعد طرف میبینی هزاری به تو برگرداند باید هفتصد برگرداند پول خورد ندارد هزاری به تو میدهد اگر تو میدانی سیصد تومان در جیبت هست سیصد تومان را در بیاور بده.@ او گذشت تو هم بگذر تو که میدانی در جیبت 300 تومان هست اگر گفت پول خورد نداری نگو ندارم بگو چرا پول خورد دارم بگذار نگاه کنم در جیبم پول خورد هست نه آقا ببخشید ندارم شرمنده چون میداند اگر بگوید پول خورد دارم مجبور است بدجنسی نکن.@ بگرد اگر واقعاً پول خورد در جیبت هست بگو دارم بیا این پول خورد اگر مردانگی کرد نگرفت از تو تو که میدانی در جیبت هست تو خودت برو بده سر هیچ کس را نمیتوانی کلاه بگذاری تو فکر نکن مغازهدار سرش را کلاه گذاشتی سیصد تومان به نفعت شده نه سر خودت را کلاه گذاشتی از کفت رفته.@ راننده تاکسی میگوید آقا من نمیدانم واقعاً خدا وکیلی من نمیدانم کرایهاش چند است الان قم تهران سوارت کرده باور کن من در این مسیر تهران چون خودم همیشه در بین تاکسیها و ماشینها هستم میروم و میایم هر روز همین داستان را دارم.@ مثلاً طرف میگوید آقا کرایه چند است عزیزم تو الان میدانی کرایه قم زیر پنج تومان نیست 4000 تومان است آقا آن بنده خدا هم میگوید بیا سوار بشو نمیداند مال شهرستان است میخواهد رد بشود برود میگوید آقا بیا بالا کرایهاش هر چقدر هست بدهید بعد وقتی یک دفعه ما میگوییم پنج تومان به ما میزند که نه آقا تو نگو که 5000 تومان یا 10000 تومان است چرا گفتی.@ خوب ظلم است مسلمان است اعتماد کرده به تو میگوید کرایهاش هر چقدر هست بده من نمیدانم یا طرف یک آدم سادهای است مسلمان است میگوید آقا من سوارت میکنم ولی من نمیدانم تا فلان منطقه کرایهاش چقدر است هر چه خودت میدانی بده به تو اعتماد کرد دیگر یعنی خیلی خطرناک میشود وقتی به تو اعتماد میکند.@ میگوید آقا اعتماد کردم به تو هر چقدر میخواهی بده تو که میدانی هر روز که داری این مسیر را میروی داری مثلاً 10000 تومان میروی نگو 7000 تومان است نگو 8000 تومان است اصلاً ظلم است این خیلی بعد است یک کسی به تو اعتماد بکند تو بگویی من اینقدر سوارت میکنم مسافر سر تاکسی کلاه نگذارد مسافرکش هم نباید سر مسافر را کلاه بگذارد.@ من یادم هست یک موقعی نوجوان بودم آمده بودم قم بچهها میگفتند که یک جایی در قم هست جای باصفایی هست ما هم اولین بارمان بود آمده بودیم با رفقا مثلاً ما آن موقع فکر کنم 10 ـ 12 سالمان 13 سالمان بود یک پولی هم جمع کرده بودیم با سختی بیاییم برویم قم زیارتی اینطرف و آن طرف.@ به راننده گفتیم آقا فلان جا هست میگویند جای خوبی هست ما را آنجا ببرد برد در یک بیابانی یک جایی در این بیابانها پیادهمان کرد گفت همین جاست یک ذره بروید پایینتر میبینید آنجا هیچی ما سه چهار تا بچه 12 ـ 13 ساله علاف در این بیابانهای قم با چه بدبختی شهر را پیدا کردیم و برگشتیم.@ راننده گفته اینها چند تا بچه هستند هالو هستند حالیشان نمیشود بگذار ببرم یک جای پیادهشان بکنم. پس کلک ممنوع بدجنسی ممنوع سرزنش هم ممنوع.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@