جلسه 247 - شرح زیارت عاشورا
شماره جلسه
247
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1386
ماه
1
روز
23
متن کامل (خام) ‌ جلسه 247 - شرح زیارت عاشورا

بحث در مورد مقام محمود را به اینجا رساندیم که مقام محمود یک امر حقیقی، یک مقام ریاضیسیت مثل همه کمالات وجودی دیگر که اگر ما این را می خواهیم «ان یبلغنی المقام المحمود لکم عندالله» این طمع، طمع بسیار بزرگی است و هر کس این طمع را ندارد و اگر هم هر کس این طمع را داشته باشد باید برایش زحمت بکشد. گفتم مقام محمود یعنی شباهت به خداوند تبارک و معصومین علیه السلام. این شباهت سنخیت از راههای مختلف ایجاد می شود از مصادیق مقام محمود به شفاعت اشاره شد بعضی از آدمها هستند که این عرضه را در دنیا دارند که خودشان هم مثل معصومین شفیع می شوند یعنی این قدرت را دارند که دیگران را هم به راه صلاح و فلاح و خیر و رستگاری هدایت کنند و خودشان از طرف معصومین و خدا مامور شفاعت انسانهای دیگر می شوند یعنی واسطه فیض می شوند که انسانهای دیگر را هم هدایت کنند و توضیح دادیم که هر کس به اندازه سهمی که در هدایت انسانهای دیگر دارد به اندازه قدرت و سهمی که در نزدیک شدن انسانها به خدا دارد خود این هم بهره مندی از مقام محمود هست و انسانها باید تلاش کنند که به طور مستقیم و غیر مستقیم در هدایت انسانها سهیم باشند البته بعد از اینکه خودشان به داد خودشان رسیدند بعد گفتیم این شفاعت و این کمک ها گاهی وقت مالی و گاهی وقتها معنوی است بحث در مورد کمک معنوی را گفتیم و بعد در مورد بحث مالی هم به جهاد مالی رسیدیم در جهاد مالی قصد این باشد که انسان شبیه به خداوند تبارک و تعالی شود یعنی با دَهِش، عطا کردن به دیگران اسماء حق تعالی در او تجلی پیدا کند جواد شود کریم شود واهب شود بخشنده شود این قصد هست بنابراین این جهاد مالی قویتر حضور پیدا می کند او در تجلی اسماء الهی و شبیه شدن به اسماء تبارک و تعالی و شبیه شدن به خدا جلوتر و دقیقتر هست گفته بودیم مبنایی را ذکر کنیم که براساس این مبنا بتوانیم خودمان و دیگران را بشناسیم هیچ چیز به اندازه خودشناسی به انسان برای جبران گذشته و برنامه ریزی برای حکت قدرتمند به سمت آخرت و ابدیت موثر نیست. این مبنا خیلی مهم است سعی کنید یاد بگیرید و به دیگران هم یاد بدهید. چون خیلی ها با توجه به لیاقتی که دارند مبنا که دستشان نیست و معرفتی که ندارند ممکن است سالها خودشان و دیگران را تلف کنند و بیخود سرمایه گذاری بکنند در یک هدف معنوی ولی بعد از بیست سال بفهمند که خیلی عقب هستند و تمام این بیست سال بیهوده بوده و بجای اینکه به خدا نزدیک بشوند از خدا دور می شوند این توهم خیلی توهم وحشتناکی است. قرآن می فرماید: «زیانکارترین آدمها کسانی هستند که تلاشهای شان هدر رفته است در دنیا ولی خودشان فکر می کنند خیلی کارشان درست است.» خدا نکند این توهم در مسائل معنوی و در مسائل مذهبی سراغ انسان بیاید با این مبنا که گفته شد شما می توانید بفهمید هر لحظه کجا هستید هم خودتان وهم دیگران خیلی کمک خوبی هست. سعی کنید این مبنا را حفظ کنید و یا تابلو کنید بزنید روی دیوار و یا سعی کنید روزی یکبار این آیه را بخوانید. این آیه از آن آیه هایی است که هفتاد بطن دارد و هر بطنش هم هفتاد بطن دارد هر چه در آن شنا کنید جا دارد و تازه از آنهایی هست که قیامت بعد از اینکه همه ی مفسرین، عرفا و بزرگان تلاش شان را کردند می فهمند که قرآن سراسر بکر و باکره است و هنوز خیلی کار دارد. آدم با این آیه خیلی خوب می تواند این حقیقت را بفهمد. عمقش خیلی زیاد هست حالا بعد از توضیح من به تفاسیر مراجعه کنید ببینید این طور هست یا نه؟ دقت کنید شاید این فرمول معادل چند جلسه و صدها کتاب برایتان نفع داشته باشد. در حرکت به سمت خدا بناست آنچه که از خداوند آمده به سمت طبیعت دوباره برگردد و شبیه خدا شود مثل یک دانه که از سیب جدا می شود می آید در خاک دوباره بر می گردد می خواهد سیب بشود غایتش این است. اگر غیر از این باشد ممکن است فوایدی داشته باشد ولی به غایت نرسیده پس هدف از خلقت شبیه شدن به حق تعالی است بقیه هیچ چی. یعنی بقیه را بریز دور یعنی ما هر روز تخلق پیدا کنیم به اخلاق الهی و نزدیک شویم به طور طبیعی. هیچ متحرکی از حرکت به سمت غایتش بدش نمی آید. اصطلاحی دارند بزرگان فلسفه این حرکت را می گویند حرکت «شوقی». یک دانه را نگاه کنید با چه شوقی زمین را می شکافد و می آید بالا اصلاً در همه چیز خداوند این شوق را ایجاد کرد. در طبیعت هر چیز به سمت غایتش این قانون هست، اگر شوق نداشت به سمت غایت و حرکت کند باشد دچار بیماری و مریضی و مواضع شده طبیعتش این است که هر موجودی برای حرکت به سمت هدف خودش شوق داشته باشد این هم در مورد مسائل معنوی و هم در مورد مسائل مادی صدق می کند اگر یک ضبط صوت را از ارتفاع هزار متری بیندازیم پایین این دستگاه هر چقدر نزدیک شود به زمین سرعتش بیشتر هست و شوق دارد به این سمت چون اینطوری طراحی شده در فیزیک عالم که جاذبه بکشد این را به سمت زمین این یک نکته بود و نکته دوم این است که انسانها هم این مشخص را دارند اینکه هر انسانی عشق به خودش و حب ذات به خودش را در درون خودش قرار بدهد یعنی عاشق خودش است حتی بحث هست که اگر انسان خدا را و فناء در خدا را می خواهد باز برای خودش می خواهد. آیا بالاخره جایی می رسد که انسان دست از سر خودش بردارد. ما هر خیری را می خواهیم برای خودمان می خواهیم این را هم خدا قرار داده خدا هر کس را عاشق خودش قرار داده همه ما کار می کنیم زیارت و عبادت می کنیم درس می خوانیم همه به نفع خودمان و متعلقین خودمان هست و به هر حال به خودمان باز می گردد و انسان و حرکات لایتوقفش، توقف ندارد این حرکت چرا انجام می شود؟ اگر دقت کرده باشید همه ی مردم دنیا بدون استثناء مثل هم حرکت می کنند یعنی صبح همه بیدار می شوند می زنند از خانه بیرون تا به جایی برسند به کمال بیشتر برسند. همه آدمها خوب و بد، مومن و کافر اینطوری هستند و همه یک تنگناهایی را در خودشان می بینند می زنند بیرون و شروع می کنند یک سلسله از روابط و کارها و فعالیت و دوندگی ها تا فشارهایشان را کم کنند و به یک سلسله از کمالات برسند دقت کنید که پشت این آیه چقدر بطن خوابیده، این بخاطر این است که اگر یک موجودی دارد حرکت می کند به سمت هدفی پس معلوم است با آن هدف سنخیت دارد و طراحی شده برای آن هدف یعنی جا دارد در قاعده هدف هم 5 تا شاخصه گفتیم یکی از این شاخصه ها طلب هر چیزی است که نشان دهنده ی ظرفیت هر چیزی است ظرفیتش را داریم که داریم برایش تلاش می کنیم حتماً ظرفیتش را داریم برایش تلاش می کنیم حتماً ظرفیتش را داریم. طلب اگر طلب هست یعنی جا دارم طلب چیزهای گوناگون مثل زیبایی ثروت کمال، شهرت، مقام، لذت، ثروت، محبوبیت علت چی است؟ علت این است که روزی که خلق شدن با ظرفیت بی نهایت برای درک کمال بی نهایت بدنیا آمدن در مباحث مربوط به خودشناسی و دشمن شناسی توضیح دادیم که انسانها بدون استثناء عاشق بینهایش و بینهایت کمال را دوست دارند پس ظرفیت و سنخیت را دارند پس قبلاً با آنها آشنا بودند. این برای این است که روزی که «و نفخت فیه من روحی» از روح خودم در انسان دمیدم. همه انسانها عاشق خدا هستند چه کافر و چه مومن و لو چه بسا به زبان اظهار کفر کنند اما باطناً عاشق خدا هستند. امام فرمود رئیس جمهور آمریکا هم عاشق خداست خودش نمی داند. خوب الان رئیس جمهور آمریکا دارد اینهمه حرم و جنایت می کند تا به چی برسم؟ محدودیت ها را دور کند از خودش و آنچه که متعلق به اوست ثروت بیشتر و قدرت بیشتر و کمال بالاتر پس همه چه خوب چه بد مکانیزم عملشان یکسان است. امام حسین با آن قدرت بی نهایت خدا را می خواهد یزید هم اینطوری است خدا را می خواهد اشتباه در نگاه هاست که یزید خدا را در طبیعت می بیند اما امام حسین چون ایمان به غیب دارد می داند نمی شود در طبیعت خدا را پیدا کرد. فرقشان در شیوه عمل اما باطن عمل فرق دارد. پس این عشق هست حالا فطرت گراها وقتی می فهمند که بابا این الله حقیقی است نه الهه های محدود موجودات ضعیف خداوند. حتی معصومین هم اله شان نیستند اله حقیقی شان خداست. «لااله الا هو» معصوم هم وسیله ماست برای رسیدن «انتم وسیلتی الی الله» می گوییم در دعای توسل و ندبه چون بدون شما نمی توانیم برسیم ولی غایت خداست نظام خلقت اینطوری است. بنابراین اگر ما حقیقتاً مومن باشیم حرکتمان به سمت حق تعالی است. مومن حقیقی کیست که به این یک کلمه ایمان بیاورد «قولوا لا اله الا الله تفلحوا» رستگاری یعنی یک نفر با باطن خودش بگوید لا اله الاالله و پایش بایستد «الذین قالوا ربنا ثم استقاموا» بگویند رب ما اله ماست هیچ کس عزیزتر و محبوبتر از خدا برایمان نیست این یک آدم طبیعی است غیر از این هر که باشد غیر طبیعت مثال: اگر دانه سیب بخواهد گلابی بشود یا گوسفند گوشت خوار باشد می گویند اصطلاحاً فاسق است. یعنی خروج از حد طبیعی. حالا برویم سراغ مبنا آیه 24 توبه «قل ان کان اباءکم و ابنائکم و اخوانکم و ازواجکم و عشیرتکم و اموال اقترفتمواها و ...» مهم نیست جبهه رفتی، جانبازی، چهل سال در خانه خدا عبادت کردی چند تا چله گرفتی شب و روز کار خیر کردی اینها اصلاً هیچ کدام پیش خدا هیچ ارزشی ندارد اگر خدا می گوید مبنا برای من این است که وقتی داشتی این کارها را می کردی محصولش این بوده که من را بیشتر از همه ی این چیز او متعلقات خودت دوست داشته باشی یا نه. مبنا شده یا نه. اینکه یک موقعی یک بچه سیزده ساله مثل برق می آید از کنارت آیت ا... پنجاه ساله، می گذرد و آن را هم جا می گذارد معلوم می شود مبنا دستتان است یعنی تا مبنا دستتان نیاید نمی توانید بفهمید که چرا امام فرمودند بسیجی ره صدساله را یک شبه طی می کند و اگر ما هم تصمیم بگیریم این اتفاق همان لحظه برایمان می افتد. چه خصوصیتی در بسیجی بود سن بالایش؟ تحصیلات حوزوی داشت؟ انفاق های کلان داشتند؟ نه وقتی فهرتسی از اعمال خیر را می گذاری جلوی خودت می بینی بسیجی هیچ کدام از اینها را ندارد ولی چی می شود و چطوری است که یک کسی مثل امام می گوید خدایا من با اینها محشور کن، رمزش در همین آیه است که یک بسیجی شبیه خدا و رسول و جهاد در راه خدا برایش محبوب تر از پدر فرزند، برادر، خانواده، اموال و شغل اعتبار و محبوبیت و از این قبیل باشد از همه اعتبارات می گذرد او توانست یک شبه واقعاً پشت پا بزند دانشجوی ایرانی در آمریکا خیلی وقت زمان جنگ پدر و مادرها به بچه ها زمان جنگ می گفتند شما بروید دکتر، مهندس، شوید جامعه بیشتر به شما نیاز دارد یعنی اینها بچه هایشان را دعوت می کردند به کمالات حیوانی و خدمت به خلق، در فهرست کمالات، خدمت به خلق جزو کمالات حیوانی بود. آن وقت فرزندی که قرار بود از تمام اعتبارات و چشمک ها بگذرد بخاطر معشوق خودش را دعوت می کردند به افت مقام خیلی ها این قضیه را نمی دانستند و گول خوردند. الان هم خیلی ها با پوشیدن لباسهای مقدس رفتند در کارهای مقدس و انجام کارهای مقدس فکر می کنند خیلی وضعشان خوب است ولی نمی داند که این روز به روز تعلقاتش به خدا کمتر می شود و روز به روز به کاری که انجام می دهد وابسته تر می شود. فرقی ندارد تعلق به چی. تعلقات حتی اگر به مقدسات هم باشد کفر محسوب می شود گاهی وقت ما خانواده فرزند همسر و خیالات وهمی ما نمی گذارد به خدا نزدیک شویم و گاهی حتماً محبوب تر از خدا در دلمان هست گاهی وقتها اموال مان را نمی توانیم در راه خدا انفاق کنیم هر وقت میخواهیم دست به مالمان بزنیم می ترسیم و فکر می کنیم اگر برویم در جهاد مالی و جهاد مالی دوم یعنی اینکه در آنجا دچار سختی و زخم خوردگی می شوی در جهاد مالی اگر قرار باشد آسیب اقتصادی نبینی بخاطر خدا و وجود مهم مادی را از خودش دور کند، بلکه یک طوری از خودش برداشت کند که به جایی برنخورد اصلاً جهاد مالی معنا ندارد. انفاق مثل امام حسین مجتبی که می آمد نصف دارایی اش را می دهد همه دارایی اش را می دهد و دیگر تعلق ندارد به مال و برایش فرق نمی کند چه ثروتمند چه فقیر باشد مهم خداست که از من راضی بشد و تعلقات دیگر فرقی نمی کند. خیلی وقتها بسیجی بازی، هیئت بازی، تدریس، استاد بودن ما اینقدر داشتیم افرادی را که زمان جنگ وظیفه شان بود شمشیر بزنند می گویند آخر ما پنج شنبه ها و شنبه یا دوشنبه ها در محضر فلان استاد می رسیم و از آنها استفاده می کنیم هم آن آقا اشتباه می کرد که به شاگردانش نمی گفت آقا بلند شو برو جبهه دور من چی کار می کنید هم اگر من عذری دارم درس تشکیل می دهم خیلی خوب عذر دارید ولی دلخوشی نیست برای یک استاد که هزار نفر دورش جمع بشوند این هم بشود برایش تعلق خیلی بدبخت است اگر یک نفر اینطوری باشد هم شاگرد از طریق تعلق به استاد دچار انحراف می شود برای اینکه نمی گذارد راه خود را طی کند نمی گذارد آزاد باشد. من حتی شبهایی که می رفتیم برای شناسایی و تخریب به یک آقایی گفتم آقا بیا شما هم کمک ما، یک موقع ما باید در عراق یکسره 90 کیلومتر پیاده می رفتیم کار سختی بود کمک نیاز داشتیم به یک بچه بسیجی که آمده بود جبهه می گفتیم امشب کار هست تو هم بیا کمک مان انصافاً هم کار سخت و خطرناکی بود این هم آدمی نیست که از جبهه بترسد آمده برای عملیات ولی به او می گویم، می گفت نه آقای فلانی آمده امشب می خواهم امشب پشت جبهه یک دعایی بخوانم خیلی ها در جلسات امام حسین، امام حسین را فراموش کردند خیلی از کارهای مقدس هست که نمی گذارد انسان دل ببرد از اینکه عاشق خدا بشود، یک مسیر انس با حق تعالی طی کند. اینقدر سرش شلوغ شده اینقدر بی فراغت شد بی برنامه معنوی شده نه سحری، نه شبی، نه خلوتی. مواظب باشیم حتی مشغله های مقدس مان یک موقعی برایمان شهوت نشود. مشغله های مقدس تا زمانی که عشق هستند و تابع خدا هستند به درد می خورد اما اگر شغل شد اگر شد مشغله شخصی خیلی خطرناک است.

چیست آن چه فکر بازار و دکان فکر حجره فکر این و فکر آن

یک روحانی بود در جبهه یک موقع دیدم کشید عقب گفتم حاج آقا چی شد؟ نیاز هست در این موقعیت به شما گفت آقا من یک آن دیدم شاگردم در حوزه دارند از من جلو می زنند گفتم بد است اگر چند سال بعد هم آیت ا... و مجتهد شوی و ما برویم جنگ و جبهه بعد بیاییم و بی سواد شویم نه دکترایی داریم نه چیزی اینها همه تعلق است. یک موقعی کسی نیاید بگوید چرا این همه شیعه است امام زمان نمی آید چون واقعاً این همه شیعه دغدغه امام زمان نداریم. این همه شیعه اگر شیعه گری می کنند اگر روضه هیئت سینه زنی و شلوغ کارهایی دیگر دارند واقعاً امام زمان معشوق اصلی و واقعی شان نیست و حاضر نیستند برای امام زمان فداکاری کنند یعنی بگوید آقا ارتباط من با تو اصل است بقیه چیزها فرع. چند نفر این طوری می شناسید؟ که بگوید من از تمام مقام ها و اعتبارات دنیا می گذرم اگر خدمت و وقف تو شدند لازمه اش این است که از این چیزها بگذرم نه که بگویم برای همه این طور هست برای بعضی ها لازم می شود مثل زمان جنگ که برای طلبه ها لازم شد از علم دست بکشند و بروند جنگ، ولی یک موقعی هم هست باید خیلی از هدفهای مقدس را فدا کنیم تا به آن برسیم اما نمی توانیم دغدغه و وابستگی به یک مقام و یک هدف نمی گذارد انسان راحت باشد باور کنید صحنه های بین المللی و فرهنگی بسیار مهمی بود که من از عزیزان کمک خواستم می گفتم بیاید در اینجا به شما نیاز هست می گفت من نمی رسم من الان فوق لیسانس دارم بعد هم باید بروم برای دکترا آماده شوم. خوب دو سال دیرتر دکتر شوی به کجا بر می خورد ولی ما نمی توانیم دست از این شهوت برداریم. می گوید من می آیم کمک می کنم ولی به شرط اینکه به سیر اعتبارات زندگی ام یعنی شغلم، مقامم، رتبه ام، درجه ام، لطمه ای وارد نشود بله یک وقتهایی هم می گذارم برای امام زمان، ما کسانی را داشتیم آدمهایی را که بین اینکه وقف امام زمان باشد و مقامات اعتباری دنیا را بپذیرد مانده بود. چندتا مقام خیلی خوشمزه که خیلی ها با این چشمک ها رفتند و بدبخت شدند به او پیشنهاد شد ترمز کرد و نرفت گفت نه از رشد، و خوراک معنوی خودم می مانم. اما ما اینطور نیستیم می آییم همه معنویات رشدمان و حرکت به سمت خدا و عشق به خدا را تابع داشتن این چیزها می کنیم خانواده، ازدواج، داشتن فرزند، پولدار شدن خانه دار شدن، «و مساکن تجارتاً تخشون کسادها» شغل، درآمد و همه چیز میزان باشد و یک ذره کساد نباشد ولی خوب وقتی همه اینها را حفظ کردیم بله خوب یک سرمایه گذاری هم می کنیم حالا سرمایه گذاری عالی وقتی برای حضرت می کنیم خوب است حضرت اجرت را می دهد و به بهترین وجه پاسخت را می دهد شکی در آن نیست ولی این مقام ما نیست «فسق» دقت کنید زمانی باطن انسانی پیدا می کنیم که خدا و رسول و جهاد در راه خدا برای مان محبوب تر از همه کست باشد همه شغلها، اعتبارات، مقامات و دلبستگی های دنیایی باشد تا وقتی در دل تو چیزی جود دارد که از خدا و رسول خدا و جهاد در راه خدا بیشتر دوستش داری. این قاعده است تو آدم نیستی فاسقی، و این قاعده را خدا می گوید. علامتش چی است علامتهای مختلفی دارد از بعد شخصیت شناسی علامتش این است که انسان وقت صد را دارد ده از دستش می رود غصه نمی خورد یعنی تو اگر بتوانی با خدا و رسولش آنقدر سرمست باشی که هر نعمتی از دست بدهی خیالت راحت باشد و احساس یأس نکنی امااگر با از دست دادن یکی تعلقات پدر، مادر، همسر، فرزند، نامزدت، شغلت، ... شهری که در آن زندگی می کنی اگر برای تو پژمردگی معنوی ایجاد شود بدون فاسقی هنوز آدم نشدی مگر می شود انسان اصل را که خداست پیامبر، چهارده معصوم هستند داشته باشد بعد غصه بیاید سراغش، پژمرده شود طرف می گوید من نه خدا سرم می شود نه نماز چرا چون، با کسی که می خواستم ازدواج کنم دیگر نمی توانیم چون که دوتا بچه هایم را در تصادف از دست دادم، چون شوهرم مرده، زنم مرده، خوب معلوم است این چیزها حب شان در دل تو بیشتر از یاد خداست. چرا؟ چون با از دست دادن این خدا دیگر دین و ایمان در دل تو معنا ندارد نمی تواند شادت کند، قیمتی نیست، و الا کسی که محبوبش در کنارش باشد احساس شادی می کند.

از مهرت ای خورشید جان، چون ذره ام هر سو روان

مجذوب حسن دیگران، ای ماه خوبان نیستم

مجذوب حسن دیگران، نه فقط دیگران بلکه هر چیز دیگری ممکن است شخص نباشد شی باشد مقام باشد ولی من مجذوبش نیستم که بخواهم با از دست دادنش با وجود اینکه خدا را دارم بی رغبت باشم و در معنویاتم تاثیر بگذارد و دنیا را برایم تیره و تار کند. دنیا همه قشنگی اش جذابیت و زیبایی اش از کجاست؟ همه زیبایی و جذابیت که واقعاً دنیا را بهشت می کند و انسان را واقعاً در این دنیا احساس سرمستی و شادی می کند و بقدری سر مست است که بهشتی ها به اندازه این لذت نمی برند وجود خداست اینکه خدا نگذاشته دنیا زشت باشد وقتی دنیا را آفرید خودش جلوتر از همه حضور داشته «داخل فی الاشیاء هو معکم» چقدر مژده بزرگ است این که ما با شماییم هر جا باشید از این قشنگ تر می خواهید پیدا کنید در دنیا همه قشنگی این است که من چشم در چشم امام زمانم، در محضرش باشم همه قشنگی دنیا این است که من در هر صحنه ای از دنیا که زندگی می کنم در خانه اهل بیت و کنار آنها در نظارت آنها دارم زندگی می کنم و با حمایت و علاقه و عاطفه آنها و محبت آنها زندگی می کنم مرده شور هر تعلق و هر عاطفه و علاقه ای را ببرند که بین من و فاطمه زهرا لطمه می زند بین من و امام زمان لطمه می زند من اصلاً با علاقه عاطفی که مادرم فاطمه زهرا نسبت به من دارد چه احتیاجی به عواطف دیگران دارم؟ خاک بر سر من که با وجود مادرم فاطمه زهرا به کسی دیگر و به علاقه ی دیگری دل خوش کنم و محتاج علاقه دیگری باشم خلع سلاح بکنم با علاقه امام زمان به خودم با محبت ایشان و خدا به خودم احساس خلع کنم بعد بخواهم گدای عواطف دیگران باشم خوب تو حتماً فاسق شدی برویم سراغ رمز این فرمول فراموش نشد. پس مهم نیست چند ساله آمدی سر این کلاس نشستی ممکن است هیچ بدردت نخورد و حتی تازه دورت کند از خدا مهم نیست بچه پیغمبری یا نه سید بودن ملاک نیست دیروز آقایی می گفت 5 سال می خواهم ازدواج کنم نیاز هم دارم اما دختر سید پیدا نمی کنم گفتم پسرم اشتباه کردی این چه مبنایی هست مگر غیر از اینکه علاقه عشق تو را به اهل بیت نشان می دهد گفتم به خاطر این کار به عذاب افتادی گفت بله خیلی گفتم خوب این معصیت و الله مهم نیست بابا و مامان تو کی است قبلاً مسیحی بودی بهایی بودی مهم نیست مادر تو قبلاً زن پاکدامنی بوده یا نه پدر تو کافر یا مومن بوده الان فقط خودت خداوند هیچ وقت ما را با این چیزها وابسته نکرده که قیمت ما از وسط این چیزها دربیاید مهم این است که خودت الان مثل سلمان که بدترین شرایط را داشته و نامقدس ترین شرایط را داشته ولی «منا اهل البیت» شده چرا چون شبیه پیامبر شده مهم این است که الان خدا محبوبترین هست برایت یا نه؟ با ائمه دلخوشی یا نه؟ با امام زمان دلخوشی یا نه؟ اگر به یکی از این عواملی که خدا می گوید، خانواده، روابط خانواده، فرزندان، متعلقات، شغلت، کسبت لطمه وارد شد یا لازم شد بخاطر خدا اینها را فدا کنی یک موقع جبراً انسان اینها را از دست می دهد نباید ناراحت شود یک موقع مجبور است بخاطر خدا نیاورد بدهد بچه اش، بدهد همسر و خانه اش را بدهد از شغلش دست بکشد از کار و درآمدش بگذرد سودی که سالها جمع کرده دست بردارد جهنم این است موقعی که می خواهی بدهی تکان نخوری اذیت نشوی عاشقانه در راه خدا بدهی یک حدیث از امام رضا نقل شده من و قتی این حدیث را خواندم چند روز مریض بودم عرض کردم به حضرت و خدا گفتم خدایا یک کاری کن لاحول و لا قوه الا بک ما که از خودمان قدرتی نداریم «لا امرک لنفسی لا نفع و لا قوتا و لا حیوه» ما که عرضه نداریم کاری برای خودمان کنیم ولی یک کاری کن قبل از مردن ای امام رضا از آن کاری که تو می گویی دربیاییم امام رضا می فرمایند: «السفلتو من کان له و شی یلحیه عن الله تعالی» در مستدرک الوسائل جلد سیزه صفحه 269 می فرماید: «فرومایه و پست کسی است که چیزی دارد فرقی نمی کند که چی او را از خدا غافل می کند» هر چه که باشد نامزدت است، شغلت است، پست و مقامت است، ... صورتهای مقدسی هست که در آن هستی و نقش ایفا می کنی. جبهه و جنگ و بسیج و هیئت بازی ات است حتی محل زندگی ات، به طرف می گویند تو که می دانی اگر از این جا خانه ات را تکان بدهی بچه ات می افتد در یک محیط فاسد با عشق و علاقه داری از این جادر می روی که بروی مح دیگر پز دنیایی بدهی بچه هایت خراب می شوند بیا به این شهوت غلبه کن نادان می گویند چهل هفته است رفتم جمکران، امام زمان کمک کند من از جنوب شهر بروم بالای شهر، پستی ان است برویم دامن امام رضا را بگیریم بگوییم آقا دیگر نمی خواهم پست باشم ما دوست نداریم پست باشیم خدایا من که این را از صمیم قلب می گویم یعنی وقتی نگاه می کنم به درون خودم به هیچ چیزی تعلق خاطر نداشته باشم که بخواهم نگاهش دارم. دارم عرض می کنم به حق تعالی خدایا به حق محمد و آل محمد به حق امام رضا به حق شهدا به حق مقدسات که اینجا دفن شدند به تمام اسماء و صفات قسمت می دهیم خدایا اگر هر تعلقی قرار است مانع رسیدن ما به تو شود ما که حاضریم از ما بگیر خدایا ما اگر دوستم نداشته باشیم درد مان هم بیاید تو از ما بگیر چون خدا وقتی دوستانش را دوست دارد می بیند این دوستش یک تعلقی پیدا کرده که نمی گذارد دوست بشود یک جمله ای دارد حضرت سیدالشهدا علیه السلام در عرفه «انت الذی اضلت اغیار ان قلوب احبائک حتی علم یحبوسوار» ببین چقدر قشنگ کار می کند خدایا تو که هستی که همه اغیار و هر چیزی را غیر از خودت را از دل های دوستانت دور می کنی که غیر از تو هیچ چیزی را دوست نداشته باشند.

یعنی خدا می خواهد تا تو آدم شوی از کندنها بدتان نیاید اگر بدتان بیاید و ناراحت شوید آدم نیستی برای از دست دادنها ناراحت شوی فرومایگی است. بحث ما نه تنها جهاد مالی است بلکه می خواهیم به مقام شفاعت برسیم می خواهیم به مقام محمود برسیم ما نه تنها نباید ناراحت شویم بلکه باید دو دستی تقدیم کنیم بیاییم که یک لا اله الا الله حقیقی بگوییم این «لا» را بکشیم روی هر چیزی که نمی گذارد ما شبیه خدا شویم هر چیزی که از دست دادنش در ما بی حوصلگی معنوی ایجاد می کند نشاط مان را می گیرد خودمان برویم جلوتر. یکی از بزرگان یک باغ خیلی عالی داشت، داشت در باغ نماز می خواند سر نماز گنجشک های باغش خیلی سر و صدا کردند و پرنده ها می خواندند به این خیلی کیف داد و خوشش آمد یک لحظه از اینکه این باغ را دارد مشعوف شد حواسش پرت شد نمازش را خواند رفت باغش را بخشید یک آقایی تجارت می کرد از دوستان ما نمازش از ظهر افتاد چهار بعد از ظهر کار و کسب را تعطیل کرد برای همیشه خوب فهمید عیب کار کجاست. پستی یعنی وقتی اذان می گویند تو نمی توانی بروی نماز اول وقت بخوانی به چیزهایی تعلق داری که وقتی خدا هم صدایت می زند نمی فهمی. پستی یعنی وقتی تعلقات داری که نمی گذارد به امام زمان خدمت کنی یعنی دلت را آزاد نمی کند برای وقف امام زمان شدن شبیه پستیِ چیزی که نمی گذارد انس با خدا بگیری چی فرمود امام ؟ یعنی اگر خدا برایت عزیزتر از همه اینهاست هیچ وقت پست نیستی. پستی فقط یکجا معنی پیدا می کند فقط همین جا دیگر. مومن هیچ جا پست نیست شاد و خوشحال باشیم یک جا فقط وجود دارد پستی که انسان باید احساس خواری کند که یک چیزی در دلش از محبت خدا غلبه پیدا کند که از دست دادن آن برای بی نشاطی معنوی بیاورد اگر اینطور هست مقدس ترین فرد هم باشی پستی. بیخود پشت چهره ی مقدس پناه نگیر که پستی ات را بپوشاند در عین پستی هستی ما باید آزاد باشیم حالا آیه چی فرمودند: «یا ایها الذین آمنوا انفقوا مما رزقناکم من قبل ان یأتی یوم لا بیع و لا خلته و لا شفاعه و الکافرون هم الظالمون» آیه 254 بقره. این مومنین از چیزهایی به شما دادیم انفاق کنید قبل از اینکه زمانی برسد که نه دیگر خرید و فروشی هست نه دوستی خودت بجنب. آنهایی که باور ندارند واقعاً کافرند فکر می کند که جمع کردن و انفاق نکردن به نفعش هست یک خانمی در این هفته چندبار زنگ زد که بابا بیایید می خواهم این خانه را به اسم موسسه کنم چقدر این زن آزاده است؟ از آن طرف یکی از رفقا گفت یکی از اقوام ما خواب دیده که اموالش را بدهد به موسسه شما. چندبار هم به من گفته بیا وصیت نامه را بنویسم ولی من سستی کردم و نرفتم. گفتم چرا خودش این کار را نکرد گفت خودش موقع حیات جرأت نداشت گفت وقتی مردم این کار را بکنید یک کسی تا وقت مرگش جرأت ندارد انفاق کند ولی یک کسی هست می گوید تا زنده می خواهم خودم بدهم یک کسی مرده بود وصیت کرده بود امواش را در راه خدا بدهند پیامبر رفت همه اموالش را در راه خدا داد ته اموال یک خرمای خشکیده باقی مانده بود حضرت برش داشت و گفت اگر این خرما را زمان زنده بودنش می داد خیلی بهتر از اموالی است که بعد از مرگش داده چرا؟ برای اینکه تو تا زنده ای در رحم دنیایی می توانی شبیه خدا شوی در حالی که حیات داری از خودت می کَنی بعد از اینکه مردی تو گنده می شوی کند معنا ندارد بعد از اینکه مردم وصیت می کند فلان چیز را در راه خدا بدهم نه تا زنده اید انفاق کنید تا زنده اید سعی کنید شبیه خدا شوید. بعد از مرگ هم صواب دارد به شما هم می رسد ولی شباهتی که دوست دارید حاصل نمی شود. تا زنده ای شبیه خدا شو، همین حالا. آیه را بنویسید مبنای اینکه چقدر رشد کردید این است عزیزان نه چقدر وقت گذاشتید عبادت کردید کار کردید این مبنا نیست چقدر خرج کردید این هم مبنا نیست مبنا این است که در نهایت که خودت را می سنجی ببینی از خدا عزیزتر داری یا نه؟ این را فراموش نکن.

والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.