جلسه 243 - شرح زیارت عاشورا
شماره جلسه
243
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1385
ماه
11
روز
26
متن کامل (خام) ‌ جلسه 243 - شرح زیارت عاشورا

زیارت عاشورا 26/11/1385

اعُوذُ بِاللّهِ مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجیمِ/ بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحيمِ/ الْحَمْدُللّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ صلَّی اللهُ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطاهِرینَ وَ لَعنَتُ اللهِ عَلَی أعدائِهم أجمَعین مِنَ الان إلی قیامِ یَومِ الدّین».

بحثمان در مقام محمود بود به این‌جا رسید که ما اگر بخواهیم به مقام محمود برسیم و این خواسته‌ی ما، خواسته‌ی صادقانه‌ای باشد در زیارت عاشورا که «أَنْ یُبَلِّغَنیِ الْمَقامَ الْمَحْمُود لَکُمْ عِنْدَاللّهِ» چون شما دارید در یک ملاقات حضوری با حضرت سیدالشهداء سخن می‌گویید و به حضرت می‌گویید: آقا من واقعاً دوست دارم با شما در مقام محمود باشم و خداوند تبارک و تعالی من را به آن مقامی که شما در نزد خداوند دارید، برساند. ادب اقتضا می‌کند ما به معصومین دروغ نگوییم، یعنی حرف راست بزنیم. بگوییم ما واقعاً دوست داریم که در مقام شما باشیم.

عرض کردم که هر کس که می‌خواهد به مقام محمود برسد، هرکس به هر چیز که می‌خواهد برسد باید در دنیا رسیدن صورت بگیرد. یعنی زحمتش را، فعالیتش را، کارش را باید در دنیا انجام دهد. این هم مسئله‌ی اختیاری است. «ذَلِكَ الْيَوْمُ الْحَقُّ فَمَن شَاء اتَّخَذَ إِلَى رَبِّهِ مَآبًا» (سوره النبأ/ آیه 39) چند جا در قرآن فرموده که هرکس می‌خواهد، دوست دارد به پروردگار خودش نزدیک شود، مقامی در نزد پروردگارش داشته باشد، جایگاهی داشته باشد، خودش می‌تواند این کار را انجام بدهد و اگر می‌خواهد انجام دهد، باید این‌جا انجام بدهد. این مسئله "شاءَ" که در قرآن چندین بار آمده است یعنی می‌گوید "اختیار با شماست".

خودتان تصمیم بگیرید که می‌خواهید چقدر نزدیک با اهل بیت باشید؟ در کدام درجه قرار بگیرید؟ ائمه شیعیانشان را خیلی به این مقامات تحریص کرده‌اند: «تَنافَسوا فِی الدَّرَجات» در درجات رغبت داشته باشید و مسابقاتتان در درجات باشد. قرآن هم خیلی سفارش کرده است. در یک‌جا می‌گوید آدم‌های ضعیفی نباشید که اهل عقب‌گرد باشید. فرمود کسی که دیروزش بهتر از امروزش است، این آدم ملعون است. ملعون یعنی دور شده.

چون شما حرکتتان مثل یک حرکت جنینی است. حرکت جنینی به این صورت است که جنین روز به روز به تولد بدنِ کامل نزدیک‌تر می‌شود. حالا اگر یک روز یک عضوش را از دست بدهد، حرکت قهقرایی داشته باشد، پس از هدف چه می‌شود؟ دور می‌شود، این در واقع ملعون است. یعنی از هدف دور می‌شود. حالا یک کسی مثلاً دیروز وضع روحی خوبی داشته، امروز بدتر شود، شش ماه پیش وضعش بهتر بوده الآن بدتر بشود. این حرکت قهقرایی است، یعنی دارد از خداوند، از تولد سالم دور می‌شود. بعد می‌فرماید: «مَنِ اسْتَوي يَوْماهُ فَهُوَ مَغْبُونٌ» کسی که دو روزش مساوی باشد او هم باخته است. برای این‌که توقف کرده است. جنین سالم هیچ لحظه‌اش توقف ندارد. دو روزتان هم نباید مساوی باشد، باید بدوید. مرحله‌ی سوم می‌گوید باید حرکت کنید اما حرکتتان کند نباشد،‌ سریع حرکت کنید. «وَسَارِعُواْ إِلَى مَغْفِرَةٍ مِّن رَّبِّكُمْ وَجَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّمَاوَاتُ وَالأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِينَ» (سوره آل عمران/ آیه133) سرعت بگیرید، سریع حرکت کنید به سمت مغفرت پروردگارتان و بهشتی که اندازه‌ی او به اندازه‌ی همه‌ی آسمان‌‌ها و زمین است.

این بهشتی که قرآن می‌گوید به اندازه‌ی همه‌ی آسمان‌ها و زمین است، (در بحث بهشت یک مقدار توضیح داده‌ام. باز هم الآن در احیاءهایی که در اسلامشهر داریم، یک بحث کاملتری را در مورد بهشت شروع کرده‌ایم) مربوط به هر یک نفر است. یعنی هر یک نفر، بهشتش به اندازه‌ی همه‌ی آسمان‌ها و زمین است. این یادتان باشد"هر یک نفر". علت هم دارد. این در بحث انسان‌شناسی باید معلوم شود که اندازه‌ی آن بهشت چه ربطی دارد با ساختار هندسیِ شخصیت انسان. بین آن ساختار هندسی بهشت و آن اندازه‌ها و ابعاد با ساختار هندسی نفس چه روابطی هست که مربوط به بحث ریاضیات نفس و مباحث ریاضیات آخرت و این‌ها است که دیگر الآن فرصتش را نداریم.

آدم‌هایی باشید که سریع حرکت کنید شل و ول نروید. یک روز بایستید و یک روز عقب‌گرد بروید، یک روز بخوابید، یک روز توقف کنید، سقوط کنید، این‌جوری به درد نمی‌خورد. بعداً هر عقب‌گردی را باید برایش حسرت بخورید. سریع حرکت کنید. "سَارِعُواْ" امر خداست دیگر، شما را به سرعت داشتن دعوت کرده، با سرعت حرکت کردن. بعد هم می‌گوید حالا که دارید سریع حرکت می‌کنید، از بقیه هم سبقت بگیرید. از بقیه سبقت بگیرید یعنی نباید هِی نگاه کنید ببینید که من وضعم خوب است از خیلی از بدها، در مسائل مادی این حرف خوبی است.

یکی از اولیاء خدا، هر وقت من خدمتشان می‌رسیدم، هفته‌ای یک‌بار خدمتشان می‌رسیدم. بنده‌ی خدا مریض هم بود، در اثر همین مریضی هم به رحمت خدا رفت. عرض می‌کردم حالتان این هفته چطور است؟ می‌گفت که خدا را شکر،‌ از خیلی از بدها بهترم. این‌جوری می‌گفت، از خیلی از بدها بهترم. این خوب است، زمینه‌ی شکر است. ولی در مسائل معنوی و مسائل مثبت این خیلی بد است که ما می‌گوییم که من از خاله‌ام و عمویم و باجناقم و جاری‌ام و که و که و که و بچه‌های محل و این‌همه گناهکارها و این‌همه معصیت‌کارها و غیر شیعیان و مسیحیان و یهودیان جلوتر هستم. این خیلی زشت است. شما باید در بین کسانی که سرعت دارند، سبقت بگیرید، در سریع‌ها جلو بزنید. «سابقوا». مرحله‌ی بعد، در مرحله‌ی چهارم بعد از سرعت، سبقت است. «سَابِقُوا إِلَى مَغْفِرَةٍ مِّن رَّبِّكُمْ وَجَنَّةٍ عَرْضُهَا كَعَرْضِ السَّمَاء وَالْأَرْضِ» (سوره الحديد/ آیه21) سبقت بگیرید به سوی مغفرت پروردگارتان و بهشت باز هم بهشتی که اندازه‌ی آن به اندازه‌ی آسمان‌ها و زمین است.

سبقت گرفتن باعث می‌شود شما هیچ وقت از نظر مسائل مادی دچار جهنم، این جهنم خیلی جهنم وحشتناکی است. یعنی جهنمی است که اگر در آن بیافتد ممکن است میلیون‌ها سال در آن درگیر کند. در جهنم مقایسه خودت با دیگران و چشم و هم چشم‌های مادی نیافتی. این آدم را بیچاره می‌کند. وضع مالی آن، این‌جوری است، وضع مالی من این‌جوری است. شوهر آن این‌جوری است، شوهر من این‌جوری است. زن آن این‌جوری است، زن من این‌جوری است. خانه‌ی آن‌ها، ماشین آن‌ها، ماشین ما، مدرک تحصیلی من، دانشگاه من، کدام دانشگاه درس می‌خوانم، خانه‌مان کجاست، آن‌ها باید بالای شهر باشند، ما چرا پایین شهر، همین‌ها بدبخت می‌کند. یعنی یک نفر را کاملاً در رحم دنیا زمین‌گیر می‌کند و به جای این‌که در کمالات اصلی ابدی و آخرتی و انسانی تنافس و مسابقه بگذارد ، می‌آید در رقابت‌های حیوانی می‌افتد و روز به روز به سطح حیوانیتش افزوده می‌شود؛ یعنی این هِی باطنش کثیف‌تر، آلوده‌تر، زشت‌تر و خبیثت‌تر می‌شود. روزبه روز از خدا تاریک‌تر، بی‌رغبت‌تر نسبت به خدا، بی‌رغبت‌تر نسبت به ابدیت و بهشت می‌شود و بی‌رغبت‌تر به آباء و اجدادش، به پیامبر و آلش، به پدرانش و مادرش فاطمه زهرا سلام الله علیها می‌شود. هِی دورتر می‌شود. چرا؟ چون اساساً این رغبتش و عشقش و معشوق‌هایش و هنجارها و ارزش‌ها و کمالاتش حیوانی است.

بخش انسانی‌اش اصلاً فعال نیست. اگر هم باشد تنبل است، بخش انسانی‌اش خیلی تنبل است. به حد راه افتادن نیست یا اگر راه می‌رود دو روز می‌رود چهار روز عقب است. یک روز خوب است یک روز بد است. یک روز حجاب دارد، یک روز حجابش را کنار می‌گذارد، یک روز روزه می‌گیرد، یک روز روزه نمی‌گیرد، یک روز نماز می‌خواند یک روز نماز نمی‌خواند. حج می رود بعد از آن جا می‌افتد به فساد، یک جایی می‌رود مثلاً همین جوری یکسره. کار اقتصادی می‌کند، نزول می‌دهد، نزول می‌گیرد، خمس نمی‌دهد یک روز می‌دهد، همین جوری.

یعنی بدبختی که اصلاً این را در مسابقه راهش نمی‌دهند. این یک آدم بیچاره‌ای هست که درمانده است. ابن سبیل می‌شود. اینجاها می‌ماند. ولی اینکه انسان بفهمد شرافت به کیست. ببینید عزیزان من، یک چیزی به شما بگویم: شما یک روزی، نفر به نفر چشم در چشم پیغمبرصلی الله علیه و آله قرار می‌گیرید، رو در رو، این حواستان باشد و چشم در چشم امام زمانعجل الله تعالی و امیرالمؤمنینعلیه السلام، فاطمه زهرا سلام الله علیها قرار می‌گیرید. آن روز که به عنوان فرزندش با او روبرو می‌شوی، بغلت کنند، دست ملاطفت به سرت بکشند، با تو تخاطب کنند، ولی وقتی چشمت به چشم پیغمبر می‌خورد، چیزی که آزارت می‌دهد این است که من از این آقا فاصله دارم، این خیلی دردآور است.

ای کاش من شبیه این بودم، ای کاش من شرمنده‌ی مادرم فاطمه زهرا سلام الله علیها نبودم. این خیلی آدم را آزار می‌دهد. خیلی آزار می‌دهد که من آن‌جا چشمم بیافتد در چشم چهارده معصوم، انبیاء، بزرگان، آدم، ابراهیم، موسی، عیسی، امام‌زاده‌ها، علی‌اکبر. علی‌اکبر خیلی بزرگ است. شما بلافاصله بعد از امام حسین علیه السلام سلامتان به علی‌اکبر است «اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَعَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ» خیلی بزرگ است علی‌اکبر،‌ قاسم، دیگران، بزرگان. بعد می‌بینی که تو با این‌ها خیلی فاصله داری، خیلی بد عمل کرده‌ای، خیلی خودت را از آنان دور کرده‌ای. حضرت معصومه، زینب کبری، سکینه، رقیه، رباب، حضرت خدیجه سلام الله علیهما اجمعین، بزرگان دیگر. خانم‌ها، آقایان، مخدرات، بزرگان.

بعد می‌بینی تو خیلی باخت کرده‌ای، اصلاً بد زندگی کرده‌ای، خراب زندگی کرده‌ای، برای آدم خیلی شرم‌آور است، خجالت می‌کشد. ولی وقتی انسان با رسول خدا صلی الله علیه و آله روبرو می‌شود با آن‌همه قشنگی و نمکی بودنش، وقتی با ایشان روبرو می‌شوی یک چیزی در دل آدم خیلی خلجان دارد، این است که ای کاش، ای کاش حضرت در دلش از من راضی بود، ای کاش در دلش به من افتخار می‌کرد، ای کاش من می‌توانستم لبخند رضایت و شادمانی در قلب مبارک رسول الله صلی الله علیه و آله که خیلی از دست مسلمان‌ها خون دل خورد، می‌نشاندم.

ای کاش می‌توانستم دل فاطمه زهرا سلام الله علیها را نسبت به خودم به دست بیاورم. خانم، سلطان ابدیت آن‌جا قرار گرفته، حجت خدا بر ائمه. ای کاش فاطمه زهرا سلام الله علیها از ما راضی بود، ای کاش وقتی، روزی که روبرو می‌شوم با مادرم، می‌گفت تو برای من چه بچه‌ی خوبی بودی. چه دختر خوبی، چه پسر خوبی. این رغبت می‌خواهد، این عشق می‌خواهد، این شور می‌خواهد.

هر وقت مسائل و شهوت‌های دنیایی خواست دست و پایتان را بگیرد، کندتان کند، یک چیز هست که در شما خیلی نیرو ایجاد می‌کند، برای حرکت به سمت ابدیت، خیلی در شما انرژی ایجاد می‌کند و آن این است که تو یک روزی کنار رسول الله صلی الله علیه و آله باشی. یک روزی در جمع چهارده معصوم می‌خواهی بنشینی. همین‌که چهارده نور مقدس نشسته‌اند و تو می‌خواهی بروی بین این‌ها، اگر هم‌سِنخشان نباشی خیلی شرمنده می‌شوی و خجالت می‌کشی. خیلی اذیت می‌شوی، هیچ عشقی به اندازه‌ی این‌که من دلم می‌خواهد در جمع این چهارده معصوم، عزیز و محبوب باشم به انسان قدرت نمی‌دهد که از شهوت‌های دنیا و کمالات حسی و خیالی و وهمی بگذرد. اصلاً از این جنازه و جیفه دست بردارد، بگذرد. من می‌خواهم مثل آن‌ها باشم.

خیلی خوب است یک روزی که شما تک تکتان با چهارده معصوم روبرو می‌شوید. وقتی در چهره‌‌هایشان نگاه می‌کنید، خنده‌ی رضایت از شما، از تک تکتان در چهره‌شان بیاید. چقدر لذت دارد. در جامعه کبیره می‌خوانیم، «وَ تَقِرُّ عَینُهُ غَداً بِرُؤیَتِکُم» خدا من را از کسانی قرار بدهد که چشمم به دیدن شما روشن شود. این ملاقات‌ها اتفاق می‌افتد ولی گاهی وقت‌ها با سرافکندگی، سرشکستگی و خجالت و نکبت و ضعف، گاهی وقت‌ها با سربلندی و شادمانی. خیلی حس قشنگی است که رسول الله صلی الله علیه و آله این‌جوری بزند پشتت، با دست‌های قشنگ و مبارکش، با آن چهره‌ی زیبا و نمکی‌اش به آدم بخندد. خیلی قشنگ است.

خیلی خوب است امیرالمؤمنین است، عزیز، ماه، مظهر عظمت خدا به شما بخندد. چقدر این صحنه شیرین است که خانم فاطمه زهرا سلام الله علیها ،‌ مادرمان ما را با اسم کوچک صدا بزند و دعوتمان کند در کنار خودش، در خانه‌ی خودش. چون این‌جوری هست. این‌جوری هست. آن موقع که إن‌شاء‌الله در بهشتت قهقهه‌ی شادی و سرمستی سر می‌دهی، یکدفعه صدای خانم فاطمه زهرا سلام الله علیها را می‌شنوی که با اسم کوچک صدایت می‌کند. که عزیزم امشب خانه ما بیا، امشب ما یک مهمانی خاص داریم، شما تشریف بیاورید آن‌جا، بیایید آن‌جا. دعوتت می‌کنند. این خیلی عالی است.

امروز وقتی می‌خواستید بیایید حرم، صدایشان را که صدایتان می‌کردند نشنیدید؟ نه؟ نشنیدید ملائکه را که کمکتان کردند تا این‌جا آمدید؟ ندیدید نه؟ یک کمی چشمانتان را باز کنید می‌بینید که ملائکه تا این‌جا چقدر موانع را از سر راه شما برداشته‌اند تا شما آمده‌اید این‌جا نشسته‌اید. تا زیارت بروید. اهل بیت علیهم السلام چقدر باکرامت و دل‌نگرانی امشب منتظر شما بودند، بیایید در حرمِ این‌جا و خودشان هم همه‌ی پذیرایی‌ها را از شما می‌کنند. به خدا ما بدبختیم این‌ها را نمی‌بینیم، خیلی بیچاره هستیم که متوجه نیستیم که در آغوش آن‌ها می‌آییم و برمی‌گردیم. با استقبال و بدرقه‌ی فرشته‌ها می‌آییم و می‌رویم. «سابقوا» سبقت بگیرید. امشب در دعای کمیل می‌خوانیم «حَتَّى أَسْرَحَ إِلَيْكَ فِي مَيَادِينِ السَّابِقِينَ» من می‌خواهم در میادین سبقت‌گیرنده‌ها سریع‌تر باشم. به سمت تو سرعت بگیرم ای خدا، نه در بین آدم‌های بدبخت و بی‌عرضه و دست و پا چلفتی که همه‌اش یا زمین می‌خورند یا برمی‌گردند یا می‌میرند. نه. در آن‌هایی که سریع هستند و از بقیه سبقت گرفته‌اند، من می‌خواهم در آن سبقت‌گیرنده‌ها سریع باشم. ببین خدا تو را به کجا دارد دعوت می‌کند.

یعنی کانون عشق و محبت و عاطفه و لطف و معدن همه‌ی کمالات می‌گوید تو سریع‌تر از بقیه بیا پیش من، زودتر بیا. آدم‌های تنبل و بی‌عرضه، با آدم‌های سست اراده، با آدم‌های بی‌همت و بی‌محبت، با آدم‌هایی که شهوت دنیا و محبت‌های مادی و جمادی و نباتی و حیوانی کورشان کرده است، تو با آن‌ها زیاد کاری نداشته باش. بگذار آن‌ها آن جیفه را بخورند، جیفه‌ی دنیاست دیگر. «الدنیا جیفة و طالبها کلاب» دنیا یک مرداری است و طالب آن سگ است. صبر کن. می‌خواهند آن را بخورند، تو که غذایت جیفه که نیست، تو که معشوقت آن‌ها نیست که، تو اصلاً با آن‌ها کاری نداشته باش. نگاه هم به آن‌ها نکن.

برای همین است پیغمبر می‌گوید اصلاً به آن‌ها نگاه نکن. وقتی می‌بینی دارند بخور بخور می‌کنند، شهوت و بخور بخور این‌ها تو را هول نکند که ای کاش من جای این‌ها بودم. مگر این‌ها چه می‌خورند؟ جز جیفه و مردار می‌خورند؟ چرا در مرداری که این‌ها می‌خورند رغبت داری؟ چرا بخور بخورهای دیگران شما را تحریک می‌کند که ای کاش من هم جای این‌ها بودم؟ حیف نیست تو با داشتن پیامبر و آل علیهم السلام، آرزوی کسِ دیگر و چیزِ دیگری را کنی؟ واقعاً حیف نیست؟ حیف نیست با مقام محمود آرزوی ریاست‌های دنیایی را کنی؟ من مدیر شوم، رئیس شوم، رئیس کل شوم؟ جان بکنم و دزدی کنم و خودم را در هزار و یک جور بدبختی قرار بدهم که یک پولی تهیه کنم و چهار روز تبلیغ کنم که مردم به من رأی بدهند؟ آخر کجا بروم؟ کجا؟ پیش مردم مقام داشتن، مقام است؟ رئیس مردم بودن واقعاً افتخاری هست؟ بدبختی و حرص و جوش دنیا و فحش خوردن و ملامت دنیا و آخرت؟

ولی می‌فرماید هرکس می‌خواهد پیش خدا مقام داشته باشد، او بلند شود بیاید. او حرکت کند. پیش خدا کسی مقام داشته باشد، درجه داشته باشد. آخ که چه کیفی دارد این روزی که تو می‌نشینی وسط حلقه‌ی چهارده معصوم، از تمام وجودت احساس کنی همه‌ی آن‌ها از تو راضی هستند، همه‌ی آن‌ها با نگاهِ جلالت و بزرگی به تو نگاه می‌کنند. دیده‌ای یک بچه چقدر کیف می‌کند وقتی که یک بیست گرفته؟ پدر و مادرش خوب به او نگاه کنند. اگر پدر کور باشد و مادر بی‌حوصله باشد، بچه چقدر در ذوقش می‌خورد، چه بسا فردا دیگر رغبتی هم نکند درس بخواند. دوست دارد همه بفهمند که این بیست گرفته است، قبول شده است و می‌گوید شما این را دقت کنید. چقدر لذت دارد زمانی که انسان بفهمد معصومین از او راضی‌اند، چقدر خوب است آدم بفهمد که امام زمان هم دلش برای ما تنگ می‌شود، به ما بی‌رغبت نیست، خیلی خوب است.

یک ذره به دلت نگاه کن ببین دلت چقدر برای امام زمانت تنگ می‌شود؟ برای آن غریب مظلوم و تنها و آواره، چقدر دلت تنگ می‌شود؟ این نشان می‌دهد او هم دلش برای تو تنگ است. برای همین شما باید تلاش کنید سربازهای قوی‌ای باشید، بچه‌های بی‌عرضه و ضعیف نباشید. خیلی برای یک پدر و مادرِ بزرگ غصه می‌آورد این‌که بچه‌اش کوچک و بی‌عرضه باشد. می‌دانید،‌ گاهی وقت‌ها ما یک پدر و مادرهای داریم که درس نخوانده‌اند، سواد زیادی ندارند،‌ اگر بچه‌هایشان هم مثل خودشان باشند، خیلی دردشان نمی‌آید، بابا ما هم درس نخوانده‌ایم حالا بچه‌مان می‌خواهد چه شود. تازه، پدر و مادرهایی که خودشان درس نخوانده‌اند، خیلی حرص می‌زنند بچه‌هایشان مثل خودشان نشوند ولی حالا اگر شدند هم راحت‌تر تحمل می‌کنند. ولی یک پدر و مادرِ بزرگ، یک پدر و مادر قوی و موفق خیلی برایشان سخت است که بچه‌هایشان هیچ بویی از آن‌ها نبرده باشد، ضعیف و کتک‌خور و بی‌دست و پا و این‌ها باشد.

الآن می‌بینی یک مادر با تمام غصه بچه‌اش را برمی‌دارد، می‌آورد مشاوره می‌گوید این بچه‌ی من اصلاً زبان ندارد از خودش دفاع کند، در مدرسه هم کتکش می‌زنند. داشته‌ایم ما، می‌گوید بچه‌ام چون هِی کتک می‌خورد، هِی مسخره می‌شد، نمی‌توانست جواب بدهد دیگر نگذاشتیم مدرسه برود، خیلی سختمان بود. حالا شما نگاه کنید، مادر ما فاطمه زهرا سلام الله علیها چقدر از بی‌عرضه‌گی‌های ما رنج می‌برد؟ چقدر امام زمان عجل الله تعالی از دست شُل‌بازی‌ها و بی‌صبری‌ها و بی‌لیاقتی‌های ما که جذب هر جیفه و هر معصیت و هر جهنمی می‌شویم، چقدر آسیب می‌بیند؟ این امام زمانعجل الله تعالی، چقدر غصه می‌خورد؟ می‌گوید من پدرت هستم به این بزرگی، تو باید پیش من باشی، در مقام من باشی. خدا می‌گوید من زیارت عاشورا را برای شما فرستادم، فرستادم که شما بزرگ باشید. «اَنْ یَجْعَلَنی مَعَکُمْ فِی الدُّنْیا وَالاْخِرَةِ» مگر این کم است؟ "ای امام حسین علیه السلام می‌خواهم در دنیا و آخرت با شما باشم"

چرا این‌قدر خودتان را دست‌کم می‌گیرید؟ چرا این‌قدر خودتان را نمی‌شناسید که فکر می‌کنید قیمتتان چهارتا از این مسخره‌بازی‌هایی هست که کفار و دشمنان و اهل فساد دارند؟ فکر می‌کنید این‌ها کمال است که این‌ها دارند؟ که دلت می‌خواهد شبیه آن‌ها شوی؟ در لباس پوشیدن و در قیافه و در کارهای زندگی و در کارهای دیگر، تشبه به کفار خیلی خوب است؟ فرمود: «مَنْ تَشَبَّهَ بِقَوْمٍ فَهُوَ مِنْهُمْ» هرکس خودش را شبیه هر گروهی دربیاورد از همان گروه محسوب می‌شود. چقدر غصه می‌خورد فاطمه زهرا سلام الله علیها، امام زمان عجل الله تعالی که می‌بیند بچه‌هایش دوست دارند به‌جای این‌که شبیه به او شوند، شبیه به دشمنانش شوند.

شما یک پدر و مادر هستید، یک برادر هستید، یک دشمنی دارید، دشمنی خونی در فک و فامیل‌هایتان یا دور، بعد می‌بینید بچه‌تان، دخترتان، پسرتان، رفته به آن‌ها پناه برده، خودش را شبیه آن‌ها می‌کند، آن‌ها را قبول می‌کند، غصه ندارد؟ این غصه ندارد؟ امام زمان عجل الله تعالی رنج نمی‌برد؟ غریب و مظلوم، برای چه می‌گویند؟ مضطر برای چه می‌گویند؟ رنج نمی‌برد که ببیند بچه‌هایش به‌جای این‌که به او رغبت کنند، ارزش‌های او را قبول داشته باشند، به شبیه شدن به او فکر کنند، سرعت و قدرت و سبقتشان را آزاد کنند و اعمال کنند، برای این‌که شبیه او شوند، سرعت بگیرند در این‌که از او دور شوند؟ در فراموشی از او، در غفلت از او، در دور شدن از ارزش‌های او، از یکدیگر سبقت بگیرند؟

دعای مناجات شعبان یک قطعه‌ای دارد: الهی، ای خدای من، ای عزیز من، «أَبْلَيْتُ شَبَابِي فِي سَكْرَةِ التَّبَاعُدِ مِنْكَ» خدایا من جوانی‌ام را خراب کردم در مستی غفلت از تو و دور شدن از تو.

خدایا من همه جوانی‌ام را با شهوت فرار از تو خرابش کردم. همه‌اش رغبت داشتم که از تو فاصله بگیرم، همه‌اش دوست داشتم که از تو دور شوم. این جوانی من است که من آن را باخته‌ام، مشغول شهوت‌های دیگر، ارزش‌های دیگر، هنجارهای دیگر. همین‌جور جوانی‌ام را خراب کرده‌ام.

امشب شب جمعه است. شب جمعه فرشته‌ها ندا می‌دهند هرکس می‌خواهد گذشته‌اش را جبران کند، وقت دارد. هرکس می‌خواهد خراب‌کاری‌هایش جبران کند می‌تواند امشب جبران کند. بیاییم با محبت و سرشکستگی و شرمندگیِ شجاعانه برویم در خانه‌ی خداوند بگوییم: ما خدایا جوانی‌مان را، عمرمان را در مستی فرار از تو خراب کردیم، حالا می‌خواهیم برگردیم، حالا می‌خواهیم آشتی کنیم، خدایا کمکمان کن، دستمان را بگیر. خدایا از تو کمک می‌خواهیم، تو دست ما را بگیر.

بیاییم بگوییم خدایا ما دیگر نمی‌خواهیم راه هیچ‌کس دیگر را برویم، ما فقط می‌خواهیم راه امام زمان عجل الله تعالی را برویم، راه چهارده معصوم علیهم السلام، راه انسان‌های باشرافتی که تو خلق کردی، ما می‌خواهیم آن‌جوری باشیم، جزءِ خانه‌ی آن‌ها باشیم، دوستان آن‌ها باشیم، نمی‌خواهیم دیگر فرار کنیم. می‌خواهیم با افتخار و قدرت و سرعت این مسیر را طی کنیم، در همه‌ی زمینه‌ها. بیاییم امشب دو رکعت نماز صادقانه بخوانیم و در این نماز بگوییم «اهْدِنَا الصرَط الْمُستَقِیمَ» (سوره حمد/ آیه 6) خدایا ما را به راه راست هدایتمان کن. «صِرَاطَ الَّذِينَ أَنعَمتَ عَلَيهِمْ» (سوره حمد/ آیه 7) راه کسانی که به ایشان نعمت دادی. انبیاء، صدیقین، شهدا، صالحین، ما می‌خواهیم راه آدم‌حسابی‌ها و باشرافت‌ها را طی کنیم. دوست نداریم غیر از این‌ها را برویم.

ببینید در نماز دائماً شما را به شرافت و بزرگی دعوت می‌کنند. هربار که شما نماز می‌خوانی، می‌گویی خدایا از تو کمک می‌خواهم «إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ» می‌خواهم دیگر راه تو را بروم. «إِيَّاكَ نَعْبُدُ» من فقط از تو عبادت می‌کنم. نه که نماز می‌خوانم، «إِيَّاكَ نَعْبُدُ» یعنی من غیر از تو هیچ‌کس را قبول ندارم. من به غیر از آیین تو و دستورات تو و ارزش‌های تو، هیچ‌کس دیگر را قبول ندارم. «إِيَّاكَ نَعْبُدُ و إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ» (سوره حمد/ آیه 5)

خدایا حالا که من غیر از تو هیچ‌کس را قبول ندارم، تو خودت به داد من برس، کمکم کن. من اصلاً نمی‌خواهم غیر از درِ خانه‌ی تو جای دیگر بروم، نمی‌خواهم جای دیگر عزیز باشم. من نمی‌خواهم بخاطر این‌که چهار نفر دوستم داشته باشند، محبوب دل دیگران باشم، تو از من بَدَت بیاید. «إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ» «اهْدِنَا الصِّرَاط الْمُستَقِیمَ» از تو، خودت کمک می‌خواهم. خدایا خودت امشب به دادم برس. کمکم کن. نگذار من از درِ خانه‌‌ات دور شوم. این را با التماس بخواهیم، تعارف نکنیم. بفهمیم که الآن ما در پرتگاه جهنم قرار داریم. برویم التماس کنیم که خدا دستمان را بگیرد و نجاتمان دهد.

امشب شب جمعه است، یک مهمانی‌های خیلی ویژه‌ای امشب در بهشت برقرار می‌شود و یک مهمانی‌های خیلی ویژه‌ای هم در همین دنیا برقرار می‌شود. ما امشب این سعادت و لیاقت را داشته‌ایم که آمده‌ایم در یک میکده‌ی مخصوص اهل بیت علیهم السلام و این‌جا در این میکده این لیاقت را پیدا کرده‌ایم که یاد میکده‌های بزرگ‌تر و مجالس بهشتی‌ها را کنیم. در آن مجالس یک عده‌ای آسمانی هستند(بهشتی‌ها و برزخی‌ها)، یک عده هم از زمین راه پیدا می‌کنند به آن‌ برزخ. با این‌که در این‌جا زنده هستند در آن مجالس راه پیدا می‌کنند. در آن مجالس، مهمانی‌های بهشتی، پیامبر و انبیاء هستند، امامزاده‌ها و شهداء و صدیقین و صالحین و سابقین آن‌جا هستند. اهل مجلس که همه از هم لذت می‌برند و فیض می‌برند، چه مجلسی است. ولی پیامبر صلی الله علیه و آله رحمت للعالمین، مادرمان فاطمه زهرا سلام الله علیها که پدر و مادرهای ما هستند، به شما که نگاه می‌کنند می‌گویند که جای بچه‌هایمان هم خالی است، ای کاش این‌ها هم می‌آمدند. ای کاش این‌ها هم زودتر به ما ملحق شوند.

چقدر خوب است که ما با قدرت سرِ قبر این‌ها بگوییم «وَ إنّا إنْ‌شاءَ اللهُ بِكُمْ لاحِقُونَ» إن‌شاء‌الله ما به شما ملحق شویم. پیش شما می‌آییم، جای دیگر نمی‌رویم. جهنم کجاست؟ نکیر و منکر با ما کاری ندارند که، حساب چیست؟ از چه کسی می‌خواهند حساب بکشند؟ ما فقط پیشِ شما می‌آییم، پیشِ شما. وقتی صدایت می‌کنند، گوشت را باز کن. اگر وقتی صدایت می‌کنند بگویند ما تو را برای این مقامات می‌خواهیم، برای فوق بهشت. نه فقط بهشت، مافوق بهشت. برای درجات خودمان می‌خواهیم. صدایت می‌کنند بعد به تو می‌گویند حالا اگر برگردی دنیا با‌عرضه باش، قوی کار کن، شب و روز این‌جا را داشته باش، با اهل دنیا کاری نداشته باش، با سگ‌هایی که دارند جیفه می‌خورند رغبت نکنی در آن جیفه‌ها. فقط یاد ما باش، هیچ‌چیز دیگر را یاد نکن.

شما فکر می‌کنید امیرالمؤمنینعلیه السلام در آن بیست و پنج سال و قبلش با چه چیزی می‌توانست آرامش خود را حفظ کند؟ با یاد. قرآن صریحاً می‌گوید «إِنَّا أَخْلَصْناهُمْ بِخالِصَةٍ ذِكْرَى الدَّار» (سوره ص/ آیه 46) ما همه‌ی انبیاء را با یاد این خانه آرامشان کردیم و خالصشان کردیم. ما هم با یاد همان خانه، یاد خانه‌ی ماندنی‌مان خانه‌ی جاودانه‌مان. این خیلی به انسان قدرت می‌دهد که انسان هیچ‌وقت احساس خستگی نکند. حتی در شبش هم، در خوابش هم، خوابِ حرکت و رفتن و رسیدن و بزرگ شدن را ببیند. نه خواب دنیا و جیفه‌های دنیا، نه خواب شهوت‌های دنیایی.

آدم‌ها از نوع خواب‌هایشان می‌توانند بفهمند، از نوع آرزوهایشان، از نوع هوس‌هایشان، از نوع خیالاتشان، از نوع دغدغه‌هایشان می‌توانند بفهمند چه کسی هستند. ببین عاشق چه هستی؟ دلتنگ چه می‌شوی؟ هوس که و چه را داری؟ خواب چه چیزی را می‌بینی؟ دلشوره‌ی چه چیزی را داری؟ آن‌‌جایی هستی.

گر بود اندیشه‌ات گل، گلشنی ور بود خاری، تو هیمه گلخنی

یاد ما کن یاد ما شیرین بود راحت هر خاطر غمگین بود

یاد ما هر زشت را نیکو کند ای خنک آن دل که با ما خو کند

دلی که با ما خو کند. با ما انس کند. یاد خیلی مهم است که انسان نگذارد فراموشش شود، نگذارد. هر وقت، هر چیز خواست شما را از یاد آن‌جا بیاندازد، کارهایتان را قطع کنید، کم کنید. فیتیله‌ی کارها را پایین بکشید. زود کلام الله را باز کنید، با صدای خدا قرآن بخوانید. که خدا می‌گوید: «هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلَى تِجَارَةٍ تُنجِيكُم مِّنْ عَذَابٍ أَلِيمٍ» می‌خواهید شما را به یک تجارتی راهنمایی کنم که شما را از عذاب الیم نجاتتان دهد؟ می‌خواهید؟ «تؤمنون بالله» ایمان بیاورید و با مال‌هایتان و جانتان در راه خدا جهاد کنید؟ این آیات را بخوانید که «إِنَّ اللَّهَ اشتَرى مِنَ المُؤمِنينَ أَنفُسَهُم وَأَموالَهُم بِأَنَّ لَهُمُ الجَنَّةَ» (سوره التوبة/ آیه 11۱) خدا مشتریِ مال و جان مؤمنینی است که به آ‌ن‌ها بهشت را می‌دهد. ببین برای جهاد آماده هستی؟ جهاد مالی، جهاد جانی، زحمت‌انداختن خودت، به خاطر عشق به پیامبر و آل از شهوت‌های دنیا و هوس‌های حرام بگذری؟ این هوس در تو هست یا نه؟

اگر یک کسی آمد خواستگاری‌ات یا خواستگاری دخترتان، بچه‌تان، خدایی نکرده شرط نکنید که باید مجلس عروسیِ ما یک جوری باشد که حتماً خون به دل امام زمان عجل الله تعالی کنیم. اگر نشود این عروسی مبارک نیست. جشن ما حتماً باید جیغ فاطمه زهرا سلام الله علیها را دربیاورد والّا مبارک نیست. چقدر بد شرطی است این شرط. مهمانیِ ما حتماً باید گریه‌ی امام زمان عجل الله تعالی را دربیاورد. این را شرط نکنید. عزیزم اگر رفتی خواستگاریِ یک خانم، گفت من نمی‌خواهم مراسممان جهنمی شود، نگویی من جواب پدر و مادرم را نمی‌توانم بدهم. باید محکم جلوی پدر و مادرت بایستی. چون پدر تو امام زمان عجل الله تعالی است، مادر تو فاطمه زهرا سلام الله علیها است. این‌ها پدر و مادرهایی هستند که تو به آن‌ها می‌گویی «بِأَبی أنتم و امی» پدر و مادرم به فدای شما باشد.

جواب نمی‌توانم بدهم چیست؟ محکم باش. از هیچ‌کس نترس. پدر و مادر قیمتی ندارند، وقتی قرار است تو معصیت خدا را به خاطر آن‌ها کنی. همسر و فرزندان تو قیمتی ندارند که تو بخواهی به خاطر آن‌ها فاصله‌ی خودت را از پدر و مادر اصلیت زیاد کنی. اگر فردا یک موقع چشم در چشمِ فاطمه‌ی زهرا شدی، گفت من را به چه کسی فروختی، چه می‌خواهی بگویی؟ چه می‌خواهی جواب بدهی؟ اگر امام زمان عجل الله تعالی گفت تو من را به چه کسی فروختی؟ به آن آدم‌های پست، به خاطر دل آن‌ها، به خاطر رضایت آن‌ها با من قهر کردی؟

من خجالت می‌کشم که حجابم را آن‌جا داشته باشم. خجالت می‌کشم آن‌جا نماز بخوانم. تو از فاطمه زهرا سلام الله علیها خجالت بکش، از خدا حیا کن. مقام گرفتن پیش خدا و اهل بیت به میزان شباهت و سنخیتی هست که با آن‌ها پیدا می‌کنی و به میزان کمکی هست که به خدا و اهل بیت می‌کنی.

خدا در قرآن صریحاً به شما گفته که باید به من کمک کنید. کمکِ خدا، «إِن تَنصُرُوا اللَّهَ يَنصُركُم» (سوره محمد/ آیه 7) امام زمان الآن صدایش خیلی بلندتر از امام حسین روز عاشورا است. برای سی‌هزار نفر گفت «هَل مِن ناصِرٍ یَنصُرُنی» امام زمان 1172 سال است دارد می‌گوید «هَل مِن ناصِرٍ یَنصُرُنی». چند تا شیعه به امام زمان عجل الله تعالی گفته‌اند لبیک؟ ما خیلی وقت‌ها زیارت عاشورا می‌خوانیم، حسین حسین می‌کنیم، عزاداری می‌کنیم اما جزء کسانی هستیم که هر وقت امام حسین علیه السلام صدایمان می‌کند حاضر نیستیم جواب بدهیم. هر وقت حسین زمانمان ما را به کمک به خودش دعوت می‌کند، بی‌عرضه‌ایم، فرار می‌کنیم. حاضر نیستیم کمک کنیم. می‌گوییم برایتان گریه می‌کنیم، سینه می‌زنیم، عزاداری می‌کنیم،‌ آن هم با آن‌همه معصیت در عزاداری‌ها، با آن‌همه جهنمی که درست می‌کنیم اما این‌که کمکتان کنیم، نه. بعد هم که می‌نشینیم در زیارت عاشورا می‌خوانیم، می‌گوییم: خدا لعنت کند کسانی را که شما را کشتند، راضی شدند به ظلم‌هایی که به شما شد، تنهایتان گذاشتند وَ وَ وَ... هِی به آن‌ها فحش می‌دهیم. در حالی که خودمان مثل همان‌ها هستیم.

هیچ کمکی به امام زمان از دست ما صادر نمی‌شود. هیچ کاری نمی‌کنیم. نه از نظر عاطفه دلمان برایش می‌سوزد و نگرانش هستیم، دلشوره‌اش را داریم و دلتنگش می‌شویم، نه از نظر مالی حاضریم جانفشانی کنیم، فداکاریِ مالی کنیم، جهاد مالی کنیم. نه از نظر کارمان و زندگی‌مان حاضریم سرمایه‌گزاری کنیم، نه از هنرمان. حتی از آبرویمان هم عرضه نداریم این کار را انجام دهیم، خجالت می‌کشیم برای اهل بیت کار کنیم. خجالت می‌کشیم فریاد بزنیم که من بچه‌ی امام زمان عجل الله تعالی هستم، من فرزند فاطمه زهرا سلام الله علیها هستم.

شما نگاه کنید رجزهایی که این بچه‌های کوچک در کربلا خواندند تا کشته شدند و نوجوان‌ها و جوان‌ها و پیرمردها، همه با افتخار رجز خواندند. یکی با سرافکندگی و خجالت از این‌که آن 30 هزار نفر جمعیت جلویش هستند، آن‌جا 30-40 تا مرد ایستاده‌اند خجالت‌زده نشدند، با افتخار حرف زدند، با بزرگی در میان آن جمع داد زدند که ما این هستیم. شما کثیر، شما افراد بی‌شمار، شما هستید که این‌قدر بدبخت هستید. ما اقلیت خیلی وضعمان خوب است.

عاشورا یعنی این. عاشورا یعنی تو حاضر باشی وقتی پدر و مادر و خواهر و برادرها و باجناق‌ها و کسانِ دیگر مسخره‌ات می‌کنند، محکم بایستی بگویی من همین هستم. من مثل شما نیستم، من این هستم، من بچه‌ی فاطمه زهرا سلام الله علیها هستم، من به تکلیفم عمل می‌کنم، افتخارم این است که شبیه به آن‌ها شوم. نمی‌خواهم شبیه شما باشم، رسول خدا به من گفته هر کس شبیه به هر کسی باشد با او محشور می‌شود. من نمی‌توانم شبیه شما و دشمنان اهل بیت باشم. من مثل شما نمی‌توانم عمل کنم. ولو پدرت است، ولو مادرت است، کَس و کارت‌اند، فک و فامیل‌ها هستند، سفت بایست. هر وقت توانستی مثل اصحاب عاشورا در اقلیت بگویی من این هستم و جذب رفقا و دوستان و محیط کار و محیط زندگی و چیزهای دیگر نشوی، جَو گیرت نکنند، بتوانی به جو غلبه کنی. آن‌موقع جزء اصحاب امام حسین علیه السلام هستی و خیلی نزدیک هستی.

سالگرد انقلاب است دیگر. کسانی بودند زیر شکنجه .... بعداً نگوییم روز قیامت دستمان نرسید به فاطمه زهرا

سلام الله علیها، به امام حسین علیه السلام. می‌گوید من تو را برای این‌جا پیش خودم می‌خواستم. تو آن وسط چه‌کار می‌کردی؟ مگر من نگفتم بیا پیش من بایست، اصلاً تو چرا بلند شدی رفتی آن وسط، چرا رفتی آن‌جا وسط جهنم؟ من به تو گفتم بیا پیش من بایست. بیا بایست کمک ما کن بقیه را نجات دهیم. تو اصلاً خوشت نیامد این‌کاره باشی.

إن‌شاء‌الله جلسه بعد می‌خواهم راجع به اصل موضوع صحبت کنم. بحث‌های کاربردی این إن‌شاء‌الله برای جلسه بعد. حالا ما باید انتخاب کنیم دوست داریم کنار اهل بیت علیهم السلام باشیم یا می‌خواهیم آن وسط باشیم که آیا دستمان را کسی بگیرد یا نگیرد؟ خودت باید انتخاب کنی، اهل بیت هم الآن، الآن به عهده‌ی ما گذاشته‌اند. انتخاب با شماست، هرجوری می‌خواهید انتخاب کنید.

(با نقص شروع شده) را برای تو بوجود می‌آورد. این‌جاست که فاطمه زهراسلام الله علیها می‌گوید جانم دخترم، جانم پسرم، بارک الله. آن‌جایی که همه دارند یک راه دیگر را می‌روند، تو قوی بایستی یک راه دیگر را بروی. آن‌جاست که یک روزی فاطمه زهراسلام الله علیها به تو می‌گوید عزیزم تو من را روسفید کردی، خدا رویت را سفید کند. تو آبروی من را نبردی. تو از این‌که انتصاب به من داری هیچ وقت خجالت نکشیدی، تو از این‌که نام ما را فریاد بزنی هیچ وقت احساس کوچکی نمی‌کردی.

ما الآن کسانی داریم که وقتی می‌خواهند صلوات بفرستند خجالت می‌کشند، وقتی می‌خواهند یک‌جا نماز بخوانند خجالت می‌کشند، وقتی می‌خواهند اذان و اقامه بگویند شرمنده می‌شوند، وقتی می‌خواهند حجاب داشته باشند خجالت می‌کشند، وقتی می‌خواهند انگشتر دستشان کنند خجالت می‌کشند. اگر یک کسی در بدترین شرایط داد بزند و تظاهر کند، عشق کند از این‌که من می‌خواهم نشان بدهم که بچه‌ی فاطمه زهرا سلام الله علیها هستم، بچه‌ی امام زمان و سید الشهداء(علیهم السلام) هستم، این قیمت است.

خب نرسیدیم، امشب قرار بود برایتان بحث‌های کاربردیِ این کار را بگویم که إن‌شا‌ء‌الله اگر عمری بود بماند برای جلسه آینده. عزیزمان آقای قریبی توضیحاتی دارند می‌دهند، امشب احیاء هست، صدقاتتان هم شب جمعه هست، بپردازید. إن‌شاء‌الله، و چند تا توضیح هست لازم است که آقای قریبی خدمتتان بدهند. عزیزان، کسی جایی نرود چند لحظه بنشینید. تا إن‌شاء الله بعد از آن.)