بحثمان در مقام محمود بود فقراتی از جامعه کبیره را برای توضیح بیشتر مقام محمود خدمت عزیزان عرض کردم باز بعضی از فقراتش را امشب خواهیم خواند که آن چه که ما به عنوان مقام محمود می خواهیم به آن برسیم و معصومین علیه السلام برای ما می پسندند و خداوند تبارک و تعالی این اذن و اجازه را به ما داده که در زیارت عاشورا از معصوم و ازخود خداوند این درخواست را بکنیم یک تجلیّات دنیای دارد یعنی صرف این که آن مقام را آن بالا ببینیم همان طور که توضیح دادم خدمتتان کافی نیست بلکه باید راه کارهای رسیدن به این مقام ریسمان ها را دستگیرهایی که ما می توانیم خودمان را به آن برسانیم که به آن مقام برسیم را هم معرفی بکنیم هیچ کسی مثل خود معصوم نمی تواند این کار را انجام بدهد بنابراین من به جای این که توضیح اضافه ای بدهم مصادیق آن مقام محمود را درها و ریسمان های مقام محمود را از کلام خود معصومین خدمت شما معرفی کردیم یک مقداری اش را خواندیم با هم مقداری دیگر می خوانیم که بدانیم یک شخصیتی که اهل مقام محمود است واقعاً تمنا و آرزو و شایستگی مقام محمود را واقعاً در دلش هست دغدغه ی مقام محمود را دارد توی دلش جزء آرزوهایش حقیقتاً حقیقتاً و همان طور که خود حضرت فرمود صادقانه این مقام را می خواهد چه خصوصیاتی دارد چه شخصیتی مقامی اول از این همان طور که قبلاً بارها عرض کردم هر کسی واقعاً طالب این مقام نیست یعنی ما خیلی هایمان با قاقاهای دنیا و مقام های دنیا اگر به ما بدن راضی می شویم خیلی از ماها که ادعا داریم دوست داریم به مقامات بزرگ معنوی برسیم مثلاً می خواهیم جزء کسانی باشیم که با پیامبر و آل در دنیا و آخرت باشیم می خواهیم در مقام محمود با آن ها باشیم یا مقامات دیگر را درخواست می کنیم خیلی از ماها که این جوری هستیم اگر دنیا یک چند تا چشمک به ما بزند و راهی را به ما نشان بدهد زود می رویم دنبالش اصلاً فراموش می کنیم که یک زمانی یک چنین دغدغه ها و آرزوهایی داشتیم کافی است یک جا مثلاً مدرک تحصیلی به ما بدهند کافی است یک مدیریتی به ما بدهند یک ریاستی به ما بدهند کافی است یک زمینه ی حاکمیتی یک عرض کنم خدمتتان که پولی ثروتی شهودتی برای ما ایجاد شود خیلی ها رها می کنند اصلاً این حرف ها از یادشان می رود به محض این که انسان ادعای یک چنین درخواستی را بکند یک چنین آرزویی را بکند یعنی بگوید من این را می خواهم خداوند برایش زمینه فراهم می کند یعنی از طریق پیشنهادهای مختلفی به انسان داده می شود درهای شهوات مختلف شهوات حسی، خیالی، وهمی باز می شود به روی انسان که ببینند که تو می روی دنبال آن ها آن چشمک هایی که زده می شود یا نه واقعاً طالب مقام محمودی می خواهی پای کار بایستی خودت را به آن مقام برسانی و جز به آن مقام رسیدن حالا ما این جا می گوییم نوکری اهل بیت ولی این نوکری مقام محمود شوخی نیست این نوکری که ما اسمش را نوکری امام زمان گذاشتیم نوکری اهل بیت یعنی مقامی که مقام بزرگان آخرت حسرتش را می خورند مقام کمی نیست این مقام مقامی است که اصلاً با سلطنت دنیا قابل مقایسه نیست میلیاردها میلیارد سلطنت دنیا و بزرگ تر از دنیا را به آدم بدهند ذره ای از مقام محمود حساب نمی شود حالا درست است ما اسمش را می گذاریم نوکری اهل بیت خدمتِ به اهل بیت وقف امام زمان شدن ولی شوخی نیست این قضیه یعنی شما فکر کنید کسی که می رود در مقام اهل بیت مقام محمود را می خواهد یعنی هم درجه ی امیرالمؤمنین می شود می دانی یعنی چه همراه و هم درجه و همسایه امیرالمؤمنین این یک چیز شوخی نیست ما خدای نکرده روی سبک سری و روی زبان بیاورین بگوییم بچه بازی نیست خدا هم قصد نداشته ما را بازی بدهد یا قصد نداشت بازی بکند با ما یا ما اهل بازی باشیم که مثلاً همین جوری بیاییم همین جور نشستیم، جلوی امام حسین بگوییم که آره مثلاً ما می خواهیم با شما در دنیا و آخرت باشیم ما می خواهیم در مقام محمود با شما باشیم می فهمیم داریم چه می گوییم این را می دانی یعنی چه این کلمه ی که شما با یک بزرگی مثل سیدالشهدا با خلیفة الله نشستی داری زیارت می کنی و باید به او بگی جدی جدی من می خواهم با شما باشم واقعاً می خواهم به مقام شما برسم این کم چیزی نیست اصلاً حرف حرف بچه بازی نیست که این دکتر مهندس شدن نیست یک کسی بگوید خوب حالا من ما آدم هایی داشتیم من بالا هوس دکتر شدن زده به سرش هوس مهندس شدن زده به سرش هوس کرده نماینده ی مجلس شود شده تلاش کرده درس خوانده است آمده رفته دانشگاه توی سن بالا درس خوانده، خوانده ، خوانده من می شناسم یکی از دوستان خودم را می شناختم سن بالا هوس کرد گفت من می خواهم بروم پزشک شوم سی سالش بود می گفت من تازه می خواهم دیپلمش را گرفته بود دیپلمی که 17 – 18 ساله بچه های ما می روند سی سالش بود می گفت می خواهم پزشک شوم بعید چیز دوری نیست نشست درس خواند درس خواند درس خواند، درس خواند رفت دانشگاه ، دانشگاه رفت قبول شد پزشکی، پزشکی خواند سال ها خواند دیگر حالا پزشک شده است یک کسی نمی خواهد شوخی نیست ببین وزیر شدن نیست، رئیس جمهور شدن نیست شما الان اگر رئیس جمهور شوی وزیر شوی، نماینده ی مجلس شوی، به یک مقامی برسی چه قدر باید سرمایه گذاری باید بکنی چه جوری باید کار بکنی وقف کنی خودت را تا برسی به آن جا بحث شوخی نیست عزیزان بحث مقام محمود است مقام محمود بحث یک امر حقیقیت یعنی یک روزی تو این قیامت تو صحنه ی محشر یک منبری می گذارند با هزار پله مبنای حق و باطل بودن بهشت و جهنم بودن مبنای خوب و بد بودن نزدیکی به پله های این نردبان این منبر کجای چه قدر با این منبر فاصله داری توجه کنید ما چه قدر با این امر حقیقی است مصادیقش را داریم می خوانیم این چند هفته در جامعه ی کبیره آن ها دیگر خیلی غوغا کردند که توی جامعه ی کبیره لطف کردند در حق ما واقعاً که این مصادیق این جوری برای ما باز کردند می گوید تو وقتی می خواهی مثل من شوی این جوری بگو، بگو من می خواهم این جوری باشم این جوری شوم این جوری شوم این کار را بکنم، این کار را بکنم ریز همه را دانه دانه دارند برای ما می گویند چه قدر قشنگ راهنمایی می کنند چه قدر شفاعت می دانیم ماها را به کجا صدا می کنند ماها را تک تک ماها را برای چه جایی می خواهند این نفهمی خیلی کار دست انسان می دهد این که ما نمی فهمیم معصوم ما را برای کدام مقام دوست دارد حالا بعضی ها آدم های عاقلی هستند قبول می کند نمی فهمد یعنی می گوید آقا من واقعاً نمی دانم نمی فهمم شما بگو برای من چه خوب است آن چه که برای من صلاح می دانی برای من می پسندی واقعاً من راض می شوم وقتی به آن برسم آن که خوشبختی حقیقی من است آن چه که هر چه که شما بگویید می گویم چشم من همان کار را می کنم تا انشاءالله خدایواش یواش معرفت به آدم بدهد تا آدم خودش هم بفهمد که نه این که می گویند همین قشنگ است یعنی یک کسی جامعه ی کبیره بخواند راست بخواند جامعه ی کبیره را با تمام وجودش کلمات جامعه ی کبیره را از وجودش در بیاید همان طور که زیارت عاشورا را خواندن هنر بزرگی است خیلی هنر است که یک بار یک نفر توی زندگی اش یک بار، یک بار زیارت عاشورا بخواند و از اول زیارت عاشورا تا سجده بفهمد چه دارد می گوید بفهمد چه دارد می گوید جدّی هم بگوید این حرف را کم مقامی نیست اگر یک کسی بتواند یک بار زیارت عاشورا را این جوری بخواند شما یک بار بایستی جلوی امام حسین زیارت عاشورا را از اول تا آخر بخوانی آخر سر امام حسین به تو بگوید راست گفتی عزیزم یعنی ممکن است چنین چیزی یک بار به تو بگوید راست گفتی می دانی اگر امام حسین به تو بگوید راست گفتی یعنی چه یعنی تمام دعاهایی که تو زیارت عاشورا کردی همه اش برآورده شده است همه اش برآورده شده است حالا تو جامعه ی کبیره شما ایستادی جلوی دوازده تا معصوم نشستی تو محضر آن ها کسی که از رگ گردنت به تو نزدیک تر است زیارتی که ما می گوییم ملاقات مال ما است نه مال آن ها مال که همیشه تو محضر آن ها هستیم نَحنُ نَحنُ یعنی من خدا و این چهارده معصوم نَحنُ القربُ الیه مِن مَبلِد دورید نه من از رگ گردن به شما نزدیک تر هستم ما از رگ گردن به شما نزدیک تریم همان طور که خداوند در موردش در قرآن داریم لایخفی علیه شیٌ فی الارضِ و لا فِسما ءِ معصوم هم همین طور لا یخفی علیه شیٌ فی الارض و لا فِسماءِ این جوری زیارت ما که همه اش ما دارند ما را زیارت می کنند زیارت دائمی از معرف آن ها ما بدبخت هستیم که غافل می شویم حالا وقتی توجه می کنیم می بینیم که اِ چشم تو چشم شما هستند حالا می خواهی با او حرف بزنی چشم تو چشم دوازده تا امام بیندازی یک دور این زیارت جامعه ی کبیره را درست بخوانی خیلی شیرین است که وای بگویی السلام علیکم یا اهل بیت النبوه و موظه الرساله و مختلفه الملائکه و مجتبه الوحی و معدنِ الرحمه و خُزائنَ العلم و منتهی العلم و اصول الکرم و غائة العُمم که حرف بزنی با آن ها خیلی خوب است اگر یک کسی بتواند یک بار در عمرش راست صادقانه زیارت عاشورا را بخواند یا جامعه ی کبیره را بخواند حالا دقت کنید این جا را صلوات را ختم بفرمایید به روح با عظمت امام هادی علیه السلام بیکار نباشید یک صلوات دیگر ختم بفرمایید خیلی جاهای قشنگ و زیبایی دارد همه اش قشنگ است خیلی جاهای آن من حذف کردم چون اصلاً بخواهیم وارد شویم جامعه ی کبیره خودش خیلی از زیارت عاشورا مفصّل تر است خودش یک چند سالی الان ما 250 جلسه زیارت عاشورا گفتیم اگر این را بخواهیم صحبت بکنیم حتماً 300 – 400 جلسه می طلبد برای همین من بسیاری از قسمت های شیرینش را حذف کردم نمی توانم فقط همین مقدار که فقط مقام محمود را کمی توضیح داده باشیم خوب رسیدیم به کجا به این که من از کسانی هستم که لائزٌ عائزٌ به قبورکم پناه می آورم هم پناهنده می شوم به قبرهای شما مستشفعٌ الی الله عزَ و جلبِکُم به سوی خدا از شما طالب شفاعت هستم که شما شفاعت بکنید من را به خدا برسانید مقام امام یعنی این ها امام هدف نیس تو را می رساند به خدا از خودش رد می کند می رساند به خدا یادت باشد و تقربٌ بکم علیه با شما به خدا تقرّب می جویم یعنی نمی توانی در سیر عرفان معصوم حذفش بکنی کسی بیاید ولایت را حذف بکند برود سراغ توحید فکر خامی است امکان ندارد بدون پیامبر و آل کسی به توحید حقیقی برسد و مقدمکم امامی لطلبتی و حوائجی و اِرادتی که این را توضیح دادم خوب شما را مقدمه ی همه ی حوائج و درخواست های خودم حوائج و درخواست های خودم دارم یعنی خیلی شرافت می خواهد که یک نفر وقتی به او می گویند فهرست کن آرزوهایت را اولین آرزویت را بنویس یک موقع هست شما من این حرف را این جا می زنم شما می گویید بله آقای شجاعی یک چنین چیزی گفتی ما هم می نویسیم یک موقع است نه از نهاد خودت در می آید این قضیه بلند شوم بایستم سفت بلند شوم بایستم سفت وقتی فهرست آرزوهایت را می نویسی می نویسی مهم ترین آرزوی من این که در دنیا و آخرت با امام زمان باشم تا این را نوشتی از تو امتحان می گیرند زمانی این نوشتن صادقانه است که تو حاضر باشی هر شهوت و مقام دیگر را فدای این کار بکنی هر چیزی دیگر را حاضر باشی بدهی ولی این را حاضر نباشی بدهی آن موقع صادقی تو و امتحانت هم می گیرند امتحان ازت می گیرند که حاضر باشی دست از همه چیز برداری جز ازاین کار که الان می رسیم ببینید چسبندگی چه جوری است که آدم بچسبد به معصوم دیگرولش نکند فی کلِ الحوالی و اُمری من در همه ی حالت هایم در همه ی کارهایم این جوری هستم شما جلوتر از همه هستید یعنی اگر فهرستی از احوال و امور من وکارهای من را بخواهید در بیاورید از مهم ترین برنامه های زندگی من مشغله های من وقت گذاری های من مُقَدِمکم من شما را جلوتر از همه می کنم شما را جلو از همه می کنم جلوتر از تمام آرزوهایم احوال و امر من هستید شما، شمارا جلوتر از همه چیز قرار می دهم مؤمنٌ بِسرّکُم و الانیتکم این عشق بازی ها را نگاه کنید مؤمنٌ به سرؤکُم و الانیتکم و شاهدکم و غائبکم و اولِکُم و آخرکم و موفَوزٌ فی ذلک لِکُلهی علیکم همه ی چیزم را سپردم به شما با شما زندگی می کنم می دانم شما رفیق های خوبی هستید و هرگز من را فراموش نمی کنید و من را رها نمی کنید به فکر من هستید من آن موقع هایی که تو گناه بودم تو غفلت بودم شما من را فراموش نکردید آن موقع هایی که من داشتم فرار می کردم از شماها شما رفتید جلوی من ایستادید درحال دَر رفتن یک دفعه دیدم اِ در حال گناه و معصیت و فرار سر از آغوش گرم شماها درآوردم آن موقع که من می گفتم فرار می کردم شماها فکر من بودید آن موقع هایی که من شماها را فراموش کردم و شهودت ها و آرزوهای دیگه ای من داشتم شما دستتان به بالا بود برای خدا دعا می کردید خدایا فرزندم، فرزندم، فرزندم حالا که دیگر فرار نمی کنم از شما فرار مال جاهلیتم بود مال نفهمی هایم بود حالا که دیگر پیدا کردم شما را، تا به غایت ره میخانه نمی دانستم ورنه ستوری ما تا به چه غایت باشد من و انکار شراب این چه حکایت باشد شما شراب من هستید مگر می شود یک نفرشراب را فراموش بکند وقتی که پیدایشکرد دیگر انکارشدنی نیست شراب که شما میخانه ی من هستید میکده ی من هستید ساقی من هستید و سَقاهُم خدا ساقی ما است ها خدا ساقی ماست سقاهم ربُهم شرابً طهورا هیچ شرابی قوی تر و پاک کننده تر و مست کننده تر و شادی آورتر و به رقص آورتر از محمد و آل محمد خدا به کسی نداده است هیچ شرابی بالاتر از پیامبر و آل نیست هیچ شرابی هیچ میکده ای بالاتر از میکده ی پیامبر و آل نیست والله قسم ماها هیچ کداممان نمی فهمیمی یعنی چه شب جمعه ماها را جمع می کنند این جا تو این جای مقدس که تو کره ی زمین برای فرشته ها یک درخشندگی خاصی این چند متر زمین دارد یعنی چه ماها را جمع می کند این جا می نشینیم با هم دیگر مست می کنیم و صلوات می فرستیم هیچ کس نمی فهمد این یعنی چه بعداً معلوم می شود که نشستن این جا و آن این مساعت در شب جمعه این ساعت نشستن این جا و حرف از معشوق های نهایی و اصلی زدن یعنی چه صد تا صلوات فرستادن یعنی چه زیارت رفتن یعنی چه به خدا به خدا قسم ماها نمی فهمیم شما نمی دانید که اهل بیت قرار است با شما چه کار کنند خدا قرار است با شما چه کار کند ببینید چه قدر قشنگ حضرت علی می گوید هر کسی می خواهد بفهمد ته یک قضیه چه در می آید یک فرمول خیلی جالب دارد حضرت در نهج البلاغه می گوید که هر وقت با یک پدیده ای با یک مسئله ای روبه رو می شوید می خواهید بدانید ته آن چه جوری است به اولش نگاه بکنید ته آن در می آید چه می خواهد بشود قربان خدا بروم که تا الان این جوری با ما رفتار کرده ما وقتی خودمان را نگاه می کنیم می بینیم ما آدم های خوبی نیستیم ولی نگاه کنید چه قدر پذیرائی چه قدر مهربانی چه قدر نوازش کجا ما را راه داده اند توی چه کاخ هایی توی چه قصرهای بهشتی ما را می آورند توی این دنیا ساعت ها ما را این جا نگه می دارند آن هم کجا عزیزترین شب هفته شب جمعه بهترین ساعات هفته می آورند تو عزیزترین جاها هی به خورد ما از این شراب ها می دهند یکی از این بزرگان در مورد یکی از اتفاقاً صحبتش هم بود آن هفته با یکی از دوستان در مورد سرلشگرهای یکی از این ارتش های کشورهای عربی سنّی هم بود صحبت می کرد مُرد از دنیا رفت این سرلشگر بعداً توی خواب کسی آمده بود به او گفت بودن تو چه وضعیتی هستی گفت امام حسین نجاتم داد اباعبدالله نجاتم داد گفتم آخر چه جوری گفت من یک روز که از ارتشم سان می دیدم می گفتم که اَ چه می شد اگر این ارتش روز عاشورا هم بود منم دمار از این یزیدی ها درمی آوردم آقا یک نیّت این جوری باعث می شود که آن طرف دست آدم را چه جوری بگیرند حالا که شما میلیون ها میلیاردها برابر بزرگ تر از این آقایان هستید الحمدالله، الحمدالله، چه قدر از ماها خوب پذیرائی کردند چه قدر ما باید شکر بکنیم که خدا دل های ما را نرم کرده است به پیامبر وآل محبّت آن ها را در دل ما قرار داده است ارادت ما را شیفته ی آن ها کرده ما را و آن ها را پدر و مادر ما قرار داده خداوند وقتی که ماها را آفرید اول این چهارده تا نور را به عنوان پشتیبان ماها آفریده آن هم با عاطفه ی میلیاردها برابر بزرگ تر از عاطفه ی پدر و مادرهایمان با پشت و پناه فرستادمان به دنیا خدا با پشت و پناه چه پشت و پناهی از این بالاتر، با عظمت تر حالا انشاءالله که هفته ی بعد می خواهم دیگر زیارت جامعه نخوانم برویم سراغ احادیث شفاعت آن جا خواهید دید که پیامبر چه جوری سرمایه گذاری می کند برای ماها چه جوری سرمایه گذاری کرده است فرشته ها روز قیامت می دانید چه می گویند به پیغمبر می گویند تو اصلاً اجازه ندادی هیچ سهمی از غضب خدا برای امتت نگذاشتی نگذاشتی یک ذره از این آتش غضب برسد به امتت این رحمةٌ العالمین پیامبر عزیز و زیبا و مهربان پیامبر لطیف و شیرین و نمکی و سِلمِکُم فی معکم و قلبی لکم مسلم و رأی لکم طَلَب قلبم تسلیم شما است رأی و نظرم تابع شما است و نصرتی لِکُم مُؤدَ خیلی حرف بزرگ است نصرتی لِکُم مُؤَدَ یعنی همه ی وجودم برای شما است آماده ی شما است وقف شما است یعنی من واقعاً بی دریغ هر جا بدانم چیزی زمین باری زمین مانده می روم برمی دارم امام زمان تو هرگز نخواهی دید که من در کمک به تو برطرف کردن موانع ظهورت در پیروزی تو تردید به خودم راه بدهم یا جای باری روی زمین بگذارم و معطل بکنم من اصلاً برای خودم شأنی قائل نیستم من یک سرباز خدمتکارم من یک فرزند هستم وفادار به تو هر جا که بدانم بابا احتیاج به کمک دارد بلند می شوم می روم هر کاری بخواهد بدون این که به شأن خودم نگاه بکنم برای خودم شأنی تأمل باشم و طلبی داشته باشم و توقعی داشته باشم می روم این بار را برمی دارم و نصرتی لکم مؤدَ یعنی هر وقت گفتند عزیز من بابات امام زمان کار امام زمان ظهور امام زمانت به تو احتیاج دارد به فکرت به قلبت و به وقت و پولت به آبرویت حتی به حیثیت اجتماعی ات احتیاج دارد حاضر باشی بگذاری حاضر باشی فداکاری بکنی و بدون دغدغه و معطلی وای به حال یک کسی که بیاید هول بدهند برای کمک به امام زمان و نصرتی لکم مؤدَ چشم تو چشم چهارده معصوم بیندازی دوازده تا امام به آن ها بگی و نصرتی لکم مؤدَ مگر نه آقایان آن هم بگویند آره راست می گویی مگر آماده نیستم چرا آفرین آفرین که آماده ای خدایا خدایا خدای بزرگ ما که عرضه نداریم تو را به حق محمد و آل محمد خودت به ما آمادگی خدمت به پیامبر و آل را عطا بفرما مثل ذکر لا اله الا الله مثل ذکر صلوات مثل ذکر تسبیحات اربعه تسبیح دستمان بگیرید بگویید اللهم صلی علی محمد و آل محمد و بعد هی بگویید و نصرتی لکم مؤده و نصرتی لکم مؤده و نصرتی لکم مؤده و نصرتی لکم مؤده من آماده ی خدمت به شما هستم تمام نصرت من آماده است برای شما هر کاری که بتوانم می کنم بی دریغ اگر می دانی تو وجودت مقاومت هست بخل داری صفات داری نمی گذارد که وقف باشی بشکنش این را چون این جهنم است چون این باعث می شود که همین بُخل حسنات باعث می شود که از آن منبر فاصله بگیرد و دور بیفتی در صحنه ی قیامت امام زمان علیه السلام به دل هایتان خیلی نگاه می کند ببیند دل شما چه قدر در آن شیفتگی هست تا کی من آن قدر آماده هستم حتی تا یحی الله تعالی دینَ هو بکم تا زمانی که خدا دینش و با شما احیاء بکند دینش را و زنده بکند با شما و یردکم فی ایامِ همه تان را برگرداند دوباره روی زمین چه صحنه ای خواهد بود برتان می گرداند در ایام خودش ایام الله توضیح دادم ایام الله یعنی چه یوم الله یعنی روزی که خدا تجلّی می کند بر شر هیچ روزی در تاریخ بزرگ تر ازمبعث پیامبر و پیامبران و هیچ روزی بزرگ تر از میلاد ائمه و از همه مهم تر هیچ روزی مهم تر از روز ظهور حجت الله الاعظم نیست که او ظهور بکند ایام الله این است شما را در ایام خودش برگرداند و یو زهَرَهُ یعدِلِ شما را ظاهر بکند برای تجلی عدل خودش و یمکنکم فی الارضِ و حکومت زمین را به شما بسپارد تمکین بکند شما را حالا که این جوری هست تا آن موقع، تا آن موقع از الان تا آن موقع فمعکم معکم لا بغیر لکم فقط با شما هستم با هیچ کسی دیگر نیستم من اصلاً چشمم به هر شهودتی کور است نسبت به هر کمال وهمی و خیالی کور است من فقط فلسفه زندگی ام حیاتم وجودم نفس کشیدن این است که ما شما هستم شما هم مال مفید قل قل ان الصلاتی و نسکی و محیای و مماتی لِله رب العالمین این را بگویید وقتی می گوید قُل یعنی توهم بایست این را بگو بایست جلوی خدا این جوری حرف بزن بگو خدایا انَ صلاتی و نسکی و حیای و مماتی تو خیالی اشتباه می کنی فمعکم معکم لا م غیرکُم این مقام محمود است فقط باشما می خواهم باشم با شما، نه با هیچ کسی دیگر هوس هیچ کس دیگری را ندارم هوس هیچ شأن و رتبه و محبوبیت و مقام و شهرتی را ندارم فقط می خواهم شما من را دوست داشته باشید تو زیارت امام رضا داریم وقتی آن آخر که می خواهی وداع بکنی می گویم که اجعلونی من هَمِّکُم آقا من را مورد همّ خودتان قرار بدهید به من فکر بکنید سیرو غافی حزبکم من را در حزب خودتان ثبت نام بکنید وداع ها می خواهید از پیش امام رضا بیایی ولی دغدغه داری نکند که یک دفعه نگاه به تو نکنند وداع چه قدر وداع قشنگی است سیر و غافی حِزبکم من در حزب خودتان ثبت نام کنید جای دیگر دوست ندارم باشم فمعکم معکم لا مع غیرکم امنتُبکم و تولیتُ آخِرَکم به ما تولیتَ اوّلکُم و بسرئةُ الی الله عزوجلَ من اعدائکم من الجبت و طاغوتِ و الشیطان و حزب هُم ظالمین لکم من ازهمه شان برائت می جویم از شیطان و حزب شیطان الجاهدینَ لِحقکم و المارقینَ من ولایتکم می بینی بحث زیاد دارد و قاسبین النرثکم من از آن ها بیزارم که ارث شما که حاکمیت بر جهان هست از شما گرفتند اول زیارت عاشورا را داریم دیگر فلعن الله امةً دفعتکم عغن مقامکم و ازالتکم عن مراتبکُم التی رتبکُم الله و قاسبین لرثکم الشاکین فی کم المنحرفین انکُم و من کل ولیجَة دونکم از هر دسته ای غیر از دسته ی شما بیزارم من فقط دسته ی شما را دوست دارم فقط حزب شما را دوست دارم و کلُ متائن سواکم این هم یادتان نرود خیلی حرف بزرگی است من از هر کسی که مطائع یعنی فرمانروا است از او اطاعت می شود بیزارم غیر از شما یادت باشد بچه ی شیعه تو از هیچ کسی نباید فرمان ببری جز پیامبر و آلش و من الئمة الذین یدعون الی النّار از همه ی امامی که من را به جهنم می برند بیزارم من با آن امام ها نمی توانم زندگی بکنم از همه ی امام هایی که ما را به جهنم ببرند امام زیاد است در این اجتماع امام کفر خیلی داریم ما ائمه کفر مصادیقش هم خیلی زیاد هستند باید بشناسیم طرف این امام ها نرویم که مأموم آن ها بشویم ما الان خیلی هایمان هست که ادعا می کنیم که امام ما اهل بیت هستند اما واقعاً امام ما اهل بیت نیستند یک سری به عروسی هایمان بزنیم به جشن هایمان به معاملات اقتصادی مان به وضع حساب سال خمسی مان به زکاتمان به زیارت رفتن هایمان بزنیم ببینیم که ما با فرهنگی کی داریم این کار را می کنیم و من الئمة الذینَ یدعون الی النار حالا چه خدایا من را به محبت شما به موالات شما تا زمانی که زنده ام ثابت نگه دار خدا نکند من از شما جدا شوم خدا نکند من از شما غافل شوم خیلی خوب است عزیزان لحظه ای که قرار است ما ببینید باشکوه ترین شیرین ترین شاد ترین، مهم ترین ، سرنوشت سازترین لحظه ی عمر ما لحظه ای است که این جا بدنت را رها می کنی لحظه ی وفات از این قشنگ تر که ما نداریم چه قدر خوب است این لحظه وقتی اهل بیت به قلبت نگاه می کنند که داری منتقل می شوی متولد می شودی به آن طرف نگاه کنند که تو یک پارچه سوز و عشق به آن ها هستی چه قدر این لحظه قشنگ است که ببینید که تو تا آخرین لحظه خسته و خدمتت به آن ها دلخوش به لقاء آن ها هستی و جز به این فکر نمی کنی چه قدر زیباست ببینید که تو این جوری این دلت همین جوری خدا رحمت کند یکی از این بچه ها اکبر بود اکبر رمضانی بارها این داستانش را تکراری است گفتم این میدان رفتیم میدان پاک بکنیم یکی از این مین های وارمری بود که سه چهار تا شاخه دارد رویش یک وقتی منفجر می شود این قوطی مثل قوطی والاند این جوری به این صورت این وقتی بالا می آید منفجر که می شود حدوداً 1700 تا ساچمه ی تیز پرت می کند وقتی منفجر می شود 1700 ، 1800 تا ساچمه های تیز و تیز خیلی تراشیده گرد نیست تیزه می برد یک دفعه تمام جاها میزند خورد به اکبر، اکبر افتاد توی میدان همین طور افتاد حسین جان خیلی خوبه بعد داشتم نگاه می کردم دیدم اکبر همین جوری حسین جان حسین جان حسین جان تا آمد کنار میدان و تمام شد چه قدر خوب است این طوری مردن خدا من را به محبّت شما موالات و پیروی از شما ثابت کند که من مبادا از راه پیروی از شما دور شوم و محبتکم خدا محبّت شما را از من نگیرد و دینکم از دین شما من را جدا نکند و فقنی الله لطاعتکم خدا من را موفق کند مطیع شما باشم و رزقنی شفاعتکم من را روزی کند شفاعت شما را کما این که شما را روزیتان کرده شما همه ی شما با شفاعت امام زمان این جا نشسته اید و جعلنی دقت کنید آرزوها را وجعلنی من ضار موالیکم لطائبین لماعوتم من از بهترین دوستان شما باشم نه فقط دوستان شما باشم من ضار موالیکم من از بهترین دوستان شما باشم بهترین دوستان خوشا به حال کسی که اهل بیت بگویند که این از بهترین دوستان ما است از بهترین دوستان ما است لطائبین لما دعوتم الیه تابع آن چیزهایی هستم که شما دعوت می کنید به آن وجعلنی من یغتسی انارکُ و یسرکُ سبیلکم همه اش پیرو شما باشم یفتنی اثارکم چند جور معنا کرده است یکی اش این است که من آثار و افکار شما را نقل بکنم برای بقیه شما احکامی که شما یاد دادید آموزه های شما را برای مردم بگویم یغنی مقام بزرگی است که هرکدام از شما ها می توانید توی نشر آثار اهل بیت دخالت بکنید به قیمتاتون می خواهید توجه بکنید ببینید هر کدام از شماها چه قدر در نشرآثار اهل بیت سهیم هستید سهیم هستید حالا انشاءالله مصادیقش را و جزئیاتش را می گویم برایتان یک موقعی من از این ها می خواهم باشم از این هایی که من اسم شما را در دنیا فریاد بزنم خواندم مصادیقش را قبلاً و یسلکُ سبیکم راه شما را بروم و یهدی به هُدی کم و یُحشَرُ فی زمرتک من می خواهم همراه شما محشور شوم تو گروه شما محشور شوم و یغرُ فی رجعتکم من می خواهم موقعی که مُردم رفتم به برزخ تا شما امدید ظهور کردید من هم می خواهم برگردم آرزوها را نگاه بکنید یعنی من نمی توانم در بهشت بمانم وقتی می بینم که شما روی زمین هستید من دوست دارم برگردم پیش شما دوست دارم با شما زندگی کنم باشما هم بمیرم هر جا که هستید من می خواهم با شما آن جا باشم دنیا است دنیا است بهشت بهشت است هر جا هست می خواهم با شما باشم خیلی حرف است آقا نگاه کن معصوم نشسته برای کجایی شما فکر کرده آرزوها را دقت بکنید کی فکرش به این جاها می رسد برای آن لحظه ای که تو برزخ و توی بهشت هستی فکر کرده است یک دفعه خبردار می شوی امام زمانت ظهور کرده است یک دفعه دلت می طپد می گفتی ای کا ش من الان پیش امام زمانم بودم می گوید کاری ندارد دعا کن برت می گردانیم نمی گذاریم فاصله بیفتد بین تو و امامت اگر می خواهی برو کی چنین عشقی دارد چه کسی چنین دلتنگی دارد تو بهشت می گوید من نمی توانم بهشت را تحمل بکنم من آقایم آن جا است الان ظهور کرده است من این جا چه کار کنم توی این بهشت خوش بگذرانم من دوست دارم الان بروم تو رکاب آقامون دوست دارم یک بار دیگر بروم شمشیر بخورم کنار آقام این میدانی مال عاشق های خیلی حرفه ای است می توانند این جوری حرف بزنند این ها آدم هستند دیگر زیارت عاشورا زیارت جامعه کبیره می خوانند برای شما این ها گفته اند بزرگ شوید یک مقدار و یکرُ فی رُجعتکم و لمن فی دولتکم من می خواهم اگر می خواهم به حکومت و مقامی می خواهم زمانی که شما حاکم جهان هستید من به یک حاکمیت و مقام برسم به دست شما خیلی قشنگ که امام زمان به تو بگوید عزیز من پسرم تو برو حاکمیت این جا را به عهده بگیر تو برو رئیس این جا بشو امام زمان به بآدم بگوید خیلی می ارزد من مقام های دنیایی را با هوس های غیر شما نمی خواهم من اگر مقام دنیایی هم بخواهم می خواهم از مقام دنیایی و موقعیت دنیایی و ثروت دنیا و محبوبیت و شهرت و این ها می خواهم فقط به نفع شما استفاده بکنم دعوت به خودم نمی کنم دعوت به شما می کنم این قشنگ است اگر کسی رئیس می شود هرجا مدیر می شود مدیر کل می شود رئیس می شود نماینده ی مجلس می شود رئیس جمهور شود وزیر می شود اگر غیر از این عمل بکند باخته است وزارتش باید همین معنا را داشته باشد یعنی در خدمت اهداف امام زمان وزیر باشد رئیس شود فرمانده شود فرمانده لشگر شده فرمانده گردان و گروهان شود یک جا مدیر شد ولو مدیر یک مدرسه باشد امروز هم برای مدیران مدارس صحبت می کردم عرض کردم شما مدیر مدرسه هستید این مدیریت را در استخدام امام زمان بگیرید نه کار دیگر با ان نکنید حیف است آدم اگر به آن خدا یک نعمتی داد خرج برای غیر معشوقش بکند برای غیر محبوبش بکند و یسرفُ فی عافیة کم و یملک فی دولتکم به به و یشرفُ فی عافیتکم و یمکنُ فی ایامکم من در زمان شماها به قدرت برسم و چشم هایم به روی مبارک شما روشن باشد همه تان ببینم من این را می خواهم دوست داری چشمت به جمال این دوازده نفر روشن شود جمال این چهارده نفر روشن شود چشم در چشم آشنا با محبّت با هم آغوشی و بوسه می دانند که ما نور چشممان به دیدن آن ها است این ها خودشان می دانند لذا امام هادی را این را در آرزوهایتان گنجانده که بخواهید به آن برسید و تقرُ عینَهُ قدم به رویت وچشم هایم روشن شود به زیارت شما به ابی انت و امی و نفسی و اهلی و مالی خواستم بگویم این تمامی ندارد این حرف سخن عشق یک سخن نامکرر است دیدم این جا نوشته که موالیه عزیزان من لامتی صلا.. هر چه بگویم راجع به شما کم گفتم و الله من هب چه بگویم کم گفتم خودش این جا است من هم همین جا ختم می کنم عرضم را که ما چه بگوییم در مورد محضر خدا علی علیه السلام فرمود نزولنا من العدیه قلو فی ناما شعتم فقط خدا به ما نگویید ما را از خدایی پایین بیاورید دیگر هر چه بگویید کم گفتید هر چه بگویید کم گفته اید کی می تواند به کُنه این ها برسد حالا متوجه باشید وقتی می گوییم ایبلغنی المقام المحمود لکم عندالله من می خواهم به آن مقام محمودی که شما نزد خدا دارید برسم این آرزو چه آرزوی قشنگ و بزرگی است و چه قدر صادقانه باید برایش زحمت بکشیم ببین کسانی که شهوت دکتر و مهندس شدن دارند رئیس شدن و کل و مدیر کل شدن دارند وزیر و وکیل شدن دارند چه جوری کار می کنند توی این شهوت ها شهوت های خیلی پستی ها خیلی پست نفروشی خودت را به این شهوت ها این خیلی مهم است باید برایش زحمت بکشی عزیزم باید عمرت را وقف بکنی عمر و جوانی ات را وقف کنی تو این راه به همه ی کارهایت جهت امام زمانی بده تا برسی به این آرزویت تو هر کاری هستی فقط ببین چه کار می توانی بکنی برای مولایی خودت بی منّت بی غر غر کردن بی دعوا کردن بی نق نق کردن بی اظهار خستگی ببین چه کار می توانی بکنی وقت ما تمام است من باید بلافاصله بروم جایی سخنرانی دارم دیگر شما را به خدا می سپارم سؤالات هم نمی رسم جواب بدهم شرمنده.
الحمدالله رب العالمین و صلی علی محمد و آله الطاهرین.