سلام علیکم و رحمۀ الله.@ اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان هدیه به محضر مقدس سیدالشهدا(ع) و همه شهدای کربلا و بازماندگان عاشورا(ع) صلوات ختم بفرمایید.@ بحثمان درباره بیاثر شدن عمل بود و اینکه چه چیزهایی زحمات انسان را به هدر میدهد و جریان صیرورت و شدن انسان را در رحم دنیا به خطر میاندازد در واقع آمادگیهای تولد سالم ما به برزخ را از بین میبرد این خیلی اهمیت دارد یعنی هیچ چیز غمانگیزتر از یک تولد مریض بیمار نیست.@ ما که الحمد لله به برکت وجود مقدس امیرالمؤمنین به برکت تشیع تولد ناقص نداریم از شش تولد، تولد معلول هم نداریم ولی تولد بیمار داریم تولد بیمار هم فوقالعاده خطرناک هست قبلاً هم توضیح دادم که تولد بیمار میتواند بسته به سه عامل تعداد نوع و شدت بیماری رنج درمان را برای کسی که متولد میشود در پی داشته باشد.@ که گفتیم مثلاً یک بچهای که میاید به دنیا ممکن است یک شکستگی استخوان داشته باشد یک زردی داشته باشد مثلاً یک انگشت اضافه، این سهتا بیماری دارد بسته به شدت این بیماریها باید رنج درمان را در دنیا تحمل بکند زردیش از بین برود شکستگی استخوانش ترمیم بشود و آن انگشت اضافه بریده بشود و جراحی بشود.@ قطعاً این مثل تولد سالم نیست مدتها درد و محرومیت و محدودیت دارد در حرکت به سمت آخرت هم مقوله از همین قرار است یعنی ما باید کاری بکنیم که تولدمان سالم باشد(يَوْمَ لا يَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ إِلاَّ مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ) ما باید با روح سالم وارد برزخ بشویم تمام تلاشمان این باشد که روحمان موقع تولد به برزخ سالم باشد.@ هیچ کاری انسان در این دنیا غیر از مهمتر از سالمسازی خودش ندارد هر کسی باید تلاش بکند که نفس خودش را سالم بکند روح خودش را سالم بکند بیماریهای خودش را از بین ببرد حسادت یک کسی میبینی با دزدی و زنا و شراب و چیزهای دیگر متولد میشود یک کسی با دروغ و غیبت و تهمت متولد میشود یک کسی با حسادت و تکبر و بدبینی متولد میشود اینها تولدهای بد است که در نفس انسان برای انسان دردسرساز است.@ سالمسازی یک وظیفه است یعنی ما باید کاری در این دنیا نداریم همه کارهایمان باید تابع سلامت نفسمان باشد الان شما میخواهید ازدواج بکنید کسی میخواهد ازدواج بکند باید اول ببیند این ازدواج نفسش را به سلامت میرساند یا به بیماری و اگر ازدواج کرد باید به گونهای رفتار بکند که نفسش آلوده نشود که حالا توضیح میدهم.@ بچهدار شدن همینطور هم میتواند کمک بکند به سلامت هم میتواند کمک کند به بیماری ارتباط با خانواده همسر همینطور ارتباط با دیگران همینطور اینها همه دو وجهی است هم فرصت است هم تهدید است که متأسفانه غالباً در ارتباطات به جای اینکه از ارتباطات و تلخیهایش به عنوان یک فرصت استفاده بکنند یک تهدیدی برای خودشان قرار میدهند و نوعاً در ارتباطات پیروز بیرون نمیایند.@ یعنی در ارتباطات دچار غم و غصه و اضطراب و فشار ناراحتی و عصبیت و طلاق و قهر این چیزها میشوند این یعنی صدمه میبیند نفس اما اگر نه شخص توانست آرامش و شادیش را حفظ بکند در ارتباطات ارتباطش با حق تعالی را سالم نگه بدارد نشاط معنویش را شور معنویش را اشتیاقش را سالم نگه بدارد این یعنی توانسته از ارتباطات به جای تهدید به عنوان یک فرصت استفاده بکند.@ در جلسه گذشته سه عامل بسیار خطرناک را توضیح دادیم البته سه عامل بسیار مفید را توضیح دادیم که نبودش خطرناک است حضرت فرمود سه چیز هست که اگر کسی در او نباشد از وجود مقدس نبی اکرم(ص) بود(ثَلاثٌ مَن لَم تَکون فیهِ لَم یَغون لَهُ عَمَلاً) سه چیز است که اگر در کسی نباشد عملی برایش دیگر باقی نمیماند.@ یعنی هر زحمتی بکشد هدر میرود یکیش(وَرعٌ یَحجِزُهُ عَن مَعاصِ الله عَزَّوَجَل) دارای ترسی باشد یک احتیاطی در مورد معصیت خدا باشد یعنی راحت تن به معصیت خدا ندهد یک چیزی که به هر حال بتواند شخص را حفظ بکند از سوختن از آسیب دیدن آلوده شدن.@ (وَ خُلقٌ یُداری بِهِ النّاس) خلقی که با آن بتواند در بین مردم زندگی بکند و مدارا داشته باشد در بعضی روایات داریم که زندگی بکند(یَعیشُ بِهِ فی النّاس) تعابیر دیگری هم از پیغمبر نقل شده بتواند بین مردم با مدارا زندگی بکند مدارا کردن خیلی مهم است.@ ما در زندگیمان با آدمهایی روبرو هستیم که جز با مدارا با آنها کار دیگری نمیتوانیم بکنیم توان تغییرشان را نداریم به راحتی و خودمان هم انتخابشان نمیکنیم همیشه حتی همسر را شما وقتی که انتخابش میکنید بسیاری از زوایای روحی همسر شما برای شما مخفی هست.@ بچه را شما زحمتش را میکشید ولی بالاخره با یک معجونی که 55% معمولاً از مادر 45% از پدر به دنیا میاید به هر حال او یک خصوصیتهایی دارد که شما را غافلگیر میکند و قطعاً با آن چیزی که شما میخواهید تنظیم نیست همیشه دلخواه شما نیست.@ خانواده همسر را، شما یک همسری را انتخاب میکنید ولی خانوادهاش هر کدام برادرها خواهرها باجناقهایت پدرش مادرش اینها در زندگی هستند چارهای ندارد آدم باید اینها زندگی بکند پدر مادر خودت را خودت انتخاب نمیکنی آنها خلقیاتی دارند که ممکن است خوب نباشد ضمن اینکه خلقیاتی دارند که خوب نیست ولایت هم بر تو دارند.@ و خدا آنها را ولی تو قرار داده که تو در مقابل آنها باید مطیع و مؤدب باشی استاد قرار داده که شما بواسطه باید درس بخوانی پیش او اما به هر حال ممکن هست که خلقیاتی داشته باشد که باید تحملش کرد پس انسان باید خصوصیت مدارا را داشته باشد بیطاقتی بیحوصلگی بیصبری و اینکه انسان نتواند نرمی داشته باشد باعث میشود انسان دائماً شکسته بشود.@ در روایت داریم مؤمن مثل یک ساقه نرم هست که از هر طرفی باد میاید او با چرخش خودش را نگه میدارد اما منافق مثل یک چوب خشک است که وقتی باد میاید محکم میایستد و باد او را میشکند بسیاری از وقتها که انسان ارتباطات را از حالت فرصت تبدیل به تهدیدش میکند به خاطر استقامت و خلقیات خودش است.@ میگوید من اخلاقم اینطوری است من حوصله ندارم من کوتاه نمیایم من همینم که هستم وقتی که این شخص حاضر نیست نرمش داشته باشد در رفتارش در اخلاقش در عقائدش، عقائد که میگویم نه آن عقائد حقه منظورم نیست چیزهای شخصی که هست حتی عقائد حقه هم توضیح میدهم برایتان که یک جاهایی باید شما کوتاه بیایید.@ معصومین یک جاهایی سر عقائد خودشان شما نگاه کنید اهل بیت(ع) یک جایی به اصحابشان گفتند شما تقیه کنید اصلاً نگویید ما شیعه هستیم عقائدتان را پنهان کنید اگر گفتند خود اهل بیت گاهی وقتها وقتی از آنها فتوا میخواستند طبق آراء اهل سنت فتوا میدادند یا حتی به بعضی از اصحابشان میگفتند که شما وقتی میروید در مسجد فتوای شیعی ندهید به مردم فتوای اهل سنت بدهید چون لو بروید کشته میشوید.@ یک جاهایی انسان باید اینقدر مدارا بکند چون حالا مباحث اجتهادی و مباحث سیاسی و مباحث دیگر است الان کاری نداریم در ارتباطات شخصی هم همینطور هست یک کسی میبینی طلبه هست میخواهد برود روستا یا در شهر با بعضیها ارتباط دارد یا پدر زن شما که دیگر طلبه نیست.@ مادر زنتان ممکن است طلبه نباشد یا ممکن است که یک برادر خانم داشته باشی که فاسق باشد آدمهای زیادی به تور آدم میخورند در روایت داریم اگر کسی ایمان درجه 2 را به ایمان درجه 1 فشار بیاورد او کافر میشود مدارا یعنی همین که بتوانی افراد را با حداقلها بسازی با آنها و تحملشان بکنی همانطور که پیغمبر این کار را میکرد که با حداقلها میساخت و تحمل میکرد.@ پیامبری که همه چیز را در مورد افراد میدانست در درونشان یک کلمه از دهانش چیزی بیرون نمیامد همه فکر میکردند این پیغمبر چقدر ساده است چقدر زودباور است که اینها را میپذیرد میداند گناه چکار کردند میداند دیشبشان چه بود پریروزشان چه بوده پریشبشان چه بوده همه چیز را میداند ولی آنقدر با بزرگواری و تغافل و تجاهل و مدارا رفتار میکرد که همه فکر میکردند پیغمبر هیچی راجع به اینها نمیداند.@ گاهی وقتها حتی طمع برشان میداشت که بتوانند پیغمبر را دروغ هم به او بگویند و گولش هم بزنند اینقدر مدارا بوده شما نگاه کنید امام صادق(ع) در جریان برخورد با آن شاعر محب اهل بیت شاعری که دوست داشته همیری که امام را دوست داشته و امام صادق را هم به عنوان امام قبول نداشته.@ از این واقفهایها بوده که چهار امامی بودند و متوقف شدند گفتند امامان همینها هستند حضرت وقتی به او برمیخورد این شاعر شراب میخورد حضرت میگوید در این کوزهات چیست؟ او اصلاً وا میرود جلوی امام صادق چه بگوید بگوید شراب خوردم عظمت امام صادق را میشناخته.@ گفت آقا شیر است حضرت میگوید بریز کف دست من ببینم میریزد کف دست حضرت میبیند شیر آمد بیرون، خود حضرت کاری میکند که شیر بیاید بعد حضرت میگوید حالا امام تو کیست؟ میگوید امام من آن کسی هست که شراب را تبدیل به شیر میکند تو امام من هستی اینقدر مدارا.@ میدانستند که طرف دارد دروغ میگوید اما مچش را نمیگرفتند حالا بعضیها آنقدر ظالم هستند و جنایتکارند که فضولی در کار دیگران میکنند تحقیق میکنند تلفنها را کنترل میکنند تلفنهای همدیگر را میبینند پیامکهای همدیگر را میبینند صدا را ضبط میکنند دوربین میگذارند تجسس میکنند تجاوز میکنند فضولی دارند.@ اینها که حالا در بحث اسماء الله اینها را گفتیم تجاوزهای چشمی تجاوزهای گوشی انگار که مأمورند دو نفر دارند حرف میزنند گوشش را تیز میکند ببیند اینها چه میگویند این اصلاً با اخلاق دینی، شما باید خودت را یک طوری مشغول بکنی که اگر دو نفر دارند حرف میزنند مخصوصاً خودت را به جایی مشغول کنی که نشنوی این گوشش را تیز میکند که بشنود این متجاوز است.@ یا حالا خانمش دارد با یک نفر تلفنی حرف میزند شوهرش دارد با یک نفر تلفنی حرف میزند برادرش دارد حرف میزند کی بود چی گفت چطور بود این مال یک آدم متجاوز است مال یک آدم خودشیفته است که خیال میکند باید همه چیز را بداند آقا شاید خانم شما نمیخواهد بگوید دارد با خواهرش صحبت میکند خواهرش هم یک مسئله نگویی دارد حالا به تو چه از خانمت سؤال میکنی که کی بود چی گفت.@ شاید صلاح نباشد شاید دوست نداشته باشد بگوید یا از خانه بیرون رفته ما چرا باید سؤال کنیم کجا بودی کجا رفتی بدبینیهای مریضی یعنی این مریضی هست اینها بیماریهای روحی و روانی هست که انسان را آزار میدهد مشکلساز میشود.@ ائمه با زنانی میساختند که حضرت را به شهادت رساندند ولی با آنها حسن سلوک داشتند مچشان را نمیگرفتند اسرارشان را فاش نمیکردند به روی خودشان نمیآوردند در روایت داریم نصف شخصیت عاقل تحمل است و نصفش بیخیالی است(نِصفُ العاقِلِ تَحَمُل وَ نِصفُهُ تَغافُل).@ تحمل یعنی مدارا کردن و تغافل این هم بخشی از مدارا است یعنی خودش را میزند به نفهمی مچ نمیگیرد گیر نمیدهد دنبال اسرار افراد نیست فضولی نمیکند تجاوز ندارد در کیف کسی را نگاه نمیکند پیامک کسی را نمیخواند حتی به کتاب کسی نگاه نمیکند به اینکه طرف دارد چه چیزی را میخواند اصلاً چه چیز را مطالعه میکند.@ ایمانتان را هم همینطور یک کسی ایمان درجه 2 دارد باید ایمان پایینیها را تحمل بکند بخصوص یک جایی شما هستید اهل سنت هستند طرف تعصب دارد باید انسان ملاحظه بکند ادب داشته باشد به مقدساتشان توهین نکند یا یک شیعه ضعیفی هست باید تحمل بشود.@ امر به معروف یا نهی از منکر تو یا مؤثر هست که امر به معروف نهی از منکر میکند انسان یاد میدهد تبلیغ میکند تعلیم میکند با مدارا با مهربانی یک بحث دیگری است یا نه حرف تو اصلاً اثر ندارد ولش کن دیگر اینقدر سر به سرش نگذار.@ مدارا را اگر انسان از دست بدهد فساد ایجاد میشود هم خودش فساد میشود هم فساد ایجاد میکند خدا رحمت کند مرحوم قاضی را قاسم بود اسمش اینطور که یادم میاید میگفت که قاسم نماز میخوانی این هیچ وقت نماز نمیخواند ولی میدانست که این نماز نمیخواند ولی مثلاً همینطور یکی چیزی به او میگفت همیشه.@ یک بار مرحوم قاضی به او گفت قاسم نماز شب یادت نرود این نماز هم نمیخواند یکبار شب رفت خانه دید نه مثل اینکه خوابش نمیبرد جدی جدی آقا یک تصرفی کرده بود در وجودش که یادت نرود دید نه اصلاً نمیتواند نماز شب باید بلند شود بخواند مثل اینکه، سالها مدارا میکند.@ به مرحوم شیخ جواد انصاری گفتم آقا فلان جوان را میبینید شیعه این الان هیچ نماز نمیخواند زده تو بیراهه و اینها فرمود 10 سال 12 سال دیگر دور خودش را میزند میاید دوباره برمیگردد گاهی وقتها افراد دچار زکامهای معنوی میشوند بچهها در دبیرستان دانشگاه زکامهای معنوی میگیرند.@ زکام مریضی است یعنی آدم از بوی غذا از بوی عطر بدش میاید ولی مریض است دورش را میزند برمیگردد یک دور میزند برمیگردد نباید در آن فاصله که این مریض است از او هی توقعات حجاب درست و حسابی نماز همه واجبات را داشته باشد این الان آلوده شده مریض شده باید با او آنقدر مدارا بکنید تا مریضیش برگردد خوب بشود انشاء الله دور خودش را بزند و برگردد.@ بسیاری از جوانهای پاک ما یک موقعهایی در این ارتباطات آلوده میشوند یک موقعهایی مثلاً خدای نکرده نعوذبالله با چهار تا آلودگی در ماهواره سرماخوردگی به او دست داده زکام به او دست داده مدارا باید بکند تا این برگردد خوب بشود جلوی تغذیه بد را اگر آدم میتواند بگیرد بگیرد ولی بالاخره آلودگی حاصل شده یک میکروب رفته حالا آدم باید مدارا بکند تا برگردد.@ تکفیر و تفسیق و خشونت و این چیزها نباید باشد هر چقدر ایمان بالا میرود انسان بیشتر مأمور به مدارا میشود نرم بودن مدارا کردن سخت نگرفتن نسبت به همسرت نسبت به شوهرت نسبت به بچهها نسبت به دیگران لذا حضرت فرمود(یَنبَغی لِلعاقِلِ اَن یُخاطَبَ الجاهِلَ مَخاطِبَتَ الطَبیب اَلمَریض) آدم عاقل شایسته است که با جاهل مثل طبیب با مریض برخورد بکند.@ حالا این گناهکار است خوب گناهکار است مریض شده چکار میشود کرد بیاحتیاطی کرده مقصر است حالا هر چیز به هر حال ولی الان آلوده است مریض است چطور طبیب با مریض برخورد میکند طبیب هیچ وقت به مریض نمیگوید تو غلط کردی مریض شدی برای چی مریض شدی نه مداوایش میکند هر چه هم مریضی شدتش بیشتر است مهربانی و دلسوزی طبیب هم بیشتر است.@ مداوا یعنی مدارا و مداوا یعنی همین یعنی آن که مریضتر هست احتیاج بیشتری به مدارا و مداوا دارد نه اینکه طرد بشود تفسیق بشود مورد قهر و چیزهای دیگر قرار بگیرد نفس گناهکار یک نفس وحشتزده است اصلاً خود گناه وحشت میاورد ناآرامی میاورد.@ شما بخواهی یا نخواهی همه تجربه گناه را داریم آدم وقتی گناه میکند خودش بیشتر از هر کس دیگری وحشتزدهتر است حالش ناآرامتر است حالا در این ناآرامی و وحشت چه چیزی به درد آدم میخورد؟ آرامش به درد آدم میخورد حالا یک کسی بیاید برای همین منع شدیم ما اگر کسی از مؤمنی گناهی کرد کسی حق ندارد مؤمنی را به خاطر گناه سرزنش بکند.@ و اگر کسی مؤمنی را سرزنش کرد نمیمیرد مگر اینکه خودش حتماً به آن گناه مبتلا میشود و چه بسا بدتر از آن، حالا مریض شده همانطور که جسم مریض میشود روح هم مریض میشود انسان باید مدارا بکند سعی کند دیگران را درمان بکند با آنها راه بیاید فرصت به آنها بدهد تا خوب بشوند.@ حمایتشان بکند نه اینکه یکسره در سرشان بزند تحقیرشان بکند سرزنششان بکند این خطرناک است یکی از چیزهایی که به مدارا خیلی کمک میکند اینکه انسان حالا در ترتیب برنامهها نوشتم هر کس برنامه گرفته در ترتیب برنامهها نوشتم برایتان که از چه مراحلی شروع کنید قدم به قدم آدم چطوری برود به این مرحله برسد.@ سکوت است که حالا بحثش مفصل حالا هفته دیگر هم فکر کنم وقت ما را بگیرد این قاعدهای که علی(ع) میدهد بسیار مهم است در حفظ ایمان خودمان سلامت خودمان و سلامت دیگران(رُبَّ کَلامٍ جَوابُهُ سُکوتُ) چه بسیار کلماتی که گفتارهایی که از دیگران انسان میشنود و جواب ندارد اصلاً جوابش سکوت است.@ این شیطان هست و قوه واهمه ماست خودشیفتگیها و خودخواهیهای ماست که به ما اینطوری تلقین میکند که ما باید جواب هر کسی را بدهیم هر کس حرف زد باید جوابش را بدهیم چه حرفهای مباح که حالا بعداً میگویم چه فجایعی ایجاد میکند خیلی وقتها انسان یک حرفهایی میشوند که حرف مباح است زود این خودشیفتگی ما به ما میگوید تو هم یک اظهارنظری بکن یک حرفی بزن.@ خیلی وقتها من نمیدانم اصلاً داستان را، همین چند تا نکته من نمیدانم حرف نزنم به مسئله واقف نیستم حرف نزنم. شما در بعضی از این شخصیتهای بزرگ کشورهای دنیا طرف رئیس جمهور است پادشاه است وزیر است نماینده مجلس است با او مصاحبه میکنند میگوید من احاطه کامل ندارم روی این موضوع عذر میخواهم حرفی ندارم بزنم یک کلمه حرفی ندارم بزنم سکوت ما نمیتوانیم.@ حالا آن بماند که بعد در موردش سخن میگوییم اما اینکه ما نباید تصور کنیم که هر کس حرف بدی زد ما باید جوابش را بدهیم بخصوص جاهل(حِلمٌ یَرُدُ بِهِ جَهلَ الجاهِل) سومین مورد این بود اگر انسان حلمی نداشته باشد که جهالت جاهل را رد بکند این هیچ عملی برای خودش باقی نمیماند.@ در زندگی ما آدمهای احمق زیاد پیش میاید دور و بر آدم پیدا میشوند آدمهای جاهلند آدمهای کمظرفیت هستند نه آدمهای مخلص هستند آدمهای خوب و مخلصی هستند آدمهای باصفایی هستند ظرفیتش کم است ایمان درجه 1 است تو درجه 2 هستی الحمد لله به شکرانه اینکه تو درجه 2 هستی آن درجه 1 ممکن است یک حرف جاهلانه بزند.@ بارها بوده به اهل بیت و ائمه شما در جلساتشان مطالعه بکنید ببینید نهجالبلاغه را بببینید جاهای دیگر یار امام است امام را هم دوست دارد هم رکاب امام هم هست ولی یک دفعه یک سؤال بدی میکند یک حرف بدی میزند یک گیر بدی ایجاد میکند هم لشکر امام است به امام میگوید اگر فلان کار را بکنی من با همین شمشیر خودم میکشمد دوست امام هم هست اینقدر عقلش میرسد.@ امام ببینید چقدر قشنگ جواب میدهد همان جملهای که(ره) سلمان(س) آقا ریش تو بهتر است یا دُم سگ؟ گفت من اگر از صراط رد بشوم ریش من بهتر است اگر رد نشوم دُم سگ بهتر از ریش من است.@ مردی که نامه نوشت برای مرحوم خواجه خواجه خیلی مرد بزرگی است خواجه نصیر الدین که تو سگی چنین و چنان گفت نه من فکر نمیکنم سگ باشم چون من ناخنهایم پهن است سگ اینطوری نیست سگ پشمالو است من پشمالو نیستم اینطوری جواب میدهد(رُبَّ کَلامٍ جَوابُهُ سُکوتُ).@ بچه چقدر در خانه ما هست میبینی طرف با بچه خودش هم نمیتواند کنار بیاید میبینی بچهاش را میخواهد بزند به خاطر حرفی که زده شد با همسرش که عزیزش هست همسرش است یک عالم فداکاری در این خانه کرده حق گردنش دارد میبینی با خانمش نمیتواند کنار بیاید با شوهرش کنار نمیاید سر هر حرفی میخواهند جواب همدیگر را بدهند لذا هی آتش درست میکنند.@ سکوت رمز موفقیت یک انسان سالک هست سکوت قدرت میاورد برای انسان در بسیاری از موارد(رُبَّ کَلامٍ) حرفهای بیهوده گاهی وقتها اتهام هست گاهی وقتها حرفهای بیهوده هست حرفهای بیمبنا هست آدم باید از کنارش رد بشود درگیر نشود اگر بخواهد هر جا هر کلامی که گفته بشود جواب بدهد که آلوده میشود خودش در کثافت و در جهنمی که هست نمیرود جلو درگیر بشود باید دوری بکند.@ الان یک کسی آتشی برافروخته شما باید از کنارش رد بشوی(وَ إِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاماً) قرآن ببینید چقدر قشنگ میگوید میگوید تا یک جاهل تخاطب دارد با یک آدم مؤمن مؤمن حرفش در سلم است(قالُوا سَلاماً) زود رد میشود از کنارش(وَ إِذا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِراماً) با کرامت با بزرگواری رد میشوند میروند اصلاً خودشان را درگیر نمیکنند خودشان را آلوده نمیکنند.@ اینکه یک کسی تکبر داشته باشد خودشیفته باشد خودخواه باشد که آقا به من گفتی به من میگویی گاهی وقتها آدم من دیدم در این برخوردها دو نفر ماشینهایشان میخورد به هم میایند فحش میکشند به همدیگر که دو تا حلبی خورده به همدیگر یک آسیبی دیده.@ روح خودش را حاضر است آسیب بزند به خاطر شدت غضب که چرا صندق عقب من چراغهای ماشین من شکست حالا شکست یک پولی را باید بدهی یک غرامتی هست افتاد گردنت حالا یا او میپردازد یا نمیپردازد خودت باید بپردازی امتحان یعنی همین دیگر خدا یکی را میگذارد بزند ماشین شیشهاش شکست عصبانی میشوی یا نمیشوی.@ حاضری روحت را فدا بکنی به خاطر چهار تا شیشه ماشین الان هم پول نداری بخری عیبی ندارد ولی حیف است که تو آلوده بشوی اینطوری وقتی میافتی به عصبانیت برای دنیا(مَن بَکی عَلَی الدُنیا دَخَلَ النّار) اینها رمزهای زندگی ماست کسی که گریه بکند به دنیا جهنمی است داخل آتش شده اگر زد به ماشینت عصبانی شدی آمدی فحش را کشیدی پس سوختی.@ یک لباس خوشگل میپوشی تر و تمیز اتویش هم کردی میخواهی بروی یک جا یک بچه جیش میکند روی لباست اصلاً خدا به آن بچه میگوید همین الان بکن بچه معصوم است مأمور خداست میگوید گند بزن به لباسش ببینیم پدرت را امتحان بکنیم ببینیم پدرت چند مرد حلاج است گند میزند به لباست ببیند چکار میکنی برای لباست که حالا چیز شده.@ آن پیغمبر ماست که وقتی طرف بچه را میدهد خدا به آن بچه میگوید که روی لباس پیغمبر ادرار کن ببین چکار میکند بچه را نگه میدارد قشنگ تا پدر مادر میخواهند بچه را بگیرند میگوید مانع ادارارش نشوید بگذارید روی لباس من ادارارش تمام بشود ضرر دارد برای بچه مانع ادرارش بشوید پیغمبر میگوید میروم لباسم را میشویم طوری نیست.@ درست میخواهی بروی میبینی که همان لحظه بچه خدا به او میگوید که این کار را انجام بده میریزی بهم اگر توانست تکانت بدهد وزنی نداری(وَ مَنْ خَفَّتْ مَوازِينُهُ) خطرناک میشود اما(فَأَمَّا مَنْ ثَقُلَتْ مَوازِينُهُ فَهُوَ فِي عِيشَةٍ راضِيَةٍ) اگر انسان وزانت پیدا کرد سنگین شد سنگینی خیلی خوب است نتواند دنیا تکان بدهد تو را نتواند به عصبانت بیاوردت.@ نتواند به یک هیجان حرام بکشاند تو را نتواند قلقلکت بدهد وقتی میافتی به هیجان وزنت یک دفعه تکان میخوری وزن نداری سبک هستی راحت یک کسی یک چیزی یک حرفی یک شهوتی یک خیالی یک تخیلی یک توهمی یک ریاستی یک لباسی یک پولی یک اتومبیلی میتواند تکانت بدهد وزن ندارد این طرف اصلاً روی صراط با یک اتومبیل میتوانند پرتش بکنند در جهنم، دارد خوب میرود.@ با یک پیشنهاد با یک سفر خارج با یک ماهواره با یک اینترنت با یک آدم جدید قشنگ راحت میتوانند بکشانندش طرف را حتی گاهی وقتها با یک محبت ما خیلی از آدمها را دیدیم که چون نتوانستند از الله محبت را دریافت بکنند خوب نتوانستند دریافت بکنند محبت را یک محبتی را که یک اهل باطل به او کرده شیفتهاش شده.@ آدم باید خیلی وقتها به خاطر محبتهایی که دیگران در حقش میکنند دقت بکند که نمکگیر نشود گاهی وقتها انسان دلش یک جاهایی گیر میکند به یک آدمهایی گیر میکند که اگر بخواهد برود سمت اینها و با اینها وصلتی بکند.@ یک موقعی میبینی پسر مسلمان است عاشق دختر مسیحی شده است این عشق یک پسر مسلمان است عاشق دختر فاسق شده این عشق کار را خراب میکند خلأ و کمبود آدم را گول میزند یک چشمک هست میگوید من دلم گرفته این را یا این در حق من یک محبتی کرده یک کارهایی کرده درست است ولی نه به این قیمت که تو جهنمی بشوی تشکر کن از او جبران بکن.@ اما اینکه دل بدهی و ارتباط مؤثری برقرار بکنی خوب نیست این یک خودفروشی است من در سوئیس بودم یادم هست در ژنو یک روزی یک نمایشگاه از نرمافزار بیست سال پیش بود تقریباً نمایشگاهی از نرمافزارهای اسلامی زده بودیم یک روزی دیدم یک آقایی آمد اینقدر این مرد عالی بود مهربان دوست داشتنی واقعاً دوست داشتنی بود.@ آمد پیش من در آن غربت نشست پیش من پسرم سلام حالت چطور است خوبی خسته نباشید خیلی خوش آمدید اینجا خوب حالا برای من توضیح بده ببینم چکار کردی چکار میکنید چه آوردید دانه دانه نرمافزارها با حوصله نشست اینها را شنید یک مقداری هم خرید کرد یعنی قشنگ دل من را به دست آورد قشنگ خرید کرد.@ بعد به من گفت هر کاری در اینجا داشتی به من بگو این تلفن من این کارت من این تلفن منزل اینقدر برخورد عالی این تلفن منزل هر کاری داشتی در اینجا مدتی که اینجا هستید به خودم زنگ بزن من انجام میدهم برایتان یک آدم جنتلمن به قول امروزیها یک پاپیون خیلی چیزی هم زده بود رفت من همینطوری محو برخوردهای قشنگ این مرد بودم.@ بعد آن مسئول فرهنگی رایزنی کنسولگریمان آمد به من گفت که شناختی این چه کسی بود؟ گفتم نه ولی خیلی آدم باحالی بود گفت این رئیس بهائیهای سوئیس است ما را بگیر گفتم چی تا من اینطوری گفتم گفت بیا گفتم چرا نگفتی گفت به خاطر همین رفتار تو نگفتم به تو چون تو آخوندی اگر میگفتم بهائی است خودت را میبستی.@ اخم و تخم میکردی مینشستی حرف این را گوش نمیکردی میخواستم ببینم چطوری میتواند دل تو را بدست بیاورد گفت این با همین رفتارش چقدر آدمها را بهائی کرده چرا میگوید در مرامشان عصبانیت وجود ندارد حق ندارند به خاطر حفظ مرامشان عصبانی بشوند.@ ما پیغمبر به ما میگوید اگر عصبانی بشوید هر یک بار عصبانیت حجم زیادی جهنم دارد عصبانی میشویم بعد میگوید به خاطر حفظ حرمت ائمه عصبانی نشوید به خاطر حفظ حرمت شیعه عصبانی نشوید حاظریم این کار را بکنیم؟ او در باطل خودش حاضر است به خاطر مرام باطل خودش عصبانی نشود میگوید من به مرامم لطمه میخورد پس بگذار هر جا میروم مایه زینت مکتبم باشم.@ امام میگوید برای ما مایه زینت باشید مایه ننگ نباشید ما متدینینمان خودشان کوه خشونت هستند کوه بداخلاقی هستند اصلاً نمیشود نزدیکش شد نرم نیست شیرین نیست اینکه میفرماید مؤمن مثل عسل شیرین است اصلاً این نه مثل زهرمار میماند اصلاً مثل عسل نیست.@ با باجناقش کنار نمیاید چرا مثلاً حالا باجناقش مثل این نیست خیلی از باورهای این را قبول ندارد خوب قبول ندارد که ندارد اصلاً نرم نیست اصلاً شیرین نیست تلخ تلخ او بخاطر باطل حاضر است توحش خودش را کنترل بکند نفس او هم وحشی است ولی آرام کرده رام کرده.@ اینکه در روایت داریم حیوانات بهشت میروند و خیلی از آدمها نمیروند و خیلی آدمها به صورت حیوان محشور میشوند چون این نتوانسته توحش درون خودش را کنترل بکند حیوان قابل تربیت هست وحشیترین حیوانات را میاورند در سیرک تربیت میکنند دست از توحششان برمیدارند.@ ولی این آدم حاضر نیست دست از عصبانیتش دست از تکبرش دست از حسادتش دست از فضولی کردن در کار مردم دست از تجسس در احوالات مردم دست از بدبینی بدگمانی نسبت به مردم بردارد نمیتواند قشنگیها و خوبیهای مردم را ببیند همهاش نقاط ضعف آدمها را نگاه میکند مثل مگس همهاش مینشیند روی چیزهای آلوده.@ مگر نگفتند به رسول خدا شما چگونه عایشه را تحمل میکنید عایشه که چقدر امیرالمؤمنین را اذیت کرد حضرت زهرا را اذیت کرد حسنین را اذیت کرد حضرت فرمود من به خوبیهایش نگاه میکنم ما چطور نمیتوانیم خوبیهای همسرمان را ببینیم خوبیهای بچههایمان خوبیهای پدر مادر همسر خانواده همسر چطور نمیتوانیم ببینیم ما چطور اینقدر خشن هستیم.@ تا جایی که امام صادق فرمود کسی که گمان بکند از یک نفر بهتر است(فَهُوَ مُستَکبِر) تو حق نداری اصلاً خیال بکنی از یک آدم بهتری تو، من بهتر از بقیه هستم من از این یکی بهتر هستم نه طرف گفت آقا شما چه میگویید یعنی من از این فاسق خودم را بهتر ندانم ما شیعه هستیم او آنطوری هست حضرت فرمود چه بسا او هدایت بشود و تو گمراه بشوی.@ مگر ما نداریم آدمهای اینطوری چه بسا او هدایت بشود و تو گمراه بشوی اصلاً نباید خودت را بهتر از کسی بدانی انسان همین حدیث را اگر رعایت بکند دیگر با همه کس میتواند راحت مدارا بکند زندگی بکند خودش را بهتر از هیچ کس نداند دیگران هم اگر در حقش ظلم کردند حالا ظلم کردند خیلی خوبیها ممکن است داشته باشند و من نداشته باشند.@ ما ملاک را خودمان قرار دادیم همهاش به اشتباه میافتیم گفتم امام امت(س) چه فرمود گفتند این روحانی که شما میروید پشت سرش نماز میخوانی این پشت سر شما خیلی حرف میزند علیه شما تبلیغ میکند آنوقت چطور شما پشت سر این نماز میخوانید فرمود این مرد متدینی است به خاطر خدا پشت سر من غیبت میکند چون معتقد است که من آدم آلودهای هستم به خاطر دینش دارد پشت سر من بدی میکند.@ حلم مدارا بخشش عفو مغفرت اینها چیزهای خیلی مهمی هست که ما به آنها احتیاج داریم وگرنه ما به سلامت به برزخ نمیرسیم ما به سلامت به وفات نمیرسیم طرف میگوید من میخواستم حال مرحوم سید ابوالحسن اصفهانی را بگیرم مرجع یک شیعه در عالم گفت در شهر از کنار مدرسه تا خانه به او فحش دادم فحشهای ناجور به او دادم در گوشش هی ایستادم فحش دادم با او میرفتم و فحشهای ناموسی به او دادم.@ مرجع تقلید است اشاره بکند خون طرف را میریزند گفت رسید در خانه گفت که حالا به من فحش بده عیب ندارد فحش میدهی ولی خانوادهام فکر نمیکنم خوب باشد به آنها هم مثل من فحش بدهی به خانوادهام اینقدر مهربان اینطوری برگشت طرف زیر و رو شده بود اخلاق خیلی مهم است.@ امروز یک آقایی آمده بود در حرم حضرت معصومه یک سنی بود آمده بود شیعه شده بود یکی از اعضای بخش بینالملل حرم امروز ظهر برای من تعریف کرد گفت همین یک ساعت پیش یکی آمد شیعه شد گفتم چطوری شیعه شد.@ گفت زده بود با ماشین این سنی زده بود با ماشین به یک شیعهای این رفته بود در کُما مقصر هم بوده این سنی گفت چقدر هم به او گفتند که این اگر خانوادهاش بیایند بیچارهات میکنند میکشندت بچهاش را زدی رفته در کما شیعه هم هستند تو هم سنی و خلاصه.@ گفت آمدند میگفت من از ترس داشتم میمردم همینطور که داشت تعریف میکرد گفت این خانوادهاش آمدند گفتند آقا این اتفاقی است که شده ما نذر ابالفضل میکنیم انشاء الله شفا پیدا میکند تو نگران نباش ما اینجا عالم داشتیم درود بر علمای ما که همیشه طلاب و علما همیشه پیشتاز اخلاق و معنویت بودند.@ عالم روحانی عالم وزیر یک کشور است یک کسی راننده زده بود پدرش را کشته بود اصلاً نگذاشته بود یک آب در دل این راننده که پدرش را کشته بود تکان بخورد حالا شما در آن رژیم یا جاهای دیگر بزنید پدر یک وزیر را بکشید پدرت را در میاورند.@ میگفتند نه آقا ما نذر ابالفضل میکنیم انشاء الله بهوش میاید در کما رفته طرف اینقدر اخلاق اینقدر اثر دارد بعد این هم از هولش رفته بود به یک روحانی گفته بود که آقا من الان چکار کنم الان من گیرم این خانوادهاش بزرگواری کردند ولی، روحانی به او گفت که تو هم نذر حضرت معصوم بکن یک چیزی انشاء الله شفا میگیرد آمده بود توسل کرده بود به حضرت معصومه.@ خودش گفته بود بعد از اینکه من توسل کردم افتادم به دامن حضرت معصومه همین سنی گفت زنگ زدند گفتند به هوش آمده و این هم شیعه شده بود یک اخلاق خوب یک مرام خوب دو تا ماشین خوردند به همدیگر حالا دیگر اینقدر، خداست پیش میاید اتفاقاً همان جاهایی که انسان میخواهد یک نتیجههای دنیایی بگیرد خدا به او میگوید حالا این اسماعیل توست برو سرش را ببر.@ اینطور است داستان داستان عید قربان برای همه ما هر روز اتفاق میافتد هر روز این قربانی اتفاق میافتد آنجا به ابراهیم گفت این پسر خیلی دلت را به دست آورد برو سرش را ببر ببینم به خاطر من حاضری سرش را ببری ما هم همینطور یک موقع لباست هست یک موقعی کفشت هست یک موقع اتومبیلت هست قربانیش کن برای خدا اینقدر عصبانیت ندارد ناراحتی و دعوا ندارد جهنم ندارد شده دیگر عید قربان یعنی ما اینها را یاد بگیریم.@ امام(س) گفت رفتم بالای سر یکی از علما هر چه به او گفتم بگو اشهد ان لا اله الا الله نگفت گفت من تازه صاحبخانه شدم بچههایم را آوردم در خانه زن و بچهام تازه مستقر شدند من دارم میمیرم خدا خیلی ظالم است گفت آخر هم با بغض خدا از دنیا رفت.@ خدا درست سر بزنگاه که تو یک دلبستگی پیدا میکنی میگوید حالا به خاطر من قربانیش کن ببینم میتوانی در دلبستگیها این مسائل پیش میاید خیلی انسان باید دقت بکند که اینطوری گرفتار نکند خودش را گرفتار نشود با یک محبت کاذب و جهنمی با یک دلدادگی جهنمی دینش را بفروشد.@ ما آدم داشتیم آدم بزرگ داشتیم از همین قم درس خوانده رفته آنجا آخر گرفتار یک زن یهودی یک زن مسیحی شده دینش را هم حاضر شده بگذارد آنجا، یک تصادفی را من دیدم یک آقایی زد به ماشین یک آقایی آن رانندهای که ماشینش صدمه دیده بود آمد پایین من نشسته بودم نگاه میکردم دیدم دوید آمد پایین با یک هیجانی رفت به آن کسی که زده بود به او گفت طوریت نشد خودت سالمی.@ ببینید چقدر ادب گفت بله سالم هستم خدا را شکر بیخیال فدای سرت خداحافظ بارک الله من خودم مقصر بودم در رانندگی یک بار زدم به یک ماشینی راننده آمد بیرون و به من گفت که فدای سرت آقا راننده بود یک راننده تاکسی بود با یک ماشین خیلی قدیمی هم تاکسی شیک و جدید هم نداشت.@ آقا فدای سرت تا هست بلا به مال بخورد به جان نخورد من چند وقت پیش در همین جا که ما الان تصادف کردیم دخترم را یک ماشین زد کشت آقا چقدر آدم میتواند بزرگ باشد ندارد ماشینش ماشین نیست که تصادف بشود یک ماشین قراضهای دارد بنده خدا ولی ببینید اینقدر بزرگوار.@ بعضیها میبینید مثلاً ماشین 50 میلیون صد میلیون ماشین دارند یک طوریش بشود میبینید خودش بیشتر از ماشین داغون شده خودش بیشتر از ماشین قر میشود اعصابش میریزد به هم، میبینی تا ده سال بیست سال ترمیم نمیشود همین آسیبی که سر یک تصادف دیده اگر هم بمیرد که میرود در برزخ حالا گرفتاری دارد آن طرف که به خاطر آسیبهایی که دیده قری که در تصادف.@ بعضیها با تصادف ماشین خودشان قر میشوند خودشان داغون میشوند در دنیا اگر کسی قر شد آسیب دید پس(دَخَلَ النّار) داخل جهنم میشود و همه آسیبها امتحان است در شکم امتحان میکند خدا(وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِنَ الْخَوْفِ) ترس حالا الان میرسیم به اینهایی که عمل باطل میکنند ترس است آدمهای ترسو هیچی از عمل برایشان نمیماند.@ آدمی که شجاعت جبهه جهاد مبارزه را ندارند اینها عملی برایشان نمیماند آدمهایی که از صحنه مبارزه فرار میکنند اینها آدمهای بدرد نخوری هستند(مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ) با گرسنگی ما شما را امتحان میکنیم با سر شکم امتحانتان میکنیم گرسنگی شما فکر نکنید که ما وقتی میگوییم گرسنگی چون ما الان گرسنگی نداریم در انقلاب ما کسی که گرسنه نمانده.@ گرسنگی یعنی چی؟ یعنی میروی خانه میبینی غذا به تو نرسیده حالا خانه بوده میهمان هم بوده همه آمدند خوردند غذا به تو نرسیده همین حالا مجبوری تخممرغ بخوری یا نان بخوری یا چیز دیگر بخوری ببین میریزی به هم یا نه برایت مهم است اگر سوختی ناراحت شدی پس باختی اگر خوشحال شدی پس بارک الله به تو.@ خدا رحمت کند میرزا را میگفت داماد شب به او مرغ نرسیده بود خیلی عصبانی بود بعد به او گفتند آخر شب بیا برو در حجله گفت به من چه آن که مرغش را خورده برود در حجله، آن عروس است داماد است شکمو است غذا به او نرسد میبینی عروسی را به هم میزند.@ نه اینکه حالا گرسنگی آن قحطیهای شعب ابیطالب نیست که ده نفر یک خرما بخورند امتحانات آنطوری نیست یک کسی مجبور بشود شوخی نیست سه سال زن و بچه و پیر و جوان بچه کودک بیفتند به گرسنگیهای آنچنانی در شعب آنهایی که شعب رفتند مکه میدانند شعب چه جای وحشتناکی است.@ با حال و هوای جغرافیایی آنموقع خیلی جای وحشتناکی است اما امتحان را نه یک موقع میایی در خانه به تو غذا نمیرسد یا در سفری مسافرتی اردویی جایی آدم امتحان میشود(وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ) با آسیب به اموال شما را امتحان میکنیم.@ خدا دارد رو بازی میکند خدا میگوید ببین من دارم امتحانت میکنم یادت باشد از الان حواست باشد هر وقت نقص اموال بود نسوزی خودش دارد به ما میگوید ولی ما باز میسوزیم(وَ الْأَنْفُسِ) آسیبهای جانی هست سر راه(وَ الَّثمَراتِ) آسیبهای کشاورزی هست آسیبهای اقتصادی هست مواظب باشید اینها همهاش امتحان است و ما باز با اینکه میدانیم ناراحت میشویم.@ با اینکه خدا خودش میگوید اینها پیش میاید طبیعی است که سر راهت پیش میاید و مواظب باش آن موقع که پیش آمد عصبانی نشوی خلقت تنگ نشود ناراحت نشوی رابطه معنویت با خدا کم نشود دلسرد نشوی دلگیر نشوی خود خدا دارد میگوید بابا من خودم همه اینها را برایت ایجاد میکنم گرفتاریهای رفتاری از دیگران هست جهل دیگران هست آقا مدارا تحمل اینها را انسان باید حواسش باشد به اینها.@ (وَ حِلمٌ یَرُدُ بِهِ جَهلَ الجاهِل) باز این حلم هم مسئله فوقالعاده مهمی است که حالا توضیحاتش را در همان بحث حلم دادیم پیش میاید در روایت داریم به حضرت گفتند آقا عقل چیست؟ فرمود(اَلتَجَرُعُ لِلغُصَه حَتّی تَنالَ الفُرصَه) عقل یعنی تو جرعه جرعه غصه را بنوشی تا وقت کارت برسد نه اینکه بیتابی کنی بیحوصلگی بکنی شده دیگر یک اتفاقی افتاده انسان بیتابی نکند.@ در جای دیگر فرمود گاهی وقتها انسان باید جرعههای خشم را بخورد این جرعه خشم وقتی میرود پایین شما قورتش میدهی و عصبانی نمیشوی حلیم هستی کظم غیض میکنی چه چیزی برایت دارد چه اتفاقی دارد من برایتان بگویم الان در خانه خانمت یک حرفی زد شما سکوت کردی.@ خدا شاهد است این سکوت به اندازه یک نماز شب کامل یک شب عبادت برایت ثواب دارد شاگردت یک حرف بیخودی زد استادت یک حرف بیخودی زد هر کس بالاخره پیش میاید انسان را ناراحت میکند اگر سکوت کردی و قورتش دادی یک حرف بیحسابی انسان میشنود این را قورتش بده عصبانیتت را بده پایین اگر دادی پایین این تلخ است وقتی میرود پایین جهنم را خاموش میکند.@ صدها جهنم را این خاموش میکند و باعث میشود که شما تقربتان به حق تعالی بیشتر بشود هر چه انسان از این جرعههای گلوگیر بیشتر در زندگیش بخورد شباهتش به خدا بیشتر میشود به اسم حلیم به اسم ستار به اسم غفور به اسم عفوو به الله نزدیک میشود به رحمن نزدیک میشود به رحیم نزدیک میشود شبیهتر میشود به الله به معشوق خودش مقربتر است.@ برای همین هم فایده ندارد وقتی شما عبادت میکنید آدم عصبی هستی دیگر فایده ندارد عمل بدرد نمیخورد گفتند یا رسول الله این دفعه چندم است دارم میگویم فلان خانم روزها را روزه میگیرد و شبها را عبادت میکند ولی زبانش تند است حضرت فرمود(لا خَیرَ فیها هیَ مِن اَهلِ النّار) هیچ خیری در این خانم نیست این جهنمی است.@ اگر تو قرار است بسوزی بترکی زبانت تند باشد آتش بزنی دیگران را با حرفهایت پدرت را مادرت را همسرت را قرار است بسوزانی یک نفر را پس جهنم است که داری میتوانی بسوزانی یادتان نرود قرآن راجع به جهنم میگوید(وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ) هیزم جهنم سنگ و مردم است سنگ مثل زغالسنگ دیدید که میسوزانند سوخت است میگوید مردم هم آنجا سوخت هستند این داستان عجیب است.@ از نظر معرفت نفسی توضیح بدهم برایتان شخص میتواند در جهنم شعله جهنم را آدم بالا میبرد یعنی شخص شعله جهنم است خودش، چطوری؟ همین که زبانت تند است بقیه را میسوزانی همین که تحقیر میکنی همین که نیش میزنی همین که کنایه میزنی همین که فضولی میکنی همین که تجسس میکنی.@ همین بدبینیهایت به زبانآوردنهایت شعلهای پس الان میتوانی بسوزانی بقیه را اگر کسی کنارت نسوخت پس تو دیگر شعله نشدی تو دیگر الحمد لله خاموش خاموش هستی شکر خدا ولی اگر یک نفر کنارت سوخت همسرت پدرت مادرت دیگران کنار تو سوختند پس تو هنوز هیزم هستی ما باید از هیزم بودن در بیاییم.@ ما باید کسی نسوزد کنار ما خیلی عجیب است بحثهای معرفتی نفس این آیه فوقالعاده مهم است خداست دارد حرف میزند(وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ) مردم هیزم جهنم هستند شعلههای جهنم از مردم کم و زیاد میشود آدم نعوذبالله بشود سوخت جهنم.@ این آدم در خانهاش بچههایش از دستش راحت نیستند همسرش راحت نیست پدر مادرش راحت نیست باجناقش راحت نیست جاریش راحت نیست در اجتماع دیگران از او راحت نیستند این هیزم میشود آدم، گرانفروشی کمفروشی دروغگویی کار سیاسی بازی حزب بازی جناح بازی اینها جهنم است همه سوزاندن دیگران.@ پس ما از زندگی اهل بیت(ع) باید درسهای زیادی بگیریم و یکی همین هست که در زندگیشان خیلی به ما درس دادند ائمه تمامشان بدون استثناء در زندگیشان با آدمهایی روبرو بودند که اینها جهنمی محض بودند و با اینها مدارا کردند.@ پیغمبر را شما نگاه کنید اطرافش چقدر آدمهای جهنمی بودند اینقدر بودند که علی(ع) میفرماید(اِرتَدَ النّاس بَعدَ النَّبی اِلاَّ الثَلاث) و وجود این آتشها کنار ما مثل آتشی است که یک سنگ طلا را در یک کوره ذوب میکند ما نباید فرار بکنیم از آدمهای اینطوری مدارا کردن یعنی اینقدر کنار این بمانیم.@ این مادر بداخلاق این پدر بداخلاق این زن بداخلاق این شوهر بداخلاق اجازه بدهی که بسوزاند تو را تا خالصیهایت بیشتر بشود چون آدمها فقط ناخالصیها را میسوزانند یادتان نرود فرصت چیست؟ فرصت یعنی اینکه من کنار یک آدم بد ناخالصیهایم را اجازه بدهم او بخورد و بسوزاند سهم جهنم را میخواهد بردارد بگذارد بردارد بگذار تو را تراش بدهد میخواهد سهم جهنمت را بردارد باید بیاید کنارت دیگر درست است.@ شما حیوانات وحشی را نگاه کنید گرسنهاش هم هست پرنده در دهانش هست دهانش را باز نگه میدارد دیدید تمساح دهانش را باز نگه میدارد پرندهها میایند میروند در دهان تمساح بخورندشان برایش خوب است گوشت است ولی نمیخورد.@ میگوید این پرندهها میایند این گوشتهای لای دندان من را در میاورند پرندهها مسواک تمساح هستند میگوید این گوشتها را در میاورند من راحت میشوند قشنگ نظافت من را به عهده میگیرند بگذار نظافت کنند دیگران ما را حضرت میفرماید اگر کسی میخواهد جهنم شما را بردارد بگذار بردارد تو نسوز تو جهنم کسی را نگیر میخواهد بردارد بردارد بگذار او بسوزد و تو نسوز.@ دیگران ممکن است کوره ما باشند ولی ما کوره کسی نشویم خدای نکرده برای همین خداوند به لطفش به ربوبیتش سر راه ما آدمهای اینطوری قرار میدهد حتماً نباید بگوییم خدایا آخر چرا این به من اینکار را میکند خدایا آخر این کی بود گیر من انداختی خدایا آخر این چیه تو حالا از این فرار بکن برو سراغ یک جای دیگر امتحان همه جا سر جای خودش هست.@ خدا رب است این نه، حالا زنت است دوستش داری دوست دارد کلی هم با هم صفا میکنید شوهرت است عبادت است تحملش، تحملش میکنی صفا دارید خوشی دارید حالا دردسر هم دارید در زندگی این خیلی بهتر از این هست که یک غریبه باشد بخواهد بیاید تو را آتش بزند بعد هم به سلم و صفا و حلم و بزرگواری و عفو مغفرت و حلالیت و انسان همینطوری اسمهای دیگر هم دریافت میکند و بدی هم نمیبیند اصلاً این خیلی خوب هست.@ اگر اینها نباشد در زندگی ما ما میسوزیم ما خیلی میسوزیم جهنم هست برای ما باید ما صبوری داشته باشیم و خداوند تبارک و تعالی به ربوبیتش این همه جریانها از کافر محض درنده شمر و یزید میگذارد بالای سرت تا یک مؤمن حسود در روایت هم داریم مؤمن حسود با یک مؤمن حسود اذیتت میکند با یک مؤمن بیظرفیت اذیتت میکند.@ حالا یک مؤمن حسود هم گیرت میاید در حدیث داریم مؤمن حسود مؤمن است اما حسادت میکند و اذیت میکند بیظرفیتی میکند اذیت میکند همه را سر راه ما میگذارد پس دنیا همه قشنگیش به همین کورههایش هست ما در همین کورهها هست که شبیه الله میشویم.@ آن دمشی که از خدا آمده در ما آن نفخه الهی که آمده در ما با بدن ترکیب شده با جنسیت با زن بودن با مرد بودن با طبیعت با شهوات با غضب با خصوصیتهای حیوانی ترکیب شده عبادتهای اسلامی یادتان نرود نماز روزه حج دستورات اسلامی چه واجباتش چه محرماتش برش بخش حیوانی از بخش انسانی است.@ رمز را دقت کنید در دستورات اسلامی حرامها حلالها مستحبات مکروهات مباحها خالص کردن ماست همهاش برای این هست که این بخش طبیعی از ما تسلطش کم بشود ما مسلط بر او خالص خودمان بشویم یعنی آن که از جنس خداست.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@
جلسه 124 - انسانشناسی (قم)
متن کامل (خام) جلسه 124 - انسانشناسی (قم)