جلسه 216 - شرح زیارت عاشورا
شماره جلسه
216
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1385
ماه
1
روز
31
متن کامل (خام) ‌ جلسه 216 - شرح زیارت عاشورا

بحثمان در توضیح فقرات زیارت عاشورا به قدم صدق رسیده بود که دربارهی قدم صدق آیهی مبارکه 177 بقره را می خواندیم که مصادیق صدق را ذکر کرده و چند مصداق را خواندیم که آخری وفای به عهد بود. «و الموفون بعهدهم اذا عاهدوا» که در واقع این را می خواهد به ما بگوید کسی صادق هست در حرکتش به سمت ابدیت صادق یعنی چه؟ از نظر تشریعی به معنای این است که راستگو باشیم. اما مسئلهی خیلی مهم تر مسئلهی تکوینی قضیه هست. چون حرکت ما در رحم دنیا صورت میگیرد. رابطهی دنیا با آخرت مثل رابطهی رحم مادر با دنیاست. صادق یعنی کسی ک زندگی اش مابه ازای آخرتی و ابدی دارد مثل یک جنین است که هر وقت از آن سونوگرافی کند عکس بگیرند. آزمایش کنند می بینند این دارد سیر طبیعی اش را به سمتی سلامت و تولد طی می کند. اشتباه مسیر را نمی رود چون پیغمبر می فرمایند که گروهی از امت من به صورت ده حیوان محشور می شوند یعنی اینها ضمن اینکه مسلمانند مسائل عبادی دارند، نماز می خوانند، روزه می گیرند، حجاب را رعایت می کنند، حج می روند، ولی مسیری که دارد در درونشان در روحشان اتفاق می افتد متناسب با شرایط زیستی آخرت نیست. و به محض اینکه متولد می شوند حیوان های مسلمان متولد می شوند یعنی با باطن حیوان متولد می شوند نه باطن انسانی وقتی در زیارت عاشورا صدق را می خواهیم صدق یعنی صدق کردن حرکت ما و صدق داشتن حرکت ما متناسب با شرایط زیستی آخرت و ابدیت یعنی وقتی من دارم حرکت میکنم دارم به سمت آخرت به محض اینکه متولد شدم انسان متولد شوم آنجا نه حیوان یعنی به محض اینکه متولد شدم بتوانم متناسب با شرایط زیستی آخرت و ابدیت بهره برداری لازم را از آنجا بکنم. این صدق خیلی مهم است. یکی از مصادیق ومظاهرش هم این هست که انسان صادق باشد. اون بحث دیگری است ولی صدق یعنی وجود تو، باطن تو، ذات تو صادق باشد. صدق داشته باشد. یعنی با ابدیت سازگاری داشته باشد. با بهشت صدق کند با فرمول های بهشت نعمتهای بهشت تطبیق داشته باشد. قدرت بهره برداری از آنجا را داشته باشد علائم را هم که گفتم در همین جا الان ما می توانیم خودمان بفهمیم یعنی خودمان همین جا می توانیم الان بفهمیم که آیا بعد از 20 سال 30 سال عمر بهشتی هستم یا نیستم این را هم که توضیح دادم چند بار که چه جوری ما بفهمیم که این حرکتی که ما تا الان انجام دادیم متناسب با بهشت هست یا نیست. «والصابرین» سراغ بعدی برویم فرمول بعدی که بسیار بسیار مهم هست «و الصابرین فی الباساء و الضراء و حین الباس» اینکه مسلمان ها در سختی ها و بیماری ها و جنگ اهل صبر باشند صابر باشند. در سختی ها، در مسائل اقتصادی، بیماری ها و بلاها و در حین جنگ آدم های ثابت قدم و محکمی باشند این صبر فوق العاده مهم است در روایت داریم: «الصبرین الایمان بمنزلة راس من الجسد» صبر برای ایمان مثل سر برای بدن است. در سلامتی هم همین طور است یک جنین را در نظر بگیرید ممکن است یک چشم نداشته باشد. یک گوش نداشته باشد دست نداشته باشد پا نداشته باشد اما حیات داشته باشد. زنده باشد. می گویند ناقص متولد شده ناقص الخلقه هست. اما زنده است و ممکن است دهها سال هم زندگی کند. ولی اگر سر نداشته باشد حیات ندارد. در حرکت از رحم دنیا به سمت آخرت کسی که صابر نیست اصلا ساقط می شود یعنی امکان ندارد بتواند به بهشت برسد. این بلافاصله بعد از مردن وارد جهنم می شود. شرط اینکه انسان بتواند نجات پیدا کند شرط اصلی اش صبر است صبر برای ایمان مثل سر برای بدن هست. «کلما ذهب الراس ذهب الجسد فکذلک ذهب الصبر الایمان»هر وقت که سر برود بدن هم از بین می رود. همانطور که هر وقت صبر بناشد ایمان هم از بین میرود بنابراین بعد از اصول عقاید شناختن و معرفت حق تعالی مهمترین خصلتی که یک نفر باید داشته باشد صبر هست و این صبر هست که می تواند بقیه مسائل و صفات را در این شخص ایجاد کند. کسی که صبور نیست بیحوصله و تنبل است این هیچ چیز برایش باقی نمی ماند. اینکه امام باقر (علیه السلام) می فرمانید: کلید همه ی بدی ها در دو چیز است در تنبلی و بی حوصلگی از اینجا ناشی می شود که آدم های بی حوصله و تنبل نه دنیای خوبی دارند و نه آخرت خوبی دارند. حتی از نبی اکرم (صلی الله علیه وآله) نقل شده که بیشترین ناله ی جهنمیان در روز قیامت از امروز و فردا کردنهاشون هست. امروز و فردا کردن ناشی از بی حوصلگی و بی صبر می شود. استقامت نداشتن، لوس بودن روحیه بچه بازی کردن، پایدار نبودن این این جوری است. بنابراین ما به صفت صبر فوق العاده نیازمندیم و باید این را در خودمون پیاده کنیم. هر کس صبرش بیشتر است شادی و آرامشش در دنیا بیشتر است و شادی و آرمشش در آخرت بیشتر است. هر کس این صفت را بیشتر داشته باشد به خدا نزدیکتر هست. می خواهیم چند جلسه ای راجع به صبر توضیح دهیم. نمی خواهیم همه ی جنبه هایش را توضیح دهیم البته اقسامی دارد که توضیحی درباره ی اقسامش خواهیم داد ولی به همه ی جنبه های بحث نمی خواهیم بپردازیم چون خودش یک بحث مستقل هست. فقط این مقداری که بدانیم ما بدون صبر صدق و صداقت ندارم. سورهی رعد آیه 24 فرشته ها به مومنین میگویند. «سلام علیکم بما صبرتم فنعم عقب الدار» یعنی سلام وروح بهشت که سلام می کنند و بعد می گویند که به سلامتی وارد شوید اینجا جای خیلی خوبی هست. خیلی حرف است که فرشته ها می آیند این بشارت را می دهند. سلام می کنند بعد هم می گویند خوب جایی آمدید. «فنعم عقب الدار» ما نمی فهمیم این یعنی چی. خدا می گوید هیچ کس نمی فهمد نفلا تعلم نفس ما اخفی لهم من قرة اعین» هیچ کس نمی تواند بفهمد که چه چیزهایی که دل انسان را شاد می کند آنجا وجود دارد. قرة عین قرة یعنی خنکی چشم بعضیها می گویند چشم روشنی در فارسی همین چشم روشنی ترجمه شود قشنگ است. چشم انسان راروشن می کند. ولی قرة یعنی خنکی چشم. به این خاطر بزرگان فرمودند که انسان وقتی غصه می خورد اشکی که از چشمش می آید گرم است وقتی شاد است و شوق دارد اشکی که از چشمش می آید. خنک است حالا شما فکر کنید انسان چه میبیند که از شدت شادی گریه اش میگیرد، از شدت خوشحالی به گریه میافتد. می گوید هیچ کس نمی داند چه چیزی برایش مخفی شده چه خنکای چشمی، چه چشم روشنی برایش مخفی شده. حدیث قدسی داریم: «اعددت لعبادی الصالحین ما لااعین امرات» برای بندگان صالحم چیزهایی ذخیره کرده ام که هیچ چشمی ندیده. «و لااذن سمعت» هیچ گوشی نشنیده «ولا خطر علی قلب بشر» به مخیله و قلب هیچ کس خطور نکرده. یعنی وقتی میگویند بهشت مثلا برزخ حالا آن بهشت قیامتی به بالا و درجاتش که یک بحث دیگر است. اینکه می گویند بهشت برزخی که مومن بعد از فوتش به آنجا منتقل می شود میلیاردها برابر بزرگتر و جذاب تر و شیرین تر و شادی آورتر از اینجاست. اینکه مومن این جوری هست یعنی به آنجا می رود، شما چه طور تصور می کنید. مثلا می گویند مزه، یک خوراکی که آنجا هست هزاران مزه با هم را دارد یا زیبایی بوی عطر یعنی چی. یا موسیقی بهشتی یعنی چی؟ یا کلاسهای علمی و دانشگاهی آنجا یعنی چی؟ جشن های آنجا یعنی چی. ما نمی فهمیم؟ شما هر چی هم به تو بگویند می رود توی مغفرت و آنچه که خودت دریافت کردی از لذت چند برابرش می خواهی بکنی که بتوانی آن را درک کنی. امکان پذیر نیست. اگر به یک جنین در رحم مادر بگویند که تو قرار است به دنیا متولد بشوی دنیا چنین است، چنان است، خیلی زیبا و بزرگ است. نعمت هایش متنوع است. قدرت بهره برداری خیلی بالاتر از قدرت بهره برداری جنین در رحم می شود شما می توانید دهها نوع غذا بخورید. خیلی جاها سیر و سفر بکنید. دیدت خیلی وسیع می شود. آیا جنین می فهمد. درک می کند که دنیا یعنی چه تو رحم؟ ما نمی فهمیم آخرت، برزخ، قیامت یعنی چی. ابدیت یعنی چی. نمی تونیم بفهمیم. زور زدن ندارد. یک سیر خاص دارد که در معاد من توضیح دادم که یک نفر اینجا بتواند آنجا را ببیند. یک بحث دیگر است که اگر کسی آن سیر خاص را انجام داد می تواند از اینجا، آنجا را ببیند چون قرآن هم می فرماید: «کلا لو تعلمون علم الیقین لترون الجحیم ثم لترونها عین الیقین» بحث معرفتی دارد یعنی انسان باید یک سیر عبادی معرفتی انجام بدهد که هم جا بهشت و جهنم را ببیند. از همین جا بتواند هم بهشت و هم جهنم را ببیند چون بهشت و جهنم محیط بر دنیا هستند. پیغمبر فرمود: «الاخرة محیطة بالدنیا» آخرت محیط بر دنیاست. دنیا رحم را در خودش بوجود می آورد. محیط بر رحم هست. ادراکننده ی رحم هست. آخرت هم توی دل خودش دنیا را بوجود می آورد. محیط بر دنیاست و ادراکننده ی دنیاست. بنابراین الان ما توی رحم هستیم. فاصله ی ما با برزخ چقدر هست. مثل فاصله ی یک تولد است. یک جنین چقدر طول می کشد از رحم متولد شود و بیاید توی دنیا؟چقدر مکان و زمان باید طی کند؟ چقدر باید طی شود که یک جنین از رحم به دنیا بیاید. به همین میزان بلکه کمتر ما با برزخ فاصله داریم. برزخ محیط بر ماست. این را خوب توجه کنید و ذهنتان را تمرین دهید (در نوارهای راه شناسی توضیح داده ام) آنها این را به ما مژده میدهند و میگویند خوب جایی آمدید ولی وقتی این سلام را می کنند همهی آنچه که باعث شده که یک مومن برسد به «نعم عقب الدار» به این سلام را بیان می کنند. «سلام علیکم بما صبرتم» سلام بر شما به خاطر صبرتان اصلا این قاعده است. خود حضرت جبرئیل وقتی بهشت و جهنم را دید اول گفت خدایا من فکر نمی کنم کسی از اینجا بگذرد نیاید فرمود جبرئیل به مسیر بهشت نگاه کن. دید مسیر سختی است باید به خیلی از امیال و شهوت ها انسان غلبه کند. پای روی خوش بگذارد. مسیر سختی دارد. در روایت داریم «حفة الجنة بامکاره و الصبر» بهشت پیچیده شده به سختی ها و صبر یعنی اگر کسی می خواهد برود به باطن بهشت برسد باید شجاعت درگیر شدن با سختی ها و صبر را داشته باشد. بتواند داشته باشدتا به آنجا برسد. مثل کسی که اگر مرجان و گوهر ومروارید را می خواهد باید شجاعت توی آب رفتن و غواصی را داشته باشد تا برسد به آن گوهر و بعد می فرماید: «حفة النار بالشهوات» جهنم با انواع میل ها پیچیده شده یعنی اگر کسی می رود به سمت امیال حتما پشتش تلخی و سوختن دارد. بنابراین این یک قاعده است. که شما اگر بخواهید آن مسیر را طی کنید باید حوصله دار باشید. اهل صبر باشید. بی حوصلگی هم دنیا را خراب می کند هم آخرت را. یک توضیح معرفت نفس براتون بدهم. در این زمینه که بعد آیات بیشتر برایتان درک شود. وقتی که نفس آن نفخهی که دمیده می شود از روح از روح خدایا از نور پیامبر دمیده می شود. می آید توی نطفه تعلق می گیرد. از نزد خدا و ادراک خدا و انبساطی که آنجا داشته آنجا در اوج رفاه بوده، پیش خود خدا بوده دیگر. چون نفس پیامبر است. همه ی ما این جوری بودیم یکی بودیم. روح پیامبر بودیم. نفخه ی از آن دمیده آمده در طبیعت، مثل یک دانه ای که شما در خاک می کنید حالا اگر بخواهد رشد کند و بالا بیاید حتماً باید برود و در دل خاک یعنی در ظلمات اگر شما دانه را بیرون نگه دارید فایده ندارد می پوسد و از بین می برود. اگر این دانه بخواهد میوهی اصلی بشود یعنی به اصل خودش برگشت کند تمام کمالات اصل خودش را بروز دهد باید توی خاک برود. در ظلمات در فشار زیاد است که دانه قدرت رویش پیدا می کند. رویش بکند این فشار را تحمل کند. حتی می بینیم زمین را آسفالت کرده اند گاهی آسفالت را هم می شکافد و بالا می آید. آدم تعجب می کند مثلا در شمال یا جاهای دیگر بروید. ببینید گیاه به این لطیفی سنگ را شکافنده و یک گل از آن بیرون آمده. خوب دقت کنیم کورکورانه از کنار اینها رد نشوید. کمی فکر کنیم قرآن خیلی اصرار می کند که ما فکر کنیم. ای کاش فرصت داشتیم همگی با هم می رفتیم توی طبیعت، درست به طبیعت نگاه می کردیم. ببینید چه جوری یک موجود به این نرمی می تواند سنگ و آسفالت را بشکند و بیرون بیاید. و بعد هم هزاران مرتبه از خود سنگ لطیف تر باشد. چه کسی این کار را می کند. شکاف را کی می دهد. کی آن را نجات می دهد. شما در دعا دارید ای خدایی که دانه را از دل سنگ بیرون می آوری به داد من برس. از دل سختی ها من را نجات بده همان طور که یک دانه رااز دل تاریکی می رسانی به آن عظمت و شکوفایی خدایا به داد من هم برس به من هم کمک کن. به این قدرت انسان باید فکر کند ولی اگر این قدرت و رویش تبدیل شدن به اصل را می خواهد باید برود در تاریکی وقتی رفت توی تاریکی قانونمند طبق قوانینی که خود خدا گذاشته فرشته ها این را رویش می دهند و بالا می آورند. ما هم مثل همان دانه هستیم. همان نفخه ی خدا هستیم. که آمدیم حالا باید بیاییم در ظلمات ارض (در تاریکی زمین) اگر بخواهیم رویش کنیم و شبیه اصلمون شویم توی این تاریکی آمدن قطعی است یعنی باید بیاییم در تاریکی و تحمل فشار قطعی است یعنی باید این فشارها را تحمل کنی و بالا بیایید سر راه انسان موانع زیاد است. دقت کنید این نگاه را عوض کنیم که خدا می خواهد ما را آزار دهد. اذیت بکند خدا قضا و قدرش را به این گرفته که ما همیشه اذیت شویم. از خدای رحمان و رحیم این نگاه کفر آمیز را کنار بگذاریم. شما وقتی توی طبیعت می آیید. رنگ طبیعت را پیدا میکنید. توی طبیعت فرصت دارید. امکانات دارید که خداتون را بشناسید بدانید از کجا آمدید. در کجا هستید و به کجا می خواهید بروید. این سه تایی که امیرالمومنین فرمود تمام رحمت و خوشبختی این سه فهم است این فرصت را شما دارید که بفهمید و بعد با اختیار حرکت کنید در مسیر و برگردید. چه چیزی در اینجا در ظلمات مانع است؟ رنگ هایی که ما در طبیعت به دست میآوریم یعنی کمالات جمادی نباتی و حیوانی که ما خیلی وقت خودمان را با یکی از اینها یا همه ی اینها اشتباه می گیریم. یادمان می رود که انسانیم. بدن نیستیم. انسان نه زن است و نه مرد. مونث نیستیم. زن کسی نیستم، مادر کسی نیستم، پدر کسی نیستم، خواهر و برادر کسی نیستم. اینها جنبه ی طبیعی من است. نقشی است که من باید در طبیعت بازی کنم. مهمتر از اینها من یک انسانم که باید حرکت کنم به سمت حقیقت خودم. تعلقات نمی گذارد هم فهم درست داشته باشم وهم عاشق معشوقم باشم. ریاضت و جهاد و مبارزهی ما مهم ترینش ریاضت و جهاد و مبارزه ی فکری و فرهنگی و معرفتی است. برای همین حضرت فرمود یک ساعت تفکر بالاتر از هفتاد سال عبادت است. همین یک جلساتی که شما میآیید می نشینید که فکرتان کار کند. فکر می کنید. یقین داشته باشید به حقیقت پیامبر که خودش این را فرموده برای شما هفتاد سال عبادت در همین یک ساعتی که می نشینید می نویسند قدم هایی که برمیدارید. فرمودند به هر قدم ثواب یک سال عبادت برای انسان می نویسند. چون مهمترین حرکت انسان حرکت قلبی است. امام جواد (علیه السلام) می فرمایند: «القصد الی الله بالقلوب ابلغ من عتاب الجوارح بالاعمال» حرکت به سوی خدا با قلب با فکر بیشتر می رساند انسان را تا اینکه بدنش را با عبادت به زحمت بیاندازد. این همه عبادت ها می شود که فکر کار نمی افتد. نماز، روزه، حج زیارت می شود که فکر ندارد. بدون شکوفایی، بدون زیبایی، بدون مستی، بدون لذت، بدون سرمستی، چه فایده ای دارد. امیرالمومنین فرمودند: «لاخیر فی عبادة لافقه فیها» در عبادتی که شعور نیست. خیری نیست. «ولاخیر فی قرائة لاتدبر فیها» در خواندنی که تدبری نیست خیری نیست حرکت، حرکت فکری است. بزرگترین جهاد، از نماز شب، از روزه گرفتن از شمشیر زدن، از میدون جبهه رفتن، بزگترین جهاد یک نفر این است که بنشیند و تمرکز بگیرد وکتاب بخواند. از همه سخت تر است. بشنود. جانور فربه شود از راه نوش/ آدمی فربه شود از راه گوش. بزرگترین جهاد است و بالاترین صبر را هم می خواهد. کسی که صبر دارد. بتواند بشنود یعنی همه چیز را کنار بگذارد و تمرکز بگیرد. بشنود، مطالعه کند. نگوید بیحوصله ام، خوشم نمیآید. خوابم میگیرد. مسخره بازی درنیاورد. تنبلی به خودش تحمیل نکند. مبارزه کند با این حسش که چرا نمی خواهد بنشینی و بشنوی. چرا حوصله نداری. این تنبلی اگر ادامه پیدا کند. هم توی دنیا فاجعه به بار می آورد و هم در آخرت. من قول می دهم بالای 90 درصد که سر از طلاق درآوردند و بچه های ناجور تحویل جامعه دادند یا مشکلات فساد و گرفتاری های دیگر داشتند اگر مینشستند مطالعه می کردند سر از آنجا درنمی آوردند. این طلاق یک نمونه اش است. بقیهی جنایتها و گناه ها هم همین طور است. شما خیلی وقت ها می خواهید با یک صفت رذیله در خودتان مبارزه کنید. شروع می کنید. یک اقداماتی را عملی می کنید. می بینید به نتیجه نمی رسد. اما گاهی وقت ها یک سیر معرفتی را طی می کنید. می بینید اصلا آن مشکل بدون اینکه شما مبارزه کنید در وجودتان برطرف میشود. مگر شما برای مشروب نخوردن، زنا نکردن، قمار نکردن، آدم نکشتن با خودتان مبارزه می کنید. مگر خواهرهای ما برای حجاب داشتن مبارزه می کنند. حجاب برایشان شیرین است. این معرفت است. این شعور است. این عشق است. این ایمان است. از کجا آمده؟ بنابراین بقیه ی رذائل هم ما موانع را بخوانیم برداریم. هر چه قدر فهممان بیشتر شود اما به شرطی که متناسب این فهم هم بعداً عمل کنیم. سریع تر می رویم جلو خیلی احتیاج به درگیری نداریم. شما هر چه قدر لذت های معنوی است راه عشق های معنوی است را معشوق های معنوی ات را بیشتر کنی بدون درد سر مسیر را طی می کنی. بچه بسیجی 17 ساله که تو جبهه چند بار حضرت زهرا و حضرت زینب و امام زمان را دیده و پاک پاک هم هست بعد هم خبر از محل شهادتش می دهد. من دیدم با این بچه ها زندگی کردم. این مگر چقدر کار کرده. این حجم عشقش را بالا برده وقتی بالا می برد به اینجاها هم می رسد که امام می فرماید این ره صد ساله را یک شبه بپیموده بنابراین عزیزان اگر بخواهند قدرتمندتر جلو بروند باید حوصله اش را زیاد کنند بخصوص در شنیدن و فکر کردن در تعمق کردن «من لم یصبر علی ذل تعلم الاساعة بغی فی ذل الجهل ابداً» امیرالمومنین فرمود: هر کس که تحمل یک ساعت ذلت نشستن را تحملش را نداشته باشد که بنشیند بخواند. این نفس چموش خودش را که می گوید کتاب را ببند. برو تلفن بزن، برو تلویزیون نگاه کن. الا بعدا این نفس را بهش غلبه کند. بزند توی سرش و آن را بنشاند سر جایش می فرماید اگر کسی تحمل نشستن را نداشته باشد. صبر نداشته باشد به این ذلت نشستن و حوصله کردن. «بغی فی ذل الجهل ابداً» تو ذلت و خواری نفهمی و اشتباهات ناشی از این نفهمی و تبعات تلخش تا ابد خواهد ماند. ابد یعنی هم دنیایش نابود می شود و هم آخرتش. بنابراین شما هر چه قدر صبرتان زیاد شود یعنی بدانید این سختی ای که خدا برایش ایجاد کرده این سختی ای است که خودش برای خودش ایجاد کرده شما می توانید این ستی را ایجاد نکنید. مسیر را راحت تر طی کنید. عبادت ها برای این هست که کمک شما کند که در سختی ها درد نکشید. قرآن خواندن، عبادت، نماز برای این هست که زجر نکشید از روزه بلکه لذت ببرید. وقتی می خواهید از پوست طبیعت کنده شوید. آن نفخه ی خدا از این لباس جمادی و نباتی و حیوانی دربیاید و به معشوق خودش برسد برای اینکه درد را احساس نکنید. ذکر الله را کمکت آورده چون یکی از چیزهایی که خیلی اذیت می کند شیطان است. اگر می خواهید به هیچ وجه زحمت های شیطان را احساس نکنید و از ناحیه ی حمله هایش درد احساس نکنی ذکر خدا را بگو. یاد خدا یاد حقیقی خدا را با خودت داشته باش. «ذکرالله مطردة الشیطان» ذکر خدا شیطان را گناه را طرد میکند. شما در حرم هستید ذاکر هستید. توی خود ضریح می روید قوی می شوید می بینید فکرتان به جاهای بد نمیرود. برعکس وقتی از حرم می آیید ضعیف تر می شوید. بنابراین وقتی به یک کانون معنوی به یک کانون ماورای طبیعی ارتباطتان برقرار هست. اساساً فکر، خیال، اندیشه، آمال، آرزوها همه کنترل شده و قوی است. مبارزه هم نمی خواهد. صبر را سه دسته تقسیم می کنند برسه دسته از سختی ها گناهان گناه یعنی اشتباه شما وقتی مسیر را اشتباه بروید. سختی ایجاد میکند. مثلا اگر به جای آب برای من ماده ی مضر ریخته باشند و من بخورم. اشتباه کرده ام. یا بدانم شراب است و بخورم. گناه یعنی چیزی که ضرر دارد. حضرت فرمود هیچ چیز را خدا برای شما گناه نکرد مگر اینکه برایتان ضرر دارد و هیچ چیز را واجب نکرد مگر اینکه برای شما مفید و سودمند است. وقتی گناه میکنی باید صبر کنی که اشتباه نکنی. فرمودند صبر سه دسته است. صبر بر گناه، صبر بر معصیت، صبر بر مصیبت. به هر حال در مسیری که شما طی میکنید طبیعی است که سختی هایی دارد. یک دانه هم که از دل خاک می خواهد بیرون بیاید. بالاخره خیلی سختی می کشد تا بیرون بزند. در این مسیر یک کسی می میرد. آدم باید زحمت بکشد. چون موجود مختار هم هست. باید خودش تصمیم بگیرد وقتی تصمیم به رشد می گیرد. خیلی ها ممکن است با انسان موافق نباشند. پدر، مادر، فرزند و .... اذیت کنند. مسخره کنند، توطئه کنند علیه تو. دشمنان، منافقین، کفار هستند. باید تحمل کرد. این سختی ها طبیعی است. بمب هست، کشت و کشتار هست. شیمیایی هست. اسارت هست. و اینها برای این هست که تو ازاین پوسته در بیایی نه برای اینکه اذیت شوی. چند وقت پیش با این اساتید دانشگاه بودیم. رئیس یکی از این دانشگاه ها که خدمتشان رسیدم. ایشان هفت سال اسیر بود. الان دکترا دارد. ایشان فرمودند 2000 نفر از بچه هایی که آنجا بودند حافظ قرآن شدند. ببین چقدر این آمادگش داشته یعنی به جای اینکه غصه بخورد نشسته و مسیرش را طی کرده. می گفت نهج البلاغه ادعیه را حفظ می کردند. تازه اینها به خاطر صلیب سرخ می آمدند در خوابگاه کتاب می گذاشتند که ما آزادی می دهیم. استاندارهای اسارت را داریم رعایت میکنیم. اینها آزادی دین دارند. کتاب دارند، قرآن و نهج البلاغه برایشان گذاشتیم. مثنوی و حافظ گذاشتیم. بعد میگفت صلیب سرخیها می رفتند و اگر کسی دستش به قرآن می خورد کتک می خورد. و می گفت یک جاهایی که نقطه ی کور بود و نگهبان نمی دید طرف می رفت می خوابید و قرآن می خواند. می گفت یک کسی همین جوری و دزدکی ده دور مثنوی خواند. آدم واقعا از خودش حجالت می کشد این آقا الان استاد دانشگاه است و دکترا دارد. زحمت کشیده و ما می گوییم نمی توانیم درس بخوانیم. حال و حوصله نداریم. امکانات نیست. طرف تو اسارت و کتک و زیر شکنجه حافظ شده. این سختی ها برای این نیست که ما اذیت شویم برای این است که ما از پوست طبیعت دربیاییم و سختی بر طاعت، عبادت سختی دارد ولی سختی عبادت به طبیعت و بدن می آید. در هیچ عبادتی بخش انسانی اذیت نمی شود. حیوانیت ما اذیت می شود. وقتی می گویی خدا چرا من را اذیت میکند. آن من، من حیوانیت ماست. می گوید خدا چرا ما را در فشار قرار داده. چرا گفته حجاب، نماز، روزه، چرا گفته موسیقی حرام گوش نکنید. این را به تو نگفته. تو که آدمی مخاطب تکالیف حیوانیت ماست. آن ذکر، بهشت و عشق و بالاتر از بهشت مخاطبش انسانیت ماست. میگوید تو اگر می خواهی بیایی دهان حیوانیت را باید ببندی. نگذاری اذیت کند. نگذاری سرعتت را کم کند. با عجله بیا پیش من. سارعوا، سابقوا سرعت بگیرید و علاوه بر آن سبقت هم بگیرید.خدا به قدری مشتاق ماست که می گوید سرعت بگیرید و بیایید پیش من معطل نکنید از هم دیگر هم سبقت بگیرید هر که زودتر پیش من بیاید بیشتر پیش من عزیز است. برای همین می گوید وقتی یک مومن شرعتش کم می شود برایش یک بلا هدیه می فرستم. یعنی یک چیزی ناراحتش می کند یک دلبستگی، وابستگی، شهوت، دارد خرابش میکند. مغرورش میکند. او را به خودش مشغول میکند. دارد آن وسط گیج می زدند در دنیا و تاریکی نمی تواند خودش را از آن ظلمت بیرون بکشد یک بلا برایش هدیه می فرستم. «لیتغونی عبده المومن بالبلاء کما تعز الوالدة ولدها بالبن» همان طور که مادر بچه اش را با شیر تغذیه می کند خداوند بنده اش را با بلا تغذیه می کند یعنی بلا می دهد که آزادتر شود و زودتر بیاید نه اینکه معطل شود. صبر بر سختیها، مصائب شما وقتی صبر می کنی یعنی به حیوانیت می گویی ساکت بنشین من کار دارم، عجله دارم. این قدر جلوی دست و پای من من را نگیر. به من سفارش نده، شهوت را زیاد نکن، درخواست هایت را بالا نبرد که من را در دنیا معطل کنی، قانع باش و بنشین سر جایت دل به کسی و چیزی نبند. وابسته نشو به طوری که بعداً اذیت شوی تا بتوانی مسیر خدا را طی کنی. عاشورا نمونه ی کاملش هست که سیدالشهداء باید از هر چیز که امکان دارد یک نفر به آن وابسته است بگذرد. حتی آبرویش، حتی شخصیتش، حتی عزت و احترامش حتی مقام معنوی اش مقام عبادیش پسر پیغمبر بودنش، پسر فامطه بودنش، حرمت هیچ چیزش نباید رعایت شود این خیلی ظرافت دارد که وقتی می خواهی به معشوق برسی باید خالص باشی. خدا می گوید آن امانتی که از خودم به تو دادم سالم به پیش من برگردان با قلب سلیم. در سوره ی شعرا فرمود: «یوم لاینفع مال و لابنون الا من اتی الله بقلی سلیم» روزی که نه مال و نه فرزند و نه هیچ چیز دیگری به درد نمی خورد. مگر اینکه شخص با قلب سلیم بیاید. امام صادق فرمود: قلب سلیم «الذی یلقی ربه و لا احد فیه الا الله (ولا احد فیه سواه)» قلبی هست که به ملاقات پروردگار خودش برود و هیچ چیز جز خدا در این قلب نباشد. ما به میزانی که چیزی غیر از خود خدا یعنی غیر از معشوق اصلی توی دلمان هست اذیت می شویم. رنج میبینیم معطل می شویم. غصه می خوریم شما غصه های خودتان را ببینید. به خاطر چه چیزهایی هست؟ به خاطر خدا داریم غصه می خوریم؟ نه. غصه های ما یا به خاطر کمالات جمادی و یا نباتی و یا حیوانی هست شما وقتی عاشق حق تعالی می شوید و با آن عشق سرمست می شوید و دلگرم می شوید غصه های دیگر اصلاً شما را اذیت نمی کند. چون همیشه عاشق پروردگارت هستی. همیشه با تو هست «اقرب الیه من حیل الورید» از رگ گردن هم بهتون نزدیک تر است. ما همه ی غصه ها و گرفتاری هایمان که حاضریم به خاطر آنها سر خدا، سر معشوق اصلی داد بزنیم. با بی حیایی و بی شرمی و پررویی، یا گرفتاری های مادی است. جمادی، یا گرفتاری های نباتی هست مسائل بدنی ماست. یا گرفتاری های حیوانی و معشوق های حیوانی ماست. حاضریم با بی شرمی کامل سر خدا داد بزنیم. و بیادبی کنیم. با اهل بیت و امام زمان درگیر شویم. با خدا درگیر شویم. خدا می گوید حال امن اینها را به تو دادم تو آرام می شوی. من تو را به طوری ساختم که جز با من آرام نمی شوی. آنی که با اونها آرام می شود. بخش حیوانی هست. بخش انسانی هر چه قدر از اونها داشته باشد. مضطرب تر است. هر چقدر امکانات مادی اش کامل باشد مضطرب تر است. دلشوره های کسی که یک آپارتمان دارد و داخل خانه اش نشسته است. بیشتر است یا دلشورهی کسی که یک برج دارد؟ این بدبخت فلک زده فکر آزاد دارد. می تواند حرکت انسانی موفقی انجام دهد؟ مسیح (علیه السلام) فرمود رد شدن یک شتر از سوراخ سوزان راحت از رد شدن یک ثروتمند از بهشت است. «المال مادة الشهوات» در معاد ده جلسه راجع به این بحث کردیم. راجع به مال و رابطه با اموال. مال ماده ی شهوات است. یعنی وقتی مال زیاد میشود. میل هایت هم زیاد می شود. اول موکت بود بعد می شود فرش ماشینی و بعد دستبافت و بعد میشود مبل و بعد می شود یک لباس. ده لباس و بعد اتومبیل. بعد اتومبیل های بالاتر بعد خانه را عوض کنیم. بعد جنس هایش را عوض کنیم. تا آخر عمر بچه ام را بزرگ کنم. این را شوهر دهم. آن را زن بدهم. این وسط خودت کجایی؟ بعد هم بیفتد بمیرد، گدای فقیر، نامه ی اعمال هم صفر. میزان خالی خالی، سبک «ربکم اعلم ربکم» من به شما آگاه ترم، می دانم چه چیزی برای شما خوب است. اگر هدیه ای برایتان فرستادم با من درگیر نشوید. بدون راه به من نگویید. من دوستتان دادم. در روایت دادیم می گوید به عزتم قسم دوستتان دادم. به تو ظلم نمی کنم. در چند جا فرموده. «و إن الله بالناس لرئوف الریحم» خدا بسیار رئوف و مهربان هست. برای چی بخواهم شما را اذیت کنم و شما از من هستید چرا از شما بدم بیاید؟ اگر یک مادری بچه اش را می فرستد حیوانیت بچه اش را اذیت می کند. بچه احساس می کند که پدر و مادر از او بدش می آید. می گوید چرا نمی گذاری بخوابم. چرا باید به مدرسه بدوم. ما در الان بخش حقیقی وجود بچه اش را دوست دارد یا بخش حیوانی اش را؟ بخش حقیقی اش را برای همین با حیوانیت بچه اش مبارزه می کند و بچه دقیقاً احساس دشمنی میکند. می گوید چرا من را می بری واکسن می زنی؟ سوزن دارد، تب دارد، درد دارد ولی پدر و مادر یک حقیقت دیگری را می بینند. بچه ی نادان باید رو مادرش دشمن می شود. می گوید این بابام آدم خیلی خوبی هست. هیچ کاری با درس و مشق من ندارد ولی مامانم خیلی اذیت می کند. خیلی ها بزرگند ولی بچه اند می گویند خدا به ما گیر می دهد. خدا می گوید نه من تو را دوست دارم. هر چی بابا به بچه می گوید من تو را دوست دارم که برایت آمپول می زنم. واکسن می زنم، دکتر می برم، اینکه به دکتر گفتم بدنت را بشکافد عزه را درآورد. اینکه بدنت را گچ گرفتم، اینکه غذای تلخ به تو می دهم. دارو تلخ به تو می دهم. همه اش روح عشق من به تو است. بچه نمی فهمد. ما هم همین طور هستیم. خدا هر چه می گوید من به خاطر مهربانی به تو دادم این کار را می کنم تا این بخش حیوانی ات را کنار بگذاری و پیش خودم بیایی. ما هم هی با خدا درگیر میشویم. چرا تلخ است. چرا گرم است. چرا سرد است؟ این بحث معرفت نفسی اش است. وقتی راجع به صبر می گوید دقت کنیم این آیات به ما چه می گویند خدا نیازمند نیست که ما را اذیت کند. محتاج نیست که برای ما دردسر ایجاد کند ولی تو اگر می خواهی به خدا شبیه شوی که می خواهی توی نهادت هست. اگر عاشق خدایی هستی. به قول حافظ می گوید هوس خواجگی ام بود. بندگی تو کردم. آدم وقتی میخواهد خواجگی بکند یعنی مثل خدا، خدایی کند باید بندگی کند. نه اینکه مثلاً خدا بگوید حالا که میخواهی بندگی کنی باید در مقابل من کرنش کنی. این کرنش را خدا نیازی ندارد این یعنی باید حیوانیت تو در مقابل انسانیت کرنش کند. در مقابل حقیقت خودت کوتاه بیاید. در مقابل آنچه که از من در توست اطاعت کند. به آن شانی که از من در توست احترام بگذارد و اجازه بدهم آن هم به حق خودش برسد. اجازه بدهد آن هم تغذیه کند. من که نگفتم حیوانیت نباشد. من که نگفتم ازدواج، خوردن، نوشیدن، تفریح و سفر، عطر و غذای متنوع نباشد. «قل من حرم زینت الله التی اخرج العباد» بگو کیست که نعمت های حلال را حرام کرده. نعمت هایی که خدا برای بندگانش گذاشته است. «یا الذین امنوا» من اینها را برای مومنین گذاشتم. من که نمی گویم اینها را استفاده نکنید. من به شما گفته ام کمالات جمادی نداشته باشید. لذت و خودآرایی نداشته باشید، عطر و لباس شیک نداشته باشید. از رنگ ها استفاده نکنید. از جنس مخالف استفاده نکنید، غذای خوب نخورید، عطر نزنید، نخندید، شوخی نکنید، همه ی اینها را که برای شما عبادت قرار دادم ولی می گویم اینها را باید با فرمول و ریاضیاتی که خودم قرار دادم انجام دهید که مانعتان نشود. جلوی انسان شدنتان را نگیرد. سقطتان نکند. فکر نکنید که همهی زندگی همین است. خودت را معطل کنی بعد برای انسانیت و آن کودک عزیز روان هیچ سهمی نرسد. من این را به شما میگویم. من حیوانیت را خودم خلق کردم. باید به آن برسی چرا این را نمی فهمی. «افلا تعقلون» شما فکر نمی کنید بفهمم کی هستی از کجا آمدی، مال کجا هستی، بفهمم به کجا می خواهی بروی چرا این قدر بدجنسی می کنی. نانجیبی می کنی، سر من داد می زنی، با اولیایی که فرستادم بداخلاقی می کنی، یک سره به جای اینکه تشکر کنی ناشکری می کنی. من که تو را دوست دارم من که تو را برای سختی نیافریدم، برای رحمت آفریدم چرا نمی خواهی پیش من بیایی. اگر واقعاً می خواهی بزرگ شوی خب دارم مسیرش را بهتون نشان می دهم. می خواهید نیایید.آمدید که می آیید پیش من، نیامدید در دورترین نقطه از من قرار می گیرید. یعنی جهنم، جهنم مخلوق نفس انسان است. جهنم یعنی نفسی که نتوانسته با بهشت تطبیق پیدا کند. جهنمی که نمی تواند از خدا لذت ببرد. این خودت هستی پس ببین نفست الان چه جوری هست. چرا بابام را گرفتی چرا بچه ام مرد. چرا من کس و کار ندارم، چرا مریض شدم، چرا سرطان دارم، خیلی از اینها مربوط به خود ماست.مربوط به خدا نیست. خیلی وقت ها این دردسرها و بدبختی ها مربوط به خود ماست. بی صبریهای خود ماست. خانم و آقایی دعوا کرده بودند. آمدند پیش من برای داوری طلاق به خانم گفتم چه کار بلدی چند تا هنر گفت گفتم سرمه دوزی بلدی، گفتم چند ماهه رفتی یاد گرفتی، گفت شش ماه گفتم چند ساعت طول کشید؟ گفت مثلا این قدر گفتم یک دهم این را برای فرمول های شوهرداری گذاشتی؟ چندتا کتاب خواندی؟ تو روابط جنسی، کلامی، عاطفی، در مسائل دیگر چندتا کتاب خواندی؟ گفت: هیچی گفتم آن وقت می خواهی موفق شدی. آقا شما چی؟ او هم گفت هیچی. گفتم پس زن گرفتن و شوهر کردن این قدر مسخره هست. گلدوزی یک سال و تا پیش چند سال و شیمی و فیزیکش چند سال می خواهد و کتاب می خوانید بعد هم می روید با عشق وقت می گذارید و درس میخوانید و یاد می گیرید. پول هم می دهید. بعد آدمیت شوهردار کردن، زن داری کردن، مادر خوبی بودن، تربیت بچه، خوش اخلاق بودن، شیرین زندگی کردن وقت نمی خواهد. فرمول نداد مهارت نمیخواهد کسب کنیم. دوره ندارد؟ بعد می گویی من شکست خوردم تقصیر این بود. همه ی اینها تقسیر خودتان است. به خدا هم ربطی ندارد. خدایا چرا من طلاق گرفتم؟ چرا این همسر نصیب من شد؟ اصلاً ما چیزی به اسم نصیب و قسمت به این معنا نداریم. علت را کار بینداز. چشمت را باز کن. من به تو گفتم با این آدم ناجنس ازدواج کنی؟ انبیا را فرستادم که تو این راه دونه به دونه شان کشته شدند که به تو بگوید می خواهی ازدواج کنی با این شرایط تربیت بچه با این شرایط این چیزها رعایت کن بچه ات ناقص به دنیا نیایید، زشت، کم عقل به دنیا نیاید. شما خودتان دارید تنبلی می کنید و رعایت نمی کنید بعد می آیید دادش را سر من می زنید؟ خودت صبر نداشتی.می گوید من می خواهم شوهر کنم، شوهر کردن یعنی پذیرش مسئولیت همسر و فرزندان، زن گرفتن هم همین طور. هر فرزندم هم بی نهایت نسل پای انسان می نویسد. خود قرآن می گوید هر یک انسان معادل همه ی انسان های روی زمین است. پذیرش مسئولیت ابدی آدم ها ومن باید به وظایفم آشنا باشم و بدانم توی زندگی نقشم چیست و باید چه جوری نقش بازی کنم. یا ازدواج نکن یا اگر می کنی مسئولیت دارد. شما یک جوجه را نمی توانی بخری و به آن نرسی. اگر رفتی جوجه را خریدی و از مرغداری آوردی در خانه و به آن نرسیدی می فرماید به جهنم می روی حدیث دادیم به جهنم می روی. ساعت قبل گفتم می گوید حق ندای موهایت را بلند کنی اگر نمیتوانی به آن برسی اگر حوصله نداری بشوری حوصله نداری شانه کنی، این کار را نکن. مو رسیدگی می خواهد، موجود زنده است، شعور دارد، تسبیح خدا را می گوید، می فرماید اگر مو بلند میکنی باید خوب شتشو دهی. خوب شانه کنی و موادی را هم که نیاز دارد به آن برسانی. شعیف می شوی مواد تقویتی به آن بزنی. حدیث داریم. به عنوان یک شخصیت باید با آن برخورد کنی. «فالیکرمه» یک نفر اگر مو می گذارد باید اکرام کند. اگر حوصله نداری کوتاه کن حق نداری مو بلند کنی ولی کثیف و ژولیده باشد. اکرام دارد، یک جوجه یک درخت اکرام دارد یا گلدان و درخت را به خانه نیاور و یا اگر آوردی اکرام می خواهد باید به آن برسی. طرف می گوید من این قدر از این کاکتوس ها خوشم می آید خیلی قشنگه می رود ده تا کاکتوس می خرد به خانه می آورد و بعد می بینی یک هفته ای پژمرده شد و رفت تو نپرسیدی این چی می خواهد؟ رفته یک حیوان خریده و بعد غذای اشتباهی به آن داده و مرده. این حیوان را خریدی باید می دانستی جای حویان غذای آن دمای آن باید چه جوری باشد. آن موقع زندگی فرمول ندارد. مهارت ندارد، ما واقعاً چه قدر وقت گذاشتیم فرمول های تربیتی بچه را یاد بگیریم. قبل از انعقاد نطفه هنگام انعقاد نطفه دوران بارداری هفت سال اول، دوم، سوم واقعا چقدر ما نشستیم با حوصله بخوانیم؟ .وقتی صبر نداری نمی نشینی یاد بگیری. صدتا کتاب به تو پیشنهاد می کنند نمینشینی بخوانی. سر از اشتباهات تربیتی درمی آوری بچه ات فاسد و خراب می شود و بعد باید روز قیامت هم جوابش را بدهی. بدتر از همه این هست که ما تنبلی هایمان را گردن بچه های می اندازیم. می گوییم ای بی ادب بی تربیت چه بچه ی نمک نشناسی من هی می گویم عزیز من این انتظاری که از بچه ات داری خوراکش را به او دادی یا نه؟ ما توقع مون را به اندازه ی تربیتی که کردیم باید داشته باشیم. به اندازه ی خوراکی که داده ایم باید داشته باشیم. وقتی تو ساختن خودت این قدر بی حوصله و پژمرده و افسرده رفتار می کنی و صبر نداری انتظار داری محصول چی دربیاد؟ یک آدم شاد، یک آدم امیدوار، یک آدم با شخصیت یک آدم مورد احترام، غمگین، بی شخصیت، مضطرب هزار جور توهین و تحقیر می شود برای اینکه تو آدم بی حوصله ای هستی. اصلا نفهمیدی که آدمی، نفهمیدی قیمت تو دنیا نیست، بهشت هم نیست، برای همین با خودت بسیار با بی ادبی رفتار می کنی، با خودت بسیار با بی حرمتی رفتار میکنی، نمی گویی من به این مهمی کی هستم. این همه میناکارهایی که خدا کرده، این همه عکس می و نقش مخالف که نمود. یک فروغ رخ ساقی ست که در جام افتاد. این آبشارها، ستاره، ماه، خورشید، ابرها، گیاه ها، گل ها، حیوانات، دریا، همه به احترام تو خلق شدند و تو نمی خواهی بفهمی چقدر محترمی و باید با خودت درست و تخصصی برخورد کنی. دائماً در برخورد با خودت، همسرت، فرزندت، بی حوصله ای این بی صبری و بی حوصلگی باعث این همه مفاسد می شود. وقتی هم مفسده ایجاد می شود به خدا فحش می دهیم که خدایا این چه دنیایی است که تو آفریدی؟ همه اش درد، رنج، غصه و غمگین. قرآن می فرماید هر کس به فکر خودش باشد در غمناک ترین جاها شاد است. تو مصیبت بارترین مکان ها قدرتمند و آرام است. دیگر از مادرمان حضرت زینب (سلامالله علیها) بدتر می خواهیم سراغ داریم؟ مصیبت زده تر سراغ داریم؟ فرمود: «و ما رایت إلا جمیلاً» چقدر این زن شاد است. مگر آن مصیبت ها سراغ ما می آید؟ هیهات، هرگز سراغ ما نمی آید ولی چرا ما با یک میلیونیم از مصائب او این قدر غصه داریم و لو با آن وضعیت این قدر شاد است، برای اینکه او به خودش رسیده، صبر داشته، خودش را جدی گرفته، خوش را این قدر محترم و مهم دانسته که گفته رای من غصه ننگ است. خجالت آور است، شرم آور است. من غصه بخورم پیش خدا در محضر خدا بی حیایی است که من در محضر خدا بگویم بدبخت و بیچاره هستم. من بدبختم، بیچاره ام، هیچ کس من را دوست ندارد. هیچ کس دوستت نداشته باشد. مگر این مهم است. اونهایی که این جهان را آفریننده ما را دوست دارند. دوستی شان هم ثابت است. خداوند تبارک و تعالی، ائمه، فرشته ها، چرا این قدر عقده ای هستی؟ که یک کسی به تو بگوید عزیزم دوستت دارم. احساس بدبختی و پوچی می کنی؟ تو خودت را نمیشناسی. سوره ی مومنون آیه ی 111 «إنی جزیتهم الیوم بما صبروا انهم هم الفائزون» خدا می گوید من امروز اینها را به خاطر صبرشان جزا می دهم. پس دقت کنید آخرت، بهشت، و بالاتر از بهشت مساوی است با صبر. «انهم هم الفائزون» فقط اینها رستگارند. اینهایی که صبر کردند. خوشبخت می خواهی، خوشبخت مساوی است با صبر و حوصله کنار گذاشتن تنبلی و بی حوصلگی خوشبختی را کسی به ما هدیه نمی کند. خریدنی نیست، تصادفی گیر کسی نمی آید. شانسی نیست. اینکه می گویی دیگران شانس دارند این حرف مزخرف اصلا شانس وجود ندارد. می گوید ما بدبختیم اینها خوش شانسند. هیچ خیری سراغ کسی نمی آید مگر اینکه کسی پشتش زحمت کشیده یا خود شخص زحمت کشیده یا دیگران برای این شخص زحمت کشیده مادری که برای بچه اش زحمت می کشد و به بچه اش احترام میگذارد. بچه اش خوشبخت است. اما پشت این خوشبختی که بچه دارد زحمات پدر و مادر است. یک مادری زحمت می کشد صبر دارد با حوصله، با وضو شیر به بچه می دهد و یک مادری وضو نمی گیرد. نتیجه اصلا یکی نخواهد شد.

والحمدلله رب العالمین