جلسه 204 - شرح زیارت عاشورا
شماره جلسه
204
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1384
ماه
10
روز
8
متن کامل (خام) ‌ جلسه 204 - شرح زیارت عاشورا

بحث ها در زیارت عاشورا رسید به این فقره «و ان یثبّت لی قدم صدق» که این قدم صدق دوبار در زیارت عاشورا آمده یکی در همین فقره که الان خواندم یکی هم در سجده ی زیارت عاشوراست که خیلی مهم است که ان شاءالله امشب چند جلسه را می خواهیم اختصاص دهیم به بحث صدق و صداقت در حرکتی که ما به سمت آخرت داریم. با حال و هوای بحث خودمان اگر بخواهیم درباره ی صدق صحبت کینم صداقت یعنی تطبیق نفس با مصالح دنیا وآخرت. به این می گویند صداقت، صدق یعنی تطبیق کردن، می گویند مثلاً این مسئله درباره ی این قانون در مورد این شخص صدق می کند یا نمی کند مثلاً کسانی که این شرایط را دارند می توانند بیایند و از این امکانات استفاده کنند بعد یک کسی می رود و ادعا می کند که من می خواهم از این امکانات استفاده کنم میگوییم شما این شرایط با وضعیت شما صدق نمی کند یا شرایط شما با این قانون صدق نمی کند می گویند تطبیق ندارد. در حرکت به سمت آخرت و ابدیت این را فراموش نکنیم که ما با یک سلسله شرایط و قوانین حقیقی و وجودی سر و کار داریم یعنی از آن عالم بالا که خداوند خلق کرده اشیاء را فرمود: «الله خالق کل شی» خدا خالق هر شی است یعنی چیزی در عالم نیست که شما بخواهید اسم شی یا چیزی رویش بگذارید و مخلوق خدا نباشد. ولی خود خدا می فرماید: «قد جعل الله لکل شی قدرا» خداوند برای هر شی قدری قرار داده اندازه ای قرار داده، گفتیم کل شی چیست؟ مخلوق خداست خدا کل شی را ضمن این که مخلوق خلق کرده مقدّر خلق کرده یعنی اندازه دارد ریاضی خلق کرده باز می فرماید «کل شی عنده بمقدار» هر چیزی نزد خداوند به مقدار است. ریاضی است. باز جاهای دیگر می فرماید «ان من شی» هیچ چیزی نیست «الا عندنا خزائنه و ما تنزّله الا بقدر معلوم» باز هم ریاضی است. هیچ چیزی نیست مگر این که خزینه های آن چیز در نزد ماست نازل نمی کنیم مگر به اندازه ی معین و شخص پس از خود خدا که مطلق هست شروع کنیم بیاییم پایین بقیه ی اشیا دیگر مطلق نیستند ریاضیات دارند یعنی حد به آنها می خورد حدود عدمی که هی حدود می خورد تا می آید پایین تا چنان به ماده می رسد تا می آید شوم اتم، الکترون به نوترون به پروتون، چیزهای ریزتری از این ها که در اتم وجود دارد یعنی هر چی بروی پایین شمرده شده است.

یعنی دقیق تعدادش معین شده بعد خلق شده، «الذی خلق فسوّی والذی قدّر فهدی» خداوند خلق کرده تصویه کرده یعنی جهاز وجودی داده به آن و اندازه گیری کرده و بعد هدایت می کند در حرکت یک اتم یک الکترون یک سلول یک باکتری اگر اندازه گیری با توجه به جهاز وجودی وجود نداشته باشد هیچ وقت شما چیزی به نام علم را نخواهید داشت علم، عقل، ریاضیات، فیزیک یا شیمی و این ترتیباتی که در علوم مختلف هست دارند کشفش می کنند علوم مختلف کشف تجلیات ریاضی خواست پس همه چیز ریاضی است بنابراین ما درحرکت قرار داریم می خواهیم برویم به سمت آخرت از یک عالمی آمدیم که وقتی فشارش دادند میلیاردها برابر فشارش دادند عصاره از آن گرفتند شده عالم دنیا.

امام صادق علیه السلام می فرماید: «ان الله عزوجل خلق ملکه و علی مثال ملکوته و اسس ملکوته علی مثال جبروته .... علی بملکه ی علی ملکوته و ملکوته علی جبروته» خداوند تبارک و تعالی دنیا را بر مثال برزخ و ملکوت خلق کرده ملکوت را بنیان گذاشت چون کلمه ی خلق به کار برده نمی شود چون گفتیم خلق مخصوص جاهایی است که تدریج و زمان وجود دارد و ملکوت ملوکتش را یعنی عالم برزخ را بر مثال جبروتش ساخته تا چی شود تا اینکه وقتی مشا دنیا را می بینید از دنیا بتوانید بفهمید که ملکوت چی خبر است و با فهم ملکوت بفهمید جبروت چه خبر است. برای همین در سوره واقعه می خوانید «و لقد علمتم السعه الاولی فلولی تذکرون» شما دارید اینجا را می بینید چطور نمی توانید آخرت را ببینید شما اینجا با ریاضیات اینجا سر و کار دارید دیگر ببینید اینجا هیچ چیز غیر ریاضی است عبث نیست حساب کتاب دارد. کل شی مقدر هست این من شی الا عندنا خزائنه و ما تنزله الا بقدر معلوم. هر چی است ما به اندازه فرستادیم تعداد بارانها، یک دانه باران بیاید کجا باید بخورد به زمین، مشخص است. کجا باید بخورد روی سر کی بخورد رو کدام اتومبیل بریزد رو پای کدام درخت بریزد کجا هدر برود کجا هدر نرود همه حساب شده استم یعنی اول تمام اینها حساب می شود بعد می آید پایین، برف، باران، اندازه های شان یک قطره اضافه نمی آید «لا رتب و لا یابس الا فی کتاب مبین» همه چیز حساب شده است. در حرکت به سمت آخرت و برزخ وقتی شما می خواهید برگردید عالمی که از آن آمدید چکیده اش رو داری یک عالم به این بزرگی مثل این عالم ماده که حد و حدودی کسی نمی تواند برایش بشناسد، و ریاضیاتش را هم کسی نتوانسته کشف کند وقتی می خواهید بعد از وفات تان برگردید به آن عالم باید بدانید آن عالم فوق العاده، فوق العاده پیچیده تر از اینجاست چقدر پیچیده تر از اینجاست به اندازه ای که اینجا نسبت به رحم پیچیده تر است چقدر اینجا بزرگتر از رحم است چقدر پیچیده تر از یک رحم است چقدر متنوع تر از یک رحم است چقدر پیشرفته تر ازرحم است همین نسبت را ببرید در برزخ ببینید آنجا چه خبر است فکر کنید من اینها را تکرار می کنم تا شما یک زمانی در دلتان بیفتد که فکر کنید ولی تضمینی اگر یک ساعت بنشینید فکر کنید بهتر از هفتاد سال عبادت است یک ساعت بنشینید تمرکز بگیرید راجع به عظمت آنجا. سجاده های تان را جمع کنید کارها یدیگر تان را انجام ندهید قرآن تان را ببندید بنشینید فکر کنید یک ساعت راجع به این که چه خبر است آن طرف چون همه اش ما را دعوت به فکر کردن کردند. به معرفت به تعمق حالا در شب احیا بیشتر در این مورد صحبت می کنیم صدق در حرکت از رحم به دنیا یعنی چه صدق یعنی چی با توجه به تعریفی که کردیم یعنی وقتی یک بچه متولد می شود کسی می گویم این صادق است یعنی زمانی که تطبیق داشته باشد با شرایط ریاضی کجا همین جا یعنی چشمهایش تمام الکترون ها و اتمها را عدس، مردمک همه را با اینجا تطبیق کند با طول موج اینجا گوشش با فرکانس اینجا قلبش با فشار اینجا،دستگاه تنفس با هوای اینجا، میلیاردها میلیارد محاسبه روی جنین صورت می گیدر تا بشود بچه ی کامل جالب اینجاست خدا می گوید من این کار را خودم می کنم «هوالذی یصوّرکم فی الارحام کیفش یشاء» دیوانه می کند انسان را ما چون خیلی دیدیم عادت کردیم بدبختی همین جاست عادی شده برایمان، «افرأیتم ما تمنون أأنتم تخلوقونه و ان نحن الخالقون» شما آن منی را بچه می کنید یا ما پخش می کنیم تا حالا فکر کردید کدام دست این را تکانش می دهد تا بکند یک بچه کی دارد هی این را میلیاردها میلیارد حرکتش می دهد تا بکند یک بچه. صد و شصت هزار میلیارد سلول می داند یعنی چی بعد می گوید ما فرشته ها را نمی بینیم خدا را نمی بینیم صدق یعنی چی یعنی دقیقاً با شرایط زیستی اینجا تطبیق بکند صدق در آخرت یعن تو با حرکتی که می کنی دقیقاً متناسب با برزخ در می آیی آنجا یعنی به محض اینکه وارد برزخ شدی برایت تمام شرایط زیستی برزخ تطبیق داشته باشد کامل مشکلی نداشته باشی این را می گویند صدق. خیلی تکان دهنده است این آیه. «یوم ینفع الصادقین صدق» واقعاً از خیال در می آید این آیه آدم را. موقتی که می روی «من مات فقد قامت قیامته» نبی اکرم صلی الله علیه و آله هر کس بمیرد قیامتش برپا می شود در روایت داریم آخرت کی است آخرت موقع مردن شروع می شود وفات می شود آخرت. «یوم ینفع الصادقین صدقه» روزی است که فقط صدق درد آدم می خورد صدق صادقین به درد می خورد صادقین صدق شان نجات شان می دهد صادق یعنی کسی یعنی کسی که تطبیق داشته باشد راست گفته باشد درزندگی اش. راست گفته باشد یعنی چی یعنی حرف می زده دروغ نمی گفته یعنی در حرکتی که دارد می کند راست می گوید جدی است. واقعاً می خواهد سالم متولد شود واقعاً هم برای این تولدش تلاش می کند.

«و ان یثبت لم قدم صدق» یعنی تا فکر نکنیم که با خیالبافی و با احساسات می شود انسان رشد کند یادمان نرود که ما جوار محمد و آل محمد را می خواهیم در چند فقره قبل از این چی بود، «ان یجعلنی معکم فی الدنیا و الاخره و ان یثبت لی» ما می خواهیم در دنیا با پیامبر و ال باشیم آن ها هم این را گذاشتند در دهان ما که ما بگوییم و برویم نزدیک شویم به آنجا اما چی می تواند ما را برساند به آنجا قدم صدق یعنی باید با قدم صدق برویم به آنجا حالا این قدم صدق چی است صدق داشتن «قالت الاعراب آمنّا» اعراب گفتند که ما ایمان آوردیم «قل لم تؤمنوا» بگو که شما ایمان نیاوردید «ولکن قولوا اسلمنا» بگویید که مسلمان شدیم نگویید ایمان آوردیم «ولما یدخل الایمان فی قلوبکم» هنوز ایمان در قلوب شما داخل نشده پس جایش کجاست جایش دل است عقل نه، دل. عقل وسیله ای است ایمان باید در دل برود «و ان تطیعوا الله و الرسول و لایلدکم من اعمالکم شی ان الله غفور الرحیم» اگر اطاعت خدا و رسولش را بکنید چیزی از اعمال شما کم نمی شود چیزی از جزای شما کم نمی شود که خداوند بسیار غفور و رحیم است حالا چرا خدا این قید را آورده و گفته ایمان در دلهای شما وارد نشده بعد قید اطاعت خدا و رسول را آورده «انما المومنون الذین» مومن کی ها هستند مومن کسی است که «الذین آمنوا» ایمان بیاورند به الله و رسولش دیگر شک نکنید دیگر تردید نکند عقب نروند شل نوشند سست نشوند. دیروز به یکی که در جبهه با من خیلی جنگ کرد در خط خیلی عالی می جنگید برخورد داشتم با او، در تخریب لشکر تخریب چی خوب خیلی هم دوست داشتنی است یک جوان دوست داشتنی که اگر می ایستاد جلو همه باید پشت سرش اقتدا می کردیم دیروز بعد از چندسال دیدم اورا به خدا بد می گفت به امام حسین بد می گفت به مراجع بد می گفت به دین بد می گفت گفتم نماز هم می خوانی گفت آره گفتم می گویی بسم الله الرحمن الرحیم گفت آره گفتم می گویی سبحان الله، سبحان الله یعنی چی، یعنی معشوق من هیچ عیب و نقصی ندارد اصلاً زیر سوال نمی رود امکان ندارد زیر سوال برود امکان ندارد یک رفتارش یک تجلی اش بد باشد سبحان الهل یعنی این که اگر کسی گفت که سبحان الله و اگر یک ذره تاریک ببینی یعنی دروغ گفتی. گفتم می گویی «السلام علیک ایها النبی» می گویی «السلام علینا و علی عبادالله الصالحین» گفتم پس چرا امام حسین را زیر سوال می بری چرا به اهل بیت این طوری می گویی. «ثم یرتادوا» دیگر تردید نکنید. حالا همین فراز و نشیب هایی که در زندگی خودمان است نگاه کنیم ببینیم ما اهل تردید هستیم یا نیستیم عزیزان شوخی نیست ما باید در آخرت متولد شویم یک ثانیه معطلی در رحم فاجعه به بار می آورد می شود منگل دیدید؟ کمتر از یک ثانیه اتفاقی برایشان پیش آمده شدند. پیامبر صلی الله علیه و آله می گوید امت من بعضی هایشان به صورت ده حیوان محشور می شوند یعنی با داشتن پیغمبر و خدا و قرآن و اهل بیت آخر زندگی جانوری داشتند به هیچ وجه به زندگی انسانی نرسیدند می دانی امام صادق علیه السلام می فرماید: «انّ الرجل لیبلغ من سوء خُلقه اسفل درک جهنم» که انسان، شیعه ی مومن، به خاطر بداخلاقی اش به پایینترین درجه ی جهنم می رسد بداخلاقی با زن و بچه، غُر غُر کردن با شوهر نق نق کردن با بچه ها، پدر، مادر با دوست با زیردست می دانی آدم را به کجا می رساند. ایمان آوردیم به پیامبر که «ما ینطق عن الهوی» از روی هوای نفس حرف نمی زنیم هر چه هست وحی است.

امام صادق علیه السلام موقع شهادت همه را گفت جمع کنید جمع کردند دیگر مهمترین لحظه ی آدم لحظه ی مرگش است یک لحظه گفت این را بدانید ما کسی را که نماز را سبک بشمارد شفاعت نمی کنیم حضرت تمام کرد این شوخی است. ما چقدر داریم هی عقب جلو می کنیم در رفتارمان در زندگی ما چقدر اضطراب چقدر ناامیدی چقدر افسردگی چقدر بریدن چقدر خسته شدن اینها همه اش کفر و گناه است تو اصلاً حق داری با پیامبر و آل با وجود اینها بگویی من بدبختم بیچاره ام، افسرده ام، ناامیدم، این چه ایمانی است. ایمان لازمه اش قدرت، نشاط، شادی است پیغمبر راست گفته که «المومن دائم النشاط» مومن نشاطش دائمی است در نشاط دائمی داری یا نه «ثمّ لم یرتادوا» دیگر چی می گوید مومن انّما این انّما خیلی کار را سخت می کند انّما یعنی فقط فقط مومنان «انّما المومنون» منحصراً مومنان واقعی کسانی هستند که ایمان به خدا بیاورند و تردید هم نکنند این یعنی چی اگر می خواهی واقعی باشی راست بگویی باید یک کاری کنی تردید نداشته باشی اگر می دانی در وجودت یک مقدار ناخالصی است برو برطرف کن. تو بالاخره دوتا سه تا پنج تا تردید کافرانه نسبت به خدا و پیغمبر داری بنشین یک دفعه حلش کن. چرا در خودت نگه می داری. برو پیش یک مشاوری، یک کسی که در کارش خبره است بگو من اینجا ها از خدا خوشم نمی آید، از اسلام خوشم نمی آید، اینجاها امام حسین را زیر سوال بردم بالاخره می توانی یا از زیر سوال درش بیاوری یا نه. اگر این طوری همه چیز زیر سوال باشد سر خودت را کلاه می گذاری بدبخت می کنی خودت را، اینطوری مردن خیلی بد است. این همه کتاب و دانشمند و استاد دارند با شادی زندگی می کند آن وقت ما در کنار آن ها شاد نباشیم این همه ساقی، آدم تشنه باشد؟ این همه میکده آدم مست نشود لبی هم تر نکند خیلی بدبختیم. «و جاهدوا باموالهم و انفسهم فی سبیل الله» اهل جهاد باشند اول با مال شان در راه خدا و بعد با جان شان در راه خدا بجنگند خوب یک تمرکز بگیرید ان شاءالله می خواهیم این آیات را با صدای خدا بشنوم یک بار می خوانم برایتان «وجاهدوا باموالهم و انفسهم فی سبیل الله اولئک» فقط همینها هم الصادقون اند که راست می گویند. ایمان به خدا و رسول دارند تردید هم نکنند بعد هم اهل جهاد باشند یعنی زندگی شان زندگی جهادی باشد نه عافیت طلبانه ی حیوانی. ما می دانید چه کار کردیم ما دلمان را به کمالات جمادی، نباتی، حیوانی خوش کردیم ضمناً یک تدینی هم داریم ضمناً یک دو رکعت نماز هم می خوانیم که به درد من هم نمی خورد نه از آن طرف باید بیاید شما سراغ این کمالات شاید، چمران نمونه خوبی است به دست و پاهایش می گوید که خیلی اذیت تان کردم در راه خدا خیلی اذیت تان کردم یک چند لحظه صبر کنید دیگر ازدست من راحت می شوید مومن یک کسیاست که وقتی می میرد همه بفهمند خسته ی خداست خسته ی دین است بفهمند که این وقتی سرش را گذاشت و رفت دیگر آرام شد برو بخواب مثل یک عروس می گویند به او می گویند برو بخواب راست باش، عروسی ات آمده مومن یعنی این. یعنی کسی که وقتی آدم بر می گردد به پیشتش نگاه می کند به زیرکی اش نگاه می کند می بیند یک لحظه از تحرک برای خدا یک لحظه از شمشیر زدن برای خدا و دلسوزی برای خلق خدا خالی نبوده این بشر اصلاً به خودش استراحت نداده «اولئک هم الصادقون» تحمل می خواهد شنیدنش واقعاً خدا دارد با تو حرف می زند با صدای خدا بشنو «انّما المومنون الذین آمنوا بالله و رسوله» به من اعتماد کنید خدا می گوید «ثمّ لم یرتادوا» و دیگر شک نکنید «و جاهدوا باموالهم و انفسهم فی سبیل الله اولئک هم الصادقون» مست نمی کند آدم با این آیات نه. شراب نیست. چقدر جدی دارد به تا حرف می زند خدا. خدا می گوید زمانی شما مومن هستید و تحت ولایت من قرار می گیرید که اینطوری باشید.

شخصی آمده که صاحب دو سه تا خانه بوده و خرید و فروش ماشین می کرده ورشکسته شده می گوید سرمایه ام را از دست دادم یک کاری بکنید گفتم من که گدایی هستم که هشتم گرو نهم است کاری نمی توانم برایت بکنم گفت بالاخره یک کاری بکن می گوید الان چند وقت به خدا می گویم ولی هیچ کاری نکرده گفتم خوب تو روشت غلط بوده گفت خوب غلط کردم که کردم، خدا باید درست کند بالاخره اگر خدا حق است باید به دادم برسد این یعنی چی؟ مگر تو عقل نداری شعور نداری، ماها همینطوری هستیم اگر اموراتمان بگذرد نمازمان را می خوانیم ولی اگر رابطه مان با زن و شوهر و ... به هم بریزد می گوید خدا حق است من نمی خواهم این دینم نمی خواهم اسلام را هم نمی خواهم. چند روز پیش یکی نوشته بود برای من که من می خواهم بروم مسیحی شوم از خدا یک چیزی می خواستم ولی به من نداده، این مسخره بازی است که تو با کمالات جمادی و حیوانی و نباتی رابطه ات را با خدا تنظیم کردی هر وقت اوضاع خوب بود معنویات تو هم خوب است هر وقت یک آدمی که مومن هم بوده یک خلافی کرد ایمانت بیاید پایین. مگر خدا مسخره است که تو بخواهی رابطه ات را با خدا و براساس کسان دیگر بگیری که چون آیت الله فلانی این کار را کرد دیگر من دین را قبول ندارم مگر ما واسطه مان با خدا آیت الله فلانی است هیچ کس نیست ما یک واسطه داریم آن هم چهارده معصوم است و دیگر هیچ کس نیست.

آن هم یک جنین است در رحم دنیا من هم یک جنینم، حالا که آن دست و پا ندارد عجب حماقتی است من هم بگویم چون آن دست و پا ندارد، ناقص متولد می شود ما هم ناقص متولد شویم چون آن از حرکت باز ایستاد من هم از حرکت باز می ایستم. او هم مثل من یک آدمی است حجت من نیست. مگر شما حقانیت دین را از امثال ما می خواهید بگیرید آمده به حضرت علی می گوید آقا من شک کردم این جهادی که می خواهم با شما بروم تردید کردم من دیگر نمی آیم جهاد به حضرت علی می گوید بالاخره من نمی فهمم تو حقی یا اینها حق اند. خوارج را نشان می دهد معاویه را نشان می دهد می گوید من نمی دانم بالاخره اینها مسلمان اند نماز می خوانند معاویه هم نماز می خواند. فرمود که حق را نمی شود با افراد شناخت ولی افراد را می شود با حق شناخت چرا کسانی که خودشان عین حقند مثل معصوم با کس دیگر نمی شود شناخت «اِعرِف الحق تعرف اهله» حضرت فرمود اول تو باید حق را بشناسی بعد اهل حق را بشناسید همه ی بدبختی ما این است که از جزئی می خواهیم به خدا برسیم از آدمها، مومنین و اساتید می خواهیم راه را بگیرمی برویم پیش خدا، این قدر خدا برای ما دور است اینقدر بعید است که من باید بروم به یک آدمی مثل خودم بگویم تو بیا دست مرا بگیر ببر پیش خدا، تو واسطه باشد من با خدا دوست شوم در آغوش خدا و در بغل خدا ما یک کسی را می خواهیم که ما را ببرد پیش خدا، خدا می گوید یعنی من اینقدر ضعیف بودم. اینقدر نامرئی بودم که تو نمی دیدی من را. آن وقت بجای اینکه از من کمک بخواهی از دیگران می خواهی دیگران تو را بیایند برسانند به من؟ خودم مگر پیشت نبودم. مگر نمی گوید من همیشه با شما هستم «و هو معکم اینما کنتم» هر جا باشید من با شما هستم. خوب از خودم بخواهید. هر اتفاقی بدی می افتد برای اولین کاری که می کنیم رابطه مان را با خدا خراب می کنیم اگر بچه مان می میرد اگر زن یا شوهر... رابطه مان را با خدا خراب می کنیم. اصحاب عاشورا که بیخود اصحاب عاشورا نشدند حضرت می گوید این راه را بگیر و برو تو بروی هیچ کس با تو کاری ندارد برو و جانت را نجات بده، اسیر شده می گوید نه من با شما کار دارم تو را رها کنم بروم دنبال بچه. البته قاطی نکنید یک موقع من این حرف ها را می زنم بعضی ها خیلی قاطی می کنند یعنی رفتارشان افراط می کنند همان کسی که می گوید اگر جهاد پیش آمد زن و بچه را ول کن برو جبهه، همان کس می گوید اگر سر نماز بودی دیدی بچه ات گریه می کند نمازت را، برو به بچه برس اگر زنت آمادگی ندارد تو بروی نماز جماعت، یا حالش خراب می شود، پدرت مریض است، بچه کوچولویت به تو احتیاج دارد نرو نماز، نرو سفر زیارتی، بمان خانه، بهتر است اگر می بینی بودن و بوسیدن و دست به سر بچه کشیدن بهتر است این کار را بکن. شب قدر است زنت مریض است بچه ات تب دارد بروم شب قدر؟ به فلان عمل برسم نزدیک که نمی شوی هیچی، دور هم می شوی. «المومن اعظم حرمه من الکعبه» مومن حرمتش از کعبه بالاتر است از ملائکه ی مقرب خدا بالاتر است اگر جبرئیل خانه ات باشد بلند می شوی جایی بروی؟ نمی روی که. بابا زنهای شما مومن هستند شوهرهای شما مومن هستند احترام بگذارید. بچه هایتان مومن هستند احترام بگذارید به آنها، اصلاً بچه های امام زمانند ما چرا باید زن و بچه مان از ناحیه خودخواهی خودمان نگاه کنیم. زن امانت خداست دختر فاطمه زهراست در خانه من است این بچه ها امانت اند شوهر امانت است یک ذره باحرمت با شوهرها باید برخورد شود نحوه ی حرف زدن شوخی است مگر؟ حرمت از کعبه بالاتر است ما بی حرمتی می کنیم به همدیگر در خانواده توجه به همدیگر نمی کنیم همدیگر را له می کنیم خیلی راحت می بینی یک پدر دست را بلند می کند بچه را می زند می دانی یعنی چی؟ خیلی راحت انسان به یک بچه بی حرمتی می کند بی ادبی می کند حرف بد می زند آقا فقها می گویند اگر بچه کوچک بفهمد تو پشت سرش پیش یک نفر حزف زدی ناراحت شود غیبت است. از زنا بالاتر است ما فکر می کنیم که بچه ی خودمان است غیبتش را می کنیم بچه سه ساله اش حرمت دارد. یک موقع فکر نکنیم که باید زن و بچه ما تاوان تدین ما را بپردازند نه. هر چیزی جای خودش تو خانواده ات له شده اند بلند می شوی سه شنبه به سه شنبه می روی جمکران که چه شود وقتی زن و بچه ات مریض هستند هزار سال هم برو جمکران هیچ اتفاقی نمی افتد چون هر بار امام زمان ناراحت می شود هر بار و ناراحتی امام زمان در زندگی انسان اثر دارد ندبه، روز جمعه آل یاسین بله واجبات یک بحث دیگر است ولی اینطوری هم نیست که کمیل و توسل این بچه تربیت می خواهد بابا باید بالاسرش باشد باید بابا رفیقش باشد باید روابط صمیمی باشد یا همسر خلاء دارد بابا همسرت انسان است وظیفه شرعی است. امام صادق علیه السلام می فرماید خوشت هم نیاید باید ارضایش کنی نظر عاطفی باید داشته باشی باید مهرورزی کنی اگر دوستش هم نداشته باشی نه ما آن قدر خود خواهیم که اگر زن مان کافی است دوستش نداشته باشیم کافی است یکبار به ما بدی کرده باشد می گوییم نه دیگر حقش است. امام صادق علیه السلام می فرماید بخوای یا نخوای وظیفه ات است باید درست عمل کنی حالا معنای صدق را کم کم می فهمیم یعنی چی؟ این آیه کامل ترین آیه قرآن است که آیه اش را هفته ی بعد برایتان می خوانم هر کس به این آیه عمل کند همه ی ایمانش کامل است. راجع به صادقین هم هست. «قل اتعلّمون الله بدین لم» شما می خواهید دین به خدا یاد بدهید، دینتان را با خدا بفهمانید آن وقت می گوییم ما آدم هایی صادقی هستیم «والله یعلم ما فی السموات و الارض و الله بکل شی علیم» این آیات را دقت کنیم «والله یعلم» آن چه که در آسمان ها و زمین هست خدا پیشش است. تمام الکترون ها، پروتون ها، و سلول ها خداست و «باسمائک التی صنعت ارکان کل شی» مگر خالق کل شی نیست؟ علی علیه السلام چگونه خدا را نگاه کرد دارد حرف می زند هر شی پر از اسم خداستم «یمنّون علیک ان اسلم» منت می گذارند سر تو بخاطر این که مسلمان اند «قل لا تمنّ علیّ اسلامکم» بگو به خاطر اسلام بر من منت نگذار «بل الله یمنّ علیکم» خدا منت گذاشته سر شما «قل الله یمنّ علیکم ان هدای کم الایمان ان کنتم صادقین» صدق را دقت کنید می گوید اگر تو آدم صادقی باشی همه اش منت خدا را می کشی می گوید ممنونم خدا که من را هدایت کردی با محمد و آل محمد. خدایا ممنونم که من زنده ام ممنونم که اجازه دادی نماز بخوانم، ممنونم که می توانم ذکر بگویم چقدر سر من منت گذاشتی که من می توانم بگویم خدا میلیاردها جمعیت روی کره زمین هستند تا آخر عمرشان نمی توانند بگویند خدا. می دانید شما در چه بهشتی نشستید ای کاش ما برزخ را اینجا می دیدیم و به رقص می آمدیم که چه ضیافتی است اینجا ای کاش می فهمیدیم.

آفتی نبود بتر از ناشناخت تو بریار و ندانی عشق باخت

وقتی رفتی آن طرف می فهمی که تمام عمرت را می توانستی شاد زندگی کنی ولی همه اش می ترسیدیم از شادی غصه می دیدی این شادی ها را آن وقت عکسش چی می شد می شود غصه آنجا از صدتا جهنم بدتر است نشستی در جمعیت یک نفر با لباس کهنه می آید پا رو می اندازد رو پایت یا بغلت می نشیند اصلاً نگاه نمی کنی ده تا حرف بد هم می زنی بعد می فهمی امام زمان بوده آمده یک حرفی بزند با تو اصلاً اجازه ندادی حرف بزند بعد هم بلند شده رفته این را میلیارد برابرش کن در روز قیامت این طوری می شود. از این اتفاق ها افتاده تصوری نیست مثال نیست امام زمان آمده به ما سر زده، دورش کرده ایم امام خمینی یک بار این طوری شد البته خودش مقصر نبود. خدا رحمت کند آقای اشراقی را می گفت به امام گفتم خطرناک است شما بی حساب و کتاب در را باز می کنید همه می آیند پیشت یک موقع می کشند شما را، اجازه بده از ساعت یازده به بعد در را ببندیم گفت هر کاری می خواهید بکنید گفت در را بسته بودیم بعد دیدیم یکی در می زند رفتیم دم در گفتیم که بفرمایید گفت آقا هستند گفتم بله، گفت من با ایشان کار دارم گفتم که ایشان نمی توانند بپذیرند شما را، گفتند که بگویید من سید مهدی هستم گفتم آخر ما قرار گذاشتیم که خبر کنم گفت که برای ایران رفتن نگران نباشند ما کمکش می کنیم ایران بیاید به او هم بگو که ما را بیشتر یاد کند. گفتم چشم. خدا حافظ. این هم متوجه نیست گفت این را به امام گفتم با سر دوید آمد دمِ در اما خبری نبود. گفت تمام خوراک امام گریه بود. نفهمی خیلی کار دست آدم می دهد می گوید شما اگر آدم های راستگویی هستید بروید منت بکشید شاد باشید این شراب است این قرآن، بلند شو قرآن بخوان، اگر مست نکردی اگر راست می گویی باید مست کنی. چون امام فرمود این شراب است. مگر می شود آدم شراب بخورد و مست نکند، آقا بالاخره این قلابی است که من را مست نمی کند یا من یک مشکلی دارم که مست نمی شوم اگر این حقیقی است شراب است باید مست کند من را. پس چرا مست نمی شوم پس مشکل از من است مشکل کجاست دروغ می گویید شماها اگر راست بگویید مست تان می کند ببین خداست مچ گیری می کند با ما اینطوری حرف می زند واقعاً آدم خجالت می کشد می خواند این آیات را منت سر ما می گذارید شما مسلمانید دعا خواندید پنج روز خانه ات زیارت گرفته اید منت سر فاطمه زهرا می گذاری ببین چقدر پول خرج کردی جبهه رفتی اسیر شدی منت می گذارد «بل الله یمنّ علیکم ان هدی کم للایمان» خدا منت گذاشته سر شما، شما را هدایت به ایمان کرده می دانید شما را مومن کرده «زیّن فی قلوبکم» خیلی حرف است «حبّب علیکم الایمان و زیّنه و فی قلوبکم» من بودم که ایمان را در قلوب شما محبوب کردم که از ایمان خوشتان بیاید که مومن شوید من بودم که ایمان را در دلهای شما زینت دادم که خوشتان بیاید به جای شکرتان است. یک جمله ای خدا در حدیث قدسی دارد می گوید بنده من تو با من خیلی جفا می کنی با من خیلی جفا می کنی. خدا رحمت کند مرحوم شیخ رجب علی را می فرمود از خدا مظلوم تر دیگر نیست. همه شان به خاطر نفهمی های ماست. تو یا بار بلند شو یک شبی یک سحری نه خودت بلند شوی، به خدا اینطوری نیست یک ذره فکر کنید بارها شده برای ما که خودش بیدارتان کرده شب، نصف شب، سحر بیدارتان کرده بعد می بینی که قصد داشتی یک کار دیگر کنی اصلاً نمی خواستی در این مسیر روی نمی خواستی با خدا درد دل کنی، یک دقعه به خودت می آیی می بینی جلو سجاده ای یا در حرمی. یک دفعه می بینی در روضه ای، رفتی یک جایی که کار دیگری بکنی. خدا یک گیر به تو می دهد در کارت، بعد می روی می بینی نشستی داری روضه می خوانی یک بار شده ما وقتی داریم نماز می خوانیم ببینیم خدا را که چطوری ما را در آغوش گرفته دارد نوازشمان می کند آخر یک عمر خدا ما را هی بغل نوازش بکند تر و خشک کند در آغوش بگیرد ما را، و وقتی ما یک بار هم این دست نوازش گر خدا نبینیم و با آن افتخار نکنیم و کیف نکنیم خدا من را بغل کرده من در آغوش خدا هستم خیلی بی انصافم خیلی خطاکارم قدم صدق می دانی یعنی چی. یعنی وقتی که شب عاشورا می شود خیلی ها بودند چند هزار نفر با حضرت راه افتادند آمدند همه فرار می کنند و می روند امام حسین هم ناز و نازکن به بقیه می گوید شما هم بلند شوید بروید من اصلاً بیعتم را برداشتم از شماها یعنی کاری با شما ندارم خودم دارم اجازه می دهم اصلاً بحث تکلیف نیست حضرت می فرماید من بار تکلیف را برداشتم می گویند ما بی تو یعنی چی؟ هر کدام آمدند التماس کردند که امام حسین اجازه بدهد که بروند میدان، صدق یعنی این هر کدام آمدند ناز کشیدند وقتی هم اجازه داد دیگر شب فهمیدند که فردا قرار است بروند آقا هم قبول کرده شوخی ها و خنده های شب عاشورا شروع شد آخر یک کسی که امام حسین قبولش کرده شوخی نیست من هشت سال در این جبهه هی رفتم و آمدم عملیات های مختلف هربار هیچ وقت عادی برایم نشد می گفتم خدایا من را یعنی قاطی بچه بسیجی ها راه دادی من نمی نشینم وسط این بنده های تو اصلحه دستم بود خدا شاهد است گاهی وقت حالم خراب می شد می گفتم یعنی ما با این همه آلودگی شمشیر گرفتیم که بجنگیم یعنی حامی توایم از این پیشانی بندها ببندیم هیچ وقت من نتوانستم عادی نگاه کنم به این قضیه همیشه هم حسرت همان بچه ها را می خورم.

هیچ وقت برای خدا ناز نکنید یادتان باشد هیچ وقت سرسنگین برخورد نکنید با اهل بیت هر چی سر تان بیاید در این دنیا در آغوش خداست غرغر نکنید نق نزنید رابطه تان را با خدا خراب نکنید نه شوهر لیاقت این را دارد که رابطه ی انسان را با خدا ضعیف کند نه زن، نه بچه، نه هیچ کس دیگری راین لیاقت را دارد. امام علی علیه السلام به امام حسین فرمود اگر بین حفظ ایمان و کشتن تو مخیر شوم می کشتم تو را حسین. ما خدا را به کسی بفروشیم ما دوهزار مان کم می شود شب تا صبح خواب نداریم. می فهمیمی که چک مان برگشت خروده یکی سرمان کلاه گذشته می فهمیم که آنی که به ما فروختند طلا نبوده بدل بوده می فهمیم که ماشینی که فروختند قلابی بوده اعصاب برایمان نمی ماند. چطوری می توانی تحمل کنی تو که تحمل یک میلیون تومان ضرر را نداری.

مگر فاطمه زهرا مادرمان نبود در این دنیا چه چیز دید مگر من نباید مثل او باشد مگر امام حسین بابای من نبود مگر حضرت زینب کس و کار نبود همان مسیر را برویم چرا از خون بدمان می آید چرا از شمشیر بیزاریم چرا از تلاش و خسته شدن بدمان می آید عافیت طلبیم. «الله یمنّ علیکم» برای هیچ کارتان از خدا طلبکار نباشید حتی من یک چیزی به شما نگویم اصلاً به ثوابش هم فکر نکنید خیلی هم بد است زشت است آدم یک کاری کند و توقعی داشته باشد آقا من دوستت دارم این کار را کردم هیچی هم نمی خواهم «ویطعمون الطعام علی حبّه لا نرید ...» سه روز روزه، غذایشان را به اینها می دهند می گویند ما از شما نه جزا می خواهیم نه تشکر می خواهیم هیچ چی از شما نمی خواهیم چقدر خوب است یک زن آخرتش که شوهرش هر چی هم آدم بدی باشد بگوید من با شما معامله نکردم من که خودم را نمی آورم پایین که من با خدا معامله کردم شما هم به سلامت. پدر با بچه اش همینطوری باشد، به کمتر از خدا خودتان را نفروشید برای کمتر از خدا هم کاری نکنید. اگر تو از طرف خدا برای بندگان خدا کار کردی خدا می گوید این بنده ی من کافر نجس با من هم دشمن است تو وظیفه ات این است که بروی به او خدمت کنی حرفم نزن، رویت را هم ترش نکن برو قشنگ به آنها خدمت کن. پیغمبرانش را فرستاد رفتند کثیف ترین آدم ها را خدمت کردند به شما چه این کی است چه کاره است. اگر این شوهرت آدم بدی هم هست خدمتش را بکن. هی زندگی را تلخ نکنید به همدیگر. حضرت علی علیه السلام فرمود یک کاری نکنید خانواده تان به خاطر شما شقی و بدبخت شوند یک کاری بکنید خانواده تان به خاطر وجود شما احساس خوشبختی کنند. صدق یعنی «بل الله یمنّ علیکم ان هدی کم للایمان» ادبیات و نحو حرف زدن را نگاه کنید می گوید خدا منت گذاشته به سرت که تو را دعوت کرده به ایمان هدایت کرده به ایمان اگر راست بگویید. 5 تا شهید به آخری می گوید برو من فردا نمی توانم جلوی حضرت زینب سرشکسته باشم من نمی توانم از حضرت زهرا و حضرت زینب خجالت می کشم چون او هر چی داشت داد. صدق یعنی این، من مثل تو ام، یعنی مثل تو گیر ندارم مثل تو آزادم مثل تو راحتم شادم مثل تو هیچ وقت دنیا نمی تواند من را ناراحت کند عصبانی ام کند غصه دارم کند.

والحمدلله رب العالمین.