فأسئل الله الذی اکرمنی بمعرفتکم و معرفه اولیائکم و رزقنی البرائه من اعدائکم ان یجعلنی معکم فی الدنیا و الاخره و ان یثبت لی عندکم قدم صدق فی الدنیا و الاخره. خوب به این فقره رسیدیم در توضیح فقرات زیارت عاشورا، از خدایی که من را به معرفت شما اکرام کرد، و همچنین به معرفت دوستان شما، و روزی من کرد دشمنی برائت، دوری از دشمنان شما را، از این خدا می خواهم که چه، که من را با شما، در دنیا و آخرت قرار بده و این که برای من، ان یثبت لی عندکم برای من در نزد شما قدم راستی را در دنیا و آخرت پابرجا بکند، خوب این فقراتی که خواندیم بسیار فقرات حساس و مهمی هستند. باید یک مقدار برای این که ربط بین این فقرات مشخص شود توجه بیشتری عزیزان بکنند، آن چه که خداوند تبارک و تعالی در این فقره از زیارت عاشورا برای ما خواسته و گفتند که شما درخواست بکنید از معصوم، چه است. کسی که خواستند، بزرگ ترین مقامی است که یک انسان ممکن است به آن برسد، یعنی سعادت دنیا و آخرت، سعادت دنیا و ابدیت، این بزرگ ترین چیزی است که در این فقره برای ما خواستند، یعنی خداوند گفته که شما وقتی می خواهید با امام حسین حرف بزنید این ها را از مقام حسین بخواهید، که اولاً خداوند شما را با پیامبر و آلش هم در دنیا قرار بدهد، هم در آخرت، که بعد در جای معین بیشتر صحبت می کنیم، و این که شما صاحب مقام صدق با ائمه در دنیا و آخرت باشید، و قدم شما برای همراهی با محمد و آل محمد (ص) در دنیا و آخرت نلغزد، ثابت باشد، چیزی است که برای ما خواستند، خوب لوازمش چیست، لوازمش قبلش دارد توضیح می دهد. پس من از قسمت انتهایی شروع کردم، برمی گردم به قبل، فأسئل الله الذی اکرمنی بمعرفتکم و معرفه اولیائکم و رزقنی البرائه من اعدائکم، به کجا می رسیم، به ان یجعلنی معکم فی الدنیا و الاخره و ان یثبت لی عندکم قدم صدق فی الدنیا و الاخره، یک صلوات ختم بفرمایید، خوب یعنی شما کی می توانید چنین درخواستی را بکنید، یعنی کی می توانید بگویید خدا مرا با شما در دنیا و آخرت قرار بده، زمانی که این مراحل را رد کرده باشید، بعد چه کار کنید، بعد بتوانید درخواست کنید، مراحل قبلی چند مرحله بود که آن جا برایتان توضیح داد، انی سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم و ولی لمن والاکم و عدو لمن عاداکم. این فای نتیجه را دقت کنید، یعنی در سلم هستم با کسی که با شما در سلم است، در جنگ هستم با کسی که با شما در جنگ است، دوست هستم با کسی که با شما دوست است، دشمن هستم با کسی که با شما دشمن هست، جلسه گذشته عرض کردیم که ما تا روح جهاد پیدا نکنیم، روح جهاد یعنی که در درون ما این روح جهاد و جنگ جویی نسبت به دشمنان آل پیامبر، معیت هم خبری نیست از آن، معیت و همراهی، سعادت و انسانیت، زمانی به سراغ ما می آید، که شما در وجودت این حس تنفر دائمی نسبت به دشمنان اهل بیت و کسانی که مانع ظهور امام زمان هستند وجود داشته باشد و هر وقت بتوانید به آن ها ضربه ای بزنید بزنی، هر چقدر بتوانی نیرو جمع کنی، برای این که به این ها ضربه بزنی باید جمع کنی، هر چقدر بتوانی کینه بورزی نسبت به دشمنان امام زمان بورزی، این روح باید دائمی باشد. روح جهاد نه این که ما مشغول زندگی خودمان باشیم، اگر یک زمانی جنگی شد و جهادی پیش آمد، مثلاً حالا ما برویم جبهه، مهم تر از آن این است که انسان در زمان صلح بتواند روح جهاد داشته باشد، بجنگد سخت ترین نوع جنگیدن، جنگیدن در زمان صلح است، چرا، چون دشمن نوع جنگدین را عوض می کند با ما، یعنی از حالت نظامی درمی آورد و می برد به سمتی که دیگر کشته های این جنگ بهشت نمی روند، کشته های این جنگ همه جهنم می روند، جنگ را عوض کرده، خودشان هم همین را می گویند، بدون اغراق بگویم، شاید نزدیک به ده بار مسئولین آمریکایی گفتند که اگر ما بخواهیم به ایران حمله کنیم دوباره مردم به آن روحیه اولیه جنگ برمی گردند و این برایشان خیلی کُشنده است. برای همین خودشان می دانند که اگر بخواهند خون در کشور ما ریخته شود پشت سر این خونریزی، مثل زمان دفاع مقدس، معنویت، اتحاد، یا اکثر قریب به اتفاقش بسته می شود، آن ها می دانند وقتی بخواهند جنگ راه بیاندازند در کشور ما یعنی چه، آن جنگ کشته هایش همه شهیدند ولی در جنگ فرهنگی که الان آورده ، وقتی یک دختر را بی حیا می کنند، وقتی یک پسر را بی حیا می کنند، وقتی که فساد اقتصادی و رشوه و دزدی و نزول و رانت ایجاد می کنند، همه کسانی که در این تهاجم شکست می خورند همه جهنم می روند، سخت ترین جهاد، همین جهادی است که انسان در صلح می تواند داشته باشد، یعنی حالت کینه وتنفر نسبت به دشمنان، و این که اول از این فتح نشود خودش توسط دشمن ها، این را دقت کنید، فتح نشود، مقام معظم رهبری چندی پیش سخنرانی کردند گفتند انسان در زمان صلح خودش را نگه دارد، سالم باشد، خیلی مهم تر از این است که در زمان جنگ خودش را نگه دارد، قریب به این مضمون است، یعنی سالم بودن، بسیجی بودن، حزب الهی بودن، سرباز امام زمان بودن، در لشکر امام زمان در حزب با امام زمان بودن، در زمان جنگ خیلی خیلی راحت تر از زمان صالح هست، الان اگر کسی بسیجی بود، کسی ناراحت نشود که ما زمان جنگ نتوانستیم بسیجی باشیم، جبهه نتوانستیم برویم به هر دلیل حالا، چه مثبت چه منفی، الان اگر کسی بسیجی باشد می تواند همه آن گذشته خودش را جبران کند، همه گذشته خودش را، واقعاً بسیجی باشد، یعنی خودش را در مقابل تهاجم فرهنگی، خودش و خانواده اش را نگه دارد، و خودش هم بسیجی باشد واقعاً، واقعاً دشمن دشمنان اهل بیت، دشمن دشمنان امام زمان عج باشد، اگر کسی باشد، این ثوابش کمتر از شهدا نیست، یادتان باشد، الذّاکرُ فی الغافلین کَالمُتشِهِدُ بِدَمِه فی سبیل الله، کسی بتواند که در میان یک مشت آدم غفلت زده، یاد خدا را زنده نگه دارد، سالم بماند و یاد خدا را زده نگه دارد، شهید ثواب شهید را دارد، کَالمُتَشهِدٌ بدمه فی سبیل الله، معصوم فرموده، خوب، حالا یک درخواست داریم، آن درخواست چیست، این هست که ما با پیامبر و آل در دنیا و آخرت باشیم، کم است این؟ این درخواست کم است؟ از این بزرگ تر آیا برای انسان مقامی متصور است؟ انسان تصور کند یک مقامی را از این بالاتر، نه، اگر کسی بخواهد به آن برسد، باید به این معرفت ها و عمل ها برسد، فَاسئَلُ الله الذّی اکرمَنی بمعرِفتِکُم، یعنی شخص توجه داشته باشد که، بالاترین اکرامی که یک شخص ممکن است نزد خدا بشود، بالاترین مقامی که یک نفر می تواند نزد خدا پیدا کند، مقام شناخت محمد وآل محمد است، هیچ مقامی بالاتر از این مقام نیست که انسان بتواند به شناخت پیامبر و آل نائل شود، شناخت دوست، نه این شناخت ها که ما داریم مثلاً می گوییم امام زمان پسر نرجس خاتون و امام حسن عسگری است. دویست و پنجاه و پنج متولد شده، شصت و نه سال غیبت صغرایش بوده، بعد هم غیبت کبری، می گوییم شناخت امام زمان، نه، بابایش کی بوده، مادرش کی بوده، نمی دانم بچه هایش کی هستند، کجا دفن هستند، این را شناخت نمی گویند، شناخت یعنی حقیقت وجودی آن ها را انسان بشناسد، بداند معصوم یعنی چه کسی. بداند خلیفه خدا یعنی چه بداند تجلی خدا روی زمین یعنی چه، خلیفه یعنی چه اصلاً، بداند مظهر یعنی چه، یعنی وقتی با پیغمبر روبه رو هستی، با کسی روبه رو هستی، یعنی با تجلی کامل خدا یعنی خدا گر بیاید روی زمین می شود پیغمبر، کامل قرار باشد بیاید روی زمین می شود پیغمبر، فاطمه زهرا، می شود امیرالمؤمنین، خوب دقت کنید معصوم یعنی کی، و شناخت هایی که حالا ما کامل ترین به اصطلاح راهنمای شناخت ما، جامعه کبیره است، زیارت جامعه کبیره است، که من به همۀ عزیزان توصیه کردم. لا اقل هفته ای یک بار را بخوانند، هفته ای یک بار این زیارت را بخوانند حداقل، در حرم ها، مثل حرم حضرت عبدالعظیم که شما الحمدالله نصیبتان هست، این جا این نعمت بسیار بزرگی است، که هیچ کسی هم نمی فهمد مگر این که بمیرد، واقعاً تا نمیریم ما نمی فهمیم که حضرت عبدالعظیم یعنی چه، زیارت حضرت عبدالعظیم یعنی چه، متوجه نمی شویم، به این توجه بکنید، امام شناسی مان را قوی کنیم، معرفت پیدا کنیم، ببینید خداوند تبارک و تعالی افراد را به نعمت های مختلف متنعم می کند، به نعمت های مختلف، زمانی تو انسان هستی، انسان هستی یعنی از باطن حیوانی درمی آیی، یادتان باشد، توضیح می دهم کامل، این که می فرماید روز قیامت امت من به صورت ده حیوان محشور می شوند یعنی این ها نماز خوان هستند، روزه می گیرند، حج می روند، خمس می دهند، زکات می دهند، همه عبادت ها را انجام می دهند. ولی آخر باطن حیوانی دارند، به هیچ وجه به باطن انسانی نمی رسند، یکی از مرزهای انسانیت را برای شما بگویم، در معرفت در اخلاق، فرق می کند، چون این مرز، شکل انسانی، باطن انسانی داشتن، یک حدود اخلاقی دارد. یک حدود احکامی دارد، یک حدود معرفتی دارد، این یادتان باشد، یک حدود معرفتی دارد، در اخلاق کاری فعلاً ندارم، در احکام هم فعلاً کاری ندارم، اما حدود، یکی از حدهای معرفتی باطن انسانی، که انسان باطنش از حیوانیت، در می آید. این است که بفهمد که خداوند در روی زمین به هیچ نعمتی، او را بیشتر از شناخت خود خدا و معصومین گرامی نداشته، ببین شما وقتی می خواهید از یک نفر پولی بگیرید، به عنوان هدیه، یک بچه ای از پدرش یک خانمی از شوهرش، یک زنی ، یک آقایی از زنش، می خواهد هدیه بگیرد، می گوید این قشنگ ترین و بهترین هدیه ای بود که تا به حال به من دادی، یک مرد به زنش می گوید، یک زن به شوهرش می گوید، یک بچه به پدر و مادرش می گوید، یک دوست به دوستش می گوید، بالاترین، گران ترین، قیمتی ترین، بهترین چیزی که به من دادی این بود، اگر تو باطناً به این جا رسیدی، شناخت خود خدا و شناخت پیامبر و آل بزرگ ترین لطفی بوده که خدا در حق تو می توانسته، در حق یک انسان می توانسته بکند و به تو داده، باطناً از این راضی شدی و کِیف کردی، نعمتی را بالاتر از این حقیقتاً ندیدی، آره موقع است که باطن انسانی پیدا می کنی، این یادتان باشد، اگر با دادن شناخت به خودش به شما و شناخت پیامبر و آل فکر کردی که یک چیز دیگر دست کسی هست یک جایی هست به یک کسی دادند، که تو نسبت به آن کمبود داری، عقده پیدا می کنی، پس هنوز به معرفت نرسیدی، هنوز رشد انسانی پیدا نکردی، انسان زمانی رشد انسانی پیدا می کند که به بهجت و رقصو سرمد بیاید از این که خداوند خودش را به من معرفی کرده، علی علیه السلام ببینید چقدر مهم است، این که می گویم رشد انسانی یعنی همین علی علیه السلام می گوید من دوست نداشتم در بچگی می مُردم و به بهشت می رفتم، می گوید دوست نداشتم می مردم و به بهشت می رفتم، تا این که بزرگ شوم و خدا را بشناسم، لذت این که انسان نمیرد، در بچگی چون آن ها که بچه هستند، تا بالغ هستند، بچه ها این ها همه به بهشت می روند، جایشان در بهشت است، ولی از بهشت لذت بالاتر این است که انسان به جایی برسد که خود خدا را بشناسد، و خود پیامبر و آل را بشناسد، زندگی بعد از بهشت هیچ قیمتی ندارد، کُلٌّ نَعیمٍ، اول بهشت را من برای شما بگویم، در بهشت شناسی توضیح دادم، می فرماید که ما شَرٌّ بِشرٍّ بَعدهُ النار، بعدهُ الجنه خیرٌ بِخیرٍ بَعدَهُ النار، علی علیه السلام، یک بار دیگر بخوانم، ما شَرٌّ بِشرٍّ بَعدهُ النار، بعدهُ الجنه خیرٌ بِخیرٍ بَعدَهُ النار می گوید خوب نیست آن خوبی ها و خیرهای که شما بعدش جهنم دارید، اگر پول است، اگر خوردنی است، اگر مقام است، اگر دیدنی هست، محبوبیت است، اگر شهرت است، اگر لذت است، هر چه که شما خوب می دانید، می گویید خوب است دیگر نوش جانمان، برایمان خوب شد، می گوید چیزهایی که شما خوب می دانید، اگر بعدش قرار باشد شما را به خاطر آن خوبی که به شما رسیده عذاب کنند، آن در واقع خوب نیست، چون ذخیرۀ عذاب خیلی وحشتناک است، فکر می کنید خوش به حالت شده است، اگر مثلاً یک پولی به دست بیاوری، اگر یک خانه به دست آوردی، اگر به یک کسی دست پیدا کردی، وقتی نتیجه اش جهنم است چه فایده ای دارد، می گوید زمانی یک چیزی خوب است که بعدش نخواهند ببرند به جهنم، هر چه که می خواهی بگویی، و بدی هم بد نیست که بعدش شما را بهشت ببرند، اگر کشته شدن هست، اگر اسارت است اگر مجروح شدن است، اگر معلول شدن است اگر قرض است، اگر بدهی است، اگر گرما است، اگر سرما است، اگر جنگیدن است، اگر دوری از پدر و مادر و همسر و فرزند است. اگر مبارزه است، اگر خون دل خوردن است، اگر پرهیز کردن است، می گوید وقتی این ها بعدش بهشت است، دیگر این ها ناراحتی ندارد، از کدامش آدم حوصله اش سر برود، از کدامش ناراحت شود، وقتی بعدش بهشت است، دیگر این شر نیست، که ما از آن می پرهیزیم، اگر حجاب و حیا است، سخت است حجاب و حیاء می دانی بعدش بهشت است، وقتی بعدش بهشت است دیگر غصه ندارد، وقتی یک خانمی حجاب دارد، اما حسرت یک خانم عریان و لخت و بی حجاب را می کشد، خوش به حال این ها، این نه به ثواب حجاب داری خودش می رسد، گناه آن بی حجابی و بی حیایی را هم دارد، چرا، چون در باطن حجاب را نپذیرفته است، مهم نیست که ظاهراً حجاب را رعایت می کند، مهم باطن تو است، قلب تو است که حکم خدا را نپذیرفته است، از حکم خدا بیزار است بدش می آید، حکم خدا را خوب نمی بیند، زیبا نمی بیند، لذت بخش نمی بیند، خیلی ها هستند نماز می خوانند ولی کلی به خدا غر می زنند، روزه می گیرند و کلی به خدا غُر می زنند، خدا برایشان زیر سؤال است، خدا کارش جاهلانه است خدا کارش ظالمانه است، برایشان خدا کارش بی منطق و بی حکمت است. مهم این است که تو در درون، خدا را قشنگ ببینی، باطن را زیبا ببینی، یعنی از حجاب رعایت کنی و لذت ببری از آن، و بگویی که همان چیز قشنگی بود که خدا به من داد، از حیا لذت ببر، انسان از غیرت لذت ببرد، از روزه لذت ببرد، از پول دادن، بعضی ها که آمدند خمسشان را حساب بکنند پیش من، یک زمانی صحبت کردیم، گفت که من این خمس و این حرف ها را قبول ندارم، به هیچ وجه، بعد از یکی دو سال دیدم یک بار آمده بود خمسش را حساب بکند، به من هم نیامد پیش من، گفت که رفتم حساب کردم، داشت تعریف می کرد، گفت رفتم پیش فلانی حساب کردم، خمسم را، گفت تو که اعتقاد نداشتی به خمس و این حرف ها، گفت الان هم ندارم، ولی چون چاره ندارم، گفتم اگر بخواهم حج بروم، باید مالم را پاک کنم، مجبورم دیگر، حالا این حج گردنم افتاده، یعنی حجّش هم نمی خواسته، خوشش نمی آمد، ولی می گوید خوب دیگر واجب است، مثلاً اگر نرویم جهنم می برند، اگر کسی حج نرود کافر مُرده، شما بدانید، اگر کسی می تواند حج برود و نرفته باشد کافر است، ولو نماز و روزه هم خوانده باشد، کافر است، می گوید خوب چاره نیست، حالا دو میلیون هم جهنم، منت می گذارد سر خدا، این را هم خرج کنیم جهنم، عیبی ندارد، فکر می کنیم دزد برده است، برویم حج دیگر، مهم نیست، بیست و چهار روز باید دور باشیم، یک ماه باید دور باشیم، از کار و کاسبی و چه و چه ولی دیگر برویم شرّش کنده شود، ولی خوب بد نیست، چون از این به بعد به ما می گویند حاج آقا، خیلی ها هستند از این که به آن ها حاج آقا می گویند، الان یک حاج آقا هم به ما می گویند، می دانی چقدر افراد همین طوری حج می روند، با کفر می روند و برمی گردند، خمس می دهد ولی به آن کافر است، زکات می دهد انگار که جانش به لبش می آید، از حلقومش بیرون می کشند، پول خدا است، که به او داده است ولی برایش سخت است، معرفت داشتن، پذیرفتن، حس اکرام از شناختی که از خدا و پیامبر و آلش به دست می آورد، این نشان دهندۀ باطن شما است، این که انسان اگر به او گفتند خدا در دنیا با تو چه کار کرده است خیلی قشنگ عمل کرده است خدا با من، خیلی زیبا رفتار کرده است، دیگر از این قشنگ تر نمی شود، چه، این که خودش را به من نشان داد، خودش را به من شناساند، حالا علی علیه السلام بعد از این جمله، که بد، بد نیست اگر بهشت پُشتش باشد، و خوب خوب نیست اگر جهنم پُشتش باشد، این جمله بزرگ را می فرماید، می فرماید کُلُّ النّعیم، دونَ الجنه مَحقور و کلُ البَلاء دونَ النّار العافیه، هر نعمتی، غیر از بهشت خیلی حقیر است، پست است، شما به هر نعمت و لذتی برسید، اگر به بهشت نرسید، یا برسید در مقابله با بهشت آن نعمت پوچ است، آن لذت پوچ است، ما فکر می کنیم لذت می بریم، متنعّم هستیم، می گوید وقتی بهشت را بفهمید می فهمید که شما جیفه می خوردید، جیفه، مثل بچه ای که وقتی به دنیا می آید به او می گویند تو یک زمان در رحم مادر فقط خون می خوردی، حالش به هم می خورد، من می خوردم؟ بله، غذایت خون بوده است، نه ماه غذایت خون بوده است، به او می گویند حاضری یک بار از آن غذاهایی که در رحم مادرت خوردی بخوری، می آورد بالا، اصلاً به او نشان بدهند حالش به هم می خورد، خون بخورم، آن هم آن خون، این همه خوراکی های خوب این جا هست، می گوید وقتی شما بهشت منتقل می شوید می فهمید چه می خوردید، در مقابل آن نعمت ها، ولو این جا که پاک و طیب است، کُلوا مِن طیّباتِ ما رزقناکم، طیّب هستند، پاک هستند وقتی بهشت می روی، می فهمی که ای بابا نعمت آن جا است، حیات آن جا است، هر نعمتی غیر از بهشت پَست است، و هر سختی غیر از جهنم عافیت است، فقط انسان جهنم نرود، هر سختی می خواهد بکشد نوش جانش، بکشد، عیبی ندارد، جهنم جای رفتن نیست، والله والله ما تحمل یک دقیقه آن را هم نداریم، ما تحمل نگاه نکردن به جهنم را هم نداریم، چه برسد که بخواهیم داخلش برویم، به خدا اگر بشود نگاه کرد، والله اگر بشود جهنم را نگاه کرد، جهنم خیلی تحمل می خواهد، اگر کسی می خواهد برود آن جا بسوزد شوخی است، فرمود کمترین عذاب این است که انسان یک جفت کفش از آتش پایش می کنند که مغز سرش به جوش می آید. این کمترین عذاب است آن جا، این کم نیست، این عذاب ها، ما تحمل این حرف ها را نداریم، ما تحمل دیدنش را هم نداریم، حتی تحمل دیدنش را نداریم، والاّ می ارزد پس، اگر این جوری هست، می ارزد ما هر سختی را برای این که جهنّم نرویم تحمل کنیم، ما جهنم نرویم، برویم در بهشت بهشت با این عظمت، اَرفُها، کاَرض السمواتِ و الارض ، بهشت هر یک نفر به اندازۀ همه آسمان ها و زمین است، علی علیه السلام می گوید من دوست نداشتم می رفتم بهشت، تا این که بزرگ شوم، حتی اَکبر، تا این که بزرگ شوم و خدا را بشناسم، می دانید این یعنی چه، چه بهشتی است این، بهشت معرفت الله، این که انسان بفهمد خدا کیست، من چه کسی هستم، من و او کی هستیم، چه ارتباطی بین من و او هست، شما زمانی باطن انسانی پیدا می کنید که به این فرمایش علی علیه السلام برسید، یعنی این که کِیف بکنی از این که خدا را بشناسی، و این را بهشت بدانی، بتوانی از صمیم قلب وقتی با خدا حرف می زنی، در مناجات مُریدین داریم، یا جنّتی و نعیمی، و یا دُنیایَ و اخرَتی، به خداوند عرض می کنیم ای بهشت من، به خدا می گوییم بهشت من، ای نعمت ، خودت نعمتی، خودت بهشتی، مثل مادرمان فاطمه زهرا، وقتی به او حضرت فرمود. خداوند فرمود هر چه می خواهی به تو می دهم، فرمود، هیچی جز خودت را نمی خواهم، جز خودت هیچی را نمی خواهم، این مادر ما فاطمه زهرا است، این که انسان بفهمد خدا بهشت او است، امام کاظم فرمود، بهشتی که آن جا است، تو آن جا، بهشت بدن های شماست، پاداش بدن شماست، پاداش طبیعت شما است، این که انسان بفهمد بهشت او خدا است، بفهمد نعمت خود خدا است، بفهمد بعد از خدا چیزی قیمت ندارد، بفهمد با خدا هیچی را نداشته باشی می ارزد بفهمد بدون خدا هر چه داشته باشی سر کار هستی، بدبختی، باختی، ماذا وَجدَ مَن فقَدَک، چه پیدا کرده کسی که تو را گم کند، راست است واقعاً این ها، یعنی امام سیدالشهداء علیه السلام در عرفه می گوید راست گفته، ماذا وجد من فقدک، چه پیدا کرده کسی که خودت را ندارد، خدایی که خودش را مفت در اختیار ما گذاشته، تو بهشت، در حدیث داریم، در بهشت خداوند می فرماید، به بهشتیان که خیلی خوش می گذرد، در لذت های بهشتی که هستند، همه می گویند بله، دستت درد نکند خیلی خوب بود، به خدا می گویند، خیلی ممنونیم، خیلی خوب بود، خدا پدرت را بیامرزد، ای خدا، خدا می گوید از این بالاتر هم بود، از این بالاتر هم خیلی چیزها است.
طرف A نوار تمام شد.
برای همین حضرت در دعا داریم، رَبنا اتِنا فی الدنیا حسنه و فی الاخره حسنه فرمود حسنه خود خدا است، اگر انسان بفهمد، حسنه خود خدا است این که انسان فقط خودش را می خواهد و راه این، ممکن نیست مگر از طریق شناخت محمد و آل محمد (ص) و معرفتنفس خودتان، خودتان را بشناسید مَن عرف نفسَه فقَد عرفَ رَبّه، علت این که ما بعد از چهل پنجاه سال عبادت، هنوز داریم در نکبت و کثافت دنیا دست و پنجه می زنیم می دانید چیست، این است که ما این شرط عبادت را که امام رضا فرمود به جا نیاوردیم، فرمود اَوّلُ عباده الله مَعرِفته، آغاز بندگی شناخت خدا است، ما چهل سال کسی را عبادت می کنیم که نمی شناسیم چه کسی است، شناختی نسبت به او نداریم، وقتی هم نمی گذاریم برای شناختنش، بیشترین گریه و حسرت ما در روز قیامت، همین است که ما جوانی داشتیم، وقت داشتیم، امکانات داشتیم، استاد داشتیم، کتاب داشتیم و این ها را نشناختیم، بزرگ ترین ذخیرۀ انسان در روز قیامت. همین شناخت ها است، معرفت ها است، معرفت خدا و معرفت خودش و معرفت محمد و آل محمد، ببینید قدم صدق را کجا آورده، دارد به شما می گوید، ظرافت را نگاه بکنید، می گوید خدایا به من، به امام حسین، عرض می کنیم وَ اَن یُثَبِتَ لی قَدَمَ صدقٍ عِندَکُم فی الدنیا و الاخِرَه، آقا خدا یک کاری با من بکند که من در دنیا و آخرت به شما راست بگویم، اهل صداق باشم، با شما صادق باشم، درست است، حالا فقرۀ قبل چه طور است می خواهی صداقت داشته باشی، گفتم بستگی به فقرۀ قبل دارد، شما کی می توانی به امام حسین راست بگویی، زمانی که این معرفت را به آن رسیده باشی، یعنی شما امکان ندارد، با امام حسین، با اهل بیت، با امام زمان صادق باشی، مگر زمانی که از این که خدا را شناختی لذت ببری و مست باشی، از این که پیامبر و آلش را شناختی، لذت ببری و مست شوی، و دیگر گمان نکنی که نعمت بزرگتر از این ها ممکن بود خدا به کسی بدهد و به شما نداده، شاکی از خدا نباشید، دست به یقه با خدا نشوی، طلبکار نباشی از خدا. بعد از پیامبر و آل که به شما داده، خودتان را مدیون و شرمنده بدانید، خودتان را بدهکار به خدا بدانید، به پیامبر و آل، ممنون خدا و پیامبر و آل باشید، از این که آن ها این را به شما دادند، خودشان را به شما دادند، خدا می گوید بالاخره تو از نعمتها برای چه نعمت ها را می خواستی، نعمت ها را برای چهدوست داشتی، زن را برای چه می خواستی، شوهر را برای چه می خواستی، پدر و مادر و همسر و فرزند را برای چه می خواستی، مال را برای چه می خواستی، علم را برای چه می خواستی، می گوییم برای این که این ها کمال بودند، این ها هم کمالند، می گوید خوب اصل کمالات کی بود، مگر من خودم اصل همۀ کمالات نیستم، خوب تو چرا با داشتن من لذت نمی بری، اصل همۀ کمالات دست من است، تو چرا از این که پیش مردم محبوب و مشهور باشی و همه دوستت داشته باشند و به تو احترام بگذارند کِیف می کنی، ولی از این که پیش من محسوب باشی لذت نمی بری، این همه در قرآن گفتم، اِنَّ اللهَ یِحِبُّ، اِنَّ اللهَ یِحِبُّ من این جور آدمها را دوست دارم، تو می توانستی محبوب من باشی، تو بهشت وقتی بهشتیان این حرف یا از خدا می شنوند که خدا می گوید بالاتر از بهشت هم بود، چه بود دیگر، مگر می شود از این بهشت بالاتر، می فرماید بله رضایم، رضایم، رضایت من، شما زحمت کشیدید نماز خواندید، روزه گرفتید، صدقه دادید، خمس دادید، من هم پاداشش را به شما می دهم، این هم پاداشش، زیر قولم نمی زنم، ولی بعضی ها یک کارهایی کردند که من خیلی خوشم می آید از آنها، من خدا، دوستشان دارم، این خیلی فرق می کند عزیزان من، خیلی فرق دارد، این که آدم بهشت برود، یا این که آدم در بهشت رضایت خدا و در بهشت محبوبیت خدا و پیامبر و آلش قرار بگیرد، یک جمله ای دارد، در وداع ائمه علیه السلام به همه عزیزان من توصیه کردم این جمله را بخوانند، در وداع امام هست وقتی داری خداحافظی می کنی با امام، چند تا جمله به امام می گویی، یکی این که وَ رَزَقنی اللهَ العَود، ثُمَّ العَود، خدا روزی ام کند دوباره بیایم، دوباره بیایم، یعنی من یک جوری، دارد در فقرات قبلی اش، آقا من یک جوری از تو خداحافظی نمی کنم که خسته باشم از تو، بدم بیاید، از مسافرت و آمدن پیش تو، از زیارت تو واقعاً خسته باشم، از ملاقات تو، از ماندن پیش تو خسته باشم، قرار این طوری نیست، لذا حالا که دارم می روم و مجبورم بروم از خدا می خواهم که برگردم، برگردم دوباره بیایم پیش شما، چند بار آخرش یک جمله ای داریم ما، به حضرت عرض می کنیم، می گوییم، اِجعَلونی مِن هَمِّکُم، شما بدن را مورد همت خودتان قرار بدهید، به من یک توجه ویژه داشته باشید، آقا، حواستان به من باشد، خیلی حرف است، که فاطمه زهرا یک توجه ویژه به تک تک شما داشته باشد، حضرت عبدالعظیم یک توجه ویژه به تک تک شما داشته باشد، به عنوان یک دوست شما را قبول داشته باشد، نه یک زائر شیعه ای که فقط آمده زیارت بکند برود، رفیقش باشید، می دانید اگر مادرمان فاطمه زهرا ما را ویژه دوست داشته باشد یعنی چه، می دانید امام زمان را ویژه دوست داشته باشد یعنی چه، ما رفیق ویژه شان باشیم، حَسُنَ اولئکَ رَفیقا، خیلی این ها رفیق های خوبی هستند، این که انسان از پوست شهوات دنیا در بیاید، هوس رفاقت با پیامبر و آل به سرش بزند، از آن بالاتر هوس رفاقت با خود خدا را بزند، یا رَفیقَ مَن لا رَفیق لَه، یا حبیبَ من لا حبیبَ لَه، یا اَنیسَ مَن لا اَنیسَ لَه، یا ذُخرَ مَن لا ذُخرَ لَه، حالا تو نشستی روبروی امام حسین، آن هم که دریای بی پایان رحمت خداست دیگر، امام حسین، همچنین خودت را چسباندی به امام حسین، او هم قشنگ بدنش و دست هایش را گذاشته است در اختیارت، دست هایش را گرفتی، سرت را می خواهی روی زانویش بگذاری، سرت را برنمی گرداند، می پذیردت، آن دست های قشنگش را می گذارد روی سرت و نوازشت می کند، بعد به او می گویی فَاسئَلُ الله الَّذی اَکرَمَنی بمَعرفتِکُم، آقا از آن خدایی که به من این لذت را داد، این نعمت را و این اکرام را داد که شما را به من شناساند، اَکرَمنی بمعرِفتکُم وَ معرفتِ اولیائِکُم باید راست بگویی این لحظه ای که سرت روی پای امام حسین است، امام حسین کاملاً درون تو را می بیند، وقتی داری زیارت عاشورا را می خوانی، اگر دروغ بگویی، این جا بد است یعنی، اگر یک هوسی، یک شهوتی بالاتر از این در دلت باشد، خیلی زشت است، می دانی چون داری جلو خود آقا حرف می زنی. با خود آقا، یک زیارتی هست که خدا و تو و امام حسین هستی. اگر موقعی که داری این زیارت را می خوانی، یک نعمتی، یک لذتی، یک هوس و آرزویی بالاتر از آرزوی خود پیامبر و آل در دلت باشد، امام حسین می گوید بی انصاف هر چه می خواهی من از آن بالاتر نیستم، خوش انصاف من که خودم پیش تو هستم، از این بالاتر که تو پیش من باشی در دنیا و آخرت، بالاتر از این هم می خواهی، چه دیگر می خواهی، برای همین این قدم صدق خیلی مهم است شما راست بگویید به امام حسین، راهش هم همین است که خدمتتان عرض کردم، یکی این که معرفتتان را زیاد بکنید، به پیامبر و ال بفهمید که این ها کی هستند، یکی این که با آن ها انس بگیرید، یعنی این رفت و آمدها، لذت این رفت و آمدها و غلامی و چاکری که نسبت به اهل بیت هست را به هیچی نفروشید، شما فکر می کنید کم چیزی هست که شهید مطهری وقتی اعلام می کنند که آقا در دانشگاه شیراز،، رئیس دانشگاه شیراز می گوید آقا اسلام به عمامه این آقا می نازد، با ناراحتی می آید می گوید این چه حرفی است، من تمام افتخارم، شهید مطهری می بیند و حرف می زند، می گوید من همه افتخارم این است که روضه خوان امام حسین هستم، اگر روضه خوان هم هست، شهید مطهری روضه خوان است، نه مداح های سودجو و شهرت طلب، شهید مطهری می گوید من همۀ افتخارم این است که روضه خوان امام حسینم، هیچ چیز را قشنگ تر از فرزندی پیامبر و ال، فرزندی به معنای حقیقی اش، با همۀ آداب فرزندی، با همۀ تعلقات و دلدادگی های یک فرزند به پدر و مادرش نبیند، ما می گوییم نوکریم، ولی آن ها ما را بچه های خودشان می بینند، بزرگی مثل خواجه، که مثلش نیامده مثل خواجه، خیلی شخصیت بزرگی است خواجه نصیر، می نویسد روی سنگ قبر من، وقتی که امام کاظم علیه السلام، پایین پای امام کاظم دفنش می کنند، می گوید که روی سنگ قبرم بنویسید. وَ کَلبُهُم باسِطُ ذِراعَیه بِالوَصید، یک شخصیت که دنیا مثل خواجه را ندیده، از نظر معنویت، علم خیلی بزرگ است، خواجه به یک شخصیت بی نظیر علمی، می گوید وقتی رفتم کردید، بنویسید و سگ آنها، همان آیه ای که، آیه قرآن هست، وَ کَلبُهُم باسِطٌ، مال اصحاب کهف، ولی هیچ چیز لذت بخش تر از غلامی تر کردن و کنیزی کردن برای پیامبر و آل، این که انسان در دنیا وقف آنها باشد، در زندگی، با معرفت وقف باشد، نه از روی بیکاری وقف کند خودش را، آخر من زیاد دیدم کسانی را که در هیأت ها هستند، پلاس هستند، این طرف و آن طرف، جلسات، ولی به محض این که یک شهوت دنیایی پیدا می کنند، دیگر در هیأت پیدایشان نمی شود، دیگر در حرم ها نمی توانید گیرشان بیاورید، یک شغل، یک ازدواج، یک کار آزاد، یک درآمد، یک تحصیلات، یک مدرک تحصیل، این قدر دیدم آدم هایی را که یکی از این ها را به دست آوردند، دیگر در این حرم ها پیدایشان شده، می گوید من اهل مشهدم، چهل سال است هنوز زیارت امام رضا نرفتم، نه یک نفر که دنیا را خوب داشته باشد. اما به این ها توجه نکند، غلامی را به هیچی نفروشد، هم مدرک تحصیلی خوب داشته باشد، هم شهرت و محبوبیت و مال خوبی داشته باشد، هم امکان دنیا چرانی و نفس چرانی و دنیا داری داشته باشد، و بعد توجه به این ها نکند، با معرفت خودش را وقف پیامبر و آل کند، نه از روی بیکاری، در اوج گرفتاری شغلی، در اوج گرفتاری خانوادگی، در اوج گرفتاری مالی، در اوج کارها، فعالیتهای اجتماعی و سیاسی وقف پیامبر و آل باشد، نه انی که من انشاءالله یک ده سال دیگر بازنشسته می شوم، می خواهم یک کار معنوی انجام بدهم، بازنشسته شوی، بیکار بیکار که شدی باید بیایی، وقت بیکاری خوب است دیگر، نه وقتی دانشجو هستی وقف باش، وقتی استاد هستی وقف باش، وقتی اوج محبوبیت تو است وقف باش، وقتی پولداری وقف باش، وقتی بی پولی وقف باش، وقتی گرفتاری وظیفه فرزندی ات را انجام بده، یعنی عضو خانوادۀ آنها باش، در این فقره عرض می کنیم، اِجعَلونی مِن هَمِّکُم آقایان، عزیزان شما به من یک توجه ویژه کنید و سَیِّروُنی فی حِزبِکُم و مرا عضو حزب خودتان کنید، من نمی خواهم عضو هیچ گروه و حزب و دسته ای باشم، می دانید چقدر مقام بزرگی هست که انسان عضو حزب امام زمان باشد؟ قبل از ظهور امام زمان، بعد از ظهور که دیگر چه کیفی دارد، بعد از ظهور اصلاً هنری نیست، یک کسی عضو حزب باشد، حزب امام زمان، وقف امام زمان باشد، نه یک ساعت بیکاری که دیگر هیچ کاری ندارم برای امام زمان بگذارم، نه، زنده ترین وقت هایم، وقت های دیگرم را، ساعت های دیگرم را برای امام زمان بگذارم، عضو این حزب باشم، چقدر لذت دارد، امام زمان به نوع دلدادگی های ما توجه دارد که ما، چقدر دوستش داریم، چقدر به او دلدادگی دادیم، چقدر حاضریم برای او و سرمایه گذاری کنیم، چقدر حاضریم وقف کنیم، با چه نیتی در خانه اش می آییم، به هر حال خیلی ها هستند حرف از امام زمان، دم از امام زمان می زنند، خیلی ها هستند، ولی امام زمان فرمود تنهاتر از من نیست، مظلوم تر از من نیست، پس ما چه می گوییم، او چه می گوید، بیاییم یک کاری بکنیم، امام زمان حداقل با وجود تک تک شماها لا اقل از نظر ارتباطی که با شما دارد خودش را مظلوم حساب نکند، خودش را تنها حساب نکند، از کدام وقت، از کدام استعداد، از کدام قلم و هنر، از کدام زمان، از کدام پولداری برای امام زمان می گذری، برای خدا، خدا که همۀ این نعمت ها را خودش به تو داده، امام زمان که احتیاج به این دلدادگی های ما ندارد، ما احتیاج به دلدادگی به امام زمان داریم، احتیاج به سربازی ما و عضویت در حزبش ندارد، برای ما، فرمود ما هیچ احتیاجی به شما نداریم، ما هستیم که احتیاج داریم، ولی آیا فهم ما واقعاً می رسد، شعورمان می رسد که ما خوشبختی مان در چیست، سعادت دنیا و آخرتمان در چه است، بیاییم یک کاری بکنیم که امام زمان با من و شما، با تک تک من و شما احساس غصه نکند، ناراحت نشود، با من و شما احساس کند که دوستی دارد واقعاً، فرزند وفاداری دارد، واقعاً در ما وفاداری ببیند، واقعاً در ما فداکاری ببیند، فداکاری یعنی چه، کلمۀ فداکار شما ببینید، کلمۀ سرباز با شما معنا کنید، فداکاری یعنی چه، مودت یعنی چه، یعنی از دنیایت باید بگذری عزیز من، باید از خیلی از شهوت هایت بگذاری، نمی شود تو بخواهی تمام مصالح دنیایی ات را حفظ بکنی، همۀ مصالح دنیایی ات حفظ شود، بعد هم عضویت این حزب را داشته باشی، نمی شود، غربت دارد، فشار اقتصادی دارد، بی خوابی دارد، کشته شدن دارد، بی آبرویی دارد، همه چه دارد، همه اش همه قشنگ است، هزار هزار آبرو فدای امام زمان، هزار هزار عزت فدای امام حسین، این فقره را خیلی دقت کنید وقتی داریم می خواستیم، فقرۀ خیلی حساسی است که تو می خواهی با امام حسین حرف بزنی، بگویی فَاَسئَلُ اللهَ الّذی اَکرَمَنی بِمَعرِفَتِکُم و مَعرِفتِ اَولیائِکُم، قشنگی این دنیا این بود که من آمدم به این دنیا، زیبایی هدف خلقت به این است، که تو نفهمی هدف خلقت خدا، چه بوده از تو، که تو را برای چه، خلق کرده اگر بخواهی بفهمی تو همین فقره می فهمی، نفهمی دیگر فهمیدنش فایده ندارد، همۀ قشنگی خلقت خدا همین است که خدایا من ممنونت هستم لذت می برم، من کِیف می کنم که تو من را آفریدی، بابا وقتی علی علیه السلام می فرماید، آخر می گویند هدف خلقت این است که بخواهیم برویم بهشت، بهشت چیست، فرمود دوست نداشتم تا این که بزرگ شوم پیامبر و آل را بشناسم، این خیلی نعمت بزرگی است که من، همۀ قشنگی زندگی من، همه معنای زندگی من، و همۀ معنای خلقت، همین است که من به دنیا آمدم، نمُردم، بزرگ شدم و خدا و محمد و آل را شناختم، بعداً نگویید نگفتید، والله العلی العظیم، قسم، شما بالاخره یک زمانی بدون استثناء سر از بهشت درمی آورید، همه تان، آن موقع که سر از بهشت در می آورید، در بهشت می فهمید که بزرگ ترین مقام بهشت مال کسانی بود که خدا را بیشتر شناختند، و پیامبر و آل را شناختند، معرفت الله بحث دیگری دارد، سر جای خودش، هدف خلقت، شما زمانی به آن معرفت الله بیشتر می رسید و به خدا تقرّب پیدا می کنید که به معرفت پیامبر و آل بیشتر رسیده باشید، چرا، چون تجلّی کامل خداست، تو نمی توانی خدایی که برای تو جلوه کرده، جلوه را نمی شناسی، مظهر را نمی شناسی، ظاهر را نمی توانی بشناسی، اگر می گوید هُوَ الظّاهِر، کجاست، در همه جا هست، همه جا حضور کرده، کجا خدا نیست اصلاً، کجا نیست خدا، ولی کامل ترین مظهر مهم است تو بشناسی اش، پیامبر و آلش و خودت، از این کامل تر وجود ندارد مظهر، خدا، تجلّی با عظمت تر از پیامبر و آل ندارد، مثل اعلی یعنی همین، یعنی عالی ترین نمونه از خدا، مثل اعلی، نمونۀ اعلی، عالی ترین نمونه از خدا، پیامبر و آل بعد از پیامبر و آل، اولیاءالله، خودت، نفس خودت، قشنگ تر از این، زیباتر از این، کامل تر از این مظهر ندارد خدا، کِیف کن از این که این ها را به تو داده، لذت ببر از زندگی ات، اگر با وجود این ها غصه داری، این که می گوید مؤمن دائمُ النّشاط، نشاطش دائمی است شما، نمی توانی یک مؤمن واقعی، یک حزب اللهی واقعی غمگین و افسرده پیدا بکنی، امکان ندارد، مگر می شود، من شب و روز خودم را در اکرام و نوازش. خدا و پیامبر و آل ببینم، بعد احساس ناراحتی به من دست بدهد، چرا، چون یک کمال جمادی ندارم، ساعت ندارم، موبایل ندارم، خانه ندارم، ماشین ندارم، غصه دار شوم، این ها کمالات جمادی هست، کمال نباتی ندارم، خوشگل نیستم، موهایم ریخته، فلجم، کورم، دست ندارم، پا ندارم،مریضم غصه دار شوم از مریضی، این ها کمالات گیاهی است، زن ندارم، شوهر ندارم، بچه ندارم، یا داشتم از دست دادم، بعد بنشینم غصه بخورم، خدا هرگز زمینه را برای این که یک مؤمن در این دنیا غصه بخورد نگذاشته، رنج هایی که گذاشته رنج های طبیعی و جمادی و گیاهی، رنج ها در بخش حیوانی هست، به هیچ وجه در بخش شخصیتی انسان، بحث حقیقت انسان خداوند جایی برای غصه در این دنیا نگذاشته، اینکه شهید دستغیب رحمه الله تعالی علیه می فرماید مؤمن در این دنیا لذتی می برد که بهشتی در بهشت نمی برندو این جا هم شاد است، از لذت هایی که مؤمن در این دنیا لذتی می برد که بهشتی در بهشت نمی برند و این جا هم شاد است، لذت هایی که مؤمن در این جا می برد کافر در دنیا نمی برد همین است، شما الان ببینید در بهشت نشستید، حرم حضرت عبدالعظیم، جوار ، در خانه، در بهشت حضرت عبدالعظیم نشستی این جا، کدام کافر نصیبش می شود یک خانمی که مسیحی بود، مسلمان شده بوده با یکی از دوستان ما ازدواج کرده بود، یک خانمی که مسیحی بوده است، شیعه شده بود، ولی این چیزها را ندیده بود، از یکی از کشورها آمده بود، یک شب خانۀ ما، بعد گفتم می ایی بِبَرم تو را یک جایی، گفت آره برویم، گفتم بلند شوید برویم، با خانواده همه آمدیم، آوردمش حرم حضرت عبدالعظیم، آقا این تا وارد شد دیدم، ریخت به همدیگر، گریه گریه، نمی توانست خودش را نگه دارد، گفت نمی دانم چرا، اروپایی قُدی که باباش هم بمیرد گریه نمی کند، مادرش هم بمیرد به راحتی گریه نمی کند، آمد این جا گفت من هیچی دست خودم نیست، در بهشت این جا نشستید، کافرها لذت می برند، این لذتی که شما الان دارید؟ اگر حسرت کسی دیگر را بخوری، خیلی کوچک کردی، نعمت معرفت محمد و آل محمد را، اگر با داشتن پیامبر و آل حسرت کسی را بخوری ، اگر با این که می توانی زیارت بیایی، می توانی نماز بخوانی، نماز، نماز، اگر کسی بفهمد با نماز به هیچی دیگر احتیاج ندارد، من خیلی جان کَندم، به شما خورده نمی گیردم، ده سال من زحمت کشیدم تا بفهمم یعنی چه این، آقا میرزا علی آقا قاضی از وقتی شنیدم تا وقتی برای خودم کشف شد، و خودم آن حال را پیدا کردم ده سال کشید، که فرمود خدایا اگر نگذاری ما در بهشت نماز بخوانیم چه کار کنیم پس، پس چه کار کنیم واقعاً، سخت است، فهمیدن آن واقعا، سخت است آدم بفهمد پیامبر و آل را داشتن، از آن بالاتر دیگر وجود ندارد، و اگر این نباشد دیگر زندگی به چه درد می خورد، اگر زیارت و روضه و حسین حسین نباشد، زندگی به چه دردی می خورد، اگر سینه زنی نباشد، اگر حرم نباشد، اگر قرآن نباشد، اگر بد مستی های این جوری نباشد، به چه درد می خورد زندگی، فهمیدن آن سخت است، گفتم باید معرفت کسب بکنید، و بیفتید در عشق بازی و انس تا برسید به این که خداوند در بهشت شماها را قرار داده بود، می دانید عذاب ما از عذاب کافرها خیلی بدتر است، چون عذاب آنها جسمانی است، کمی عذاب روحانی دارند، عذاب ما عذاب معرفتی است، خیلی عذاب معرفت سخت است، خیلی عذاب معرفت سخت است، عذاب معرفتی مثل چه، مثل این که فرض کنید که این انگشتر، من الان یکی از من بیاید بخرد که یک میلیون تومان، بگویم خیلی خوب فروختم، ولی بعداً که لُو برود این پنج میلیون تومان می ارزید، من چه حسی بهم دست می دهد، معرفتی این است که می فهمد آدم چه باختی کرده است، می دانید کافرها ندارند، به آن ها هم خُرده نمی گیرند، اهل تسنن ندارند، خرده هم نمی گیرند، ولی ما شیعیان یکی از بزرگ ترین حسرت هایمان روز قیامت این است که می فهمیم می توانستیم با پیامبر و آل رفیق باشیم، نه یک شیعه و پیرو یک کسی که مثلاً حالا دارد، اسم شیعه رویش است، یک شب نه، یک رفیق، می توانستیم با خانم فاطمه زهرا چه برو بیایی داشته باشیم، با خانم معصومه (س) چه برو و بیایی داشته باشیم، با امام رضا چه برو و بیایی داشته باشیم، بعداً که این حسرت به ما دست می دهد، آن جا دیگر نمی شود این سوزش را جلویش را گرفت، تو می فهمی این در کنار تو بوده، پیش خودت بوده، و تو با او قهر بودی، آفتی نَبوَد بدتر از ناشناخت، تو بَرِ یار و ندانی عشق باخت، یار را اَعیار پنداری همی، شادی را نام بنهادی غمی، ما بعداً می فهمیم که شادی هایی می توانستیم بکنیم، از آن فراری بودیم غصه می دانستیم این ها را، در حالی که این ها همه شادی بود، بعداً ما می فهمیم، بماند برای بعد انشاءالله، هدیه به محضر مقدس آقا امام زمان صلوات ختم بفرمایید.