خوب بحث درباره موالات بود و این نکته را عرض کردیم که انسان اگر بخواهد در حرکتش به سمت آخرت و ابدیت موفق باشد و سالم متولد شود باید چیزهایی را که برای او مناسب نیست را بشناسد، آفت شناسی کند و چیزهایی را که برایش مناسب است را بشناسد از چیزهایی که برایش مناسب نیست پرهیز کند از آنها بدش بیاید از چیزهایی که بر علیه او هستند و حرکت او را به سمت یک تولد سالم با اختلال روبرو می کنند متنفر باشد از چیزهایی که برای حرکت سالم او، تولد سالم او مضر هستند با دشمنان حقیقت و سلامتی دشمن باشد و چیزهایی را که در این مسیر به او کمک می کنند و مفید هستند برای تولد سالم او برای سلامتی، آرامش و خوشبختی آنها را هم دوست داشته بادش. که این بحث رسید به اینکه ما در قسمت های مختلف باید نظام محبت و بغض مان را تنظیم کنیم حق نداریم از هر چیزی یا از هر کسی بدمان بیاید مگر اینکه مسئله، مسئله آخرت باشد و خداوند تبارک و تعالی ما حق نداریم از کسی یا چیزی خوشمان بیاید مگر اینکه در راستای خداوند و رسیدن به حق تعالی باشد یا سلامت باشد اگر نظام محبت و دوستی ما یا نظام تنفر ما غیر از این باشد مبتنی برغیر از این باشد هر دوی این ها بحث می شود. ما در هنگام تولد یعنی وفاتمان به عالم برزخ با غم و غصه و عذاب روبرو شدیم. تنها کسانی شاد متولد می شوند که در دنیا نظام عشق و تنفرشان را نظام محبت و تنفرشان را فقط و فقط با فرمول های الهی تنظیم کرده اند یعنی من از فلان چیز خوشم می آید چون خدا دوست دارد و از فلان چیز بدم می آید چون خدا بدش می آید اگر جدای از این نظام کسی برای خودش یک نظام شخصی داشته باشد یعنی یک فرمول ها و سیستم هایی خارج از فرمول ها و سیستم های حرکت به سمت ابدیت داشته باشد این نظام دوستی و دشمنی به ضرر او تمام می شود. (خوب روی تخته نیست). خوب این جا را دقت کنید ببینید ما دو سیستم داریم که هر دو سیستم تعریف شده است ریاضی است. یک سیستم ما سیستم ریاضی دنیا است و دیگری سیستم آخرت و ابدیت است. هدایت خدا به این شکل است که ما را هم سیستم در ریاضیات دنیا خوشبخت می کند و هم در سیستم ریاضیات آخرت ولی چون ما در رحم دنیا هستیم باید در ریاضیات دنیا و در رحم دنیا طوری پرورش شویم که هنگام وفات منطبق با ریاضیات آخرت و ابدیت باشیم و چون این چنین است تنظیم این دو سیستم ریاضی است یعنی ما تسلط علمی هم روی آن نداریم قدرت هم به آن نداریم. فقط و فقط کار خداست بنابراین شما فقط می توانید چیزهایی را دوست داشته باشید که در سیستم دنیا شما را خوشبخت کند و در سیستم آخرت هم خوشبختی و سلامتی شما را در چهار مرحله وفات- حیات برزخی- قیامت و حیات بعد از قیامت تضمین کند. باید از چیزهایی بدتان بیاید که در خوشبختی دنیایتان تأثیر دارد و خوشبختی آخرتتان را هم به خطر می اندازد. توجه فرمودید: چطور شد یعنی انسان که تعریف کردیم عبارت است از موجود ممتدِ از تولد تا بی نهایت. سیستم علاقه ها و تنفرها، نظام علاقه ها و تنفرها باید به بلندای ابدیت تعریف شود. اما اگر شما آمدید در دنیا گفتید من از فلان چیز خوشم نمی آید در حالی که خدا دوست دارد یا از فلان چیز بدم می آید در حالی که خدا بدش نمی آید. وقتی این طوری گفتی روح تو با ریاضیات آخرت و ابدیت تطبیق پیدا نمی کند ضمناًیادتان باشد تأکید می کنم صرفاً دوست داشتن خدا هم لازم نیست ممکن است اجازه بدهد بدش نیاید اگر خدا بدش نیاید و شما بدتان بیاید اختلاف بین ما و خداست. و همین باعث می شود هم دنیای خرابی داشته باشید یادتان باشد یعنی دردنیا در نظام عشق ورزی و مهرورزی با خداوند به شکست می رسید نمی توانید رابطه دوستی با خدا برقرار کنید یک رابطه حسنه و محبت آمیز با خدا برقرار کنید. هم موقع مردن به بعد به علت این که خداوند از چیزهایی خوشش می آمده و تو خوشت نمی آمده یک چیزهایی را تأیید می کرد. و تو تأیید نمی کردی اختلاف پیدا می کند روح تو چون مبنا خدا است ما باید شبیه او شویم، شبیه او شدن پس همان طور که او می خواهند ما فکر کنیم. همان فرمول هایی که او می گویدما همان طور ببینیم. مثلاً خدا می فرماید من هر چه را آفریدم قشنگ دیدم اگر تو نمی توانی مخلوقات خدا را قشنگ ببینی مشکل داری پس با خدا اختلاف داری از این اختلاف موقع تولد او نمود می کند. بروز می کند به صورت دردسرهای مختلف بنابراین من توصیه اکیدم یکی از مهم ترین مطالبی که در زیارت عاشورای ما امروز هم ما امروز هم آخرین جلسه مان هست در این باره بحث می کنیم این است که ما به جای این که مهم تر از درس خواندن، مهم تر از عبادت، مهم تر از ریاضت، مهم تر ازسیر و سلوک، مهم تر از کارهای دیگر. اول، اول، اول شر خودمان را از سر خودمان کم کنیم یعنی چه؟ یعنی بیائیم به چیزی علاقه پیدا نکنیم مگر اینکه یا خدا دوست داشته باشد یا اجازه داده باشد و از چیزی متنفر نباشیم و بدمان نیاید مگر این که خدا نهی کرده باشد توجه کردید، نهی کرده باشد اما اگر شما غیر از سیستم تحرکت به سمت آخرت سیستم ترکی، سیستم لری، ما لرها این جوری ما ترک ها ما افغان ها این طوری این را بد می دانیم، عیب می دانیم این سیستم، سیستم انسانی نیست. ما ایرانی ها این طوری ما افغان ها این طوری، ما عرب ها این جوری، این سیستم الهی نیست. دختر می گوید می خواهم ازدواج کنم با آقا پسری که مثلاً افغانی است علاقه هم به هم دارید پسر خوبی هم هست اما خانواده نمی گذارد، می خواهم ازدواج کنم با دختری که عرب است پدرش نمی گذارد، می گوید ما عرب ها به عجم دختر نمی دهیم. هان! سیستم این جوری است. این ها نامشروع است و کسی معتقد باشد و این ها را قبول داشته باشد حتی اگر قبول هم نکند در درونش این سیستم را قبول داشته باشد و به آن معتقد باشد در درونش این اختلاف پیدا می کند و دچار عذاب های طولانی می شود. عذاب های طولانی و به قول امام (س) ممکن است دچار قرن ها عذاب های آخرتی بشود در جهنم. یک موقع است من چیزی را تسلیم می شوم ولی قبول ندارم این خیلی خطرناک است تسلیم می شوم می گویم باشد حالا اگر خدا گفته باشد.
اگر خدا گفته باشد ولی در دل قبول ندارم به خدا انتقاد می کنم، به خدا انتقاد می کنم این کفر است. حالا شما عمل هم می خواهید بکنید، بکنید، وقتی قبول ندارید باطناً کافر هستید پس این را دقت کنید سیستم محبت و تنفرمان را تنظیم کنیم یک موقعی دچار، خدا هم امتحان می گیرد از ما امتحان های مختلفی می گیرد، ازهر کسی امتحان می گیرد خداوند در سیستم محبت و دوستی امتحان می گیرد از هر کسی یعنی چیزهایی سر راهت می گذارد که هم خدا دوست دارد هم مشروع است و تو دوست نداری و نامشروع می دانی. امتحانت را باید پس بدهی و چیزهایی می گذارد که خدا دوست ندارد و نامشروع است و تو دوست داری و به آن علاقمندی. این جا هم امتحان از انسان می گیرد یکی از آن موارد که موضوع بحثمان بود بحث در مورد رفاقت با افراد بود دوستی افراد. حضرت می فرماید شما نباید عاشق، جاه- شهرت و محبت دیگران باشید اگر کسی در دلش این باشد فاصله می گیرد از خدا، فاصله می گیرد خیلی خطرناک است خوب من وقتی عاشق جاه و شهرت و محبوبیت شدم همیشه طوری حرف می زنم و همیشه طوری رفتار می کنم که همه دوستم داشته باشند. همه دوستم داشته باشند و این می شود شرک چون نمی خواهم کسی را برنجانم ممکن است حرف حقی را هم طرف بزند یا حرف ناحقی را بزند ولی من چون نمی خواهم برنجانم کسی که به من می گوید، می گویند سری که درد نمی کند کسی دستمال نمی بندد و چون نمی خواهم برنجانم طرف مقابل را می خواهم بگویند این مرد خویب است استاد خوبی است یک آقایی در تلویزیون صحبت می کرد برایش نامه نوشته بودند جواب خیلی ناجوری داد برای این که نویسنده نامه یا تیپ های نویسنده نامه خوشحال بشوند تو مشهد من یقه او را گرفتم گفتم مگر شما مبلّغ نیستید گفت چرا؟ گفتم ما کجای اسلام این را داشتیم شما این جوری جواب دادید. شما حق داشتید این هم قرآن برای چه برای خوشایندی مخاطبین و بیننده هایت یک حرفی می زنی که خدا این را قبول ندارد این جوری قبول ندارد این اسلام خالص که شما می گویید نیست. اسلام خالص برای چه شما این حرف را می زدید آن جا. ممکن است خیلی ها خوششان نیاید حرف ما را خوب خوششان نیاید. نامه بنویسند به صدا و سیما آقا ما از سخنرانی این آقا خوشمان نیامده است حرف های نامربوط زده است چنین و چنان خوب بزنند نمی گذارند دیگر شرکت کنیم در صدا و سیما شرکت کنیم. جلوی دوربین نمی رویم مگر شهوت جلوی دوربین رفتن داریم خوب نمی رویم. عیبی ندارد، باج هم نمی دهیم باج هم نمی دهیم، ما این همه شهید دادیم. خودمان این همه گرفتاری کشیدیم در جنگ خانواده های ما این همه فشار بهشان آمده برای حق. برای حق آن وقت من بیایم برای این که مثلاً رأی بیاورم نگاه بکنید در این انتخابات ریاست جمهوری در انتخابات مجلس در انتخابات شورای شهر می آیند مصاحبه می کنند. در تلویزیون مصاحبه می کنند با کاندیدای ریاست جمهوری با کاندیداهای نماینده مجلس با شورای شهر بعد می بینی خیلی جاها برای این که مثلاً نظر زن ها را جلب کنند نظر دخترها را جلب کنند نظر کفار و فُساق را جلب کنند یک حرف هایی می زنند که همه به آن ها رأی بدهد. خوب تو چه طور رئیس جمهوری می خواهی بشوی مگر تو نماینده مجلس نمی خواهی بشوی و باید آن جا هم قسم بخوری که از دین دفاع می کنی آن جا سوگند نامه دارد. آخر وقتی من مسئولیتی می خواهم بگیرم به عنوان رئیس جمهور، نماینده مجلس، مدیر کل یا هر چیزی و در درجه اول با خدا عهد دارم که به دین خدا خیانت نکنم آن وقت بروم با خیانت به دین خدا رأی بیاورم. با دزدی بیت المال رأی بیاورم آن وقت درست درمی آید این، این مسئول می شود مسئولی که می تواند عزت ما را حفظ کند نمی شود. مصاحبه با او می کنند راجع به چند تا مطلب که از شما مجوز بگیرند راجع به فسق و فجورشان خیلی راحت یا دو پهلو جواب می دهد به طوری که مشکل پیش نیاید کسی دلش نشکند. خوب این خوب نیست اتفاقاً کسانی که این جوری کردند رأی نیاوردند که خیلی هم فکر می کردند رأی می آورند ولی رأی زیادی هم نیاوردند.
با ذلت خوب رفتند کنار باج نباید به کسی بدهیم. می خواهد نماینده مجلس شود باید اعلام کند آقا آرمان این است است. این ها! ما آخوند داشتیم مبارزه داشتیم سال ها در زندان بود آمده بود مجلس رأی بیاورد شعارهایش را نوشته بود یک شعارهای خیلی زشتی اصلاً آدم خجالت می کشید شعارهای این ها را می خواند برای این که به او رأی بدهند. چقدر ما مبارز پیشکسوت داشتیم که در شعارهای انتخابی شان رنگ های دینی را حذف کرده بودند چیزهای مقدس را حذف کردند و اساساً برای این که بتوانند رأی جمع کنند رفتند سراغ امور نامقدس یا ضد دینی حتی خوب این جوری نظام محبت و تنفر تنظیم می شوند نمی توانیم بگوئیم این موالات دارد حالا برای چه؟ برای این که بروم رئیس شوم. عُلُو داشته باشم نسبت به دیگران نمی توانم تحمل کنم که رئیس نباشم خوب این هم خصوصیت جهنمی ها است. قرآن می فرماید اگر شما به حضرت می فرماید با بند کفشت می خواهی به کسی پز بدهی با بند کفشت جهنمی هستی، این خصوصیت غلط است، شرک است قسم می خورد که راه نمی دهند در بهشت کسی را که می خواهد با پولش با ثروتش با خوشگلی اش با قیافه اش با خودنویسش با انگشترش با مدرک تحصیلی اش با ریاستش، با مسائل مقدسی حتی نسبت به دیگران برتری جویی کند فوق العاده این حس، حس خطرناکی است. که من از بقیه یک ذره بالاتر باشم علو یعنی همین دیگر علو یعنی این که من دیگر نمی توانم ببینم زیردست باشم من عادت کردم مثلاً این جوری باشم خیلی این روحیه، روحیه جهنمی و خطرناکی است. سبنده را چه به علو، بنده را چه به تکبر، این را دقت کنید من مثال های کلان زدم برایتان که متوجه باشید وقتی ما تو پائین، نظام دوستی و تنفرمان را تنظیم نکنیم هر چقدر که جامعه ما را تحویل می گیرد و ما رشد می کنیم می رویم بالاتر هی بالاتر می رویم. بالاتر مدرک بهتری، محبوبیت کجا کجا کجا؟ یک دفعه دیدی هوس های بزرگ به سرمان زد می رویم روی قدرتی می نشیینیم روی جایی می نشینیم که خیانت های کلان به اسلام و کشور می کنیم دیگر هم نمی شود جمعش کرد کما این که زیاد هم داریم در این مملکت خیانت های کلان جمعش هم نمی شود کرد حالا برو تا قیامت جواب بده. قرآن هم می فرماید فَمن یَعمل مثقال ذره خیراً یَراء و مَن یعمَل مثقالَ ذره شراً یرَاء، اصلاً نمی گذارد به این راحتی تو آمدی رفتی جایی رئیس شدی و چیزهایی را باب کردی چیزها سنت هایی را گذاشتی که دیگر نمی شود تو برای این که خودت رأی بیاوری مجبور شدی باج هایی در این مملکت بدهی که خوب دیگر حالا نمی شود جمعش کرد. آن دفعه برایتان خوانده ام امام صادق علیه السلام می فرماید، طلب کردم محبت خدا را و محبت خدا را در بغض اهل معصیت پیدا کردم یعنی نمی شود با اهل معصیت مماشات کنی تو حق نداری ارتباطات را یک جور با اهل معصیت ولو پدرت ولو مادرت، ولو خواهرت، ولو همسرت حق نداری با اهل معصیت اگر معصیتی دارد عمداً صورت می گیرد.
روابط را طوری تنظیم کنی که با وجود تو معصیت انجام بگیرد و آن ها هم تشویق شوند به معصیت مقاومتی در مقابلشان انجام نشود حق نداری ما می گوئیم با شخص معصیت کار دشمنی بکنی ما با شیعه اصلاً نمی توانیم دشمنی بکنیم ولو معصیت کار باشد توضیح دادم جلسه گذشته روح شیعه پاک است، عملش ممکن است زشت باشد ولی ما باید بفهمانیم به طرف مقابل که این عمل نباید باشد دوستت دارم عزیزم، دوستت دارم این عمل هم نباید انجام شود. حق نداری انجام دهی و این هم به معنای بغض من به تو نیست به معنای تنفر من با تو نیست به معنای مخالفت من با تو نیست که ولی این کار شد عیب ندارد خدا راضی نیست خدا دوست ندارد، این عمل را نباید بشود این عمل و خیلی ها هستند از زن و شوهرها و خواهر و برادرها و پدر و مادرها که محبت را به این می بینند که همه بَرّه جلوی ما سکوت کند هر اتفاقی می افتد کسی از من انتقاد نکند اگر کسی به من گفت: این حرف را نزن غیبت است بدم بیاید و دیگر از این به بعد رابطه ام را با او خراب کنم بگویم عجب آدم نفهمی ها اگر کسی به من گفت این جا کارت اشتباه بود بدم بیاید اگر گفت این جا نامشروع است به من بربخورد و دیگیر با او رفت و آمد نکنم خوب توجیه هم ندارم دیگر نمی توانم بگویم باجناقم آدم خوبی است، آدم حق گرایی است من یک حرف بدی زدم یک کار بدی کردم باجناقم به من انتقاد کرد، می آورمش توی کار مسائل خانوادگی قضیه را به او می زنم، هان با خاله خاله بازی هایی که الان است به او می زنم چرا؟ چون این باجناقم گیر می دهد به من، من را یاد حق می اندازد، این خواهر این جوری است به من ایراد می گیرد می گوید خواهر جان مثلاً بچه ات را نباید این جوری تربیت کنی باید این جوری کنی دیگر رابطه ام را با خواهر قطع می کنم. هان برادرم به من گیر می دهد می گوید این کار حق نبود رابطه ام را با برادرم قطع می کنم چرا چون قطع می کنم. هان برادرم به من گیر می دهد می گوید این کار حق من نبود رابطه ام را با برادرم قطع می کنم چرا چون حق گر است من از آدمی که بخواهد از من ایراد بگیرد خوشم نمی آید من از کسی که از من انتقاد کند خوشم نمی آید، غرورم اجازه نمی دهد کسی از من انتقاد بکند بگوید آقا شما آدم خوب ولی این کارت غلط بود شما نگاه کنید، ببینید ما چقدر در زندگی مان دچار این مسئله هستیم، خوب این جوری ما می خواهیم زندگی کنیم این جوری می خواهیم محبت خدا را جلب کنیم. برای همین که نه نمازهای ما نمازند نه عبادت های ما عبادت، ما لذت عبادت نمی بریم، برای این که خوب در عمل هزاران بار با خدا مخالفت می کنیم، اگر پیرو امام صادق علیه السلام باشیم، امام صادق علیه السلام فرمودند: بهترین دوست من کسی است که به من عیبم را هدیه دهد. عیبم را هدیه دهد اگر کسی از شما انتقاد کند مُچتان را گرفت، حالتان را گرفت و با او قطع نکردی و بعداً در رابطه ات تجدید نظر نکردی آدم خوبی هستی شما ببینید ما چقدر از آدم ها فرار می کنیم چقدر با آدم ها سرد می شویم. چقدر صله ارحام را قطع می کنیم چقدر روابطمان را خراب می کنیم فقط به خاطر این که حاضر نیستیم پا روی سلیقه های خود بگذاریم می گوئیم وجود او با سلیقه من جور درنمی آید، حالا شما می توانید طور دیگری قضیه را حل کنید ببین واقعاً سلیقه تو را خدا دوستش دارد یا نه، یا واجب کرده است این را خوب آدم از سلیقه اش می گذرد چه اشکالی دارد، نه من دوست ندارم من خوشم نمی آید عزیز من فکر می کنید الان هیچ مشکلی پیش نمی آید ولی موقع مردن همه دوست ندارم ها و خوشم نمی آید کار دستت می دهد، تمام این موارد روح تو را با بهشت ناسازگار می کند تو حق نداری چیزی که بهشتی است از آن بدت بیاید به محض این که تنفر از یک حکم الهی، تنفر از یک دستور الهی تنفر از یک اخلاق الهی داشته باشی یعنی با بهشت سازگاری نداری و تنفر داری قبول نمی کند نفست بهشت را چگونه می خواهی بروی بهشت وقتی از آن تنفر داری. لذتی نمی بری چون تو دوستش نداشتی این نوع اخلاق را صداقت را دوست نداشتی، پاکی را دوست نداشتی، لقمه حلال را دوست نداشتی حجاب را دوست نداشتی- حجاب کامل را دوست نداشتی. نماز را دوست نداشتی و خیلی چیزهای دیگر هر چه به تو می گفتند بدت می آمد خوب وقتی بدت می آید یعنی از بهشت بدت می آید این نظام دوستی ات با بهشت سازگاری ندارد. اگر کسی می خواهد سرعت داشته باشد در سیر و سلوک اگر کسی می خواهد سرعت داشته باشد بعضی از عزیزان، خواهران و برادران می گویند که ما یک چیز ویژه می خواهیم یک چیز مخصوص می خواهیم یک چیزی بگوئید که ما سرعت بگیریم- سبقت بگیریم همان چیز ویژه و مخصیوص را من به همه می گویم بیشتر از درس خواندن، عبادت کردن، ریاضت کشیدن، نماز شب خواندن هر چیز دیگری، اول ببین خدا چه چیزهایی را دوست دارد تو هم دوست داشته باش، ببین خدا از چه بدش می اید تو هم بدت بیاید رشد بدون این مبنا هر چه شما درس بخوانید و هر چه عبادت بکنید، هر چه ریاضت بکشی آخرش موجود وحشتانکی می شوی چون بین تو و خدا با هم به توافق نرسیدید. نمی توانی بگویی شکر ایزد که میان من و او صلح افتاد. صلح با خدا نداری تو فقط از دین چیزهایی را قبول داری که با مطاع و سلیقه های خود جور دربیاید کافی است، با یکی از اخلاق های گند تو جور در نیاید کافی است با حسادت تو نخورد، با تو نخورد می گویم برو پدر و مادرت را ببوس می گوید نمی توانم این را خوشش نمی آید می گوید باید به کوچکتر سلام کنید موظفی سلام کنی پیامبر سلام می کرد نمی تواند می گویی به سادات باید احترام بگذاری سادات قابل احترامند احترام ویژه دارند سادات می بینی که نمی توانند این کار را بکنند، می گوئیم باید به علما و روحانیت که خدا خوشش می آید دوست دارد امام زمان دوست دارد احترام بگذارید می بینید که در علما و روحانیت بدش می آید، می گویی اگر می خواهم سر کلاس و جلسه ای بروم سر کلاسی می روم که روحانی نباشد هان لباس شخصی باشد نمی توانم بروم سر کلاس یک آدم روحانی حق هم بگوید نمی توانم از این لباس بدم می آید خوب بدت هم که بیاید باید فردا جواب بدهی، چون خدا بدش نمی آید این لباس را خوشش هم می آید دوست هم دارد این لباس را.
اَعلَم رَحِمَک الله اَنَّهُ لا تُنالُ مَحَبَّتُ الله اِلاّ به بُغضِ کثیرٍ مِن الناس و لا وِلایَتُهُ اِلاّ به معاداتِهِم و فُوتُ ذالِکَ قَلیلٌ یَسیر لِذَرکِ ذلکَ من الله لقومٍ یَعلَمُون.
چقدر زیباست امام باقر علیه السلام می فرمایند: (بدان که هرگز به محبت خدا نائل نمی شوی یا به محبت خدا نائل نمی شود مگر به بغض بیشتر مردم).
اگر این فکر خام را داری که محبوب باشی، محبوب باشی همه کس دوستت داشته باشند یک مشرک هستی آدم خودخواهی هستی که حاضری به خاطر محبوبیت خودت باج بدهی و به خاطر محبوبیت خودت دینت را بفروشی. عروس خانم می خواهد مادر شوهر از او تعریف کند خواهر شوهرها همه از او راضی باشند برادر شوهرها از او راضی باشند، همه از او راضی باشند هزار تا فسق و فجور اتفاق می افتد سکوت می کند، داماد می خواهد همه قبولش داشته باشند خوب فسق و فجور اتفاق می افتد، سازش می کند سرش را می اندازد پایین که مبادا بدشان بیاید قرآن هم می فرماید عزت دست خدا است هر کسی عزت می خواهد، فَلِلّه عِزَتُ جَمیعا، همه عزت دست خداست، اگر یک جا بخواهی خدا و دینش را قال بگذاری و سکوت بکنی یا برخوردی نکنی سازشکاری کنی که کسی از تو بدش نیاید آن جا که باید بغضت را نشان بدهی نشان ندهی، مطمئن باش ذلیل می شوی هر کسی خواست از غیر از طریق خداوند به کسی نزدیک شود آخر ذلیل و منفور همان کس می شود اصلاً قاعده است شما نگاه کنید مسئولین ما را در نظام جمهوری اسلامی یک تعداد اندک این طوری بودند خیلی دلشان می خواست آمریکا از آن ها تعریف کند کرد. اسرائیل اجازه ندادند بگویند آقا جبهه ملی، نهضت آزادی خیانت کردند به این مملکت ستون پنجم بودند جاسوسی کردند مرتد هستند امام اعلام کرد جبهه ملی مرتد است نکردند این کار را که رأی جمع کنند این مقدارش را هم ترسیدند بگویند، خیلی جالب است شما نگاه کنید، مثلاً تا شش ماه پیش یک کسی از نظر حرکت سیاسی با عده زیادی که فسق و فجور داشتند و مشکلات داشتند در جنگ بوده حالا زده و هوس کرده رئیس جهور شود خوب حالا با همان ها برای این که رأی جمع کند کنار آمده شما دقت کنید با این که این همه خیانت به مملکت کردند خداوند می گوید همان هایی که به خاطر محبت این ها دین مرا کنار می گذارند ذلیل همان ها است می کنم و تجربه هم ثابت کرده است، تو می خواهی دل زنت را به دست بیاوری با معصیت خدا، خدا کاری می کند زنه بعداً حالش از تو به هم بخورد. یک موقع است برای رضای خدا جلوی زنت داری می ایستی زنت خوشش می آید از تو ولو اینکه با او مخالفت کردی خوشش می آید ولی ظاهراً هم غرغر می کند ولی باطناً می فهمد تو کار درست داری می کنی همه هم همینطور هستند همه همینطور هستند اگر ما محبوبیت و محبت را غیر از طریق خود خدا بخواهیم بدست بیاوریم خدا ما را ذلیل می کند، این یادتان نرود ذلیل می کند عزتی که از غیر طریق خداوند به دست بیاید حقیقتاً ذلت می آورد و عزت را چه کسی باید بدهد محبوبیت را چه کسی باید بدهد خداوند باید بدهد اگر او داد ارزش دارد اگر او نداد بقیه مردم بدهند مطمئن باشید اگر همه مردم دوستتان داشته باشند به مقداری که دوستتان داشته باشند ذلیل خواهید شد چون خدا تأیید نمی کرد این عزت را، این فرمول را، در معرفت نفس هم توضیح دادیم موارد روانی اش را هم فرمول هایش را آن جا گفتیم از نظر علمی که عزت کاذب ذلت صادق می آورد یادتان نرود عزت کاذب، محبوبیت کاذب، شهرت کاذب، ذلت صادق می آورد، کیف می کنی مشهوری، محترمی دوستت هم دارند قبولت هم دارند، ولی اگر خدا قبولت نداشته باشد به میزانی که بالا می روی فردا پائین می آیی ها فردا پائین می روی و ذلیل می شوی الان حالا نمی دانم پدر زن نمی دانم خیلی هم دوستت دارد فردا به میزانی که دوستت دارد می روی جهنم عذاب می کشی چون دوست داشتنش ناحق است تو هم می خواستی محبت ناحق را جذب کنی یک موقع نه آدم حسابی هستی دوستت دارد براساس تقوی دوستت دارد براساس ارزش های انسانی دوستت دارد خوب اشکالی ندارد، در دعا هم داریم (وَ اَعِزَّنی فی عَشیرَتی وَ قَومی) خدایا مرا در بین عشریه و قومم عزیز کن. این خیلی خوب است خدا عزیز کند ولی این که من خودم بخواهم خودم را عزیز کنم این خیلی خطرناک است خدا عزت بدهد بعد هم یک نکته خیلی مهم من به شما بگویم این خیلی مهم است عزیزان من ببینید همه دنیا هم از ما راضی شدند وقتی که ما باطناً بفهمیم که خدا ناراضی است از ما. شما ببینید چطوری می شود چه فاجعه ای من بدانم امام زمان از من ناراضی است بدانم خدا از من ناراضی است بدانم فاطمه زهرا (س) از من ناراضی است می دانی چقدر کشنده است این مولانا خیلی زیبا می گوید این یک تکه را قبلاً برایتان خواندم اما این جایش را نخواندم می گوید شما در دنیا وقتی یک چیز دنیایی تان از دست می رود خیلی عصبانی و ناراحت می شوید طاقت ندارید یک چیز دنیاییتان را از دست بدهید، سختتان است پولتان، همسرتان، فرزندتان، خاندانتان، هان تجارتتان ، کسب و کارتان، بچه تان، دوست ندارید خیلی سخت است برایتان از دست دادن این ها فقدان این ها برای شما خیلی کشنده است، خیلی کشنده است، حالا بعضی ها را می بینیم از الان افسرده آورده اند پیش من می بینم افسرده است می گویم برای چه افسرده است می گوید فکر می کنم اگر زمانی شوهرم بمیرد چه می شود؟ از الان غصه دارم می خورم خوب تو همین الان او را کشتی دیگر انگار نیست الان که هست چرا از او لذت نمی بری و آرامش نداری می گوید هر وقت که می رود می گویم الان تصادف می کند و می میرد. از صبح تا شب اضطراب دارم مرد نسبت به زن این طوری است، مادر، پدر نسبت به بچه این طوری هستند. نه اینجوری نیست خیلی غلط است خودمان بلا را جلوتر برای خودمان می آوریم. مولانا چه می گوید خیلی زیبا است، ای که صبرت نیست بر دنیای دوان، هان می گوید که این دنیای پست که پست ترین مرحله خلقت است مبغوض خدا است تو چیزهایی را داری که مبغوضی خدا است وقتی از دست می دهی چقدر غصه می خوری. ما گاهی وقت ها این قدر غصه می خوریم که انگار خدا مرده است انگار خدا نیست، هیچ کسی دیگر در این عالم نیست انبیاء نیستند، فرشته ها نیستند، اهل بیت نیست، ابدیت نیست، آخرت نیست، بهشت نیست، مؤمن اینجوری نیست. الَّذینَ اذا اَصابَتهُم مُصیبَه تا به مصیبتی می رسند قالوا انا لله و انا الیه راجعون.
بابا این نیز بگذرد، تا به مصیبتی می رسند می گویند حالا مصیبت این جا است، ما که مال این جا نیستیم که، ما پیش خدا بودیم حالا هم برمی گردیم پیش خدا، حالا این جا اینجوری شده است هان شما در مسافرت دیدید مشکلی پیش بیاید می گوئید حالا مسافریم ولش کن حالا. حالا طوری نیست که برویم حالا رد می شود توی سفر عیب ندارد بی خیال. ما نمی توانیم بگوئیم بی خیال، ما این جا خیلی باخیالیم. کافی است یکی کمی درجه اعتبارش پیش مثلاً مادرشوهر یا پدرشوهرش پائین بیاید، ببین اصلاً قرار از او گرفته می شود. مثلاً حالا محبوب مادرشوهر، پدرشوهر بوده حالا زده برادر شوهره هم یک زنی گرفته، اتفاقاً این عروسه خیلی بهتر از آن عروس بزرگه درآمده هان محبوب شده او می گوید اِ اِ اِ جایگاه من دارد می رود غصه می خورد، غصه می خورد، بدبخت برای اینکه مادرزن و پدرزنش که معلوم نیست کی هستند و دوست داشتن آنها چقدر ارزش دارد برایش راضی باشند بابا آن ها تو را هم دوست دارند حالا آن عروسه را بیشتر دوست دارند چرا این قدر غصه می خوری، آخر می دانی برای چه ما غصه می خوریم هان با باجناقه حسودی می کنم با زن و بچه های باجناقه حصسودی می کنم از پدر زن و مادرزنم می بُرم چرا چون به باجناقه بیشتر احترام می گذارند برای این است که ما بدبختیم، گدای عاطفه این و آن هستیم، با اینکه خدا دوستمان داشته باشد ارضاء کننده نیست برایمان چون طبیعت گرا هستیم در نظام طبیعت چون توضیح دادم برایتان این را خوب دقت کنید انسان نه زن است و نه مرد، نه شوهر است، نه همسر مردی هست نه پدر، نه مادر، نه خواهر، نه برادر، نه رئیس است و نه مرئوس است نه استاد است نه شاگرد این ها اعتبارات حیوانی هستند مال این جا است ولی ما در این نظامها محبت و بغضمان را تنظیم می کنیم برای همین کافی است از نظر محبوبیت نزد همسرمان یک ذره بالا و پائین شویم از نظر محبوبیت نزد فرزندمان بالا و پائین شویم از نظر محبوبیت نزد پدر زن و مادر زن رئیس، مدیر فلان این طرف و آن طرف شویم می ریزیم به هم ولی هیچ وقت تا حالا هیچ وقت فکر کردیم، از نظر محبوبیت نزد خدا چه طوری هستیم. پیش اهل بیت، پیش فرشته ها این ها برایمان مهم نیست اصلاً مهم نیست. بخوانم برایتان ای که صبرت نیست بر دنیای دون چونت صبر است بر خدا ای دوست چون.
وقتی که تو دنیای پست را از دست می دهی این قدر غصه می خوری چه جوری دلت می آید خدا را از دست بدهی ببین تو تحمل داری با خدا فاصله بیفتد بین تو و خدا. این خیلی عجیب است ها که ما این جوری هستیم خیلی عجیب است تو غصه می خوری چهار نفر که دوست داشتند دیگر دوستت ندارند ولی تو غصه نمی خوری با این کاری که کردی خدا دیگر دوستت ندارد امام زمان (عج) ممکن است دوستت نداشته باشد پیغمبر (ص) دوستت نداشته باشد، تو از یک میهمانی اگر از تو ساقط شود غصه می خوری ای وای من به این میهمانی و عروسی، جشن نرسیدم. ولی این خلوت با خدا از دستت می رود، یک حرم از دستت می رود اصلاً غصه نمی خوری نمازت از دست می رود، فیلم سینمایی اگر نبینی عصبانی است غصه می خورد اما اگر نماز صبحش قضا شود این قدر عصبانی و وناراحت نیست اگر یک تجدیدی بیاورد، یا یک ترم عقب بیفتد یکی از امتحاناتش عقب بیفتد خیلی غصه می خورد ولی اگر آیاتی که باید در روز بخواند نخواند آیات قرآن را امروز نخواندیم پنجاه تا آیه حداقل فردا نخواندیم پس فردا نخواندیم غصه نمی خورد، از این که قرآن نخوانده غصه نمی خورد، اصلاً ناراحت نیست به او برنمی خورد، اصلاً که وای قرآن روز قیامت من را لعنت می کند می گوید خدایا این بنده تو، در دنیا به من توجه نکرد، من را ضایع کرد تو ضایعش کن قرآنی که قرار است شفیع شود نفرین کند ما الان ناراحت نیستیم رابطه مان با قرآن بد است. اصلاً غصه نمی خوریم. امام امت روز جمعه رفته بودند مصاحبه با او در کجا در کشته کشتار انقلاب پاریس گفته بود الان صبح جمعه وقت مصاحبه است؟ ما می خواهیم اعمال جمعه را انجام بدهیم غسل جمعه را انجام بدهیم اعمال را انجام بدهیم حالا بعضی ها می توانند بعضی ها نمی توانند بعضی ها عذر دارند بعضی ها ندارند، ولی به هر حال این ها ارزش است خدا رحمت کند شهید مصطفی امیری را معاون پایگاه بسیج ما بود خیلی بچه خوبی بود شهید شد یک شب به خواب من آمد گفتم مصطفی چطوری چه طوری است گفت به بچه ها بگوئید جلسات علمی و معنویشان را کوتاهی نکنند من یک کلاسی بوده 13 جلسه ای یک جلسه اش را نرسیدم این جا کم آوردم الان غصه دارم می خورم ما برایمان مهم نیست راهپیمایی نرویم به بهانه کوچکی راهپیمایی را تعطیل می کنیم به بهانه کوچکی ولش کن راهپیمایی نمی رویم راهپیمایی روز 22 بهمن، راهپیمایی قدس. من خدا را شاهد می گیرم چند تا از بزرگان آدم های محترم را خواب دیدم می گوید ما نرفتیم و شهید ما، یکی گفت برادرم، یکی گفت خواهر زاده ام، یکی گفت برادر زاده ام، آمده اند در خوابمان گفتند این جا سخت می گیرند بی خود رفتی اضافه کاری می گوید رفتم اضافه کاری کردم به او گفتندکه این چه لقمه ای است تو می خواهی بخوری امروز راهپیمایی باید می رفتی نماز جمعه باید می رفتی نرفتی بعد کَکِت هم نمی گزد که نماز جمعه ات دارد قضا می شود اصلاً نمی روی اگر کسی عذر نداشته باشد نمی تواند نرود نماز جماعت یک دانه اش نرفته طرف گفت آقا من به تکبیر اول شما نرسیدم تکبیر اول نماز شما نرسیدم به حضرت رسول (ص) گفت چقدر صدقه بدهم جبران شود حضرت فرمودند کوه ابوقیسی را می بینی اگر به اندازه این طلا داشته باشی به اندازه کوه همه را هم در راه خدا بدهی دیگر به ثواب یک تکبیر نماز جماعت نمی رسی ما اصلاً ناراحت نیستیم به نماز جماعت نرسیم اصلاً غصه نمی خوریم چون نظام دوستی و محبت و تنفر و بغض و گریه و افسوس و شادی ما این ها نیست.
ما ناراحت نمی شویم نهج البلاغه بلد نیستیم صحیفه بلد نیستیم عربی بلد نیستیم مفاهیم عربی و مفهوم قرآنی را نمی فهمیم دعا نمی توانیم بخوانیم حدیث را نمی توانیم بفهمیم این ها غصه نیست برای ما زیارت نمی توانیم برویم از زیارت لذت نمی توانیم ببریم حرم نمی توانیم برویم نماز را با حضور قلب نمی خوانیم اصلاً غصه نمی خوریم تعقیبات نمی توانیم بخوانیم غصه نمی خوریم خیلی راحت از تعقیبات می گذریم. خوب وقتی این جوری هستیم می خواهد چه دربیاید ته قضیه حق دارد، پیامبر (ص) بگوید امت من روز قیامت به صورت ده حیوان محشور می شوند حق دارد امام صادق علیه السلام بگوید چه بسا یک نفر شصت سال نماز بخواند یک رکعتش هم قبول نشود برای این که ما اصلاً داریم دینداری را با نظام طبیعت و میل حیوانی مان داریم دینداری می کنیم یک حیوان مذهبی و مقدسی داریم بار می آوریم نه یک انسان متدین با یک باطن انسانی تو باید افسوسات، افسوس های الهی باشد آه کشیدن هایت ای کاش هایت، ای کاش های الهی باشد ای کاش های معنوی باشد. اگر خدا گفت بی خیال تو هم بگو بی خیال نشین خدا بگوید بی خیال تو هم بنشینی غصه بخوری و بزنی توی سر خودت نکند خدا بگوید مهم است تو بگویی بی خیال ولش کن، ما باید برویم دنبال این که بفهمیم بابا تو زندگی خدا چه دوست دارد، چه دوست ندارد، این همه من توصیه کردم. عزیزان از من خیلی سؤال می کنند این مسئله را یکی از چیزهایی که از من سؤال می کنید و هی می گوئید چه جوری، چطوری اول بگذارید رمزش را بگویم گفتیم خداوند در قرآن می فرماید شما کسی را که آرام و دلشاد نیست، مؤمن ندانید. آرام و شاد در مورد مؤمن پیغمبر (ص) فرمود: (دائم النشاط) نشاطش دائمی است، مؤمن شاد، آرام، خوش اخلاق مثل عسل شیرین. اگر نیستی به تو برمی خورد دائماً نسبت به همسرت انتقاد داری از بچه هایت انتقاد داری، اصلاً خودِ این انتقاد داشتن مصیبتی است ما چرا باید هی برنجیم و انتقاد کنیم چرا هی بدمان می آید، خیلی چیزها را هی گیر می دهیم هی به ما برمی خورد، این کار را کردی منظورت این بود تو می خواستی به من بفهمانی، تو می خواستی به من این را بگویی نه خیر، این طوری بود می دانی چرا ما نمی توانیم آرام و شاد باشیم در واقع نمی توانیم مؤمن باشیم علت این است که نظام دوستی و تنفرمان را تنظیم نکردیم اگر می خواهید همیشه در دنیا شاد باشید و آرام و در آخرت هم شاد و آرام باشید و موقع تولد با مستی و رقص بروید آن جا که فرمود عروسی مؤمنه ها عروسی مؤمن با عروسی بورید با این حالت بروید بیاید نظام دوستی و تنفرمان را فقط براساس دین خدا بگذارید برای همین گفتم این کتاب خیلی گران قیمت و مهم است (ثواب الاعمال و عقاب الاعمال شیخ صدوق) را بخوانید.
با قیمت ها و ارزش ها آشنا شوید، گفت آقا استخاره کن حضرت استخاره کرد، فرمود بد است، بد است فرمود آری رفت انجام داد کار تجاری بود رفت انجام داد سود کلانی هم کرد، رفت به امام صادق علیه السلام گفت یادتان است برای من استخاره کردید بد آمد حضرت فرمود: بله. عرض کرد خوب چرا بد آمد آقا سود خوبی هم کرد. حضرت فرمود یادت است نمازت قضا شد گفت بله حضرت فرمود برای همین گفتم بد است نمی ارزد، آقا نمی ارزد، حالا تو بگو می ارزد، الان هم ما نمی فهمیم.
آتشش پنهان و دردش آشکار دود او پیدا شود پایان کار
بعداً می فهمیم ما نماز جماعت هایی که از دست دادیم یعنی چه، حرم هایی که از دست دادیم یعنی چه قرائت های قرآن که از دست دادیم یعنی چه؟ ولله علی عظیم قسم. ندیدم میتی را که مرده باشد از اقوام و دوستان و آشنایان و همرزمان خودم، که بعدش بیاید در خواب ما، و بگوید ما کم آوردیم، آن جا کم آوردیم آن جا، ما خیلی به گذشته خودمان مغروریم و عبادت های خودمان ، خدا رحمت کند امام را فرمودند: اگر به خاطر نماز خواندن ما را جهنم نبرند پاداش نمی خواهیم، فقط جهنم به خاطر نماز خواندن هایمان نبرندمان نماز خواندن های مسخره ای که داریم با بی ادبانه ای که داریم انجام می دهیم امروز من خودم داشتم با خودم فکر می کردم واقعاً به خدا قسم سؤال کردم از خودم صادقانه هم در محضرت این بزرگواران دارم می گویم بدون هیچ نوع تکبر و عجب و ریایی امروز داشتم فکر می کردم گفتم تو تا به حال، الان چند سالت شده گفتم دو رکعت نماز خواندی درست دیدم محکومم پیش خودم، پیش وجدان خودم محکوم هستم، چه بگوئیم ما بیائیم این نماز محبت و تنفرمان را تنظیم کنیم. اگر تنظیم کنیم که دیگر خیلی راحت هستیم، خیلی راحت هستیم خیلی آرام هستیم دغدغه های دیگری نداریم که شد، شد، نشد، نشد، یک کتابی است خیلی شیرین و خوب است، حتماً توصیه می کنم همه عزیزان بخوانند یک تعداد کتاب انتخاب کردم، 30-20 عنوان کتاب کوچولویی است خیلی کوچک است این کتاب ها حالا نیاوردم هفته بعد یادم باشد برایتان بیاورم حتماً توصیه می کنم خواهرها و برادرها بخوانند یکیشان یک دسته گل محمدی است راجع به زندگی نامه مقام معظم رهبری خواندم فرمود رفتیم خانه شان یکی گفت آره برویم ایشان فقط جنس کوپنی مصرف می کردند هیچ جنس خارج از کوپن نمی گرفتند، می رسید یا نمی رسید کم یا زیاد همین گفتند امروز رفتیم یک مقدار برنج کوپنی گرفتیم میهمان زیاد بود، به خاطر این خیلی ناراحت شد گفت من با میهمانم هر کسی باشد تعارف ندارم بی خود کردید رفتید گرفتید میهمانم هر چه دارم با او تعارف نمی کنم آقا من این را دارم همین است می خورید بخورید. بفرمائید بخورید حالا شما نگاه کنید ما برای میهمانی هایمان چقدر بدبختی می کشیم چقدر به خاطر این مسئله فاصله های ما زیاد شده است از همدیگر می گوییم باجناقمان نیاید خانه مان می گوئیم خوب او مثلاً ماکارانی بخوریم چه می دانم مثلاً املت بنشینیم با همدیگر بخوریم. صفا کنیم اغلب که دور هم هستیم این که بهتر است که سه ماه سه ماه همدیگر را نبینیم، بچه ها دخترخاله ها و پسرخاله هایشان را نبینند ما باجناقمان را نبینیم همسرمان خواهرش را نبیند خوب چه کاری است؟ این چه طور زندگی است که بین ما فاصله باشد صله ارحام صورت نگیرد دور هم جمع نباشیم و از هم لذت نبریم چرا که من باید حتماً دعوت بکنم و دعوت بشوم حتماً باید غذا هم این باشد خوب شما نگاه کنید در زندگی ما چقدر زیاد است، ما چقدر مصیبت داریم سر همین نحوه زندگی چقدر از هم دور هستیم چقدر برکت از زندگی هایمان رفته است برکت تحصیلی، برکت علمی، برکت حافظه، برکت عبادت، برکت مال چون برایش هی راه را تنگ کردیم، بستیم ما، اگر گفتیم بابا یک نانا و پنیر داریم می نشینیم با هم می خوریم، امشب با هم املت می خوریم امشب با هم نیمرو می خوریم ولی باشیم پیش هم دور هم باشیم خوب باشد خیلی خوب است ولی وقتی من شرطم این است که حتماً باید غذا این باشد خوب الان که آمادگی نداریم این غذا را بخریم درست بکنیم پس برو تا یک ماه دیگر دو ماه دیگر. من دارم تمام مثال ها را می زنم برایتان در تمام صحنه ها مثال می زنم که یاد بگیرید بیاییم نظام زندگی مان را نظام زندگی مان را دوستی ها، محبت، خوش آمدن ها، آقا بَد است، زشت است، عیب است، این بد است، زشت است، عیب است را باید خدا تأییدش بکند، دین خدا تأیید نکند تو بگویی بد است، زشت است، عیب است سر از جهنم درمی آورید می گوید رویم نشد می گوییم چرا آن جا نماز نخواندی می گوید رویم نشد وضو بگیرم چرا نماز نخواندی رویم نشد بلند شوم غسل کنم، از کی خجالت کشیدی از نمی دانم فلانی و فلانی خجالت کشیدم بلند شوم غسل کنم خوب از خدا چه، از خدا چه خجالت نکشیدی از فرشته ها چه، حیاء نکردی از فلانی خجالت کشیدی بلند شوم غسل کنم بلند شوم بروم وضو بگیرم بروم دستشویی شش بعدازظهر نمازش را خوانده است می گوید الان برای چه شش بعدازظهر است نماز می خوانی آن جا چرا می گوید آن جا من رویم نشد بلند شوم بروم وضو بگیرم. اول وقت وضو نگرفتم که 6 بعدازظهر رویم نشد این خجالت ها این حیاء کردن ها عین بی حیائی است که شما از مخلوق خدا حیاء می کنی از خدا حیاء کن مخلوق کیست؟ حالا فرض عزت و احترام پیدا کردی نه. و خدا هم یک کاری می کند که ذلیل شوی معادل دارد علی علیه السلام یک فرمول دارند در نهج البلاغه حکمت 106. یک مقدارش را توضیح دادم، این جا یا تو کلاس صحیفه برایتان گفتم می فرماید شما هیچ کار آخرتی نیست که به خاطر دنیایتان پائینش بیاورید مگر اینکه خداوند ضرر بیشتری به شما بزند در کار دنیایی تان ، حتماً همین طور است هر وقت بین یک کار آخرتی و دنیایی ماندی به کار دنیایی چسبیدی، در کار دنیایی خدا بیشتر معطلت می کند، من سه بار بود می خواستم در آن سال های اول که قم منزلمان بود می خواستم بیایم تهران سه بار این حماقت را کردم می خواستم بروم حرم حضرت معصومه (س) صبح گفتم که نمی رسم نروم حرم خوب حرم جقدر مثلاً بود می رفتم دم در می بوسیدم می آمدم به همان مقدار که فاصله بود که من بروم توی حرم و زیارت کنم بیایم می آمدم سر خیابان معطل ماشین می شدم. یا پنچر می شد یا اینکه نه! من سوار می شدم زندگی می کردم می گفتم خوب حالا می رسیم دیگر می دیدم وسط راه راننده می رفت پمپ بنزین برو توی صف پمپ بنزین وایستا این طوری است قاعده این را انشاءالله رعایت بکنیم بحثمان این شعر یادتان نرود خیلی حرف دارد این شعر صد جلسه می شود راجع به این شعر حرف زد.
ای که صبرت نیست بر دنیای دون چونت صبر است بر خدا ای دوست چون