جلسه 188 - شرح زیارت عاشورا
شماره جلسه
188
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1384
ماه
6
روز
3
متن کامل (خام) ‌ جلسه 188 - شرح زیارت عاشورا

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صل الله عَلی محمدٍ واله الطاهرین و لعنت الله عَلی اعدائهم اجمعین مِن الان الی قیام یوم الدین.

بحثمان در جلسه گذشته در مورد فوائد دوستی و دشمنی بود گفتیم که انسان اگر بخواهد روحش منطبق با شرایط زیستی آخرت بار بیاید و موقعی که وفاتش فرا می رسد سالم متولد بشود به آخرت باید چیزهایی که در آخرت نیست دوست نداشته باشد چون دوست داشتن چیزی که در آخرت با تو نیست یا آخرتی نیست مثل تولد یک بچه است از رحم مادر با یک عضوی که در دنیا به درد او نمی خورد روح انسان اگر شیفته شود به چیزی که اگر خدا دوست ندارد علاقه پیدا بکند به چیزی که اهل بیت و خداوند دوست ندارند این روح به محض این که محبت یک چیز کاذبی را در دل می گیرد یک چیزی که متناسب با شخصیت او، هدف خلقت او، حرکت او به سمت ابدیت نیست باشد چیزی به نفس اضافه می شود مثل دوربینی که نباید از صحنه ای فیلم بگیرد فیلم می گیرد چه اتفاقی می افتد؟ می افتد در فیلم، بعد مشکل دارد خوب پس باید دقت کنیم چیزهایی که منطبق با شخصیت ما نیست منطبق با تولد سالم با به آخرت نیست دوست نداشته باشیم والاّ موقع وفات برای ما دردسر ساز می شود اگر چیزی که متناسب با قیمت و شخصیت انسان نیست انسان محبتش در دلش باشد موقع مردن باعث عذاب انسان می شود یعنی چیزی را با خودت می بری که آن جا مناسب نیست و به دردت نمی خورد این یادتان باشد بنابراین اگر بخواهید نفس شما دردسر نداشته باشد موقع مردن و هی مجبور نشوی که بگویی برو گم شو از من دور شو قرآن می گوید: ای کاش بین من و این به اندازه مشرق و مغرب فاصله بود اگر می خواهید این طوری نشوید دلتان را کنترل کنید دل هایتان را کنترل بکنید و چیزی را که خدا راضی نیست را دوست نداشته باشید توجه کردید چیزی را که خدا مبغوض می دارد دشمن می دارد به آن علاقه مند نشوید یا به اندازه ای که خدا ارزش قائل است برایش ارزش قائل شوید دقت کنید عزیزان من خواهش می کنم که حرکت ما به سمت آخرت یک حرکت ریاضی است این دو تا فرمول یادتان نرود این خیلی مهم است کل شیءٍ عنده بمقدار هر چیزی در نزد خدا اندازه و قیمت و ریاضیات خاص خودش را دارد درست شد من اگر قرار است شبیه خدا شوم هدف خلقت من این است که شبیه خدا شوم اگر قرار است شبیه خداوند تبارک و تعالی بشوم و بتوانم اخلاقی الهی پیدا بکنم و شباهت به ائمه علیهم السلام پیدا کنم توضیح آن را هم داده ایم کدام بخش از زیارت عاشورا هستیم انی اتقرب الی الله و رسوله و الی امیرالمومنین و الی الفاطمه و الی الحسن علیک بموالاتک گفتیم تقرب یعنی چه؟ تقرب را چه طوری معنا کردیم. شباهت، سنخیت، اگر بخواهیم شباهت و سنخیت با معصومین پیدا بکنیم این شباهت یعنی این که این اندازه ها و فرمول ها را باید رعایت کنیم مثل یک کوبلن دوزی است توجه فرمودید مثل یک بافندگی است مثل قالیبافی است که شما باید دقیقاً این خانه هایی که قبلاً برایتان طراحی کردند را با همان رنگ و همان مدل پر بکنید که این شکل درست در بیاید مثل یک شماره تلفن گرفتن است که شما اگر یک عدد اشتباه این طرف و آن طرف بکنید شماره ای که می خواهید گرفته نمی شود مثل قالیبافی است که اگر شما گرۀ اشتباه بزنی و رنگ اشتباه بگذاری شکل قالی به هم می خورد توجه فرمودید تمامش ریاضی است این ریاضیات باید رعایت شود البته خیلی تمرین ذهنی می خواهد یادتان باشد یک چیزی که می توانید خیلی خوب روی آن تمرین بکنید بحث اندازه ها است ارقام ریاضی رحم، دنیا، برزخ، قیامت و بعد از قیامت به این ریاضیات این 5 تا که خداوند تمام این 5 مرحله را ریاضی خلق کرده است فکر بکنید که هیچی از آنها غیر ریاضی نیست عدد این طرف و آن طرف نمی رود همه اش ریاضی است شما وقتی می خواهید شبیه آن شوی مثل شبیه امام حسین بشوی شبیه حضرت زهرا شوی عددها را باید رعایت کنی دیروز یک خانمی آمده بود جایی برای مشاوره با آقایشان هم آمده بود یک آقا و خانمی که به هم علاقمند بودند خوب در عالم طبیعت گرایی و بدون وضعیت معنوی و دینی به هم علاقمند شدند این آقا تحول روحی مثبت پیدا کرده بود (معنوی) و آن خانم می گفت من همان طوری می خواهم بمانم به او گفتم که این را دوستش داری گفت دوستش دارم گفتم حالا می خواهی با او ازدواج بکنی گفت آره گفتم که اگر بخواهی ازدواج کنی این می خواهد همسر تو شود و تحولات این جوری پیدا کرده است می گفت من حاضر نیستم قبول کنم مگر آدم بودن به این است که آدم حجاب داشته باشد دختر آرایش کرده بود و با یک حجاب وضع ناجوری هم آمده بود برای مشاوره. می گفت من مادرم، اصلاً تا به حال جلوی هیچ نامحرمی روسری سرش نکرده بود مادرم این جوری است حالا چیزی که مجبور است بیرون بیاندازد روی سرش که آن هم در واقع چیزی نیست نماز هم نمی خواند ولی روضه اش برپا است سفره ابالفضل می گذارد ختم یس را می گذارد خوب دیگر حالا بیا درست کن. حالا نماز هم می خواند حالا دیگر چه فایده ای دارد ببین این ریاضیات، ما باید دقت بکنیم همه چیزش ریاضی است و نمی توانی شما رویش دست بگذاری و بگویی مثلاً من نمازمی خوانم اصلاً خیلی وقت ها این نماز خواندن ها و روزه گرفتن ها جز معصیت کار دیگری نیست نماز می خوانیم روضه می گیریم که مخصوصاً شهوت های طبیعی مان را ارضاء بکنیم مثلاً طرف یک حرم می رود هفت قلم آرایش کرده است و هزار و یکصد کثافت کاری کرده است و می رود حرم و می آید که بلکه عذاب وجدان نداشته باشد نه بابا ما با این خاندان رابطه داریم و فسادمان را هم داریم توجه فرمودید عروس و داماد هست فرض بفرمایید شب عروسی شان هست و بلند می شوند می روند توی مرقد شریفی، حالا هر جا، می آیند می روند آن جا چند وقت پیش من رفته بودم حرم بی بی سمیه خواهر حضرت معصومه سلام الله علیها، دیدم یک عروس خانمی که دیگر اصلاً آدم شرمش می آمد نگاهش بکند آمدند و ماشین داماد آمد و خلاصه یک چیزی انداختند سر عروس و رفتند آن جا و یک زیارتی کردند و چهار تا عکس هم آنجا گرفتند و بعد هم آمد روسری اش را برداشت و چادر و روسری را برداشت و آمد نشست توی ماشین و با بی حیایی کامل، ببینید ما گاهی وقت ها عبادت می کنیم تا بی حیایی ها و گناهانمان را بتوانیم پوشش دهیم توجه کردید که اگر مثلاً این یک زیارت کرد و خیال خودش را راحت کرد حالا می رود الان مجلس فسق و فجور، مثل مسیحی ها که هستند می روند کثافت کاری می کنند و بعد می گویند می رویم یک اعترافی می کنیم به کشیش و درست می شود می گفت حالا من، این می خواهد متدین و مذهبی باشد باشد ولی کی گفته است که من باید با حجاب باشم گفتم آخر باید بین شما یک تناسبی باشد که بعداً بینتان اختلاف می افتد آن وقت تو می آیی که بخواهی طلاق بگیری و مشکلات پیدا می کنی بالاخره یا باید مثل این شوی و یا لااقل با این ازدواچ نکن برو با یک کسی مثل خودت ازدواج بکن این ریاضیات حجاب را خدا تعیین کرده می گوید اگر یک تار مویت بیرون باشد روز قیامت با همان یک تار مویت آویزانت می کنند در جهنم اگر عمداً تار موی یک زنی بیرون باشد خوب گفته نباید باشد این حدود، این حدود ریاضی دارد درست شد حالا خانم ها می آیند مقنعه دارد روسری هم دارد چادر هم دارد یک فکل هم بیرون زده است آخر سر کار را خراب می کند نه دقیق همان که گفتم باید رعایت شود یعنی این ریاضیات و اندازه حجاب باید دقیقاً رعایت شود نمی شود کار دیگرش کرد بارها هم من به عزیزان عرض کردم که ججاب پوشیدن پوست و موی بدن زن نیست حجاب پوشاندن اندام است یعنی لباس باید آن قدر گشاد باشد که اندام معلوم نباشد اندازه و حجم اندام نباید معلوم باشد این را خوب توجه کنید خوب بنابراین ما برای این که بتوانیم به هدف خلقتمان برسیم باید با دلشوره تمام این ریاضیات را یاد بگیریم. مثل یک کامپیوتر یاد گرفتن است به فرض می خواهی بروی کامپیوتر یاد بگیری این دکمه را بزن آن دکمه را بزن این جوری است اگر اشتباه بزنی نتیجه نمی گیری می خواهی یک سیستم پیچیده را یاد بگیری موتور هواپیما، دقیقاً باید بروی درس بخوانی که این ریاضیات موتور دستت باشد یک ذره این طرف و آن طرف بکنی هواپیما سقوط می کند هیچ سیستمی پیچیده تر از سیستم حرکت انسان به سمت ابدیت نیست از نظر ریاضی، برای همین دین اسلام، دین ریاضیات است یادتان باشد یعنی شما وقتی رساله را باز می کنی کتاب رساله را که می گیرید در دستتان از اول رساله تا آخر رساله این چند هزار مسئله، در هیچ کتابی شما این قدر با عدد سر و کار ندارید، همه اش عدد است تمام رساله ریاضی است چرا در فقه ما این قدر عدد داریم سه بار پنج بار دو رکعت سه رکعت عدد این، اینقدر شود این جوری کن، طواف هفت مرتبه، روزه سی روز، از این ساعت تا این ساعت، از این دقیقه تا این دقیقه، همه چیزش عدد ریاضی است دین اسلام دین ریاضیات است برای این که ما قرار است این نفس شبیه یک موجود دیگری شود این ریاضیات می خواهد بی نظم که شما برای این گل را نگاه کنید که چقدر قشنگ است این جا درست کردند اگر نخواهند اندازه ها را رعایت بکنند گل بی ریختی می شود تمرین باید بکنند که ما این جوری لذت ببریم از آن، همه چیز همین طور است ریاضی است همه چیز ریاضیات دارد شما نمی توانید این ریاضیات را به هم بزنید و بعد بخواهید که خوشبخت شوید خوب روح اگر چیزی که با آن متناسب نیست را علاقمند شود اگر علاقمند شدید چیزی را که نباید علاقمند می شدید باطل است چیز باطلی است اگر باطل شد و به آن علاقمند شوید که محبتّش در دلت باشد دلت شکل می گیرد آقا من غذای آلوده بخورم ولی مریض نشوم می شود مگر، روح هم غذایش مادّی نیست غذای روح معنوی است یعنی یا دیدنی است یا شنیدنی است دقت بکنید یا لمس کردنی است یا بوییدنی است به آدم شکل می دهد گفتار، خیال، هر خیالی آمد در ذهن کافی نیست خیالی که بیاید در ذهن شکلت می دهد باید کنترل کنی که هر خیالی نیاید چون به محض این که این خیال می آید باطن تو را شکل می دهد توهّمات شکل می دهد اگر کسانی خواستند که قوی شوند در این زمینه cd و نوارهای معرفت نفس را گوش بکنند آن جا توضیح کامل داده ایم ببینید ما آن جا محسوسات را کامل توضیح داده ایم مخیلات را توضیح دادیم معقولات را هم توضیحدادیم می آییم سراغ امور فوق عقلی و یا فوق تجرّد، اندازه ها را اگر شما بلد نباشید یک موقع می بینید شما به عنوان یک فرد مسلمان، تا آخر عمر عاشق یک امر موهوم هستی عاشق یک امر مخیّل هستی عاشق یک امر محسوس هستی عشق این در شب اول قبر دردسرساز است اصلاً نمی گذارد تو راحت جان بدهی توجه کردید فشار جان دادن را برای انسان خیلی سخت می کند اگر آدم بخواهد راحت جان بدهد باید راحت زندگی بکند باید حبّ محسوسات حب مخیلات و حبّ موهومات در او وجود نداشته باشد اگر هم می آید به سراغش به این ها می رود از طریق مشروع برود حالا ممکن است بعضی از عزیزان که در کلاس هستند توضیح من را متوجه نشوند که منظور از حب محسوسات و موهومات و مخیلات یعنی چه؟ آن را در بحثهای معرفت نفس مفصلاً توضیح داده ایم آن جا مراجعه کنند که ما باید چیزهایی را دوست داشته باشیم حتی معقولات معقولات علم است اگر بیش از حد عاشق علم باشی ممکن است مشرک باشی علم را باید به اندازه ای تکه خدا برایش ارزش قائل است دوست داشته باشی اگر یک ذرّه شهوت علمی پیدا بکنی یعنی از علاقه به علم افراط بکنی و یا علاقه به دانش، افراط بکنی یکدفعه می روی توی جهنم علم را باید به اندازه ای که لازم است دوست داشته باشی نه به اندازه بیش از حد، اگر شیفته و عاشق علم بشوی این شیفتگی نمی گذارد تو به معشوقت برسی (به خدا) مگر نبوده اند دانشجویان و طلبه هایی که (طلبه است در حوزه درس خوانده است) ولی این قدر عاشق علم است که وقتی جبهه پیش آمد نتوانستند بروند وظیفه شان نسبت به دین و مملکت شان و نسبت به کشورشان و نسبت به نوامیس شیعه، نشستند به درس خواندن، خوب مرده شور این درس را ببرند ولو اینکه تفسیر قرآن باشد ولو فلسفه باشد که نگذارد من وظیفه ام را در قبال خدا انجام بدهم دیگر این جا خیلی شورش را درمی آورد چون همه این ها برای این است که تو عاشق خدا باشی اگر کمکت نمی کند برای عشق به خدا و عاشقترت نمی کند و از عشق به خدا دارد دورت می کند یک شهوت مقدس است یا شهوت معقول است مثل این که بعضی ها آن قدر خودشان را با درس دانشگاه و درس های دیگر مشغول می کنند که هر وقت می خواهند خوراک معنوی بخورند وقت ندارند خوب این درس نامبارکی است ولو این که تو دکتر شوی و به مردم خدمت کنی خوب تو نهایت چه می خواهی بشوی می خواهی یک پزشک شوی و یا یک دانشمندی که به مردم خدمت بکنی خدمت به مردم اگر تو را از خدا دور کند در راه شناسی توضیح داده ایم. خدمت به مردم جزو کمالات انسانی نیست جزو کمالات حیوانی است یک ثواب حیوانی برایت دارد که من بروم دانشگاه درس بخوانم ولی روحم آلوده بشود معنویتم بریزد به هم، نمی گویم نروید دانشگاه، دانشگاه بروید حتماً هم بروید ولی مواظب غذایتان باشید من بسیاری از دانشکده ها که تدریس داشتم دانشجوهایشان که می آمدند برای مشاوره، اکثرشان افسردگی دارند یک چند سالی تحقیقات کردم در این تحقیقات خودم به عنوان یک مشاور، به این نتیجه رسیدم که هم آقایان و بیشتر خانم ها که شهوت علمی شان بیشتر از آقایان است یعنی خیلی دوست دارند لیسانس بگیرند فوق لیسانس بگیرند یک جا مشغول بشوند نمی دانم چه؟ دیدم این ها وقتی می خواهند واحد بگیرند می آیند بیست واحد تا بیست و چهار واحد را پر می کنند آن وقت دلشوره های این درس دیگر نمی گذارد به مسایل معنوی شان برسند. حضور قلب در عبادت را می گیرد مثلاً شب قدر همه می خواهند بروند دنبال عشق و حال این نشسته می گوید امتحان دارم (فردا) باید بنشینم برای امتحان بخوانم – درس دارم – زبان دارم طرح دارم، پروژه دارم، پایان نامه دارم. می بینی که تمام، این به روحش نرسیده است روح غذا می خواهد بهش نرسیده است خوب کاملاً پژمرده شده است من به همه که امسال طرح ولایت بودیم به تمام دانشجویان به 500، 600 تا حدوداً خانم ها که بودند به آن ها گفتم، گفتم شما بیشتر از 14 واحد نگیرید اصلاً، 12 واحد، 14 واحد به خودتان برسید، غذا بخورید نشاط داشته باشید. آقا من یک سال دیرتر لیسانس می گیرم آسمان به زمین می آید می میرم، برای این که این لیسانس را زودتر تمام بکند می بینی که تمام بهداشت روانی اش به هم خورده است. نه دیگر می تواند غذای معنوی بخورد و نه عشق و حالی بکند و نه لذتی ببرد و غالباً می رسند به دکتری و فارق التحصیل می شوند (افسرده و پژمرده) معده خراب ریزش موی زیاد، نمی دانم پوستشان خراب شده است هم آقایان هم خانم ها فرقی نمی کند چشم درد، سر درد، اثنی عشر داغون خوب این چه درسی است این شهوت علمی به چه درد من می خورد من درس را می خواهم که از زندگی ام لذت ببرم و آرامش من باشد وقتی قرار است من از معنویتم از قرآن خواندنم از شب جمعه ام از شب قدرم از نمی دانم از حذهای معنوی ام دورم بکند دوست داشتن درس خطرناک است خوب نیست این قدر، ما باید هر چیزی رابه اندازه ای دوست داشته باشیم که تعادل ما را به هم نزند دختر می بینی می خواهد بخواند برای امتحان سر مادرش داد می زند سر پدرش داد می یزند اعصابش خرد است می خواهد سیصد صفحه را تمام کند امشب می خواهد برود امتحان بدهد بعد به مادرش، پدرش می پرد و به همه بد و بیراه می گوید خوب مرده شور این درس خواندن را ببرند این چه درس خواندنی است نمی خواهم این جوری درس بخوانی (من) حالا می داند که قبول هم می شود ولی این قدر حرص و جوش می خورد تبعات معنوی برای خودش و دیگران تبعات اخلاقی و عاطفی برای خانواده اش ایجاد می کند که مثلاً می خواهد، 18 ، 20 شود حالا که چه؟ من می خواهم از زندگی ام لذت ببرم، آقا الان من می دانم که اگر بخواهم بخوانم برای این امتحان باید هزار تا گناه انجام بدهم صد تا گناه انجام بدهم، ده تا گناه انجام بدهم، نمی خواهم اصلاً، بگذار تجدید بشوم بعد تجدید بشوم ولی بعداً امتحان را می دهم تا رعایت اخلاق و انسانیت را بکنم و رعایت آرامش زندگی ام و لذت زندگی ام را ببرم چرا زندگی ام را خراب بکنم خدا بیامرزد مرحوم مطهری را می فرماید عده ای از ترس این که مبادا یک زمانی فقیر بشوند و مجبور شوند نان و سبزی بخورند یا نان و پنیر بخورند یک عمر نان و پنیر می خورند این جوری است دیگر ماها خیلی وقت ها برای این که بخواهیم زندگی مان را شاد نگه داریم یعنی می خواهیم آرامش زندگی را و بعداً با مشکل روبه رو نشویم همه اش در مشکلات هستیم یعنی چه؟ تبعات اخلاقی دارد تبعات معنوی دارد نه آقا فتیله را پایین می کشم می روم جلو، لیسانسم می شود پنج سال بشود شش سال بشود آدم زندگی کنیم حالا چه فایده که تو لیسانس و فوق لیسانس و دکترا بگیری ولی وقتی به عقب برمی گردی می بینی که زنت را له کرده ای بچه ات را له کرده ای یک آقایی چند وقت پیش آمده بود مشاوره دفتر، دخترش از او متنفر بود پسرهایش از او متنفر بودند زنش را چقدر اذیت کرده بود که چرا؟ آقا هوس کرده بود که برود لیسانس بگیرد خوب حالا می خواهی بروی لیسانس بگیری که رتبه کاریت را اضافه کنند باشد به تکسی هم نگفتی، این لیسانس گرفتن عبادت است این درس خواندن عبادت است برو این کار را بکن ولیا گر به این قیمت باشد که این درس خواندن تو را بداخلاق بکند و حق زن و بچه ات را بخوری نمی شود حال رفته بود گرفته بود و با چه تبعات منفی، به زن گفته بود که تو برو کار کن من وقت ندارم من درس بخوانم بعد هم دو قورتونیمش هم باقی بود آخر سر که حالا من لیسانس را گرفتم و به یک موقعیت خوبی هم رسیده ام (از نظر موقعیت کاری) حالا می خواهم فوق لیسانس بگیرم طلاقش می دهم مزاحمم هستند برایشان خانه گرفتم بروند من می خواهم درس بخوانم (اِه) این درس چه می خواهد بشود که پایه اش با جنایت شروع می شود با ظلم شروع می شود با بداخلاقی شروع می شود این می خواهد بعداً چه شود این فردا با این درس ها به مردم خدمت می کند مثلاً اگر دکتر بشود مهندس بشود به کسی خدمت می کند چه می خواهد بشود توجه داشته باشیم خیلی حساس است ما نباید به چیزی بیش از آن که تعادل و لذت و آرامش و زیبایی امان را حفظ می کند علاقمند شویم اگر می خواهد الان این ها را به هم بریزد الان نه نمی خواهیم آن را. حرکتمان را به سمت آخرت را با مشکل روبرو می کند برای چه چسبیدی به آن، ولش کن، نمی شود که شما هم دنیا را بخواهی و هم آخرت را، همه را هم بخواهیم جمعش بکنیم خیلی وقت ها برای این که آخرتت را حفظ بکنی باید از خیلی از محبوب های موهوم و خیالی ات بگذری من می خواهم هم محبوب شوم هم به ریاست برسم هم نماینده مجلس بشوم هم رئیس فلان جا بشوم هم تعادل داشته باشم جور در نمی آید خوب نمی خواهم اصلاً بروم مسؤولیت بگیرم نمی کنم این کار را، وقتی تو هنوز، رفتی یک جا مسؤولیت گرفتی، لیسانس و فوق لیسانس گرفتی ولی تو روزی پنجاه آیه را نمی رسی بخوانی وقتی پنجاه آیه نمی رسی بخوانی مورد لعنت قرآن هستی حال تو این لیسانس را هم داشته باشی فوق لیسانس را داشته باشی دکترا داشته باشی وقتی می گویی که وقت ندارم پنجاه آیه بخوانم، پنجاه آیه که حضرت علی علیه السلام می فرماید واجب است که هر مسلمانی بخواند تو وقتی با قرآن دوست نیستی این قرآن می گوید در حدیث داریم در روز قیامت می گوید خدا بنده ات من را ضایع کرد تو هم ضایعش کن وقتی قرآنی که قرار است شفیع ما باشد نفرینمان کند روز قیامت، بعد می گوید که حالا چرا قرآن نخواندی؟ درس داشتم، پای اینترنت و چت کردن و نمی دانم این سایت به آن سایت بازی و کارهای دیگر، بعد می گوید وقت نداشتم قرآن بخوانم یک چیز جالب برایتان بگویم یک ذره هم خنده دار است و یک ذره هم گریه دار، یک آقایی آمد با چه حول و ولایی و کلی الاّف شده بود که این وقت بگیرد که بیاید مشاوره، خیلی در نوبت بود که وقت مشاوره گیرش بیاید وقت مشاوره گرفته بود و آمد و یک مشکل عادی هم داشت بعد به او گفتم که این دو سه تا نوار را گوش کن در این ها توضیح دادم این مشکلت را حل می شود این را گوش کن این مشکلت کاملاً حل می شود خیلی هم مسئله مهم بود بعد از چند وقت آمد گفت که، گفتم گوش کردی گفت هر وقت که من می روم این را می گذارم توی کامپیوتر حوصله ام نمی رسد صدا گوش کنم اینترنت روشن می کنم و دیگر می روم توی بازی های این جوری دیگر، نتوانستم جالب است خوب دقت کنید می گوید نتوانستیم می گوید حوصله ام نمی گیرد گوش کنم این خیالش قوی است این آقا از بس خیالش قوی است قدرت عقلانی ندارد که سکوت کند و بنشیند یک چیزی را بشنود می گوید کامپیوتر، یعنی نتوانسته است مشکلی که داشت زندگی اش را فلج می کرد حاضر نبود برایش سرمایه گذاری کند ما حتماً باید روی علاقه هایمان کار بکنیم روی دلمان کار بکنیم که بی جا چیزی را که خدا راضی نیست را در دلمان نیاوریم چون بیاید شکل می دهد نمی توانی شب اول قبر جواب بدهی موقع مردن برایت دردسر ساز می شود خوب این که از روح کنده نمی شود موقع مردن که می برند توی جهنم و از روحت می کَنَند چون باطل سوزی باید بشود یکی از خصوصیات آتش جهنم همین است نارالله الموقده التی تطلع علی الافئده آتش جهنم روح را می سوزاند غیر از جسم – چون آتش دنیا روح را نمی تواند بسوزاند فقط چه را می تواند بسوزاند؟ جسم را، ولی می گوید آتش جهنم خود نفس را می سوزاند برای این که نفس باید درمان بشود ببینید چه آتشی است لذا نباید در نفس یک چیزی بیاید که شایسته ما نیست یک علاقه ای بیاید که الهی نیست یک چیزی بیاید که مشروع نیست خدا راضی نیست به لباس، به مقام، به جمادات، به نباتات، به امور حیوانی، اگر مستقل از حرکت به سمت خدا به آن علاقمند بشوی و برایت بشود مشغلهای نمی توانی جواب بدهی وبال گردنت می شود چون شکل روح را عوض می کند مثل نقاشی است یک چیز اضافه ای گوشۀ ابرویت بگذار گوشه لب بگذار بینی ات را یک ذره خراب کنی چشم خراب می شود می ریزد به هم قیافه را، چیز اضافه با خودتان نبرید، مواظب باشید به چیزی که شایسته مقام شما نیست شایسته انسانیت نیست شما نیست علاقمند نشوید اگر دنبال مال می روید اگر سراغ درس و تحصیلات می روید که باید بروید سراغ کار و توسعه زندگی، سراغ رفاه که می روید که خیلی خوب است مستحب هم است که انسان برود باید دقت کنید با حفظ شئون الهی و نفستان، با حفظ غذای نفستان، غذای نفستان را هم بخورید، اگر می دانی نمی گذارد کارت را کندش کن بیاورش پایین، با 200 هزار تومان می خواهد بشود 200 هزار تومان و بعد می بینی که باید از آخرت بگذری نمی ارزد اصلاً مبارک نیست مبارک که نیست ، بعداً خدا یک کاری می کند که آن صد هزار تومان را بعداً باید یک جاهایی خرج کنی که باطل می شود و هدر می رود باید بایستی ببینی که هم آخرتت را از دست داده ای و هم دنیایت را، این جوری است مسائل مالی یادتان باشد که این طوری است اگر یک موقع رفتی به سمت آن، رفتی به سمتش، نخواهد جهت الهی پیدا بکند هم آسیب های دنیایی دارد و هم آسیب های آخرتی، حضرت فرمود اگر کسی مالش را در راه خدا انفاق نکند حتماً در برابرآن در معصیت خدا خرج می کند دستور دنیاست یعنی شما نمی توانید جلوی این کار را بگیرید یک کسی بگوید من انفاق نمی کنم ولی در معصیت هم خرج نمی کنم نمی توانی حتماً خرج می کنی یک جوری پیش می آید یعنی سیستم این جوری تعریف شده است سیستم ریاضی تعریف شده است این جوری است که تو وقتی می خواهی انفاق بکنی بخل بورزی در انفاقت اگر انفاق نکردی آن جا که باید به یک کسی کمک می کردی وقتی می گذاشتی نگذاشتی می خواستی پولی بدهی ندادی می خواستی خرجی بکنی نکردی از خدا، دین، پیغمبر، امام زمان دریغ داشتی می گوید حالا خیلی خوب حالا که دریغ داری از این که پولت در راه ما خرج شود وقتت، هنرت، سلیقه ات، فنّت (هان)، حالا که لیاقت نداری در راه ما صرف بکنی دستور می دهیم که دو برابر آن را در معصیت ما خرج بکنی با چند تا از این خواننده های فاسد مشهور زمان شاه مصاحبه کرده بودند چند تایش یادم هست گفتند شما چه جوری خواننده شدی؟ گفت ما قبلاً قاری قرآن یا مداح بودیم بعداً رسیدیم به یکی، کسی که برای خدا لیاقت ندارد برای جهنم لیاقت دارد لذا می گوید دو برابرش را برو توی جهنم خرج کن بعداً باید ما پاسخگو باشیم قاعده است این، برای این که مواظب باشید چیزی اضافه تر بار برای خودتان برندارید، اضافه برندارید، علاقه های اضافه یا دشمنی اضافه یک دشمنی اضافه از چیزی که نباید بدمان بیاید ولی بدمان بیاید، تنفر اضافه وبال می شود برای ما و باطن ما را خراب می کند حالا دقت کنید فرمول را: جاء رجلٌ الی النبیّ (صلی الله علیه و آله اللم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم) ببینید سؤال چقدر قشنگ طراحی شده است من یک سؤال از شما می کنم این سؤال را به خودتان جواب بدهید چون این سؤال نشان می دهد که آدم چقدر قیمت دارد توجه کردید یادتان هست که یک فرمول دادم به شما، آن فرمول چه بود؟ گفتم شما وقتی طبیعت را تغذیه می کنید بدن را از بچگی شروع می کنید تغذیه می کنید خواسته اش اول خیلی کم است یک شیر بسّش است و اصلاً خواسته دیگری ندارد تمنایش واقعاً یک شیر است و آغوزش مادرو هیچی دیگر نمی خواهد بعد نان می خواهد بیسکویت می خواهد یواش یواش حجم خواسته هایش بیشتر می شود بعد می خواهد که این جوری محدود نباشد لباس آزاد بپوشد و حرکت کند و شروع کند به غلت زدن بعد سینه خیز رفتن نمی تواند محدودیت را تحمل کند بعد چهار دست و پا می رود و بعد دستش را می گیرد بلند می شود بعد می خواهد بدود بعد با دَویدن که راضی نمی شود می خواهد دیوار صاف بگیرد برود بالا بعد کافی نیست اسکیت می خرد دوچرخه سوار می شود موتور سواری می کند ماشین سواری می خواهد بکند هی وسیله هایش می رود بالا توجه کردید این رشد طبیعی در بخش طبیعت است در بخش فطرت هم عیناً همین جوری است یعنی وقتی شما فطرت را غذا به آن می دهی به سن تکلیف می رسد یا قبل از تکلیف هوس های کمی دارد در معنویات در آسمان در ماورای طبیعت شیر خور است فقط بعد یواش یواش که این بزرگ می شود می بینی که بله دارد برای خودش بالغ می شود پسر را می بینی بچه فِسقِلی مثلاً بزرگ شده اصلاً فکرش را نمی کردی یک موقع می بینی یقه ات را گرفته و می گوید من زن می خواهم اِه به همین زودوی همین بچه فسقلی که یک زمانی که یک مگس را هم از خودش نمی توانست دور بکند حالا می گوید من زن می خواهم دختر هست شوهر می خواهد ببین بلوغ پیدا کرده است یعنی مادر پدر و این عمه و عمو کافی نیست چه می خواهم؟ همسر می خواهم اصلاً عشق پیدا می کند در بخش فطرت همین طوری است یعنی آدم یک ذره که چنین غذا می خورد یواش یواش شیر می خورد غذا می خورد غذاهای باطنی و فطری می خورد می بیند اِه اِه هوس هایش دارد زیاد می شود عمل هایش دارد سنگین می شود می رود بالا، مثل این که دیگر نماز کافی نیست تعقیبات را هم دوست دارد دعای کمیل هم می خواهد حرم هم می خواهد ندبه هم می خواهد مشهد هم می خواهد سوریه هم می خواهد کربلا هم می خواهد نماز شب هم می خواهد عیّاش می شود دیگر، شب که اصلاً دیگر نمی تواند بگیرد بخوابد اشتهایش خیلی بالا است مگر طبیعت گراها شب ها می خوابند می بینی تا نصف شب چه عیاشی هایی می کنند تا صبح عیاشی می کنند فطرت گرا هم همین طوری است فطرت گرا هم که تا چاق و چلّه می شود بزرگ می شود بالغ می شود هی یواش یواش هوس هایش می رود بالاتر، دقت می کنید این دغدغه ها که می رود بالاتر به چیزهای کوچک راضی نیست چیز خیلی بزرگ می خواهد حالا نگاه کنید شما این سؤالی که می خواستم از شما بکنم این است؟ این سؤال را این شخص آمده است پیش پیغمبر کرده است جاء رجلٌ چه رجل مبارکی بوده است ببینید آدم یک کسی می آید پیش پیغمبر سؤال می کند آقا من روزی ام زیاد شود چه کار بکنم؟ یک خانمی می آید پیش پیغمبر می گوید می خواهم شوهرم من را دوستم داشته باشد چه کار کنم؟ یک کسی می آید می گوید من می خواهم شب اول قبر مشکل نداشته باشم چه کار کنم؟ اگر فشار قبر نخواهم داشته باشم چه کار کنم؟ این ها سؤال است، نوع سؤال ها و آرزوها و درخواست های یک نفر، نوع آمالی که در ذهنش برای خودش می بیند حاکی از شخصیت این است حاکی از این است که این، اینقدر غذا خورده است. که حالا وقتی که آرزوهایش را مطرح می کند می بیند که قیمتش این است توضیح یادتان نرود چند بار توضیح دادم که انسانی مساوی است با معشوقش. محبوب ها و آمال و آرزوهایش

گر بود اندیشه ات گل، گلشنی ور بود خاری تو می گلخنی

فرقی نمی کند محبوب و معشوقت هر چه باشد تو همانی قیمتت هم همان است درست شد حالا این مرد آمده است سؤال بکند از پیغمبر که قیمتش چقدر است؟ حالا این سؤالی که این مرد کرده است ببینید تا حالا یک بار این سؤال برای ما پیش آمده است؟ یعنی حالا مثلاً من خودم نگاه می کنم یک عمری از ما گذشته و کسان دیگر، یک بار تا حالا برای ما پیش آمده است که ما یک بار از این تمناها داشته باشیم ببینید یک بچه مثلاً 5 ساله شما هیچ وقت انتظار ندارید که بیاید بگوید من زن می خواهم خوب می گویی آقا این حدش این است یعنی هر چقدر هم خورده باشد این قدر نخرده است که بگوید من چه می خواهم؟ من زن می خواهم می گوییم حالا بچه وقت داری حالا بعضی ها هم که بچه هایشان به سن زن گرفتن هم می رسد به آن ها می گویند هنوز بچه ای تو، تو بچه ای حرف نزن، می گوید تو حدت نیست ولی یک موقعی واقعاً حدش است وقتی می گوید معقول است وقتی ببینید ما بلوغ انسانی پیدا کرده ایم و به عنوان یک آدم بلوغ انسانی تا به حال پیدا کرده ایم یعنی اگر ما مردیم؟ به صورت انسان می میریم یا همان که پیغمبر فرمود امت من به صورت 10 حیوان محشور می شوند چرا امت پیامبر به صورت ده حیوان محشور می شوند؟ با این که هم نماز می خوانند هم روزه می گرفتند هم حج می رفتند هم همه کارهای واجب و شرعی انسان را انجام می دادند چرا به صورت حیوان محشور می شوند برای این که این ها آخر هم بالغ نشدند یعنی بلوغ انسانی پیدا نکردند وقتی آدم بلوغ انسانی پیدا می کند هوس هایش هم انسانی می شود آرزوهایش هم انسانی می شود اصلاً از هوس ها و آرزوهای حیوانی بیرون می آید، می آید پایین عارش می آید که مثلاً از آنها بخواهد شما فرض بفرمایید یک آدم حسابی یک دوست خوب دارید سی سالش چهل سالش است و مثلاً می خواهی یک هدیه برایش ببری برداری پفک برایش ببری (هان) یک کتاب داستان مثلاً حسنی نگو یه دسته گل برداری ببری یک کتاب را این را برداری ببری برای یک آدم بزرگ به او هدیه بدهی خوب به او برمی خورد دیگر، می گوید خوب این چیه که برای من آوردن، مگر من، خیلی من را کوچک دیده هان که دارد این هدیه را به من می دهد در شأن باید باشد ببینیم که ما آروزهایمان خجالت آورن نیست خیلی وقت ها یک ذره نگاه بکنیم ببینید آرزوهایمان شرم آور نیست دغدغه های بزرگ زندگی امان در کمال یک آدم می خورد.

حضرت مجتبی علیه السلام مجنون را دید به مجنون گفت ببین این ملت شیعیان با ما چه کار کردند ببین چطوری من را تنها گذاشتند حضرت مجتبی با مجنون درد و دل کرد مجنون همین جوری داشت نگاه می کرد به حضرت مجتبی، حضرت وقتی صحبت هایش تمام شد مجنون گفت لیلی الان کجاست؟ یعنی اصلاً نفهمید امام حسن چه گفت هیچی نفهمید این قدر حدّش است این قدر بوده است توجه کردید که چه جوری شد بعضی وقت ها این قدر این شرم آور است که شما اصلاً می خواهید با یک نفر درد و دل بکنی می خواهی برایش حرف بزنی مثلاً می گوید امروز من رفتم این مشکل را داشتم این جوری شد و نشسته و تو را هم نگاه می کند بعد نگو که دارد به مشکل خودش فکر می کند دارید با او حرف می زنید در مجاورات روزمره خیلی پیش می آید بعد شما راجع به او حرف می زنی می گوید مثلاً آره من خودم بنگاه بودم امروز بعد این جوری شد دارد راجع به معشوق های خودش حرف می زند حرف های تو را می شنود یاد چه می افتد؟ یاد معشوق های خودش می افتد ببینید واقعاً ما این جوری هستیم یا نه. این سؤال که این کرده ببینید تا به حال، از خودمان کرده ایم یا نه خیلی سؤال قشنگ است یعنی معلوم است که طرف خیلی آدم حسابی بوده است که این طوری سؤال کرده است یعنی دغدغه اش این جوری بوده است درخواستش از پیغمبر این جوری بوده است همه می آمدند پیش پیغمبر و هر کسی سؤالاتش را می گفت، حالا این آمده است پیش پیغمبر و یک سؤال خیلی ناز و خیلی عالی مطرح کرده است آدم بالغی بوده است یعنی این را وقتی باطنش را نگاه کنی به صورت انسان محشور می شود و جزو آن ها نیست که به صورت حیوان محشور می شود.

احبّ کلمه احب یعنی من دوست دارم، دوست داشتن مایه می خواهد یعنی شما زمانی هوس یک چیزی را می کنی که حتماً آمادگی اش را داشته باشی کلمه دوست داشتن یا بغض نشان دهنده یک امر درونی است که ظهور می کند در حبّ و بغض، احب من دوست دارم ان اکون من احبّاء الله و رسوله توجه فرمودید من دوست دارم از دوستان خدا و رسولش باشم دغدغه را نگاه بکنید ما تا به حال در هوس ها و آرزوهایمان در غایت های آمالمان و هر چه سیر کرده ای برایمان تا به حال این سؤال پیش آمده که من می خواهم امام زمان دوستم داشته باشد مثلاً تا حالا که این سؤال برایمان پیش بیاید یا دغدغه باشد برایمان که من می خواهم امام زمان دوستم داشته باشد یعنی آدم ها خیلی دقت می کنند یعنی این این قدر مهم است که آدم ها احتیاج هم دارند به این مسئله و اعزنی فی عشیرتی و قومی خدایا من را پیش خانواده و خاندان و قومم عزیز کن، انسان به عزیز بودن و محبوب بودن احتیاج دارد که محبوب باشد برایش مهم است که بابایش دوستش داشته باشد مادرش دوستش داشته باشد همسرش دوستش داشته باشد بچه هایش دوستش داشته باشند خانواده همسرش دوستش داشته باشند مهم است برایش. اما تا به حال ما سؤال کردیم که خدا هم ما را دوست دارد یا نه؟ امام زمان هم من را دوست دارد؟ این خیلی سؤال مهمی است؟ احب ان اکون من احباء الله و رسوله من دوست دارم از دوستان خدا و رسولش باشم دوست دارم خدا و رسولش من را دوست داشته باشند این دغدغه است سؤال کنید از خودتان ببینید تا حالا این جزو آرزوهایتان، البته این درست است من الان که بگویم می گویید بله دوست دارم که خدا و رسول او را دوست داشته باشند یعنی کیف کند از محبوب بودن پیش خدا و رسول این خیلی مهم است و جزو آرزوهای من است که زمانی فلان کس به من بخندند یک کسی من را دوست داشته باشد بعضی ها آن قدر همّتشان پست است که در تمام دنیا دنبال این هستند که یک آدم دوستشان داشته باشد می گوید دست به خودکشی می خواهم بزنم می گویم حالا برای چه؟ می گوید چون به من گفته است که دیگر دوستت ندارم خوب، یعنی قیمتت همین است شوهرت. زنت کافی است دوستت نداشته باشد که از حیثیت ساقط می شوی یعنی تمام فلسفه وجودی ات را از دست می دهی برای این که تو حدّت همین است خودت را این جوری بار آورده ای و تربیت کرده ای ولی اگر غیرت داشته باشی می گویی چه؟

از مهرت ای خورشید جان چون ذرّه ام هر سو روان، مجذوب حسن دیگرانی ای ماه خوبان نیستم، خدا دوستم داشته باشد پیغمبر دوستم داشته باشد امام زمان دوستم داشته باشد این فوق العاده مهم است این ها مهم است که اگر دیگران ما را دوست نداشته باشند چه آسیبی به ما می زند؟ ماذا وجد فقدک سیدالشهداء در عرفه عرض می کند خدمت خداوند تبارک و تعالی خدایا چه پیدا کرده است که تو را از دست بدهد تو الان به خاطر این که خواهرت از دستت ناراحت نشود رفتی در یک عروسی مبتذلی که امام زمان از آن راضی نیست برای این که پدرت ناراحت نشود مادرت ناراحت نشود رفتی آن عروسی می دانی چه از دست دادی؟ من اگر برایم مهم باشد که پیش خدا عزیز باشم و خدا دوستم داشته باشد تا مادرم، پدرم همسرم و کسی بخواهد از من یک درخواست نامشروع داشته باشد من تحمل اخم فاطمه زهرا را ندارم تحمل اخم امام زمان را ندارم فرمود دوشنبه و پنج شنبه نامه اعمالتان را دست امام زمانتان می دهند امام امت سلام الله تعالی فرمود که مواظب باشید امام زمان شرمنده نشود پیش فرشته ها، سرش را پایین نیاندازد، امام رضا به یک خانم فرمود شما هر وقت بی حجابی و بی حیایی می کنید مویتان را نامحرم می بیند یک سیلی در گوش ما است یک خانم تصور کند با یک رعایت نکردن حجاب چقدر سیلی در گوش ائمه زده است نمی کند این کار را اصلاً، اصلاً این کار را نمی کند بداند با یک عادت بد با یک دوست بد، با یک رابطه بد، با مجلس بد، با نمی دانم با موادّ مخدر چه کار با امام زمان می کنیم با این کارهایمان بدانیم که چقدر به امام زمان ضربه می زند چقدر امام زمان را غمگین می کند راحت آدم می تواند دست از شهوت هایش بردارد از میل هایش راحت می تواند دست بردارد اصلاً آدم وقتی باطن این شهوت را می بیند که چه جهنمی دارد برای خودش درست می کند متنفر می شود از آن، شما اگر بهترین غذا را بگذارند جلویتان و تویش زهر است بدانی وباست میکروب وبا دارد مگر لذت می بری از خوردنش، اصلاً لذت نمی بری، تو بدانی با این چیزی که دوست داری چقدر خون به دل امام زمان می کنی چقدر خدا را به خشم می آوری خوب اصلاً به او علاقه پیدا نمی کنی می گوید آقا من به فلان چیز علاقه دارم می گویم خوب آخر این چیز اصلاً مشروع نیست که تو به آن علاقه داری درست نیست به آن علاقه داشته باشی این علاقه حرام است و دون شأن تو است دون شأن انسانیت تو است حالا اگر این علاقه حرام را شما داشته باشید دلت را شکل حرام می دهی دلت را از حالت انسانیت در می آوری بگذار کنار، علاقه به وطن خوب است حب الوطن من الایمان ولی اگر قرار است این حب وطن تو را در مقابل خدا قرار بدهد علاقه بدی است علاقه به وطن، علاقه به هر چیز دیگری، چیز خوب، چیزهای مثبت نباید ما را از خدا دور بکند حالا دقت بکنید پیغمبر چه طوری جوابش را می دهد دغدغه یک آدم حسابی را توجه کنید می گوید من می خواهم خدا و رسول دوستم داشته باشد حالا من یک سؤال از شما بکنم آمدیم همه مردم هم ما را دوست داشتند از اول تا آخر عمر همه مردم هم از ما خوششان آمد محبوب زندگی کردیم هر جا رفتیم مورد توجه همه بودیم و هر جا رفتیم از ما امضاء گرفتند عکسمان فیلممان، همه جا می گوید یک دفعه فکر کن ببین امام زمان دوستت دارد یا نه؟ اگر دوستت ندارد این محبوبیت ها جهنمی است ببین خدا هم دوستت دارد یا نه؟ یک ذره در مورد این مسئله فکر کن محبوبیتی که خدا دوست نداشته باشد می شود ذلّت، امام صادق علیه السلام، امام سجاد علیه السلام یکی آمد خدمتش و گفت خیلی دوستت دارم به امام سجاد عرض کرد فرمود دوستت دارم و بعد قید آورد که به خاطر خدا دوستت دارم امام سجاد زد توی سرش فرمود اللهم انی اعوذبک ان احب فیک و انت لی بغض، خدایا من پناه می برم به تو که مردم به خاطر تو من را دوست داشته باشند تو بدت بیاید از من و مبغوض تو باشم و تا حالا فکر کرده ایم به این مسئله مبغوض تو باشم خیلی دغدغه بزرگی است سؤال کنیم یک بار از خودمان خیلی مسئله است تکلیفمان مشخص شود که تا الان چطوری زندگی کرده ایم این شیوه زندگی را خدا دوست دارد رسول دوست دارد شماها هم نمی توانید این شیوه زندگی را دوست داشته باشید ببینید الان خیلی ها که این حرف های من را می شنوند واقعاً برایشان این بی معنی است شماها را نمی گویم ممکن است یک چنین کسانی هم در شما این طوری باشند خدای نکرده، بعدها هر کسی که می شنوند یعنی چه که حالا خدا و رسول راضی باشد یا نباشد فقط کسی برایش مهم است آدم حسابی، کسی که سیر انسانی و غذای انسانی خورده است اگر غذای انسانی خورده باشی در این فکر هستی که فلانی دوستم دارد یا نه، بچه 5 ساله که کاری ندارد که فلان کس خوشش می آید یا نه حقش را می گیرد فحش می دهد هیچی، بچه ها را دیدید که چقدر خوب هستند چقدر با اخلاص هستند ریاکاری ندارند قید ندارند که کسی از آن ها خوششان بیاید یک موقع می بینی با مامان هم دعوا می کند با پدرش هم دعوا می کند کافی است مادر یک کمی دیر خوراکی برساند بابا یک روز پول به او ندهد، ببینید چقدر خالص است این بچه، گیر ندارد یک دفعه دیدی که آمد یک دانه هم زد در گوش بابا نوزادها را دیدید که چقدر پاک هستند و خالص هستند. می گویی شیر می دهی اگر نمی دهی عربده می کشم شکلات می دهی اگر نمی دهی یک دانه می زند در گوش مادر خوب اصلاًبرایش مهم نیست که محبوب باشد آزاد است حریّت دارد اصلاً برایش مهم نیست ما مثلاً می خواهیم چون فلان کس یک موقع از ما بدش نیاید و نکند دورم خلوت شود نکند دیگر به من نگاه نکند دیگر به من توجه نکنند نکند دیگر دوستم نداشته باشند مجبور هستیم گناه بکنیم معصیت بکنیم که مردم به ما علاقمند شوند اگر نروم عروسی شان فردا دلخور می شوند برای این که تو اصلاً برایت مهم نیست که خدا دلخور شود یا نه مهم نیست که فاطمه زهرا دلخور می شود یا نه مهم نیست برای این که امام زمان دلش خون می شود یا نه تو قیمتت همین است که باید فلانی دوستت داشته باشد مثلاً بدش نیاید باجناغ، مادر، خواهر، برادر، پدر نه این ها حد دارد قیمت های علاقه هایشان با آدم یک زمانی یک کاری می کنیم مادر خوشش نمی آید خوب نباید خدا که خودش می آید واجبات را می گویم در مستحبات نه، در واجبات خدا دستور داده اگر این کار را نکنی شیرم را حلال نمی کنم، نکن من وظیفه ام را انجام می دهم نمی خواهم خدا از من بدش بیاید همسر عزیز تو را دوست دارم فرزندانم دوستتان دارم ولی نمی توانم سیدالشهداء به امیرالمؤمنین علیه السلام گفت تو ای پدر من را دوست داری خدا را هم دوست داری گفت بله، فرمود چه طوری دو تا محبت را در دلت جای دادی؟ فرمود پسرم من معشوق اصلی ام فقط خدا است به تو محبت پدری دارم حبّ فرزندی دارم که فرزند من هستی به عنوان یک پدر دوستت دارم فرمود چه طوری بین این دو تا فرق قائل می شوی در زندگی ات که عشقت فقط خدا است و محبت به دیگران تابع شئوناتی است که داری فرمود حسین این جوری فاصله قائل می شوم که اگر بین حفظ دینم و کشتن تو مخیّر شوم حتماً تو را می کشم به امام حسین می گوید، می گوید حتماً می کشمت مثل ابراهیم، ابراهیم اسماعیل را دوست دارد اسماعیل خیلی دوست داشتنی است (سلام الله علیها) ولی وقتی خدا گفته است بکش می کشد، سر می بُرد، اصلاً قشنگی روزه همین است که من همه چیز را به خاطر محبوبم از آن می گذرم تمرین است، یک ماه از معشوق های حلال، محبوب های حلال دوست داشتنی ها و لذائذ حلال، برای این که چه؟ من یکی دیگر را دوست دارم، نه این که اگر نکنم می روم جهنم، برای این که او دوست دارد من هم دوست دارم، می گوید حسین حتماً تو را می کشم خود امام حسین روز عاشورا همین کار را می کند فقط برای این که خدا از او راضی باشد و به عشق خدا این همه قربانی می دهد زینب سلام الله علیها، این همه قربانی خاله شهید مادر شهید، عمه شهید، خواهر شهید، بعد می گوید ما رایت الا جمیلا، جز قشنگی هیچی ندیدم این زینب ما است الگوی ما حالا ببینیم پیغمبر چه جواب می دهد؟ می خواهی این طوری باشی و واقعاً می خواهی دوستت داشته باشند من و خدا دوستت داشته باشیم می گوید بله توضیح را نگاه کنید احب ما احب الله و رسوله و ابغض ما ابغض الله و رسوله چیزی را که خدا و رسول دوست دارد تو هم دوست داشته باش و چیزی که خدا و رسول بغض دارند نسبت به آن تو هم دشمن باش نکند خدای نکرده خدا چیزی را حلال کرده و ما حرام بکنیم یک چیزی را که خدا دوست داشته باشد و ما دوست نداشته باشیم و یک چیزی را که خدا دشمن داشته باشد و ما هم از آن خوشمان بیاید یک جاهایی که می بینی بین دل تو و معشوق هایت و خدا فاصله می افتد بدان که وقت امتحان دادن است اگر بتوانی که خودت را تنظیم بکنی که هر چه که خدا دوست داشته باشد تو هم دوست داشته باشی و هر چه که پیغمبر خوشش بیاید تو هم از آن خوشت بیاید و از هر چه خوششان نیاید تو هم خوشت نیاید دیگر می توانی بنشینی ترانه بخوانی جشن دارد رقص دارد شادی دارد (شکر ایزد که میان من و او صلح افتاد) صلح افتاد. حالا انشاءالله هفته بعد برایتان می خوانم از فرمایشات خداوند که خداوند می فرماید یک موقع هایی بین من و تو فاصله می افتد چیزهایی من دوست دارم چیزهایی را تو دوست داری یک جاهایی خلاصه، چه کار کن که راحت شویم، رسول خدا فرمود قال عیسی ابن مریم للحواریّین (عیسی علیه السلام) خیلی بزرگ است مقام حضرت عیسی، یک صلوات به محضرشان ختم بفرمایید، اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم تحببوا الی الله و تقربوا الیه به سوی خدا تحببوا (مهرورزی کنید) و محبت کنید و نزدیک شوید به خدا سؤال کردند قال یا روح الله بماذا انتجبوا الی الله و تقرب یا روح الله ما با چه محبت بکنیم به خدا و محبت بکنیم در راه خدا و به خدا وصل شویم قال عیسی دارد جواب می دهد چقدر فرمول ها مهم است قال به بغض اهل المعاصی و التمسوا رضی الله بسخطه با بغض و دشمنی اهل گناه بدت بیاید از اهل گناه، از دشمن خدا بدت بیاید از اهل معصیت بدت بیاید محبتشان را به دلت نگیری رفیق نشوی با آن ها، نزدیک نشوی به آن ها، هر کسی می خواهد باشد اهل معاصی را بدتان بیاید این غیر از این حسی است که ما یک وقتی یک اهل معاصی را می بینیم باید محبت پدرانه داشته باشیم و رأفت طبیبانه داشته باشیم دوستشان داشته باشیم هر چقدر معصیتشان بیشتر است علاقۀ ما هم به آن ها بیشتر است برای چه؟ برای هدایت و نجات. آن یک عملیات است دقت بکنید که عملیات است دکتر، پزشک متنفر است از مریضی و دل رحم است نسبت به مریض خوب که مریض خوب بشود اگر تو طبیب هستی والا اگر از پس آن نمی توانی بربیایی و این مهرورزی را بکنی دلت بسوزد دعایش کن ولی باید در عمل نسبت به او حواست باید باشد یک موقع در گرایش در دلت حبّش را جا ندهی این یادت باشد اگر دوستش داشته باشی خیلی خطرناک است اهل گناه را نباید انسان دوست داشته باشد باید دوری کند از آنها، به هیچ وجه با اهل گناه نباید رابطه ای داشته باشید اگر اثرپذیری دارد و می خواهید اثرپذیری کنید به هیچ وجه نباید دوست داشته باشید خیلی خطرناک است حالا از همه قشنگ تر نگاه کنید ببینید تیر نهایی را کجا می زند می فرماید والتمسوا رضی الله التماس یعنی چه؟ یعنی تمنا کردن، درخواست جذب و جلب یک چیزی، می گوید والتمسوا رضی الله رضایت خدا را بخواهید دنبال رضایت خدا باشید طالب رضایت خدا باشید (بسخطهم) با غضب آنها، چقدر محبوب خدایی، ببین اهل گناه چقدر از تو بدشان می آید ببین دشمنان خدا چقدر از تو بدشان می آید ببین چقدر فشار می دهی جلوی دشمنان امام زمان، تو چقدر محبوب امام زمان هستی؟ به میزانی که وجود تو فشار می آورد گلوی دشمنان امام زمان را، این یادت نرود علامت دارم به شما می دهم اندازه محبوبیتتان این است ببین طریق زندگی است چه جوری است آیا تا به حال این مدتی که عمر کردی و زندگی کردی توانستی یک فشاری به دشمنان اسلام و امام زمان بیاوری؟ توانستی لج آن ها را دربیاوری توانستی اعصابشان را خرد بکنی توانستی نفرت آن ها را نسبت به خودت جلب کنی ما می ترسیم ما می گوییم نکند فلانی از من بدش بیاید بابا فلانی مبغوض امام زمان است بدش بیاید نه نمی شود نفرین می شویم این نکته حرف سر دراز دارد بماند برای جلسه بعد.

والحمدالله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطیبین الطاهرین

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.