بحثمان رسید به اینجا که ما در حرکت به سمت آخرت بعد از شناخت حق تعالی و متخصصین معصوم که باید خودمان را در اختیار آنها قرار بدهیم به عنوان کسانی که حاملان علم الهی هستند و تخصص های لازم را برای هدایت انسان به عهده دارند و می توانند دنیا را بر اساس ریاضیات آخرت و فرمول های حیات طیبه آخرتی کنترل کند و اداره بکنند باید مودت نسبت به آنها داشته باشیم، دوستشان داشته باشیم و این دوست داشتن ما را به عمل وادار بکند بعد هم توضیح دادیم که ما باید برای اینکه بتوانیم در حرکت به سمت آخرت بر اساس فرمول های ابدی تربیت بشویم، نظام تنفر و عشقمان را، نظام دوست داشتن و تنفرمان را تنظیم کنیم توضیح دادیم که رابطه دنیا با آخرت مثل رابطه رحم مادر است با دنیا، ببینید در جنین، در ریاضیات رحم زندگی می کند فرمولهای رحم اندازه های رحم ولی ضمن اینکه دارد آنجا زندگی می کند خودش را دارد برای کجا آماده می کند؟ برای اندازه های دنیا، برای مقیاس های دنیا آماده می کند ما هم در رحم دنیا هستیم اگر بخواهیم بر طبق ریاضیات آخرت مقیاس ها و اندازه های ابدیت تربیت بشویم باید چیزهایی را دوست داشته باشیم که با مقیاس آخرت سازگاری دارد یعنی نظام تنفر و دوستی مان باید بر اساس آخرت و اندازه ها و مقیاس های آخرت تنظیم بشود اگر چیزی که با حرکت ما به سمت آخرت تطبیق دارد دوست نداشته باشیم خود به خود از آن محروم می شویم، یعنی دوری گزیدیم اگر چیزی را که به درد ما در حیات آخرت نخورد دوست نداشته باشیم باز هم دور می شویم، یعنی چیزی را تحصیل می کنیم که آنجا اضافه هست. یادتان باشد تولد ها چند دسته هستند یک تولد ناقص است، یک تولد بیمار، گاهی وقت ها یک تولد بیمار یا ناقص به اضافه بودن چیزی است که حمل باطل است و آنجا توسط عذاب جهنم یا بیمارستان بهشت زدوده باید بشود از ما باید جدا بشود، باطل هایی که دوستشان داشتیم به آنها پیوند خوردیم چیزی که در مقیاس ابدیت دوست داشتنی نیست و ارزش نیست اگر در ذهن شما ارزش بشود یا دوستش داشته باشید با یک امر موهوم پیوند خوردید یک چیزی که در مقیاس آخرتی و ابدی ارزش ندارد بنابر این این می شود اضافه پس باید دقت کنیم اگر یک چیزی را که خدا دوست ندارد یا متخصص معصوم دوست ندارد شما دوست داشته باشید تولد شما به آخرت ؟ چون دوست داشتن یعنی جذب یک چیزی، توجه فرمودید بحث اتحاد عاقل و معقول را در معرفت گفتیم شما به محض اینکه به یک چیزی فکر بکنید ارزش برایتان باشد دوستش داشته باشید دلتنگی نسبت به آن داشته باشید به آن نوعی ارادت پیدا کنید، محبت پیدا کنید یا در ذهن شما اهمیت پیدا کند این چیز اضافه می شود به نفس شما، یعنی نفس شما این شکل را می گیرد یادتان باشد، نفس شما این شکل را می گیرد یعنی امر باطل، پس مواظب باشیم که چیزی را که با ابدیت سازگاری ندارد دوست نداشته باشیم، چیزی را که خدا خوشش نمی آید دوست نداشته باشیم، چیزی را که اهل بیت (ع) دوست ندارند دوست نداشته باشیم، چیزی را که با سعادت ابدی ما سازگاری ندارد دوست نداشته باشیم اگر به آن علاقه پیدا کنید پیوند بر قرار می کنید حتی اگر به آن نرسید یادتان باشد حتی اگر به آن نرسید! مهم این نیست که من یک چیزی را که دوست دارم به آن برسم و بهره برداری کنم از آن، شما چه داشته باشید مهم این است که در دلم معشوقم باشد به محض اینکه حب پیدا کنید، به یک چیزی آن چیز در باطن شما حضور پیدا می کند چون باطن شما، باطن انسان مجرد، نیاز نیست به یک معشوق خارجی برسد تا شکل بدهد باطنش را اصلاً نیازی به این نیست همین که شما خیالتان باشد خوابش را ببینید، فکرش را بکنید در دلتان، در ذهنتان با آن باشید این برای اینکه شکل بدهد باطنتان را کافی هست بنابراین شما جذب کرده اید، قرآن هم می فرماید: « روز آخرت روز چیست؟ جزاءَ بِما کانوا یَکسِبون » این فرمول کسب یادتان باشد در آخرت هر چه که ما کسب کرده باشیم در گرو او هستیم، کل نفسٍ بما کسبت ؟ » هر نفسی در گرو و گروگان چیزی است که کسب کرده، شما بی قراری های خودتان را نگاه کنید، بی قراری هایی که الان دارید در زندگیهایتان اگر نگاه کنید بی قراری که دارید اعصاب خوردی ها، هیجان هایی که دارید مربوط است به اینکه با چیزهایی دل بستگی دارید توجه کردید به چیزهایی علاقه دارید، دل بستگی دارید که گاهی وقت ها پیشتان نیست گاهی وقت ها اصلاً در اختیارتان قرار ندارد گاهی وقتها از فراقش می سوزید و این حالت به باطن شما شکل می دهد، در واقع شما اینکه « کُلُ نفسٍ رهینَهٌ بِما کسبت یا بِما کَسَبتَ رَهینَة» آیه قرآن اینطوری است. کُلُ نفسِ بما کسبت خودش هست الان هم همینجوری هست شما نگاه کنید وقتی یک چیزی برایتان بی اهمیت می شود دلتان هم نسبت به آن آزاد می شود خیالتان راحت می شود، پس تا وقتی که دوستش دارید در گرویید، شخصیتتان یک شخصیت وابسته تحت فشار است حالا انواع دارد که من فرمول هایش را در معرفت نفس توضیح دادم، محسوسِ مباح، محسوس؟ دوازده تا بود که توضیح دادم که ما در گرو هر کدام از اینها دوازده شکل و صورت بود که ما می توانستیم در گروش باشیم. محسوس، مخیل، موهوم، معقول ها، معشوق ها اینطوری است که یا محسوسند، یا مخیلند یا موهومند یا معقول هستند، هر کدام اینها چند صورت داشت، چند ضرب داشت که در معرفت نفس جدولش را برای عزیزان گفتیم ببینید هر چه که برایتان مهم است در گروی آن هستید یعنی دلتان را نمی توانید از آن آزاد کنید درست شد اگر حق باشد قشنگ است این دلدادگی در گرو بودن در حبث بودن در فراق بودن، مشغول بودن به این قضیه چیز قشنگی است عیبی ندارد شما در فشار باشید از این جهت این اشکالی ندارد، کسب قشنگی ها هستند، کسب قشنگی گاهی وقت ها به آن هم نرسید خیلی خوب است چون انسان وقتی به آن برسد ممکن است مجهول بشود برایش وقتی به آن نرسد قشنگ است چرا؟ چون وقتی شما به آن نمی رسید دائماً شما خیالش، حضور یک معشوق الهی که شما دائماً در فراغش هستید این حضور یعنی خوراک دائم خوردن یادتان باشد، خوراک دائم خوردن یعنی این نفس دائماً او را حاضر دارد آن را در ذهنش، در دلش و این دائم معطر می کند، باطن را چه کار می کند؟ معطر می کند غیر زدایی می کند خیلی خوب است چیز بدی نیست، اما اگر این معشوق و محبوب و مکتسب شما امری موهوم باشد امری مخیل باشد امری محسوس باشد امری مادی باشد که در آخرت و ابدیت ارزش محسوب نمی شود و خدا هم قبولش ندارد هنجار نیست؟ خوب این دردسر ساز است برای ما، درد سر ساز است لذا توجه کنید ما حق نداریم هر چیزی را دوست داشته باشیم دلم می خواهد من دوست دارم این را نمی شود گاهی وقت ها زمینه ها زمینه هایی که ما از نظر ژنتیکی داریم یا محیط هایی که تربیت شدیم این ها در ما نوعی علاقه های خاص به وجود می آورند که این علاقه ها حق نیست اگر نگهش دارید جهنمی تان می کند مثلاً عربی متعصب، در روایت داریم ۶ گروه بدون حساب می روند جهنم، یک گروه اعراب هستند به خاطر اینکه صفت تعصب نسبت به عربیت درشان چیست؟ بیشتر هر جا بین عربیت و دین یکی را باید انتخاب کنند چه را انتخاب می کنند؟ عربیت، این علاقه نسبت به عربیت و پا گذاشتن روی حق به خاطر عربیت می شود چه؟ می شود تعصب محبتی هست که باطل است، خوب این تعصب است دیگر به عربیت، یا بعضی ها می گفتند مثل ملی گراهای ایرانی می گفتند ما تعصبمان به ایرانیت بیش از دینشان بودن آنها هم جهنمی هستند فرقی نمی کند می گفتند ما اول مسلمانیم ولی قبل از اینکه مسلمان باشیم ایرانی هستیم، یعنی چه؟ یعنی اگر یک جا بین حفظ یک امر ایرانی یک رسم ایرانی و دینمان تعارض ایجاد شود ما کدام را می چسبیم؟ ایران بودنمان را می چسبیم، همین می شود جهنم، چون همین حق نیست، ایرانیت در مبنا و ریاضیات و مقیاس های آخرتی ارزش محسوب نمی شود مثل شاخ می ماند مثل دُم می ماند، دُم اضافه که کسی با خودش بیاورد آنجا درد سر می شود آنجا ایرانیت چون جزء شرایط آخرتی نیست شما می چسبید به ایرانیت و برایتان مهم تر از دینتان می شود ایرانی بودن باطنتان را شکل می دهد مثل یک دُم اضافه، یک انگشت اضافه، یک شاخ و این وقتی می رود آنجا زشت می شود باید عملش بکنید، بِکَنید ازش، خوب عملش هم بسیار کار سختی هست کار سختی است لذا باید دقت کنیم که یک موقعی چیزی را که خدا دوست ندارد و اساساً بر مبنا و ریاضیات و مقیاس های آخرتی دوست داشتنی نیست دوست نداشته باشیم، و یک چیزی که دوست داشتنی هست دوست داشته باشیم، یعنی بین شما مقیاس ابدیت و آخرت در قرآن دارد دیگر خداوند می فرماید: من فلان چیز را دوست دارم« ان الله یُحِبُ ؟» اگر آن چیزهایی که خدا گفته تو هم دوست داری شبیه به خدا می شوی این قشنگ است یعنی دارید طبق مقیاس ها و ملاک های ابدیت تربیت می شوید این خیلی خوب است اما اگر یک چیی را خدا دوست دارد شما دوست ندارید خدا گفته است این عمل پسندیده است شما زشت می شماریدش، گفته است این عمل خوب هست شما بدتان بیاید از این عمل متنفر باشید از این عمل این معلوم است که بین شما و خدا فاصله است بالاخره خداست یا ما هستیم بله؟ مبنا خداست دیگر، مبنا حق است درست است؟ اگر چیزی حق و تو دوست ندارید آن چیز حق را خدا گفته است دین گفته است، پیغمبر گفته است شما دوست ندارید، اگر دوست ندارید بین شما و خدا فاصله است، بنابراین این دوست نداشتن ضعف می آورد برای آخرت چون نسبت به حق کمبود دارید شما مقداری از حق را بهشت تنفر دانستید کسی که نسبت به مقداری از حق تنفر دارد متعصب محشور می شود، متعصب و بیمار محشور می شود چون با تمام حق سازگاری نداشته کمی ناسازگاری با حق در دلش دردسر ساز است، توجه فرمودید کمی ناسازگاری ؟ حق درد سر ساز است، انسان هم اتفاقاً از همان شرایط امتحان می شود همیشه از همان شرایط امتحان می شود که نسبت به آن چه دارد؟ حساسیت دارد، نسبت به آن تعصب دارد از همان جا اتفاقاً امتحان می شود، گاهی وقت ها پول، نمی دانم گاهی وقتها مقام، گاهی وقتها علم، گاهی وقت ها شهرت، محبوبیت و هر چیز دیگر گاهی وقتها آبرو، گاهی وقتها انسان به آبرویش خیلی علاقه مند است حساس است نسبت به آبرویش و حاضر نیست دست از آبرویش به خاطر دین خدا بردارد، می گوید اینجا بگویم ضایع می شوم آبرویم می رود، اینجا بگویم متلک می اندازند اینجا بگویم... این تعصب است، یعنی من یک چیزی بیش از آن که خدا گفته ارادت دارم، بیش از چیزی که خدا گفته ارادت دارم خوب آخر این همین مقدار علاقه مندی هم مشکل ساز می شود همین مقدار علاقه، علم دوستی یک جا که خدا نمی خواهد شما علم داشته باشید دوست ندارد که شما علم دوست باشید اینجا وقتی علم صورت مقدسی است اما اگر بی جهت یک جایی علم دوستی کنید که حق نیست این مقدار دوستی اضافی دردسر ساز است ولو صورت چیست؟ صورت مقدس و خوبی هست، توجه فرمودید مثلاً الان بنده بین اینکه بمانم در حوزه علمیه و بروم جبهه باید یکی را انتخاب کنم، جبهه هم به من واجب شده است به هوای درس و حوزه علمیه اجتهاد و اینکه می خواهم بعداً خدمت به اسلام کنم بمانم در حوزه این دیگر الهی نیست دروغ محض است درست که می شود درس، می شود علم، می شود فقه، می شود تفسیر، می شود عرفان، اما همه اش آخر گند می زند، خراب می کند، دیروز من نشسته بودم داشتم یک مطلبی را می خواندم راجع به یکی از آقایان، یک آقایی که مثلاً اول انقلاب خیلی خوش درخشید، درس های اخلاق خیلی خوبی می گذاشت درس های معنوی خیلی خوبی می گذاشت شرح نهج البلاغه می کرد نشسته بودم داشتم می خواندم بعد دیدم نوشته سر از کجا در آورده؟ نوشته بود که اصلاً علت اینکه در کشور ما پیشرفت نیست این اعتقاد به تشیع باعث شده که در کشور ما پیشرفت نباشد و گفته بود اعتقاد به عصمت ائمه با اعتقاد به نبوت مخالف است از همین قبول عصمت ائمه و معصومین هست که مشکل ساز است در این مملکت ما و خیلی چیزهای دیگر یک کسی یک زمانی شرح نهج البلاغه می گفت من نشستم همین طوری یک دفعه حالم خیلی ناجور شد گفتم نگاه کن آدم به کجا می رسد دختر من گفت که چی شده؟ گفتم بیا بخوان، گفت چطور می شود که آدم اینطوری می شود؟ چطوری می شود که آدم سر از اینجا در می آورد که این همه درخشش های خوب و مقدس و مذهبی بعد به یک جایی می رسد جلوی معصوم بایستد بگوید اعتقاد به معصوم باعث عقب افتادگی آدم می شود شما ببینید گفتم اینکه انسان یک جاهایی به تشخیص خودش جلوی خدا می ایستد و به علمش عمل نمی کند همین مقدار که انسان با خودش لجاجت می کند تعصب به خرج می دهد و لج بازی می کند به همین مقدار مُهر می خورد به قلبش لذا ما باید خیلی در نظام دوستی و تنفرمان دقت کنیم، خیلی دقت کنیم نباید به من بگویید که چه کار کنم، چنین بشوم و چنان بشوم، ببینید این فرمول خیلی خیلی مهم فایده ندارد شما صد مرتبه حج بروید، کربلا بروید، گریه بکنید، صدقه بدهید، مسجد بسازید، حسینیه بسازید، دائماً در خانه تان روزه و مجلس و سخنرانی باشد ولی نظام محبتی اتان، نظام محبتی تنظیم نشده باشد به جای این همه کار، این همه وقت گذاری، سرمایه و بودجه که شاید ۳۰ ساعت ۴۰ ساعت وقتتان را گرفته نمی خواهد این کارها را بکنید، نظام محبتی اتان را درست کنید، یک موقع می بینید یک نفر تازه وارد از گرد راه می رسد نظام محبتی اش تنظیم است، این شخص هر چه خدا از هر چیز متنفر است او متنفر است، هر چه را که خدا دوست دارد خدا هم دوست دارد، او هم خوشش می آید، این از یک کسی که ۵۰ سال زحمت و ریاضت معنوی علمی کشیده است جلوتر است چرا؟ چون این در همین چند روزی که آمده است وارستگی دارد وابستگی دارد آمده یک صورتی که خدا خوشش نمی آید، ندارد دلش آزاد است، مثل همین بسیجی هایی که امام فرمودند ره صد ساله را یک شبه طی کردند، چون بسیجی ساختار وجودش عاشق صورت هایی است که خدا دوست دارد مدافع اوست با جان و دلش و متنفر از هر چیزی که خدا بدش می آید، ولی خیلی ها هستند سالها در حوزه بودند درس خواندن، عبادت کردند، سابقه های انقلابی و دینی مذهبی داشتند و زندان بودند شکنجه دیدند، برای اسلام ولی نظام محبتی و تنفریشان را درست نکردند، ما انقدر آدم داشتیم در زندان بود شکنجه می شد ولی منافقین را هم دوست داشت ارادت داشت به منافقین شاه، آنها را هم دوست داشت، بعضی وقت ها اینطوری بودند گاهی وقت ها صورت های نامقدس را دوست داشتند این خوب خطرساز است به این نگاه نکنید که فلانی روحانی مجتهد و مرجع تقلید است نمی دانم اهل عبادت است به این نگاه کنید که دشمن امام زمان(ع) را دوست دارد یا دوست ندارد یک کسی که از آمریکا بدش نمی آید خوشش می آید توجه بفرمایید از آمریکا خوشش می آید می میرد برای آنجا از ارزش های آنجا خوشش می آید خوب این مشکل دارد حالا صورت عبادت هم داشته باشد وقتی که در صورت محبت و تنفر نظام تولی و تبری شکست خورده است، عبادت های او هم به جایی نمی نشیند چون خیلی خداوند حساس است روی این قضیه، در احادیث قدسی خیلی ما داریم این قضیه را عجیب تأکید می کند لباس دشمن ها را نپوشید، غذای دشمنها را نخورید، به روش دشمن ها عمل نکنید اگر این کار را کنید جزء دشمن های ما هستید خیلی خدا حساس است روی این قضیه، یعنی شدید تأکید دارد روی این مسأله که ما چیزی را که خدا دوست ندارد دوست نداشته باشیم، چیزی را که خدا دوست دارد دوست داشته باشیم، بنابراین اگر یک کسی می خواهد مسیری را سریع طی کند برود روی نظام ولایتی خودش کار کند روی نظام محبتی و دلش کار کند، ببیند هر چیزی که خدا دوست دارد دوست دارد یا نه؟ آیا در دین خدا چیزی هست که بدش بیاید اگر بدت می آید یعنی شما از یک چیزی که خدا حق می داند متنفر هستید اینجا با خدا اختلاف پیدا می کنید، این جهنم ساز است، یعنی شما هر چقدر آدم درستی باشید باید در نهایت هم سر از بهشت در بیاورید، گرفتارت می کند در شب اول قبر به بعد گرفتارتان می کند تا قیامت، اینکه شما بالاخره یک جا از حق متنفر باشید، یک جا نسبت به حق شما مقاومت به خرج دادید حالا این حق هر چیزی می تواند باشد ببینید حالا چه کار کردید با دل خودتان که یکجا یک صورت مقدس برای شما منظور شده یا یک صورت حرام نامشروع در اختیار دشمن برای شما محبوب شده است بالاخره یک کاری کرده اید که اینطوری شده اید یک سنخیتی را داشته اید، ببینید محبت یک چیزی نیست که به یکباره بیاید بالا که به محض اینکه شما یک چیزی را دوست می داری یا متنفر می شوی حاکی از نوعی از سنخیت یا عدم سنخیت است، (این هست) چیزی هست یعنی بالاخره شاکله و وضعیت خاصی دارد که باعث شده است شما را از فلان چیز بدتان بیاید که حق و همین شاکله باعث شده است شما از فلان چیزی که ناحق است خوشتان بیاید بنابراین شاکله مشکل دارد، شاکله ای که قرار است بعد از وفات متولد بشوید و به شرایط زیستی آخرت، این شاکله مریض با حق تطبیق ندارد چون فرمود روز قیامت ما را با چه وزن می کنند؟ « ؟ الوزنُ یومئذٍ الحَقُّ» وزن روز قیامت، میزان حق است، با حق می سنجند اگر شما چیزی که حق است را دوست ندارید خیلی چیزها ممکن است که دوست داشته باشی ولی ممکن است حالا ۲ تا چیز را هم که خدا دوست دارد دوست نداشته باشید همین ۲ تا کار ساز است، و اگر چیزی باطل است با خیلی باطل ها رابطه ات قطع است ولی با دو تا سه تا چیز باطل را هم که دوست داشته باشی این هم کار ساز است، مثلاً برای شما مهم است تعصب ایرانی بودن، تعصب عرب بودن، تعصب افغانی بودن، شمالی بودن، مشهدی بودن، تهرانی بودن، ترک بودن، حال هر چیزی ... اینها همه اش حرام است دیگر هر کدام شما نسبت به آن تعصب داشته باشید باطل است ۲ تا کارمند را می خواستی جذب کنید این ۲ تا کارمند یکی از آنها ترک بود یکی از آنها فارس بوده علاقه شما به این بوده که ترک را جذب کنید چون شما هم ترک هستید، همین شما همین مقدار که شما ذهنتان هست، مقدار باطل بنابراین اگر این همه مادر زیارت عاشورا دم از موالات محبت، مودت می زنیم باید بدانیم که تا نظام ولایتی دلمان درست نشود ما درست نمی شویم، می گوید من از فلان آدم بدم می آید اصلاً از او متنفر هستم می گویم چرا؟ بعد دلایل می آورد که این دلایل هیچ کدام دلایل شرعی نیست یعنی دلایلی که با ریاضیات آخرت سازگاری دارد نیست، می گوید بدم می آید ازش، از این کارش متنفر شدم، برای چه متنفر شدی؟ می گوید چون این کار را کرد، خوب این کار را کرده این کار حرام بوده؟ نا مشروع بوده؟ خدا بدش می آمده؟ خدا منع کرده؟ چه بوده بالاخره؟ می گوید من بدم می آید، حاج آقا تعریف می کرد آقای حفظه الله استاد ما حضرت آقای مجتهدی می گفت که یک آقای امام جماعتی یک موقع یکی از این چیزها از این مأمون ها نمی آید بعد گفته بود چرا نمی آید؟ با اصطلاح مسجد نماز جماعت حاضر نمی شود؟ گفته بود من شما را عادل نمی دانم گفته بود چرا؟ برای چه؟ گفته بود آره من آن روز داشتم از بالای خانه تان نگاه می کردم دیدم سر حوض آب پاشیدی به خانمت، خوب نگاه کردن خودش که حرام است هیچی نیست، این آب پاشیدن حاج آقا شده امر حرام، یعنی چه؟ فعل حرام نیست، خوب بالاخره خیلی وقت ها ما فکر می کنیم بعضی صورت ها فعل حرام واقعاً فعل حرام نیست، از این حاج آقا زده شده بدم می آید یا مثلاً اینطور شده یعنی چه؟ می گویم آخر برای چه؟ ما نمی توانیم از هر کس بدمان بیاید، آقا قرآن سفارش کرده است ما باید از فقرا خوشمان بیاید چقدر اسرار دارد پیغمبر (ص) که ما باید فقیرها را دوست داشته باشیم، مستضعفین را واقعاً و قلباً دوست داشته باشید، پس اگر نمی توانید فقرا را دوست داشته باشید با فقرا باشید کثر شأنتان می آید نمی توانید این طایفه را دوست داشته باشید وقتی می آید چندشتان می شود اگر چندشتان می شود از اینکه با یک فقیر، یک گرفتار، یک مصیبت زده نشست و بر خاست داشته باشید و ارتباط داشته باشید، خوب مشکل دارید، بروید حل کنید مشکلتان را نمی توانید دوست داشته باشید مریض هستید دیگر، در همه چیز همین طور هست اگر یک چیزی را دوست داری دوست داشتنی نیست شما نمی توانید دوستش داشته باشید بدان مشکل دارید، مریض هستید باید بروید درمان کنید خودتان را، اگر با این وضعیت متولد بشوید به آن دنیا، آن طرف گرفتارتان می کند، « فَمَن یَعمَل مِثقال ذره خیراً یَره و مَن یَعمل مِثقال ذرةً شراً یَرَه» یعنی ذره مثقال دقت کنید در تفسیر گفتن کوچک ترین شیء یعنی هر چیزی را می توان اسمش را گذاشت شیء کوچک ترین چیز قبلاً می گفتند غبار، ذرات غبار، حالا الان الکترون و نترون و پلوتون از آن ریزترش را هم کشف کردند یعنی به همان ریزی حق و باطل تأثیر دارد گرایشش ؟ به همان ریزی، یک بنده خدایی من برایش یک آدم متدینی بود آدمی بود که سالها زحمت کشیده بود اهل مسجد، اهل عبادت، اهل مطالعه، دوستشم داشتم برایش یک انگشتر هدیه گرفتم یک انگشتر عقیق خوبی هم هدیه گرفتم یمن بودم از یمن گرفتم، به ایشان هدیه دادم بعد ایشان گفت خوشم نمی آید از این عقیق اصلاً انگشتر بدم می آید، همین مقدار شما دقت کنید این مشکل ساز است، به همین ریزی، آقا یک چیزی که پیغمبر خوشش می آید سفارش کرده است گفته است خوب است بگوید من خوشم نمی آید الان ما چقدر متدین حزب الهی حتی جبهه ای زیاد داریم که ظاهرشان را شرعی نگه نمی دارند می گوید نمی خواهم شبیه حزب الهی ها بشوم، افت دارد برایش، هر چه که دین ؟ دلت پاک باشد من هر کاری کردم، برای دینم کردم، اینها امام خوشم نمی آید شبیه این طایفه باشم، خانم ها الان همین طور هستند متدین هستند، اهل عبادتند اهل دین هستند، اما در ظاهر در حفظ ظاهر یک کاری می کنند شبیه خانم متدین حزب الهی نباشند، می گوید از این حزب الهی بدم می آید بالاخره من باید یک کاری کنم یک فرقی با این مثلاً خانم های متدین حزب الهی که حجاب می گیرند داشته باشم، همین مقدار اختلاف قلب را تاریک می کند، در سیر و سلوک اثر می گذارد، همین مقدار خدا شاهد است یک موقع می بینید بیست سال راهتان را می بندد، یک جا می بینید بعد ها می فهمند خیلی وقت ها ما بعد از مردن می فهمیم همین مقدار خدا شاهد است همین مقدار یک دفعه می بینید چهل سال دارید آسیب می بینید، نمی فهمید از این نظام تنفر و محبت قلبتان همین مقدار که شما خوشتان نمی آید مثل بقیه که متدین بودند چادر سرتان بکنید از حجاب بدتان می آید یا اگر چادر داشتید و یک کاری می کردید با بقیه فرق کنید یا حزب الهی ها متدینین یا دخترانی که حجاب شرعی دارند بالاخره یک فرقی داشته باشند همین مقدارش مشکل ساز است، یکدفعه می بینید گره می خورد در کارتان این گره همین طوری بیست سال ادامه دارد متوجه نیستید ما انقدر گرفتاری ها و اختلافات و مشکلات در خانواده ها داریم به خاطر اینکه نظام محبتی افراد درست نیست من خوشم نمی آید از این کار اخر اینطوری نیست که خوشم نمی آید که نشد حرف نه نمی توانی بگویی من دوست ندارم، دل مگر دست توست دل ما خداست حرم خداست باید حتماً با محبوب های خدا مزین بشود و ساخته بشود و ما چیز مشخصی نداریم که چیز مشخصی نداریم قرآن می فرماید هر کس از احکام الهی از دستورات دین، دستورات پیغمبر (ص) بدش بیاید و نسبت به آن شکایت داشته باشد در دلش یا انجام هم بدهد کامل ها، بعضی ها هستند مقید هم هستند کامل هم انجام می دهند اما در دل راضی نیستند فایده ندارد و همین هم شکست می آورد برای انسان همین هم شکست می آورد، یک آقایی آمده بود خمسش را حساب می کرد، گفت که رفتم پیش فلان مرجع خمسم را حساب کردم دادم ولی خودم اصلاً قبول نداریم این خمس دادن را چون دارم می روم حج، گفتم مالم پاک باشد ولی اصلاً اعتقاد به این حرف ها ندارم، همین مشکل ساز می شود شما انجام هم بدهید ولی اعتقاد به آن نداشته باشید فایده ندارد، انقدر خانم ها هستند چادر سرشان می کنند تا آخر هم حفظ می کنند ولی در آخرت با گناه بی حجابی محشور می شوند، با گناه بی حجابی، چون باطنشان حجاب را نگرفته است، باطن حجاب را نگرفته اختلاف افتاده در باطنش، مهم این است که باطنش حجاب را نگرفته است وقتی تنفر داشتی از چیزی که حق نمی پذیرد، وقتی تنفر داشتی از چیزی مشکل ساز می شود برایت، بنابراین ما باید دقت کنیم در نظام محبتی یک موقعی این طرف و آن طرف نرویم، جلسه گذشته چند تا مثال زدم در امر خانواده، چند تا مثال زدم راجع به بحث خانواده را تکمیل کنیم.
یک روایتی هست از امام صادق (ع) برایتان می خوانم می فرماید که: « اِنَّ المَرءَ یحتاجُ» دقت کنید دین داری را چطوری به ما یاد می دهد « فی منزله عیاله الی ثَلاثَهِ ؟ یَتَکَفَلُها این را دقت کنید. « یَتَکَفَلُها وَ اِن لَم یَکُن فی طَبعَه» انسان در خانه، خانه و خانواده هر دو را حضرت فرموده است خانه و خانواده، به ۳ خصلت نیاز دارد حتی اگر خوشش هم نیاید، دقت بفرمایید حتی اگر دوست هم نداشته باشید این ها را « وَ اِن لَم یَکُن فی طَبعِ» طبعت قبول نکند، خوشت نیاید، بدتان بیاید از این کارها احتیاج داری انجام بدهید معاشرت جمیله اینکه اهل معاشرت زیبا باشد یعنی باید از خودتان زیبایی و زیبایی اخلاقی نشان بدهید، تندی، عصبانیت، بدجنسی، بد خلقی، اخم و تخم حرام محض است عذاب قبر شدید می آورد برای انسان، عذاب قبر شدید می آورد، اتفاقاً عذاب قبری است که خیلی زود نتیجه می آید سراغ انسان، در روایت داریم خداوند به هیچ چیز بیشتر از زنان و فرزندان غضب نمی کند خدا نکند یک کسی در خانه اش نسبت به زنش معاشرت خوبی نداشته باشد، خدا نکند نعوذ بالله نسبت به فرزندش، خدا نکند یک زنی نسبت به شوهرش، مسئولیم، قبول کردیم، آقا سهل انگاری کرده سوئیچ ماشین گم شده است می بینید خانه را می گذارد روی سرش، می شود شمر که چرا سوئیچ ماشین گم شده است، خودش سهل انگاری کرده است تازه برای چه باید سر و صدا راه بیندازید شما حق ندارید داد و بیداد راه بیندازید در خانه، چرا فلان چیز من گم شده است خوب گم شده که گم شده، به کارت نمی رسی به درک، ما فکر می کنیم به کارمان نرسیم دلیل می شود عصبانی شویم و داد بزنیم نه چه کسی گفته است، اتفاقاً چون این خطر پیش می آید نباید داد بزنید. یا اینکه شکمتان سیر باشد همسرتان سفره را بیندازد برایتان به خودش هم برسد و بخواهد به شما خدمت بکند به جای اینکه خوش اخلاق باشید بد اخلاقی می کنید، این را که دیگر حیوانها هم این را بلد هستند، رعایت می کنند، دقیقاً همان جایی که مشکل پیش می آید شما نباید عصبانی شوید و گرفتار داد و بیداد و عصبانیت نشوید، خانم آمدم در خانه می بینم فحاشی می کند به شوهرش خدا لعنت کند پدر و مادرت را لعنت کند نمی دانم چه و چه ... چرا مثلاً فرض بفرمایید که می خواستیم برویم سفر حواست نبوده مثلاً فلان دکمه رو نزدی حالا من آمدم می بینم همه چیز در فریزر آب شده است و از بین رفته است. شما حق ندارید با شوهرت اینطور برخورد کنید چون فریزرتان آب شده است و از بین رفته است شما حق ندارید چون فریزرتان سوخته یا غذایتان (روی گاز) سوخته، یا شوهرتان فلان کار را کرد یعنی چه؟ تازه اگر زن و بچه هم مقصر باشند سوئيچ را گم کردند آنها مقصر باشند باز هم ما همچین حقی نداریم، شوهرتان مقصر باشد شما حق ندارید داد و بیداد راه بیندازید، بد اخلاقی بکنید، معاشرت جمعی یعنی همین، « وَاِن لَم یَکُن فی طَبعِ» اگر طبعتان هم نیست وظیفه تان را باید انجام دهید، می گوید دوستش ندارم نمی توانم خوش اخلاقی کنم به او، خوشم نمی آید ازش، زوری این زن را به من دادند، زوری به شما دادند شما خیلی حماقت کردید رفتید تحت فشار زور قرار گرفتید، پدرم بود احترامش را نگه داشتم بی خود گفتی شرع مقدس کجا گفته بروید زن زوری بگیرید؟ یا توهین می کنید به این زن، زن زوری گرفتن توهین به آن زن و خیانت به زن و بچه اش است چرا رفتید زن زوری گرفتید، احترام پدر واجب است، دختر می گوید به احترام پدرم با این پسر ازدواج کردم ولی دوستش ندارم، احترام به پدر شارع مقدس است ولی نگفتند یک پدر اینقدر احترام دارد که ما مجبور بشویم با یک کسی که یک خانم مجبور بشود که با یک کسی که خدا دوست ندارد شوهر بکند یا خودت دوست نداری حتی، خدا می گوید خودت هم دوست نداری حرف پدرت هم مهم نیست گوش نکن، شوهر نکن، یا یک موقع ناراحت می شود، عصبانی می شود می گوید لقمه را بهت حروم می کنم نمی دانم آن مادرم می گوید شیرم را حرامت می کنم، حرام بکند اهمیتی ندارد، شما حکم الهی رضایت پدر و مادر شرط نیست که شرط باشد می گوید باید حتماً با این ازدواج کن.
امر ازدواج یک امری نیست که کسی ولایت داشته باشد درش شما حتماً باید با این مورد ازدواج کنید، نه شما خیانت کردید حالا حماقت کردید در اثر جهالت در اثر حماقت، ندانستن مسأله شرعی به حساب خودت خوش قلب می خواستی به پدر و مادرت احترام بگذاری، احترام گذاشتن خیلی خوب است حالا ازدواج کردی این به یک امیدی آمده خانه شما باید زندگی تشکیل بدهد چرا قربانی حماقت شما باشد که شما دوستش ندارید، اصلاً دوستش نداشته باش یا اصلاً دوستش هم داشتی عاشق و کشته مرده اش بودی بعداً تنفر پیدا کردی وظیفه ات هست معاشرت جمیل داشته باشی، اگر من یک کسی را دوست داشته باشم به او محبت کنم که این که هنر نیست که یعنی چه؟ حیوانها هم همینطور هستند شما به یک شیر محبت کنید به یک درنده، به یک پلنگ محبت کنید، می بینید آن هم به شما محبت می کند، عاطفه را توضیح دادیم در کمالات انسانی، عاطفه شأن انسانی که نیستش عواطف داشته باشد محبت بکند بخندد این ها که دلیل نیست که آدم خوبی باشد خیلی وقت ها چون نیازهای حیوانیتش بر طرف بشود خوش اخلاق هم هست این که دلیلی نیست که آدم خوبی هست این آدم خودخواهی هم هست، باطن انسانی زمانی ظهور پیدا می کند که من بر خلاف طبعم خوب باشم یک امری خلاف طبع و سلیقه و نظر من باشد و من معاشرت جمیله داشته باشم با کارمندت با نیروی زیر دستت، با همسرت، با شوهرت، با بچه ات نمی دانم با پدر و مادرت با هر کس این معاشرت جمیل پس این که ما خوش اخلاق باشیم خوب باشیم، خوب عمل کنیم، در خانواده یا در جاهای دیگر در اجتماع، این چیزی نیست که من بگویم باید مثلاً همه چیزم را اوضاع ذهنی من طبع و سلیقه من سازگار باشد تا من یک آدم خوش اخلاق باشم والا اعصاب ندارم می زنم همه چیز را خراب می کنم همه آدمیت همان موقعی هست که « فأن لم یکن فی طبعه» تو طبعت نیست و تو باید ظهور بدی آدمیت را اینجا آدم متولد می شود، درست شد آدم متولد می شود، یعنی جریان مخالف که توضیح دادیم در فلسفه آفرینش شیطان جریان مخالف و شما در جریان مخالف از خودت اخلاق خدا را بروز می دهی گوش می کنی اخلاق خدا را چون روح خدا هستی چند روز دیگر می خوانیم در شب های ماه مبارک رمضان که خدایا ما هر چه گناه کردیم تو به ما محبت کردی همه قشنگی کار این همه زیبایی این است که من گناه کنم او محبت می کند من معصیت می کنم در دعای افتتاح داریم« تَتَوَدَدُ اِلَیَّ وَ انا اَنا اَتَبَقَضُ الیک» شما محبت می کنید به من، من چنگ و دندان نشان می دهم، با بغض با توی خدا برخورد می کنم،اگر این طور شدید،می شوید شبیه خدا، می شوی آدم، آدم بعد باطنتان هم انسان می شود، ولی اگر یک کسی بندگی کرد و بعد چنگ و دندان نشان داد ما هم چنگ و دندان نشان بدهیم حیوان هستیم ما هم همین طور مثل حیوانها می شویم، حیوانها هم با هم خوب هستند بعد یکی شان عصبانی می شود آن یکی هم عصبانی می شود یکیشان پر خواشگری می کند آن یکی هم پر خواشگری می کند می گوید تو باید بچه ات را دوست داشته باشی آقا نمی توانی بچه را دوست داشته باشی اگر یک پدری یا مادری نسبت به بچه اش بی عاطفه است و نمی تواند محبت های لازم را بکند بوسه فرمود به هر بوسه ای ثوابی است، آن وقت نمی تواند بوسه کند نمی تواند نوازش کند می گوید آقا من عاطفی نیستم، خوب مریضی که عاطفی نیستی، می گوید اینطور تربیت شدم، می گویم خُب اصلاح کن خودت را، ژنتیکی اینطوری هستم به ژنت غلبه کن ژن که دیگر تأیین کننده نیست، مسبب الاسباب کیست؟ خداست، من ژنتیکی اینطوری هستم نه دلیل نمی شود، این بچه انسان است نیازی خاص دارد شما یک مرد را چقدر احمق می دانید وقتی که برود زن بگیرد آن وقت نرود بیرون از خانه کار بکند غذا نیاورد مخارج زن و بچه اش را تأمین نکند خوب این جنایت کرده است ظلم جزء وظایف قانونی و شرعی اش است، یک خانمی آمده بود دفتر ما می گفت: مشکل دارم گفتم چیه؟ گفت من مشکلم این هست که شوهرم خیلی دوستم دارد گفتم خوب این که خیلی خوب است. اصلاً علامت آدم خوب همین است علامت آدم مومن همین است، گفت نه آخر این مثلاً می رود سر کار می گوید اینقدر دوست دارم دلم تنگ می شود نمی روم سر کار نمی توانم چند تا کار برایش پیدا کردیم، پدرم، برادرم هر کدام کار پیدا کردند می فرستیمش سرکار مثلاً یک روز می رود تا ساعت ۱۱ زنگ می زند دلتنگ می شود فرار می کند می آید خوب این چه جور آدم خوبی است این آدم بی مسئولیت است، ملعون ملعون من؟ مگر می شود یک مادر بگوید من شیر به بچه ام نمی دهم نمی شود این شیر می خواهد، باید به او غذا بدهی، چطور اگر شیر ندادی جنایت و ظلم، چطور پیامبر (ص) فرمودند اگر یک گربه ای بیاید یک خانم به او غذا ندهد آن بمیرد «دَخَلت نار» وارد جهنم می شود جهنمی می شود آن وقت بچه ای که ذاتاً نیاز به چهره خوش خندان، بوسیدن، نوازش، آغوش گرفتن، هدیه دادن دارد آقا حساب همه اش به خدا می گوید وقتی می خواهید بیایید در خانه من دوست دارم خود نیازهای زندگیت را تأمین کنم پیغمبر (ص) می فرماید: خیلی ارزشش بیشتر است که هدیه بخرم از خانه هیچ چیز قشنگ تر از این نیست که من هدیه و تحفه ای از بیرون بخرم بیاورم خانه برای زن و بچه ام برای خانواده ام، بعد حضرت می فرماید شما باید این کار را بکنید بعد می گوید از دختر هم شروع کن این هم حساب دارد یعنی واقعاً باید از دختر شروع کنیم بعضی ها پسر دوست هستند شدید نمی توانند غلبه کنند به این، یعنی تعصب مردانگی جهنمی دارند، به نام پسر دوستی، پسر را بیشتر از دختر دوست دارند و خدا اینطوری نیست خدا اینطوری نیست خدا می گوید اولویت را باید به دختر بدهید پسر دوستی چیه؟ این یک مریضی است که آمده یک امر موهوم و باطل است یک امر باطل است زن آمده گریه می کند به خدا قسم دارم دیوانه می شوم بار دارم شکم پنجمم است سونوگرافی گفته است که دختر است. چه کار کنم؟ شوهرم بیچاره ام می کند، گفته طلاقت می دهم اگر این دفعه هم دختر باشد، مرد نفهم متعصب جهنمی بهش می گویم آقا مگر این دست زن است؟ اتفاقاً علم هم ثابت کرده است که دست مرد است جنسیت می گوید علم هم غلط کرده است ببینید تعصب چقدر؟ نفهمی چقدر؟ چقدر ما باید مسخره و دلداده باشیم که پسر و دختر برایمان فرقی کند اگر هم فرق کند باید با ریاضیات قیامت فرق کند، در ریاضیات قیامت می گوید به دختر باید بیشتر برسید باید به دختر جلوتر هدیه بدهید، بعد به پسر هدیه بدهید، اگر هدیه آوردید تبعیض قائل نشوید اگر هم قرار تبعیض هم باشد به دختر اول برس محبت کن، همین مقدار جهنمی می کند ما را گرفتار می کند کی خدا گفته شما پسر دوست باشید؟ عیبی ندارد که آدم پسر دوست باشد خیلی هم خوب است بچه اش را دوست داشته باشد ولی خوب آقا خداوند سه تا دختر هدیه کرده است تجربه هم در خارج نشان داده کسانی که زندگی کردند همیشه بیشترین خیر را از دخترانشان دیدند تا از پسرانشان همیشه این بوده بیشتر همیشه اینطوری بوده ولی باز می بینید آدم یک حس جهنمی شیطانی که از یک قبیله ای، قومی یک شرایط خاص اقتصادی، سیاسی، نظامی در یک وضعیتی موجب شده است یک کسی پسر را بیشتر از دختر دوست داشته باشد، همین مقدار گرایشی که در ذهن شما هست باطل و جهنمی است چون نظام ذهنی در یک نظام ذهنی، یک نظام غلط، پس ما موظفیم نسبت به پدر و مادر، همسر، دوست، نمی دانم هر کس که داریم با آن زندگی می کنیم معاشرت جمیل داشته باشیم، «فان لم یکن فی طبعه» بنده رفتم زن گرفتم یا زن دوم گرفتم یا اصلاً زنم مرده رفتم زن گرفتم این خانم ۲ تا بچه دارد این وقتی آمده در خانه شما، شما نمی توانید بگویید این بچه من نیست خانم رفته است شوهر کرده، شوهرش مرده است رفته شوهر کرده یا طلاق گرفته است، شوهر گرده است آن آقا بچه دارد این بچه نیازی دارد که شما مثل مادر به او محبت کنید اگر نکنید والله عذاب دارد به والله قسم عذاب قبر شدید دارد.
(چند خط خالی گذاشتند و بعد...)
ولی نیاز آن چی اگر او بو ببرد اگر آن له بشود ؟ ؟ ؟ تو فردا مگر می توانی جواب بدهی؟
تو این زجر ذلت بمونی برایت ثواب می نویسند آقا من عرضه ندارم فلان کار را بکنم نمی کنم، تحمل می کنم ولی اگر رفتی جلو موضفی به آن محبت کنی، مثل مادر محبت کنی، مثل پدر محبت کنی، به بچه اش حق نداری کم بگذاری، معاشرت جمیل.
؟ ؟ ؟ ....... مادر شوهر، پدر شوهر، مادر زن، پدر زن موظفید
معاشرت جمیل داشته باشید، نمی توانید ما هم مثل ؟... یعنی خود خواهی واقعاً من فقط شوهرم و بچه هایم را و خانواده خودم بعد مثلاً اگر ماد شوهر، پدر شوهر مریض باشد نیاز به محبت و معاشرت جمیل من داشته باشد دریغ کنم ازش مهمان بیاید خانه ام اخم کنم یک طوری نشان بدهم این مهمان له بشود از نظر شخصیتی یک کسی بیاید در خانه ما برای همین در روایت داریم ؟ ....
لبخند ... شما نمی توانید لبخند بزنید میگوید آقا من نمی توانم از من نمی آید، باید لبخند بزنی، دست شما نیست که وظیفه اش مثل نماز و روزه واجب است مثل روزه گرفتن است، مثل خمس دادن واجب که چهره گشاده داشته باشیم اگر چهره گشاده نداشته باشیم فعل حرام انجام داده ایم، برای چه؟ برای اینکه خدا می گوید عبد منی ؟... تابع نظر من باید باشد، برای چه نمی خندی باید بخندی می گوید خنده ام نمی آید می گویم ببوس پدرت را می گوید نمی توانم آقای شجاعی، خیلی قصاوت داری که هنوز نتوانستی مادرت را ببوسی می گویم برو ببوس، شوخی کن با آنها، رابطه خوب بدنی داشته باش می گوید نمی توانم به این غلبه کنم غرورم بهم اجازه نمی دهد، خوب غرور، در جهنم می سوزدت، غرور را ما حق نداریم غرور داشته باشیم، قبلاً توضیح دادم همه ما حیوان متولد می شویم زمانی ؟ پیغمبر(ص) فرمود امت من به صورت ده حیوان محشور می شوند ده حیوان بعضی متدین بودن نماز خواندن، جهاد رفتند ولی آخرش حیوان محشور می شوند صورت انسانی پیدا نمی کنند درست شد اگر ما مسلمان هایی باشیم که باطنمان آدم باشد اولین مرحله این را به شما توضیح بدهم دقیق بدانید زمانی که آدم می خواهد به عنوان یک انسان متولد بشود یعنی باطن حیوانی آرام آرام رشد بکند در اثر ... نماز و روزه، ذکر، عمل صالح، همین طوری آرام آرام انجام بدهد تا در اثر این حیوانیت دست بردارد و چهره انسانی پیدا کند اولین ظهورش لبخند کمترین مرحله اش یعنی شخص قیافه خوش پیدا کند یادتان باشد ظهور و کمترین مرحله اش این است که شخص می تواند در چهره پدر و مادرش در چهره پدر شوهر و مادر شوهرش، پدر زن و مادر زن و باجناق هایش در چهره انسان های دیگر بخندد می تواند بخندد می تواند بشاش باشد پیغمبر (ص) فرمود: ( المومن دائم نشاط) نشاطش دائمی است. ... ؟ اما آنجاهایی که باید بخندی نخندی دریغ کنی همین گرفتاری می آورد برای تو و خصوصیات و روحیات خودت باشی ... ؟ می گوید آقا من نمی توانم از بچه اش بدم می آید می گویم چرا؟ می گوید چون در حق من ظلم کرده از بچه هایش بدم می آید. در حقم ظلم می کند نمی توانم به بچه هایش محبت کنم، اصلاً مادر ما داریم بچه های خودش را هم تحویل نمی گیرد می گوید شوهرم بدی کرده در حق من حال و حوصله تحویل گرفتن بچه هایش را هم ندارم، نگاه کنید باطن چقدر حیوانی می شود، که می گوید شوهرم چون به من بد کرده در مورد بچه ها بد اخلاقی می کنم، حوصله ندارم یا زن اعصابم را خورد کرده نسبت به بچه ها بد خلقی می کند نیاز بچه را تأمین نمی کند نمی تواند معاشرت جمیل داشته باشد ؟ ۲ وَسعتاً بِتقدیرٍ ؟ یعنی چه؟ یعنی دست و دل بازی به اندازه، آدم خسیس بخیل مرد نیست، یعنی لیاقت فرزند داری و همسر داری ندارد اگر خسیس و بخیل باشید نمی توانید...؟
امام سجاد (ع) می فرماید که بهترین شما در نزد خداوند ( اِنَّ اَرزاکُم عند الله اسبقکم الی عیاله) کسی بیشتر مورد رضایت خداست از میان شما که به زن و بچه اش وسعت بدهد تنگ نگیرد بخل نورزد، آدم بخیل روزی خدا را تنگ می کند یک بنده خدایی نیازمند است، علی (ع) ۵ تا شتر برایش فرستاد یک نفر آمد گفت آقا چرا ۵ تا به او دادی این یکی هم ؟ بود، حضرت فرمودند خدا امثال شما را زیاد نکند در جامعه من دارم می بخشم بخلش را تو داری می کنی، خوب زیاد است که زیاد است، فقیر می آید در خانه مرد می خواهد صد تومان بدهد می بینید زن رفت تا سکته .....؟ ده تومان کافی بود دیگر تو چرا صد تومان دادی؟ اصلاً این گفتن داشت که آدم بهش فکر کند اعتراض هم بکند یا چرا پدرت آمده انقدر تحویلش گرفتی؟ یا مثلاً روز مادر چی دادی به مادرت بگو ببینم؟ مادرم است دوستش دارم دلم می خواهد یک طوری تحویلش بگیرم هر طوری بخواهم تحویل می گیرم یعنی چه که چه به مادرت دادی؟ خُب این گند می زند به زندگی همین مقدار باعث می شود روزی هم خدا ببرد، هر وقت بخل بورزید شما روزی را خدا قطع می کند ولو مومن باشید، در روایت هم داریم اگر بیشتر داده است خدا بیشتر می فرستد برایتان، بخل نورزید، البته این فرمول دارد حالا این را من نوشتم برای یک مجله ای هست نوشتم حالا بعداً مقاله اش دستم نیست کامل می دهم دستتان بحث اقتصاد خانواده است خوب و غَیرَتاً به تحسنٍ مرد باید غیرت داشته باشد در خانه به تحصن یعنی چه؟ نباید ول انگاری نسبت به زن و بچه اش داشته باشد کوتاه بیاید باید غیرت داشته باشد، یعنی زیاد از حد غیرت نه، چرا جلوی دایی ات روسریت را برداشتی؟ من خوشم نمی آید یا چرا عمویش را بوسید؟ خوب عمو محرم است ببوسد چه اشکالی دارد؟ خوشم نمی آید بی خود کردی خوشت نمی آید خدا خوشش می آید، انسان محارم خودش را ببوسد، خوشت نمی آید همین مقدار تعصب بی جا غیرت بی جا خدا گفته است غیرت اما غیرت باید تابع خدا باشد و دین خدا، یا اینکه می گوید چرا برادرش را تحویل گرفت؟ یک خانمی آمده بود اصلاً داشت می مرد بیچاره اینقدر گریه و بغض داشت نمی توانست حرف بزند آقا من مشکل بزرگی در خانه دارم گفت شوهرم می کشد من را، گفتم چه کار می کند؟ گفت می آید در خانه مثلاً مادرش را بقل می کند می بوسد، به خواهرانش چیزی می دهد، من نمی توانم تحمل کنم، حسادت محض، متن جهنم است، متن جهنم اگر نمی توانید ببینید شوهرتان مثلاً خواهر زاده اش را بوسید یا خواهر و مادرش را و به آنها لبخند زد و شما تحمل نکردی و بدت آمد شما حسود هستید او محبت می کند وظیفه اش را انجام می دهد شما جهنمش را می روی بعداً یک لحظه عذابش را می توانی تحمل کنی؟ چرا نمی گذاری محبت کند به خویشان خودش؟ اصلاً محبت یک مرد خوب این است اگر مرد به مادر و پدرش محبت نکند نبوسدشان فکر می کنید قدر زنش را می داند؟ فکر می کنید قدر زن را می داند شما حالا بخل ورزی کنید، حسادت کنید نگهش دارید برای خودتان بیست سال دیگر قالتان می گذارد می رود سراغ یک زن دیگر، فکر می کنید اگر مرد قدر پدر و مادرش را نداند قدر زنش را می داند؟ سی سال در شرایط ازدواج پسرها گفتم دختر نگاه کند ببیند یک پسر چقدر به مادرش احترام می گذارد اگر قدر او را می داند قدر شما را هم می داند ان شاء الله اگر نمی داند شما هم لذت می برید که پدر و مادرش را به خاطر شما قال می گذارد حتماً بدانید شما را هم قال می گذارد، حتماً بدانید این را می گوید من نمی توانم تحمل کنم فلانی را می بوسد خوب ببوسد محبت می کند ؟ من نمی توانم آقا می خواهم این فقط برای من باشد خوب معلوم است که شما محبتتان الهی نیست اینجاست که بعضی از خواهرها سئوال کردند و می گوییم خودتان را نفروشید به شوهرتان یعنی چه؟ یعنی همین یعنی می فروشند به شوهرش می گویی شوهرم فقط برای من باشد جهنمش را هم شما می روی مردی هم که به این حرف گوش کند احمق بالتَحَصُن غیرت بی جا، نه، سخت گیری بی جا، نه آقا این بچه ممیز نیست خانمت جلویش حجاب ندارد ممیز نیست اشکال ندارد نه! باید جلویش حجاب داشته باشد، پایت را بپوشان، نه آقا ممیز نیست بچه حجاب زمانی هست که بچه ممیز باشد وقتی ممیز بود بعد، یعنی خوب و بد را تشخیص می داد مسائل اینطوری را تشخیص می داد بله ولی وقتی نیست بعداً چرا سخت می گیری بی خود برای چه سخت می گیری وقتتی سخت می گیری گرفتاری زیادی برایت درست می شود، هم نسبت به دخترت هم نسبت به همسرتان ولی نه، در حیطه شرع هست باید غیرت داشته باشد انسان، در روایت هم داریم یکی از مراتب جهاد زن این هست که به غیرت شوهرش صبر کند غیرت شوهرش را تحمل کند، در مقابل غیرت شوهرش مقابله نکند، چنگ و دندان نشان ندهد به شوهرش، باید تحمل کند می گوید آقا اینجا نرو اینجا راضی نیستم بروی اینجا خوب نیست، می گوید نه می خواهم بروم گردش، خوب گردش حد دارد، گردش می خواهیم برویم الان یک پارکی هست اینجا هزار تا نامحرم هست بنده باید بنشینم مسخره بازی این ها را ببینم آلوده می شوم هزار تا نامحرم قرار است تو را نگاه کنند تو هم که قرار نیست آزاد باشی می گوید آقا فردا می رویم که خلوت باشد اشکال دارد مگر نه حتماً باید روز جمعه باید بلند شویم برویم آنجا بدن ما بخورد به صد تا زن نامحرم بدن صد تا مرد نامحرم هم بخورد به زن من خوب این کار را نمی کنم، می خواهد زن خوشش بیاید می خواهد خوشش نیاید، باید غیرت داشته باشد، محجوب برای همین در روایت داریم پیغمبر (ص) فرمود: خدا لعنت کند مردی را که از زنش اطاعت می کند این را دقت کنید بعضی ها مخصوصاً تعصب های بی جا می کنند پیغمبر (ص) گفته است مرد زنش را اطاعت نکند نه اینطوری نیست یک موقع هست می بینید زن مشورتی می دهد حرف حقی می زند گفتم یعنی چه آقا اطاعت نکنیم فرمود از شما درخواست می کند برود عروسی هایی که مشروعیت ندارد لباس های نازک بپوشد حق ندارد جوراب نازک بپوشد جلویش سخت بگیر بایست بگو نباید لباس و جوراب نازک بپوشی، پیرهن بدن نما بپوشی، حق ندارد لباس بدن نما بپوشد جایی که احتمال دارد نامحرم ببیند حق ندارد لباس بدن نما بپوشد سخت بایست جلویش را بگیر وظیفه ات است این کار را بکنی، « فَان لَم یَکُن فی طبع» یعنی چه؟ یعنی از دستم ناراحت می شود ... فردا دیگر شام درست نمی کند، تحویلم نمی گیرد، وظیفه شماست که سفت بایستی جلویش، زنم وظیفه اش است (فَان لَم یَکُن فی طبع) تحمل کند، در طبعتان نیست که شوهرتان به شما دستور بدهد رفت و آمدتان را کنترل بکند در طبعتان نیست که باید وقتی از خانه می روید بیرون شوهرتان راضی باشد اجازه بگیرید در طبعتان نیست خوب شوهر نمی کردی، اگر شوهر کردی اصلاً وظیفه تان قانون شرع و قانون مدنی هست باید اجازه بگیری اگر در طبعتان نیست شوهر نکنید، اگر کردید باید این سلطنت را از طرف شوهرتان بپذیرید اینکه مطیع شوهرتان باشید، نمی توانید مطیع باشید خوب شوهر نکنید، اگر کردید باید کامل باشد تمام.
این ۳ تا نمونه بود عزیزان یعنی چه؟ یعنی خیلی چیزها هست که در طبع ما نیست شما طبعتان را اصلاح کنید طبعتان را درست کنید، می گوید من اصلاً آنجاهایی که عبا می پوشند کلاه سر می گذارند اصلاً از ریخت و قیافه شان بدم می آید از این ها کت شلواری ها، کرواتی ها ریش تراشیده ها از این ها خوشم می آید خوب مریض هستی شما چرا بدتان می آید حالا ۴ تایشان هم فساد کردن باید بدتان بیاید اینکه بدتان می آید مشکل دارید، از این زن حجاب دارها چادری ها انقدر بدم می آید، خوب بروید خودتان را اصلاح کنید، بدتان می آید مریض هستید، در رابطه با پدر و مادر همین طور، وظیفه ای که نسبت به پدر داریم خوشتان می آید یا نه؟ شما باید نسبت به پدر و مادرتان ذلیل باشید ( وَ خفِض لَهُما جَناحَ ذُل) جناح ذل یعنی چه؟ یعنی اصلاً رفتار یک مرد، یک پسر در مقابل پدر و مادرش باید ظهور ذلیلانه داشته باشد، زن اینطوری می کند خجالت نمی کشی، مرد نگاه کن جلو پدرش چه طوری است انگار که نوکرش است خوب بله دیگر مگر نوکرش نیستیم؟ مگر غلامشان نیستیم؟ باید اینطوری باشد نگاه کنید جلوی مادرش عجز بچه ننه است، می گوید اینقدر بدم می آید از مرد بچه ننه نگاه کنید جلوی مادرش اینطوری لوس بازی در می آورد، لوس یعنی چه؟ در روایت داریم هیچ کس نباید تملق کند تملق حرام محض است جز در مقابل خدا و پدر و مادر، بگذارید شوهرتان تملق کند، متملق پدر و مادر باشد قدرت یک آدم هست که بتواند تملق بکند خیلی ها بگذار بگویند تملق می کند قدرت یک آدم هست که بتواند تملق بکند خیلی ها مردانگی و شجاعت تملق را ندارند، خیلی ها جسارت خندیدن را ندارند، شرافت می خواهد نمی توانند بخندند خیلی ها قدرت و مردانگی دست بوسی را ندارند، شرافت می خواهد، این ذلت، آدم اشرافی می توانند چاپلوسی کنند، آدم های بزرگ می توانند در مقابل پدر و مادرشان ظهور ذلیلانه داشته باشند، وقتی می بینید الان شدید مدیر کل آن هم پدر شما بی سواد دهاتی است و مادرتان هم بی سواد دهاتی است شما هم مدیر کل شدید نمی توانید الان دستش را ببوسید بدانید که جهنمی شدید یعنی تکبّر دارید مادر بی سواد خوب، شما از همین ؟ ما مادرمان پدرمان کافر هم باشند کافر یک وظایفی داریم « فَان لَم یَکن فی طَبعنا» آقا پدر و مادر جدای از دین و ایمانشان یک وظایفی ما داریم باید انجام بدهیم باید اصلاً ظهورتان ذلیلانه باشد جلوی آنها بلند نمی شود اصلاً جلوی پای پدرش بدش می آید بلند شود، جلوی پای مادرش هم همینطور، زن هم نگاه می کند دو چشمی نگاه می کند به شوهر که یک موقع مثلاً این خوسات اینطوری کند یک تشری بزند یک طوری نگاهش می کند بنشین ببینم، دعوتشان نکنی ها، تعارف نکنی ها،.... شما دارید خودت را، شوهرت را همه را جهنمی می کنی باب روزی را هم می بندی روی خانواده با این بخل و حسادت، با این تنگ نظری ات، بیماری شما، برو خودت را درمان کن، می گوید نمی توانم ببوسمش نمی توانم بلند شوم جلوی پایشان، نمی توانم با آنها شوخی کنم نمی توانی؟ خیلی خوب!! از بندگی برو بیرون، از بندگی خدا برو بیرون اگر می خواهی بنده باشی و سر از سعادت در بیاوری از خیر دنیا و آخرت بی نصیب نباشی، باید خیلی چیزها را رویش پا بگذاری، شوهر کردی، شوهر وظایفی دارد باید انجام بدهی، درسی دی همسران ما توضیح دادیم زن گرفتی باید وظایفی را انجام بدهی ریز تا درشتش حق نداری یک جا کم بگذاری حق نداری گروگان گیری کثیفت ترین کار است در روابط زناشویی یا در رفاقت های دیگر گروگان گیری کنیم از هم دیگر، بُل گرفتن، یکی از آثار بدترین آدم های جهنمی این است که می گوید در ذهنش یک عیبی، یک لغزشی را نگاه می دارد یک موقعی می آید حال طرف را می گیرد اصلاً نباید اینطور باشد نباید ؟... این بهشتی نیست این زندگی مومنانه نیست اینطوری در خانه دعوا و درگیری رقابت، بُل گرفتن از هم دیگر مچ هم دیگر را گرفتن ذره بین شدن در کارهای هم دیگر نصف شخصیت عاقل تحمل است و نصف دیگرش بی خیالی است، از این گوش بگیر از گوش دیگر بیرون کن.
خوش رویی آنجایی است که خدا راضی باشد اگر حرام هست نباید خوش رویی کرد، بله فرق جنین با ما این هست، جنین در رحم مادرش اختیار ندارد ولی ما در رحم دنیا اختیار داریم.
اگر دوست ندارند ببوسید پدر و مادر را نبوسیدشان عیبی ندارد، خودش گفتند دوست نداریم عیبی ندارد.
خآخ