جلسه 185 - شرح زیارت عاشورا
شماره جلسه
185
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1384
ماه
5
روز
13
متن کامل (خام) ‌ جلسه 185 - شرح زیارت عاشورا

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@

جلسه گذشته بحثی را قرار شد اختتامیه بحث محبت و مودت باشد، عرض کردیم که ما در حرکتمان به سمت آخرت و ابدیت با یک عالم کاملاً ریاضی روبرو هستیم، ما عالم قبلی که در آن بودیم عالم رحم بود یک عالم کاملاً علمی و ریاضی است، تعداد الکترون‌ها و اتم‌های رحم حساب شده است، یعنی یک اتم و الکترون اضافه نیست، این هم حساب شده است، «قَدْ جَعَلَ اللهُ لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدْراً» خدا برای هر چیزی قدر و اندازه‌ای قرار داده است.@خیلی دقت بکنید، تمرین بکنید، تمرکز بگیرید تا به فهم ریاضی این عالم برسید، قرآن خیلی اصرار می‌کند که ما این عالم را، هم عالم قبلی را، و هم عالمی که در آن هستیم، این را ریاضی ببینیم، حساب شده، دانه به دانه، اتم‌ها، الکترون‌ها، نوترون‌ها، پروتون‌ها، از آن کوچکتر شمارش شده، طراحی شده، ساخته شده و به بکار گرفته شده.@دانه به دانه توسط خداوندی که مصور هست، یکی از اسماء حق تعالی مصور است، تصویرگری شده، هیچ چیزش زائد نیست، بی‌حساب و کتاب نیست، وقتی از رحم بیرون می‌آییم، در عالم دنیا می‌آییم، می‌بینیم که در دنیا هم همه چیز همینطور است، یعنی هیچ گُتره، هیچ چیز ذره‌ای اضافه و بیهوده نیست، تمام ریاضی است.@حالا شما از این رحم در نظر بگیرید، گفتیم رابطه دنیا با آخرت مثل رابطه رحم مادر هست به دنیا، این عالمی که هنوز ریاضیاتش شناخته شده نیست، و بشر هنوز در قدمهای ابتدایی شناختش هست، نسبت به عالم پیچیده برزخ که قرار است ما بعداً به آن ملحق بشویم با وفاتمان متولد بشویم، این ریاضیات پیچیده این عالم، نسبت به برزخ، یک ریاضیاتی دارد که خداوند می‌فرماید که بازیچه است.@«إِنَّمَا الْحَياةُ الدُّنْيا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ» یک اسباب‌بازی است، بچه‌ها ماشین یا هواپیما دارند با آن بازی می‌کنند، این را با پیچیده‌ترین هواپیمای عالم می‌خواهی مقایسه بکنی، ریاضیات رحم را در نظر بگیرید، با همه پیچیدگیش که بشر هنوز هم موفق به کشف ریاضیات رحم نشده، بعد بیایید در دنیا ببینید چقدر با عوالم ریاضی روبرو هستیم.@میلیاردها در میلیاردها در میلیاردها برابر ریاضیات عالم دنیا پیچیده‌تر از رحم است، در برزخ این ریاضیات سرسام‌آور است، یعنی وقتی که بهشت شما به اندازه همه آسمان‌ها و زمین باشد، این را خدا می‌گوید، تعارف که نمی‌کند، یعنی اتم‌های این عالم را خداوند خلق کرده، خدا طراحی کرده، رحم را خدا خلق کرده، دنیا و آخرت را هم خدا خلق کرده «مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ» هست، هر دو هم مال خدا است.@او که هم دنیا را خلق کرده، و هم آخرت را خلق کرده او در مورد آخرت وقتی می‌خواهد صحبت بکند، رغبتی که در ما ایجاد می‌کند، همین هست که به ما می‌فرماید شما «سارِعُوا إِلى‏ مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ» سرعت بگیرید به سوی مغفرت پروردگارتان، دارد از رحم ما را صدا می‌کند، که اهل سرعت باشید، سرعت بگیرید به سوی مغفرت پروردگارتان و بهشتی که اندازه آن به اندازه همه آسمانها و زمین است.@ریاضیات بهشت را شما در نظر بگیرید، آنوقت این بهشت مال یک نفر است، بهشتی که به اندازه آسمانها و زمین است، بهشت همه نیست، که شما فکر کنید آسمان اول، آسمان دوم، ملیاردها میلیارد کهکشان و کیهان تقسیمش کنند خوب است بد نیست، بعد در آسمان دوم، آسمان سوم، نه فقط مال یک نفر از شما اینقدر می‌شود.@نسبت چیست؟ یعنی آن بهشت چقدر بزرگ است؟ می‌گوید دنیا نسبت به رحم چقدر بزرگ است، آن بهشت هم نسبت به این دنیا برای شما بزرگ است، تمامش را هم خودم خلق کردم «بَديعُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ» همه را خودم خلق کردم، نقشه‌اش را خودم ریختم، طراحیش را خودم کردم، خلقش را خودم کردم، اداره‌اش هم خودم دارم می‌کنم.@خدا را در نظر بگیرید چه خدایی است، ببین در مقابل چه کسی می‌ایستید و رب العالمین می‌گویید در نماز «الْحَمْدُ لِلهِ رَبِّ الْعالَمينَ‏» همه بدبختی‌های ما این هست که نسبت به خداوند کور هستیم، متوجه نیستیم خدا یعنی چی، ذهنمان عادت کرده خدا خدا می‌شنویم، مدام اللهم اللهم، الهی الهی می‌گوییم، ولی واقعاً هم نمی‌دانیم کیست، خوب او را نمی‌بینیم، از شدت تجلی کور شدیم.@امیرالمؤمنین (علیه السّلام) می‌فرماید وقتی می‌خواهید خدا را بشناسید، اینطوری می‌فرماید: «الْحَمْدُ لِلهِ الَّذی تَجَلِّي لِخَلْقِهِ بِخَلْقِهِ» حمد و سپاس خدایی را هست که با خلقش برای خلقش تجلی کرده، بعد فرمود: «فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللهِ» هر جا روی برگردانید حمد خداست، خدا را می‌بینید، تجلیات حق تعالی، اسماء حق تعالی را می‌توانید ببینید.@این خدا که این عالم را ریاضی خلق کرده، ابدیت هم همینطور هست، بهشت هم همینطور هست، آخرت هم همینطور هست، و برای ما هم خلق کرده، حالا می‌‌گوید وقتی ریاضی است شما باید خودت را با ریاضیات دنیا و آخرت هماهنگ بکنی، این یک عالم صددرصد ریاضی است، شما هم در رحم هستی، آنجا هم یک شرائط ویژه‌ای دارد، تو باید خودت را برای شرائط آنجا آماده بکنی.@ما باید برای ابدیت واقعاً و حقیقتاً تجهیزات مناسب آنجا را تحصیل بکنیم، «وَ مَنْ أَرادَ الْآخِرَةَ وَ سَعى‏ لَها سَعْيَها» خیلی از تفاسیر و ترجمه‌ها این قسمت را خوب ترجمه نکردند، هر کس آخرت را می‌خواهد و برای آخرت سعی مناسب آخرت را بکند، سعی آنها مشکور است، نتیجه سعیش را می‌بیند.@سعی مناسب آنجا، جنین در رحم مادر دارد زندگی خودش را می‌کند، اما تمام سعیش مناسب رحم نیست، مناسب دنیا دارد سعی می‌کند، نه فقط برای زندگیش در رحم، فقط آنها را ندیده، جنین دارد آخرت و ابدیت را می‌بیند، برای آنجا دارد خودش را آماده می‌کند، آدم عاقل یعنی، «مَنْ‏ عَمَرَ دَارَ إِقَامَتِهِ فَهُوَ الْعَاقِلُ» آدمها یا جاهل هستند یا عاقل هستند، هر کس ابدیتش را آباد بکند فقط او عاقل هست بقیه همه جاهل هستند.@هر کس فقط آخرتش را آباد بکند، «مَنْ‏ عَمَرَ دَارَ إِقَامَتِهِ فَهُوَ الْعَاقِلُ» فقط او عاقل است، نه کس دیگری، حالا شما می‌خواهید عاقل زندگی بکنید یا جاهل زندگی بکنید، هر طور دوست دارید.@«إِنَّا هَدَيْناهُ السَّبيلَ إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُوراً» ما راه را نشانتان دادیم، می‌خواهید شکرگزار باشید، و مسیر را درست بروید، شکر یعنی دستورات را خوب انجام بدهید، از نعمت دنیا استفاده بکنید، از نعمت رحم استفاده بکنید برای تولدتان به آنجا مثل جنین زرنگ و زیرک که خوب متولد می‌شود، شکر یعنی از نعمتتان استفاده کردن برای تولد سالم به بهشت ابدی، به این ابدی فکر کنید.@زیاد مشغول ابدیت باشید، خیلی به ابدیت فکر کنید، با مقوله ابدیت ذهنتان را تمرین بدهید، اگر کسی ابدیت خودش را آباد کرد با اختیار خودش «مَنْ‏ عَمَرَ» خودش آباد کرد، فقط این آدم عاقل است، بقیه همه دیوانه هستند، جاهل هستند، مست هستند، اهل خسران هستند.@«بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ‏ وَ الْعَصْرِ إِنَّ الْإِنْسانَ لَفي‏ خُسْرٍ إِلاَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ» ایمان، عمل صالح، مواظب هم بودن، به همدیگر تواصی حق کنیم، حق را به هم نشان بدهیم، مواظب هم باشیم کسی سقوط نکند، دست همدیگر را بکنیم.@«وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ» و صبر همدیگر را، مقاومت همدیگر را در این مسیر زیاد بکنیم، به همدیگر توصیه صبر بکنیم، مراقب همدیگر باشیم تا ان‌شاءالله همگی با هم از این رحم سالم متولد بشویم، آن موقع آنجا پیش پدر و مادرهای اصلی خودمان، پدر و مادرهای حقیقی خودمان در کنار آنها برای ابد زندگی خواهیم، کرد، سر کلاس آنها، دانشگاههای آنها، جلسات آنها، مقامات آنها، استفاده خواهیم کرد.@چاره این هست که این مسیر را فقط و فقط باید با محبت طی بکنید، دوستش داشته باشید، مگر غیر از این است هر کس خیاطی می‌خواهد خیاطی را دوست دارد می‌رود خیاط می‌شود، هر کس نجاری می‌خواهد می‌رود، نجار می‌شود، پزشکی می‌خواهد می‌رود پزشک می‌شود، هر کس مهندس می‌خواهد می‌رود مهندس می‌شود، رانندگی می‌خواهد راننده می‌شود، هر کس هر چه می‌خواهد تلاش می‌کند به آن می‌رسد.@«مَنْ‏ طَلَبَ‏ شَيْئاً نَالَهُ أَوْ بَعْضَهُ‏» هر کس چیزی را بطلبد به معنای حقیقی، طلب معنادار است و یک حقیقتی است، هر کس واقعاً یک چیزی را بطلبد «نَالَهُ أَوْ بَعْضَهُ‏» یا به همه آن می‌رسد، یا اگر به همه آن نرسد کمترینش را به دست می‌آورد به بعضی از آنها می‌رسد، ولی بطلبد.@طلب یعنی دوست داشتن، چند بار شما در زیارت عاشورا، زیارت جامعه کبیره، تمام زیارت‌ها، و چندین بار در قرآن به این فرمول و کلید رسیدید، که اگر می‌خواهید سعادتمند بشوید باید اهل محبت و مودت باشید، دوست داشته باشید.@«قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللهَ فَاتَّبِعُوني‏ يُحْبِبْكُمُ اللهُ» به آنها بگو اگر خدا را دوست دارید «فَاتَّبِعُوني» من را تبعیت بکنید، تا خدا هم شما را دوست داشته باشد، مقوله رفته روی دوست داشتن و عشق، رسیدن به حق تعالی.@یک سؤال بکنم روی آن یک مقدار فکر بکنید، چرا با مقوله دوست داشتن خدا علیرغم ادعایی که می‌کنیم برایمان مهم است واقعاً برایمان مهم نیست، چرا دوست داشتن خدا قند در دل ما آب نمی‌کند؟ چرا ما با خدا و اهل بیت قند در دلمان آب نمی‌شود؟ ما اینطوری هستیم، تعارف هم نکنیم، چرا قند در دلمان آب نمی‌شود، چرا خدا برای ما لذت نهایی نیست؟ چرا هر چه که ما را به خدا می‌رساند برای ما لذت نهایی نیست؟ چرا از این شرابهایی که معرفی کردم ما هیچ کدامش را میل نداریم بخوریم؟@ولی اگر کسی خواست برود، محبت را می‌گوید، «قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى‏» بگو مردم از شما هیچ اجری نمی‌خواهم مگر مودت اهل بیت را، بعد فرمود به آنها بگو «قُلْ ما سَأَلْتُكُمْ مِنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَكُمْ» هر چیزی که به عنوان اجر خواستم به نفع خودتان است، یعنی این مودت است که به شما همه چیز را می‌رساند، شما در سایه موالات و مودت می‌رسید.@سؤال کردم «مَنْ‏ عَمَرَ دَارَ إِقَامَتِهِ فَهُوَ الْعَاقِلُ» یعنی هر کس آخرتش را آباد بکند او فقط عاقل است، نه اینکه هر کس فقط آخرتش را آباد بکند او عاقل است، نه، بعضیها هم دنیای خوبی دارد، هم آخرت خوبی، اصلاً در روایت داریم دنیای خوب کمک خوبی است برای آخرت «نِعْمَ‏ الْعَوْنُ‏ الدُّنْيَا عَلَى الْآخِرَةِ» یار خوبی است دنیا برای آخرت.@اصلاً دنیا اگر آباد نباشد به آخرت خوب هم نمی‌‌رسیم، ولی ما فکر می‌کنیم دنیای آباد یعنی چی؟ چطوری دنیا می‌تواند آخرت را آباد بکند؟ دنیای آباد یعنی چی؟ امروز یک بحثی بود در همین حرم سر آبادانی حرمها، چند نفر آمده بودند از حرم امام حسین، از حرم امیرالمؤمنین، مدیران آن حرمها، استاندار کربلا و نجف بودند، بازدید آمده بودند.@من به این آقایی که با اینها جلسه گذاشته بود عرض کردم، گفتم نگاه بکنید این حرم حضرت عبدالعظیم که خداروشکر سالهاست خیلی خوب آباد شده، چقدر در مستی و شادی و دفع غمها و غصه‌ها و اضطراب‌ها و تنش‌های مردم شهر مؤثر است، چقدر مردم در اوج غصه و غم و تنهایی و بی‌پناهی به اینجا پناه می‌آورند.@هر چقدر این قبور را شما به آنها برسید آبادترش بکنید، بزرگترش بکنید، جذابترش بکنید، شیک‌ترش بکنید، شادترش بکنید، اینجا بشود، به آبادانی آخرت کمک می‌کند، قبلاً ما نمی‌توانستیم اینجا کلاس بگذاریم، اینجا قبرستان بود، یا در حرمهای دیگر، خیلی آباد شدند، و خیلی هم استفاده آخرتی و دنیایی و فرهنگی دارد.@دنیای آباد یعنی دنیایی که مثل یک رحم خوب است، رحم خوب یعنی چی؟ یعنی امکانات این رحم قوی باشد، از نظر ژنتیکی که 55% مادر، 45% پدر داده‌هایشان را به سلول تخم می‌دهند، گیرایی‌شان آن موقع قوی باشد، یعنی قبل از انعقاد هم مرد ژن‌هایش را قوی کرده باشد، هم زن.@این رحم وقتی سلول تخم در آن می‌آید یک رحم دارا و ثروتمند است، یعنی یک سلول تخمی دارد، که از یک زنی آن پنج تا عاملی که گفتم، سلامت و زیبایی، عقل، هوش، دین و اخلاق، از یک مرد هم همینطور قوی دریافت کرده، رحم ثروتمندی است.@بعد زن و مرد عرضه دارند، هر دو در تمام دوران بارداری ثروت این رحم را زیاد می‌کنند، آبادش می‌کنند، یک رحم آباد تولد سالم قوی می‌شود، خیلی عالی است، دنیای آباد را باید معنا بکنیم یعنی چی، به این فکر بکنیم تا بعد، یعنی چی دنیا یار خوبی برای آخرت است؟@ثروت یار خوبی است «نِعْمَ‏ الْعَوْنُ‏ عَلَى تَقْوَى اللهِ الْغِنَى» ثروت یار خوبی برای تقوا است، کدام ثروت؟ چه کسی سراغ این ثروت برود، چه ثروتی؟ اگر می‌خواهید سریع، سرعتتان زیاد بشود، در یک جا فرمود سرعت بگیرید، عقب‌گرد ممنوع، توقف ممنوع، سرعت کُند هم ممنوع.@ما چون حرکتمان جنینی است در رحم مادر، حرکت جنینی برگشت‌پذیر نیست، خوب نیست برگشت بپذیرد، یعنی حرکت جنین باید دائماً روبه رشد باشد، مثل جنین، اول نطفه، علقه، بعد مضغه، بعد شروع می‌‌کند اندام‌زایی، دائماً یک جنین در حال رشد است، می‌فرماید حرکت شما هم همینطوری باشد.@یعنی دائماً باید روزبه‌روزتان بهتر باشد، اگر دیروزتان بهتر از امروزتان باشد، فرمود ملعون هستید، ملعونن است کسی که دیروزش بهتر از امروزش باشد، ملعون است یعنی دور است، دور می‌شود، چون ما تولد را که نگاه کنیم وقت زایمان را در نظر بگیریم، جنین روزبه‌روز به تولد سالم باید نزدیکتر باشد، وقتی دیروزت بهتر از امروزت هست یعنی از تولد یک مرحله دور شدی، ملعون یعنی دور می‌شود.@یعنی اگر سوت پایان را قرار است هفته بعد بزنند، و تو از این دنیا برویم، مثل همین عزیزمان که در این جلسه قبل معرفی کردم، خواهری که اینجا بودند، برادری که از شاگردان همین کلاس بودند، زن و شوهر عزیزی که با هم بودند با هم هفته قبل تصادف کردند و از دنیا رفتند.@وقتی قرار است سوت پایان را بزنند، اگر تو دیروزت بهتر از امروزت باشد برای هفته بعد که سوت پایان را می‌زنند، وضع تو بدتر می‌شود، تو می‌خواهی متولد بشوی باید با دارایی بیشتر متولد بشوی، بعد دو روزتان هم مساوی نباشد، «مَنْ‏ سَاوَى‏ يَوْماه فهو مَغْبونٌ» هر کس دو روزش مثل هم باشد باخته است، دو روز برای چی مساوی باشد، چون حرکت باید دائماً روبه رشد باشد، سوت پایان را بزنند اگر بگویی آماده نیستم، نمی‌شود آماده نیستم باید رشد بکنی.@باید براساس این قضیه ما همه برنامه‌های دنیایمان را تنظیم بکنیم، بعد می‌فرماید فقط هم این کافی نیست، اینکه هر روزت بهتر از دیروزت باشد مطلوب است، اما اینطوری نه با سرعت، «سارِعُوا إِلى‏ مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ» با سرعت به سمت بهشت بیایید، کُند حرکت نکنید، سریع به سمت بهشت بیایید، بعد فرمود «سابِقُوا» هم سریع بیایید، هم از بقیه سبقت بگیرید.@قاعده «سابِقُوا إِلى‏ مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَ جَنَّةٍ» سبقت بگیرید به سمت مغفرت پروردگار، بهشتی که اندازه‌اش به اندازه همه آسمانها و زمین است، اگر قرار است مسابقه‌ای هم بگذاریم، چشم و هم‌چشمی هم بکنیم، ببینیم من جلوترم یا دیگری جلوتر است، بجای مسابقه در طبیعت، در کمالات جمادی، یا نباتی و حیوانی، در معرفت، در تقوا، در عبادت، در می‌خوری مسابقه بگذارید.@می‌ها را تندتند بخورید، هر چه بیشتر شما می بخورید، مثل جنینی است که هر چه بیشتر بخورد زودتر آماده می‌شود، هر چه بیشتر از این می‌ها بخورید و متنوع‌تر بخورید، آماده‌تر از قبل خواهید بود، می‌ بخور، این همه به ما سفارش کرده می بخورید، هم در ادعیه ما داریم، هم در اشعار عرفا داریم، هم در فرمایشات از این بنوشید.@امام صادق (علیه السّلام) می‌فرماید از این می خدا یعنی قرآن بنوشید، زودتر بزرگ می‌شوید، غذای شما این است، غذای شما پول و ثروت و شوهر بودن و زن بودن و بچه‌دار شدن و بچه‌ها را بزرگ کردن و زن دادن و شوهر دادن نیست، این مربوط به بخش حیوانی شماست، رئیس شدن و مدیرکل و دکتر و مهندس نیست غذای شما، شما مهندس بشو، ولی فایده‌ای ندارد وقتی مهندس بشوی از آنطرف نسبت به آخرت یک جنین شاخدار دم‌دار باشی چه فایده دارد، وقتی حیوان متولد باشی چه فایده دارد.@مهندس باش به قول پیغمبر فرمود امت من به صورت ده حیوان روز قیامت محشور می‌‌شوند، حالا یا از آن امت پیغمبر دکتر و مهندس و وکیلی که قرار است حیوان متولد بشویم این چه فایده‌ای دارد، کار من این نیست بیایم دنیا شوهر باشم، زن باشم، بچه بزرگ کنم، دختر شوهر بدهم، پسر زن بدهم، درس بخوانم، درس بدهم، استاد بشوم، شاگرد بشوم، اینها نیست.@کار من این هست که آن کودک عزیز روان را تغذیه بکنم، حالا گاهی وقتها عرضه دارم از شوهر بودن استفاده می‌کنم، وسیله‌ای بسیار خوبی، از شوهر بودن برای تقویت، زن بودن برای تقویت، بچه بودن، بچه داشتن، اینها وسیله خوبی هست، استاد بودن، شاگرد بودن، ثروتمند بودن، فقیر بودن، مریض بودن، سالم بودن، همه اینها را آدم می‌تواند از آن استفاده بکند.@ولی مهم این هست که آن فطرتت تقویت بشود، اگر بخواهیم سرعت داشته باشیم، باید نظام محبت و تنفرمان را براساس ریاضیات آخرت تنظیم کنیم، براساس میزان ابدیت، میزان کیست؟ میزان چند جور است، یکسری شرائط زیستی است، جنین چند تا میزان دارد؟ یک میزان خود دنیا است که باید با این سنجیده بشود، یک میزان هم بچه‌های سالم هستند، ما به وسیله بچه‌های سالم می‌توانیم بچه‌های ناسالم را از همدیگر تفکیک بدهیم.@میزان حق است قرآن فرمود: «وَ الْوَزْنُ يَوْمَئِذٍ الْحَقُّ» وزنی که شما را با آن می‌کشند حق است، حق عبارت است از حداقل شرائط بهشت، وزنی که شما را با آن می‌کشند حق است، حق عبارت است از حداقل شرائط بهشت تا حداکثر تا خود خدا که (مولاهم الحق) هست، خود خدا حق است.@حق امیرالمؤمنین است، «الْحَقُ‏ مَعَ‏ عَلِيٍ‏ وَ عَلِيٌّ مَعَ الْحَقِّ» این میزان انسانی ما است، که میزان الاعمال ما را با آن می‌کشند، فکر نکنید قیامت واقعاً ترازو هست، یک فرشته‌ای ایستاده خیلی غول است، یک ترازو دستش گرفته، روح باید کشیده بشود، روح میزان مخصوص خودش را دارد، هر موزونی میزان متناسب خودش را دارد.@موزون نفس، و جنین نفس، کودک عزیز روان، کودک را با بزرگ می‌سنجند، چقدر به بزرگ نزدیک شدی، چقدر از کودکی در آمدی، چقدر از طفلی در آمدی و بالغ شدی، به عنوان یک آدم بالغ شدی، نه به عنوان یک حیوان.@مثلاً اگر من شوهر خوبی باشم، هیکل خوبی باشم، پول خوبی داشته باشم، مدیرعامل خوبی باشم، رئیس‌جمهور باشم، وزیر و وکیل باشم، فرمانده نیروی ارتش باشم، ماشین داشته باشم، این رشد رشد حیوانی است، بلوغ حیوانی است.@بلوغ آدمیتت چیست؟ بلوغ آدمیت پیدا کردی، یعنی به محض اینکه یک ولی خدا به باطن تو نگاه بکند، نسبت به رحم دنیایت در رحم تو را آدم می‌بیند، و اگر بخواهی متولد بشوی، آن لحظه‌ای که تولد پیدا می‌کنی با وفاتت آدم متولد می‌شوی یا نه، بالاخره جزء آن ده میلیونی هستی که پیغمبر فرمود یا نه جزء آدمها هستی.@آمد خدمت امام سجاد (علیه السّلام) عرض کرد «مَا أَكْثَرَ الْحَجِيجَ‏» امسال آقا چقدر الحمدلله حاجی آمده، حضرت فرمود صبر کن از اینجا نگاه کن نگاه کرد، دیدی ای وای، یک مشت حیوانات مختلف دارند دور کعبه می‌گردند، سه چهار تا آدم هم دارد بین آنها می‌‌گردد گفت «مَا أَكْثَرَ الضَّجِيجَ وَ أَقَلَّ الْحَجِيجَ» چقدر حاجی کم است ولی چقدر ضجه و سر و صدا زیاد است، این خیلی مهم است.@این باید دغدغه من باید من آدم هستم یا نه، بنابراین اگر می‌خواهید واقعاً انسان زندگی بکنید، و در زندگیتان آرامش داشته باشید، شادی داشته باشید، قوی باشید، نظام تنفرتان را، و نظام علاقه‌تان را، براساس حق، با ولی حق، با اهل بیت، یا با خود خدا، یا با قیامت تنظیم کنید.@هر چیزی که خدا دوست دارد، دوست داشته باشید، هر چیزی که خدا بدش می‌آید واقعاً بدتان بیاید، واقعاً متنفر باشید، ببینید یک موقع هست من خیلی خوشم می‌آید بعد می‌گویم خدا اینطوری گفته چکار کنیم، این سرعتت را کم می‌کند، ولو انجام هم ندهی چون عشقت به این طبیعت هست سرعتت کم می‌شود.@اصلاً واقعاً دوستش نداشته باش، این خیلی مهم است، بین کسی که راه خدا را می‌رود، ولی دلش با دنیا است، اما خدا را ترجیح می‌دهد، می‌رود، با یک کسی که اصلاً دنیا را نمی‌بیند، خوشش نمی‌آید، فقط اینطرف را خوشش می‌آید سرعت دارد، کدامشان سرعتشان بیشتر است اولی یا دومی؟ دومی.@ببین هر چه ائمه خوششان می‌آید تو هم دوست داشته باش، و هر چه بدشان می‌آید تو هم بدت بیاید، نظام محبتیت را درست بکن، برویم سر بحث کاربردی، اول خود خدا را دوست داشته باشیم، خدا را دوست داری یا نه؟ عاشقش هستی یا نه؟ دلت برایش تنگ می‌شود یا نه؟ از حرف زدن با او خوشت می‌آید؟ از رفت و آمد، از اینکه شبها با او بروی، از اینکه با او حرف بزنی، بنشینی واقعاً حرف بزنی.@ما مصیبتمان در مسلمانان، امثال شما این هست که وقتی می‌گوییم با خدا حرف بزنید این مفهوم نیست یعنی چی حرف بزنیم، یعنی معتقد نیستیم می‌خواهیم بنشینیم با خدا حرف بزنیم، اینقدر که معتقد هستیم با زنمان، با نامزدمان، با شوهرمان، با پدر و مادرمان، دوستمان داریم حرف می‌زنیم، و از این مصاحبت لذت می‌بریم، اصلاً معتقد نیستیم با خدا می‌شود، حرف زد، همه بدبختی ما همین است.@معتقد نیستیم با امام زمان می‌شود اینطوری حرف زد، طرف می‌گوید من در مغازه‌ام نشسته بودم، دیدم دو نفر آمدند سدر و کافور بخرند، یک ذره به حرفهایشان گوش کردم دیدیم اینها خیلی آدم حسابی هستند، دارند راجع به امام زمان حرف می‌‌زنند.@گفتم آقایان یک خواهش دارم، شما خودتان را معرفی کنید، نه معرفی نمی‌توانیم بکنیم اجازه نداریم، خواهش می‌کنم، التماس، گریه، آنها دیدند یک مؤمنی دارد اینطوری می‌کند، گفتند بله ما جزء اصحاب امام زمان هستیم.@گفت دیگر شما را ول نمی‌کنم، به کی قسم، به خود امام زمان قسم، من را پیش امام زمان ببرید، گفتند اصلاً، گفت یکی از اصحاب حضرت فوت کرده حضرت گفته بروید از فلان مغازه سدر و کافور بگیرید بیاورید او را بشویید، اینقدر تو را قبول داشته که از مغازه‌ات خرید بکند، گفت باشد نبرید من را ببرید همان جا که حضرت هست، بعد بروید از او اجازه بگیرید، اگر اجازه داد من خدمت ایشان می‌روم، اگر اجازه نداد من قول می‌دهم برگردم، باشد برویم.@مغازه را ببند و بیا برویم، راه افتادند رفتند، رسیدند به آب، گفت خدا را به امام زمان قسم بده بیا روی آب مثل ما برویم، گفت ما هم خدا را به امام زمان قسم دادیم دیدیم روی آب می‌توانیم راه برویم، وسط‌های راه در آب باران گرفت.@حالا این هم سدر و کافور فروش و صابون و شامپو فروش، بعد گفت ای بابا ما چقدر صابون گذاشتیم روی پشت‌بام خشک بشود، الان باران می‌زند همه آب بشود، گفت تا این فکر را کردم من در آب رفتم، بعد شنا‌کنان، دیدم آنها دارند می‌روند، صدایشان کردند، آمدند دستم را گرفتند، گفتند فکر بدی در سرت آمد توبه کن، استغفار کن، این چه فکری بود کردی، تو داری پیش امام زمان می‌روی، فکر صابون‌هایت هستی.@ما همه همینطور هستیم، یک ذره به خودمان بخندیم، آدم بیشتر از همه باید به خودش بخندد، یک مقدار جلوی آینه بایستیم یک ذره به خودمان بخندیم، یک ذره حالمان از خودمان بهم بخورد، گفت همان ذکر را مجدد بگو و بیا، خلاصه از آب رد شدیم رفتیم، دیدم یک چادر آنجا هست، گفت چقدر آن چادر نورانی بود.@گفتند آنجاست گفتند بایست ما جلو برویم، گفت داخل رفتیم، صدای حضرت هم بلند بود، صدای حضرت را می‌شنیدم، گفتند آقا ما یک نفر را آوردیم اینطوری شده، خیلی به ما چسبیده، دلمان نیامد ردش بکنیم، گفت حضرت فرمود چه کسی را می‌گویید او را می‌گویید، «فَرُدُّهُ اِنَّهُ رَجُلٌ صابُونِیٌّ» او را برگردانید، او صابونی است، به درد ما نمی‌‌خورد.@ما نگاه کنید برای کمک به امام زمان صابونی نیستیم، برای وقف امام زمان شدن، برای مجاهدت در راه امام زمان، برای اینکه امام زمان را از غربت و تنهایی در بیاوریم، برای اینکه موانع ظهور حضرت را برداریم، برای اینکه سرعت به زمان ظهورش بدهیم.@امام می‌فرماید ما وظیفه‌مان این هست که زمان ظهور را نزدیک بکنیم، شما هر کدامتان نگاه کنید چقدر در این کار مؤثر هستید، نگوییم او دیده بود و می‌‌خواست برود در چادر اینطوری بود، اگر یک موقعی به ما بگویند ما اینطوری هستیم.@حضرت فرمود کسی که منتظر من است، در روایت داریم هر کس منتظر امام زمان باشد «كَمَنْ كَانَ‏ فِي‏ فُسْطَاطِ الْمَهدی (ع)» مثل این هست که در خود چادر حضرت با خود حضرت است، و اگر بمیرد، مثل کسی که در رکاب حضرت شهید شده، یعنی چی، ما دنبال این هستیم که برویم در چادر حضرت را ببینیم، در چادرش هستیم اگر منتظر باشیم، ولو این ملاقات هم صورت نگیرد، دوستشان داشته باشیم.@خدا را چطوری دوست داشته باشم؟ با معرفت، امام رضا (علیه السّلام) فرمود اولین مرحله عبادت خدا شناخت خداست، ما مسلمانان را نگاه کنید چطوری عبادت کردیم، از بچگی فقط رفتیم عبادت کردیم، مدام رفتیم مسجد نماز خواندیم روزه گرفتیم، ذکر گفتیم، دعا کردیم.@الان ماه رجب می‌آید عزیزان به ما می‌گویند که ما ماه رجب چکار کنیم، مراقبت‌های ماه رجب چیست، که من به آنها بگویم شما تسبیح دستتان بگیر برو ذکر بگو، اینقدر نماز بخوان، روزه اینطوری بگیر، شبها چکار بکنیم، ماه رمضان چکار بکنیم، این همه ما شبهای قدر توضیح دادیم، در همین درسهای شبهای قدر، شبهای احیا توضیح دادیم.@نه عزیزان اصلاً بیخیال عبادت چند وقتی، همین واجباتتان را انجام بدهید، مستحباتتان را هم کم به همین مقدار که در مفاتیح یک مقدار آمده، مثلاً شب جمعه آینده لیلة الرغائب است آدم حواسش باشد که استفاده بکند، شب جمعه آینده احیا داریم، استفاده بکنیم، بیدار می‌شویم با هم عبادت می‌کنیم، لیلة الرغائب خوبی داشته باشیم روزه‌اش را بگیریم خوب است.@ولی عزیزان نه وقت را بگذارید اولین مرحله و مهمترین مرحله خدا این است که خود خدا را بشناسی کیست، از شک در بیا، از زیر سؤال در ذهنت در بیا، دیگر در ذهنت خلجانی نباشد، نگرانی نباشد، او را ببینی، شهودش بکنی، اگر این کار را کنی، بخوابی برایت ثواب عبادت‌های بزرگی می‌نویسند، و اگر اینطوری او را نبینی، هر چقدر عبادت بکنی کور هستی.@یک مقدار روی عبادت سرمایه‌گذاری بکنیم، به معنای معرفت خودش را بشناس، خدا وکیلی چقدر از ما لیسانس زبان، صدها رشته اینجا همه ما درس خواندیم، از خودم بگویم، چند شب پیش نشسته بودم یک مدتی هست دارم این کار را می‌کنم.@گفتم نگاه کن فلسفه خواندی، فلسفه غرب خواندی، بعد نشستم فلسفه اسلامی خواندم، تدریس کردم، فقه خواندم، اسفار خواندم، بعد گفتم چقدر خدا را شناختی، چند ساعت مثل همین شاگردان خوبت، وفادار، مصمم، خوش قلب، پاک قلب، رفتی نشستی فقط یک کسی از خدا گفته، فقط خود خدا.@من زیاد کار کردم روی معارف الهی، روی توحید، روی چیزهای دیگر، درسهای تخصصی زیاد خواندم، ولی فکر می‌کنم، نسبت به آنچه که باید به آن برسم، نه، همان خوابی که عرض کردم دیدم، که خواب دیدم شهید شدم من را بردند، در محراب بهتر از بهشت، یعنی از بهشت بالاتر بود، گفتند عبادت کن، دیدم نمی‌توانم عبادت بکنم، آنجا فهمیدم عبادتهایم معرفت ندارد.@چه کسی را می‌خواهم عبادت کنم، کسی را که نمی‌شناسم، ما چقدر خدا را می‌شناسیم، بشناسیدش، اگر عاشقش نشدید من را لعنت بکنید، ولی عاشق شدن این نیست که تو بروی شب نماز شب بخوانی، ذکر بگویی، شعر عرفانی بخوانی، آنهایی که شعر عرفانی را نوشتند:@

این شعرهای قشنگی که استاد مجاهدی در هر دو کتاب، هم حافظ، برای شما دارند، اینها را اول چشیده بعد شعرها را گفته، اصلاً مگر کسی ندیده می‌تواند وصف معشوق را بکند، ما داریم از قول کسانی که حلوا خوردند و شیرین شده، می‌گوییم بله حلوا شیرین است، دهان با حلوا حلوا شیرین نمی‌شود باید خودت بخوری.@وقت بگذار، بشناس، اهل بیت هم همینطور آنها را دوست داشته باش، بعد از آن قوانین الهی را دوست داشته باشید، از قانون الهی بدتان نیاید، ما از قوانین الهی بدمان می‌آید، ما خودمان را وادار می‌کنیم به اینکه انجامش بدهیم و خوشمان بیاید ولی بدمان می‌آید.@مبنا این هست که اگر فهمیدی خدا گفته بگویی این خیلی قشنگ است، خیلی خوب است دوستش دارم، تو هم همانطوری مثل خدا هم عقیده خدا بشوی، اگر تو مثل خدا نبینی که با خدا فاصله داری، خدا می‌گوید من همه چیز را در این دنیا قشنگ آفریدم «الَّذي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ خَلَقَهُ» همه چیز را احسن آفریدم.@وقتی نگاه به یک سوسک و خرچنگ می‌کنی، یا به یک پری می‌کنی، یا به یک گُل می‌کنی، یا به هر چیزی می‌کنی همه را قشنگ می‌‌بینی، همه چیز را احسن ببینی، هیچ چیز در این دنیا نیست که احسن نباشد، ولی ما احسن می‌بینیم، ما اینقدر سؤال داریم، و خدا را زیر سؤال کردیم که نگو.@«ما كانَ‏ لِمُؤْمِنٍ‏ وَ لا مُؤْمِنَةٍ» نه مرد مؤمن و نه زن مؤمن این حق را ندارد، «ما كانَ‏ لِمُؤْمِنٍ‏ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَى اللهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ» هیچ مرد مؤمن و زن مؤمنی حقی ندارد وقتی خدا و رسول حرفی زدند، بگویند ما نمی‌خواهیم، این را دوست نداریم، اصلاً برایشان اختیار نیست.@می‌فرماید هرگز ایمان نیاوردند، کسانی که اختلاف در دین پیدا می‌کنند، مگر اینکه از تو بپرسند، یعنی بروند سراغ متخصص معصوم که چکار کنند، «ثُمَّ لا يَجِدُوا في‏ أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَيْتَ» سپس در دلهایشان هیچ تنگی از آنچه که تو حکم کردی ایجاد نشود.@تا وقتی که خدا برای من زیر سؤال است، احکام شرعی را دوست ندارم، زیر بارشان نمی‌روم، بعضی‌هایش را دوست دارم، بعضی‌هایش را دوست ندارم، نمی‌شود، اینکه حجاب داری یک ثواب دارد، خیلی هم ثواب دارد، اما اینکه انسان عاشق حجاب باشد، حجاب را دوست داشته باشد یک چیز دیگر است.@پریروز یک دخترخانمی پیش من آمده بود شهرک غرب کلاس داشتم، یک دختر 16 ـ 17 ساله خیلی معصوم، مظلوم، ناز، دیدم این چادرش را اینقدر محکم چسبیده، من گفتم این طلبه است، از حوزه علمیه آمده، یا تربیت مخصوصی شده، خیلی محجوب آمده بود سر کلاس نشسته بود، بعد پیش من آمد، بعد یک برادری هم داشت، او هم آمد بود، اتفاقاً یک پسری هم قبل از اینها آمده بود مثل همین‌ها بود.@گفتم عزیزم، دخترم پسرم، شما کجا هستید؟ گفتند ما خواهر و برادر هستیم، گفتم شما کجا زندگی می‌کنید؟ گفت کالیفرنیا، آمریکا، گفتم همینطوری؟ گفت بله همینطوری، سؤالات معنوی خوب، اصلاً آدم از خجالت آب می‌شود، آنوقت زنان ما اینجا در مرکز علم، معنویت، ثروت، یک حجابشان را می‌‌خواهند رعایت بکنند جانشان به لب می‌رسد، صد جور خرابش می‌کنند.@یا جورابش را نازک می‌کند، ناخنش را بلند می‌کند، چشمش را آرایش می‌کند، یا بالاخره یک جایش را خراب می‌کند، اینقدر عالی، پسر گفت نظر شما چیست می‌خواهم ول کنم بیایم بروم حوزه؟ گفتم برای چی می‌خواهی حوزه بروی؟ گفت آقا اصلاً تحمل ندارم، گفتم چرا؟ مادرشان مادر خیلی با کمالاتی بود، گفتم تو که اینطوری هستی برای چی آنجا رفتی؟ گفت پدرم گفت حالا که پول و ثروت زیاد داریم بلند بشوید بروید آنجا درس بخوانید برای خودتان یک چیزی بشوید.@گفت آنجا ما را فرستادند خانه عمویم و پدربزرگم، آنها مشروب‌خوار و ما را مسخره می‌کنند، ما باید هم آن نیش‌ها را تحمل کنیم و هم دین‌مان را حفظ بکنیم، بعد گفت آقای شجاعی کمکم کن من اگر قرار است آنجا باشم یک فاطمیه یا یک حوزه علمیه بزنم، بچه 17 ساله، بعد گفت چطوری من را قوی می‌‌کنی، به من کمک کن که من بتوانم به سؤالاتی که آنجا در مورد ائمه و شیعیان می‌کنند، چون فهمیدم که گرفتار وهابی‌ها شده، گفت کمکم کن که بتوانم این کارها را انجام بدهم.@تردید در حکم اصلاً ندارند، چند تا از خواهر و برادرانی که از شاهرود آمده بودند، آن هفته ما با هم رفتیم منزل آیت الله موسوی لاری، آیت الله موسوی لاری یک پیرمردی هست بسیار باصفا، یک نفری این پیرمرد بیش از ده میلیون نفر را در خارج از کشور مسلمان و شیعه کرده، در خانه خودش هم نشسته.@بعد من خواهران را بردم، چند تا از آقایان هم بودند آنجا نشستیم، بعد از اینکه از آن شرائط بازدید کردیم، دیدم خیلی بنده خدا حالش خوب نبود، 30 سال است دارد این کار را می‌کند، به من گفت آقای شجاعی من اصلاً قرار نداشتم همچین کاری بکنم، یک اتفاقی افتاد یکی از کتابهای من را یک کسی خواند، من گفتم پس مجبور می‌شوم به آنها هم برسانم، دیدم که مجبور هستم ترجمه بکنم چون یک عده‌ای از ما این را می‌خواهند.@ترجمه کردیم بعد دیدیم درخواست زیاد شد، گفت بالاخره یک مؤسسه زدم که کارمندانش زنم و دو تا دخترانم بودند، آنها شب تا صبح می‌نشستند کتاب بسته‌بندی می‌‌کردند، و من هم می‌بردم برای خارج از کشور پست می‌کردم تا یک عده مسلمان بشوند، همانطوری شروع کرده تا الان که ببینید چه عظمتی برای ابدیت خودش درست کرده، آنوقت در اوج تقوا، به هیچ کس وابسته نبود، نه مراجع، نه دولت.@نماینده مقام معظم رهبری به او گفت شما با این همه مشکلات چرا از مقام معظم رهبری کمک نمی‌گیرید؟ گفت من نماینده مقام معظم رهبری هستم برای اینکه به او کمک کنم نه اینکه از او کمک بگیرم، به او زحمت بدهم، گفت چند روز پیش هم آقا به من گفت در این چند سال لنگ نماندی؟ گفتم به برکت اجدادت لنگ نماندیم.@در حالی که من می‌دانم این مرد چقدر سختی کشیده، برای ارسال کتابها و چیزهای دیگرش، داستان را از اول تعریف کرد، گفتم آقا چند تا خاطره بگویید، گفت رفتم آمریکا، زندانی‌هایی که مسلمان شده بودند، خانم‌های زندانی، و آقایان زندانی که مسلمان شده بودند، رفتم زندان به آنها سر زدم و برای آنها صحبت کردم، رئیس‌شان یک زندانی شیعه بود که آنجا برای من صحبت کرد.@گفت این خانم‌ها و آقایان آمریکایی، وقتی من به آنها گفتم که گوشت خوک حرام است، نمی‌‌دانستند، تازه مسلمان شده بودند، تا فهمیدند گوشت خوک حرام است، نمی‌خوریم، نان زندان از روغن خوک، گفتند نان هم نمی‌خوریم، غذا، غذا هم نمی‌خوریم، روزه می‌گیریم، با چی؟ با میوه، سیب سحر، افطار شیر و بیسکویت، شش ماه، در زندان روزه، برای نگه داشتن یک حکم خدا، محکم.@گفت من نامه نوشتم به وزیر دادگستری گفتم آقا اینها همه دارند میمیرند بر اثر این روزه‌ها دست هم از عقائدشان برنمی‌دارند، گفت دستور داد به آنها غذای شرعی بدهند، در آمریکا، تازه مسلمان، برای اینکه یک حکم دین را نگه دارد.@خدا شاهد است الان اینقدر خانم‌ها و دخترها و پسران و دختران و اروپایی داریم که فقط برای حجاب آنقدر مسخره می‌شوند، تهدید قرار می‌گیرند، کتک می‌خورند، اخراج می‌شوند، ولی نگه می‌دارند، آنوقت اینجا دختر متدین و مذهبی ما، دختر شهید، دختر رزمنده، دختر حزب‌اللهی، دختری که در هیئتها و حرم بزرگ شده، تا پایش به دانشگاه باز می‌شود اول لخت می‌شود «كاسِياتٌ‏ عارِياتٌ‏» پیغمبر فرمود با حجابهای بی‌حجاب عریان.@مملکت شیعه، بچه‌های امام زمان، در این مملکت، برو در قم خودمان، در این مشهد خودمان، در این تهران، در این حضرت عبدالعظیم نگاه بکن آیا حکم خدا را رعایت می‌کنند، چقدر برایشان سخت است یک حجاب شرعی را رعایت بکنند، هزار جور قر و فر می‌آیند که این را رعایت نکنند، نه مرد حلال و محرمات را رعایت می‌کند، نه زن رعایت می‌‌کند، موسیقی حرام، مجلس حرام.@فرمود آنجا در آمریکا من از موسیقی هم پرهیز دارم، دختر 16 ـ 17 ساله، ولی اینجا هیچی، دیدنی‌هایمان کنترل می‌شود، شنیدنی‌هایمان کنترل می‌شود، دارند آنجا درس می‌خوانند، مقام معظم رهبری فرمود اینها مثل پیغمبر هستند، در آنجا آدم معصوم باشد گناه نکند، خیلی حرف است.@خیلی هم غیرت دارند نسبت به اینکه گناه نکنند، اشتباه نکنند، حرف بد نزنند، در اروپا من چقدر دختر و پسرهای اینطوری دیدم، معصوم، آنوقت ما نگاه کنید چقدر ضعیف هستیم، اصلاً دوست نداریم، از حجاب بدمان می‌آید، از غیرت نسبت به ناموسمان بدمان می‌آید می‌گوییم به او برمی‌خورد.@یک آقایی به او گفتم عزیز من تو بچه حزب‌اللهی، متدین، زحمت کشیده، خانواده اینطوری این درست است خانم شما اینطوری بشود! قهر کرد، شروع کرد بد و بیراه گفتن قهر کرد، حکم خدا را می‌شنوند غصه می‌خورند، فحش می‌دهند، ناراحت هم هستند.@حالا اینجا بله حرم می‌آییم، عمره می‌رویم، کربلا هم می‌رویم، عروسی‌هایمان هم آنچنانی، جشن تولدهایمان آنچنانی، مهمانی‌هایمان آنچنانی، روابط زن و مردمان هم آنچنانی، آن دختر و پسرانی که در آمریکا هستند، یا همین عزیزانی که در اینجا هستند در آمریکا، فردا حجت ما هستند، روز قیامت اینها را جلوی ما می‌گذارند می‌گویند نگویید محیط بد داشتیم، تهران آلوده است، تهران آلوده‌تر است یا آمریکا؟ تهران آلوده‌تر است یا انگلیس؟@نگویید محیط‌مان آلوده بود ما آلوده شدیم، نه این حرفها چیست، نمی‌شد شرع را رعایت بکنیم، محیط‌مان یک طوری است، اداره‌مان یک طوری است که نماز را کنار گذاشته، حجابش را کنار گذاشته، اینجا نمی‌شود، چه کسی چادر می‌پسندد ولش کن، حالا بی‌حجاب شو، بدحجاب شو، بدحجاب که ما نداریم، یا حجاب‌دار است یا بی‌حجاب است، حد وسط که ندارد.@یک تار مو معلوم باشد، ساقط هستی همه را باید کامل بپوشانی، ساقط یعنی شدت و ضعف دارد، مثل این است که 9 بگیری یا صفر بگیری، بالاخره زیر ده هستی، احکام شرعی را دوست داشته باشیم، هر چه خدا گفت، فرمود اگر مسلمان نیست، مؤمن نیست کسی که خدا دستوری بدهد در قلبش ناراحت بشود، از این حکم خدا بدش بیاید.@ما آنقدر متدین داریم که از احکام خدا متنفر هستند، آنقدر با حجاب داریم که از حجاب متنفر هستند، آنقدر زنانی داریم که شوهران حزب‌اللهی دارند که از شوهرانشان متنفر هستند، یک شوهران فاسد دوست دارند، مردانی داریم که زنان خوب و پاک دارند، از زنشان متنفر هستند، زنان فاسد خوششان می‌آید، زنانشان را مسخره می‌کنند.@از حکم خدا بدت نیاید، من زن هستم، حکم اسلام یعنی خدا حق تعالی، معشوق مطلق در مقابل زن این است، می‌گوید بیخود است این حرفها چیه، وقتی تو خدا را به عمل بیخود و بیهوده و غیر حکیمانه و کاری که داری به او تهمت میزنی، به خدا با این چیزها تهمت میزنی تو چطوری می‌توانی به خدا برسی، چطوری می‌توانی به بهشت بروی.@خدا می‌گوید تو بیشتر می‌فهمیدی یا من، تو بیشتر زن را دوست داشتی یا من، مگر من شما را خلق نکردم، من بهتر مصلحت شما را می‌دانم یا شما، مرد هست به او می‌گویند آقا در مقابل زنت این وظائف را داری، باید این وظائف را انجام بدهی، باد در قببه‌اش می‌اندازد می‌گوید ما چه وظیفه‌ای داریم، اسلام زنها را پررو کرده.@آقا این حق است، بدت می‌آید، ما به کرات دیدیم وقتی آمدیم برای خانمها حقوق شوهر را گفتیم به آنها برخورده، اسلام و دین و پیغمبر را همه را زیر سؤال بردند، به کرات دیدیم مردان مؤمنی که وقتی حقوق زنان را به آنها تذکر دادیم خیلی به آنها برخورده.@تو با این نظام محبتی و تنفری که داری کجا می‌خواهی بروی، می‌رسی، مدام برو کمیل و ندبه و توسل و آل یاسین بخوان والله قسم اگر یک سانت بالا بروی، مدام حج برو، مشکل با این مسائل حل نمی‌شود، تو دلت که باید شکل بگیرد، مانع داخلی دارد، مدام با بدنت ذکر می‌گویی، دلت را درست کن، بینشت را درست کن، عاشق خدا باش، همانطوری که خدا می‌‌گوید عالم را ببین، همانطوری که حقوق می‌بیند.@همه چیز را قبول دارد خمس را قبول ندارد، همه چیز را قبول دارد، زکات را قبول ندارد، همه چیز را قبول ندارد، وقتی حکم پدر و مادر را می‌گوییم این حاضر نیست وظائفش را نسبت به پدر و مادر انجام بدهد، می‌گوید «وَ اخْفِضْ لَهُما جَناحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ» بال ذلّت را در مقابل پدر و مادرت بگستران، بدش می‌آید، می‌گوید یعنی من باید پیش پدرم دستش را ببوسم!@می‌گویم‌ برو دست پدرزنت را ببوس، نمی‌تواند، دست مادرزنت را ببوس، نمی‌تواند، دست پدرشوهر، مادرشوهر، دوست ندارم، دوست نداری اختلاف می‌افتد، خدا دوست دارد، خدا با زبان محبت صحبت می‌کند می‌گوید من دوست دارم، اگر دوست نداری که هیچی.@امام صادق هر وقت می‌خواسته شیعیانش را نهی بکند می‌گفت من دوست ندارم یک شیعه اینطوری باشد، وقتی می‌گوید دوست ندارم یعنی خطر است، به محض اینکه او می‌گوید دوست ندارم یعنی چراغ قرمز است، تو به آن نزدیک نمی‌شوی، اگر تو هم دوست نداشته باشی، یا دوست باشد تو دوست نداشته باشی، دوست نداشته باشد تو دوست داشته باشی بین شما اختلاف می‌افتد.@بنابراین (موالاتکم، بموالاتک) بالاخره باید کار درست بشود، تو بالاخره او را دوست داری یا دوست نداری، اول دلتون را قشنگ بکنید، فاطمه زهرا تا به او گفتند حجاب، تا به او گفتند وظیفه تو این هست که در خانه بنشینی، کارهای سخت برای بیرون است، در روایت داریم لبخند می‌زند و چقدر از درون شاد می‌شود.@حالا زنان ما عقده هستند که حتماً بروند بیرون کار بکنند، یک موقع هست انسان وظیفه‌اش برحسب وظایف زنان است، ما شغلهایی داریم که واجب است زنان بروند کار بکنند، ما کار به این نداریم، ما باطن قضیه را می‌گوییم، عشق بیرون روی دارد، فقط بیرون باشیم کار بکنیم به ما بگویند کارمند هستیم، حالا به هر قیمت می‌خواهد بشود، بشود.@اما اگر یک جا بگویند شغل بخواهد بگوید خانه‌دار، به جای اینکه با افتخار بگوید خانه‌دار هستم، همانطور که مادرمان فاطمه زهرا کیف می‌کرد می‌گفت، لذت می‌برد، همچین بدش می‌آید بگوید خانه‌دار، اما وقتی می‌گویی شغل، می‌خواهد بگوید کارمندم کیف می‌کند، راحت می‌گوید کارمند هستم، فلان جا استاد هستم، فلان جا تدریس می‌کنم.@تو با فاطمه زهرا اختلاف داری، هر وقت کیف کردی گفتی خانه‌دار هستم، شبیه فاطمه زهرا هستی، همین که تو را معاف کردند از اینکه نماز جماعت بروی، تشییع جنازه نروید، کیف کن نرو، به شما هم واجب نیست، کراهت هم دارد خانمها بروند، نروید، اگر کیف کردی از اینکه خانگی هستی شبیه فاطمه زهرا هستی.@وظیفه‌ات اقتضا می‌کند بیرون شمشیر بزنی، جبهه، پشت جبهه، بیمارستان، آموزش و پرورش، دانشگاه، هیئت، مسجد، حرم، شمشیر بزنی، برای وظیفه‌ات بیرون بیا، مثل فاطمه زهرا که برای وظیفه‌اش این همه بیرون شمشیر زد، حضرت زینب (سلام الله علیها) برای وظیفه‌اش این همه بیرون بود، سکینه، رقیه، همه همینطور بودند، حضرت معصومه (سلام الله علیها) برای وظیفه‌اش بیرون بود.@ولی اینها کسانی نبودند که عشقشان بیرون بودن باشد، با نامحرم تماس داشتن باشد، نه تکلیف شرعی احساس می‌کردند، حد تکلیفشان اینطوری بود، روی این نظام کار کنید، اگر اینطوری شدید، بیمه هستید، این محبت شما را نجات می‌دهد، می‌گوید آقا من به خدا تو را دوست دارم، نماز را دوست دارم، روزه را دوست دارم، اعمال شما را به خدا دوست دارم ولی خودم موفق نیستم مانع دارم.@فرمود مهم نیست تو با همانی که دوست داری محشور می‌شوی، گفت آقا اینقدر دوست دارم روزه بگیرم، اینقدر دوست دارم نماز بخوانم، اینقدر دوست دارم سینه بزنم، مریض هستم نمی‌توانم، فرمود ملائکه راست می‌گوید اگر سالم بود چکار می‌کرد، بیشتر از آن که سالم بود برایش بنویسید، کمال است به تو می‌دهد.@ولی ما دوست نداریم، ما یک طور دیگر هستیم، می‌فرماید آقا من ناراحت هستم جنگ نیامدم، پیغمبر می‌فرماید برای چی؟ می‌گوید برای اینکه پدر و مادر پیری دارم مجبور هستم پیش اینها باشم اینها به من احتیاج دارند، فرمود یک شب پیش پدر و مادرت باشی از هزار تا جهاد بالاتر است.@دوست داشته باش پیش پدر و مادرت بودن، نه اینکه با کراهت بایستی اعصاب ما را خورد کردی می‌خواستیم برویم دعای کمیل نگذاشتی، مجبور هستم پیش این پیرمرد و پیرزن بمانم، عروس می‌‌خواهد مجبور است پیش پدرشوهر و مادرشوهر بایستد، این همان است که خدا دوست دارد.@اگر ای عروس خانم تو دوست داشته باشی که پیش پدرشوهر و مادرشوهرت مأنوسشان باشی، کمکشان کنی، والله قسم ثواب عبادت و جهاد دارد، مگر تو نمی‌خواهی به خدا نزدیک بشوی، ببین خدا برای تو چه چیزی دوست دارد، نه اینکه الان رفیق‌هایم جمکران هستند، ما باید با این پیرمرد و پیرزن سر بکنیم، جهاد تو همین است.@فرمود والله قسم اگر پیش زن و بچه‌تان در خانه‌هایتان بنشینید در نزد من محبوبتر از این هست که در مسجدالنبی بیایید بنشینید، مأنوس با زن و فرزندتان در خانه باشید، بدش می‌آید در خانه بنشیند پیش زن و فرزندش مأنوس باشد، نه زنش درست ارضاء می‌شود، نه فرزندانش ارضاء می‌شوند.@الان کلاس است، بعد دعای کمیل است، فردا دعای ندبه تا ساعت 10 صبح، بعد نماز جمعه، بعد بیاید خانه یک چیزی بخورد، با حمالی و زحمت زن بخورد، بعد خسته‌ام خوابم می‌آید، بعد بلند می‌شود هنوز ننشسته با خانمش یک میوه بخورد، یک چایی بخورد، یک فیلم سینمایی نگاه کنند، یک گپی بزنند، یک صفایی بکنند، بگویند بخندند، کجا؟ آل یاسین.@بعدش چی، نماز جماعت مغرب و عشا، تازه از 11 که می‌رود نماز جمعه می‌رود، بعد از ظهر هم یک جای دیگر یک مراسمی داریم، فردا دوباره روز از نو روزی از نو، بخدا خدا اینطوری دوست ندارد، ولی تو دوست داری بروی کمیل و ندبه و آل یاسین بخوانی پیش زن و فرزندت نباشی، پیغمبر آن را دوست دارد، تو وقتی این را دوست داری با پیغمبر مشکل داری.@برو مشکلت را حل بکن، چرا آن چیزی را که پیغمبر دوست دارد تو دوست نداری، آقا هیئت، هیئت حدی دارد، حسینیه حدی دارد، کلاس و روضه حدی دارد، این زن تو مؤمن است، «الْمُؤْمِنُ‏ أَعْظَمُ‏ حُرْمَةً مِنَ الْكَعْبَةِ» حرمتش از کعبه بالاتر است، تو او را له می‌کنی که می‌خواهی آل یاسین بخوانی، الان او احتیاج دارد تو پیش او بنشینی چی.@زن تو که کافر نیست که دشمن امام زمان باشد خوشش نیاید تو بروی آل یاسین بخوانی، ولی واقعاً توانستی جبران بکنی، الان بنده که خدمت شما هستم، الان کلاس هستم، امشب دارم همدان می‌روم تا سه‌شنبه، ولی من وقتی خانه می‌روم، اصلاً کلاس جمعه‌ها را تعطیل کردم فقط به خاطر خانواده‌ام که در خانه باشم، مگر استثناء.@از صبح هم در خدمتشان هستم تا شب، اگر دارم قرآن می‌خوانم فرزندم با من کار دارد کار می‌کنم، اگر قرار است نقاشی بکند، نقاشی می‌کنم، اگر خانمم صدایم بکند، صدایم بکند، اگر می‌بینم الان باید چایی درست بکنم، می‌روم درست می‌کنم.@میوه را خودم می‌روم می‌شویم می‌آورم، چایی را دم می‌کنم، در خانه می‌نشینیم می‌خوریم، ده ساعت هم می‌نشینیم با همدیگر گپ می‌زنیم، با بچه‌ها قصه‌های شبشان را خودم می‌گویم، خودم آنها را بیرون می‌بروم، برایشان خرید می‌کنم، خریدهای خانه را همه را انجام می‌‌دهم، یک موقع ده بار با سبد می‌روم بیرون مسیر زیادی می‌روم در آفتاب خرید می‌کنم نوبت به نوبت می‌آیم.@ممکن است سه روز، چهار روز خانه نباشم، ولی آن 48 ساعتی که هستم به کار اضافی دست نمی‌زنم مگر به رضایت، تازه کار من مستحبی هم بدون رضایت همسرم انجام نمی‌دهم، اگر بدون همسرم قلباً راضی نیست، انجام نمی‌دهم، اگر ببینم واقعاً دخترم، پسرم به من نیاز دارند می‌ایستم آن را انجام می‌دهم، و معتقد هستم آن برای من قرب می‌آورد و خدا هم همان را دوست دارد.@الان فکر می‌کنید من در قم هستم، من خانه‌ام کوه خضر است، به ندرت من یک موقعی کوه خضر بروم، جمکران عمراً گهگاهی بلند می‌شوم یک هفته‌ای با خانواده، باجناق می‌آید غذا درست می‌کنیم، برویم جمکران، دو ماه یکبار، یک جمکران، البته حرم مفصل است، حرم هفته‌ای یکبار را با خانواده می‌رویم.@اینطور نیست شما فکر کنید آقای شجاعی شهرستان می‌رود، خارج می‌رود، کلاس می‌رود، من بعضی از شبها دو سه شب در مؤسسه هستم، ولی وقتی رفتم، سه روز تمام آنجا هستم، می‌گویند استادت را نگاه کن آقای شجاعی، الان تا 1 نصف شب، نمی‌گوید آقای شجاعی 48 ساعت در خانه پیش خانواده‌اش هست من واقعاً هستم.@یا خانم شوهرش آمده کجاست نیستش روضه است، شوهر خانه بیاید، زن خانه نباشد، کجاست روضه است، یک توافقی هست، یکبار در هفته، یک مراسمی باشد، یکبار اینطوری هست، توافق می‌کنند، مردها ظرفیت نشان می‌دهند، چون زنها باید غذای معنوی بخورند، کلاس بروند، جلسه بروند، حرم بروند، باید مرد ظرفیت داشته باشد، وظیفه‌اش است، یعنی جزء نان‌آوری خانواده، نان‌آوری مادی، عاطفی و معنوی است.@مرد، مرد نیست اگر خانواده‌اش را تقویت معنوی و عاطفی نکند، من به هر کسی می‌‌خواهد بیاید اینجا ازدواج بکند، به هر دختر و پسری، به پسر می‌گویم عزیزم اگر مرد نیستی ازدواج نکن، برو تنها زندگی کن، وقتی آمدی خواستگاری یعنی من سه تا تغذیه را عرضه دارم انجام بدهم، تغذیه مادی حداقل، نان کافی است، پنیر کافی است.@ولی تغذیه عاطفی الی ماشاالله اوج باید باشد، باید بتوانی مهرورزی کنی، عشق‌ورزی کنی، حرف قشنگ بزنی، باید عصبانی نشوی، آمده می‌‌گوید آقا شاگرد شماست سر کلاس در خانه اینطوری است، گفتم والله که شاگرد من باشد، شاگرد من کسی است که هرگز برای دنیا عصبانی نشود.@شما بروید از همسر من بپرسید، بگویید آقای شجاعی م20 سال، بیست و خورده‌ای سال دارید با او زندگی می‌کنید، یکبار برای دنیا عصبانی شده یا نه، شاگرد من کسی است که غرغر نمی‌کند، اخم نمی‌کند، شیرین باشد مثل عسل نسبت به خانواده و اقوامش، اخم و تخم این شاگرد من نیست، گفتم مستمع است، دوست دارد بیاید یک طوری خودش را اینجا ارضاء بکند.@یا زنی که غرغر می‌کند نسبت به شوهرش، بداخلاقی می‌کند، آمده می‌گوید استاد شما راضی هستید خانم من جمکران برود؟ گفتم والله من اینطوری راضی نیستم، می‌گوید الان می‌رود، منطقه ما یک منطقه سختی هست، این خانم من 3 نصف شب می‌آورند او را می‌رسانند، مجبور است 500 متر، 700 متر، 1000 متر پیاده بیاید، گفتم والله اگر امام زمان راضی باشد.@بعد آمده می‌گوید در خانه من را کتک زده که تو چرا به آقای شجاعی اینطوری گفتی، چرا جلوی استاد من را ضایع کردی، حالا به خاطر حرف استاد هم که شده، تو می‌خواهی استادت را دوست داشته باشی، هر چه می‌گوید باید دوست داشته باشی به شیرینی حرف استاد را قبول بکنی، وقتی استاد دارد با تو حرف می‌زند، زورت می‌‌آید تو دیگر فکر کن با امام زمان و خدا و پیغمبر چطوری هستی.@اگر واقعاً تو رضای خدا و امام زمان را می‌خواهی، رضای خدا و امام زمان این هست که خواهر گرامی اینطور نروی، با شوهرت برو، اگر هم با دوستانت می‌خواهی بروی توافقی، می‌گوید من چهار تا چله گرفتم دارم می‌روم.@بعد بچه‌هایش را می‌بینی، بچه‌هایش همه ضایع، دختر ضایع، پسر ضایع، تغذیه نشدند، نه از نظر عاطفی، دیروز یک آقایی آمد به من گفت خیلی مرد متدینی بود گفت من یک مسئولیت سیاسی خارج از کشور دارم قبول می‌کنم باید بروم یکی از کشورهای اروپایی، ماندم دختر و پسرم را ببرم.@دخترش را می‌شناختم، گفتم تو که خودت می‌دانی، این که اصلاً جان ندارد، این آنجا بیاید وضعش خراب می‌شود، بعد به او گفتم حیف نیست تو استاد دانشگاه یک آدم جبهه رفته، زحمت کشیده، چرا برای فرزندانت و دخترت وقت نگذاشتی، چرا از لحاظ عاطفی پرشان نکردی.@اگر یک دختر و پسر متدین می‌روند خراب می‌شوند، برای اینکه پدر و مادرها غالباً عاطفه ندارند، خوب بلد نیستد، عاطفی با فرزندانشان رفتار بکنند و ارضایشان بکنند، اینقدر هم ما در افراد نخبه و خوب داریم، واقعاً حیفم می‌آید می‌بینم این عزیزان نخبه، خوب، زحمت کشیده، جبهه رفته، زندان رفته، کار کرده، بعد می‌بینم اصلاً نتوانسته در نظام خانواده موفق باشد.@نه دخترش ارضا شده، نه همسرش ارضا شده از نظر عاطفی و معنوی، حق داری دخترت اینطوری باشد، حق داری الان بترسی بروی خارج پسرت اینطوری در بیاید، می‌گوید الان از پسرهایم خیلی می‌ترسم، می‌گویم حق داری، پدر فاسد است، خانواده فاسد است، به فسق او را دعوت می‌کنند، دختر حاضر نیست در بیاورد آنجا، پسر حاضر نیست یک ذره از تقوایش کوتاه بیاید، او هم بچه است، این هم بچه‌های شما هستند.@صرف آمریکا رفتن که آدم را فاسد نمی‌کند، اروپا رفتن که آدم را فاسد نمی‌کند، ببین چه چیزی به او دادی که آنجا می‌رود، یک دفعه فیلش یاد هندوستان می‌‌کند، چه چیزی به او دادی که دانشگاه می‌رود چپه می‌کند، چه چیزی به او دادی که در محیط اجتماع تا می‌رود، تا یک کارخانه می‌رود، یک شرکت می‌رود، خانمت خراب می‌شود، پسرت خراب می‌شود، ببین با او چکار کردی.@خانمها غالباً می‌آیند می‌گویند دختر ما حجاب‌پذیر نیستند، گفتم دخترها به شیرینی حجاب‌پذیر هستند، اگر شما درست رفتار بکنید، چکار کردی که دخترت حاضر نیست، از منش تو متنفر است، عزیز من چکار کردی به عنوان یک پدر حزب‌اللهی پسرت از تو خسته است، از مرامت متنفر است، چکار کردی.@می‌گوید پسر من نماز نمی‌خواند، دختر من نماز نمی‌خواند، سر عزاداری و روضه و حسینیه با فرزندت دعوا کردی این حماقت محض است آدم برای این چیزها با فرزندش دعوا بکند، نماز زوری و غیره، این جلسات را ول کن، کم، نمکی، ما اگر به واجبات عمل بکنیم (اتقن الناس) هستیم.@در خانه‌ات بنشین، با بچه‌ات پارک برو، با هم بنشینید چایی بخورید، با فرزندت رابطه بدنی خوبی داشته باشید، با دخترت، این لمس کردن، این بغل کردن، بوسیدن، با بچه‌ها، با پسرت، رفیق بودن، مسافرت رفتن، دو نفری صفا کردن.@بخدا قسم شما به پسرت بلند بشوید بروید یک پارک، بلند بشوید بروید یک استخر شنا بکنید، از بسیاری عبادتگاه واجب است، عبادتگاه هم واجب است آنها را ببریم، ولی حدی دارد، حضرت فرمود اگر کسی یک سوم عمرش را برای لذت حلال نگذارد، نمی‌تواند برای مسائل معنویات وقت بگذارد آخرش می‌برد.@آنوقت این پسری که در آمریکا درس می‌خواند، مقید است، می‌گوید آقای شجاعی من آنجا اجازه بروم ورزش کنم یا بازی کنم؟ ببین چقدر مقید است، گفتم اجازه که هیچی، واجب است مثل نماز خواندن بروی ورزش بکنی و بازی بکنی و تفریح بکنی به تو واجب است، اگر کسی نتواند از طبیعت لذت ببرد، معصوم می‌فرماید آخر می‌برد.@کسانی که خودشان از لذات طبیعی محروم می‌کنند، اینها می‌برند، ولی کسانی که اهل مدارا هستند، اینها تا آخر جلو می‌روند، موفق هم جلو می‌روند، شما خاطرات همسران این شهدا را بخوانید، زندگی مرحوم شهید بابایی، مرحوم چمران، مرحوم همت، می‌فرماید بابایی سرش شلوغ بود، رزمنده بود، زمان جنگ هم بود، من 17 سالم بود جبهه رفتم، در جبهه ازدواج کردیم.@می‌گفت معمولاً خانه نبود، ولی وقتی خانه می‌آمد در این ساعتهای کم چنان ما را اشباع و ارضاء می‌کرد از محبت که ما دیگر احساس کمبود نمی‌کردیم، ولی بعضیها هستند 12 ساعت، یک روز خانه هستند، ای کاش زودتر بمیرد، یا مردد می‌گوید ای کاش زودتر بمیرد بروم جایش یک زن بگیرم، یا زن بگیرد می‌گوید ان‌شاءالله این زودتر بمیرد، من از دستش راحت بشوم این چه ماندن خانه است.@یک نفر می‌بینی یک ساعت خانه است خیلی با کیفیت خانه است، یک ربع با آدم حرف می‌زند، اما این یک ربع حرف زدن فوق‌العاده است، ولی یکبار می‌بینی یک نفر 20 ساعت خانه است ولی در واقع 5 دقیقه هم خانه نیست، در اتاق خودش، سر سجاده خودش، سر کامپیوتر خودش، سر کتابهای خودش، یا پای تلویزیون برای خودش دارد تلویزیون نگاه می‌کند.@به شهوتت غلبه کن تلویزیون را ببند، خانم به شهوتت غلبه که به شوهرت برس، به شهوتت غلبه بکن با پدر و مادرت باش، با آنها صفا کن، والله آن عبادت است، آقا به شهوتت غلبه کن تلویزیون را خاموش کن بنشین راجع به حسین کُرد و آسمان و ریسمان با زنت صحبت کن، می‌گوید این حرفهایش به درد من نمی‌خورد، به عرفانم لطمه می‌خورد.@پیغمبر هر کس هر حرفی می‌خواست بزند، می‌نشست می‌شنید، در روایت داریم در اخلاق پیغمبر، اگر در جمع بود اگر یک کسی داشت راجع به گاو حرف می‌زد، پیغمبر راجع به گاو حرف می‌زد، موضوع را عوض نمی‌کرد، نه گاو چیه بیایید راجع به خدا حرف بزنیم، نه همان را گپ بزنیم.@می‌گوید زنم پیش من می‌نشیند می‌خواهد از پرده و فنجان و کوبلن و خرید بازارش بگوید، پس به چه کسی بگوید، برای این خانه دارد زحمت می‌کشد، باید بگوید من رفتم بازار چطوری شد، آن جنس را چکار کردم، چقدر خریدم، با جدیت بنشین، بشنو، قشنگ گوش کن، و جوابش هم بده، و پیگری کن.@دخترت هم همینطور، پسرت هم می‌آید می‌خواهد خوابها و خیالهایش را برای تو بگوید، تمامش هم دروغ است، چون خیال است، ولی باید به خیالهای فرزندت احترام بگذاری، بچه اگر پدر نشنوند، و این گوش دادن ما ضعیف باشد، این بچه تخلیه نمی‌شود، بچه باید دروغ‌هایش را بگوید، خیالهایش را بگوید، آرزوهایش را بگوید، برنامه‌هایش را بگوید، مادر می‌بینی بی‌حوصله، می‌گوید اعصابم خورد می‌شود این حرف می‌زند پس تو چه مادری هستی.@نمی‌خواهد فسنجان و قورمه درست بکنی، یک نیمرو درست بکن وقتت را بگذار برای شنیدن حرفهای فرزندت، یک غذای ساده‌تر، تکلف کمتر، ولی فرصت برای بودن با فرزندانت، حرف فرزندت را بشنو، حرف شوهرت را بشنو، حرف همسرت را بشنو؛ برای ماه رجب تأکید کردم حتماً سی‌دهای شبهای احیا را گوش بکنید.@خجالت در راه خدا انسان نباید بکشد اگر حیا کرد اشتباه است این عین بی‌حیایی است، اگر خانواده‌ای که می‌گویند اعضای خانواده ما بدحجاب هستند نمی‌توانیم روی آنها تأثیر بگذاریم وظیفه‌ای ندارید اصرار زیاد نکنید، اولی مرحله رشد این هست که انسان گناه نکند و به واجباتش عمل بکند بعد سراغ مستحبات برود.@